محرم ۱۴۱۴- تذكرات‌ اخلاقی و تربیتی اخلاق‌ ۵۳

اعوذ بالله‌ من‌ الشیطان‌ الرجیم‌. بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌.

 الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌ و الصلاة‌ و السلام‌ علی‌ اشرف‌ المرسلین‌ سیدنا و نبینا ابوالقاسم‌ محمد آله‌ الطیبین‌ الطاهرین‌ لا سیما مولانا حجت‌ ابن‌ الحسن‌ روحی‌ و ارواح‌ العالمین‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفداء و اللعنة‌ الدائمة‌ علی‌ اعدائهم‌ اجمعین‌ من‌ الآن‌ الی‌ قیام‌ یوم‌ الدین‌.

 

تذکراتی‌ قبل‌ از جلسه‌ باید داده‌ بشود‌.

اول:‌ اینکه‌ در این‌ جلسه‌ کسانی‌ که‌ در مراحل‌ نیستند و به آنها‌ دستوراتی‌ داده‌ نشده‌ نباید بیایند. ضمنا بدانید این‌که‌ می‌گویم‌ نباید بیایند چون‌ این‌ فرش‌ها ملک‌ شخص‌ خود من است‌، من‌ راضی‌ نیستم‌ که‌ با این‌ شرایطی‌ که‌ می‌گویم کسی‌ پایش‌ را روی‌ این‌ فرش‌ها بگذارد‌.

حالا بگویند که‌ مثلا کسی نمی‌فهمد، حالا چه‌ فرقی‌ می‌کند، اینها نیست‌؛ حرام است‌، هر لحظه‌ای‌ هم‌ که‌ بنشینید حرام است. فقط‌ کسانی‌ در این‌ جلسه‌ بیایند که‌ مراحل‌ تزکیه‌ی نفس‌ را جدی‌ مشغول‌ کار باشند.

دوم‌: کسی‌ که‌ دو هفته‌ پشت‌ سر هم‌ نیاید دیگر‌ نیاید، راضی‌ نیستم‌ بیاید. چون‌ ما خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. آقایان‌ را من‌ خودم‌ کنترل‌ می‌کنم‌. حتی‌ حاضر غایب‌ می‌کنم‌. اما دوهفته‌، روی‌ هر علتی‌ نتوانست‌ بیاید دیگر‌ آمدنش ‌حرام‌ است. نمی‌خواهم‌ بگویم‌ آمدن‌ و وارد شدن‌ این‌جا حرام‌ شرعی است‌، ولی‌ این‌ اندازه‌ هست‌، من‌ راضی‌ نباشم‌ شرعا آمدن‌شان‌ حرام‌ میشود‌. و خانم‌هایی‌ که‌ می‌خواهند روزها در روزهای‌ شنبه‌ و یکشنبه‌ و سه‌ شنبه‌ ملاقاتی‌ داشته‌ باشند، چهل‌ روز یک‌ دفعه باشد‌، حق‌ دیگران‌ را ضایع‌ نکنند و وقت‌ نگیرند. چون‌ آقایان‌ را ما کنترل‌ کردیم‌ ولی‌ خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. کسی‌ نیست‌ که‌ درست‌ کنترل‌ کند‌. وقت‌ را زیاد ضایع‌ نکنند. چهل‌ روز یک‌دفعه‌ حق‌ دارند که‌ وقت‌ بگیرند و تشریف‌ بیاورند. خود من‌ بلکه‌ اصرار دارم‌ که‌ ببینم‌. بعضی‌ها هستند که‌ فقط‌ اکتفاء کرده‌اند از همه‌ی مسائل‌ به‌ این‌ آمدن‌ جلسه‌ی‌ روز دوشنبه‌ که‌ هیچ‌ هم‌ به‌ دردشان‌ نمی‌خورد‌. نه‌. بیایند. هر چهل‌ روز یک‌دفعه‌ نوبت‌شان‌ می‌شود‌. اگر خودشان‌ تنظیم‌ بکنند و بیایند تا بررسی‌ وضع‌ روحی‌شان‌ بشود، اما زیادتر نه‌ و کمتر هم‌ نه‌.

سوم: تذکر دیگر اینکه‌ کوشش‌ بکنید که‌ شما صَد عن‌ سبیل‌‌الله‌ نشوید، یعنی‌ راه‌ خدا را به‌ هر نحوی‌ که‌ ممکن است‌، به‌ هر نحوی‌ که‌ احتمال‌ می‌دهید به‌ روی‌ دیگران‌ نبندید. معنای‌ این‌ جمله‌ این است‌: یک‌ اخلاقی‌ از خودتان‌ نشان‌ ندهید که‌ آن‌هایی‌ که‌ اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ نیستند، بگویند اگر راه‌ خدا این است ما نمی‌رویم‌. اینجا شما مانع‌ راه‌ خدا شدید. اگر راه‌ خدا این‌ است‌ که‌ بنشینند پشت‌ سر یکدیگر حرف‌ بزنند ما نمی‌کنیم‌. غیبت‌ اگر کردید، صد عن‌ سبیل‌‌الله هستید. یعنی‌ شما تکلیف‌تان‌ با دیگران‌ فرق‌ می‌کند‌. یک‌ تکلیف‌ این‌ است‌ که‌ غیبت‌ نکنید همانطوری‌ که‌ همه‌ی‌ مردم‌ نباید غیبت‌ بکنند.

چهارم: یک‌ تکلیف‌ دیگر این‌ است‌ که‌ اگر شما که‌ بعنوان‌ یک‌ خانم‌ دارای‌ کمالات‌ معرفی‌ شده‌اید و شاگرد مکتب‌ امام‌ صادق‌ علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ معرفی‌ شده‌اید و اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ معرفی‌ شده‌اید، تکلیف‌تان‌ این‌ است‌ که‌ طوری‌ با مردم‌ برخورد بکنید که‌ مردم‌ نگویند راه‌ خدا راه‌ درستی‌ نیست‌. نگویند تزکیه‌ی‌ نفس‌ چه‌ معنا دارد. کاری‌ نکنید که‌ مردم‌ متنفر از خدا و دین‌ و حقایق‌ بشوند. حالا یک‌ عده‌ مردم‌ هستند که‌ اینها حیوان‌ سیرت‌اند. شما اگر پای‌ فیلم‌ ویدئویی‌ آنها ننشینید می‌گویند دین‌ را ما قبول‌ نداریم‌. آنها این‌ کلامی‌ که‌ از دهان‌شان‌ بیرون‌ می‌آید که‌ شما را می‌خواهند وادار به‌ گناه‌ بکنند، از واق‌واق‌ سگ‌ بدتر است‌. این‌ تعبیر قرآن‌ و روایات است‌. یعنی‌ آن‌ شوهری‌ که‌ به‌ شما بگوید‌ چرا نمی‌آیی‌ گناه‌ بکنی‌ و من‌ دینی‌ را که‌ این‌ گناهان‌ را گناه‌ بداند‌ قبول‌ ندارم‌، او‌ را بهتر است‌ اسمش‌ را کلب‌ بگذارند و حیوان‌ نجس‌ بد و حتی‌ انسان‌ به او‌ نگویند. به‌ جهت‌ اینکه‌ شخصی‌ که‌ با خدا درگیر می‌شود‌ از حیوانات‌ بدتر است‌. آنها را نمی‌گویم‌. اما یک‌ وقت‌ هست‌ ممکن است‌ واقعا شما یک‌ کار خلاف‌ بکنید. دو تا نهی‌ آمده‌. یکی‌ اینکه‌ این‌ خلاف‌ را نکنید؛ مثل‌ غیبت‌ کردن‌، مثل‌ دروغ‌ گفتن‌، مثل‌ بی‌وفائی‌ کردن‌، مثل‌ تخلف‌ از عهد، مثل‌ پرحرفی و حرف‌ لغو گفتن‌، مثل‌ اینکه‌ زن‌ بنشیند پیش‌ خواهر ولو هم‌ مسلکش‌، بدی‌های‌ شوهرش‌ را بگوید. چون‌ خدا تو را لباس‌ او قرار داده‌. لباس‌ باید حافظ‌ بدی‌های‌ او و زشتی‌های‌ او باشد. این‌ گناه است‌ که‌ یک‌ زن‌ بنشیند‌ بخواهد درد دل‌ بکند‌. چه‌ درد دلی‌؟ شوهرش‌ را مذمت‌ بکند‌. حالا گاهی‌ استثناء هست‌. پیش‌ اساتیدتان‌، استادهایتان‌، بخواهید راه‌ علاجی‌ پیدا بکنید؛ آن‌ مورد استثناء است‌. اما بی‌‌جهت‌، این‌ جزء محرمات است‌. اینطور کارها را شماها اگر انجام‌ دادید دو برابر عذاب‌ می‌کشید. دو برابر خدا شما را عذاب‌ می‌کند‌. یکی‌ عذاب‌ غیبت‌ کردن‌ که‌ بدتر از زنا کردن است‌. و دوم‌ که‌ باز گناه‌ عظیم‌تر از گناه‌ غیبت‌ کردن است‌، این‌ است‌ که‌ شما با عمل‌تان‌ مردم‌ را از خدا و راه‌ خدا باز داشتید. پس‌ کوشش‌ بکنید که‌ اخلاقتان‌، رفتارتان‌، اعمالتان‌، حتی‌ عقائدتان‌، تمام‌ این‌ها تحت‌ یک‌ برنامه‌ی‌ صحیحی‌ باشد و در صراط‌ مستقیم‌ حرکت‌ کنید و گناه‌ نکنید. اخلاق‌ بد از خودتان‌ نشان‌ ندهید. چقدر من‌ خوشحال‌ می‌شوم‌ وقتی‌ که‌ شوهری‌ می‌آید به‌ من‌ می‌گوید که‌ از وقتی‌ همسر من‌ به‌ مجالس‌ شما آمده‌، ما زندگی‌مان‌ روبراه‌ شده‌. از شما متشکریم‌. و یا اینکه‌ حتی‌ خودش‌ می‌آید و می‌خواهد در مراحل‌ کمالات‌ مثل‌ خانمش‌ قرار بگیرد‌. ولی‌ سرافکندگی‌ برای‌ من‌ آن‌ وقتی‌ است‌ که‌ بیاید بگوید‌ که‌ از وقتی‌ که‌ همسر من‌، خانم‌ من‌ آمده‌ در جلسات‌ شما، دیگر‌ زندگی‌ را ول‌ کرده‌. هیچ‌وقت‌ در خانه‌ نیست‌. همیشه‌ با جلسات‌ سر و کار دارد. من‌ فقط‌ چیزی‌ که‌ از شماها می‌خواهم‌ آمدن‌ توی‌ این‌ جلسه‌ است‌ و اگر شب‌های‌ جمعه‌ و روزهای‌ جمعه‌ هم‌ توانستید، بنحو مستحب‌ بیائید. چون‌ عقائدی‌ را بیان‌ می‌کنیم‌ برای‌ تکمیل‌ عقائدتان‌ خوب است‌. و الاّ جلسات‌ دیگر‌ را من‌ تأیید نمی‌کنم‌ مگر برای‌ کسانی‌ که‌ این‌ موانع‌ را ندارند. از وقتی‌ که‌ زن‌ من‌ آمده‌ در مجالس‌ شما، اخلاقش‌ خراب‌ شده‌. از وقتی‌ که‌ آمده‌ در آن‌ مجلس‌، دیگر‌ حالت‌ اجتماعی‌ ندارد‌. با بچه‌ها گرم‌ نیست‌. اخلاق‌ ندارد‌، تند صحبت‌ می‌کند‌. اینها مایه‌ی‌ سرافکندگی‌ ماست‌ و واقعا من‌ شرمنده‌ می‌شوم‌. باید کاری‌ بکنید که‌ حتی‌ شوهر معصیت‌کار تارک‌ الصلاةتان‌ را که‌ الحمدلله‌ ندارید، ولی‌ اگر داشتید، وارد بندگی‌ خدا بکنید. اینها مطالبی‌ است‌ که‌ من‌ از شماها می‌خواهم‌. و ان‌شاء الله‌ عمل‌ خواهید کرد و این‌ تذکرات‌ را متوجه‌ باشید.

تا می‌توانید اسرار زندگی‌تان‌ را اصرار نداشته‌ باشید که‌ به‌ مردم‌ بگوئید. شرح‌ صدر داشته‌ باشید. نگذارید که‌ همسایه‌ها، فامیل‌، دوستان‌تان‌، ناراحتی‌هایی‌ که‌ در خانه‌ با شوهرتان‌ دارید، این‌ها را بفهمند. به‌ جهت‌ اینکه‌ اقل‌ ضرری‌ که‌ برای‌ شماها دارد‌ این‌ است‌ که‌ شما شرح‌ صدر ندارید. نمی‌توانید ناراحتی‌ها را در خودتان‌ هضم‌ کنید. نمی‌توانید زبان‌تان‌ را ببندید و دل‌تان‌ را محکم‌ نگهدارید و اسرار زندگی‌تان‌ را در خودتان‌ حفظ‌ کنید. انتم‌ لباس‌ لهن‌. بلکه‌ باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. هن‌ لباس‌ لکم‌. زن‌ برای‌ شوهر لباس است‌. لباس‌ مایه‌ی‌ زینت است‌. هر لباسی‌ که‌ بهتر انسان‌ را زینت‌ بدهد آن‌ لباس‌ فاخرتر، پر قیمت‌تر، ارزشمندتر است‌. شما اگر می‌خواهید یک‌ خانم‌ پرارزشی‌ باشید، یک‌ خانم‌ قیمتی‌ باشید، محبوب‌ خدا و فاطمه‌ی‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیها باشید، بیشتر باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. علاوه‌ی‌ بر اینکه‌ عیوبش‌ را به‌ کسی‌ نمی‌گویید، اظهار نمی‌کنید؛ علاوه‌ بر این‌ فضائلی‌ را هم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهید. بلکه‌ طوری‌ شما پرارزش‌ هستید که‌ او را ارزش‌ خواهید داد. اینطور ان‌شاء الله‌ باشید.

این‌ها تذکراتی‌ است‌ که‌ ضرورت‌ دارد به شما‌ بگویم‌ و البته‌ باز همه‌ی‌ اینها استثناء دارد‌. بعضی‌ شوهرها هستند که‌ خوبی‌ و بدی‌ سرشان‌ نمی‌شود‌. بعضی‌ هستند که‌ از عبادت‌ و بندگی‌ خدا بدشون‌ می‌آید. اینها را که‌ من‌ فکر می‌کنم‌ اگر واقعا خدای‌ نکرده‌ زبان‌ به‌ ناسزا گفتن‌ به‌ دین‌ و اسلام‌ و نماز و اینها باز کنند و شما رعایت‌ کامل‌ را کرده‌ باشید، به‌ هر نحوی‌ که‌ برایتان‌ ممکنه‌ از این‌ مرد حیوان‌ سیرت‌ باید دوری‌ کنید و اگر به‌ زبان‌ و دل‌ گفت‌ که‌ در رساله‌ نوشتیم‌، بخدای‌ تعالی‌، به‌ پیغمبر اکرم‌، به‌ ائمة‌ اطهار علیهم‌ الصلاة‌ و السلام‌ اگر جسارت‌ کرد، بدون‌ طلاق‌ شما نامحرمید. از همان‌ لحظه‌ نامحرم‌ میشید با این‌ مرد. اگر یکی‌ از آیات‌ قرآن‌ را منکر شد. گفت‌ من‌ مثلا حجاب‌ را قبول‌ ندارم‌. اگر گفت‌ من‌ مثلا قمار را قبول‌ ندارم‌ که‌ حرام‌ باشه‌. اگر مثلا گفت‌ من‌ قبول‌ ندارم‌ که‌ شراب‌ حرام‌ باشه‌، اگر گفت‌ من‌ نماز را قبول‌ ندارم‌، امثال‌ اینها؛ اگر اینها را قبول‌ نداشت‌ که‌ از ضروریات‌ دینه‌، اینهم‌ باز کافر میشه‌، نجسه‌، و بدون‌ طلاق‌ زن‌ بر شوهرش‌ حرام‌ و تا وقتی‌ که‌ اینطوری‌ هست‌، هیچ‌ زن‌ مسلمانی‌ نمیتوانه‌ با او ازدواج‌ کند‌. اینها حیواناتی‌ هستند. اینها را من‌ استثناء می‌کنم‌. اما نه‌. شما افراط‌ کردید. شما در عبادت‌ زیاده‌روی‌ کردید. شما در معاشرتتان‌ کوتاهی‌ کردید و خودتان‌ و وجدانتان‌ شاهد بر این‌ جهت‌ بود. ما در دستوراتی‌ که‌ به‌ شماها میدیم‌ آنقدر مختصره‌ که‌ شاید در مدت‌ نیم‌ ساعت‌ تمام‌ برنامه‌هایی‌ که‌ ما میدیم‌ تمام‌ میشه‌، نهایت‌ الی‌ یکساعت‌. این‌ یک‌ ساعت‌ را در شبانه‌روز انسان‌ می‌توانه‌ طوری‌ تنظیم‌ کند‌ که‌ مزاحمتی‌ با معاشرت‌ با شوهر و فرزندانش‌ نداشته‌ باشه‌. مزاحمت‌ نداشته‌ باشه‌. و گاهی‌ بعضی‌ از خانمها نشسته‌اند با این‌ و آن‌ حرف‌ زدن‌. برنامه‌هایشون‌ را انجام‌ دادند، برنامه‌ها را گذاشتند برای‌ آخر شب‌، موقع‌ خواب‌. چراغ‌ را روشن‌ کردن‌ و کتاب‌ و قرآن‌ خواندن‌. و او بیچاره‌ هم‌ که‌ از راه‌ آمده‌ خسته‌ و می‌خواد استراحت‌ کند‌ و توی‌ این‌ مراحل‌ هم‌ مخصوصا نیست‌. خوب‌ اینجا به‌ تنگ‌ می‌آید و اینطور اگر کردید، شما تقصیر دارید. همین‌ برنامه‌ها را. کوشش‌ بکنید که‌ مزاحمتی‌ با زندگیتان‌، بندگی‌ خدا نداشته‌ باشه‌. کوشش‌ بکنید که‌ اعمال‌ عبادیتان‌ با بندگی‌ خدا منافات‌ نداشته‌ باشه‌.

– مسئلة‌ دیگری‌ که‌ ممکن‌ است‌ برای‌ بعضی‌ از شماها ضرورت‌ داشته‌ باشه‌ این‌ است‌ که‌ تا می‌توانید، تا می‌توانید خودتان‌ را عادت‌ به‌ خلوت‌ و تنهایی‌ بدهید. نه‌ این‌ که‌ دوری‌ از مردم‌ بکنید و خودتان‌ را منزوی‌ کنید و رهبان‌ باشید این‌ در اسلام‌ حرامه‌. اما اگر یک‌ روز یا یک‌ شب‌ مثلا یک‌ جایی‌ تنها بودید. گاهی‌ می‌شه‌ بعضی‌ افراد یک‌ طوری‌، یک‌ حالی‌ دارند یک‌ ساعت‌ اگر تنها باشند ناراحت‌ می‌شن‌. بعضی‌ها هم‌ هستند که‌ اگر یک‌ ساعت‌ با کسی‌ بنشینند ناراحت‌ می‌شن‌. یک‌ شرح‌ صدری‌ پیدا بکنید که‌ وقتی‌ که‌ تنها هستید با خدا باشید و وقتی‌ هم‌ که‌ با مردم‌ معاشرت‌ می‌کنید باز هم‌ با خدا باشید. و خدا هم‌ همه‌ جا هست‌. اگر شد کوشش‌ بکنید که‌ تنها با خدا باشید. خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ فراغت‌ بال‌ دارند. فراغتی‌ دارند یک‌ گوشه‌ای‌ می‌تانند بنشینند و با خدا راز و نیاز کنند. راز و نیاز با پروردگار خیلی‌ لذت‌ بخشه‌. اگر نمی‌تانید دعا بخونید. از زبان‌ ائمه‌ اطهار علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ راز و نیاز کنید یا ممکنه‌ معناش‌ را متوجه‌ نباشید به‌ زبان‌ خودتان‌، عادت‌ بدید خودتان‌ را که‌ با زبان‌ خودتان‌ خیلی‌ معمولی‌ خدا مأنوس‌ با شماست‌. خدا خالق‌ شماست‌. خدا شما را دوست‌ داره‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌ نسبت‌ به‌ شما.

 من‌ یکی‌ از اولیاء خدا را دیدم‌. باهاش‌ معاشر بودم‌ شب‌ و روز با او بودم‌. گاهی‌ که‌ من‌ می‌رفتم‌ از اطاق‌ بیرون‌ برای‌ کارهای‌ ضروری‌ خودم‌ و خیلی‌ سریع‌ هم‌ برمی‌گشتم‌ در همان‌ لحظه‌ وقتی‌ برمی‌ گشتم‌ از قیافه‌ و از طرز نشستن‌ پیدا بود که‌ یک‌ چند لحظه‌ای‌ که‌ من‌ نبودم‌ با خدا خلوت‌ کرده‌. چشمهاش‌ اشک‌ آلود بود. گاهی‌ یک‌ نگاهی‌ در سیماش‌ پیدا بود گاهی‌ می‌دیدم‌ هنوز که‌ دو زانو رو به‌ قبله‌ که‌ نشسته‌ خودش‌ را به‌ حال‌ عادی‌ برنگردانده است‌.

از این‌ علائم‌ من‌ احساس‌ می‌کردم‌ که‌ از آن‌ لحظه‌ای‌ که‌ من‌ از اطاق‌ خارج‌ شدم‌ تا اون‌ لحظه‌ که‌ وارد شدم‌ یکسره‌ با خدا حرف‌ می‌زده‌. خوشا آنانکه‌ دائم‌ در نمازند.

خوشا آنانکه‌ الله‌ یارشان‌ بی‌                                 بهشت‌ جاودان‌ بازارشون‌ بی.

خدای‌ تعالی‌ هم‌ در قرآن‌ می‌فرماید الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ دائم‌ در نمازند. حالا نه‌ این‌ که‌ همش‌ یک‌ سره‌ نماز می‌خونند. نه‌ نماز یعنی‌ ارتباط‌ با خدا. با خدا در ارتباطند.

خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ یک‌ شبهای‌ خلوتی‌ دارند مزاحمتی‌ با کسی‌ نداره‌، گاهی‌ می‌شه‌ انسان‌ دلش‌ داره‌ برای‌ یک‌ لحظه‌ مناجات‌ با خدا پر می‌زنه‌. دلش‌ برای‌ نماز اصرار داره‌ بخوانه‌ اما اونقدر از نظر اخلاق‌ تربیت‌ شده‌ که‌ یک‌ عده‌ اطرافش‌ خوابیده‌اند اگر بیدار بشود‌ یکی‌ دو نفر ممکنه‌ بیدار بشن‌ اون‌ وقت‌ همان‌ سبب‌ ناراحتیهای‌ اونها بشود‌. باور کنید گاهی‌ شده‌ که‌ بعضی‌ از اولیاء خدا شب‌ تا صبح‌ روی‌ متکا سرشون‌ هست‌ و با خدا توی‌ دل‌ حرف‌ می‌زنند و لحظه‌ای‌ نمی‌خوابند ولی‌ برای‌ این‌ که‌ افرادی‌ که‌ نزدیک‌ اونها هستند اینها از خواب‌ بیدار نشن‌ مزاحمتی‌ پیدا نشه‌ از توی‌ رختخوابشون‌ بیرون‌ نمی‌یان‌. خیلی‌ باید ملاحظه‌ کنید. حتی‌ بر شما واجب‌ نیست‌ که‌ همسرتان‌ را، شوهرتان‌ را برای‌ نماز صبح‌ بیدار کنید. شخص‌ خواب‌، شخصی‌ که‌ خوابه‌ تکلیف‌ نداره‌. یعنی‌ اگر کسی‌ از اول‌ اذان‌ صبح‌ خوابیده‌ باشه‌ تا اول‌ آفتاب‌ نه‌ خدا بهش‌ گفته‌ پاشو نماز بخوان‌ نه‌ پیغمبر نه‌ هیچ‌ کس‌، بعد غذای‌ نمازش‌ را هم‌ می‌خوانه‌ و هیچ‌ گناهی‌ هم‌ برش‌ متوجه‌ نیست‌. مگر این‌ که‌ عمدا بخوابه‌. مگر عمدا نمازش‌ را قضا کند‌. لذا فرموده‌اند من‌ ترک‌ الصلاة‌ عامدا. کسی‌ که‌ عمدا نماز را ترک‌ بکند‌ کافره‌. عمدا اما اگر نه‌ یادش‌ نبود یا این‌ که‌ خواب‌ بود،یا این‌ که‌ بیهوش‌ بود. این‌ نمازش‌ را ترک‌ کرد. یعنی‌ ترک‌ شد. اینجا کافر نیست‌. بلکه‌ اگر غصه‌ خورد برای‌ این‌ که‌ چرا من‌ نمازم‌ را در اول‌ وقت‌ نخواندم‌ خدای‌ تعالی‌ به‌ ملائکه‌ مباهات‌ می کند چقدر من‌ بندة‌ خوبی‌ دارم‌ که‌ این‌ با این‌ که‌ خوابش‌ برده‌، با این‌ که‌ تکلیف‌ نداشته‌ در عین‌ حال‌ غصه‌ می‌خوره‌ که‌ چرا من‌ دستور خدا را در وقت‌ خودش‌ عمل‌ نکردم‌.

 کوشش‌ بکنید که‌ بالاخره‌ طوری‌ حرکت‌ بکنید، طوری‌ زندگیتان‌ را ترتیب‌ بدید که‌ صد در صد مرضی‌ خاندان‌  و طهارته‌. یک‌ وقت‌ اگر خواستید مثلا فرض‌ کنید با شوهرتان‌ تند صحبت‌ کنید حساب‌ کنید اگر فاطمة‌ زهرا بود همین‌ طور با شوهرش‌ صحبت‌ می‌کرد. نگید این‌ آدم‌ بدی‌ است‌. علی‌ بن‌ ابیطالب‌ آدم‌ خوبی‌ بود. اتفاقا اگر انسان‌ توانست‌ با آدم‌ بد خوشرفتاری‌ بکند‌ و انسانیت‌ خودش‌ را حفظ‌ بکند‌ اون‌ ارزشش‌ بیشتره‌. اگر یک‌ نفر رفت‌ در باغ‌ وحش‌ و ادای‌ حیوانات‌ را در نیاورد این‌ انسانه‌. اما اگر نه‌ این‌ هم‌ اونجا که‌ رفت‌ مثل‌ حیوانات‌ شد. خوب‌ انسان‌ نیست‌. منتهی‌ فرق‌ این‌ انسان‌ با اونها، این‌ حیوان‌ با اونها اینه‌ که‌ این‌ دو پا راه‌ می‌ره‌، اونها چهار پا راه‌ می‌رن‌. خیال‌ نکنید تنها حضرت‌ زهرابود. حضرت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. با این‌ که‌ بنا به‌ یک‌ فکر و یک‌ استدلال‌ علمی‌ حضرت‌ زینب‌ تقریبا معصومه‌ است‌. طالی‌ به‌ فاطمة‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیهاست‌. اما شوهری‌ داره‌ به‌ نام‌ عبد الله‌ ابن‌ جعفر. شوهرش‌ مرد خوبی‌ است‌ اما به‌ کمالات‌ حضرت‌ زینب‌ نیست‌. در عین‌ حال‌ یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ زینب‌ با شوهرش‌ نزاع‌ کرده‌ باشه‌. اخلاق‌ بدی‌ از خودش‌ نشون‌ داده‌ باشه‌. از این‌ بالاتر آسیه‌ زن‌ فرعون‌. دیگر‌ فرعون‌ است‌ و شاید از صدام‌ بدتر. اما یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ مثلا در مسائل‌ زندگی‌ و خانه‌ داری‌ با فرعون‌ دعوا کرده‌ باشه‌. حتی‌ وقتی‌ که‌ اون‌ جعبه‌ را آورند، آمد کنار رود نیل‌ فرعون‌ و زنش‌ نشسته‌ بودند داشتند به‌ این‌ دریا و آب‌ و منظره‌ نگاه‌ می‌کردند زمانی‌ است‌ که‌ فرعون‌ دستور داده‌، همة‌ اطفال‌ پسر را بکشند که‌ مبادا موسی‌ متولد بش‌ و اگر متولد شد بمانه‌. یضبحون‌ ابنائهم‌ و سعیون‌ نسائهم‌ و فی‌ ذالکم‌ بلاء فی‌ رب‌ عظیم‌. در عین‌ حال‌ یک‌ جعبه‌ داره‌ روی‌ آب‌ می‌یاد. یک‌ جعبه‌ای‌ درست‌ کرد. بچة‌ شیر خوارش‌ را گذاشت‌ توی‌ او درش‌ را بست‌ طوری‌ هم‌ مهر و مومش‌ کرد که‌ آب‌ داخل‌ جعبه‌ نشه‌ انداختش‌ توی‌ رود نیل‌. فرعون‌ دستور داد اون‌ جعبه‌ را بگیرند. اول‌ به‌ خیال‌ این‌ که‌ شاید توش‌ یک‌ چیز قیمتی‌ باشه‌. بعد که‌ آوردند در جعبه‌ را باز کردند دیدند یک‌ شازده‌ پسری‌ خیلی‌  زیبا قنداق‌ کرده‌ اون‌ بچه‌ توی‌ این‌ جعبه‌ هست‌. طبعا اینجا جای‌ نزاعه‌. حضرت‌ آسیه‌ نباید بگذاره‌ که‌ این‌ بچه‌ را فرعون‌ بکشه‌ و فرعون‌ هم‌ که‌ بنا داره‌ همة‌ بچه‌ها را بکشه‌. ولی‌ با استدلال‌، با اخلاق‌ این‌ مسئله‌ را حل‌ کردند. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ ما که‌ بچه‌ نداریم‌ این‌ بچه‌ هم‌ بعیده‌ که‌ جزء اون‌ بچه‌ها باشه‌. شما مأمور دارید روی‌ سر هر زن‌ حامله‌ای‌ یک‌ مأمور گذاشتی‌. کجا کسی‌ از بنی‌ اسرائیل‌ می‌توانه‌ دارای‌ فرزند بشود‌ و مأمورین‌ تو اطلاع‌ پیدا نکنند. و بعد هم‌ اگر متولد شدند فورا می‌کشند. جرأت‌ نمی‌کنند مأمورین‌ تخلف‌ کنند. فرعون‌ گفت‌ شاید یکی‌ از مأمورین‌ رشوه‌ای‌ گرفته‌ باشه‌ و از این‌ بچه‌ صرف‌ نظر کرده‌ باشه‌. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ نه‌ اینها جرأت‌ این‌ جهت‌ را نمی‌کنند. چون‌ فرعون‌ خیلی‌ تند بود.

 اون‌ عده‌ از سائرانی‌ را که‌ ایمان‌ آوردند به‌ حضرت‌ موسی‌ همة‌ اینها را اینطوری‌ کشت‌ که‌ یک‌ دست‌ راستشون‌ را قطع‌ می‌کرد و یک‌ پای‌ چپشون‌ را هم‌ قطع‌ می‌کرد این‌ جور به‌ دار می‌زدشون‌. خون‌ از بدن‌ اینها می‌ریخت‌.و یک‌ همیچین‌ مرد جلادی‌ بود. راست‌ می‌گفت‌ آسیه‌ که‌ مأمورین‌ جرأت‌ نمی‌کنند که‌ تخلف‌ کنند. حالا این‌ فرزند چطور متولد شد این‌ خودش‌ یک‌ مسئلة‌ مهمی‌ داره‌. چون‌ مادر حضرت‌ موسی‌ آثار حمل‌ اصلا درش‌ نبود. چون‌ زنها را اولا شوهرش‌ باهاش‌ نبود. شوهر ایشان‌ عمران‌ در اطاق‌ فرعون‌ مستخدم‌ بود. خدمتگزار بود. و شبانه‌ روزی‌ هم‌ بود. یک‌ شب‌ فرعون‌ نبود و مادر حضرت‌ موسی‌ آمد فرعون‌ تخت‌ بزرگی‌ داشت‌ و در همانجا نطفة‌ حضرت‌ موسی‌ بسته‌ شد بدون‌ این‌ که‌ هیچ‌ کس‌ مطلع‌ بشود‌. بعد هم‌ زنهایی‌ که‌ متخصص‌ مسائل‌ زنانه‌ بودند و متخصص‌ امراض‌ زنها بودند اینها را قرار می‌داد که‌ به‌ مجردی‌ که‌ زنی‌ حامله‌ شد این‌ را تحت‌ کنترل‌ بگیرید و هر چه‌ توجه‌ کردند هیچ‌ آثار حمل‌، تا حتی‌ روز آخری‌ که‌ حضرت‌ موسی‌ متولد شد در مادر موسی‌ نبود. یعنی‌ طبق‌ معمول‌ همانطوری‌ که‌ زنهای‌ غیر حامله‌ عادت‌ می‌شن‌ او هم‌ عادت‌ می‌شد و همة‌ این‌ مسائل‌ معمولی‌ بود و لذا احتمال‌ این‌ که‌ این‌ زن‌ حامله‌ باشه‌ نبود. لذا آزاد گذاشته‌ بودنش‌. این‌ هم‌ یک‌ لحظه‌ وضع‌ حمل‌ داشت‌. رفت‌ در اطاقی‌ و وضع‌ حمل‌ کرد و چون‌ خودش‌ می‌دونست‌ که‌ دارای‌ فرزنده‌. حضرت‌ موسی‌ با او حرف‌ می‌زد و خدای‌ تعالی‌ فورا باهاش‌ ارتباط‌ برقرار کرد و اوحینا الی‌ ام‌ موسی‌ ما به‌ مادر موسی‌ وحی‌ کردیم‌ که‌ شیرش‌ بده‌. هیچ‌ اعتنا به‌ هیچی‌ نکن‌. اگر یک‌ وقت‌ ترسیدی‌ عن‌ ارضه‌ و اذا خفت‌ علیه‌ فالقیح‌ فالیم‌. اگر بر او ترسیدی‌ که‌ بیان‌ ازت‌ بگیرنش‌ بیاندازش‌ توی‌ دریا و لا تخافی‌. هیچ‌ غصه‌ات‌ نباشه‌. هیچ‌ نترس‌ انا رادوه‌ علیک‌. ما این‌ بچه‌ را زنده‌ و سالم‌ بهت‌ برمی‌ گردونیم‌. و جائلوهم‌ من‌ المرسلین‌. ما او را از پیغمبران‌ می‌خواهیم‌ قرارش‌ بدیم‌. خدا می‌خواد قدرت‌ نمایی‌ کند‌. به‌ خدا قسم‌ خانمها کوشش‌ بکنید که‌ با خدا ارتباطتان‌ برقرار باشه‌ همة‌ کارهاتان‌ حل‌ می‌شه‌.

 حضرت‌ موسی‌ به‌ این‌ نحوه‌ به‌ دست‌ فرعون‌ رسید. خوب‌ بچه‌ است‌ اون‌ وقتها شیر خشک‌ و این‌ حرفها هم‌ که‌ نبود باید حتما یک‌ دایه‌ پیدا کنند. تمام‌ این‌ خانمها را که‌ بچه‌ هاشون‌ را جلوی‌ چشمشون‌ کشته‌ بودند شیر داشتند. وقتی‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ با استدلال‌ فرعون‌ را، با استدلال‌ نه‌ با دعوا نه‌ با عصانیت‌، نه‌ با قهر کردن‌، نه‌ با خونه‌ را ترک‌ کردن‌ و رفتن‌ توی‌ حرم‌ که‌ یک‌ چیزی‌ را اینجا این‌ وسط‌ به‌ شما بگم‌ بعضی‌ از خانمهای‌ خشکه‌ مقدس‌ این‌ طورند که‌ وقتی‌ با شوهرشون‌ دعواشون‌ می‌شه‌ حالا به‌ هر دلیل‌ یا به‌ هر تقصیری‌ که‌ شوهر داشته‌ باشه‌ خونه‌ را ترک‌ می‌کنند. که‌ از اون‌ لحظه‌ای‌ که‌ پاشون‌ را می‌گذارند بیرون‌ مخصوصا در این‌ بعد هر سنگ‌ ریزه‌ای‌ اگر زبان‌ داشته‌ باشه‌ که‌ داره‌ و مشغول‌ تسبیح‌ خداست‌ برمی‌گرده‌ به‌ این‌ خانم‌ لعنت‌ می کند تا وقتی‌ که‌ وارد حرم‌ می‌شه‌ و حضرت‌ رضا او را لعنت‌ می کند. یک‌ خانمی‌ آمده‌ پیش‌ من‌ می‌گه‌ که‌ من‌ با شوهرم‌ قهر کردم‌ رفتم‌ حرم‌، گفتم‌ می‌خواست‌ بری‌ یک‌ جای‌ دیگر‌، سینما می‌رفتی‌ گفت‌ چرا؟ گفتم‌ برای‌ این‌ که‌ حضرت‌ رضا اینطوری‌ تو را نبینه‌. لعنتش‌ می‌کنند تمام‌ ملائکه‌ای‌ که‌ حافین‌ به‌ قبر حضرت‌ رضا هستند لعنتش‌ می‌کنند تا برگرده‌ به‌ خونه‌. این‌ قدر ضعیف‌ نباشید. خودتان‌ را محکم‌ نگه‌ بدارید در مقابل‌ مشکلات‌. و با زبان‌ خوش‌، با استلال‌. اگر شوهری‌ هست‌ که‌ هیچ‌ سرش‌ نمی‌شه‌. خوب‌ ولش‌ کنید. این‌ یک‌ جا انسان‌ اینجور حیوانی‌ است‌ که‌ نه‌ خدا و نه‌ دین‌ سرش‌ می‌شه‌ این‌ را یک‌ جا انسان‌ ول‌ می کند چرا؟ اینطوری‌ می کند. هی‌ می‌گفت‌، خود این‌ خانم‌ می‌گفت‌ که‌ چشمم‌ به‌ در حرم‌ بود که‌ ببینم‌ این‌ کی‌ می‌یاد به‌ دنبال‌ من‌. تو این‌ جوریی‌ هستی‌ چرا اومدی‌. چرا این‌ قدر ضعف‌ از خودت‌ نشون‌ می‌دی‌ هم‌ پیش‌ خدا خودت‌ را ضعیف‌ معرفی‌ می‌کنی‌ هم‌ پیش‌ همه‌ کس‌. توی‌ خونه‌ ات‌ بنشین‌ استقلال‌ داشته‌ باشه‌.دلیل‌ داشته‌ باش‌ اگر حرف‌ حقی‌ را می‌خوای‌ بزنی‌ که‌ با زبان‌ خوش‌ انسان‌ می‌تواند کوهی‌ را به‌ مویی‌ بکشه‌. اگر چیزی‌ تأثیر داشته‌ باشه‌ زبان‌ گرم‌ و نرم‌ و ملایمه‌. بالاخره‌ حضرت‌ آسیه‌ وقتی‌ قانع‌ کرد فرعون‌ را. فرعون‌ گفت‌ خوب‌ حالا شیرش‌ را چکار می‌کنی‌. تو که‌ شیر نداری‌، تو که‌ از من‌ فرزند دار نشدی‌. چون‌ حضرت‌ آسیه‌ از فرعون‌ فرزند دار نشد. گفت‌ که‌ خوب‌ این‌ همه‌ زنها هستند اینها شیر دارند. از اینها دعوت‌ می‌کنیم‌ بیان‌ خوب‌ بهترین‌ کس‌ کیه‌؟ دختر عمران‌ که‌ خواهر موسی‌ باشه‌ اونجا بود. چون‌ خدمتگزار دربار فرعون‌ پدر و خانواده‌ بودند. فقط‌ مادر را نمی‌گذاشتند بیاد اینجاها برای‌ این‌ که‌ مبادا حامله‌ بشود‌. گفت‌ هل‌ عدلکم‌ علی‌ اهل‌ بیت‌ یکفنونه‌. رفتند عده‌ای‌ از زنهای‌ شیر ده‌ را آوردند. حضرت‌ موسی‌ اصلا پستان‌ هیچ‌ کدام‌ را نگرفت‌. خواهر موسی‌ گفت‌ که‌ من‌ دلالتتان‌ بکنم‌، راهنماییتان‌ بکنم‌ به‌ یک‌ خانواده‌ای‌ که‌ کاملا از او پذیرایی‌ بکنند. حتی‌ در حدیث‌ داره‌ که‌ خواهر موسی‌ نمی‌دونست‌ که‌ این‌ برادرشه‌. رفت‌ مادرش‌ را خبر کرد. خدا وعده‌ کرده‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌، خدا را دوست‌ داشته‌ باشید. چون‌ در همان‌ آیه‌ فرموده‌ بود به‌ مادر موسی‌ که‌ انارادوه‌ علیک‌. ما بچه‌ را به‌ تو برش‌ می‌گردونیم‌. مادر موسی‌ آمد نگاه‌ کرد دید بچه‌اش‌ توی‌ دامن‌ فرعون‌ تقاضا داره‌ که‌ ماهیانه‌ هم‌ بهت‌ می‌دم‌ شیر بده‌.

 محبتی‌ هم‌ خدای‌ تعالی‌ داده‌ که‌ نمی‌توانه‌ این‌ بچه‌ را زمین‌ بگذاره‌. مادر موسی‌ قبول‌ کرد. تا گذاشت‌ زیر پستانش‌ این‌ بچه‌ شیر خورد، شیر هم‌ جاری‌ شد از دو طرف‌ دهنش‌ داره‌ شیر می‌ریزه‌ خوشحال‌. انا رادوه‌ علیک‌. تا حضرت‌ موسی‌ به‌ سنی‌ رسید که‌ دیگر‌ باید رسالتش‌ را انجام‌ بده‌ حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ خدایا دیگر‌ حالا از اینجا فرعون‌ به‌ من‌ رحم‌ نمی کند. خوب‌ خدای‌ این‌ رب‌ لی‌ خدایا بنا کن‌، داره‌ با خدا اینجور حرف‌ می‌زنه‌ یک‌ ساختمان‌ خوبی‌ برای‌ من‌ بساز توی‌ بهشت‌ که‌ من‌ می‌خوام‌ بیام‌. به‌ به‌. یک‌ زن‌ خوب‌ چقدر می‌توانه‌، خوب‌ باشه‌. انشاء الله‌ همة‌ شماها اینطور هستید. ولی‌ یک‌ مقدار اخلاق‌ پیدا کنید در خانه‌ و زندگی‌. نگید یک‌ خرده‌ بی‌ اعتنایی‌ کنم‌ شاید بهتر بشود‌. یک‌ خرده‌ای‌ بهش‌ دعوا کنم‌ شاید اخلاقش‌ برگرده‌. هیچ‌ کس‌ با دعوا اگر چه‌ او تنبه‌ هم‌ بشود‌ ولی‌ محبت‌ شما از دلش‌ کم‌ می‌شه‌. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌ انسان‌ هستید یک‌ درنده‌ نیستید. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌، یکی‌ از زنهای‌ شریف‌ و خوب‌ عالم‌ هستید. حضرت‌ حوا هست‌ و حضرت‌ مریم‌ هست‌ و حضرت‌ خدیجة‌ کبری‌ هست‌ این‌ چهار زن‌ و یکی‌ هم‌ آسیه‌ زن‌ فرعونه‌. که‌ می‌یان‌ در خدمت‌ حضرت‌ زهرا هستند. اگر می‌خوایید خدمتگزار فاطمة‌ زهرا باشید. باید مثل‌ اینها عمل‌ کنید. من‌ نمی‌خوام‌ وقتتان‌ را، وقت‌ گذشت‌، وقتتان‌ را به‌ شرح‌ حالات‌ اینها اختصاص‌ بدم‌ ولی‌ بدانید که‌ هر چه‌ هست‌ زیر سایة‌ اخلاق‌ و تهذیب‌ نفس‌ و تزکیة‌ نفسه‌. به‌ هر حال‌ اینها تذکراتی‌ بود امروز دادم‌. و کوشش‌ بکنید که‌ اگر خواستید هم‌ مجالس‌ عزاداری‌ برید یا با شوهرتان‌ برید یا با اجازة‌ او بروید و هیچ‌ گونه‌ فشاری‌ به‌ او نیاد و حق‌ او ضایع‌ نشه‌. زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها اگر می‌خواست‌ یک‌ زن‌ معمولی‌ مثل‌ زنهای‌ کوچه‌ و بازار نستجیب‌ بالله‌ باشه‌ و تزکیة‌ نفس‌ نکرده‌ باشه‌ نمی‌توانست‌ این‌ همه‌ مصائب‌ را تحمل‌ کند‌. ام‌ المصائب‌ اسمش‌ را گذاشته‌اند. اونقدری‌ که‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها تحمل‌ مصائب‌ کرد شاید خود حضرت‌ سید الشهدا این‌ قدر مصیبت‌ نداشت‌. تمام‌ مصیبتهای‌ حسین‌ ابن‌ علی‌ را داشت‌ به‌ اضافة‌ مصیبت‌ خود سید الشهدا و مصائب‌ اسارت‌ و فشارهایی‌ که‌ از طرف‌ دشمنان‌ به‌ اون‌ حضرت‌ می‌رسید. شما حساب‌ کنید یک‌ شهری‌ که‌ تمام‌ مردمش‌ آرزو می‌کشیدند تمام‌ خانمهای‌ اون‌ شهر آرزو می‌کشیدند که‌ یک‌ لحظه‌ زینب‌ را ببینند. زینب‌ کبری‌ اون‌ ملکة‌ عالم‌ اسلام‌ وقتی‌ توی‌ مجلسی‌ ظاهر می‌شد می‌رفتند زنها به‌ یکدیگر می‌گفتند ما دختر امیر المؤمنین‌ را دیدیم‌ ایشان‌ به‌ ما یک‌ تبسمی‌ کرد، سلام‌ ما را جواب‌ گفت‌. وقتی‌ که‌ امیرالمومنین‌ در این‌ شهر خلیفة‌ مسلمینه‌. خانم‌ زینب‌ تو مجلس‌ ما آمد یک‌ روز هم‌ واردش‌ کنند مردم‌ نگاه‌ به‌ اونها بکنند. تصمیم‌ داشتند حجاب‌ کاملی‌، ولو زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها و همة‌ اهل‌ عصمت‌ حجابشون‌ را حفظ‌ کردند در عین‌ حال‌ هر طوری‌ بود. اما اونها بی‌ اعتنای‌ به‌ وسایل‌ و چادر و حجابهای‌ اونها بودند و واردشون‌ کردند توی‌ هر محملی‌ یک‌ بچه‌ پهلوی‌ یک‌ خانم‌ نشسته‌. برای‌ این‌ که‌ بچه‌ها را نمی‌شد تنهایی‌ روی‌ شترها و کجاوه‌ها بگذارند. ممکن‌ بود بچه‌ است‌ تشنه‌ است‌، گرسنه‌ است‌، غش‌ کند‌ بیافته‌. پهلوی‌ هر زنی‌ یک‌ بچة‌ کوچک‌ گذاشتند در کنار زینب‌ کبری‌ هم‌ فاطمة‌ صغیره‌ دختر کوچک‌ ابی‌ عبد الله‌ الحسین‌ را گذاشته‌اند. مردم‌ کوفه‌ مردمان‌ مهربانی‌ بودند نسبت‌ به‌ مردم‌ شام‌. مردم‌ شام‌ مشغول‌ رقصیدن‌ و جشن‌ گرفتن‌ و خوشحالی‌ بودند. اما مردم‌ کوفه‌ وقتی‌ که‌ سرهای‌ مقدسة‌ خاندان‌ عصمت‌ را دیدند با این‌ که‌ نمی‌شناختند گریه‌ می‌کردند. زنها می‌رفتند توی‌ خانه‌ نان‌ و خرمایی‌ تهیه‌ می‌کردند. ما بودیم‌ به‌ این‌ بچه‌ها، شوهر ما برادر ما پسر ما رفته‌ است‌ شاید کربلا شاید به‌ سلامت‌ برگردد. به‌ رسم‌ تصدق‌ می‌آوردند به‌ این‌ بچه‌ها می‌دادند.

 زینب‌ کبری‌ می‌گرفت‌ از دست‌ اونها رد می‌کرد می‌گفت‌ اینها صدقه‌ برشون‌ حرامه‌. شما ببینید چقدر زینب‌ تحمل‌ دارد چقدر صبر دارد. یک‌ خانمی‌ از زینب‌ سؤال‌ کرد مگر شما کی‌ هستید؟ تنها به‌ اهل‌ بیت‌ پیغمبر صدقه‌ حرامه‌. از کجا می‌آیید. وقتی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ در کوفه‌ بود من‌ خدمتگزار یک‌ خانمی‌ بودم‌ دختر امیرالمؤمنین‌ زینب‌ کبری‌ او را می‌شناسی‌؟ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها ساکت‌ ماند. بگوید اون‌ منم‌، این‌ زن‌ ممکن‌ است‌ از دست‌ برود بگوید که‌ نمی‌شناسم‌ که‌ دروغ‌ گفته‌. لذا ساکت‌ ماند. آمد در همان‌ محلی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ پدرش‌ اخوت‌ می‌کرد. دید ابن‌ زیاد نشسته‌، سرش‌  را پایین‌ انداخت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. وارد شد ابن‌ زیاد گفت‌: من‌ هذه‌ المتکبره‌. یعنی‌ این‌ زنی‌ که‌ به‌ من‌ سلام‌ نکرد که‌ بود؟ تا اینجا زینب‌ را نمی‌شناخت‌. گفتند هذه‌ زینب‌. این‌ زینب‌ دختر امیرالمؤمنینه‌ وقتی‌ که‌ شناخت‌ زینب‌ را اون‌ قدر جسارت‌ کرد. اون‌ قدر سرزنش‌ کرد. گفت‌ دیدی‌ خدا با شما چه‌ کرد. دیدی‌ خدا شما را مفتضح‌ کرد. دیدی‌ خدا دروغ‌های‌ شما را ظاهر کرد. زینب‌ ایستاد با کمال‌ شهامت‌ و قدرت‌ و استقامت‌ که‌ امیدواریم‌ همة‌ شما راه‌ این‌ خاتون‌ دو عالم‌ را پیش‌ بگیرید. فرمود ما رأیت‌ من‌ الله‌ الا جمیلا. من‌ از خدا یک‌ جز خوبی‌ ندیدم‌، من‌ از خدا گله‌ای‌ ندارم‌. خدا به‌ ما مهربانی‌ کرده‌، محبت‌ کرده‌. اما تو و اون‌ یزید ابن‌ معاویه‌ و اونها بودید که‌ ظلم‌ کردید و ما را اذیت‌ و آزار نمودید. امیدوارم‌ که‌ همتان‌ در همان‌ راه‌ حرکت‌ کنید و پیرو راه‌ زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها باشید.

۳ ربیع الاول ۱۴۲۳ – صراط مستقیم

” أعوذ بالله من الشیطان الرجیم “

کنترل خواسته ها و رفع موانع برای رسیدن به مقصد

در راه‌های فکری و عقیدتی و اعتقادات انسانی، خیلی از مسائل هست که باید به آن توجه بشود. یکی از آن مسائل که بسیار اهمیت دارد، مسئله‌ی کنترل خواسته‌ها و نفسانیت‌ها و چیزهایی است که طبیعتاً یا جامعه بر ما تحمیل می‌کند یا هوای نفس ما بر ما تحمیل می‌کند یا شیطان بر ما تحمیل می‌کند و یا بی‌عقلی و بی‌فکری آن را بر ما تحمیل می‌کند. فرض کنید، یک جاده‌ای است و ما می‌خواهیم در آن جاده حرکت کنیم، موانع مختلفی در این جاده هست و دشمنانی در این راه قرار دارند که یک فردی که بخواهد به مقصد برسد، باید حتماً مواظب این موانع، مواظب این خطرات، مواظب این چیزها باشد. اینکه شما می‌بینید، خدای تعالی این‌قدر تأکید به بندگی مطلق خود فرموده است، به همین دلیل است که موانع را رفع کنیم. در سوره‌ی حمد می‌بینیم خدای تعالی می‌فرماید: ” إِیاكَ نَعْبُدُ “( فاتحه/۵) منحصراً تو را عبادت می‌کنیم و حتی در یک آیه‌ای خدای تعالی می‌فرماید: ” وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ “(ذاریات/۵۶) نفی این جهت را می‌کند که جن و انس را من خلق نکردم، مگر برای عبادت. و حال اینکه ما می‌دانیم عبادت وسیله است، وسیله یعنی چه؟ یعنی مقصد و هدف عبادت نیست، عبادت وسیله است برای رسیدن به یک مقصدی. ولی در این‌جا می‌فرماید: من جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت، این مگر برای عبادت یعنی اگر عبادت بکنند به آن مقصد می‌رسند. عرض کردم یک جاده‌ای را تصور کنید، در این جاده موانعی هست، فقط یک چیز انسان را از آن موانع نجات می‌دهد و از آن همه مسائل رهایی می‌دهد و آن بندگی خدا است. مثل این است که بگویند این جاده‌ی چالوس خیلی پُرپیچ و خم است و علاوه دشمنانی هم در راه هستند که می‌خواهند شما را پرت کنند، فقط در صورتی نجات پیدا می‌کنید که از راهنمایی آن شخصی که از همه چیز آگاه است استفاده کنید. اگر از راهنمایی او استفاده نکردید، دچار همه‌ی این خطرات می‌شوید و به علاوه به مقصد هم نمی‌رسید.

 

خطر شیطان در راه رسیدن به لقاء پروردگار

خطراتی که در راه رسیدن به لقاء پروردگار هست، ظاهراً در هفته‌های گذشته بود، گفتم. که اول شیطان است، شیطان گفته است به عزت و جلالت تو قسم من همه را إغوا می‌کنم، خیلی مهم است، مثلاً فرض کنید، سر جاده یکی ایستاده باشد و قسم خورده باشد که همه را در دره پرت می‌کنم، چنین حالتی، خطر بسیار بزرگی است و یک فردی هم هست که شما نمی‌دانید، کجای جاده ایستاده است، مخفی است، یک فردی هم هست که بسیار قوی است، قدرتمند است، او چنین قسمی خورده باشد، آن هم در مقابل یک فردی که مثلاً بزرگترین افراد است، یعنی بزرگِ بزرگان است، یک قسم این‌طوری خورده باشد و او هم با این مبارزه نکرده باشد، بگوید ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ “(حجر،۳۷) تو از مهلت‌داده‌ها هستی که هر کاری می‌خواهی بکنی، بکنی. ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ * إِلى‏ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ ” که وقت معلوم هم نرسیده است. اگر شما در چنین جاده‌ای، آن هم مخصوصاً در شب تاریک، بدون چراغ، بدون راهنما بخواهید حرکت بکنید، چقدر حواس خود را جمع می‌کنید؟ آیا ما در مقابل شیطان که همه‌ی این مسائل هست در راهی که می‌خواهیم برویم این خطر را جدی گرفته‌ایم؟ خطر شیطان را ما اصلاً قبول داریم؟ یک راهی که مسلّماً در زمان ما مخصوصاً در این تاریکی زمان غیبت این راه بسیار پُرپیچ و خم است، بسیار پُل‌هایی بوده است که این‌ها همه را خراب کردند و اصلاً در شاهراه و آن راه اصلی به خاطر خیلی از بریدگی‌های راه باید از کنارگذر عبور کرد، این راهی است که حتی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام از کنارگذر عبور کردند، یعنی معنای تقیه همین از کنارگذر عبور کردن است. یک راهی است که همه جای آن را طاغوت‌های گذشته، افراد مسلط بر جامعه، افرادی که شایعه‌ساز هستند، افرادی که بدعت‌گذار هستند، افرادی که راه حقیقی را قطع کردند و راه غیر حقیقی برای انسان باز کردند، جاده‌ی پُرپیچ و خم این‌طوری که کلی هم در این جاده بریدگی دارد، می‌گویم دیگر الآن طوری است که انسان اگر بخواهد یک نفری را صددرصد وادار بکند به اینکه از صراط مستقیم حرکت کند، کلی با مشکل روبه‌رو می‌شود، صراط مستقیم دین چیست؟ صراط مستقیم دین همان چیزی است که قرآن و روایات می‌گوید- دقت کنید- قرآن و روایات می‌گوید. الآن خیلی از چیزها هست که ما عادت کردیم، یعنی جامعه‌ی ما، دنیای ما، عادت کرده است به اینکه برخلاف آن حرکت کردند، حتی بعضی چیزها معروف بوده است و منکر شده است و بعضی از منکرات معروف شده است. خیلی از چیزها ما داریم که این در اسلام معروف است، ولی از نظر ما منکر است. من نمی‌خواهم مثال بزنم، مثال زیاد داریم، خیلی از منکرات هست که معروف شده است، یعنی جاده‌ی اصلی از بین رفته است، صراط مستقیم از بین رفته است و راه‌های انحرافی درست شده است، به آن هم عادت کردیم، از آن هم نمی‌توانیم فرار بکنیم. بنابراین ما چنین جاده‌ی خطرناکی را در پیش داریم، شیطان هم قسم خورده است که شما را درون درّه بیندازد، چون کلمه‌ی ” لَأُغْوِینَّهُمْ ” (حجر/۳۹) إغوا، یعنی او را گول می‌زنم، می‌گویم جاده این است، او می‌رود و می‌افتد، می‌رود پرت می‌شود، قسم هم خورده است، این یک.

 

داشتن نور برای نجات از خطر شیطان

” وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ “(نور/۴۰) کسی که خدا برای او نور قرار نداده باشد، نوری هم ندارد. نور یعنی چه؟ یعنی عقل، نور یعنی چه؟ یعنی راهنمایی‌های ائمه علیهم‌السلام، نور یعنی چه؟ یعنی قرآن. نه به قرآن کار دارد، نه به عقل خود توجه دارد، نه به روایات و کلمات خاندان عصمت‌و‌طهارت علیهم‌السلام توجه دارد، آن‌وقت دارد حرکت می‌کند، این یک خطر، شیطان است.

 

 خطر نفس اماره بالسوء و فرق آن با شیطان

خطر دوم نفس اماره است، نفس اماره، دل من می‌خواهد. من مکرر گفتم هر جایی که گفتید دل من می‌خواهد، بدانید این انحراف است. باید یا بگویید هم دل من می‌خواهد و هم خدا می‌خواهد یا باید بگویید فقط خدا می‌خواهد، یعنی دل شما نمی‌خواهد و خدا می‌خواهد. یا گاهی می‌شود آنچه را که دل شما می‌خواهد، خدا هم می‌خواهد. می‌دانید نفس اماره چه کار می‌کند، که شیطان نمی‌کند؟ چون خطر شیطان از نفس اماره جدا است، شیطان می‌گوید برو، سریع هم برو ولی از این طرف برو، با سرعت انسان را داخل دره می‌اندازد. منتها نفس اماره می‌گوید نرو، نفس اماره می‌گوید اصلاً چرا می‌خواهی بروی؟ این هم خطر است، چون اگر ما آن‌جایی که قرار داریم بمانیم، همه‌ی خطرات متوجه ما می‌شود. او می‌گوید بمان، راحت باش، چون هوا دارد، هوا یعنی خواسته‌های راحت‌طلبانه. این هم یک مشکل که به سراغ ما می‌آید، سر راه ما قرار دارد.

 

افکار منحرف جامعه یکی دیگر از موانع سیرالی الله

مشکل دیگر مردم هستند، جوّ است، جامعه است، نمی‌پسندند است. جامعه‌ی ما این‌طور مسائل را نمی‌پسندد، جامعه می‌گوید این‌طور باش، جامعه می‌گوید دیگر حالا وقت پوشیه زدن زن نیست، جامعه می‌گوید صورت زنی که همه‌ی وجاهت او در صورت او است آن باز باشد، جامعه‌ی ما می‌گوید، وإلّا خدا نگفته است. همین امروز مخصوصاً یک آیه‌ای را- دیدم- که در ترجمه‌ی آن بررسی می‌کردم- این‌طور آمده است که- خدای تعالی در قرآن می‌فرماید جز معنای چادری که ما برای زن‌ها قائل هستیم و عبایی که زن‌های عرب به سر خود می‌اندازند- که به نظر من آن کامل نیست- ” عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ “(احزاب/۵۹) این آیه که در تمام ترجمه‌ها و تفاسیر گفتند یک چیزی که سر را بپوشاند و تا پا بلند باشد و حجم بدن زن را بپوشاند، می‌توانید مراجعه بکنید. جامعه نمی‌پسندد، حالا زن پوشیه‌دار اصلاً نمی‌توانند ببینند، زن چادری با زن مانتویی فرقی نمی‌کند، هر دوی آن‌ها را در نقاشی و در تابلو می‌زنند و سر راه‌ها می‌گذارند و حجاب را این‌طوری معرفی می‌کنند و حال این که می‌گویم صریح قرآن است. جامعه‌ی ما نمی‌پسندد که یک نفر صددرصد مسلمان باشد، یک نفر پابند به دین اسلام باشد، یک نفر پابند به احکام اسلام باشد، یک نفر مقید باشد که هر روز قرآن بخواند، هر نماز پنج وقت خود را یا خلاصه‌ی آن سه وقت خود را برود در مسجد نماز بخواند، با جماعت بخواند، این‌ها را جامعه نمی‌پسندد، بابا تو مگر بیکار هستی؟ این‌طوری هستیم، این جوّ است. جوّ عید نوروز را بیشتر از عید غدیر اهمیت می‌دهد، جوّ جامعه‌ی ما، حالا عید نوروز در محرّم هم که بیفتد، خیلی هم خوشحال هستند که امسال خوب رفتار شد، نه، خیلی هم بد رفتار شد، شما متوجه کلیات هستید، آن رفت و آمدها و دید و بازدیدهایی که با آرایش‌های مختلف و با تزیینات مختلف زن‌ها و مردها داشتند، در همین محرّم گذشته، در همین ایام عاشورا، این‌ها را که نمی‌بینند، فقط می‌بینند چند تا سیاهی به در و دیوار زدند، قلب آن‌ها سیاه است و سیاهی هم به در و دیوار می‌زنند خیال می‌کنند تمام شد. اصلاً چه معنا دارد، جامعه‌ی ما، عیدی را در بین ما بیاورد؟ ما در مشهد بودیم، شب چهارشنبه سوری اصلاً وضع طوری بود که اگر یک عده وحشی را در بیابان رها می‌کردند- این‌طور رفتار نمی‌کردند- ما می‌خواستیم تا طرقبه برویم شاید یک ساعتی در راه بودیم، وحشی وحشی، واقعاً وحشی، حالا چهارشنبه چه هست که سور آن باشد و سور آن چیست که وحشی‌گری این‌ها را موجب بشود، این‌ها هم یک مانع برای راه رسیدن به خدا است.

 

خطر غفلت ها و سرگرمی‌ها

راه‌هایی که انسان را از خدا باز می‌دارد خیلی چیزها هست حالا من نمی‌خواهم زیاد درباره‌ی آن بحث بکنم، غفلت‌هایی است که ما داریم، سرگرمی‌هایی است که ما داریم، چیزهایی است که ما معمولاً در زندگی خود عمل می‌کنیم، خواسته‌هایی است که هیچ با مصالح واقعی اسلام تطبیق نمی‌کند و ما داریم، خُب نتیجه‌ی آن همین می‌شود که به مقصد نرسیم و راه را بدون چراغ حرکت کردیم.

 

داشتن چراغ و فهمیدن معنای عقل

چراغ چیست؟ چراغ را گفتم قرآن است، کلمات اهل‌بیت‌ عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام است، عقل انسان است، چون همه‌ی این‌ها هم یک چیز می‌گویند، عقل و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام و قرآن و مجتهدین و مراجع و انبیاء و این‌ها همه یک چیز می‌گویند. شما نگویید عقل من، آن عقل نیست که برخلاف قرآن حرف می‌زند، آن فکر است. آدم یک فرقی بین عقل و فکر باید بگذارد، عقل آن چیزی است واقعیت را به انسان نشان می‌دهد، حقیقت را به انسان نشان می‌دهد، عقل حجت خدا است، حجت نمی‌شود اشتباه بکند. همه‌ی عقلای دنیا جمع بشوند سر یک مطلب همه‌ی آن‌ها یک چیز می‌گویند، مثل اینکه ۱۲۴ هزار پیغمبر اگر جمع بشوند، همه‌ی آن‌ها یک حرف می‌زنند، مثل اینکه ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام همه یک حرف می‌زنند، اگر امام حسن علیه‌السلام جای امام حسین علیه‌السلام بود و امام حسین علیه‌السلام جای امام حسن علیه‌السلام بودند همان کاری که آن یکی می‌کرد، این هم در همان زمان همان را می‌کرد، نمی‌شود معصومین با هم اختلاف داشته باشند. انبیاء نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند. واِلّا یکی از آن‌ها معصوم نیست و عقلا هم نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند، این را شما بدانید، منتها مسئله‌ای که هست ما نمی‌فهمیم عقل چیست و فکر چیست، عقل را با فکر خود قاطی می‌کنیم. الآن من فکر می‌کنم که مثلاً از در یک کسی وارد شد و حال اینکه وارد نشده است، این‌طور فکر می‌کنم، این عقل نیست. فکر می‌کنم فلان کار را اگر بکنم، خوب است و حال اینکه خوب نیست و خلاف قرآن و روایات است، این عقل نیست بلکه فکر است. عقل آن چیزی است که هیچ با کلمات خاندان عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام منافات نداشته باشد، حجت است ” إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ ” (الكافی/ج‏۱-ص۱۶) خدا برای مردم دوتا حجت دارد: یکی انبیاء و رسل و ائمه علیهم‌السلام هستند و یکی هم عقل است. عقل خطا ندارد، عقل من و شما با هم هیچ خطایی ندارند، هیچ اختلافی ندارند، نمی‌توانند اختلاف داشته باشند. امام حسن‌مجتبی علیه‌السلام و معاویه، این‌ها با هم اختلاف داشتند. حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید: آن چیزی که در معاویه بود نُکراء و شیطنت بود، عقل نبود، او عقل نداشت. حضرت مجتبی علیه‌السلام مرکز عقل است. اگر عقل را در یک جایی پیدا کردید، همه چیز را می‌توانید با او مقایسه بکنید و هرچه خلاف آن بود آن عقل نیست، این به طور کلی. همانطوری که معاویه عقل نداشت یزید باز بی‌عقل‌تر از معاویه بود، همانطوری که یزید عقل نداشت، سایر خلفای اموی و عباسی همه بی‌عقل بودند، می‌گویید چطور؟ می‌گوییم ما که نمی‌توانیم بگوییم عقل معصومین کم است، چون این‌ها با هم اختلاف داشتند، یقیناً یزید و امام حسین علیه‌السلام با هم اختلاف داشتند، حالا یا در همه چیز و یا در بعضی از چیزها، در این اختلاف یکی باید طبق عقل عمل بکند و یکی باید طبق خلاف عقل و طبق جهل عمل بکند، این لازمه‌ی کار است و ما معصوم را که نمی‌توانیم بگوییم عاقل نبوده است، پس طرف مخالف آن عاقل نیست، در خصوص معاویه نیست ولی از نظر ما عقل یک چیز دیگر است، هر کسی شیطان‌تر باشد، هر کسی سیاست‌مدارتر باشد، هر کسی بتواند بیشتر مردم را گول بزند، هر کسی بتواند بیشتر پول حلال و حرام جمع بکند، هر کسی بتواند یک فعالیت‌های غیر شرعی داشته باشد ما می‌گوییم، این عَجب انسان عاقلی است. یک نفری خدمت امام صادق علیه‌السلام آمد و به حضرت عرض کرد: فلانی خیلی مرد عاقلی است، تعریف او را کرد، ولکن وسواس دارد، در نجاست و طهارت وسواس دارد، حضرت فرمود: ” وَ أَی عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یطِیعُ الشَّیطَانَ “(الكافی/ج‏۱-ص۱۲) این چطور عاقلی است که از شیطان پیروی می‌کند؟ اگر یک کار کردید که از شیطان پیروی کردید در واقع عقل ندارید، چون نمی شود، ببینید حساب دو دو تا چهار تا است، نمی‌شود که انسان هم بنده‌ی خدا باشد و هم شیطان، هم عاقل باشد و هم جاهل، مثلاً این‌طوری است یک دشمنی در پیش هست، ما آن‌وقت‌ها به صدام و مملکت اسلامی مثال می‌زدیم، یک سرباز اگر گاهی برود برای صدام کار کند و گاهی هم برای جمهوری اسلامی کار کند، هیچ کدام او را قبول ندارند.

 

شیطان روی افراد موثرتر در فساد سرمایه گذاری می‌کند

فکر هم نکنید هر کسی به طرف شیطان برود فوراً او را قبول می‌کنند، شیطان روز قیامت می‌گوید من اصلاً تو را در دنیا هم قبول نداشتم، تو به درد کاری نمی‌خوری، اگر یک وقتی هم خیلی فعالیت می‌کند که بعضی از شخصیت‌ها را گول بزند، آن به خاطر خود آن‌ها نیست، به خاطر آن‌هایی است که پشت سر او می‌آیند. درباره‌ی شیخ انصاری دارد که یک نفر شیطان را خواب دید، به شیطان گفت: این ریسمان‌ها چیست روی دوش تو؟ گفت: این‌ها را وقتی می‌خواهم کسی را گول بزنم و به طرف دره بکشم این‌ها را گردن آن‌ها می‌اندازم و می‌کشم و آن‌ها می‌افتند، این ریسمان بزرگ را هم که می‌بینی برای شیخ انصاری است. دیشب یک ریسمان باریک‌تر برده بودیم پاره کرد، امشب می‌خواهیم یک مقدار بیشتر با او سر و کله بزنیم. گفت: پس ریسمان من کجا است؟ گفت: تو ریسمان نمی‌خواهی، خود تو عقب سر ما می‌دَوی و من اعتنا به تو نمی‌کنم. شیخ انصاری را چرا ریسمان می‌اندازد و با آن فشار با او می‌خواهد کار بکند؟ برای اینکه اگر او را که مرجع تقلید است طرف درّه کشاند، یک عده‌ی زیادی طرف درّه می‌روند و می‌افتند و از بین می‌روند. شما این را بدانید که شیطان خیلی قوی است، ولی در عین حال هر کسی را قبول ندارد، این به درد نمی‌خورد، حالا مثلاً ما این را گول زدیم، چه فایده‌ای دارد؟ نه ایمان این برای خدا ارزشی دارد، نه اعتقادات او، نه عبادت او، برای ما هم چه ارزشی دارد؟ حالا من این را گولش بزنم و داخل درّه بیندازم، مثل این است که یک چرخی یا یک گاری را انسان داخل درّه انداخته باشد، برای تماشا بد نیست ولی برای اینکه کاری انسان انجام داده باشد ارزشی ندارد. اما بعضی هستند که نه، روی آن‌ها شیطان سرمایه‌گذاری می‌کند و کار می‌کند و فعالیت می‌کند. یک کلمه حرف بزنند، یک عمل ناشایست انجام بدهند، کلی در عالم مؤثر است ” اذا فسد العالِم، فسد العالَم “(منهاج‌البراعة/ج‏۶-ص۱۸۶) وقتی یک عالِمی فاسد شد و یک فتوایی داد، عالَم فاسد می‌شود، این‌طوری است.

 

چراغ برای راه رسیدن به خدا

بنابراین این راهی را که می‌خواهید حرکت کنید، با عقل که نور خدا است ” الْعَقْلُ نُورٌ ” (إرشاد‌القلوب‌إلى‌الصواب‌دیلمی/‌ج‏۱-ص۱۹۸) یا ” الْعِلْمُ نُورٌ “(مصباح الشریعة/ص۱۶) این‌ها در روایات هست، عقل نور است، چراغی است که در دست شما هست، علم نور است، آن هم علمی که ” یقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یشَاءُ ” در دل هر کسی که خدا بخواهد. علم هم این علوم ظاهری نیست، همان چراغ باید باشد برای راه رسیدن به خدا، این سه جمله را به یاد داشته باشید، این علم ارزش دارد، چراغ برای راه رسیدن به خدا، این معنای آن است. حالا از چراغ این تحصیل می‌شود یکی اینکه شما قرآن را خوب بلد باشید، حقیقت قرآن را درک کنید، دوم روایات معصومین که ” إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی… لَنْ یفْتَرِقَا “(كتاب سلیم بن قیس الهلالی/ج‏۲-ص۶۴۷) این‌ها هیچ وقت از هم جدا نمی‌شوند، خود قرآن به تنهایی برای انسان مفید نیست، به جهتی که آیات متشابه در آن هست، آیات مجمل در آن هست، همان آیات محکمِ خیلی روشن هم باز آن‌طوری که فکر می‌کنیم روشن نیست. حقیقت قرآن را درک کنیم، از چه طریق؟ از طریق روایات، روایات خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام که این‌ها مفسر قرآن هستند ” لَنْ یفْتَرِقَا ” این‌ها هرگز از هم جدا نمی‌شوند و بعد هم اگر می‌خواهیم نور داشته باشیم عقل و قرآن و روایات این‌ها توأم باشد و حرکت کنیم، یعنی پشت سر این فهم و درک و عقل با آن چراغ، مثل کسی که چراغ در دست او است، ماشین او چراغ نورانی دارد، خطرات راه را می‌بیند و حرکت می‌کند، این‌جا احتمال دارد که به رستگاری برسد، چون خدای تعالی در خیلی از جاها می‌فرماید: ” عَسى‏ أَنْ یبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً “(إسراء/۷۹) عصا یعنی امید است ” لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ “(بقره/ ۱۸۲) شاید رستگار بشوید.

 

مخلصون هم در خطر عظیم هستند

در روایت دارد که ” الناس کلهم هالکون “همه‌ی مردم هلاک می‌شوند ” إلّا العالمون ” مگر آن‌هایی که دانشی داشته باشند،چراغی داشته باشند، نوری داشته باشند ” و العالمون کلهم هالکون إلّا العاملون ” همه‌ی علما هم هلاک می‌شوند، حالا چراغ تنها در دست انسان همین‌طور ایستاده باشد، چه فایده دارد؟ این‌ها هم هلاک می‌شوند مگر کسی که حرکت بکند، عمل بکند، بلند شود و راه را برود ” و العاملون کلهم هالکون إلّا المخلصون ” آن‌هایی که با اخلاص کار می‌کنند، حالا در جاده حرکت کردی و داری می‌روی از راه صحیح آن برو، درست برو، دست خود را به دست خدا و ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام بده و برو، مخلِص باش، مخلَص باش ” و المخلصون فی خطر عظیم ” گاهی می‌شود دست انسان در دست پدر او است، حرکت هم کرده است، همه‌ی چیزها درست است، یک کسی را من دیدم که پسر خود را کتک می‌زد، گفتم وقتی می‌خواهی جایی بروی دست او را بگیر، نگذار این‌طرف و آن طرف برود، می‌گفت: من دست او را گرفتم، با این دست دیگر خود نمی‌دانم، چوب پیدا می‌کند و داخل پاتیل شیر این شیرفروش‌های سر راه می‌کند، من می‌بینم شیرفروش دنبال ما می‌دَود و داد و فریاد می‌کند که چرا این کار را می‌کنی دست در دست خدا و ائمه علیهم‌السلام، چراغ هم در دست او، این هم درست، پس چراغ دارد، حرکت هم کرده است، دست او هم در دست خدا داده است، اما با این دست دیگر خود کارهای شیطانی می‌کند، می‌شود و لذا “‌ والمخلصون فی خطر عظیم ” خطر بزرگی هستند، پس انسان باید خیلی حواس خود را جمع بکند. فکر نکنید که هر کاری کردید، عبادت کردید، کارهای خوب و صحیحی انجام دادید دیگر تمام شد، ما الحمدلله تزکیه‌ی نفس کردیم، استاد هم به ما مرحله داده است، دیگر ما رسیدیم به مقام چه و این‌ حرف‌ها، اگر یک وقتی چنین افکاری در مغز شما آمد، همین روایت را در نظر بگیرید که مخلَصون، آن‌هایی که پاک شدند، دست آن‌ها حتی در دست معصومین علیهم‌السلام است، نگویید آن‌ها مواظب ما هستند، بنا ندارند خیلی دیگر، دست آن‌ها در دست شما است، معنی دست شما در دست آن‌ها است این است که طبق روایات عمل می‌کنید، با نیت پاک هم عمل می‌کنید و قرآن هم کاملاً در مدنظر شما است، ولی در عین حال بدانید در خطر عظیم هستید، فکر شما راحت نباشد و نگویید خود خدا درست می‌کند، خدا آمد و نخواست درست بکند، خدای تعالی مجبور نیست که همه‌ی کارهای شما را او عهده‌دار بشود، نه نمی‌خواهد درست کند، می‌گوید همه‌ی کارها را خود شما بکنید، خیلی وقت‌ها هست که بعضی افراد را هدایت می‌‌کند و خیلی هم به آن‌ها می‌رسد و بعضی‌ها را نه، هدایت نمی‌کند به خاطر اینکه این بد عادت نشود. افرادی هستند که وقتی خدای تعالی به آن‌ها کمک می‌کند، این افراد شاکر هستند، نعمت خدا را شکر می‌کنند، خیلی از ذات مقدس پروردگار ممنون هستند، خیلی تشکر می‌کنند و بعضی افراد هستند که نه، تنبل می‌شوند، لوس می‌شوند و به فکر خودشان نمی‌افتند. یک وقتی یکی از نزدیکان ما بود، که پدر من زیاد به او رسیدگی می‌کرد و خرج او را می‌داد و خوراک او را می‌داد، این صبح تا غروب در خانه می‌نشست و تنبلِ تنبل شده بود، بعد هم به پدر من اعتراض می‌کرد، می‌گفت اگر شما روز اول من را زده بودی و از خانه بیرون کرده بودی من دنبال کسبی کاری می‌رفتم، حالا در این سن دیگر نمی‌توانم دنبال کسب و کار بروم.

 

فقرو ثروت و محیط در روحیات شما تاثیر نکند

بعضی فشارها انسان را می‌سازد، خیال نکنید چرا خدای تعالی به من یک مقدار ثروت زیادی نداده است؟ که ما بخوریم و بخوابیم، برای اینکه روایت دارد، بعضی از افراد هستند که ثروت این‌ها را خراب می‌کند، بعضی از افراد هستند که فقر آن‌ها را خراب می‌کند، خدای تعالی مربی است، ربّ است، تو تصمیم بگیر که ثروت تو را خراب نکند خدا حتماً به تو ثروت می‌دهد. تو تصمیم بگیر که فقر تو را خراب نکند، یک طوری باش که فقر و ثروت تأثیری در روحیات تو نگذارد خدای تعالی به تو کمک می‌کند در همه جهت اما اگر فقر، ثروت، مرض، دوستان، بعضی‌ها هستند که همه‌ی این‌ چیزها در آن‌ها تأثیر می‌کند، حتی مکان، تا وقتی در مشهد هست، هر روز زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌رود و انسان خوبی است، تا پای خود را از مشهد بیرون گذاشت، دیگر چون زیارت نمی‌رود انسان بدی می‌شود، این که هِمَجُ رِعاع است، همان موجودی است که در جوّ قرار گرفته است و باد او را این طرف و آن طرف می‌کند. یک باد آمده است و او را حرم امام رضا علیه‌السلام برده است و یک باد هم از آن‌جا او را بیرون می‌آورد و درون یک مرکز فساد می‌اندازد. خود او یک ارزش وجودی ندارد، آن کسی ارزش دارد که در مرکز فساد باشد و خوب بماند، در فاسدترین جاها باشد و سالم بماند، در حرم حضرت رضا علیه‌السلام به مناسبت حرم مقدس حضرت رضا علیه‌السلام توجه به امام رضا علیه‌السلام ، توجه به آثار حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام می‌کند و در قلبِ فساد هم باز همان توجه را دارد، خدا و امام رضا و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام همه جا هستند، مثلاً می‌شود شما بگویید در مسجدالحرام خدا بیشتر هست و مثلاً در کلیسا و بتکده خدا کمتر هست، اگر این را گفتیم ما کافر هستیم، همه جا اراده‌ی خدا، قدرت او، علم او مساوی است و اگر کسی اهل معرفت باشد، همه جا خدا را می‌بیند. حضرت امیر علیه‌السلام که می‌فرماید: ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” منظور ایشان از شیء کعبه که نبود، هر چیزی ” شَیئاً ” یعنی هر چیزی که من می‌بینم، خدا را قبل آن می‌بینم، بعد آن می‌بینم، در آن می‌بینم، کنار آن می‌بینم، همه جا اول خدا را می‌بینم. دیگر حالا بگوییم، حتماً منظور حضرت امیر از ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” کعبه بوده است، ضریح امام رضا علیه‌‌السلام بوده است، نمی‌دانم از این‌ قبیل چیزهای مقدس و پاک بوده است، ولی اگر در کلیسا یا در بتکده حضرت علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌رفت دیگر آن‌جا خدا را نمی‌دید و بت را می‌دید، این که بد است، این حرف بسیار غلط است.

روحیات مخلصین با مکان و زمان و عبادت تغییر نمی کند

پس بنابراین انسان باید خود را آن‌چنان محکم نگاه بدارد، آن‌چنان در عقل خود، در مقابل قرآن و احادیث و این‌ها محکم باشد که در هر کجا که هست، در هر مکانی که هست، در هر زمانی که هست، در هر موقعیتی که هست همان خدایی باشد، همان متوجه خدا باشد، به لقاء پروردگار فکر بکند، همین باشد. حتی مخلَصین، ما دیدیم دیگر، افرادی هستند که خیلی هم خوب کار کردند، پیشرفت کردند، موفق بودند، خیلی افراد این‌طوری بودند. ولی با برخورد با جمعی خراب شدند، با بودن در مکانی فرق کردند، حالا فرق آن‌ها گاهی این بوده است که اگر با کسی بودند که آن فرد بد بوده است این‌ها هم بد شدند و اگر آن فرد خوب بوده است این‌ها هم خوب شدند. در یک جوّی واقع شدند، بد شدند، در یک جوّ خوبی واقع شدند، خوب شدند. این را شما بدانید، با قاطعیت عرض می‌کنم، چنین انسانی چه خوب بشود و چه بد بشود، چه حال پیدا بکند و چه حال او خراب بشود، یک انسان بسیار ضعیف و بی‌ارزشی است، این را بدانید. چطور می‌شود ما داخل مسجد با داخل نمی‌دانم جایی دیگر، بله، برای تو نباید فرق بکند، اگر مخلَص هستی. این خطر عظیمی که برای مخلَصین هست، همین است که ضعیف هستند، در مسجد الحرام بیشتر متوجه خدا هستند تا در خانه‌ی آن‌ها، حتی در بتخانه بیشتر متوجه خدا هستند، آن‌جا در کعبه نمی‌شود، بله، تو ضعیف هستی، باید برای تو فرق نکند، همه جا متوجه خدا باشی، اگر مخلَص هستی. مخلَص یعنی پاک شده‌ی از همه‌ی این ضعف‌ها و یکی از ضعف‌ها همین است که انسان در تغییر، یعنی مکان به این ضعیفی، مکان اصلاً قدرتی ندارد، این اتاق چه قدرتی دارد؟ مکان نمی‌تواند قدرت داشته باشد، اگر قدرت مستقلی به او دادیم مشرک هستیم. مکان من را عوض کرد، زمان من را عوض کرد، شب‌های جمعه من حال توجه خوبی به خدا دارم، اما شب شنبه نه، دیگر حالا خیلی چیزها هست که انسان مَثَل بزند، نباید این‌طوری باشیم، همان خطر عظیمی که برای مخلَصین هست همین‌جا است، یعنی همان ضعف می‌آید شروع می‌کند وارد می‌شود و یک وقت هم حالا شما را بیندازد در یک جایی که هیچ خبری از خدا و پیغمبر و هیچ چیزی نباشد. ما زیاد داشتیم دوستانی که رفتند در ممالکی که اسمی از خدا و پیغمبر و این‌ چیزها نبوده است و این‌ها هم دین و خدا و پیغمبر را فراموش کردند، خیلی ضعیف بودند. خیلی از افراد هم بودند که باز به عکس با افراد صالح و جاهای خوب و این‌ها نشست و برخاست کردند و خوب شدند، نه آن خوب شدن ارزش واقعی دارد و نه آن بد شدن، چرا؟ به جهتی که این روحیه ضعیف است، مثل یک نهالی است که هنوز باریک است و در وسط باغی کاشته شده است، باد اگر از آن طرف بیاید، این طرف خم می‌شود و اگر از این طرف بیاید آن طرف خم می‌شود، هر دو طرف حاضر است خم بشود. لذا کوشش بکنید که اگر می‌خواهید به هدف برسید، این راه را بخواهید خوب طی کنید، تحت تأثیر هیچ چیز جز خدا و چراغی که در دست شما است و هدایت پروردگار واقع نشوید. نه زمان در شما مؤثر باشد، نه مکان، نه افراد، نه عبادت، حتی عبادت نباید در شما آن‌چنان مؤثر باشد،

 

عبادت دارو برای علاج امراض روحی یا وسیله انس با خداست

عبادت دارو است برای علاج امراض شما. وقتی که امراض روحی انسان معالجه شد و انسان سالم شد دیگر دعا و عبادت، حالت اُنس با پروردگار را باید به خود بگیرد. یک وقت هست که مثلاً شما نماز می‌خوانید برای اینکه فلان مرض روحی شما از بین برود، این امراض روحی محدود، معدود، شمرده شده، معلوم، این‌ها خوب شد و شما سالم شدید، حالا یک فرد سالمی شدید، من درباره‌ی همان ” و المخلصن فی خطر عظیم ” دارم حرف می‌زنم، حالا یک فرد سالمی شدید، حالا نماز بخوانید یا دیگر نخوانید؟ شما تا به حال قرص تجویزشده‌ی از طرف طبیب را می‌خوردید برای اینکه مزاج شما سالم بشود، چشم شما پُرنور بشود و امراض شما رفع بشود، اما حالا همه‌ی امراض رفع شده است، پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که مرضی نداشت، ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام که مرضی نداشتند، این‌ها نماز بخوانند یا نه؟ وضع نماز برای آن افراد عوض بشود، برای ماها نماز برای این است که امراض روحی ما رفع بشود، ولی برای آن‌ها اُنس با خدا است. لذا از امام سجاد علیهم‌السلام می‌پرسند شما چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ دیدید دیگر در روایت هست، اگر جریان آن شخص درست باشد که به نظر من دروغ است، آمد گفت شما فرزند پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله هستید، خدای تعالی بهشت را برای شما خلق کرده است و از این حرف‌ها، حضرت سجاد علیه‌السلام در آن جریان می‌فرماید: خدا بهشت را برای کسی که کار خوب بکند خلق کرده است و جهنم را هم برای معصیتکار خلق کرده است، البته اصل قضیه گفت که- من نگاه می کردم ببینم، چون دلایلی داریم- آن قضیه دروغ است. ولی به حضرت سجاد علیه‌السلام گفتند: شما ولی خدا، امام معصوم، قلب عالم امکان هستید، بهشت را خدا برای دوستان شما خلق کرده است و جهنم را برای دشمنان شما خلق کرده است، چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ حضرت می‌گوید: آیا من بنده‌ی شکور خدا نباشم؟ ببینید یعنی برای شکر خدا است، یعنی این دیگر برای رفع مرض نیست، برای این است که من اُنس با خدا داشته باشم، تشکر از پروردگار بکنم، خدا من را خلق کرده است که من شکور باشم، برای این است یا اُنس با خدا، نماز می‌خوانم برای اُنس با خدا، قرآن می‌خواند برای اینکه خدا با او حرف بزند، نماز می‌خواند برای اینکه او با خدا حرف بزند

 

معنای انس با خدا

و کسی که کسی را دوست داشته باشد خیلی دوست دارد با او هم‌صحبت باشد، گاهی می‌بینید دو تا دوست که به هم می‌رسند ده دقیقه هم تلفنی با همدیگر صحبت کردند، همه‌ی خصوصیات همدیگر را می‌دانند، ولی تا به هم می‌رسند باز می‌گویند حال شما چطور است؟ إن‌شاءالله خوب هستید؟ بچه‌ها چطور هستند؟ می‌بینید که در صحبت مدام طول می‌دهد. درباره‌ی حضرت موسی علیه‌السلام دارد وقتی که خدا فرمود: ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى‏ “(طه/۱۷) ای موسی در دست تو چیست؟ حضرت موسی می‌خواست بگوید ” هِی عَصای “(طه/۱۸) این عصای من است. اولاً این چه سؤالی است؟ خدا نمی‌داند دست او چیست؟ هر کسی که با حضرت موسی علیه‌السلام برخورد بکند، می‌داند آن چیزی که دست او است عصا است، معلوم است خدا هم یک چیزیش می‌شود که از حضرت موسی علیه‌السلام سؤال کرد ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى ” می‌خواست او را به حرف دربیاورد، حضرت می‌فرماید: ” هِی عَصای أَتَوَكَّؤُا عَلَیها ” به آن تکیه می‌کنم ” وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمی‏ ” برای گوسفندان خود برگ درخت را می‌تکانم، دیگر خود او خجالت کشید که بیشتر از این حرف بزند گفت ” وَ لِی فیها مَآرِبُ أُخْرى‏‏ ” کارهای دیگر هم با آن می‌کنم. محبت ایجاب می‌کند که انسان با خدا حرف می‌زند. من یک وقتی به دوستان اعلام کردم گفتم اگر پنج دقیقه شما توانستید بدون اینکه حواس شما پرت بشود با خدا حرف بزنید کامل هستید، من امضاء می‌کنم که مراحل شما به کمال رسیده است، پنج دقیقه، ولی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام، شما حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام را در روز عرفه ببینید چقدر، ما هم حالا دعا می‌خوانیم، ما هم به همان اندازه می‌خوانیم دیگر، ولی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام داشت با خدا حرف می‌زد. فرق است بین دعا خواندن و صحبت کردن، الآن شما به همین ضبط صوت بگویید همه حرف‌های من را بگوید، در ظرف یک ساعت می‌گوید، اما یک وقت هست من دارم با شماها حرف می‌زنم، همه‌ی چیزها را باید ملاحظه بکنم، اُنس با شما پیدا کردم، اُنس است، صحبت می‌کنم، آن همه امام سجاد علیه‌السلام مناجات دارد، چه تعبیراتی، چه مسائلی، با خدا نیمه‌های شب حرف می‌زند، این اُنس با خدا است، یعنی خلاصه‌ی معنا این می‌شود که نماز و عبادت و این‌ها، زیاد یا کم، هرچه می‌خواهد باشد، در مرحله‌ی اول برای معالجه‌ی روح است و بعد هم برای اُنس با خدا است، همان برای اُنس با خدا است، دو چهره‌ای است و اُنس با خدا یعنی روی محبت صحبت کردن و جواب شنیدن. شب‌های جمعه دعای کمیل می‌خوانیم دیگر، نُه مرتبه می‌گوییم ” یا رب، یا رب، یا رب ” و بعضی‌ها هم آن‌قدر ” یا رب یا رب یا رب ” می‌گویند که زیادتر از آن اندازه‌ای که حضرت امیر علیه‌السلام فرموده است می‌شود، جواب می‌شنوید؟ نه، توقع جواب هم نداریم. زیارت ائمه علیهم‌السلام می‌روید سلام می‌کنید جواب می‌شنوید؟ نه، دلیل بر اینکه توقع هم نداریم این است که تند تند می‌گوییم ” السلام علیک یا بن رسول الله، السلام علیک یابن امیرالمؤمنین ” آقا صبر کن ببین جواب می‌دهند، بعد دومی را بگو. شما وارد یک اتاقی بشوید و یک نفر آن‌جا باشد مدام بگوید سلام علیکم، سلام علیکم، یک دفعه سلام کردی بگذار ببینیم جواب تو را می‌دهند، بعد دو مرتبه سلام کن، چرا؟ برای اینکه توقع نداریم جواب سلام ما را بدهند، چه کسی توقع دارد وقتی که در یک اتاق تنهایی ایستاده است بعد از نماز بگوید ” السلام علیک یا ابا عبدالله ” و بعد ببیند جواب او را دادند ” علیک السلام ” یک نفر را جواب دادند به نام ابراهیم مُجاب، آن هم فرزند موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام بود و آن هم در رواق حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دفن شده است وإلّا کسی را جواب نمی‌دهند. البته اگر جواب هم نمی‌دهند توقع آن هم نیست، چرا؟ برای اینکه ما اهل آن نیستیم، ما سنخیت نداریم، ما سنخیت روحی با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام نداریم وإلّا یک نفر می‌گفت من زیارت آل یاسین می‌خواندم گفتم ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ “(بحار الأنوار/ج‏۵۳-ص۱۷۱) حضرت فرمودند: ” و علیک السلام یا دعی الله و ربانی آیاته ” که از من می‌پرسیدند می‌شود؟ گفتم: بله، چون انسان به جایی می‌رسد که ” دَاعِی اللَّهِ ” می‌شود و ” رَبَّانِی آیاتِهِ ” می‌شود. انسان به جایی می‌رسد که همه‌ی صفات امام زمان ارواحنافداه را در خود می‌تواند پیاده کند که حتی تا آخر هم به آن ولی خدایی که خدا او را رحمت کند، جواب می‌دادند ” یا حجة الله ” بله، مثلاً ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ ” مثلاً ” السلام علیک یا نور الله ” همه‌ی این‌ها می‌شود، جواب هم داده می‌شود، منتها وقتی ما سنخیت نداریم، راهی که آن‌ها رفتند ما نرفتیم، از دور که خود ما توقع نداریم صدای ما به آن‌ها برسد، سلامی می‌کنیم، خُب جواب هم نمی‌شنویم. حالا حتماً لازم نیست جواب را با این گوش بشنوید، این‌قدر قلب شما باید نورانی باشد که جواب به قلب شما بیاید، آن مهم‌تر از جواب به گوش است. گوش هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد و دل هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد، یعنی جوابی که به دل انسان وارد بشود، ارزش آن به اندازه‌ای است که روح نسبت به بدن ارزش دارد، این را بدانید. پس ما خیال بکنیم، آن خیال تو است، خیال بکنیم که آقا فرمودند ” و علیک السلام ” پس حالا با خود این‌طوری فکر کنیم، نه، آن خیال تو است، پس چیست؟ آن‌ دیگر دست خود آن‌ها است، دست خود آن‌ها است ولی هست، ولی باور کنید که هست. بنابراین إن‌شاءالله کوشش کنیم که راه خود را از همه‌ی خطرات به سوی خدا باز کنیم، خطرات را کنار بزنیم و از عبادات خود فعلاً برای رفع امراض خود استفاده بکنیم و بعد هم إن‌شاءالله کوشش بکنید که اُنس با پروردگار بگیریم، اُنس با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام داشته باشیم و هیچ چیز در ما تأثیر مثبت یا منفی نگذارد به طوری که حقیقی نباشد، تأثیرات گاهی حقیقی نیست، آنی است، لحظه‌ای است، زمانی است، مکانی است، این تأثیرات زیاد خبر خوشی به ما نمی‌دهد، تأثیرات باید زمان و مکان و محیط و این‌طور چیزها در آن تأثیر نکند، در امامزاده حال تو بهتر نباشد تا در جای دیگر. إن‌شاءالله کوشش بکنیم این‌ها را انجام بدهیم و إن‌شاءالله امیدوار هستیم که خدای تعالی هم به ما کمک کند که ” وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا “(عنکبوت/۶۹).

” صلی الله علی سیدنا محمد و آله أجمعین “

دریافت فایل صوتی

سوغات کربلا قم- ۱۷ محرم ۱۴۲۳

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 آلوده بودن اکثر افراد به غیبت و علت آن

 قدر خودتان را بدانید. ما از دوستان اگر یک گناه بکنند بی‌توقعیمان می‌شود، ولی شاید اکثریت متدینین حداقل در مجالس با آنها برخورد می‌کند اگر گناه نکنند بی‌توقعی است. در مجالسی انسان برخورد می‌کند، همه دارند غیبت می‌کنند اگر انسان شرکت نکند می‌گویند این با من قهر کرده، این با ما نیست، چرا سکوت کرده؟ چرا اخمهایش را در هم کشیده؟ هیچ وقت فکر نمی‌کنند که غیبت حرام است. و وای بر آن وقتی که انسان بگوید که آقا غیبت نکن. اینکه دیگه اصلاً بدشان می‌آید. حالا می‌بینید تفاوت شما دوستان با آنها چیه. ما با اینکه خُب، همه می‌شناسند اهل این حرفها نیستم، عده‌ای از علماء سوریه و اینها آمده بودند دیدن من، واقعاً وقتی، یعنی حرف دیگری نداشتند جز مطرح کردن این و آن، آن چطوره این چطوره. خُب طبعاً وقتی انسان حرف مردم را می‌زند بالاخره در ده تا کلمه، یک غیبت هم می‌شود، خواهی نخواهی است. یا غیبت‌های بدتر، اشارات، مثلاً فلانی چطور آدمی است؟ چه عرض کنم. این چه عرض کنم گاهی بدتر از غیبت است. یا می‌گویند که آقا حرف مردم را نزنید می‌خواهید صحبت درباره ایشان بکنید به غیبت می‌افتیم. یعنی آن گنهکار است اگر بخواهم حرفش را بزنم مجبورم غیبت بکنم. با اینکه دارد نهی از غیبت می‌کند، در عین حال غیبت می‌کند. حتی با کلمه چه عرض کنم، خدا ما را بیامرزد. می‌گوئیم آقای فلانی چطور آدمی است؟ بر‌می‌گردد می‌گوید حرف ایشان را نزنید غیبت می‌شود. دارد نهی از منکر می‌کند ولی غیبت می‌کند. یا مثلاً خدمت شما عرض شود که، بله خدا همه را ببخشد و بیامرزد. واقعاً مشکل است در این اوضاع چطور بودن. یک چیزهائی می‌گوید این آدم مریض، آدم مریض اینطوری است‌ ها، یک چیزهائی می‌گوید که، بالاخره غیبتش را کرده باشد طرف را خراب کرده باشد و خدمت شما عرض شود که صورت خشک ومقدس بازیش را هم در آورده باشد. حالا اینها را نمی‌شود اصلاً گفت، که غیبت نکنید فلان نکنید. علاوه بر این اگر انسان وارد بحثشان نشود ساکت نشسته. می‌گویند آقا چرا ساکتی؟ تو که بهتر از ما او را می‌شناسی، تو چرا چیزی علیه‌اش نمی‌گوئی؟

قدر دان و شاکر نعمت پاکی و تزکیه نفس

الحمدلله قدر خودتان را لااقل بدانید. چون انسان از قدر ندانستن به ناشکری می‌افتد و از ناشکری کردن از کف‌اش بیرون می‌شود. شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند. من برای این جهت دارم عرض می‌کنم. شما قدر خودتان را بدانید خدا را شکر کنید که یک عقلی دارید،

فرق فکر با عقل و نهایت فایده کارهایی که با فکر انجام می شود و برای خدا نیست

عقل فکر نکنید به معنای اصطلاحیش است. در معنای اصطلاحیش، ما معاویه را هم عاقل می‌دانیم. ولی طبق نظر خاندان عصمت معاویه عاقل نیست. معاویه نه اینکه حالا شخص معاویه فقط عاقل نبوده و یک دیوانه‌ای با انسان سروکار داره نه. هر کس که مثل معاویه باشد، یعنی به همین چهار روزه دنیا فکر کند به همین محدوده، این بی‌عقل است. چرا؟ به خاطر اینکه هیچ وقت خدای‌تعالی این فکر و این مغز را برای همین چند روزه خلق نکرده، نمی‌شود.

فکری که مسائل مشکل و غامض معنوی را حل و فصل می‌کند، فکری که حقایق را درک می‌کند، فکری که به اصطلاح می‌تواند از نظر مادی، ملکی، حالا ملکوت که خیلی مشکل‌تر است ولی ملکی حتی بتواند سفینه فضانورد بسازد و به کرات بالا بفرستد. این افکار خدمتتان عرض شود که این فکر را دارد. حالا آن کسی که مثلاً سفینه ساخته، آن کسی که هواپیما ساخته، آن کسی که تلویزیون ساخته، آن کسی که رادار ساخته این کس نفعش باید در مرحله اول به خودش برسد. غالباً عمری ندارند که بخواهند به خودشان برسند. عمرشان کوتاه است. شما مثلاً فرض کنید که بروید کلی بازار یک چیزی را می‌خرید، می‌خواهید بگذارید جلوی خودتان استفاده بکنید، دستتان را یک کسی می‌گیرد می‌برد، نمی‌گذارد استفاده کنید. این فایده‌اش چیه؟ حالا ولو بقیه بیایند استفاده ‌کنند ولی برای شما فایده نداشت. اینهائی که همه اختراعات را کردند همه الان مُردند. اگر همین دنیای تنها باشد هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد، دقت کردید. هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد. یعنی الان ادیسون مثلاً شاید آن روزهائی که او زنده بود هنوز برق به جائی نرسیده بود که بشود از آن استفاده کرد. کی دیگران استفاده کردند؟ اگر فقط همین دنیا باشد و آخرت نباشد، هیچ فایده‌ای برای خودش نداشته. کی دیگران استفاده کردند؟ وقتی که او مُرده. پس برای خود او هیچ استفاده‌ای نداشته. اگر این را برای خدا انجام داده باشد خدا در آخرت به او مزد می‌دهد. اما اگر معتقد به آخرت نباشد و برای خدا هم انجام نداده باشد، مزدش را برود برای همان کسی که کار کرده برود بگیرد. مزدش را از او بگیرد. من نمی‌شود برای شما کار بکنم بروم مزدم را از یکی دیگه بگیرم. اگر برای خدا کار نکرده باشد نمی‌تواند مزدش را که از خدا بگیرد. این مسلّم است. پس بنابراین این فکر را که خدا در مغز انسان گذاشته، در روح انسان گذاشته، اگر فقط برای همین دنیا بود، خیلی اشتباه انسان می‌کند که، یعنی حتی خدای‌تعالی، موریس‌مترلینگ صریحاً در کتابش می‌گوید که خدا افراط کرده در فکر و عقلی که به انسان داده. افراط کرده، می‌خواهد این را در دنیا چکار کند. اگر اینقدر فکر نداشت اینقدر هم ناراحتی هم نداشت. شما الان کلی از ناراحتیهایتان برای این است که آینده چه می‌شود؟ فردا چه می‌شود؟ فلان کس پشت سر من حرف زد، چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ فلان کس نمی‌دانم فلان دروغ را به من گفت چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ خدمت شما عرض شود فلان کس پول من دستش است فردا پول من را خورد چه عکس‌العملی دارد. این الاغه هیچ همچین ناراحتیها را ندارد. یک الاغ است. هیچ ناراحت نمی‌شود که چکم دست فلانی است. اموالم دست فلانی است. فردا ظهر من چی باید بخورم. درآمدم از کجا باید باشد. اینها نیست. اینها فقط مربوط به عقل انسان است. مربوط به فکر انسان است. اگر خدا ما را هم کم فکر مثل الاغه خلق می‌کرد، هر وقت شکممان سیر بود راحت بودیم هر وقت گرسنه‌مان می‌شد باز دومرتبه راه می‌افتادیم می‌رفتیم دنبال غذا. هیچ ناراحتی نداشت. غذا هم مخصوصاً ایام بهار است فراوان است علف فراوان است. هیچ مشکل اصلاً ندارد. زیادی هم هست.

بنابراین این فکری که خدا به انسان داده اگر برای همین دنیا بود، حرف من این است اگر برای همین دنیا بود همین که ما فکر می‌کنیم، اگر این بود هم خدا نستجیربالله به ما ظلم کرده بود که اینجور ناراحتمان بکند، هم خودمان زیادی داشتیم و هیچ فایده‌ای هم نداشت. برای ما فایده‌ای نداشت. اگر ما هم اختراعی بکنیم برای خودمان که اثری ندارد برای بقیه اثر دارد. بعدی ها هم که آخرتی نیست، خبری نیست، فایده‌ای ندارد. همین دلیل بر این است که معادی هست. خدای‌تعالی این عقلی که به شماها داده، عقل از عقال است، پابند است. همین که شما در محدوده خاصی کار می‌کنید. مثل شماها مثل آن کسی است که روی ریلی افتاده که آن ریل این قطار را از مرز می‌برد رد می‌کند وارد مملکت دیگری می‌کند از آنجا وارد مملکت دیگری می‌کند و وارد بهشتتان می‌کند. چون خط معلوم است. امّا یک کسی که یک تکه آهنی را برداشته گذاشته جلوی خودش و قطارش را روی آن قرار داده خُب این معلوم است آنجا می‌رود می‌افتد پایین، می‌افتد در درّه.

حرکت در محدوده عقل و نداشتن خوف و حزن

در این محدوده عقل وقتی که انسان حرکت بکند، درست است از جوانب و اطراف محروم ممکن است بشود، یعنی نمی‌تواند آنطرفی برود یا اینطرفی برود. ولی یک راهی را می‌رود که آخرش به همه چیز می‌رسد. هم دنیا دارد و هم آخرت. دنیایش فکرش راحت است ” أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ” (یونس/۶۲). اولیاء خدا نه خوفی دارند، چرا خوف ندارند؟ ما همینجور نمی‌خواهیم بگوئیم که چون قرآن گفته قبول است، باید البته متعبد باشیم ولی فکر هم می‌توانیم رویش بکنیم. اولیاء خدا نه خوفی دارند، یعنی چه نه خوفی دارند؟ یعنی دلهره ندارند. شما در قطار مورد اعتمادی یا سفینه نجاتی نشسته باشید دلهره ندارید دارید می‌روید، تضمین هم شده که این سقوط نکند، در دره نیافتد، غرق نشود، همه اینها تضمین شده. ” مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ ” (عیون اخبار الرضا/ ج۲ص۲۷). از داخل کشتی بیرون بروید غرق می‌شوید. کسی هم در این کشتی باشد حتماً نجات پیدا می‌کند. چرا بترسد؟ از چی می‌خواهد بترسد؟ ” لا خوف ” اصلاً نفی خوف دارد. و حزن هم مال خوف است. هر وقت شما محزون شدید این را بدانید، یک حزنهای مقدّسی است که انسان هر چه ولیّ خدا بیشتر باشد آن حزنش بیشتر است. درباره مصائب اهلبیت‌عصمت علیهم‌‌السّلام، ولی خوف شخصی در اینجا منظور است. شما چرا از چی می‌خواهید بترسید؟

اگر توی کشتی نجات هستید اگر توی قطاری که ریلش متصل به بهشت برین، ” وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الآخِرَةِ ” (بحارالأنوار/ج۸،ص۶۶) که همان یکی است و سرش هم چسبیده به هم است اگر در آنجا هستید از چی می‌خواهی بترسی؟ بیمه هم هستید. بیمه‌های دنیائی می‌گویند- خدمت شما عرض شود- اگر کشته شدی بعد ما به زن و بچه‌ات پول می‌دهیم، این آخرش است. ولی اینجا کشته شدن ندارد همه‌اش حیات است، همه‌اش زندگی است.

توکل واقعی به خدا

از چی می‌خواهی محزون بشوی؟ نه جداً. آخه آدم باید هر کاری را رویش فکر کند. چیزی نداریم که ما محزون بشویم. خُب آخه ما فردا ناهار چی بخوریم؟ پول از کجا بیاوریم؟ تو کی هستی؟ تو کسی هستی که خدای‌تعالی فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا “(هود/۶). اگر مشکلی بوجود می‌آوری خودت بوجود می‌آوری. همین نفهمی‌های انسان است که مشکل برای انسان بوجود می‌آورد. همینی که توکّل به خدا ندارد مشکل بوجود می‌آورد. شما به اندازه‌ای که به یک وکیل دادگستری توکّل می‌کنی در مشکلاتت به خدا توکل بکن، ببین اگر مشکلی برایت پیدا شد. خدا می‌داند ما توکّلمان چه جوری است. الان ماها شاید همه اهل توکّل باشیم اما به اندازه‌ای توکل می‌کنیم به خدا که به یک هروئینی بی‌حال افتاده کنار خیابان اینقدر توکل می‌کردیم به او بر می‌خورد.

الان اگر شما وکالت بدهید به یک هروئینی بیکار تنبل که نمی‌تواند حرکت بکند، بگوئید آقا در این کار تو وکیل من باش، تو انجام بده. در عین حال مواظبش هستید، می‌کند، نمی‌کند، آیا می‌شود، نمی‌شود، هی چشمتان دنبالش باشد، یعنی در واقع بی‌عرضه‌اش بدانید، می‌گوئید آقا تو اگر به من واگذاشتی من کارم را می‌کنم تمامش می‌کنم. ماها به خدا از این هم بدتر رفتار می‌کنیم. وکالت به خدا نمی‌دهیم. کجا به خدا وکالت دادیم؟ می‌نشینیم کارهایمان را ردیف می‌کنیم، البته کار ردیف کردن با اذن پروردگار لازم است‌ ها، یک وقت فکر نکنید باید همه کارها را ول کرد و رفت در خانه خوابید، نه. ما بعد از اینکه وکیلمان را خدا قرار دادیم بنده‌ی او هم هستیم باید بنده او باشیم و او هم گفته کارها را انجام بده. اصلاً ما شما را در دنیا خلق کردیم که ” هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا “(هود/۶۱) زمین را عمران و آباد کنید، حتی خانه‌ی ساخته نخرید، زمین بخرید خانه را خودتان بسازید. این صد برابر بهتر است از اینکه آدم برود یک خانه ساخته بخرد. چون خانه ساخته وقتی که خرید تنبل می‌شود، خانه را ساخته‌اند دیگه، خودش که کار نمی‌کند. نمی‌دانم خدمت شما عرض شود مطابق میلش نیست. آنجوری که برای خدا کره زمین را آباد کند، اینجوری نیست. امّا اگر انسان زمینی خرید و خانه‌ای ساخت و رفت داخلش نشست الان برای خودش مفید است بعد هم برای دیگران، برای خدا هم انجام داده. می‌خواهم عرض کنم که حتّی این اندازه هم شما نباید بی فعالیت باشید. اما از آنطرف، برای اینکه خدای‌تعالی پشتیبانتان باشد وکیل خودتان قرارش بدهید.

اگر شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید به شما می دهد

من یک وقتی در یک مجله‌ای خیلی سابق بود، در یک مجله‌ای خواندم چون جزئیاتش یادم رفته عرض نمی‌کنم که کدام مجله بود و چه بود خصوصیاتش را یادم رفته، ولی اصل موضوعش یادم است. نوشته بود که در فلان مملکت، یک مملکت را اسم برده بود، من الان یادم نیست، اینها بچه را که مدرسه می‌گذارند، از همان کلاس اوّل مواظب بچه‌ها هستند. یک مأموریت خاصی برای بعضی از معلّمین هست که مواظب باشند. یک مأموریت خاصی دارند، که اینها ببینند کدام بچه با‌ استعداد است این را انتخابش می‌کنند، اصلاً از بقیه بچه‌ها جدایش کنند. همینطور که می‌آید بالا زیر نظر دارندش کمکش می‌کنند تا وقتی که خُب یک مهندسی بشود. وقتی که مهندسی شد و مدرکش را گرفت و استعدادش هم که آنطور خیلی سرشار است، بعد می‌روند به او می‌گویند که آقا ما زن برایت می‌گیریم، هر چی پول بخواهی در اختیارت می‌گذاریم، خانه در اختیارت می‌گذاریم، ماشین و همه وسایل را در اختیارت می‌گذاریم، فقط روزی چند ساعت بنشین در یک آزمایشگاهی فکر کن و کار کن، همین. ما همین را از تو می‌خواهیم. حالا چرا این کارها را می‌کنند؟ برای اینکه فکرش را از چیزهای دیگر راحت کنند. فکر این را نکند که من ماشین ندارم، چه کنم؟ خانه ندارم، چه کنم؟ خدمت شما عرض شود که زن ندارم چه کنم؟ همه چیز در اختیارت، هر چی بخواهی ما فوری انجام می‌دهیم. فقط تو بنشین کار کن فکر کن. آن هم می‌نشیند فکر می‌کند با خیال راحت و اختراعات و اکتشافات و اینها را انجام می‌دهد. من وقتی این را در آن مجله خواندم گفتم عجیبه! اگر ما ایمان به خدا داشته باشیم، فقط یک چیز مختصر می‌خواهد و آن ایمان ما است. خدا نسبت به همه ما این کار را کرده. حالا خوش استعداداش تا اندازه‌ای، آخه آن کار آنها یک اشتباهی دارد که محدود می‌توانند خوب پذیرائی بکنند و الّا سایر بچه‌ها هم، الان شاید استعدادش را نشان ندهد فردا استعدادش را بهتر نشان بدهد. همه را اگر همینجوری بتوانند همه چیز در اختیارشان بگذارند و بگویند بنشین فکر کن باز بهتر است. اما خدای‌تعالی این کار را کرده. فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ ” (هود/۶) روزیت همه‌اش با خداست. هیچ تو نمی‌خواهد تلاش بکنی. هیچ کار نمی‌خواهد بکنی. هر چه بخواهد، بنده خدا اینطوری است که هر وقت به اینجا رسیدید که هر چی خواستید خدای‌تعالی به شما داد و شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید، آخه ما گاهی یک چیزهائی می‌خواهیم، که نه خدا راضی است نه خودمان، اگر خودمان بنشینیم فکر کنیم می‌بینیم صحیح نیست صلاحمان نیست، هر چه که تو بخواهی در اختیارت خدای‌تعالی گذاشته. تو بنشین بندگی کن. تو بنشین درباره کمالاتت فکر کن. تو بنشین درباره اینکه خودت را به مقام اولیاء خدا برسانی فکر کن. تو بنشین خودت را یک انسانی بساز.

چون برای حقایق و کمالات ارزش قائل نیستیم آنرا از دست می‌دهیم

به جای اینکه می‌خواهی بدانی که حقوقت چقدر اضافه شده، اگر مثلاً همین امسال به کارمندهای دولت بگویند آقا مثلاً در ماه صد هزار تومان بر حقوقت افزوده شد چقدر خوشحال می‌شوند. با اینکه ممکن است همان سال یک مرضی به این آقا بخورد که ده برابر آنچه که اضافه شده باید خرج بکند. چقدر خوشحال می‌شود!

اما اگر بگویند آقا امسال تو یک قدم به خدا نزدیک شدی دو قدم به خدا نزدیک شدی، می‌گوئی از کجا معلوم ما، ” الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ “(بقره/۲۶۸) از کجا معلوم؟ ما از کجا معلوم که، اصلاً برایش ارزشی قائل نیست. یا اصلاً خودش می‌بیند که امسال الحمدلله گناه کمتر کرده تا پارسال. الان روحیاتش خیلی بهتر است از پارسال. برایش اهمیت قائل نمی‌شود. چون اهمیت قائل نمی‌شود از دست هم می‌دهد. چون آرامشِ تو الان بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد این هم از دست می‌دهد. توکّلت بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد از دست می‌دهد. ما اصلاً برای حقایق، کمالات ارزش قائل نیستیم و لذا از دست می‌دهیم و به فکر حقایق نیستیم.

معنای جدی گرفتن امام زمان ارواحنافداه

من در همین سفر کربلا به ائمه علیهم‌السّلام خیلی اصرار می‌کردم یک چیزی به من الهام بشود که عمل کنم یا لااقل به دوستان بگویم. چیزی که هی تو ذهنم می‌آمد این بود دین را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، امام‌زمان ارواحنافداه را جدّی بگیرید. که این هم واقعاً پیامی است که دارم عرض می‌کنم چون در ذهنم می‌آمد و به مردم نگاه می‌کردم می‌دیدم هیچکس، هیچکس‌ ها اینکه می‌گویم هیچکس بخاطر اینکه اعمالشان نشان می‌دهد. نه دین را نه امام‌زمان ارواحنافداه را، آمده در مقابل قبر مطهر حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام روز عاشورا ایستاده، همان را جدّی نمی‌گیرد. همان را واقعی قرار نمی‌دهد. گریه هم می‌کند ولی واقعی قرار نداده. در ضمن اینکه دارد گریه می‌کند دلش می‌خواهد صدایش را به مردم برساند، مردم بفهمند این خوش صداست. بیشتر ذهنش روی چیزی است که مربوط به این دنیا است و مربوط به امام‌حسین علیه‌السلام نیست. بیشتر ذهنش این است که اطرافیانی که همراهش آمدند به این بگویند چقدر خوب گریه می‌کند، چقدر اهل علاقه است به حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام. آخر اینها حالا اگر تنها این باشد ریاء است اما ضمنش هست. چرا؟ برای اینکه ما جدی نگرفتیم، امام‌حسین علیه‌السلام را جدّی نگرفتیم. دین را جدّی نگرفتیم. جدّی یعنی چی؟ الان ما اینجا نشستیم باید آنقدر- آخر اگر بگوئیم نیست که کافریم- بگوئیم خدا ما را نمی‌بیند الان، خدا اینجا نیست. ائمه‌اطهار علیهم‌السلام اینجا نیستند. امام‌زمان ارواحنافداه الان ما را نمی‌بیند. این را اگر بگوئیم کافریم اصلاً، مخصوصاً درباره‌ خدا. اگر که غیر از این است زندگی ما که اینجوری نیست که. کو؟ الان خدا در جلسه ما هست؟ امام‌زمان ارواحنافداه در جلسه ما هست؟ الان بدن مقدّسش اگر وارد بشود که روح مقدس امام‌زمان ارواحنافداه خیلی بالاتر از بدنشان است. بدنشان وارد بشود ما همین جوری هستیم؟ البته یک قدری غفلتش شاید از طرف خدا نعمت باشد برای اینکه ما بتوانیم زندگی این دنیایمان را بکنیم. چون ظرفیت نداریم. به اندازه ظرفمان برایمان قائل می‌شوند. اما اگر واقعاً حضرت‌ولیعصر علیه‌السلام دارد صدای ما را می‌شنود، ببینید ما اگر نمی‌شنود امام‌زمان ارواحنافداه صدای ما را چرا سلام می‌کنیم در هر کجا که هستیم؟ السلام علیک یا داعی الله. اگر می‌شنود پس هست و اگر هست، چرا ما از او حیا نمی‌کنیم؟ چرا احترامی برایش قائل نیستیم؟ خُب بیائید، نمی‌خواهد برویم توی فُساق و فُجار و نمی‌دانم اهل دنیا، همین جا.

 هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید

هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید. این کلمه را، نگوئید، اِ ! نمی شود. من اگر می‌گفتم به شما تو خدا را جدّی نگرفتی، یعنی معنایش این است که خدا را قبول نداری وگرنه هر چه را انسان قبول داشته باشد باید جدّی بگیرد. به شما حتماً بر می‌خورد، ولی من نمی‌گویم خدای نکرده شما خدا را جدّی نمی‌گیرید اما اعمالتان را مقایسه بکنید. به قول یکی از علماء می‌گوید، از یک بچه ممیّز شما بیشتر خجالت می‌کشید در بعضی از اعمالتان تا خدائی که محیط برشماست. یک بچه ممیّزی باشد ببیند یک کار بدی را که او تشخیص می‌دهید که این بد است جلوی او نمی‌کنید، ولی در مقابل پروردگار اعتنا نمی‌کنید. عقلتان را بکار بیاندازید.

محدودیت هایی که از طرف عقل است خوب است

عقل از عقال می‌آید یعنی شما را محدود می‌کند در یک راه حرکت بکنید. شما نگوئید محدودیت بد است نه هر محدودیتی بد نیست. شما اگر در هواپیما نشستید و از شهری به شهری دارید می‌روید، می‌گوئید این چه جور هواپیمائی است؟ نه پنجره‌هایش باز می‌شود نه می‌گذارند ما برویم از این قهوه‌خانه پائین استفاده بکنیم، نه می‌گذارند از آب و هوای بیرون استفاده بکنیم، این محدودیت است بد است. این را نمی‌گویند محدودیتِ بد. هر محدودیتی بد نیست. محدودیتهائی که انسان را از کمالات باز می‌دارد بد است. محدودیت به اوامر نفس بد است. محدودیت به اوامر شیطان بد است. نه محدودیت به اوامر خدا که انسان را مثل هواپیمای جت به مقصد می‌رساند. محدودیت مریض، محدودیت اینکه فلان غذا را نخور، فلان غذا را بخور، فلان دوا را سر ساعت بخور، این محدودیت بد نیست. مطلقا هر کس بگوید محدودیت بد است، این دیوانه است. اصلاً عقل انسان را محدود می‌کند، از عقال می‌آید. اگر یک کسی گفت من می‌خواهم محدود نباشم، دلم می‌خواهد در خیابان بی‌شلوار و بی‌لباس و اینها راه بروم، دلم می‌خواهد هر که رد شد بهش سیلی بزنم، این را می‌گیرند به دیوانه خانه می‌برند، دقت کردید. محدودیتی بد است که انسان را دستبند بزنند، ببرند زندان بعد هم اعدامش کنند. این محدودیت بد است نه محدودیتی که خدا برای انسان قرار داده، نه محدودیتی که طبیب برای انسان قرار می‌دهد، نه محدودیتی که علما برای انسان، یک جائی ما یک مسافرتی می‌خواستیم برویم، گفتند فلانی نباشد، (من را گفتند) آن یکی پرسید چرا؟ برای اینکه او هی به ما می‌گوید این کار را بکنید، این کار را نکنید، محدودمان می‌کند. خُب محدودیتهائی بد است که انسان را از، ایّام نوروز است و همه می‌خواهند آزاد باشند شما بروید اگر یکی از این آزادیهائی که در سیزده‌بدر، یکی از این آزادیها را اگر توانستید، مثلاً بگوئید نفسانی نیست و شیطانی نیست، اگر دیدید توی آن، این آزادی که اینها می‌خواهند، آزادی که یک عده می‌خواهند، این آزادی که انسان را به جهنم می‌برد، این آزادی که وقتی که ولش می‌کنند تو آتش، مثل بچه کوچکی که سرش نمی‌شود، که اینجا چاله است، آنجا چاه است، آنجا آتش است، همه را می‌رود اقدام می‌کند، این‌ را آزادش کنند اینجوری می‌شود، این دستش را پدر محکم در دستش می‌گیرد، محدودش می‌کند.

محدودیتها که، الان شما اگر بخواهید بنشینید حساب بکنید، بیشتر محدودیتها از نظر عقل خوب است. من یک وقتی یک کسی که معمم می‌خواست بشود، درسش هم خوب بود، ولی می‌گفتند خیلی شرارت دارد، یک کسی به من گفت، گفتم خُب لباس محدودش می‌کند. دیگر آن جست و خیزی که قبل از اینکه لباس داشته باشد، به اصطلاح آن جست و خیز را دیگر بعد از لباس نمی‌تواند داشته باشد. نمی‌تواند با عبا و عمامه مثلاً، حالا ولو اینکه باز هم ممکن است انجام بدهند، بپرد این طرف و آن طرف و اذیت کند و چه. ولی حالا می‌گوید من معمم که نیستم بعدها هم که معمم شدیم ان‌شاء‌الله این کارها را ترک می‌کنیم. هر محدودیتی خلاصه، شما در فامیلتان یک خورده‌ای مؤدبید، مواظبید، اِ ! پس این فامیل بد هستند که محدودتان می‌کنند. اجتماع بد است که محدودتان می‌کند، باید حتماً لباس بیرون از خانه را بپوشید. هر محدودیتی منظورم این است که بد نیست، بلکه بیشتر محدودیتهائی که عقل تحمیل به انسان می‌کند، یا خدای‌تعالی تحمیل می‌کند، اینها خوب است. و بله محدودیتی که انسان را دست بند بزنند، بکنند در ماشین که پنجره ندارد و بعد هم ببرند زندان و بعد هم پس فرداش اعدامش کنند، این بد است، این خوب نیست. محدودیتی که شیطان انسان را خوب از راه بیرون کند و هر لحظه انسان اگر احتمال هم بدهد که قیامتی هست دلهره داشته باشد، بگوید من الان مُردم چه می‌شود؟ محدودیتی که آزادی که انسان را به همه کارهای فحشا و منکرات بکشاند، اصلاً انسان از خدا جدا بشود، این آزادی بد است. خیلی از آزادیها هم بد است. شما بچه‌تان را چرا زیر نظر می‌گیرید اینجور محدودش می‌کنید. شب فلان ساعت بیرون نباش، مخصوصاً دخترانتان را. چرا این کار را می‌کنید؟ برای اینکه می‌گوئید این محدودیت خوب است. چرا به مدرسه می‌فرستید، از صبح تا ظهر باید پای کلاس بنشیند، حرف معلّم را گوش بدهد، رویش کار بکند، چیزی یاد بگیرد، خُب این محدودیت است. این محدودیت نباید بگوئیم خوب است دیگه. اگر انسان آزاد خلق شده، دنیا اینجوراست ‌ها،

در بهشت چون خواست انسان خدایی شده هرجورخواستی باش

والّا آخرت هر جوری می‌خواهی باش ” فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ ” (زخرف/۷۱). در بهشت هر چه که شما چشمتان بخواهد ببیند می‌بیند. هر چه را که دلتان بخواهد انجامش می‌دهد، چون آن دلی که آنجا هست دل خدائی است دیگه، دلی که در بهشت است. ” مَآ تَشَآءُونَ إِلآ أَن یَشَآءَ اللهُ “(انسان/۳۰). چیزی نمی‌خواهد جز آنچه خدا می‌خواهد و خدا هم چیزی نمی‌خواهد جز آن چیزی که شما می‌خواهید. با خدا یکی می‌شوید، از نظر خواسته. آنجا هر کاری می‌خواهی بکن.

از یکی پرسید، یک کسی خیلی قلیانی بود می‌گفت در بهشت قلیان هم هست؟ اگر قلیان نباشد فلان و اینها، آن آقا به او جواب داده بود که اگر تو در آنجا قلیان میل کردی، هست. آنجا میل نمی‌کنی. سیگار و قلیان و تریاک و اینها حالا یک خورده‌ای بخواهیم به عمقش برویم مثل این است که انسان بخواهد یک نجاستی را بخورد. میل پیدا نمی‌کنی. الان عقلت نمی‌رسد آنجا عقلت می‌رسد. میل پیدا نمی‌کنی. چرا میل پیدا نمی‌کنی؟ بخاطر اینکه خواست تو خواست خدائی است و خواست خدائی هم خواست توست. خواست تو خواست امام‌زمان ارواحنافداه است و خواست امام‌زمان ارواحنافداه هم خواست توست. خواست تو خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام است خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام هم خواست توست. از این جهت آدم چیزی را که میل پیدا نمی‌کند خُب نیست. نمی‌خواهند آنجا انسان را زجر بدهند. مثل دنیا نیست که، یک مجلسی آنقدر سیگار کشیده بودند که دیده بودیم، جداً ما هم داریم استنشاق دود می‌کنیم، مجبور هم هستیم در اتاق بنشینیم. اینها دیگه تحمیل ندارد، این حرفها آنجا نیست.

زندان بودن زندگی های مردان و زنان، خارج صراط مستقیم

بنابراین خیلی ان‌شاء‌الله، من نمی‌خواستم اینقدر حرف بزنم هم خودم خسته‌ام، قدر خودتان را بدانید. راهتان، صراطتان محدودیت نیست برای شما. در این جوامع عجیبی که واقعاً انسان وقتی که حرکت می‌کند در مردم همان جمله‌ای که خدای‌تعالی می‌فرماید: ” يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ “(یس/۳۰) واقعاً مردم به انسان حسرت می‌خورند. زن شما با پوشیه یا لااقل صورتش را سخت می‌گیرد می‌آید بیرون ولی سایر مردم، اصلاً سایر که می‌گویم، حتی بعضی از آدمهای معمولی هم زمان ما اینجوری شده. نمی‌دانم نتیجه این انقلاب است نتیجه چه چیزی است که دیگر پوشیه‌دار پیدا نمی‌شود. یکی که پوشیه دارد می‌گوید آقا این از شاگردهای شماست؟ به من می‌گفت این از شاگردهای شماست؟ کنار خیابان ایستاده. گفتم واقعاً جای تعجب است. سابق خیلی به هر حال هم بی‌حجاب محض هم با حجاب کامل. و مسخره می‌کنند، توهین می‌کنند. حالا ازآن بگذریم. می‌آیند سر مسائل دیگرش. مسائل فحشا و منکرات. آدم نمی‌داند مثلاً، من یک وقتی به یک کسی گفتم در هواپیما، گفتم این زنها چرا در خانه‌شان نمی‌نشینند؟ از مهمانداری بود پرسیدم، مهماندار مردی بود پرسیدم که شما برنامه‌تان چیه؟ گفت ما این هواپیما می‌نشیند نیم ساعت هست باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر، شبانه روزی است. منتهی شیفتی کار می‌کنیم. چون شب بود من گفتم خُب زن بیچاره، بدبخت برای خدا که این کار را نمی‌کند، یقینی است، مهماندار شده برای خدا نیست. برای خدا احتمالش هم شما بدهید نه. پس برای حقوقی است که بگیرد. آخه تو بیچاره زن، تمام مخارجت را خدا بر عهده شوهرت گذاشته، پدری که جدّی نگرفته دین را. اول بچه‌اش را به مدرسه می‌فرستد، به چه نیت آقا می‌فرستی مدرسه؟ بنشین در خانه درس بخوان، من الآن شاید ده‌تا دختر را سراغ دارم در خانه درس خواندند، خیلی باسوادتر از اجتماعی است که رفتند بیرون درس خواندند، برای اینکه مادر، پدر اهتمام می‌کنند، یک بچه دارند اهتمام می‌کنند و معلم هم هستند مدیرند، من مدیر و معلم سراغ دارم اینها بچه‌هایشان را درس می‌دهند. خُب درس بدهید بیایید بالا. به بچه‌ات برس. برای اینکه برود دیپلم بگیرد، لیسانس بگیرد، بعد چه بشود؟ بعد یک کارمندی چیزی بشود ببینید اصلاً مسیر مسیرِ دستبند زدن است. این از نوع دستبند زدنش است. بعد می‌رود در زندان کارمندی که نه به شوهر می‌رسد، نه به بچه‌هایش می‌رسد، نه به هیچی. این زندان کارمندی است.

بخدا قسم اگر یک کسی فکر کند که این زندان، زندانِ تک سلولی است، زندان مثلاً اِوین، این بدتر از این زندانی است که صبح ساعت هشت خانم باید بدود درِ مدرسه، یا درِ اداره‌اش و تا ظهر آنجا باشد، بعد بیاید خانه بچه‌هایش غذا نداشته باشند، غذای مانده تو یخچال را بخورند، بعد شوهرش با او درگیر بشود دعوا بکند، بعد شب تا صبح ناراحت، خُب از این زندگی، توی زندان تک سلولی اِوین دعوا دیگه نیست، جوش غذا ندارد آنجا بهتر است و بعدش هم جهنم. من نمی‌دانم واقعاً چرا ما اینقدر دیوانه‌ایم، جدّی نمی‌گیریم کارها را. شما یک وقتی، الحمدلله من همه را می‌بینم که اهل این حرفها نیستید و إلا. شما یک وقت از این دیونگی‌ها حالا جوان هستید، بزرگ شدید نکنید. دیوانه است انسان. حالا مرد مجبور است به خاطر اینکه آن زندان را تحمل کند، آن دستبند را تحمل کند، برای اینکه روزی زن و بچه‌اش را تأمین کند. تازه همان هم اشتباه می‌کند حالا نمی‌خواهم درباره مردها بحث کنم.

دینتان را جدّی بگیرید خدا را جدّی بگیرید خودتان را جدّی بگیرید

 شماها کوشش بکنید که دینتان را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، خودتان را جدّی بگیرید. ماها که هستیم؟ یک آدمی که تحت تأثیر جوّ واقع می‌شویم، جوّ. آقا الآن نمی‌پسندند من بروم این حرفها را بزنم! به من می‌گویند ها. الآن آقا این حرفها چیه شما می‌زنید. دختر لیسانس نگرفته بیاید در خانه بنشیند! اگر این حرف من بد باشد، قرآن هم نستجیربالله، ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” (احزاب/۳۳) خیلی صریح یعنی ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” بنشینید در خانه‌هایتان، به زنها می‌گوید. شما وظائف مهمتری دارید. تو که بچه تربیت نمی‌کنی که می‌روی سرکار، معلم زن بچه تربیت می‌کند! زمان شاه به من یک پسری می‌گفت، که آقا من آرایش کردن را در مدرسه خوب بلد شدم. این معلم ما همچین نزدیکای آخر کلاس که می‌شود، ما را ول می‌کند می‌رود اینجا یک آیینه است ما از تو آیینه می‌بینیمش آرایش می‌کند، می‌خواهد برود توی دفتر که مردها هم هستند، آنجا یک خورده‌ای وضعش خوب باشد. می‌گفت این آرایش کردن را من بلدم. البته خُب حالا الحمدلله شاید اینطور نباشد و به برکت انقلاب شاید ما یک خورده‌ای مشکلاتمان تا یک حدی حل شده باشد، ولی در عین حال فکر نکنید، صددرصد مشکل حل شده و راحت باشیم که دیگر مدرسه بچه‌هایمان را تربیت می‌کند خودمان لازم نیست تربیت بکنیم.

جدی بگیریم دینمان را، واقعیت بدهیم به دینمان، حقیقت بدهیم به دینمان، خدا را حاضر و ناظر بدانیم، امام زمان ارواحنافداه را حاضر و ناظر بدانیم. این آخرین حرفی است که به اصطلاح ما سوغاتی که از این سفر کربلایمان آوردیم، خدا می‌داند اگر الآن به من بگویند یکی یک میلیون به آقایان بدهیم، برایم آسانتر است دادنش، تا اینکه این حرفها را بزنم و تأثیری نداشته باشد در شما. و ان‌شاءالله تأثیر دارد، ان‌شاءالله مواظب باشید در این زمان دینتان را حفظ کنید. خیلی مهمتر از حتّی کنار پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله دینش را انسان حفظ کند. پیغمبراکرم صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فرمود: ” واشوقا إلی إخوانی ” چقدر من شوق دارم که برادرهایم را ببینم! سلمان گفت: مگر ما برادران شما نیستیم؟ چون برادر، پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فقط به یک نفر اطلاق کرده بود به علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام. فرمود: شما از اصحاب من هستید برادران من آنهایی هستند که یک وقتی می‌آیند- حالا اینها توضیحش را من می‌دهم- دینشان را جدی می‌گیرند، فقط از روی یک کاغذ و مرکب که قرآن باشد، چون ما حقیقت قرآن را که نمی‌توانیم درک کنیم. من در دانشگاه سوریه، همین مسئله نزول قرآن را که برای اساتید آنجا شرح دادم، خدا می‌داند مبهوت شده بودند درباره عظمت قرآن.

قرآن را جدی بگیرید

که این قرآن از اول خلقت تا الآن که باصطلاح، کوچکِ کوچکِ کوچک به صورت ظاهر شده و آمده در این دو جلد دوتا مقوا قرار گرفته و روی یک کاغذ و مرکب انجام می‌شود، از آنجا آمده، از خدا آمده، علم پروردگار آمده تنزّل پیدا کرده، نزول پیدا کرده، این را شرح دادم، آنها واقعاً بهتشان برده بود و علاقه عجیبی به قرآن پیدا کردند، با اینکه حتی میان آنها ارمنی هم بود، مسیحی هم بود و این قرآن است این قرآن ماست. این را جدی بگیرید. ده مورد بیشتر- در هم‌آنجا ده مورد- به عنوان تفعل، چون تفعل با قرآن خیلی، تفعل زدیم به قرآن این کار را اینجا نمی‌خواهم رسمیش بکنم. تفعل زدیم به قرآن تمامش دقیق به اسم همان، مثلاً درباره این آقا چه می‌گوید؟ همان که او بود می‌پرید به آسمان که همچین شد. این قرآن است مثل اینکه تمام خصوصیات او را بگوید. شما خیال می‌کنید، محمدحسین که اینجور قرآن را دقیق حفظ کرده این معجزه قرآن است، نهج‌البلاغه را نمی‌شود اینجوری حفظ کرد. ممکن است ذوق قرآن اینکار را بکند. این همه حافظ قرآن هستند، اصلاً این تنزّل است. یک نحوه تنزل است.

ظرف دلت را پاک و بزرگ کن و رو به خدا کن تا به تو عنایت کند

خدا از این قرآن همه چیز در همه جا می‌ریزد. یعنی ظرفها دیگه حالا، یکی هست ظرفش را اینجوری گرفته هیچی توش جا نمی‌شه، یکی رفته پاتیل آورده- نمی‌دانم حالا پاتیل مشهدیه آقای مقدم شما توضیح بدهید پاتیل را، ظرفهای بزرگی که شیر می‌کنند- این را آورده خُب به اندازه آن براش می‌ریزند. هر ظرفی باشد پُرش می‌کنند، لبریزش می‌کنند، منتها تو که ظرفت را چپه گرفتی، کاسه را اینجوری چپه بگیرید، یک قطره هم بریزند بالاش، از اطرافش می‌ریزد پایین، هیچی توش نمی‌ریزد. تو کاسه‌ات را چپه نگیر. چپه چه جوریه؟

یعنی روی کاسه به دنیا، پشت کاسه به خدا. این چپه گرفتن است. روی کاسه به دنیا، توکّل به حقوقت، توکّل به درآمدت، توکل به هرچیزی رو به دنیاست، توکّل به خدا رو به خداست. این ظرفت را اینجوری بگیر، ببین چه خبر می‌شود. آنقدر می‌ریزند، البته ظرفها باز فرق می‌کند. ” فخیرها اوعاها ” علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌فرماید که بهترین ظرف، آن ظرفی است که بزرگتر باشد. خدا بخیل نیست بگوید ظرف به این بزرگی آوردی چکار کنی. شما بخوای شله بخری، این ایام عاشورا شله می‌دهند، پاتیل ببری می‌گویند آقا چه خبر است برو یک کاسه بیاور. اما خدا این جوری نیست. تو دریای خزر را بردار ببر می‌ریزد توی آن. مثل اینکه برای پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ریخت، برای علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام اقیانوس بی‌نهایت را پر کرد. تو ظرفت را، هرچه ببری خدا پُر می‌کند.

خُب تو خودت تنگ نظری ظرف کوچک برداشتی، شیطان هم می‌آید در گوش‌ات می‌گوید که تو آن قدر ارزش نداری، آخه یکی از چیزهایی که شیطان خیلی به ما فشار می‌آورد، این است که بی‌ارزشی ما را برای ما ثابت می‌کند. ” الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقر”(بقره/۲۶۸) تو چیزی نیستی، تو با این همه گناه می‌خواهی آدم بشوی؟ نمی‌شود. حتی این را می‌گوید. آدم هم خودش فکر می‌کند، می‌بیند راست می‌گوید، خیلی گناه کردم من دیگه آدم نمی‌شوم.

شدت مهربانی خدا به بندگانش

می‌خواهم عرض کنم ببینید چقدر خدا مهربان است. حمیدبن قحطبه شصت نفر سیّد را در یک شب سر برید ریخت در چاه بعد دیگه گفت خدا دیگه من را نمی‌بخشد و روزه‌اش هم می‌خورد و دیگه عبادت و اینها هم نمی‌کرد. حضرت رضا علیه‌السلام فرمودند: این یأسش از رحمت خدا، گناهش بیشتر از آن شصت تا سیّد را کشتن است. خیلی عجیب است‌ ها! آدم فکر اگر بکند می‌فهمد خدا چقدر مهربان است! فرعون آن همه بچه را کشت، در عین حال خدا به حضرت موسی و هارون علیهما‌السلام می‌گوید ” فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى “(طه/۴۴) شاید او هم بیاید. اگر بیاید بی‌فایده باشد، که خدمت شما عرض شود خدای تعالی نمی‌گوید که ” لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ” آن وقت شیطان می‌آید در گوش‌ات می‌گوید آقا تو! تو نه درسی خواندی نه سوادی داری، این همه هم گناه کردی، به زن و بچه‌ات برس. حرفم تقریباً امروز حساب است، این حرف خیلی خوبه، همش فکر کردی رفتی عبادت، غلط هم هست ول کردن و رفتن عبادت. امّا کارت را عبادت قرار بده، کارت را چون برای خدا انجام می‌دهی عبادت می‌شود. تا همان را حساب بکنند به عبادت، به جای نماز شبت. متوجه هستید؟ مشغول بندگی خدا باشید، کاسه‌مان را به طرف خدا بگیریم، ظرفمان را زیاد کنیم، شرح صدر داشته باشیم. حضرت موسی علیه‌السلام اولین جمله‌ای که از خدا وقتی می‌خواهد برود طرف فرعون می‌گوید ” رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی “(طه/۲۵) یعنی خدایا این ظرف من را بزرگش کن. ظرف بزرگ باشد ” وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی “(طه/۲۶-۲۸) رفت.

یکی ازمعجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام

نحسی را مردم ایجاد می‌کنند خدا نحسی را خلق نکرده. از معجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام، این سفر ما که آنجا بودیم با یک دلایل خیلی مشکل و پیچیده‌ای حالا بالاخره به ما اجازه دادند ما سرداب مطهر حضرت اباالفضل علیه‌السلام برویم. قبر مطهر بالاست، زیرِ ضریح است، ولی آن زیر یک جای بازی هست. قبر مطهر در وسط واقع شده، دورش آب بود، خیلی عجیب بود! تقریباً شاید قبر اگر اینقدر ارتفاعش هست، یک وجبش زیر آب است و من خیال می‌کردم جایی ما باید بایستیم که ببینیم فقط، آخه با همین لباس رفتیم داخل دیدیم، نه باید برویم تو آب تا به قبر برسیم که تقریباً تا اینجا توی آب بودیم، شب هم بود، شب عاشورا بود، تا زیر سینه توی آب رفتیم، کم‌کم تا رسیدیم به قبر مطهر، قبر مطهر وسط آب، این ساختمان گنبد وتشکیلات و اینها این زیرش آب در عین حال تکان نمی‌خورد. عجیب است! من شنیده بودم ولی اینجوری ندیده بودم. که آنجا یک حال عجیبی پیدا کردیم که حضرت ابالفضل علیه‌السلام چون سقّای کربلا است، خدا همانش هم و این آب را چند دفعه ما رفتیم این سرداب با آن موتورهای خیلی قوی موتورهای بزرگ خالی می‌کرد، فوراً جایش پر می‌شد چشمه است و آب می‌آید تا تقریباً یک متر به زیر ساختمان آنجا توقف می‌کند تقریباً یک متر آب است، بعضی جاها کمتر بود ولی دور قبر یک متر آب بود. ما با عبا و عمامه بودیم بیرون هم که آمدیم، مردم ریختند آبهای بدنم هم گرفتند، که کم می‌شود آنجا، ظاهراً اصلاً ممنوع است، اجازه از خود آن… خیلی عجیب است، من واقعاً معجزه عجیبی دیدم، آب زلال تمیز حالا کسی هم نمی‌رود آنجا. بعضی‌ها وسیله برداشته بودند آب برداشتند، البته ما پنج شش نفر بیشتر نبودیم.

انسان این را تعجب می‌کند، می‌گویند این آب همیشه هم بوده و این هیچ خرابی، شکستی نداشته خیلی عجیب است. آخه آب دائمی باشد، ولو پایه‌ها از آهن هم باشد، خُب آهن را از بین می‌برد. خیلی حالت فوق العاده‌ای داشت، بس که آنجا حالم منقلب شده بود، فکر می‌کردم دیگه از آنجا بیرون نیایم.

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

۱۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی – استقامت

«أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله و الصلاة و السلام علي رسول‌الله و علي آله آل الله لا سيما علي بقية‌الله روحي و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الآن إلي قيام يوم الدين

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏َ»[۱]‏َ

از اينكه دوستان اين شهرك را زيارت مي‌كنم خيلي خوشحال هستم و از اينكه از ميان جوان‌هايي كه در اين سامان هستند انتخاب شده‌ايد و زير نظر جناب حجة الإسلام آقاي موسوي تحت تربيت كامل دين واقع شده‌ايد خوشحال هستم. آيه‌اي كه در اين هفته (؟؟۲:۱۶) خوانده‌ايد و ما هم زياد اين آيه را مخصوصاً در مرحله استقامت براي دوستان گفته‌ايم آيه مناسبي است. مهمترين چيزها براي بشر در هر كار استقامت و پشتكار داشتن است. اگر انسان نتوانست پشتكار خود را داشته باشد به تعبير علي بن ابيطالب (عليه الصلاة و السلام) «هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏»[۲] است. «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ»‏ٍ دنبال هر صدايي حركت مي‌كند، با هر بادي مي‌لغزد كه الحمدلله و المِنة در برنامه‌هايي كه خواهيد داشت و داريد اين مسئله كاملاً روشن است و إن‌شاءالله اگر به دستورات عمل بكنيد استقامت كاملي خواهيد داشت. در اين آيه مي‌فرمايد: قطعاً كساني كه مي‌گويند «رَبُّنَا اللَّهُ»… ببينيد ربّ انسان ممكن است خدا باشد، ممكن است پدر و مادر باشد، ممكن است يك استاد و يك معلم باشد، ممكن هم هست شيطان باشد يا شيطان‌سيرت‌ها. خود شما اين‌ها را تشخيص مي‌دهيد و مي‌فهميد كه پدر و مادر و استاد اگر از ناحيه پروردگار با شما كار بكنند همان ربّ شما خدا است ولي اگر پدر و مادر و استادي داشته باشيد كه شما را به طرف كارهاي شيطاني ببرند، به شما دستورات شيطاني بدهند طبعاً رب شما باز شيطان مي‌شود، پس مربي برمي‌گردد به خدا و شيطان. تا مي‌توانيد از پدر و مادري تبعيت كنيد كه حرف خدايي با شما بزند. در قرآن مجيد است كه اگر پدر و مادر به شما فشار آوردند كه معصيت كنيد يا راه انحرافي برويد «وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»[۳] اين‌جا آن‌ها را اطاعت نمي‌كنيد ولي اگر شما را راهنمايي كردند كه به سوي خدا حركت كنيد ولو اينكه خيلي جدي نگفته باشند شما جدي حركت كنيد. استاد هم همين‌طور است گاهي مي‌شود كه انسان يك استاد موسيقي دارد، يك استاد معاصي مختلف…، چون در هر معصيتي هم استادي هست، اين‌جا اگر انسان مي‌خواهد ربّ او خدا باشد بايد اطاعت از او نكند و او را به عنوان يك استاد انتخاب نكند، حتي ما در روايات داريم كه اگر مدرسه رفتيد، مدرسه شما در هر موضوعي، در هر ياد گرفتن سواد، ياد گرفتن علوم مختلف، حتي علم قرآن مي‌بينيد كه استاد شما عامل به دستورات قرآن نيست يا خدايي نكرده معصيت‌كار است. معلمي داريد سر كلاس كه گناهكار است، علناً گناه مي‌كند، از اين استاد استفاده نكنيد، استادي براي خود انتخاب كنيد كه شما را با عمل خود هم به سوي خدا دعوت كند. در حديث هست كه فرمود: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ»[۴] مردم را با عمل خود به سوي خدا دعوت كنيد. اگر توانستيد كاري بكنيد كه بتوانيد بگوييد «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» شما اگر يك مدرسه‌اي را مي‌رويد، يك كسي شما را خوب تربيت كرده است، از شما مي‌پرسند كه مربي شما كيست؟ همان استاد خود را معرفي مي‌كنيد، پدر و مادر خوب خود را معرفي مي‌كنيد، اگر خواستيد بگوييد «رَبُّنَا اللَّهُ» ديگر نبايد شيطان در شما هيچ دخالتي داشته باشد، كساني كه مي‌گويند «رَبُّنَا اللَّهُ» مربي ما خدا است يا در دعاي كميل نُه مرتبه مي‌گويد «يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ» «يا رَبِّ» يعني اي مربي من، اي كسي كه من را تربيت كردي، اي كسي كه من را ساختي. خدا به حضرت موسي فرمود: (؟..؟۹:۳۰) من تو را ساختم براي خود. اين موسي مي‌تواند بگويد «رَبُّنَا اللَّهُ» خوب دقت كنيد چون من خيلي فرصت ندارم، إن‌شاءالله مي‌خواهم با يك كلمه مختصري كه… مخصوصاً اين جزوه را باز كردم ديدم اين آيه آمد، يك مطلبي به شما بگويم كه هميشه إن‌شاءالله حركت كنيد و به سوي خدا برويد و وارد بهشت بشويد طبق همين آيه شريفه. اگر گفتيد «رَبُّنَا اللَّهُ»… يك طوري باشيد كه بتوانيد بگوييد «رَبُّنَا اللَّهُ» اين خيلي مهم است. در دعاي كميل هم مي‌گويد: «يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ». در دعاي ابو حمزه ثمالي هم اگر به ياد داشته باشيد اول آن مي‌گويند آنقدر بگوييد «يا رَبّ» تا نفس شما ديگر تمام بشود‌ »يا رَبِّ يا رَبِّ» يا رَبِّ يعني اي مربي من. مربي شما بايد خدا باشد، دائماً فكر كنيد، خدايي نكرده اگر خواستيد يك قدم انحرافي برداريد اين ربّ من شيطان مي‌شود، اين را از من به يادگار داشته باشيد. تا يك گناهي پيش آمد، يك دروغي، يك غيبتي فوراً بگوييد ربّ من شيطان مي‌شود، من از تحت تربيت خدا خارج مي‌شوم. كساني كه مي‌گويند «رَبُّنَا اللَّهُ» اين‌هايي كه يقظه دارند اين‌ها گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ» اصلاً معناي مرحله يقظه همين است. اگر به مرحله توبه رسيديد ديگر تثبيت كرديد «رَبُّنَا اللَّهُ» را، چون در مرحله توبه همه شما تعهد مي‌كنيد كه واجبات خود را انجام بدهيد، محرّمات را ترك كنيد، اين تثبيت مي‌شود «رَبُّنَا اللَّهُ» ديگر مربي شما خدا مي‌شود. مَربوب خدا مي‌شويد، ديديد چطور رُب درست مي‌كنند؟ يك نفر گوجه فرنگي را در ديگ مي‌ريزد، هرطور كه دوست دارد آن‌ها را به هم مي‌زند، خوب مي‌جوشاند و رُب گوجه فرنگي درست مي‌كند. رُب هم از همان رَب و ربوبيت و اين‌ها است. يك كسي يك انگشت از اين رُب گوجه فرنگي مي‌خورد، مي‌گويد: عجب انسان باسليقه‌اي بوده است، شماها بايد إن‌شاءالله طوري باشيد كه هر كسي شما را مي‌بيند بگويد چه مربي خوبي داشته است، آبروي خدا، آبروي ائمه اطهار، آبروي استاد خود را، همه را حفظ كنيد «عِبادُ الرَّحْمنِ»[۵] باشيد «ثُمَّ اسْتَقامُوا» بعد استقامت كنيد، اگر يك روز خوب باشيد و يك روز بد، مثلاً يك گوشه مربا تلخ باشد و يك گوشه آن شيرين، به همين قسمت شيرين آن هم كسي توجه‌اي نمي‌كند. به جهتي كه مي‌گويند اين مخلوط است. من يك وقتي در زمان جنگ گفتم: اگر يك سرباز ايراني برود يك روز براي صدام كار كند بيايد او را اعدام مي‌كنند، يك روز، شماها اگر يك روز، يك ساعت، يك كار براي شيطان انجام بدهيد از آن اعتبار يك مسلمان واقعي بودن مي‌افتيد. ببينيد اين آيه شريفه مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» تا اين‌جا را خوب فهميديد «ثُمَّ اسْتَقامُوا» پايدار باشيد، استقامت يعني پايداري. مقاوم باشيد، يك وقت هست يك ميخي را به ديوار مي‌كوبند، دو تا چكش به آن مي‌زنند مدام مي‌افتد، اما يك وقت آن‌قدر چكش بر سر آن مي‌زنند كه اگر شما ده كيلو بار هم به آن آويز كنيد مي‌بينيد تكان نمي‌خورد. در مقابل سختي‌ها، سنگيني‌ها، مشكلات دنيا بايد استقامت داشته باشيد. شما را سرزنش مي‌كنند، اين چه وضعي است كه تو داري، (نگاه كن مدام در پارك‌ها و فلان و اين‌ها..،۱۵:۳۰) بگوييد: ربّ من خدا است، خيلي راحت، هيچ تقيه هم نكنيد. رب انسان خدا باشد سرافكندگي ندارد، سرفرازي دارد، چنين فردي «فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏»[۶] هيچ خوفي نداشته باشيد، خوف براي كسي است كه كار بد بكند. شما اگر در اين شهرك، در اين شهر –نمي‌دانم اسم آن چيست چون درست بلد نيستم- اگر در اين شهر شما هيچ كار بد نكرديد شرمندگي نداريد، هر كسي مي‌رسد مي‌گويد: آقا تو چه كار مي‌كني؟ مربي من خدا است «رَبُّنَا اللَّهُ» در مقابل هر كس –كس كه نمي‌شود اسم آن‌ها را گذاشت- هر ناكسي كه به شما اعتراض مي‌كند خيلي سرافراز باشيد، خيلي بايد سر خود را بالا بگيريد، در سن جواني، در هر سني انسان خود را به خدا سپرده است و خدا دارد او را تربيت مي‌كند. اگر يك عده پيدا شدند كه طبعاً زمان ما زياد هستند و شما را به طرف كارهاي شيطاني كشيدند و خواستند رَب شما شيطان باشد اين‌جا سرافكندگي دارد، خود شيطان چيست، چه ارزشي دارد كه مرباي آن باشد. خود او دشمن خدا است، خود او با خدا مبارزه مي‌كند، حالا چه ارزشي دارد كه شما خدايي نكرده بگوييد رَب من شيطان است يا شيطان‌سيرتان است، يا فرض بفرماييد كساني هستند، چه پدر باشد، چه مادر باشد، چه استاد باشد، چه مربي انسان باشد، چه معلم مدرسه باشد، چه معلم دبيرستان باشد، چه معلم دانشگاه باشد، هر چه مي‌خواهد باشد اگر يك كار شيطاني يا خود او كرد و يا به شما گفت بكنيد اين شخص شما را تحت تربيت شيطان كشانده است، پس استقامت كنيد، اگر استقامت كرديد… ببينيد من براي شما روايت نمي‌خوانم كه بگوييد شايد اين روايت درست نباشد، براي شما از قول خود حرف نمي‌زنم كه شما بگوييد حالا يك چيزي ايشان گفته است، خدا دارد مي‌گويد، خدا. همين هفته هم – من نمي‌دانم اين جزوه براي همين هفته است يا… نود و هشتم- شما هر روز داريد اين را مي‌خوانيد «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ» هيچ ترسي نبايد داشته باشيد، اصلاً معنا ندارد ترس داشته باشيد، اگر شخصيت اول مملكت مثل مقام معظم رهبري هر روز روزي چند دفعه با شما تلفني صحبت مي‌كنند مي‌گويد: هر كاري داشته باشيد من انجام مي‌دهم، هيچ غصه نخور، در هر اداره‌اي كار شما گير كرد، در هر جايي به من بگو، چقدر آرامش پيدا مي‌كنيد. حساب كرديد روزي چند دفعه خداي تعالي به شما مي‌گويد بگويد «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينَ»[۷]‏َ تنها تو را عبادت مي‌كنم، يعني من تنها حرف تو را گوش مي‌دهم و تنها تو يار من هستي، خدا دارد مي‌گويد، نه اينكه شما بگوييد، شما بعد بايد بگوييد، خدا به شما ياد مي‌دهد كه اين‌طوري با من صحبت كنيد، چون قرآن مي‌خوانيد. بنابراين هيچ ترسي نبايد داشته باشيد. آقا چه كار مي‌كنيد؟ دارم تزكيه نفس مي‌كنم، تزكيه نفس هم كاري شد؟ مگر خدا مردم ديگر را جهنم مي‌برد كه شما را نمي‌خواهد ببرد. احتمال دارد مردم ديگر را جهنم ببرد ولي من نمي‌خواهم بروم. چرا؟ چون خداي تعالي همين جا مي‌گويد: «أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ» همين‌ كساني كه گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» اولاً «فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» بعد مي‌فرمايد: «أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها» هميشه هم در بهشت هستند. او استقامت كرد، تحت تربيت ما قرار گرفت و ما هم او را دائماً در بهشت قرار مي‌دهيم، چرا؟ چرا خدا إن‌شاءالله ما و شما را در بهشت ابدي قرار مي‌دهد؟ براي اينكه «بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» به خاطر آن چيزي كه شما عمل كرديد، خيلي راحت. ببينيد دو دو تا چهارتا، خيلي از اين صريح‌تر براي اينكه انسان خود را تحت تربيت خدا قرار بدهد و يقظه و توبه را داشته باشد و بعد هم استقامت داشته باشد، ديگر از اين صريح‌تر نمي‌شود «فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» چند تا سفارش هم من به شما دوستان عزيز مي‌كنم إن‌شاءالله شماها عمل مي‌كنيد، خيلي در برنامه‌هاي خود جدي باشيد، خيلي كارهاي خود را جدي بگيريد، من يك سالي مشرف شده بودم عراق، مي‌دانيد (عتاب۲۲:۱۰) مقدسه به هر يك از ائمه اطهار (عليهم الصلاة و السلام) كه زيارت مي‌كردم دوست داشتم يك دعايي براي دوستان اهل تزكيه نفس در شهرهاي مختلف هستند بكنم، وظيفه من هم هست، هر وقت زمان دعا شد شما هم براي آن‌ها دعا كنيد. يك امامزاده‌اي رفتيد، يك جايي كه محل استجابت دعا بود رفتيد اين كار را بكنيد، من در هر جايي كه رفتم، عجيب بود آن سفر، بعد آن چندتا سفر ديگر رفتم اين‌طوري نبود، همه جا در دل من إلقاء مي‌شد، نه اينكه حالا يك كسي بيايد با من صحبت كند، ما اهل اين حرف‌ها نيستيم كه بگوييم آمدند به ما گفتند، نه در دل من إلقاء شد، مثل اينكه به دل شماها هم گاهي يك چيزهايي مي‌افتد، إلقاء مي‌شود كه در همه آن‌ها جدي با‌شيد، چون جديت خيلي مهم است، پشتكار داشتن. يك حديث داريم كه امام (عليه الصلاة و السلام) مي‌فرمايد: «الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ»[۸] حكمت گمشده مؤمن است، يك صداي بلندگو مي‌آيد، يك مسجدي دارد صحبت مي‌كند، برويم ببينيم شايد اين‌جا يك كلمه حكمت‌آميزي باشد، چون انسان گمشده خود را همه جا…. شما يك جواهري گم كرده باشيد، زير اين فرش را مي‌گرديد، زير آن فرش را مي‌گرديد، در بوفه را مي‌گرديد، اين طرف، آن طرف، بعضي جاها را مثلاً شايد ده مرتبه برويد نگاه كنيد، چون بيشتر احتمال آن هست، هر جايي بيشتر احتمال آن هست كه شما آن جواهر خود را پيدا بكنيد بيشتر مي‌گرديد. مثلاً‌ خانم شما به شما بگويد: اين‌جا را كه گشتي، مي‌گوييد باز هم يك نگاه ديگر بكنم. هرجايي كه صحبت از حكمت بشود…، ما به دوستان خود –خدا إن‌شاءالله همه آن‌ها را حفظ كند- بسيار دوستان خوبي در شهرها داريم، لابد يك عده شما در تهران آمديد و ديديد ديگر، مثلاً مرحله استقامت…، نمي‌دانم تا چه مرحله‌اي اين‌جاها هست؟

– مرحله استقامت را داريم

– ديديد چقدر… از همه جا مي‌آيند فقط در يك مرحله، يا مرحله يقظه مثلاً، اين‌ها خيلي خوب هستند، عجيب است، از اين راه دور… من ديروز به دوستان مي‌گفتم اين آقاي موسوي ما را تا اين‌جا آورده است براي اينكه به ما بفهماند كه وقتي تو مي‌گويي بياييد ما چه راهي را مي‌آييم. راه دوري است، تعارف ندارد، مخصوصاً وقت‌هايي كه هواي آن طرف‌ها سرد است و شماها هم كه به سرما عادت نداريد ولي پشت كار داشتن، جدي بودن، الآن من قيافه‌هاي شما را نگاه مي‌كنم باور نمي‌كردم در (؟؟۲۵:۴۰) اين‌قدر جوان خوبِ متدينِ داراي تمام خصوصيات كه من واقعاً دوست دارم و إن‌شاءالله علاقه من هم به خاطر خدا است، باور نمي‌كردم اين‌قدر باشيد، هر يك نفر از شما حجت هستيد، حجت مي‌دانيد يعني چه؟ يعني روز قيامت خداي تعالي به جوان‌هاي فاسد مي‌گويد: چرا فساد كرديد؟ چرا فاسد بوديد؟ چرا راه كج رفتيد؟ مي‌گويد: من مثلاً جوان بودم، پدر و مادر من اين‌طور… وسايل معصيت اين‌طور در اختيار من بود، يكي از شماها كه همه آن شرايط را داريد ولي نكرديد مي‌آورند و مي‌گويند اين هم مثل تو، مي‌شود حجت، شما حجت مي شويد، حجت خدا، يعني دليل خدا، نمي‌خواهيد اين‌طور باشد؟ دير يا زود بالأخره همه ما با خدا روبه‌رو مي‌شويم و ائمه اطهار وقتي كه ما را مي‌بينند… در همين روز جمعه در دعاي ندبه مي‌خوانيم: «وَ شِيعَتُكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِي فِي الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِيرَانِي»[۹] تا در صحراي قيامت يكي از شماها را علي بن ابيطالب يا پيغمبر اكرم مي‌بيند از دور اشاره مي‌كند بيا پيش من «حَوْلِي» يعني اطراف من «فِي الْجَنَّةِ» اكثر شما عربي بلد هستيد ديگر «وَ هُمْ جِيرَانِي» يا علي بن ابيطالب… بر منبرهايي از نور، روي بلندي، اختصاص دادند براي شيعيان، آن‌جا همه نور است، همه واقعيت است، همه حقيقت است، كوشش بكنيد إن‌شاءالله جدي باشيد و تا مي‌توانيد به قرآن و حقايق قرآن توجه كنيد و من إن‌شاءالله از آقاي موسوي هم تقاضا مي‌كنم كه دوستان ايشان قرآن را با تدبر بخوانند و برداشت‌هايي هم داشته باشند، برداشت‌هاي شما را ما خلاصه مي‌كنيم، إن‌شاءالله در يك كتابي به نام خود شما چاپ مي‌كنيم و براي ما إن‌شاءالله مي‌فرستيد.

روز جمعه است، روزي است كه متعلق به حضرت بقيةالله (أرواحنا فداء) هست و إن‌شاءالله هدف غايي و نهايي ما اين است كه همه ما از ياران حضرت بقيةالله باشيم. من مكرر به دوستان گفتم از همه جا استفاده بشود كه ظهور نزديك است، حتي بعضي از بزرگان، بعضي از علما گفتند ما در ظهور صغري هستيم، بايد هم همين‌طور باشد، چون تدريجاً ظهور انجام مي‌شود، يك دفعه انجام نمي‌شود كه بعضي از مشكلات را به وجود بياورد. يك مراحلي از ظهور هم انجام شده است و خود را آماده بكنيد. من مكرر به دوستان گفتم كه دو چيز يقيني است و يك چيز احتمالي. خوب دقت كنيد اگر خواستيد بگوييد همين چيزي را كه من مي‌گويم بگوييد، يكي اينكه امام زماني هست اين يقيني است. يقيني دوم اينكه حتماً مي‌آيد، اين هم يقين است. احتمال آن است كه زمان ما إن‌شاءالله انجام بشود. اين سه چيز ما را وادار مي‌كند كه ما خود را آماده براي سرباز و اصحاب و يار حجة بن الحسن (أرواحنا فداء) بودن قرار بدهيم. اميدواريم إن‌شاءالله در محضر آقاي معلم و جناب آقاي كاشاني كه از اساتيد هستند و بسيار از وجود ايشان استفاده مي‌كنند و ما هم استفاده مي‌كنيم معذرت مي‌خواهم، چون ما قول داده بوديم كه كم صحبت بكنيم كه زياد مزاحم آقايان نشويم ولي مثل اينكه باز هم زياد شد. اين زياد شدن از يك طرف آقاي موسوي به خاطر اين بود كه واقعاً من علاقه شديدي به دوستاني كه الآن در مقابل من هستند پيدا كردم. از همه شما التماس دعا دارم، خداي تعالي توفيق داد، واقعاً كار خدايي بود كه من امروز اين‌جا باشم وإلّا امروز بنا بود من تهران باشم، يعني اين دست ما نبود. خود اين براي سعادت من… و إن‌شاءالله اگر به اين تذكري كه عرض كردم و همين مطالبي كه عرض كردم شماها عمل كنيد، چون آيه قرآن است مايه سعادت شما خواهد بود، مايه موفقيت شما خواهد بود و إن‌شاءالله اميدوارم هر چه زودتر دست شما به دست حضرت بقيةالله برسد و با ايشان مصافحه و بيعت كنيد و تحت فرمان اين آقاي عزيز، اين بزرگ مردي كه در عالم هستي بعد از ذات مقدس پروردگار شخصي به اين ارزش، يعني بعد از پيغمبر اين‌ها همه «كلهم نور واحد»، وجود ندارد. إن‌شاءالله دست شما به دست ايشان برسد. حالا چندتا دعا مي‌كنم شماها با توجه آمين بگوييد.

«اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم» خدايا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از ياران خوب آن حضرت قرار بده. خدايا جديّت، پشتكار، استقامت به اين دوستان عزيز ما مرحمت بفرما. خدايا قدر راهي كه مي‌روند را به اين‌ها نشان بده. پروردگارا همه ما را همان‌گونه كه خود در اين آيه شريفه فرموده‌اي قرار بده. پروردگارا امام زمان ما را از ما راضي بفرما. پروردگارا همه ما را از ياران بسيار خوب حجة بن الحسن قرار بده. خدايا بزرگان دين، مراجع تقليد، رهبر عزيز در پناه امام زمان حفظ بفرما. پروردگارا به آبروي وليّ عصر تو را قسم مي‌دهيم چشم ما به جمال مقدس ايشان روشن بفرما. ما را تحت تربيت آقاي خود حجة بن الحسن قرار بده. پروردگارا به آبروي وليّ عصر كساني كه در راه تزكيه نفس خدمت مي‌كنند، زحمت مي‌كشند، مخصوصاً جناب آقاي موسوي در اين محل، در پناه امام زمان حفظ بفرما. اجر جزيل به ايشان مرحمت بفرما.

«و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين»

 


[۱]. احقاف، آيات ۱۳ و ۱۴٫

[۲]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص ۴۹۶٫

[۳]. لقمان، آيه ۱۵٫

[۴]. بحار الأنوار، ج ‏۵، ص ۱۹۸٫

[۵]. فرقان، آيه ۶۳٫

[۶]. بقره، آيه ۳۸٫

[۷]. فاتحه، آيه ۵٫

[۸]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص ۴۸۱٫

[۹]. بحار الأنوار، ج ‏۹۹، ص ۱۰۶٫

۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی – شب تاسوعا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه والصلوة و السلام علی رسول‌اللّه و علی آله آل اللّه لاسیما علی بقیةاللّه روحی و الارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه و العنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم اللّه الرحمن الرحیم

” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” (عصر/۱-۳)

شبِ تاسوعاست، تعلّق كاملی از جهات مختلف به حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام دارد، امشب و فردا در مجالس عزاداری كه بروید اكثراً روضه حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام را میخوانند و به عزاداری در مورد آن حضرت میپردازند. كمتر توجه به این معنا میشود كه چه امتیازاتی حضرت عباس، قمر بنی هاشم علیه‌السلام داشته كه در همه جا در كنار سیدالشهداء علیه‌السلام قرار گرفته است. كربلا مشرف بشوید میبینید قبر مطّهر آن حضرت در كنار حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، در زیارتها همه جا بعد از زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام هست، در تولّد آن حضرت ولو اینكه فاصله زیادی از نظر زمانی بین تولد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام و حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بوده ولی طبیعت تاریخ برای ما جوری تنظیم كرده كه تولّد حضرت پشت سر تولّد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام است در سوم و چهارم شعبان. با اینكه ایشان پسر فاطمه زهرا سلام‌اللّه‌علیها نیست، مقام عصمتی كه ما برای چهارده معصوم علیهم‌السلام عرض كردهایم، آن مقام را ندارد و با آنكه از اصحاب كساء نیست، در عین حال آن چنان به رشد روحیاش در زیر سایهی یك كلمه پرداخته كه به اینجا رسیده كه حسین و اباالفضل علیهما‌السلام ، در روایت دارد كه هر چه روز عاشورا بلا بر حسین بن علی علیه‌السلام بیشتر فشار میآورد رنگ سیدالشهداء علیه‌السلام برافروختهتر و خوشحالتر میشد ولی وقتی كه حضرت اباالفضل علیه‌السلام شهید شدند، ” بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین “، همه متوجه شدند كه شكستگی در صورت سیدالشهداء علیه‌السلام پیدا شد و خودش هم وقتی از بالین حضرت اباالفضل علیه‌السلام بلند شد دستها را به كمر گرفت در مقابل دشمن صدا زد، ” الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی “، الان كمرم شكست، این برای چه بود؟ این عظمت كه در چشم سیدالشهداء علیه‌السلام و در چشم همه اصحاب در خصوص حضرت اباالفضل علیه‌السلام بود برای چه بود؟ یك مقدار امشب روی این مسأله فكر كنیم. چون عاشورا و عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام یك دانشگاهی است یا بگوییم یك مدرسهای است، یك حوزهای است كه باید از این دانشگاه و این مدرسه و این حوزه درس زندگی گرفت. نمیشود انسان با همین مقدار عزاداری، روضهخوانی، چند شعر خواندن و اشك گرفتن- كه بهترین كار است و بسیار خوب است- بگذرد و از خودش سؤال نكند كه چرا اباالفضل علیه‌السلام این مقام را پیدا كرد؟ فرزندان علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام باز هم بودند، به غیر از اباالفضل علیه‌السلام چهار پسر دیگر هم بود و لذا به حضرت امالبنین، امالبنین گفته‌اند، یعنی مادر پسرها، ولی آنها این عظمت را نداشتند، شاید در كربلا سه امام وجود داشت حضرت باقر، حضرت سجاد و حضرت ابیعبدالله‌الحسین علیهم‌السلام ولی سرپرست همهی این جمعیتی كه در كربلا بود حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بود. چرا باید ما این مقدار در مقابل حضرت اباالفضل علیه‌السلام كرنش كنیم و آن قدر خدای تعالی بخواهد حضرت اباالفضل علیه‌السلام را آقا كند كه اگر یك ارمنی، یك مسیحی در سر كوه اللّه اكبر درِگز وقتی ما مشهد بودیم معروف شد این جریان، آنجا میگوید یا اباالفضل علیه‌السلام معجزهوار ماشینش سر گردنه متوقف بشود و مردم تعجب كنند كه چرا این در دره نیفتاد. چرا باید حضرت اباالفضل علیه‌السلام بابالحوائج باشد؟ بابالحوائج میدانید یعنی چه؟ یعنی هر كس هر حاجتی دارد، در خانهی حضرت ابالفضل علیه‌السلام باید برود و بعضی از بزرگان معتقد بودند كه اگر انسان وارد كربلا شد اول برود زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام و از ایشان حوائجش را بخواهد تا ایشان به حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام عرضه كند و حاجتش را برآورده شود. چرا؟ این چراهایی هست كه باید انشاءالله بتوانیم امشب حلّش كنیم. بفهمیم كه چرا؟ بدانیم كه چرا با اینكه پسر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها نیست، با اینكه جزء معصومینِ معصوم از جهل نیست، با اینكه در كربلا افرادی بودهاند مثل حضرت علیاكبر علیه‌السلام كه هم فرزند امام حسین علیه‌السلام بوده و هم فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بوده و هم اولاد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده اما بحث است كه مقام حضرت اباالفضل علیه‌السلام بالاتر است یا مقام علیاكبر علیه‌السلام ؟ البته یك وقتی از من سؤال كردند من گفتم به ما این بحثها نرسیده كه ما كدامیك را فضیلت بدهیم بر دیگری، ولی همین كه این سؤال پیش میآید با آنچه كه حضرت علیاكبر علیه‌السلام دارد و حضرت اباالفضل علیه‌السلام ندارد، اینقدر مقامش بالا آمده كه مورد بحث واقع شده. بنابراین باید این چرا را ما امشب حلّش كنیم، گریه كردید چه بهتر، گریه نكردید، مهم اینست كه این مسأله را باید حلش كنیم- من تقاضایم اینست كه دوستان موبایلشان را خاموش كنند وقتی وارد این مجلس میشوند- این باید حل بشود، شما میگویید چطور باید حلش كنیم؟ این سورهای كه تلاوت كردم مسأله را حل میكند، ” وَ الْعَصْرِ “؛ قسم به تمام فشارهایی كه مؤمنین در دوران زندگیشان میكشند! عصر به معنای فشار است. در زمان غیبت ما الان آن چنان در فشاریم كه میگوییم و ” ضاقت الارض و منعت السماء عظم البلاء “، این فشار زیادی است، در وقتی كه ” پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ظهور كرد بعثتش انجام شد، مسلمانها خیلی در فشار بودند و اوائل ظهور هم باز مسلمانها خیلی در فشارند، به این فشارها قسم، چون تفسیر شده، تفسیر شده كه ” عصر ” یا اول ظهور اسلام منظور است یا زمان غیبت منظور است یا اول ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه منظور است، قسم به این فشارهایی كه مردم مسلمان دنیا برایشان تنگ میشود، مورد هجوم دشمنان واقع میشوند، خدا قسم خورده، من و شما كه خدا میفرماید: ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ ” (بقره/۲۲۴) تا میتوانید قسمتان قرار نگیرد در معرض داد و ستدتان، هی قسم بخورید، به خدا قسم بخورید. برای ما چیزی كه خیلی ارزش دارد خداست، ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ “، برای ایمانتان، قسمهایتان خدا را در معرض قرار ندهید، خدای تعالی قسم خورده، ” وَ الْعَصْرِ “، كه چه؟ همه افراد بشر كه در كره زمین زندگی میكنند در ضررند، همه دارند ضرر میكنند. چون اگر غیر از آنی باشد كه خدای تعالی در سوره عصر فرموده یا روز بعدش بدتر از روز قبلش است یا مساوی است كه هر دویش انسان سرمایهاش را از دست داده و ضرر كرده، ” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ “، این الف و لام الانسان به معنای كلّ انسانهاست. در زیانند، پس چی شد؟ ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا “، اول چیزی كه انسان را از ضررها نجات میدهد ایمان است، ایمانتان را تقویت كنید. خدا در قرآن شریف فرموده است كه: ” یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّه ” (نساء/۱۳۶) ای كسانی كه ایمان آوردهاید ایمان بیاورید، آخر اگر ایمان آوردهایم دیگه!، ایمان درجاتی دارد از درجهی اول شروع میشود تا درجه دهم، محدود هم هست. یعنی به یك جایی میرسید كه دیگر بیشتر از این نمیشود ایمانتان را تقویت كنید. مثلاً شما الان ایمان دارید كه شب است، خوب بیشتر از این چیه؟ چكار میخواهید بكنید؟ این یك چیزی است كه میتوانید یك مسیری را حركت كنید و به انتهایش برسید. ده درجه دارد ایمان، حضرت سلمان ایمانش در درجه‌ی دهم بود، كوچكترین شك، تردید در دلش پیدا نمیشد، در كنار حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام ایستاده میبیند كه دشمنان، فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها را آنقدر اذیت میكنند، هیچ تكان نمیخورد، بعضی از اصحاب تكان خوردند، اینكه ” ارتد الناس بعد النبی الاّ الثلاث “، گفتند چرا آقا امیرالمومنین علیه‌السلام یك كاری نمیكند؟! حمل بر خیلی چیزها ممكن است بود بكنند و كردند و یك معنای ارتداد هم همین است یعنی ردّ كردن، ارتداد آن معنای اعلایش خیلی بد است والاّ در دلش انسان بگوید چرا اینطوری شد؟ همینی كه شما گفتید چرا اینطوری شد و تسلیم محض نبودید و ایمانتان آن قدر قوی نبود كه بگویید- یا میفهمید كه چرا اینطوری شد یا نمیفهمید، اگر نمیفهمید- بگویید یك معصوم، یك امامی كه معصوم از جهل است او تن داده به این معنا، من چه حرفی میتوانم داشته باشم؟ اگر هم میفهمید كه باز بهتر، ایمانتان را تكمیل كنید، از دستوراتی كه باید امشب انشاءالله عمل به آن بكنید اینست كه ایمانتان را كامل كنید. از هر طریقی كه ممكن است، خیلی طُرق مختلفی برای تكمیل ایمان است، تفكر در آیات الهی، تفكّر در زندگی خودتان، در مسائل مختلفی كه هست، انسان یك مقداری فكر كند روی ساختمان بدن خودش، حالا از روح اطلاعی ندارید ساختمان بدنیتان را كه میبینید. یك كسی از بزرگان میگفت كه من در نقش سرانگشتانم ایمانم كامل شد، نقش سر انگشتان، این انگشتان شما اگر بزنید در یك جوهری، بزنید روی كاغذ، هفت میلیارد جمعیتی كه روی كرهی زمین هستند با هیچ كدامشان تطبیق نمیكند، نه تنها این هفت میلیارد، میلیاردها مردمی كه مردند، میلیاردها مردمی كه بعداً متولد میشوند تطبیق نمیكند، این آیا ایمان شما را تكمیل نمیكند؟ ساختمان بدنیتان، چقدر امراض هست كه الان خدا از شما دفع میكند، چقدر گرفتاریها هست كه خدای تعالی از شما رفع میكند. اینها اگر فكر انسان داشته باشد یك خوردهای بنشینید روزی چند دقیقهای، چند ساعتی، اگر شب و روز هم فكر بكنید باز جا دارد ایمانتان را كامل كنید. خدا و آخرت، این دو چیز خیلی مهم است. بقیهاش خودش درست میشود، خدا و آخرت. ” اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ” (بقره/۳) این دوتا غیب است. آخرت از نظر ملكی غیب است، خدا هم از نظر ملكوتی غیب است ایمان به این دو تا پیدا كنید. ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَی وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْاخِرِ ” (بقره/۶۲)؛كسی كه ایمان به خدا و روز آخر داشته باشد، روز آخرت داشته باشد ” لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ ” (بقره/۶۲) هیچ خوفی ندارد. آرامش دارد، ” أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ” (رعد/۲۸) همهتان بدانید به یاد خدا دل آرام میگیرد ” امنوا “. دوم ” عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، عمل صالح چیه؟ دلم میخواست یكی بلند شود رأی بگیرد، ببینیم عمل صالح از نظر شما چیه؟ و چه عمل صالح مهمتر از همه است؟ نماز عمل صالح است؟ بله، روزه؟ بله، خیلی چیزها هست. ” بُنیَ الاسلام علی الخَمسه “، اسلام بر پنج پایه بنا شده، ” الصلاة، والزكاة، و الحج، و الجهاد، و الولایة ” این چهارتایی كه قبل از ولایت هست این چهار چیز مختلف است، زكات و صلاة و الحج و جهاد و چیزهای دیگری هم گفتند. به جای جهاد مثلاً گفته شده که امر به معروف و نهی از منكر و فروع مختلفی كه هست، فروع دین. اما در تمام روایات ولایت هست، ولایت را هم برایتان مكرر در سخنهایی كه قبلاً گفته‌ام معنا كرده‌ام و بهترین معناست. شما در كتابهای لغت مراجعه كنید شاید اینطور معنا برایتان نكنند. میگویند ولایت چند تا معنا دارد و خلاصه سردرگم میشوید. من یك وقتی دنبال تحقیق از معنای ولایت بودم، یك كتابی هست كه خدا رحمت كند مرحوم آیتاللّه بروجردی وقتی كه در درس ایشان موفق بودیم ایشان راهنمایی فرموده بودند و به آن استناد میكردند و در درسشان میفرموند. یك كتابی هست به نام «مفردات راغب» این لغت است. من در آنجا پیدا كردم معنای ولایت را، در كتاب «مفردات راغب» اهل علم هم میدانند بسیار كتابِ لغتِ معتبری است. در این كتاب میگوید كه محبت انسان داشته باشد و اطاعت هم به خاطر محبتش بكند. خیلیها هستند كه اطاعت میكنند ولی از ترس یا به خاطر مزد است. ولی یكی هست روی محبت گوش به حرف انسان میدهد، این شخص كه گوش داده ولی است و این شخص هم كه دستور داده با محبت، آخر دستور مگر میشود با محبت باشد؟ بله، وقتی كه من هر چه به شما گفتم به نفع خود شما بود و هیچ نفعی من منظور برای خودم نكرده باشم معلوم است كه به شما محبت دارم. والاّ دلیلی ندارد كه انسان محبت به طرف نداشته باشد، ولی دستور بدهد به نفع او، خدای تعالی این طور است. هیچ دستوری به شما نداده جز آنكه به نفع خود شماست و اگر تمام مردم كافر بشوند، بر دامن كبریایش ننشیند گرد، پس ولی ما خداست، خداست كه به هر چه دستور داده، روی محبت به ما دستور داده، ما هم در مقابل باید هر چه كه او دستور داده ولو فایدهای برای خدا ندارد و به نفع ماست ما هم باید روی محبت كار بكنیم. ببینید خیلی روشن است، در زیارت حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه میگوییم: ” مولای أنا مولاك “، ای مولای من، ای فرمانده با محبت من، من فرمانبردار بامحبت تو هستم، ولایت. اسم مجموعش ولایت است. حضرت صادق علیه‌السلام فرمود در همه‌ی این روایاتی كه هست كه ” بُنی الاسلام علی الخمسه “، بنا شده است اسلام بر پنج چیز، در همه روایاتش، شاید متجاوز از ده پانزده تا روایت من یادم است كه هست. در تمام اینها امام میفرماید: ” فَما نودیَ بِالشئٍ كَما نودیَ بِالوِلایه “، به هیچ چیزی مردم را نخواندند، نخواستند، آن طوری كه به ولایت خواستند مردم را. بعد امام علیه‌السلام توضیح میدهند، میفرمایند نماز در مسافرت كم میشود، چهارركعتی میشود دو ركعت، زنها در ایام حیض میگویند نماز نخوانید. حج مستطیع باید حج برود، زكات كسی كه مالش به حد نصاب میرسد زكات دارد. ببینید همه استثناء دارد، نماز و روزه، مسافر روزه نگیرد یا اگر مریض است روزه نگیرد. اما ولایت را نمیشود بگوییم یكی داشته باشد، یكی نداشته باشد، یك زمان داشته باشید یك زمان نداشته باشید. تمامِ دوران عمرمان كه شاید دوازده هزار سالش را حدوداً گذراندهایم و بینهایتش هم باقی مانده، اینجوری باید بگوییم. در تمام اینها تحت ولایت خاندان عصمت باید باشیم، یك لحظه ولایت را ترك كنیم كافریم، یك لحظه ها! در مسافرت باید داشته باشیم، در حال مریضی باید باشد، در سلامت باید باشد، در تمام اوقات باید ولایت باشد. ” فما نودی بالشی كما نودی بالولایه “، خوب، عمل صالح، پس بهترین عمل صالح داشتن ولایت است. طبق همین روایت، خوب ولایت چكار میكند؟ قلب ما را سالم میكند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام ” إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “(صافات/۸۴) وقتی كه با قلب سالم درِ خانه خدا رفت ملكوت آسمانها را دید. ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” (شعراء/۸۹) روز قیامت، ” یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ” (عبس/۳۴) آن قدر انسان گرفتاری دارد، میبیند برادرش دارد میآید از آن گوشه فرار میكند، چرا فرار میكنی؟ برای اینكه، این ممكن است مشكلی داشته باشد، من خودم مشكل دارم. در مناجات حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هست، البته اقتباس از آیات قرآن است كه روز قیامت روزی است كه هر كسی مشغول خودش است، ” لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ ” (عبس/۳۷)، یك كاری دارد كه همان بسش است دیگر، دیگر نمیخواهد روی بارش، باری بگذاریم. یك روز بسیار سختی است، همه فرار میكنند، اینجا میفرماید: ” مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” اگر یك دل سالمی باشد این فرار كه نمیكند، دست همه را هم میگیرد، شفاعت میكند، انشاءالله اگر فرصتی شد فرداشب شاید دربارهی شفاعت و حقیقت شفاعت برایتان یك مقداری صحبت كنم، شفاعت میكند. شماها همهتان اگر قلبتان را بسازید در دنیا، از امراض روحی خودتان را نجات بدهید باید شفاعت كنید، شفعید. منتها یكی شفاعت كبری به عهدهاش است كه حتّی انبیاء هم محتاج به او هستند، مثل حضرت رسولاكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و یا هر یك از معصومین علیهم‌السلام و یك عده هم شفاعتهای جزئی میكنند، تا چهل نفر از اقوام، خویشاوندان، پدر، مادر، فرزندان، برادرانش اینها را شفاعت میكند. قلب سلیم فقط میخواهد. شرطش قلب سلیم است. قلب سلیم هم یعنی بگذارید روی میز تشریح، خوب به او برسید ببینید هیچ مرضی ندارد، گاهی انسان یك امراضی دارد كه خودش هم گاهی متوجه نیست، عمل صالح در مرتبه اول این را بدانید آقایان ولایت است و ولایت به خاطر اینست كه انسان قلب سالمی پیدا كند. دستورات خاندان عصمت و طهارت را عمل باید كرد، ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، حالا كه این دو تا كار را كردید، ایمان دارید، ایمانتان قوی، عمل صالحتان هم درست. شما میشوید امام متّقین كه اگر یادتان باشد در جلسات قبل در خصوص وعباد الرحمن گفتم.

” وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ ” یك اهل تقوی آمده خدمت شما، میگوید میخواهم تقوایم تقویت بشود، شما وصیتش میكنید به حق، همیشه طرفدار حق باش. با حق باش. ببینید برگشتید در مردم، خودتان را ساختید، سالم شدید یك چیزهایی به دستتان آمد در راه سلامت روح مردم، حالا برگشتید توی مردم، ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” یك وقتی یك زرتشتی میگفت ما بهترین شعار را داریم كه گفتار نیك، پندار نیك، كردار نیك، گفتم در دو سه جمله قرآن این را گفته، درست است پندار نیك همیشه انسان به نیكی پنداری داشته باشد، همیشه كردارش نیك باشد، گفتارش هم باید همیشه نیك باشد. ببینید در این مختصر آیه‌ی شریفه پندار نیك، ایمان و عمل صالح، قلب سالم، گفتار نیك ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ “، كردار نیك هم همان عمل صالح، میبینید هر سه آن با یك جمله كوتاه خدای تعالی بیان كرده، گفتارمان خوب باشد، وصیّت به حق، وصیت كه میگوییم به معنای این نیست كه موقع مردن ادم یك چیزی بنویسد وصیت بكند، نه، وصیت به معنای همین توصیه كردن است، توصیه هم از همان وصیت میآید وصیت از توصیه میآید، من به شما توصیه میكنم كار بد نكنید، توصیه میكنم تزكیه نفس كنید، همین وصیت به حق است. وصیت به صبر است، اگر گفتیم كه مرحله استقامتتان را خیلی تقویت كنید كه یكی از اركان استقامت صبر است، خوب توصیه‌ی به صبر كردیم. این مراحل تزكیه نفس را كیها باید و چه افرادی باید بگویند و چه افرادی باید بشنوند و عمل كنند، كیها؟ كسی كه قلبش بخواهد سالم باشد، ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “؛ و آن كسی كه جز عبادُالرحمن است. من خیلی امیدوارم انشاءالله بتوانیم در این شبها با توسلمان به حضرت ابیعبدالله الحسین علیه‌السلام و امشب با توسل به حضرت ابالفضل‌العباس علیه‌السلام خودمان را به كمالات برسانیم. خودمان را امام المتقین قرار بدهیم. خدا در قرآن رسماً و جداً در خصوص عبادالرحمن فرموده كه اینها در دعا میگویند ” وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً “(فرقان/۷۴) یك عده با شما باشند، شما راهنمائیشان كنید گناه نكنند و واجباتشان را انجام بدهند و صفات رذیلهشان را بخواهند به وسیله شما رفع كنند و قلب سالمی داشته باشند، این معنای امامُ المتقین است. درست است در رأس امامُ‌المتقین- آخر هر چیزی یك صفی دارد- آنی كه در جلوی صف واقع شده او شخصیتش خیلی بالاتر است، آنی كه آخر صف واقع شده خوب آن هم در همان صف است، در همان راه است. انشاءالله كوشش كنید كه امامُ‌المُتقین بشوید، راهنمای اهل تقوی باشید، امر به معروف و نهی از منكر كه كار همه مسلمانهاست. ” وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ” (توبه/۷۱) اما یك افرادی را شماها بخواهید بسازید، از صفات رذیله نجاتشان بدهید، واجباتشان را انجام میدهند، محرمات را ترك میكنند. ما خیلی داریم كه واجباتشان را انجام می دهند، محرمات را هم ترك میكنند، هیچ گناهی نمی كنند حتّی بعضی از مكروهات را هم ترك می كنند، حتی مستحبات هم انجام میدهند اما یكپارچه مریض‌اند، حسادت دارند، كبر دارند، عُجب دارند، خیلی چیزها دارند، خیلی امراضی هست در وجودشان، این جور افراد متقی هستند ولی قلب سلیم ندارند، باید شما ان‌شاءالله كوشش كنید، دوستان ما الحمدلله ما الان هر چه نگاه میكنیم غریبه ای در توی مان نیست، ان‌شاءالله كوشش بكنید كه همه تان امام‌المتقین باشید. پشت سر علی بن ابیطالب علیه‌السلام، همه تان معلّم دیگران باشید، نمی شود كه معلم خودش مریض باشد ولی بخواهد دیگران را از مرض نجات بدهد. ” طَبیبٌ یُداوی الناس و هو عَلیل “، یك طبیبی كه مردم را مداوا می كند ولی خودش مریض باشد، این نمی شود. ان‌شاءالله این را امشب از حضرت اباالفضل علیه‌السلام بگیرید. ببینید در زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام میگوییم ” السلام علیك ایها العبد الصالح “، ببینید ” عبدالصالح “، ” وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “؛ ” المطیع للّه ” روی ایمانش، این خصوصیتی است كه دارد حضرت اباالفضل علیه‌السلام، ” المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و لالحسن و الحسین “، ببینید اطاعت، ولایت، یقیناً حضرت اباالفضل علیه‌السلام روی محبت شدیدی كه به خدا و امیرالمومنین و پیغمبراكرم و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام داشت اطاعتشان را می كرد. بعضی ها می گویند تربیت شده دست حضرت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام است، بله، ولی هر كسی این جور تربیت نمیشود، خیلی ها بودند همین طوری بودند، بودند در خدمت ائمه اطهار ولی تربیت نشدند. یك دلِ ظرفیت داری می خواهد، حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود این قلوب “‌ اوعیه ” است، ظرف است، ” خیرها اوعاها “، بهترینش آنی است كه ظرفیتش بیشتر باشد. حضرت اباالفضل علیه‌السلام ظرفیتش خوب بود. ظرفیت شما هم باید خوب باشد، خوب چطوری ظرفیتمان خوب بشود؟ می بینید پهلوی یك نفر نشستید یك نفر اصلاً حرفهای شما را گوش نمیدهد، یك نفر تمام حرفهایتان را گوش میدهد. این ظرفش جا دارد كه همه‌ی حرفها را بپذیرد ولی آن یكی ظرفش را اصلاً چپه گرفته، هر چه هم شما آب بریزید از اطرافش می ریزد بیرون، یا اگر هم دارد یك ظرف بسیار كوچكی دارد، ” فَخَیرُها اوعاها “، ان‌شاءالله امیدواریم امشب ما هم در این ایامی كه واقعاً ایام فوق العادهای است. شما ببینید مردم اصلا مثل اینكه خودجوش، هیچ تبلیغاتی نیست، همه میگویند: یا حسین، همه امشب میگویند: یا اباالفضل، امشب به نام حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام است. آن قضیه مرحوم حاج محمدعلی فشندی اگر درست باشد كه درست است، حضرت فرمودند كه من فردا كه روز عرفه است یا پس فردا شب هشتم بوده، روز عرفه من به خیمه شما سری میزنم. علّتش هم اینست كه آنجا نامی از اباالفضل علیه‌السلام عمویم برده میشود. میگوید من چیزی نگفتم به كاروانی ها، ولی دیدم روحانی كاروانمان نام حضرت اباالفضل علیه‌السلام را برد حتماً هم مطالبی گفته، تنها روضه نخوانده. میگوید من هی نگاه كردم ببینم آقا چرا پس نیامدند، حوصلهام سر آمد، از توی مجلس بلند شدم آمدم بیرون، ببینم آقا اگر میآید من استقبالش كنم، وعده كرده، میگوید آمدم بیرون، دیدم آقا سرشان را گذاشتند به دیوار خیمهی ما، دارند گوش میدهند و اشك میریزند. حضرت اشاره فرمودند چیزی نگو، صدایت را بلند نكن، حضرت اباالفضل علیه‌السلام را مظلومانه شهید كردند. در تاریخ و در مقتل دارد كه وقتی كه همه اصحاب از دار دنیا رفتند و شهید شدند فقط مانده حضرت اباالفضل علیه‌السلام و سیدالشهداء علیهم‌السلام ، این دو برادر با هم حركت كردند. هم حرف میزنند برای مردم، هم عمل شان نشانگر اینست كه باید حقیقت و هدایت برایشان ثابت بشود. یكی از طرف چپ حركت كرد، یكی از طرف راست حركت كرد و قرار هم این بود كه با تكبیر گفتن سلامتی یكدیگر را بهم برسانند. اباالفضل علیه‌السلام از این طرف صدا میزد اللّه اكبر، سیدالشهداء علیه‌السلام هم از آن طرف صدا میزد اللّه اكبر، و جنگ میكردند و جلو میرفتند و حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك كار دیگر هم داشت و آن اینكه طرف شریعه برود مشك را پر از آب بكند. حضرت اباالفضل علیه‌السلام وارد شریعه شدند و مشك را پر از آب كردند و بیرون آمدند صدای برادر را دارد میشنود كه اللّهاكبرش بلند است و مشغول است. خیلی حضرت اباالفضل علیه‌السلام نیرو گرفت، حركت كرد. اگر كمین نمیكردند، اگر در پشت یك نخلی مخفی نمیشدند مگر كسی میتوانست به حضرت اباالفضل علیه‌السلام صدمهای بزند؟ آن شخص در پشت درختی مخفی شد حضرت اباالفضل علیه‌السلام خواست عبور كند، با شمشیر به بازوی راست حضرت اباالفضل علیه‌السلام زد. فوراً به هیچ وجه متوجه بازوی قطع شدهاش نشد. بند مشك را انداخت به طرف چپ و باز حركت كرد به طرف خیمهها، دست چپ حضرت را شما اگر كربلا رفتید باشید جاهایش مشخص است، با یك فاصله قابل توجهی تقریباً، كه یك مدتی معلوم است حضرت اباالفضل علیه‌السلام با قطع دست داشته میرفته طرف خیمهها، دست چپ حضرت را هم قطع كردند. فوراً بند مشك را به دندان میگیرد، در عین حال برای اطمینان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام اللّه اكبر را میگوید حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام هم مشغولند، یك وقت امام حسین علیه‌السلام متوجه شد صدای حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك نحوهی دیگر دارد میآید، صدا میزند برادر، برادرت را دریاب، حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دست از جنگ كشید، به طرف صدا حركت كرد، وقتی رسید كه اباالفضل علیه‌السلام روی زمین افتاده، فرقش با عمود آهنین شكافته شده، اگر شب تاسوعا نبود نمیگفتم، تیر به چشم نازنینش وارد شده، نشست سر اباالفضل علیهمالسلام را به دامن گرفت، تیرها را از بدن حضرت خارج میكرد. در روایت دارد كه آنقدر تیر به طرف حضرت اباالفضل علیه‌السلام دشمن پرتاب كرده بود ” كالقنفذ “، مانند خارپشت تمام بدنش تیرباران شده بود، حضرت سیدالشهداء علیه السلام این تیرها را یكی یكی خارج كرد، حضرت اباالفضل علیه السلام چشمها را باز كرد دید آقایش، مولایش، صورت به صورت او گذاشته، دست محبت به سر و صورتش میكشد، عرض كرد برادر، من را همین جا بگذار نبر به خیمهها، چون من به بچهها وعده‌ی آوردن آب را دادم، ” علی لعنة اللّه علی القوم الكافرین “. ” و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلوبون “(شعراء/۲۲۷).

۷ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۱۷ بهمن ۱۳۸۴ شمسی – داشتن یقین به راه سیر و سلوک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیّما علی بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا و لعنة دائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم *هذا بَصائِرُ لِلناس وَ هُدیً وَ رَحمَةٌ لِقَومٍ یُوقِنون*(جاثیه/۲۰)

روزِهفتم ماه محرم‌الحرام، ایّام مصیبت خاندان عصمت‌وطهارت است. امیدواریم خدای‌تعالی از این ایّام پُر برکت اجر عظیمی به ما مرحمت بفرماید و ما را جزء عزاداران حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین (علیه السلام) قرار دهد. آیه‌ای که تلاوت شد در خصوص دینِ‌مقدس اسلام است که می‌فرماید: این دین‌وآئین و قرآن کتاب آسمانی برای مردم مایه بصیرت‌وبینش و هدایت کننده و رحمت است برای کسانی که یقین دارند. مسئله یقین در زندگی بسیار پُراهمیت است. بیشتر خانم‌های سالک‌الی‌الله و بعضی از مردها، یقینشان به حقایق و آینده بسیار ضعیف است. ما متأسفانه آنچه را که می‌بینیم و جلوی چشممان هست فقط به همان‌ها معتقدیم و آنچه را که نمی‌بینیم و به صورت ظاهر غیب است زیاد به آنها اعتقاد نداریم. ممکن است اعتقاد مختصری داشته باشیم، امّا عملاً به آنها اعتقاد واقعی نداریم و حال آنکه اگر بناست قرآن هدایت برای مردم باشد، شرطش یقین است. اگر بناست انسان هدایت شود، شرطش یقین است. اگر بنا باشد که انسان به کمال برسد شرطش یقین و اگر انسان در راهی قرار گرفته و می‌خواهد به پایان این راه موفّق شود و به مقصد برسد شرطش یقین است. خدای‌تعالی در اوّل سوره‌ی‌ بقره بعد از اینکه می‌فرماید: الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاة و ممّا رزقناهم ینفقون، تا آنجا که می‌فرماید: و بالآخرة هم یوقنون. متّقین کسانی هستند که به آخرت یقین داشته باشند. انسان اگر وارد ترمینالی شد تا یقین نکند که این ماشین به آن مقصدی که او می‌خواهد برود سوار آن ماشین نمی‌شود. شما خانم‌های سالک‌الی‌الله که شاید بعضی حتّی معنای این کلمه را هم درست درک نکرده باشند. سالک‌الی‌الله یعنی کسانی که بسوی خدا می‌روند؛ اگر شیطان سنگی جلوی پایشان انداخت، آن سنگ را باید هم برای خودشان و هم برای سائرین از توی جاده بردارند. شماها اگر یقین به آخرت نداشته باشید، یقین به اینکه این راهتان درست است نداشته باشید، مطمئن نباشید که شما بجایی می‌روید که منافعتان در آنجا متمرکز شده و به آن یقین نداشته باشید، بدانید که یا موفق به مقصد نمی‌شوید و یا با زحمات بسیار زیادی شاید موفق شوید. اگر انسان در راهی حرکت می‌کند و شک دارد این راه انسان را به مقصد می‌رساند یا نه؟ یا به آن راننده‌ای که ماشین را می‌راند و یا به خود ماشین، که آیا اینها می‌توانند من را به مقصد برسانند یا خیر؟ یک دلهره‌ای در تمام طول راه برای او خواهد بود و نمی‌تواند آرامش داشته باشد. زیاد دیده شده افرادی که این یقین را ندارند، این اطمینان را ندارند، اینها در راههای معمولی دنیایی دچار عصبیّت و تندخوئی و مسائلی از این قبیل می‌شوند. می‌بینید پهلوی یک نفر در اتوبوس نشسته‌اید، او به راننده یا به مقصد اطمینان ندارد که همین راهی که می‌رود او را به مقصد می‌رساند یا خیر؟ با او نمی‌توانید حرف بزنید، حواسش جای دیگر است، دلهره دارد، پهلویش نشسته‌اید، در مسافرت مستحب است که انسان صحبت کند به اصطلاح کاری کند که سفر سخت نگذرد، می‌بینید او جوابِ خوبی به شما نمی‌دهد، چون حواسش پَرت است، حواسش جمعِ در راه و در مقصد و در راننده و بالاخره در ماشین، که آیا این من را به مقصد می‌رساند یا نه؟ امّا آنکه یقین دارد، هم به راننده اطمینان دارد، هم به ماشین و هم به راه و مقصد، با کمال آرامش در ماشین نشسته و حتی ممکن است استراحت هم بکند و یک وقت هم چشمش را باز می‌کند می‌بیند به مقصد رسیده است. مسئله یقین در راه رسیدن به کمالات خیلی مهم است، اینکه می‌فرمایند سوءظن نداشته باشید، اینکه فرموده‌اند آرامش و ایمان داشته باشید، اینکه فرموده‌اند باید هر سالک‌الی‌الله جدی باشد، لازمه‌اش یقین به همه اینهاست یعنی مخصوصاً به مقصد.

        ما فکر می‌کنیم که اگر مُردیم دنیا و همه چیز ما تمام شده و حال اینکه همه چیزهای بی اساس و لهوولعب و بازیها در حقیقت تمام شده است. مرگ شروع به زندگی است. برای اولیاءخدا این دنیا قَنطرِه است. نمی‌دانم به مسافرتهائی رفته‌اید که درِ دروازه آن مقصد یک پلی گذاشته باشند، این پل هم اعتبار زیادی ندارد، هر چه سریعتر می‌خواهید از روی این پل عبور کنید که به خطرات این پل نیفتید. دنیا قَنطرِه است یعنی یک مَعبری است، یک گذرگاهی است، بسیار هم پرخطر که علی (علیه الصلاة و السلام) می‌فرماید: دارٌ بالبلاء مهفوفه آن‌قدر خطرناک است که اسمش را خانه‌ای که به بلا پیچیده شده است گذاشته‌اند. دلیلِ بر اینکه ما یقین به آخرت نداریم این‌است که به همین دنیای پرخطر، به همین دنیای به اصطلاح بی سروسامان اطمینان کرده‌ایم و دل بسته‌ایم ولی به عالم آخرت که همه چیزِ ما باید باشد توجه نداریم. شما این را بدانید و همه باید این را متوجه باشند که انسان از وقتی که خلق شده دیگر به هیچ عنوان از بین نمی‌رود. همیشه هست. نهایت لباس عوض می‌کند، همان‌طوری که انسان یک مدتی یک لباسی را که پوشید یک مقدار کثیف شد، خواهی‌نخواهی لباسش را باید عوض کند، همین‌طور این بدن انسان بالاخره و من نُعمّره نُنَکّسه فی الخلق(یس/۶۸) آنهایی که عمر طولانی می‌کنند در بدنشان، در خلقتشان یک شکستهایی بوجود می‌آید، آن زیبایی جوانی، آن قدرت جوانی آنها را ندارند. این لباس را خدای‌تعالی به ما می‌فرماید: که عوض کن، نگذار تو را به زحمت بیندازد.

        شما همه‌تان، اکثرتان لااقل فرزند کوچکی دارید، سرِ حمام بردن و لباس عوض کردنش غالباً مشکل دارید، خودِ بچه هیچگاه اقدام نمی‌کند که من حمام بروم و لباسم را عوض کنم. ما عیناً همان بچه ها هستیم بلکه از آنها هم یک مقداری بی توجه‌تر که اگر بنا شد خدای‌تعالی لباس ما را عوض کند ما غوغا می‌کنیم، خودمان متأثّر و اطرافیانمان هم گریه‌ها می‌کنند، اشک می‌ریزند، چه شده؟ فلانی می‌خواهد از دنیا برود، لباس عوض کند، این لباسش را عوض کند و یک لباس بهتری بپوشد و به خانه بهتری برود و با ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاةوالسلام) ملاقات کند و با خدا ارتباط داشته باشد و با خدای‌تعالی همیشه حرف بزند. امام‌زمان را در دنیا آنهایی که دیده‌اند یکی دو مرتبه، آنهایی هم که ندیده‌اند حسرتش به دلشان مانده ولی آنجا چهارده‌معصوم (علیهم‌الصلاةوالسلام) را می‌بینند. یک نفری که یکی از نزدیکانش مثلا از دار دنیا رفته، اگر این مطالب را قبول ندارد باید بگوئیم مسلمان نیست و اگر قبول دارد این شیون و ناراحتی یعنی چه؟ اگر خود انسان ناراحت بود از مُردن و از این دنیا رفتن، معلوم است که عقیده‌اش و یقینش کامل نیست یا آن‌قدر در دنیا بدی کرده که از خدای‌تعالی و خاندان عصمت  (علیهم‌الصلاةوالسلام) خجالت می‌کشد. پس شما که سالک‌الی‌الله هستید (این کلی را گفتم، این مقدمه را گفتم، برای این مطلب) وضعتان را روشن کنید، ما دفاتر خانم‌ها را که از سراسر مملکت برای ما ارسال کرده‌اند، بعضی‌هایش را خودم دیدم و دیده‌اند و نمره هم داده‌اند به اکثر مقالاتی که نوشته‌اید، این مطلب را امروز باید به شما گوشزد کنم یا این راهی را که انتخاب کردید، روی هوس و هوای‌نفس نبوده، پس باید به تمام شرایطش پایبند باشید، بحث نکنید، اجازه صحبت کردن در این راه به شما نمی‌دهند. اگر یک کاروانی باشد و بخواهد مثلاً شما را به مکه ببرد، می‌بینید همه‌مان تسلیم رئیس کاروانیم، حرف هم نمی‌زنیم، راهنمائی هم نمی‌کنیم، حتّی ممکن است اشتباه کند، ولی اشتباهش قابل تحمل است. اوّل چیزی که باید صددرصد داشته باشید یقین به رسیدن به کمالات است، بدانید این راه شما را به کمال می‌رساند. این راه شما را به آخرت می‌رساند، این راه شما را به خدا و پیغمبر و ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاةوالسلام) می‌رساند، راهی است که خدا فرموده، ائمه‌اطهار فرموده‌اند، خاندان عصمت (علیهم‌الصلاةوالسلام) راهنمایی کرده‌اند و تمامش با آیات و روایات تطبیق می‌کند، این راه را شما پیش گرفتید، ما هم از همه چیز دست کشیده‌ایم. شما فکر نکنید که شاید من لیاقت بیشتر از اینها در شُهرت‌طلبی و بین مردم نداشتم که اینجا معطّل شده‌ام. نه! بوده است، من شاید از سن چهارده‌سالگی تا به حال دائماً مشغول تحقیق و تحصیل و مسائل علمی هستم و می‌توانستم برنامه‌های دیگری داشته باشم، ولی می‌خواهم کاری بکنم که لااقل در نزد پروردگارم روسفید باشم چه از نظر عمل و چه از نظر گفتار، دیگران را بسوی خدا هدایت کنم.

       دوست داشتم که همه شما به کمال برسید، به خدا برسید، دستتان در دست امام‌زمانتان قرار بگیرد، بنابراین باید، اینکه می‌گویم «باید» روی خود‌خواهی نیست، من در مقابل یک بچة کوچک گاهی، در مقابل یک فرد کم‌استعدادِ کم‌عقل گاهی، آن‌قدر تواضع می‌کنم و حرفش را گوش می‌دهم و سخنانش را و دستوراتش را عمل می‌کنم که شاید کسانی که با من بیشتر آشنا هستند تعجب کنند، ولی در مقام‌تربیت، در مقام‌ربوبیّت و در مقام اینکه بخواهم دیگران را به مقصد برسانم برنامه‌ام غیر از این است. با کمال‌قاطعیت، با کمال‌شدت، با کمال اینکه باید حرفم عمل بشود برخورد می‌کنم. حضرت خضر و حضرت موسی وقتی که با هم برخورد کردند (اینکه خدا قصه حضرت موسی و حضرت خضر را در قرآن بیان کرده، قصه برای ما نگفته که ما به خواب برویم، بلکه قصه گفته است که از خواب بیدار شویم) اوّلین جمله‌ای که حضرت خضر به حضرت موسی فرمود این بود: انّکَ لَن تَسطَیعَ مَعیَ صَبرا (کهف/۶۷) تو نمی‌توانی با من همراه‌باشی، تو یقینت مثل یقین من نیست، تو واقعیّت را مثل من نمی‌بینی. اگر می‌توانی که حرف نزنی، هر چه گفتم‌اند عمل بکنی، بیا با هم برویم مانعی ندارد، او هم تعهّد کرد و دیدید در مدّتی که با هم بودند بالاخره چند مورد پیش آمد که تحملش را از دست داد. به مجرد اینکه سه‌مرتبه تحمّلش را از دست داد حضرت موسی و حضرت خضر خودشان فهمیدند که دیگر نمی‌توانند با هم زندگی کنند. هذا فراق بینی و بینک (کهف /۷۸)این جدایی است، این سبب جدایی بین من و تو است، تو در راه خودت حرکت کن و من هم در راه خودم. اگر حضرت موسی همان موسی، پیغمبر اولوالعزم باشد و اگر این عبداً من عبادنا حضرت خضر باشد خیلی مسئله است، به پیغمبر اولوالعزم می‌فرماید که تو دیگر نمی‌توانی با من حرکت کنی، حضرت موسایی که خدا آن‌قدر وصفش را در قرآن کرده که حساب ندارد و خضری که بالاخره پیغمبر اولوالعزم نبوده در عین حال، حالا که بناست تو شاگرد باشی من استاد، باید صددرصد حرف من را گوش بدهی، هیچ ایراد هم نگیری. من یک وقتی در منزلمان دو نفر روی محبت آمدند کار کنند هر دوشان بنّای ماهری بودند. به آنها گفتم یکی‌تان بنّا باشید یکی‌تان شاگرد. دوتا بنا نمی‌توانند با هم، با حفظ سِمَت کار کنند، همیشه این‌طور بوده. من نمی‌خواهم بگویم بر شماها فضیلتی دارم پس باید از من پیروی کنید ولی این را عرض می‌کنم حالا که شما این را پذیرفته‌اید، حالا که بناست شما اولیاءخدا، از یک بنده‌ضعیف خدا پیروی کنید، اگر غیر از آنچه که گفته می‌شود بخواهید عمل بکنید مسلّم بدانید که به وظیفه‌تان عمل نکرده‌اید، اختلاف ایجاد می‌کنید، تفرقه بوجود می‌آورید، اگر حتّی کسی را که آن لیاقتی که باید داشته باشد ندارد ولی من می‌گویم تو ای خانمِ بالیاقت باید از این بی‌لیاقت پیروی کنی، شما اگر گفتید نه من این‌کار را نمی‌کنم، اختلاف ایجاد کرده‌اید و به مقصد نمی‌رسید.

      زیاد اتفاق افتاده این مواردی را که از خانمها و یا آقایان تعهد می‌گیریم که باید به اینها متعهد باشید، بعضی‌ها با ما بنای بحث‌وجدل را می‌کنند و حال اینکه تمام آنها طبق آیات قرآن می‌باشد، کلّی من معطّل شده‌ام تا توانسته‌ام اینها را ردیف کنم، با من بحث می‌کنند، در دفاترشان چیزهایی می‌نویسند که اصلاً معلومه از مرحله پَرتند، در مقالاتشان گاهی آن‌قدر مسائل متفرقه مربوط به چیزهائی که به ما ارتباطی ندارد می‌نویسند که حساب ندارد، ما  بر همین اساس نمرات خانم‌ها را با آن فکری که داریم داده‌ایم و کمال‌محبّت را نسبت به آنهائی که نمره‌شان خوب بوده و باید پیشرفت کنند، نموده‌ایم و اینکه می‌بینید من گفته‌ام که هیچ یک از خانم‌هایی که در شهرستانها هستند به کسی مرحله ندهند، چون باید طرف را از جهات مختلف سنجید که آیا این شخص می‌تواند قدم دوّم را، قدم سوّم را، قدم چهارم را بردارد یا نه؟ گاهی برخورد کرده‌ایم افرادی که مرحله‌عبودیت اند ولی در همان مرحله‌استقامت که باز هم برایشان زیاد است، گناهان کبیره‌ای می‌کنند که مرحله‌یقظه را هم ندارند، اینها را نمی‌شود پذیرفت. باید کوشش کنند مراحل را در تمام شهرها، این صدای من ان‌شاءالله به همه می‌رسد، کوشش کنند مراحلی که می‌خواهند بدهند، یا با اجازه باشد و مرحله‌محبّت و جهاد و عبودیّت، باید دقیقاً زیر نظر شخصِ خود من باشد و هیچ‌کس حق ندارد این مراحل را بدهد و اگر در گذشته، چون بعضی از دفاتر دیده شده که مراحل بالا را هم داده‌اند، آنها را ما دفاترشان را کنار می‌گذاریم تا صاحب دفتر بیاید یک بررسی روحی بشود تا ببینیم اگر می‌تواند این مرحله را پیش بِبرد بسیار خوب، اگر نتوانست حتما باید برگردد و مراحلی را که می‌تواند بگذراند آن را مشغول باشد و آن مرحله را در روح خودش تثبیت بکند.

        اعتقاداتتان را محکم کنید، برنامه هایتان را دقیق باشید، بکوشید که انشاءالله تا میتوانید مطیع خدا و پیغمبر و ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاةوالسلام) باشید و دستورات را عمل کنید و ان‌شاءالله موفق باشید. یک زن سالک‌الی‌الله، یک مرد سالک‌الی‌الله به هیچ وجه نه با زنش دعوا می‌کند، نه با شوهرش دعوا می‌کند، نه تندخوئی می‌کند، اگر یک کسی، در اتوبانها نمی‌دانم دیده‌اید، اگر یک ماشین پنچر بشود، ماشینهای دیگر هم می‌آیند به او می‌زنند، آن‌قدر فاصله‌تان را حفظ کنید که اگر درجا یک ماشین از بین رفت شما بتوانید قبل از رسیدن به او خودتان را کنترل کنید. یک زن متّقی، یک زن سالک‌الی‌الله به هیچ وجه با شوهرش نزاع نمی‌کند، او اگر با شما نزاع کرد و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (فرقان /۶۳) شما بگویید هرچه شما می‌فرمائید، بسیار خوب. بعضی‌ها می‌گویند این پُررو میشه، بشه. برای تو نفع است و برای او ضرر، چرا؟ چون حسابی تو کار هست، خدایی هست، دینی هست، اگر کسی در کار نبود، خدایی (نستجیر بالله) در کار نبود، بله تو ضرر کرده بودی. امّا اگر خدا هست تو ضرر نمی‌کنی، بذار هر چه می‌تواند اذیتت کند، دو روز دنیاست، می‌گذرد، بعد تو سرفرازی و او سرافکنده، غرورم را شکسته! من را در مقابل مردم، اقوامم مفتضح کرده! همه اینها می‌بینید در پرونده‌ات نوشته می‌شود و خدا در مقابلش به شما اجر می‌دهد، اگر دَخلِ یک مغازه درش باز بود، یک نفر رفت پول برداشت، شما برنداشتید، اگر کسی نبود که بعد بیاید بگوید چرا این پولها را برداشتند، حق با شما بود، شما ضرر کرده بودی، چون او پولدار شده، شما پولدار نشدی، امّا اگر یک نفر بالای سرش باشد، صاحب مغازه بیاید و پولها را بشمارد و بگوید کی اینها را برداشته؟ و معلوم بشود که آن شخص برداشته، او را می‌گیرند، اگر مسلمان باشند، دستش را می‌بُرند و مفتضحش می‌کنند و به شما که اینجا ایستاده‌اید و هیچ خیانت نکرده‌اید، بارک‌الله می‌گویند، تشویقتان می‌کنند و اظهار محبّت می‌کنند، فرق اینجاست. اگر حسابی تو کار  نباشد، شما خودتان بنشینید فکر کنید، اگر حسابی تو کار نباشد، خدایی تو کار نباشد، او یک فحش داد، شما ده تا باید بهش فحش بدهید. او یک اذیت کرد شما باید ده برابر اذیتش کنید. چطور شد که تو من را اذیت کنی، من تو را اذیت نکنم؟ اما اگر حساب تو کار است، کسی بالایِ سرِ کارتان هست، دیگری دارد کاملاً شما را می‌بیند، اِشراف دارد، از رگ گردن به شما نزدیکتر است، حسابش حساب است، دقیق هم حساب می‌کند، صورت حسابش آن‌قدر دقیق است که لا یُغادِرُ صَغیرةً وَ لا کَبیرةً الّا احصاها (کهف/ ۴۹) هیچ چیز را فرو گذار نکرده همه را حساب کرده، تو فحش دادی با اخمی که کردی، او فحش داد ولی اخم نکرد. این اخمِ تو را حساب کرده، اخم او را حساب نکرده، چون اخم نکرده، این‌قدر دقیق، خوشحال نباشید که تنبیهش کردید دیگر از این کارها نمی‌کنه! بله، ممکن است یک زن در خانه طوری با شوهر و فرزندش یا فرزندانش برخورد کند، بعضی از سالکین‌الی‌الله را دیده ام طوری خودشان را از نظر اخلاقی می‌گیرند که کسی در زندگی جرأت ندارد، نه شوهر، نه فرزندان که بگویند بالای حرفش، حرفه. خُب اینها حساب می‌شود.

        روزی هست که اسمش یوم‌الحساب است، خیلی هم نزدیک است اقتربت الساعه (قمر/ ۱) خیلی نزدیک شده ساعت، چقدر وقت داریم؟ معلوم نیست. همین معلوم نبودنش آن اقلّ اقلش یک لحظه دیگر است، چون تا انسان مُرد، آنهایی که به خواب رفتند، چون این افراد غالباً افراد تزکیه نشده هستند به خواب میروند، همان‌طوری که اصحاب کهف خیلی دست بالا را گرفتند که گفتند یک روز یا بعضی از روز، و الّا یک لحظه، فوری می‌بینید قیامتی برپا شده، خدای‌تعالی می‌گوید: تو این‌طور حرف زدی، این‌طور سخن گفتی، این‌طور صورتت را در هم کشیدی، این‌طور حرفهای نامربوط زدی، او را هم می‌آورند (شوهر را می‌آورند) ایشان هم تحمل کرد، بیا آقا این اجر مالِ تو، ولی تو بخاطر این اعمالت، اجرت را از بین بردی. حتّی آنهائی هم که ذخیره کردی بعنوان کفّاره باید پس برگردانی. خیلی مواظب باشید، من به شما توصیه می‌کنم، به شوهرهایتان نمی‌خواهد بگوئید، که هر چه شوهر به شما تعدّی کرد، اگر شما تحمّل کردید، برای اینکه دینتان به شما تحمّل را دستور داده، شما روز قیامت ده برابر اجر خواهی برد و او به هیچ وجه اجری که ندارد بماند، خدای‌تعالی از حسنات او برمی‌دارد و محو می‌کند و حسناتش حبط می‌شود و از بین می‌رود، یک مردی به من یکروز می‌گفت این خانم من از وقتی آمده پیش شما، خیلی بدتر از قبل شده، خُب من شرمنده شدم، خجالت کشیدم، خدا هم این را نمی‌خواهد، پیغمبر اکرم شرمنده می‌شود. ما یک وقتی هندوستان رفته بودیم، یک بیابانی مردم جمع شده بودند، ۲۵ هزار جمعیت، برای اینکه برای حضرت ابی‌عبداللهالحسین عزاداری بکنند، یک گودالی هم کنده بودند که این گودال هشت‌متر طولش بود، یک‌ونیم متر هم پهنایش بود، یک متر هم گودی‌اش بود، در آنجا هیزم ریخته بودند، تنه‌های درخت را انداخته بودند که از ساعت ده‌صبح تا ده‌شب، این آتش آماده شد که مردم با گفتن یا حسین وارد این آتش بشوند و پایشان بخاطر نام مقدس حضرت سیدالشهدا (علیه السلّام) نسوزد، ما را هم دعوت کرده بودند که برایشان صحبت کنیم. من وقتی وارد آن صحرا شدم، به یاد صحرای عرفات افتادم که چادرها را زدند و همه مردم اینجا جمع شدند. ما را در یک محلی، در یک جای خاصی بردند، ولی من نگاه کردم دیدم شاید چند تا زن در میان اینها یک چارقدی سرشان بود، همه بی‌حجاب، ظهر هم که بنا شد ما نماز جماعت بخوانیم یک عده خیلی کمی از این۲۵هزار جمعیت برای نماز آمدند و خیلی ناراحت شدم که اینها آمدند برای ابی‌عبدالله‌الحسین عزاداری کنند با این وضع، مهلت صحبت تا شب نبود، شب بعد از نماز همه جمع شدند ما صحبت کردیم. من به آنها گفتم: بین ما شیعیان و شما شیعیان یک فرق هست. شیعیان‌ایران به دستورات اسلام بهتر عمل می کنند ولی شماها با محبّت به سیّدالشّهدا بهتر از ما عمل می کنید و ان‌شاءالله اگر روز قیامت شد یک مسئله را به شما تذکر می‌دهم، خودتان می‌دانید و این جمله را اینجا هم من به شما خانم‌های محترم تذکر می‌دهم، روز قیامت که می‌شود، نامه اعمال شما را به حضرت سیّدالشّهدا طبعاً نشان می‌دهند، امام هست خودش می‌داند، محبّتِ شما را هم به حضرت می‌گویند(حضرت خودشان می بیند) می‌بینند که در محبّت، شما قوی‌تر، در عمل، مردمِ مسلمانِ شیعه ایران قوی‌تر، امّا وقتی سیّدالشّهدا در مقابل سایر ائمه اعمال شما را می‌بیند، خجالت می‌کشد که اینها به دستورات اسلام عمل نکردند! چیزهایی که صریح قرآن است به آنها عمل نکردند و به من هم محبّت دارند، انسان یک دوستی داشته باشد مثلاً، این دوستش به آداب اجتماعی، به آداب دینی عمل نکند خیلی انسان متأثر می‌شود که چرا این با من راه می‌رود؟ یک نفری که فرض کنید بی بندوباراست، معتاداست، هزار جور کارهای زشت دارد و انسان را هم دوست دارد، می‌گوییم تو نزدیک ما نشو تو آبروی ما را می‌بَری، می‌گویند این از دوستان تو است. بعد قضیه‌ای را برایشان نقل کردم که یک یهودی یک انگشتر قیمتی گم کرده بود، یک مسلمان پیدا کرد، این یهودی خیلی ثروتمند بود و این مسلمان خیلی فقیر بود، از لباس‌هایش معلوم بود فقیر است، آمد انگشتر را به یهودی داد، یهودیه گفت که تو قیمت این انگشتر را می‌دانستی؟ گفت بله، این‌قدر قیمت دارد. تو وضع مالی‌ات چطور است؟ هیچی ندارم، همین امروز هم شاید گرسنه باشم. چرا این انگشتر را نبُردی بفروشی و کسی که نمی‌فهمید و زندگی‌ات را روبراه می‌کردی، گفت: فقط برای یک جهت، روز قیامت حضرت موسی می‌آید، رسول اکرم هم می‌آید، ممکن است حضرت موسی به رسول اکرم بگوید این امت تو، انگشتر امت من را پیدا کرد، برد فروخت و به او خیانت کرد و پیغمبر ما از حضرت موسی خجالت بکشد، این را هم برایشان گفتم حالا ممکن است ابی‌عبدالله‌الحسین، خانم‌ها، فاطمه‌زهرا (سلام‌الله‌علیها) اینها خجالت بکشند، این پیرو من بوده، خاک بر سر بعضی از متجدّدین، خدا رحمت کند حضرت امام (رضوان‌الله تعالی‌علیه)، در رادیو با یک زنی صحبت می‌کردند که زمان ما چه زمانی است؟ آن وقتها یک سریالی را بنام اوشین نشان می‌دادند، آن دختره، آن زنه گفته بود زمان ما زمانی است که باید ما مثل این دختره ژاپنی باشیم و زمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)  نیست، این جمله را که گفته بود، در رادیو پخش شده بود، آن وقت پسر من رئیس کل‌رادیو ایران بود، آقا فرمودند که این شخص را پیدا کنید، این زن را پیدا کنید بکشید، چون به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) جسارت کرده، مگر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مالِ یک زمان خاصی بود؟ این باید کشته بشود و برای آن کسی که این را ضبط  کرده بود و با بی‌توجهی پخش کرده بود، چقدر زحمت بوجود آمد و همه زیر سؤال رفته بودند. حالا زمان ما، عملاً ما می‌گوئیم زمان حضرت فاطمه‌زهرا (سلام‌الله‌علیها) نیست، فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها کدام حرکتش، بچه داری‌اش مثل بچه‌داری ما بوده؟ کارِ خانه‌اش مثل کار خانه ما بوده؟ شوهرداری‌اش مثل شوهرداری خانم‌های ما بوده؟ کدام یکی‌اش؟ عملاً ما داریم همان حرف را می‌زنیم، که عمل هم مهمتر از حرف است. خدا می‌داند وقتی این سخنرانی را من در آن محل کردم، جایی بود به نام کانه‌درک، اطراف احمدآباد کُجرات بود، فردا دیدم همه‌شان چادر سر کردند، همه‌شان خودشان را پوشانده‌اند، نماز فردا ظهر که روز قبلش شاید ده نفر بیشتر نبودند اقلاً ده پانزده هزار جمعیت نماز آمدند، حرف باید تأثیر کند، هِی من بنشینم صحبت کنم برای شما، حرف بزنم دفاترتان و مقالاتتان را ببینم، به اصطلاح نمراتتان را دقت کنم، همه این کارها آخرش با یک دعوای با شوهر، با یک بدتربیت کردن فرزند، با یک برنامه کوچکی که دلت خواسته انجام دادی، همه را از بین ببری، من که روز قیامت از شما نمی‌گذرم.

       ایام عاشوراست شما ببینید خاندان عصمت‌وطهارت که در خدمت ابی‌عبدالله‌الحسین بودند در مثل امروزی که آب روی اهل‌بیت عصمت‌وطهارت بسته شد چه حالی داشتند؟ هواگرم، بچه که این حرفها سرش نمی‌شود، جنگ است و چهل نفر بچه‌های کوچک صدای العطش‌شان بلند بود، مادرهای شیر ده از تشنگی شیر در پستان ندارند، دلهره‌ی جنگ هم که سی‌هزار لشکر یک طرف و اینها عده کمی بودند در این طرف قرار گرفتند، شما ببینید چه وضعی پیدا می‌کند؟ بچه‌ها در روز عاشورا دیگه کم‌کم مأیوس شدند از اینکه داد بزنند ما تشنه‌ایم، حضرت اباالفضل‌العباس دو سِمَت در کربلا داشت، یکی آب‌رسانی به اصحاب ابی‌عبدالله‌الحسین بالاخص اطفال و یکی هم محافظت اطراف خیمه‌ها، با اسب سوار بود داشت دور می‌زد دور خیمه‌ها، دشمن از گوشه‌ای حمله‌ای نکند، دید در میان یکی از این خیمه‌ها که قبلاً آب می‌گذاشتند صدای همهمه بچه‌ها بلند است، از اسب پیاده شد دامن خیمه را بالا زد، دید این بچه‌ها شکمها را لخت کرده‌اند، روی زمین مرطوب گذاشته‌اند که از سردی زمین استفاده کنند، حضرت ابالفضل‌العباس آمدند خدمت برادر لقد ضاق صدری آقا جان دیگه سینه‌ام تنگ شده، دیگه نمی‌توانم نفس بکشم، حضرت فرمود پس حالا که این‌طور است برای اطفال یک آبی بیاور، می‌توانی، آن شجاعتی که علی علیه‌الصلاةوالسلام به تو داده، تو را قدرتمند کرده است، مشک را برداشت به طرف شریعه فرات روانه شد، وارد شریعه هم شد، آب هم برداشت، آمد بیرون از شریعه، دیگه شما شنیده اید، ابن زیاد صدا زد که اگر این مشک آب را به خیمه‌ها برساند همه شما را ابی‌عبدالله‌الحسین و اباالفضل از بین می‌برند، نگذارید که این آبها به خیمه‌ها برسد، دست اباالفضل را قطع کردند، بندمشک را به طرف‌چپ انداخت، دست‌چپ را قطع کردند بندمشک را به دندان گرفت، اما یک وقت دیدند اباالفضل سرش را پایین انداخته دارد به زمین نگاه می‌کند آیساً من الحیات عازماً علی الموت از زندگی دیگر مأیوس شد چون زندگی را می‌خواست برای اینکه این آبها را به خیمه‌ها برساند، تیری آمده به مشک اصابت کرده، آبها روی زمین ریخته، همین‌طور که سرش پایین بود تفکر می‌کرد که چه کند؟ یک شخصی آمد عمود آهنین در فرق حضرت اباالفضل‌العباس زد. السلام علیک یا اباالفضل‌العباس ابن امیرالمومنین السلام علیک ایّها العبد الصالح و رحمة الله و برکاته.

نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا ابی عبدالله الحسین یا الله یا الله یا الله . . . . . پروردگارا به آبروی حضرت سیدالشهدا و این ایام و این روزهای عزیز، فرج امام‌زمان ما را برسان، ما را از بهترین اصحاب و یارانش قرار بده، ما را در صراط مستقیم دین قرار بده، ما را از هرگونه کناه و معصیت حفظ بفرما، پروردگارا به آبروی ولی‌عصر قَسمت می دهیم ما را در تزکیه نفس موفق بفرما، امواتمان غریق رحمت بفرما، پروردگارا به آبروی حجة‌ابن‌الحسن موانع راهمان را از مقابلمان برطرف بفرما، حقایق قرآن را در قالب حکمت در قلب ما قرار بده، پروردگارا به آبروی آقایمان حجة‌ابن‌الحسن گرفتاری‌هایمان برطرف بفرما، سوء اخلاقمان برطرف بفرما، صفات حمیده به همه ما مرحمت بفرما، صفات رذیله را از ما دور بفرما، مرض‌های بدنی‌مان به آبروی آقایمان حجة‌ابن‌الحسن شفا عنایت بفرما، مریضهای منظور، مریض منظور، مریضه منظوره الساعه لباس عافیت بپوشان، امواتمان شهدایمان غریق رحمت بفرما، عاقبتمان ختم بخیر بفرما، و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان روحی فداه.      

                                                    

۳ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی

«بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علی محمدٍ و آله أجمعین لا سیما علی بقیة الله فی العالمین روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداه»

 ما حدود بیست سال است که با جمعی از شما آشنا هستیم {البته} بعضی‌ها کمتر، حتی ممکن است مراحل بعضی‌ها آن اندازه نباشد ولی علت این جمع‌آوری و این جلسه که خیلی از نظر من مهم است این است که یک عده‌ای خواهی نخواهی به شما مراجعه کردند و ما هم تأیید کردیم و لازم هم هست ولی نکاتی باید تذکر داده بشود، فقط تذکر است که إن‌شاءالله دوستان باید دقیقاً به این نکات توجه کنند.

نکتۀ اول اینکه قدر خود را بدانید چون خدای تعالی در قرآن می‌فرماید «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ»[1] چه کسی بهتر از آن فردی است که از نظر کلام و از نظر گفتار… چون گفتار در انسان مهم‌تر از هر چیزی است، گاهی می‌شود تحصیل علم و بعد از آن گفتار است، حکمت بعد از آن «جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»[2] هر چیزی را که شما تصور کنید…، همین آیاتی که این هفته بخوانیم، خدای تعالی می‌فرماید: «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ»[3] اول نعمتی که خدا به انسان تذکر می‌دهد «عَلَّمَهُ الْبَيانَ»[4] بهترین فرد از نظر سخن و بیان کسی است که به سوی خدا مردم را دعوت می‌کند. هر کدام از شماها را من می‌شناسم، حالا اگر نگویم همۀ شما ولی اکثر شما فاضل، دانشمند، نویسنده، اهل تقوا و اهل تزکیۀ نفس {هستید} که قدم اول آن عدالت بود که در شماها بحمدالله به وجود آمده است و جمعی هم در شهرهای مختلف به شماها مراجعه می‌کنند و از شما انتظار دارند که هم سخن خوب برای آن‌ها بگویید و هم از أعمال شما استفاده بکنند، چون سخن خوب را خدای تعالی در قرآن امر فرموده است که می‌فرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[5] برای مردم خوب حرف بزنید، نیکو حرف بزنید، این خیلی اهمیت دارد. بیشتر از گفتار خوب عمل خوب اهمیت دارد که فرمود مردم را با عمل خود به سوی خدا دعوت کنید، مردم را با غیر «أَلْسِنَتُكُمُ»[6] به سوی خدا دعوت کنید. سابق بر این قبل از اینکه مراحل تزکیۀ نفس را ما به اصطلاح کلاسیک کنیم فقط همین یکی بود که ما مثلاً خدمت مرحوم حاج ملاآقاجان یا خدمت مرحوم آقای کوهستانی می‌رفتیم، می‌نشستیم ببینیم ایشان چطوری زندگی می‌کنند ما هم همانطور زندگی کنیم، چه اخلاقی از خود نشان می‌دهد ما هم همانطوری باشیم. خیلی کور بود، یعنی ما نمی‌فهمیدیم که چطور شده است که او چنین اخلاق خوبی پیدا کرده است، این را نمی‌فهمیدیم، چطور شده است که أعمال این شخص این‌قدر خوب است، سر وقت نماز خود را می‌خواند، با توجه است، ما این‌ها را نمی‌فهمیدیم ولی تا حدی مؤثر بود، خود را کنترل می‌کردیم که ما هم مثل او باشیم، خیلی این‌طوری اتفاق می‌افتاد و تنها کسانی هم که شاگردان بعضی از این بزرگان بودند غالباً عمل او را برای ما تعریف می‌کنند. الآن کتاب‌های زیادی در حالات اولیاء خدا نوشته شده است شما همۀ آن‌ها را مطالعه بکنید از گفتار آن‌ها چیزی بیان نشده است یا کم بیان شده است یا برنامه‌ای به انسان‌ها و کسانی که اطراف آن‌ها بودند ندادند اما هم شاگردان آن‌ها و هم آن کسانی که با آن‌ها برخورد کردند از أعمال این‌ها می‌گویند، فلان کس فلان عمل را کرد، فلان کس فلان اخلاق را نشان داد، فلان کس فلان گفتاری که باز هم مربوط به أعمال آن‌ها بوده است گفته است، مربوط به اینکه ما چه کار بکنیم دارای این صفات و خصوصیات باشیم، البته من که ندیدم، ولی کمتر بیان شده است. منتها شماها إن‌شاءالله هم با عمل خود و هم با گفتار خود {مردم را جذب کنید} چون خدای تعالی می‌فرماید: «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ» نه اینکه مثلاً با عمل خود، البته عمل را زیاد اهمیت دادند ولی قول هم هست. در قرآن زیاد گفته شده است که «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[7] یا مثلاً «وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[8] زیاد گفته شده است، چون اهمیت عمل زیاد است ولی شاگرد را صددرصد راهنمایی نمی‌کند، آن قول است که راهنمایی می‌کند، عمل خیلی مؤثر است. إن‌شاءالله دوستان در هرکجا که هستند باید این دو چیز خیلی در نظر آن‌ها قوی باشد: یکی أعمال آن‌ها و یکی گفتار آن‌ها، این‌ها راهنما باشد. این نکتۀ اول که اهمیت کار خود را بدانید که هر کجایی از قرآن از اولیاء خدا صحبت شده است آن‌هایی که دعوت به خدا می‌کنند، آن‌هایی که با عمل مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند ارزش این‌ها خیلی بیشتر از سایرین است، حتی در تفسیر آیۀ شریفۀ «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيماً»[9] این مجاهدین کسانی هستند که یا با عمل خود مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند یا با قول خود و آن‌هایی که با عمل خود موانع را رفع می‌کنند… چون کفار و منافقینی که در جنگ‌ها کشته می‌شدند این‌ها مانع رفتن به سوی خدا بودند، صدّ «عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»[10] می‌کردند، می‌بینیم که خدای تعالی می‌فرماید «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ» جهاد تنها جنگ کردن {نیست} «مُقاتلین» که نفرموده است «مُجاهِدينَ» فرموده است «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ» آن‌هایی که در خانه نشستند و شب‌ها تا صبح بیدار هستند و روزها هم تا شب روزه بگیرند و مشغول خود هستند، این‌ها را جزو قاعدین می‌گیرند وإلّا اگر آن قاعدینی باشند که از جنگ در خانه نشستند یا اصلاً کاری نمی‌کنند یا اصلاً دینی ندارند این‌ها که فضیلتی ندارند که آن‌ها أفضل از این‌ها باشند، همین کسانی که در خانه نشستند «فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ»[11] یا مثلاً «عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ»[12] می‌بینیم می‌گویند «أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِدٍ» ارزش او از هفتاد هزار عابد بیشتر است. در مرحلۀ اول و نکتۀ اول به آنچه که خدا به شما تفضل کرده است خیلی باید اهمیت بدهید، حالا گاهی مثل آقای موسوی است که در ماکو مثلاً… البته دیر آمده است ولی مردم مراجعه می‌کنند، این‌ها را که عرض می‌کنم حتماً باید توجه داشته باشند، بعضی‌ها هم مثل آقای رفیعی و آقای گنجی و دوستان این‌طوری هستند که خیلی قدیمی هستند، با جناب آقای نعمتی که از بچگی با هم بزرگ شدیم، البته سن ما بیشتر از ایشان است. بعضی‌ها دیر آمدند و بعضی‌ها زود آمدند ولی الآن افرادی که این‌جا جمع شدند خدای تعالی به آن‌ها تفضلی کرده است و مردم به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بدانید اصل کار شما خیلی پُرارزش است، بیشتر از این هم من برای شماها نباید صحبت کنم، خود شما می‌دانید، خیلی پُرارزش و خیلی پُرقیمت است. حالا که این‌طور است باید به نکات بعدی توجه داشته باشید، بعضی از افراد هستند که عالم هستند، دانشمند هستند، خیلی بزرگوار هستند، جداً من گاهی به بزرگواری آن‌ها اقرار کردم ولی مربی نیستند، حالا یا بلد نیستند تربیت بکنند یا حوصلۀ آن را ندارند یا اینکه بالأخره این صفت در آن‌ها نیست، مربی نیستند. حالا من نمی‌خواستم تقسیم به سه قِسم بکنم وإلّا این دانشمندان، بزرگان سه قِسم هستند و همۀ اصول اسلامی را هم صحیح طبق روایات و آیات قبول دارند و بلکه خود آن‌ها معتقد هستند ولی نه تنها مربی نیستند گاهی می‌شود که برای تربیت افراد مُضرّ هم هستند، یعنی کسی با آن‌ها تماس نگیرد بهتر است، بلد نیستند که افراد را تربیت کنند. یک عده یا حال آن را ندارند یا نمی‌خواهند یا اهمیت نمی‌دهند، این‌ها هم مربی نیستند. یک عده هستند که مربی هستند و من روی این نکته می‌خواهم بیشتر صحبت کنم، این افرادی که مربی هستند و تربیت اشخاص را بلد باشند، این‌ها باز از یک اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند، اولاً خدا رب العالمین است، یکی از صفات پروردگار را در خود به وجود آوردند، یکی از صفات بسیار مهم خدا است، می‌بینید در عالم زر اول چیزی را که خدای تعالی از ما افراد بشر می‌پرسد می‌فرماید: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[13] خیلی اهمیت دارد که این را می‌گوید وإلّا مثلاً می‌فرمود «أَ لَسْتُ رحمن» آیا من رحمان نبودم؟ به همۀ شما مهربانی نکردم؟ یا می‌فرمود «أَ لَسْتُ بِرازِقِکُم15:13» یا همین صفاتی که هست. مسئلۀ ربوبیت خیلی مهم است، ربوبیت یعنی انسان اول خود را خوب تربیت کند، بعد نزدیکان خود را و بعد عموم مردم را. هرچه دایرۀ ربوبیت او توسعه پیدا کند ارزش او پیش خدا بیشتر است. علی بن ابیطالب (علیه الصلاة و السلام) امام است، گاهی ممکن است امامی امام باشد ولی ربّ نباشد، مثلاً شما با یک نفر داخل کوچه حرکت می‌کنید و می‌خواهید این را به یک جایی برسانید، امام هستید اما در راه یک مُشت ناسزا به او می‌گویید، یک مُشت بدوبیراه به او می‌گویید، یک حرکاتی انجام می‌دهید که او تربیت نمی‌شود بلکه برعکس می‌شود. امام یک صفت دیگر هم باید داشته باشد و آن این است که ربّ هم باشد، لذا دربارۀ علی بن ابیطالب می‌فرمایند «رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ»[14] ربّ هستند «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[15] روز قیامت… حتماً منظور علی بن ابیطالب است که از تفاسیر هم استفاده می‌شود و در دعای ندبه هم می‌گوییم که «وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ ص بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً هَنِيئاً سَائِغاً لَا ظَمَأَ بَعْدَهُ»[16] ببینید آب را از حوض کوثر باید از دست حضرت ولیعصر گرفت و «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» این‌جا ربّ حالا یا به علی بن ابیطالب و یا به امام زمان {می‌رسد} چون هر امامی به مأموم خود از آب کوثر عنایت می‌کند. به ما از دست امام زمان می‌رسد، به آن‌هایی که در زمان علی بن ابیطالب بودند از دست علی بن ابیطالب و همین‌طور {در مورد امامان دیگر هم همین‌طوری است} که این‌ را روایات دیگر هم دارد. مسئلۀ ربوبیت خیلی اهمیت دارد، اگر می‌خواهید بزرگترین کاری که هم برای قیامت شما و هم دنیای شما مفید است انجام بدهید این است که این شرایط ربوبیت را در خود ایجاد کنید، یعنی واقعاً اگر یک نفر پیش شما آمد خوب بتوانید او را بسازید، خوب بتوانید ربّ او باشید، او را تربیت کنید، نگذارید به خاطر یک چیز جزئی از دست شما خارج بشود. اگر گاهی می‌بینید ما بی‌اعتنایی {برخورد می‌کنیم} می‌خواهی بیا، می‌خواهی نیا، اگر دو دفعه جلسۀ تخصصی را نیامد دیگر او را راه ندهید یا او را دعوت نکنید این‌ها باید برخلاف میل یک مربی باید باشد، بلکه این‌ها به خاطر این است که آن‌ها را محکم کنیم، زیر بار تربیت تَن بدهند وإلّا یک نفر از این دوستان که خوب باشد…، البته بعضی‌ها از اول متقلبانه آمدند و هرچه زودتر بروند بهتر است ولی بعضی‌ها واقعاً جدی آمدند، درست آمدند، انسان باید برای آن‌ها جانفشانی بکند تا اینکه باشند، چون خیلی اهمیت دارد، حضرت أمیر در مقابل پیغمبر اکرم نشسته است، رسول اکرم به حضرت أمیرالمؤمنین می‌فرماید «؟..؟20:13» اگر یک نفر، یک مرد، یک زن، چون این‌جا «رَجُلًا» تنها مردها نیستند، منظور مرد و زن است، در لسان عرب گاهی «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[17] می‌آید که یک نفر اگر به وسیلۀ تو هدایت بشود («لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا20:40»[18] برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است.) پس اهمیت دارد، ما اگر یک نفر را از دست دادیم یا شماها اگر یک نفر را از دست دادید فکر نکنید مهم نیست، می‌خواهد بیاید یا می‌خواهد نیاید، حتی گاهی می‌بینیم در قرآن هم خدا به پیغمبر اکرم دستور می‌فرماید زیاد خود را به زحمت نینداز ولی پیغمبر اکرم چون حقیقت را می‌داند آنقدر جلو می‌رفت که خدا او را کنترل می‌کرد که «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏»[19] این‌طوری با… ولی اهمیت دارد که یک نفر هدایت بشود. خدای من شاهد است گاهی فکر می‌کنم اگر به خاطر اینکه بعضی‌ها من را دوست ندارند به تزکیۀ نفس و مسائل تزکیۀ نفس بی‌اهمیت شدند، اگر خدا به خاطر این جهت من را داخل جهنم بیندازد جا دارد، خیلی اهمیت بدهید، یک نفر نباید از دست شما خارج بشود، یک نفر نباید از تربیت شما خارج بشود، یک نفر از کسانی که واقعاً توبه کردند، واقعاً یقظه دارند را نباید {از دست بدهید} شما بگویید آمدند که آمدند نیامدند هم نیامدند، به من که پول نمی‌خواهند بدهند، مقیاس پول نباشد، مقیاس احترام شما نباشد، حتی اگر می‌آید توهین هم می‌کند ولی امیدوار هستید یک وقتی خوب بشود بگذارید توهین بکند، ارزش دارد در مقابل آنچه که خدا به شما خواهد داد. مربی باشید، همۀ حرف‌ ما این است که در این جلسه این‌ها را تذکر بدهیم که هیچ کس به خاطر عمل شما یا به خاطر گفتار شما از دست شما فرار نکند. لذا ربوبیت را از هر چیزی بیشتر اهمیت بدهید، هم ثواب دنیا دارد و هم ثواب آخرت دارد. ثواب دنیای آن این است که حضرت ولیعصر از شما راضی می‌شود و برکت در زندگی شما، در مال شما، در اموال شما {می‌آید} و همه چیز به شما می‌دهد، من این را تجربه کردم، نه برای خود، در مورد بسیاری از افراد این را تجربه کردم و بسیار غلط است که دستور خدا و گفتار خدا را انسان تجربه بکند ولی تجربه ثابت کرده است علاوه بر اینکه روایات و آیات این معنا را خیلی اهمیت داده است. ربّ باشید، ربوبیت پیدا کنید. حالا نمی‌توانید «رب العالمین» باشید، ربّ الجاهلین هم نمی‌توانید بشوید، این‌ خیلی سخت است که انسان جاهلین را ربوبیت کند «امام المتقین و ربّ المتقین» باشید. یک کسی که پیش شما آمده است می‌گوید آقا من چه کار کنم به کمالات برسم، این باتقوا است، این شخص می‌خواهد راه تقوا را بپیماید. اگر شما دیدید او را دوست ندارید در عین حال باید به او محبت کنید. به یکی از دوستان گفتم چرا به فلانی بی‌توجهی می‌کنی؟ گفت این هر وقت پیش من می‌آید من قیافۀ او را مثل وزغ می‌بینم، یک طوری است. گفتم: بیخود می‌کنی، این شیطان است. اگر بنا به این بود که با سیرت با افراد در هدایت عمل بشود پیغمبر اکرم می‌خواست غیر از سه نفری که بعد ماندند همه را طرد کند. اگر عُمر هم می‌پذیرفت، بالأخره احتمال ضعیفی هم داشت باز خوب بود. اصلاً روایت دارد که اگر کسی بگوید این دو نفر یک لحظه‌ ایمان به خدا و پیغمبر آوردند در نطفۀ25:17 این شخص حرف است، این‌طوری بودند ولی در عین حال اینقدر به این‌ها رو داده بود، اینقدر سفرۀ هدایت را برای این‌ها پهن کرده بود که این‌ها آنقدر طماع شدند که می‌خواستند جانشین پیغمبر بشوند که مردم احمق هم پذیرفتند. ببینید این معنای هدایت است، اگر کُرۀ زمین و آنچه در زمین هست همه طلا و نقره بشود و از دست شما بخواهد برود شما ناراحت نمی‌شوید؟ مخصوصاً اگر بتوانید این‌ها را در راه خدا قرار بدهید و به درد عالم آخرت شما بخورد «الدنیا و فیها من الذهب و الفضه25:58» اگر به این درد آخرت شما بخورد که باید صددرصد ناراحت بشوید. یک طوری برنامۀ تربیت خود را بریزید که امروز یک نفر است، فردا دو نفر ‌بشود، پس‌فردا صد نفر بشوند و همه را شما تحت تربیت خود قرار بدهید، این مسئله خیلی مهم است. پس یک «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ» دوم، ربوبیت و تربیت اشخاص. حالا چه کار کنیم که خوب تربیت بشوند و چه کار کنیم که اصلاً بتوانیم مربی باشیم؟ این افرادی که مربی شدند، شاید این روایت نداشته باشد ولی عملاً این‌طوری هست و دیده شده است که این‌هایی که در این دنیا مربی یک عده‌ای بودند در عالم برزخ هم مربی هستند، روح معیّن هستند. الآن شما فرض کنید از حاج ملاآقاجان افرادی عالم‌تر، باسوادتر، مراجع تقلیدی بودند که این‌ها از دنیا رفتند، حاج ملا آقاجان هم رفته است، امسال پنجاهمین سال فوت ایشان است، الآن مثل این است که هنوز زنده است، حالا یا به وسیلۀ گفتار او که به ما گفته است و ما می‌گوییم یا خود او می‌آید و کارهایی می‌کند، حالا هر کس در خارج نداند ولی شماها می‌دانید که ایشان واقعاً فعال است، ما بگوییم او اول عالم بوده است، اول ولیّ خدا بوده است مبالغه است، یک انسانی بود که در دنیا مربی بود و این سِمت را خدا در آن عالم از او نگرفته است و ثواب روی ثواب برای او می‌ریزند. یک وقتی ایشان به من می‌گفتند من در روز دویست نفر را إطعام می‌کنم و حال اینکه من را به زور إطعام می‌کرد، نان و ماست می‌داد ما می‌خوردیم، با تعجب به ایشان گفتم آن‌ها کجا هستند؟ گفت: منظور من طعام مَرکب آن‌ها نیست، البته افراد خیلی کم داشت ولی به من می‌گفتند پیش آقای مصطفوی ده نفر هستند، پیش آقای مظفری ده نفر هستند، پیش آقای خاموشی ده نفر هستند، همین‌طور شمرد دیدم بله دویست نفر هستند، نشسته است و حساب کرده است که من به آن‌ها گفتند و آن‌ها به کسانی دیگر دارند می‌گویند، فرقی نمی‌کند حالا یک کسی به یک کسی دیگر غذا داده باشد و او هم برود پیش کسی دیگر بگذارد، بالأخره آن اولی غذا را داده است، تغذیه کرده است، این‌ها را برای ما می‌گفت. همان چند نفری که شاید مستقیم پنج شش نفر بیشتر نبودند، همان چند نفری را که ایشان تغذیه می‌کرد همان سبب شده است که الآن ایشان شاید صدها، هزارها نفر را دارد تغذیه می‌کند، به آن‌ها می‌رسد. ایشان را سر قبر خود دیدند، آقای دُرّگرایی30:05 برای من یک عکس آوردند گفت این آقا این‌جا نبود، در عکس هم نبود، ما هم ایشان را نمی‌شناسیم، شکل و قیافۀ مرحوم حاج ملاآقاجان را هم داشت، این‌جا داخل عکس دیده می‌شود، سر قبر ایشان بعضی رفقا ایشان را دیدند، حتی با چشم ظاهر هم دیدند. حالا نمی‌خواهم دربارۀ ایشان صحبت کنم، می‌خواهم بگویم این امتیاز لازم {است} یعنی اگر خدای مهربان شما را ربّ ناس قرار داد، مربی افراد قرار داد، این سِمت را دیگر بعد از مُردن از شما نمی‌گیرد، اگر آن را تشدید نکند أقلاً این را از شما نمی‌گیرد، مثل یک افسری است که از او راضی هستند، فرض کنید مثلاً در رژیم قبل این افسر خوبی بوده است و از او راضی بودند، خوبان راضی بودند، انقلابی‌ها راضی بودند، خدا راضی بوده است، سِمت این را دیگر بعد از انقلاب از این نگرفتند، ما زیاد داشتیم و از این‌ها نگرفتند. آن‌وقت خدای مهربانی که تو را ولیّ خود قرار داده است می‌آید با یک مُردن سِمت تو را از تو بگیرد؟ نه. حالا بعضی‌ها می‌گویند انسان از بهشت برزخی بلند شود و به دنیا بیاید، باز به همین آب و هوای تهران و این‌ها گرفتار بشود؟ چرا؟ اگر بداند با هدایت یک نفر چه اجری به او می‌دهند می‌گوید اگر در جهنم هم شده است ببرند و ما آن‌جا افراد را هدایت کنیم، همانطوری که ائمۀ اطهار (علیهم الصلاة و السلام) که «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ»[20] آن‌ها را وادار کرد در همین کُرۀ زمین بیایند و با ما سروکله بزنند، ما هم چنین آدم‌هایی باشیم که همۀ آن‌ها را بکُشیم، آن‌ها را اذیت بکنیم، آن‌ها خوشحال هم باشند که آمدند و این کار را می‌کنند. آن‌ها چرا این کار را کردند؟ به خاطر اینکه ثوابی که خدا در رابطه با این‌ها در نظر گرفته است این‌ها می‌دانستند ولی ما نمی‌دانیم، ما الآن نمی‌دانیم که یک جوانی مثلاً در یک روستایی بلند شد و پیش یکی از این دوستان آمد و این تربیت شد، نمازشب‌خوان شد، نماز خود را اول‌ وقت‌ خواند، گناهان خود را ترک کرد، واجبات خود را انجام داد، این چه ارزشی دارد، چون نمی‌دانیم اهمیت نمی‌دهیم. اگر می‌دانستیم {این‌طور سرد برخورد نمی‌کردیم} که البته باید بدانیم، یعنی اگر شماها ندانید «علی الإسلام و السلام32:55» دیگر باید همۀ کاسه کوزه‌ها را جمع کرد، شما باید بدانید، این چیزهایی را هم که من عرض می‌کنم تذکر است. الآن در بین شماها شاید ضروری‌ترین فرد برای استراحت من باشم ولی واقعاً خدای من شاهد است آنقدر خوشحال هستم که آمدم با شما صحبت می‌کنیم که حساب ندارد. مسئلۀ ربوبیت را اهمیت بدهید، این هنوز نکتۀ دوم است، فکر می‌کنم بیشتر از این هم صبت نکنیم، نکتۀ دوم خیلی مهم است و برعکس آن خدای تعالی این همه در قرآن فرموده است «الَّذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»[21] کسی که یا به عمل یا به گفتار صدّ «عَنْ سَبيلِ اللَّهِ» بشود، یک نفر بیزار بشود، بگوید اگر تزکیۀ نفس این است ما نخواستیم، همین را بگوید، همان اندازه که آن ثواب دارد این گناه دارد، خیلی حواس شما جمع باشد. کارهایی که مردم را از شما منزجر می‌کند و از تزکیۀ نفس که شعار شما است، این کارها انسان را فلج می‌کند، یعنی در همین دنیا مورد قهر پروردگار واقع می‌شود. خیلی کوشش بکنید که برخلاف ربوبیت هیچ وقت کاری نکنید. إن‌شاءالله کوشش بکنید که کاری از شما سر نزد که یک وقتی خدایی نکرده یک نفر بگوید ما که نخواستیم، حالا ممکن است از روی جهل او باشد ولی بهانه دست جاهل ندهید، این را مواظب باشید که این البته زیاد حرف دارد و چون در شماها کمتر است یا نیست من زیاد دربارۀ آن صحبت نمی‌کنم.

یکی از نکات دیگری که سومین نکته برای این مسئله می‌شود که از شرایط مربی بودن است و از شرایط دعوت به سوی خدا است این است که با مردم با محبت رفتار کنید، هیچ وقت خود را آقای بر دیگران قرار ندهید. همیشه «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ‏»[22] شعار شما باشد، حالا من استاد هستم تو چرا حرف می‌زنی؟ نه، بگذار حرف‌های خود را بزند. خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»[23] این رحمتی است که از جانب خدا به تو عنایت شده است که با مردم با نرمی برخورد می‌کنی «لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» اگر تو فظّ غلیظ القلبی بودی، تندخو بودی، مردم {از تو دور می‌شدند، چون مردم} احتیاج مادّی که به تو ندارند، احتیاج قدرتی هم که { ندارند} از نظر ظاهری کاری نمی‌توانی بکنی، با اخلاق خود باید مردم را دعوت کنی، خیلی باید خوش‌اخلاق باشید، حتی اگر به شما ناسزا گفتند شما «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»[24] این‌ها همه شرایط یک بندۀ خدا است «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ» ببینید همین‌طور «عِبادُ الرَّحْمنِ» را خدای تعالی توضیح می‌دهد تا می‌رسد به آن‌جا که می‌توانند بگویند «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً»[25] خدایا ما را برای متقین امام قرار بده. تازه عرض کردم بعد از امامت ربوبیت است، شما می‌خواهید ربّ باشید، به آن کمال و به آن مقام برسید، بنابراین اگر هرچه گفتند {اهمیت ندهید} دیگر من گاهی واقعاً به گریه می‌افتم که در قرآن می‌بینم در جلوی روی پیغمبر گفتند «إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ»[26]‏ تا به حال به هیچ کدام از ماها، از من گرفته تا همۀ شما هیچ کس با این صراحت جلوی روی انسان نگفته است تو دیوانه هستی «[إِنَّكَ]ساحِرٌ»[27] تو ساحر هستی، تو دیوانه هستی، تو مجنون هستی، اما می‌بینید این جسارت‌ها را به پیغمبر اکرم کردند، پیغمبر اکرم در عین حال «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»[28]‏َ است «لِلْعالَمينَ» رحمت است، نه «للمؤمنین» یا در آن آیۀ دیگر می‌فرماید «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ»[29] از عمق دل واقعاً افراد را دوست داشته باشید که اگر مشکلی برای شما پیش آمد… می‌فرماید: «رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ» تا این‌جا مربوط به همۀ مردم است، حتی کفار را «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ» از این‌جا به بعد راجع به مؤمنین است «بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» یک مهربانی خاصی دارد، رحیم است. یک شخصی که می‌خواهد مربی باشد باید‏ خیی مهربان باشد، کوچکترین کاری که خلاف مهربانی او باشد نکند. دو نفر دعوا می‌کنند و پیش شما می‌آیند، به هر دوی آن‌ها مهربانی بکنید، کسی به شما اذیت می‌کند مهربانی بکنید، من نمی‌خواهم فضایلی را گاهی روی منبر هم می‌گویم از خود نقل کنم، من فضایلی ندارم، خاک پای همۀ شما هستم ولی گاهی یک مسائلی پیش می‌آید، آقای نعمتی و آقای رفیعی و بعضی از دوستان شاهد هستند که یک عده افرادی حالا به هر دلیلی که خود آن‌ها داشتند با من خیلی بد رفتار کردند که هنوز هم می‌کنند، خدای من شاهد است هر وقت با آن‌ها برخورد می‌کنم با کمال مهربانی، با کمال محبت است، به جهت اینکه می‌گویم آن مقداری که من بد هستم هنوز این نمی‌داند اگر بداند خیلی بدتر از این با من باید رفتار بکند، این که چیزی نیست، کاری نکرده است. باید کوشش کرد که لاأقل «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[30] باشیم، حالا با بدها که «الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» آن‌طوری نباشیم با خود دیگر {خوب باشیم} یک نفر پیش شما آمده است و از شما تقاضا می‌کند به من مرحله بدهید، به من اجازه بدهید شاگرد شما باشم، الآن چندتا نامه در کیف من هست که همین دیشب و امروز رسیده است که اظهار محبت‌های شدیدی می‌کنند، انسان‌هایی که شخصیتی دارند و ما هم باید {با آن‌ها با محبت رفتار کنیم} (42:31 وقتی که جواب سلام واجب است و این تهیت را در قرآن می‌فرماید که «فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها»[31] در مرحلۀ اول باید بهتر جواب بدهید، نیکوتر جواب بدهید،) اگر او آمد به شما گفت قربان شما بروم، شما بگویید من ده مرتبه قربان شما بروم، گاهی من دچار مشکل می‌شوم بعضی‌ها در تماس تلفنی این‌قدر اظهار محبت می‌کنند که من {می‌مانم} چه کار کنم؟ البته به او هم می‌گویم، می‌گویم تو این‌قدر اظهار محبت می‌کنی جواب آن این است که هرچه تو گفتی من هم می‌گویم، قبول دارم، به خود شما برمی‌گردانم. یک حالت مهربانی داشته باشید که اطراف شما جمع بشوند، نه اطراف شما جمع بشوند برای اینکه شما رئیس باشید و آن‌ها مرئوس باشند، نه، برای اینکه آن‌ها رئیس باشند و شما مرئوس باشید، برای اینکه ثواب شما در هدایت مردم بهتر انجام بشود، برای اینکه اگر ده نفر را هدایت کردید بدانید که خدا ده تا کُرۀ زمین که طلا و نقره باشد و در راه خدا استفاده بشود برای شما در نظر می‌گیرد، چنین حالتی {پیش می‌آید} کوشش بکنید همۀ شما با هم مهربان باشید، البته جمع کم بود وإلّا الآن هم باید همین‌طوری باشد. یک وقتی در یک باغی با یکی از دوستان بودیم و حاج ملا آقاجان هم بود، ایشان دستور می‌دادند که همه با همدیگر معانقه بکنید، محبت بکنید، همدیگر را بشناسید، از جفا است اینکه انسان با یک کسی برخورد بکند از اسم او و از لقب او و از خصوصیات او سؤال نکند، می‌خواهیم با هم زندگی بکنیم. البته گاهی محذوراتی دارد که شاید خدا هم راضی نباشد که… ما با یک نفر در اتوبوس نشسته بودیم طبق این دستور، چون خود من هم در کتاب اتحاد دوستی نوشتم، گفتم: آقا اسم شما چیست؟ گفت: شما فضول هستید؟ گفتم: ببخشید، جواب نداد، نمی‌دانم از کجا اوقات او هم تلخ بود، البته تا مشهد با او رفیق شدیم، الآن هم با ما رفیق است ولی در برخورد اول این‌طوری بود، می‌شود دیگر. تجسس نهی شده است «وَ لا تَجَسَّسُوا»[32] خیال می‌کنند این‌ها تجسس است، نه آقا، ما اسم و فامیل تو را می‌پرسیم که اگر یک چیزی از تو در ماشین ماند و تو رفتی بتوانیم تو را پیدا بکنیم و به تو برسانیم، همین. حالا آن‌ها هیچ، ما به آن‌ها کاری نداریم، ما به دوستان اتوبوسی و قطاری و هواپیمایی کاری نداریم ولی به دوستانی که سال‌ها با هم بودیم کار داریم. الآن ما در این مجلس دوستی که دوستیِ او کمتر از ده سال باشد نداریم، همه باید با هم صمیمی‌تر، رفیق‌تر، فداکارتر باشیم، این در مرحلۀ اول است، لذا خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»[33]‏ اول با قوم و خویشان و دوستان خود… چون بعضی‌ها مثل قوم و خویش هستند. روایت دارد که «مودّة سنة رحم ماسّة من قطعها قطعه اللّه»[34] دوستی یک سال مثل رَحِم است، مثل این است که همۀ ماها با هم رَحِم هستیم، می‌فرماید رَحِم، نمی‌فرماید «کَرَحِم46:45» مودت و محبت و دوستیِ یک سال رَحِم است و مؤاخذه هم می‌شود «من قطعها قطعه اللّه» این در مرحلۀ اول. در مرحلۀ دوم کسانی که به شما مراجعه می‌کنند و می‌خواهند تحت تربیت شما قرار بگیرند آن‌ها هم باید از همین موهبت استفاده کنند و بعد هم ماها باید برویم دنبال افراد که بیایند اهل تزکیۀ نفس بشوند، یک وقت فکر نکنید حالا هر کسی آمد بگوییم چشم، نه، اگر زمینه هست شما دنبال او بروید یا زمینه‌سازی بکنید او بیاید، حالا به هر سیاستی که خود شما می‌دانید. این‌ها یک مطالبی است که من فکر می‌کردم زودتر بتوانم در همین مجلس همه را بگویم ولی مثل اینکه باید یک جلسۀ دیگر هم داشته باشیم. شما باید دنبال آن‌ها بروید، این روایت را سنّی و شیعه در مورد پیغمبر اکرم نقل کردند که «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»[35] یک طبیبی بود که دُور می‌زد، درِ خانۀ این و آن می‌رفت، بیا ما تو را معالجه کنیم، روح تو را معالجه بکنیم. لاأقل کسانی که به شما مراجعه می‌کنند باید این‌ها را با مهربانی بپذیرید، با رأفت بپذیرید، وجود شما و گفتار شما، حرکات شما هیچ وقت مایۀ تفرقه نشود، خدا می‌داند بعضی وقت‌ها آن‌قدری که از رفقا ترویج می‌کنم از کار خود هیچ وقت حتی حرفی نمی‌خواهم بزنم یا در دل خود یقیناً دوست ندارم که از من زیاد تعریف بشود و از آقای رفیعی یا آقایانی که در این جمع هستند تعریف نشود یا خیال بشود که من بر این‌ها یک مزیتی دارم، نه، این‌ها تذکراتی است که داریم عرض می‌کنیم. باور کنید گاهی می‌شود اگر شماها برای من صحبت کنید ارزش و اهمیت آن پیش من بیشتر است. پس با کمال مهربانی با مردم برخورد کنید، با دوستان خود در مرحلۀ اول و با غریبه‌ها، آن کسانی که می‌آیند و می‌خواهند تزکیۀ نفس بکنند در مرحلۀ دوم، حتی با مردم کوچه و بازار هم مهربان باشید که بعداً نگویند این آقا اهل تزکیۀ نفس است ولی ببین چه اخلاق بدی دارد، چقدر چهرۀ عبوسی دارد، در سر او چه می‌گذرد؟ حبّ جاه و ریاست او را بیچاره کرده است، طوری رفتار کنید که لاأقل مردم از این‌ حرف‌ها به شما نزنند، إن‌شاءالله جلسۀ بعد بقیۀ آن را عرض می‌کنم. إن‌شاءالله این عرائضی که گفته شد پیاده بشود، اول انسان خوب بفهمد که دعوت به سوی خدا چقدر ثواب دارد، چقدر خوب است، این‌ها همه آیۀ قرآن است و ما از خود چیزی نمی‌گوییم، بعد هم ربوبیت چقدر مهم است، حالا شرایط ربوبیت هفت هشت ده تایی هست که إن‌شاءالله یک جلسۀ دیگر تشکیل می‌دهیم و باز عرض می‌کنیم، چون همین‌طور فهرست‌وار بخواهم بگویم شاید روی بعضی‌ها زیاد تأثیر نگذارد.

 (آقای موسوی صبح یا دیشب از ماهشهر آمدند، آقای تقی‌زاده از اردبیل آمدند، آن آقای موسوی از ماکو آمدند که ماکو مرز ترکیه است. آقای گنجی از مشهد آمدند، آقای تفاخ از شوش دانیال آمدند. آقایان همدیگر را می‌شناسند با هم رفیق هستند، با هم صمیمی هستند، شما ببینید یک جمع این‌طوری که ریشه‌های شجرۀ طیبه هستند، این‌ها ریشه هستند.)

س:

ج: شماها بگویید بیایند، ما را برای آخر بگذارید، اگر دیدیم که به درد نمی‌خورد شماها رد نکنید ما رد می‌کنیم. نه، آن کسانی که می‌روند معلوم است که از اول هم نیامدند، من کم کسی را دیدم که از مرحلۀ توبه بگذرد و دوباره برگردد. از اول هم نبودند، یعنی انسان‌هایی بودند که… حالا یا در ذهن من این می‌آمد، اگر توبه و یقظه را جداً عمل کرده باشند محال است که دیگر برگردند. بعضی‌ها هستند که از اول هم {به قصد تزکیۀ نفس نیامدند} یکی می‌گفت در چهل روز توبۀ خود من ده تا گناه کبیره کردم، گفتم: دست شما درد نکند، اینکه دیگر به درد توبه هم نمی‌خورد. از اول درست نیامدند وإلّا… من دیشب بود که فکر می‌کردم الآن نزدیک بیست سال است من و همین آقای گنجی و همین آقای رفیعی با هم هستیم، کوچکترین لغزشی هم از آن‌ها دیده نشده است، آقای نعمتی و آقای کاشانی که بهتر بودند. اگر بخواهم یک یک آقایان را بگویم باید از یک کناری شروع کنیم، آقای حسنلو که سرور ما است، البته صورت بازار ایشان خیلی چیز نیست. ایشان در تبریز دانشجو بودند، البته قبل از آن هم بودند تا الآن که استاد هستند. حرف‌هایی که ما زدیم همه را خود آقایان می‌دانند، فکر نکنید ما می‌خواستیم چیزی به آن‌ها یاد بدهیم. شاید آقای رفیعی و آقای نعمتی ده مرتبه این حرف‌ها را در کتاب‌های خود نوشتند، آقای گنجی، آقای معلم….

 

 


[1]. فصلت، آیه 33.

[2]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ‏2، ص 69.

[3]. الرحمن، آیات 1 تا 3.

[4]. الرحمن، آیه 4.

[5]. بقره، آیه 83.

[6]. نحل، آیه 116.

[7]. بقره، آیه 277.

[8]. عصر، آیات 1 تا 3.

[9]. نساء، آیه 95.

[10]. بقره، آیه 217.

[11]. الكافي، ج ‏1، ص 34.

[12]. الكافي، ج ‏1، ص 33.

[13]. أعراف، آیه 172.

[14]. بحار الأنوار، ج ‏7، ص 326.

[15]. إنسان، آیه 21.

[16]. بحار الأنوار، ج ‏99، ص 110.

[17]. نور، آیه 37.

[18]. منية المريد، ص 101.

[19]. طه، آیات 1 و 2.

[20]. بحار الأنوار، ج‏ 99، ص 130.

[21]. أعراف، آیه 45.

[22]. شعراء، آیه 215.

[23]. آل عمران، آیه 159.

[24]. فرقان، آیه 63.

[25]. فرقان، آیه 74.

[26]. حجر، آیه 6.

[27]. ذاریات، آیه 39.

[28]. أنبیاء، آیه 107.

[29]. توبه، آیه 128.

[30]. فتح، آیه 29.

[31]. نساء، آیه 86.

[32]. حجرات، آیه 12.

[33]. شعراء، آیه 214.

[34]. التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، ص 391.

[35]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 156.

۱۶ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۲۶ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – استقامت

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

۱۷ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – ولادت حضرت رسول صلي الله عليه وآله -خدا خلق كرد تا شناخته شود -اصل گناه – سجده نکردن شیطان- جهل مطلق بودن شیطان

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم

 

الحمدالله والصلاةوالسلام علی رسول الله و علی آله آلالله لا سیّما علی بقيةاللهروحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنةالدايمةعلی اعدائهم اجمعین من الان إلی قیام یوم الدّین.

اعوذ بالله من الشّیطانالرّجیم

                               وَإِذْقُلْنَالِلْمَلاَئِکَةِاسْجُدُوالِآدَمَ فَسَجَدُواإِلاَّإِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَوَکَانَ مِنَ الْکَافِرِينَ‌ ﴿بقرة/ 34﴾

 

روز میلاد مسعود حضرت‌ رسول‌اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّمومیلاد مسعودحضرت ‌امام‌صادق علیه الصّلاةو السّلام را به همه‌ی شما دوستان و عزیزان تبریک عرض می‌کنیم و ان شاءالله زیر سایه‌یحضرت بقیة الله از برکات امروز بهره های کافی برداریم.

درعالم ارواح که خدای تعالی ارواح بشر را خلق فرمود، در آن زمان در عالم ارواح، پدر و پسر و مرد وزن همه یکی بودند. پدری به نام آدم در آن عالم نبود و فرزندی به نام سایر افراد وجود نداشت یعنی این نام نبود. همه ارواح بشر را خدای تعالی یکسان خلق فرمود. بعد از آن که تحت تعلیمات پیغمبرمعظّم اسلام و ائمةاطهارعلیهم الصّلاةوالسّلام، ارواح قرار گرفتند و خدای تعالی به همه‌ی آنها همه‌ی نشانه ها و معارف را تعلیم داد که مظهرش این آیه بود که تلاوت کردم: « وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَکُلَّهَا »﴿بقره/ 31 ، خدا به یکی از اینها که می‌خواهداوّل شخص و اوّل بشر در روی کره‌ی زمین باشد و او را در معرض ملائکه قرارش داد و به عنوان نمونه خدای تعالی از وجود بشر و خلیفة الله بودن بشر در مقابل چشمِ دلِ ملائکه که همان فهم ملائکه بود، فهمیدن ملائکه بود قرارش داد، یعنی اینگونه ما بشر را باید در کره‌ی زمین خلق کنیم که خلیفة الله باشند و نشانه‌های پروردگار باشندو خدای تعالی اظهار قدرتش را در وجود بشر به موجودات عالم هستی، اعم از ملائکه و اجنّه و سایر اشیاء نشان بدهد که فرمود: « کُنتُ کَنزاًمَخفِیّاًفَأَحبَبتُ عَن أُعرَف وخَلَقتُ الخَلقِ لکَی أُعرَف » ، من خلق را خلقت کردم تا شناخته بشوم، بنابراین همه‌ی اسماء را به ما تعلیم فرموده و به ملائکه امر کرد که: « أُسْجُدُوالِآدَمَ » ، در مقابل این یک نمونه اوّل و نمونه‌ی بشریّت سجده کنید. سجده‌ی ملائکه برای بدن حضرت آدم نبود بلکه بدن حضرت آدم قبله بود، مانند قبله‌ای که ما الان داریم. و روح مقدّس حضرت آدم و روح مقدّس تمام افراد بشر اگر آدم باشند،آن موردِ سجده ی ملائکه بود. لذا امام علیه الصّلاة والسّلام فرمود که ملائکه خدّام ما هستند وخدّام محبّینا. ملائکه هم خدمتگزار و هم ساجد و هم متواضع در مقابل ما هستند و در مقابل محبین ما که راه و روش ما را انتخاب کرده‌اند، می‌باشند.

وقتی که بشر در این دنیا آمد، حضرت آدم پاکی خودش را تا حدی حفظ کرد، چون ابوالبشر است، حجت است و نباید به هیچ وجه گناه بکند. ولی چون فردِاوّلِ مظهر خدا در روی زمین بود و در مقابل، وقتی که ملائکه به سجده افتادند، آن شخصی که آن زمان را در مکاشفه دیده بود می‌گفت مثل نماز جماعتی که یک نفر آن وسط نشسته بیکار، همه به سجده بودند آن یک نفر نشسته بود. سیاهی عجیبی او را گرفته بود، نقطه تاریکی او را احاطه کرده بود. ما ارواح بشر در حقیقت مسجود ملائکه بودیم، ما خودمان سجده نمی‌کردیم، نگاه می‌کردیم. آن یک نفر را خدا خطاب کرد که چرا تو، به حضرت آدم ، این مظهر بشریّت، این نمونه‌ی بشریت سجده نکردی؟ او در جواب گفت که مرا از آتش خلق کرده‌ای. چون خدای تعالی در قرآن هم فرموده: « وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ » ﴿رحمن/ 15 ، و در آیه‌ی دیگر درباره‌ی شیطان فرموده که او گفت: « خَلَقْتَنِي مِن نَارٍوَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ‌ «﴿اعراف/ 12، آتش بر خاک مزیّت دارد او باید بر من سجده کند، نه من بر او سجده کنم.

حضرت باری تعالی او را مطرودش کرد و همین انسانی را که به عنوان خلیفةاللهی خلقش کرده بود، مزیّتش داد و تا امروز این جنگ و ستیزباقی است. یک مدتی در ابتدای خلقت جنگی بین دو برادر به وجود آمد، هابیل و قابیل. طبعاً تا زمان ظهور حضرت بقیة الله یا به طور اجمالی عرض کنیم تا ظهورصد در صد حق بر باطل، این جنگ در بین بشر باقی است. بشریت همیشه در جنگ است، برادر با برادر، همنوع با همنوع، هر چه بشر جهلش بیشتر باشد و به آن اَسمائی که پروردگار در روز اوّل به او تعلیم داده کمتر بپردازد، دعوا و جنگ و خونریزی بیشتر است. ملائکه در همان ابتدا، آن اوّلِ زندگی بشریت را فکر می‌کردند، چون تجربه‌های گذشته اینطور بود که در ابتدا با وجود جهل، خوب دقت کنید، جهل است که همه‌ی فسادها را به وجود می‌آورد؛ با وجود جهل و نادانی، کشتار و فساد زیاد بود. ملائکه هم همان را می‌دیدند، « أَتَجْعَل فِيهَامَن يُفْسِدُفِيهَاوَيَسْفِکُ الدِّمَاءَ » ﴿بقره/30، آیا می‌خواهی در بین مردم، در بین کره‌ی زمین، در روی کره‌ی زمین ، مخلوقی را ایجاد کنی که فساد کند و خونریزی کند؟ پروردگار متعال یک نگاهی به سمت آخرالزّمان و از علم ذاتیش این جواب را به ملائکه داد، « إِنِّي أَعْلَمُ مَالاَتَعْلَمُونَ‌ » ﴿بقره/ 30، من یک چیزهائی را می‌دانم که شما نمی‌دانید، نه شما نمی‌دانید حتی جبرئیل هم نمی‌داند، اجنّه هم نمی‌دانند، افراد بشر هم نمی‌دانند. بعد، « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ »﴿بقره/ 31، اگر ملائکه حتی همین امروز هم به حقیقت بشر فکر کنند و بدانند یا حتی خود بشر اگر بداند خدا چه خلق کرده و چه عملی در این بشر انجام داده ، متوجه حقیقتی که خدای تعالی اراده فرموده است می‌شوند.

من یک حساب سر انگشتی می‌کنم تا شما لااقل احتمالش را بدهید ،آیات شریفه‌ی قرآن متواتر است. آخر در قرآن اگر یک آیه هم باشد برای ما کافی است ولی اگر متواتر شد، دیگه باید گفت منکرش، منکر قرآن است. در آیات قرآن متواتر است که بشر تا ابد خواهد بود، همیشه خواهد بود، و عقل و وجدان ما می‌گوید که ما دائماً در اخذ و گرفتن حقایق هستیم. در هر روز به وسیله‌ی چشم ، به وسیله‌ی گوش ، به وسیله‌ی سایر حواس، چیزهائی در روحمان وارد می‌شود و ما درک می‌کنیم، اینها را ذخیره می‌کنیم. طبق تحقیقاتی که یک وقتی انجام می‌شد هر چیزی را که انسان یک مرتبه خواند این در روحش، در قوه‌ی درّاکه‌اش باقی می‌ماند. اگر به بعضی از ادارات به خصوص اداره‌ی مثلاً ثبت احوال مراجعه کرده باشید، می‌بینیدپرونده‌های فرد فرد از این هفتاد میلیون جمعیت ایران در اداره‌ی ثبت احوال هست. تا شما می‌روید در اداره‌ی ثبت احوال کل؛ اسم و فامیل و یا نهایت پدرتان را می‌گوئید ، می‌بینیدمی‌رود روی حساب، پرونده‌ی شما را می‌آوردمی‌گذارد جلو. شمامی‌گوئید هفتاد میلیون جمعیت را چطور به این سرعت توانستی اسم من را به این زودی پیدا کنی؟ می‌گوید حساب دارد.

 همینطور این هفت میلیارد جمعیتی که روی کره‌ی زمین است، بلکه خدای تعالی: « وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَاإِلاَّهُوَوَيَعْلَمُ مَافِي الْبَرِّوَالْبَحْرِوَمَاتَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍإِلاَّيَعْلَمُهَاوَلاَحَبَّةٍفِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ »﴿أنعام/ 59 ، یک حبه‌ای در زیر زمین، طبقات زمین، اگر وجود داشته باشد خدا می‌داند، « وَلاَحَبَّةٍفِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَرَطْبٍ‌… » ﴿أنعام/ 59، هیچ تری، هیچ خشکی، چون تر و خشک زود زوال پیدا می‌کند این را هم فرموده: « إِلاَّفِي کِتَابٍ مُبِينٍ » ‌﴿أنعام‏/59، کتاب، همان امام مبین است، همان استادی است که شماها را همه چیز یاد داده، همان علمی است که خدا از ذاتش به صورت معلوم و معلومات در قلب پیغمبراکرم قرار داده و شما هم آنقدر خواهید بود که اگر روزی پنجاه هزار تصویر تنها از چشمتان بردارید و تحویل روحتان بدهید، بی‌نهایت هم این کار انجام بشود ،شما باز هم استفاده می‌کنید. البته مطلب یک مقدار شاید سنگین باشد من خیلی کوشش می‌کنم واضح برایتان بگویم. این بشر را خدا به این نحوه خلق کرد، امّا یک ابر تاریکی به نام جهل آمد بین ما و حقایق فاصله انداخت، اسمش را شیطان گذاشتند. در وقتی که ملائکه سجده می‌کردند، همه خضوع کردند در مقابل یک چنین انسانی که همه‌ی اسماء را یاد گرفته وهمه‌ی راههای هدایت را مطلع شده، اینجا خدا یک مقداری با شیطان درگیر شد،خیلی هم سر به سرش نگذاشت، چون پروردگار متعال اهل بحث و دعوا و درگیری نیست. یک کلمه: «فَاخْرُجْ مِنْهَافَإِنَّکَ رَجِيمٌ‌ *وَإِنّ َعَلَيْکَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ‌ « ﴿ص/۷۷و۷۸‏، لعنت به معنی فحش نیست آنطوری که ما فکر کرده‌ایم. لعنت را همه‌ی اهل لغت نوشته‌اند که به معنی دور شدن از رحمت خداست، از رحمت خدا هر کس دور شد، بدبختِ بیچاره است، در ظلمت قرار می‌گیرد، جهل مطلق بر او تسلّط پیدا می‌کند.

لذا شیطان جهل مطلق است ولی قدرت را از ذات مقدس پروردگار با جهل تقاضا کرد که: « فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ‌ » ﴿حجر/ 36﴾ ، تا روز قیامت به من قدرت بده، تقریباً معنایش این است. قدرتی که بتوانم فرزندان آدم را در جهل نگه دارم. آنها را هم پیرو خودم در جهل قرار دهم. خدا بهش این مهلت را نداد چون بخش مهمی از زندگی دنیا در زمان ظهور واقع می‌شود و اگر این موجود فعال شد در آن زمان جدّاً به خونریزی های بسیار عمیق و گرفتاریهای بسیار زیاد منجر خواهد شد. خدای تعالی فرمود: « قَال َفَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ‌*إِلَى يَوْم ِالْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‌ » ﴿حجر/۳۷و۳۸، تا روزی که پیش من و تو معلوم است، من هم برایم مشهود است، تو هم برایت مشهود است تا آن روز مانعی ندارد. او هم با کمال بی حیائی در مقابل پروردگار ایستاد و گفت: « …لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‌ *إِلاَّعِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌ » ﴿حجر/۳۹و۴۰، من همه‌ی آنها را اغوا می‌کنم، همه‌ی آنها را از صراط مستقیم تو دور می‌کنم. بلکه صراط مستقیم را آنقدر چاله و بدعت و بیراهه در آن ایجاد می‌کنم که تو یک نفر را حتّی پیدا نکنی كه خوب تو را شکرت کند.

خدای تعالی هم فرمود من یک جهنمی دارم تو و هر کس از تو پیروی بکندرا در او پر می‌کنم و از هم جدا شدند. اول کاری که کرد این مَظهرومُظهر بشریت را (عرایضی که عرض می‌کنم را می‌شود کتاب نوشت ولی خیلی دقت کنید که شما اکثراً اهل تزکیه نفسید مطالب را خوب دریافت کنید) این مَظهر انسانیت را در بهشت، آخر گاهی می‌شود انسان در یک مثلاً فقری، فلاکتی گول می‌خورد اما گاهی در ناز و نعمت گول می‌خورد. آن شخصی که در سوره‌ی کهف می‌خوانید که له ُجنّتان اوتعجب است که چرا یاد خدا را فراموش کرد با این همه نعمتی که خدا به او داده؟ ولی یک آدم فقیر فکر می‌کند که فقرش از جانب خداست، مرضش از جانب خداست. خدایا، بعضی می‌گویند چشم باز کردی فقط ما را دیدی؟ همه دارای نعمت، من دارای این همه فقر و فلاکت؟ او زیاد غیر مترقّبه نیست که مثلاً گول شیطان را بخورد. امّا در ناز و نعمت!

 گناه حضرت آدم زیاد مهم نبوداصل گناه، امّا با موقعیتی که او داشت بسیار عظیم شد، خدا هم بسیار با عظمت گناه او را ذکر کرد. تو در بهشت، همه چیز مال تو، نعمت‌های مختلف، تو آمدی از درخت منهیّه خوردی؟ لذا باید تو هم خارج بشوی. تو و شیطان و همسرت همه‌ی شما بروید روی زمین، با کدّ یمین کار بکنید آیا چیزی گیرتان بیاید یا نیاید. انسان را مطرود کرد. حضرت آدم می‌دانست چه کرده، گناهِ به عنوان گناهانی که ما می‌کنیم، نکرد. اما یک کار عظیمی کرد. ما که گناه می‌کنیم-آخه یک شعری من یک وقتی خواندم، شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز، یا مثلاً حضرت آدم در بهشت گندم خورد و گناه کرد وامثال اینها-حرفهائی می‌زنند، ولی او قابل مقایسه با ما نیست. او از نظر کیفیت گناهش عظیم تر ولی از نظر گناه، حتی بعضی می‌گویند ترک اولی بوده، بعضی‌ها که عقیده‌ی خود من هم یک وقتی در تفاسیر نگاه می‌کردم یک عمل مکروهی حضرت آدم انجام داد.

 ولی گناه خیلی بزرگ بود، شیطان هم گناهش خیلی بزرگ بود. شیطان تنها سجده نکرد، تنها این نبود که چرا سجده نکردی؟ گناهش سنگ اوّل مخالفت با خدا را او انداخت،این بود گناهش.

همه‌ی ارواح تا روز قیامت ناظر اعمال ملائکه در مقابل خودشان و در مقابل حضرت آدم بودند و می‌دیدند که اینها چطور خضوع کردند و در این بین ناظر اعمال شیطان هم شدند. فهمیدند می‌شود با خدا مخالفت کرد و الّا ما کجا و مخالفت با خدا. نهایت خدای تعالی هم یک چند کلمه با او حرف زدوخدا هم که عفوّ است حتی شاید شیطان همین فکر را بکند که روز قیامت خدا او را هم خواهد بخشید. ولی ما باید مرتب لعنش کنیم تا خدا او را مشمول رحمت خودش با این همه اذیتی که به بنی بشر کرده قرار ندهد. با حضرت آدم اوّل کار را انجام داد بعد به فرزندان آدم. جهل روز به روز در مقابل انبیاء ایجاد می‌شد مردم هم که هوای نفس عجیبی داشتند، نفس امارةبالسّوئی داشتند همگام با شیطان و با نفس اماره جلو آمدند.

 یک زمانی رسید که مردم صد در صد یک بخش از کره‌ی زمین که اسمش جزیرةالعرب بود، صد در صد تابع شیطان بودند. اسم زمان آنها را خدای تعالی زمان جاهلیت گذاشت. جهل بدون قدرت کاری انجام نمی‌دهد ولی جهل با قدرت خیلی کار انجام می‌دهد. این دیوار جاهل است و قدرت هم ندارد، کاری انجام نمی دهد. گاهی هم منفعتی دارد. ولی یک اتم اگر شکافته شود، قدرت دارد ولی علم ندارد، می‌بینید که خرابی ها به بار می‌آورد. اگر جهل با قدرت توأم بود، قدرتِ بی نهایت تقریباً و جهل هم صد در صد، همه‌ی این کارهای زشت را که ملائکه روز اوّل از همان می‌ترسیدند که، « أَتَجْعَلُ فِيهَامَنْ يُفْسِدُفِيهَاوَيَسْفِکُ الدِّمَاءَ »﴿بقره/ 30، به وجود می‌آورد.آمده، ممالک دیگر آنجاهائی که دور از جزیرةالعرب بودند نسبتاً چون شیطان به آنها زیاد کاری نداشت، پیشرفت‌های فطری کرده بودند، تا یک حدی از علم و دانش استفاده کرده بودند. ایران در رأس واقع شده بود، روم بعد ازآن بود، و ممالک دیگر اینها همه رشد کرده بودند. اما جزیرةالعرب ،و لم یکن، حضرت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: « احدمن‌العرب‌یقرأ‌الکتاب » ، یک نفر از اینها خوانندگی و خواندن بلد نبودند، بی سواد محض. نمونه‌ی شاه فردش به اصطلاح، ابوسفیان بود. ابوسفیان را اگر حالاتش را بخوانید، معاویه را اگر حالاتش را بخوانید، سایرین را اگر حالاتشان را بخوانید آنچنان جهل و تاریکی آنها را گرفته بود که بین آنها و عاطفه‌ای که در وجود هر حیوانی هست فاصله ایجاد کرده بود. انسان طبعا، ًهمه‌تان می‌دانید که دختر را نازدانه تر از پسر می‌داند، این دخترهای پر مهر که وقتی اینها یک چند سالی از عمرشان می‌گذرد، آنچنان در دل پدر، خود را جای می‌دهد، که انسان تقریباً عاشق آنها است. ولی یک تاریکی عجیبی آمده بود بین آنها و به اصطلاح پدرها فاصله انداخته بود که: « وَإِذَابُشِّرَأَحَدُهُم بالانثي ظَلَّ وجهه مسوداًوهوكظيم » ﴿نحل‏/ 58، به مرد می‌گفتند خدا به تو یک دختر داده، صورت سیاه می شد. شما می دانید آدم باید خیلی غضب بکند، خیلی حالش به هم بخورد تا صورتش، رنگش برگردد، و روی خودش فشار می‌آورد، متواری می‌شد، از شهر بیرون می‌رفت، « …من سوء ما بُشِّربه » ﴿نحل/ 59، از بدی این خبری که به او دادند.

 بعد از یک مدتی هم که چون رسمشان بود، باید بچه یک چیزی بفهمد تا زیر خاکش کنند. همان روز اول راحتتر بود. ولی یک مقداری که راه افتاد، بابا بابا گفت، اظهار محبّت به پدر کرد، آنجا وقتش بود که ببرد، او را زیر خاک کند. می‌گوید انگشت مرا گرفته بود، بابا من را چرا این تو خواباندی؟ خودم اشکم می‌ریخت، امّا چه کنم که مردم من را سرزنش می‌کنند.

 ببینید انسانی که: « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَکُلَّهَا » ﴿بقره/ 31، به چه بدبختی در اثر جهل و سیطره‌ی جهل می‌افتد. یا فکر می‌کردند که ما جلوگیری از زیاد شدن بچه که بلد نیستیم، بچه‌های زیادی داشتند، هر تعداد را که می‌توانستند غذا بدهندنگهش می‌داشتند، بقیه را زیر خاک می‌کردند یا می کُشتند، که قرآن نازل شد و فرمود: « وَلاَتَقْتُلُواأَوْلاَدَکُمْ خَشْيَةَإِمْلاَقٍ »﴿إسراء/ 31، از گرسنگی و ترسِ از گرسنگی و فقر بچه هایتان را نکُشید، ما شما را روزی می‌دهیم. تا اینجا آمدیم. بشر روز به روز جهلش زیاد شد از همه جهت جاهل بود. نه سواد داشت، نه عاطفه داشت، نه انسانیت داشت، نه گرایشی به حق داشت، همه را از دست داد. انبیاء هم هر چه فریاد می‌زدند این کار صحیح نیست، اعتنا نمی‌کردند، آنها را مستضعف قرار دادند، تا مثل امروزی. امروز نور مقدّسرسول‌اکرم ظاهر شد که جانمان به قربانش، فدایش بشویم.

« وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَاحُفْرَةٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران‏/ 103. آقا امام سجّاد تو می‌دانی یعنی چه؟ همه‌تان بر لب گودی آتش بودید، همه‌تان بیچاره بودید، همه‌تان بدبخت بودید « َأَنْقَذَکُمْ مِنْها» ، شما را نجات داد. اول کاری که کرد، در مخالفت با همه افکار عربهای زمان جاهلیت، خدا به او یک دختر داده، فرزند دیگری هم که رشد بکند ندارد. یک دختر داده، او را کوثر قرار داده، پاره‌ی تن خودش قرار داده، سیده‌ی نساءعالمین قرارش داده،یک دختر داده که بعضی حتی امروز هم می‌گویند بالاتر از همه‌ی عالم بشریت است. ولی خُب طبعاً معصومین دیگر هم هستند.

 ولی یک مزیتیحضرت زهراسلام الله علیها که این را من هم معتقدم بر سیزده معصوم دیگر دارد و آن این است که همه‌ی خوبیها و علم و عصمت راحضرت‌زهرا دارد بدون مسئولیت. آخه گاهی به انسان یک چیزی می‌دهندمی‌گویند تو فلان کار را با این بکن .یک وقت هست که همینطوری به او می‌دهند کاری هم از او نمی‌خواهند. نه پیغمبر بوده، نه امام ، ولی علم و عصمت پیغمبر و امام را داشته است. این مزیت است،نمی‌دانم فکرش را کردید یا نه. دختر باید عزیز باشد هر وقت محارمش به او می‌رسند مخصوصاً پدر، دستش را ببوسند. مادرها را در طویله جا می‌دادند مخصوصاً ایام حیض. اسلام آمده، پیغمبراکرم آمده می‌فرماید: « الجنّة تحت اقدام الاُمّهات» ، مبارزات عجیبی! شما با این مبارزات فکر نکنید که خیلی زحمت نداشته، خیلی زحمت داشته.

 من خودم یک وقتی یک میدانی بود در خیابان صاحب الزّمان فعلی مشهد که صدو پنجاه خانوار از بهائی‌ها اطراف آن میدان بودند من اسم این میدان را می‌خواستم عوض کنم به نام صاحب الزّمان. آنجا با خودم فکر کردم که زحمت این کار بیشتر از چند تا مسجد ساختن بود. بعضی چیزها زحمتش به چشم نمی‌آید ولی خیلی زحمت دارد. مردمی که دخترهایشان را، دختر خودش را زنده زنده به زیر خاک می‌کند آن هم در سن تقریباً سه سالگی، چهار سالگی، وقتی که چیزی می‌فهمد. این مردم را به آنها بگویند که دختر یعنی همه چیز، دختر یعنی: «هُم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوهاوسرّالمستودع فیها » ، اسم او فقط مطرح باشد. این حرف خیلی برای آنها سخت بود، شما فکر نکنید ابوجهل همینجوری بیخود با پیغمبر درگیر بود، همینها را مطرح می‌کرد. غلام سیاه باید حتی لباس نداشته باشد، لخت راه برود هر چه به او می‌گویند بگوید چشم، از یک حیوان هم با او بدتر رفتار می‌کردند. پیغمبر اکرم آمد بلال حبشی را، گفت تو مؤذن من باش. مؤذن می‌دانید یعنی چه؟ یعنی پرچمدار درآن زمان. مؤذن یعنی هر حرفی که پیغمبر با مردم دارد باید این شخص اعلام بکند. مؤذنش قرار داد. حتی یک عده گفتند که این بلال لهجه‌اش لهجه‌ی عربی نیست، یک خورده‌ای در لهجه خوب اذان نمی‌گوید، عوضش کنید، یا گفتند او اذان نگوید. یک شب پیغمبر اکرم فرمود تو اذان نگو. در روایت دارد صبح نشد. حضرت‌ رسول‌اکرم فرمود: این لهجه‌ی سین گفتن به جای شین گفتن بلال، برای من ارزشش بیشتر ازاين است كه أشهدُ را یک فصیحِ بلیغِ عرب بگوید. اینها هدف اذان گفتن تنها نیست. معلوم است که معرفی کردن اینکه « لا فخر بین الأسود و الأبیض » است. فخری بین سیاه پوست و سفید پوست نیست. گاهی سیاه پوست بهتر از سفید پوست است. عربهای متعصب آن زمان گفتند این فارس ها نباید در بین ما بیایند. اجنبی هستند، خارجی هستند، کسانی هستند که اینها ارزش وجودی ندارند. پیغمبر اکرم سلمان را برازنده‌ترین قرار داد. تا جائی که فرمود: « السّلمان منّا اهل البیت ». سلمان از ماست، از ما خاندان است. اینها مبارزاتی بود که از جنگ احد زحمتش بیشتر بود.

این پیغمبر، خُب امروز متولّد شد. جهّال همینطور وجود داشتند. چون تا نفس امّاره‌ی بالسّوء بشر هست، تا تزکیه‌ی نفس نیست، تا وقتی که مردم تزکیه نفس نکرده باشند، این جهل بر آنها احاطه دارد. بر شما همین تازگی چهارشنبه سوری گذشت، تحویل سال گذشت، سیزده به در هم گذشت، دیدید چقدر جهل بر شما، بر مردم احاطه داشت؟ هست، با همان حال پر قدرتش هست! تنها مردمی که در این بین ممکن است از این فشار قدرت شیطانی نجات پیدا کنند،  کسانی هستند که تزکیه نفس کنند. اگر چه پیغمبراکرم آن روز آمد، چون تا روزی که پیغمبراکرم ظهور کرد مردم عقلشان به چشمشان بود، عقلشان همان تعصبشان بود، عقلشان همان جهلشان بود. ولی وقتی که پیغمبراکرم ظهور کرد، دیگر زمان انقلاب عظیم بشریت بوجود آمد. تا آن روز کتابی اگر به دستشان می‌دادند نمی‌توانستند حفظ کنند، مثل یک بچه‌ای که در کوچه دارد بازی می‌کند، شما کتاب کلاس اول را هم نمی‌توانید به دست او بدهید، تا چه برسد به کتاب دانشگاهی. ولی از آن روز تقریباً مردم، بعد از آن مبارزاتی که پیغمبر با تعصبات آنها کرد و عده ای که بتوانند این کتاب را نگه بدارند، وجود پیدا کردند یا پیغمبراکرم با خودش از عالم بالا واز عرش آورده بود، کتاب آمد: قرآن کریم.

 تمام کتب آسمانی در گذشته که نازل شده، همه تحریف شده، به اقرار خودشان، این کتاب حتی علیه اللهش باید، چون صدر اسلام علیه الله خواندند، باید باقی بماند، یک کلمه‌اش نباید تغییر کند. « إِنَّانَحْنُ نَزَّلْنَاالذِّکْرَوَإِنَّالَهُ لَحَافِظُونَ‌ »﴿حجر/ 9﴾ . البته مردمی که معصوم نبودند از جهل، اینها نمی‌توانستند کتاب را حفظ کنند. پیغمبراکرم دست علی ا‌بن‌ابیطالب را گرفت،  با خودش از عرش آورد که تو بعد از من یک چند روزی، چند وقتی بیشتر می‌مانی،  این کتاب را نگه دار، بعد بقیه خواهند آمد و این کتاب را نگه می‌دارند و الان هم حافظ این کتاب من و شما نیستیم، مردم مسلمان نیستند. آن کسی که معصوم از جهل است، آن کتاب را حفظ می‌کند. اگر یک کلمه بخواهیم در قرآن اضافه کنیم، یک آیه اضافه کنیم، آنچنانحضرت بقیة الله قطع وطینمان می‌کند که حساب ندارد. همان طوری که در قرآن خدای تعالی فرموده است که اگر پیغمبر-گفت که وقتی که بزرگتر را خدا با آن اینطور معامله بکند با ماها معلوم است- اگر پیغمبر یک کلمه اضافه بر آنچه که بر او نازل شده به مردم بگوید از خودش بگوید، ما قطع وطینش می‌کنیم، رگ حیاتش را می‌زنیم، زندگی نمی‌گذاریم بکند. « وَمَايَنْطِق عَن الْهَوَى‌ * إِنْ هُوَإِلاَّوَحْي یوحَى‌ «﴿نجم/۳و۴.

 با این مقدمه می‌خواستیم بفهمانیم کهپیغمبر چه کرد، این کتاب را نازل کرد. یک اضافاتی  هم از خودش که به او  وحی شده بود، به عنوان تفسیر قرآن به علی ا‌بن‌ابیطالب فرمود و علی نوشت و اسمش کتاب علی شد. شیطان نگذاشت این کتاب در بین ما باشد، اگر می‌بود، از هزار و چهار صد سال قبل تا به حال یک نفر غیر مسلمان در کره ی زمین وجود نداشت.

ولی شیطان کار خودش را کرد، شیطان زیاد دوست دارد که ما در جهل باشیم، چرا؟ برای اینکه اگر جهل ما تمام بشود، ما به حقایق پی ببریم، ما به فکر زندگی ابدیمان  باشیم، به فکر کتاب علی باشیم ، به فکر حقایق باشیم، عمر او به پایان می‌رسد. « إِلَى يَوْمِ الْوَقْت الْمَعْلُومِ  »‌  ﴿حجر/ 38. خُب از آنجا به بعد جهل باز هم هست.

 آقایان خودتان را بسازید که از جهل نجات پیدا بکنید. اگر گفتیم دانشمند بشوید، از زبان من اگر شنیدید، منظورم اعتقادات و احکام و تزکیه نفس است، علم هم همین است. نه اینکه زبان من باشد، زبان پیغمبراکرم همین را فرموده، عالم باشید، دانشمند باشید. همه هم می‌توانند علم و دانش را که به عقل، شما را می‌رساند، به ایمان شما را می‌رساند، دارا باشند. خودتان را بسازید که اگر انشاءالله حضرت بقیة اللهارواحنافداه آمد با آغوش باز آن وجود مقدس را بپذیرید. تنها گفتن اینکه من فدایت شوم و هر شب چهار شنبه به مسجد جمکران رفتن به اینها فقط اکتفا نکنید، اینها خوب است اما به شرط اینکه وقتی رفتید در مسجد جمکران بفهمید که امام زمانتان چه دستور به شما داده؟دستوری که در مسجد جمکران است می دانید که چیست؟ اول دو رکعت نماز تحیّت، در رکوع و سجودش هفت مرتبه تسبیح، هفت مرتبه قل هو اللّه است در هر رکعت. اینها می‌دانید یک چکشهایی است که به دیوار قلب ما که از سنگ سخت‌تر است ،روی آن میخی که می‌خواهد فرو شود می‌زنند. هفت مرتبه بگوئید :قل هو اللّه احد یعنی چه؟ یعنی اگر دفعه‌ی اوّل نفهمیدم دفعه‌ی دوم بفهمم، دفعه‌ی دوم نفهمیدم دفعه‌ سوم بفهمم، دفعه‌ی چهارم بفهمم، دفعه‌ی پنجم بفهمم و بالاخره اگر هفت مرتبه قل هو اللّه را خواندی و شناسنامه‌ی خدا را پیدا نکردی و نفهمیدی، بیسوادی. یعنی جاهلی. شما یک شناسنامه‌ای را بدهید دست یک کسی، هفت مرتبه این شناسنامه را بخواند، آخرش بگوید اسم این آقا چی بود، به او نمی‌خندید؟ می‌گوئید مگه تو سواد نداری؟ هفت مرتبه در یک رکعت، هفت مرتبه‌ی دیگه هم در یک رکعت. هفت مرتبه سبحان ربّی العظیم و بحمده، هفت مرتبه این را گفتی بعد هم بگوئی که خدا، اصلاً خدا را قبول نداشته باشی یا اگر هم قبول داری، عظیم قبول نداری. عظیم معنایش این است که همه چیز تو تحت سیطره‌ی اوست. سبحان ربّی الاعلی و بحمده، هفت مرتبه. عجب اعمال سختی است! طول می‌کشد! برای تو که جاهلی طول می‌کشدوالِّا آنهائی که اهلش هستندمی‌گویند ای کاش سرمان را دیگر از سجده برنداریم و یا دائماً در رکوع باشیم و بگوئیم سبحان ربّی العظیم و بحمده.

 بعد دستور داده که صد مرتبه در هر رکعت بگوئید« إیّاک نعبدُوإیّاک نستعین ». من کنار یک نفر در مسجد نشسته بودم، دیدم این تندتند، تندتند، إیّاک نعبدوإیّاک ، گفتم اگر من اینجوری کسی حرف بزند اصلاً هیچ تأثیری در او نمی‌گذارد. شما یک چکش را می‌گذاری، میخ را گذاشتید به دیوار یا نه؟ حتماً گذاشتید. چکش را هم می‌گیریدمی‌زنید، اوّلی و دوّمی را تند نباید بزنی، چرا؟ به جهت اینکه می‌خورد به دستت، به جهت اینکه میخ در می‌رود، مخصوصاً دیوار سفت هم باشد. آرام آرام اول بزنید، هر موقع یک خورده جا افتاد، حالا بعدش ممکن است یک خورده تند بزنید. « إیّاک نعبد و إیّاک نستعین، إیّاک نعبد و إیّاک نستعین »(تند تند بگوئی) این مسخره است. ببینید چقدر خوب دارند می‌سازندتان. یک کسی به من می‌گفت مسجد جمکران، خُب مسجد است خیلی خُب ، ولی این اعمالش یعنی چه؟ گفتم برای تو هیچی! تو اعمالش را هم انجام بدهی چکش را می‌زنی روی دستت، می‌آیی بیرون، دستت هم به گردنت آویزان است مثلاً، اگر محکم بزنی. امام زمان علیه الصّلاة و السّلام می‌خواهد ما را از جهل بیرون بیاورد. مسجد جمکران بسیار مَدرَس، و مدرسه‌یآموزنده‌ای است، منتهی برای افرادی که سواد هیچ ندارند، برای افراد بی بند و بار، لا اُبالی، اینها بروند و بیایند. همانجا هم که بروند بازی می‌کنند. آنجا هم رفقا را می‌بینند. همانجا هم ایّام روز سیزده به در آنجا شلوغتر از شب چهار شنبه شده بود، بازی، همه چیز را به بازی می‌گیرند. مرحله‌ی بعدی که ان شاءالله منتظرش هستیم، کتاب را نگه داشتند، اسم اسلام را ائمه‌ی‌اطهار نگه داشتند، اسمش را نگه داشتند، یک عده افراد مخلص هم که ان شاءالله جمعی از آنها شماها باشید، نگهتان داشته اند. یک مرتبه به کل بشریت گفته می شود: « وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَاحُفْرَةٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران/ 103﴾ به وسیله ی امام‌زمان علیه الصّلاة والسّلام.

 در زمانامام ‌صادق علیه الصّلاة و السّلام هم باز تاریکی آمد. پیغمبر که از دنیا رفت سقیفه‌ای تشکیل شد. شیطان آمد  تبریک گفت و تاریکی هم شروع شد. در زمان ما کمتر- چون کویر زدائی شده، کمتر- ولی من یادم است بچه بودم، آسمان مشهد یک باد تاریک کننده‌ای که شنهای بیابان را بلند کرده بود، برده بود بالا، که چراغ روشن کرده بودیم، تاریک کرد. بعد از پیغمبراکرم اینطوری شد، تاریک کرد. تاریک شد و شد و شد، تا زمان یزید بن معاویه لعنة الله علیه و زمان خلفای اموی. خُب معلوم است اینجور تاریکی ها حتی همان شنهای روانی که روی آسمان می‌آید، اینها دوام ندارد، للباطل جوله، باطل یک جولانی دارد.

 ولی در زمان امام صادق علیه الصلاة و السلام، باز« وَکُنْتُم ْعَلَى شَفَاحُفْرَةٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران‏/ 103﴾. امام‌صادق علیه الصّلاة و السّلام نشست معارف و حقایق مذهب اسلام را، من دیشب بود یا روز جمعه بود، گفتم نگوئید مذهب ما از امام صادق است، این حرف مال دشمن است. مذهب مال پیغمبر است، ما یک سر سوزن تخطی از آنچه را که پیغمبر نازل کرده از جانب خدا نکرده ایم هر چه او گفته ما انجام داده‌ایم. شما بروید در کتب روائی و آیات قرآن دقت کنید یک خطی را شروع کنید که آنچه راكهخدا و پیغمبر وائمه‌ی اطهار، حالا خدا و پیغمبر، فرمودند، اگر یک جا ما انحراف داشتیم، اعلام کنید. یک سر سوزن انحراف مذهب تشیع-این را هم که می‌گوئیم مذهب تشیع، به خاطر اینکه در مقابل، راههای مختلفی بوجودآورده‌اند، عرض می‌کنیم- و الّا هیچ. راه راست خدا، پیغمبر، قرآن، ائمه‌ی‌اطهار آمدیم تا غیبت حضرت بقیة الله و وجود مقدس امام زمان و بعد هم قیامت، این راه ماست. شما بروید ببینید آنها چه می‌گویند؟ ببینید انحراف مال ما است یا مال آنها است؟ امام صادق علیه الصلاة و السّلام رئیس دین در زمان خودش است، امام زمان در زمان خودش است.

حضرت ولی عصر البته محبوب همه است، ولی امام صادق در زمان خودش میدید بعضی کارها را از نظر مصالح اجتماعی نمی‌تواند انجام بدهد، در خانه می‌نشست؛ آن صیرفی می‌گوید که من وارد بر امام صادق شدم جمعی هم بودند با من، دیدم حضرت نشسته روی زمین، روی خاک نشسته، اشک می‌ریزد این جمله‌ای که اینجا نوشته است: « سیّدی غیبتک نَفَت رقادی ». ای آقای من، ای مولای من، پدربزرگ است ظاهراً،چیزی از امام زمان کم ندارد، همه‌ی علم و عصمتی که او دارد، این هم دارد، ولی به او می‌گوید سیّد من! تو کاری می‌کنی که من زمانم ایجاب نمی‌کند که انجام بدهم. « نَفَتَ »، نفی کرده، طاقت من را از بین بُرده، چه کنم؟ اگر پیدایت می‌کردم، زمان تو بودم، من تمام عمر خدمتگزارت می‌شدم. ای خاک بر سر ما که در زمان او هستیم و خاک پای امام صادق هم نیستیم و خدمتگزار آن حضرتنمی‌شویم!

 این دعای ندبه طبق نقل مرحوم مجلسی، از امام صادق رسیده، زانوها را در بغل می‌گرفت، صدا می‌زد: « أین إبن النّبی المصطفی و ابن علی المرتضی و أبن خدیجةالغرّاء و أبن فاطمةالزّهراء ». صدا می‌زد: « أین طامس آثار الزّیغ و الهوی » ، کجاست آن کسی که بیاید هواهای نفسانی مردم را از بین ببرد؟ همه را در صراط مستقیم قرار بدهد؟

خدایا! امروز دو عید بزرگ برای ما هست، تولد امام‌صادق و تولد حضرت‌رسول‌اکرم. خدایا می شود؟ می‌شود آرزوی پیغمبر‌اکرم، آرزوی امام‌صادق را همین امروز تحقّق بدهی و چشممان را به جمال مقدسش روشن کنی و دنیا را پُر از عدل و داد بوسیله‌یحجة بن الحسن بفرمائی؟

                                                           لا حول و لا قوةالّا بالله العلی العظیم. وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدنَا مُحَمَّدٍوَآله الطَّاهِرِین

۸ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۸ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – توضيح آيات – جزوه (۱۰۵) – اهميت روح – مهمان نوازي – خليل خدا

 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسماللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه و الصّلوة و السّلام علي رسول اللّه و علي آله آل اللّه لاسيّما علي بقيةاللّه روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه و اللعنة الدّائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

*قالَ فَمَا خَطبُکُم ایّها المُرسَلون* قالوا انّا اُرسِلنا علی قَومٍ مُجرِمین* لِنُرسِلَ عَلَیهِم حِجارةً مِن طِینٍ* (ذاریات/31-32-33)

چند موضوع را از باب تذکر به دوستان و عزیزان عرض کنم، که بسیار اهمیّت دارد. اوّل اینکه تا به حال فکر میکنم، این مطلب را فهمیده باشید که اهمیّت روح انسان از هر جهت قابل مقایسه با بدن نیست. طبعاً امراض روحی و علاج امراض روحی اهمیّتش قابل مقایسه با امراض بدنی نیست و سلامت روح باز قابل مقایسه با سلامت بدن نیست. همان مقدار که روح انسان اهمیّت دارد در مقابل بدن، سلامت و مرض روح هم اهمیّت دارد. روح اگر سالم بود، بی نهایت از این سلامتی استفاده خواهد کرد. ولی بدن اگر سالم بود، همین مدّتی  که در دنیا هست، از بدن سالم استفاده میکند. این مقدّمه را که همه شما طبعاً فهمیده اید و اگر مدّتی با سخنان من آشنا باشید، این مسأله برای شما بسیار مسلّم و اگر کسی عقل داشته باشد و خودش فکر کند تا به عقلش برسد، این مسأله کاملا" برایش روشن است ولی دیده میشود که در بین دوستان آنهایی که مشغول به تزکیه نفس شده اند، نه این اهمیّت را از نظر عملی قائل نیستند، بلکه مساوی با بدن هم، سلامت و مرض روح را قائل نیستند، اهمیّت بدن را بیشتر میدهند و ما چون در مکتب اهلبیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) ان شاءالله درس خوانده ایم و امروز متذکر آن درسها در دنیا باید بشویم و این نه به خاطر این است که شما فکر کنید در دنیا که دار امتحان است، خدای تعالی نمیخواهد به ما کمک کند، تا ما موفّق به نمره ی بالا یا فلاح و رستگاری بشویم، بلکه تمام اراده ی الهی و خواست الهی در این است، که همه ما در امتحانات دنیا موفّق شویم. شما اگر در یک جلسه امتحان معمولی نشسته باشید ببینید یک نفر با اصرار آمده شما را متذکر درسهایی که خوانده اید میکند نکات مهمّی که در امتحان هست به شما تعلیم میدهد و این فرستاده ی آن کسی است که ممتحن اوّل است، شما خیلی از او خوشحال میشوید، محبت آن را احساس میکنید. انبیاء که یکصد و بیست و چهار هزار نفر بوده اند از همه بالاتر، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که عقل کلّ است عالم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن است، ایشان تشریف آوردند؛ نه تذکرات زمان خودشان را فقط به مردم بگویند و آنها را متذکر کنند، بلکه قرآنی در بین ما گذاشته که تمام آن ذکر و یادآوری است. اگر اینطوری عرض کنم که یک لیست سوالات امتحانی به دست شما داده اند و جوابش را بطور مشروح هم در کنار شما گذاشته باشند و از شما امتحان بگیرند، در واقع میشود گفت فقط امتحان شما سختی اش در خواندن این لیست جواب امتحانات است و بعد هم نوشتن وعمل کردن و بیشتر از این نیست. اگر انسان بخاطر زندگی ابدیش، انسان به خاطر اینکه می خواهد، دائما" با ثروت و حقوق زیاد، گرفتن خانه و مسکن، همسر و هر چه که دوست دارد این ورقه ی جوابیِه امتحانش را نخواند و جوابش را ننویسد. این اصلا" میشود گفت از دایره ی انسانیّت خارج است. همه ی شما یا دانشگاه دیده اید یا بعضی از اساتید هستند، بعضی از روحانیین فاضل هستند، خوب دیده اند یک همچنین امتحانی بر پا شود یک بچه تنبل، یک طلبه ی تنبل، یک دانشجوی تنبل، یک گوشه ای نشسته، حالِ مطالعه ی ورقه ی جوابیه امتحانیش را نداشته باشد و حال پیاده کردن این مسائل هم زیر سوالات امتحانی نداشته باشد، این را باید از جلسه خارج کرد، این را از حیوانات پست تر باید دانست.

 مطلب اوّلی که من امروز می خواهم عرض کنم، نگرانی از این است که دوستان چرا اهمیّت به مسائل نمیدهند، من سه هفته مشهد بودم با یک عدّه بر خورد کردم، یا در میان مقالاتی که خانمها نوشتند یا در زندگی هایی که دوستان ما دارند، خیلی مسامحه در این امتحاناتتان دارید انجام می دهید، جدّی بگیرید، کوشش کنید که همان مقدار که آخرت اهمیّت دارد، زندگی ابدی برایتان اهمیّت دارد که دو بخش میشود: زندگی ابدی هرانسانی، یک بخش آن در رفاه و آسایش «لَاخَوفٌ عَلَیهِم وَلاهُم یَحزَنون»(یونس/62) برای کوچکترین چیزی که طالبند، محزون نمیشوند چون همه چیز به آنها می دهند به جهت اینکه «فِیهَا مَا تَشتَهِیهِ الاَنفُس»(زخرف/71) هرچه دلت بخواهد به تو داده می شود، این یک بخش. بخش دوم عذاب است و از شب اوّل قبر شروع میشود تا بی نهایت. اگر خدای تعالی نمی فرمود: «اُولئِکَ اصحابُ النَّارِهُم فیها خالِدُونَ»(بقره/39) ما میگفتیم مخلّد انسان در جهنّم نمیشود ولی مخلّد میشود «خالِدینَ فیَها اَبَدا»(بینه/8) آنوقت شما، کسی که به فکر تزکیه نفس خود نیست، به فکر زندگی ابدیش نیست، این شخص را اگر اعتقاد نداره که مسلمان نیست؛ اگر اعتقاد دارد و مسامحه میکند این شخص از هر حیوانی، از هر مسامحه کاری، بدتر و بی ارزشتر است. لذا من جدّاً اگر شماها از خواب غفلت  بیدار شده اید که اقلّ کسانی که در این راه واقع شده اند؛ مرحله یقظه است، اگر شما معتقد به عالم آخرت هستید که اگر کسی معتقد به عالم آخرت نباشد کافر است، اگر شما معتقد به دین مقدّس اسلام هستید، یک مقدار جدّی باشید. ما گاهی دیدیم درهمین دفاتری که جمع کردید افرادی بودند مثلا" چند سال قبل، تا هفت سال قبل، به آنها توبه دادیم که توبه بکنند، رفتند حالا می آیند، ببینید چقدر این انسان بی توجّه به توبه ای که این مقدار در قرآن به آن اشاره شده، هستند. توبه «توبوا الی الله»(تحریم/8) امر است از جانب خدا؛ استقامت امر است، صراط مستقیم آخرین آرزوی ماست، شما در هر نماز می گویید «اهدنا الصراط المستقیم»(فاتحه/6) محبّت فطرت ماست، هیچ! حواسها پرت! گاهی ما میفرستیم دنبالشان که بیایید دفترهایتان را بگیرید! وان شاءالله از شما می خواهم هرکس هم نمی تواند ما جدّا" از او معذرت می خواهیم که وقتش را تا به حال گرفتیم، تشریف ببرد. از افراد جدّی میخواهیم که اقلا" پیش خدای تعالی، این که می گویم اقلا"، برای اینکه خدا همه را می داند؛ خودتان را طوری نشان بدهید که به اندازه ای که برای بدنتان ارزش قائل هستید برای روحتان هم ارزش قائل باشید و جدّی باشید. این را بدانید ما جدّی می گیریم، کسی که دنبال کارهایش خودش نباشد، ما هم نیستیم. کسی که چند ماه می گذرد مرحله توبه را نمی آید ببیند قبول شده یانه؛ لااقل این دیگه ما بهش مرحله نمی دهیم آنهایی که در استقامت هستند و سستی نشان میدهند همین که دنبال کار خود نیستند، معنایش این است که اینها اهل استقامت و به درد استقامت نمی خورند. «همج الرعایی» هستند که «یمیلون مع کل ریح» با هر بادی می لغزند، اینجور نباید بود و هرچه ما سست بگیریم، آنها سست تر می شوند، ما یک مقدار خواستیم مثلا" یک برنامه ای تنظیم کنیم که یک مقدار زحمت من کمتر باشد، دیدیم نه، آنها سست تر از من و ما هستند.

این یک مطلب، که آقایان بدانند ما نه از کسی دعوتی کرده ایم، نه اصرار داریم که به زور اینها بروند طرف بهشت و بالاخره آنچه که خدای تعالی به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده با اینکه او «عَزیزٌ عَلیهِ مَا عَنتُّم»(توبه/128) اینجوری بود، بیشتر از او که نمیشود؛ خدای تعالی فرمود که: «طه* مَا اَنزَلنَا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقَی»(طه1-2) ای پیغمبر ما قرآن را بر تو نازل نکرده ایم که تو خودت را به مشقّت  بیاندازی. شاید چند نفری در مجلس باشند که از برنامه ما اطلاع نداشته باشند و برای خود شما هم لازم است این تذکرات؛ ما برای شما قرآن را ترجمه کردیم که قرآن را وقتی می خوانید با ترجمه سلیس بتوانید استفاده کنید و یک ریال از این قرآن ما استفاده ای نداشته ایم که بگوییم استفاده مادی داشتیم. همه قرآنها هدیه داده شده؛ چرا، یک عدّه ای مقداری داده اند؛ به طور کلّی نه در مقابل قرآن، قرآن را برایتان ترجمه کردیم، شاید حدود سه سال طول کشید که من خودم این کار را انجام دادم، و مشکلتر از آن، همین برداشت ها یی است که از قرآن برداشته شده، و باز در اختیار شما گذاشته شده، هر هفته مقیّدیم جلسه ای داشته باشیم ولو اینکه بعضی ممکن است فکر کنند این جلسات مطالبش تکراری است، بله؛ من خودم هم می گوییم تکراری است؛ ولی هر روز شما سوره حمد را ده مرتبه در نماز می خوانید تکراری است؛ هر روز می گویید «اهدِنَا الّصِّراطَ المُستَقیِمَ»(فاتحه/6) تکراری است هر روز می گویید «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/5) تکرای است، ولی هنوز تاثیری در ما نکرده! «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/5) یعنی خدایا منحصرا" تو را عبادت می کنم و از تو کمک می خواهم. چقدر در شما تأثیر کرده؟ این مراحل را که طی کردید؛ تازه می رسید به مرحله عبودیّت؛ آنجا، بله «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/5) شاید جا بیافتد! من خودم می گوییم؛ ولی مکرّر هم گفته ام، که شما یک نقشی توی دیوار برای اینکه یک نقاشی بکنید می کشید، بامداد؛ اگر این نقشی را که کشیدید روی پرده یا روی دیوار یا هر جا، پشتش را نگیرید، قلم نزنید، آب و رنگ ندهید، این نقاشی در عرض چند روز ممکن است، پاک شود چون مداد است و پاک هم می شود؛ داریم افرادی که همه مراحل تزکیه نفس را پیموده اند ولی بعد چون به آن نرسیدند پاک شد! به کلّی از بین رفته! و ان شاءالله این جهت را داشته باشید، اینکه هر جمعه من می آیم، هرجا باشم برای شما صحبت می کنم این که رفقای ما این همه فعالیت می کنند، خدا می داند همین دیروز، رفتم در دفتر قم؛ پایین، یک اتاق تاریک، هفت هشت نفر نشسته اند، این برداشتهایی که شماها با مسامحه شاید بعضی از شما نوشته اید، اینها را دارند بررسی می کنند که  بتوانند به نام شماها چاپ کنند.

این یک کار اینهاست، هفت هشت نفر واقعاً چفت در چفت! چسبیده به هم نشسته اند؛ شما اینجا راحت؛ آنوقت این بی انصافی نیست که شماها کار نکنید؟ رفقای ما، بحمدالله، آنهایی که موفّق بودند، در شهرهای مختلف، با افراد مختلف، یک نفر همین هفته ی گذشته بود، من تلفن زدم کسی را می خواستم، یکی دیگه برداشته بود، از همان شاگردهای آن آقا؛ دیدم حتّی تازه چون وارد شده، ادب حرف زدن را بلد نیست که چقدر باید این شخص، کار بکند این را برساند به حدّ شماها که تهرانی هستید یا مشهدی ها، تا بعد تزکیه نفس را شروع کند! اینها کار دارد، زحماتی که من در مشهد بودم، چون منزلمان در خارج از شهر است، دیدم که این مردم، زحماتی که برای سیزده بدر می کشند، که من نفهمیدم سیزده بدر را اصلا" یعنی چه؟ روز طبیعت اگر اسمش را گذاشتند که یک مقدار شاید ما را به سر عقل بیاورند، خُب روز طبیعت، روز دوازدهم هم هست، روز چهاردهم هم هست، روز اوّل فروردین هم هست این معلوم است، نه، سیزده یک حساب دیگری دارد، اعمالی که آنجا انجام می دهند، به قدری جمعیت ریخته بود در خارج از شهر، که چه عرض کنم! شما خودتان اینجا دیده اید طبعا" که راه بند آمد، ما چند تا مهمان داشتیم، نتوانستند بیایند و ما هم در خانه حبس شده بودیم! ببینید؛ اقلا" این اندازه که همان چیزی که قدیمی ها گفتند و حالا هم در باطنمان، در اعتقادمان، یا خدای نکرده معتقد به این هستیم؛ همان اندازه که نحسی سیزده از بین می رود با بیرون رفتن؛ خوب نحسی زندگی را با قرآن خواندن، این را خدا و پیغمبر گفته «اُولئِکَ هُمُ الخَاسِرون، اُولئِکَ هُمُ المُفلِحوُن» آنها را ببینید در قرآن به چه کسانی گفته اند؟ «مُفلِحوُن» کسانی هستند که خودشان را پاک کنند؛ «خاسرون» آنهایی هستند که دروغ بگویند، غیبت کنند، کارهای حرام بکنند، شما در قرآن مراجعه کنید، شما الحمدالله، اگر نگویم همه ی شما، اکثر شما اهل قرآن هستید، قرآن می خوانید، ترجمه اش را می خوانید، برداشتش را می خوانید، برداشت برای ما می فرستید، که خیلی برداشتهای خوبی است.

یک عدّه فرستادند و ان شاءالله بزودی چاپ می شود در اختیار خودتان قرار می گیرد، اینها را یک مقدار توجه داشته باشید زحمات دوستانتان را آنهایی که با شماها بودند منتهی قدیمی ترند، کار می کنند، فعّالند، ان شاءالله می روند تا از اولیاء خدا بشوند؛ اینها را قدر بدانید. پس بنابراین من چون از محزون شدن افراد، دلم خیلی تاریک می شود، محزون نشوید اگر گفتیم که شما به درد این برنامه نمی خورید، اگر به یک نفر گفتیم، آقا تو دیگر بعد از هفت ماه بخاطر اینکه هیچ عذر موجّهی هم نداشتی، نه درمجلس حاضر شدی، شما خیال می کنید ما می گوییم که آقا شب هفدهم ماه ربیع الاول، شب تولّد حضرت رسول اکرم، اینجا بیایید برای رفقا، کم زحمت من درست می کنم، خدا می داند اینکه می بینید، تأخیر می شود، برای این است که می بینم رفقا زحمت می کشند؛ خرج می کنند؛ این جمعیّت که مرحله استقامت، این دو طبقه از مردها پر می شود، خوب برای  چیه؟ برای این است که بتوانیم شماها را ببریم، یک کسی که هفت ماه مسامحه کرده، نیامده، حالا من چکارش کنم؟ شما سوار یک اتوبوسی که کاروانی باشد، شدید دیگه؛ حالا یک نفر آمده پایین، همان اول دروازه ی فرض کنید تهران؛ در رستوران نشسته؛ آنها رفته اند دارند برمی گردند! این می گوید من حالا آمده ام! شما چکار می کنید؟ می گوییم به درد، تو نمی خوری لااقل. من از  افتخاراتم این است که خدای تعالی لطف کرده، یک عدّه ی قابل توجّهی در این زمان، اهل تزکیه نفس شده اند همه شما هر یک  از این هایی که اقلا" دو سه سال در برنامه تزکیه نفس بوده اند اگر از آنها بخواهیم که سخنرانی کنند بدون هیچ معطّلی، می بینم  مطالب عالیه ای را می گویند، با اینکه بعضی از آنها بازاری هستند، کاسب هستند، اهل عمامه نیستند، خوب اینچنین برنامه ای را قدر بدانید اهمیّت بدهید باز هم توصیه می کنم  که زیاد اهمیت بدهید. دوستانی  که در جریان کار ما نیستند، اینها بدانند که اهمیت کار ما از هر چیزی که در عالم اهمیت داشته باشد، اهمیتش بیشتر است و باید ان شاءالله دوستانمان، ما دوستانی که می گوییم یعنی کسانی که قبول کردند، متعهّد شدند که در این راه با ما باشند؛ اینها ان شاءالله جدّی باشند و توفیقاتشان، امیدواریم روز به روز زیادتر بشود، و الا درهمین آیاتی که امروز تلاوت شد و یک هفته است که شماها با ترجمه و برداشت می خوانید این قضیه حضرت ابراهیم را و قضیه قوم لوط را خدا بیان می کند در قضیه حضرت لوط وقتی که اینها را می خواهند عذاب کنند، در میان  اینها این جمعی که باید عذاب بشوند یک چند نفر هستند اینها اهل لوط هستند نه زن و بچه لوط، نه؛ اینها با لوط حرکت کردند، هستند؛ اینها را خدا نجات می دهد، حساب، حساب داره، نگوئید، این شعر مال ملای رومی است که اگر آتش در نی زاری فروزد، خشک و تر را با هم بسوزد، همین دو جمله است حالا شعرش را خواندن برای شما مهم نیست. خشک و تر با هم نمی سوزد، این کار ماهاست، الان اگر اینجا آتش بگیرد، ممکن است، خوب و بد همه را بسوزاند اما اگر خدا کاری را کرد خدا دقیقه، همه قوم لوط اینها بر سرشان به اصطلاح ما کلوخ، سنگهایی که از خاک بود، سنگهایی که از خاک، کلوخ ما می گوییم، سفته ولی خاکیه، گِلیه، اینها را بر سر اینها فرود آورد و همه آنها کشته شدند و از همانجا عذاب آنها شروع شد، اما یک عدّه ای را خدا نجات داد، ولی در این عدّه یک نفر قاطی شده بود، نمی شد مستثنی کنیم، حواسمان جمع باشد، بعضی ها می آیند می گویند که  شما خوب باش، بد باشی، هر چه هم گناه کنی وسط آدمهای خوب باشی، اینها می خواهند تو را تحت تأثیر خوبان قرار بدهند و الا اگر تو به بدیت ادامه دادی هیچ وقت خدا تو را با آنها نمی آمرزد، معنا نداره. زن حضرت لوط است، جوری زمین را بلند کرد که یک راه رفت زیر پای زن لوط او را هم بلند کرد و به عذاب مبتلایش کرد، در آن جمع بود. خیلی انسان در دنیا حواسش باید جمع باشد رفتی در یک جمع دانشجوی به اصطلاح پر استعدادِ به اصطلاح امروز نخبگان، همه را نمره بیست دادند تو بد نوشتی، تو درست امتحان ندادی، به تو هم نمره بیست میدهند؟ نه! در دنیا اینطور است، بگوییم حالا چه می شود، به همه دادی به ما هم بده، تو به درد نمی خوری؛ مخصوصاً که خدای تعالی در قرآن صریحا" فرموده: «و مَا تُجزَونَ اِلّا مَا کُنتُم تَعمَلُون»(صافات/39) هر کس «کُلٌّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت رَهینَه»(مدثر/38) «کٌلٌّ اَمرٍ بِمَا کَسَبَ رَهین»(طور/21) هر کسی گرو کار خودش است؛ «وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخریَ»(انعام /164) «فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرّةٍ خَیرَاً یَرَه* وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ شَراً یَرَه»(زلزال7-8) ببینید خیلی روشن است این مطالب؛ یک وقت خدا می بخشد؛ بحث دیگری است، ولی اگر نبخشید؟ خیلی جدّی باشید، شبها یک ساعتی را اختصاص به بررسی وضع خودتان بدهید. «من لم یحاسب نفسه فی کل یوم مرة» حضرت امیر فرمود: از ما نیست «لیس منّا و لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم مرّة» در شبانه روز یک دفعه بنشینید بررسی کنید ولو اینکه سالک الی الله باید محاسبه و مراقبه اش دائماً باشد، امّا در شبانه روز یک دفعه بررسی کنید، مثل یک کسی که پشت فرمان ماشین نشسته بالاخره، شبانه روز یک دفعه باید یک بررسی از ماشینش بکند، ببیند اگر بنزینش تمام شده، روغنش کثیف شده، خدمت شما عرض شود، روغن ترمزش کم شده، اینها را درستش کند، پس بنابراین، از همه ی آقایانی که ان شاءالله، با ما یعنی من دست به دامن آنها هستم که ان شاءالله در مرحله ی اوّل، اگر در این دنیا زمان ما با زمان ظهور حضرت بقیّة الله (ارواحنا فداه) موافق شد، زمان ظهور را درک کردیم، لااقل آقا ما را جزء دشمنانشان قرار ندهند و ان شاءالله قرار نمی دهند و جزء دوستانشان قرار خواهند داد و نه جزء دوستانی که در اقصی نقاط باشند همان جا دوستیشان را ادامه دهند نه، ان شاءالله از یاران  نزدیک حضرت باشیم، اگر زمان به ما اجازه نداد که آنوقت را ببینیم، از دار دنیا رفتیم، طوری باشد که «سَلامٌ قَولاً مِن رَبّ الرَحیمَ»(یس58) از طرف پروردگار برای ما سلام بیاورند، بشیر و مبشّر بیایند، به ما نشان بدهند جا و مقام ما را در عالم برزخ، و ان شاءالله بتوانیم رستگار شویم، جزء آنهایی نباشیم که ما را عذاب کنند، و به مسائل بسیار پست و مبتذل مثل همین چهارشنبه سوری و هفت سین ، خدمت شما عرض شود که سیزده بدر و امثال اینها؛ ما روز قیامت یا شب اوّل قبر معرفیمان کنند. حضرت ابراهیم (علیه الصّلاة والسّلام)  ببینید مهمان نوازی چیه؟! وقتی که این دو رسول یا رسولان، خدمتش رسیدند، برای اینها غذا آورد، اینها نخوردند چون غذای ملائکه با غذای انسانها فرق می کند، آنها از بدن جدا شده اند یا بدنشان این سنخی نیست، ولی ما بدنمان سنخ همین مادیّات  است و غذاهای مادی باید بخوریم، غذایشان با ما فرق می کرد، آنها غذایشان عبادت، تسبیح، تقدیس الهی است؛ افرادی هستند که مدبّرات امرند، امور خدا را تدبیر می کنند؛ تدبیر یعنی پیاده می کنند، اینها بندگان خدا هستند، واسطه بین خدا و خلقند، لذا خوراکشان اینهاست. هر چه به خدا نزدیکتر بشوند باور کنید بشر باید بهتر از این هم باشد هر چه به خدا نزدیکتر باشد باید روحش، بهتر لذت ببرد و لذا این غذا را که نخوردند حضرت ابراهیم آنها را با خودش مقایسه کرد. یک چیزی را به شما تذکّر بدهم من بیشتر این مطالب را که عرض می کنم، به خاطر این است که تذکّراتی داده شود یک مطلب در بین ماها هست که ما را خیلی بیچاره کرده و آن این است که، همه چیز را با خودمان مقایسه می کنیم، که یکی از علل  واژه های تحریف شده ای که من گاهی عرض می کنم همینه که مثلاً می گوییم «زُهد» مثلاً گفته می شود «تقوی» و چیزهای دیگر با خودمان مقایسه می کنیم؛ حتی خدا را هم، اینکه بت پرستها، بت می پرستند و یا مثلاً فرض کنید چیزهای دیگر را می پرستند، این هم علتش این است که با خودشان مقایسه میکنند، مقایسه با افکار خودمان، با آنچه که برایمان به اصطلاح روشن است، دیدیم، می بینیم، حواسمان احساسش می کند، با اینها ما مقایسه اش می کنیم. اگر بگویند آدم خوب چطور آدمی است؟ یک چیزها یی می گوییم که  اصلاً باید اسم این شخصی را که ما داریم معرفی می کنیم؛ بگذاریم آدم بد! و تمام ائمه را بگوئیم اینها نستجیربالله آن طوری که ایشان دارند تعریف میکنند، نیستند، حالا نمی خواهم در این بحث وارد شوم، ان شاءالله کم کم برایتان عرض می کنم و یک مقدار هم عرض کرده ام، همه چیز را با خودمان مقایسه می کنیم، ملائکه را می خواهند عکسشان را بکشند مثلا" تصویرش را در یک پرده ای بکشند؛ شکل یک آدمی درستش می کنند حالا یک مقدار هم، ظریفتر وتمیزتر؛ وچون در قرآن دارد «اِلی اَجنِحَة مَثنَی و ثُلاثَ و رُباعَ»(فاطر/1) صاحب بال هستند اینها؛ دوتا، سه تا، چهارتا، بال دارند خوب بعضی از ملائکه های مقرّب را چهار باله درست می کنند و ملائکه ی کمتر را دو تا بال برایش می گذارند، اینجا بال به معنای وسیله ی حرکت است. در قرآن هم معنایش همین است و اصلا" ملائکه شکل ندارند، این را بدانید اجنه، ملائکه، ارواح ما در عالم ارواح، شکل خاصّی نداشتند الآن هم آنها ندارند، به هر شکلی درمیآیند «المَلَکُ یتشکل باشکال مختلفة» می توانند بیایند در مقابل حضرت ابراهیم به شکل دو تا انسان که مهمانشان میکند، غذا برایشان می آورد در آیه ی قرآن هست، می روند در میان قوم لوط همین دو نفر به شکل دو تا جوان، پسر جوان در می آیند که جریانشان را  می دانید. در مقابل حضرت مریم می بینید که به شکل «تَمَثّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً»(مریم/17) یک انسان معمولی در می آید. به هرصورتی میتوانند دربیایند و اساسا" آن چیزی که هستند شکل ندارند اجنّه هم همینطور هستند و ارواح ما هم در عالم ارواح همینطور بودند. منتهی وقتی که در عالم ذر آمدند شکل گرفتند. به هر حال اینها بحثی است که خارج از موضوع ماست؛ اینها وقتی که وارد شدند اول کاری که انسان برای مهمان ناشناس حتی می کند باید پذیرایی خوب و گرم باشد. اگر مهمانی بر شما وارد شد؛ خیلی با او گرم برخورد کنید. حضرت ابراهیم رفت برای اینها «عِجلٍ ثمین» یک گوساله ی چاقی را انتخاب کرد و این را البته تکه پاره کرده  طبعاً؛ همین جوری که باصطلاح کبابش نمی کنند؛ چون مرغ نبوده که بشود همینطوری کبابش کرد، عِجلٍ بوده؛ عجل هم گوساله را می گویند، این را برداشت آورد پیش اینها، پذیرایی کرد، دیگر سوال نکرد خوب آقا ظهر می مانید؟ بعضی ها می خواهند طرف  را رد کنند، ظهر می مانید؟ او می گوید: نه! مگر اینکه رویش خیلی زیاد باشد بگوید؛ بله؛ یا مثلا" خدمتتان عرض شود که می رود با خانمش طوری صحبت می کند که این بشنود، چکارش کنیم آمدند دیگه، اینها طرز مهمانداری نیست. یک مؤمن اگر وجودش را در یک لقمه بکند و بگذارد توی دهن یک مؤمن دیگر، کم کرده! خدا رحمت کند مرحوم حاج ملا آقاجان به من می گفت: هیچ وقت مهمان دعوت نکن. یعنی چه مهمان دعوت نکنم؟ من هم اتفاقاً خیلی هم دوست داشتم. ایشان گفت: کاری بکن که مهمان خودش بیاید، درخانه ات باز باشد و گفتم چرا؟ گفت برای اینکه اگر تو دعوتش کنی، خیلی حق به گردنت پیدا می کند. باید خیلی پذیرایی داغی از او بکنی. اما اگر او خودش آمد، نه! «کمال الجود بذل الموجود» چون خودش آمده؛ اینجوری باشید. وان شاءالله این را تمرین کنید؛ خانم می گوید که نمی شود آبرویمان در خطر است، اینها را بگذارید کنار؛ حضرت امیر (صلوات الله علیه) وارد خانه ای شدند و فرمودند: هر چه که در خانه است همان را بیاور، یک مقدار مثلا نونی، ماستی، پنیری، ما داشتیم توی رفقایمان که گفتیم هر چی هست بیاور و آن هم هر چی بوده آورده، حضرت ابراهیم (علیه الصلاة و السلام) گوساله ی آماده برای مهمانداری در خانه اش داشت. نگوئید چرا حضرت ابراهیم اینقدر تشریفات قائل شد؟ اینها خودشان آمدند. اما اگر نداشتی خودت را به زحمت زیاد نینداز، داشتن این نیست که توی خونه حتما" توی یخچال باید باشد؛ نه! الان توانائی هست انسان پول هم دارد برود از بازار غذای خوبی تهیه کند و در مرحله اول تا می توانید غذای بازار را توی خانه نخورید و حالا اگر اضطراری است اشکال ندارد؛ حضرت ابراهیم در انبیاء خیلی مهمه که ما باید به او اقتدا کنیم الگوی ما باید باشد. درهفته گذشته آیاتی که مربوط به حضرت ابراهیم بود، خدای تعالی ایشان را برای ما الگو قرار داده بود. حتی به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) می فرماید: «و اَتّبِع مِلّةَ اِبراهیمَ حَنیفَا»(نحل/123) ملت ابراهیم، راه و روش حضرت ابراهیم را پیروی کن؛ هر چه بر پیغمبر هم نازل شده است مطابق با آنچه بر حضرت ابراهیم نازل شده و عمل کرده بود است. امتیازات حضرت ابراهیم یکی در توحیدش است و دوم درخوب امتحان دادنش است از نظرکلّی. هم خوب باید موحّد باشید، اصلا" به طرف بت و بت پرست نروید. شما می گوئید بت پرست که در میان ما نیست! چرا زیاد داریم! آنکس که پول را بهتر از خدا می خواهد، آنکس که به خاطر پول هر فعل حرامی را انجام میدهد، آن کس که برای بدست آوردن مال دنیا ربا می خورد، رشوه می گیرد، اینها از مشرکین بت پرست بدتر هستند به جهت اینکه بت پرستها از بتشان نه توقع پول گرفتن را از این داشتند نه توقع پول دادن آنها را داشتند، ولی اینجا نه! مسأله پول و مال و اینهاست؛ اینها مشرک هستند با اینها اصلاً  تماس نداشته باشید؛ اگر می توانید هدایتشان کنید. نمی توانید، از آنها کناره گیری کنید، این فلان اداره کار می کند؛ هر جا می خواهد باشد، حتی یک وزیر رشوه گیر، شما باید هیچ کاری با او نداشته باشید که ان شاءالله بحمدالله نداریم توی وزیرهایمان لااقل توی مدیرهایمان ان شاءالله نداریم. ولی اگر بود، حضرت ابراهیم وارد بت خانه شد، روز سیزده بدری تقریبا بود همه می رفتند خارج شهر، حضرت ابراهیم گفت: «انّی سقیم» من حال ندارم، موقعیّت بدستش آمد تبر را برداشت و تمام بتها را شکست، بعد تبر را گذاشت روی دوش بت بزرگ؛ گفت: او کرده؛ ببینید این معنای توحید است. نفر دومی که وارد بتخانه ی آنوقت شد، علی ابن ابیطالب (علیه السّلام) بود. با همکاری پیغمبر اکرم (صلیّ الله علیه وآله و سلم) وارد کعبه  شدند، سیصد و شصت بت را از بین بردند لذا بت پرستان با پیغمبر اکرم مخالفند، اهانت می کنند، جسارت می کنند، کار امروزشان هم نیست، خدا در قرآن از قول آنها مکرر «انّک لمجنون» حتی گفته اند، هنوز به آن حدّ نرسیده است، جسارت می کنند. حضرت ابراهیم را بردند طرف آتش، خدا آتش را بر او گلستان کرد، نسوزاند؛ حتی لباسهای حضرت ابراهیم را خدا حفظ کرد. اگر می خواهید در این آتشی که امروز برپا شده است، همه به طرف گناه و بدیها می روند محفوظ باشید؛ ابراهیم وار متعهّد باشید، امتحانتان را خوب بدهید، حتی به جبرئیلِ خدا هم مستقلا" تکیّه نکنید، خدا هست، اگر جبرئیل از طرف خدا آمده و می خواهد به من کمک کند خوب کارش را بکند دیگه از من اجازه گرفتن نمی خواهد؛ اگر از طرف خدا نیامده ما با تو کاری نداریم، فرزند عزیزش را دستور داد که ببر بکش! قربانی کن! حتی چرا نگفت! چرا مگر چه شده؟ چکارکرده این بچه؟ ما باشیم می گوئیم مگر این بچّه چکار کرده؟ هیچی! «إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُکَ» «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»﴿الصافات‏/102﴾ نمی گوید خوابت شاید تعبیرش چیز دیگر باشد یا لااقل به خوابت عمل کن؛ نه! «ما تؤمر» آنچه که از جانب خدا امر شده است، می بینید، در امتحان و در توحید، در توحید کامل! در امتحان هم کامل! لذا خدای تعالی توصیفش می کند ، به عنوان دوست خودش انتخابش می کند حضرت ابراهیم شنیده بود که خدا می خواهد از میان بندگانش یک خلیلی برای خودش انتخاب کند و علامتش هم این است که مُرده به دستش زنده میشود (علامت آن خلیل). اصرار می کرد خدایا مرده زنده کن تا من ببینم، می خواهم مشاهده کنم؛ دل تو دلش نبود، دیدید انسان یک هدیه ی بسیار فوق العاده ای می خواهد به او برسد، ناراحت است که چرا زودتر خبرش داده نمی شود. می دانست که در روی کره زمین یک آدمی که به درد محبوب بودن خدا بخورد پیدا نمی شود. می گفت: «کَیفَ تُحیَ المَوتی»(بقره/260) تو چطور مرده را زنده می کنی؟ دوست دارم ببینم. می دانست اگر خدا بخواهد اینجوری مرده را زنده  کند به دست خلیلش زنده می کند. خدای تعالی فرمود: آیا ایمان نیاورده ای که تو خلیل من هستی؟ «قال بَلی وَ لکِن  لِیَطمَئنّ قَلبی»(بقره/260) می خواهم آرامش پیدا کنم، می خواهم امضایش را بگیرم، می خواهم برایم مسلّم شود، چون خدای تعالی بداء دارد،  خدا هم فرمود: «خذ اربعة من الطّیر» چهار پرنده را بگیر«فصرهنّ» اینها را با هم مخلوط کن گوشتشان را مخلوط کن، بعد روی  چهار کوه بگذار«ثم ادعهنّ» بعد اینها را صدا بزن، خروس بیا، کبوتر بیا، طاووس بیا، امثال اینها، می بینی که «یاتینک سعیا» می آیند پیش تو. می بیند مرده را زنده شد، اینجا راحت شد، خلیل خدا شد و پیغمبر اکرم (صلّ الله علیه وآله و سلم) حبیب خداست. و امروز احتمالا"، از نظر بعضی ضعیف از نظر بعضی متوسط شهادت حضرت امام عسکری (علیه السّلام) است. چون بعضی گفته اند که روز اول ماه شهادت امام عسکری است به هر حال به پیشگاه فرزند عزیزش حضرت بقیّة الله (ارواحنا فداه) تسلیت عرض میکنیم امیدواریم که این غربت و این اعمال دشمنی ها نسبت به اهل بیت عصمت )علیهم السّلام( با ظهور حضرت بقیّة الله ان شاءالله پایان پیدا کند ولی امام عسکری (علیه السّلام) از اول زندگیشان تا آخر در یک محلی که ارتش بود، معسکر بود به اصطلاح آنها زند گی میکرد از این جهت هم به امام عسکری اسمشان معروف شد. امام هادی (علیه السّلام) هم که متوکّل ایشان را به سامراء تبعید کرده بود در همین خانه ای که الان حرم مطهر حضرت امام هادی و امام عسکری (علیهم السلام) است زندگی می کردند ولو اینکه دشمنان خاندان هنوز اجازه ندادند که خانه ی  امام زمان ساخته شود و ان شاءالله بفکرش هستند و من تحقیق کرده ام و از همّت دوستان خودمان خیلی متشکرم تا حدّی که ان شاءالله هروقت بنا شد به جائی این وجوه را بفرستیم به شماها خواهیم گفت واینکه چقدر جمع شده آن را هم خواهیم گفت، ولی هنوز موقعیّت دارد که ان شاءالله دوستان اظهار محبتشان را به محضر حضرت بقیّةالله (ارواحنا فداه)بکنند و خانه ی آنحضرت را وحرم مطهر پدر بزرگوار و جدّ بزرگوارش را و حرم مطهر اینکه جدا می گویم بخاطر اینکه والا همه در یک ضریح دفن هستند اما مادر عزیزشان حضرت نرجس خاتون و حرم مطهر حضرت حکیمه خاتون، این ها ان شاءالله زودتر ساخته شود و امیدواریم ان شاءالله این پولهائی که شماها دادید؛ یک بچه ای در مشهد درسنّ شاید هشت سالگی بود یک ده هزار تومان از عیدیهایش جمع کرده بود آورد به من داد گفت: این برای حرم مطهرامام هادی و امام عسکری (علیهم السلام). اینقدرمن تحت تاثیر واقع شدم که خدا می داند الان هم حتی تحت تأثیر واقع شدم که ما چرا اینطور هستیم؟ و این بچه روی فطرتش دارد کار می کند حتی به من گفت به پدر و مادرم هم نگوئید، معلوم است که هیچ کس او را تبلیغ نکرده است. ان شاءالله کوشش بکنیم همه تا اینکه بتوانیم به وظایفان  نسبت به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) عمل بکنیم و هرچه بیشتر داده شود ان شاءالله بیشتر محبتمان اظهار می شود والّا این پولها کاری انجام نمی دهد همین ده تومن گاهی بهتر از بعضی پولهای آنچنانی است. گاهی البته اینطور است، نه اینکه پول زیاد ارزش نداشته باشد، گاهی یک میلیارد تومن هم، ده تومن، ده تومن هم بخواهیم حساب کنیم باز مثل همون ده تومن همون بچه است. روی اخلاص باشد همه اش خوب است. روی فطرت باشد همه اش خوب است. ان شاءالله دست جمعی برویم حرم حضرت امام عسکری(علیه السلام)، من یک وقتی مثل امروزی یا مثل روز اول ماه (یادم نیست) در سامرا بودم دیدم نجفی ها آمده اند دسته جمعی به سامرا و«هوسه» می کنند؛ «هوسه» یک حالتی است که اینها اَرگاراشون را بر می دارند و یاحسین می گویند؛ خیلی ابهت فوق العاده ای دارد؛ و این کار را در مقابل دشمنان خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) می خواستند اظهار محبت به امام عسکری (علیه السلام) بکنند و ان شاءالله امیدواریم اعیادی که در پیش داریم همه اش بر ما مبارک باشد مخصوصا فردا که چه تعبیر کنم؟ روز انتفال ولایت حضرت بقیة الله و انهدام دشمنان خاندان عصمت وطهارت(علیهم السلام) است که تا امروز بحمدالله ادامه دارد و این جشن بزرگ را به همه تبریک عرض می کنم و ان شاءالله هفده ماه ربیع هم، شب هفدهم آنهایی که دعوت شده اند در مرحله ی استقامت تشریف بیاورند و اگر نیایند ما چون حمل بر مسامحه می کنیم دیگر دعوتشان نمی کنیم و اگر دو سه دفعه هم دعوتشان نکردیم، بدانند که آنها هم خودشان را جزء برنامه های ما بدانند، ما آنها را نمی دانیم، چون اهل مسامحه اند و مسامحه ی زیاد برای ما ضرر دارد مگر اینکه عذر موجّهی داشته باشند دوستانمان بعضی هستند که خیلی جدّی هستند.

نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و به مولانا صاحب الزمان یا الله یاالله یاالله ….یا رحمن یا رحیم یا غیاث المستغیثین، اللهم عجل لولیک الفرج، خدایا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از بهترین یاران و اصحابش قرار بده. توفیق تزکیه نفس کامل به همه مان مرحمت بفرما. خدایا ما را از صالحین قرار بده. خدایا ما را از صدّیقین قرار بده. خدایا توفیق شهادت به ما مرحمت بفرما. پروردگارا ما را از خدمت گزاران به دین قرارمان بده. پروردگارا به آبروی حضرت ولی عصر گرفتاریهای مسلمین برطرف بفرما. خدایا دشمنان شیعه را از بین ببر. آنها را نابودشان بفرما. پرور دگارا به آبروی ولی عصر حضرت حجة بن الحسن (روحی فداه) قسمت می دهیم همه ما را موفق به تزکیه نفس کامل و کمالات روحی بفرما. پروردگارا مرضهای روحیمان شفا عنایت بفرما. مرضهای بدنیمان به آبروی ولی عصر شفا مرحمت بفرما. مریض منظور الساعه لباس عافیت بپوشان. امواتمان غریق رحمت بفرما. شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بفرما. اماممان غریق رحمت بفرما. عاقبتمان ختم بخیر بفرما. وعجل فی فرج مولانا یا صاحب الزمان.