لباس روحانيت علامت اسلام

                               بسم الله الرحمن الرحيم

                               لباس روحانيت علامت اسلام

حفظ مقام روحانيّت

يکي از عوامل مهم پيشرفت اسلام، اصلاح جامعه روحانيّت وتوجه به مقام شامخ آنها است.

روحانيّت و مردم بايد بدانند که آنان پست ومقام والايي را احراز کرده و چون وجودشان در اسلام بسيار مفيد و پرارزش بوده دشمنان و استعمارگران در طول تاريخ به خصوص از زمان پيدايش اسلام هميشه مي کوشيده اند روحانيت را که نگهبانان راستين اسلام اند لکه دار و احياناً از بين ببرند. و لذا بنا گذاشتند به مقام مقدس روحانيت توهين کنند و در ميان مردم آنها را بي اهميّت معرفي نمايند و تا حدي متأسفانه به اين کار هم موفق شدند.

آيا  شما مي دانيد استعمار چه فعاليتهايي در طول تاريخ براي بي ارزش کردن علما و روحانيون کرده است؟ شايد فکرش را نکرده باشيد. بد نيست مختصري از تلاش آنها را به خصوص در زمان ما(اين مطالب در زمان رژيم ستمشاهي نوشته شده و منظور آن زمان بوده است) براي اين منظور مطلع باشيد.

راه دوري نمي رويم، در همين اواخر قدرت روحانيت را در مثل فتواي تاريخي مرحوم ميرزاي شيرازي درباره ي تنباکو آزمايش کردند تصميم گرفتند اين نيروي عظيم اسلامي را در هم بکوبند.

هر چه قصه و حکايتهاي احمقانه، از هر که بودجمع کردند و نامش را کتار ملاّ نصر الدّين گذاشتند!!

يعني ملاهاي شما اين چنين احمقند!!

و مردم مسلمان هم بدون توجه آن کتاب را خريدند و براي فرزندانشان بردند و آنها را با اين روحيه بار آوردند.

کتاب ديگري براي آن که معممّين و شيوخ و بزرگان شيعه را هَجو کنند به نام شيخ ابوالپشم نوشتند و عکس يک ريش بلند عمامه بسري که وارونه سوار الاغ شده ، کشيدند و به دست ما دادند!!

حکايت قاضي بلخ را سينه به سينه نقل کردند و قضاوتهاي احمقانه اي را به او و مانند او نسبت دادند و شغل قضاوت که منحصراً متعلّق به مجتهدين عادل است از آنها گرفتند و به جمعي که مطابق ساز آنها مي رقصيدند دادند!!

آن قدر در طول سلطنت سلاطين گذشته ايران روضه خوانهاي بي سواد تربيت کردند و در خانه ها فرستادند و براي گربه ها و در و ديوار مصايب جعلي خواندند که وقتي يک جوان مي خواهد اسلام را بشناسد از دريچه ي گفتار و کردار اين روضه خوانها که هر هفته در منزلشان براي اتاق خالي که ملائکه هستند و يا اجنه که گاهي به صورت گربه در آمده و احياناً مادر بزرگ که اکثراً مستمع منحصر به فرد مجلس است بشناسد!!

صدها سيد معمم بي سواد را در کوچه و بازار به گدايي واداشتند که درِ خانه ي اين و آن به گدايي مشغول باشند تا مبادي کسي به فکر انتخاب اين شغل، يعني ورود در رشته ي علوم اسلامي بيافتد.

فراموش نمي کنم روزي پسر با استعدادي که در تمام کلاسهايي که گذرانده بود به رتبه ي اول نايل شده و بهترين نمره را داشت و به شاگرد ممتاز شناخته شده بود. با او چند کلمه اي در اهميت تحصيلات علوم ديني و ورود به رشته ي روحانيت سخن گفتم.

او گفت: من دوست دارم که در اين رشته وارد شوم ولي با اجازه ي پدر ومادرم بايد باشد.

گفتم: من آنها را راضي خواهم کرد. به منزل آنها رفتم، هم پدر در خانه بود و هم مادر،وقتي به آنها تمايل فرزندشان را شرح مي دادم هر دوي آنها شروع کردن به هاي هاي گريه کردن، من هم گريه کردم، آنها گفتند: پس از دوازده سال تحصيل و خون جگر خوردن، فرزندمان هوس ورود به لباس گداها، کلّاشها را کرده، و هنوز من گريه مي کردم ، پدر ومادرش سؤال کردند شما چرا گريه مي کنيد؟ من جواب ندادم.

آنها اصرار کردند. گفتم: گريه ام براي اين است که تا چه حدّ استعمار در مغز شما مردم مسلمان اثر گذاشته و به غربت امام زمان علیه السلام  گريه مي کنم.

اگر شما مسلمان واقعي بوديد، اگر شما دلسوز براي دين مي بوديد. اگر شما طرفدار امام زمان علیه السلام  مي شديد، هيچ گاه حاضر نبوديد به سربازان آن حضرت اين چنين بدبين باشيد.

اگر يک عده افراد مرموز، دشمنان امام زمان علیه السلام  فرد يا افرادي را براي بي آبرو کردن روحانيّت معمّم کنند و به گدايي بفرستند و يا کلاّشي را به آنها تعليم دهند، نبايد شما از روحانيت و خدمتگزاران به اسلام دوري کنيد و يا نگذاريد فرزندتان در اين راه قدم بگذارد.

اگر شما تحت تأثير استعمارگران قرار نگرفته بوديد و فکر شما فکر اسلامي بود مي خواست وقتي ديديد که جمعي مي خواهند اين لباس مقدس را لکه دار کنند و خلئي در آن به وجود آمده کوشش مي کرديد آن را جبران کنيد.

استعمار چرا اين اندازه خصمانه با روحانيّت مبارزه کرد؟ استعمار چرا به دست دوستان نادان دائماً مراجع ديني را به باد حمله گرفته و گاهي اختلاف فتواي آنها را بهانه مي کند و گاهي مي گويد : چرا يکنفر مرجع را به عنوان اعلم در بين خودشان تعيين نمي کنند؟!

و گاهي به وسيله اظهار نظر کردن، در اعمال آنها و خرده گرفتن به فتاواي آنان مردم را به رويارويي با فرماندهان و بزرگانشان قرار مي دهد.

آيا مسلمانها براي دفع اين فعاليتهاي استعماري فکري کرده اند؟ يا آن که خود مسلمانها هم کمک آنها بوده ا ند؟

«گداي عمامه بسر»

روزي عمامه بسري را که گدايي ميکرد، در مرکز «کانون بحث و انتقاد ديني» احضارش کردم و گفتم: چرا اين کاررا مي کني؟

گفت: چه کنم سالها درس خوانده ام و حالا نمي توانم کار کنم و يا هنري داشته باشم. گفتم: اگر درس خوانده بودي گدا نمي شدي چه مي خواني؟ گفت: سيوطي.

گفتم: من يک معامله با تو مي کنم حاضري؟ گفت : چه معامله اي؟ گفتم: هر سوالي راکه من از تو مي کنم از سيوطي و يا کتابهاي ديگر علمي اگر جواب دادي پنجاه تومان(اين مبلغ در آن وقت پول قابل توجهي بود) به تو مي دهم.

او نتوانست حتي از جامع المقدمات هم سوالي را جواب دهد. من تنزل کردم تا رسيدم که اگر بتواني امضا و يا نام خودت را بنويسي آن مبلغ را خواهي گرفت.(در آن زمان يعني در رژيم قبل مردم دهات اکثراً بي سواد بودند و مثل اين زمان نبود که نهضت سوادآموزي برپا شده باشد و مردم اکثراً با سواد باشند). باز هم نتوانست اسم خودش را روي کاغذ بنويسد و ضمناً اشک از چشمانش جاري شد و گفت: من کارگري هستم که در يکي از دهات آذربايجان زندگي مي کنم. اول زمستان که به شهر ميانه رفته بودم يک نفر به من گفت: زمستان که کار نيست بيا من يک دست لباس آخوندي به تو مي دهم، گدايي کن کسي تو را نمي شناسد و يا مردم مگر از تحصيلات سؤال مي کنند، من هم قبول کردم.

وقتي لباس را پوشيدم چون خجالت مي کشيدم و صورت حق به جانبي پيدا کرده بودم يکي از اهالي ميانه با من مصافحه اي کرد ديدم صد تومان به کف دست من گذاشت.

من به اين کار تشويق شدم ولو آن که بعدها متوجه شدم که آن دو نفر با هم رفيق بودند و هر دوي آنها مذهب ديگري غير از اسلام داشتند و نظري بوده که مرا وادار به اين کار کنند ولي ديگر عادت کرده ام چه کنم اميد است انشاءالله مرا ببخشيد.

من قدري او را نصيحت کدرم واز آخرت او راترساندم و عواقب وخيم اين عملش را برايش شرح دادم و چون قلب پاکي داشت، تصميم گرفت ديگر از اين کارها نکند.

استعمار مي خواهد با لکه دار کردن دامن روحانيت و منفور نمودن آنها تيشه به ريشه ي اسلام بزند و آن را از بين ببرد زيرا او مي داند که اگر روحانيت وجود داشته باشد اسلام باقي است.

روحانيت است که هميشه حامي اسلام بوده است.

روحانيت است که در مقابل طاغوتهاي هر زمان ايستادگي کرده است.

روحانيت است که هميشه مبارزه کرده و فرمان مبارزه عليه بيدادگري را داده است.

اگر او باشد ديگر استعمار نمي تواند بر دوش مسلمانان سوار شود و از آنها بهره برداري کند.

يک روز در اجتماع بزرگي که در تالار کانون بحث و انتقاد ديني تشکيل شده بود. سؤال کردم آيا به نظر شما چه خدمتي بالاتر از همه ي خدمتهاست؟

هرکسي چيزي گفت. من گفتم: بالاترين خدمات اجتماعي بيدار کردن و روشن نمودن افکار مردم است. زيرا تا مردم دوست و دشمنشان را نشناسند و حق و ناحق را از هم تشخيص ندهند، نمي توانند قدم مثبتي بردارند. همه تصديق کردند. سپس من اضافه کردم و گفتم اين تنها شغل روحانيت است که در طول قرون گذشته عهده دار آن بوده است.

با اين شغل کجا مي تواند استعمار ببيند که او وجود داشته باشد و چگونه ممکن است لااقل او را لکه دار نکند.

بنابراين اگر مي خواهيد دست استعمار از سر مسلمانان برداشته شود و نتوانند مانند گذشته اسلام و مسلمين را از بين ببرند و هميشه پيشرفت در جهان از آن مسلمين باشد، بکوشيم تا به مقام شامخ روحانيت توجه کنيم و از آنها در تمام امور اعمّ از مادي و معنوي و سياسي پيروي کنيم.

و روحانيت که متأسفانه د رگذشته استعمار گران در آنها نفوذ کرده و هنوز بقاياي آن نفوذ که حاصلش دور شدن از مردم و عدم رسيدگي به نيازهاي مادي و معنوي آنان است وجود دارد، بايد بدانند که تا فرصت از دست نرفته جبران فعاليتهاي گذشته طاغوتها و ابرقدرتها و استعمارگران را عليه روحانيت بنمايند.

و به نظر من چند دستور العمل بايد در جامعه روحانيت پياده شود تا دوباره مقام شامخ خود را بازيابد.

اول:

به مسئله ي تزکيه نفس براي طلاب و محصلين علوم دينيه اهميت فوق العاده اي بدهند.

تنها به چند روايت اخلاقي که قبل از درس سطح و يا خارج آن هم با بي حوصلگي از طرف استاد گفته مي شود اکتفا نکنند که من معتقدم اين گونه درسهاي اخلاق علاوه بر آن که فايده اي ندارد ضرر هم شايد داشته باشد.

زيرا استاد به هرچه بيشتر اهميت بدهد شاگرد هم به همان بيشتر اهميت خواهد داد. چگونه شد که درس فقه و اصول و بلکه  حتي ادبيات اهميتّش از مسئله تزکيه نفس و علوم روحي براي روحانيت بايدبيشتر باشد! و حال آن که قرآن و پيشوايان دين وعقل صدها برابر اهميّت تزکيه نفس را از ساير علوم بالاتر ووالاتر مي دانند.

استاد فقه و اصول ما در قم که خدا رحمتش کند، با آن که مرد اخلاقي و با کمال بود ولي در عين حال فرهنگ غلط استعماري در او هم نفوذ کرده و مي گفت: مسائل اخلاقي و روحي آن قدر اهميت ندارد که مورد بحث و گفتگو و حل و فصل واقع گردد و هر کجا به روايت و يا به مطلبي که انسان را از درون مي ساخت و اهميت روحي و اخلاقي داشت آن چنان بي تفاوت و بي توجه از آن عبور مي کرد که ما را دچار حيرت مي نمود بعدها متوجه شديم که اين بنده ي خدا با آن که در علوم ظاهري مجتهد مطلق است و مسائل اصول فقه را به آساني حل و فصل مي کند اما حتي يک جمله از مراحل ومسائل تزکيه نفس را نمي فهمد چون اهل عمل نبود، سر تا پايش را امراض روحي فراگرفته بود.

و با آن که خودش هم رنج مي برد. باز به خاطر يک مرض روحي ديگر که مردم و فرهنگ غلط استعماري نگويد او بي سواد است به مسائل تزکيه نفس نمي پرداخت.

بنابراين اگر حوزه هاي علميه و روحانيت بخواهند دوباره در دل مردم جا پيدا کنند و بخواهند ارزش واقعي خود را دريافت نمايند، بايد به مسائل تزکيه نفس و علوم روحي و اخلاقي اهميت فوق العاده اي بدهند و آن را در متن برنامه هاي خود بگذارند و درسهايي درباره ي مسائلش مستقلاً در تمام ايام سال به طلاب علوم دينيه بدهند و آنها را در علم اخلاق و تزکيه  نفس مجتهد کنند.

دوم: اساتيد بايد از کلي گويي درمسائل تزکيه نفس براي طلاب علوم دينيه خودداري کنند. مثلاً دائم نگويند انسان بايد خوب باشد، اخلاق داشته باشد، کسي را نرنجاند، ظلم نکند، دروغ نگويد، بلکه بايد هر استادي چند نفر از طلاب علوم دينيه را زير نظر بگيرد و امراض روحي آنها را شناسايي کند و با روش صحيح تزکيه نفس، آنان را معالجه نمايد.

سوم:

استاد بايد بداند بعضي از امراض روحي جنبه ي ريشه اي دارد و بعضي ديگر فرع بر آنها هستند و لذا در مرحله ي اول به امراض ريشه اي بپردازد تا در نتيجه امراضي که فرعي هستند هم از بين بروند مثلاً حبّ دنيا و حبّ رياست از امراض ريشه اي هستند که اگر استاد بتواند اين امراض را معالجه کند قطعاً امراضي مانند طمع، خيانت ، حرص ، تجاوز، و ظلم را هم از بين برده است.

چهارم:

استاد بايد از شاگرد تعهد بگيرد که تحت فرمانش باشد و تا يک مرض روحي او با تشخيص استاد معالجه نشده به معالجه امراض ديگر نپردازد و الا به هيچ وجه موفق نخواهد شد. زيرااگر کسي بخواهد يک مرتبه يک تن بار را يک دفعه بردارد هم خسته مي شود و هم بالاخره موفق نخواهد شد ولي اگر آن را به تدريج حمل کند موفق مي گردد.

پنجم:

استاد بايد خودش اهل عمل باشد و شاگردان را با عملش به سوي کمالات و تزکيه نفس دعوت کند زيرا فرموده اند: «کونوا دعاه الناس بغير السنتکم» و بکوشد که زياد با شاگردش معاشرت کند و بلکه با او به مسافرت برود زيرا در سفر شاگردان از استاد مطالب بيشتري ياد مي گيرند.

ششم:

استاد بکوشد که تا شاگرد مرحله اي را کاملاً در وجود خود پياده نکرده و ملکه ي خود قرار نداده مرحله ي ديگري را به او پيشنهاد نکند و بلکه حتي به او نگويد که بعد از اين مرحله چه مرحله اي را خواهي گذراند زيرا نفس انسان زياده طلب است و مي خواهد يک دفعه و بدون معطلي به کمال برسد لذا ممکن است قبل از آن که مراحل مقدماتي را به پايان برساند به مراحل ديگر بخواهد قدم بگذارد و موفق نشود.

و دهها شرايط ومسائل ديگر در اين باب وجود دارد که ما بعضي از آنها را در کتاب «سيرالي الله » و کتاب  «درمحضر استاد» آورده ايم.

«اهميت لباس روحانيت»

مقداري دوست دارم درباره ي اين که اين لباس يعني چه صحبت کنم. شايد اکثرمان به آن عمل نکنيم ولي خوب عده اي هستند که عمل مي کنند ما طلابي داريم که مهندس بوده اند ليسانس گرفته اند و بعد براي حفظ دينشان معمم شده اند، نمي خواهم بگويم هر کسي در هر شغلي هست نمي تواند دينش را حفظ کند ولي اينها خودشان خواسته اند که بيايند و مشغول تحصيل علم قرآن بشوند و موفقيت هاي معنوي کسب کنند و از علم قرآن حکمت بياموزند.

«عمامه تاج ملائکه»

ائمه اطهار علیهم السلام در مورد عمامه فرموده اند که تاج ملائکه است. تاج افتخار و به اصطلاح سردوشي است. از آن هم بالاتر. سلاطين جور تاج را تبديل به جواهراتي که روي سرشان مي گذاشتند کرده بودند اما در دعا دارد که:«اللهم توّجني بتاج الکرامه» خدايا مرا به تاج کرامت مفتخر کن.

بنابراين اين لباس را پوشيده اند مثل سردوشي که براي سرباز مي زنند، آنهايي که معمم هستند از خود من گرفته تا دوستاني که هستند و تمام معممين به اسم سربازان ولي عصر علیه السلام  ثبت شده اند حالا ممکن است خودشان حواسشان نباشد خودشان آن بنده ي صالح امام زمان علیه السلام  نباشند، اما وقتي اين لباس را پوشيده اند يعني سردوشي گرفته ايد سربازها بعضي هايشان سردوش گرفته اند، بعضي ها نگرفته اند. آنهايي که نگرفته اند معلوم است هنوز تازه شروع کرده اند. آنها که گرفته اند ستاره اي روي دوششان است اينها معلوم است ديگر به اين آساني ها نمي توانند فرار کنند ،مگر خائن باشند ، بازنشست يا اخراجشان کرده باشند. آقايان معمم بدانيد که قطعاً شما خودتان را به امام زمان علیه السلام  سرباز رسمي معرفي کرده ايد و انشاء الله با عملتان ، با کردارتان، با رفتارتان با مردم و با خدا و امام زمان علیه السلام  جوري باشيد که به شما ايرادي نگيرند.

«روحاني کيست»

روحاني کسي است که سر و کارش با روح است. اول بايد روح و امراض روحي را بشناسد و داروهايش را هم بداند تا روحاني شود.

فکر نکنيد عمامه بر سر گذاشتن علم است. علم اين است که يکي از دوستان در دفتر خصوصي خود برايم نوشته بود و از قلب پاکش تراوش کرده بود که در خانه مي نشيند و با امام زمان علیه السلام  خودحرف مي زند. اين شخص خدا را شناخته، امام و پيامبرش را شناخته و حقيقت را درک کرده و مراحل را گذرانده است.

انسان هميشه بايد در دل به ياد امام زمان علیه السلام  باشد. مخصوصاً شما که لباس نوکري امام زمان علیه السلام  را پوشيده ايد . قبل از ظهور شروع کرده ايد که به ياد امام زمان علیه السلام  باشيد. همه ي تقوا از همين جا شروع مي شود؛ يعني اگر انسان خودش را تحت فرماندهي امام زمان علیه السلام  ببيند روحيه ي فرمانده در فرمانبردار تأثير مي گذارد اخلاقيات امام زمان علیه السلام  در شما اثر مي گذارد افرادي که ارادتي به امام زمان علیه السلام  دارند در شما اثر مي گذارند «تخلقوا باخلاق الله» صفات الهي در شما ظهور و بروز مي کند . اين را بايد جدي گرفت.

«لباس اصلي مسلمانان»

عمامه لباس اصلي مسلمانهاست . کت و شلوار شايد لباسي باشد که در زمان رضا خان درست شد و قبلش نبود . پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمامه داشت، عبا داشت. حديث کساء را که شنيده ايد اقلاً عبا داشته اند قبا هم داشتهاند من قباي پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در موزه ي استانبول ديده ام. قباي پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همين سنخ قبا بود. لذا اصل لباس اين است.

من علاوه بر آن که واقعاً به آقايان تذکر مي دهم که اين سردوشي، اين عمامه ي افتخار، در روايت دارد که تاج ملائکه است اين را بر سر مي گذاريد و انشاءالله به شرايطش عمل مي کنيد شرايط عمامه اين است که : بايد صددرصد نوکر امام زمان علیه السلام  باشيد؛ يعني چه؟ يک افسر، يک سرباز، اينها سردوشي که مي گيرند، نوکر مردم هستند و انشاء الله نوکر خدا هم باشند. ولي يک روحاني صددرصد نوکر خدا است.

من هر کسي را معمم نمي کنم مگر اين که يقين بکنم که وقتي اين عمامه روي سرشان آمد ، تا وقتي زنده که هستند و جان در بدن دارند بايد عمامه داشته باشند مگر وقتي که مي خواهد بخوابد والا بايد عمامه به سر داشته باشد. روحانيوني که بعضي وقتها معمم هستند و گاهي نيستند معلوم است تصميم قاطعي براي خدمت به دين نگرفته اند، به هر حال نوکر امام زمان علیه السلام  بايد هميشه خودش را آماده براي خدمت بکند. که لباس روحانيت نشانه اش است.

روحانيي به من مي گفت: نمي دانم چرا بچه هايم حاضر نيستند روحاني بشوند. گفتم : توحتماً يکي از اين کارها را کرده اي، يا اين که به روحانيون توهين کرده اي، بعضي هستند خودشان روحاني هستند ولي در خانه به روحانيون توهين مي کنند، و يا دو رنگي و نفاق داشتي؛ يعني در زندگيت يک جور و در بيرون جور ديگري هستي. اگر عملت در خانه درست باشد و صحيح عمل کني محال است که فرزندت تحت تأثير واقع نشود البته اين را بدانيد؛ اين قاعده کليّت ندارد، گاهي مي شود پدر و مادر درست هستند اما فرزند مثل فرزندامام هادي علیه السلام  که جعفر کذّاب بود ، آن همه فحشاء و فجايع انجام مي داد.

اگر مي خواهيد در ثواب کساني که عمامه مي گذارند مقداري شريک باشيد در مدتي که عمامه سر اين افراد گذاشته مي شود آهسته صلوات بفرستيد و مستحب است که بايستيد و عمامه را در حال ايستاده بگذاريم.

 

صلوات

بسم الله الرحمن الرحيم

ذکر صلوات که بهترين اذکار است ،دعا است ،ولايت است دعايي که مخ عبادت است حتي نماز را که صلاة گفته اند به خاطر همان صلواتي است که در نماز واجب است .صلوات بسيار اهميت دارد که يک تعدادي لااقل صد مرتبه انسان صلوات مي فرستد هم خدا را به ياد مي آورد و هم اظهار محبت کوچکي در مقابل اهل بيت عصمت و طهارت مي کند و هم يک مقام مرتفعي را نائل مي شود .مقام بسيار بالايي است . مقامي که انسان در صلوات پيدا مي کند که شايد در هيچ کجا و هيچ عبادتي آن مقام را پيدا نکند .شما فرض کنيد يک پدري فرزند بسيار عزيزي دارد بسيار خوب و خيلي به او محبت دارد خيلي به او عنايت دارد از مهرباني هاي پدر بسيار بر خوردار است . ما حق نداريم برويم به پدر بگوييم : آقا شما به او مهرباني خاص بکن .چون به اندازه اي که لازم بوده به او مهرباني کرده .خداي تعالي پيغمبر اکرم را در اول خلقت که خلق فرمود به او همه علومي که بشريت تا عالم هست و تا ابد به او عنايت کرده . رحمتش را بر او فرستاده .هيچ کوتاهي و هيچ نقصي در مهرباني خدا نسبت به پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نبوده اگر خودش نفرموده بود .ما حق نداشتيم در خانه خدا برويم و از خدا بخواهيم که به اين مخلوقي که آن همه مهرباني داري ، به او مهربان باش . خدا خودش گفته و الا براي ما بي حيايي است که ما برويم نزديک چنين پدري که به فرزندش مهربان ترين است ، بگوييم مهربان باش . خدايي که به پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن همه مهربان است ، ما عرض کنيم که خدايا مهرباني خاصت را بر پيغمبرت نازل بفرما .خودش فرموده ان الله و ملائکة يصلون علي النبي . خدا و ملائکه اش بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند یا ایهاالذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.