استقامت – ۱۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
“إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ” (احقاف/۱۳-۱۴)
از اينكه دوستان اين شهرك را زيارت می‌كنم خيلی خوشحال هستم و از اينكه از ميان جوان‌هايی كه در اين سامان هستند انتخاب شده‌ايد و زير نظر جناب حجة الإسلام آقای موسوی تحت تربيت كامل دين واقع شده‌ايد خوشحالم. آيه‌ای كه در اين هفته خوانده‌ايد و ما هم زياد اين آيه را مخصوصاً در مرحله استقامت برای دوستان گفته‌ايم آيه مناسبی است. مهمترين چيزها برای بشر در هر كار، استقامت و پشتكار داشتن است. اگر انسان نتوانست پشتكار خود را داشته باشد به تعبير علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام “هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏” (نهج البلاغه/ص۴۹۶) است. “أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ”( نهج‌البلاغه/ قصار ،ش۱۴۷)‏ دنبال هر صدايی حركت می‌كند، با هر بادی می‌لغزد كه الحمدلله و المِنة در برنامه‌هايی كه خواهيد داشت و داريد اين مسئله كاملاً روشن است و إن‌شاءالله اگر به دستورات عمل بكنيد استقامت كاملی خواهيد داشت. در اين آيه می‌فرمايد: قطعاً كسانی كه می‌گويند «رَبُّنَا اللَّهُ»… ببينيد ربّ انسان ممكن است خدا باشد، ممكن است پدر و مادر باشد، ممكن است يك استاد و يك معلم باشد، ممكن هم هست شيطان يا شيطان‌سيرت‌ها باشند. خود شما اين‌ها را تشخيص می‌دهيد و می فهميد كه پدر و مادر و استاد اگر از ناحيه پروردگار با شما كار بكنند همان ربّ تان خدا است ولی اگر پدر و مادر و استادی داشته باشيد كه شما را به طرف كارهای شيطانی ببرند، به شما دستورات شيطانی بدهند طبعاً رب شما باز شيطان می‌شود، پس مربی برمی ‌گردد به خدا و شيطان. تا می‌توانيد از پدر و مادری تبعيت كنيد كه حرف خدايی با شما بزند. در قرآن مجيد است كه اگر پدر و مادر به شما فشار آوردند كه معصيت كنيد يا راه انحرافی برويد “وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما”(لقمان/۱۵) اين‌جا آن‌ها را اطاعت نمی ‌كنيد ولی اگر شما را راهنمايی كردند كه به سوی خدا حركت كنيد ولو اينكه خيلی جدی نگفته باشند شما جدی حركت كنيد. استاد هم همين‌طور است گاهی می‌شود كه انسان يك استاد موسيقی دارد، يك استاد معاصی مختلف…، چون در هر معصيتی هم استادی هست، اين‌جا اگر انسان می‌خواهد ربّ او خدا باشد بايد از او اطاعت نكند و او را به عنوان يك استاد انتخاب نكند، حتی ما در روايات داريم كه اگر مدرسه رفتيد، مدرسه شما در هر موضوعی، در هر ياد گرفتن سواد، ياد گرفتن علوم مختلف، حتی علم قرآن می‌بينيد كه استاد شما عامل به دستورات قرآن نيست يا خدايی نكرده معصيت‌كار است، معلمی داريد سر كلاس كه گناهكار است، علناً گناه می‌كند، از اين استاد استفاده نكنيد، استادی برای خود انتخاب كنيد كه شما را با عمل خود هم به سوی خدا دعوت كند. در حديث هست كه فرمود: “كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ” (بحارالانوار/ج۵،ص۱۹۸) مردم را با عمل خود به سوی خدا دعوت كنيد. اگر توانستيد كاری بكنيد كه بتوانيد بگوييد “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” شما اگر يك مدرسه‌ای را می‌رويد، يك كسی شما را خوب تربيت كرده است، از شما می‌پرسند كه مربی شما كيست؟ همان استاد خود را معرفی می‌كنيد، پدر و مادر خوب خود را معرفی می‌كنيد، اگر خواستيد بگوييد “رَبُّنَا اللَّهُ” ديگر نبايد شيطان در شما هيچ دخالتی داشته باشد، كسانی كه می‌گويند “رَبُّنَا اللَّهُ” مربی ما خدا است يا در دعای كميل نُه مرتبه می‌گويد “يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ”، “يا رَبِّ” يعنی ای مربی من، ای كسی كه من را تربيت كردی، ای كسی كه من را ساختی. خدا به حضرت موسی فرمود: ” وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي”(طه/۴۱) من تو را ساختم براي خودم. اين موسی می‌تواند بگويد “رَبُّنَا اللَّهُ” … خوب دقت كنيد چون من خيلی فرصت ندارم، إن‌شاءالله می‌خواهم با يك كلمه مختصری كه.. مخصوصاً اين جزوه را باز كردم ديدم اين آيه آمد، يك مطلبی به شما بگويم كه هميشه إن‌شاءالله حركت كنيد و به سوی خدا برويد و وارد بهشت بشويد طبق همين آيه شريفه. اگر گفتيد “رَبُّنَا اللَّهُ”… يك طوری باشيد كه بتوانيد بگوييد “رَبُّنَا اللَّهُ” اين خيلی مهم است. در دعای كميل هم می‌گويد: “يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ”. در دعای ابو حمزه ثمالی هم اگر به ياد داشته باشيد اول آن می‌گويند آنقدر بگوييد “يا رَبّ” تا نفس شما ديگر تمام بشود؛ “يا رَبِّ” يعنی ای مربی من. مربی شما بايد خدا باشد، دائماً فكر كنيد، {حواستان جمع باشد}خدايی نكرده اگر خواستيد يك قدم انحرافی برداريد اين ربّ من شيطان می‌شود،-خیلی دقت کنید- اين را از من به يادگار داشته باشيد. تا يك گناهی پيش آمد، يك دروغی، يك غيبتی فوراً بگوييد ربّ من شيطان می‌شود، من از تحت تربيت خدا خارج می‌شوم. كسانی كه می‌گويند “رَبُّنَا اللَّهُ” اين‌هايی كه يقظه دارند اين‌ها گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ” اصلاً معنای مرحله يقظه همين است. اگر به مرحله توبه رسيديد ديگر “رَبُّنَا اللَّهُ” را تثبيت كرديد، چون در مرحله توبه همه شما تعهد می‌دهيد كه واجبات خود را انجام بدهيد، محرّمات را ترك كنيد، اين تثبيت می‌شود “رَبُّنَا اللَّهُ” ديگر مربی شما خدا می‌شود. مَربوب خدا می‌شويد، ديديد چطور رُب درست می‌كنند؟ يك نفر گوجه فرنگی را در ديگ می‌ريزد، هرطور كه دوست دارد آن‌ها را به هم می‌زند، خوب می‌جوشاند و رُب گوجه فرنگی درست می‌كند. رُب هم از همان رَب و ربوبيت و اين‌ها است. يك كسی يك انگشت از اين رُب گوجه فرنگی می‌خورد، می‌گويد: عجب انسان باسليقه‌ای بوده است، شما بايد إن‌شاءالله طوری باشيد كه هر كسی شما را می‌بيند بگويد چه مربی خوبی داشته است، آبروی خدا، آبروی ائمه اطهار، آبروی استاد خود را، همه را حفظ كنيد “عِبادُ الرَّحْمنِ” (فرقان/۶۳) باشيد “ثُمَّ اسْتَقامُوا” بعد استقامت كنيد، اگر يك روز خوب باشيد و يك روز بد، مثلاً يك گوشه مربا تلخ باشد و يك گوشه آن شيرين، به همين قسمت شيرين آن هم كسی توجهی نمی‌كند. به جهتی كه می‌گويند اين مخلوط است. من يك وقتی در زمان جنگ گفتم: اگر يك سرباز ايرانی برود يك روز برای صدام كار كند بيايد{ایران} او را اعدام می‌كنند، يك روز، اگر شما يك روز، يك ساعت، يك كار برای شيطان انجام بدهيد از آن اعتبار يك مسلمان واقعی بودن می‌افتيد. ببينيد اين آيه شريفه می‌فرمايد: “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” تا اين‌جا را خوب فهميديد “ثُمَّ اسْتَقامُوا” پايدار باشيد، استقامت يعنی پايداری. مقاوم باشيد، يك وقت هست يك ميخی را به ديوار می‌كوبند، دو تا چكش به آن می‌زنند مدام می‌افتد، اما يك وقت آن‌قدر چكش بر سر آن می‌زنند كه اگر شما ده كيلو بار هم به آن آويز كنيد می‌بينيد تكان نمی‌خورد. در مقابل سختی‌ها، سنگينی‌ها، مشكلات دنيا بايد استقامت داشته باشيد. شما را سرزنشتان می‌كنند، {می گویند}اين چه وضعی است كه تو داری، جوان ها مدام در پارك‌ها و فلان و اين‌ها {پی لغویات هستند و تو نیستی}… بگوييد: ربّ من خدا است، خيلی راحت، هيچ تقيه هم نكنيد. رب انسان خدا باشد سرافكندگی ندارد، سرفرازی دارد، چنين فردی “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ” (بقره/۳۸) هيچ خوفی نداشته باشيد، خوف برای كسی است كه كار بد بكند. شما اگر در اين شهرك، در اين شهر –نمی‌دانم اسم آن چيست چون درست بلد نيستم- اگر در اين شهر شما هيچ كار بد نكرديد شرمندگی نداريد، هر كسی می‌رسد می‌گويد: آقا تو چه كار می‌كنی؟ {پاسخ می دهی}مربی من خدا است “رَبُّنَا اللَّهُ” در مقابل هر كس –كس كه نمی‌شود اسم آن‌ها را گذاشت- هر ناكسی كه به شما اعتراض می‌كند خيلی سرافراز باشيد، خيلی بايد سر خود را بالا بگيريد، در سن جوانی، در هر سنی انسان خود را به خدا سپرده است و خدا دارد او را تربيت می كند. اگر يك عده پيدا شدند كه طبعاً زمان ما زياد هستند و شما را به طرف كارهای شيطانی كشيدند و خواستند رَب شما شيطان باشد اين‌جا سرافكندگی دارد، خود شيطان چيست، چه ارزشی دارد كه مربای آن باشد. خود او دشمن خدا است، خود او با خدا مبارزه می‌كند، حالا چه ارزشی دارد كه شما خدايی نكرده بگوييد رَب من شيطان است يا شيطان‌سيرتان است، يا فرض بفرماييد كسانی هستند، چه پدر باشد، چه مادر باشد، چه استاد باشد، چه مربی انسان باشد، چه معلم مدرسه باشد، چه معلم دبيرستان باشد، چه معلم دانشگاه باشد، هر چه می‌خواهد باشد اگر يك كار شيطانی يا خود او كرد و يا به شما گفت بكنيد اين شخص شما را تحت تربيت شيطان كشانده است، پس استقامت كنيد، اگر استقامت كرديد… ببينيد من برای شما روايت نمی‌خوانم كه بگوييد شايد اين روايت درست نباشد، برای شما از قول خود حرف نمی‌زنم كه شما بگوييد حالا يك چيزی ايشان گفته است، خدا دارد می‌گويد، خدا! همين هفته هم – من نمی‌دانم اين جزوه برای همين هفته است يا… نود و هشتم- شما هر روز داريد اين را می‌خوانيد “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ” هيچ ترسی نبايد داشته باشيد، اصلاً معنا ندارد ترس داشته باشيد، اگر شخصيت اول مملكت مثل مقام معظم رهبری هر روز روزی چند دفعه با شما تلفنی صحبت بکنند بگويند: هر كاری داشته باشيد من انجام می‌دهم، تو هيچ غصه نخور، در هر اداره‌ای كار شما گير كرد، در هر جايی به من بگو، چقدر آرامش پيدا می‌كنيد! حساب كرديد روزی چند دفعه خدای تعالی به شما می‌گويد بگويید “إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينَ” (فاتحه/۵) تنها تو را عبادت می‌كنم، يعنی من تنها حرف تو را گوش می‌دهم و تنها تو يار من هستی، خدا دارد می‌گويد! نه اينكه شما بگوييد؛ شما بعد بايد بگوييد، خدا به شما ياد می‌دهد كه اين‌طوری با من صحبت كنيد، چون قرآن می‌خوانيد. بنابراين هيچ ترسی نبايد داشته باشيد. آقا چه كار می‌كنيد؟ دارم تزكيه نفس می‌كنم، تزكيه نفس هم كاری شد؟ مگر خدا مردم ديگر را جهنم می‌برد كه شما را نمی‌خواهد ببرد. احتمال دارد مردم ديگر را جهنم ببرد ولی من نمی‌خواهم بروم. چرا؟ چون خدای تعالی همين جا میگويد: “أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ” همين‌ كسانی كه گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا” اولاً “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ” بعد می‌فرمايد: “أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها” هميشه هم در بهشت هستند. او استقامت كرد، تحت تربيت ما قرار گرفت و ما هم او را دائماً در بهشت قرار می‌دهيم، چرا؟ چرا خدا إن‌شاءالله ما و شما را در بهشت ابدی قرار می‌دهد؟ براي اينكه “بِما كانُوا يَعْمَلُونَ” به خاطر آن چيزی كه شما عمل كرديد، خيلی راحت! ببينيد دو دو تا چهارتا، خيلی از اين صريح‌تر، برای اينكه انسان خود را تحت تربيت خدا قرار بدهد و يقظه و توبه را داشته باشد و بعد هم استقامت داشته باشد، ديگر از اين صريح‌تر نمی‌شود “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ”. چند تا سفارش هم من به شما دوستان عزيز می‌كنم إن‌شاءالله شما عمل می‌كنيد، خيلی در برنامه‌های خود جدی باشيد، خيلی كارهای خود را جدی بگيريد، من يك سالی مشرف شده بودم عراق، می‌دانيد اعتاب مقدسه به هر يك از ائمه اطهار عليهم الصلاة و السلام كه زيارت می‌كردم دوست داشتم يك دعايی برای دوستان اهل تزكيه نفس در شهرهای مختلف هستند بكنم، وظيفه من هم هست، هر وقت زمان دعا شد شما هم برای آن‌ها دعا كنيد. يك امامزاده‌ای رفتيد، يك جايی كه محل استجابت دعا بود رفتيد اين كار را بكنيد، من در هر جايی كه رفتم، عجيب بود آن سفر، بعد آن چندتا سفر ديگر رفتم اين‌طوری نبود، همه جا در دل من إلقاء می‌شد، نه اينكه حالا يك كسی بيايد با من صحبت كند، ما اهل اين حرف‌ها نيستيم كه بگوييم آمدند به ما گفتند، نه! در دل من إلقاء شد، – مثل اينكه به دل شما هم گاهی يك چيزهايی می افتد، إلقاء می‌شود- كه در همه آن‌ها جدی با‌شيد، چون جديت خيلي مهم است، پشتكار داشتن. يك حديث داريم كه امام عليه الصلاة و السلام می‌فرمايد: “الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ” (نهج البلاغه/ص ۴۸۱) حكمت گمشده مؤمن است، يك صدای بلندگو می‌آيد، يك مسجدی دارد صحبت می كند، برويم ببينيم شايد اين‌جا يك كلمه حكمت‌آميزی باشد، چون انسان گمشده خود را همه جا…. شما يك جواهری گم كرده باشيد، زير اين فرش را می‌گرديد، زير آن فرش را می‌گرديد، در بوفه را می‌گرديد، اين طرف، آن طرف، بعضی جاها را مثلاً شايد ده مرتبه برويد نگاه كنيد، چون بيشتر احتمال آن هست، هر جايی بيشتر احتمال آن هست كه شما آن جواهر خود را پيدا بكنيد بيشتر می‌گرديد. مثلاً‌ خانم شما به شما بگويد: اين‌جا را كه گشتی، می‌گوييد باز هم يك نگاه ديگر بكنم. هرجايی كه صحبت از حكمت بشود…، ما به دوستان خود –خدا إن‌شاءالله همه آن‌ها را حفظ كند- بسيار دوستان خوبی در شهرها داريم، لابد يك عده شما در تهران آمديد و ديديد ديگر، مثلاً مرحله استقامت…، نمی‌دانم تا چه مرحله‌ای اين‌جاها هست؟
– مرحله استقامت را داريم
– ديديد چقدر… از همه جا می‌آيند فقط در يك مرحله، يا مثلاً مرحله يقظه، اين‌ها خيلی خوب هستند، عجيب است، از اين راه دور… من ديروز به دوستان می‌گفتم اين آقای موسوی ما را تا اين‌جا آورده است برای اينكه به ما بفهماند كه وقتی تو می‌گويی بياييد، ما چه راهی را می‌آييم! راه دوری است، تعارف ندارد، مخصوصاً وقت‌هايی كه هوای آن طرف‌ها سرد است و شما هم كه به سرما عادت نداريد ولی پشت كار داشتن، جدی بودن، الآن من قيافه‌های شما را نگاه می‌كنم باور نمی‌كردم در جراحی اين‌قدر جوان خوبِ متدينِ دارای تمام خصوصيات كه من واقعاً دوست دارم و إن‌شاءالله علاقه من هم به خاطر خدا است، باور نمی‌كردم اين‌قدر باشيد، هر يك نفر از شما حجت هستيد، حجت می‌دانيد يعنی چه؟ يعنی روز قيامت خدای تعالی به جوان‌های فاسد می‌گويد: چرا فساد كرديد؟ چرا فاسد بوديد؟ چرا راه كج رفتيد؟ می‌گويد: من مثلاً جوان بودم، پدر و مادر من اين‌طور… وسايل معصيت اين‌طور در اختيار من بود، يكی از شما كه همه آن شرايط را داريد ولی نكرديد می‌آورند و می‌گويند اين هم مثل تو، می‌شود حجت، شما حجت می شويد، حجت خدا، يعنی دليل خدا، نمی‌خواهيد اين‌طور باشد؟ دير يا زود بالأخره همه ما با خدا روبه‌رو می‌شويم و ائمه اطهار وقتی كه ما را می‌بينند… در همين روز جمعه در دعای ندبه می ‌خوانيم: “وَ شِيعَتُكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِي فِي الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِيرَانِي” (بحارالانوار/ج۹۹ ، ص۱۰۶)تا در صحرای قيامت يكی از شما را علی بن ابيطالب يا پيغمبر اكرم می‌بيند از دور اشاره می‌كند بيا پيش من “حَوْلِي” يعنی اطراف من “فِي الْجَنَّةِ” اكثر شما عربی بلد هستيد ديگر «وَ هُمْ جِيرَانِي» يا علی بن ابيطالب… بر منبرهايی از نور، روی بلندی، اختصاص دادند برای شيعيان، آن‌جا همه نور است، همه واقعيت است، همه حقيقت است، كوشش بكنيد إن‌شاءالله جدی باشيد و تا می‌توانيد به قرآن و حقايق قرآن توجه كنيد و من إن‌شاءالله از آقای موسوی هم تقاضا میكنم كه دوستان ايشان قرآن را با تدبر بخوانند و برداشت‌هايی هم داشته باشند، برداشت‌های شما را ما خلاصه می‌كنيم، إن‌شاءالله در يك كتابی به نام خود شما چاپ می‌كنيم و برای ما إن‌شاءالله می‌فرستيد.
روز جمعه است، روزی است كه متعلق به حضرت بقيةالله أرواحنا فداء هست و إن‌شاءالله هدف غايی و نهايی ما اين است كه همه ما از ياران حضرت بقيةالله باشيم. من مكرر به دوستان گفتم از همه جا استفاده بشود كه ظهور نزديك است، حتی بعضی از بزرگان، بعضی از علما گفتند ما در ظهور صغری هستيم، بايد هم همين‌طور باشد، چون تدريجاً ظهور انجام می شود، يك دفعه انجام نمی‌شود كه بعضی از مشكلات را به وجود بياورد. يك مراحلی از ظهور هم انجام شده است و خود را آماده بكنيد. من مكرر به دوستان گفتم كه دو چيز يقينی است و يك چيز احتمالی-خوب دقت كنيد اگر خواستيد بگوييد همين چيزی را كه من می‌گويم بگوييد- يكی اينكه امام زمانی هست اين يقينی است، يقينیِ دوم اينكه حتماً می‌آيد، اين هم يقينی است. احتمال آن است كه زمان ما إن‌شاءالله انجام بشود. اين سه چيز ما را وادار می‌كند كه ما خود را آماده برای سرباز و اصحاب و يار حجة بن الحسن أرواحنا فداء بودن قرار بدهيم. اميدواريم إن‌شاءالله در محضر آقای معلم و جناب آقای كاشانی كه از اساتيد هستند و بسيار از وجود ايشان استفاده می‌كنند و ما هم استفاده می‌كنيم معذرت می‌خواهم، چون ما قول داده بوديم كه كم صحبت بكنيم كه زياد مزاحم آقايان نشويم ولی مثل اينكه باز هم زياد شد. اين زياد شدن از يك طرف آقای موسوی به خاطر اين بود كه واقعاً من علاقه شديدی به دوستانی كه الآن در مقابل من هستند پيدا كردم. از همه شما التماس دعا دارم، خدای تعالی توفيق داد، واقعاً كار خدايی بود كه من امروز اين‌جا باشم وإلّا امروز بنا بود من تهران باشم، يعنی اين دست ما نبود. خود اين برای سعادت من… و إن‌شاءالله اگر به اين تذكری كه عرض كردم و همين مطالبی كه عرض كردم شماها عمل كنيد، چون آيه قرآن است مايه سعادت شما خواهد بود، مايه موفقيت شما خواهد بود و إن‌شاءالله اميدوارم هر چه زودتر دست شما به دست حضرت بقيةالله برسد و با ايشان مصافحه و بيعت كنيد و تحت فرمان اين آقای عزيز، اين بزرگ مردی كه در عالم هستی بعد از ذات مقدس پروردگار شخصی به اين ارزش، يعنی بعد از پيغمبر اين‌ها همه “كلهم نور واحد”(بحارالانوار/ ج ۲۵، ص ۱)، وجود ندارد. إن‌شاءالله دست شما به دست ايشان برسد. حالا چندتا دعا می‌كنم شماها با توجه آمين بگوييد.
“اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم” خدايا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از ياران خوب آن حضرت قرار بده. خدايا جديّت، پشتكار، استقامت به اين دوستان عزيز ما مرحمت بفرما. خدايا قدر راهی كه می‌روند را به اين‌ها نشان بده. پروردگارا همه ما را همان‌گونه كه خود در اين آيه شريفه فرموده‌ای قرار بده. پروردگارا امام زمان ما را از ما راضی بفرما. پروردگارا همه ما را از ياران بسيار خوب حجة بن الحسن قرار بده. خدايا بزرگان دين، مراجع تقليد، رهبر عزيز در پناه امام زمان حفظ بفرما. پروردگارا به آبروی وليّ عصر تو را قسم می‌دهيم چشم ما به جمال مقدس ايشان روشن بفرما. ما را تحت تربيت آقاي خود حجة بن الحسن قرار بده. پروردگارا به آبروی وليّ عصر كسانی كه در راه تزكيه نفس خدمت می‌كنند، زحمت می‌كشند، مخصوصاً جناب آقای موسوی در اين محل، در پناه امام زمان حفظ بفرما. اجر جزيل به ايشان مرحمت بفرما.
«و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين»

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

شب تاسوعا – ۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم اللّه الرحمن الرحیم
” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” (عصر/۱-۳)
شبِ تاسوعاست، تعلّق كاملی از جهات مختلف به حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام دارد، امشب و فردا در مجالس عزاداری كه بروید اكثراً روضه حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام را می خوانند و به عزاداری در مورد آن حضرت می پردازند. كمتر توجه به این معنا می شود كه چه امتیازاتی حضرت عباس، قمر بنی هاشم علیه‌السلام داشته كه در همه جا در كنار سیدالشهداء علیه‌السلام قرار گرفته است. {اگر}كربلا مشرف بشوید می بینید قبر مطّهر آن حضرت در كنار حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، در زیارت ها همه جا بعد از زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام، زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام هست، در تولّد آن حضرت ولو اینكه فاصله زیادی از نظر زمانی بین تولد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام و حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بوده ولی طبیعت تاریخ برای ما جوری تنظیم كرده كه تولّد حضرت پشت سر تولّد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام است در سوم و چهارم شعبان. با اینكه ایشان پسر فاطمه زهرا سلام‌اللّه‌علیها نیست، مقام عصمتی كه ما برای چهارده معصوم علیهم‌السلام عرض كرده ایم، آن مقام را ندارد و با آنكه از اصحاب كساء نیست، در عین حال آن چنان به رشد روحی اش در زیر سایه ی یك كلمه پرداخته كه به اینجا رسیده كه حسین و اباالفضل علیهما‌السلام ، در روایت دارد كه هر چه روز عاشورا بلا بر حسین بن علی علیه‌السلام بیشتر فشار می آورد رنگ سیدالشهداء علیه‌السلام برافروخته تر و خوشحال تر می شد ولی وقتی كه حضرت اباالفضل علیه‌السلام شهید شدند، ” بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین “(مقتل ابی مخنف/۸۱-۸۳)، همه متوجه شدند كه شكستگی در صورت سیدالشهداء علیه‌السلام پیدا شد و خودش هم وقتی از بالین حضرت اباالفضل علیه‌السلام بلند شد دست ها را به كمر گرفت در مقابل دشمن صدا زد، ” الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی “( مفاتیح الجنان/ص۴۳۵)، الان كمرم شكست، این برای چه بود؟ این عظمت كه در چشم سیدالشهداء علیه‌السلام و در چشم همه اصحاب در خصوص حضرت اباالفضل علیه‌السلام بود برای چه بود؟ یك مقدار امشب روی این مسأله فكر كنیم. چون عاشورا و عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام یك دانشگاهی است یا بگوییم یك مدرسه ای است، یك حوزه ای است كه باید از این دانشگاه و این مدرسه و این حوزه درس زندگی گرفت. نمی شود انسان با همین مقدار عزاداری، روضه خوانی، چند شعر خواندن و اشك گرفتن- كه بهترین كار است و بسیار خوب است- بگذرد و از خودش سؤال نكند كه چرا اباالفضل علیه‌السلام این مقام را پیدا كرد؟ فرزندان علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام باز هم {به غیر از ایشان}بودند، به غیر از اباالفضل علیه‌السلام چهار پسر دیگر هم بود و لذا به حضرت ام البنین، ام البنین گفته‌اند، یعنی مادر پسرها، ولی آنها این عظمت را نداشتند، شاید در كربلا سه امام وجود داشت حضرت باقر، حضرت سجاد و حضرت ابی عبدالله‌الحسین علیهم‌السلام ولی سرپرست همه ی این جمعیتی كه در كربلا بود حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بود. چرا باید ما این مقدار در مقابل حضرت اباالفضل علیه‌السلام كرنش كنیم و آن قدر خدای تعالی بخواهد حضرت اباالفضل علیه‌السلام را آقا كند كه اگر یك ارمنی، یك مسیحی در سر كوه اللّه اكبر درِگز -وقتی ما مشهد بودیم معروف شد این جریان-، آنجا می گوید یا اباالفضل علیه‌السلام، معجزه وار ماشینش سر گردنه متوقف بشود و مردم تعجب كنند كه چرا این در دره نیفتاد. چرا باید حضرت اباالفضل علیه‌السلام باب الحوائج باشد؟ باب الحوائج می دانید یعنی چه؟ یعنی هر كس هر حاجتی دارد، در خانه ی حضرت ابالفضل علیه‌السلام باید برود و بعضی از بزرگان معتقد بودند كه اگر انسان وارد كربلا شد اول برود زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام و از ایشان حوائجش را بخواهد تا ایشان به حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام عرضه كند و حاجتش برآورده شود. چرا؟ این چراهایی هست كه باید انشاءالله بتوانیم امشب حلّش كنیم. بفهمیم كه چرا؟ بدانیم كه چرا با اینكه پسر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها نیست، با اینكه جزء معصومینِ معصوم از جهل نیست، با اینكه در كربلا افرادی بوده اند مثل حضرت علی اكبر علیه‌السلام كه هم فرزند امام حسین علیه‌السلام بوده و هم فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بوده و هم اولاد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده اما بحث است كه مقام حضرت اباالفضل علیه‌السلام بالاتر است یا مقام علی اكبر علیه‌السلام ؟ البته یك وقتی از من سؤال كردند من گفتم به ما این بحث ها نرسیده كه ما كدامیك را فضیلت بدهیم بر دیگری، ولی همین كه این سؤال پیش می آید با آنچه كه حضرت علی اكبر علیه‌السلام دارد و حضرت اباالفضل علیه‌السلام ندارد، اینقدر مقامش بالا آمده كه مورد بحث واقع شده است. بنابراین باید این چرا را ما امشب حلّش كنیم، گریه كردید چه بهتر، گریه نكردید… مهم اینست كه این مسأله را باید حلش كنیم- من تقاضایم این است كه دوستان موبایل شان را خاموش كنند وقتی وارد این مجلس می شوند- این باید حل بشود، شما می گویید چطور باید حلش كنیم؟ این سوره ای كه تلاوت كردم مسأله را حل می كند، ” وَ الْعَصْرِ “(عصر/۱)؛ قسم به تمام فشارهایی كه مؤمنین در دوران زندگی شان می كشند! عصر به معنای فشار است. ما الان در زمان غیبت آن چنان در فشاریم كه می گوییم و ” ضاقت الارض و منعت السماء …عظم البلاء “، این فشار زیادی است، در وقتی كه پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ظهور كرد، بعثتش انجام شد، مسلمانها خیلی در فشار بودند و اوائل ظهور هم باز مسلمانها خیلی در فشارند، به این فشارها قسم… چون تفسیر شده كه ” عصر ” یا اول ظهور اسلام منظور است یا زمان غیبت منظور است یا اول ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه منظور است، قسم به این فشارهایی كه مردم مسلمان، دنیا برایشان تنگ می شود، مورد هجوم دشمنان واقع می شوند. خدا قسم خورده، من و شما كه {قسم هایمان خیلی در معرض است و نباید اینطور باشد}،خدا می فرماید: ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ ” (بقره/۲۲۴) تا می توانید قسم تان در معرض داد و ستدتان قرار نگیرد ، {که بی جهت}مدام قسم بخورید، به خدا قسم بخورید،{آخر} برای ما چیزی كه خیلی ارزش دارد خداست، ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ “، برای ایمانتان، خدا را در معرض قسم هایتان قرار ندهید. خدای تعالی قسم خورده، ” وَ الْعَصْرِ “، كه چه؟ همه افراد بشر كه در كره زمین زندگی می كنند در ضررند، همه دارند ضرر می كنند. چون اگر غیر از آنی باشد كه خدای تعالی در سوره عصر فرموده یا روز بعدش بدتر از روز قبلش است یا مساوی است كه در هر دوی آنها انسان سرمایه اش را از دست داده و ضرر كرده، ” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ “، این الف و لام “الانسان” به معنای كلّ انسانها است. در زیانند، پس چه شد؟ ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا “، اول چیزی كه انسان را از ضررها نجات می دهد ایمان است، ایمانتان را تقویت كنید. خدا در قرآن شریف فرموده است كه: ” یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّه ” (نساء/۱۳۶) ای كسانی كه ایمان آورده اید ایمان بیاورید، آخر اگر ایمان آورده ایم دیگر{این تاکید بر چیست}!، ایمان درجاتی دارد از درجه ی اول شروع می شود تا درجه دهم، محدود هم هست. یعنی به یك جایی می رسید كه دیگر بیشتر از این نمی شود ایمانتان را تقویت كنید. مثلاً شما الان ایمان دارید كه شب است، خوب بیشتر از این چیست؟ چه كار می خواهید بكنید؟ این یك چیزی است كه می توانید یك مسیری را حركت كنید و به انتهایش برسید. ده درجه دارد ایمان، حضرت سلمان ایمانش در درجه‌ی دهم بود، كوچكترین شك، تردید در دلش پیدا نمی شد، در كنار حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام ایستاده می بیند كه دشمنان، فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها را آنقدر اذیت می كنند، هیچ تكان نمی خورد، بعضی از اصحاب تكان خوردند، اینكه ” ارتد الناس بعد النبی الاّ الثلاث “(اختصاص/ص۱۰ )، گفتند چرا آقا امیرالمومنین علیه‌السلام یك كاری نمی كند؟! حمل بر خیلی چیزها ممكن است بود بكنند و كردند و یك معنای ارتداد هم همین است یعنی ردّ كردن، ارتداد آن معنای اعلایش خیلی بد است و الاّ در دلش انسان بگوید چرا اینطوری شد؟ همینی كه شما گفتید چرا اینطوری شد و تسلیم محض نبودید و ایمانتان آن قدر قوی نبود كه بگویید- یا می فهمید كه چرا اینطوری شد یا نمی فهمید، اگر نمی فهمید- بگویید یك معصوم، یك امامی كه معصوم از جهل است او تن داده به این معنا، من چه حرفی می توانم داشته باشم؟ اگر هم می فهمید كه باز بهتر؛ ایمانتان را تكمیل كنید. از دستوراتی كه باید امشب انشاءالله عمل به آن بكنید این است كه ایمانتان را كامل كنید. از هر طریقی كه ممكن است، خیلی طُرق مختلفی برای تكمیل ایمان هست، تفكر در آیات الهی، تفكّر در زندگی خودتان، در مسائل مختلفی كه هست، انسان یك مقداری فكر كند روی ساختمان بدن خودش، حالا از روح اطلاعی ندارید {اما}ساختمان بدنی تان را كه می بینید. یك كسی از بزرگان می گفت كه من در نقش سرانگشتانم ایمانم كامل شد، نقش سر انگشتان! این انگشتان شما اگر بزنید در یك جوهری، بزنید روی كاغذ، هفت میلیارد جمعیتی كه روی كره ی زمین هستند با هیچ كدامشان تطبیق نمی كند، نه تنها این هفت میلیارد، میلیاردها مردمی كه مُردند، میلیاردها مردمی كه بعداً متولد می شوند تطبیق نمی كند، این آیا ایمان شما را تكمیل نمی كند؟ ساختمان بدنی تان، چقدر امراض هست كه الان خدا از شما دفع می كند، چقدر گرفتاری ها هست كه خدای تعالی از شما رفع می كند. اینها اگر فكر انسان داشته باشد یك خورده ای بنشینید روزی چند دقیقه ای، چند ساعتی، اگر شب و روز هم فكر بكنید باز جا دارد ایمانتان را كامل كنید. خدا و آخرت، این دو چیز خیلی مهم است. بقیه اش خودش درست می شود، خدا و آخرت. ” اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ” (بقره/۳) این دوتا غیب است. آخرت از نظر ملكی غیب است، خدا هم از نظر ملكوتی غیب است ایمان به این دو تا پیدا كنید. ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَی وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْاخِرِ ” (بقره/۶۲)؛كسی كه ایمان به خدا و روز آخر داشته باشد، روز آخرت داشته باشد ” لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ ” (بقره/۶۲) هیچ خوفی ندارد. آرامش دارد، ” أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ” (رعد/۲۸) همه تان بدانید به یاد خدا دل آرام می گیرد ” امنوا “. دوم ” عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، عمل صالح چیست؟ دلم می خواست یكی بلند شود رأی بگیرد، ببینیم عمل صالح از نظر شما چیست؟ و چه عمل صالحی مهم تر از همه است؟ نماز عمل صالح است؟ بله، روزه؟ بله، خیلی چیزها هست. ” بُنیَ الاسلام علی الخَمسه “( وسائل‌الشيعه/ ج۱، ص۱۰ )، اسلام بر پنج پایه بنا شده، ” الصلاة، والزكاة، و الحج، و الجهاد، و الولایة ” این چهارتایی كه قبل از ولایت هست این چهار چیز مختلف است، زكات و صلاة و الحج و جهاد و چیزهای دیگری هم گفتند. به جای جهاد مثلاً گفته شده که امر به معروف و نهی از منكر و فروع مختلفی كه هست، فروع دین. اما در تمام روایات ولایت هست، ولایت را هم برایتان مكرر در سخن هایی كه قبلاً گفته‌ام معنا كرده‌ام و بهترین معناست، شما در كتابهای لغت مراجعه كنید شاید اینطور معنا برایتان نكنند، می گویند ولایت چند تا معنا دارد و خلاصه سردرگم می شوید، من یك وقتی دنبال تحقیق از معنای ولایت بودم، یك كتابی هست كه خدا رحمت كند مرحوم آیت اللّه بروجردی وقتی كه به درس ایشان موفق بودیم {که شرکت کنیم}ایشان راهنمایی فرموده بودند و به آن استناد می كردند و در درسشان می فرموند. یك كتابی هست به نام «مفردات راغب» این {محتوایش }لغت است. من در آنجا پیدا كردم معنای ولایت را، در كتاب «مفردات راغب» اهل علم هم می دانند بسیار كتابِ لغتِ معتبری است. در این كتاب می گوید كه انسان محبت داشته باشد و به خاطر محبتش اطاعت هم بكند. خیلی ها هستند كه اطاعت می كنند ولی از ترس یا به خاطر مزد است. ولی یكی هست روی محبت گوش به حرف انسان می دهد، این شخص كه گوش داده ولیّ است و این شخص هم كه دستور داده با محبت.. آخر مگر می شود دستور با محبت باشد؟ بله، وقتی كه من هر چه به شما گفتم به نفع خود شما بود و هیچ نفعی من برای خودم منظور نكرده باشم معلوم است كه به شما محبت دارم. و الاّ دلیلی ندارد كه انسان محبت به طرف نداشته باشد، ولی دستور بدهد به نفع او، خدای تعالی این طور است. هیچ دستوری به شما نداده جز آنكه به نفع خود شماست و اگر تمام مردم كافر بشوند، بر دامن كبریایش ننشیند گرد، پس ولیّ ما خداست، خداست كه به هر چه دستور داده، روی محبت به ما دستور داده، ما هم در مقابل باید هر چه كه او دستور داده ولو فایده ای برای خدا ندارد و به نفع ماست ما هم باید روی محبت كار بكنیم. ببینید خیلی روشن است، در زیارت حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه می گوییم: ” يَا مَوْلاَيَ أَنَا مَوْلاَكَ “(مفاتیح الجنان/زیارت امام زمان علیه السلام در روز جمعه)، ای مولای من، ای فرمانده با محبت من، من فرمانبردار بامحبت تو هستم. ولایت، اسم مجموعش ولایت است. حضرت صادق علیه‌السلام فرمود در همه‌ی این روایاتی كه هست كه ” بُنی الاسلام علی الخمسه “، اسلام بنا شده است بر پنج چیز، در همه روایاتش، شاید متجاوز از ده پانزده تا روایت من یادم است كه {این عنوان}هست، در تمام اینها امام می فرماید: ” فَما نودیَ بِالشئٍ كَما نودیَ بِالوِلایه “(أصول الکافی/ج۲،ص۱۸)، به هیچ چیزی مردم را نخواندند، نخواستند، آن طوری كه به ولایت خواستند مردم را. بعد امام علیه‌السلام توضیح می دهند، می فرمایند نماز در مسافرت كم می شود، چهارركعتی می شود دو ركعت، {به}زنها در ایام حیض می گویند نماز نخوانید. حج، مستطیع باید حج برود، زكات، كسی كه مالش به حد نصاب می رسد زكات دارد. -ببینید همه استثناء دارد- روزه، مسافر روزه نگیرد یا اگر مریض است روزه نگیرد. اما ولایت را نمی شود بگوییم یكی داشته باشد، یكی نداشته باشد، یك زمان داشته باشید یك زمان نداشته باشید. تمامِ دوران عمرمان كه شاید دوازده هزار سالش را حدوداً گذرانده ایم و بی نهایتش هم باقی مانده، -اینجوری باید بگوییم- در تمام اینها تحت ولایت خاندان عصمت باید باشیم، یك لحظه ولایت را ترك كنیم كافریم، یك لحظه ها! در مسافرت باید داشته باشیم، در حال مریضی باید باشد، در سلامت باید باشد، در تمام اوقات باید ولایت باشد. ” فما نودی بالشی كما نودی بالولایه “، خوب، عمل صالح؛پس بهترین عمل صالح داشتن ولایت است- طبق همین روایت- خوب ولایت چه كار می كند؟ قلب ما را سالم می كند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام ” إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “(صافات/۸۴) وقتی كه با قلب سالم درِ خانه خدا رفت ملكوت آسمانها را دید. ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” (شعراء/۸۹) روز قیامت، ” یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ” (عبس/۳۴) آن قدر انسان گرفتاری دارد، {انسان}می بیند برادرش دارد می آید از آن گوشه فرار می كند!چرا فرار می كنی؟ برای اینكه، این ممكن است مشكلی داشته باشد، من خودم مشكل دارم{وبال گردنم نشود}. در مناجات حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هست-البته اقتباس از آیات قرآن است -كه روز قیامت روزی است كه هر كسی مشغول خودش است، ” لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ ” (عبس/۳۷)، یك كاری دارد كه همان بسش است دیگر، دیگر نمی خواهد روی بارش، باری بگذاریم. یك روز بسیار سختی است، همه فرار می كنند، اینجا می فرماید: ” مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” اگر یك دل سالمی باشد این فرار كه نمی كند، دست همه را هم می گیرد، شفاعت می كند – انشاءالله اگر فرصتی شد فرداشب شاید درباره ی شفاعت و حقیقت شفاعت برایتان یك مقداری صحبت كنم- شفاعت می كند. شما همه تان اگر در دنیا قلب تان را بسازید ، از امراض روحی خودتان را نجات بدهید باید شفاعت كنید، شفعید. منتها یكی شفاعت كبری به عهده اش است كه حتّی انبیاء هم محتاج به او هستند، مثل حضرت رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و یا هر یك از معصومین علیهم‌السلام و یك عده هم شفاعت های جزئی می كنند، تا چهل نفر از اقوام، خویشاوندان، پدر، مادر، فرزندان، برادرانش اینها را شفاعت می كند. قلب سلیم فقط می خواهد. شرطش قلب سلیم است. قلب سلیم هم یعنی بگذارید روی میز تشریح، خوب به او برسید ببینید هیچ مرضی ندارد؛ گاهی انسان یك امراضی دارد كه خودش هم گاهی متوجه نیست، عمل صالح در مرتبه اول این را بدانید آقایان ولایت است و ولایت به خاطر اینست كه انسان قلب سالمی پیدا كند. دستورات خاندان عصمت و طهارت را عمل باید كرد، ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، حالا كه این دو تا كار را كردید، ایمان دارید، ایمانتان قوی، عمل صالح تان هم درست. شما می شوید امام متّقین كه اگر یادتان باشد در جلسات قبل در خصوص “وعباد الرحمن” گفتم.
” وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ ” یك اهل تقوی آمده خدمت شما، می گوید می خواهم تقوایم تقویت بشود، شما وصیتش می كنید به حق، همیشه طرفدار حق باش. با حق باش. -ببینید برگشتید در مردم- خودتان را ساختید، سالم شدید یك چیزهایی به دستتان آمد در راه سلامت روح مردم، حالا برگشتید بین مردم، ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” یك وقتی یك زرتشتی می گفت ما بهترین شعار را داریم كه گفتار نیك، پندار نیك، كردار نیك، گفتم در دو سه جمله قرآن این را گفته، درست است پندار نیك همیشه انسان به نیكی پنداری داشته باشد، همیشه كردارش نیك باشد، گفتارش هم باید همیشه نیك باشد. ببینید در این مختصر آیه‌ی شریفه پندار نیك، ایمان و عمل صالح، قلب سالم، گفتار نیك ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ “، كردار نیك هم همان عمل صالح، می بینید هر سه آن با یك جمله كوتاه خدای تعالی بیان كرده، گفتارمان خوب باشد، وصیّت به حق… وصیت كه می گوییم به معنای این نیست كه موقع مردن ادم یك چیزی بنویسد وصیت بكند، نه! وصیت به معنای همین توصیه كردن است، توصیه هم از همان وصیت می آید، وصیت از توصیه می آید، من به شما توصیه می كنم كار بد نكنید، توصیه می كنم تزكیه نفس كنید، همین وصیت به حق است. وصیت به صبر است، اگر گفتیم كه مرحله استقامت تان را خیلی تقویت كنید كه یكی از اركان استقامت صبر است، خوب توصیه‌ی به صبر كردیم. این مراحل تزكیه نفس را باید چه کسانی و چه افرادی باید بگویند و چه افرادی باید بشنوند و عمل كنند؟ چه کسانی؟ كسی كه بخواهد قلبش سالم باشد، ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “، و آن كسی كه جزء “عبادُالرحمن” است. من خیلی امیدوارم انشاءالله بتوانیم در این شبها با توسل مان به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه‌السلام و امشب با توسل به حضرت ابالفضل‌العباس علیه‌السلام خودمان را به كمالات برسانیم. خودمان را امام المتقین قرار بدهیم. خدا در قرآن رسماً و جداً در خصوص عبادالرحمن فرموده كه اینها در دعا می گویند ” وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً “(فرقان/۷۴) یك عده با شما باشند، شما راهنمائی شان كنید گناه نكنند و واجباتشان را انجام بدهند و صفات رذیله شان را بخواهند به وسیله شما رفع كنند و قلب سالمی داشته باشند، این معنای امامُ المتقین است. درست است در رأس امامُ‌المتقین- آخر هر چیزی یك صفی دارد- آن {کسی} كه در جلوی صف واقع شده او شخصیتش خیلی بالاتر است، آن {کسی} كه آخر صف واقع شده آن هم در همان صف است، در همان راه است. انشاءالله كوشش كنید كه امامُ‌المُتقین بشوید، راهنمای اهل تقوی باشید…امر به معروف و نهی از منكر كه كار همه مسلمانهاست ” وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ” (توبه/۷۱) اما یك افرادی را بخواهید شما بسازید، از صفات رذیله نجاتشان بدهید، {زیادند افرادی که}واجباتشان را انجام می دهند، محرمات را ترك می كنند. ما خیلی داریم كه واجباتشان را انجام می دهند، محرمات را هم ترك می كنند، هیچ گناهی نمی كنند حتّی بعضی از مكروهات را هم ترك می كنند، حتی مستحبات هم انجام می دهند اما یكپارچه مریض‌اند، حسادت دارند، كبر دارند، عُجب دارند، خیلی چیزها دارند، خیلی امراضی هست در وجودشان، این جور افراد متقی هستند ولی قلب سلیم ندارند. باید شما ان‌شاءالله كوشش كنید، دوستان ما الحمدلله ما الان هر چه نگاه می كنیم غریبه ای در بینمان نیست، ان‌شاءالله كوشش بكنید كه همه تان امام‌المتقین باشید. پشت سر علی بن ابیطالب علیه‌السلام، همه تان معلّم دیگران باشید، نمی شود كه معلم خودش مریض باشد ولی بخواهد دیگران را از مرض نجات بدهد. ” طَبیبٌ یُداوی الناس و هو عَلیل “، یك طبیبی كه مردم را مداوا می كند ولی خودش مریض باشد، این {که طبیب}نمی شود. ان‌شاءالله این را امشب از حضرت اباالفضل علیه‌السلام بگیرید. ببینید در زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام می گوییم ” السلام علیك ایها العبد الصالح “، ببینید ” عبدالصالح “، ” وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “؛ ” المطیع للّه ” روی ایمانش، -این خصوصیتی است كه دارد حضرت اباالفضل علیه‌السلام-” المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و لالحسن و الحسین “، ببینید اطاعت، ولایت، یقیناً حضرت اباالفضل علیه‌السلام روی محبت شدیدی كه به خدا و امیرالمومنین و پیغمبراكرم و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام داشت اطاعتشان را می كرد. بعضی ها می گویند تربیت شده دست حضرت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام است، بله! ولی هر كسی این جور تربیت نمی شود، خیلی ها بودند همین طوری بودند، در خدمت ائمه اطهار بودند ولی تربیت نشدند. یك دلِ ظرفیت داری می خواهد، حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود این قلوب “‌ اوعیه ” است، ظرف است، ” خیرها اوعاها “، بهترینش آن است كه ظرفیتش بیشتر باشد. حضرت اباالفضل علیه‌السلام ظرفیتش خوب بود. ظرفیت شما هم باید خوب باشد، خوب چطوری ظرفیتمان خوب بشود؟ می بینید پهلوی یك نفر نشستید یك نفر اصلاً حرفهای شما را گوش نمی دهد، یك نفر تمام حرفهایتان را گوش می دهد. این ظرفش جا دارد كه همه‌ی حرفها را بپذیرد ولی آن یكی ظرفش را اصلاً چپه گرفته، هر چه هم شما آب بریزید از اطرافش می ریزد بیرون، یا اگر هم دارد یك ظرف بسیار كوچكی دارد، ” فَخَیرُها اوعاها “، ان‌شاءالله امیدواریم امشب ما هم در این ایامی كه واقعاً ایام فوق العاده ای است… شما ببینید مردم اصلا مثل اینكه خودجوش، هیچ تبلیغاتی نیست، همه می گویند: یا حسین، همه امشب می گویند: یا اباالفضل، امشب به نام حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام است. آن قضیه مرحوم حاج محمدعلی فشندی اگر درست باشد كه درست است، حضرت فرمودند كه من فردا كه روز عرفه است یا پس فردا شب هشتم بوده، روز عرفه من به خیمه شما سری می زنم. علّتش هم اینست كه آنجا نامی از اباالفضل علیه‌السلام عمویم برده می شود. می گوید من چیزی نگفتم به {هم}كاروانی ها، ولی دیدم روحانی كاروان مان نام حضرت اباالفضل علیه‌السلام را برد حتماً هم مطالبی گفته، تنها روضه نخوانده. می گوید من هی نگاه كردم ببینم پس چرا آقا نیامدند، حوصله ام سر آمد، از داخل مجلس بلند شدم آمدم بیرون، ببینم آقا اگر می آید من استقبالش كنم، وعده كرده؛ می گوید آمدم بیرون، دیدم آقا سرشان را گذاشتند به دیوار خیمه ی ما، دارند گوش می دهند و اشك می ریزند. حضرت اشاره فرمودند چیزی نگو، صدایت را بلند نكن. حضرت اباالفضل علیه‌السلام را مظلومانه شهید كردند. در تاریخ و در مقتل دارد كه وقتی كه همه اصحاب از دار دنیا رفتند و شهید شدند فقط مانده حضرت اباالفضل علیه‌السلام و سیدالشهداء علیهم‌السلام ، این دو برادر با هم حركت كردند. هم حرف می زنند برای مردم، هم عمل شان نشانگر اینست كه باید حقیقت و هدایت برایشان ثابت بشود. یكی از طرف چپ حركت كرد، یكی از طرف راست حركت كرد و قرار هم این بود كه با تكبیر گفتن سلامتی یكدیگر را بهم برسانند. اباالفضل علیه‌السلام از این طرف صدا می زد اللّه اكبر، سیدالشهداء علیه‌السلام هم از آن طرف صدا می زد اللّه اكبر، و جنگ می كردند و جلو می رفتند و حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك كار دیگر هم داشت و آن اینكه طرف شریعه برود مشك را پر از آب بكند. حضرت اباالفضل علیه‌السلام وارد شریعه شدند و مشك را پر از آب كردند و بیرون آمدند صدای برادر را دارد می شنود كه اللّه اكبرش بلند است و مشغول است. خیلی حضرت اباالفضل علیه‌السلام نیرو گرفت، حركت كرد. اگر كمین نمی كردند، اگر در پشت یك نخلی مخفی نمی شدند مگر كسی می توانست به حضرت اباالفضل علیه‌السلام صدمه ای بزند؟ آن شخص در پشت درختی مخفی شد حضرت اباالفضل علیه‌السلام خواست عبور كند، با شمشیر به بازوی راست حضرت اباالفضل علیه‌السلام زد. فوراً به هیچ وجه متوجه بازوی قطع شده اش نشد. بند مشك را انداخت به طرف چپ و باز حركت كرد به طرف خیمه ها، دست چپ حضرت را شما اگر كربلا رفتید باشید جاهایش مشخص است، با یك فاصله قابل توجهی تقریباً، كه یك مدتی معلوم است حضرت اباالفضل علیه‌السلام با قطع دست داشته می رفته طرف خیمه ها، دست چپ حضرت را هم قطع كردند. فوراً بند مشك را به دندان می گیرد، در عین حال برای اطمینان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام اللّه اكبر را می گوید حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام هم مشغولند، یك وقت امام حسین علیه‌السلام متوجه شد صدای حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك نحوه ی دیگر دارد می آید، صدا می زند برادر، برادرت را دریاب! حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دست از جنگ كشید، به طرف صدا حركت كرد، وقتی رسید كه اباالفضل علیه‌السلام روی زمین افتاده، فرقش با عمود آهنین شكافته شده، اگر شب تاسوعا نبود نمی گفتم، تیر به چشم نازنینش وارد شده، نشست سر اباالفضل علیه السلام را به دامن گرفت، تیرها را از بدن حضرت خارج می كرد. در روایت دارد كه آنقدر تیر به طرف حضرت اباالفضل علیه‌السلام دشمن پرتاب كرده بود ” كالقنفذ “، مانند خارپشت تمام بدنش تیرباران شده بود، حضرت سیدالشهداء علیه السلام این تیرها را یكی یكی خارج كرد، حضرت اباالفضل علیه السلام چشم ها را باز كرد دید آقایش، مولایش، صورت به صورت او گذاشته، دست محبت به سر و صورتش می كشد، عرض كرد برادر، من را همین جا بگذار به خیمه ها نبر، چون من به بچه ها وعده‌ی آوردن آب را دادم، ” علی لعنة اللّه علی القوم الكافرین “. ” و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلوبون “(شعراء/۲۲۷).

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 
 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید