توضيح آيات اول سوره شمس، خصوصیات فقیه – بابلسر، خصوصي – ۲۳ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 قال (علیه السّلام): “وَ اَمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه حافِظاً لِدِینِه مُخالِفاً لِهَواء مُطِیعاً لِاَمرِ مُولاه فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدُوه”.( وسائل الشیعه/ج ۲۷، ص ۱۳۱)
من از همه ی محبتهای دوستان متشکرم، ماههاست که علاقه داشتم که در این حدود بیایم به ساری بروم و به خانواده ی مرحوم آقای ایمانی تسلیت عرض کنم و عیادتی از دوستان {بکنم}، که بحمدلله امروز دیدم صحیح و سالمند و فاتحه ای سر قبر مرحوم آقای ایمانی بخوانیم و البته آمدن من به بابلسر برای دیدن دوستان، خیلی لازم بود و بنا نبود من امشب صحبت بکنم ولی این بالا که نشستم شماها را بهتر می بینم! این چهره های نورانی، خدائی، که اگر انشالله قدر خودتان را بدانید امیرمومنان علیه السلام فرمود: “رَحِمَ اللهُ امرَءً عَرَفَ قَدرَه” (غرر الحكم /ص۲۳۳ ، حديث ۴۶۶۶ )، خدا رحمت کند آن شخصی را که قدر خودش را بداند. شما شاید تا وقتی که در این دنیا باشید یا به ملکوت اشیاء برسید – و تا نرسیده اید از حقیقت زیاد اطلاعی پیدا نکنید- ولی وقتی که به ملکوت هر چیزی توجه پیدا کردید یا از دنیا انسان برود به یک حقایقی می رسد که متأسف می شود که چرا یک لحظه را به غفلت گذراندم! در شهر بابلسر من زیاد آمده بودم قبلها، نه برای جلسات و جمعیت و اینها؛ شاید این جمع، این مقدار از افرادِ با سیر الی الله، سالک الی الله اگر وجود داشت ما نمی شناختیم و یا وجود نداشت. شما ببینید یک سرباز حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بعد از اینکه می بیند اینجا سرباز می شود گرفت و می شود مهیای برای ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود، از مشهد حرکت می کند می آید اینجا و خُب وقت صرف می کنند من جداً به سهم خودم تقدیر می کنم از جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای گنجی و بعد هم سرور عزیز جناب آقای خواجه کلایی که اینها زحمت می کشند هدفشان این است که در این مؤسسه بتوانند جوانهای عزیز را، جوان و پیر هم ندارد تکیه کلام هر کسی اگر جوانها هست ولی من روی آن حساب اسم جوانها را نمی برم چون پیرها نیازشان بیشتر است. جوانها نیازشان زیادتر است همه به این مسئله احتیاج دارند مسئله ی بسیار مهمی که شما دارید قدم در راهش برمی دارید شاید نماز، زکات، حج، هیچ چیزی به این اهمیت نباشد که خدای تعالی در قرآن یازده تا قسم می خورد! یازده تا قسم! “وَالشَّمسِ وَ ضُحَاهَا”(الشمس/۱) تا می رسد به اینکه “وَنَفسٍ وَ ما سَوَّاها” (الشمس/۷) قسم به نفس و آن خدایی که این نفس را خلقش کرد. چطور خلقش کرد؟ انشاالله این مطالب را در ذهنتان بسپارید و من زیاد اینها را گفته ام ولی باز هم توجه داشته باشید. -شاید یادگاری باشد این مجلس برای همه ی ما- که خدای تعالی یازده قسم یاد کرده، اهل ادب می دانند که با کلمه ی “قد” که تأکید است، تحقیق است فرموده که “قَد اَفلَحَ”؛ همه ی ما در تمام دوران زندگی یک آرزو داریم و آن یک آرزو این است که رستگار بشویم. در هر کاری، در راهی، در هر چیزی رستگاری نصیبمان بشود. رستگاری یعنی موفقیت، رستگاری یعنی پیشرفت، رستگاری یعنی سر افرازی، رستگاری یعنی همة خوبیها را انسان یک جا دریافت کند این رستگاری است. “قَد اَفلَحَ المُومِنُون” (المؤمنون/۱) مؤمنین رستگارند. آنقدر خدا درباره ی رستگارها مطلب فرموده و عقل انسان هم برای رستگاری خیلی اهمیت قائل شده و تمام خوبان عالم دنبال رستگاری هستند. خدا در این سوره ی مبارکه یازده تا قسم می خورد که رستگاری تنها بعد از تزکیه نفس است که “قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها”(الشمس/۹).
حالا هر کسی به اندازه ی فهمش، درکش، همتش، ارزش وجودی اش؛ چون مردم هر کسی دارای یک ارزشی هست یکی دائما دنبال رستگاری است، یکی گاهی به فکر رستگاری می افتد! امّا آنکه دائماً به فکر رستگاری است باید اول تزکیه نفس کند. تزکیه نفس هم خیلی روشن، نه اینکه فکر کنید یک کار فوق العاده ای است که ما کردیم! نه، مردم خودشان را کنار کشیده اند نه اینکه شما غیر مردم باشید! زمان ما یک زمانی است که متاسفانه” ظَهَرَ الفِساد فِی البَحرِ وَ البَر بِما کَسَبَت اَیدِی النّاس”(روم/۴۱) فساد در دریا و خشکی، در بیابان و در شهر فساد ظاهر شده! “یَملَاُ الاَرض قِسطاً وَ عَدلا بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً” (بحارالانوار/ج ۵۱، ص ۷۱ )، الان “مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً “بزرگترها به کوچکترها، افراد دارای هوای نفس نسبت به دیگران اینها دارند ظلم می کنند؛ “یَملَاُ الاَرض قِسطاً وَ عَدلاً” حضرت بقیه الله ارواحنا فداه که تشریف می آورند دنیا را پر از قسط و عدل، فلاح و رستگاری می کنند “بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَورا”. این روایت را که انتخاب کردم و خواندم که “مَن کَانَ مِنَ الفُقَهاء”، فقیه یعنی فهیم، هر کسی می فهمد. شما فکر نکنید فقیهی که در کلمات خاندان عصمت و طهارت گفته شده حتماً مراجع تقلید منظورند! آنها شاهفردش هستند، آنها بزرگترین فردش هستند ولی شماها فهمیدید فقیهید. چی را فهمیدید؟ فهمیدید راه دین، انتخاب دین، انتخاب ترک گناه و انجام واجبات چیز خوبی است! فهمیدید که رستگاری در تزکیه نفس است می بینیم این را فقیه می گویند؛ در دنیا هم فقیه است در آخرت هم فقیه است در روایات هم دارد. اگر توانست صائن نفسش باشد یعنی یک استقامتی داشته باشد که بتواند خودش را نگه بدارد، در کجا خودش را نگه بدارد؟ یک پول زیادی بهش دادند گفتند ریشت را بتراش! بگوید نه! یک پول زیادی بهش دادند گفتند یک گناه کوچک بکن! می گوید نه! من با خدا تعهد بستم قرار داد بستم که گناه نکنم! از این مهمتر نمی شود! “اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یَا بَنِی ادَم اَن لا تَعبُدِ الشَّیطان اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُبِین” (یس/۶۰) “وَ اَنِ اعبُدُونی” (یس/۶۱) همه تان بندگی من را بکنید! یک استقامتی در بندگی خدا باید داشته باشید” هَذا صِرَاطٌ مُستَقِیم” (یس/۶۱) شما استقامت داشته باشید، خودتان را در صراط مستقیم بیندازید که بحمدلله ما هر دو هفته یک مرتبه یک مرحله ای که دعوت می کنیم در تهران، خب اکثرتان دیده اید که انبوهی از دوستان جمع می شوند “هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیم”. بعد می فرماید که “صَائِناً لِنَفسِه، حَافِظاً لِدِینِه” انسان باید حافظ دینش باشد! دینش را حفظ کند. راه و روشش را حفظ کند. دین یعنی راه و روش، دین اسلام یعنی راه و روش اسلام، “حَافِظاً لِدِینِه” ارزش برای دینتان، برای خودتان قائل باشید. یک کلمه انحرافی حرف نزنید! یک کلمه خلاف وظیفه تان انجام ندهید. در پرانتز عرض کنم همین امشب در موقع نماز، اذان که می گویند اگر می توانید نمازتان را بخوانید، نمی توانید یک جا ساکت باشید، خانمها امشب حرف می زدند من خیلی ازشان متأسف شدم در موقع نماز، نماز نمی توانی بخوانی بعضی از خانمها ممکن است نخواسته باشند نماز بخوانند یک جا ساکت بنشینند! سکوت از دستورات اولیه صراط مستقیم است. صمت در روایات آنقدر آمده که انسان تعجب می کند. علتش هم این است که زبان دروغ می گوید، غیبت می کند، زبان ممکن است زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! فکر نکنید که سر آدم را می آیند می برند! نه! سر ایمانش بریده می شود! یک کلمه غیبت می کند؛ یک جمله ایی بهتان عرض کنم انشالله حتما رعایت کنید و آن هم این است که غالبا آدمهای پر حرف زیاد مبتلا به غیبت، به دروغ می شوند چون حرف حساب آنقدر زیاد نیست که انسان یک سره حرف بزند، حرف حساب یک کلمه، دو کلمه بلکه فرمودند “اَلعِلمُ نُقطَهٌ کَثَّرُهَا الجَاهِلُون” (عوالی اللئالی/ج۴،ص۱۲۹) علم یک نقطه است، یک کلمه است جهال زیادش کرده اند. حالا این بحث ان قلت و قلت دارد. حرف حساب که این اندازه نمی شود! آن وقت غیبت می کنند، دروغ می گویند، با یک غیبت می بینند که کلی معنویاتشان از دستشان رفت! خودش هم نمی فهمد. به من زیاد مراجعه می کنند حتماً به جناب آقای گنجی هم مراجعه می کنند به سایرین هم مراجعه می کنند که ما چرا پیشرفت نمی کنیم؟! فکر نمی کنند یک غیبت، یک محزون کردن یک فرد این انسان را سالها عقب می اندازد! چون خدای تعالی می فرماید که “وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِينَ”‌ (مرسلات/۱۵‏) دروغگو وای بر او! “ویل”، خدای تعالی می فرماید که “وَلا یَغتَب بَعضُکُم بَعضا اَن یُحِبُّ اَحَدُکُم اَن یَاکُلَ لَحمَ اَخِیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوه” (حجرات/۱۲) دوست دارید گوشت مرده ی برادر مؤمنتان را بجوید؟! این کار را نمی کنید! غیبت این طوری است. من غالباً، -شما هم این جوری باشید حتماً! که- وقتی یک کسی می آید به من می گوید که فلانی پشت سر شما بد گفت. قاعده اش چیست؟ بگویم عجب آدم بدی بود! من این را نمی گویم! من می گویم تو آدم بدی هستی! اِ محبّت کرده آمده گفته فلانی بد گفته پشت سرت! {آن طور می گویم} چون یا دروغ می گوئی یا راست می گویی؛ اگر راست می گویی نمامی! دو بهم زن به اصطلاح فارسی، اگر راست می گویی! اگر دروغ می گویی هم نمامی و هم دروغ گو! خانمها شما هم همین طور باشید. اِ فلانی پشت سر من حرف زده! می گوید بله. دیگر از اینجا دشمنی در دلش پیدا می شود و دعوا و ناراحتیها و حسادتها! عجیب است. شیطان هم کارش همین است، از همین الان تصمیم بگیرید که اگر یک نفر آمد گفت آقای فلانی پشت سر تو بد می گوید، تو چه کار کردی؟ تو آدم به این خوبی؛ تعریفت هم می کند آدم به این خوبی تو چه کردی که فلانی دارد پشت سرت حرف می زند! عکس العملتان همین باشد که من عرض کردم؛ بگویید تو فاسق {هستی} چون یا نمامی یا دروغگو و نمامی! و او را من ازش بدی ندیدم.
من یک وقتی خدمت مرحوم آیت الله میلانی نشسته بودم یک شخصی آمد گفت آقا فلانی، عین همین، من این درس را شاید از همانجا یاد گرفتم، فلانی نسبت به شما جسارت می کند، چه می کند، روی منبر حرف می زند! ایشان فرمودند او را من تا حالا عادل می دانستم الان هم عادلش می دانم تو هم با این حرفت فاسقی! هیچ وقت حرف فاسق را بر علیه یک عادل من قبول نمی کنم. آدم باید این جوری باشد اگر آمد در جلویتان بد گفت “وَاِذَا خاطَبَهُمُ الجاهِلُون قالُوا سَلامَا” (فرقان/۶۳) باید با محبّت با او برخورد کنید. شماها غیر از دیگرانید، نه اینکه مثلاً شماها حالا پری باز کردید و آسمانی را گردش کردید، نه! شما اوّل به اصطلاح تعهّدتان با ما لااقل، این است که واجباتتان را انجام بدهید محرماتتان را ترک کنید؛ اینجور نیست! هر کدامتان توی دفترتان این کلمه نوشته نیست این دفتر را بیاورید ما اصلاحش کنیم. این تعهّد است و روی این حساب شما این امتیاز را به خاطر اینکه همه گنهکارند و شما طبق وظیفه تان عمل می کنید این امتیاز را دارید. بسیار خب پس انشاءالله کوشش کنید حواشی اش را درست کنید، مکروهات. حرف زدن زیاد نداشته باشید، سکوت کنید! در موقع نماز همه تان نمازخوان باشید، در موقع عبادت همه تان عبادت بکنید. دستوراتی که به شما داده می شود در هر کدام از این مراحل، این مراحل اقتباس از روایت است همین روایت که معروف است “مَن کانَ مِنَ الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه” استقامت است، “حَافِظاً لِدِینِه” صراط مستقیم است، “مُخالِفاً لِهَوی” جهاد با نفس است، “مُطِیعاً لِاَمرِ مَولاه” عبودیت است.
مرحله ی محبّت را چرا اینجا نگفته اند؟ چون خیلی ها اهل محبّت نیستند ولی این راه را با همین مراحل می توانند جلو بیایند، محبت هم باید باشد چون اگر با محبت انسان جلو برود خیلی کارش زودتر پیشرفت می کند ولی خب همه اهل محبت نیستند. انشاءالله اگر این طوری شدید یعنی این مراحل را طی کردید خودتان را رساندید به مرحله ی عبودیت و خودتان فهمیدید که بنده ی رسمی خدا هستید، آخر گاهی در ادارات هم هست که بعضی ها کارمند قراردادی اند بعضی ها کارمند رسمی هستند. یک چند سالی که کار می کنند خیلی هم خودشان را خوب نشان می دهند خیلی آدمهای خوبی هستند اینها می شوند کارمند رسمی، رسمی شان می کنند. کارمند رسمی دیگر در این اداره و آن اداره، این یکی آن یکی سر نمی زند! رسماً تا وقتی هم که بازنشست هم می شود در همین اداره هست. دیگر مثلاً کارمند شهرداری نمی رود یک روز هم برای فرمانداری کار بکند! می گوید اینجا من کار می کنم. حالا برای شیطان کار کردن اصلاً از این مثال هم دور است شهرداری و فرمانداری بالاخره مال یک مملکت است، مال یک دولت است. آن وقتها که جنگ بود من می گفتم اگر یک سرباز ایران برود برای صدام کار بکند یک روز! {وقتی} برگردد او را اعدامش می کنند. اگر خدای نکرده ما برای شیطان “اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُبِین”(البقره/۱۶۸و۲۰۸- الانعام/۱۴۲- یس/۶۰- الزخرف/۶۲) هم دشمن خداست وهم دشمن خودتان. شما یک دفعه هم کار بکنید، این مراحل را که انشالله طی کردید در مرحله بندگی، برگردید وقتی رفتید طرف شیطان برگردید خدا مهربان است ولی حق دارد که ما را اعدام کند! همین طوری که می بینید حتّی به اصطلاح حکومت اسلامی هم همین جور است، تو یک روز رفتی آن طرف چه کار کنی؟! چرا گوش به حرف صدام دادی؟! -می گویند دیگر!- تو اهل این مملکتی! تو سالک الی الله ای! تو بنده ی خدائی! تو پیرو خاندان عصمتی! باشیطان چه کار داشتی؟! چرا رفتی؟! می شود. منتها خدا مهربان است، بیشتر {عذاب} بشر را گذاشته برای آخرت، آن عذابهایی که در قرآن وعده فرموده آنها هست.
اگر خوب کار کردید که انشاالله امیدوارم و از حضرت بقیة الله می خواهم همین امشب هم می خواهم که همه ی شما به اینجایی که می گویم برسید. اینجا کجاست؟ اینکه انشاالله از خدا بخواهید که “وَجعَلنا لِلمُتَّقِینَ اِماما”(فرقان/۷۴)؛ به به همه تان استاد متقین باشید! “وَعِبادُ الرَّحمن الَّذِینَ یَمشُونَ عَلَی الاَرضِ هَونا” (فرقان/۶۳) تا می رسد به آنجا که اینها تقاضا می کنند که خدایا ما را برای این آدمهای خوب،- متقین همین کسانی هستند که واجباتشان را انجام می دهند محرماتشان را ترک می کنند- ما را رهبر و راهنما قرار بده! ما اینها را به طرف تو دعوتشان بکنیم “وَمَن اَحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعی اِلَی الله” (فصلت/۳۳) چه کسی بهتر است در سخن، از کسی که مردم را به سوی خدا دعوت می کند! پیغمبر اکرم نشسته علی بن ابیطالب در مقابل، می دانید دو تا بزرگ حرف بزرگ با هم می زنند! دو تا مرجع تقلید نمی آیند راجع به مثلاً فرض کنید که حالا در مملکت چه کسی وزنه را بهتر برداشت بلند کرد، این حرفها را که دو تا مرجع تقلید با هم نمی زنند، تا چه برسد به پیغمبر و علی بن ابیطالب حرف بزرگ را از این بزرگان باید شنید. فرمود: “یا علی لَأَنْ یَهْدیَ اللهُ بِکَ رَجُلاً ” ( کافی/ ۵،ص۲۸، ح ۴ )یک نفر به وسیله ی تو هدایت بشود بهتر است برای تو از دنیا و آنچه در دنیا هست که از طلا و نقره باشد که در راه خدا انفاق کنی! نه اینکه حضرت امیر که طلا و نقره ی دنیا را نمی خواهد، فرمود: “یا دنیا طَلَّقتُکَ ثَلاثاً”( نهج البلاغه/ حکمت ۷۷) اصلا رها کرده دنیا را، “غرِّ غَیرِی” از دنیایی که در راه خدا هم داده بشود ارزشش کمتر است تا اینکه یک نفر را هدایت کنی! شماها افتخار نمی کنید که اولا انشاء الله به آن مرحله و به آن مقام برسید و باید هم انجام بدهید، همه ی جاه طلبیها، همه ی حسادتها، همه ی تفرقه ها را کنار بگذارید و خودتان را بسازید، بنده ی واقعی خدا بشوید، آن وقت حجه بن الحسن ارواحنا فداه فرمود: “فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدوه” اگر کسی تزکیه نفس بکند و بفهمد، -البته ظاهرش مال مرجع تقلید است در احکام ولی در مسئله ی تزکیه نفس هم هست- مردم باید بیایند از شما پیروی کنند؛ اگر پیروی کردند نجات پیدا می کنند، اگر پیروی نکردند نجات پیدا نمی کنند. انشاءالله همه ی شما موفق باشید. من هم دعایتان می کنم و هم انتظار این را دارم که یک یکتان، کوچک و بزرگ انشاالله به جایی برسید که دست دیگران را بگیرید و از مهلکه نجات بدهید من دوستانی دارم که خودشان، خانواده شان و هر که به دستشان آمده و حرفشان را گوش کرده، چون مردم بر سه قسم تقسیم می شوند یک عده همین الان مرده اند بوی تعفنشان هم بلند شده، واقعاً ها! مرده ایی که وسط افتاده بو می دهد افرادی هستند که از خواب غفلت که بیدار نمی شوند هیچ! مرده هستند؛ گوش به حرف قرآن، خاندان عصمت نمی دهند، اصلاً نمی فهمند. خدا در قرآن می فرماید که “اِنَّکَ لا تُسمِعُ المَوتَی” (نمل/۸۰- الروم/۵۲) تو به مرده که نمی توانی چیزی را بشنوانی! خب یک عده مرده هستند بوی تعفن هم می دهند؛ تعفنشان هم همان حسادتشان است، همان جاه طلبیشان است، همان مسائل مختلفی است که مردم آزاری می کنند به وسیله ی آن تعفن. یک عده هم خوب خوابند، در خواب غفلتند.
علامت مرده و خواب این است که خواب را یک خورده تکانش که می دهی یک خورده که داد بالای سرش بزنی بیدار می شود ولی مرده بیدار نمی شود این علامتش است. اگر یک کسی را نصیحتش کردی گفت برو، بدانید این مرده است رهایش کنید. اینها را از خواب غفلت بیدار کنید خوابها را! این وظیفه ی همه شماست و علاوه بر این وقتی بیدار شد از خطراتی که او را تهدید می کند نجاتش بدهید. برادر مسلمان شماست “اِنَّمَا المُومِنُونَ اِخوَه” (حجرات/۱۰) راهنمائی اش کنید نجاتش بدهید که الحمدلله حالا چون در زمان انشاءالله ظهور صغری یا اصغر زندگی می کنیم عده ی زیادی از خواب غفلت بیدار شده اند مثل شماها که بحمدالله موفقید. امیدواریم که خدای تعالی به همه ی شما کمک کند و همه ی شما را یاری کند و همه ی شما را به کمالات روحی برساند و از حضرت بقیه الله ارواحنا فداه می خواهیم که تمام زحمات شما را، خدای تعالی و حضرت بقیه الله اجر عنایت کند و موفقیتتان روز به روز بیشتر بشود. (خلاصه ما هر چه هم صحبت کردیم ببخشید وقتتان را گرفتیم) انشالله کوشش کنید که در مراحل تزکیه نفس جدی باشید.
نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا صاحب الزمان یا الله یا الله یا الله یا رحمن و یا رحیم یا غیاث المستغیثین عجّل لولیّک الفرج. عجّل لمولانا الفرج. خدایا همه ی ما را از یاران و اصحاب خوب امام زمان قرار بده. پروردگارا این جمع را هر چه زودتر به کمالات روحی موفق بفرما. توفیق تزکیه ی نفس کامل به همه ی ما مرحمت بفرما. خدایا مریضهای اسلام شفا مرحمت بفرما. مریضهای منظور شفای کامل مرحمت بفرما. امواتمان غریق رحمت بفرما. مرحوم آقای ایمانی را غریق رحمت بفرما. خدایا شهدایمان با شهدای کربلا محشور بفرما. امام راحلمان غریق رحمت بفرما. عاقبتمان ختم بخیر بفرما.وعجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

۳ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی – جلسه خصوصی استادیاران ، تهران

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیهَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَهُ الدّائِمَهُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 ما حدود بیست سال است که با جمعی از شما آشنا هستیم {با } بعضی‌ها کمتر، حتی ممکن است مراحل بعضی‌ها آن اندازه نباشد ولی علت این جمع‌آوری و این جلسه که خیلی از نظر من مهم است این است که یک عده‌ای خواهی نخواهی به شما {برای راهنمایی} مراجعه کردند و ما هم تأیید کردیم و لازم هم هست ولی نکاتی باید تذکر داده بشود، – فقط تذکر است- که إن‌شاءالله دوستان باید دقیقاً به این نکات توجه کنند.
نکتۀ اول اینکه قدر خودتان را بدانید، چون خدای تعالی در قرآن می‌فرماید “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” (فصلت/۳۳). چه کسی بهتر از آن فردی است که از نظر کلام، از نظر گفتار – چون گفتار در انسان مهم‌تر از هر چیزی است، گاهی می‌شود تحصیل علم {در اولویت است} و بعد از آن گفتار است، حکمت {هم} بعدش {گفتار است که} “جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ” (عیون أخبار الرضا علیه السلام/ ج ‏۲، ص ۶۹) هر چیزی را که شما تصور کنید…، همین آیاتی که این هفته بخوانیم، خدای تعالی می‌فرماید: “الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ”( الرحمن/ ۱ تا ۳) اول نعمتی که خدا به انسان تذکر می‌دهد “عَلَّمَهُ الْبَیانَ” (الرحمن/ ۴) بهترین فرد از نظر سخن و بیان کسی است که به سوی خدا مردم را دعوت می‌کند. هر کدام از شماها را من می‌شناسم، حالا اگر نگویم همۀ تان ولی اکثرتان فاضل، دانشمند، نویسنده، اهل تقوا و اهل تزکیۀ نفس {هستید} که قدم اول آن عدالت بوده که در شماها بحمدالله به وجود آمده است و جمعی هم در شهرهای مختلف به شماها مراجعه می‌کنند و از شما انتظار دارند که هم سخن خوب برای آن‌ها بگویید و هم از أعمالتان استفاده بکنند، چون سخن خوب را خدای تعالی در قرآن امر فرموده است که می‌فرماید: “وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً” (بقره/ ۸۳) برای مردم خوب حرف بزنید، نیکو حرف بزنید، این خیلی اهمیت دارد. بیشتر از گفتار خوب، عمل خوب {است که}اهمیت دارد که فرمود: مردم را با عملتان به سوی خدا دعوت کنید، مردم را با غیر “أَلْسِنَتُکُمُ” (نحل/ ۱۱۶) به سوی خدا دعوت کنید. سابق بر این قبل از اینکه مراحل تزکیۀ نفس را ما به اصطلاح کلاسیک کنیم {راهش} فقط همین یکی بود که ما مثلاً خدمت مرحوم حاج ملاآقاجان یا خدمت مرحوم آقای کوهستانی می‌رفتیم، می‌نشستیم ببینیم ایشان چطوری زندگی می‌کنند ما هم همانطور زندگی کنیم، چه اخلاقی از خود نشان می‌دهد ما هم همانطوری باشیم. {قضیه} خیلی کور بود، یعنی ما نمی‌فهمیدیم که چطور شده است که او چنین اخلاق خوبی پیدا کرده است، این را نمی‌فهمیدیم، چطور شده است که أعمال این شخص این‌قدر خوب است، سر وقت نماز خود را می‌خواند، با توجه است، ما این‌ها را نمی‌فهمیدیم ولی تا حدی مؤثر بود، خودمان را کنترل می‌کردیم که ما هم مثل او باشیم، خیلی این‌طوری اتفاق می‌افتاد و تنها کسانی هم که شاگردان بعضی از این بزرگان بودند غالباً عمل او را برای ما تعریف می‌کنند. الآن کتاب‌های زیادی در حالات اولیاء خدا نوشته شده است شما همۀ آن‌ها را مطالعه بکنید از گفتار آن‌ها چیزی بیان نشده است یا کم بیان شده است یا برنامه‌ای به انسان‌ها و کسانی که اطراف آن‌ها بودند ندادند اما هم شاگردان آن‌ها و هم آن کسانی که با آن‌ها برخورد کردند از أعمال این‌ها می‌گویند، فلان کس فلان عمل را کرد، فلان کس فلان اخلاق را نشان داد، فلان کس فلان گفتاری که باز هم مربوط به أعمال آن‌ها بوده است گفته است، مربوط به اینکه ما چه کار بکنیم دارای این صفات و خصوصیات باشیم، البته من که ندیدم، ولی کمتر بیان شده است. منتها شماها إن‌شاءالله هم با عمل خود و هم با گفتار خود {مردم را جذب کنید} چون خدای تعالی می‌فرماید: “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” نه اینکه مثلاً با عمل خود، البته عمل را زیاد اهمیت دادند ولی قول هم هست. در قرآن زیاد گفته شده است که “إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” (بقره/ ۲۷۷) یا مثلاً “وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” (عصر/۱ تا ۳) زیاد گفته شده است، چون اهمیت عمل زیاد است ولی شاگرد را صددرصد راهنمایی نمی‌کند، آن قول است که راهنمایی می‌کند، عمل خیلی مؤثر است. إن‌شاءالله دوستان در هرکجا که هستند باید این دو چیز خیلی در نظر آن‌ها قوی باشد: یکی أعمال آن‌ها و یکی گفتار آن‌ها، این‌ها راهنما باشد. این نکتۀ اول که اهمیت کار خود را بدانید که هر کجایی از قرآن از اولیاء خدا صحبت شده است آن‌هایی که دعوت به خدا می‌کنند، آن‌هایی که با عمل مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند ارزش این‌ها خیلی بیشتر از سایرین است، حتی در تفسیر آیۀ شریفۀ “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً” (نساء/ ۹۵) این مجاهدین کسانی هستند که یا با عمل خود مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند یا با قول خود و آن‌هایی که با عمل خود موانع را رفع می‌کنند – چون کفار و منافقینی که در جنگ‌ها کشته می‌شدند این‌ها مانع رفتن به سوی خدا بودند، “صدّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ” (بقره/ ۲۱۷) می‌کردند، می‌بینیم که خدای تعالی می‌فرماید “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ” جهاد تنها جنگ کردن {نیست} “مُقاتلین” که نفرموده است “مُجاهِدینَ” فرموده است “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ” آن‌هایی که در خانه نشستند و شب‌ها تا صبح بیدار هستند و روزها هم تا شب روزه بگیرند و مشغول خود هستند، این‌ها را جزو قاعدین می دانند وإلّا اگر آن قاعدینی باشند که از {ترس} جنگ در خانه نشستند یا اصلاً کاری نمی‌کنند یا اصلاً دینی ندارند این‌ها که فضیلتی ندارند که آن‌ها أفضل از این‌ها باشند، همین کسانی که در خانه نشستند “فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ” (الکافی/ج ‏۱، ص ۳۴) یا مثلاً “عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ” (الکافی/ج ‏۱، ص ۳۳) می‌بینیم می‌گویند “أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ أَلْفَ عَابِدٍ” ارزش او از هفتاد هزار عابد بیشتر است. در مرحلۀ اول و نکتۀ اول به آنچه که خدا به شما تفضل کرده است خیلی باید اهمیت بدهید، حالا گاهی مثل آقای موسوی است که در ماکو مثلاً… البته دیر آمده است ولی مردم مراجعه می‌کنند، این‌ها را که عرض می‌کنم حتماً باید توجه داشته باشند، بعضی‌ها هم مثل آقای رفیعی و آقای گنجی و دوستان این‌طوری هستند که خیلی قدیمی هستند، با جناب آقای نعمتی که از بچگی با هم بزرگ شدیم، البته سن ما بیشتر از ایشان است. بعضی‌ها دیر آمدند و بعضی‌ها زود آمدند ولی الآن افرادی که این‌جا جمع شدند خدای تعالی به آن‌ها تفضلی کرده است و مردم به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بدانید اصل کار شما خیلی پُرارزش است، بیشتر از این هم من برای شماها نباید صحبت کنم، خود شما می‌دانید، خیلی پُرارزش و خیلی پُرقیمت است. حالا که این‌طور است باید به نکات بعدی توجه داشته باشید، بعضی از افراد هستند که عالم هستند، دانشمند هستند، خیلی بزرگوار هستند، جداً من گاهی به بزرگواری آن‌ها اقرار کردم ولی مربی نیستند، حالا یا بلد نیستند تربیت بکنند یا حوصلۀ آن را ندارند یا اینکه بالأخره این صفت در آن‌ها نیست، مربی نیستند. حالا من نمی‌خواستم تقسیم به سه قِسم بکنم وإلّا این دانشمندان، بزرگان سه قِسم هستند و همۀ اصول اسلامی را هم صحیح طبق روایات و آیات قبول دارند و بلکه خود آن‌ها معتقد هستند ولی نه تنها مربی نیستند گاهی می‌شود که برای تربیت افراد مُضرّ هم هستند، یعنی کسی با آن‌ها تماس نگیرد بهتر است، بلد نیستند که افراد را تربیت کنند. یک عده یا حال آن را ندارند یا نمی‌خواهند یا اهمیت نمی‌دهند، این‌ها هم مربی نیستند. یک عده هستند که مربی هستند و من روی این نکته می‌خواهم بیشتر صحبت کنم، این افرادی که مربی هستند و تربیت اشخاص را بلد باشند، این‌ها باز از یک اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند، اولاً خدا رب العالمین است، یکی از صفات پروردگار را در خود به وجود آوردند، یکی از صفات بسیار مهم خدا است، می‌بینید در عالم ذر اول چیزی را که خدای تعالی از ما افراد بشر می‌پرسد می‌فرماید: “أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ” (أعراف/آیه ۱۷۲) خیلی اهمیت دارد که این را می‌گوید وإلّا مثلاً می‌فرمود “أَ لَسْتُ رحمن” آیا من رحمان نبودم؟ به همۀ شما مهربانی نکردم؟ یا می‌فرمود “أَ لَسْتُ بِرازِقِکُم” یا همین صفاتی که هست. مسئلۀ ربوبیت خیلی مهم است، ربوبیت یعنی انسان اول خود را خوب تربیت کند، بعد نزدیکان خود را و بعد عموم مردم را. هرچه دایرۀ ربوبیت او توسعه پیدا کند ارزش او پیش خدا بیشتر است. علی بن ابیطالب علیه الصلاه و السلام امام است، گاهی ممکن است امامی امام باشد ولی ربّ نباشد، مثلاً شما با یک نفر داخل کوچه حرکت می‌کنید و می‌خواهید این را به یک جایی برسانید، امام هستید اما در راه یک مُشت ناسزا به او می‌گویید، یک مُشت بدوبیراه به او می‌گویید، یک حرکاتی انجام می‌دهید که او تربیت نمی‌شود بلکه برعکس می‌شود. امام یک صفت دیگر هم باید داشته باشد و آن این است که ربّ هم باشد، لذا دربارۀ علی بن ابیطالب می‌فرمایند “رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ” (بحار الأنوار/ج ‏۷، ص ۳۲۶) ربّ هستند “وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً” (إنسان/ ۲۱) روز قیامت… حتماً منظور علی بن ابیطالب است که از تفاسیر هم استفاده می‌شود و در دعای ندبه هم می‌گوییم که “وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ ص بِکَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّاً رَوِیّاً هَنِیئاً سَائِغاً لَا ظَمَأَ بَعْدَهُ” (بحار الأنوار/ج ‏۹۹، ص ۱۱۰) ببینید آب را از حوض کوثر باید از دست حضرت ولیعصر گرفت و “سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً” این‌جا ربّ حالا یا به علی بن ابیطالب و یا به امام زمان {می‌رسد} چون هر امامی به مأموم خود از آب کوثر عنایت می‌کند. به ما از دست امام زمان می‌رسد، به آن‌هایی که در زمان علی بن ابیطالب بودند از دست علی بن ابیطالب و همین‌طور {در مورد امامان دیگر هم همین‌طوری است} که این‌ را روایات دیگر هم دارد. مسئلۀ ربوبیت خیلی اهمیت دارد، اگر می‌خواهید بزرگترین کاری که هم برای قیامت شما و هم دنیای شما مفید است انجام بدهید این است که این شرایط ربوبیت را در خود ایجاد کنید، یعنی واقعاً اگر یک نفر پیش شما آمد خوب بتوانید او را بسازید، خوب بتوانید ربّ او باشید، او را تربیت کنید، نگذارید به خاطر یک چیز جزئی از دست شما خارج بشود. اگر گاهی می‌بینید ما بی‌اعتنایی {می‌کنیم، می گوییم} می‌خواهی بیا، می‌خواهی نیا، اگر دو دفعه جلسۀ تخصصی را نیامد دیگر او را راه ندهید یا او را دعوت نکنید این‌ها باید برخلاف میل یک مربی باید باشد، بلکه این‌ها به خاطر این است که آن‌ها را محکم کنیم، زیر بار تربیت تَن بدهند وإلّا یک نفر از این دوستان که خوب باشد…، البته بعضی‌ها از اول متقلبانه آمدند و هرچه زودتر بروند بهتر است ولی بعضی‌ها واقعاً جدی آمدند، درست آمدند، انسان باید برای آن‌ها جانفشانی بکند تا اینکه باشند، چون خیلی اهمیت دارد، حضرت أمیر در مقابل پیغمبر اکرم نشسته است، رسول اکرم به حضرت أمیرالمؤمنین می‌فرماید ” لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلًا ” اگر یک نفر، یک مرد، یک زن، چون این‌جا “رَجُلًا” منظور تنها مردها نیستند، منظور مرد و زن است، در لسان عرب گاهی “رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ” (نور/ ۳۷) می‌آید که یک نفر اگر به وسیلۀ تو هدایت بشود “خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ ” (منیه المرید/ ص ۱۰۱) برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است که از طلا و نقره باشد. پس اهمیت دارد، ما اگر یک نفر را از دست دادیم یا شماها اگر یک نفر را از دست دادید فکر نکنید مهم نیست، می‌خواهد بیاید یا می‌خواهد نیاید، حتی گاهی می‌بینیم در قرآن هم خدا به پیغمبر اکرم دستور می‌فرماید زیاد خود را به زحمت نینداز ولی پیغمبر اکرم چون حقیقت را می‌داند آنقدر جلو می‌رفت که خدا او را کنترل می‌کرد که “طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى” (طه/ ۱ و ۲) این‌طوری با… ولی خوب اهمیت دارد که یک نفر هدایت بشود. خدای من شاهد است گاهی فکر می‌کنم اگر به خاطر اینکه بعضی‌ها من را دوست ندارند به تزکیۀ نفس و مسائل تزکیۀ نفس بی‌اهمیت شدند، اگر خدا به خاطر این جهت من را داخل جهنم بیندازد جا دارد، خیلی اهمیت بدهید، یک نفر نباید از دست شما خارج بشود، یک نفر نباید از تربیت شما خارج بشود، یک نفر از کسانی که واقعاً توبه کردند، واقعاً یقظه دارند را نباید {از دست بدهید} شما بگویید آمدند که آمدند نیامدند هم نیامدند، به من که پول نمی‌خواهند بدهند، مقیاس پول نباشد، مقیاس احترام شما نباشد، حتی اگر می‌آید توهین هم می‌کند ولی امیدوار هستید یک وقتی خوب بشود بگذارید توهین بکند، ارزش دارد در مقابل آنچه که خدا به شما خواهد داد. مربی باشید، همۀ حرف‌ ما این است که در این جلسه این‌ها را تذکر بدهیم که هیچ کس به خاطر عمل شما یا به خاطر گفتار شما از دست شما فرار نکند. لذا ربوبیت را از هر چیزی بیشتر اهمیت بدهید، هم ثواب دنیا دارد و هم ثواب آخرت دارد. ثواب دنیای آن این است که حضرت ولیعصر از شما راضی می‌شود و برکت در زندگی شما، در مال شما، در اموال شما {می‌آید} و همه چیز به شما می‌دهد، من این را تجربه کردم، نه برای خود، در مورد بسیاری از افراد این را تجربه کردم و بسیار غلط است که دستور خدا و گفتار خدا را انسان تجربه بکند ولی تجربه ثابت کرده است علاوه بر اینکه روایات و آیات این معنا را خیلی اهمیت داده است. ربّ باشید، ربوبیت پیدا کنید. حالا نمی‌توانید «رب العالمین» باشید، ربّ الجاهلین هم نمی‌توانید بشوید!؟، این‌ خیلی سخت است که انسان جاهلین را ربوبیت کند «امام المتقین و ربّ المتقین» باشید. یک کسی که پیش شما آمده می‌گوید آقا من چه کار کنم به کمالات برسم، این باتقوا است، این شخص می‌خواهد راه تقوا را بپیماید. اگر شما دیدید او را دوست ندارید در عین حال باید به او محبت کنید. به یکی از دوستان گفتم چرا به فلانی بی‌توجهی می‌کنی؟ گفت این هر وقت پیش من می‌آید من قیافۀ او را مثل وزغ می‌بینم، یک جوری است. گفتم: بیخود می‌کنی، این از شیطان است. اگر بنا به این بود که با سیرت با افراد در هدایت عمل بشود پیغمبر اکرم می‌خواست غیر از سه نفری که بعد ماندند همه را طرد کند. اگر عُمر هم {پیغمبر اکرم را} می‌پذیرفت، بالأخره احتمال ضعیفی هم داشت {که بپذیرد} باز خوب بود. اصلاً روایت دارد که اگر کسی بگوید این دو نفر یک لحظه‌ ایمان به خدا و پیغمبر آوردند در نطفۀ این شخص حرف است، این‌طوری بودند ولی در عین حال اینقدر به این‌ها رو داده بود، اینقدر سفرۀ هدایت را برای این‌ها پهن کرده بود که این‌ها آنقدر طماع شدند که می‌خواستند جانشین پیغمبر بشوند که مردم احمق هم پذیرفتند. ببینید این معنای هدایت است، اگر کُرۀ زمین و آنچه در زمین هست همه طلا و نقره بشود و از دست شما بخواهد برود شما ناراحت نمی‌شوید؟ مخصوصاً اگر بتوانید این‌ها را در راه خدا قرار بدهید و به درد عالم آخرت شما بخورد “الدنیا و ما فیها من الذهب و الفضه” اگر این به درد آخرت شما بخورد که باید صددرصد ناراحت بشوید. یک طوری برنامۀ تربیت خود را بریزید که امروز یک نفر است، فردا دو نفر ‌بشود، پس‌فردا صد نفر بشوند و همه را شما تحت تربیت خود قرار بدهید، این مسئله خیلی مهم است. پس یک “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” دوم، ربوبیت و تربیت اشخاص. حالا چه کار کنیم که خوب تربیت بشوند و چه کار کنیم که اصلاً بتوانیم مربی باشیم؟ این افرادی که مربی شدند، شاید این روایت نداشته باشد ولی عملاً این‌طوری هست و دیده شده است که این‌هایی که در این دنیا مربی یک عده‌ای بودند در عالم برزخ هم مربی هستند، روح معین هستند. الآن شما فرض کنید از حاج ملاآقاجان افرادی عالم‌تر، باسوادتر، مراجع تقلیدی بودند که این‌ها از دنیا رفتند، حاج ملا آقاجان هم رفته است، امسال پنجاهمین سال فوت ایشان است، الآن مثل این است که هنوز زنده است، حالا یا به وسیلۀ گفتار او که به ما گفته است و ما می‌گوییم یا خود او می‌آید و کارهایی می‌کند، حالا هر کس در خارج نداند ولی شماها می‌دانید که ایشان واقعاً فعال است، ما بگوییم او اول عالم بوده است، اول ولیّ خدا بوده است مبالغه است! یک انسانی بود که در دنیا مربی بود و این سِمت را خدا در آن عالم از او نگرفته است و ثواب روی ثواب برای او می‌ریزند. یک وقتی ایشان به من می‌گفتند من در روز دویست نفر را إطعام می‌کنم و حال اینکه من را به زور إطعام می‌کرد، نان و ماست می‌داد ما می‌خوردیم، با تعجب به ایشان گفتم آن‌ها کجا هستند؟ گفت: منظور من طعام مَرکب آن‌ها نیست، البته افراد خیلی کم داشت ولی به من می‌گفتند پیش {شاگردانش}آقای مصطفوی ده نفر هستند، پیش آقای مظفری ده نفر هستند، پیش آقای خاموشی ده نفر هستند، همین‌طور شمرد دیدم بله دویست نفر هستند، نشسته و حساب کرده که من به آن‌ها گفتم و آن‌ها به کسان دیگر دارند می‌گویند، فرقی نمی‌کند حالا یک کسی به یک کس دیگر غذا داده باشد و او هم برود پیش کس دیگر بگذارد، بالأخره آن اولی غذا را داده است، تغذیه کرده است، این‌ها را برای ما می‌گفت. همان چند نفری که شاید مستقیم پنج یا شش نفر بیشتر نبودند، همان چند نفری را که ایشان تغذیه می‌کرد همان سبب شده است که الآن ایشان شاید صدها، هزارها نفر را دارد تغذیه می‌کند، به آن‌ها می‌رسد. ایشان را سر قبر خودش دیدند، آقای دُرّه گرایی برای من یک عکسی آوردند گفتند این آقا این‌جا نبود، در عکس هم نبود، ما هم ایشان را نمی‌شناسیم، شکل و قیافۀ مرحوم حاج ملاآقاجان را هم داشت، این‌جا داخل عکس دیده می‌شود، سر قبر ایشان بعضی رفقا ایشان را دیدند، حتی با چشم ظاهر هم دیدند. حالا نمی‌خواهم دربارۀ ایشان صحبت کنم، می‌خواهم بگویم این امتیاز لازم {است} یعنی اگر خدای مهربان شما را ربّ ناس قرار داد، مربی افراد قرار داد، این سِمت را دیگر بعد از مُردن از شما نمی‌گیرد، اگر آن را تشدید نکند أقلاً این را از شما نمی‌گیرد، مثل یک افسری است که از او راضی هستند، فرض کنید مثلاً در رژیم قبل این افسر خوبی بوده است و از او راضی بودند، خوبان راضی بودند، انقلابی‌ها راضی بودند، خدا راضی بوده است، سِمت این را دیگر بعد از انقلاب از این نگرفتند، ما زیاد داشتیم و از این‌ها نگرفتند. آن‌وقت خدای مهربانی که تو را ولیّ خود قرار داده است می‌آید با یک مُردن سِمت تو را از تو بگیرد؟ نه. حالا بعضی‌ها می‌گویند انسان از بهشت برزخی بلند شود و به دنیا بیاید، باز به همین آب و هوای تهران و این‌ها گرفتار بشود؟ چرا؟ اگر بداند با هدایت یک نفر چه اجری به او می‌دهند می‌گوید اگر در جهنم هم شده است ببرند و ما آن‌جا افراد را هدایت کنیم، همانطوری که ائمۀ اطهار (علیهم الصلاه و السلام) که “خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ” (بحار الأنوار/ ج‏ ۹۹، ص ۱۳۰) آن‌ها را وادار کرد در همین کُرۀ زمین بیایند و با ما سروکله بزنند، ما هم چنین آدم‌هایی باشیم که همۀ آن‌ها را بکُشیم، آن‌ها را اذیت بکنیم، آن‌ها خوشحال هم باشند که آمدند و این کار را می‌کنند. آن‌ها چرا این کار را کردند؟ به خاطر اینکه ثوابی که خدا در رابطه با این‌ها در نظر گرفته است این‌ها می‌دانستند ولی ما نمی‌دانیم، ما الآن نمی‌دانیم که یک جوانی مثلاً در یک روستایی بلند شد و پیش یکی از این دوستان آمد و این تربیت شد، نمازشب‌خوان شد، نماز خود را اول‌ وقت‌ خواند، گناهان خود را ترک کرد، واجبات خود را انجام داد، این چه ارزشی دارد، چون نمی‌دانیم اهمیت نمی‌دهیم. اگر می‌دانستیم {این‌طور سرد برخورد نمی‌کردیم} که البته باید بدانیم، یعنی اگر شماها ندانید «علی الإسلام و السلام» دیگر باید همۀ کاسه کوزه‌ها را جمع کرد، شما باید بدانید، این چیزهایی را هم که من عرض می‌کنم تذکر است. الآن در بین شماها شاید ضروری‌ترین فرد برای استراحت من باشم ولی واقعاً خدای من شاهد است آنقدر خوشحال هستم که آمدم با شما صحبت می‌کنیم که حساب ندارد. مسئلۀ ربوبیت را اهمیت بدهید، این هنوز نکتۀ دوم است، فکر می‌کنم بیشتر از این هم صحبت نکنیم، نکتۀ دوم خیلی مهم است و برعکس آن خدای تعالی این همه در قرآن فرموده است “الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ” (أعراف/ ۴۵) کسی که یا به عمل یا به گفتار “صدّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ” بشود، یک نفر بیزار بشود، بگوید اگر تزکیۀ نفس این است ما نخواستیم، همین را بگوید، همان اندازه که آن ثواب دارد این گناه دارد، خیلی حواس شما جمع باشد. کارهایی که مردم را از شما منزجر می‌کند و از تزکیۀ نفس که شعار شما است، این کارها انسان را فلج می‌کند، یعنی در همین دنیا مورد قهر پروردگار واقع می‌شود. خیلی کوشش بکنید که برخلاف ربوبیت هیچ وقت کاری نکنید. إن‌شاءالله کوشش بکنید که کاری از شما سر نزد که یک وقتی خدایی نکرده یک نفر بگوید ما که نخواستیم، حالا ممکن است از روی جهل او باشد ولی بهانه دست جاهل ندهید، این را مواظب باشید که این البته زیاد حرف دارد و چون در شماها کمتر است یا نیست من زیاد دربارۀ آن صحبت نمی‌کنم.
یکی از نکات دیگری که سومین نکته برای این مسئله می‌شود که از شرایط مربی بودن است و از شرایط دعوت به سوی خدا است این است که با مردم با محبت رفتار کنید، هیچ وقت خود را آقای بر دیگران قرار ندهید. همیشه “وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ‏” (شعراء/ ۲۱۵) شعار شما باشد، حالا من استاد هستم تو چرا حرف می‌زنی؟ نه، بگذار حرف‌های خود را بزند. خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: “فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ” (آل عمران/ ۱۵۹) این رحمتی است که از جانب خدا به تو عنایت شده است که با مردم با نرمی برخورد می‌کنی “لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ” اگر تو فظّ غلیظ القلبی بودی، تندخو بودی، مردم {از تو دور می‌شدند، چون مردم} احتیاج مادّی که به تو ندارند، احتیاج قدرتی هم که { ندارند} از نظر ظاهری کاری نمی‌توانی بکنی، با اخلاق خود باید مردم را دعوت کنی، خیلی باید خوش‌اخلاق باشید، حتی اگر به شما ناسزا گفتند شما “وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً” (فرقان/ ۶۳) این‌ها همه شرایط یک بندۀ خدا است “وَ عِبادُ الرَّحْمنِ” ببینید همین‌طور “عِبادُ الرَّحْمنِ” را خدای تعالی توضیح می‌دهد تا می‌رسد به آن‌جا که می‌توانند بگویند “وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً” (فرقان/ ۷۴) خدایا ما را برای متقین امام قرار بده. تازه عرض کردم بعد از امامت ربوبیت است، شما می‌خواهید ربّ باشید، به آن کمال و به آن مقام برسید، بنابراین اگر هرچه گفتند {اهمیت ندهید} دیگر من گاهی واقعاً به گریه می‌افتم که در قرآن می‌بینم در جلوی روی پیغمبر گفتند “إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ”(حجر/ ۶ ) تا به حال به هیچ کدام از ماها، از من گرفته تا همۀ شما هیچ کس با این صراحت جلوی روی انسان نگفته است تو دیوانه هستی “[إِنَّکَ]ساحِرٌ” (ذاریات/ ۳۹) تو ساحر هستی، تو دیوانه هستی، تو مجنون هستی، اما می‌بینید این جسارت‌ها را به پیغمبر اکرم کردند، پیغمبر اکرم در عین حال “رَحْمَهً لِلْعالَمینَ” (أنبیاء/ ۱۰۷)‏ است “لِلْعالَمینَ” رحمت است، نه “للمؤمنین”! یا در آن آیۀ دیگر می‌فرماید “لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ” (توبه/ ۱۲۸) از عمق دل واقعاً افراد را دوست داشته باشید که اگر مشکلی پیش آمد… (خوب دقت کنید به این مسائل) می‌فرماید: “رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ” تا این‌جا مربوط به همۀ مردم است، حتی کفار را “عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ” از این‌جا به بعد راجع به مؤمنین است “بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ” یک مهربانی خاصی دارد، رحیم است. یک شخصی که می‌خواهد مربی باشد باید‏ خیی مهربان باشد، کوچکترین کاری که خلاف مهربانی او باشد نکند. دو نفر دعوا می‌کنند و پیش شما می‌آیند، به هر دوی آن‌ها مهربانی بکنید، کسی به شما اذیت می‌کند مهربانی بکنید، من نمی‌خواهم فضایلی را گاهی روی منبر هم می‌گویم از خود نقل کنم، من فضایلی ندارم، خاک پای همۀ شما هستم ولی گاهی یک مسائلی پیش می‌آید، آقای نعمتی و آقای رفیعی و بعضی از دوستان شاهد هستند که یک عده افرادی حالا به هر دلیلی که خود آن‌ها داشتند با من خیلی بد رفتار کردند که هنوز هم می‌کنند، خدای من شاهد است هر وقت با آن‌ها برخورد می‌کنم با کمال مهربانی، با کمال محبت است، به جهت اینکه می‌گویم آن مقداری که من بد هستم هنوز این نمی‌داند اگر بداند خیلی بدتر از این با من باید رفتار بکند، این که چیزی نیست، کاری نکرده است. باید کوشش کرد که لاأقل “رُحَماءُ بَیْنَهُمْ” (فتح/ ۲۹) باشیم، حالا با بدها که “الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً” (فرقان/۶۳) آن‌طوری نباشیم با خودی دیگر {خوب باشیم} یک نفر پیش شما آمده است و از شما تقاضا می‌کند به من مرحله بدهید، به من اجازه بدهید شاگرد شما باشم، الآن چندتا نامه در کیف من هست که همین دیشب و امروز رسیده که اظهار محبت‌های شدیدی می‌کنند، انسان‌هایی که شخصیتی دارند و ما هم باید {با آن‌ها با محبت رفتار کنیم} (وقتی که جواب سلام واجب است و این تحیت را در قرآن می‌فرماید که “فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها” (نساء/ ۸۶) در مرحلۀ اول باید بهتر جواب بدهید، نیکوتر جواب بدهید،) اگر او آمد به شما گفت قربان شما بروم، شما بگویید من ده مرتبه قربان شما بروم، گاهی من دچار مشکل می‌شوم بعضی‌ها در تماس تلفنی این‌قدر اظهار محبت می‌کنند که من {می‌مانم} چه کار کنم؟ البته به او هم می‌گویم، می‌گویم تو این‌قدر اظهار محبت می‌کنی جواب آن این است که هرچه تو گفتی من هم می‌گویم، قبول دارم، به خود شما برمی‌گردانم. یک حالت مهربانی داشته باشید که اطراف شما جمع بشوند، نه اطراف شما جمع بشوند برای اینکه شما رئیس باشید و آن‌ها مرئوس باشند، نه! برای اینکه آن‌ها رئیس باشند و شما مرئوس باشید، برای اینکه ثواب شما در هدایت مردم بهتر انجام بشود، برای اینکه اگر ده نفر را هدایت کردید بدانید که خدا ده تا کُرۀ زمین که طلا و نقره باشد و در راه خدا استفاده بشود برای شما در نظر می‌گیرد، چنین حالتی {پیش می‌آید} کوشش بکنید همۀ شما با هم مهربان باشید، البته جمع کم بود وإلّا الآن هم باید همین‌طوری باشد. یک وقتی در یک باغی با یکی از دوستان بودیم و حاج ملا آقاجان هم بود، ایشان دستور می‌دادند که همه با همدیگر معانقه بکنید، محبت بکنید، همدیگر را بشناسید، از جفا است اینکه انسان با یک کسی برخورد بکند از اسم او و از لقب او و از خصوصیات او سؤال نکند، می‌خواهیم با هم زندگی بکنیم. البته گاهی محذوراتی دارد که شاید خدا هم راضی نباشد که… ما با یک نفر در اتوبوس نشسته بودیم طبق این دستور، چون خود من هم در کتاب اتحاد و دوستی نوشتم، گفتم: آقا اسم شما چیست؟ گفت: شما فضول هستید؟ گفتم: ببخشید، جواب نداد، نمی‌دانم از کجا اوقات او هم تلخ بود، البته تا مشهد با او رفیق شدیم، الآن هم با ما رفیق است ولی در برخورد اول این‌طوری بود، می‌شود دیگر. تجسس نهی شده است “وَ لا تَجَسَّسُوا” (حجرات/ ۱۲) خیال می‌کنند این‌ها تجسس است، نه آقا، ما اسم و فامیل تو را می‌پرسیم که اگر یک چیزی از تو در ماشین ماند و تو رفتی بتوانیم تو را پیدا بکنیم و به تو برسانیم، همین. حالا آن‌ها هیچ، ما به آن‌ها کاری نداریم، ما به دوستان اتوبوسی و قطاری و هواپیمایی کاری نداریم ولی به دوستانی که سال‌ها با هم بودیم کار داریم. الآن ما در این مجلس دوستی که دوستیِ او کمتر از ده سال باشد نداریم، همه باید با هم صمیمی‌تر، رفیق‌تر، فداکارتر باشیم، این در مرحلۀ اول است، لذا خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: “وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ” (شعراء/ ۲۱۴) اول با قوم و خویشان و دوستان خود… چون بعضی‌ها مثل قوم و خویش هستند. روایت دارد که “ماسّه من قطعها قطعه اللّه” (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن/ ص ۳۹۱) دوستی یک سال مثل رَحِم است، مثل این است که همۀ ماها با هم رَحِم هستیم، می‌فرماید رَحِم، نمی‌فرماید «کَرَحِم» مودت و محبت و دوستیِ یک سال رَحِم است و مؤاخذه هم می‌شود «من قطعها قطعه اللّه» این در مرحلۀ اول. در مرحلۀ دوم کسانی که به شما مراجعه می‌کنند و می‌خواهند تحت تربیت شما قرار بگیرند آن‌ها هم باید از همین موهبت استفاده کنند و بعد هم ماها باید برویم دنبال افراد که بیایند اهل تزکیۀ نفس بشوند، یک وقت فکر نکنید حالا هر کسی آمد بگوییم چشم، نه، اگر زمینه هست شما دنبال او بروید یا زمینه‌سازی بکنید او بیاید، حالا به هر سیاستی که خود شما می‌دانید. این‌ها یک مطالبی است که من فکر می‌کردم زودتر بتوانم در همین مجلس همه را بگویم ولی مثل اینکه باید یک جلسۀ دیگر هم داشته باشیم. شما باید دنبال آن‌ها بروید، این روایت را سنّی و شیعه در مورد پیغمبر اکرم نقل کردند که “طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ” (نهج البلاغه /للصبحی صالح/ ص ۱۵۶) یک طبیبی بود که دُور می‌زد، درِ خانۀ این و آن می‌رفت، بیا ما تو را معالجه کنیم، روح تو را معالجه بکنیم. لاأقل باید کسانی که به شما مراجعه می‌کنند را با مهربانی بپذیرید، با رأفت بپذیرید، وجود شما و گفتار شما، حرکات شما هیچ وقت مایۀ تفرقه نشود، خدا می‌داند بعضی وقت‌ها آن‌قدری که از رفقا ترویج می‌کنم از کار خودم هیچ وقت حرفش را هم حتی نمی‌خواهم بزنم یا حتی در دلم شاید یقیناً دوست ندارم که از من زیاد تعریف بشود و از آقای رفیعی یا آقایانی که در این جمع هستند تعریف نشود یا خیال بشود که من بر این‌ها یک مزیتی دارم، نه، این‌ها تذکراتی است که داریم عرض می‌کنیم. باور کنید گاهی می‌شود اگر شماها برای من صحبت کنید ارزش و اهمیت آن پیش من بیشتر است. پس با کمال مهربانی با مردم برخورد کنید، با دوستان خود در مرحلۀ اول و با غریبه‌ها، آن کسانی که می‌آیند و می‌خواهند تزکیۀ نفس بکنند در مرحلۀ دوم، حتی با مردم کوچه و بازار هم مهربان باشید که بعداً نگویند این آقا اهل تزکیۀ نفس است ولی ببین چه اخلاق بدی دارد، چقدر چهرۀ عبوسی دارد، در سر او چه می‌گذرد؟ حبّ جاه و ریاست او را بیچاره کرده است، طوری رفتار کنید که لاأقل مردم از این‌ حرف‌ها به شما نزنند، إن‌شاءالله جلسۀ بعد بقیۀ آن را عرض می‌کنم. إن‌شاءالله این عرائضی که گفتیم پیاده بشود، اول انسان خوب بفهمد که دعوت به سوی خدا چقدر ثواب دارد، چقدر خوب است، این‌ها همه آیۀ قرآن است و ما از خود چیزی نمی‌گوییم، بعد هم ربوبیت چقدر مهم است، حالا شرایط ربوبیت هفت هشت ده تایی هست که إن‌شاءالله یک جلسۀ دیگر تشکیل می‌دهیم و باز عرض می‌کنیم، چون همین‌طور فهرست‌وار بخواهم بگویم شاید روی بعضی‌ها زیاد تأثیر نگذارد.
(آقای موسوی صبح یا دیشب از ماهشهر آمدند، آقای تقی‌زاده از اردبیل آمدند، آن آقای موسوی از ماکو آمدند که ماکو مرز ترکیه است. آقای گنجی از مشهد آمدند، آقای تفاخ از شوش دانیال آمدند. آقایان همدیگر را می‌شناسند با هم رفیق هستند، با هم صمیمی هستند، شما ببینید یک جمع این‌طوری که ریشه‌های شجرۀ طیبه هستند، این‌ها ریشه هستند.)
س:کسانی که رفتند از راه خارج شدند و بعد دوباره برگشتند با اینها چه کار کنیم؟
ج: شماها بگویید بیایند، ما را برای آخر بگذارید، اگر دیدیم که به درد نمی‌خورد شماها رد نکنید ما رد می‌کنیم. نه، آن کسانی که می‌روند معلوم است که از اول هم نیامدند، من کم کسی را دیدم که از مرحلۀ توبه بگذرد و دوباره برگردد. از اول هم نبودند، یعنی انسان‌هایی بودند که… حالا یا در ذهن من این می‌آمد، اگر توبه و یقظه را جداً عمل کرده باشند محال است که دیگر برگردند. بعضی‌ها هستند که از اول هم {به قصد تزکیۀ نفس نیامدند} یکی می‌گفت در چهل روز توبه، خود من ده تا گناه کبیره کردم، گفتم: دست شما درد نکند، اینکه دیگر به درد توبه هم نمی‌خورد. از اول درست نیامدند وإلّا… من دیشب بود که فکر می‌کردم الآن نزدیک بیست سال است من و همین آقای گنجی و همین آقای رفیعی با هم هستیم، کوچکترین لغزشی هم از آن‌ها دیده نشده است، آقای نعمتی و آقای کاشانی که بهتر بودند. اگر بخواهم یک یک آقایان را بگویم باید از یک کناری شروع کنیم، آقای حسنلو که سرور ما است، البته صورت بازار ایشان خیلی چیز نیست. ایشان در تبریز دانشجو بودند، البته قبل از آن هم بودند تا الآن که استاد هستند الحمدلله. حرف‌هایی که ما زدیم همه را خود آقایان می‌دانند، فکر نکنید ما می‌خواستیم چیزی به آن‌ها یاد بدهیم. شاید آقای رفیعی و آقای نعمتی ده مرتبه این حرف‌ها را در کتاب‌های خود نوشتند، آقای گنجی، آقای معلم….

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

محرم ۱۴۱۴- تذكرات‌ اخلاقی و تربیتی اخلاق‌ ۵۳

اعوذ بالله‌ من‌ الشیطان‌ الرجیم‌. بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌.

 الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌ و الصلاة‌ و السلام‌ علی‌ اشرف‌ المرسلین‌ سیدنا و نبینا ابوالقاسم‌ محمد آله‌ الطیبین‌ الطاهرین‌ لا سیما مولانا حجت‌ ابن‌ الحسن‌ روحی‌ و ارواح‌ العالمین‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفداء و اللعنة‌ الدائمة‌ علی‌ اعدائهم‌ اجمعین‌ من‌ الآن‌ الی‌ قیام‌ یوم‌ الدین‌.

 

تذکراتی‌ قبل‌ از جلسه‌ باید داده‌ بشود‌.

اول:‌ اینکه‌ در این‌ جلسه‌ کسانی‌ که‌ در مراحل‌ نیستند و به آنها‌ دستوراتی‌ داده‌ نشده‌ نباید بیایند. ضمنا بدانید این‌که‌ می‌گویم‌ نباید بیایند چون‌ این‌ فرش‌ها ملک‌ شخص‌ خود من است‌، من‌ راضی‌ نیستم‌ که‌ با این‌ شرایطی‌ که‌ می‌گویم کسی‌ پایش‌ را روی‌ این‌ فرش‌ها بگذارد‌.

حالا بگویند که‌ مثلا کسی نمی‌فهمد، حالا چه‌ فرقی‌ می‌کند، اینها نیست‌؛ حرام است‌، هر لحظه‌ای‌ هم‌ که‌ بنشینید حرام است. فقط‌ کسانی‌ در این‌ جلسه‌ بیایند که‌ مراحل‌ تزکیه‌ی نفس‌ را جدی‌ مشغول‌ کار باشند.

دوم‌: کسی‌ که‌ دو هفته‌ پشت‌ سر هم‌ نیاید دیگر‌ نیاید، راضی‌ نیستم‌ بیاید. چون‌ ما خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. آقایان‌ را من‌ خودم‌ کنترل‌ می‌کنم‌. حتی‌ حاضر غایب‌ می‌کنم‌. اما دوهفته‌، روی‌ هر علتی‌ نتوانست‌ بیاید دیگر‌ آمدنش ‌حرام‌ است. نمی‌خواهم‌ بگویم‌ آمدن‌ و وارد شدن‌ این‌جا حرام‌ شرعی است‌، ولی‌ این‌ اندازه‌ هست‌، من‌ راضی‌ نباشم‌ شرعا آمدن‌شان‌ حرام‌ میشود‌. و خانم‌هایی‌ که‌ می‌خواهند روزها در روزهای‌ شنبه‌ و یکشنبه‌ و سه‌ شنبه‌ ملاقاتی‌ داشته‌ باشند، چهل‌ روز یک‌ دفعه باشد‌، حق‌ دیگران‌ را ضایع‌ نکنند و وقت‌ نگیرند. چون‌ آقایان‌ را ما کنترل‌ کردیم‌ ولی‌ خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. کسی‌ نیست‌ که‌ درست‌ کنترل‌ کند‌. وقت‌ را زیاد ضایع‌ نکنند. چهل‌ روز یک‌دفعه‌ حق‌ دارند که‌ وقت‌ بگیرند و تشریف‌ بیاورند. خود من‌ بلکه‌ اصرار دارم‌ که‌ ببینم‌. بعضی‌ها هستند که‌ فقط‌ اکتفاء کرده‌اند از همه‌ی مسائل‌ به‌ این‌ آمدن‌ جلسه‌ی‌ روز دوشنبه‌ که‌ هیچ‌ هم‌ به‌ دردشان‌ نمی‌خورد‌. نه‌. بیایند. هر چهل‌ روز یک‌دفعه‌ نوبت‌شان‌ می‌شود‌. اگر خودشان‌ تنظیم‌ بکنند و بیایند تا بررسی‌ وضع‌ روحی‌شان‌ بشود، اما زیادتر نه‌ و کمتر هم‌ نه‌.

سوم: تذکر دیگر اینکه‌ کوشش‌ بکنید که‌ شما صَد عن‌ سبیل‌‌الله‌ نشوید، یعنی‌ راه‌ خدا را به‌ هر نحوی‌ که‌ ممکن است‌، به‌ هر نحوی‌ که‌ احتمال‌ می‌دهید به‌ روی‌ دیگران‌ نبندید. معنای‌ این‌ جمله‌ این است‌: یک‌ اخلاقی‌ از خودتان‌ نشان‌ ندهید که‌ آن‌هایی‌ که‌ اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ نیستند، بگویند اگر راه‌ خدا این است ما نمی‌رویم‌. اینجا شما مانع‌ راه‌ خدا شدید. اگر راه‌ خدا این‌ است‌ که‌ بنشینند پشت‌ سر یکدیگر حرف‌ بزنند ما نمی‌کنیم‌. غیبت‌ اگر کردید، صد عن‌ سبیل‌‌الله هستید. یعنی‌ شما تکلیف‌تان‌ با دیگران‌ فرق‌ می‌کند‌. یک‌ تکلیف‌ این‌ است‌ که‌ غیبت‌ نکنید همانطوری‌ که‌ همه‌ی‌ مردم‌ نباید غیبت‌ بکنند.

چهارم: یک‌ تکلیف‌ دیگر این‌ است‌ که‌ اگر شما که‌ بعنوان‌ یک‌ خانم‌ دارای‌ کمالات‌ معرفی‌ شده‌اید و شاگرد مکتب‌ امام‌ صادق‌ علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ معرفی‌ شده‌اید و اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ معرفی‌ شده‌اید، تکلیف‌تان‌ این‌ است‌ که‌ طوری‌ با مردم‌ برخورد بکنید که‌ مردم‌ نگویند راه‌ خدا راه‌ درستی‌ نیست‌. نگویند تزکیه‌ی‌ نفس‌ چه‌ معنا دارد. کاری‌ نکنید که‌ مردم‌ متنفر از خدا و دین‌ و حقایق‌ بشوند. حالا یک‌ عده‌ مردم‌ هستند که‌ اینها حیوان‌ سیرت‌اند. شما اگر پای‌ فیلم‌ ویدئویی‌ آنها ننشینید می‌گویند دین‌ را ما قبول‌ نداریم‌. آنها این‌ کلامی‌ که‌ از دهان‌شان‌ بیرون‌ می‌آید که‌ شما را می‌خواهند وادار به‌ گناه‌ بکنند، از واق‌واق‌ سگ‌ بدتر است‌. این‌ تعبیر قرآن‌ و روایات است‌. یعنی‌ آن‌ شوهری‌ که‌ به‌ شما بگوید‌ چرا نمی‌آیی‌ گناه‌ بکنی‌ و من‌ دینی‌ را که‌ این‌ گناهان‌ را گناه‌ بداند‌ قبول‌ ندارم‌، او‌ را بهتر است‌ اسمش‌ را کلب‌ بگذارند و حیوان‌ نجس‌ بد و حتی‌ انسان‌ به او‌ نگویند. به‌ جهت‌ اینکه‌ شخصی‌ که‌ با خدا درگیر می‌شود‌ از حیوانات‌ بدتر است‌. آنها را نمی‌گویم‌. اما یک‌ وقت‌ هست‌ ممکن است‌ واقعا شما یک‌ کار خلاف‌ بکنید. دو تا نهی‌ آمده‌. یکی‌ اینکه‌ این‌ خلاف‌ را نکنید؛ مثل‌ غیبت‌ کردن‌، مثل‌ دروغ‌ گفتن‌، مثل‌ بی‌وفائی‌ کردن‌، مثل‌ تخلف‌ از عهد، مثل‌ پرحرفی و حرف‌ لغو گفتن‌، مثل‌ اینکه‌ زن‌ بنشیند پیش‌ خواهر ولو هم‌ مسلکش‌، بدی‌های‌ شوهرش‌ را بگوید. چون‌ خدا تو را لباس‌ او قرار داده‌. لباس‌ باید حافظ‌ بدی‌های‌ او و زشتی‌های‌ او باشد. این‌ گناه است‌ که‌ یک‌ زن‌ بنشیند‌ بخواهد درد دل‌ بکند‌. چه‌ درد دلی‌؟ شوهرش‌ را مذمت‌ بکند‌. حالا گاهی‌ استثناء هست‌. پیش‌ اساتیدتان‌، استادهایتان‌، بخواهید راه‌ علاجی‌ پیدا بکنید؛ آن‌ مورد استثناء است‌. اما بی‌‌جهت‌، این‌ جزء محرمات است‌. اینطور کارها را شماها اگر انجام‌ دادید دو برابر عذاب‌ می‌کشید. دو برابر خدا شما را عذاب‌ می‌کند‌. یکی‌ عذاب‌ غیبت‌ کردن‌ که‌ بدتر از زنا کردن است‌. و دوم‌ که‌ باز گناه‌ عظیم‌تر از گناه‌ غیبت‌ کردن است‌، این‌ است‌ که‌ شما با عمل‌تان‌ مردم‌ را از خدا و راه‌ خدا باز داشتید. پس‌ کوشش‌ بکنید که‌ اخلاقتان‌، رفتارتان‌، اعمالتان‌، حتی‌ عقائدتان‌، تمام‌ این‌ها تحت‌ یک‌ برنامه‌ی‌ صحیحی‌ باشد و در صراط‌ مستقیم‌ حرکت‌ کنید و گناه‌ نکنید. اخلاق‌ بد از خودتان‌ نشان‌ ندهید. چقدر من‌ خوشحال‌ می‌شوم‌ وقتی‌ که‌ شوهری‌ می‌آید به‌ من‌ می‌گوید که‌ از وقتی‌ همسر من‌ به‌ مجالس‌ شما آمده‌، ما زندگی‌مان‌ روبراه‌ شده‌. از شما متشکریم‌. و یا اینکه‌ حتی‌ خودش‌ می‌آید و می‌خواهد در مراحل‌ کمالات‌ مثل‌ خانمش‌ قرار بگیرد‌. ولی‌ سرافکندگی‌ برای‌ من‌ آن‌ وقتی‌ است‌ که‌ بیاید بگوید‌ که‌ از وقتی‌ که‌ همسر من‌، خانم‌ من‌ آمده‌ در جلسات‌ شما، دیگر‌ زندگی‌ را ول‌ کرده‌. هیچ‌وقت‌ در خانه‌ نیست‌. همیشه‌ با جلسات‌ سر و کار دارد. من‌ فقط‌ چیزی‌ که‌ از شماها می‌خواهم‌ آمدن‌ توی‌ این‌ جلسه‌ است‌ و اگر شب‌های‌ جمعه‌ و روزهای‌ جمعه‌ هم‌ توانستید، بنحو مستحب‌ بیائید. چون‌ عقائدی‌ را بیان‌ می‌کنیم‌ برای‌ تکمیل‌ عقائدتان‌ خوب است‌. و الاّ جلسات‌ دیگر‌ را من‌ تأیید نمی‌کنم‌ مگر برای‌ کسانی‌ که‌ این‌ موانع‌ را ندارند. از وقتی‌ که‌ زن‌ من‌ آمده‌ در مجالس‌ شما، اخلاقش‌ خراب‌ شده‌. از وقتی‌ که‌ آمده‌ در آن‌ مجلس‌، دیگر‌ حالت‌ اجتماعی‌ ندارد‌. با بچه‌ها گرم‌ نیست‌. اخلاق‌ ندارد‌، تند صحبت‌ می‌کند‌. اینها مایه‌ی‌ سرافکندگی‌ ماست‌ و واقعا من‌ شرمنده‌ می‌شوم‌. باید کاری‌ بکنید که‌ حتی‌ شوهر معصیت‌کار تارک‌ الصلاةتان‌ را که‌ الحمدلله‌ ندارید، ولی‌ اگر داشتید، وارد بندگی‌ خدا بکنید. اینها مطالبی‌ است‌ که‌ من‌ از شماها می‌خواهم‌. و ان‌شاء الله‌ عمل‌ خواهید کرد و این‌ تذکرات‌ را متوجه‌ باشید.

تا می‌توانید اسرار زندگی‌تان‌ را اصرار نداشته‌ باشید که‌ به‌ مردم‌ بگوئید. شرح‌ صدر داشته‌ باشید. نگذارید که‌ همسایه‌ها، فامیل‌، دوستان‌تان‌، ناراحتی‌هایی‌ که‌ در خانه‌ با شوهرتان‌ دارید، این‌ها را بفهمند. به‌ جهت‌ اینکه‌ اقل‌ ضرری‌ که‌ برای‌ شماها دارد‌ این‌ است‌ که‌ شما شرح‌ صدر ندارید. نمی‌توانید ناراحتی‌ها را در خودتان‌ هضم‌ کنید. نمی‌توانید زبان‌تان‌ را ببندید و دل‌تان‌ را محکم‌ نگهدارید و اسرار زندگی‌تان‌ را در خودتان‌ حفظ‌ کنید. انتم‌ لباس‌ لهن‌. بلکه‌ باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. هن‌ لباس‌ لکم‌. زن‌ برای‌ شوهر لباس است‌. لباس‌ مایه‌ی‌ زینت است‌. هر لباسی‌ که‌ بهتر انسان‌ را زینت‌ بدهد آن‌ لباس‌ فاخرتر، پر قیمت‌تر، ارزشمندتر است‌. شما اگر می‌خواهید یک‌ خانم‌ پرارزشی‌ باشید، یک‌ خانم‌ قیمتی‌ باشید، محبوب‌ خدا و فاطمه‌ی‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیها باشید، بیشتر باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. علاوه‌ی‌ بر اینکه‌ عیوبش‌ را به‌ کسی‌ نمی‌گویید، اظهار نمی‌کنید؛ علاوه‌ بر این‌ فضائلی‌ را هم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهید. بلکه‌ طوری‌ شما پرارزش‌ هستید که‌ او را ارزش‌ خواهید داد. اینطور ان‌شاء الله‌ باشید.

این‌ها تذکراتی‌ است‌ که‌ ضرورت‌ دارد به شما‌ بگویم‌ و البته‌ باز همه‌ی‌ اینها استثناء دارد‌. بعضی‌ شوهرها هستند که‌ خوبی‌ و بدی‌ سرشان‌ نمی‌شود‌. بعضی‌ هستند که‌ از عبادت‌ و بندگی‌ خدا بدشون‌ می‌آید. اینها را که‌ من‌ فکر می‌کنم‌ اگر واقعا خدای‌ نکرده‌ زبان‌ به‌ ناسزا گفتن‌ به‌ دین‌ و اسلام‌ و نماز و اینها باز کنند و شما رعایت‌ کامل‌ را کرده‌ باشید، به‌ هر نحوی‌ که‌ برایتان‌ ممکنه‌ از این‌ مرد حیوان‌ سیرت‌ باید دوری‌ کنید و اگر به‌ زبان‌ و دل‌ گفت‌ که‌ در رساله‌ نوشتیم‌، بخدای‌ تعالی‌، به‌ پیغمبر اکرم‌، به‌ ائمة‌ اطهار علیهم‌ الصلاة‌ و السلام‌ اگر جسارت‌ کرد، بدون‌ طلاق‌ شما نامحرمید. از همان‌ لحظه‌ نامحرم‌ میشید با این‌ مرد. اگر یکی‌ از آیات‌ قرآن‌ را منکر شد. گفت‌ من‌ مثلا حجاب‌ را قبول‌ ندارم‌. اگر گفت‌ من‌ مثلا قمار را قبول‌ ندارم‌ که‌ حرام‌ باشه‌. اگر مثلا گفت‌ من‌ قبول‌ ندارم‌ که‌ شراب‌ حرام‌ باشه‌، اگر گفت‌ من‌ نماز را قبول‌ ندارم‌، امثال‌ اینها؛ اگر اینها را قبول‌ نداشت‌ که‌ از ضروریات‌ دینه‌، اینهم‌ باز کافر میشه‌، نجسه‌، و بدون‌ طلاق‌ زن‌ بر شوهرش‌ حرام‌ و تا وقتی‌ که‌ اینطوری‌ هست‌، هیچ‌ زن‌ مسلمانی‌ نمیتوانه‌ با او ازدواج‌ کند‌. اینها حیواناتی‌ هستند. اینها را من‌ استثناء می‌کنم‌. اما نه‌. شما افراط‌ کردید. شما در عبادت‌ زیاده‌روی‌ کردید. شما در معاشرتتان‌ کوتاهی‌ کردید و خودتان‌ و وجدانتان‌ شاهد بر این‌ جهت‌ بود. ما در دستوراتی‌ که‌ به‌ شماها میدیم‌ آنقدر مختصره‌ که‌ شاید در مدت‌ نیم‌ ساعت‌ تمام‌ برنامه‌هایی‌ که‌ ما میدیم‌ تمام‌ میشه‌، نهایت‌ الی‌ یکساعت‌. این‌ یک‌ ساعت‌ را در شبانه‌روز انسان‌ می‌توانه‌ طوری‌ تنظیم‌ کند‌ که‌ مزاحمتی‌ با معاشرت‌ با شوهر و فرزندانش‌ نداشته‌ باشه‌. مزاحمت‌ نداشته‌ باشه‌. و گاهی‌ بعضی‌ از خانمها نشسته‌اند با این‌ و آن‌ حرف‌ زدن‌. برنامه‌هایشون‌ را انجام‌ دادند، برنامه‌ها را گذاشتند برای‌ آخر شب‌، موقع‌ خواب‌. چراغ‌ را روشن‌ کردن‌ و کتاب‌ و قرآن‌ خواندن‌. و او بیچاره‌ هم‌ که‌ از راه‌ آمده‌ خسته‌ و می‌خواد استراحت‌ کند‌ و توی‌ این‌ مراحل‌ هم‌ مخصوصا نیست‌. خوب‌ اینجا به‌ تنگ‌ می‌آید و اینطور اگر کردید، شما تقصیر دارید. همین‌ برنامه‌ها را. کوشش‌ بکنید که‌ مزاحمتی‌ با زندگیتان‌، بندگی‌ خدا نداشته‌ باشه‌. کوشش‌ بکنید که‌ اعمال‌ عبادیتان‌ با بندگی‌ خدا منافات‌ نداشته‌ باشه‌.

– مسئلة‌ دیگری‌ که‌ ممکن‌ است‌ برای‌ بعضی‌ از شماها ضرورت‌ داشته‌ باشه‌ این‌ است‌ که‌ تا می‌توانید، تا می‌توانید خودتان‌ را عادت‌ به‌ خلوت‌ و تنهایی‌ بدهید. نه‌ این‌ که‌ دوری‌ از مردم‌ بکنید و خودتان‌ را منزوی‌ کنید و رهبان‌ باشید این‌ در اسلام‌ حرامه‌. اما اگر یک‌ روز یا یک‌ شب‌ مثلا یک‌ جایی‌ تنها بودید. گاهی‌ می‌شه‌ بعضی‌ افراد یک‌ طوری‌، یک‌ حالی‌ دارند یک‌ ساعت‌ اگر تنها باشند ناراحت‌ می‌شن‌. بعضی‌ها هم‌ هستند که‌ اگر یک‌ ساعت‌ با کسی‌ بنشینند ناراحت‌ می‌شن‌. یک‌ شرح‌ صدری‌ پیدا بکنید که‌ وقتی‌ که‌ تنها هستید با خدا باشید و وقتی‌ هم‌ که‌ با مردم‌ معاشرت‌ می‌کنید باز هم‌ با خدا باشید. و خدا هم‌ همه‌ جا هست‌. اگر شد کوشش‌ بکنید که‌ تنها با خدا باشید. خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ فراغت‌ بال‌ دارند. فراغتی‌ دارند یک‌ گوشه‌ای‌ می‌تانند بنشینند و با خدا راز و نیاز کنند. راز و نیاز با پروردگار خیلی‌ لذت‌ بخشه‌. اگر نمی‌تانید دعا بخونید. از زبان‌ ائمه‌ اطهار علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ راز و نیاز کنید یا ممکنه‌ معناش‌ را متوجه‌ نباشید به‌ زبان‌ خودتان‌، عادت‌ بدید خودتان‌ را که‌ با زبان‌ خودتان‌ خیلی‌ معمولی‌ خدا مأنوس‌ با شماست‌. خدا خالق‌ شماست‌. خدا شما را دوست‌ داره‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌ نسبت‌ به‌ شما.

 من‌ یکی‌ از اولیاء خدا را دیدم‌. باهاش‌ معاشر بودم‌ شب‌ و روز با او بودم‌. گاهی‌ که‌ من‌ می‌رفتم‌ از اطاق‌ بیرون‌ برای‌ کارهای‌ ضروری‌ خودم‌ و خیلی‌ سریع‌ هم‌ برمی‌گشتم‌ در همان‌ لحظه‌ وقتی‌ برمی‌ گشتم‌ از قیافه‌ و از طرز نشستن‌ پیدا بود که‌ یک‌ چند لحظه‌ای‌ که‌ من‌ نبودم‌ با خدا خلوت‌ کرده‌. چشمهاش‌ اشک‌ آلود بود. گاهی‌ یک‌ نگاهی‌ در سیماش‌ پیدا بود گاهی‌ می‌دیدم‌ هنوز که‌ دو زانو رو به‌ قبله‌ که‌ نشسته‌ خودش‌ را به‌ حال‌ عادی‌ برنگردانده است‌.

از این‌ علائم‌ من‌ احساس‌ می‌کردم‌ که‌ از آن‌ لحظه‌ای‌ که‌ من‌ از اطاق‌ خارج‌ شدم‌ تا اون‌ لحظه‌ که‌ وارد شدم‌ یکسره‌ با خدا حرف‌ می‌زده‌. خوشا آنانکه‌ دائم‌ در نمازند.

خوشا آنانکه‌ الله‌ یارشان‌ بی‌                                 بهشت‌ جاودان‌ بازارشون‌ بی.

خدای‌ تعالی‌ هم‌ در قرآن‌ می‌فرماید الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ دائم‌ در نمازند. حالا نه‌ این‌ که‌ همش‌ یک‌ سره‌ نماز می‌خونند. نه‌ نماز یعنی‌ ارتباط‌ با خدا. با خدا در ارتباطند.

خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ یک‌ شبهای‌ خلوتی‌ دارند مزاحمتی‌ با کسی‌ نداره‌، گاهی‌ می‌شه‌ انسان‌ دلش‌ داره‌ برای‌ یک‌ لحظه‌ مناجات‌ با خدا پر می‌زنه‌. دلش‌ برای‌ نماز اصرار داره‌ بخوانه‌ اما اونقدر از نظر اخلاق‌ تربیت‌ شده‌ که‌ یک‌ عده‌ اطرافش‌ خوابیده‌اند اگر بیدار بشود‌ یکی‌ دو نفر ممکنه‌ بیدار بشن‌ اون‌ وقت‌ همان‌ سبب‌ ناراحتیهای‌ اونها بشود‌. باور کنید گاهی‌ شده‌ که‌ بعضی‌ از اولیاء خدا شب‌ تا صبح‌ روی‌ متکا سرشون‌ هست‌ و با خدا توی‌ دل‌ حرف‌ می‌زنند و لحظه‌ای‌ نمی‌خوابند ولی‌ برای‌ این‌ که‌ افرادی‌ که‌ نزدیک‌ اونها هستند اینها از خواب‌ بیدار نشن‌ مزاحمتی‌ پیدا نشه‌ از توی‌ رختخوابشون‌ بیرون‌ نمی‌یان‌. خیلی‌ باید ملاحظه‌ کنید. حتی‌ بر شما واجب‌ نیست‌ که‌ همسرتان‌ را، شوهرتان‌ را برای‌ نماز صبح‌ بیدار کنید. شخص‌ خواب‌، شخصی‌ که‌ خوابه‌ تکلیف‌ نداره‌. یعنی‌ اگر کسی‌ از اول‌ اذان‌ صبح‌ خوابیده‌ باشه‌ تا اول‌ آفتاب‌ نه‌ خدا بهش‌ گفته‌ پاشو نماز بخوان‌ نه‌ پیغمبر نه‌ هیچ‌ کس‌، بعد غذای‌ نمازش‌ را هم‌ می‌خوانه‌ و هیچ‌ گناهی‌ هم‌ برش‌ متوجه‌ نیست‌. مگر این‌ که‌ عمدا بخوابه‌. مگر عمدا نمازش‌ را قضا کند‌. لذا فرموده‌اند من‌ ترک‌ الصلاة‌ عامدا. کسی‌ که‌ عمدا نماز را ترک‌ بکند‌ کافره‌. عمدا اما اگر نه‌ یادش‌ نبود یا این‌ که‌ خواب‌ بود،یا این‌ که‌ بیهوش‌ بود. این‌ نمازش‌ را ترک‌ کرد. یعنی‌ ترک‌ شد. اینجا کافر نیست‌. بلکه‌ اگر غصه‌ خورد برای‌ این‌ که‌ چرا من‌ نمازم‌ را در اول‌ وقت‌ نخواندم‌ خدای‌ تعالی‌ به‌ ملائکه‌ مباهات‌ می کند چقدر من‌ بندة‌ خوبی‌ دارم‌ که‌ این‌ با این‌ که‌ خوابش‌ برده‌، با این‌ که‌ تکلیف‌ نداشته‌ در عین‌ حال‌ غصه‌ می‌خوره‌ که‌ چرا من‌ دستور خدا را در وقت‌ خودش‌ عمل‌ نکردم‌.

 کوشش‌ بکنید که‌ بالاخره‌ طوری‌ حرکت‌ بکنید، طوری‌ زندگیتان‌ را ترتیب‌ بدید که‌ صد در صد مرضی‌ خاندان‌  و طهارته‌. یک‌ وقت‌ اگر خواستید مثلا فرض‌ کنید با شوهرتان‌ تند صحبت‌ کنید حساب‌ کنید اگر فاطمة‌ زهرا بود همین‌ طور با شوهرش‌ صحبت‌ می‌کرد. نگید این‌ آدم‌ بدی‌ است‌. علی‌ بن‌ ابیطالب‌ آدم‌ خوبی‌ بود. اتفاقا اگر انسان‌ توانست‌ با آدم‌ بد خوشرفتاری‌ بکند‌ و انسانیت‌ خودش‌ را حفظ‌ بکند‌ اون‌ ارزشش‌ بیشتره‌. اگر یک‌ نفر رفت‌ در باغ‌ وحش‌ و ادای‌ حیوانات‌ را در نیاورد این‌ انسانه‌. اما اگر نه‌ این‌ هم‌ اونجا که‌ رفت‌ مثل‌ حیوانات‌ شد. خوب‌ انسان‌ نیست‌. منتهی‌ فرق‌ این‌ انسان‌ با اونها، این‌ حیوان‌ با اونها اینه‌ که‌ این‌ دو پا راه‌ می‌ره‌، اونها چهار پا راه‌ می‌رن‌. خیال‌ نکنید تنها حضرت‌ زهرابود. حضرت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. با این‌ که‌ بنا به‌ یک‌ فکر و یک‌ استدلال‌ علمی‌ حضرت‌ زینب‌ تقریبا معصومه‌ است‌. طالی‌ به‌ فاطمة‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیهاست‌. اما شوهری‌ داره‌ به‌ نام‌ عبد الله‌ ابن‌ جعفر. شوهرش‌ مرد خوبی‌ است‌ اما به‌ کمالات‌ حضرت‌ زینب‌ نیست‌. در عین‌ حال‌ یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ زینب‌ با شوهرش‌ نزاع‌ کرده‌ باشه‌. اخلاق‌ بدی‌ از خودش‌ نشون‌ داده‌ باشه‌. از این‌ بالاتر آسیه‌ زن‌ فرعون‌. دیگر‌ فرعون‌ است‌ و شاید از صدام‌ بدتر. اما یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ مثلا در مسائل‌ زندگی‌ و خانه‌ داری‌ با فرعون‌ دعوا کرده‌ باشه‌. حتی‌ وقتی‌ که‌ اون‌ جعبه‌ را آورند، آمد کنار رود نیل‌ فرعون‌ و زنش‌ نشسته‌ بودند داشتند به‌ این‌ دریا و آب‌ و منظره‌ نگاه‌ می‌کردند زمانی‌ است‌ که‌ فرعون‌ دستور داده‌، همة‌ اطفال‌ پسر را بکشند که‌ مبادا موسی‌ متولد بش‌ و اگر متولد شد بمانه‌. یضبحون‌ ابنائهم‌ و سعیون‌ نسائهم‌ و فی‌ ذالکم‌ بلاء فی‌ رب‌ عظیم‌. در عین‌ حال‌ یک‌ جعبه‌ داره‌ روی‌ آب‌ می‌یاد. یک‌ جعبه‌ای‌ درست‌ کرد. بچة‌ شیر خوارش‌ را گذاشت‌ توی‌ او درش‌ را بست‌ طوری‌ هم‌ مهر و مومش‌ کرد که‌ آب‌ داخل‌ جعبه‌ نشه‌ انداختش‌ توی‌ رود نیل‌. فرعون‌ دستور داد اون‌ جعبه‌ را بگیرند. اول‌ به‌ خیال‌ این‌ که‌ شاید توش‌ یک‌ چیز قیمتی‌ باشه‌. بعد که‌ آوردند در جعبه‌ را باز کردند دیدند یک‌ شازده‌ پسری‌ خیلی‌  زیبا قنداق‌ کرده‌ اون‌ بچه‌ توی‌ این‌ جعبه‌ هست‌. طبعا اینجا جای‌ نزاعه‌. حضرت‌ آسیه‌ نباید بگذاره‌ که‌ این‌ بچه‌ را فرعون‌ بکشه‌ و فرعون‌ هم‌ که‌ بنا داره‌ همة‌ بچه‌ها را بکشه‌. ولی‌ با استدلال‌، با اخلاق‌ این‌ مسئله‌ را حل‌ کردند. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ ما که‌ بچه‌ نداریم‌ این‌ بچه‌ هم‌ بعیده‌ که‌ جزء اون‌ بچه‌ها باشه‌. شما مأمور دارید روی‌ سر هر زن‌ حامله‌ای‌ یک‌ مأمور گذاشتی‌. کجا کسی‌ از بنی‌ اسرائیل‌ می‌توانه‌ دارای‌ فرزند بشود‌ و مأمورین‌ تو اطلاع‌ پیدا نکنند. و بعد هم‌ اگر متولد شدند فورا می‌کشند. جرأت‌ نمی‌کنند مأمورین‌ تخلف‌ کنند. فرعون‌ گفت‌ شاید یکی‌ از مأمورین‌ رشوه‌ای‌ گرفته‌ باشه‌ و از این‌ بچه‌ صرف‌ نظر کرده‌ باشه‌. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ نه‌ اینها جرأت‌ این‌ جهت‌ را نمی‌کنند. چون‌ فرعون‌ خیلی‌ تند بود.

 اون‌ عده‌ از سائرانی‌ را که‌ ایمان‌ آوردند به‌ حضرت‌ موسی‌ همة‌ اینها را اینطوری‌ کشت‌ که‌ یک‌ دست‌ راستشون‌ را قطع‌ می‌کرد و یک‌ پای‌ چپشون‌ را هم‌ قطع‌ می‌کرد این‌ جور به‌ دار می‌زدشون‌. خون‌ از بدن‌ اینها می‌ریخت‌.و یک‌ همیچین‌ مرد جلادی‌ بود. راست‌ می‌گفت‌ آسیه‌ که‌ مأمورین‌ جرأت‌ نمی‌کنند که‌ تخلف‌ کنند. حالا این‌ فرزند چطور متولد شد این‌ خودش‌ یک‌ مسئلة‌ مهمی‌ داره‌. چون‌ مادر حضرت‌ موسی‌ آثار حمل‌ اصلا درش‌ نبود. چون‌ زنها را اولا شوهرش‌ باهاش‌ نبود. شوهر ایشان‌ عمران‌ در اطاق‌ فرعون‌ مستخدم‌ بود. خدمتگزار بود. و شبانه‌ روزی‌ هم‌ بود. یک‌ شب‌ فرعون‌ نبود و مادر حضرت‌ موسی‌ آمد فرعون‌ تخت‌ بزرگی‌ داشت‌ و در همانجا نطفة‌ حضرت‌ موسی‌ بسته‌ شد بدون‌ این‌ که‌ هیچ‌ کس‌ مطلع‌ بشود‌. بعد هم‌ زنهایی‌ که‌ متخصص‌ مسائل‌ زنانه‌ بودند و متخصص‌ امراض‌ زنها بودند اینها را قرار می‌داد که‌ به‌ مجردی‌ که‌ زنی‌ حامله‌ شد این‌ را تحت‌ کنترل‌ بگیرید و هر چه‌ توجه‌ کردند هیچ‌ آثار حمل‌، تا حتی‌ روز آخری‌ که‌ حضرت‌ موسی‌ متولد شد در مادر موسی‌ نبود. یعنی‌ طبق‌ معمول‌ همانطوری‌ که‌ زنهای‌ غیر حامله‌ عادت‌ می‌شن‌ او هم‌ عادت‌ می‌شد و همة‌ این‌ مسائل‌ معمولی‌ بود و لذا احتمال‌ این‌ که‌ این‌ زن‌ حامله‌ باشه‌ نبود. لذا آزاد گذاشته‌ بودنش‌. این‌ هم‌ یک‌ لحظه‌ وضع‌ حمل‌ داشت‌. رفت‌ در اطاقی‌ و وضع‌ حمل‌ کرد و چون‌ خودش‌ می‌دونست‌ که‌ دارای‌ فرزنده‌. حضرت‌ موسی‌ با او حرف‌ می‌زد و خدای‌ تعالی‌ فورا باهاش‌ ارتباط‌ برقرار کرد و اوحینا الی‌ ام‌ موسی‌ ما به‌ مادر موسی‌ وحی‌ کردیم‌ که‌ شیرش‌ بده‌. هیچ‌ اعتنا به‌ هیچی‌ نکن‌. اگر یک‌ وقت‌ ترسیدی‌ عن‌ ارضه‌ و اذا خفت‌ علیه‌ فالقیح‌ فالیم‌. اگر بر او ترسیدی‌ که‌ بیان‌ ازت‌ بگیرنش‌ بیاندازش‌ توی‌ دریا و لا تخافی‌. هیچ‌ غصه‌ات‌ نباشه‌. هیچ‌ نترس‌ انا رادوه‌ علیک‌. ما این‌ بچه‌ را زنده‌ و سالم‌ بهت‌ برمی‌ گردونیم‌. و جائلوهم‌ من‌ المرسلین‌. ما او را از پیغمبران‌ می‌خواهیم‌ قرارش‌ بدیم‌. خدا می‌خواد قدرت‌ نمایی‌ کند‌. به‌ خدا قسم‌ خانمها کوشش‌ بکنید که‌ با خدا ارتباطتان‌ برقرار باشه‌ همة‌ کارهاتان‌ حل‌ می‌شه‌.

 حضرت‌ موسی‌ به‌ این‌ نحوه‌ به‌ دست‌ فرعون‌ رسید. خوب‌ بچه‌ است‌ اون‌ وقتها شیر خشک‌ و این‌ حرفها هم‌ که‌ نبود باید حتما یک‌ دایه‌ پیدا کنند. تمام‌ این‌ خانمها را که‌ بچه‌ هاشون‌ را جلوی‌ چشمشون‌ کشته‌ بودند شیر داشتند. وقتی‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ با استدلال‌ فرعون‌ را، با استدلال‌ نه‌ با دعوا نه‌ با عصانیت‌، نه‌ با قهر کردن‌، نه‌ با خونه‌ را ترک‌ کردن‌ و رفتن‌ توی‌ حرم‌ که‌ یک‌ چیزی‌ را اینجا این‌ وسط‌ به‌ شما بگم‌ بعضی‌ از خانمهای‌ خشکه‌ مقدس‌ این‌ طورند که‌ وقتی‌ با شوهرشون‌ دعواشون‌ می‌شه‌ حالا به‌ هر دلیل‌ یا به‌ هر تقصیری‌ که‌ شوهر داشته‌ باشه‌ خونه‌ را ترک‌ می‌کنند. که‌ از اون‌ لحظه‌ای‌ که‌ پاشون‌ را می‌گذارند بیرون‌ مخصوصا در این‌ بعد هر سنگ‌ ریزه‌ای‌ اگر زبان‌ داشته‌ باشه‌ که‌ داره‌ و مشغول‌ تسبیح‌ خداست‌ برمی‌گرده‌ به‌ این‌ خانم‌ لعنت‌ می کند تا وقتی‌ که‌ وارد حرم‌ می‌شه‌ و حضرت‌ رضا او را لعنت‌ می کند. یک‌ خانمی‌ آمده‌ پیش‌ من‌ می‌گه‌ که‌ من‌ با شوهرم‌ قهر کردم‌ رفتم‌ حرم‌، گفتم‌ می‌خواست‌ بری‌ یک‌ جای‌ دیگر‌، سینما می‌رفتی‌ گفت‌ چرا؟ گفتم‌ برای‌ این‌ که‌ حضرت‌ رضا اینطوری‌ تو را نبینه‌. لعنتش‌ می‌کنند تمام‌ ملائکه‌ای‌ که‌ حافین‌ به‌ قبر حضرت‌ رضا هستند لعنتش‌ می‌کنند تا برگرده‌ به‌ خونه‌. این‌ قدر ضعیف‌ نباشید. خودتان‌ را محکم‌ نگه‌ بدارید در مقابل‌ مشکلات‌. و با زبان‌ خوش‌، با استلال‌. اگر شوهری‌ هست‌ که‌ هیچ‌ سرش‌ نمی‌شه‌. خوب‌ ولش‌ کنید. این‌ یک‌ جا انسان‌ اینجور حیوانی‌ است‌ که‌ نه‌ خدا و نه‌ دین‌ سرش‌ می‌شه‌ این‌ را یک‌ جا انسان‌ ول‌ می کند چرا؟ اینطوری‌ می کند. هی‌ می‌گفت‌، خود این‌ خانم‌ می‌گفت‌ که‌ چشمم‌ به‌ در حرم‌ بود که‌ ببینم‌ این‌ کی‌ می‌یاد به‌ دنبال‌ من‌. تو این‌ جوریی‌ هستی‌ چرا اومدی‌. چرا این‌ قدر ضعف‌ از خودت‌ نشون‌ می‌دی‌ هم‌ پیش‌ خدا خودت‌ را ضعیف‌ معرفی‌ می‌کنی‌ هم‌ پیش‌ همه‌ کس‌. توی‌ خونه‌ ات‌ بنشین‌ استقلال‌ داشته‌ باشه‌.دلیل‌ داشته‌ باش‌ اگر حرف‌ حقی‌ را می‌خوای‌ بزنی‌ که‌ با زبان‌ خوش‌ انسان‌ می‌تواند کوهی‌ را به‌ مویی‌ بکشه‌. اگر چیزی‌ تأثیر داشته‌ باشه‌ زبان‌ گرم‌ و نرم‌ و ملایمه‌. بالاخره‌ حضرت‌ آسیه‌ وقتی‌ قانع‌ کرد فرعون‌ را. فرعون‌ گفت‌ خوب‌ حالا شیرش‌ را چکار می‌کنی‌. تو که‌ شیر نداری‌، تو که‌ از من‌ فرزند دار نشدی‌. چون‌ حضرت‌ آسیه‌ از فرعون‌ فرزند دار نشد. گفت‌ که‌ خوب‌ این‌ همه‌ زنها هستند اینها شیر دارند. از اینها دعوت‌ می‌کنیم‌ بیان‌ خوب‌ بهترین‌ کس‌ کیه‌؟ دختر عمران‌ که‌ خواهر موسی‌ باشه‌ اونجا بود. چون‌ خدمتگزار دربار فرعون‌ پدر و خانواده‌ بودند. فقط‌ مادر را نمی‌گذاشتند بیاد اینجاها برای‌ این‌ که‌ مبادا حامله‌ بشود‌. گفت‌ هل‌ عدلکم‌ علی‌ اهل‌ بیت‌ یکفنونه‌. رفتند عده‌ای‌ از زنهای‌ شیر ده‌ را آوردند. حضرت‌ موسی‌ اصلا پستان‌ هیچ‌ کدام‌ را نگرفت‌. خواهر موسی‌ گفت‌ که‌ من‌ دلالتتان‌ بکنم‌، راهنماییتان‌ بکنم‌ به‌ یک‌ خانواده‌ای‌ که‌ کاملا از او پذیرایی‌ بکنند. حتی‌ در حدیث‌ داره‌ که‌ خواهر موسی‌ نمی‌دونست‌ که‌ این‌ برادرشه‌. رفت‌ مادرش‌ را خبر کرد. خدا وعده‌ کرده‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌، خدا را دوست‌ داشته‌ باشید. چون‌ در همان‌ آیه‌ فرموده‌ بود به‌ مادر موسی‌ که‌ انارادوه‌ علیک‌. ما بچه‌ را به‌ تو برش‌ می‌گردونیم‌. مادر موسی‌ آمد نگاه‌ کرد دید بچه‌اش‌ توی‌ دامن‌ فرعون‌ تقاضا داره‌ که‌ ماهیانه‌ هم‌ بهت‌ می‌دم‌ شیر بده‌.

 محبتی‌ هم‌ خدای‌ تعالی‌ داده‌ که‌ نمی‌توانه‌ این‌ بچه‌ را زمین‌ بگذاره‌. مادر موسی‌ قبول‌ کرد. تا گذاشت‌ زیر پستانش‌ این‌ بچه‌ شیر خورد، شیر هم‌ جاری‌ شد از دو طرف‌ دهنش‌ داره‌ شیر می‌ریزه‌ خوشحال‌. انا رادوه‌ علیک‌. تا حضرت‌ موسی‌ به‌ سنی‌ رسید که‌ دیگر‌ باید رسالتش‌ را انجام‌ بده‌ حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ خدایا دیگر‌ حالا از اینجا فرعون‌ به‌ من‌ رحم‌ نمی کند. خوب‌ خدای‌ این‌ رب‌ لی‌ خدایا بنا کن‌، داره‌ با خدا اینجور حرف‌ می‌زنه‌ یک‌ ساختمان‌ خوبی‌ برای‌ من‌ بساز توی‌ بهشت‌ که‌ من‌ می‌خوام‌ بیام‌. به‌ به‌. یک‌ زن‌ خوب‌ چقدر می‌توانه‌، خوب‌ باشه‌. انشاء الله‌ همة‌ شماها اینطور هستید. ولی‌ یک‌ مقدار اخلاق‌ پیدا کنید در خانه‌ و زندگی‌. نگید یک‌ خرده‌ بی‌ اعتنایی‌ کنم‌ شاید بهتر بشود‌. یک‌ خرده‌ای‌ بهش‌ دعوا کنم‌ شاید اخلاقش‌ برگرده‌. هیچ‌ کس‌ با دعوا اگر چه‌ او تنبه‌ هم‌ بشود‌ ولی‌ محبت‌ شما از دلش‌ کم‌ می‌شه‌. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌ انسان‌ هستید یک‌ درنده‌ نیستید. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌، یکی‌ از زنهای‌ شریف‌ و خوب‌ عالم‌ هستید. حضرت‌ حوا هست‌ و حضرت‌ مریم‌ هست‌ و حضرت‌ خدیجة‌ کبری‌ هست‌ این‌ چهار زن‌ و یکی‌ هم‌ آسیه‌ زن‌ فرعونه‌. که‌ می‌یان‌ در خدمت‌ حضرت‌ زهرا هستند. اگر می‌خوایید خدمتگزار فاطمة‌ زهرا باشید. باید مثل‌ اینها عمل‌ کنید. من‌ نمی‌خوام‌ وقتتان‌ را، وقت‌ گذشت‌، وقتتان‌ را به‌ شرح‌ حالات‌ اینها اختصاص‌ بدم‌ ولی‌ بدانید که‌ هر چه‌ هست‌ زیر سایة‌ اخلاق‌ و تهذیب‌ نفس‌ و تزکیة‌ نفسه‌. به‌ هر حال‌ اینها تذکراتی‌ بود امروز دادم‌. و کوشش‌ بکنید که‌ اگر خواستید هم‌ مجالس‌ عزاداری‌ برید یا با شوهرتان‌ برید یا با اجازة‌ او بروید و هیچ‌ گونه‌ فشاری‌ به‌ او نیاد و حق‌ او ضایع‌ نشه‌. زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها اگر می‌خواست‌ یک‌ زن‌ معمولی‌ مثل‌ زنهای‌ کوچه‌ و بازار نستجیب‌ بالله‌ باشه‌ و تزکیة‌ نفس‌ نکرده‌ باشه‌ نمی‌توانست‌ این‌ همه‌ مصائب‌ را تحمل‌ کند‌. ام‌ المصائب‌ اسمش‌ را گذاشته‌اند. اونقدری‌ که‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها تحمل‌ مصائب‌ کرد شاید خود حضرت‌ سید الشهدا این‌ قدر مصیبت‌ نداشت‌. تمام‌ مصیبتهای‌ حسین‌ ابن‌ علی‌ را داشت‌ به‌ اضافة‌ مصیبت‌ خود سید الشهدا و مصائب‌ اسارت‌ و فشارهایی‌ که‌ از طرف‌ دشمنان‌ به‌ اون‌ حضرت‌ می‌رسید. شما حساب‌ کنید یک‌ شهری‌ که‌ تمام‌ مردمش‌ آرزو می‌کشیدند تمام‌ خانمهای‌ اون‌ شهر آرزو می‌کشیدند که‌ یک‌ لحظه‌ زینب‌ را ببینند. زینب‌ کبری‌ اون‌ ملکة‌ عالم‌ اسلام‌ وقتی‌ توی‌ مجلسی‌ ظاهر می‌شد می‌رفتند زنها به‌ یکدیگر می‌گفتند ما دختر امیر المؤمنین‌ را دیدیم‌ ایشان‌ به‌ ما یک‌ تبسمی‌ کرد، سلام‌ ما را جواب‌ گفت‌. وقتی‌ که‌ امیرالمومنین‌ در این‌ شهر خلیفة‌ مسلمینه‌. خانم‌ زینب‌ تو مجلس‌ ما آمد یک‌ روز هم‌ واردش‌ کنند مردم‌ نگاه‌ به‌ اونها بکنند. تصمیم‌ داشتند حجاب‌ کاملی‌، ولو زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها و همة‌ اهل‌ عصمت‌ حجابشون‌ را حفظ‌ کردند در عین‌ حال‌ هر طوری‌ بود. اما اونها بی‌ اعتنای‌ به‌ وسایل‌ و چادر و حجابهای‌ اونها بودند و واردشون‌ کردند توی‌ هر محملی‌ یک‌ بچه‌ پهلوی‌ یک‌ خانم‌ نشسته‌. برای‌ این‌ که‌ بچه‌ها را نمی‌شد تنهایی‌ روی‌ شترها و کجاوه‌ها بگذارند. ممکن‌ بود بچه‌ است‌ تشنه‌ است‌، گرسنه‌ است‌، غش‌ کند‌ بیافته‌. پهلوی‌ هر زنی‌ یک‌ بچة‌ کوچک‌ گذاشتند در کنار زینب‌ کبری‌ هم‌ فاطمة‌ صغیره‌ دختر کوچک‌ ابی‌ عبد الله‌ الحسین‌ را گذاشته‌اند. مردم‌ کوفه‌ مردمان‌ مهربانی‌ بودند نسبت‌ به‌ مردم‌ شام‌. مردم‌ شام‌ مشغول‌ رقصیدن‌ و جشن‌ گرفتن‌ و خوشحالی‌ بودند. اما مردم‌ کوفه‌ وقتی‌ که‌ سرهای‌ مقدسة‌ خاندان‌ عصمت‌ را دیدند با این‌ که‌ نمی‌شناختند گریه‌ می‌کردند. زنها می‌رفتند توی‌ خانه‌ نان‌ و خرمایی‌ تهیه‌ می‌کردند. ما بودیم‌ به‌ این‌ بچه‌ها، شوهر ما برادر ما پسر ما رفته‌ است‌ شاید کربلا شاید به‌ سلامت‌ برگردد. به‌ رسم‌ تصدق‌ می‌آوردند به‌ این‌ بچه‌ها می‌دادند.

 زینب‌ کبری‌ می‌گرفت‌ از دست‌ اونها رد می‌کرد می‌گفت‌ اینها صدقه‌ برشون‌ حرامه‌. شما ببینید چقدر زینب‌ تحمل‌ دارد چقدر صبر دارد. یک‌ خانمی‌ از زینب‌ سؤال‌ کرد مگر شما کی‌ هستید؟ تنها به‌ اهل‌ بیت‌ پیغمبر صدقه‌ حرامه‌. از کجا می‌آیید. وقتی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ در کوفه‌ بود من‌ خدمتگزار یک‌ خانمی‌ بودم‌ دختر امیرالمؤمنین‌ زینب‌ کبری‌ او را می‌شناسی‌؟ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها ساکت‌ ماند. بگوید اون‌ منم‌، این‌ زن‌ ممکن‌ است‌ از دست‌ برود بگوید که‌ نمی‌شناسم‌ که‌ دروغ‌ گفته‌. لذا ساکت‌ ماند. آمد در همان‌ محلی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ پدرش‌ اخوت‌ می‌کرد. دید ابن‌ زیاد نشسته‌، سرش‌  را پایین‌ انداخت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. وارد شد ابن‌ زیاد گفت‌: من‌ هذه‌ المتکبره‌. یعنی‌ این‌ زنی‌ که‌ به‌ من‌ سلام‌ نکرد که‌ بود؟ تا اینجا زینب‌ را نمی‌شناخت‌. گفتند هذه‌ زینب‌. این‌ زینب‌ دختر امیرالمؤمنینه‌ وقتی‌ که‌ شناخت‌ زینب‌ را اون‌ قدر جسارت‌ کرد. اون‌ قدر سرزنش‌ کرد. گفت‌ دیدی‌ خدا با شما چه‌ کرد. دیدی‌ خدا شما را مفتضح‌ کرد. دیدی‌ خدا دروغ‌های‌ شما را ظاهر کرد. زینب‌ ایستاد با کمال‌ شهامت‌ و قدرت‌ و استقامت‌ که‌ امیدواریم‌ همة‌ شما راه‌ این‌ خاتون‌ دو عالم‌ را پیش‌ بگیرید. فرمود ما رأیت‌ من‌ الله‌ الا جمیلا. من‌ از خدا یک‌ جز خوبی‌ ندیدم‌، من‌ از خدا گله‌ای‌ ندارم‌. خدا به‌ ما مهربانی‌ کرده‌، محبت‌ کرده‌. اما تو و اون‌ یزید ابن‌ معاویه‌ و اونها بودید که‌ ظلم‌ کردید و ما را اذیت‌ و آزار نمودید. امیدوارم‌ که‌ همتان‌ در همان‌ راه‌ حرکت‌ کنید و پیرو راه‌ زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها باشید.

۳ ربیع الاول ۱۴۲۳ – صراط مستقیم

” أعوذ بالله من الشیطان الرجیم “

کنترل خواسته ها و رفع موانع برای رسیدن به مقصد

در راه‌های فکری و عقیدتی و اعتقادات انسانی، خیلی از مسائل هست که باید به آن توجه بشود. یکی از آن مسائل که بسیار اهمیت دارد، مسئله‌ی کنترل خواسته‌ها و نفسانیت‌ها و چیزهایی است که طبیعتاً یا جامعه بر ما تحمیل می‌کند یا هوای نفس ما بر ما تحمیل می‌کند یا شیطان بر ما تحمیل می‌کند و یا بی‌عقلی و بی‌فکری آن را بر ما تحمیل می‌کند. فرض کنید، یک جاده‌ای است و ما می‌خواهیم در آن جاده حرکت کنیم، موانع مختلفی در این جاده هست و دشمنانی در این راه قرار دارند که یک فردی که بخواهد به مقصد برسد، باید حتماً مواظب این موانع، مواظب این خطرات، مواظب این چیزها باشد. اینکه شما می‌بینید، خدای تعالی این‌قدر تأکید به بندگی مطلق خود فرموده است، به همین دلیل است که موانع را رفع کنیم. در سوره‌ی حمد می‌بینیم خدای تعالی می‌فرماید: ” إِیاكَ نَعْبُدُ “( فاتحه/۵) منحصراً تو را عبادت می‌کنیم و حتی در یک آیه‌ای خدای تعالی می‌فرماید: ” وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ “(ذاریات/۵۶) نفی این جهت را می‌کند که جن و انس را من خلق نکردم، مگر برای عبادت. و حال اینکه ما می‌دانیم عبادت وسیله است، وسیله یعنی چه؟ یعنی مقصد و هدف عبادت نیست، عبادت وسیله است برای رسیدن به یک مقصدی. ولی در این‌جا می‌فرماید: من جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت، این مگر برای عبادت یعنی اگر عبادت بکنند به آن مقصد می‌رسند. عرض کردم یک جاده‌ای را تصور کنید، در این جاده موانعی هست، فقط یک چیز انسان را از آن موانع نجات می‌دهد و از آن همه مسائل رهایی می‌دهد و آن بندگی خدا است. مثل این است که بگویند این جاده‌ی چالوس خیلی پُرپیچ و خم است و علاوه دشمنانی هم در راه هستند که می‌خواهند شما را پرت کنند، فقط در صورتی نجات پیدا می‌کنید که از راهنمایی آن شخصی که از همه چیز آگاه است استفاده کنید. اگر از راهنمایی او استفاده نکردید، دچار همه‌ی این خطرات می‌شوید و به علاوه به مقصد هم نمی‌رسید.

 

خطر شیطان در راه رسیدن به لقاء پروردگار

خطراتی که در راه رسیدن به لقاء پروردگار هست، ظاهراً در هفته‌های گذشته بود، گفتم. که اول شیطان است، شیطان گفته است به عزت و جلالت تو قسم من همه را إغوا می‌کنم، خیلی مهم است، مثلاً فرض کنید، سر جاده یکی ایستاده باشد و قسم خورده باشد که همه را در دره پرت می‌کنم، چنین حالتی، خطر بسیار بزرگی است و یک فردی هم هست که شما نمی‌دانید، کجای جاده ایستاده است، مخفی است، یک فردی هم هست که بسیار قوی است، قدرتمند است، او چنین قسمی خورده باشد، آن هم در مقابل یک فردی که مثلاً بزرگترین افراد است، یعنی بزرگِ بزرگان است، یک قسم این‌طوری خورده باشد و او هم با این مبارزه نکرده باشد، بگوید ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ “(حجر،۳۷) تو از مهلت‌داده‌ها هستی که هر کاری می‌خواهی بکنی، بکنی. ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ * إِلى‏ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ ” که وقت معلوم هم نرسیده است. اگر شما در چنین جاده‌ای، آن هم مخصوصاً در شب تاریک، بدون چراغ، بدون راهنما بخواهید حرکت بکنید، چقدر حواس خود را جمع می‌کنید؟ آیا ما در مقابل شیطان که همه‌ی این مسائل هست در راهی که می‌خواهیم برویم این خطر را جدی گرفته‌ایم؟ خطر شیطان را ما اصلاً قبول داریم؟ یک راهی که مسلّماً در زمان ما مخصوصاً در این تاریکی زمان غیبت این راه بسیار پُرپیچ و خم است، بسیار پُل‌هایی بوده است که این‌ها همه را خراب کردند و اصلاً در شاهراه و آن راه اصلی به خاطر خیلی از بریدگی‌های راه باید از کنارگذر عبور کرد، این راهی است که حتی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام از کنارگذر عبور کردند، یعنی معنای تقیه همین از کنارگذر عبور کردن است. یک راهی است که همه جای آن را طاغوت‌های گذشته، افراد مسلط بر جامعه، افرادی که شایعه‌ساز هستند، افرادی که بدعت‌گذار هستند، افرادی که راه حقیقی را قطع کردند و راه غیر حقیقی برای انسان باز کردند، جاده‌ی پُرپیچ و خم این‌طوری که کلی هم در این جاده بریدگی دارد، می‌گویم دیگر الآن طوری است که انسان اگر بخواهد یک نفری را صددرصد وادار بکند به اینکه از صراط مستقیم حرکت کند، کلی با مشکل روبه‌رو می‌شود، صراط مستقیم دین چیست؟ صراط مستقیم دین همان چیزی است که قرآن و روایات می‌گوید- دقت کنید- قرآن و روایات می‌گوید. الآن خیلی از چیزها هست که ما عادت کردیم، یعنی جامعه‌ی ما، دنیای ما، عادت کرده است به اینکه برخلاف آن حرکت کردند، حتی بعضی چیزها معروف بوده است و منکر شده است و بعضی از منکرات معروف شده است. خیلی از چیزها ما داریم که این در اسلام معروف است، ولی از نظر ما منکر است. من نمی‌خواهم مثال بزنم، مثال زیاد داریم، خیلی از منکرات هست که معروف شده است، یعنی جاده‌ی اصلی از بین رفته است، صراط مستقیم از بین رفته است و راه‌های انحرافی درست شده است، به آن هم عادت کردیم، از آن هم نمی‌توانیم فرار بکنیم. بنابراین ما چنین جاده‌ی خطرناکی را در پیش داریم، شیطان هم قسم خورده است که شما را درون درّه بیندازد، چون کلمه‌ی ” لَأُغْوِینَّهُمْ ” (حجر/۳۹) إغوا، یعنی او را گول می‌زنم، می‌گویم جاده این است، او می‌رود و می‌افتد، می‌رود پرت می‌شود، قسم هم خورده است، این یک.

 

داشتن نور برای نجات از خطر شیطان

” وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ “(نور/۴۰) کسی که خدا برای او نور قرار نداده باشد، نوری هم ندارد. نور یعنی چه؟ یعنی عقل، نور یعنی چه؟ یعنی راهنمایی‌های ائمه علیهم‌السلام، نور یعنی چه؟ یعنی قرآن. نه به قرآن کار دارد، نه به عقل خود توجه دارد، نه به روایات و کلمات خاندان عصمت‌و‌طهارت علیهم‌السلام توجه دارد، آن‌وقت دارد حرکت می‌کند، این یک خطر، شیطان است.

 

 خطر نفس اماره بالسوء و فرق آن با شیطان

خطر دوم نفس اماره است، نفس اماره، دل من می‌خواهد. من مکرر گفتم هر جایی که گفتید دل من می‌خواهد، بدانید این انحراف است. باید یا بگویید هم دل من می‌خواهد و هم خدا می‌خواهد یا باید بگویید فقط خدا می‌خواهد، یعنی دل شما نمی‌خواهد و خدا می‌خواهد. یا گاهی می‌شود آنچه را که دل شما می‌خواهد، خدا هم می‌خواهد. می‌دانید نفس اماره چه کار می‌کند، که شیطان نمی‌کند؟ چون خطر شیطان از نفس اماره جدا است، شیطان می‌گوید برو، سریع هم برو ولی از این طرف برو، با سرعت انسان را داخل دره می‌اندازد. منتها نفس اماره می‌گوید نرو، نفس اماره می‌گوید اصلاً چرا می‌خواهی بروی؟ این هم خطر است، چون اگر ما آن‌جایی که قرار داریم بمانیم، همه‌ی خطرات متوجه ما می‌شود. او می‌گوید بمان، راحت باش، چون هوا دارد، هوا یعنی خواسته‌های راحت‌طلبانه. این هم یک مشکل که به سراغ ما می‌آید، سر راه ما قرار دارد.

 

افکار منحرف جامعه یکی دیگر از موانع سیرالی الله

مشکل دیگر مردم هستند، جوّ است، جامعه است، نمی‌پسندند است. جامعه‌ی ما این‌طور مسائل را نمی‌پسندد، جامعه می‌گوید این‌طور باش، جامعه می‌گوید دیگر حالا وقت پوشیه زدن زن نیست، جامعه می‌گوید صورت زنی که همه‌ی وجاهت او در صورت او است آن باز باشد، جامعه‌ی ما می‌گوید، وإلّا خدا نگفته است. همین امروز مخصوصاً یک آیه‌ای را- دیدم- که در ترجمه‌ی آن بررسی می‌کردم- این‌طور آمده است که- خدای تعالی در قرآن می‌فرماید جز معنای چادری که ما برای زن‌ها قائل هستیم و عبایی که زن‌های عرب به سر خود می‌اندازند- که به نظر من آن کامل نیست- ” عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ “(احزاب/۵۹) این آیه که در تمام ترجمه‌ها و تفاسیر گفتند یک چیزی که سر را بپوشاند و تا پا بلند باشد و حجم بدن زن را بپوشاند، می‌توانید مراجعه بکنید. جامعه نمی‌پسندد، حالا زن پوشیه‌دار اصلاً نمی‌توانند ببینند، زن چادری با زن مانتویی فرقی نمی‌کند، هر دوی آن‌ها را در نقاشی و در تابلو می‌زنند و سر راه‌ها می‌گذارند و حجاب را این‌طوری معرفی می‌کنند و حال این که می‌گویم صریح قرآن است. جامعه‌ی ما نمی‌پسندد که یک نفر صددرصد مسلمان باشد، یک نفر پابند به دین اسلام باشد، یک نفر پابند به احکام اسلام باشد، یک نفر مقید باشد که هر روز قرآن بخواند، هر نماز پنج وقت خود را یا خلاصه‌ی آن سه وقت خود را برود در مسجد نماز بخواند، با جماعت بخواند، این‌ها را جامعه نمی‌پسندد، بابا تو مگر بیکار هستی؟ این‌طوری هستیم، این جوّ است. جوّ عید نوروز را بیشتر از عید غدیر اهمیت می‌دهد، جوّ جامعه‌ی ما، حالا عید نوروز در محرّم هم که بیفتد، خیلی هم خوشحال هستند که امسال خوب رفتار شد، نه، خیلی هم بد رفتار شد، شما متوجه کلیات هستید، آن رفت و آمدها و دید و بازدیدهایی که با آرایش‌های مختلف و با تزیینات مختلف زن‌ها و مردها داشتند، در همین محرّم گذشته، در همین ایام عاشورا، این‌ها را که نمی‌بینند، فقط می‌بینند چند تا سیاهی به در و دیوار زدند، قلب آن‌ها سیاه است و سیاهی هم به در و دیوار می‌زنند خیال می‌کنند تمام شد. اصلاً چه معنا دارد، جامعه‌ی ما، عیدی را در بین ما بیاورد؟ ما در مشهد بودیم، شب چهارشنبه سوری اصلاً وضع طوری بود که اگر یک عده وحشی را در بیابان رها می‌کردند- این‌طور رفتار نمی‌کردند- ما می‌خواستیم تا طرقبه برویم شاید یک ساعتی در راه بودیم، وحشی وحشی، واقعاً وحشی، حالا چهارشنبه چه هست که سور آن باشد و سور آن چیست که وحشی‌گری این‌ها را موجب بشود، این‌ها هم یک مانع برای راه رسیدن به خدا است.

 

خطر غفلت ها و سرگرمی‌ها

راه‌هایی که انسان را از خدا باز می‌دارد خیلی چیزها هست حالا من نمی‌خواهم زیاد درباره‌ی آن بحث بکنم، غفلت‌هایی است که ما داریم، سرگرمی‌هایی است که ما داریم، چیزهایی است که ما معمولاً در زندگی خود عمل می‌کنیم، خواسته‌هایی است که هیچ با مصالح واقعی اسلام تطبیق نمی‌کند و ما داریم، خُب نتیجه‌ی آن همین می‌شود که به مقصد نرسیم و راه را بدون چراغ حرکت کردیم.

 

داشتن چراغ و فهمیدن معنای عقل

چراغ چیست؟ چراغ را گفتم قرآن است، کلمات اهل‌بیت‌ عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام است، عقل انسان است، چون همه‌ی این‌ها هم یک چیز می‌گویند، عقل و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام و قرآن و مجتهدین و مراجع و انبیاء و این‌ها همه یک چیز می‌گویند. شما نگویید عقل من، آن عقل نیست که برخلاف قرآن حرف می‌زند، آن فکر است. آدم یک فرقی بین عقل و فکر باید بگذارد، عقل آن چیزی است واقعیت را به انسان نشان می‌دهد، حقیقت را به انسان نشان می‌دهد، عقل حجت خدا است، حجت نمی‌شود اشتباه بکند. همه‌ی عقلای دنیا جمع بشوند سر یک مطلب همه‌ی آن‌ها یک چیز می‌گویند، مثل اینکه ۱۲۴ هزار پیغمبر اگر جمع بشوند، همه‌ی آن‌ها یک حرف می‌زنند، مثل اینکه ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام همه یک حرف می‌زنند، اگر امام حسن علیه‌السلام جای امام حسین علیه‌السلام بود و امام حسین علیه‌السلام جای امام حسن علیه‌السلام بودند همان کاری که آن یکی می‌کرد، این هم در همان زمان همان را می‌کرد، نمی‌شود معصومین با هم اختلاف داشته باشند. انبیاء نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند. واِلّا یکی از آن‌ها معصوم نیست و عقلا هم نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند، این را شما بدانید، منتها مسئله‌ای که هست ما نمی‌فهمیم عقل چیست و فکر چیست، عقل را با فکر خود قاطی می‌کنیم. الآن من فکر می‌کنم که مثلاً از در یک کسی وارد شد و حال اینکه وارد نشده است، این‌طور فکر می‌کنم، این عقل نیست. فکر می‌کنم فلان کار را اگر بکنم، خوب است و حال اینکه خوب نیست و خلاف قرآن و روایات است، این عقل نیست بلکه فکر است. عقل آن چیزی است که هیچ با کلمات خاندان عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام منافات نداشته باشد، حجت است ” إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ ” (الكافی/ج‏۱-ص۱۶) خدا برای مردم دوتا حجت دارد: یکی انبیاء و رسل و ائمه علیهم‌السلام هستند و یکی هم عقل است. عقل خطا ندارد، عقل من و شما با هم هیچ خطایی ندارند، هیچ اختلافی ندارند، نمی‌توانند اختلاف داشته باشند. امام حسن‌مجتبی علیه‌السلام و معاویه، این‌ها با هم اختلاف داشتند. حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید: آن چیزی که در معاویه بود نُکراء و شیطنت بود، عقل نبود، او عقل نداشت. حضرت مجتبی علیه‌السلام مرکز عقل است. اگر عقل را در یک جایی پیدا کردید، همه چیز را می‌توانید با او مقایسه بکنید و هرچه خلاف آن بود آن عقل نیست، این به طور کلی. همانطوری که معاویه عقل نداشت یزید باز بی‌عقل‌تر از معاویه بود، همانطوری که یزید عقل نداشت، سایر خلفای اموی و عباسی همه بی‌عقل بودند، می‌گویید چطور؟ می‌گوییم ما که نمی‌توانیم بگوییم عقل معصومین کم است، چون این‌ها با هم اختلاف داشتند، یقیناً یزید و امام حسین علیه‌السلام با هم اختلاف داشتند، حالا یا در همه چیز و یا در بعضی از چیزها، در این اختلاف یکی باید طبق عقل عمل بکند و یکی باید طبق خلاف عقل و طبق جهل عمل بکند، این لازمه‌ی کار است و ما معصوم را که نمی‌توانیم بگوییم عاقل نبوده است، پس طرف مخالف آن عاقل نیست، در خصوص معاویه نیست ولی از نظر ما عقل یک چیز دیگر است، هر کسی شیطان‌تر باشد، هر کسی سیاست‌مدارتر باشد، هر کسی بتواند بیشتر مردم را گول بزند، هر کسی بتواند بیشتر پول حلال و حرام جمع بکند، هر کسی بتواند یک فعالیت‌های غیر شرعی داشته باشد ما می‌گوییم، این عَجب انسان عاقلی است. یک نفری خدمت امام صادق علیه‌السلام آمد و به حضرت عرض کرد: فلانی خیلی مرد عاقلی است، تعریف او را کرد، ولکن وسواس دارد، در نجاست و طهارت وسواس دارد، حضرت فرمود: ” وَ أَی عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یطِیعُ الشَّیطَانَ “(الكافی/ج‏۱-ص۱۲) این چطور عاقلی است که از شیطان پیروی می‌کند؟ اگر یک کار کردید که از شیطان پیروی کردید در واقع عقل ندارید، چون نمی شود، ببینید حساب دو دو تا چهار تا است، نمی‌شود که انسان هم بنده‌ی خدا باشد و هم شیطان، هم عاقل باشد و هم جاهل، مثلاً این‌طوری است یک دشمنی در پیش هست، ما آن‌وقت‌ها به صدام و مملکت اسلامی مثال می‌زدیم، یک سرباز اگر گاهی برود برای صدام کار کند و گاهی هم برای جمهوری اسلامی کار کند، هیچ کدام او را قبول ندارند.

 

شیطان روی افراد موثرتر در فساد سرمایه گذاری می‌کند

فکر هم نکنید هر کسی به طرف شیطان برود فوراً او را قبول می‌کنند، شیطان روز قیامت می‌گوید من اصلاً تو را در دنیا هم قبول نداشتم، تو به درد کاری نمی‌خوری، اگر یک وقتی هم خیلی فعالیت می‌کند که بعضی از شخصیت‌ها را گول بزند، آن به خاطر خود آن‌ها نیست، به خاطر آن‌هایی است که پشت سر او می‌آیند. درباره‌ی شیخ انصاری دارد که یک نفر شیطان را خواب دید، به شیطان گفت: این ریسمان‌ها چیست روی دوش تو؟ گفت: این‌ها را وقتی می‌خواهم کسی را گول بزنم و به طرف دره بکشم این‌ها را گردن آن‌ها می‌اندازم و می‌کشم و آن‌ها می‌افتند، این ریسمان بزرگ را هم که می‌بینی برای شیخ انصاری است. دیشب یک ریسمان باریک‌تر برده بودیم پاره کرد، امشب می‌خواهیم یک مقدار بیشتر با او سر و کله بزنیم. گفت: پس ریسمان من کجا است؟ گفت: تو ریسمان نمی‌خواهی، خود تو عقب سر ما می‌دَوی و من اعتنا به تو نمی‌کنم. شیخ انصاری را چرا ریسمان می‌اندازد و با آن فشار با او می‌خواهد کار بکند؟ برای اینکه اگر او را که مرجع تقلید است طرف درّه کشاند، یک عده‌ی زیادی طرف درّه می‌روند و می‌افتند و از بین می‌روند. شما این را بدانید که شیطان خیلی قوی است، ولی در عین حال هر کسی را قبول ندارد، این به درد نمی‌خورد، حالا مثلاً ما این را گول زدیم، چه فایده‌ای دارد؟ نه ایمان این برای خدا ارزشی دارد، نه اعتقادات او، نه عبادت او، برای ما هم چه ارزشی دارد؟ حالا من این را گولش بزنم و داخل درّه بیندازم، مثل این است که یک چرخی یا یک گاری را انسان داخل درّه انداخته باشد، برای تماشا بد نیست ولی برای اینکه کاری انسان انجام داده باشد ارزشی ندارد. اما بعضی هستند که نه، روی آن‌ها شیطان سرمایه‌گذاری می‌کند و کار می‌کند و فعالیت می‌کند. یک کلمه حرف بزنند، یک عمل ناشایست انجام بدهند، کلی در عالم مؤثر است ” اذا فسد العالِم، فسد العالَم “(منهاج‌البراعة/ج‏۶-ص۱۸۶) وقتی یک عالِمی فاسد شد و یک فتوایی داد، عالَم فاسد می‌شود، این‌طوری است.

 

چراغ برای راه رسیدن به خدا

بنابراین این راهی را که می‌خواهید حرکت کنید، با عقل که نور خدا است ” الْعَقْلُ نُورٌ ” (إرشاد‌القلوب‌إلى‌الصواب‌دیلمی/‌ج‏۱-ص۱۹۸) یا ” الْعِلْمُ نُورٌ “(مصباح الشریعة/ص۱۶) این‌ها در روایات هست، عقل نور است، چراغی است که در دست شما هست، علم نور است، آن هم علمی که ” یقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یشَاءُ ” در دل هر کسی که خدا بخواهد. علم هم این علوم ظاهری نیست، همان چراغ باید باشد برای راه رسیدن به خدا، این سه جمله را به یاد داشته باشید، این علم ارزش دارد، چراغ برای راه رسیدن به خدا، این معنای آن است. حالا از چراغ این تحصیل می‌شود یکی اینکه شما قرآن را خوب بلد باشید، حقیقت قرآن را درک کنید، دوم روایات معصومین که ” إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی… لَنْ یفْتَرِقَا “(كتاب سلیم بن قیس الهلالی/ج‏۲-ص۶۴۷) این‌ها هیچ وقت از هم جدا نمی‌شوند، خود قرآن به تنهایی برای انسان مفید نیست، به جهتی که آیات متشابه در آن هست، آیات مجمل در آن هست، همان آیات محکمِ خیلی روشن هم باز آن‌طوری که فکر می‌کنیم روشن نیست. حقیقت قرآن را درک کنیم، از چه طریق؟ از طریق روایات، روایات خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام که این‌ها مفسر قرآن هستند ” لَنْ یفْتَرِقَا ” این‌ها هرگز از هم جدا نمی‌شوند و بعد هم اگر می‌خواهیم نور داشته باشیم عقل و قرآن و روایات این‌ها توأم باشد و حرکت کنیم، یعنی پشت سر این فهم و درک و عقل با آن چراغ، مثل کسی که چراغ در دست او است، ماشین او چراغ نورانی دارد، خطرات راه را می‌بیند و حرکت می‌کند، این‌جا احتمال دارد که به رستگاری برسد، چون خدای تعالی در خیلی از جاها می‌فرماید: ” عَسى‏ أَنْ یبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً “(إسراء/۷۹) عصا یعنی امید است ” لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ “(بقره/ ۱۸۲) شاید رستگار بشوید.

 

مخلصون هم در خطر عظیم هستند

در روایت دارد که ” الناس کلهم هالکون “همه‌ی مردم هلاک می‌شوند ” إلّا العالمون ” مگر آن‌هایی که دانشی داشته باشند،چراغی داشته باشند، نوری داشته باشند ” و العالمون کلهم هالکون إلّا العاملون ” همه‌ی علما هم هلاک می‌شوند، حالا چراغ تنها در دست انسان همین‌طور ایستاده باشد، چه فایده دارد؟ این‌ها هم هلاک می‌شوند مگر کسی که حرکت بکند، عمل بکند، بلند شود و راه را برود ” و العاملون کلهم هالکون إلّا المخلصون ” آن‌هایی که با اخلاص کار می‌کنند، حالا در جاده حرکت کردی و داری می‌روی از راه صحیح آن برو، درست برو، دست خود را به دست خدا و ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام بده و برو، مخلِص باش، مخلَص باش ” و المخلصون فی خطر عظیم ” گاهی می‌شود دست انسان در دست پدر او است، حرکت هم کرده است، همه‌ی چیزها درست است، یک کسی را من دیدم که پسر خود را کتک می‌زد، گفتم وقتی می‌خواهی جایی بروی دست او را بگیر، نگذار این‌طرف و آن طرف برود، می‌گفت: من دست او را گرفتم، با این دست دیگر خود نمی‌دانم، چوب پیدا می‌کند و داخل پاتیل شیر این شیرفروش‌های سر راه می‌کند، من می‌بینم شیرفروش دنبال ما می‌دَود و داد و فریاد می‌کند که چرا این کار را می‌کنی دست در دست خدا و ائمه علیهم‌السلام، چراغ هم در دست او، این هم درست، پس چراغ دارد، حرکت هم کرده است، دست او هم در دست خدا داده است، اما با این دست دیگر خود کارهای شیطانی می‌کند، می‌شود و لذا “‌ والمخلصون فی خطر عظیم ” خطر بزرگی هستند، پس انسان باید خیلی حواس خود را جمع بکند. فکر نکنید که هر کاری کردید، عبادت کردید، کارهای خوب و صحیحی انجام دادید دیگر تمام شد، ما الحمدلله تزکیه‌ی نفس کردیم، استاد هم به ما مرحله داده است، دیگر ما رسیدیم به مقام چه و این‌ حرف‌ها، اگر یک وقتی چنین افکاری در مغز شما آمد، همین روایت را در نظر بگیرید که مخلَصون، آن‌هایی که پاک شدند، دست آن‌ها حتی در دست معصومین علیهم‌السلام است، نگویید آن‌ها مواظب ما هستند، بنا ندارند خیلی دیگر، دست آن‌ها در دست شما است، معنی دست شما در دست آن‌ها است این است که طبق روایات عمل می‌کنید، با نیت پاک هم عمل می‌کنید و قرآن هم کاملاً در مدنظر شما است، ولی در عین حال بدانید در خطر عظیم هستید، فکر شما راحت نباشد و نگویید خود خدا درست می‌کند، خدا آمد و نخواست درست بکند، خدای تعالی مجبور نیست که همه‌ی کارهای شما را او عهده‌دار بشود، نه نمی‌خواهد درست کند، می‌گوید همه‌ی کارها را خود شما بکنید، خیلی وقت‌ها هست که بعضی افراد را هدایت می‌‌کند و خیلی هم به آن‌ها می‌رسد و بعضی‌ها را نه، هدایت نمی‌کند به خاطر اینکه این بد عادت نشود. افرادی هستند که وقتی خدای تعالی به آن‌ها کمک می‌کند، این افراد شاکر هستند، نعمت خدا را شکر می‌کنند، خیلی از ذات مقدس پروردگار ممنون هستند، خیلی تشکر می‌کنند و بعضی افراد هستند که نه، تنبل می‌شوند، لوس می‌شوند و به فکر خودشان نمی‌افتند. یک وقتی یکی از نزدیکان ما بود، که پدر من زیاد به او رسیدگی می‌کرد و خرج او را می‌داد و خوراک او را می‌داد، این صبح تا غروب در خانه می‌نشست و تنبلِ تنبل شده بود، بعد هم به پدر من اعتراض می‌کرد، می‌گفت اگر شما روز اول من را زده بودی و از خانه بیرون کرده بودی من دنبال کسبی کاری می‌رفتم، حالا در این سن دیگر نمی‌توانم دنبال کسب و کار بروم.

 

فقرو ثروت و محیط در روحیات شما تاثیر نکند

بعضی فشارها انسان را می‌سازد، خیال نکنید چرا خدای تعالی به من یک مقدار ثروت زیادی نداده است؟ که ما بخوریم و بخوابیم، برای اینکه روایت دارد، بعضی از افراد هستند که ثروت این‌ها را خراب می‌کند، بعضی از افراد هستند که فقر آن‌ها را خراب می‌کند، خدای تعالی مربی است، ربّ است، تو تصمیم بگیر که ثروت تو را خراب نکند خدا حتماً به تو ثروت می‌دهد. تو تصمیم بگیر که فقر تو را خراب نکند، یک طوری باش که فقر و ثروت تأثیری در روحیات تو نگذارد خدای تعالی به تو کمک می‌کند در همه جهت اما اگر فقر، ثروت، مرض، دوستان، بعضی‌ها هستند که همه‌ی این‌ چیزها در آن‌ها تأثیر می‌کند، حتی مکان، تا وقتی در مشهد هست، هر روز زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌رود و انسان خوبی است، تا پای خود را از مشهد بیرون گذاشت، دیگر چون زیارت نمی‌رود انسان بدی می‌شود، این که هِمَجُ رِعاع است، همان موجودی است که در جوّ قرار گرفته است و باد او را این طرف و آن طرف می‌کند. یک باد آمده است و او را حرم امام رضا علیه‌السلام برده است و یک باد هم از آن‌جا او را بیرون می‌آورد و درون یک مرکز فساد می‌اندازد. خود او یک ارزش وجودی ندارد، آن کسی ارزش دارد که در مرکز فساد باشد و خوب بماند، در فاسدترین جاها باشد و سالم بماند، در حرم حضرت رضا علیه‌السلام به مناسبت حرم مقدس حضرت رضا علیه‌السلام توجه به امام رضا علیه‌السلام ، توجه به آثار حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام می‌کند و در قلبِ فساد هم باز همان توجه را دارد، خدا و امام رضا و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام همه جا هستند، مثلاً می‌شود شما بگویید در مسجدالحرام خدا بیشتر هست و مثلاً در کلیسا و بتکده خدا کمتر هست، اگر این را گفتیم ما کافر هستیم، همه جا اراده‌ی خدا، قدرت او، علم او مساوی است و اگر کسی اهل معرفت باشد، همه جا خدا را می‌بیند. حضرت امیر علیه‌السلام که می‌فرماید: ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” منظور ایشان از شیء کعبه که نبود، هر چیزی ” شَیئاً ” یعنی هر چیزی که من می‌بینم، خدا را قبل آن می‌بینم، بعد آن می‌بینم، در آن می‌بینم، کنار آن می‌بینم، همه جا اول خدا را می‌بینم. دیگر حالا بگوییم، حتماً منظور حضرت امیر از ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” کعبه بوده است، ضریح امام رضا علیه‌‌السلام بوده است، نمی‌دانم از این‌ قبیل چیزهای مقدس و پاک بوده است، ولی اگر در کلیسا یا در بتکده حضرت علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌رفت دیگر آن‌جا خدا را نمی‌دید و بت را می‌دید، این که بد است، این حرف بسیار غلط است.

روحیات مخلصین با مکان و زمان و عبادت تغییر نمی کند

پس بنابراین انسان باید خود را آن‌چنان محکم نگاه بدارد، آن‌چنان در عقل خود، در مقابل قرآن و احادیث و این‌ها محکم باشد که در هر کجا که هست، در هر مکانی که هست، در هر زمانی که هست، در هر موقعیتی که هست همان خدایی باشد، همان متوجه خدا باشد، به لقاء پروردگار فکر بکند، همین باشد. حتی مخلَصین، ما دیدیم دیگر، افرادی هستند که خیلی هم خوب کار کردند، پیشرفت کردند، موفق بودند، خیلی افراد این‌طوری بودند. ولی با برخورد با جمعی خراب شدند، با بودن در مکانی فرق کردند، حالا فرق آن‌ها گاهی این بوده است که اگر با کسی بودند که آن فرد بد بوده است این‌ها هم بد شدند و اگر آن فرد خوب بوده است این‌ها هم خوب شدند. در یک جوّی واقع شدند، بد شدند، در یک جوّ خوبی واقع شدند، خوب شدند. این را شما بدانید، با قاطعیت عرض می‌کنم، چنین انسانی چه خوب بشود و چه بد بشود، چه حال پیدا بکند و چه حال او خراب بشود، یک انسان بسیار ضعیف و بی‌ارزشی است، این را بدانید. چطور می‌شود ما داخل مسجد با داخل نمی‌دانم جایی دیگر، بله، برای تو نباید فرق بکند، اگر مخلَص هستی. این خطر عظیمی که برای مخلَصین هست، همین است که ضعیف هستند، در مسجد الحرام بیشتر متوجه خدا هستند تا در خانه‌ی آن‌ها، حتی در بتخانه بیشتر متوجه خدا هستند، آن‌جا در کعبه نمی‌شود، بله، تو ضعیف هستی، باید برای تو فرق نکند، همه جا متوجه خدا باشی، اگر مخلَص هستی. مخلَص یعنی پاک شده‌ی از همه‌ی این ضعف‌ها و یکی از ضعف‌ها همین است که انسان در تغییر، یعنی مکان به این ضعیفی، مکان اصلاً قدرتی ندارد، این اتاق چه قدرتی دارد؟ مکان نمی‌تواند قدرت داشته باشد، اگر قدرت مستقلی به او دادیم مشرک هستیم. مکان من را عوض کرد، زمان من را عوض کرد، شب‌های جمعه من حال توجه خوبی به خدا دارم، اما شب شنبه نه، دیگر حالا خیلی چیزها هست که انسان مَثَل بزند، نباید این‌طوری باشیم، همان خطر عظیمی که برای مخلَصین هست همین‌جا است، یعنی همان ضعف می‌آید شروع می‌کند وارد می‌شود و یک وقت هم حالا شما را بیندازد در یک جایی که هیچ خبری از خدا و پیغمبر و هیچ چیزی نباشد. ما زیاد داشتیم دوستانی که رفتند در ممالکی که اسمی از خدا و پیغمبر و این‌ چیزها نبوده است و این‌ها هم دین و خدا و پیغمبر را فراموش کردند، خیلی ضعیف بودند. خیلی از افراد هم بودند که باز به عکس با افراد صالح و جاهای خوب و این‌ها نشست و برخاست کردند و خوب شدند، نه آن خوب شدن ارزش واقعی دارد و نه آن بد شدن، چرا؟ به جهتی که این روحیه ضعیف است، مثل یک نهالی است که هنوز باریک است و در وسط باغی کاشته شده است، باد اگر از آن طرف بیاید، این طرف خم می‌شود و اگر از این طرف بیاید آن طرف خم می‌شود، هر دو طرف حاضر است خم بشود. لذا کوشش بکنید که اگر می‌خواهید به هدف برسید، این راه را بخواهید خوب طی کنید، تحت تأثیر هیچ چیز جز خدا و چراغی که در دست شما است و هدایت پروردگار واقع نشوید. نه زمان در شما مؤثر باشد، نه مکان، نه افراد، نه عبادت، حتی عبادت نباید در شما آن‌چنان مؤثر باشد،

 

عبادت دارو برای علاج امراض روحی یا وسیله انس با خداست

عبادت دارو است برای علاج امراض شما. وقتی که امراض روحی انسان معالجه شد و انسان سالم شد دیگر دعا و عبادت، حالت اُنس با پروردگار را باید به خود بگیرد. یک وقت هست که مثلاً شما نماز می‌خوانید برای اینکه فلان مرض روحی شما از بین برود، این امراض روحی محدود، معدود، شمرده شده، معلوم، این‌ها خوب شد و شما سالم شدید، حالا یک فرد سالمی شدید، من درباره‌ی همان ” و المخلصن فی خطر عظیم ” دارم حرف می‌زنم، حالا یک فرد سالمی شدید، حالا نماز بخوانید یا دیگر نخوانید؟ شما تا به حال قرص تجویزشده‌ی از طرف طبیب را می‌خوردید برای اینکه مزاج شما سالم بشود، چشم شما پُرنور بشود و امراض شما رفع بشود، اما حالا همه‌ی امراض رفع شده است، پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که مرضی نداشت، ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام که مرضی نداشتند، این‌ها نماز بخوانند یا نه؟ وضع نماز برای آن افراد عوض بشود، برای ماها نماز برای این است که امراض روحی ما رفع بشود، ولی برای آن‌ها اُنس با خدا است. لذا از امام سجاد علیهم‌السلام می‌پرسند شما چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ دیدید دیگر در روایت هست، اگر جریان آن شخص درست باشد که به نظر من دروغ است، آمد گفت شما فرزند پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله هستید، خدای تعالی بهشت را برای شما خلق کرده است و از این حرف‌ها، حضرت سجاد علیه‌السلام در آن جریان می‌فرماید: خدا بهشت را برای کسی که کار خوب بکند خلق کرده است و جهنم را هم برای معصیتکار خلق کرده است، البته اصل قضیه گفت که- من نگاه می کردم ببینم، چون دلایلی داریم- آن قضیه دروغ است. ولی به حضرت سجاد علیه‌السلام گفتند: شما ولی خدا، امام معصوم، قلب عالم امکان هستید، بهشت را خدا برای دوستان شما خلق کرده است و جهنم را برای دشمنان شما خلق کرده است، چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ حضرت می‌گوید: آیا من بنده‌ی شکور خدا نباشم؟ ببینید یعنی برای شکر خدا است، یعنی این دیگر برای رفع مرض نیست، برای این است که من اُنس با خدا داشته باشم، تشکر از پروردگار بکنم، خدا من را خلق کرده است که من شکور باشم، برای این است یا اُنس با خدا، نماز می‌خوانم برای اُنس با خدا، قرآن می‌خواند برای اینکه خدا با او حرف بزند، نماز می‌خواند برای اینکه او با خدا حرف بزند

 

معنای انس با خدا

و کسی که کسی را دوست داشته باشد خیلی دوست دارد با او هم‌صحبت باشد، گاهی می‌بینید دو تا دوست که به هم می‌رسند ده دقیقه هم تلفنی با همدیگر صحبت کردند، همه‌ی خصوصیات همدیگر را می‌دانند، ولی تا به هم می‌رسند باز می‌گویند حال شما چطور است؟ إن‌شاءالله خوب هستید؟ بچه‌ها چطور هستند؟ می‌بینید که در صحبت مدام طول می‌دهد. درباره‌ی حضرت موسی علیه‌السلام دارد وقتی که خدا فرمود: ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى‏ “(طه/۱۷) ای موسی در دست تو چیست؟ حضرت موسی می‌خواست بگوید ” هِی عَصای “(طه/۱۸) این عصای من است. اولاً این چه سؤالی است؟ خدا نمی‌داند دست او چیست؟ هر کسی که با حضرت موسی علیه‌السلام برخورد بکند، می‌داند آن چیزی که دست او است عصا است، معلوم است خدا هم یک چیزیش می‌شود که از حضرت موسی علیه‌السلام سؤال کرد ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى ” می‌خواست او را به حرف دربیاورد، حضرت می‌فرماید: ” هِی عَصای أَتَوَكَّؤُا عَلَیها ” به آن تکیه می‌کنم ” وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمی‏ ” برای گوسفندان خود برگ درخت را می‌تکانم، دیگر خود او خجالت کشید که بیشتر از این حرف بزند گفت ” وَ لِی فیها مَآرِبُ أُخْرى‏‏ ” کارهای دیگر هم با آن می‌کنم. محبت ایجاب می‌کند که انسان با خدا حرف می‌زند. من یک وقتی به دوستان اعلام کردم گفتم اگر پنج دقیقه شما توانستید بدون اینکه حواس شما پرت بشود با خدا حرف بزنید کامل هستید، من امضاء می‌کنم که مراحل شما به کمال رسیده است، پنج دقیقه، ولی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام، شما حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام را در روز عرفه ببینید چقدر، ما هم حالا دعا می‌خوانیم، ما هم به همان اندازه می‌خوانیم دیگر، ولی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام داشت با خدا حرف می‌زد. فرق است بین دعا خواندن و صحبت کردن، الآن شما به همین ضبط صوت بگویید همه حرف‌های من را بگوید، در ظرف یک ساعت می‌گوید، اما یک وقت هست من دارم با شماها حرف می‌زنم، همه‌ی چیزها را باید ملاحظه بکنم، اُنس با شما پیدا کردم، اُنس است، صحبت می‌کنم، آن همه امام سجاد علیه‌السلام مناجات دارد، چه تعبیراتی، چه مسائلی، با خدا نیمه‌های شب حرف می‌زند، این اُنس با خدا است، یعنی خلاصه‌ی معنا این می‌شود که نماز و عبادت و این‌ها، زیاد یا کم، هرچه می‌خواهد باشد، در مرحله‌ی اول برای معالجه‌ی روح است و بعد هم برای اُنس با خدا است، همان برای اُنس با خدا است، دو چهره‌ای است و اُنس با خدا یعنی روی محبت صحبت کردن و جواب شنیدن. شب‌های جمعه دعای کمیل می‌خوانیم دیگر، نُه مرتبه می‌گوییم ” یا رب، یا رب، یا رب ” و بعضی‌ها هم آن‌قدر ” یا رب یا رب یا رب ” می‌گویند که زیادتر از آن اندازه‌ای که حضرت امیر علیه‌السلام فرموده است می‌شود، جواب می‌شنوید؟ نه، توقع جواب هم نداریم. زیارت ائمه علیهم‌السلام می‌روید سلام می‌کنید جواب می‌شنوید؟ نه، دلیل بر اینکه توقع هم نداریم این است که تند تند می‌گوییم ” السلام علیک یا بن رسول الله، السلام علیک یابن امیرالمؤمنین ” آقا صبر کن ببین جواب می‌دهند، بعد دومی را بگو. شما وارد یک اتاقی بشوید و یک نفر آن‌جا باشد مدام بگوید سلام علیکم، سلام علیکم، یک دفعه سلام کردی بگذار ببینیم جواب تو را می‌دهند، بعد دو مرتبه سلام کن، چرا؟ برای اینکه توقع نداریم جواب سلام ما را بدهند، چه کسی توقع دارد وقتی که در یک اتاق تنهایی ایستاده است بعد از نماز بگوید ” السلام علیک یا ابا عبدالله ” و بعد ببیند جواب او را دادند ” علیک السلام ” یک نفر را جواب دادند به نام ابراهیم مُجاب، آن هم فرزند موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام بود و آن هم در رواق حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دفن شده است وإلّا کسی را جواب نمی‌دهند. البته اگر جواب هم نمی‌دهند توقع آن هم نیست، چرا؟ برای اینکه ما اهل آن نیستیم، ما سنخیت نداریم، ما سنخیت روحی با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام نداریم وإلّا یک نفر می‌گفت من زیارت آل یاسین می‌خواندم گفتم ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ “(بحار الأنوار/ج‏۵۳-ص۱۷۱) حضرت فرمودند: ” و علیک السلام یا دعی الله و ربانی آیاته ” که از من می‌پرسیدند می‌شود؟ گفتم: بله، چون انسان به جایی می‌رسد که ” دَاعِی اللَّهِ ” می‌شود و ” رَبَّانِی آیاتِهِ ” می‌شود. انسان به جایی می‌رسد که همه‌ی صفات امام زمان ارواحنافداه را در خود می‌تواند پیاده کند که حتی تا آخر هم به آن ولی خدایی که خدا او را رحمت کند، جواب می‌دادند ” یا حجة الله ” بله، مثلاً ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ ” مثلاً ” السلام علیک یا نور الله ” همه‌ی این‌ها می‌شود، جواب هم داده می‌شود، منتها وقتی ما سنخیت نداریم، راهی که آن‌ها رفتند ما نرفتیم، از دور که خود ما توقع نداریم صدای ما به آن‌ها برسد، سلامی می‌کنیم، خُب جواب هم نمی‌شنویم. حالا حتماً لازم نیست جواب را با این گوش بشنوید، این‌قدر قلب شما باید نورانی باشد که جواب به قلب شما بیاید، آن مهم‌تر از جواب به گوش است. گوش هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد و دل هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد، یعنی جوابی که به دل انسان وارد بشود، ارزش آن به اندازه‌ای است که روح نسبت به بدن ارزش دارد، این را بدانید. پس ما خیال بکنیم، آن خیال تو است، خیال بکنیم که آقا فرمودند ” و علیک السلام ” پس حالا با خود این‌طوری فکر کنیم، نه، آن خیال تو است، پس چیست؟ آن‌ دیگر دست خود آن‌ها است، دست خود آن‌ها است ولی هست، ولی باور کنید که هست. بنابراین إن‌شاءالله کوشش کنیم که راه خود را از همه‌ی خطرات به سوی خدا باز کنیم، خطرات را کنار بزنیم و از عبادات خود فعلاً برای رفع امراض خود استفاده بکنیم و بعد هم إن‌شاءالله کوشش بکنید که اُنس با پروردگار بگیریم، اُنس با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام داشته باشیم و هیچ چیز در ما تأثیر مثبت یا منفی نگذارد به طوری که حقیقی نباشد، تأثیرات گاهی حقیقی نیست، آنی است، لحظه‌ای است، زمانی است، مکانی است، این تأثیرات زیاد خبر خوشی به ما نمی‌دهد، تأثیرات باید زمان و مکان و محیط و این‌طور چیزها در آن تأثیر نکند، در امامزاده حال تو بهتر نباشد تا در جای دیگر. إن‌شاءالله کوشش بکنیم این‌ها را انجام بدهیم و إن‌شاءالله امیدوار هستیم که خدای تعالی هم به ما کمک کند که ” وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا “(عنکبوت/۶۹).

” صلی الله علی سیدنا محمد و آله أجمعین “

دریافت فایل صوتی

سوغات کربلا قم- ۱۷ محرم ۱۴۲۳

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 آلوده بودن اکثر افراد به غیبت و علت آن

 قدر خودتان را بدانید. ما از دوستان اگر یک گناه بکنند بی‌توقعیمان می‌شود، ولی شاید اکثریت متدینین حداقل در مجالس با آنها برخورد می‌کند اگر گناه نکنند بی‌توقعی است. در مجالسی انسان برخورد می‌کند، همه دارند غیبت می‌کنند اگر انسان شرکت نکند می‌گویند این با من قهر کرده، این با ما نیست، چرا سکوت کرده؟ چرا اخمهایش را در هم کشیده؟ هیچ وقت فکر نمی‌کنند که غیبت حرام است. و وای بر آن وقتی که انسان بگوید که آقا غیبت نکن. اینکه دیگه اصلاً بدشان می‌آید. حالا می‌بینید تفاوت شما دوستان با آنها چیه. ما با اینکه خُب، همه می‌شناسند اهل این حرفها نیستم، عده‌ای از علماء سوریه و اینها آمده بودند دیدن من، واقعاً وقتی، یعنی حرف دیگری نداشتند جز مطرح کردن این و آن، آن چطوره این چطوره. خُب طبعاً وقتی انسان حرف مردم را می‌زند بالاخره در ده تا کلمه، یک غیبت هم می‌شود، خواهی نخواهی است. یا غیبت‌های بدتر، اشارات، مثلاً فلانی چطور آدمی است؟ چه عرض کنم. این چه عرض کنم گاهی بدتر از غیبت است. یا می‌گویند که آقا حرف مردم را نزنید می‌خواهید صحبت درباره ایشان بکنید به غیبت می‌افتیم. یعنی آن گنهکار است اگر بخواهم حرفش را بزنم مجبورم غیبت بکنم. با اینکه دارد نهی از غیبت می‌کند، در عین حال غیبت می‌کند. حتی با کلمه چه عرض کنم، خدا ما را بیامرزد. می‌گوئیم آقای فلانی چطور آدمی است؟ بر‌می‌گردد می‌گوید حرف ایشان را نزنید غیبت می‌شود. دارد نهی از منکر می‌کند ولی غیبت می‌کند. یا مثلاً خدمت شما عرض شود که، بله خدا همه را ببخشد و بیامرزد. واقعاً مشکل است در این اوضاع چطور بودن. یک چیزهائی می‌گوید این آدم مریض، آدم مریض اینطوری است‌ ها، یک چیزهائی می‌گوید که، بالاخره غیبتش را کرده باشد طرف را خراب کرده باشد و خدمت شما عرض شود که صورت خشک ومقدس بازیش را هم در آورده باشد. حالا اینها را نمی‌شود اصلاً گفت، که غیبت نکنید فلان نکنید. علاوه بر این اگر انسان وارد بحثشان نشود ساکت نشسته. می‌گویند آقا چرا ساکتی؟ تو که بهتر از ما او را می‌شناسی، تو چرا چیزی علیه‌اش نمی‌گوئی؟

قدر دان و شاکر نعمت پاکی و تزکیه نفس

الحمدلله قدر خودتان را لااقل بدانید. چون انسان از قدر ندانستن به ناشکری می‌افتد و از ناشکری کردن از کف‌اش بیرون می‌شود. شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند. من برای این جهت دارم عرض می‌کنم. شما قدر خودتان را بدانید خدا را شکر کنید که یک عقلی دارید،

فرق فکر با عقل و نهایت فایده کارهایی که با فکر انجام می شود و برای خدا نیست

عقل فکر نکنید به معنای اصطلاحیش است. در معنای اصطلاحیش، ما معاویه را هم عاقل می‌دانیم. ولی طبق نظر خاندان عصمت معاویه عاقل نیست. معاویه نه اینکه حالا شخص معاویه فقط عاقل نبوده و یک دیوانه‌ای با انسان سروکار داره نه. هر کس که مثل معاویه باشد، یعنی به همین چهار روزه دنیا فکر کند به همین محدوده، این بی‌عقل است. چرا؟ به خاطر اینکه هیچ وقت خدای‌تعالی این فکر و این مغز را برای همین چند روزه خلق نکرده، نمی‌شود.

فکری که مسائل مشکل و غامض معنوی را حل و فصل می‌کند، فکری که حقایق را درک می‌کند، فکری که به اصطلاح می‌تواند از نظر مادی، ملکی، حالا ملکوت که خیلی مشکل‌تر است ولی ملکی حتی بتواند سفینه فضانورد بسازد و به کرات بالا بفرستد. این افکار خدمتتان عرض شود که این فکر را دارد. حالا آن کسی که مثلاً سفینه ساخته، آن کسی که هواپیما ساخته، آن کسی که تلویزیون ساخته، آن کسی که رادار ساخته این کس نفعش باید در مرحله اول به خودش برسد. غالباً عمری ندارند که بخواهند به خودشان برسند. عمرشان کوتاه است. شما مثلاً فرض کنید که بروید کلی بازار یک چیزی را می‌خرید، می‌خواهید بگذارید جلوی خودتان استفاده بکنید، دستتان را یک کسی می‌گیرد می‌برد، نمی‌گذارد استفاده کنید. این فایده‌اش چیه؟ حالا ولو بقیه بیایند استفاده ‌کنند ولی برای شما فایده نداشت. اینهائی که همه اختراعات را کردند همه الان مُردند. اگر همین دنیای تنها باشد هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد، دقت کردید. هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد. یعنی الان ادیسون مثلاً شاید آن روزهائی که او زنده بود هنوز برق به جائی نرسیده بود که بشود از آن استفاده کرد. کی دیگران استفاده کردند؟ اگر فقط همین دنیا باشد و آخرت نباشد، هیچ فایده‌ای برای خودش نداشته. کی دیگران استفاده کردند؟ وقتی که او مُرده. پس برای خود او هیچ استفاده‌ای نداشته. اگر این را برای خدا انجام داده باشد خدا در آخرت به او مزد می‌دهد. اما اگر معتقد به آخرت نباشد و برای خدا هم انجام نداده باشد، مزدش را برود برای همان کسی که کار کرده برود بگیرد. مزدش را از او بگیرد. من نمی‌شود برای شما کار بکنم بروم مزدم را از یکی دیگه بگیرم. اگر برای خدا کار نکرده باشد نمی‌تواند مزدش را که از خدا بگیرد. این مسلّم است. پس بنابراین این فکر را که خدا در مغز انسان گذاشته، در روح انسان گذاشته، اگر فقط برای همین دنیا بود، خیلی اشتباه انسان می‌کند که، یعنی حتی خدای‌تعالی، موریس‌مترلینگ صریحاً در کتابش می‌گوید که خدا افراط کرده در فکر و عقلی که به انسان داده. افراط کرده، می‌خواهد این را در دنیا چکار کند. اگر اینقدر فکر نداشت اینقدر هم ناراحتی هم نداشت. شما الان کلی از ناراحتیهایتان برای این است که آینده چه می‌شود؟ فردا چه می‌شود؟ فلان کس پشت سر من حرف زد، چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ فلان کس نمی‌دانم فلان دروغ را به من گفت چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ خدمت شما عرض شود فلان کس پول من دستش است فردا پول من را خورد چه عکس‌العملی دارد. این الاغه هیچ همچین ناراحتیها را ندارد. یک الاغ است. هیچ ناراحت نمی‌شود که چکم دست فلانی است. اموالم دست فلانی است. فردا ظهر من چی باید بخورم. درآمدم از کجا باید باشد. اینها نیست. اینها فقط مربوط به عقل انسان است. مربوط به فکر انسان است. اگر خدا ما را هم کم فکر مثل الاغه خلق می‌کرد، هر وقت شکممان سیر بود راحت بودیم هر وقت گرسنه‌مان می‌شد باز دومرتبه راه می‌افتادیم می‌رفتیم دنبال غذا. هیچ ناراحتی نداشت. غذا هم مخصوصاً ایام بهار است فراوان است علف فراوان است. هیچ مشکل اصلاً ندارد. زیادی هم هست.

بنابراین این فکری که خدا به انسان داده اگر برای همین دنیا بود، حرف من این است اگر برای همین دنیا بود همین که ما فکر می‌کنیم، اگر این بود هم خدا نستجیربالله به ما ظلم کرده بود که اینجور ناراحتمان بکند، هم خودمان زیادی داشتیم و هیچ فایده‌ای هم نداشت. برای ما فایده‌ای نداشت. اگر ما هم اختراعی بکنیم برای خودمان که اثری ندارد برای بقیه اثر دارد. بعدی ها هم که آخرتی نیست، خبری نیست، فایده‌ای ندارد. همین دلیل بر این است که معادی هست. خدای‌تعالی این عقلی که به شماها داده، عقل از عقال است، پابند است. همین که شما در محدوده خاصی کار می‌کنید. مثل شماها مثل آن کسی است که روی ریلی افتاده که آن ریل این قطار را از مرز می‌برد رد می‌کند وارد مملکت دیگری می‌کند از آنجا وارد مملکت دیگری می‌کند و وارد بهشتتان می‌کند. چون خط معلوم است. امّا یک کسی که یک تکه آهنی را برداشته گذاشته جلوی خودش و قطارش را روی آن قرار داده خُب این معلوم است آنجا می‌رود می‌افتد پایین، می‌افتد در درّه.

حرکت در محدوده عقل و نداشتن خوف و حزن

در این محدوده عقل وقتی که انسان حرکت بکند، درست است از جوانب و اطراف محروم ممکن است بشود، یعنی نمی‌تواند آنطرفی برود یا اینطرفی برود. ولی یک راهی را می‌رود که آخرش به همه چیز می‌رسد. هم دنیا دارد و هم آخرت. دنیایش فکرش راحت است ” أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ” (یونس/۶۲). اولیاء خدا نه خوفی دارند، چرا خوف ندارند؟ ما همینجور نمی‌خواهیم بگوئیم که چون قرآن گفته قبول است، باید البته متعبد باشیم ولی فکر هم می‌توانیم رویش بکنیم. اولیاء خدا نه خوفی دارند، یعنی چه نه خوفی دارند؟ یعنی دلهره ندارند. شما در قطار مورد اعتمادی یا سفینه نجاتی نشسته باشید دلهره ندارید دارید می‌روید، تضمین هم شده که این سقوط نکند، در دره نیافتد، غرق نشود، همه اینها تضمین شده. ” مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ ” (عیون اخبار الرضا/ ج۲ص۲۷). از داخل کشتی بیرون بروید غرق می‌شوید. کسی هم در این کشتی باشد حتماً نجات پیدا می‌کند. چرا بترسد؟ از چی می‌خواهد بترسد؟ ” لا خوف ” اصلاً نفی خوف دارد. و حزن هم مال خوف است. هر وقت شما محزون شدید این را بدانید، یک حزنهای مقدّسی است که انسان هر چه ولیّ خدا بیشتر باشد آن حزنش بیشتر است. درباره مصائب اهلبیت‌عصمت علیهم‌‌السّلام، ولی خوف شخصی در اینجا منظور است. شما چرا از چی می‌خواهید بترسید؟

اگر توی کشتی نجات هستید اگر توی قطاری که ریلش متصل به بهشت برین، ” وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الآخِرَةِ ” (بحارالأنوار/ج۸،ص۶۶) که همان یکی است و سرش هم چسبیده به هم است اگر در آنجا هستید از چی می‌خواهی بترسی؟ بیمه هم هستید. بیمه‌های دنیائی می‌گویند- خدمت شما عرض شود- اگر کشته شدی بعد ما به زن و بچه‌ات پول می‌دهیم، این آخرش است. ولی اینجا کشته شدن ندارد همه‌اش حیات است، همه‌اش زندگی است.

توکل واقعی به خدا

از چی می‌خواهی محزون بشوی؟ نه جداً. آخه آدم باید هر کاری را رویش فکر کند. چیزی نداریم که ما محزون بشویم. خُب آخه ما فردا ناهار چی بخوریم؟ پول از کجا بیاوریم؟ تو کی هستی؟ تو کسی هستی که خدای‌تعالی فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا “(هود/۶). اگر مشکلی بوجود می‌آوری خودت بوجود می‌آوری. همین نفهمی‌های انسان است که مشکل برای انسان بوجود می‌آورد. همینی که توکّل به خدا ندارد مشکل بوجود می‌آورد. شما به اندازه‌ای که به یک وکیل دادگستری توکّل می‌کنی در مشکلاتت به خدا توکل بکن، ببین اگر مشکلی برایت پیدا شد. خدا می‌داند ما توکّلمان چه جوری است. الان ماها شاید همه اهل توکّل باشیم اما به اندازه‌ای توکل می‌کنیم به خدا که به یک هروئینی بی‌حال افتاده کنار خیابان اینقدر توکل می‌کردیم به او بر می‌خورد.

الان اگر شما وکالت بدهید به یک هروئینی بیکار تنبل که نمی‌تواند حرکت بکند، بگوئید آقا در این کار تو وکیل من باش، تو انجام بده. در عین حال مواظبش هستید، می‌کند، نمی‌کند، آیا می‌شود، نمی‌شود، هی چشمتان دنبالش باشد، یعنی در واقع بی‌عرضه‌اش بدانید، می‌گوئید آقا تو اگر به من واگذاشتی من کارم را می‌کنم تمامش می‌کنم. ماها به خدا از این هم بدتر رفتار می‌کنیم. وکالت به خدا نمی‌دهیم. کجا به خدا وکالت دادیم؟ می‌نشینیم کارهایمان را ردیف می‌کنیم، البته کار ردیف کردن با اذن پروردگار لازم است‌ ها، یک وقت فکر نکنید باید همه کارها را ول کرد و رفت در خانه خوابید، نه. ما بعد از اینکه وکیلمان را خدا قرار دادیم بنده‌ی او هم هستیم باید بنده او باشیم و او هم گفته کارها را انجام بده. اصلاً ما شما را در دنیا خلق کردیم که ” هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا “(هود/۶۱) زمین را عمران و آباد کنید، حتی خانه‌ی ساخته نخرید، زمین بخرید خانه را خودتان بسازید. این صد برابر بهتر است از اینکه آدم برود یک خانه ساخته بخرد. چون خانه ساخته وقتی که خرید تنبل می‌شود، خانه را ساخته‌اند دیگه، خودش که کار نمی‌کند. نمی‌دانم خدمت شما عرض شود مطابق میلش نیست. آنجوری که برای خدا کره زمین را آباد کند، اینجوری نیست. امّا اگر انسان زمینی خرید و خانه‌ای ساخت و رفت داخلش نشست الان برای خودش مفید است بعد هم برای دیگران، برای خدا هم انجام داده. می‌خواهم عرض کنم که حتّی این اندازه هم شما نباید بی فعالیت باشید. اما از آنطرف، برای اینکه خدای‌تعالی پشتیبانتان باشد وکیل خودتان قرارش بدهید.

اگر شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید به شما می دهد

من یک وقتی در یک مجله‌ای خیلی سابق بود، در یک مجله‌ای خواندم چون جزئیاتش یادم رفته عرض نمی‌کنم که کدام مجله بود و چه بود خصوصیاتش را یادم رفته، ولی اصل موضوعش یادم است. نوشته بود که در فلان مملکت، یک مملکت را اسم برده بود، من الان یادم نیست، اینها بچه را که مدرسه می‌گذارند، از همان کلاس اوّل مواظب بچه‌ها هستند. یک مأموریت خاصی برای بعضی از معلّمین هست که مواظب باشند. یک مأموریت خاصی دارند، که اینها ببینند کدام بچه با‌ استعداد است این را انتخابش می‌کنند، اصلاً از بقیه بچه‌ها جدایش کنند. همینطور که می‌آید بالا زیر نظر دارندش کمکش می‌کنند تا وقتی که خُب یک مهندسی بشود. وقتی که مهندسی شد و مدرکش را گرفت و استعدادش هم که آنطور خیلی سرشار است، بعد می‌روند به او می‌گویند که آقا ما زن برایت می‌گیریم، هر چی پول بخواهی در اختیارت می‌گذاریم، خانه در اختیارت می‌گذاریم، ماشین و همه وسایل را در اختیارت می‌گذاریم، فقط روزی چند ساعت بنشین در یک آزمایشگاهی فکر کن و کار کن، همین. ما همین را از تو می‌خواهیم. حالا چرا این کارها را می‌کنند؟ برای اینکه فکرش را از چیزهای دیگر راحت کنند. فکر این را نکند که من ماشین ندارم، چه کنم؟ خانه ندارم، چه کنم؟ خدمت شما عرض شود که زن ندارم چه کنم؟ همه چیز در اختیارت، هر چی بخواهی ما فوری انجام می‌دهیم. فقط تو بنشین کار کن فکر کن. آن هم می‌نشیند فکر می‌کند با خیال راحت و اختراعات و اکتشافات و اینها را انجام می‌دهد. من وقتی این را در آن مجله خواندم گفتم عجیبه! اگر ما ایمان به خدا داشته باشیم، فقط یک چیز مختصر می‌خواهد و آن ایمان ما است. خدا نسبت به همه ما این کار را کرده. حالا خوش استعداداش تا اندازه‌ای، آخه آن کار آنها یک اشتباهی دارد که محدود می‌توانند خوب پذیرائی بکنند و الّا سایر بچه‌ها هم، الان شاید استعدادش را نشان ندهد فردا استعدادش را بهتر نشان بدهد. همه را اگر همینجوری بتوانند همه چیز در اختیارشان بگذارند و بگویند بنشین فکر کن باز بهتر است. اما خدای‌تعالی این کار را کرده. فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ ” (هود/۶) روزیت همه‌اش با خداست. هیچ تو نمی‌خواهد تلاش بکنی. هیچ کار نمی‌خواهد بکنی. هر چه بخواهد، بنده خدا اینطوری است که هر وقت به اینجا رسیدید که هر چی خواستید خدای‌تعالی به شما داد و شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید، آخه ما گاهی یک چیزهائی می‌خواهیم، که نه خدا راضی است نه خودمان، اگر خودمان بنشینیم فکر کنیم می‌بینیم صحیح نیست صلاحمان نیست، هر چه که تو بخواهی در اختیارت خدای‌تعالی گذاشته. تو بنشین بندگی کن. تو بنشین درباره کمالاتت فکر کن. تو بنشین درباره اینکه خودت را به مقام اولیاء خدا برسانی فکر کن. تو بنشین خودت را یک انسانی بساز.

چون برای حقایق و کمالات ارزش قائل نیستیم آنرا از دست می‌دهیم

به جای اینکه می‌خواهی بدانی که حقوقت چقدر اضافه شده، اگر مثلاً همین امسال به کارمندهای دولت بگویند آقا مثلاً در ماه صد هزار تومان بر حقوقت افزوده شد چقدر خوشحال می‌شوند. با اینکه ممکن است همان سال یک مرضی به این آقا بخورد که ده برابر آنچه که اضافه شده باید خرج بکند. چقدر خوشحال می‌شود!

اما اگر بگویند آقا امسال تو یک قدم به خدا نزدیک شدی دو قدم به خدا نزدیک شدی، می‌گوئی از کجا معلوم ما، ” الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ “(بقره/۲۶۸) از کجا معلوم؟ ما از کجا معلوم که، اصلاً برایش ارزشی قائل نیست. یا اصلاً خودش می‌بیند که امسال الحمدلله گناه کمتر کرده تا پارسال. الان روحیاتش خیلی بهتر است از پارسال. برایش اهمیت قائل نمی‌شود. چون اهمیت قائل نمی‌شود از دست هم می‌دهد. چون آرامشِ تو الان بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد این هم از دست می‌دهد. توکّلت بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد از دست می‌دهد. ما اصلاً برای حقایق، کمالات ارزش قائل نیستیم و لذا از دست می‌دهیم و به فکر حقایق نیستیم.

معنای جدی گرفتن امام زمان ارواحنافداه

من در همین سفر کربلا به ائمه علیهم‌السّلام خیلی اصرار می‌کردم یک چیزی به من الهام بشود که عمل کنم یا لااقل به دوستان بگویم. چیزی که هی تو ذهنم می‌آمد این بود دین را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، امام‌زمان ارواحنافداه را جدّی بگیرید. که این هم واقعاً پیامی است که دارم عرض می‌کنم چون در ذهنم می‌آمد و به مردم نگاه می‌کردم می‌دیدم هیچکس، هیچکس‌ ها اینکه می‌گویم هیچکس بخاطر اینکه اعمالشان نشان می‌دهد. نه دین را نه امام‌زمان ارواحنافداه را، آمده در مقابل قبر مطهر حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام روز عاشورا ایستاده، همان را جدّی نمی‌گیرد. همان را واقعی قرار نمی‌دهد. گریه هم می‌کند ولی واقعی قرار نداده. در ضمن اینکه دارد گریه می‌کند دلش می‌خواهد صدایش را به مردم برساند، مردم بفهمند این خوش صداست. بیشتر ذهنش روی چیزی است که مربوط به این دنیا است و مربوط به امام‌حسین علیه‌السلام نیست. بیشتر ذهنش این است که اطرافیانی که همراهش آمدند به این بگویند چقدر خوب گریه می‌کند، چقدر اهل علاقه است به حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام. آخر اینها حالا اگر تنها این باشد ریاء است اما ضمنش هست. چرا؟ برای اینکه ما جدی نگرفتیم، امام‌حسین علیه‌السلام را جدّی نگرفتیم. دین را جدّی نگرفتیم. جدّی یعنی چی؟ الان ما اینجا نشستیم باید آنقدر- آخر اگر بگوئیم نیست که کافریم- بگوئیم خدا ما را نمی‌بیند الان، خدا اینجا نیست. ائمه‌اطهار علیهم‌السلام اینجا نیستند. امام‌زمان ارواحنافداه الان ما را نمی‌بیند. این را اگر بگوئیم کافریم اصلاً، مخصوصاً درباره‌ خدا. اگر که غیر از این است زندگی ما که اینجوری نیست که. کو؟ الان خدا در جلسه ما هست؟ امام‌زمان ارواحنافداه در جلسه ما هست؟ الان بدن مقدّسش اگر وارد بشود که روح مقدس امام‌زمان ارواحنافداه خیلی بالاتر از بدنشان است. بدنشان وارد بشود ما همین جوری هستیم؟ البته یک قدری غفلتش شاید از طرف خدا نعمت باشد برای اینکه ما بتوانیم زندگی این دنیایمان را بکنیم. چون ظرفیت نداریم. به اندازه ظرفمان برایمان قائل می‌شوند. اما اگر واقعاً حضرت‌ولیعصر علیه‌السلام دارد صدای ما را می‌شنود، ببینید ما اگر نمی‌شنود امام‌زمان ارواحنافداه صدای ما را چرا سلام می‌کنیم در هر کجا که هستیم؟ السلام علیک یا داعی الله. اگر می‌شنود پس هست و اگر هست، چرا ما از او حیا نمی‌کنیم؟ چرا احترامی برایش قائل نیستیم؟ خُب بیائید، نمی‌خواهد برویم توی فُساق و فُجار و نمی‌دانم اهل دنیا، همین جا.

 هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید

هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید. این کلمه را، نگوئید، اِ ! نمی شود. من اگر می‌گفتم به شما تو خدا را جدّی نگرفتی، یعنی معنایش این است که خدا را قبول نداری وگرنه هر چه را انسان قبول داشته باشد باید جدّی بگیرد. به شما حتماً بر می‌خورد، ولی من نمی‌گویم خدای نکرده شما خدا را جدّی نمی‌گیرید اما اعمالتان را مقایسه بکنید. به قول یکی از علماء می‌گوید، از یک بچه ممیّز شما بیشتر خجالت می‌کشید در بعضی از اعمالتان تا خدائی که محیط برشماست. یک بچه ممیّزی باشد ببیند یک کار بدی را که او تشخیص می‌دهید که این بد است جلوی او نمی‌کنید، ولی در مقابل پروردگار اعتنا نمی‌کنید. عقلتان را بکار بیاندازید.

محدودیت هایی که از طرف عقل است خوب است

عقل از عقال می‌آید یعنی شما را محدود می‌کند در یک راه حرکت بکنید. شما نگوئید محدودیت بد است نه هر محدودیتی بد نیست. شما اگر در هواپیما نشستید و از شهری به شهری دارید می‌روید، می‌گوئید این چه جور هواپیمائی است؟ نه پنجره‌هایش باز می‌شود نه می‌گذارند ما برویم از این قهوه‌خانه پائین استفاده بکنیم، نه می‌گذارند از آب و هوای بیرون استفاده بکنیم، این محدودیت است بد است. این را نمی‌گویند محدودیتِ بد. هر محدودیتی بد نیست. محدودیتهائی که انسان را از کمالات باز می‌دارد بد است. محدودیت به اوامر نفس بد است. محدودیت به اوامر شیطان بد است. نه محدودیت به اوامر خدا که انسان را مثل هواپیمای جت به مقصد می‌رساند. محدودیت مریض، محدودیت اینکه فلان غذا را نخور، فلان غذا را بخور، فلان دوا را سر ساعت بخور، این محدودیت بد نیست. مطلقا هر کس بگوید محدودیت بد است، این دیوانه است. اصلاً عقل انسان را محدود می‌کند، از عقال می‌آید. اگر یک کسی گفت من می‌خواهم محدود نباشم، دلم می‌خواهد در خیابان بی‌شلوار و بی‌لباس و اینها راه بروم، دلم می‌خواهد هر که رد شد بهش سیلی بزنم، این را می‌گیرند به دیوانه خانه می‌برند، دقت کردید. محدودیتی بد است که انسان را دستبند بزنند، ببرند زندان بعد هم اعدامش کنند. این محدودیت بد است نه محدودیتی که خدا برای انسان قرار داده، نه محدودیتی که طبیب برای انسان قرار می‌دهد، نه محدودیتی که علما برای انسان، یک جائی ما یک مسافرتی می‌خواستیم برویم، گفتند فلانی نباشد، (من را گفتند) آن یکی پرسید چرا؟ برای اینکه او هی به ما می‌گوید این کار را بکنید، این کار را نکنید، محدودمان می‌کند. خُب محدودیتهائی بد است که انسان را از، ایّام نوروز است و همه می‌خواهند آزاد باشند شما بروید اگر یکی از این آزادیهائی که در سیزده‌بدر، یکی از این آزادیها را اگر توانستید، مثلاً بگوئید نفسانی نیست و شیطانی نیست، اگر دیدید توی آن، این آزادی که اینها می‌خواهند، آزادی که یک عده می‌خواهند، این آزادی که انسان را به جهنم می‌برد، این آزادی که وقتی که ولش می‌کنند تو آتش، مثل بچه کوچکی که سرش نمی‌شود، که اینجا چاله است، آنجا چاه است، آنجا آتش است، همه را می‌رود اقدام می‌کند، این‌ را آزادش کنند اینجوری می‌شود، این دستش را پدر محکم در دستش می‌گیرد، محدودش می‌کند.

محدودیتها که، الان شما اگر بخواهید بنشینید حساب بکنید، بیشتر محدودیتها از نظر عقل خوب است. من یک وقتی یک کسی که معمم می‌خواست بشود، درسش هم خوب بود، ولی می‌گفتند خیلی شرارت دارد، یک کسی به من گفت، گفتم خُب لباس محدودش می‌کند. دیگر آن جست و خیزی که قبل از اینکه لباس داشته باشد، به اصطلاح آن جست و خیز را دیگر بعد از لباس نمی‌تواند داشته باشد. نمی‌تواند با عبا و عمامه مثلاً، حالا ولو اینکه باز هم ممکن است انجام بدهند، بپرد این طرف و آن طرف و اذیت کند و چه. ولی حالا می‌گوید من معمم که نیستم بعدها هم که معمم شدیم ان‌شاء‌الله این کارها را ترک می‌کنیم. هر محدودیتی خلاصه، شما در فامیلتان یک خورده‌ای مؤدبید، مواظبید، اِ ! پس این فامیل بد هستند که محدودتان می‌کنند. اجتماع بد است که محدودتان می‌کند، باید حتماً لباس بیرون از خانه را بپوشید. هر محدودیتی منظورم این است که بد نیست، بلکه بیشتر محدودیتهائی که عقل تحمیل به انسان می‌کند، یا خدای‌تعالی تحمیل می‌کند، اینها خوب است. و بله محدودیتی که انسان را دست بند بزنند، بکنند در ماشین که پنجره ندارد و بعد هم ببرند زندان و بعد هم پس فرداش اعدامش کنند، این بد است، این خوب نیست. محدودیتی که شیطان انسان را خوب از راه بیرون کند و هر لحظه انسان اگر احتمال هم بدهد که قیامتی هست دلهره داشته باشد، بگوید من الان مُردم چه می‌شود؟ محدودیتی که آزادی که انسان را به همه کارهای فحشا و منکرات بکشاند، اصلاً انسان از خدا جدا بشود، این آزادی بد است. خیلی از آزادیها هم بد است. شما بچه‌تان را چرا زیر نظر می‌گیرید اینجور محدودش می‌کنید. شب فلان ساعت بیرون نباش، مخصوصاً دخترانتان را. چرا این کار را می‌کنید؟ برای اینکه می‌گوئید این محدودیت خوب است. چرا به مدرسه می‌فرستید، از صبح تا ظهر باید پای کلاس بنشیند، حرف معلّم را گوش بدهد، رویش کار بکند، چیزی یاد بگیرد، خُب این محدودیت است. این محدودیت نباید بگوئیم خوب است دیگه. اگر انسان آزاد خلق شده، دنیا اینجوراست ‌ها،

در بهشت چون خواست انسان خدایی شده هرجورخواستی باش

والّا آخرت هر جوری می‌خواهی باش ” فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ ” (زخرف/۷۱). در بهشت هر چه که شما چشمتان بخواهد ببیند می‌بیند. هر چه را که دلتان بخواهد انجامش می‌دهد، چون آن دلی که آنجا هست دل خدائی است دیگه، دلی که در بهشت است. ” مَآ تَشَآءُونَ إِلآ أَن یَشَآءَ اللهُ “(انسان/۳۰). چیزی نمی‌خواهد جز آنچه خدا می‌خواهد و خدا هم چیزی نمی‌خواهد جز آن چیزی که شما می‌خواهید. با خدا یکی می‌شوید، از نظر خواسته. آنجا هر کاری می‌خواهی بکن.

از یکی پرسید، یک کسی خیلی قلیانی بود می‌گفت در بهشت قلیان هم هست؟ اگر قلیان نباشد فلان و اینها، آن آقا به او جواب داده بود که اگر تو در آنجا قلیان میل کردی، هست. آنجا میل نمی‌کنی. سیگار و قلیان و تریاک و اینها حالا یک خورده‌ای بخواهیم به عمقش برویم مثل این است که انسان بخواهد یک نجاستی را بخورد. میل پیدا نمی‌کنی. الان عقلت نمی‌رسد آنجا عقلت می‌رسد. میل پیدا نمی‌کنی. چرا میل پیدا نمی‌کنی؟ بخاطر اینکه خواست تو خواست خدائی است و خواست خدائی هم خواست توست. خواست تو خواست امام‌زمان ارواحنافداه است و خواست امام‌زمان ارواحنافداه هم خواست توست. خواست تو خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام است خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام هم خواست توست. از این جهت آدم چیزی را که میل پیدا نمی‌کند خُب نیست. نمی‌خواهند آنجا انسان را زجر بدهند. مثل دنیا نیست که، یک مجلسی آنقدر سیگار کشیده بودند که دیده بودیم، جداً ما هم داریم استنشاق دود می‌کنیم، مجبور هم هستیم در اتاق بنشینیم. اینها دیگه تحمیل ندارد، این حرفها آنجا نیست.

زندان بودن زندگی های مردان و زنان، خارج صراط مستقیم

بنابراین خیلی ان‌شاء‌الله، من نمی‌خواستم اینقدر حرف بزنم هم خودم خسته‌ام، قدر خودتان را بدانید. راهتان، صراطتان محدودیت نیست برای شما. در این جوامع عجیبی که واقعاً انسان وقتی که حرکت می‌کند در مردم همان جمله‌ای که خدای‌تعالی می‌فرماید: ” يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ “(یس/۳۰) واقعاً مردم به انسان حسرت می‌خورند. زن شما با پوشیه یا لااقل صورتش را سخت می‌گیرد می‌آید بیرون ولی سایر مردم، اصلاً سایر که می‌گویم، حتی بعضی از آدمهای معمولی هم زمان ما اینجوری شده. نمی‌دانم نتیجه این انقلاب است نتیجه چه چیزی است که دیگر پوشیه‌دار پیدا نمی‌شود. یکی که پوشیه دارد می‌گوید آقا این از شاگردهای شماست؟ به من می‌گفت این از شاگردهای شماست؟ کنار خیابان ایستاده. گفتم واقعاً جای تعجب است. سابق خیلی به هر حال هم بی‌حجاب محض هم با حجاب کامل. و مسخره می‌کنند، توهین می‌کنند. حالا ازآن بگذریم. می‌آیند سر مسائل دیگرش. مسائل فحشا و منکرات. آدم نمی‌داند مثلاً، من یک وقتی به یک کسی گفتم در هواپیما، گفتم این زنها چرا در خانه‌شان نمی‌نشینند؟ از مهمانداری بود پرسیدم، مهماندار مردی بود پرسیدم که شما برنامه‌تان چیه؟ گفت ما این هواپیما می‌نشیند نیم ساعت هست باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر، شبانه روزی است. منتهی شیفتی کار می‌کنیم. چون شب بود من گفتم خُب زن بیچاره، بدبخت برای خدا که این کار را نمی‌کند، یقینی است، مهماندار شده برای خدا نیست. برای خدا احتمالش هم شما بدهید نه. پس برای حقوقی است که بگیرد. آخه تو بیچاره زن، تمام مخارجت را خدا بر عهده شوهرت گذاشته، پدری که جدّی نگرفته دین را. اول بچه‌اش را به مدرسه می‌فرستد، به چه نیت آقا می‌فرستی مدرسه؟ بنشین در خانه درس بخوان، من الآن شاید ده‌تا دختر را سراغ دارم در خانه درس خواندند، خیلی باسوادتر از اجتماعی است که رفتند بیرون درس خواندند، برای اینکه مادر، پدر اهتمام می‌کنند، یک بچه دارند اهتمام می‌کنند و معلم هم هستند مدیرند، من مدیر و معلم سراغ دارم اینها بچه‌هایشان را درس می‌دهند. خُب درس بدهید بیایید بالا. به بچه‌ات برس. برای اینکه برود دیپلم بگیرد، لیسانس بگیرد، بعد چه بشود؟ بعد یک کارمندی چیزی بشود ببینید اصلاً مسیر مسیرِ دستبند زدن است. این از نوع دستبند زدنش است. بعد می‌رود در زندان کارمندی که نه به شوهر می‌رسد، نه به بچه‌هایش می‌رسد، نه به هیچی. این زندان کارمندی است.

بخدا قسم اگر یک کسی فکر کند که این زندان، زندانِ تک سلولی است، زندان مثلاً اِوین، این بدتر از این زندانی است که صبح ساعت هشت خانم باید بدود درِ مدرسه، یا درِ اداره‌اش و تا ظهر آنجا باشد، بعد بیاید خانه بچه‌هایش غذا نداشته باشند، غذای مانده تو یخچال را بخورند، بعد شوهرش با او درگیر بشود دعوا بکند، بعد شب تا صبح ناراحت، خُب از این زندگی، توی زندان تک سلولی اِوین دعوا دیگه نیست، جوش غذا ندارد آنجا بهتر است و بعدش هم جهنم. من نمی‌دانم واقعاً چرا ما اینقدر دیوانه‌ایم، جدّی نمی‌گیریم کارها را. شما یک وقتی، الحمدلله من همه را می‌بینم که اهل این حرفها نیستید و إلا. شما یک وقت از این دیونگی‌ها حالا جوان هستید، بزرگ شدید نکنید. دیوانه است انسان. حالا مرد مجبور است به خاطر اینکه آن زندان را تحمل کند، آن دستبند را تحمل کند، برای اینکه روزی زن و بچه‌اش را تأمین کند. تازه همان هم اشتباه می‌کند حالا نمی‌خواهم درباره مردها بحث کنم.

دینتان را جدّی بگیرید خدا را جدّی بگیرید خودتان را جدّی بگیرید

 شماها کوشش بکنید که دینتان را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، خودتان را جدّی بگیرید. ماها که هستیم؟ یک آدمی که تحت تأثیر جوّ واقع می‌شویم، جوّ. آقا الآن نمی‌پسندند من بروم این حرفها را بزنم! به من می‌گویند ها. الآن آقا این حرفها چیه شما می‌زنید. دختر لیسانس نگرفته بیاید در خانه بنشیند! اگر این حرف من بد باشد، قرآن هم نستجیربالله، ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” (احزاب/۳۳) خیلی صریح یعنی ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” بنشینید در خانه‌هایتان، به زنها می‌گوید. شما وظائف مهمتری دارید. تو که بچه تربیت نمی‌کنی که می‌روی سرکار، معلم زن بچه تربیت می‌کند! زمان شاه به من یک پسری می‌گفت، که آقا من آرایش کردن را در مدرسه خوب بلد شدم. این معلم ما همچین نزدیکای آخر کلاس که می‌شود، ما را ول می‌کند می‌رود اینجا یک آیینه است ما از تو آیینه می‌بینیمش آرایش می‌کند، می‌خواهد برود توی دفتر که مردها هم هستند، آنجا یک خورده‌ای وضعش خوب باشد. می‌گفت این آرایش کردن را من بلدم. البته خُب حالا الحمدلله شاید اینطور نباشد و به برکت انقلاب شاید ما یک خورده‌ای مشکلاتمان تا یک حدی حل شده باشد، ولی در عین حال فکر نکنید، صددرصد مشکل حل شده و راحت باشیم که دیگر مدرسه بچه‌هایمان را تربیت می‌کند خودمان لازم نیست تربیت بکنیم.

جدی بگیریم دینمان را، واقعیت بدهیم به دینمان، حقیقت بدهیم به دینمان، خدا را حاضر و ناظر بدانیم، امام زمان ارواحنافداه را حاضر و ناظر بدانیم. این آخرین حرفی است که به اصطلاح ما سوغاتی که از این سفر کربلایمان آوردیم، خدا می‌داند اگر الآن به من بگویند یکی یک میلیون به آقایان بدهیم، برایم آسانتر است دادنش، تا اینکه این حرفها را بزنم و تأثیری نداشته باشد در شما. و ان‌شاءالله تأثیر دارد، ان‌شاءالله مواظب باشید در این زمان دینتان را حفظ کنید. خیلی مهمتر از حتّی کنار پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله دینش را انسان حفظ کند. پیغمبراکرم صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فرمود: ” واشوقا إلی إخوانی ” چقدر من شوق دارم که برادرهایم را ببینم! سلمان گفت: مگر ما برادران شما نیستیم؟ چون برادر، پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فقط به یک نفر اطلاق کرده بود به علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام. فرمود: شما از اصحاب من هستید برادران من آنهایی هستند که یک وقتی می‌آیند- حالا اینها توضیحش را من می‌دهم- دینشان را جدی می‌گیرند، فقط از روی یک کاغذ و مرکب که قرآن باشد، چون ما حقیقت قرآن را که نمی‌توانیم درک کنیم. من در دانشگاه سوریه، همین مسئله نزول قرآن را که برای اساتید آنجا شرح دادم، خدا می‌داند مبهوت شده بودند درباره عظمت قرآن.

قرآن را جدی بگیرید

که این قرآن از اول خلقت تا الآن که باصطلاح، کوچکِ کوچکِ کوچک به صورت ظاهر شده و آمده در این دو جلد دوتا مقوا قرار گرفته و روی یک کاغذ و مرکب انجام می‌شود، از آنجا آمده، از خدا آمده، علم پروردگار آمده تنزّل پیدا کرده، نزول پیدا کرده، این را شرح دادم، آنها واقعاً بهتشان برده بود و علاقه عجیبی به قرآن پیدا کردند، با اینکه حتی میان آنها ارمنی هم بود، مسیحی هم بود و این قرآن است این قرآن ماست. این را جدی بگیرید. ده مورد بیشتر- در هم‌آنجا ده مورد- به عنوان تفعل، چون تفعل با قرآن خیلی، تفعل زدیم به قرآن این کار را اینجا نمی‌خواهم رسمیش بکنم. تفعل زدیم به قرآن تمامش دقیق به اسم همان، مثلاً درباره این آقا چه می‌گوید؟ همان که او بود می‌پرید به آسمان که همچین شد. این قرآن است مثل اینکه تمام خصوصیات او را بگوید. شما خیال می‌کنید، محمدحسین که اینجور قرآن را دقیق حفظ کرده این معجزه قرآن است، نهج‌البلاغه را نمی‌شود اینجوری حفظ کرد. ممکن است ذوق قرآن اینکار را بکند. این همه حافظ قرآن هستند، اصلاً این تنزّل است. یک نحوه تنزل است.

ظرف دلت را پاک و بزرگ کن و رو به خدا کن تا به تو عنایت کند

خدا از این قرآن همه چیز در همه جا می‌ریزد. یعنی ظرفها دیگه حالا، یکی هست ظرفش را اینجوری گرفته هیچی توش جا نمی‌شه، یکی رفته پاتیل آورده- نمی‌دانم حالا پاتیل مشهدیه آقای مقدم شما توضیح بدهید پاتیل را، ظرفهای بزرگی که شیر می‌کنند- این را آورده خُب به اندازه آن براش می‌ریزند. هر ظرفی باشد پُرش می‌کنند، لبریزش می‌کنند، منتها تو که ظرفت را چپه گرفتی، کاسه را اینجوری چپه بگیرید، یک قطره هم بریزند بالاش، از اطرافش می‌ریزد پایین، هیچی توش نمی‌ریزد. تو کاسه‌ات را چپه نگیر. چپه چه جوریه؟

یعنی روی کاسه به دنیا، پشت کاسه به خدا. این چپه گرفتن است. روی کاسه به دنیا، توکّل به حقوقت، توکّل به درآمدت، توکل به هرچیزی رو به دنیاست، توکّل به خدا رو به خداست. این ظرفت را اینجوری بگیر، ببین چه خبر می‌شود. آنقدر می‌ریزند، البته ظرفها باز فرق می‌کند. ” فخیرها اوعاها ” علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌فرماید که بهترین ظرف، آن ظرفی است که بزرگتر باشد. خدا بخیل نیست بگوید ظرف به این بزرگی آوردی چکار کنی. شما بخوای شله بخری، این ایام عاشورا شله می‌دهند، پاتیل ببری می‌گویند آقا چه خبر است برو یک کاسه بیاور. اما خدا این جوری نیست. تو دریای خزر را بردار ببر می‌ریزد توی آن. مثل اینکه برای پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ریخت، برای علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام اقیانوس بی‌نهایت را پر کرد. تو ظرفت را، هرچه ببری خدا پُر می‌کند.

خُب تو خودت تنگ نظری ظرف کوچک برداشتی، شیطان هم می‌آید در گوش‌ات می‌گوید که تو آن قدر ارزش نداری، آخه یکی از چیزهایی که شیطان خیلی به ما فشار می‌آورد، این است که بی‌ارزشی ما را برای ما ثابت می‌کند. ” الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقر”(بقره/۲۶۸) تو چیزی نیستی، تو با این همه گناه می‌خواهی آدم بشوی؟ نمی‌شود. حتی این را می‌گوید. آدم هم خودش فکر می‌کند، می‌بیند راست می‌گوید، خیلی گناه کردم من دیگه آدم نمی‌شوم.

شدت مهربانی خدا به بندگانش

می‌خواهم عرض کنم ببینید چقدر خدا مهربان است. حمیدبن قحطبه شصت نفر سیّد را در یک شب سر برید ریخت در چاه بعد دیگه گفت خدا دیگه من را نمی‌بخشد و روزه‌اش هم می‌خورد و دیگه عبادت و اینها هم نمی‌کرد. حضرت رضا علیه‌السلام فرمودند: این یأسش از رحمت خدا، گناهش بیشتر از آن شصت تا سیّد را کشتن است. خیلی عجیب است‌ ها! آدم فکر اگر بکند می‌فهمد خدا چقدر مهربان است! فرعون آن همه بچه را کشت، در عین حال خدا به حضرت موسی و هارون علیهما‌السلام می‌گوید ” فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى “(طه/۴۴) شاید او هم بیاید. اگر بیاید بی‌فایده باشد، که خدمت شما عرض شود خدای تعالی نمی‌گوید که ” لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ” آن وقت شیطان می‌آید در گوش‌ات می‌گوید آقا تو! تو نه درسی خواندی نه سوادی داری، این همه هم گناه کردی، به زن و بچه‌ات برس. حرفم تقریباً امروز حساب است، این حرف خیلی خوبه، همش فکر کردی رفتی عبادت، غلط هم هست ول کردن و رفتن عبادت. امّا کارت را عبادت قرار بده، کارت را چون برای خدا انجام می‌دهی عبادت می‌شود. تا همان را حساب بکنند به عبادت، به جای نماز شبت. متوجه هستید؟ مشغول بندگی خدا باشید، کاسه‌مان را به طرف خدا بگیریم، ظرفمان را زیاد کنیم، شرح صدر داشته باشیم. حضرت موسی علیه‌السلام اولین جمله‌ای که از خدا وقتی می‌خواهد برود طرف فرعون می‌گوید ” رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی “(طه/۲۵) یعنی خدایا این ظرف من را بزرگش کن. ظرف بزرگ باشد ” وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی “(طه/۲۶-۲۸) رفت.

یکی ازمعجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام

نحسی را مردم ایجاد می‌کنند خدا نحسی را خلق نکرده. از معجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام، این سفر ما که آنجا بودیم با یک دلایل خیلی مشکل و پیچیده‌ای حالا بالاخره به ما اجازه دادند ما سرداب مطهر حضرت اباالفضل علیه‌السلام برویم. قبر مطهر بالاست، زیرِ ضریح است، ولی آن زیر یک جای بازی هست. قبر مطهر در وسط واقع شده، دورش آب بود، خیلی عجیب بود! تقریباً شاید قبر اگر اینقدر ارتفاعش هست، یک وجبش زیر آب است و من خیال می‌کردم جایی ما باید بایستیم که ببینیم فقط، آخه با همین لباس رفتیم داخل دیدیم، نه باید برویم تو آب تا به قبر برسیم که تقریباً تا اینجا توی آب بودیم، شب هم بود، شب عاشورا بود، تا زیر سینه توی آب رفتیم، کم‌کم تا رسیدیم به قبر مطهر، قبر مطهر وسط آب، این ساختمان گنبد وتشکیلات و اینها این زیرش آب در عین حال تکان نمی‌خورد. عجیب است! من شنیده بودم ولی اینجوری ندیده بودم. که آنجا یک حال عجیبی پیدا کردیم که حضرت ابالفضل علیه‌السلام چون سقّای کربلا است، خدا همانش هم و این آب را چند دفعه ما رفتیم این سرداب با آن موتورهای خیلی قوی موتورهای بزرگ خالی می‌کرد، فوراً جایش پر می‌شد چشمه است و آب می‌آید تا تقریباً یک متر به زیر ساختمان آنجا توقف می‌کند تقریباً یک متر آب است، بعضی جاها کمتر بود ولی دور قبر یک متر آب بود. ما با عبا و عمامه بودیم بیرون هم که آمدیم، مردم ریختند آبهای بدنم هم گرفتند، که کم می‌شود آنجا، ظاهراً اصلاً ممنوع است، اجازه از خود آن… خیلی عجیب است، من واقعاً معجزه عجیبی دیدم، آب زلال تمیز حالا کسی هم نمی‌رود آنجا. بعضی‌ها وسیله برداشته بودند آب برداشتند، البته ما پنج شش نفر بیشتر نبودیم.

انسان این را تعجب می‌کند، می‌گویند این آب همیشه هم بوده و این هیچ خرابی، شکستی نداشته خیلی عجیب است. آخه آب دائمی باشد، ولو پایه‌ها از آهن هم باشد، خُب آهن را از بین می‌برد. خیلی حالت فوق العاده‌ای داشت، بس که آنجا حالم منقلب شده بود، فکر می‌کردم دیگه از آنجا بیرون نیایم.

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

۱۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی – استقامت

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیهَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَهُ الدّائِمَهُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ “إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ خالِدینَ فیها جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ” (احقاف/۱۳-۱۴) از اینکه دوستان این شهرک را زیارت می‌کنم خیلی خوشحال هستم و از اینکه از میان جوان‌هایی که در این سامان هستند انتخاب شده‌اید و زیر نظر جناب حجه الإسلام آقای موسوی تحت تربیت کامل دین واقع شده‌اید خوشحالم. آیه‌ای که در این هفته خوانده‌اید و ما هم زیاد این آیه را مخصوصاً در مرحله استقامت برای دوستان گفته‌ایم آیه مناسبی است. مهمترین چیزها برای بشر در هر کار، استقامت و پشتکار داشتن است. اگر انسان نتوانست پشتکار خود را داشته باشد به تعبیر علی بن ابیطالب علیه الصلاه و السلام “هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏” (نهج البلاغه/ص۴۹۶) است. “أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ”( نهج‌البلاغه/ قصار ،ش۱۴۷)‏ دنبال هر صدایی حرکت می‌کند، با هر بادی می‌لغزد که الحمدلله و المِنه در برنامه‌هایی که خواهید داشت و دارید این مسئله کاملاً روشن است و إن‌شاءالله اگر به دستورات عمل بکنید استقامت کاملی خواهید داشت. در این آیه می‌فرماید: قطعاً کسانی که می‌گویند «رَبُّنَا اللَّهُ»… ببینید ربّ انسان ممکن است خدا باشد، ممکن است پدر و مادر باشد، ممکن است یک استاد و یک معلم باشد، ممکن هم هست شیطان یا شیطان‌سیرت‌ها باشند. خود شما این‌ها را تشخیص می‌دهید و می فهمید که پدر و مادر و استاد اگر از ناحیه پروردگار با شما کار بکنند همان ربّ تان خدا است ولی اگر پدر و مادر و استادی داشته باشید که شما را به طرف کارهای شیطانی ببرند، به شما دستورات شیطانی بدهند طبعاً رب شما باز شیطان می‌شود، پس مربی برمی ‌گردد به خدا و شیطان. تا می‌توانید از پدر و مادری تبعیت کنید که حرف خدایی با شما بزند. در قرآن مجید است که اگر پدر و مادر به شما فشار آوردند که معصیت کنید یا راه انحرافی بروید “وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِکَ بی‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما”(لقمان/۱۵) این‌جا آن‌ها را اطاعت نمی ‌کنید ولی اگر شما را راهنمایی کردند که به سوی خدا حرکت کنید ولو اینکه خیلی جدی نگفته باشند شما جدی حرکت کنید. استاد هم همین‌طور است گاهی می‌شود که انسان یک استاد موسیقی دارد، یک استاد معاصی مختلف…، چون در هر معصیتی هم استادی هست، این‌جا اگر انسان می‌خواهد ربّ او خدا باشد باید از او اطاعت نکند و او را به عنوان یک استاد انتخاب نکند، حتی ما در روایات داریم که اگر مدرسه رفتید، مدرسه شما در هر موضوعی، در هر یاد گرفتن سواد، یاد گرفتن علوم مختلف، حتی علم قرآن می‌بینید که استاد شما عامل به دستورات قرآن نیست یا خدایی نکرده معصیت‌کار است، معلمی دارید سر کلاس که گناهکار است، علناً گناه می‌کند، از این استاد استفاده نکنید، استادی برای خود انتخاب کنید که شما را با عمل خود هم به سوی خدا دعوت کند. در حدیث هست که فرمود: “کُونُوا دُعَاهَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ” (بحارالانوار/ج۵،ص۱۹۸) مردم را با عمل خود به سوی خدا دعوت کنید. اگر توانستید کاری بکنید که بتوانید بگویید “إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” شما اگر یک مدرسه‌ای را می‌روید، یک کسی شما را خوب تربیت کرده است، از شما می‌پرسند که مربی شما کیست؟ همان استاد خود را معرفی می‌کنید، پدر و مادر خوب خود را معرفی می‌کنید، اگر خواستید بگویید “رَبُّنَا اللَّهُ” دیگر نباید شیطان در شما هیچ دخالتی داشته باشد، کسانی که می‌گویند “رَبُّنَا اللَّهُ” مربی ما خدا است یا در دعای کمیل نُه مرتبه می‌گوید “یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ”، “یا رَبِّ” یعنی ای مربی من، ای کسی که من را تربیت کردی، ای کسی که من را ساختی. خدا به حضرت موسی فرمود: ” وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی”(طه/۴۱) من تو را ساختم برای خودم. این موسی می‌تواند بگوید “رَبُّنَا اللَّهُ” … خوب دقت کنید چون من خیلی فرصت ندارم، إن‌شاءالله می‌خواهم با یک کلمه مختصری که.. مخصوصاً این جزوه را باز کردم دیدم این آیه آمد، یک مطلبی به شما بگویم که همیشه إن‌شاءالله حرکت کنید و به سوی خدا بروید و وارد بهشت بشوید طبق همین آیه شریفه. اگر گفتید “رَبُّنَا اللَّهُ”… یک طوری باشید که بتوانید بگویید “رَبُّنَا اللَّهُ” این خیلی مهم است. در دعای کمیل هم می‌گوید: “یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ”. در دعای ابو حمزه ثمالی هم اگر به یاد داشته باشید اول آن می‌گویند آنقدر بگویید “یا رَبّ” تا نفس شما دیگر تمام بشود؛ “یا رَبِّ” یعنی ای مربی من. مربی شما باید خدا باشد، دائماً فکر کنید، {حواستان جمع باشد}خدایی نکرده اگر خواستید یک قدم انحرافی بردارید این ربّ من شیطان می‌شود،-خیلی دقت کنید- این را از من به یادگار داشته باشید. تا یک گناهی پیش آمد، یک دروغی، یک غیبتی فوراً بگویید ربّ من شیطان می‌شود، من از تحت تربیت خدا خارج می‌شوم. کسانی که می‌گویند “رَبُّنَا اللَّهُ” این‌هایی که یقظه دارند این‌ها گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ” اصلاً معنای مرحله یقظه همین است. اگر به مرحله توبه رسیدید دیگر “رَبُّنَا اللَّهُ” را تثبیت کردید، چون در مرحله توبه همه شما تعهد می‌دهید که واجبات خود را انجام بدهید، محرّمات را ترک کنید، این تثبیت می‌شود “رَبُّنَا اللَّهُ” دیگر مربی شما خدا می‌شود. مَربوب خدا می‌شوید، دیدید چطور رُب درست می‌کنند؟ یک نفر گوجه فرنگی را در دیگ می‌ریزد، هرطور که دوست دارد آن‌ها را به هم می‌زند، خوب می‌جوشاند و رُب گوجه فرنگی درست می‌کند. رُب هم از همان رَب و ربوبیت و این‌ها است. یک کسی یک انگشت از این رُب گوجه فرنگی می‌خورد، می‌گوید: عجب انسان باسلیقه‌ای بوده است، شما باید إن‌شاءالله طوری باشید که هر کسی شما را می‌بیند بگوید چه مربی خوبی داشته است، آبروی خدا، آبروی ائمه اطهار، آبروی استاد خود را، همه را حفظ کنید “عِبادُ الرَّحْمنِ” (فرقان/۶۳) باشید “ثُمَّ اسْتَقامُوا” بعد استقامت کنید، اگر یک روز خوب باشید و یک روز بد، مثلاً یک گوشه مربا تلخ باشد و یک گوشه آن شیرین، به همین قسمت شیرین آن هم کسی توجهی نمی‌کند. به جهتی که می‌گویند این مخلوط است. من یک وقتی در زمان جنگ گفتم: اگر یک سرباز ایرانی برود یک روز برای صدام کار کند بیاید{ایران} او را اعدام می‌کنند، یک روز، اگر شما یک روز، یک ساعت، یک کار برای شیطان انجام بدهید از آن اعتبار یک مسلمان واقعی بودن می‌افتید. ببینید این آیه شریفه می‌فرماید: “إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” تا این‌جا را خوب فهمیدید “ثُمَّ اسْتَقامُوا” پایدار باشید، استقامت یعنی پایداری. مقاوم باشید، یک وقت هست یک میخی را به دیوار می‌کوبند، دو تا چکش به آن می‌زنند مدام می‌افتد، اما یک وقت آن‌قدر چکش بر سر آن می‌زنند که اگر شما ده کیلو بار هم به آن آویز کنید می‌بینید تکان نمی‌خورد. در مقابل سختی‌ها، سنگینی‌ها، مشکلات دنیا باید استقامت داشته باشید. شما را سرزنشتان می‌کنند، {می گویند}این چه وضعی است که تو داری، جوان ها مدام در پارک‌ها و فلان و این‌ها {پی لغویات هستند و تو نیستی}… بگویید: ربّ من خدا است، خیلی راحت، هیچ تقیه هم نکنید. رب انسان خدا باشد سرافکندگی ندارد، سرفرازی دارد، چنین فردی “فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ” (بقره/۳۸) هیچ خوفی نداشته باشید، خوف برای کسی است که کار بد بکند. شما اگر در این شهرک، در این شهر –نمی‌دانم اسم آن چیست چون درست بلد نیستم- اگر در این شهر شما هیچ کار بد نکردید شرمندگی ندارید، هر کسی می‌رسد می‌گوید: آقا تو چه کار می‌کنی؟ {پاسخ می دهی}مربی من خدا است “رَبُّنَا اللَّهُ” در مقابل هر کس –کس که نمی‌شود اسم آن‌ها را گذاشت- هر ناکسی که به شما اعتراض می‌کند خیلی سرافراز باشید، خیلی باید سر خود را بالا بگیرید، در سن جوانی، در هر سنی انسان خود را به خدا سپرده است و خدا دارد او را تربیت می کند. اگر یک عده پیدا شدند که طبعاً زمان ما زیاد هستند و شما را به طرف کارهای شیطانی کشیدند و خواستند رَب شما شیطان باشد این‌جا سرافکندگی دارد، خود شیطان چیست، چه ارزشی دارد که مربای آن باشد. خود او دشمن خدا است، خود او با خدا مبارزه می‌کند، حالا چه ارزشی دارد که شما خدایی نکرده بگویید رَب من شیطان است یا شیطان‌سیرتان است، یا فرض بفرمایید کسانی هستند، چه پدر باشد، چه مادر باشد، چه استاد باشد، چه مربی انسان باشد، چه معلم مدرسه باشد، چه معلم دبیرستان باشد، چه معلم دانشگاه باشد، هر چه می‌خواهد باشد اگر یک کار شیطانی یا خود او کرد و یا به شما گفت بکنید این شخص شما را تحت تربیت شیطان کشانده است، پس استقامت کنید، اگر استقامت کردید… ببینید من برای شما روایت نمی‌خوانم که بگویید شاید این روایت درست نباشد، برای شما از قول خود حرف نمی‌زنم که شما بگویید حالا یک چیزی ایشان گفته است، خدا دارد می‌گوید، خدا! همین هفته هم – من نمی‌دانم این جزوه برای همین هفته است یا… نود و هشتم- شما هر روز دارید این را می‌خوانید “إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ” هیچ ترسی نباید داشته باشید، اصلاً معنا ندارد ترس داشته باشید، اگر شخصیت اول مملکت مثل مقام معظم رهبری هر روز روزی چند دفعه با شما تلفنی صحبت بکنند بگویند: هر کاری داشته باشید من انجام می‌دهم، تو هیچ غصه نخور، در هر اداره‌ای کار شما گیر کرد، در هر جایی به من بگو، چقدر آرامش پیدا می‌کنید! حساب کردید روزی چند دفعه خدای تعالی به شما می‌گوید بگویید “إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینَ” (فاتحه/۵) تنها تو را عبادت می‌کنم، یعنی من تنها حرف تو را گوش می‌دهم و تنها تو یار من هستی، خدا دارد می‌گوید! نه اینکه شما بگویید؛ شما بعد باید بگویید، خدا به شما یاد می‌دهد که این‌طوری با من صحبت کنید، چون قرآن می‌خوانید. بنابراین هیچ ترسی نباید داشته باشید. آقا چه کار می‌کنید؟ دارم تزکیه نفس می‌کنم، تزکیه نفس هم کاری شد؟ مگر خدا مردم دیگر را جهنم می‌برد که شما را نمی‌خواهد ببرد. احتمال دارد مردم دیگر را جهنم ببرد ولی من نمی‌خواهم بروم. چرا؟ چون خدای تعالی همین جا میگوید: “أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ” همین‌ کسانی که گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا” اولاً “فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ” بعد می‌فرماید: “أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ خالِدینَ فیها” همیشه هم در بهشت هستند. او استقامت کرد، تحت تربیت ما قرار گرفت و ما هم او را دائماً در بهشت قرار می‌دهیم، چرا؟ چرا خدا إن‌شاءالله ما و شما را در بهشت ابدی قرار می‌دهد؟ برای اینکه “بِما کانُوا یَعْمَلُونَ” به خاطر آن چیزی که شما عمل کردید، خیلی راحت! ببینید دو دو تا چهارتا، خیلی از این صریح‌تر، برای اینکه انسان خود را تحت تربیت خدا قرار بدهد و یقظه و توبه را داشته باشد و بعد هم استقامت داشته باشد، دیگر از این صریح‌تر نمی‌شود “فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ”. چند تا سفارش هم من به شما دوستان عزیز می‌کنم إن‌شاءالله شما عمل می‌کنید، خیلی در برنامه‌های خود جدی باشید، خیلی کارهای خود را جدی بگیرید، من یک سالی مشرف شده بودم عراق، می‌دانید اعتاب مقدسه به هر یک از ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام که زیارت می‌کردم دوست داشتم یک دعایی برای دوستان اهل تزکیه نفس در شهرهای مختلف هستند بکنم، وظیفه من هم هست، هر وقت زمان دعا شد شما هم برای آن‌ها دعا کنید. یک امامزاده‌ای رفتید، یک جایی که محل استجابت دعا بود رفتید این کار را بکنید، من در هر جایی که رفتم، عجیب بود آن سفر، بعد آن چندتا سفر دیگر رفتم این‌طوری نبود، همه جا در دل من إلقاء می‌شد، نه اینکه حالا یک کسی بیاید با من صحبت کند، ما اهل این حرف‌ها نیستیم که بگوییم آمدند به ما گفتند، نه! در دل من إلقاء شد، – مثل اینکه به دل شما هم گاهی یک چیزهایی می افتد، إلقاء می‌شود- که در همه آن‌ها جدی با‌شید، چون جدیت خیلی مهم است، پشتکار داشتن. یک حدیث داریم که امام علیه الصلاه و السلام می‌فرماید: “الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ” (نهج البلاغه/ص ۴۸۱) حکمت گمشده مؤمن است، یک صدای بلندگو می‌آید، یک مسجدی دارد صحبت می کند، برویم ببینیم شاید این‌جا یک کلمه حکمت‌آمیزی باشد، چون انسان گمشده خود را همه جا…. شما یک جواهری گم کرده باشید، زیر این فرش را می‌گردید، زیر آن فرش را می‌گردید، در بوفه را می‌گردید، این طرف، آن طرف، بعضی جاها را مثلاً شاید ده مرتبه بروید نگاه کنید، چون بیشتر احتمال آن هست، هر جایی بیشتر احتمال آن هست که شما آن جواهر خود را پیدا بکنید بیشتر می‌گردید. مثلاً‌ خانم شما به شما بگوید: این‌جا را که گشتی، می‌گویید باز هم یک نگاه دیگر بکنم. هرجایی که صحبت از حکمت بشود…، ما به دوستان خود –خدا إن‌شاءالله همه آن‌ها را حفظ کند- بسیار دوستان خوبی در شهرها داریم، لابد یک عده شما در تهران آمدید و دیدید دیگر، مثلاً مرحله استقامت…، نمی‌دانم تا چه مرحله‌ای این‌جاها هست؟ – مرحله استقامت را داریم – دیدید چقدر… از همه جا می‌آیند فقط در یک مرحله، یا مثلاً مرحله یقظه، این‌ها خیلی خوب هستند، عجیب است، از این راه دور… من دیروز به دوستان می‌گفتم این آقای موسوی ما را تا این‌جا آورده است برای اینکه به ما بفهماند که وقتی تو می‌گویی بیایید، ما چه راهی را می‌آییم! راه دوری است، تعارف ندارد، مخصوصاً وقت‌هایی که هوای آن طرف‌ها سرد است و شما هم که به سرما عادت ندارید ولی پشت کار داشتن، جدی بودن، الآن من قیافه‌های شما را نگاه می‌کنم باور نمی‌کردم در جراحی این‌قدر جوان خوبِ متدینِ دارای تمام خصوصیات که من واقعاً دوست دارم و إن‌شاءالله علاقه من هم به خاطر خدا است، باور نمی‌کردم این‌قدر باشید، هر یک نفر از شما حجت هستید، حجت می‌دانید یعنی چه؟ یعنی روز قیامت خدای تعالی به جوان‌های فاسد می‌گوید: چرا فساد کردید؟ چرا فاسد بودید؟ چرا راه کج رفتید؟ می‌گوید: من مثلاً جوان بودم، پدر و مادر من این‌طور… وسایل معصیت این‌طور در اختیار من بود، یکی از شما که همه آن شرایط را دارید ولی نکردید می‌آورند و می‌گویند این هم مثل تو، می‌شود حجت، شما حجت می شوید، حجت خدا، یعنی دلیل خدا، نمی‌خواهید این‌طور باشد؟ دیر یا زود بالأخره همه ما با خدا روبه‌رو می‌شویم و ائمه اطهار وقتی که ما را می‌بینند… در همین روز جمعه در دعای ندبه می ‌خوانیم: “وَ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّهً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّهِ وَ هُمْ جِیرَانِی” (بحارالانوار/ج۹۹ ، ص۱۰۶)تا در صحرای قیامت یکی از شما را علی بن ابیطالب یا پیغمبر اکرم می‌بیند از دور اشاره می‌کند بیا پیش من “حَوْلِی” یعنی اطراف من “فِی الْجَنَّهِ” اکثر شما عربی بلد هستید دیگر «وَ هُمْ جِیرَانِی» یا علی بن ابیطالب… بر منبرهایی از نور، روی بلندی، اختصاص دادند برای شیعیان، آن‌جا همه نور است، همه واقعیت است، همه حقیقت است، کوشش بکنید إن‌شاءالله جدی باشید و تا می‌توانید به قرآن و حقایق قرآن توجه کنید و من إن‌شاءالله از آقای موسوی هم تقاضا میکنم که دوستان ایشان قرآن را با تدبر بخوانند و برداشت‌هایی هم داشته باشند، برداشت‌های شما را ما خلاصه می‌کنیم، إن‌شاءالله در یک کتابی به نام خود شما چاپ می‌کنیم و برای ما إن‌شاءالله می‌فرستید. روز جمعه است، روزی است که متعلق به حضرت بقیهالله أرواحنا فداء هست و إن‌شاءالله هدف غایی و نهایی ما این است که همه ما از یاران حضرت بقیهالله باشیم. من مکرر به دوستان گفتم از همه جا استفاده بشود که ظهور نزدیک است، حتی بعضی از بزرگان، بعضی از علما گفتند ما در ظهور صغری هستیم، باید هم همین‌طور باشد، چون تدریجاً ظهور انجام می شود، یک دفعه انجام نمی‌شود که بعضی از مشکلات را به وجود بیاورد. یک مراحلی از ظهور هم انجام شده است و خود را آماده بکنید. من مکرر به دوستان گفتم که دو چیز یقینی است و یک چیز احتمالی-خوب دقت کنید اگر خواستید بگویید همین چیزی را که من می‌گویم بگویید- یکی اینکه امام زمانی هست این یقینی است، یقینیِ دوم اینکه حتماً می‌آید، این هم یقینی است. احتمال آن است که زمان ما إن‌شاءالله انجام بشود. این سه چیز ما را وادار می‌کند که ما خود را آماده برای سرباز و اصحاب و یار حجه بن الحسن أرواحنا فداء بودن قرار بدهیم. امیدواریم إن‌شاءالله در محضر آقای معلم و جناب آقای کاشانی که از اساتید هستند و بسیار از وجود ایشان استفاده می‌کنند و ما هم استفاده می‌کنیم معذرت می‌خواهم، چون ما قول داده بودیم که کم صحبت بکنیم که زیاد مزاحم آقایان نشویم ولی مثل اینکه باز هم زیاد شد. این زیاد شدن از یک طرف آقای موسوی به خاطر این بود که واقعاً من علاقه شدیدی به دوستانی که الآن در مقابل من هستند پیدا کردم. از همه شما التماس دعا دارم، خدای تعالی توفیق داد، واقعاً کار خدایی بود که من امروز این‌جا باشم وإلّا امروز بنا بود من تهران باشم، یعنی این دست ما نبود. خود این برای سعادت من… و إن‌شاءالله اگر به این تذکری که عرض کردم و همین مطالبی که عرض کردم شماها عمل کنید، چون آیه قرآن است مایه سعادت شما خواهد بود، مایه موفقیت شما خواهد بود و إن‌شاءالله امیدوارم هر چه زودتر دست شما به دست حضرت بقیهالله برسد و با ایشان مصافحه و بیعت کنید و تحت فرمان این آقای عزیز، این بزرگ مردی که در عالم هستی بعد از ذات مقدس پروردگار شخصی به این ارزش، یعنی بعد از پیغمبر این‌ها همه “کلهم نور واحد”(بحارالانوار/ ج ۲۵، ص ۱)، وجود ندارد. إن‌شاءالله دست شما به دست ایشان برسد. حالا چندتا دعا می‌کنم شماها با توجه آمین بگویید. “اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم” خدایا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از یاران خوب آن حضرت قرار بده. خدایا جدیّت، پشتکار، استقامت به این دوستان عزیز ما مرحمت بفرما. خدایا قدر راهی که می‌روند را به این‌ها نشان بده. پروردگارا همه ما را همان‌گونه که خود در این آیه شریفه فرموده‌ای قرار بده. پروردگارا امام زمان ما را از ما راضی بفرما. پروردگارا همه ما را از یاران بسیار خوب حجه بن الحسن قرار بده. خدایا بزرگان دین، مراجع تقلید، رهبر عزیز در پناه امام زمان حفظ بفرما. پروردگارا به آبروی ولیّ عصر تو را قسم می‌دهیم چشم ما به جمال مقدس ایشان روشن بفرما. ما را تحت تربیت آقای خود حجه بن الحسن قرار بده. پروردگارا به آبروی ولیّ عصر کسانی که در راه تزکیه نفس خدمت می‌کنند، زحمت می‌کشند، مخصوصاً جناب آقای موسوی در این محل، در پناه امام زمان حفظ بفرما. اجر جزیل به ایشان مرحمت بفرما. «و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 
 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 
 

۷ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۱۷ بهمن ۱۳۸۴ شمسی – داشتن یقین به راه سیر و سلوک

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیهَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَهُ الدّائِمَهُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم “هذا بَصائِرُ لِلناس وَ هُدیً وَ رَحمَهٌ لِقَومٍ یُوقِنون”(جاثیه/۲۰) روزِهفتم ماه محرم‌الحرام، ایّام مصیبت خاندان عصمت‌وطهارت است. امیدواریم خدای‌تعالی از این ایّام پُر برکت اجر عظیمی به ما مرحمت بفرماید و ما را جزء عزاداران حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین (علیه السلام) قرار دهد. آیه‌ای که تلاوت شد در خصوص دینِ‌مقدس اسلام است که می‌فرماید: این دین‌وآئین و قرآن کتاب آسمانی برای مردم مایه بصیرت‌وبینش و هدایت کننده و رحمت است برای کسانی که یقین دارند. مسئله یقین در زندگی بسیار پُراهمیت است. بیشتر خانم‌های سالک‌الی‌الله و بعضی از مردها، یقینشان به حقایق و آینده بسیار ضعیف است. ما متأسفانه آنچه را که می‌بینیم و جلوی چشممان هست فقط به همان‌ها معتقدیم و آنچه را که نمی‌بینیم و به صورت ظاهر غیب است زیاد به آنها اعتقاد نداریم. ممکن است اعتقاد مختصری داشته باشیم، امّا عملاً به آنها اعتقاد واقعی نداریم و حال آنکه اگر بناست قرآن هدایت برای مردم باشد، شرطش یقین است. اگر بناست انسان هدایت شود، شرطش یقین است. اگر بنا باشد که انسان به کمال برسد شرطش یقین و اگر انسان در راهی قرار گرفته و می‌خواهد به پایان این راه موفّق شود و به مقصد برسد شرطش یقین است. خدای‌تعالی در اوّل سوره‌ی‌ بقره بعد از اینکه می‌فرماید: “الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ”(بقره/۳)، تا آنجا که می‌فرماید: “وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ”(بقره/۴). متّقین کسانی هستند که به آخرت یقین داشته باشند. انسان اگر وارد ترمینالی شد تا یقین نکند که این ماشین به آن مقصدی که او می‌خواهد، برود سوار آن ماشین نمی‌شود. شما خانم‌های سالک‌الی‌الله که شاید بعضی حتّی معنای این کلمه را هم درست درک نکرده باشند، سالک‌الی‌الله یعنی کسانی که به سوی خدا می‌روند؛ اگر شیطان سنگی جلوی پایشان انداخت، آن سنگ را باید هم برای خودشان و هم برای سائرین از داخل جاده بردارند. شما اگر یقین به آخرت نداشته باشید، یقین به اینکه این راهتان درست است نداشته باشید، مطمئن نباشید که شما به جایی می‌روید که منافعتان در آنجا متمرکز شده و به آن یقین نداشته باشید، بدانید که یا موفق به مقصد نمی‌شوید و یا با زحمات بسیار زیادی شاید موفق شوید. اگر انسان در راهی حرکت می‌کند و شک دارد این راه انسان را به مقصد می‌رساند یا نه؟ یا به آن راننده‌ای که ماشین را می‌راند و یا به خود ماشین، که آیا اینها می‌توانند من را به مقصد برسانند یا خیر؟ یک دلهره‌ای در تمام طول راه برای او خواهد بود و نمی‌تواند آرامش داشته باشد. زیاد دیده شده افرادی که این یقین را ندارند، این اطمینان را ندارند، اینها در راههای معمولی دنیایی دچار عصبیّت و تندخوئی و مسائلی از این قبیل می‌شوند. می‌بینید پهلوی یک نفر در اتوبوس نشسته‌اید، او به راننده یا به مقصد اطمینان ندارد که همین راهی که می‌رود او را به مقصد می‌رساند یا خیر؟ با او نمی‌توانید حرف بزنید، حواسش جای دیگر است، دلهره دارد، پهلویش نشسته‌اید، در مسافرت مستحب است که انسان صحبت کند، کاری کند که سفر سخت نگذرد، می‌بینید او جوابِ خوبی به شما نمی‌دهد، چون حواسش پَرت است، حواسش جمعِ در راه و در مقصد و در راننده و بالاخره در ماشین، که آیا این من را به مقصد می‌رساند یا نه؟ امّا آنکه یقین دارد، هم به راننده اطمینان دارد، هم به ماشین و هم به راه و مقصد، با کمال آرامش در ماشین نشسته و حتی ممکن است استراحت هم بکند و یک وقت هم چشمش را باز می‌کند می‌بیند به مقصد رسیده است. مسئله یقین در راه رسیدن به کمالات خیلی مهم است، اینکه می‌فرمایند سوءظن نداشته باشید، اینکه فرموده‌اند آرامش و ایمان داشته باشید، اینکه فرموده‌اند باید هر سالک‌الی‌الله جدی باشد، لازمه‌اش یقین به همه اینهاست یعنی مخصوصاً به مقصد. ما فکر می‌کنیم که اگر مُردیم دنیا و همه چیز ما تمام شده و حال اینکه همه چیزهای بی اساس و لهوولعب و بازی ها در حقیقت تمام شده است. مرگ شروع به زندگی است. برای اولیاءخدا این دنیا قَنطرِه است. نمی‌دانم به مسافرتهائی رفته‌اید که درِ دروازه آن مقصد یک پلی گذاشته باشند، این پل هم اعتبار زیادی ندارد، هر چه سریعتر می‌خواهید از روی این پل عبور کنید که به خطرات این پل نیفتید. دنیا قَنطرِه است یعنی یک مَعبری است، یک گذرگاهی است، بسیار هم پرخطر که علی علیه الصلاه و السلام می‌فرماید: ” دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ (نهج البلاغه/خ۲۲۶)” آن‌قدر خطرناک است که اسمش را خانه‌ای که به بلا پیچیده شده است گذاشته‌اند. دلیلِ بر اینکه ما یقین به آخرت نداریم این‌است که به همین دنیای پرخطر، به همین دنیای بی سروسامان اطمینان کرده‌ایم و دل بسته‌ایم ولی به عالم آخرت که همه چیزِ ما باید باشد توجه نداریم. شما این را بدانید و همه باید این را متوجه باشند که انسان از وقتی که خلق شده دیگر به هیچ عنوان از بین نمی‌رود. همیشه هست. نهایت، لباس عوض می‌کند، همان‌طوری که انسان یک مدتی یک لباسی را که پوشید یک مقدار کثیف شد، خواهی‌نخواهی لباسش را باید عوض کند، همین‌طور این بدن انسان بالاخره “و من نُعمّره نُنَکّسه فی الخلق”(یس/۶۸) آنهایی که عمر طولانی می‌کنند در بدنشان، در خلقتشان یک شکست هایی به وجود می‌آید، آن زیبایی جوانی، آن قدرت جوانی، آنها را ندارند. این لباس را خدای‌تعالی به ما می‌فرماید: که عوض کن، نگذار تو را به زحمت بیندازد. شما همه‌تان، اکثرتان لااقل فرزند کوچکی دارید، سرِ حمام بردن و لباس عوض کردنش غالباً مشکل دارید، خودِ بچه هیچ گاه اقدام نمی‌کند که من حمام بروم و لباسم را عوض کنم. ما عیناً همان بچه ها هستیم بلکه از آنها هم یک مقداری بی توجه‌تر که اگر بنا شد خدای‌تعالی لباس ما را عوض کند ما غوغا می‌کنیم، خودمان متأثّر و اطرافیانمان هم گریه‌ها می‌کنند، اشک می‌ریزند، چه شده؟ فلانی می‌خواهد از دنیا برود! لباس عوض کند! این لباسش را عوض کند و یک لباس بهتری بپوشد و به خانه بهتری برود و با ائمه‌اطهار علیهم‌الصلاهوالسلام ملاقات کند و با خدا ارتباط داشته باشد و با خدای‌تعالی همیشه حرف بزند. امام‌زمان را در دنیا آنهایی که دیده‌اند یکی دو مرتبه، آنهایی هم که ندیده‌اند حسرتش به دلشان مانده ولی آنجا چهارده‌معصوم علیهم‌الصلاهوالسلام را می‌بینند. یک نفری که یکی از نزدیکانش مثلا از دار دنیا رفته، اگر این مطالب را قبول ندارد باید بگوئیم مسلمان نیست و اگر قبول دارد این شیون و ناراحتی یعنی چه؟ اگر خود انسان ناراحت بود از مُردن و از این دنیا رفتن، معلوم است که عقیده‌اش و یقینش کامل نیست یا آن‌قدر در دنیا بدی کرده که از خدای‌تعالی و خاندان عصمت علیهم‌الصلاهوالسلام خجالت می‌کشد. پس شما که سالک‌الی‌الله هستید (این کلی را گفتم، این مقدمه را گفتم، برای این مطلب) وضعتان را روشن کنید، ما دفاتر خانم‌ها را که از سراسر مملکت برای ما ارسال کرده‌اند، بعضی‌هایش را خودم دیدم و دیده‌اند و نمره هم داده‌اند به اکثر مقالاتی که نوشته‌اید، این مطلب را امروز باید به شما گوشزد کنم یا این راهی را که انتخاب کردید، روی هوس و هوای‌نفس نبوده، پس باید به تمام شرایطش پایبند باشید، بحث نکنید، اجازه صحبت کردن در این راه به شما نمی‌دهند. اگر یک کاروانی باشد و بخواهد مثلاً شما را به مکه ببرد، می‌بینید همه‌مان تسلیم رئیس کاروانیم، حرف هم نمی‌زنیم، راهنمائی هم نمی‌کنیم، حتّی ممکن است اشتباه کند، ولی اشتباهش قابل تحمل است. اوّل چیزی که باید صددرصد داشته باشید یقین به رسیدن به کمالات است، بدانید این راه شما را به کمال می‌رساند. این راه شما را به آخرت می‌رساند، این راه شما را به خدا و پیغمبر و ائمه‌اطهار علیهم‌الصلاه‌والسلام می‌رساند، راهی است که خدا فرموده، ائمه‌اطهار فرموده‌اند، خاندان عصمت علیهم‌الصلاهوالسلام راهنمایی کرده‌اند و تمامش با آیات و روایات تطبیق می‌کند، این راه را شما پیش گرفتید، ما هم از همه چیز دست کشیده‌ایم. شما فکر نکنید که شاید من لیاقت بیشتر از اینها در شُهرت‌طلبی و بین مردم نداشتم که اینجا معطّل شده‌ام. نه! بوده است، من شاید از سن چهارده‌سالگی تا به حال دائماً مشغول تحقیق و تحصیل و مسائل علمی هستم و می‌توانستم برنامه‌های دیگری داشته باشم، ولی می‌خواهم کاری بکنم که لااقل در نزد پروردگارم روسفید باشم چه از نظر عمل و چه از نظر گفتار، دیگران را به سوی خدا هدایت کنم. دوست داشتم که همه شما به کمال برسید، به خدا برسید، دستتان در دست امام‌زمانتان قرار بگیرد، بنابراین باید، اینکه می‌گویم «باید» روی خود‌خواهی نیست، من در مقابل یک بچه کوچک گاهی، در مقابل یک فرد کم‌استعدادِ کم‌عقل گاهی، آن‌قدر تواضع می‌کنم و حرفش را گوش می‌دهم و سخنانش را و دستوراتش را عمل می‌کنم که شاید کسانی که با من بیشتر آشنا هستند تعجب کنند، ولی در مقام‌تربیت، در مقام‌ربوبیّت و در مقام اینکه بخواهم دیگران را به مقصد برسانم برنامه‌ام غیر از این است. با کمال‌قاطعیت، با کمال‌شدت، با کمال اینکه باید حرفم عمل بشود برخورد می‌کنم. حضرت خضر و حضرت موسی وقتی که با هم برخورد کردند -اینکه خدا قصه حضرت موسی و حضرت خضر را در قرآن بیان کرده، قصه برای ما نگفته که ما به خواب برویم، بلکه قصه گفته است که از خواب بیدار شویم- اوّلین جمله‌ای که حضرت خضر به حضرت موسی فرمود این بود: “انّکَ لَن تَسطَیعَ مَعیَ صَبرا “(کهف/۶۷) تو نمی‌توانی با من همراه‌باشی، تو یقینت مثل یقین من نیست، تو واقعیّت را مثل من نمی‌بینی. اگر می‌توانی که حرف نزنی، هر چه گفته‌اند عمل بکنی، بیا با هم برویم مانعی ندارد، او هم تعهّد کرد و دیدید در مدّتی که با هم بودند بالاخره چند مورد پیش آمد که تحملش را از دست داد. به مجرد اینکه سه‌مرتبه تحمّلش را از دست داد حضرت موسی و حضرت خضر خودشان فهمیدند که دیگر نمی‌توانند با هم زندگی کنند. “هذا فِراقُ بَیْنی‏ وَ بَیْنِکَ”( کهف /۷۸)این جدایی است، این سبب جدایی بین من و تو است، تو در راه خودت حرکت کن و من هم در راه خودم. اگر حضرت موسی همان موسی، پیغمبر اولوالعزم باشد و اگر این “عبداً من عبادنا” حضرت خضر باشد خیلی مسئله است، به پیغمبر اولوالعزم می‌فرماید که تو دیگر نمی‌توانی با من حرکت کنی، حضرت موسایی که خدا آن‌قدر وصفش را در قرآن کرده که حساب ندارد و خضری که بالاخره پیغمبر اولوالعزم نبوده در عین حال، حالا که بناست تو شاگرد باشی من استاد، باید صددرصد حرف من را گوش بدهی، هیچ ایراد هم نگیری. من یک وقتی در منزلمان دو نفر روی محبت آمدند کار کنند هر دوشان بنّای ماهری بودند. به آنها گفتم یکی‌تان بنّا باشید یکی‌تان شاگرد. دوتا بنا نمی‌توانند با هم، با حفظ سِمَت کار کنند، همیشه این‌طور بوده است. من نمی‌خواهم بگویم بر شما فضیلتی دارم پس باید از من پیروی کنید ولی این را عرض می‌کنم حالا که شما این را پذیرفته‌اید، حالا که بناست شما اولیاءخدا، از یک بنده‌ضعیف خدا پیروی کنید، اگر غیر از آنچه که گفته می‌شود بخواهید عمل بکنید مسلّم بدانید که به وظیفه‌تان عمل نکرده‌اید، اختلاف ایجاد می‌کنید، تفرقه به وجود می‌آورید، اگر حتّی کسی را که آن لیاقتی که باید داشته باشد ندارد ولی من می‌گویم تو ای خانمِ بالیاقت باید از این بی‌لیاقت پیروی کنی، شما اگر گفتید نه من این‌کار را نمی‌کنم، اختلاف ایجاد کرده‌اید و به مقصد نمی‌رسید. زیاد اتفاق افتاده این مواردی را که از خانم ها و یا آقایان تعهد می‌گیریم که باید به اینها متعهد باشید، بعضی‌ها با ما بنای بحث‌وجدل را می‌کنند و حال اینکه تمام آنها طبق آیات قرآن می‌باشد، کلّی من معطّل شده‌ام تا توانسته‌ام اینها را ردیف کنم، با من بحث می‌کنند، در دفاترشان چیزهایی می‌نویسند که اصلاً معلوم است از مرحله پَرتند، در مقالاتشان گاهی آن‌قدر مسائل متفرقه مربوط به چیزهائی که به ما ارتباطی ندارد می‌نویسند که حساب ندارد، ما بر همین اساس نمرات خانم‌ها را با آن فکری که داریم داده‌ایم و کمال‌محبّت را نسبت به آنهائی که نمره‌شان خوب بوده و باید پیشرفت کنند، نموده‌ایم و اینکه می‌بینید من گفته‌ام که هیچ یک از خانم‌هایی که در شهرستان ها هستند به کسی مرحله ندهند، چون باید طرف را از جهات مختلف سنجید که آیا این شخص می‌تواند قدم دوّم را، قدم سوّم را، قدم چهارم را بردارد یا نه؟ گاهی برخورد کرده‌ایم افرادی که مرحله‌عبودیت اند ولی در همان مرحله‌استقامت که باز هم برایشان زیاد است، گناهان کبیره‌ای می‌کنند که مرحله‌یقظه را هم ندارند، اینها را نمی‌شود پذیرفت. باید کوشش کنند مراحل را در تمام شهرها، این صدای من ان‌شاءالله به همه می‌رسد، کوشش کنند مراحلی که می‌خواهند بدهند، یا با اجازه باشد و مرحله‌محبّت و جهاد و عبودیّت، باید دقیقاً زیر نظر شخصِ خود من باشد و هیچ‌کس حق ندارد این مراحل را بدهد و اگر در گذشته، چون بعضی از دفاتر دیده شده که مراحل بالا را هم داده‌اند، آنها را ما دفاترشان را کنار می‌گذاریم تا صاحب دفتر بیاید یک بررسی روحی بشود تا ببینیم اگر می‌تواند این مرحله را پیش بِبرد بسیار خوب، اگر نتوانست حتما باید برگردد و مراحلی را که می‌تواند بگذراند آن را مشغول باشد و آن مرحله را در روح خودش تثبیت بکند. اعتقاداتتان را محکم کنید، برنامه هایتان را دقیق باشید، بکوشید که انشاءالله تا میتوانید مطیع خدا و پیغمبر و ائمه‌اطهار علیهم‌الصلاهوالسلام باشید و دستورات را عمل کنید و ان‌شاءالله موفق باشید. یک زن سالک‌الی‌الله، یک مرد سالک‌الی‌الله به هیچ وجه نه با زنش دعوا می‌کند، نه با شوهرش دعوا می‌کند، نه تندخوئی می‌کند، اگر یک کسی، در اتوبانها نمی‌دانم دیده‌اید، اگر یک ماشین پنچر بشود، ماشین های دیگر هم می‌آیند به او می‌زنند، آن‌قدر فاصله‌تان را حفظ کنید که اگر درجا یک ماشین از بین رفت شما بتوانید قبل از رسیدن به او خودتان را کنترل کنید. یک زن متّقی، یک زن سالک‌الی‌الله به هیچ وجه با شوهرش نزاع نمی‌کند، او اگر با شما نزاع کرد “و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما “(فرقان /۶۳) شما بگویید هرچه شما می‌فرمائید، بسیار خوب. بعضی‌ها می‌گویند این پُررو میشود، {خوب}بشود. برای تو نفع است و برای او ضرر، چرا؟ چون حسابی در کار هست، خدایی هست، دینی هست، اگر کسی در کار نبود، خدایی (نستجیر بالله) در کار نبود، بله تو ضرر کرده بودی. امّا اگر خدا هست تو ضرر نمی‌کنی، بگذار هر چه می‌تواند اذیتت کند، دو روز دنیاست، می‌گذرد، بعد تو سرفرازی و او سرافکنده، {می گویی}غرورم را شکسته! من را در مقابل مردم، اقوامم مفتضح کرده! همه اینها {ظلم هایی که کرده،اگر تحمل کنی}می‌بینی در پرونده‌ات نوشته می‌شود و خدا در مقابلش به شما اجر می‌دهد. اگر دَخلِ یک مغازه درش باز بود، یک نفر رفت پول برداشت، شما برنداشتید، اگر کسی نبود که بعد بیاید بگوید چرا این پول ها را برداشتند، {آن وقت}حق با شما بود، شما ضرر کرده بودی، چون او پولدار شده، شما پولدار نشدی! امّا اگر یک نفر بالای سرش باشد، صاحب مغازه بیاید و پولها را بشمارد و بگوید چه کسی اینها را برداشته؟ و معلوم بشود که آن شخص برداشته، او را می‌گیرند، اگر مسلمان باشند، دستش را می‌بُرند و مفتضحش می‌کنند و به شما که اینجا ایستاده‌اید و هیچ خیانت نکرده‌اید، بارک‌الله می‌گویند، تشویقتان می‌کنند و اظهار محبّت می‌کنند، فرق اینجاست. اگر حسابی در کار نباشد، -شما خودتان بنشینید فکر کنید- اگر حسابی در کار نباشد، خدایی در کار نباشد، {آن وقت}او یک فحش داد، شما ده تا باید بهش فحش بدهید. او یک اذیت کرد شما باید ده برابر اذیتش کنید. چطور شد که تو من را اذیت کنی، من تو را اذیت نکنم؟ اما اگر حساب در کار است، کسی بالایِ سرِ کارتان هست، دیگری دارد کاملاً شما را می‌بیند، اِشراف دارد، از رگ گردن به شما نزدیک تر است، حسابش حساب است، دقیق هم حساب می‌کند، صورت حسابش آن‌قدر دقیق است که “لا یُغادِرُ صَغیرهً وَ لا کَبیرهً الّا احصاها” (کهف/ ۴۹) هیچ چیز را فرو گذار نکرده همه را حساب کرده، تو فحش دادی با اخمی که کردی، او فحش داد ولی اخم نکرد. این اخمِ تو را حساب کرده، اخم او را حساب نکرده، چون اخم نکرده، این‌قدر دقیق، خوشحال نباشید که تنبیهش کردید دیگر از این کارها نمی‌کنه! بله، ممکن است یک زن در خانه طوری با شوهر و فرزندش یا فرزندانش برخورد کند، بعضی از سالکین‌الی‌الله را دیده ام طوری خودشان را از نظر اخلاقی می‌گیرند که کسی در زندگی جرأت ندارد، نه شوهر، نه فرزندان که بگویند بالای حرفش، حرف است. خُب اینها حساب می‌شود. روزی هست که اسمش “یوم‌الحساب” است، خیلی هم نزدیک است “اقتربت الساعه” (قمر/ ۱) خیلی نزدیک شده ساعت، چقدر وقت داریم؟ معلوم نیست. همین معلوم نبودنش آن اقلّ اقلش یک لحظه دیگر است، چون تا انسان مُرد، آنهایی که به خواب رفتند، -چون این افراد غالباً افراد تزکیه نشده هستند به خواب میروند، همان‌طوری که اصحاب کهف خیلی دست بالا را گرفتند که گفتند یک روز یا بعضی از روز، و الّا یک لحظه-، فوری می‌بینید قیامتی برپا شده، خدای‌تعالی می‌گوید: تو این‌طور حرف زدی، این‌طور سخن گفتی، این‌طور صورتت را در هم کشیدی، این‌طور حرفهای نامربوط زدی، او را هم می‌آورند (شوهر را می‌آورند) ایشان هم تحمل کرد، بیا آقا این اجر مالِ تو، ولی تو به خاطر این اعمالت، اجرت را از بین بردی. حتّی آنهائی هم که ذخیره کردی به عنوان کفّاره باید پس برگردانی. خیلی مواظب باشید، من به شما توصیه می‌کنم، به شوهرهایتان نمی‌خواهد بگوئید، که هر چه شوهر به شما تعدّی کرد، اگر شما تحمّل کردید، برای اینکه دینتان به شما تحمّل را دستور داده، شما روز قیامت ده برابر اجر خواهی برد و او به هیچ وجه اجری که ندارد بماند، خدای‌تعالی از حسنات او برمی‌دارد و محو می‌کند و حسناتش حبط می‌شود و از بین می‌رود، یک مردی به من یک روز می‌گفت این خانم من از وقتی آمده پیش شما، خیلی بدتر از قبل شده، خُب من شرمنده شدم، خجالت کشیدم، خدا هم این را نمی‌خواهد، پیغمبر اکرم شرمنده می‌شود. ما یک وقتی هندوستان رفته بودیم، یک بیابانی مردم جمع شده بودند، ۲۵ هزار جمعیت، برای اینکه برای حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین عزاداری بکنند، یک گودالی هم کنده بودند که این گودال هشت‌متر طولش بود، یک‌ونیم متر هم پهنایش بود، یک متر هم گودی‌اش بود، در آنجا هیزم ریخته بودند، تنه‌های درخت را انداخته بودند که از ساعت ده‌صبح تا ده‌شب، این آتش آماده شد که مردم با گفتن یا حسین وارد این آتش بشوند و پایشان به خاطر نام مقدس حضرت سیدالشهدا علیه السلّام نسوزد، ما را هم دعوت کرده بودند که برایشان صحبت کنیم. من وقتی وارد آن صحرا شدم، به یاد صحرای عرفات افتادم که چادرها را زدند و همه مردم اینجا جمع شدند. ما را در یک محلی، در یک جای خاصی بردند، ولی من نگاه کردم دیدم شاید چند تا زن در میان اینها یک چارقدی سرشان بود، همه بی‌حجاب، ظهر هم که بنا شد ما نماز جماعت بخوانیم یک عده خیلی کمی از این۲۵هزار جمعیت برای نماز آمدند و خیلی ناراحت شدم که اینها آمدند برای ابی‌عبدالله‌الحسین عزاداری کنند با این وضع، مهلت صحبت تا شب نبود، شب بعد از نماز همه جمع شدند ما صحبت کردیم. من به آنها گفتم: بین ما شیعیان و شما شیعیان یک فرق هست. شیعیان‌ایران به دستورات اسلام بهتر عمل می کنند ولی شما با محبّت به سیّدالشّهداء بهتر از ما عمل می کنید و ان‌شاءالله اگر روز قیامت شد یک مسئله را به شما تذکر می‌دهم، خودتان می‌دانید! -و این جمله را اینجا هم من به شما خانم‌های محترم تذکر می‌دهم- روز قیامت که می‌شود، نامه اعمال شما را به حضرت سیّدالشّهداء طبعاً نشان می‌دهند، امام است خودش می‌داند، محبّتِ شما را هم به حضرت می‌گویند، یا حضرت خودشان می‌بینند. می‌بینند که در محبّت، شما قوی‌تر، در عمل، مردمِ مسلمانِ شیعه ایران قوی‌تر، امّا وقتی سیّدالشّهدا در مقابل سایر ائمه اعمال شما را می‌بیند، خجالت می‌کشد که اینها به دستورات اسلام عمل نکردند! چیزهایی که صریح قرآن است به آنها عمل نکردند و به من هم محبّت دارند، انسان یک دوستی داشته باشد مثلاً، این دوستش به آداب اجتماعی، به آداب دینی عمل نکند خیلی انسان متأثر می‌شود که چرا این با من راه می‌رود؟ یک نفری که فرض کنید بی بندوباراست، معتاداست، هزار جور کارهای زشت دارد و انسان را هم دوست دارد، می‌گوییم تو نزدیک ما نشو تو آبروی ما را می‌بَری، {یک وقت}می‌گویند این از دوستان تو است. بعد قضیه‌ای را برایشان نقل کردم که یک یهودی یک انگشتر قیمتی گم کرده بود، یک مسلمان پیدا کرد، این یهودی خیلی ثروتمند بود و این مسلمان خیلی فقیر بود، از لباس‌هایش معلوم بود فقیر است، آمد انگشتر را به یهودی داد، یهودی گفت که تو قیمت این انگشتر را می‌دانستی؟ گفت بله، این‌قدر قیمت دارد. تو وضع مالی‌ات چطور است؟ هیچی ندارم، همین امروز هم شاید گرسنه باشم. چرا این انگشتر را نبُردی بفروشی، کسی که نمی‌فهمید و زندگی‌ات را روبراه می‌کردی، گفت: فقط برای یک جهت، روز قیامت حضرت موسی می‌آید، رسول اکرم هم می‌آید، ممکن است حضرت موسی به رسول اکرم بگوید این امت تو، انگشتر امت من را پیدا کرد، برد فروخت و به او خیانت کرد و پیغمبر ما از حضرت موسی خجالت بکشد، این را هم برایشان گفتم؛ حالا ممکن است ابی‌عبدالله‌الحسین، خانم‌ها، فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها، اینها خجالت بکشند، این پیرو من بوده، -خاک بر سر بعضی از متجدّدین-خدا رحمت کند حضرت امام رضوان‌الله تعالی‌علیه ، در رادیو با یک زنی صحبت می‌کردند که زمان ما چه زمانی است؟ آن وقت ها یک سریالی را به نام اوشین نشان می‌دادند، آن دختره، آن زنه گفته بود زمان ما زمانی است که باید ما مثل این دختره ژاپنی باشیم و زمان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نیست، این جمله را که گفته بود، در رادیو پخش شده بود، آن وقت پسر من رئیس کل‌رادیو ایران بود، آقا فرمودند که این شخص را پیدا کنید، این زن را پیدا کنید بکشید، چون به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها جسارت کرده، مگر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مالِ یک زمان خاصی بود؟ این باید کشته بشود و برای آن کسی که این را ضبط کرده بود و با بی‌توجهی پخش کرده بود، چقدر زحمت به وجود آمد و همه زیر سؤال رفته بودند. حالا زمان ما، عملاً ما می‌گوئیم زمان حضرت فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها نیست، فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها کدام حرکتش، بچه داری‌اش مثل بچه‌داری ما بوده؟ کارِ خانه‌اش مثل کار خانه ما بوده؟ شوهرداری‌اش مثل شوهرداری خانم‌های ما بوده؟ کدام یکی‌اش؟ عملاً ما داریم همان حرف را می‌زنیم، که عمل هم مهمتر از حرف است. خدا می‌داند وقتی این سخنرانی را من در آن محل کردم، جایی بود به نام کانو‌در که اطراف احمدآباد گجرات بود، فردا دیدم همه‌شان چادر سر کردند، همه‌شان خودشان را پوشانده‌اند، نماز فردا ظهر که روز قبلش شاید ده نفر بیشتر نبودند اقلاً ده پانزده هزار جمعیت نماز آمدند، حرف باید تأثیر کند، هِی من بنشینم صحبت کنم برای شما، حرف بزنم دفاترتان و مقالاتتان را ببینم، به اصطلاح نمراتتان را دقت کنم، همه این کارها آخرش با یک دعوای با شوهر، با یک بدتربیت کردن فرزند، با یک برنامه کوچکی که دلت خواسته انجام دادی، همه را از بین ببری، من که روز قیامت از شما نمی‌گذرم. ایام عاشوراست شما ببینید خاندان عصمت‌وطهارت که در خدمت ابی‌عبدالله‌الحسین بودند در مثل امروزی که آب روی اهل‌بیت عصمت‌وطهارت بسته شد چه حالی داشتند؟ هواگرم، بچه که این حرفها سرش نمی‌شود، جنگ است و چهل نفر بچه‌های کوچک صدای العطش‌شان بلند بود، مادرهای شیر ده از تشنگی شیر در پستان ندارند، دلهره‌ی جنگ هم که سی‌هزار لشکر یک طرف و اینها عده کمی بودند در این طرف قرار گرفتند، شما ببینید چه وضعی پیدا می‌کند؟ بچه‌ها در روز عاشورا دیگر کم‌کم مأیوس شدند از اینکه داد بزنند ما تشنه‌ایم، حضرت اباالفضل‌العباس دو سِمَت در کربلا داشت، یکی آب‌رسانی به اصحاب ابی‌عبدالله‌الحسین بالاخص اطفال و یکی هم محافظت اطراف خیمه‌ها، با اسب سوار بود داشت دور می‌زد دور خیمه‌ها، دشمن از گوشه‌ای حمله‌ای نکند، دید در میان یکی از این خیمه‌ها که قبلاً آب می‌گذاشتند صدای همهمه بچه‌ها بلند است، از اسب پیاده شد دامن خیمه را بالا زد، دید این بچه‌ها شکم ها را لخت کرده‌اند، روی زمین مرطوب گذاشته‌اند که از سردی زمین استفاده کنند، حضرت ابالفضل‌العباس آمدند خدمت برادر “لقد ضاق صدری”(بحار الأنوار/ج‏۴۵، ص۴۱) آقا جان دیگر سینه‌ام تنگ شده، دیگر نمی‌توانم نفس بکشم، حضرت فرمود پس حالا که این‌طور است برای اطفال یک آبی بیاور، می‌توانی، آن شجاعتی که علی علیه‌الصلاهوالسلام به تو داده، تو را قدرتمند کرده است، مشک را برداشت به طرف شریعه فرات روانه شد، وارد شریعه هم شد، آب هم برداشت، آمد بیرون از شریعه، دیگر شما شنیده اید، ابن زیاد صدا زد که اگر این مشک آب را به خیمه‌ها برساند همه شما را ابی‌عبدالله‌الحسین و اباالفضل از بین می‌برند، نگذارید که این آب ها به خیمه‌ها برسد، دست اباالفضل را قطع کردند، بندمشک را به طرف‌چپ انداخت، دست‌چپ را قطع کردند بندمشک را به دندان گرفت، اما یک وقت دیدند اباالفضل سرش را پایین انداخته دارد به زمین نگاه می‌کند “آیساً من الحیات عازماً علی الموت” از زندگی دیگر مأیوس شد چون زندگی را می‌خواست برای اینکه این آب ها را به خیمه‌ها برساند، تیری آمده به مشک اصابت کرده، آب ها روی زمین ریخته، همین‌طور که سرش پایین بود تفکر می‌کرد که چه کند؟ یک شخصی آمد عمود آهنین در فرق حضرت اباالفضل‌العباس زد. السلام علیک یا اباالفضل‌العباس ابن امیرالمومنین السلام علیک ایّها العبد الصالح و رحمه الله و برکاته. نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا ابی عبدالله الحسین یا الله یا الله یا الله . . . . . پروردگارا به آبروی حضرت سیدالشهدا و این ایام و این روزهای عزیز، فرج امام‌زمان ما را برسان، ما را از بهترین اصحاب و یارانش قرار بده، ما را در صراط مستقیم دین قرار بده، ما را از هرگونه گناه و معصیت حفظ بفرما، پروردگارا به آبروی ولی‌عصر قَسمت می دهیم ما را در تزکیه نفس موفق بفرما، امواتمان غریق رحمت بفرما، پروردگارا به آبروی حجه‌ابن‌الحسن موانع راهمان را از مقابلمان برطرف بفرما، حقایق قرآن را در قالب حکمت در قلب ما قرار بده، پروردگارا به آبروی آقایمان حجه‌ابن‌الحسن گرفتاری‌هایمان برطرف بفرما، سوء اخلاقمان برطرف بفرما، صفات حمیده به همه ما مرحمت بفرما، صفات رذیله را از ما دور بفرما، مرض‌های بدنی‌مان به آبروی آقایمان حجه‌ابن‌الحسن شفا عنایت بفرما، مریض های منظور، مریض منظور، مریضه منظوره الساعه لباس عافیت بپوشان، امواتمان شهدایمان غریق رحمت بفرما، عاقبتمان ختم بخیر بفرما، و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان روحی فداه.

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 
 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

۱۷ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – ولادت حضرت رسول صلی الله علیه وآله ، خدا خلق کرد تا شناخته شود ، اصل گناه ، سجده نکردن شیطان ، جهل مطلق بودن شیطان

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم

 

الحمدالله والصلاهوالسلام علی رسول الله و علی آله آلالله لا سیّما علی بقیهاللهروحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنهالدایمهعلی اعدائهم اجمعین من الان إلی قیام یوم الدّین.

اعوذ بالله من الشّیطانالرّجیم

                               وَإِذْقُلْنَالِلْمَلاَئِکَهِاسْجُدُوالِآدَمَ فَسَجَدُواإِلاَّإِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَوَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ‌ ﴿بقره/ ۳۴﴾

 

روز میلاد مسعود حضرت‌ رسول‌اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّمومیلاد مسعودحضرت ‌امام‌صادق علیه الصّلاهو السّلام را به همه‌ی شما دوستان و عزیزان تبریک عرض می‌کنیم و ان شاءالله زیر سایه‌یحضرت بقیه الله از برکات امروز بهره های کافی برداریم.

درعالم ارواح که خدای تعالی ارواح بشر را خلق فرمود، در آن زمان در عالم ارواح، پدر و پسر و مرد وزن همه یکی بودند. پدری به نام آدم در آن عالم نبود و فرزندی به نام سایر افراد وجود نداشت یعنی این نام نبود. همه ارواح بشر را خدای تعالی یکسان خلق فرمود. بعد از آن که تحت تعلیمات پیغمبرمعظّم اسلام و ائمهاطهارعلیهم الصّلاهوالسّلام، ارواح قرار گرفتند و خدای تعالی به همه‌ی آنها همه‌ی نشانه ها و معارف را تعلیم داد که مظهرش این آیه بود که تلاوت کردم: « وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَکُلَّهَا »﴿بقره/ ۳۱ ، خدا به یکی از اینها که می‌خواهداوّل شخص و اوّل بشر در روی کره‌ی زمین باشد و او را در معرض ملائکه قرارش داد و به عنوان نمونه خدای تعالی از وجود بشر و خلیفه الله بودن بشر در مقابل چشمِ دلِ ملائکه که همان فهم ملائکه بود، فهمیدن ملائکه بود قرارش داد، یعنی اینگونه ما بشر را باید در کره‌ی زمین خلق کنیم که خلیفه الله باشند و نشانه‌های پروردگار باشندو خدای تعالی اظهار قدرتش را در وجود بشر به موجودات عالم هستی، اعم از ملائکه و اجنّه و سایر اشیاء نشان بدهد که فرمود: « کُنتُ کَنزاًمَخفِیّاًفَأَحبَبتُ عَن أُعرَف وخَلَقتُ الخَلقِ لکَی أُعرَف » ، من خلق را خلقت کردم تا شناخته بشوم، بنابراین همه‌ی اسماء را به ما تعلیم فرموده و به ملائکه امر کرد که: « أُسْجُدُوالِآدَمَ » ، در مقابل این یک نمونه اوّل و نمونه‌ی بشریّت سجده کنید. سجده‌ی ملائکه برای بدن حضرت آدم نبود بلکه بدن حضرت آدم قبله بود، مانند قبله‌ای که ما الان داریم. و روح مقدّس حضرت آدم و روح مقدّس تمام افراد بشر اگر آدم باشند،آن موردِ سجده ی ملائکه بود. لذا امام علیه الصّلاه والسّلام فرمود که ملائکه خدّام ما هستند وخدّام محبّینا. ملائکه هم خدمتگزار و هم ساجد و هم متواضع در مقابل ما هستند و در مقابل محبین ما که راه و روش ما را انتخاب کرده‌اند، می‌باشند.

وقتی که بشر در این دنیا آمد، حضرت آدم پاکی خودش را تا حدی حفظ کرد، چون ابوالبشر است، حجت است و نباید به هیچ وجه گناه بکند. ولی چون فردِاوّلِ مظهر خدا در روی زمین بود و در مقابل، وقتی که ملائکه به سجده افتادند، آن شخصی که آن زمان را در مکاشفه دیده بود می‌گفت مثل نماز جماعتی که یک نفر آن وسط نشسته بیکار، همه به سجده بودند آن یک نفر نشسته بود. سیاهی عجیبی او را گرفته بود، نقطه تاریکی او را احاطه کرده بود. ما ارواح بشر در حقیقت مسجود ملائکه بودیم، ما خودمان سجده نمی‌کردیم، نگاه می‌کردیم. آن یک نفر را خدا خطاب کرد که چرا تو، به حضرت آدم ، این مظهر بشریّت، این نمونه‌ی بشریت سجده نکردی؟ او در جواب گفت که مرا از آتش خلق کرده‌ای. چون خدای تعالی در قرآن هم فرموده: « وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ » ﴿رحمن/ ۱۵ ، و در آیه‌ی دیگر درباره‌ی شیطان فرموده که او گفت: « خَلَقْتَنِی مِن نَارٍوَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ‌ «﴿اعراف/ ۱۲، آتش بر خاک مزیّت دارد او باید بر من سجده کند، نه من بر او سجده کنم.

حضرت باری تعالی او را مطرودش کرد و همین انسانی را که به عنوان خلیفهاللهی خلقش کرده بود، مزیّتش داد و تا امروز این جنگ و ستیزباقی است. یک مدتی در ابتدای خلقت جنگی بین دو برادر به وجود آمد، هابیل و قابیل. طبعاً تا زمان ظهور حضرت بقیه الله یا به طور اجمالی عرض کنیم تا ظهورصد در صد حق بر باطل، این جنگ در بین بشر باقی است. بشریت همیشه در جنگ است، برادر با برادر، همنوع با همنوع، هر چه بشر جهلش بیشتر باشد و به آن اَسمائی که پروردگار در روز اوّل به او تعلیم داده کمتر بپردازد، دعوا و جنگ و خونریزی بیشتر است. ملائکه در همان ابتدا، آن اوّلِ زندگی بشریت را فکر می‌کردند، چون تجربه‌های گذشته اینطور بود که در ابتدا با وجود جهل، خوب دقت کنید، جهل است که همه‌ی فسادها را به وجود می‌آورد؛ با وجود جهل و نادانی، کشتار و فساد زیاد بود. ملائکه هم همان را می‌دیدند، « أَتَجْعَل فِیهَامَن یُفْسِدُفِیهَاوَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ » ﴿بقره/۳۰، آیا می‌خواهی در بین مردم، در بین کره‌ی زمین، در روی کره‌ی زمین ، مخلوقی را ایجاد کنی که فساد کند و خونریزی کند؟ پروردگار متعال یک نگاهی به سمت آخرالزّمان و از علم ذاتیش این جواب را به ملائکه داد، « إِنِّی أَعْلَمُ مَالاَتَعْلَمُونَ‌ » ﴿بقره/ ۳۰، من یک چیزهائی را می‌دانم که شما نمی‌دانید، نه شما نمی‌دانید حتی جبرئیل هم نمی‌داند، اجنّه هم نمی‌دانند، افراد بشر هم نمی‌دانند. بعد، « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ »﴿بقره/ ۳۱، اگر ملائکه حتی همین امروز هم به حقیقت بشر فکر کنند و بدانند یا حتی خود بشر اگر بداند خدا چه خلق کرده و چه عملی در این بشر انجام داده ، متوجه حقیقتی که خدای تعالی اراده فرموده است می‌شوند.

من یک حساب سر انگشتی می‌کنم تا شما لااقل احتمالش را بدهید ،آیات شریفه‌ی قرآن متواتر است. آخر در قرآن اگر یک آیه هم باشد برای ما کافی است ولی اگر متواتر شد، دیگه باید گفت منکرش، منکر قرآن است. در آیات قرآن متواتر است که بشر تا ابد خواهد بود، همیشه خواهد بود، و عقل و وجدان ما می‌گوید که ما دائماً در اخذ و گرفتن حقایق هستیم. در هر روز به وسیله‌ی چشم ، به وسیله‌ی گوش ، به وسیله‌ی سایر حواس، چیزهائی در روحمان وارد می‌شود و ما درک می‌کنیم، اینها را ذخیره می‌کنیم. طبق تحقیقاتی که یک وقتی انجام می‌شد هر چیزی را که انسان یک مرتبه خواند این در روحش، در قوه‌ی درّاکه‌اش باقی می‌ماند. اگر به بعضی از ادارات به خصوص اداره‌ی مثلاً ثبت احوال مراجعه کرده باشید، می‌بینیدپرونده‌های فرد فرد از این هفتاد میلیون جمعیت ایران در اداره‌ی ثبت احوال هست. تا شما می‌روید در اداره‌ی ثبت احوال کل؛ اسم و فامیل و یا نهایت پدرتان را می‌گوئید ، می‌بینیدمی‌رود روی حساب، پرونده‌ی شما را می‌آوردمی‌گذارد جلو. شمامی‌گوئید هفتاد میلیون جمعیت را چطور به این سرعت توانستی اسم من را به این زودی پیدا کنی؟ می‌گوید حساب دارد.

 همینطور این هفت میلیارد جمعیتی که روی کره‌ی زمین است، بلکه خدای تعالی: « وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَیَعْلَمُهَاإِلاَّهُوَوَیَعْلَمُ مَافِی الْبَرِّوَالْبَحْرِوَمَاتَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍإِلاَّیَعْلَمُهَاوَلاَحَبَّهٍفِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ »﴿أنعام/ ۵۹ ، یک حبه‌ای در زیر زمین، طبقات زمین، اگر وجود داشته باشد خدا می‌داند، « وَلاَحَبَّهٍفِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَرَطْبٍ‌… » ﴿أنعام/ ۵۹، هیچ تری، هیچ خشکی، چون تر و خشک زود زوال پیدا می‌کند این را هم فرموده: « إِلاَّفِی کِتَابٍ مُبِینٍ » ‌﴿أنعام‏/59، کتاب، همان امام مبین است، همان استادی است که شماها را همه چیز یاد داده، همان علمی است که خدا از ذاتش به صورت معلوم و معلومات در قلب پیغمبراکرم قرار داده و شما هم آنقدر خواهید بود که اگر روزی پنجاه هزار تصویر تنها از چشمتان بردارید و تحویل روحتان بدهید، بی‌نهایت هم این کار انجام بشود ،شما باز هم استفاده می‌کنید. البته مطلب یک مقدار شاید سنگین باشد من خیلی کوشش می‌کنم واضح برایتان بگویم. این بشر را خدا به این نحوه خلق کرد، امّا یک ابر تاریکی به نام جهل آمد بین ما و حقایق فاصله انداخت، اسمش را شیطان گذاشتند. در وقتی که ملائکه سجده می‌کردند، همه خضوع کردند در مقابل یک چنین انسانی که همه‌ی اسماء را یاد گرفته وهمه‌ی راههای هدایت را مطلع شده، اینجا خدا یک مقداری با شیطان درگیر شد،خیلی هم سر به سرش نگذاشت، چون پروردگار متعال اهل بحث و دعوا و درگیری نیست. یک کلمه: «فَاخْرُجْ مِنْهَافَإِنَّکَ رَجِیمٌ‌ *وَإِنّ َعَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ‌ « ﴿ص/۷۷و۷۸‏، لعنت به معنی فحش نیست آنطوری که ما فکر کرده‌ایم. لعنت را همه‌ی اهل لغت نوشته‌اند که به معنی دور شدن از رحمت خداست، از رحمت خدا هر کس دور شد، بدبختِ بیچاره است، در ظلمت قرار می‌گیرد، جهل مطلق بر او تسلّط پیدا می‌کند.

لذا شیطان جهل مطلق است ولی قدرت را از ذات مقدس پروردگار با جهل تقاضا کرد که: « فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ‌ » ﴿حجر/ ۳۶﴾ ، تا روز قیامت به من قدرت بده، تقریباً معنایش این است. قدرتی که بتوانم فرزندان آدم را در جهل نگه دارم. آنها را هم پیرو خودم در جهل قرار دهم. خدا بهش این مهلت را نداد چون بخش مهمی از زندگی دنیا در زمان ظهور واقع می‌شود و اگر این موجود فعال شد در آن زمان جدّاً به خونریزی های بسیار عمیق و گرفتاریهای بسیار زیاد منجر خواهد شد. خدای تعالی فرمود: « قَال َفَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ‌*إِلَى یَوْم ِالْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‌ » ﴿حجر/۳۷و۳۸، تا روزی که پیش من و تو معلوم است، من هم برایم مشهود است، تو هم برایت مشهود است تا آن روز مانعی ندارد. او هم با کمال بی حیائی در مقابل پروردگار ایستاد و گفت: « …لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ‌ *إِلاَّعِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‌ » ﴿حجر/۳۹و۴۰، من همه‌ی آنها را اغوا می‌کنم، همه‌ی آنها را از صراط مستقیم تو دور می‌کنم. بلکه صراط مستقیم را آنقدر چاله و بدعت و بیراهه در آن ایجاد می‌کنم که تو یک نفر را حتّی پیدا نکنی که خوب تو را شکرت کند.

خدای تعالی هم فرمود من یک جهنمی دارم تو و هر کس از تو پیروی بکندرا در او پر می‌کنم و از هم جدا شدند. اول کاری که کرد این مَظهرومُظهر بشریت را (عرایضی که عرض می‌کنم را می‌شود کتاب نوشت ولی خیلی دقت کنید که شما اکثراً اهل تزکیه نفسید مطالب را خوب دریافت کنید) این مَظهر انسانیت را در بهشت، آخر گاهی می‌شود انسان در یک مثلاً فقری، فلاکتی گول می‌خورد اما گاهی در ناز و نعمت گول می‌خورد. آن شخصی که در سوره‌ی کهف می‌خوانید که له ُجنّتان اوتعجب است که چرا یاد خدا را فراموش کرد با این همه نعمتی که خدا به او داده؟ ولی یک آدم فقیر فکر می‌کند که فقرش از جانب خداست، مرضش از جانب خداست. خدایا، بعضی می‌گویند چشم باز کردی فقط ما را دیدی؟ همه دارای نعمت، من دارای این همه فقر و فلاکت؟ او زیاد غیر مترقّبه نیست که مثلاً گول شیطان را بخورد. امّا در ناز و نعمت!

 گناه حضرت آدم زیاد مهم نبوداصل گناه، امّا با موقعیتی که او داشت بسیار عظیم شد، خدا هم بسیار با عظمت گناه او را ذکر کرد. تو در بهشت، همه چیز مال تو، نعمت‌های مختلف، تو آمدی از درخت منهیّه خوردی؟ لذا باید تو هم خارج بشوی. تو و شیطان و همسرت همه‌ی شما بروید روی زمین، با کدّ یمین کار بکنید آیا چیزی گیرتان بیاید یا نیاید. انسان را مطرود کرد. حضرت آدم می‌دانست چه کرده، گناهِ به عنوان گناهانی که ما می‌کنیم، نکرد. اما یک کار عظیمی کرد. ما که گناه می‌کنیم-آخه یک شعری من یک وقتی خواندم، شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز، یا مثلاً حضرت آدم در بهشت گندم خورد و گناه کرد وامثال اینها-حرفهائی می‌زنند، ولی او قابل مقایسه با ما نیست. او از نظر کیفیت گناهش عظیم تر ولی از نظر گناه، حتی بعضی می‌گویند ترک اولی بوده، بعضی‌ها که عقیده‌ی خود من هم یک وقتی در تفاسیر نگاه می‌کردم یک عمل مکروهی حضرت آدم انجام داد.

 ولی گناه خیلی بزرگ بود، شیطان هم گناهش خیلی بزرگ بود. شیطان تنها سجده نکرد، تنها این نبود که چرا سجده نکردی؟ گناهش سنگ اوّل مخالفت با خدا را او انداخت،این بود گناهش.

همه‌ی ارواح تا روز قیامت ناظر اعمال ملائکه در مقابل خودشان و در مقابل حضرت آدم بودند و می‌دیدند که اینها چطور خضوع کردند و در این بین ناظر اعمال شیطان هم شدند. فهمیدند می‌شود با خدا مخالفت کرد و الّا ما کجا و مخالفت با خدا. نهایت خدای تعالی هم یک چند کلمه با او حرف زدوخدا هم که عفوّ است حتی شاید شیطان همین فکر را بکند که روز قیامت خدا او را هم خواهد بخشید. ولی ما باید مرتب لعنش کنیم تا خدا او را مشمول رحمت خودش با این همه اذیتی که به بنی بشر کرده قرار ندهد. با حضرت آدم اوّل کار را انجام داد بعد به فرزندان آدم. جهل روز به روز در مقابل انبیاء ایجاد می‌شد مردم هم که هوای نفس عجیبی داشتند، نفس امارهبالسّوئی داشتند همگام با شیطان و با نفس اماره جلو آمدند.

 یک زمانی رسید که مردم صد در صد یک بخش از کره‌ی زمین که اسمش جزیرهالعرب بود، صد در صد تابع شیطان بودند. اسم زمان آنها را خدای تعالی زمان جاهلیت گذاشت. جهل بدون قدرت کاری انجام نمی‌دهد ولی جهل با قدرت خیلی کار انجام می‌دهد. این دیوار جاهل است و قدرت هم ندارد، کاری انجام نمی دهد. گاهی هم منفعتی دارد. ولی یک اتم اگر شکافته شود، قدرت دارد ولی علم ندارد، می‌بینید که خرابی ها به بار می‌آورد. اگر جهل با قدرت توأم بود، قدرتِ بی نهایت تقریباً و جهل هم صد در صد، همه‌ی این کارهای زشت را که ملائکه روز اوّل از همان می‌ترسیدند که، « أَتَجْعَلُ فِیهَامَنْ یُفْسِدُفِیهَاوَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ »﴿بقره/ ۳۰، به وجود می‌آورد.آمده، ممالک دیگر آنجاهائی که دور از جزیرهالعرب بودند نسبتاً چون شیطان به آنها زیاد کاری نداشت، پیشرفت‌های فطری کرده بودند، تا یک حدی از علم و دانش استفاده کرده بودند. ایران در رأس واقع شده بود، روم بعد ازآن بود، و ممالک دیگر اینها همه رشد کرده بودند. اما جزیرهالعرب ،و لم یکن، حضرت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: « احدمن‌العرب‌یقرأ‌الکتاب » ، یک نفر از اینها خوانندگی و خواندن بلد نبودند، بی سواد محض. نمونه‌ی شاه فردش به اصطلاح، ابوسفیان بود. ابوسفیان را اگر حالاتش را بخوانید، معاویه را اگر حالاتش را بخوانید، سایرین را اگر حالاتشان را بخوانید آنچنان جهل و تاریکی آنها را گرفته بود که بین آنها و عاطفه‌ای که در وجود هر حیوانی هست فاصله ایجاد کرده بود. انسان طبعا، ًهمه‌تان می‌دانید که دختر را نازدانه تر از پسر می‌داند، این دخترهای پر مهر که وقتی اینها یک چند سالی از عمرشان می‌گذرد، آنچنان در دل پدر، خود را جای می‌دهد، که انسان تقریباً عاشق آنها است. ولی یک تاریکی عجیبی آمده بود بین آنها و به اصطلاح پدرها فاصله انداخته بود که: « وَإِذَابُشِّرَأَحَدُهُم بالانثی ظَلَّ وجهه مسوداًوهوکظیم » ﴿نحل‏/ 58، به مرد می‌گفتند خدا به تو یک دختر داده، صورت سیاه می شد. شما می دانید آدم باید خیلی غضب بکند، خیلی حالش به هم بخورد تا صورتش، رنگش برگردد، و روی خودش فشار می‌آورد، متواری می‌شد، از شهر بیرون می‌رفت، « …من سوء ما بُشِّربه » ﴿نحل/ ۵۹، از بدی این خبری که به او دادند.

 بعد از یک مدتی هم که چون رسمشان بود، باید بچه یک چیزی بفهمد تا زیر خاکش کنند. همان روز اول راحتتر بود. ولی یک مقداری که راه افتاد، بابا بابا گفت، اظهار محبّت به پدر کرد، آنجا وقتش بود که ببرد، او را زیر خاک کند. می‌گوید انگشت مرا گرفته بود، بابا من را چرا این تو خواباندی؟ خودم اشکم می‌ریخت، امّا چه کنم که مردم من را سرزنش می‌کنند.

 ببینید انسانی که: « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَکُلَّهَا » ﴿بقره/ ۳۱، به چه بدبختی در اثر جهل و سیطره‌ی جهل می‌افتد. یا فکر می‌کردند که ما جلوگیری از زیاد شدن بچه که بلد نیستیم، بچه‌های زیادی داشتند، هر تعداد را که می‌توانستند غذا بدهندنگهش می‌داشتند، بقیه را زیر خاک می‌کردند یا می کُشتند، که قرآن نازل شد و فرمود: « وَلاَتَقْتُلُواأَوْلاَدَکُمْ خَشْیَهَإِمْلاَقٍ »﴿إسراء/ ۳۱، از گرسنگی و ترسِ از گرسنگی و فقر بچه هایتان را نکُشید، ما شما را روزی می‌دهیم. تا اینجا آمدیم. بشر روز به روز جهلش زیاد شد از همه جهت جاهل بود. نه سواد داشت، نه عاطفه داشت، نه انسانیت داشت، نه گرایشی به حق داشت، همه را از دست داد. انبیاء هم هر چه فریاد می‌زدند این کار صحیح نیست، اعتنا نمی‌کردند، آنها را مستضعف قرار دادند، تا مثل امروزی. امروز نور مقدّسرسول‌اکرم ظاهر شد که جانمان به قربانش، فدایش بشویم.

« وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَاحُفْرَهٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران‏/ 103. آقا امام سجّاد تو می‌دانی یعنی چه؟ همه‌تان بر لب گودی آتش بودید، همه‌تان بیچاره بودید، همه‌تان بدبخت بودید « َأَنْقَذَکُمْ مِنْها» ، شما را نجات داد. اول کاری که کرد، در مخالفت با همه افکار عربهای زمان جاهلیت، خدا به او یک دختر داده، فرزند دیگری هم که رشد بکند ندارد. یک دختر داده، او را کوثر قرار داده، پاره‌ی تن خودش قرار داده، سیده‌ی نساءعالمین قرارش داده،یک دختر داده که بعضی حتی امروز هم می‌گویند بالاتر از همه‌ی عالم بشریت است. ولی خُب طبعاً معصومین دیگر هم هستند.

 ولی یک مزیتیحضرت زهراسلام الله علیها که این را من هم معتقدم بر سیزده معصوم دیگر دارد و آن این است که همه‌ی خوبیها و علم و عصمت راحضرت‌زهرا دارد بدون مسئولیت. آخه گاهی به انسان یک چیزی می‌دهندمی‌گویند تو فلان کار را با این بکن .یک وقت هست که همینطوری به او می‌دهند کاری هم از او نمی‌خواهند. نه پیغمبر بوده، نه امام ، ولی علم و عصمت پیغمبر و امام را داشته است. این مزیت است،نمی‌دانم فکرش را کردید یا نه. دختر باید عزیز باشد هر وقت محارمش به او می‌رسند مخصوصاً پدر، دستش را ببوسند. مادرها را در طویله جا می‌دادند مخصوصاً ایام حیض. اسلام آمده، پیغمبراکرم آمده می‌فرماید: « الجنّه تحت اقدام الاُمّهات» ، مبارزات عجیبی! شما با این مبارزات فکر نکنید که خیلی زحمت نداشته، خیلی زحمت داشته.

 من خودم یک وقتی یک میدانی بود در خیابان صاحب الزّمان فعلی مشهد که صدو پنجاه خانوار از بهائی‌ها اطراف آن میدان بودند من اسم این میدان را می‌خواستم عوض کنم به نام صاحب الزّمان. آنجا با خودم فکر کردم که زحمت این کار بیشتر از چند تا مسجد ساختن بود. بعضی چیزها زحمتش به چشم نمی‌آید ولی خیلی زحمت دارد. مردمی که دخترهایشان را، دختر خودش را زنده زنده به زیر خاک می‌کند آن هم در سن تقریباً سه سالگی، چهار سالگی، وقتی که چیزی می‌فهمد. این مردم را به آنها بگویند که دختر یعنی همه چیز، دختر یعنی: «هُم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوهاوسرّالمستودع فیها » ، اسم او فقط مطرح باشد. این حرف خیلی برای آنها سخت بود، شما فکر نکنید ابوجهل همینجوری بیخود با پیغمبر درگیر بود، همینها را مطرح می‌کرد. غلام سیاه باید حتی لباس نداشته باشد، لخت راه برود هر چه به او می‌گویند بگوید چشم، از یک حیوان هم با او بدتر رفتار می‌کردند. پیغمبر اکرم آمد بلال حبشی را، گفت تو مؤذن من باش. مؤذن می‌دانید یعنی چه؟ یعنی پرچمدار درآن زمان. مؤذن یعنی هر حرفی که پیغمبر با مردم دارد باید این شخص اعلام بکند. مؤذنش قرار داد. حتی یک عده گفتند که این بلال لهجه‌اش لهجه‌ی عربی نیست، یک خورده‌ای در لهجه خوب اذان نمی‌گوید، عوضش کنید، یا گفتند او اذان نگوید. یک شب پیغمبر اکرم فرمود تو اذان نگو. در روایت دارد صبح نشد. حضرت‌ رسول‌اکرم فرمود: این لهجه‌ی سین گفتن به جای شین گفتن بلال، برای من ارزشش بیشتر ازاین است که أشهدُ را یک فصیحِ بلیغِ عرب بگوید. اینها هدف اذان گفتن تنها نیست. معلوم است که معرفی کردن اینکه « لا فخر بین الأسود و الأبیض » است. فخری بین سیاه پوست و سفید پوست نیست. گاهی سیاه پوست بهتر از سفید پوست است. عربهای متعصب آن زمان گفتند این فارس ها نباید در بین ما بیایند. اجنبی هستند، خارجی هستند، کسانی هستند که اینها ارزش وجودی ندارند. پیغمبر اکرم سلمان را برازنده‌ترین قرار داد. تا جائی که فرمود: « السّلمان منّا اهل البیت ». سلمان از ماست، از ما خاندان است. اینها مبارزاتی بود که از جنگ احد زحمتش بیشتر بود.

این پیغمبر، خُب امروز متولّد شد. جهّال همینطور وجود داشتند. چون تا نفس امّاره‌ی بالسّوء بشر هست، تا تزکیه‌ی نفس نیست، تا وقتی که مردم تزکیه نفس نکرده باشند، این جهل بر آنها احاطه دارد. بر شما همین تازگی چهارشنبه سوری گذشت، تحویل سال گذشت، سیزده به در هم گذشت، دیدید چقدر جهل بر شما، بر مردم احاطه داشت؟ هست، با همان حال پر قدرتش هست! تنها مردمی که در این بین ممکن است از این فشار قدرت شیطانی نجات پیدا کنند،  کسانی هستند که تزکیه نفس کنند. اگر چه پیغمبراکرم آن روز آمد، چون تا روزی که پیغمبراکرم ظهور کرد مردم عقلشان به چشمشان بود، عقلشان همان تعصبشان بود، عقلشان همان جهلشان بود. ولی وقتی که پیغمبراکرم ظهور کرد، دیگر زمان انقلاب عظیم بشریت بوجود آمد. تا آن روز کتابی اگر به دستشان می‌دادند نمی‌توانستند حفظ کنند، مثل یک بچه‌ای که در کوچه دارد بازی می‌کند، شما کتاب کلاس اول را هم نمی‌توانید به دست او بدهید، تا چه برسد به کتاب دانشگاهی. ولی از آن روز تقریباً مردم، بعد از آن مبارزاتی که پیغمبر با تعصبات آنها کرد و عده ای که بتوانند این کتاب را نگه بدارند، وجود پیدا کردند یا پیغمبراکرم با خودش از عالم بالا واز عرش آورده بود، کتاب آمد: قرآن کریم.

 تمام کتب آسمانی در گذشته که نازل شده، همه تحریف شده، به اقرار خودشان، این کتاب حتی علیه اللهش باید، چون صدر اسلام علیه الله خواندند، باید باقی بماند، یک کلمه‌اش نباید تغییر کند. « إِنَّانَحْنُ نَزَّلْنَاالذِّکْرَوَإِنَّالَهُ لَحَافِظُونَ‌ »﴿حجر/ ۹﴾ . البته مردمی که معصوم نبودند از جهل، اینها نمی‌توانستند کتاب را حفظ کنند. پیغمبراکرم دست علی ا‌بن‌ابیطالب را گرفت،  با خودش از عرش آورد که تو بعد از من یک چند روزی، چند وقتی بیشتر می‌مانی،  این کتاب را نگه دار، بعد بقیه خواهند آمد و این کتاب را نگه می‌دارند و الان هم حافظ این کتاب من و شما نیستیم، مردم مسلمان نیستند. آن کسی که معصوم از جهل است، آن کتاب را حفظ می‌کند. اگر یک کلمه بخواهیم در قرآن اضافه کنیم، یک آیه اضافه کنیم، آنچنانحضرت بقیه الله قطع وطینمان می‌کند که حساب ندارد. همان طوری که در قرآن خدای تعالی فرموده است که اگر پیغمبر-گفت که وقتی که بزرگتر را خدا با آن اینطور معامله بکند با ماها معلوم است- اگر پیغمبر یک کلمه اضافه بر آنچه که بر او نازل شده به مردم بگوید از خودش بگوید، ما قطع وطینش می‌کنیم، رگ حیاتش را می‌زنیم، زندگی نمی‌گذاریم بکند. « وَمَایَنْطِق عَن الْهَوَى‌ * إِنْ هُوَإِلاَّوَحْی یوحَى‌ «﴿نجم/۳و۴.

 با این مقدمه می‌خواستیم بفهمانیم کهپیغمبر چه کرد، این کتاب را نازل کرد. یک اضافاتی  هم از خودش که به او  وحی شده بود، به عنوان تفسیر قرآن به علی ا‌بن‌ابیطالب فرمود و علی نوشت و اسمش کتاب علی شد. شیطان نگذاشت این کتاب در بین ما باشد، اگر می‌بود، از هزار و چهار صد سال قبل تا به حال یک نفر غیر مسلمان در کره ی زمین وجود نداشت.

ولی شیطان کار خودش را کرد، شیطان زیاد دوست دارد که ما در جهل باشیم، چرا؟ برای اینکه اگر جهل ما تمام بشود، ما به حقایق پی ببریم، ما به فکر زندگی ابدیمان  باشیم، به فکر کتاب علی باشیم ، به فکر حقایق باشیم، عمر او به پایان می‌رسد. « إِلَى یَوْمِ الْوَقْت الْمَعْلُومِ  »‌  ﴿حجر/ ۳۸. خُب از آنجا به بعد جهل باز هم هست.

 آقایان خودتان را بسازید که از جهل نجات پیدا بکنید. اگر گفتیم دانشمند بشوید، از زبان من اگر شنیدید، منظورم اعتقادات و احکام و تزکیه نفس است، علم هم همین است. نه اینکه زبان من باشد، زبان پیغمبراکرم همین را فرموده، عالم باشید، دانشمند باشید. همه هم می‌توانند علم و دانش را که به عقل، شما را می‌رساند، به ایمان شما را می‌رساند، دارا باشند. خودتان را بسازید که اگر انشاءالله حضرت بقیه اللهارواحنافداه آمد با آغوش باز آن وجود مقدس را بپذیرید. تنها گفتن اینکه من فدایت شوم و هر شب چهار شنبه به مسجد جمکران رفتن به اینها فقط اکتفا نکنید، اینها خوب است اما به شرط اینکه وقتی رفتید در مسجد جمکران بفهمید که امام زمانتان چه دستور به شما داده؟دستوری که در مسجد جمکران است می دانید که چیست؟ اول دو رکعت نماز تحیّت، در رکوع و سجودش هفت مرتبه تسبیح، هفت مرتبه قل هو اللّه است در هر رکعت. اینها می‌دانید یک چکشهایی است که به دیوار قلب ما که از سنگ سخت‌تر است ،روی آن میخی که می‌خواهد فرو شود می‌زنند. هفت مرتبه بگوئید :قل هو اللّه احد یعنی چه؟ یعنی اگر دفعه‌ی اوّل نفهمیدم دفعه‌ی دوم بفهمم، دفعه‌ی دوم نفهمیدم دفعه‌ سوم بفهمم، دفعه‌ی چهارم بفهمم، دفعه‌ی پنجم بفهمم و بالاخره اگر هفت مرتبه قل هو اللّه را خواندی و شناسنامه‌ی خدا را پیدا نکردی و نفهمیدی، بیسوادی. یعنی جاهلی. شما یک شناسنامه‌ای را بدهید دست یک کسی، هفت مرتبه این شناسنامه را بخواند، آخرش بگوید اسم این آقا چی بود، به او نمی‌خندید؟ می‌گوئید مگه تو سواد نداری؟ هفت مرتبه در یک رکعت، هفت مرتبه‌ی دیگه هم در یک رکعت. هفت مرتبه سبحان ربّی العظیم و بحمده، هفت مرتبه این را گفتی بعد هم بگوئی که خدا، اصلاً خدا را قبول نداشته باشی یا اگر هم قبول داری، عظیم قبول نداری. عظیم معنایش این است که همه چیز تو تحت سیطره‌ی اوست. سبحان ربّی الاعلی و بحمده، هفت مرتبه. عجب اعمال سختی است! طول می‌کشد! برای تو که جاهلی طول می‌کشدوالِّا آنهائی که اهلش هستندمی‌گویند ای کاش سرمان را دیگر از سجده برنداریم و یا دائماً در رکوع باشیم و بگوئیم سبحان ربّی العظیم و بحمده.

 بعد دستور داده که صد مرتبه در هر رکعت بگوئید« إیّاک نعبدُوإیّاک نستعین ». من کنار یک نفر در مسجد نشسته بودم، دیدم این تندتند، تندتند، إیّاک نعبدوإیّاک ، گفتم اگر من اینجوری کسی حرف بزند اصلاً هیچ تأثیری در او نمی‌گذارد. شما یک چکش را می‌گذاری، میخ را گذاشتید به دیوار یا نه؟ حتماً گذاشتید. چکش را هم می‌گیریدمی‌زنید، اوّلی و دوّمی را تند نباید بزنی، چرا؟ به جهت اینکه می‌خورد به دستت، به جهت اینکه میخ در می‌رود، مخصوصاً دیوار سفت هم باشد. آرام آرام اول بزنید، هر موقع یک خورده جا افتاد، حالا بعدش ممکن است یک خورده تند بزنید. « إیّاک نعبد و إیّاک نستعین، إیّاک نعبد و إیّاک نستعین »(تند تند بگوئی) این مسخره است. ببینید چقدر خوب دارند می‌سازندتان. یک کسی به من می‌گفت مسجد جمکران، خُب مسجد است خیلی خُب ، ولی این اعمالش یعنی چه؟ گفتم برای تو هیچی! تو اعمالش را هم انجام بدهی چکش را می‌زنی روی دستت، می‌آیی بیرون، دستت هم به گردنت آویزان است مثلاً، اگر محکم بزنی. امام زمان علیه الصّلاه و السّلام می‌خواهد ما را از جهل بیرون بیاورد. مسجد جمکران بسیار مَدرَس، و مدرسه‌یآموزنده‌ای است، منتهی برای افرادی که سواد هیچ ندارند، برای افراد بی بند و بار، لا اُبالی، اینها بروند و بیایند. همانجا هم که بروند بازی می‌کنند. آنجا هم رفقا را می‌بینند. همانجا هم ایّام روز سیزده به در آنجا شلوغتر از شب چهار شنبه شده بود، بازی، همه چیز را به بازی می‌گیرند. مرحله‌ی بعدی که ان شاءالله منتظرش هستیم، کتاب را نگه داشتند، اسم اسلام را ائمه‌ی‌اطهار نگه داشتند، اسمش را نگه داشتند، یک عده افراد مخلص هم که ان شاءالله جمعی از آنها شماها باشید، نگهتان داشته اند. یک مرتبه به کل بشریت گفته می شود: « وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَاحُفْرَهٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران/ ۱۰۳﴾ به وسیله ی امام‌زمان علیه الصّلاه والسّلام.

 در زمانامام ‌صادق علیه الصّلاه و السّلام هم باز تاریکی آمد. پیغمبر که از دنیا رفت سقیفه‌ای تشکیل شد. شیطان آمد  تبریک گفت و تاریکی هم شروع شد. در زمان ما کمتر- چون کویر زدائی شده، کمتر- ولی من یادم است بچه بودم، آسمان مشهد یک باد تاریک کننده‌ای که شنهای بیابان را بلند کرده بود، برده بود بالا، که چراغ روشن کرده بودیم، تاریک کرد. بعد از پیغمبراکرم اینطوری شد، تاریک کرد. تاریک شد و شد و شد، تا زمان یزید بن معاویه لعنه الله علیه و زمان خلفای اموی. خُب معلوم است اینجور تاریکی ها حتی همان شنهای روانی که روی آسمان می‌آید، اینها دوام ندارد، للباطل جوله، باطل یک جولانی دارد.

 ولی در زمان امام صادق علیه الصلاه و السلام، باز« وَکُنْتُم ْعَلَى شَفَاحُفْرَهٍمِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا »﴿آل‏عمران‏/ 103﴾. امام‌صادق علیه الصّلاه و السّلام نشست معارف و حقایق مذهب اسلام را، من دیشب بود یا روز جمعه بود، گفتم نگوئید مذهب ما از امام صادق است، این حرف مال دشمن است. مذهب مال پیغمبر است، ما یک سر سوزن تخطی از آنچه را که پیغمبر نازل کرده از جانب خدا نکرده ایم هر چه او گفته ما انجام داده‌ایم. شما بروید در کتب روائی و آیات قرآن دقت کنید یک خطی را شروع کنید که آنچه راکهخدا و پیغمبر وائمه‌ی اطهار، حالا خدا و پیغمبر، فرمودند، اگر یک جا ما انحراف داشتیم، اعلام کنید. یک سر سوزن انحراف مذهب تشیع-این را هم که می‌گوئیم مذهب تشیع، به خاطر اینکه در مقابل، راههای مختلفی بوجودآورده‌اند، عرض می‌کنیم- و الّا هیچ. راه راست خدا، پیغمبر، قرآن، ائمه‌ی‌اطهار آمدیم تا غیبت حضرت بقیه الله و وجود مقدس امام زمان و بعد هم قیامت، این راه ماست. شما بروید ببینید آنها چه می‌گویند؟ ببینید انحراف مال ما است یا مال آنها است؟ امام صادق علیه الصلاه و السّلام رئیس دین در زمان خودش است، امام زمان در زمان خودش است.

حضرت ولی عصر البته محبوب همه است، ولی امام صادق در زمان خودش میدید بعضی کارها را از نظر مصالح اجتماعی نمی‌تواند انجام بدهد، در خانه می‌نشست؛ آن صیرفی می‌گوید که من وارد بر امام صادق شدم جمعی هم بودند با من، دیدم حضرت نشسته روی زمین، روی خاک نشسته، اشک می‌ریزد این جمله‌ای که اینجا نوشته است: « سیّدی غیبتک نَفَت رقادی ». ای آقای من، ای مولای من، پدربزرگ است ظاهراً،چیزی از امام زمان کم ندارد، همه‌ی علم و عصمتی که او دارد، این هم دارد، ولی به او می‌گوید سیّد من! تو کاری می‌کنی که من زمانم ایجاب نمی‌کند که انجام بدهم. « نَفَتَ »، نفی کرده، طاقت من را از بین بُرده، چه کنم؟ اگر پیدایت می‌کردم، زمان تو بودم، من تمام عمر خدمتگزارت می‌شدم. ای خاک بر سر ما که در زمان او هستیم و خاک پای امام صادق هم نیستیم و خدمتگزار آن حضرتنمی‌شویم!

 این دعای ندبه طبق نقل مرحوم مجلسی، از امام صادق رسیده، زانوها را در بغل می‌گرفت، صدا می‌زد: « أین إبن النّبی المصطفی و ابن علی المرتضی و أبن خدیجهالغرّاء و أبن فاطمهالزّهراء ». صدا می‌زد: « أین طامس آثار الزّیغ و الهوی » ، کجاست آن کسی که بیاید هواهای نفسانی مردم را از بین ببرد؟ همه را در صراط مستقیم قرار بدهد؟

خدایا! امروز دو عید بزرگ برای ما هست، تولد امام‌صادق و تولد حضرت‌رسول‌اکرم. خدایا می شود؟ می‌شود آرزوی پیغمبر‌اکرم، آرزوی امام‌صادق را همین امروز تحقّق بدهی و چشممان را به جمال مقدسش روشن کنی و دنیا را پُر از عدل و داد بوسیله‌یحجه بن الحسن بفرمائی؟

                                                           لا حول و لا قوهالّا بالله العلی العظیم. وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدنَا مُحَمَّدٍوَآله الطَّاهِرِین

 

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

 

 

 

۸ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۸ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – توضیح آیات – جزوه (۱۰۵) – اهمیت روح – مهمان نوازی – خلیل خدا

 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسماللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه و الصّلوه و السّلام علی رسول اللّه و علی آله آل اللّه لاسیّما علی بقیهاللّه روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه و اللعنه الدّائمه علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

*قالَ فَمَا خَطبُکُم ایّها المُرسَلون* قالوا انّا اُرسِلنا علی قَومٍ مُجرِمین* لِنُرسِلَ عَلَیهِم حِجارهً مِن طِینٍ* (ذاریات/۳۱-۳۲-۳۳)

چند موضوع را از باب تذکر به دوستان و عزیزان عرض کنم، که بسیار اهمیّت دارد. اوّل اینکه تا به حال فکر میکنم، این مطلب را فهمیده باشید که اهمیّت روح انسان از هر جهت قابل مقایسه با بدن نیست. طبعاً امراض روحی و علاج امراض روحی اهمیّتش قابل مقایسه با امراض بدنی نیست و سلامت روح باز قابل مقایسه با سلامت بدن نیست. همان مقدار که روح انسان اهمیّت دارد در مقابل بدن، سلامت و مرض روح هم اهمیّت دارد. روح اگر سالم بود، بی نهایت از این سلامتی استفاده خواهد کرد. ولی بدن اگر سالم بود، همین مدّتی  که در دنیا هست، از بدن سالم استفاده میکند. این مقدّمه را که همه شما طبعاً فهمیده اید و اگر مدّتی با سخنان من آشنا باشید، این مسأله برای شما بسیار مسلّم و اگر کسی عقل داشته باشد و خودش فکر کند تا به عقلش برسد، این مسأله کاملا" برایش روشن است ولی دیده میشود که در بین دوستان آنهایی که مشغول به تزکیه نفس شده اند، نه این اهمیّت را از نظر عملی قائل نیستند، بلکه مساوی با بدن هم، سلامت و مرض روح را قائل نیستند، اهمیّت بدن را بیشتر میدهند و ما چون در مکتب اهلبیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) ان شاءالله درس خوانده ایم و امروز متذکر آن درسها در دنیا باید بشویم و این نه به خاطر این است که شما فکر کنید در دنیا که دار امتحان است، خدای تعالی نمیخواهد به ما کمک کند، تا ما موفّق به نمره ی بالا یا فلاح و رستگاری بشویم، بلکه تمام اراده ی الهی و خواست الهی در این است، که همه ما در امتحانات دنیا موفّق شویم. شما اگر در یک جلسه امتحان معمولی نشسته باشید ببینید یک نفر با اصرار آمده شما را متذکر درسهایی که خوانده اید میکند نکات مهمّی که در امتحان هست به شما تعلیم میدهد و این فرستاده ی آن کسی است که ممتحن اوّل است، شما خیلی از او خوشحال میشوید، محبت آن را احساس میکنید. انبیاء که یکصد و بیست و چهار هزار نفر بوده اند از همه بالاتر، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که عقل کلّ است عالم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن است، ایشان تشریف آوردند؛ نه تذکرات زمان خودشان را فقط به مردم بگویند و آنها را متذکر کنند، بلکه قرآنی در بین ما گذاشته که تمام آن ذکر و یادآوری است. اگر اینطوری عرض کنم که یک لیست سوالات امتحانی به دست شما داده اند و جوابش را بطور مشروح هم در کنار شما گذاشته باشند و از شما امتحان بگیرند، در واقع میشود گفت فقط امتحان شما سختی اش در خواندن این لیست جواب امتحانات است و بعد هم نوشتن وعمل کردن و بیشتر از این نیست. اگر انسان بخاطر زندگی ابدیش، انسان به خاطر اینکه می خواهد، دائما" با ثروت و حقوق زیاد، گرفتن خانه و مسکن، همسر و هر چه که دوست دارد این ورقه ی جوابیِه امتحانش را نخواند و جوابش را ننویسد. این اصلا" میشود گفت از دایره ی انسانیّت خارج است. همه ی شما یا دانشگاه دیده اید یا بعضی از اساتید هستند، بعضی از روحانیین فاضل هستند، خوب دیده اند یک همچنین امتحانی بر پا شود یک بچه تنبل، یک طلبه ی تنبل، یک دانشجوی تنبل، یک گوشه ای نشسته، حالِ مطالعه ی ورقه ی جوابیه امتحانیش را نداشته باشد و حال پیاده کردن این مسائل هم زیر سوالات امتحانی نداشته باشد، این را باید از جلسه خارج کرد، این را از حیوانات پست تر باید دانست.

 مطلب اوّلی که من امروز می خواهم عرض کنم، نگرانی از این است که دوستان چرا اهمیّت به مسائل نمیدهند، من سه هفته مشهد بودم با یک عدّه بر خورد کردم، یا در میان مقالاتی که خانمها نوشتند یا در زندگی هایی که دوستان ما دارند، خیلی مسامحه در این امتحاناتتان دارید انجام می دهید، جدّی بگیرید، کوشش کنید که همان مقدار که آخرت اهمیّت دارد، زندگی ابدی برایتان اهمیّت دارد که دو بخش میشود: زندگی ابدی هرانسانی، یک بخش آن در رفاه و آسایش «لَاخَوفٌ عَلَیهِم وَلاهُم یَحزَنون»(یونس/۶۲) برای کوچکترین چیزی که طالبند، محزون نمیشوند چون همه چیز به آنها می دهند به جهت اینکه «فِیهَا مَا تَشتَهِیهِ الاَنفُس»(زخرف/۷۱) هرچه دلت بخواهد به تو داده می شود، این یک بخش. بخش دوم عذاب است و از شب اوّل قبر شروع میشود تا بی نهایت. اگر خدای تعالی نمی فرمود: «اُولئِکَ اصحابُ النَّارِهُم فیها خالِدُونَ»(بقره/۳۹) ما میگفتیم مخلّد انسان در جهنّم نمیشود ولی مخلّد میشود «خالِدینَ فیَها اَبَدا»(بینه/۸) آنوقت شما، کسی که به فکر تزکیه نفس خود نیست، به فکر زندگی ابدیش نیست، این شخص را اگر اعتقاد نداره که مسلمان نیست؛ اگر اعتقاد دارد و مسامحه میکند این شخص از هر حیوانی، از هر مسامحه کاری، بدتر و بی ارزشتر است. لذا من جدّاً اگر شماها از خواب غفلت  بیدار شده اید که اقلّ کسانی که در این راه واقع شده اند؛ مرحله یقظه است، اگر شما معتقد به عالم آخرت هستید که اگر کسی معتقد به عالم آخرت نباشد کافر است، اگر شما معتقد به دین مقدّس اسلام هستید، یک مقدار جدّی باشید. ما گاهی دیدیم درهمین دفاتری که جمع کردید افرادی بودند مثلا" چند سال قبل، تا هفت سال قبل، به آنها توبه دادیم که توبه بکنند، رفتند حالا می آیند، ببینید چقدر این انسان بی توجّه به توبه ای که این مقدار در قرآن به آن اشاره شده، هستند. توبه «توبوا الی الله»(تحریم/۸) امر است از جانب خدا؛ استقامت امر است، صراط مستقیم آخرین آرزوی ماست، شما در هر نماز می گویید «اهدنا الصراط المستقیم»(فاتحه/۶) محبّت فطرت ماست، هیچ! حواسها پرت! گاهی ما میفرستیم دنبالشان که بیایید دفترهایتان را بگیرید! وان شاءالله از شما می خواهم هرکس هم نمی تواند ما جدّا" از او معذرت می خواهیم که وقتش را تا به حال گرفتیم، تشریف ببرد. از افراد جدّی میخواهیم که اقلا" پیش خدای تعالی، این که می گویم اقلا"، برای اینکه خدا همه را می داند؛ خودتان را طوری نشان بدهید که به اندازه ای که برای بدنتان ارزش قائل هستید برای روحتان هم ارزش قائل باشید و جدّی باشید. این را بدانید ما جدّی می گیریم، کسی که دنبال کارهایش خودش نباشد، ما هم نیستیم. کسی که چند ماه می گذرد مرحله توبه را نمی آید ببیند قبول شده یانه؛ لااقل این دیگه ما بهش مرحله نمی دهیم آنهایی که در استقامت هستند و سستی نشان میدهند همین که دنبال کار خود نیستند، معنایش این است که اینها اهل استقامت و به درد استقامت نمی خورند. «همج الرعایی» هستند که «یمیلون مع کل ریح» با هر بادی می لغزند، اینجور نباید بود و هرچه ما سست بگیریم، آنها سست تر می شوند، ما یک مقدار خواستیم مثلا" یک برنامه ای تنظیم کنیم که یک مقدار زحمت من کمتر باشد، دیدیم نه، آنها سست تر از من و ما هستند.

این یک مطلب، که آقایان بدانند ما نه از کسی دعوتی کرده ایم، نه اصرار داریم که به زور اینها بروند طرف بهشت و بالاخره آنچه که خدای تعالی به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده با اینکه او «عَزیزٌ عَلیهِ مَا عَنتُّم»(توبه/۱۲۸) اینجوری بود، بیشتر از او که نمیشود؛ خدای تعالی فرمود که: «طه* مَا اَنزَلنَا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقَی»(طه۱-۲) ای پیغمبر ما قرآن را بر تو نازل نکرده ایم که تو خودت را به مشقّت  بیاندازی. شاید چند نفری در مجلس باشند که از برنامه ما اطلاع نداشته باشند و برای خود شما هم لازم است این تذکرات؛ ما برای شما قرآن را ترجمه کردیم که قرآن را وقتی می خوانید با ترجمه سلیس بتوانید استفاده کنید و یک ریال از این قرآن ما استفاده ای نداشته ایم که بگوییم استفاده مادی داشتیم. همه قرآنها هدیه داده شده؛ چرا، یک عدّه ای مقداری داده اند؛ به طور کلّی نه در مقابل قرآن، قرآن را برایتان ترجمه کردیم، شاید حدود سه سال طول کشید که من خودم این کار را انجام دادم، و مشکلتر از آن، همین برداشت ها یی است که از قرآن برداشته شده، و باز در اختیار شما گذاشته شده، هر هفته مقیّدیم جلسه ای داشته باشیم ولو اینکه بعضی ممکن است فکر کنند این جلسات مطالبش تکراری است، بله؛ من خودم هم می گوییم تکراری است؛ ولی هر روز شما سوره حمد را ده مرتبه در نماز می خوانید تکراری است؛ هر روز می گویید «اهدِنَا الّصِّراطَ المُستَقیِمَ»(فاتحه/۶) تکراری است هر روز می گویید «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/۵) تکرای است، ولی هنوز تاثیری در ما نکرده! «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/۵) یعنی خدایا منحصرا" تو را عبادت می کنم و از تو کمک می خواهم. چقدر در شما تأثیر کرده؟ این مراحل را که طی کردید؛ تازه می رسید به مرحله عبودیّت؛ آنجا، بله «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ»(فاتحه/۵) شاید جا بیافتد! من خودم می گوییم؛ ولی مکرّر هم گفته ام، که شما یک نقشی توی دیوار برای اینکه یک نقاشی بکنید می کشید، بامداد؛ اگر این نقشی را که کشیدید روی پرده یا روی دیوار یا هر جا، پشتش را نگیرید، قلم نزنید، آب و رنگ ندهید، این نقاشی در عرض چند روز ممکن است، پاک شود چون مداد است و پاک هم می شود؛ داریم افرادی که همه مراحل تزکیه نفس را پیموده اند ولی بعد چون به آن نرسیدند پاک شد! به کلّی از بین رفته! و ان شاءالله این جهت را داشته باشید، اینکه هر جمعه من می آیم، هرجا باشم برای شما صحبت می کنم این که رفقای ما این همه فعالیت می کنند، خدا می داند همین دیروز، رفتم در دفتر قم؛ پایین، یک اتاق تاریک، هفت هشت نفر نشسته اند، این برداشتهایی که شماها با مسامحه شاید بعضی از شما نوشته اید، اینها را دارند بررسی می کنند که  بتوانند به نام شماها چاپ کنند.

این یک کار اینهاست، هفت هشت نفر واقعاً چفت در چفت! چسبیده به هم نشسته اند؛ شما اینجا راحت؛ آنوقت این بی انصافی نیست که شماها کار نکنید؟ رفقای ما، بحمدالله، آنهایی که موفّق بودند، در شهرهای مختلف، با افراد مختلف، یک نفر همین هفته ی گذشته بود، من تلفن زدم کسی را می خواستم، یکی دیگه برداشته بود، از همان شاگردهای آن آقا؛ دیدم حتّی تازه چون وارد شده، ادب حرف زدن را بلد نیست که چقدر باید این شخص، کار بکند این را برساند به حدّ شماها که تهرانی هستید یا مشهدی ها، تا بعد تزکیه نفس را شروع کند! اینها کار دارد، زحماتی که من در مشهد بودم، چون منزلمان در خارج از شهر است، دیدم که این مردم، زحماتی که برای سیزده بدر می کشند، که من نفهمیدم سیزده بدر را اصلا" یعنی چه؟ روز طبیعت اگر اسمش را گذاشتند که یک مقدار شاید ما را به سر عقل بیاورند، خُب روز طبیعت، روز دوازدهم هم هست، روز چهاردهم هم هست، روز اوّل فروردین هم هست این معلوم است، نه، سیزده یک حساب دیگری دارد، اعمالی که آنجا انجام می دهند، به قدری جمعیت ریخته بود در خارج از شهر، که چه عرض کنم! شما خودتان اینجا دیده اید طبعا" که راه بند آمد، ما چند تا مهمان داشتیم، نتوانستند بیایند و ما هم در خانه حبس شده بودیم! ببینید؛ اقلا" این اندازه که همان چیزی که قدیمی ها گفتند و حالا هم در باطنمان، در اعتقادمان، یا خدای نکرده معتقد به این هستیم؛ همان اندازه که نحسی سیزده از بین می رود با بیرون رفتن؛ خوب نحسی زندگی را با قرآن خواندن، این را خدا و پیغمبر گفته «اُولئِکَ هُمُ الخَاسِرون، اُولئِکَ هُمُ المُفلِحوُن» آنها را ببینید در قرآن به چه کسانی گفته اند؟ «مُفلِحوُن» کسانی هستند که خودشان را پاک کنند؛ «خاسرون» آنهایی هستند که دروغ بگویند، غیبت کنند، کارهای حرام بکنند، شما در قرآن مراجعه کنید، شما الحمدالله، اگر نگویم همه ی شما، اکثر شما اهل قرآن هستید، قرآن می خوانید، ترجمه اش را می خوانید، برداشتش را می خوانید، برداشت برای ما می فرستید، که خیلی برداشتهای خوبی است.

یک عدّه فرستادند و ان شاءالله بزودی چاپ می شود در اختیار خودتان قرار می گیرد، اینها را یک مقدار توجه داشته باشید زحمات دوستانتان را آنهایی که با شماها بودند منتهی قدیمی ترند، کار می کنند، فعّالند، ان شاءالله می روند تا از اولیاء خدا بشوند؛ اینها را قدر بدانید. پس بنابراین من چون از محزون شدن افراد، دلم خیلی تاریک می شود، محزون نشوید اگر گفتیم که شما به درد این برنامه نمی خورید، اگر به یک نفر گفتیم، آقا تو دیگر بعد از هفت ماه بخاطر اینکه هیچ عذر موجّهی هم نداشتی، نه درمجلس حاضر شدی، شما خیال می کنید ما می گوییم که آقا شب هفدهم ماه ربیع الاول، شب تولّد حضرت رسول اکرم، اینجا بیایید برای رفقا، کم زحمت من درست می کنم، خدا می داند اینکه می بینید، تأخیر می شود، برای این است که می بینم رفقا زحمت می کشند؛ خرج می کنند؛ این جمعیّت که مرحله استقامت، این دو طبقه از مردها پر می شود، خوب برای  چیه؟ برای این است که بتوانیم شماها را ببریم، یک کسی که هفت ماه مسامحه کرده، نیامده، حالا من چکارش کنم؟ شما سوار یک اتوبوسی که کاروانی باشد، شدید دیگه؛ حالا یک نفر آمده پایین، همان اول دروازه ی فرض کنید تهران؛ در رستوران نشسته؛ آنها رفته اند دارند برمی گردند! این می گوید من حالا آمده ام! شما چکار می کنید؟ می گوییم به درد، تو نمی خوری لااقل. من از  افتخاراتم این است که خدای تعالی لطف کرده، یک عدّه ی قابل توجّهی در این زمان، اهل تزکیه نفس شده اند همه شما هر یک  از این هایی که اقلا" دو سه سال در برنامه تزکیه نفس بوده اند اگر از آنها بخواهیم که سخنرانی کنند بدون هیچ معطّلی، می بینم  مطالب عالیه ای را می گویند، با اینکه بعضی از آنها بازاری هستند، کاسب هستند، اهل عمامه نیستند، خوب اینچنین برنامه ای را قدر بدانید اهمیّت بدهید باز هم توصیه می کنم  که زیاد اهمیت بدهید. دوستانی  که در جریان کار ما نیستند، اینها بدانند که اهمیت کار ما از هر چیزی که در عالم اهمیت داشته باشد، اهمیتش بیشتر است و باید ان شاءالله دوستانمان، ما دوستانی که می گوییم یعنی کسانی که قبول کردند، متعهّد شدند که در این راه با ما باشند؛ اینها ان شاءالله جدّی باشند و توفیقاتشان، امیدواریم روز به روز زیادتر بشود، و الا درهمین آیاتی که امروز تلاوت شد و یک هفته است که شماها با ترجمه و برداشت می خوانید این قضیه حضرت ابراهیم را و قضیه قوم لوط را خدا بیان می کند در قضیه حضرت لوط وقتی که اینها را می خواهند عذاب کنند، در میان  اینها این جمعی که باید عذاب بشوند یک چند نفر هستند اینها اهل لوط هستند نه زن و بچه لوط، نه؛ اینها با لوط حرکت کردند، هستند؛ اینها را خدا نجات می دهد، حساب، حساب داره، نگوئید، این شعر مال ملای رومی است که اگر آتش در نی زاری فروزد، خشک و تر را با هم بسوزد، همین دو جمله است حالا شعرش را خواندن برای شما مهم نیست. خشک و تر با هم نمی سوزد، این کار ماهاست، الان اگر اینجا آتش بگیرد، ممکن است، خوب و بد همه را بسوزاند اما اگر خدا کاری را کرد خدا دقیقه، همه قوم لوط اینها بر سرشان به اصطلاح ما کلوخ، سنگهایی که از خاک بود، سنگهایی که از خاک، کلوخ ما می گوییم، سفته ولی خاکیه، گِلیه، اینها را بر سر اینها فرود آورد و همه آنها کشته شدند و از همانجا عذاب آنها شروع شد، اما یک عدّه ای را خدا نجات داد، ولی در این عدّه یک نفر قاطی شده بود، نمی شد مستثنی کنیم، حواسمان جمع باشد، بعضی ها می آیند می گویند که  شما خوب باش، بد باشی، هر چه هم گناه کنی وسط آدمهای خوب باشی، اینها می خواهند تو را تحت تأثیر خوبان قرار بدهند و الا اگر تو به بدیت ادامه دادی هیچ وقت خدا تو را با آنها نمی آمرزد، معنا نداره. زن حضرت لوط است، جوری زمین را بلند کرد که یک راه رفت زیر پای زن لوط او را هم بلند کرد و به عذاب مبتلایش کرد، در آن جمع بود. خیلی انسان در دنیا حواسش باید جمع باشد رفتی در یک جمع دانشجوی به اصطلاح پر استعدادِ به اصطلاح امروز نخبگان، همه را نمره بیست دادند تو بد نوشتی، تو درست امتحان ندادی، به تو هم نمره بیست میدهند؟ نه! در دنیا اینطور است، بگوییم حالا چه می شود، به همه دادی به ما هم بده، تو به درد نمی خوری؛ مخصوصاً که خدای تعالی در قرآن صریحا" فرموده: «و مَا تُجزَونَ اِلّا مَا کُنتُم تَعمَلُون»(صافات/۳۹) هر کس «کُلٌّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت رَهینَه»(مدثر/۳۸) «کٌلٌّ اَمرٍ بِمَا کَسَبَ رَهین»(طور/۲۱) هر کسی گرو کار خودش است؛ «وَلا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخریَ»(انعام /۱۶۴) «فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرّهٍ خَیرَاً یَرَه* وَ مَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّهٍ شَراً یَرَه»(زلزال۷-۸) ببینید خیلی روشن است این مطالب؛ یک وقت خدا می بخشد؛ بحث دیگری است، ولی اگر نبخشید؟ خیلی جدّی باشید، شبها یک ساعتی را اختصاص به بررسی وضع خودتان بدهید. «من لم یحاسب نفسه فی کل یوم مره» حضرت امیر فرمود: از ما نیست «لیس منّا و لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم مرّه» در شبانه روز یک دفعه بنشینید بررسی کنید ولو اینکه سالک الی الله باید محاسبه و مراقبه اش دائماً باشد، امّا در شبانه روز یک دفعه بررسی کنید، مثل یک کسی که پشت فرمان ماشین نشسته بالاخره، شبانه روز یک دفعه باید یک بررسی از ماشینش بکند، ببیند اگر بنزینش تمام شده، روغنش کثیف شده، خدمت شما عرض شود، روغن ترمزش کم شده، اینها را درستش کند، پس بنابراین، از همه ی آقایانی که ان شاءالله، با ما یعنی من دست به دامن آنها هستم که ان شاءالله در مرحله ی اوّل، اگر در این دنیا زمان ما با زمان ظهور حضرت بقیّه الله (ارواحنا فداه) موافق شد، زمان ظهور را درک کردیم، لااقل آقا ما را جزء دشمنانشان قرار ندهند و ان شاءالله قرار نمی دهند و جزء دوستانشان قرار خواهند داد و نه جزء دوستانی که در اقصی نقاط باشند همان جا دوستیشان را ادامه دهند نه، ان شاءالله از یاران  نزدیک حضرت باشیم، اگر زمان به ما اجازه نداد که آنوقت را ببینیم، از دار دنیا رفتیم، طوری باشد که «سَلامٌ قَولاً مِن رَبّ الرَحیمَ»(یس۵۸) از طرف پروردگار برای ما سلام بیاورند، بشیر و مبشّر بیایند، به ما نشان بدهند جا و مقام ما را در عالم برزخ، و ان شاءالله بتوانیم رستگار شویم، جزء آنهایی نباشیم که ما را عذاب کنند، و به مسائل بسیار پست و مبتذل مثل همین چهارشنبه سوری و هفت سین ، خدمت شما عرض شود که سیزده بدر و امثال اینها؛ ما روز قیامت یا شب اوّل قبر معرفیمان کنند. حضرت ابراهیم (علیه الصّلاه والسّلام)  ببینید مهمان نوازی چیه؟! وقتی که این دو رسول یا رسولان، خدمتش رسیدند، برای اینها غذا آورد، اینها نخوردند چون غذای ملائکه با غذای انسانها فرق می کند، آنها از بدن جدا شده اند یا بدنشان این سنخی نیست، ولی ما بدنمان سنخ همین مادیّات  است و غذاهای مادی باید بخوریم، غذایشان با ما فرق می کرد، آنها غذایشان عبادت، تسبیح، تقدیس الهی است؛ افرادی هستند که مدبّرات امرند، امور خدا را تدبیر می کنند؛ تدبیر یعنی پیاده می کنند، اینها بندگان خدا هستند، واسطه بین خدا و خلقند، لذا خوراکشان اینهاست. هر چه به خدا نزدیکتر بشوند باور کنید بشر باید بهتر از این هم باشد هر چه به خدا نزدیکتر باشد باید روحش، بهتر لذت ببرد و لذا این غذا را که نخوردند حضرت ابراهیم آنها را با خودش مقایسه کرد. یک چیزی را به شما تذکّر بدهم من بیشتر این مطالب را که عرض می کنم، به خاطر این است که تذکّراتی داده شود یک مطلب در بین ماها هست که ما را خیلی بیچاره کرده و آن این است که، همه چیز را با خودمان مقایسه می کنیم، که یکی از علل  واژه های تحریف شده ای که من گاهی عرض می کنم همینه که مثلاً می گوییم «زُهد» مثلاً گفته می شود «تقوی» و چیزهای دیگر با خودمان مقایسه می کنیم؛ حتی خدا را هم، اینکه بت پرستها، بت می پرستند و یا مثلاً فرض کنید چیزهای دیگر را می پرستند، این هم علتش این است که با خودشان مقایسه میکنند، مقایسه با افکار خودمان، با آنچه که برایمان به اصطلاح روشن است، دیدیم، می بینیم، حواسمان احساسش می کند، با اینها ما مقایسه اش می کنیم. اگر بگویند آدم خوب چطور آدمی است؟ یک چیزها یی می گوییم که  اصلاً باید اسم این شخصی را که ما داریم معرفی می کنیم؛ بگذاریم آدم بد! و تمام ائمه را بگوئیم اینها نستجیربالله آن طوری که ایشان دارند تعریف میکنند، نیستند، حالا نمی خواهم در این بحث وارد شوم، ان شاءالله کم کم برایتان عرض می کنم و یک مقدار هم عرض کرده ام، همه چیز را با خودمان مقایسه می کنیم، ملائکه را می خواهند عکسشان را بکشند مثلا" تصویرش را در یک پرده ای بکشند؛ شکل یک آدمی درستش می کنند حالا یک مقدار هم، ظریفتر وتمیزتر؛ وچون در قرآن دارد «اِلی اَجنِحَه مَثنَی و ثُلاثَ و رُباعَ»(فاطر/۱) صاحب بال هستند اینها؛ دوتا، سه تا، چهارتا، بال دارند خوب بعضی از ملائکه های مقرّب را چهار باله درست می کنند و ملائکه ی کمتر را دو تا بال برایش می گذارند، اینجا بال به معنای وسیله ی حرکت است. در قرآن هم معنایش همین است و اصلا" ملائکه شکل ندارند، این را بدانید اجنه، ملائکه، ارواح ما در عالم ارواح، شکل خاصّی نداشتند الآن هم آنها ندارند، به هر شکلی درمیآیند «المَلَکُ یتشکل باشکال مختلفه» می توانند بیایند در مقابل حضرت ابراهیم به شکل دو تا انسان که مهمانشان میکند، غذا برایشان می آورد در آیه ی قرآن هست، می روند در میان قوم لوط همین دو نفر به شکل دو تا جوان، پسر جوان در می آیند که جریانشان را  می دانید. در مقابل حضرت مریم می بینید که به شکل «تَمَثّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً»(مریم/۱۷) یک انسان معمولی در می آید. به هرصورتی میتوانند دربیایند و اساسا" آن چیزی که هستند شکل ندارند اجنّه هم همینطور هستند و ارواح ما هم در عالم ارواح همینطور بودند. منتهی وقتی که در عالم ذر آمدند شکل گرفتند. به هر حال اینها بحثی است که خارج از موضوع ماست؛ اینها وقتی که وارد شدند اول کاری که انسان برای مهمان ناشناس حتی می کند باید پذیرایی خوب و گرم باشد. اگر مهمانی بر شما وارد شد؛ خیلی با او گرم برخورد کنید. حضرت ابراهیم رفت برای اینها «عِجلٍ ثمین» یک گوساله ی چاقی را انتخاب کرد و این را البته تکه پاره کرده  طبعاً؛ همین جوری که باصطلاح کبابش نمی کنند؛ چون مرغ نبوده که بشود همینطوری کبابش کرد، عِجلٍ بوده؛ عجل هم گوساله را می گویند، این را برداشت آورد پیش اینها، پذیرایی کرد، دیگر سوال نکرد خوب آقا ظهر می مانید؟ بعضی ها می خواهند طرف  را رد کنند، ظهر می مانید؟ او می گوید: نه! مگر اینکه رویش خیلی زیاد باشد بگوید؛ بله؛ یا مثلا" خدمتتان عرض شود که می رود با خانمش طوری صحبت می کند که این بشنود، چکارش کنیم آمدند دیگه، اینها طرز مهمانداری نیست. یک مؤمن اگر وجودش را در یک لقمه بکند و بگذارد توی دهن یک مؤمن دیگر، کم کرده! خدا رحمت کند مرحوم حاج ملا آقاجان به من می گفت: هیچ وقت مهمان دعوت نکن. یعنی چه مهمان دعوت نکنم؟ من هم اتفاقاً خیلی هم دوست داشتم. ایشان گفت: کاری بکن که مهمان خودش بیاید، درخانه ات باز باشد و گفتم چرا؟ گفت برای اینکه اگر تو دعوتش کنی، خیلی حق به گردنت پیدا می کند. باید خیلی پذیرایی داغی از او بکنی. اما اگر او خودش آمد، نه! «کمال الجود بذل الموجود» چون خودش آمده؛ اینجوری باشید. وان شاءالله این را تمرین کنید؛ خانم می گوید که نمی شود آبرویمان در خطر است، اینها را بگذارید کنار؛ حضرت امیر (صلوات الله علیه) وارد خانه ای شدند و فرمودند: هر چه که در خانه است همان را بیاور، یک مقدار مثلا نونی، ماستی، پنیری، ما داشتیم توی رفقایمان که گفتیم هر چی هست بیاور و آن هم هر چی بوده آورده، حضرت ابراهیم (علیه الصلاه و السلام) گوساله ی آماده برای مهمانداری در خانه اش داشت. نگوئید چرا حضرت ابراهیم اینقدر تشریفات قائل شد؟ اینها خودشان آمدند. اما اگر نداشتی خودت را به زحمت زیاد نینداز، داشتن این نیست که توی خونه حتما" توی یخچال باید باشد؛ نه! الان توانائی هست انسان پول هم دارد برود از بازار غذای خوبی تهیه کند و در مرحله اول تا می توانید غذای بازار را توی خانه نخورید و حالا اگر اضطراری است اشکال ندارد؛ حضرت ابراهیم در انبیاء خیلی مهمه که ما باید به او اقتدا کنیم الگوی ما باید باشد. درهفته گذشته آیاتی که مربوط به حضرت ابراهیم بود، خدای تعالی ایشان را برای ما الگو قرار داده بود. حتی به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) می فرماید: «و اَتّبِع مِلّهَ اِبراهیمَ حَنیفَا»(نحل/۱۲۳) ملت ابراهیم، راه و روش حضرت ابراهیم را پیروی کن؛ هر چه بر پیغمبر هم نازل شده است مطابق با آنچه بر حضرت ابراهیم نازل شده و عمل کرده بود است. امتیازات حضرت ابراهیم یکی در توحیدش است و دوم درخوب امتحان دادنش است از نظرکلّی. هم خوب باید موحّد باشید، اصلا" به طرف بت و بت پرست نروید. شما می گوئید بت پرست که در میان ما نیست! چرا زیاد داریم! آنکس که پول را بهتر از خدا می خواهد، آنکس که به خاطر پول هر فعل حرامی را انجام میدهد، آن کس که برای بدست آوردن مال دنیا ربا می خورد، رشوه می گیرد، اینها از مشرکین بت پرست بدتر هستند به جهت اینکه بت پرستها از بتشان نه توقع پول گرفتن را از این داشتند نه توقع پول دادن آنها را داشتند، ولی اینجا نه! مسأله پول و مال و اینهاست؛ اینها مشرک هستند با اینها اصلاً  تماس نداشته باشید؛ اگر می توانید هدایتشان کنید. نمی توانید، از آنها کناره گیری کنید، این فلان اداره کار می کند؛ هر جا می خواهد باشد، حتی یک وزیر رشوه گیر، شما باید هیچ کاری با او نداشته باشید که ان شاءالله بحمدالله نداریم توی وزیرهایمان لااقل توی مدیرهایمان ان شاءالله نداریم. ولی اگر بود، حضرت ابراهیم وارد بت خانه شد، روز سیزده بدری تقریبا بود همه می رفتند خارج شهر، حضرت ابراهیم گفت: «انّی سقیم» من حال ندارم، موقعیّت بدستش آمد تبر را برداشت و تمام بتها را شکست، بعد تبر را گذاشت روی دوش بت بزرگ؛ گفت: او کرده؛ ببینید این معنای توحید است. نفر دومی که وارد بتخانه ی آنوقت شد، علی ابن ابیطالب (علیه السّلام) بود. با همکاری پیغمبر اکرم (صلیّ الله علیه وآله و سلم) وارد کعبه  شدند، سیصد و شصت بت را از بین بردند لذا بت پرستان با پیغمبر اکرم مخالفند، اهانت می کنند، جسارت می کنند، کار امروزشان هم نیست، خدا در قرآن از قول آنها مکرر «انّک لمجنون» حتی گفته اند، هنوز به آن حدّ نرسیده است، جسارت می کنند. حضرت ابراهیم را بردند طرف آتش، خدا آتش را بر او گلستان کرد، نسوزاند؛ حتی لباسهای حضرت ابراهیم را خدا حفظ کرد. اگر می خواهید در این آتشی که امروز برپا شده است، همه به طرف گناه و بدیها می روند محفوظ باشید؛ ابراهیم وار متعهّد باشید، امتحانتان را خوب بدهید، حتی به جبرئیلِ خدا هم مستقلا" تکیّه نکنید، خدا هست، اگر جبرئیل از طرف خدا آمده و می خواهد به من کمک کند خوب کارش را بکند دیگه از من اجازه گرفتن نمی خواهد؛ اگر از طرف خدا نیامده ما با تو کاری نداریم، فرزند عزیزش را دستور داد که ببر بکش! قربانی کن! حتی چرا نگفت! چرا مگر چه شده؟ چکارکرده این بچه؟ ما باشیم می گوئیم مگر این بچّه چکار کرده؟ هیچی! «إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ» «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»﴿الصافات‏/102﴾ نمی گوید خوابت شاید تعبیرش چیز دیگر باشد یا لااقل به خوابت عمل کن؛ نه! «ما تؤمر» آنچه که از جانب خدا امر شده است، می بینید، در امتحان و در توحید، در توحید کامل! در امتحان هم کامل! لذا خدای تعالی توصیفش می کند ، به عنوان دوست خودش انتخابش می کند حضرت ابراهیم شنیده بود که خدا می خواهد از میان بندگانش یک خلیلی برای خودش انتخاب کند و علامتش هم این است که مُرده به دستش زنده میشود (علامت آن خلیل). اصرار می کرد خدایا مرده زنده کن تا من ببینم، می خواهم مشاهده کنم؛ دل تو دلش نبود، دیدید انسان یک هدیه ی بسیار فوق العاده ای می خواهد به او برسد، ناراحت است که چرا زودتر خبرش داده نمی شود. می دانست که در روی کره زمین یک آدمی که به درد محبوب بودن خدا بخورد پیدا نمی شود. می گفت: «کَیفَ تُحیَ المَوتی»(بقره/۲۶۰) تو چطور مرده را زنده می کنی؟ دوست دارم ببینم. می دانست اگر خدا بخواهد اینجوری مرده را زنده  کند به دست خلیلش زنده می کند. خدای تعالی فرمود: آیا ایمان نیاورده ای که تو خلیل من هستی؟ «قال بَلی وَ لکِن  لِیَطمَئنّ قَلبی»(بقره/۲۶۰) می خواهم آرامش پیدا کنم، می خواهم امضایش را بگیرم، می خواهم برایم مسلّم شود، چون خدای تعالی بداء دارد،  خدا هم فرمود: «خذ اربعه من الطّیر» چهار پرنده را بگیر«فصرهنّ» اینها را با هم مخلوط کن گوشتشان را مخلوط کن، بعد روی  چهار کوه بگذار«ثم ادعهنّ» بعد اینها را صدا بزن، خروس بیا، کبوتر بیا، طاووس بیا، امثال اینها، می بینی که «یاتینک سعیا» می آیند پیش تو. می بیند مرده را زنده شد، اینجا راحت شد، خلیل خدا شد و پیغمبر اکرم (صلّ الله علیه وآله و سلم) حبیب خداست. و امروز احتمالا"، از نظر بعضی ضعیف از نظر بعضی متوسط شهادت حضرت امام عسکری (علیه السّلام) است. چون بعضی گفته اند که روز اول ماه شهادت امام عسکری است به هر حال به پیشگاه فرزند عزیزش حضرت بقیّه الله (ارواحنا فداه) تسلیت عرض میکنیم امیدواریم که این غربت و این اعمال دشمنی ها نسبت به اهل بیت عصمت )علیهم السّلام( با ظهور حضرت بقیّه الله ان شاءالله پایان پیدا کند ولی امام عسکری (علیه السّلام) از اول زندگیشان تا آخر در یک محلی که ارتش بود، معسکر بود به اصطلاح آنها زند گی میکرد از این جهت هم به امام عسکری اسمشان معروف شد. امام هادی (علیه السّلام) هم که متوکّل ایشان را به سامراء تبعید کرده بود در همین خانه ای که الان حرم مطهر حضرت امام هادی و امام عسکری (علیهم السلام) است زندگی می کردند ولو اینکه دشمنان خاندان هنوز اجازه ندادند که خانه ی  امام زمان ساخته شود و ان شاءالله بفکرش هستند و من تحقیق کرده ام و از همّت دوستان خودمان خیلی متشکرم تا حدّی که ان شاءالله هروقت بنا شد به جائی این وجوه را بفرستیم به شماها خواهیم گفت واینکه چقدر جمع شده آن را هم خواهیم گفت، ولی هنوز موقعیّت دارد که ان شاءالله دوستان اظهار محبتشان را به محضر حضرت بقیّهالله (ارواحنا فداه)بکنند و خانه ی آنحضرت را وحرم مطهر پدر بزرگوار و جدّ بزرگوارش را و حرم مطهر اینکه جدا می گویم بخاطر اینکه والا همه در یک ضریح دفن هستند اما مادر عزیزشان حضرت نرجس خاتون و حرم مطهر حضرت حکیمه خاتون، این ها ان شاءالله زودتر ساخته شود و امیدواریم ان شاءالله این پولهائی که شماها دادید؛ یک بچه ای در مشهد درسنّ شاید هشت سالگی بود یک ده هزار تومان از عیدیهایش جمع کرده بود آورد به من داد گفت: این برای حرم مطهرامام هادی و امام عسکری (علیهم السلام). اینقدرمن تحت تاثیر واقع شدم که خدا می داند الان هم حتی تحت تأثیر واقع شدم که ما چرا اینطور هستیم؟ و این بچه روی فطرتش دارد کار می کند حتی به من گفت به پدر و مادرم هم نگوئید، معلوم است که هیچ کس او را تبلیغ نکرده است. ان شاءالله کوشش بکنیم همه تا اینکه بتوانیم به وظایفان  نسبت به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) عمل بکنیم و هرچه بیشتر داده شود ان شاءالله بیشتر محبتمان اظهار می شود والّا این پولها کاری انجام نمی دهد همین ده تومن گاهی بهتر از بعضی پولهای آنچنانی است. گاهی البته اینطور است، نه اینکه پول زیاد ارزش نداشته باشد، گاهی یک میلیارد تومن هم، ده تومن، ده تومن هم بخواهیم حساب کنیم باز مثل همون ده تومن همون بچه است. روی اخلاص باشد همه اش خوب است. روی فطرت باشد همه اش خوب است. ان شاءالله دست جمعی برویم حرم حضرت امام عسکری(علیه السلام)، من یک وقتی مثل امروزی یا مثل روز اول ماه (یادم نیست) در سامرا بودم دیدم نجفی ها آمده اند دسته جمعی به سامرا و«هوسه» می کنند؛ «هوسه» یک حالتی است که اینها اَرگاراشون را بر می دارند و یاحسین می گویند؛ خیلی ابهت فوق العاده ای دارد؛ و این کار را در مقابل دشمنان خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) می خواستند اظهار محبت به امام عسکری (علیه السلام) بکنند و ان شاءالله امیدواریم اعیادی که در پیش داریم همه اش بر ما مبارک باشد مخصوصا فردا که چه تعبیر کنم؟ روز انتفال ولایت حضرت بقیه الله و انهدام دشمنان خاندان عصمت وطهارت(علیهم السلام) است که تا امروز بحمدالله ادامه دارد و این جشن بزرگ را به همه تبریک عرض می کنم و ان شاءالله هفده ماه ربیع هم، شب هفدهم آنهایی که دعوت شده اند در مرحله ی استقامت تشریف بیاورند و اگر نیایند ما چون حمل بر مسامحه می کنیم دیگر دعوتشان نمی کنیم و اگر دو سه دفعه هم دعوتشان نکردیم، بدانند که آنها هم خودشان را جزء برنامه های ما بدانند، ما آنها را نمی دانیم، چون اهل مسامحه اند و مسامحه ی زیاد برای ما ضرر دارد مگر اینکه عذر موجّهی داشته باشند دوستانمان بعضی هستند که خیلی جدّی هستند.

نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و به مولانا صاحب الزمان یا الله یاالله یاالله ….یا رحمن یا رحیم یا غیاث المستغیثین، اللهم عجل لولیک الفرج، خدایا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از بهترین یاران و اصحابش قرار بده. توفیق تزکیه نفس کامل به همه مان مرحمت بفرما. خدایا ما را از صالحین قرار بده. خدایا ما را از صدّیقین قرار بده. خدایا توفیق شهادت به ما مرحمت بفرما. پروردگارا ما را از خدمت گزاران به دین قرارمان بده. پروردگارا به آبروی حضرت ولی عصر گرفتاریهای مسلمین برطرف بفرما. خدایا دشمنان شیعه را از بین ببر. آنها را نابودشان بفرما. پرور دگارا به آبروی ولی عصر حضرت حجه بن الحسن (روحی فداه) قسمت می دهیم همه ما را موفق به تزکیه نفس کامل و کمالات روحی بفرما. پروردگارا مرضهای روحیمان شفا عنایت بفرما. مرضهای بدنیمان به آبروی ولی عصر شفا مرحمت بفرما. مریض منظور الساعه لباس عافیت بپوشان. امواتمان غریق رحمت بفرما. شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بفرما. اماممان غریق رحمت بفرما. عاقبتمان ختم بخیر بفرما. وعجل فی فرج مولانا یا صاحب الزمان.

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

۱ ربیع الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۱ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – مشهد- جزوه (۱۰۴) – عالم ملک و ملکوت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الحمدلله و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله آل لله لاسیما علی بقیه الله روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و لعنه الدائمه علی أعدائهم أجمعین من الان إلی قیام یوم الدین.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فىِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ، آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ ، کاَنُواْ قَلِیلًا مِّنَ الَّیْلِ مَا یهْجَعُونَ، وَ بِالْأَسحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ، وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المْحْرُوم» (ذاریات/ ۱۵ – ۱۹)

روز اول ماه ربیع الأول است. احتمالاً شهادت حضرت امام عسکری علیه الصلاه و السلام امروز باشد و بعضی گفته‌اند که آن وجود مقدس را مثل امروزی مسموم کردند و روز هشتم ربیع از دار دنیا رفتند. به هر حال به امام عصرمان بخاطر شهادت پدر بزرگوارشان، مخصوصاً امسال که به حرم مطهرش اهانت کردند و مصیبت جدیدی پیش آمده، بر آن حضرت تسلیت عرض می‌کنیم. امیدواریم پایان غیبت کبری و صغری در همین ایام باشد و قلب مقدس پدر بزرگوارشان را خدای تعالی با ظهور فرزندش شاد بفرماید و یا لااقل مُزد عزاداری شیعه را در این دو ماه همین مسئله قرار بدهد و چشم‌های ما را به جمال آن حضرت روشن بفرماید.

در این آیاتی که تلاوت شد، می‌خوانیم که «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فىِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ» (ذاریات/ ۱۵) هر چیزی در عالم دو بُعد دارد. یکی بُعد مُلکی و یکی هم بُعد ملکوتی است. بُعد مُلکی عالم همین چیزهایی است که ما می‌بینیم و حس می‌کنیم و با حواس خمسه آنها را متوجه می‌شویم. بُعد ملکوتی اینها آن چیزهایی که هست ولی با این حواس احساس نمی‌شود؛ یعنی با چشم دیده نمی‌شود ولی با چشم دل دیده می‌شود. با گوش ظاهری شنیده نمی‌شود ولی با گوش باطن انسان آن را می‌شنود حتی در بیان با زبان ظاهری شاید گفته نشود و خیلی زحمت دارد که انسان بتواند ملکوت را با زبان بیان کند مگر آنهایی که خدای تعالی حکمت را از قلب‌شان به زبان‌شان جاری کرده باشد. آن وقت می‌توانند برای مردم ملکوت هر چیزی را بیان کنند.

بنابراین اگر انسان بخواهد به کمالاتی برسد باید یک چشم دیگر، یک گوش دیگر، یک زبان دیگر، یک قلب دیگری داشته باشد تا بتواند به آن وادی وارد شود و اکثراً مردم این طور هستند که « لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ‏» (أعراف/ ۱۷۹) چون ملکوت فرقش در همین است که مُلک را همۀ حیوانات می‌بینند، می‌شنوند و ممکن است حتی با یک زبانی با یکدیگر صحبت کنند و مثلاً اگر حیوانی جایی طمعه‌ای پیدا کرده به حیوانات دیگر بگوید و راهنمایی کند و این مسئله دربارۀ مورچه‌ها خیلی ظاهر است. شما اگر یک طمعه‌ای را یک جایی بیندازید یک مورچه می‌آید و احساس می‌کند که ‌اینجا طمعۀ خوبی است وقتی که برمی‌گردد به طرف مورچه‌ها آنها را خبر می‌کند و همه به طرف آن طعمه حرکت می‌کنند. در خیلی از حشرات این مسئله هست و در حیوانات غیرحشره‌ای هم هست.

به هر حال مُلک برای حیوانات است و خدای تعالی عالم مُلک را هم برای حیوانات و هم [برای] انسان قرار داده است. اگر انسانی به همین اکتفا کرد از دایرۀ حیوانیت بیرون نیامده است و اگر قدم در ملکوت گذاشت؛ یعنی خدا را شناخت آن‌طور که باید بشناسد، پیغمبر اکرم را شناخت آن‌طوری که در یکی دو شب قبل یک مقداری توضیح دادم و امام را آن‌طوری شناخت که دو شب پیش عرض کردم و آخرت را آن‌طوری شناخت که باید بشناسد. بهشت و چشمه‌های بهشت را که در اینجا ذکر شده و در این آیه بیان شده فکر نکند بهشت فقط یک باغی است که درختها سر به هم آورده، سایۀ مناسبی به وجود آورده و مثلاً از زیر کوهها چشمه‌های آب جاری شده است بلکه بهشت به فارسی و جنت به عربی یک ملکوتی دارد. اگر انسان از بُعد مُلکی وارد بهشت شد باز هم آنجا به فکر میوه‌ها و سایه‌ها و حورالعین و امثال اینها است. درست است آدم درست کاری است، خدا او را برای بهشت خلق کرده اما آن روحیۀ مُلک‌شناسی و مُلک‌پرستی و محبت به مُلک از او گرفته نشده و چون اکثریت مردم اینگونه هستند، جنبه‌های حیوانی‌شان غلبه بر جنبه‌های معنوی‌شان دارد از این نظر خدا هم آنها را پذیرفته، رحمانیت پروردگار، آنها را قبول کرده و وارد بهشت‌شان کرده است. اما اگر بخواهید به یک حقیقتی دست پیدا کنید، اگر می‌خواهید راه تزکیۀ نفس را صحیح انجام بدهید، یکی از صفات رذیله‌ای که در انسان بلکه همۀ انسانها هست و بلکه برای مردم خیلی مشکل است که از این حالت بیرون بیایند [این است که] تحت تاثیر چیزهایی که با چشم می‌بینند، با گوش می‌شنوند، با زبان می‌گویند واقع نشوند، بلکه به حقیقت برسند، به ملکوت برسند، عالم امر را مشاهده کنند و عالم خلق را جزیی بدانند. عالم ملکوت را حق و حقیقت بدانند و عالم مُلک را یک ظاهری یک چیزی که فانی می‌شود اهمیت زیادی لااقل ندارد آن را آن‌طور مشاهده کنند.

من متأسفم و جداً گاهی مثل یک راننده‌ای که یک دفعه با خطر متوجه می‌شود و باید ترمز کند، این مجالس ما با اینکه نزدیک ۲۰ سال است که مشغول آرایش این مجالس هستیم آن‌طوری که انسان می‌خواهد که این مجالس، مجالس درس و بحث و گفتگو از آنچه که معمولاً در کتابها نیست و مشاهده نمی‌کنید، باشد، اما چه می‌شود کرد. اگر یک طبیبی مریض‌های مختلفی داشته باشد و حتی آن مریض برای رفع کسالتش ارزش قائل نباشد که وقتی برای مطب می‌آید دست بچۀ خردسالش را هم می‌گیرد و می‌آورد، رفیقی که داخل خیابان اصلاً به حقایق معتقد نیست دست او را هم می‌گیرد و می‌آورد و مجلس طوری می‌شود که انسان نمی‌تواند یک نسخۀ کامل و خوبی برای دوستان بنویسد. اینجا یک بحث بسیار مهمی هست اگرچه بحمدلله رفقای ما بلکه بعضی قبل از من مطالب را که سیراب شده‌اند یا خودشان قلب‌شان چون جزء مخلَصین‌اند و یا مخلِصین « جَرَت یَنابیعُ الحِکمَهِ من قلبهم على لسانهم و من لسانهم علی کتابتهم»‏ شده است.

 من همین امروز بالا یک مقداری داشتید دعای ندبه می‌خواندید و من هم فکر می‌کردم، دیدم پنج تا مجلۀ قابل توجه نوشته شده است که أخیراً مجلۀ انوار هدایت است که زحماتش را آقای معلم کشیده است. به جای همۀ مجلاتی که هست چهارتای این مجلات مختص امام زمان علیه الصلاه و السلام است. چندی قبل مجله‌ای که اسم زنی رویش بود نگاه می‌کردم. دیدم پانصد هزار تیراژش است. ما مسلمانها همیشه تابع مُلک هستیم و متأسفانه آن‌طور که باید در مُلک فرو برویم، نیستیم. تابع پرستنده‌های مُلک هستیم. می‌خواهیم ادای آنها را در بیاوریم، با آنها باشیم. خیال می‌کنیم تمام فلاح و رستگاری به‌ این است که انسان عقب‌رو این حیوانات باشد و بدتر از هر چیزی این است که انسان اگر هم می‌خواهد باشد خودش حیوان باشد چرا پیرو حیوانات باشد. خودش مستقلاً کار کند نه ‌اینکه چون همه می‌کنند، ما هم انجام می‌دهیم، [اینگونه] نباشد.

دوستان مشغول هستند و کتابها نوشته‌اند. آدم فکر نمی‌کند یک دانشمند، یک کسی که هنوز مثل من پیر نشده کتابهایی نوشته باشد. من گاهی می‌گویم فلانی ۲۵ جلد کتاب نوشته است همه تعجب می‌کنند. این قیافه ۲۵ جلد کتاب! و یا مجله‌ای صادر کرده و یا اینکه مثلاً همان سررسیدهایی که دوستان ۵ یا ۶ تا سررسید نوشته‌اند و هر کس این سررسیدها را ببیند خیال می‌کند سررسید معمولی هست و حال اینکه یک کتاب نوشته‌اند. گاهی اوقات من مدرک بعضی از روایات می‌بینم این سررسید مدرک هم داده است، متن روایت را نقل کرده است. نگاه کنید چه می‌شود که ماها هم نسبت به آنچه که از خودمان صادر شده غیرت داشته باشیم. مجلۀ زن روز پانصد هزار تیراژش است ولی مثلاً مجلۀ خورشید مکه سی هزار. این بی‌همتی ما نیست؟ مجلۀ خورشید مکه بخاطر گذر زمان تیراژش خیلی زیاد شده است. اینها باید هدیه داده بشود. چه می‌شود که مثلاً مقید باشیم، غیرت داشته باشیم. من این کلمه را به خودم می‌گویم شاید به من بر بخورد. غیرت داشته باشیم که ‌این مجلات را بگیریم که طرف تشویق بشود که از این کارها بیشتر بکند. این همه ‌اینجا دانشمند، روحانی و در قم زیادتر و در تهران هستند واقعاً بعضی از دوستان را می‌بینم آن قدر به فکر پیشرفت دین‌شان هستند که شب و روز ندارد که من گاهی به دوست عزیزم آقای مسعودی می‌گویم که آقا یک کمکی برایت بیاید. تهران است و کسی نیست و این همه کار. در قم همین‌طور. شماها، نه همه شما، بعضی‌هایتان می‌روید و می‌آیید یک همتی داشته باشید. من نمی‌خواهم مجلات آقایان را بفروشم. حاضرم اگر به آنها برنخورد همه‌اش را بخرم و به همۀ شما هدیه بدهم. این کار خوبی است ولی شماها تنبل‌تر از این می‌شوید. چه اشکالی دارد این تیراژها بالا برود و وقتی که ‌این تیراژها بالا رفت دستگاه وزارت ارشاد می‌فهمد که ‌این تیراژش بالا است و مردم می‌خواهند. طبعاً اجازۀ پخش‌اش را می‌دهد. وقتی که اجازۀ پخش داشت حقایق بیشتر به مردم می‌رسد. شما این مجله‌ها را نگاه بکنید مطالبی که گاهی خدا می‌داند از آنها استفاده می‌کنم. مطالب پرارزشی در این مجلات نوشته شده است، همین مطالبی که غالباً گفته می‌شود.

ما همه‌مان در مسئلۀ مُلک با حیوانات شریک هستیم. شما دوست دارید که با حیوانات شریک باشید و با حیوانات هماهنگ باشید یا با أئمۀ اطهار و اولیای خدا؟ همین الان روز جمعۀ اول ماه ربیع است و دو ماه هم عزاداری کردید به خودتان جواب بدهید. کدام یکی؟

به خدا قسم اکثریت مردم کوشش می‌کنند که خودشان را با حیوانات شریک کنند و ای کاش با حیوانات شریک می‌شدند؛ چون حیوانات آزارشان لااقل به خودشان نمی‌رسد. یک گرگ حیوان بسیار درندۀ خطرناکی است. صدتا گرگ دور هم باشند و همه‌شان گرسنه به جان یکدیگر نمی‌پرند، خودشان را از بین نمی‌برند. صدتا شیر گرسنه دور هم باشند به هیچ وجه به یکدیگر تجاوز نمی‌کنند، ما در این جهت پیرو حیوانات هم نیستیم. می‌بینید در دنیا چه خبر است، دنیایی که مثلاً رئیس جمهور آمریکا می‌گوید مثلاً آن مصلح آخرالزمان که می‌خواهد بیاید من هستم. با این همه کثافت کاریها و این همه زشتی‌ها، در عین حال این کلمه را به زبانش جاری می‌کند. مردم هم یک عده که همان جا هستند و هم فکر او هستند و حیوانی مثل او هستند اینها باور می‌کنند.

شما ببینید یک چنین دنیایی در میان این مردم اگر شماها اهل تزکیۀ نفس باشید، خودتان را پاک کنید. پاکی یعنی چه؟ یعنی لااقل نباید آزارم به هم نوعم برسد. پاکی یعنی حسادت نداشته باشم، کبر و غرور نداشته باشم، بدخواه دیگران نباشم و به طور کلی صفات رذیله را نداشته باشم. این یک قدم کوتاهی در راه رسیدن به حقیقت است. قدمهای بعدی مهم است که انسان از عالم مُلک که ‌اینها حرف بیهوده نیست که مُلک و ملکوت همان طوری که بعضی از متصوفه می‌گویند، نه. اینها آیات قرآن است «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ‏ کُلِّ شَیْ‏ء» (یس/۸۳) کلمۀ ملکوت در آیۀ قرآن آمده است. از عالم مُلک یعنی عالَم حیوانی از عالم مُلک یعنی عالَم شیطانی؛ چون [وقتی] انسان از حیوانیت سرازیر می‌شود به شیطان می‌رسد، ولی شیطان است و شیطان به اولیائش وحی می‌کند «لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِم‏» (انعام/۱۲۱) صریح قرآن است، راهنمایی‌تان می‌کند اگر تابع شیطان باشید. یک چیزی میشوید که حتی به طفل شیرخوار هم رحم نمی‌کنید، به امام هم رحم نمی‌کنید. درگذشته بوده‌اند. زمان ما امتحانمان به یک نحوۀ دیگری است، زمان أئمه نحوۀ دیگری بوده که دشمنی با امام‌شان می‌کردند. این عالم مُلک است، عالم شیطانی است. عالمی است که شیطان یک حیوان را این قدر فریب نمی‌دهد مثلاً یک گرگی را فریب بدهد و بگوید این گرگی که دارد می‌آید را پاره‌اش کن، نمی‌کند ولی ماها را چرا. با کوچکترین سوء ظن «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم‏» (حجرات/۱۲) قرآن می‌فرماید که بعضی از ظن‌ها گناه است. آن وقت انسان یک چنین وضعی پیدا می‌کند.

 اگر بخواهیم طبقه بندی بکنیم طبقۀ حیوانیت انسان، گاهی این حیوانیت خوب است و گاهی بد؛ چون حیوانها خوب‌اند. شما این را بدانید خدا حیوانات را از کسانی که حیوان سیرت‌اند و به طرف شیطان رفته‌اند بهتر می‌داند. حیوانات مطیع‌اند. الان اگر روی دوش الاغ بار بگذارید باز هم می‌برد و نمی‌گوید حالا زمان هواپیما و ماشین و غیره است و من را دیگر رها کنید. به کسی که حرف چرت می‌زند و می‌گفت اروپایی‌ها این طور کردند، آن طور کردند. گفتم: حالا به من و تو چه. من آنم که رستم بود پهلوان. درست است؟ این بنده خدا این قدر نفهم بود که می‌گفت قضیۀ رستم هم دروغ بوده است. حالا برنامۀ رستم در کار نبود. ما آنیم که رفتند به کرۀ ماه، تو که نرفتی. تو هنوز کرۀ زمین را هم نگشتی. تو پس بیا و به آفاق و انفس گردش کن، در آفاق انفس حرکت کن تا بتوانی به یک جایی برسی. خدا کرۀ ماه را برای تو قرار نداده است و آن کسی که رفته است بیخود رفته است. نگویید که فلانی با علم مخالف است، نه. اگر کرۀ ماه را نزدیک آوردند و حتی یک نردبان هم می‌شد که بالایش بگذارند و برویم یک جای بی‌آب و هوایی که چکار کنیم؟ برو یک جایی که همۀ آب و هواهای خوب در آنجا است. شما بالاخره بخواهید یا نخواهید بالا می‌روید. خدای نکرده، شماها را نمی گویم، یا به طرف جهنم یا به طرف بهشت. هر دوی آن روی کرۀ زمین نیست، با علم هم می‌روید. خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس ِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ» (رحمن/۳۳) ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید بروید به کرات بالا، آسمانها و زمین ولی این طوری نمی‌توانید بروید. ولی یک راه خدا باز کرده است و آن سلطه است؛ یعنی یک وسیله‌ای درست کن و برو. بدون وسیله هم آخرش خدا می‌برد. بهشت و جهنم که در این کرۀ زمین نیست.

بنابراین آقایان بیاییم خودمان را از این عالم مُلک نجات دهیم در صف حیوانات نایستیم اینجا صف شما نیست. گاهی دوتا صف هست یکی سیگار می‌دهند _ من یادم هست که تریاک هم در صف می‌گذاشتند تا به هر کس به اندازۀ خودش تریاک بدهند_ یک جا هم دارند مثلا  فرض کنید اشرفی می‌دهند و شما هم یک آدم بسیار متشخصی هستید که سیگاری هم نیستید. شما رفتید داخل صف سیگاری‌ها ایستادید. یک نفر می‌آید و به شما می‌گوید، پیغمبرها به شما می‌گویند، آنها که می‌خواهند شما را نجات دهند به شما می‌گویند که صف‌تان آن طرف هست. تو در صفی باید بایستی که انبیاء ایستادند، در صفی باید بایستی که پیغمبر اکرم و أئمه اطهار ایستادند. همین یک کلمه را درستش کنیم. صف خودمان را مشخص کنیم. تو بیشتر به صف پیغمبر و اهل بیت عصمت می‌خوری یا صف حیوانات؟

اگر تزکیۀ نفس نکردید ولو نمازت را اول وقت بخوانی، اگر تزکیۀ نفس نکردی ولو بهترین کارها را به فشار، چون طبعاً انسان باید کارهای خوب را با فشار انجام بدهد، اینها را تو انجام دادی در صف حیوانات هستی. چرا؟ به جهت اینکه صفات حیوانی در تو هست. کم بخوابید، با خدا مناجات کنید، سحرها بلند شوید و استغفار کنید، هفتاد مرتبه (استغفر الله ربی و أتوب إلیه) در نماز شب بگویید، واجب نیست. پس چرا خدا در اینجا اینگونه تمجید می‌کند؟ برای اینکه ‌این اعمال است که انسان را موفق به تزکیۀ نفس می‌کند؛ یعنی اینکه انسان تصمیم بگیرد که تزکیۀ نفس بکند. از شما می‌پرسم که خیلی وقتها وضعت خوب نیست بدنت بو می‌کند، حمام نرفتی؟ می‌گوید: اتفاقاً دیشب حمام بودم. صابون زدی یا نه؟ می‌گوید: صابون نزدم و فقط آب روی خودم ریختم. خوب این بیشتر گند و بویت را بلند کرده است.باید خودت رو تمیز کنی، صابون هم بزنی. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون‏» (ذاریات/۱۸) این صابونی است که می‌زنی. این تزکیۀ نفس، حمام رفتن است؛ یعنی نمی‌شود انسان تزکیۀ نفس بکند ولی استغفار نکند فایده‌ای ندارد و تزکیۀ نفس هم قبول نیست. از اینجا ما می‌خواهیم قدم‌مان را برداریم و در عالم ملکوت بگذاریم و در دست خدا است «ملکوتُ کُلِّ شیءٍ» (یس/۸۳).

 روایات و آیات مشعر بر این است که ید خدا امام عصر أروحنا فداء است «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم‏» (فتح/۱۰) در تفسیر این کلمه نگاه کنید. می‌فرماید: (یدالله) علی بن أبیطالب صلواه الله علیه است، (یدالله) امام عصر است، به یَد خدا است ملکوت هر چیزی؛ یعنی اگر می‌خواهی به ملکوت برسی، نه ‌اینکه این دو دستت را به دامن امام زمان بیندازی، قلبت را به پای امام زمان بینداز. بلند می‌شوی بگو (یا صاحب الزمان)، می‌نشینی بگو (یا صاحب الزمان). فرقی نمی‌کند (یا علی) را با توجه بگویی، منتها با توجه. یک بچۀ کوچک که نمی‌تواند راه برود، می‌بینید که پدرش کنارش ایستاده و همه‌اش می‌گوید: بابا یا می گوید: مادر. دائماً بگویید، نمی‌گویم با زبانتان بگویید. مرد کافری بود و خدا را اصلاً قبول نداشت. وقتی که می‌خواست وارد زنها بشود چون زنها مقید بودند، می‌گفت: یا الله. (یا الله) گفتن این معنایش این است که من مرد هستم که دارم می‌آیم و هیچ معنای دیگری ندارد. این طوری نباشید. (یا الله) را آن وقتی که برای اخطار خانوم‌ها می‌گویید با توجه بگویید. لازم نیست صدای‌تان را عوض کنید همان (یا الله) منتها توجه داشته باشید.

مؤمنین کسانی هستند که تجارت و بیع که ‌این موارد یک مقدار تمرکز می‌خواهد سراش را کلاه نگذارند، یک مشتریی نباشد که کلاه سر انسان بگذارد. آنجا تمرکز می‌خواهد. می‌گوید همان موقع که تمرکز کامل در مُلک می‌خواهد داشته باشید به یاد ملکوت هم باشید. «لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه‏» (نور/۳۷) آنها را از یاد خدا غافل نمی‌کند. چرا تجارت و بیع را فرموده است؟ برای اینکه هم مربوط به مُلک است و هم در مُلک این یک کاری است که آدم باید یک مقداری دقت کند والا اگر دقت و تمرکز نکند ممکن است که سرش را کلاه بگذارند. همیشه انسان باید به یاد خدا باشد. برای شما چطور مثال بزنم که شما هم خدای واحد را همیشه به یادش باشید و هم امام زمانتان را.

یک مثال خیلی ساده چون این مطالب یک مقداری دقیق است و نمی‌شود در جلسات عمومی‌گفت ولی حالا عیبی ندارد. یک مثال خیلی ساده، ببینید الان من را که می‌بینید بدن و روحم است؛ چون اگر روحم تنها باشد شما نمی‌بیند. اگر بدن تنها باشد خواب است یا مرده. بنابراین نمی‌تواند صحبت کند. شما به من دارید نگاه می‌کنید، من هر چه بگویم، می‌روید و می‌گویید فلانی گفت. بدنش گفت یا روحش؟ کدام یکی؟ اینها وحدت داشتند؛ چون اگر بگویید بدنش گفت، یعنی خواب بود و گفت، ارزشی ندارد. اگر بگویید روحش گفت، تو کجا روحش را دیدی؟ پس بدن وسیلۀ روح است، دست وسیلۀ اعمال قدرت است. شما اگر همین الان این سقف بخواهد خراب شود این دست‌تان را حائل می‌کنید؛ چون می خواهید کمال قدرتتان را اعمال کنید. این را خوب دقت کنید، امام زمان وسیلۀ اعمال قدرت پروردگار است. خدا هر چیزی را با وسیلۀ خودش انجام می‌دهد. امام زمان وسیلۀ احاطۀ علمی خدا بر خلق است. خوب دقت کنید یک خورده جنبه علمی دارد، خدای تعالی فرض کنید بلاتشبیه که شاعر می‌گوید: خاک بر فرق من و تمثیل من، اما روح امام زمان خدا است نه روحی که در بدن امام زمان است یک وقتی این طوری فکر نکنید. اینکه می‌گویند (یدالله) أئمه دست خدا هستند، جنب الله، عین الله، اُذُن الله؛ یعنی وسیلۀ آن قدرت پروردگار است. خدا احتیاجی به وسیله ندارد اما خودش این طوری خواسته است. در تمام کارها هم همین‌طور است. وسیلۀ اعمال قدرت است؛ یعنی شما هر چه که بگویید: (یا الله) من را، فرض کن، قوی قرار بده. قوی قرارت می‌دهد اما به وسیلۀ امام زمان.

در دعای ندبه می‌خوانیم (أین السببُ المتصلُ بین الأرض و السماء) این رابط بین خدا و خلق حتی نفس کشیدن ما، مرگ و زندگی ما وسیله‌اش این روح مقدس حضرت بقیه‌الله است که مخلوق خدا است. اگر به ملکوت راهمان بدهند یک قدم می‌خواهیم در ملکوت بگذاریم. کِی راهمان دادند؟ آن وقتی که ما بفهمیم _ فهم یعنی چشم دل _ یعنی همان‌طور که شما با من صحبت می‌کنید روح و بدنم را از من جدا نمی‌کنید همین‌طور خدا و امام زمان را با هم بدانید. وسیله‌اش این روح مقدس حضرت بقیه‌الله است که مخلوق خدا است. خدا هیچ وقت نمی‌آید با من و شما صحبت کند «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ‏ اللَّه‏ الّا وحیاً» (شوری/۵۱) این‌طوری نیست که خدا برای بشری صحبت کند الا وحی باشد. «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب‏» (شوری/۵۱) که ‌این وحی با واسطه است که آخر می‌فرماید یا به پیغمبرها مستقیم وحی می‌کند یا به اولیای خدا که خیلی باید مقام‌شان بالا باشد که (من وراء حجاب) باشد؛ یعنی که خدا را آن‌طور که انبیاء متوجه هستند و می‌فهمند، اولیاء خدا متوجه نیستند و خدا را نمی‌فهمند ولی با یک پرده‌ای با آنها صحبت می‌کند. «أَوْ یُرْسِلَ رَسُولا» (شوری/۵۱)یا به وسیلۀ رسول. رسول چطور است؟ رسول همین قرآنی که بر پیغمبر اکرم نازل شده و پیغمبر برای ما خوانده است. پس بنابراین به طور کلی خدا مثل حضرت موسی بیاید که در کوه طور او را خواست و حالا هر طوری که بود او را طرف خود کشاند و گفت: «إنِّی‏ أَنَا اللَّهُ‏ لا إِلهَ‏ إِلَّا أَنَا»[1] اینگونه با خدای تعالی صحبت کردن اصل شانش نیست، کبریائیت‌اش ایجاب نمی‌کند. یک وقتی اگر شما هم توقع داشتید خیلی توقع بی‌جایی است که خدا مثل حضرت موسی که صحبت کرد با شما هم صحبت کند ولی امام زمان را قرار داده و می‌گوید که زبان من است، گوش من است اُذن‌الله است. او را قرار داده است که شما با او صحبت کنید. صحبت با او صحبت با خدا است. «وَ مَنْ‏ أَحَبَّکُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّهَ‏، وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه‏»[2] او در بین ما است هیچ وقت نمی‌شود در عالم از زمان حضرت آدم تا روز آخر حجت در بین مردم نباشد و به همین جهت هست که ۱۱۷۰ و چند سال حضرت ولی عصر را در کرۀ زمین نگه داشته است. ما که نمی‌بینیم؟ خوب برو ببین. ما که پیدایش نمی‌کنیم؟ پیدا است، خورشید را تو پیدا نمی‌کنی. پیغمبر اکرم حضرتش را مثال به خورشید زده است. آخر ما پشت ابر غیبت هستیم. یک هواپیما بشین برو بالای ابر. ما یک روز بارانی بود رفتیم بالا و دیدیم عجب آفتابی هست. روی این ابرها آفتاب افتاده و طوری آفتاب بود که من پرده‌ای جلوی این شیشۀ هواپیما انداختم که اذیتم نکند. چطوری می‌شود که بالا برویم؟ من همین را می‌خواهم بگویم. همۀ کار ما و صحبت ما این است که شما بالا بروید و امام زمانتان را ببینید، با همین ترکیۀ نفس.

اول یک خورده خودت را سبک کن، یک مقدار حواست را جمع کن، یک بلیط بگیر. حداقلش این است که بلیط بگیر. الان مشهد چند هفته هست که ماندیم و بلیط پیدا نمی‌شود و حالا گفتیم چه بهتر. إن شاءالله هیچ وقت بلیط پیدا نشود و ما همیشه خدمت آقایان باشیم. اینجا وطن‌مان است، اینجا متولد شدم و باید هم باشم ولی خوب حداقل بلیط بگیر. از چه کسی بلیط بگیریم؟ از آن کسی که تمام سازمان هوا و به اصطلاح وزیر راه و ترابری او را تعیین کرده برای اینکه شما بروید از او بلیط بگیرید.

حالا برسیم به وضع خودمان. آقا من چطور به امام زمان برسم؟ به آن خورشید تابان برسم؟ این ابر غیبت همه جا را گرفته است. ظلم مردم همه جا را گرفته است، چطور امام زمانم را ببینم؟ بلیط بگیر. بلیط از چه کسی بگیرد؟ از دین. دینِ تو بلیط می‌دهد، بلیط داده و اسم تو را هم نوشته است. یک مقداری همت کن و برو از آژانس بلیطت را بگیر. پول هم نمی‌خواهد، پول هم به تو می‌دهد. نه، من حالش را ندارم.

یک شخصی یک شیری دنبالش کرد. فرار کرد و دید که نمی‌تواند و داخل چاه افتاد. پایین چاه را نگاه کرد، دید یک افعی خیلی بزرگی آنجا منتظر آمدن او است. وسط چاه دوتا ریشۀ درخت بود. دستش را به آنها گرفت. نه شیر می‌تواند کاری بکند و نه ‌این. دید دوتا موش دارند این ریشه را قطع می‌کنند. یکی سیاه و یکی سفید. در همین وسط با این دلهره، با این وضع خطرناک یک مقداری عسل به ‌این دیوار چاه بود. زنبورها حالا از کجا به آنجا عسل ریخته بودند، مشغول خوردن این عسل پر از خاک و کثیف شد و حواسش رفت به عسل. این را برای می می­گویند. اگر اهل آخرت نباشید، اگر اهل ملکوت نباشید، اگر به طرف ملکوت نروید أجل مثل یک شیری دنبال سر ما است. امثال گفتند که در ایام نوروز چقدر در تصادف مردند. گاه گاهی بنشینید، من خودم شبها این کار را می‌کنم. دوستانی که داشتیم، مردند. پایین هم اگر اهل عمل نباشیم جهنم است و عذاب است و زقوم است و اینها است. ما الان چکار می‌کنیم؟ یک دستمان به ‌این ریشۀ درخت است، یک دستمان را به آن ریشۀ درخت گرفتیم. این ریشه‌های درخت همین بازی‌هایی است که خودمان برای خودمان در آوردیم. بله ما هر سال دو دفعه می‌رویم خودمان را چک می‌کنیم تا مریضی نداشته باشیم. این دستگیری‌اش ولی شب و روز ریشه را دارد می‌خورد. آن دوتا موش را تشبیه به شب و روز کردند که می‌جوند. تو به شیرینی دنیا، به‌به چه زندگی خوبی دارم، همه چیزم مرتب است دیگر از عسل هم که بهتر نمی‌شود اما تو در خطری، تو اگر اینجا پرت شدی داخل مُلک می‌افتی بلکه از مُلک هم بدتر؛ یعنی داخل دهان شیطان می‌افتی. شیطان هم روز قیامت می‌گوید که من به تو کاری ندارم. این را بدانید اطاعت شیطان خیلی بد است. با رفیق بی‌وفا هیچ وقت رفاقت نکنید. رفیقی که بخاطر پول شما با شما رفیق است، رفیقی که برای قدرت شما با شما رفیق است، رفیقی که می‌دانید وفا ندارد. کلام امیر علیه الصلاه و السلام است که به شعر ترجمه کرده بودند که (مطلب تو وفا ز مرد ملُول؛ ملول یعنی کسی که زود بداش می‌آید، نشود مجتمع ملال و وفا) نمی‌شود که هم زود ناراحت شود و هم زود وفا داشته باشد. (چون کند عهد چون ملالش خواست، بشکند عهد را به سنگ جفا). شیطان در درجۀ أعلی بی‌وفایی است. همۀ عهدهایش را می‌شکند. در همین دنیا هم می‌شکند. این شیطان را ترک کنید. اصلاً ما چرا در چاه بیفتیم.

خدای تعالی می‌فرماید: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فىِ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ» (ذاریات/۱۵) می­خواستم این را توضیح دهم، یکی از واژه‌هایی که هر وقت به ما می‌گویند ما خیال می‌کنیم که بهشت است آن هم بهشت خُلد. جنات و عیون در همین دنیا هم هست منتها کسی که در ملکوتش وارد بشود. ما دوستانی داریم که اهل تزکیۀ نفس‌اند که واقعاً خودشان در دفترهایشان نوشته‌اند که اصلاً در زندگی از جهنم بیرون آمدیم و وارد بهشت شدیم با تزکیۀ نفس. وضع مالی‌شان هم شاید خیلی خوب نباشد. در همین دنیا به انسان بهشت می‌دهند. (بهشت آنجاست که آزاری نباشد، کسی را با کسی کاری نباشد) نه ‌اینکه مردم، مردم کسی نیستند که اذیت بکنند. یک کاری بکنید که دیگر شیطان با شما کاری نداشته باشد. چه کسی این‌طور است که شیطان با او کاری ندارد؟ خدا در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ عِبادی‏ لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطان‏» (حجر/۴۲) تو بر بندگان من نمی‌توانی تسلط پیدا کنی. خودش هم روز اول گفت: «لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین» (ص/۸۲-۸۳) همه را اغواء می‌کند مگر بندگان خالص را نه ‌اینکه نخواسته باشد که اغواء کند، نمی‌تواند اغواء کند. به جایی برس که راحت بشوی از کسانی که می‌خواهند تو را اذیت کنند، شیطان سیرتان. چه خوب است که انسان به جایی برسد که «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا» (فرقان/۶۳)، «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراما» (فرقان/۷۲) آن قدر بالا می‌روند تا جایی می‌رسند که «وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِین إِمَامًا» (فرقان/۷۴) ما رهبر متقین باشیم. مردم معمولی که تقوا ندارند و از خواب بیدار نشدند و نمی‌شود آنها را از خواب بیدار کرد. «فی‏ جَنَّاتٍ وَ عُیُون‏» (حجر/۴۵) کلمه عیون را هم توضیح بدهم، عیون؛ یعنی چشمه‌ها. «جَرت ینابیعَ الحکمه من قلبِه علی لسانه»[3] اگر بخواهیم در عالم ملکوت تشبیه کنیم به چه شکل است. این دل ما مثل یک سدی است که پشت‌اش آب جمع شود. این آبی که پشت سد جمع شده است یک دفعه ریخته‌اند؟ نه. کم‌کم این چشمه‌ها با هم یکی شدند وآمدند پشت سد آب جمع شده است که اگر آن را رها کنند شهری را خراب می‌کند یا شهری را آباد می‌کند. چشمه‌ها جمع شدند، خیلی از بچه‌ها از زمان کودکی در مجالس دینی جمع می‌شوند. پدر ما را خدا رحمت کند به ‌این مناسبت بد نیست اسم این بزرگوار را هم ببریم. من شش ساله بودم یک مجلسی بود و دعای ندبه خیلی کم بود. حاج آقای علم‌الهدی که ظاهراً فوت کرد در مسجد ما هم مرتب می‌آمدند در مسجد صاحب الزمان دعوت‌شان می‌کردیم منبر می‌رفتند. مشهدیها اکثراً او را می‌شناسند. ایشان دعای ندبه می‌خواند و چه حال خوبی هم داشت که إن شاءالله حضرت ولی عصر ایشان را بخاطر همان دعاهای ندبه، آنچه که ما اطلاع داریم، و همان خدمات و سخنرانی‌ها و منبرها پذیرایی می‌کنند. این کم‌کم در دل آدم جا می‌شود.

شما ممکن است در دوران جوانی به مجالس دینی نرفته باشید ولی از حالا بروید. گوش‌تان را باز کنید هر چه گفتند فوری قبول نکنید. خدای تعالی در قرآن این اجازه را به شما نداده است. فرموده است که «أُولُوا الْأَلْبابِ» (بقره/۲۶۹) کسانی هستند که «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ‏ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏» (زمر/۱۸) خوب‌هایش را جمع می‌کنند. یک وقتی پشت‌ سد کرج یک هتلی بود. ما گاهی برای رفع خستگی با یکی از دوستانمان به آنجا می‌رفتیم. گفتند این فاضلابش وارد سد کرج می‌شود، خرابش کردند. فاضلابها را نگذارید پشت سد دلتان بیاید. هر سخنی را گوش دادید از گوش‌تان تجاوز نکند. داخل مغز و فکرتان ببرید و تحلیل‌اش کنید و خوب‌هایش را انتخاب کنید «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏» (زمر/۱۸). «أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ‏ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (زمر/۱۸) اینها را خدا هدایت می‌کند و اینها صاحب مغزاند. اگر این‌طوری شد می‌گویند این آب را برای چه نگه داشتید؟ نگه داشتیم که به وقتش به مردم بدهیم، به کشاورز بدهیم. شما هم این علم و حکمت را که خدا به شما داده نگه بدارید تا وقتش و به جا به مردم بدهید. «جَرَت ینابیع الحکمه علی لسانِه»[4] آب پشت سد که زیاد ارزشی ندارد. گاهی اسباب درد سر می‌شود اگر یک سیلی بیاید و سد هم پر باشد، می‌بینید از بالای سد ریخت و خرابی به وجود آورد. تو باید مصرفش کنی «زَکاهُ العلمِ بذلُه»[5] علمی‌که خدا به تو داده است را پخش کن و به مردم بده.

روز رحلت امام عسکری علیه الصلاه و السلام به هر حال هر چه باشد به امام زمانمان تسلیت عرض می‌کنیم و امیدواریم آن حضرت دست ما را بگیرد و وارد بهشت‌های دنیوی و اخروی کند و ما را از چشمه‌های علم و حکمت بهره‌مند کند و ان­شا­الله ما جزء کسانی باشیم که از محسنین و نیکوکاران باشیم که «کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُون‏» (ذاریات/۱۷)، «عجبا للمحبّ کیف ینام، کلّ‏ نوم‏ على‏ المحبّ حرام»[6]، «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون‏» (ذاریات/۱۷) خیلی به نماز شب‌تان اهمیت بدهید، اگر دیر شده بود و نزدیک اذان بود بالاخره در قنوتان لااقل این ۷۰ مرتبه «استغفرالله ربی و اتوب الیه» را بگویید؛ چون خدا در چند جای قرآن استغفار در سحر را تمجید کرده است و ان­شا­الله از اموالتان هم اگر از واجب النفقه‌تان زیادتر بود برای سائل و محروم، کسی که از ثروت محروم است به او بدهید و دقت کنید «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ‏ لِلْمُوقِنین‏» (ذاریات/۲۰) در آیات الهی در روی زمین و در دلهای‌تان فکر کنید و این آیات را نشانۀ خدای عزیز و خدای عظیم قرار بدهید.

آقا امام زمان  ما دو ماه عزاداری کردیم و می دانیم کارهای ما ارزشی ندارد، ولی شما بزرگ هستید، شما آقا هستید، پایان آن هم امروز شهادت امام عسکری و بخصوص که مرقد مطهر امام عسکری هم آنطور ظالمانه، که اخیراً من شنیدم، ضریح به کلی از بین رفته است، گنبد به کلی از بین رفته است، حرم مطهر خراب شده است، سرداب مطهر، جایی که لا اقل امام زمان پنج سال با بدن ملکی، با بدن ظاهری آنجا زندگی می کردند آسیب دیده است، و برای اینکه دومرتبه با حالت اول برگردد هم خرج زیادی دارد ولی ان­شاءالله به همت شیعیان، که شاید هم امتحانی برای شیعیان باشد، بهتر از قبل با نظارت امام عصر ارواحنا فداه درست شود و امیدوارم خدا به شیعیانی که در این راه خدمت کردند و از اموالشان و از هر آنچه که از آنها بر می آید، اجر جزیل مرحمت بفرماید.

نسئلک اللهم و ندعوک باعظم أسمائک و بمولانا صاحب الزّمان یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله اللهم عجل لولیک الفرج، خدایا امام زمان ما را برسان، همه ما را از یاران خوب ان حضرت قرار بده، قلب مقدسش را از ما راضی بفرما.

 

 


[۱]. جامع الأخبار، ص ۱۹٫

[۲]. المزار الکبیر، ص ۵۲۸٫

[۳] . عیون أخبار الرضا ، ج ۲، ص ۶۹، ح ۳۲۱

[۴] . عیون أخبار الرضا ، ج ۲، ص ۶۹، ح ۳۲۱

[۵]. غررالحکم ودررالکلم، ص ۳۹۱٫

[۶]. لوامع صاحبقرانی، ج۵، ص ۲۳۷٫

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

۱۶ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ شمسی – آداب اسلامی ، آداب زندگی با اولیاء خدا – مشهد – توضیح آیات جزوه ۱۰۲ (سوره حجرات)

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوهُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیهَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَهُ الدّائِمَهُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 آیاتی که تلاوت شد، مخصوصا آیات سوره حجرات، آداب زندگی با اولیاء خدا را در این سوره مبارکه بیان می کند. یکی از واژه های تحریف شده که در بین ما به اشتباه ازآن استفاده می‌شود کلمه ادب است. ادب در لغت عربی به معنی این است که انسان هر چیزی را جای خودش بگذارد و به جا استفاده کند و از جایی که موقعیّت آن کلمه یا آن چیز است تجاوز نکند. به ادبیات فارسی یا عربی، ادبیات می گویند به خاطر اینکه کسی که ادبیات را خوب بلد است، هیچ گاه فاعل را منصوب و مفعول را مرفوع و امثال اینها نمی‌خواند. ادبیات در زبان، هر کلمه ای را جای خود استفاده کردن و هر کلامی را در مکان خود از نظر حرکات، از نظر مخرج حروف باید رعایت کردن است. این که اگر شما در نماز مثلاً حاء و هـ و امثال اینها را از مخرج ادا نکنید نمازتان باطل است گاهی به خاطر این است که معنی عوض می‌شود، و ان شاء الله دوستان وکسانی که در مرحله یقظه هستند، حتما کوشش کنند که ادبیات نمازشان را کاملا رعایت کنند. یادم هست استاد تجوید ما در مسائل مختلف تجویدی، می‌گفت که اگر صمد را با صاد بخوانید به معنی موجودی است که جوف ندارد، یعنی داخل ندارد. بعضی ها به غلط حتی دیدم در کتاب ها نوشته اند، که خدا “لا جوف له”، یعنی خدا توخالی است، این غلط است چون خدا داخل ندارد که خالی یا پر باشد. هرچیزی را در عالم مادی فکر کنید بالاخره داخل دارد، یا خالی یا پر. حتی اتم، این طور است که هسته ای در داخلش است و تمام الکترون ها دور هسته می چرخند که بعضی از دانشمندان میگویند اگر کره زمین را آنچه که خلاء دارد از بین ببرید با همین وضع به اندازه یک نارنج بیشتر نمی شود و محال است، یعنی این عمل محال است. به هر حال، ولی اگر صمد را با سین گفتید به معنی فضله حیوانات است. ببینید چقدر معنی عوض می‌شود. با صاد یکی از اسمای پروردگار است آن هم در سطح به آن بلندی، ولی با سین به این معنی است. خیلی باید انسان رعایت ادبیات نمازش را -به زبان عربی چون می خواند- بکند. ادب حضور در اجتماعات؛ گاهی خدا صحبت می کند، گاهی پیغمبر حرف می زند، گاهی یک فرد معمولی سخن می گوید؛ وقتی که خدا با انسان صحبت میکند، باید کمال ادب را رعایت کرد، هر چه خضوع دارید باید اظهار کنید، ما این که به همه شما عرض کردیم دو زانو بنشینید، حرف نزنید، این اقل رعایت ادب است، اکثرش چیست؟ اکثرش این است که انسان قالب تهی کند، انسان آب شود، وقتی که علی ابن ابیطالب خطبه همّام را برای هّمام می خواند، « فصعق همّام صعقه » یک فریادی همّام زد و جانش در همان فریاد بیرون آمد.کلام علی ابن ابیطالب وقتی با روح انسان این معامله را بکند، کلام خدا باید چه بکند؟ حالا بعضی از بزرگان گفتند که غفلت خودش یک نعمت است، اگر ما غفلت نداشته باشیم و خدای تعالی را از رگ گردن نزدیک تر بدانیم ودائماً متوجه او باشیم، به هیچ کار دیگر نمی توانیم توجه داشته باشیم. پس لااقل باید شما الگو باشید ؛ در هر کجایی که صدای قرآن بلند شد، چه در خلوت باشد، چه در اجتماع، “وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا” (اعراف‏/۲۰۴) وقتی که قرآن خوانده می‌شود همه ساکت باشید. یکی ازبزرگان می گفت که من مثلا در وقت خواندن قرآن صلوات می فرستم، صلوات با آن اهمیت، صلوات خیلی مهم است، بزرگ ترین اذکاری است که در اسلام ارزش دارد، چون “لا اله الا الله” فقط ذکرخدا است، هر دعا یا هر ذکری را که بگویید می‌بینید آن معجونی که در صلوات هست در آن نیست، در صلوات دعا هست که “مخ” عبادت است، درصلوات ولایت هست که “ما نودی بشیءٍ کما نودی بالولایه” (کافی/ج۲ ،ص۱۸ ،ح۳ ،۱ ،۸) درصلوات یک حالتی به انسان دست می‌دهد که در هیچ ذکری به انسان آن حالت دست نمی دهد وآن این است که انسان آن قدر خدا را بزرگ می‌داند که پیغمبری که “اودعته علم ما کان ومایکون الی الانقضاء خلقک”(مفاتیح الجنان/ندبه) ، این پیغمبر به آن خدا محتاج است، یعنی ما می گوییم خدایا رحمت خاص الخاصت را بر پیغمبر وآل پیغمبر بفرست، این معجون را ما در هیچ دعایی نداریم، اما همین صلوات را اگر شما وقتی که قرآن خوانده می شود بفرستید، مورد نهی است« و انصتوا » ، یعنی حرف نزنید. واجبش در نماز جماعت است، تا امام جماعت سوره حمد را می‌خواند و سوره را بعد ازحمد می‌خواند، شما حق ندارید حرفی- که ولو ارتباطش با خدا باشد- بزنید، باید ساکت باشید، گوش بدهید، این ادب در محضر پروردگار است. و در محضر پیغمبر می‌خواهید حرف بزنید” …لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی… “(حجرات‏/۲) صدایتان را تنظیم کنید ، می خواهید از پیغمبر اکرم سوال بکنید، بلندی صدای شما باید کمتر از بلندی صدای پیغمبر باشد. این کلام خداست درسوره حجرات، وآنهایی که این آداب را رعایت نمی کنند آنها شعور ندارند، صریح قرآن است: “ان الذین ینادونک من وراء الحجرات… “(حجرات‏/۴) یک عده بودند، می آمدند پیغمبر را از پشت اتاق ها صدا می زدند- می خواستند خودشان را زیاد معطل نکنند- پیغمبر درکدام خانه وکدام حجره هست؟ وسط می ایستادند و داد میزدند، که دارد در روایت که این آیه شریفه: ” ان الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والاخره… ” (احزاب‏/۵۷)، این آیه دروقتی نازل شد که یک نفر از اصحاب- که اگر مشکل نبود وتقیه لازم نبود من اسمش را می بردم، ولی در روایات اسمش برده شده- صدا زد یا رسول الله ! برای نماز بیایید! نماز مغرب بود یا عشاء، بچه‌هایمان می خواهند به خواب بروند، چرا معطل کرده ای؟ و برای پیغمبر تکلیف تعیین میکردند، این آیه نازل شدکه اذیّت همین مقدار و رعایت نکردن ادب همین مقدار، جوری می شود که خدا لعنتش می‌کند “ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدّ لهم عذاباً الیما ” (احزاب‏/۵۷). از آنجا که بگذریم، از پیغمبراکرم و ائمه اطهارعلیهم السّلام که بگذریم، نوبت به پدر و مادر می رسد. با پدر چه کنیم؟ با مادر چه کنیم؟ چگونه ادب آنها را رعایت کنیم؟ طبق آیات شریفه قرآن، ادب پدر و مادر در این است: “وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً “(اسراء/ ۲۴) در زمان ما این آداب، خُب خدا را که نمی شناسیم، پیغمبر هم که در بین ما نیست، این دو تا طبعا معفوند؛ نه {اینکه}معفو باشد ، هم خدا را باید بشناسیم، همانطوری که شما شناخته اید و بحمدالله رعایت کلام الهی رادر حال استماع می کنید؛ پیغمبر اکرم هم که خُب در میان ما نیست، ما خدایی نکرده وهابی که نیستیم، ان شاء الله عقاید وهابیت در بین ما نفوذ نکند. من به عالم وهابی گفتم که اگر پیغمبر در بین ما نیست این سلام نماز عبث وبیهوده است، درنماز می‌گوییم السلام علیک ایها النبی؛ این کاف،کاف خطاب است، یعنی سلام بر توای پیغمبر، اگر پیغمبر در عرش است وهیچ اطلاعی از حال ما ندارد و در بین ما نیست، بنابراین اگر این‌طور است این سلام غلط است! سلام بر تو در زیارت حضرت معصومه که ماثوره است و از جانب خاندان عصمت وطهارت رسیده، چرا ما نسبت به انبیاء اوالعزم گذشته می گوییم “السلام علی آدم صفوهِ الله، السلام علی نوح نبیِ الله، السلام علی ابراهیمٌ خلیلِ الله، السلام علی موسی کلیمِ الله، السلام علی عیسی روحُ الله، السلام علیکَ یا رسولَ الله”، تا آنجا سلام بر آدم،سلام بر ابراهیم،سلام بر موسی وحضرت عیسی اما یک‌دفعه برنامه عوض می شود مثل اینکه پیغمبر در مقابل ما ایستاده و به او خطاب می کنیم “السلامُ علیکَ یا رسول الله”، بعد هم به سایر ائمه تا حضرت بقیه الله، که در خصوص حضرت بقیه الله به احترام می گوییم که سلام بر آن کسی که وصی همه است، همه چیز. گاهی انسان سلام را غایبانه می گوید، گاهی به خاطر اینکه طرف خیلی بزرگ است، انسان خودش را آن‌قدر کوچک می داند که مثل اینکه در حضور او نمی تواند باشد، “السلام علی الوصی من بعده”، زود هم می گذرد، این از کمال معرفت استف بعد دعا می کند: “اللهم صل علی نورک وسراجک و ولی ولیّک و حجّتک علی الارض” تا آخر زیارت. پس پیغمبر الان هم در بین ما هست، اگر در بین ما نبود خدا ما را با این اعمالی که ملاحظه می فرمایید که به خرافات، به مسائلی که یک مسلمان نباید به آن توجه کند، عذاب نازل می کرد” و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم “(انفال/ ۳۳)، خدا مردم را عذاب نمی کند چون تو در بین آنها هستی. حالا پیغمبر و خدا را که بالاخره ما نمی بینیم، هر چه را هم می بینیم باید به آن توجّه کنیم، پدر و مادر را که می بینیم، “وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً “(اسراء/۲۴) این کلمه “جناح الذّل” را من اگر بخواهم برایتان توضیح بدهم معنایش این است که فرض کنید یک کبوتری بال هایش را پهن کرده و در مقابل یک فردی آن چنان کوچکی کرده است که حرکتی در او نیست. زمان ما متأسفانه هم در برنامه های تعلیماتی مان هست، که پدر دیگرهیچ، مادر هم به خاطراینکه زیاد محبت میکند به فرزند یک خورده ای بیشتر دوستش داریم “جناح الذّل من الرحمه” به زور هم نباید خودت را وادار به احترام به پدر و مادر بکنی. یعنی اگر در دلت ناراحت هستی که چرا من بیایم اینقدر دست پدرم را، چرا این گونه باید پای مادرم را ببوسم، و هر چه می گوید بگویم چشم، در دل این جوری بگویی ولی عملاً نه، هر چه آنها می گویند می گویی چشم و همیشه هم دست پدرت را می بوسی، همیشه هم احترامش می کنی، اما در دلت ناراحت هستی، نه! “من الرحمه” با مهربانی قلبی بکن، چرا؟ “وقل ربّ الرحمهما”، بگو با خودت، خدایا با اینها مهربانی کن. اینها “ربّیان صغیرا”، من که بچه بودم اگر یک لحظه مرا تنها می‌گذاشتند این همه خطر دورو بر من بود، اینها چقدر به من مهربانی کردند. جوان ها تا بچه دار نشوید نمی‌فهمید که پدر یعنی چه؟ مادر یعنی چه؟ ” و قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً” (اسراء / ۲۴) در دعاها هم هست، دستورات خاندان عصمت هم هست “اجزهما بالاحسان احسانا و بالسیئات غفرانا” (مفاتیح الجنان/ابوحمزه ثمالی) ببینید چقدر ادب را رعایت می‌کند که مشغول دعا برای پدر مادر می‌شود، نگفتند در این آیه که پدر ومادر صالح منظور است، هر پدر و مادری، چرا! در یک جا فقط و فقط خدای تعالی استثناء میکند،”و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما “(لقمان/ ۱۵) اگر اصرار کردند بیا و بت پرست بشو، مشرک بشو، شرک به خدا بیاور، اینجا اطاعتشان نکنید. چرا؟ اگر حتی این دامنه‌اش می‌آید که اگر اصرار کردند که تو گناه بکن، گناه یعنی مخالفت خدا، اطاعت پدر مادر یعنی آنها را بر خدا ترجیح دادن، این‌جا “فلا تطعهما”. “ولا تقل لهما اُف” (اسراء/ ۲۳)، که امام می‌فرماید: از کلمه اُف اگر کمتر بود، خدای‌تعالی آن را می‌گفت. من خودم نمی فهمیدم معنی اُف را، شاید اکثر شماها هم نفهمید ولی یک قضیه ای برایم پیش آمد که معنی اُف را فهمیدم، یک کسی بود حالا نمی‌گویم که بوده، این اواخر عمرش حافظه اش را از دست داده بود، هر وقت ما را می‌دید می‌خواست یک قصّه ای را برایمان بگوید و یک قصّه را تکرار می کرد، شاید من پنجاه مرتبه این قصّه را از او شنیده بودم ولی خُب مرد مُسنّی بود، دائم بر زبانم می‌آمد بگویم اُف! چقدر این قصّه را نقل میکنی! باز ادب را رعایت می‌کردم و قصّه را گوش می‌کردم و این کلمه اُف آنجا برایم معنایش جا افتاد. پدرتان است، دوستتان دارد، می‌گوید بیا بنشین برایت قضیه ای بگویم، شما هم آن قضیه را ده دفعه از او شنیده‌اید و این دفعه یازدهم است، «پدر جان! این قضیه را ده دفعه گفته‌ای، رهایمان کن! اُف! چقدر حرف میزنی!» تمام شد! نهی الهی که برای شما گناه است، این به وجود آمد. حالا خودتان حساب بکنید این ادب در محضر پدر و مادر است و در روایات دارد “الآباءُ ثلاثه” (تحریر المواعظ العددیّه /ص۲۴۷)که پدر و مادر سه تا هستند که یک کرامتی یک وقتی از مرحوم حاج ملا آقا جان من در این خصوص دارم، شاید هم در کتاب پرواز روح دیده باشید، خدا رحمت کند مرحوم شهید هاشمی نژاد در منزل ما با حاج ملا آقا جان سه نفری نشسته بودیم، من دیدم- معمول ایشان هم این بود که هرجا می‌نشست یکی دو نفرکه بودند حرف های معنوی میزد- این حالت را در خودتان ایجاد کنید، اگر در طرف نقصی می‌بینید نقصش را بگویید، آیینه را وقتی جلوی رویتان بگیرید، این آیینه نواقص شما را به شما نشان می دهد، نمی‌شود آیینه را جلوی رویتان بگیرید، هیچ نواقص صورتتان را، قیافه تان را، به شما نشان ندهد. “المؤمن مرآت المؤمن” (بحارالانوار/ج ۷۱، ص ۲۶۸ )مؤمن آیینه مؤمن است، تو باید خوبی‌های او، بدی‌های او را به او بگویی، او هم باید به تو بگوید. اینطوری بود، داشت صحبتی می‌کرد، یک دفعه رو کرد به شهید هاشمی نژاد یک مسئله ای را گفت که این روایت در فلان کتاب است، مثل این که- من البته متوجه نشدم ولی بعد معلوم شد که- گفتند که در ذهن شهید آمده بود که وقتی کلام ایشان تمام شد، من از سند این روایت بپرسم و ایشان کلامش را قطع کرد و این را گفت که از آنجا یک ارادت عجیبی آن مرحوم به مرحوم حاج ملاآقا جان پیدا کرد. “الآباء ثلاثه” ، پدر و طبعاً مادر سه تا هستند، یکی که پدر و مادر خودتان است و می‌شناسید، دوم پدر و مادر زن که اگر همسرتان بر شما غالب بشود طبعا پدر زن و مادر زن را از پدر ومادر خودتان بیشتر دوست دارید، اگر شما غالب شدید، تفوّق پیدا کردید، خواهی نخواهی پدر و مادر شما بر پدر و مادر او غلبه پیدا میکنند، اما برای هیچ کدام نباید این طور باشد! من بعضی را در مسافرت ها دیدم اگر سوغاتی می‌خرند مساوی برای مادرشان و مادر زنشان خرید می‌کنند. این تبلیغاتی که مادر زن دشنمت است، مال شیطان است، اگر در یک جا دیدید که یک نفر فرق می‌گذارد بین مادر زن و مادرخودش، چه غریبه باشد چه خودی، چه خودت باشی و چه خواهر و برادرت باشند، این شیطان است، فوراً فکر کنید شیطان دارد این فعالیت را می‌کند. مادرت آمده یک چیزی به تو گفته، مادر همسرت هم آمده به تو یک چیزی گفته، شما او مادرت هست که نمیتوانی کنار بگذاری خُب پس مادر همسر اشتباه می‌کند! این کارها را نکنید، اکثر این نزاع ها و جدایی ها در اثر این است که محبت مادر گاهی زیادتراست و مادر همسر آن محبوبیّت را ندارد و کنار گذاشته می‌شود، طبعاً دعوا می‌شود، او هم می رود دخترش را تحریک می‌کند، چون تزکیه نفس هم که در کار نیست، مخصوصاً وقتی آدم لجاجت می‌کند و زن هم باشد، این دیگر می‌بینی کار را خراب کرد. کوشش کنید که این آداب اسلامی را رعایت کنید. ادب اسلامی این است که فرقی، حتی کوچک ترین فرقی بین مادر همسرتان و مادرتان نگذارید، هر دو مادر شما هستند، اگر این کار را بکنید به نظر من پنجاه درصد اختلافات خانوادگی رفع میشود. آدابی که درباره‌ی استاد هست و ان شاء الله شما همه کوشش می‌کنید و عمل می‌کنید، در کتاب “منیه المرید” که کتابی است که مرحوم شهید نوشته، من نمی‌خواهم در این خصوص خیلی توضیح دهم، ترجمه هم شده، آن را مطالعه کنید و ان شاء الله عمل کنید و در گذشته، زمان مرحوم آیت الله بروجردی، من ناظر بودم که در حوزه ها این کتاب را جزء کتاب های درسی طلاب گذاشته بودند و به جای فلسفه‌ی امروز که امتحان گرفته می‌شود، آن کتاب را امتحان می‌گرفتند، این هم آداب استاد. آداب معاشرت با یکدیگر چطور؟ حضرت سّجاد نشسته بودند، محمد بن مسلم آمد گفت وضع خیلی خراب است! امام فرمودند مگر چطور است؟ او گفت: مردم بد هستند، من از آنها بدم می‌آید، از همه، خوبشان و بدشان متنفرم. مثل امروز نبود که شب چهارشنبه سوری داشته باشند و به این جهت انسان از آن ها بدش بیاید، سیزده به در داشته باشند، کارهای بیهوده بکنند؛ به خدا قسم آقایان! این کارها را من دارم اعلام می‌کنم، یک وصله‌های بسیار ناجوری است که به اسلام دارد بسته می‌شود و اسلام را از زیبایی که دارد دور می کنند. من دیشب بود نمی‌دانم یا شب قبلش، دوستانی که در خدمتشان بودیم این را عرض می‌کردم که مذاهب دیگر به طور کلی حتی در کتاب های آسمانی‌شان چون تحریف شده، یک خرافاتی وارد شده، حالا نمی‌خواهم الان برای شما شرح بدهم، کافی ‌است شما کتاب های مذاهب رسمی دنیا را که اصطلاحاً آسمانی‌ است و تحریف شده بردارید مطالعه کنید، ببینید چه مطالبی در آن کتاب ها است، ولی قرآن ما الحمدلله، با همه‌ی دشمنی هایی که داشته، تحریف نشده و عین قرآن با همین خصوصیّات از خدا و پیغمبر و ائمه اطهار به دست ما امروز رسیده و یک کلمه خرافی در قرآن نمی توانید پیدا کنید. من اگر قرآن را با کتاب های دیگر برای شما مقایسه کنم آن وقت می‌فهمید که خرافات یعنی چه؟ خرافات ندارد، همه‌اش حکمت است، خدای من شاهد است که من این جمله را روی تعصّب مذهبی نمی گویم، روی تحقیق می گویم، من اگر بخواهم برای شما الان، اکثر مطالب کتاب تورات را حفظاً میتوانم بخوانم یا انجیل را، حتی با یک کشیش مسیحی صحبت می‌کردیم، گفت شما از ما بهتر تورات و انجیل را بلدید، آن ها را دیده‌ام، قرآن را هم که خُب می‌بینید دیگر هر روز اقلاً برداشت هایی داریم، خُب این برداشت ها مطالعه میخواهد، من دیروز نصف روزم را صرف کردم یک جزوه برداشت کردم، باید تحقیق کنم یک وقت چیزی نگویم که خدا راضی نباشد، خُب می‌بینید هم قرآن را ترجمه کردیم و هم برداشت داشتیم و هم من به تفاسیر مراجعه کردم که یک کلمه که نشود این را توجیهش کرد، نشود این را به مردم فهماند، نشود این را با عقل سلیم مقایسه کرد، نداریم. من این ادعا را کردم و دقیقاً در کانون بحث و انتقادی که الان شاید شعبات زیادی داشته باشد، حدود چهل سال ایستاده ایم و پاسخ می‌گوییم. این که حالا ما کسی نیستیم! ولی خدا خودش می گوید: “قل لئن اجتمعت الانس و الجن…” (اسرا/ ۸۸)، دو موجود عاقل کره زمین را انتخاب کرده، چون وقتی که جن و انس نتوانند، درختان که معلوم است نمی‌توانند، حیوانات هم که معلوم است نمی‌توانند، این دو موجودی که عاقلند و اختیار دارند و اهل گناه و معصیت و انحراف هم هستند، ملائکه هم که بله، آنها هم عاقل اند، الّا آن هایی که اهل انحراف نیستند، این دو موجود، اگر پشت به پشت هم بدهند بخواهند مثل این قرآن را بیاورند ” …لا یأتون بمثله…” (اسرا/ ۸۸)، نمی‌توانند. خب یک همچنین کتابی دارید، یک همچنین قرآنی دارید، اگر قرآن نبود، حالا مذهب ما، دین ما، شاید از دین بودایی هم بدتر شده بود! چون بودایی ها هم پیغمبر داشتند، الان چه مانده؟ هیچ چیزنمانده است! هر کسی آمد روی هوس خودش یک برنامه ای را پیاده کرد، یک مطلبی را نسبت داد. من در یک تاریخی دیدم که سیصد بار کتاب تورات تغییر کرده و خودِ من الان دو تا کتاب تورات دارم، کاملاً اینها باهم فرق دارد، یکی مالِ قدیم است نه قدیم، همین زمان خودمان چاپ شده، یکی مالِ مثلاً بیست سال قبل است، یکی مال امسال است. هرسال یک لَجنِه‌ای هست می‌نشینند چیزهایی که خُب مسلمان ها ایراد می گیرند، می‌گویند عوضش می کنیم، مسئله‌ای نیست. من نمی‌خواهم الان در این مسائل وارد شوم، ولی قرآن را همه‌ی مسلمان ها مواظب هستند که یک حرفی، یک حرکت، حتی چون قُراء آن زمان در سوره فتح، همین سوره‌ای که بخش دومش را امروز خواندند، نمی دانم در بخش دوم بود یا بخش اول که عَلیهُ الله است این علیهُ الله از نظر عرب چیزی نیست، حالا آن وقت ها یکی علیهُ الله خوانده، همین جور علیهُ الله نگه داشته‌اند، باید علیهِ الله باشد، علی از حروف جاره است باید ه را جر بدهد ولی تکان ندادند! من معتقدم که ائمه اطهار هم این را حفظش کردند، به خاطر اینکه بگویند مسلمان ها حق ندارند یک حرکت قرآن را تغییر بدهند، ما گفتیم علیهُ الله، باید علیهُ الله باشد، من نمی‌گویم خدا گفته، چون شک دارم که این علیهِ الله را قُراء علیهُ الله گفتند یا خدا علیهُ الله گفته، ولی قراء هم که گفته باشند، ائمه اطهار علیهِ الله اش نکردند، ببینید چقدر دقیق است. قرآن تکان نخورده و همین ما مردم مسلمان را از خرافات نگه داشته است. اما متأسفانه خرافات آمده داخل زندگی ما، ما رعایت ادب اسلام را نکردیم، ادب اسلام چیست ؟ این است که هرچه گفتند، بگوییم بله قبول و هرچه می گویند نه، بگوییم نه. نه هرچه از خودمان بنشینیم درست کنیم. من یک وقتی فکر می‌کردم درباره روز همین اول فروردین، این اول فروردین می‌گوییم چه امتیازی دارد بر روز های دیگر؟ شما اگر نگاه کنید به کتاب ها، می‌گویند سفینه‌ی نوح امروز یعنی روز اول فروردین برکوه جودی نشست، بسیار خوب، من اضافه می کنم، روز عید غدیر در امروز بوده در اول فروردین بوده، روز عید قربان، عید فطر بالاخره در این طول زمان به خاطر گردش وضع، تاریخ این روز ها همه‌ی روز های خوب در عید نوروز افتاده، اما سال بعدش رد شده، آخر محور برای ما ماه های قمری است. خدا در قرآن فرموده: “یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیتُ الناس…” (بقره/ ۱۸۹)، این وقت مردم باید با ماه تنظیم بشود، روز عاشورا را شما با ماه تنظیم میکنی، عید غدیر را با ماه تنظیم میکنی، با برج تنظیم نمی‌کنید، اصل و ریشه این است. پس تمام اعیاد در اول فروردین بوده، تمام مصائب هم در اول فروردین بوده، عاشورا هم بوده دیگر، امسال در اربعین است، تمام این ها بوده است. اگر در کتابی دیدید که نوشته روز اول فروردین این جریانات واقع شده و می‌خواهند مدحش کنند، شما هم فوری بگویید خوب عاشورا هم واقع شده، یقیناً هم بدانید که واقع شده، اربعین هم واقع شده، چه هم واقع شده باشد و چه هم واقع نشده باشد مذمتش کنید، چرا؟ به جهت اینکه ماه می‌گردد، اگر به شما گفتند روز اوّل فروردین روزه اش مستحب است حالا روز اول فروردین آن وقتی که امام فرموده مستحب است ولی سال بعدش که دیگر مستحب نیست، ده روز عقب جلو شده است-خوب دقت کنید- اینها یک مطالبی است که باید شما سالکین الی الله بلد باشید. ببینید الان مثلاً فرض کنید، آن چیزهایی که روی تاریخ شمسی تنظیم می شود مثلاً رحلت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در چهارده خرداد بوده همینطوراست؟ چهارده خرداد، یا یک موضوع دیگر، پانزده خرداد را من خوب یادم است که پانزده خرداد دوازدهم محرم بود در آن سالی که پانزده خرداد اتفاق افتاد، سال بعد شما، در دوازدهم محرم اصلاً به فکر اینکه در یک چنین روزی یک قیامی شد و یک عده کشته شدند و علیه دولت شروع شد به تحرّکات قیامی، اصلاً یادتان نیست و همچنین است چیزهای دیگر. پس بنابراین ماه گردش می‌کند و نمی‌شود که روزه ای را براساس ماه شمسی مستحب بدانند، چون می‌گویند اول فروردین روزه اش مستحب است مستحب بدانید واین روز با روزی که روزه اش حرام است یکی بشود چون بالاخره روز عید فطر روزه‌اش حرام است، شما اگر اول فروردین افتاد به روز عید فطر چکار می‌خواهید بکنید؟ یا باید به این مستحب عمل کنید وآن حرام را انجام بدهید، یا به‌خاطر آن حرام، مستحب را ترک کنید و یک چیزی از نظر علمی به شما بگویم: هیچ قانون گذاری در عالم به هیچ وجه قانونی وضع نمی‌کند که یک روز با قوانین دیگر تضاد پیدا بکند. مثلاً دو قانون دارد، این دو قانون یک روزی ولو در طول زمان باهم تضاد پیدا بکنند، هم بگوید بکن هم بگوید نکن، مخصوصاً خدای تعالی که عالم بر همه چیز است. پس بنابراین این مسائل را بدانید. دلم میخواهد شماها همانطور که در اکثر مسائل و مطالب اعتقادی و علمی ممتازید، در این جهت هم بدانید که عید نوروز و شب چارشنبه سوری و روز سیزده به در، اینها هیچ اساسی ندارند و ان شاءالله تمام کوششتان را متوجّه اعیاد اسلامی که بسیار با عظمت است طبق ماه های قمری قرار دهید، این خرافات را نیاورید ، الان شما کوچه و بازار مسلمین را نگاه کنید چند روز مانده به اربعین، ده روز دیگه مانده به وفات پیغمبر اکرم، وفات امام مجتبی، وفات علی بن موسی الرضا، ببینید چه خبراست؟ چه کسی به فکر اینها است؟! دشمن هم همین را می خواسته، دشمن می خواسته شما را کم کم از این افکار بیرون بیارورد، قبر مطهر امام امام هادی و امام عسکری و حضرت نرجس خاتون و حضرت حکیمه خاتون و خانه حضرت بقیه الله خراب شده، هنوز نرفتید درستش کنید، آن‌وقت دارید عید نوروز می گیرید!! این مسلمانی‌ است؟! من این‌که شماها را استثناء می‌کنم، خُب جمعیت‌تان خیلی زیاد نیست نسبت به جمعیت های دیگر. من یک دفعه فقط دو هفته قبل گفتم، دوستان- اکثرتان هم آدم های ثروتمند آنچنانی نیستید- برای حرم مطهر امام هادی و امام عسکری پول بدهید، الحمدلله، خانم‌ها مقدار خیلی قابل توجهی از طلاهایشان را دادند، پول زیادی داده شد، به همین دلیل هم امروز گفتیم هرکس پول به آن حساب ریخته است فیش‌هایش را بیاورند تا ما محاسبه کنیم. الحمدلله. شماها فرق می‌کنید، ولی باید به همین شماها اکتفا کرد؟ الان فرض کنید حضرت ولی عصر تشریف بیاورند، امروز جمعه است، مردم بیشتر به فکر او هستند یا به فکر عید نوروزشان؟ دشمن همین را می‌خواهد، هرچه به اندازه خودش، حالا روز اول فروردین ولو با اربعین هم مصادف شده، خوب همدیگر را بروید ببینید دیدن بکنید، اما کراوات بزنید و تبریک هم بگویید و یادتان برود از شعائر اسلامی که دین ما را همین اربعین و همین عاشورا تا به امروز، برای ما با این همه دشمن حفظ کرده، از این فراموش کنید، این‌طور نباشد. امید است خدای تعالی به همه ما عقل و شعور و درک عنایت کند. همینطوری که شماها الحمدلله راه تزکیه نفس را در پیش گرفتید، من دیروز به یکی از دوستان می‌گفتم در این چند هزار جمعیت، یک نفر حتی متجاهر به فسق وجود ندارد، یک نفر که حالا سیگار کشیدن، که یا حرام طبق فتوای بعضی، یا مکروه است، انجام نمی‌دهد، اینها طبق آنچه تعهد داده‌اند، یک حرام انجام نمی‌دهند، واجباتشان را صحیح و اول وقت انجام می‌دهند. مگر یک فرد عادلی که می‌شود پشت سرش نماز خواند بیشتر از اینها می‌خواهد؟ لذا من گفتم پشت سر همه این دوستانی که خُب تا حدّی به آنها اطمینان دارم نماز می‌خوانم، این ارزش ندارد؟ انسان بیدار از خواب غفلت باشد، انسان توبه نصوح بکند، این، همین دوتا، اینها ارزش ندارد؟ توبه نصوح اصلاً مطرح نبود، اولیاء خدا یک توبه نصوحی می کردند، اما در این حدّ!؟ و مطلبی که در هفته گذشته من در تهران بودم ولو اینکه اکثریت تهرانی ها جواب مثبت به ما دادند ولی درعین حال بازهم به تردید افتادم. مسئله این تغییر جلسه است از روز جمعه به شب دوشنبه. من امروز خدا می‌داند بالا نشسته بودم ولو صدای سرور عزیزم جناب آقای گنجی کم به من می‌رسید ولی اون حال دعا ندبه شما را که دیدم، این دعای ندبه جز در جلسات ما جای دیگر نیست که وقتی که خطاب به حضرت بقیه الله می‌کنید، همه بلند شوید، اشکتان جاری باشد، این ادب را رعایت کنید، ملاحظه بکنید که ادب محضر بقیه الله چیست؟ پدر و مادرم به قربانت! جانم به قربانت! خُب این را که هیچ عاشقی با نشستن و پا روی پای هم گرداندن به معشوقش نمی‌گوید. من دیده بودم یک شخصی دعای ندبه می‌خواند وخواننده دعای ندبه بود که هم سیگار می‌کشید، هم پایش را روی پای خودش انداخته بود و هم دعا را مانند آواز می‌خواند. این کار شما ارزش دارد، چرا زود بلند می‌شوید؟ بابی انت وامی و نفسی و اهلی و مالی و هرچه دارم فدایت! چرا؟ برای اینکه شما امام‌تان را با چشم دل می‌بینید، شما با دیگران فرق دارید، شما رسیدید به آنجا که بدانید امام‌تان بر شما احاطه دارد و شما در محضرش هستید، این ادب محضر امام است. ائمه دیگر وقتی خطاب به ایشان می‌شود اشکال ندارد انسان نشسته باشد، چون بدن های ایشان در عرش است و خُب ما تواضع بدنی لازم نیست انجام دهیم، ولی تواضع روحی باید داشته باشیم، اما در خصوص حضرت بقیه الله ایشان بدنشان در میان ما است، در جمع ما است، خیلی باید رعایت کنید، من گاهی روزهای عید می‌بینم بعضی‌ها در اشعاری که می‌خوانند خطاب می‌کنند به حضرت، من یک خرده سختم است که نشسته باشم و آن آقا باشند، حالا ولو این‌که حالا می‌گویید که همیشه آقا ایستاده نیست، حضرت خوابیده هم باشند ما باید ایستاده باشیم. یکی از علماء بزرگ این را نقل می‌کردند که یک استادی فقط یک شاگرد داشت که این کمردرد بود و خوابیده بود ولی می‌گفت آن استاد عبایش را می انداخت روی دوشش و دو زانو می‌نشست و درس برای این شاگرد خوابیده می‌گفت. می‌بینید! ادب درسی، ادب حضور یک بزرگ. خیلی ان شاء الله آداب را رعایت بکنید، آداب پدر و مادر، آداب معاشرت با یکدیگر، معاشرت می‌خواهید بکنید، ” اَلْمُؤْمِنُ مَأْلُوفٌ “( کافی /جلد۲ ،ص۱۰۲) ، مؤمن اهل الفت است، یک کسی به شما سلام کرد جوابش را بدهید، واجب است، می‌گویید من از این بدم می‌آید، خُب در دلت بدت می‌آید، جواب سلامش را بده. مومن اهل الفت است، امام می‌فرماید: “لاخیر”، خیری در کسی که الفت با مردم نگیرد و الفت مردم را قبول نکند وجود ندارد، این را بدانید. انزوا و رُهبانیّت مال دین مقدّس اسلام نیست، همه تان با هم صمیمی باشید، لااقل با آنهایی که می‌بینید با شما کمال محبت را دارند، در یک خط واقع شدید، در یک راه واقع شدید، این‌طور باشید؛ اما، اگر یک کسی می‌بینیم از این راه هم می‌خواهد سوءاستفاده کند او مطرود است، مطرود خدا هست، مطرود پیغمبر هست، طبعاٌ ماهم اگر بفهمیم که او مطرود خدا وپیغمبر است، مطرود همه ما هم هست. ولی وقتی که همه خوب هستند، همه سالم هستند، یا لااقل در راه سلامت نفس‌اند، “الاّ من اتی الله بقلب سلیم”(شعرا/۸۹)، خدا هم آدمی که قلب سالمی نداشته باشد نمی‌پذیرد، باید قلبتان سالم باشد و هست و الحمدلله حالا نمی خواهم بگویم همه سالم هستند{ولی} همه در راه تزکیه نفس هستند و تزکیه نفس هم یعنی سلامت روح. باهم الفت داشته باشید، نسبت به هم ادب کنید، در مجالس وقتی یک نفری وارد می شود به او احترام کنید. حالا من بعضی از آدابی که در معاشرت ها هست را نمی‌خواهم عرض کنم، هرکس تقوایش بیشتراست، هرکس مرحله اش بالاتراست، باید بیشتر محترم واقع بشود، هرکه علمش بیشتراست، هرکه کمالات علمی- نه علم تصنعی و مصنوع بشر- علم الله، علمی که خدای تعالی بر هر فرد مسلمان واجب کرده چیست؟ “العلم ثلاثه”( کافی/ ج ۱، ص ۳۲) و همین علم سه گانه را خدای تعالی می‌فرماید: “طلب العلم فریضه”( کافی/ ج ۱، ص ۳۰) ، این که می‌گویم خدای تعالی می‌فرماید: نگویید این مالِ پیغمبراست، پیغمبر و خدا با هم یکی هستند این را مکرر من گفتم، حالا البته اینجا الان سبق لسان بود ولی پیغمبر اکرم فرمود: “طلب العلم فریضه علی کلّ مسلمٍ و مسلمه”، بر هر مسلمانی که مرد باشد یا زن، طلب علم واجب است. سابق این جمله را روی کتب دبستان می نوشتند، یعنی خط نوشتن؟ نه، که واجب کرده؟ یعنی مهندس شدن؟ دکتر شدن؟ اینها در آن روایت دارد که فضل هستند، فضیلتی است، که انسان داشته باشد چه بهتر، اما آن‌که واجب است تزکیه نفس است، اعتقادات و احکام است، این ها را باید بلد باشید، در آخرت بیشتر خواهید ماند یعنی نه بیشتر، بی‌نهایت خواهید ماند و این‌ها است که به دردتان می خورد، این آداب ان شاء الله رعایت بشود و امیدواریم که همه ما لایق محضر حضرت بقیهالله باشیم و ادب محضر حضرت را هم درک کنیم، ان شاء الله بدانیم در محضر که هستیم، یعنی نه این‌که حالا بگویید حتما باید بایستیم، آقا گفت بنشین می‌نشینیم، بفرماید بایست می ایستیم، حتی تا این اندازه مطیع باید باشیم. بعید است که آقا بگویند تو دم در همین‌جور بایست تا دو ساعت، نه این‌طور نیست؛ و ان شاء الله طوری باشیم مثل جناب خضر، یکی از اولیاء خدا حضرت خضر را در محضر حضرت ولی عصر دیده بود که دم در ایستاده بود و ایشان مأمور ورود و خروج افراد بود و یکی از اولیاء خدا را راه نمی‌داد، بله، بشوید مثل حضرت خضر، نمی‌گویم همه شما دربان بشوید، {اما} هرچه گفتند بکنید، هرچه دستور دادند انجام دهید، خودتان را بسازید که هرچه دستور دادند انجام بدهید. امیدواریم خدای تعالی مارا از همه‌ی خرافات، از همه‌ی انحرافات، از همه چیز حفظ کند. اربعین حضرت ابی عبدالله الحسین در پیش است. شاید به چشم دل اگر نگاه کنید طبق تواریخ الان اُسرایی که اینها را بردند به طرف کوفه و شام دارند آن هارا به کربلا برمی‌گردانند. حضرت زینب سفارش فرمود که مارا از جایی ببرید، از راهی ببرید، که ما بتوانیم حضرت ابی عبدالله و سایر شهدا را زیارت کنیم. طبق بعضی از تواریخ آورده‌اند که قبل از آنها جابر ابن عبدالله انصاری، آمده کنار قبر ابی عبدالله نشسته، سلام عرض کرده،” اَحبیبُ لا یُجیبُ حبیبه؟” آیا دوستی را دیده‌اید که جواب دوستش را ندهد؟ بعد خودش گفت: چطور ابی عبدالله الحسین جواب تورا بدهد و حال آنکه بین سر و بدن او فرسنگ ها جدایی افتاده است. لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و باسمک الاعظم الاعظم الاعظم الحجه بن الحسن یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله چون می ترسم تلفن شهرستان ها قطع بشود این رو اعلام میکنم که ان شاء لله جمعه ها به همان قوّت خودش باقی است همین قبل از ظهرهای جمعه بشود و ان شاء لله من تا بتوانم خودم را برای صحبت می رسانم وجلسات دیگری هم که اگر آقایان دارند داشته باشند و ان شاء لله کوشش بکنید که نسبت به اساتید، بزرگان ما چون دوستانمان را خیلی زیاد دیدیم خیال می کنیم که مثلاً اینها از خودمانند، نه! همین آقایانی که اینجا نشستند مثلِ آقای معلم و آقای گنجی دوستانی که هستند به هر حال همه را اسم نبریم اینها هرکدام یک نویسنده های محترمی هستند که در حوزه ها مثلشان کم پیدا می شود و در قم و اینها ما افرادی واقعاً پر ارزش داریم ما الان دوستانمان چهار پنج تا مجله درباره امام زمان ویژه حضرت بقیه الله دارند چاپ میکنند و سالنامه ها هرجوری که توانستند نسبت به حضرت خدمت کردند و بسیار از نظر ما قیمتی هستند و هر کدامشان صحبت کنند من می دانم خُب خودم میگویم که خدای تعالی آن ها را بیشتر رضایت دارد تا من صحبت کنم حالا به هر حال این تعارف ها را هم بگذاریم کنار و از وجود اینها ان شاء لله دوستان استفاده کنند و انشالله حالا مشکلاتی من خودم دارم برای حضور در جلسه روز جمعه ان شاء لله خدا کمکم می کند حالا مدت ها است به من کمک کرده و بعد از این هم حتماً کمک میکند ان شاء الله همان روز های جمعه باشد جلسه. حیف این دعای ندبه است و این حال شماست که از دستتان برود. یا الله،یا الله را تجدید کنید که دعاهایمان مستجاب بشود یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله خدایا؛ شاکریم تورا که اجازه فرمودی اسمت را ببریم اسم ولی ات صاحب الزمان را ببریم. خدایا به آبروی آن حضرت فرج آن حضرت را برسان، همه ی مارا از بهترین یاران و اصحابش قرار بده. خدایا ما از خدمتگزارانش در زمان غیبت و زمان ظهور قرار بده. پروردگارا به آبروی خود آقا قسمت می دهیم دستمان را از دامنش کوتاه نفرما. همه ی مارا مورد شفاعتِ خاندان عصمت و طهارت قرارمان بده. پروردگارا امراض روحی مان را شفا مرحمت بفرما. پروردگارا مریض های بدنی را شفا مرحمت بفرما. مریض منظور مریضه منظوره الساعه لباس عافیت بپوشان. امواتمان غریق رحمت بفرما. خدایا شهدایمان امام راحلمان را غریق رحمت بفرما. پروردگارا به آبروی ولی عصر قسمت می دهیم حوائج این جمع فوق رغبتشان برآور. خدایا همه مارا موفق به کمالات روحی و تزکیه نفس بفرما. عاقبتمان امرمان ختم به خیر بفرما. و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 
 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 
 

۲۳ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۴ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – مشهد – توضیح آیات -جزوه (۱۰۳)- انحرافات فکری و عقیدتی- صدقه- نصیحت –معرفت به پیامبر اکرم و ائمه اطهار

اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

 

 الحمدللّه والصّلوه و السّلام علی رسول‌اللّه و علی آله آل اللّه لاسیّما علی بقیهاللّه روحی و الارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء واللّعنه الدائمه علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدّین.

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿الحجرات‏/۱۰﴾

      همان‌طوری که در این جزوه قرآن در یک هفته مطالعه و قرائت فرمودید، آیات تکان دهنده‌ای و در عین حال اخلاقی و اگر نگوئیم که از واجبات یک سالک‌الی‌الله است، یقیناً راهنمائی‌هایی بسیار پرارزشی پروردگار متعال برای زندگی بهتر بشر بیان فرموده است. اگر به هر یک از این واژه‌های قرآن به فرازهای این جزوه اگر کسی عمل بکند دنیا و آخرتش و سعادت دنیا و آخرتش تأمین می‌شود. یکی از واژه‌هائی که در این آیات هم به آن اشاره شده بود مسئله صدقه است. صدقه در بین ما معنایش این‌است که یک پولی بسیار جزئی، برای سلامتی خودمان، به یک فقیری که سائل بکف است بدهیم. و این معنا، معنای بسیار تحریف شده عجیبی است. یا مثلاً جمله نصیحت؛ فکر می‌‌کنیم که نصیحت باید از بزرگتر به کوچکتر، و از یک فرد عالی به دانی، و گاهی هم اگر گفته شود که من شما را نصیحت می‌کنم، طرف بدش بیاد  که فلانی می‌خواهد ما را نصیحت کند. این هم از آن واژه‌هاست که در بین ما اشتباه معنا شده. اما صدقه چون کوتاهتر است معنای واقعی آن قبلاً عرض می‌کنم و بعد به کلمه نصیحت می‌ پردازم. صدقه به معنای، یک چیزی را بعنوان تحفه و محبت شدید به دیگری دادن است و یا از او گرفتن است. شما در آیه‌ای که اکثرتان مکرر شنیده‌اید، می‌دانید که خدای‌تعالی در قرآن می‌فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً ﴿التوبه/۱۰۳﴾ از اموال مردم صدقه بگیر، تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا ﴿التوبه/۱۰۳﴾ بوسیله این صدقه‌ای که از آنها می‌‌گیری، پاکشان می‌کنی وتزکیه‌شان می‌کنی و بخاطر این صدقه‌ای که به تو داده‌اند، برای آنها از خدا طلب رحمت خاصّ‌الخاص بکن، وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ ﴿التوبه/۱۰۳﴾. این صلوات تو و تقاضای رحمت خاصّ‌الخاص تو از خدا برای آنها، این آرامش به آنها می‌دهد. پس صدقه را پیغمبر می‌گیرد. از همین آیه باید بفهمید که صدقه، محبّت کردن یک عالی به دانی، یا یک چیزی به یک فقیری دادن، و یا آن‌که یک فقیری را اکرام کردن، که اگر یک شخصی به شما گفت مثلاً این هدیه را بگیر که صدقه است از طرف من، بدتان نیاید. پیغمبر صدقه می‌گیرد، اگر فرموده است: انما الصدقات للفقراء نمی‌‌خواهد فقرا را تحقیر کند، بلکه محبت عالی، محبت صحیح به فقرا باید طبق دستور انجام شود. پس بنابراین معنای صدقه در بین ما عوض شده است. اگر گفتم برای امام‌زمان (ارواحنافداه) صدقه بده، فکر می‌کنید که یک مقدار، روزی مثلاً حالا پولها بی‌ارزش شده روزی صدتومان کنار بگذار، که امام‌زمان (ارواحنافداه) سالم بماند. بیشتر از این هم صدقه اسمش نیست و حال آن‌که اگر می‌خواهید برای امامتان چیزی بدهید شما بدانید اگر کره زمین مال شما باشد و این را هدیه بدهید و صدقه بدهید به امام‌زمان (ارواحنافداه)، تازه اگر خدا  قبول کند، مثل آن ران ملخی است که آن مورچه برای حضرت سلیمان برد.

     شما فکر نکنید اگر مکّه‌ای به خاطر امام‌عصر (ارواحنا فداه) رفتید کاری کرده‌اید. یا دو رکعت نماز خوانده‌اید کاری کرده‌اید. اظهار محبّت است همه اینها.  کاری برای امام‌زمان (ارواحنا فداه) نمی‌‌کند. در همین زیارت آل‌یاسین عرض می‌‌کنید به امام‌زمانتان «السلام علیک ایها الامام المأمون» ای امامی‌ که در امن الهی هستی. خدا، امام‌زمان (ارواحنافداه) را حفظ می‌کند. مأمون است ولی در همین زیارت می‌ گویید که خدایا او را حفظ کن «من بین یدی و من خلفه و عن یمینه و عن شماله» خدایا او را حفظ کن. و این دعای شما چه معنا دارد. امام مأمون است، امام کسی است که خدا در امن و امان قرارش داده، حفظش کرده است. هزاروصدوهفتاد سال است که کوچکترین آسیبی خدایتعالی برای او نگذاشته که وارد بشود. حالا شما تازه دعا می‌ کنید که خدایا او را از راست و چپ و پشت سر و پیش رو حفظش کن. این اظهار محبّت است. بگویید، باید بکنید، نماز هدیه به حضرت رضا (علیه‌السلام) بخوانید و اگر آن مورچه با خودش فکر می‌کرد، شاید هم فکر کرده که حضرت سلیمان و حشمم و خدمه‌اش تمام اینها یک گوشت مفصّلی برایشان برده‌اند، آن‌قدر هم زیاد بوده که با زحمت هم آن را کشانده‌اند به دربار حضرت سلیمان، دیگر حضرت سلیمان چند روزی از نظر گوشت راحت است. این فکر اگر توی مغز مورچه می‌‌آمد بسیار توهین به حضرت سلیمان بود. حالا شاید او به اندازه فهمش، به اندازه شعورش یک چنین فکری بکند. اما شما که دارای فقهید، فهیمید، خدای‌تعالی به شما عقل داده شما حتماً نباید یک چنین فکری را بکنید. صدقه برای امام‌زمان (ارواحنافداه) بدهید، اما توهین‌آمیز، خدای ناکرده با افکار نادرست نباشد. هرچه محبّت به یک دوستتان می‌‌کنید این صدقه است. هر غذایی که به دوستتان رایگان می‌‌دهید، صدقه است و این معنای صدقه در ذهنتان باید جا بگیرد. کاملاً تثبیت شود چون در عمل انسان تفاوت پیدا می‌‌کند. به یک فقیری اگر خواستید پول بدهید نگویید این صدقه باشد و برای این‌که یک سال، سال نو شده، یک سال ما بتوانیم سلامت باشیم، درد و بلای من، از من برطرف بشود بخورد به اون فقیر بیچاره. چرا؟ نه! این غلط است. و پیغمبر از همه اصحابش صدقه می‌‌گرفت و صدقه را مصرف می‌‌کرد و به اصحابش می‌داد و حتی در خصوص همین آیه شریفه خدای‌تعالی که فرمود: «خُذ مِن اَموالِهم صدقه». شأن نزولش درباره ابولبابه است.

       ابولبابه یک کار بسیار زشتی کرد و گناهی کرد که شرحش را اگر بخواهم بگویم از مطالب دیگر باز می‌مانم و ابولبابه آمد خودش را بست به ستون توبه ای که الان در مدینه هنوز جایش باقی است. و خودش را به اصطلاح به اعتصاب وارد کرد. گفت من از اینجا خودم را باز نمی‌‌کنم تا وقتی که من بخشیده بشوم. به پیغمبراکرم دستور آمد؛ که خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا ﴿التوبه/۱۰۳﴾ از اموالشان صدقه بگیر. صدقه یک قِرانی، پنج قِرانی، صدتومان نبود. ثلث از اموالش را ابولبابه داد به پیغمبر. یک چنین توبه نصوحی کرد. حالا کارش هم بد نیست برایتان بگویم. یهودیها آمده بودند به اصطلاح، چون تأثیر دارد ان‌شاء‌الله در همه‌ی ما. آمده بودند خدمت پیغمبراکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  متمایل به اسلام شده بودند. ایشان با یک اشاره‌ای به آنها فهماند خیلی آش دهان سوزی هم نیست اسلام. اینها سُست شدند. این را می‌‌دانید برای چه توضیح دادم برای این‌که یک وقتی ماها این‌طوری نباشیم. دینی را که دارید محکم بگیرید. راهی را که انتخاب کردید خیلی جدی بگیرید. با اعمالتان، با اشاراتتان، با بی توجهی‌تان، با نماز اول وقت نخواندنتان، با مُسامِحه در امور دینتان، یک وقت زنتان، بچه تان یا هر کس دیگر را سُست در دین نکنید. این گناه بسیار بزرگی است؛ که یک ثلث اموالتان را باید بدهید. خودتان را به ستون توبه متحصّن بکنید. تا خدای‌تعالی شما را ببخشد، تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ ﴿التوبه/۱۰۳﴾ حالا که اینها را ایشان این‌قدر گذشت کرد که ثلث از اموالش را داد، صَلِّ عَلَیْهِمْ از رحمت خاصّ‌الخاص پروردگار بخواه که به او عنایت شود تا آرامش پیدا کند. ضمناً هر مؤمنی که گناه بکند و بعدش باز هم آرامش داشته باشد این مؤمن نیست. وقتی که انسان یک گناهی می‌‌کند باید یک اضطراب فوق‌العاده‌ای داشته باشد هر مقدار، که مقدار نمی‌شود گفت خدا عظمت دارد، اضطراب تو باید بیشتر باشد. شما از یک فردی اگر گناهی نسبت به او انجام دادید مثلاً حرفش را گوش نکردید، این یک وقت بچه‌تان است اضطرابی ندارید. بچه‌ام هست خودم می‌دانم، یک وقت برادرتان است یه خورده‌ای ناراحتید که چرا من او را از خودم منزجرش کردم یه وقت هست فرض کنید یک شخصیت بسیار والایی‌هست که قدرت در دست اوست و بالاخره به حسابت می‌رسد، اینجا اضطرابت خیلی بیشتر می‌شود. رئیس اداره‌ات است یا اگر شخصیتی خودت هستی وزیری، او رئیس‌جمور است مثلاً. اگر رئیس‌جمهوری، رهبر در بالاتر از تو واقع شده است. یک اضطراب فوق‌العاده‌ای که مبادا به من غضب کند داری. اگر حالا این‌طرف خدا شد، خدا بود، اینجا باید یک آرامش فوق‌العاده‌ای پیدا کنی؟ فکر نکنید که خدا با ما کاری ندارد. خدا مهربان استما غَرک بِربّک الکریم» اضطراب پیدا کن، یک گناهی کردی آنچنان باید بلرزی، آنچنان باید خودت را ببازی، که بروی در اولین فرصت در یک مسجدی بنشینی و دو رکعت نماز بخوانی.

       آن شخص آمد خدمت امام‌صادق (علیه‌الصلاهوالسلام) وگفت آقا یک همسایه‌ای داریم موسیقی می‌زند. این از در توالت، مستراح ما صداش بهتر می‌اد. من میروم آنجا می‌‌نشینم این صدا رو گوش می‌دهم. حضرت فرمود: خیلی بد کاری کردی مثلاً. اون گفت : استغفرالله همین‌طوری که ماها می‌گوییم استغفرالله ربّی واتوب الی الله دیگر نمی‌‌کنیم. حضرت فرمود: نه. این نماز توبه‌ای که ما در مرحله توبه دستور می‌‌دهیم از این روایت گرفته شده است. حضرت فرمود: می‌روی این نماز را می‌‌خوانی. دو رکعت نماز با توجه و بعدش استغفار می‌‌کنی شاید خدا تو را ببخشد. فهمیدید؟ این ابولبابه آنچنان مضطرب شد. این‌که ما مضطرب نمی‌‌شویم او مضطرب شد. او ایمان به خدا داشت ما همچنین ایمانمان ضعیف است. مضطرب شد رفت خودش را به ستون توبه بست و از خدا طلب مغفرت کرد.

      یا بهلول نبّاش که چهل روز توی بیابانها نه غذا می‌خورد نه راحتی داشت نه استراحت داشت. تا آیه شریفه‌ای به پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نازل شد. این معنای این‌است که باید انسان وقتی گناه کرد مضطرب بشود. یک نفری را در خواب دیدند خیلی آدم معمولی بود. دیدند یک قصر بسیار عالی‌ای دارد. آن کسی که گناه را از او دیده بود بهش گفت که تو چطور به این مقام رسیدی؟ گفت برای این‌که وقتی گناهی از من سر می‌‌زد از کنار دیواری که عبور می‌‌کردم با خودم می‌‌گفتم الان خدا این دیوار را روی سر من خراب می‌کند. مضطرب بودم. ککتون بگزه وقتی که گناهی می‌‌کنید. مخصوصاً گناهانی که براتون عادی شده است، گناه نیست، ما چکار کردیم آقا؟ عیدنوروز گرفتند هزار جور گناه می‌‌کنند. حالا ما با یک زن نامحرم یک چند دقیقه‌ای صحبت کردیم و به قصد خدای نکرده شهوت بهش نگاه کردیم. چه مشکلی دارد؟ معلومه ایمانت ضعیف است. کوچکترین گناه و بلکه کوچکترین عمل مکروه باید یک مؤمن را مضطرب کند. تا خدا و پیغمبر بر او صلوات بفرستند. تا «سکن لهم» برای آنها آرامش پیدا بشود. آرامش خیلی مهم است. این‌که اکثراً مردم الان مبتلا به افسردگی‌هائی هستند، این فکر نکنید همین‌طور بی‌حساب این افسردگی‌ها متوجه اینها شده است. یک حالت طبیعی، یک افسردگی طبیعی، که آدم نمی‌‌داند چشه، پا می‌شود می‌رود پیش دکتر می‌گوید آقا من افسرده‌ام دکتر می‌گوید این قرصها را بخور بخواب. می‌‌خورد می‌‌خوابد، باز از خواب بیدار می‌شود می‌بیند باز هم افسرده است. نمی‌‌داند چه کار کند. ما زیاد داریم از این افراد.

       پس صدقه را بگیرید. صدقه چه مالی باشد، چه از نظر گفتار و سخن. اگر کسی چیزی یاد گرفت «زکات العلم بذله». صدقه‌ی مالش و علمش این است  که بَذلش کند بدهد به اشخاص. یک جا نشسته‌اید تو یک مجلسی، مجلس ایام نوروز است، آنهایی که عید دارند آنهایی که این ایام خوش هستند، ما این ایام را حرفی نداریم خوش باشند، اما وفات پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را حواستان باشد در پیش است. وفات حضرت مجتبی (علیه‌الصلاهوالسلام) در پیش است. وفات حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه‌الصلاهوالسلام) در پیش است. وفات امام‌عسکری پدر امامزمانتان (اروحنافداه) که همین جا عرض کنم که متأسفانه عیدنوروز آمد، همه مان سامرا را فراموش کردیم. من البته یکدفعه بیشتر نگفتم پول بدهید. برای آخرین دفعه اعلام می‌کنم که به همان حسابی که در اختیارتان قرار گرفته هر چه دارید، یکی می‌گوید من چیزی ندارم. قضیه شتیته را که بلدید، شتیته یک کلاف نخ فرستاد برای حضرت موسی‌بن‌جعفر (علیهالسلام). حضرت آن اموال زیادی را که وکلا برایش آورده بودند بعضی‌هایش را قبول نکرد ولی این کلاف نخ را قبول کرد و فرمود: به او بگویید در نیشابور که من در موقع وفاتش بهش سر می‌‌زنم، که الان قبر شتیته در نیشابوره من قبرش را زیارت کردم. خُب، اگر می‌‌خواهید به آن مقام برسید، مقدارش هم مسأله‌ای نیست، کیفیت کار مهم است، اخلاص مهم است. که همان یک برکتی می‌دهد. یک وقتی دیدید تمام شهر سامرا شد حرم مطهر حضرت امام‌هادی و امام‌عسکری (علیهمالصلاهوالسلام) نه حالا از پول ما، ما هر چی هم بدهیم، باز کار انجام نمی‌‌دهد. ولی در جنبه مخالفش عرض می‌کنم، چون موافقش هم همین‌طور است که حضرت ابراهیم را می‌‌خواستند بسوزانند، دیدند یک گنجشکی یک سیخی برداشته آورده می‌‌خواهد بندازد، گفتند این چیه، گفت می‌‌خواهم خودم را شریک در سوزاندن حضرت ابراهیم قرار دهم. از آن‌طرف در جهت موافقش، دیدند در صف خریداران یوسف، یک پیرزنی هم ایستاده کلافی نخی هم آورده بود، گفتند کی یوسف را به تو با این کلاف می‌دهند؟ گفت می‌خواهم اسمم در صف خریداران یوسف قرار بگیرد. و این حقیقت دارد چون اصل نیت انسان است، فکر انسان است. حالا این یک خانمی‌ پیش خود من آمده بود یک گوشواره خیلی کم قیمتی که من گفتم قیمت کنند ببینید چقدر می‌‌ارزد. خیلی کم قیمت بود، این را داده بود ولی با یک اخلاصی. اشک می‌ریخت، گریه می‌کرد. خُب آن کیفیت مهمه. بنابراین ما بدانیم که وفات امام‌حسن‌عسکری (علیه‌السلام) هم در پیش است. یا روز اول یا روز هشتم. به هر حال هر وقتی که باشد ما باید متعهّد باشیم که عزاداری کنیم. آن روزها را قاطی شادیهایمان نکنیم. حالا دید و باز دید دارید، کارهای حلال ایام نوروز را می‌‌خواهید انجام بدهید، صله رحمی‌. خُب تعطیلید اونها هم تعطیلند. هر جوری هست تا ان‌شاءالله وفات وارد نشده تمامش کنید. روز وفات پیغمبر همدیگر را که دیدید، حالا نشده همدیگر را ملاقات کنید، برادرتان را نشده ملاقات کنید، باهاش وقتی روبرو شدید نگویید حالا ما نشد، حالا تبریک می‌گوییم. «یحزنون لحزننا ویفرحون لفرحنا» من مکرر در شب اربعین بهم گفتند که آقا ما تبریک می‌‌گوییم. من هم گفتم ما هم تسلیت می‌‌گوییم. در همین اربعینی که گذشت. خوب بعضی‌ها حواسشان نبود از سر سفره هفت سین بلند شده بودند و یک شادمانی فوق‌العاده‌ای داشتند صبحش که به من تلفن زدند آقا تبریک عرض می‌‌کنیم گفتم من هم تسلیت عرض می‌‌کنم. منتهی او توضیح نمی‌‌داد که برای چه تبریک می‌‌گوید، ولی من مجبور بودم توضیح بدهم که اربعین سیدالشهداء (علیه‌الصلاهوالسلام) است. اینها در پیش است. یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنید که صدقه شما این است.

        مسئله بعدی کلمه نصیحت است. نصیحت معنای فارسی اگر ما بخواهیم برایش بکنیم یعنی خیرخواهی. شما هر وقت خواستید نصیحتی بشنوید و و یا نصیحتی بکنید این معنا فوراً در ذهنتان بیاید: خیرخواهی. می‌‌آمدند خدمت ائمهاطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) «ان نصیحه لامیرالمؤمنین» ما خیرخواهی می‌‌خواهیم بکنیم برای حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاهوالسلام). حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاهوالسلام) ایشان هم بدش نمی‌‌آمد که تو می‌‌خواهی من را نصیحت کنی. ما یک کسی را نگفتیم نصیحتت می‌‌کنیم یک چیزی بهش گفتیم؛ آدم پیرمردی بود. می‌گفت همچین با خودش که فلانی می‌‌خواهد من را نصیحت کند. نصیحت به معنای خیرخواهی است. من الان دارم با شما که صحبت می‌ کنم نصیحتتان می‌‌کنم، می‌‌گویید تو سِنت از همه بیشتره، نه. بچه‌ای گاهی نصیحت می‌کند انسان را، باید نصیحتش را گوش بدهی. عالی ودانی بودن در نصیحت مطرح نیست. همه باید خیرخواه یکدیگر باشند. همدیگر را دوست داشته باشند. اگر شما کسی را دوست دارید باید نصیحتش کنید. باید خیرخواهش باشید. ببینید خدای‌تعالی در قرآن می‌فرماید: «المؤمنین والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض»، مؤمنین و مؤمنات، مردهای مؤمن و زن‌های مؤمنه، بعضی‌شان ولیّ بعضی دیگرند. ولیّ به معنای دوستِ با محبّتِ امر کننده، یعنی هم دوستت دارد هم به شما امر می‌کند. خدای‌تعالی هم فوراً بعد از این جمله وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ ﴿التوبه/۷۱﴾ می‌فرماید: مردهای مومن و زنهای مؤمنه بعضیهایشان ولیّ بعضی دیگرند. ولی به معنای دوست با محبت امر کننده. یعنی هم دوستت دارد هم امرت می‌کند و هم نهیت می‌کند خدای‌تعالی فوراً بعد از این عبارت می‌فرماید: یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ﴿التوبه/۷۱﴾ امر به معروف می‌‌کنند و نهی از منکر می‌‌کنند.

      حواستان جمع باشد همتان باید همدیگر را نصیحت کنید. این فکر هم از توی مغزتان بیاید بیرون؛ چون این فکر خودش کلّی کار را خراب می‌کند. از محبّت من می‌ گویم. اینها را از مغزتان بیرون بیاورید. از آن چیزهایی که، از آن انحرافاتی که در صراط‌مستقیم دشمنان به وجود آوردند همین مسئله است که تو آقا کی هستی که من را نصیحت کنی. کوچکتر که نمی‌‌تواند نصیحتتان بکند. بزرگتر هم که باید خودش را بزرگتر بداند تا نصیحتتان بکند، پس کی می‌خواهد نصیحتتان کند. باید نصیحت را به معنای خیرخواهی بفهمید. توی ذهنتان ثبت کنید. و اگر کسی به شما یک راهنمایی کرد، حتی گفت می‌‌خواهم نصیحت کنم شما بگویید بسیار عالی است، چه از این بهتر.

     در روایات زیادی داریم، در انبیاء داریم که اینها را می‌‌آمدند اصحابشان را نصیحت می‌‌کردند. اصحاب ائمه و اصحاب انبیاء، پیغمبراکرم و یا ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) را می‌‌خواستند نصیحت کنند حالا به اندازه عقلشان. البته آنجا باید خیرخواه امامشان باشند. همین که شما می‌‌گویید خدایا «واحفظه من بین یدیه و مِن خلفه و عن یمینه و عن شماله» همین نصیحت است. خیرخواهی برای حضرت ولی‌عصر (صلواهالله‌علیه) است. ائمه‌اطهار (علیهم‌السلام) قبول می‌‌کردند، نمی‌‌گفتند که تو که هستی که به ما نصیحت کنی. یک بچه‌ای اگر یک حرفی را زد، این را شما نصیحت خودتان بدانید و دیدید راهنمایی خوبی کرد حالا به ذهن او خدا انداخته. یک بچه در روز اول تولّد، بزرگان از کسانی که در کِنیسه به اصطلاح بیت‌المقدّس بودند اینها را نصیحت کرد. حضرت عیسی، جعلنی نبیّاً وجعلنی مبارکا این ما کنت و اوصانی بالصّلوه و الزکاه ما دُمت حیا. گاهی نصیحتها به عنوان این‌که من این‌طوریم، این‌جوری انجام باید بشود. مقتضاها این را انسان باید بفهمد باید درک کند. حضرت امام‌حسن و امام‌حسین (علیهماالسلام) دیدند یک آقایی، پیر مردی در وضوخانه مسجد دارد وضو می‌گیرد. خیلی بد وضو گرفت. اینها نیامدند بگویند: که آقا این وضویت بد بود. حضرت امام‌حسن و امام‌حسین(علیهما‌السلام)  با هم قرار گذاشتند که بیاییم ما دو نفر وضو می‌‌گیریم و به او هم گفتند آقا ببین کدامیک از ما بهتر وضو می‌‌گیریم، یعنی راه نصیحت به مردم و امر به معروف گاهی این‌طوری می‌شود. دو تایی وضو گرفتند پیرمرد متوجّه شد که اشتباه کرده گفت: آقازاده‌ها شما هر دویتان خوب وضو گرفتید. من بد وضو گرفتم.

      گاهی این‌طوری باید انسان طرف را راهنمایی بکند. گاهی با قاطعیّت و آمریت و به اصطلاح با تندی. ده‌دفعه بهش گفتید آقا این کار را نکن حرامه باز هم می‌‌کند. گاهی می‌شود با ملایمت. بالاخره انسان باید امر به معروف و نهی از منکرش را ترک نکند و دیگران را نصیحت کند. هر کس هر مقدار می‌فهمد به اونی که آن مقدار نمی‌فهمد یا فکر می‌کند نمی‌‌فهمد، خُب آن‌طرف هم نباید بدش بیاد، او را نصیحت کند. ایامی‌ است که پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  بسیار با عظمت، متأسّفانه در زمانی واقع شده‌ایم که هنوز در دنیا یک عده پیدا شده‌اند و هستند که معرفت به مقام رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را ندارند. ما اگر پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را بخواهیم بشناسیم روایاتی از شیعه و سنّی رسیده که پیغمبراکرم وقتی که خدا خواست خلقت خلق را ایجاد کند؛ حالا شما می‌‌گویید کِی بوده؟ زمان خیلی قبل، بی‌نهایت قبل. اول چیزی که خدا خلق فرمود: روح‌مقدّس رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود.

      من یک مقداری می‌‌خواهم توضیح این مطالب را بدهم برای این‌که اعتقادتان را ان‌شاءالله تصحیح کنید و به دیگران هم بگویید. کتابهائی که اهل‌سنّت نوشته اند اکثراً این روایت را نقل کرده‌اند؛ اول چیزی که خدای‌تعالی خلق فرمود روح‌مقدّس رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  بود. و در همان لحظه یعنی همانجا که روح را خلق کرد آن قوه درّاکه عجیبی که تمام علم پروردگار که در مخلوق باید پیاده بشود به او عنایت فرمود، در همان لحظه این علم را به ایشان عنایت کرد وَعَلّمَکَ ما لَم تَکُن تَعلم یا در آن آیه شریفه وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَى‌ ﴿الضحى‏/۷﴾ نه این‌که یک مدت پیغمبر گمراه بود، چیزی بلد نبود. این روایات را نمی‌‌دانم این دشمنان بگویم، دوستان نادان بگویم، ندیدند یا این‌که نمی‌‌خواهند ببینند. روح‌مقدّس پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را خلق کرد و در همان لحظه همه‌ی علوم را به او عنایت فرمود. علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌الصلاهوالسلام) هم همین‌طور، چون کلّنا واحد و ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) و روح‌مقدّس حضرت بقیهالله (اروحنافداه) هم همین‌طور. این را یاد بگیرید اگر نمی‌‌خواهید از من یاد بگیرید بروید از کتابها. من آدرس می‌‌دهم کتاب بحارالانوار یک کتاب تقریباً درباره این روایاتش هست. کتاب ینایع‌الموده که مال یک سنّی است، یک فصل مفصّلی در این ارتباط هست. حتی در این به اصطلاح شیخ سلیمان بلخی حنفی یک استدلال قرآنی دارد بسیار هم استدلال خوبی است. می‌ گوید که خدای‌تعالی در قرآن می‌‌فرماید: قُلْ إِنْ کَانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ‌ ﴿الزخرف‏/۸۱﴾. اگر برای خدا می‌خواست فرزند باشد خوب من اول عابدم، اول عابد یعنی چه؟ یعنی اول مخلوقم. چون عبادت تکویی داریم، عبادت تشریعی داریم. عبادت تکوینی تمام موجوداتی که در عالم هستند اینها عبادت تکوینی داریم یعنی خدا گفت باشید، اطاعت کردند، بودند.

        در روایات عقل و جهل هم هست که خدای‌تعالی به عقل، آن عقل اول، عقل کلّ فرمود: «ادبر فادبر ثم قال له اقبل فاقبل» پس عبادت کردند همه موجودات از خدا. الان خورشید، ماه، تمام کرات دارند بندگی خدا را می‌‌کنند. خدا می‌فرماید: این‌طوری حرکت کنید، حرکت می‌‌کنند و خدای‌تعالی بعضی‌ها را می‌‌گوید نکنید نمی‌‌کنند، نه روی اختیار. عبادت فرقی نمی‌‌کند انسان مجبور بر عبادت باشد یا روی اختیار خودش باشد. اختیارش البته اجر و مزد بیشتری دارد. اینجا می‌‌گوید اگر برای خدا فرزندی بود، «انا اول العابدین» من اول بنده خدا هستم، یعنی اول مخلوق خدا هستم. خوب استدلالیست. این مال یک مرد سنّی است.

      بنابراین ما روح‌مقدّس پیغمبراکرم را دارای جمیع علوم در آن ابتداء خلق می‌‌دانیم که نزول قرآن هم در همان ابتداء خلقت به روح‌مقدّس رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نازل شد. این روح‌مقدّس رسول‌اکرم. ما درباره ائمه‌اطهار (علیهم‌السلام) در زیارت جامعه هم هست که خدای‌تعالی شما را در عرش قرار داد و در روایات زیادی هم داریم که «سبحنا فسبحت الملائکه» ما تسبیح کردیم و ملائکه تسبیح کردند. می‌فرماید:  «بنا عبدالله و بنا عرف الله» بوسیله ما خدا بندگی شد و بوسیله ما خدای‌تعالی شناخته شد. اینها هم روایاتی هست که دسته‌بندی ان‌شاءالله رفقای ما دارند می‌‌کنند ان‌شاءالله تحویل شما داده خواهد شد تا خوب متوجه وجود مقدّس پیغمبراکرم بشوید. و اما در دنیا، دنیا خیلی کوتاه است نسبت به آن چیزی که ما عمر می‌‌کنیم. شما یک وقت فکر نکنید که عمر ما دیگر دارد تمام می‌شود. نه هیچ وقت عمرتان تمام نمی‌‌شود. همیشه هم یعنی از همان وقتی که روحتان را خدا خلق کرد که حدوداً که حالا دقیقش را نمی‌‌دانیم ولی حدوداً دوازده‌هزار سال قبل خدا روحتان را خلق کرده است. از آنجا خلق شدید الی‌الابد هم هستید، یعنی آخر ندارید. خلاصش اینها را می‌‌خواهم باور کنید. چون اگر باور نکنید و روی وجود روحیتان پیاده نکنید، برای سیر و سلوکتان مشکل پیدا می‌‌کنید. از شما اگر پرسیدند آقا چند سال دیگر می‌‌خواهید در این عالم باشید؟ نگویید ما که خیلی دلمان می‌‌خواهد صدوبیست سال، صدوبیست سال که چشم به هم زدن تمام می‌شود. همیشه هستید و این از خواسته‌های بشر است. من یک وقتی گفتم هرچی را انسان الان بخواهد خدا حتماً بهش می‌ دهد. تاخیر ممکن است، خیال بکنیم که تأخیر انداخته. نه، شما چی می‌‌خواهید؟ می‌خواهم بروم به آسمانها، می‌روید. می‌خواهم یکجایی باشم که هر چه می‌‌خواهم آنجا باشد. بهشت؛ تو الان می‌خواهی اینجا بهشت باشد؟ این کره زمین جا ندارد برای این. یعنی نمی‌شود یعنی محاله، محال یعنی نابود، نیست. اصلاً اینجا جای این کارها نیست. شما بگویید من می‌خواهم روی این پل چوبیِ روی رودخانه کشیده شده من می‌خواهم یک ساختمان ده طبقه بسازم، می‌‌گویند آقا برو آن‌طرف تر بساز یک خورده برو آن‌طرف تر بساز. نمی‌ توانی اینجا دوام ندارد.

       تو یک ساختمان ده طبقه برای خودت ده تا هم می‌خواهی زن بگیری صدتا هم بچه داشته باشی این زمین محلِّ برای این کار نیست، خوب یک خورده‌ای صبر کن می‌رسی به آنجا. دقت کردید. این را بدانید بفهمید چون خدای‌تعالی می‌فرماید: وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ‌ ﴿النمل/۳﴾﴿لقمان‏/۴﴾  به آنچه که خدا در قرآن فرموده یقین دارند. یقین کنید اینها را. اگر نکنید برای سیر و سلوکتان مضرّ است نمی‌‌توانید موفق شوید سیر و سلوکتان را انجام بدهید. وقت ندارید اصلاً سیر و سلوکی انجام بدهید، یعنی اگر هم تا آخر عمرتان سیرو سلوکتان را انجام دادید استفاده‌ای از سیر و سلوکتان نمی‌‌کنید. یک نفری مثلاً دکتراش را گرفته همان روزی که مثلاً دکتراش را گرفته همان روز مُرد. خوب این همه این بیچاره زحمت کشیده شما هم جوش می‌‌زنید غصه می‌‌خورید، خوب این به چه دردش خورد. شما اگر یک دوره‌ای از عمر، چون این را بدانید تا وقتی که در کره زمی‌ن هستید باید همین تزکیه‌نفس و همین مسائل را انجام دهید. بعدش خبری نباشه، بدردتان نمی‌‌خورد. در کره زمین زحمت بی جایی کشیده‌اید. پس این را که آخرت ابدیست وشما هم فقط یک لباس عوض می‌‌کنید، لباستان کهنه شده، ده جایش را پاره کردند باز پینه کردند، باز دوختند، نمی‌‌دانم چند تا عمل کردید. بعضی‌ها خوش رنگند سفید پوستند، بعضی سیاه پوستند بعضی‌ها شَلند، بعضی‌ها کورند، اینها مهم نیست یک لباسی است که شما پوشیده‌اید و لباس خوب به شما می‌دهند لباس مرتّبی به شما می‌‌دهند. من یک وقتی به یک شهری وارد شدم لباس همراه خودم نبرده بودم چون اجباری رفته بودم، اجباری یعنی سربازی نه ها یعنی مجبوری رفته بودم. بعد دیدم صاحب‌خانه فوراً یک پیراهن شلوار برای ما آورد یک دست لباس آورد گفت که شما یک حمامی‌ بکنید. خیلی ممنونش هستم تا الان که بیست سال هم بیشتر از آن وقت گذشته هنوز ممنونشم. شما هم همین‌طورید.

      مُردن همانا و لباس عوض کردن همانا. اینها را بفهمید، آخر ما یک آینده‌ای در مقابل داریم. تا جایی که یک قدری میسر بوده من در محضر استاد جلد دو نوشته‌ام ولی ان‌شاءالله باقی مانده‌اش راهم تصمی‌م دارم بنویسم. ولی این را باید بدانید، ایمان داشته باشید، یقین کنید، این یقین خیلی بدردتان می‌‌خورد یعنی جدیتان می‌کند. درباره این‌که موفق باشید شما الان مثلاً یک دانشجویی رشته دکترا را انتخاب کرده‌اید می‌‌گویید برای چه انتخاب کرده‌ای؟ می‌گوید برای این‌که برویم یک مطبی بزنیم. خوب چند سال می‌‌خواهی از این مطب و رشته‌ات و دکترات استفاده بکنی؟ خوب پنجاه سال شصت سال برای پنجاه سال ،شصت سال ببینید چه جدیتی دارند. پشت تلویزیون به هر بچه‌ای می‌‌گویند که آقا تو می‌‌خواهی چه بشوی؟ می‌گوید من می‌خواهم دکتر بشوم. برای این بی نهایت زندگی شما باید چه مقدار جدیّت داشته باشید؟ این را برای این می‌گویم بی‌نهایت می‌خواهید زندگی بکنید. بی‌نهایت می‌‌خواهید پای این تحصیلاتتان پای این زحمتتان بنشینید و از آن استفاده فوق‌العاده بکنید. این‌که ما جدّی نیستیم مال این است که متأسفانه آن یقینی که باید داشته باشیم نداریم.

       پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آمده در این  دنیا، دنیای کوچکی است شصت‌وسه سال پیغمبر در این دنیا زندگی کرد. چهل سالش دستور داشته حرف نزند با مردم، فقط عمل کند. بیست‌وسه سال دیگه حرف زده آن هم از جانب خدا وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى‌ ﴿النجم/۳﴾ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَى‌ ﴿النجم‏/۴﴾. آقایانِ بعضی از نویسندگان نادان بی‌مطالعه بیشتر از این نمی‌‌خواهم بد بهشان بگویم، می‌‌گویند پیغمبراکرم هیچ چیز بلد نبود. وقتی‌که در غار حرا جبرئیل آمد خدمت پیغمبراکرم، آنجا تازه شروع کرد به چیز یاد گرفتن. شما ببینید چقدر فرق می‌‌کند اعتقاد با اعتقاد. پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آمده در دنیا، چهل سال هم مردم خوب بشناسند ایشان را که حرف دروغ نمی‌‌زند، امین است، یک آدم سالمی‌ هست. در این چهل سال هر آدم نافهمی‌ می‌ تواند یک نفر را بشناسد آن هم در شهر کوچک مکّه در یک جای محدود، همه قوم وخویش باهم. معلوم است که وقتی‌که یک کلمه‌ای را می‌گوید. قولوا لا اله الله تفلحوا اگر می‌خواهید رستگار بشوید بگویید لا اله الا الله یک کلمه است که بسیار عمیق است. تمام قرآن ممکن است که بگوییم در همی‌ن جمله خلاصه شده است. ولی کتکش زدند، اذیّتش کردند، می‌‌بینید تا حتی امروز جسارت بهش می‌‌کنند. گاهی در این اینترنتها می‌‌روند یک مطالب عربی می‌‌نویسند. ما فارسی زبانها که  قرآن و عربی اینها اطلاع نداریم. ما یک قرآنی مثل آن قرآن آوردیم. همی‌ن دیگه تموم شد.! مُسلمه کذاب هم آمد همین حرفها را زد. خیلی های آمدند گفتند ولی حرفهاشون فقط بدرد خودشان می‌‌خورد.

       یا نسبت به ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام). شما بدانید، اعتقاد داشته باشید که ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از نظر علم و عصمت مساوی با پیغمبراکرم هستند. پیغمبراکرم جز نبوّت هیچ امتیازی بر علی‌بن‌ابیطالب و ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) در علم و عصمت ندارد. این از اعتقادات ما باید باشد. نبوت یعنی چه؟ که ایشان امتیاز دارند یعنی واسطه بین خدا و خلق بودند ولی ائمه‌اطهار (علیهم‌السلام) در امور دینی واسطه نبودند. همه آنچه که لازم بود بر پیغمبراکرم نازل شد و اینها ناشر همان بودند. اینها فهرستی هست که باید قبول کنید تا برای سیر و سلوکتان مفید باشد. اینها را اگر فرصتی باشد من برای شما توضیح می‌ دهم که چطور مفید هست. کسی که این اعتقاد را نداشته باشد و یقین به آخرت نداشته باشد لنگ می‌زند در پیشرفتهای سیر و سلوکش. امام‌زمان (صلوه‌الله‌علیه) الان ناظر بر ماست. جایی نیست که حضرت ولی‌عصر (ارواحنافداه) بر آن احاطه نداشته باشند. از امام‌صادق (علیه‌السلام) پرسیدند که آقا احاطه امام بر کره زمین یا بر سایر مخلوقات چطور است؟ حضرت یک نگین انگشتری بود گذاشت کف دستش، نگاه می‌کند بهش این‌طرف نگین با آن‌طرف نگین همه‌اش را الان احاطه دارد. ابودُلَف می‌ گوید در خدمت علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌الصلاهوالسلام)  بودم در ساختمانهای خراب شده کسرا در مداین. حضرت داشت می‌‌گفت: که اینجا را کسری برای چه ساخته بود. اون جا را برای چه ساخته بود. آنجا چیز خرابه‌ای است که الان هم اگر شما بروید هست. گفتم که خیلی تو شک افتادم، معرفت کاملی نداشتم، گفتم آیا کسی هست که تعداد این مورچه‌ها را بداند؟ مورچه‌های زیادی روی زمین را سیاه کرده بودند، حضرت فرمود: علاوه بر این‌که تعداد اینها را هم می‌داند نر وماده بودنشان که چند تا نر هستند و چند تا ماده و چه در دلشان می‌‌گذرد آنها را هم می‌‌داند. نگفت از قرآن می‌شود که یک دلیلی برای من بگویید. حضرت فرمود: این آیه شریفه که وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ‌ ﴿یس‏/۱۲﴾  هرچیزی را که ما در امام مبین احصا کرده‌ایم. در آن آیه دیگر می‌ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‌ ﴿الأنعام‏/۵۹﴾ کتاب مبین هم در اختیار حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاهوالسلام) است. امام‌زمانمان هم همین‌طور، امام‌زمان (ارواحنافداه) منحصر به مسجد جمکران و مسجد سهله و نمی‌‌دانم در حرم حضرت رضا (علیه‌السلام)  واینها نیست. در اتاق خلوت.

      یک شخصی می‌‌گفت برای خود من هم نقل می‌ کرد اشک می‌‌ریخت می‌‌گفت تو اتاق تاریکی نشسته بودم یک اتاق داشتم تاریک، شاید اینهایی که در مسجد صاحب‌الزمان پیش من آمده بودند او را دیده باشند، برق نداشتیم. من با خودم گفتم، ای کاش برق داشتیم، حتی تعبیرش این بود که من کلید را سریع می‌زدم بالا، چراغ روشن می‌شد. من الان می‌‌خواهم پاشم بروم آب بخورم بچه‌ها خوابیده‌اند. لگدشون می‌کنم. گفتم یا صاحب‌الزمان چه می‌شد که ما برق می‌‌داشتیم. گفت همین‌طور دیدم یکدفعه آقا جلویم و ایستاده فرمودند: این پول را بگیر و برو بده به فلانی و بگو برایت برق بکشه. پول را آورده بود. عجیب بود من برگشتم نگاه کردم دیدم رئیس قسمت برق آن حدود پشت سر من نشسته. هیچ‌وقت هم می‌‌گفت من اینجا نمی‌‌آمدم. مثل این‌که امروز از اینجا عبور می‌ کردم گفتم که بروم نمازم را بخوانم اول وقت. من بهش گفتم که این مسئله‌اش این است. جایی که ایشان بود فاصله‌اش با ستون برق زیاد بود به قدری صحیح این کار انجام شد و به اندازه‌ای که حضرت پول داده بودند، خرج داشت فقط من بهش گفتم اجازه می‌‌دهید من قدری از این پول را بردارم برای خودم و اضافه دو برابر بهش بدهم. که آن دو برابر آن نیمی‌ که من بهش داده بودم باقی ماند.

      آخر تو اتاق تاریک بچه‌ها خوابیدند. این هم قطعاً بلند داد نزده که یا صاحب‌الزمان این محبت را به من بکن. احاطه دارند، احاطه روحی دارند بر همه‌مان، نه بر ما و شما. این کره زمین که به اندازه سر سوزنی در مقابل کهکشانها و اینها نیست بر همه ماسوی‌الله حضرت بقیهالله (ارواحنافداه) احاطه دارد. این را قبول کنید. بپذیرید. شما می‌‌گویید ما قبول کردیم. من می‌‌گویم که روی زندگیتون پیادش کنید. یعنی آن‌قدر به خودتان به فرزندانتان بگویید که امام‌زمان برما احاطه دارد، کمک به ما می‌کند، تا آنها هم باور کنند. خودتان لااقل باور کنید احاطه دارد. من الان در محضر امام‌زمان دارم صحبت می‌‌کنم. باز نگویید که لابد آقا را یک گوشه و کناری دیده، نه بدن حضرت یک جای در کره زمین بیشتر نیستند و ما هیچ وقت ادعا نداریم آن بدن مقدس را در مجالسمان ببینیم یا تمنّای بودن ایشان را در آنجا بکنیم ولی روحشان که اصل است، حقیقته، او در همه جا هست. دلیلش هم این است که بلند می‌شوید، در همین زیارت آل‌یاسین که می‌‌خوانید من گوش می‌‌دادم فوری می‌‌گویید: السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. سلام بر تو. امیدواریم خدای‌تعالی همه ما را متوجه به این حقایق بکند. اگر متوجه به این حقایق بکند اگر متوجه به این حقایق نشویم، پشت سر حضرت امیرالمؤمنین کمیل سوار بود، کمر علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌الصلاهوالسلام) را در بغل گرفته روی یک اسب. اینجا گفت خیلی من نزدیک شده‌ام از حضرت پرسید: ما الحقیقه، حقیقت چیست؟ حضرت با کمال صراحت فرمود: تو را چه به حقیقت. تو که هر چه ببینی قبول داری، هر چه بخوری مزه‌اش را می‌فهمی‌، تو که هر چه بشنوی می‌‌گویی من صدا شنیده‌ام. خدا با تو محبت می‌کند، چشمت خدا را باید ببیند، زبانت با خدا حرف بزند، ذائقه معنوی‌ات باز بشود، که البته بعدها شد حضرت کمیل، ولی آنجایی که پشت سر حضرت سوار بود حضرت فرمود: ما لک و الحقیقه. تو را چه به حقیقت. پس بیایم ان‌شاءالله چشم دلمان را باز کنیم، چشم دلمان را آنچنان روشن کنیم که امام‌زمان (علیه‌الصلاهوالسلام) را همی‌شه کنار خودمان ببینیم، چهارده معصوم (علیهم‌الصلاهوالسلام) را ببینیم، خدای‌تعالی را با همه قدرت و عظمتش همین‌طوری که در همیشه این آیات تلاوت شد وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ﴿ق‏/۱۶﴾ از رگ گردن بهت نزدیکتره.

      یکی از من پرسید چطور از رگ گردن به من نزدیکتره؟ یعنی من به رگ گردن خودم، دورتر از خدا به رگ گردن من است؟ چطور؟ گفتم تو الان نمی‌دانی که داخل رگهای بدنت آیا یک چربی جمع شده یا نشده. ممکن است فردا آدم به خاطر همین چربی سکته کند، ولی خدا می‌‌داند که کجایش چربی دارد. کجایش چربی ندارد. رسول‌اکرم (صلیالله‌علیه‌وآله‌وسلم) بیست‌وسه‌ سال زحمت کشید. من بزرگترین مصیبت را برای پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن زجری که در لحظات آخر عمرش کشید از دست مسلمانها آن را می‌‌دانم. جمع شدند منتظر رحلت رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هستند. علی‌بن‌ابیطالب پشت سر رسول‌اکرم نشسته، سر ایشان را در دامنش گرفته و سر روی سینه علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌الصلاهوالسلام) است. اینها را همه نوشته‌اند در تاریخ، حتی یک چند لحظه حضرت امیر را یک جایی فرستادند. وقتی که ایشان رفت عباس عموی پیغمبر آمد سر مقدّس رسول‌اکرم را در دامن گرفت. وقتی علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌الصلاهوالسلام) برگشت فورا حضرت فرمودند: که عباس تو برو آن‌طرف که علی بیاید سر من را در دامن بگیرد. همه نشسته‌اند. برنامه علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌الصلاهوالسلام) هم این بود که «لا یسبقونه بالقول» در کنار پیغمبر اصلاً حرف نمی‌‌زد. اینها آمدند. پیغمبراکرم فرمودند: ایتونی بالقلم و دوات برای من یک قلم و کاغذی بیاورید تا برایتان یک چیزی بنویسیم که هیچ‌وقت گمراه نشوید. لحن کلام معلوم است که چی می‌‌خواهد پیغمبر بنویسد. چون گمراهی هر بشری در این است که راهنما نداشته باشد و بخواهد راهنما تعیین کند. این را در کتاب صحیح بخاری نوشته‌اند در باب این‌که مریض در وقت فوتش گاهی حرف نامربوط می‌‌زند. این روایاتش را این‌طوری آورده‌اند: قال عمر: ان الرجل لیهجر. این مرد هذیان می‌گوید. حسبنا کتاب الله ما را قرآن بس است. طبیعی است یک عده طرفدار می‌شوند، از سیاست روز اطلاع بیشتری دارند یک عده نه، پیغمبر را فقط دوست دارند، دعوایشان شد. حالا بدن پیغمبر در احتضار در وسط، اینها دارند با هم دعوا می‌ کنند، به هم کتک می‌ زنند.

      پیغمبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: بروید بیرون سزاوار نیست کنار بدن من این‌طور با هم دعوا کنید. بیرونشان کرد. علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌الصلاهوالسلام) ماند و حضرت رسول‌اکرم چون بعضی گفته‌اند چرا حضرت امیر حرفی نزد. آنجا بنا نیست یک مردی که می‌خواهد ادب را به همه مردم تعلیم بدهد و خدای‌تعالی می‌فرماید: لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ‌ ﴿الأنبیاء/۲۷﴾. حرفی نزد هیچی. پیغمبر از دار دنیا رفت. وقتی که خبر به مردم رسید چون یک عده پشت در اتاق بودند، خبر بهشان رسید فوراً همین دومی‌ آمد دم در، دستاشو به دو طرف در گذاشت. مردم را راه نمی‌داد. می‌ گفت هر کی بگوید پیغمبر از دار دنیا رفته من با همین شمشیر می‌ کشمش. چطور حضرت عیسی به آسمان برود و پیغمبر ما بمیرد. حالا مردم، این قدر مردم بعضی‌ها نافهمند نمی‌‌گویند برویم ببینیم فوت کرده یا نه؟ ابی‌بکر در همین موقع یک نفر را فرستاد که عمر چرا اختلاف ایجاد کرده بیاید تا من بهش بفهمانم که پیغمبر می‌‌‌میرد. رفتند در مسجد. ابی‌بکر گفت: که مگر در قرآن نخوانده‌ای که إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ‌ ﴿الزمر/۳۰﴾ پیغمبر تو می‌‌میری، و مردم هم می‌‌‌می‌رند. عمر گفت مثل این‌که این آیه را ندیده بودم، تو معلوم است که اعلم امت پیغمبری، دستت را دراز کن باهات بیعت کنم. معلوم شد همه این مقدمات برای این مسئله بوده. ببینید چه می‌کشد اسلام از دست این مسلمین. «الاسلام محجوب فی المسلمین». خدایا ما را از انحرافات فکری وعقیده‌ای حفظ بفرما.

             نسئلک اللهم وندعوک باسمک العظیم الاعظم و الاعزالاجل الاکرم بمولانا صاحب‌الزمان یا الله یا الله یاالله یاالله… پروردگارا به آبروی ولی‌عصر فرج آن حضرت را برسان. خدایا ما را در عقایدمان آنچه را که قرآن و ائمه‌اطهار به ما فرموده‌اند همه آنها در دلمان ثابت نگه‌دار. خدایا به آبروی آقایمان حجهبن‌الحسن مارا از بهترین اصحاب آن حضرت قرار بده. خدایا چشم دل ما در دیدن پیغمبراکرم و ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) باز بفرما . خدایا به آبروی آقایمان حجهبن‌الحسن گرفتاریهای مسلمین بالاخص شیعه را برطرف بفرما. پروردگارا همه ما را از یاران وخدمتگزاران امام‌عصر قرار بده. دین و دنیا وآخرتمان را در پناه امام‌عصر از همه انحرافات حفظ بفرما. پروردگارا امواتمان غریق رحمت بفرما.

   

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

۲۸ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۹ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – امام مبین – توضیح آیات – حد اقل و اعلای معرفت امام – زیارت حضرت رضا علیه السلام -شب شهادت حضرت رضا علیه السلام

«بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاه و السلام علی رسول‌الله و علی آله آل الله لا سیما علی بقیه‌‌الله روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنه الدائمه علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکاهٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کأَنَّها کوْکبٌ دُرِّی یوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکهٍ زَیتُونَهٍ لا شَرْقِیهٍ وَ لا غَرْبِیهٍ یکادُ زَیتُها یضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشاءُ (نور/۳۵)

«أُصِبْنَا بِک یا حَبِیبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَهَ بِک حَیثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْی وَ حَیثُ فَقَدْنَاک فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ»

کدام مصیبت بالاتر از این‌که ارتباط بشر با پروردگار قطع شود و این وساطت از میان بشر برداشته شود، مصیبتی که در روز گذشته برای مردم بافهم، باشعور، بادرک به وجود آمد بزرگترین مصیبت بشریت بود، پیغمبراکرم از میان مردم رفت، آن پیغمبری که خدا می‌فرماید: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ (انفال/۳۳) ای پیغمبر چون تو در میان این مردم هستی خدا این‌ها را عذاب نمی‌کند وإلّا اصحاب حضرت رسول‌اکرم از تمام اصحاب انبیاء گذشته بیشتر پیغمبر را اذیت کردند تا جایی که فرمود: «مَا أُوذِی نَبِی مِثْلَ مَا أُوذِیتُ».

رحلت امام مجتبی، شهادت امام مجتبی و فردا هم که شهادت علی‌بن‌موسی‌الرضا است، این دو روز، دو روز مصیبت است، دو روز حزن و اندوه بشریت است. اگر پیغمبراکرم نبود، فرزندان او نبودند، ما حتی امروز همین مقدار از انسانیت که خیلی ضعیف است، همین را هم نداشتیم. یا بقیهالله تسلیت عرض می‌کنیم «إِلَى مَتَى أَحَارُ فِیک یا مَوْلَای، وَ إِلَى مَتَى» تا چه موقع؟ تا چند..؟ «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْیبْک الْبَاکونَ» به خدا قسم نمی‌دانیم که چه عزیزانی را از دست دادیم «أَینَ الْحَسَنُ أَینَ الْحُسَینُ أَینَ أَبْنَاءُ الْحُسَینِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَینَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ أَینَ الْخِیرَهُ بَعْدَ الْخِیرَهِ أَینَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ أَینَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَهُ» ای‌خدا «إِنَّا نَشْکو إِلَیک فَقْدَ نَبِینَا وَ غَیبَهَ إِمَامِنَا وَ شِدَّهَ الزَّمَانِ عَلَینَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا» «آجرکم‌الله أعظم‌الله لکم الأجر فی مصیبه علی‌بن‌موسی‌الرضا» در کنار قبر مطهر او در شهری که طبق آن حدیث «وَ مَنْ صَارَتْ بِهِ أَرْضُ خُرَاسَانَ خُرَاسَانَ» اسم مقدس این شهر مشهد یعنی محل شهادت علی‌بن‌موسی‌الرضا است، محل شهادت، اگر با توجه نام مشهد را ببرید باید بنشینید یک گوشه اشک بریزید. چرا بشر این‌قدر کم‌فهم و کم‌درک و کم‌ظرفیت باشد که این امام رئوف، این امام مهربان، کسی که دوست و دشمن از او راضی بودند، او را آن‌چنان با زهر جفا شهید کنند که «یتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ» اباصلت می‌گوید: نگاه می‌کردم مثل مارگزیده به خود می‌پیچید. این معنای مشهد است «یا أَبَا الْحَسَنِ یا عَلِی بْنَ‌ مُوسَى أَیهَا الرِّضَا» ای آقایی که حتی به آهو توجه داری، ای آقایی که مثل جدّ بزرگوار خود پیغمبر که خدا درباره او می‌فرماید: عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ (توبه/۱۲۸) به پیغمبر سخت می‌گذرد که ناراحتی شما را ببیند. حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا نمی‌تواند ناراحتی یک آهو را ببیند، جدّ بزرگوار او علی‌بن‌ابیطالب می‌فرماید: اگر تمام دنیا را به من بدهند و من بخواهم هسته‌ای را از دهان مورچه‌ای بگیرم نمی‌کنم. این مهربان‌ها را خدای‌تعالی برای ما فرستاده است. «خَلَقَکمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَینَا بِکمْ» خدا منّت بر ما گذاشته است. «فَجَعَلَکمْ فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ» بعد از آیه نور وقتی که خدا با اشاره‌ای ائمه‌اطهار را معرفی می‌کند که آن‌قدر این آیه و این اشارات علمی و دور از فهم اکثر مردم است، بعد می‌فرماید: فی‏ بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ (نور/۳۶) خدای‌تعالی آن‌ها را از عرش آورده است اما آن‌ها را در خانه‌هایی قرار داده است که خدا اجازه داده است که در آن خانه‌ها یاد بشود. خدای‌تعالی آن‌ها را در بدن‌هایی قرار داده است که اجازه فرموده است که این‌ها «وَ یذْکرَ» این‌که نام خدا در این خانه‌ها برده بشود. خدای‌تعالی به قدری باعظمت است که هر کسی لیاقت این‌که یا خدا را در دل بکند ندارد. ائمه‌اطهار (علیهم الصلاه و السلام) که امشب فکر می‌کردم اگر بشود و فرصت باشد یک مقدار در معرفت امام (علیه‌الصلاهوالسلام) حرف بزنم چون ائمه‌اطهار (علیهم‌السلام) درباره زیارت حضرت رضا فرموده‌اند: ثواب زیارت علی‌بن‌موسی‌الرضا هزار حج و هزار عمره مقبوله و شفاعت روز قیامت و ملاقات معصومین (علیهم‌الصلاهوالسلام) بالأخص خودِ علی‌بن‌موسی‌الرضا در سه جا «وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ [و عِنْدَ تَطَایرَتِ الْکتُبُ]» است. سؤال می‌شود از امام، چون امام قید «عَارِفاً بِحَقِّه‏ِِِ» را دارد، زیارت بکنید «عَارِفاً بِحَقِّهِ» چون بعید نیست یک عده‌ای بیایند در حرم‌مطهر حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا برای تماشا و معرفت به مقام امام نداشته باشند. مراحلی دارد معرفت امام که اول مرحله آن این است که معتقد باشیم به «أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ» یک امامی است که واجب است اطاعت او را بکنیم، چون خدای‌تعالی در قرآن فرموده: أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ (نساء/۵۹) خدا را اطاعت کنید، پیغمبر را اطاعت کنید و صاحبان امر را که در میان شما هستند. صاحب امر همیشه امر از عالی به دانی است، خوب دقت کنید! که این مرحله‌ای از معرفت امام را عرض کنم، همیشه امر از بالا به پایین است. بالایی و بالاتر بودن از نظر قرآن فقط در دو چیز است: یکی وقتی که یک أعلمی پیدا شود، یک شخصی که از همه افراد بشر داناتر است، آن آمر می‌شود بر همه افراد بشر. یکی هم عصمت او بالاترین باشد، الآن حضرت بقیهالله (أرواحنا فداه) در زمان ما دوازدهمین اولوالأمری است که خدا امر به اطاعت او را فرموده است و حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا هشتمین شخصی است که خدای‌تعالی امر به اطاعت از او را فرموده است، ما باید بدانیم چون خدا گفته است و دستور داده است در قرآن کریم و فرموده است: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ» ما باید امام خود را «مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ» بدانیم، یعنی واجب است که از او اطاعت کنیم.

کلمات این‌ها هم در ضمن آیات و روایات بیان شده است و همه ما سخنان آن‌ها را می‌دانیم. این یک مرحله پایین و حداقل معرفت امام است که امام را ما «مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ» بدانیم. درجه أعلی معرفت امام هم این است که ما امام را معصوم از جهل بدانیم. این جمله شاید در کتاب‌ها دیده نشود ولی در آیات قرآن و روایات فراوان این حقیقت بیان شده است. امام از علمی که خدا بر پیغمبراکرم نازل فرموده است در اول خلقت که روز جمعه عرض کردم، همه‌ی آن علوم را دارا است. آن علوم که از جانب خدا نازل شده است بر پیغمبر چیست؟ هرچه که ماسوی‌الله از نظر مصالح نیاز دارد، ماسوی‌الله، هر چه خدا خلق کرده است، طبق آیات قرآن و روایات به پیغمبراکرم عنایت کرده است، حتی من فکر می‌کنم در کتاب محضر استاد نوشتم که از باب مثل اگر ذره‌ای را باد می‌خواهد در یک میلیارد سال بعد از جایی به جایی منتقل کند امام (علیه‌الصلاهوالسلام) امروز می‌داند، این‌قدر علم او دقیق و محیط بر ماسوی‌الله است. این را از کجا می‌گوییم؟ ادعا است، آیا دلیل عقلی یا نقلی داریم که محکم باشد یا خیر؟ دلیل نقلی که بسیار اهمیت هم دارد و خدایی که خالق همه موجودات است و همه چیز را می‌شناسد و در قرآن بیان فرموده، این است که ما اول در سوره یس… خیلی عجیب است، در سوره یس در همان اوایل سوره هم هست وَ کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ‏ (یس/۱۲) ما از منکرین این آیه که ممکن است یک جاهلی پیدا شود و این صراحت آیه را بخواهد منکر بشود سؤال می‌کنیم امام مبین یعنی چه؟ معنای امام خیلی روشن است، یعنی راهنما، آدرس‌دهنده، راه را ‌نشان دهنده، حتی اگر – در بحث‌های قبل گفتم- شخصی به شما آدرس یک محلی را بدهد او در این آدرس امام شما است و شما مأموم او هستید. از همین‌جا امامت امام شروع می‌شود تا جایی که هر چه خدا می‌خواهد که بشر بفهمد و بداند یا تمام عالَم هستی باید تحت این برنامه منظم شوند، تا آن‌جا این امامت ادامه دارد. امام‌مطلق آن کسی است که همه چیزها را بداند و به خصوص که خدای‌تعالی می‌گوید: «کلَّ شَی‏ءٍ» همه چیز، استثناء ندارد «وَ کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ» إحصاء کردیم. در کجا؟ در امام مبین. شما امام مبین را چطوری معنا می‌کنید؟ امام مبین آن کسی است که امامت او برای همه روشن باشد، همه! بعد از پیغمبراکرم شما در میان اصحاب رسول‌الله که همه آن‌ها یا به صورت ظاهر یا با باطن ایمان به اسلام آوردند مطالعه کنید، کاری ندارد، تاریخ هست و کتاب‌ها هست و روایات متواتره‌ای از ناحیه سنّی و شیعه هست، خیلی راحت، می‌خواهید من هم شما را راهنمایی کنم که به چه کتبی مراجعه کنید، هست. امامی که صددرصد امام است و «احتیاج الکلّ إلیه، و إستغنائه عن الکلّ» -یک شخص بزرگی این جمله را گفته است- که احتیاج همه به او و «إستغنائه عن الکلّ» إستغناء ایشان از همه، دلیل چیست؟ «دلیل على أنّه إمام الکلّ» ببینید شما یک جا ایستادید، یک نفر در مشهد هست همه آدرس‌ها را بلد است و به هیچ چیز احتیاج ندارد که به کسی دیگر مراجعه بکند، شما ببینید در زمان خلافت علی‌بن‌ابیطالب که در دنیا بودند، حضرت کسر می‌آورد، یعنی هر چیزی که سؤال می‌کردند فوراً جواب می‌فرمود، کسری که می‌گویم می‌آورد یعنی این‌که مردم سؤالی نداشتند، او مردم را تهییج می‌کرد که مردم «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» از من سؤال کنید، من راه‌های آسمان‌ها را بلد هستم، من راه‌های تمام کهکشان‌ها را بلد هستم -و من عرض می‌کنم- من راه بهشت را بلد هستم‌ «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» این جمله را مکرر می‌فرمود، این امام مبین است، مبین یعنی آشکار. ممکن است شما پیش یک بزرگی، یک کسی که خیلی می‌فهمد بروید، شک دارید که آیا سؤال شما را خوب جواب می‌دهد یا نه، اما امام مبین یعنی امامت او برای همه آشکار است، واضح است، تا می‌گویید مثلاً فلان چیز چطور است می‌بینید جواب آن را یا قبل از سؤال شما داده است و یا این‌که بعد از سؤال شما جواب می‌دهد. درباره حضرت بقیهالله (أرواحنا فداه) دارد که در سن پنج سالگی… آن وکیل حضرت عسکری وقتی آمد سؤالاتی داشت که از شهرهای مختلف جمع کرده بود و حضرت عسکری فرموده بود که آن کسی که جواب سؤالات را بدهد و بگوید در مثلاً فلان کیسه چقدر چه چیزی هست، آن جانشین من است. تمام سؤالات را جواب داد، به جعفر تائب یا جعفر کذاب وقتی که مراجعه کرده بودند، ایشان گفت: مردم چه چیزها از ما می‌خواهند، علم‌الغیب می‌گوید، مثلاً من از خراسان آوردم این‌ها چه چیزی هست، سؤالاتی که پرسش نکرده است جواب می‌خواهد. معنی امام مبین را می‌خواهم عرض کنم، خیلی واضح است، امام آشکار. در تفاسیر، در ترجمه‌های قرآن شما مراجعه کنید، نمی‌شود خدای‌تعالی یک مطلبی را برای ما بگوید و ما را سردرگم کند. می‌فرماید: «وَ کُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ» یعنی ای بشر اگر می‌خواهی همه آدرس‌ها را بلد باشی، اگر می‌خواهی همه علوم را مطلع باشی باید به امام مبین مراجعه کنی «وَ کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ‏» این آیه خیلی مطلب دارد، ای کاش ما چشم دل خود را باز کنیم، در تاریکی علی‌بن‌ابیطالب را نبینیم و در روشنایی علی را ببینیم و جزء شیعیانی باشیم که در دعای ندبه از قول پیغمبر می‌گوییم و این کلام را تمام علمای اهل سنّت و شیعه خارج از دعای ندبه هم نقل کرده‌اند که «وَ أَنَّ شِیعَتُکَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ» یا علی شیعیان تو بر یک نوری سوار هستند «مَنَابِر» منبر، جایی که انسان می‌رود بر آن مسلط می‌شود، می‌نشیند و برای مردم از علم و حکمت حرف می‌زند، شیعیان تو «عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ» همین علم و حکمتی که خدا به شماها عنایت کرده است، همین فهم و درکی که خدا به شما داده است، شما فکر نکنید یک منبر درست کردند در آن پُر از مهتابی است و نورانی است، این‌که ارزشی ندارد، صدهزار مهتابی می‌خواهید مثلاً در یکی از ممالک خارج بخرید و روشن کنید. نور، نورِ معنوی است، علم است، حکمت است «الْعِلْمُ نُورٌ، کلَامُکمْ نُورٌ» قرآن نور است، همین‌طوری که حتی در آیات امشب هم که از بلندگو خواندند دیدید. «عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ» روی منبرهایی از نور، منبر را هم فکر نکنید این منبری است که شما می‌بینید، نه یک تسلطی است، منبر جایی است که انسان بر دیگران مسلط می‌شود، با نوری بر دیگران شما مسلط هستید «عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیضَّهً وُجُوهُهُمْ» یا علی صورت شیعیان تو می‌درخشد، بعد می‌فرماید: «حَوْلِی فِی الْجَنَّهِ وَ هُمْ جِیرَانِی» در اطراف من هستند، همسایه من هستند، این معنی امام مبین است. امام مبین برای ما روشن است، بحمدلله ما به روشنایی علی‌بن‌ابیطالب را دیدیم. آن شاعر می‌گوید:

تو به تاریکی علی را دیده‌ای                            زین سبب غیری بر او بگزیده‌ای

امام یعنی همه‌ی علوم را دارد، همه چیز. ما جایی دیگری پیدا نمی‌کنیم، حتی طرفداران خلفای اموی، عباسی، خلفای ثلاثه، این‌ها هم مدعی نیستند که آن امام مبینی که «کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ‏» است این‌ها باشند. امام مبین را برویم پیدا کنیم، به خدا قسم در تمام مخلوقات الهی اگر بگردید غیر از دوازده امام پیدا نمی‌کنید، امام مبین، همه چیز در او هست. حالا من یک بحثی دارم که إن‌شاءالله از جناب آقای معلم تقاضا کردم که با رفقای خود کوشش کنند که… چون عصمت مراحلی دارد، عصمت از گناه، یک عده هستند معصوم از گناه هستند، آن‌قدر در ترک گناه تمرین کرده‌اند، إن‌شاءالله همه شماها این‌طور بشوید، آن‌قدر تمرین کرده‌اند که دیگر با فشار نباید خود را از گناه نگه بدارند، طبیعی نگه داشته می‌شوند. همان فهمیدن این‌که این گناه چیست و همین فهمیدن این‌که خدا کیست، همین این‌ها را از گناه نگه می‌دارد، خیلی ساده. از خطا و اشتباه، انبیاء عظام بودند که از خطا و اشتباه هم معصوم بودند، البته غیر از پیغمبراکرم که عصمت بالاتری داشت و آخرین درجه عصمت، عصمت از جهل است، چیزی که باید بداند نداند، این‌طوری نیست، عصمت از جهل است. این را با صدها روایت إن‌شاءالله وقتی جمع‌آوری شد یا خود آقایان یا من در خدمت ایشان هستم برای شما توضیح داده می‌شود. آن‌قدر روایت داریم، آن‌قدر آیات قرآن دلالت دارد، این‌ها فهرست بشود، ما امام خود را بشناسیم، ما در مقابل ضریح حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا می‌ایستیم «أَشْهَدُ أَنَّک تَشْهَدُ مَقَامِی وَ تَسْمَعُ کلامِی وَ تَرُدُّ سَلامی» این یعنی چه؟ این همه جمعیت، همین امشب اگر حرم بروید می‌بینید جا برای شما نیست، چطور تو یک نفر را در این همه جمعیت، یک‌میلیون جمعیت، هم می‌بیند و هم جواب سلام تو را می‌دهد، هم جایی که ایستادی را مشاهده می‌کند، چطور می‌شود؟ اگر مظهر «یا مَنْ لَا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» نباشد می‌گوید آقایان همه صف بایستید تا بینیم چه می‌گویید، حوائج خود را بگویید، نه شماها باطناً و فطرتاً که همان فطرتی است که در عالَم ارواح شما را با آن ساخته است، همه شما، خود شما معتقد هستید همین‌جا الآن بگویند زیارت امام حسین بخوانید، همه می‌ایستید، حالا فکر این‌که حضرت سیدالشهداء اولاً در عالَم دنیا نیست و ثانیاً در مشهد نیست، به این حرف‌ها اصلاً فکر نمی‌کنید، می‌گویید: «السَّلَامُ عَلَیک یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ» عملاً همه شما عارف به حق امام هستید، می‌دانید امام همه چیز را می‌داند، می‌دانید حضرت بقیهالله (أرواحنا فداه) چه در أدنی نقاط کره زمین و بلکه خارج از کره زمین… ائمه‌اطهار، یازده امام ما الآن از نظر ظاهر که در کره زمین نیستند ولی احاطه دارند، یعنی خود خدای‌تعالی آنچه که از علم لازم بوده است به این‌ها بدهد داده است و همه را می‌دانند «وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا کانَ وَ مَا یکونُ إِلَى انْقِضَاءِ خَلْقِک» البته بحث علم غیب و بداء هست که من مکرر در درس‌ها هم گفتم که آن بحثی است مفصل و این کبرایت پروردگار ایجاب می‌کند که آن مسئله یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ‏ِ (رعد/۳۹) این در اختیار خدا باشد وإلّا اگر همه چیز را مثلاً ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) بدانند آن‌طوری که ما می‌خواهیم فکر بکنیم دست خدا بسته می‌شود یدُاللَّهِ مَغْلُولَهٌ (مائده/۶۴) می‌شود که خدای‌تعالی فرمود: یفْعَلُ اللَّهُ ما یشاءُ (ابراهیم/۲۷) «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ»‏ِ این معرفت امام است. همه شما باید این معنا را بفهمید، خوب احساس کنید، در وجود خود خوب پیاده کنید، یعنی اگر آن‌طور شدید که در اتاق خلوت خود را با چهارده نفر همیشه مشاهده بکنید، همیشه، پیغمبراکرم هست، هیچ فرقی نمی‌کند بدن ایشان باشد یا نباشد، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هست و دوازده امام هم هستند، دو آیه از قرآن به این معنا کاملاً صراحت دارد وَ قُلِ اعْمَلُوا (توبه/۱۰۵) بگو ای پیغمبر، مردم کار خود را بکنند اما بدانند فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَکمْ (توبه/۱۰۵) خدا هم می‌بیند، حالا نمی‌خواهد ما روی خدا زیاد بحث بکنیم، چون این را اگر معتقد نباشیم که مسلمان… اصلاً کافر هستیم، مشرک هستیم، خدا دارد شما را می‌بیند «یرَی» دارد، با کلمه می‌بیند دارد «فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَکمْ» اگر کسی بگوید «سین» علامت تأخیر است یا استقبال است، البته اول باید کار تو باشد، رُتبی است، این را برای آقایان می‌گویم، رُتبی است، اول باید کار شما باشد بعد دیدن، نه این‌که… بگویید آخر فاصله می‌شود، نه، بعضی از این مفسرین گفتند منظور روز قیامت است، اگر روز قیامت بود خدای‌تعالی خود را ردیف این‌ها قرار نمی‌داد، نمی‌فرمود: «سَیرَی اللَّه» می‌گفت مثلاً «سَیرَی رسوله و المؤمنون» ردیف کرده است، با «واو» عاطفه همه را ردیف کرده است وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ (توبه/۱۰۵) همه شما هر کاری بکنید می‌بینند، روز قیامت هم شهادت می‌دهند. خیلی خوب است که انسان چنین محفلی در خلوت نیمه شب خود با خدا و ائمه‌اطهار و پیغمبراکرم و فاطمه‌زهرا داشته باشد. یک جوان که من خیلی او را دعا می‌کردم برای من نقل می‌کرد: نصف شب بلند شدم یک حالتی به من دست داد همه معصومین را مثل این‌که دور خود می‌دیدم، یک وقت فکر نکنید که مثلاً حضرت امیرالمؤمنین این‌جا نشسته است، آن آن‌جا نشسته است، این‌ها نبوده است، ای کاش آن چشم دل ما، ای کاش آن فهم ما باز می‌شد، باز می‌شد! همه را دیدم، همه بودند، نشستم با همه آن‌ها صحبت کردم، درددل کردم، به خدا قسم آقایان من چطوری بتوانم این مطلب را به شماها امشب بگویم تا مسیر زندگی خود را بفهمید، یکی از کسانی که شاید الآن حدود هفتاد سال از عمر او گذشته است می‌گفت: در جوانی من خود را در این دنیا در گودالی دیدم -فکر می‌کنم در کتاب محضر استاد من این را اشاره کردم- که سنگ‌ها از اطراف دارد می‌آید و وقتی بیفتد همه آن‌ها روی سر من می‌افتد و قبل از آن‌ سنگ‌ها دیدم ائمه‌اطهار (علیهم‌الصلاهوالسلام) نشسته‌اند، هر سنگی که می‌آمد من متوسل به یکی از این‌ها می‌شدم، این‌ها آن را آن طرف پرت می‌کردند. در شبانه‌روز این را بدانید خدای‌تعالی آن‌قدر سنگ‌های آسمانی را از شما پرت می‌کند آن طرف که اگر همه سنگ‌ها بریزد یک نفر انسان با ساختمان خود، با همه کاخ خود، با همه قصرهای خود باقی نمی‌ماند. سنگ‌ها را دیدید شب، شهاب ثاقب این‌ها می‌خورند به جوّ زمین، خدای‌تعالی این‌ها را پرت می‌کند، ضمناً دشمنان امام زمان و اهل‌بیت عصمت و طهارت را هم دفع می‌کند با همان سنگ‌ها که فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ (صافات/۱۰) این هم هست. می‌گفت سنگ‌ها را دفع می‌کردند و خدا می‌داند من در زندگی او دیدم که چقدر بلا بر سر او فرود می‌آمد که بر سر همه فرود می‌آید منتها از او دفع می‌شد، خیلی عجیب است. آقایان مسیر زندگی خود را بدانید، خدای‌تعالی فرموده است: «أبى اللّه أن یجرى الأمور إلّا بأسبابها» اسباب دفع بلا از فقر گرفته تا امراض مختلف، اسباب آن خاندان عصمت و طهارت هستند، خود خدا می‌تواند، می‌تواند همه را از شما دفع بکند اما خدا إبا کرده است که امور را بدون اسباب انجام بدهد. الآن خدای‌تعالی می‌تواند شما را بدون غذا خوردن سیر کند، مثلاً‌ سیب را به وسیله درخت و این‌ها همین‌طور مثل باران روی سر شما بریزد، همه این‌ها می‌شود، برای خدا فرقی هم نمی‌کند، اما باید یک برنامه‌هایی باشد، جریاناتی باشد، تو بروی دانه سیب را بکاری، نهال سیب بزرگ بشود، درخت بشود، اگر سرما نزند به شما سیب بدهد، همین، وضع دنیا این است، البته آخرت این‌طوری نیست ولی وضع دنیا این است، چند مدتی باید صبر کنید، با اسباب سَروکله بزنید. یک نجار ممکن است با اراده یک در درست کند اما نه، در دنیا این‌طور است که باید ارّه داشته باشد، تیشه داشته باشد، مثلاً مسائلی دیگری که در نجاری به کار می‌رود این‌ها را داشته باشد تا در درست بشود، ائمه‌اطهار وسیله ما هستند، زبانی نگویید، بفهمید و بگویید، وسیله ما هستند «فَإِنَّکمْ وَسِیلَتِی إِلَى اللَّهِ» شماها وسیله.. این را جدی بگویید، درست بگویید، تا یک بلایی به شما متوجه شد بگویید: «یا صاحب الزمان» که از همه بالاتر و جامع‌تر و فعال‌تر برای ما مردمی که در زمان غیبت یا در زمان ظهور إن‌شاءالله خواهیم بود، وجود مقدس امام عصر (أرواحنا فداه) است. صریحاً خود ما می‌گوییم «خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَهً وَ مَلَاذاً» خدایا تو او را برای ما در این کره زمین قرار دادی که ما را نگه بدارد از این همه بلاهایی که در این دنیا است، اگر ما جدی و درست عمل بکنیم. به خدا قسم اگر شیعیان علی‌بن‌ابیطالب که بحمدلله در ایران جمع شدند، اگر درست این مطلب را بفهمند و مسئولین درست این مسئله را عمل بکنند کوچکترین فشاری روی ما نمی‌آید. یک مقداری از آن انجام شده است، همه شما دیدید، در خیلی جاها انقلاب شده است و این‌طور بدون مشکل پیشرفت نکردند، حیف که ما نمی‌فهمیم، چشم‌های ما بسته است، چشم دل نداریم. دست مقدس حضرت بقیهالله را از روز اولی که این انقلاب برپا شد فقط خود امام می‌دید ولی ماها نمی‌بینیم، راه را انحرافی می‌رویم، کج می‌رویم. ما هستیم که فلان کار را کردیم، ما هستیم که فلان جنگ را کردیم، ما هستیم که فلان پیروزی را انجام دادیم. شما می‌گویید که همه پشتیبان صدام بودند ما تنها بودیم، زمین‌های خود را گرفتید، تمام برنامه‌های خود را انجام دادید، الآن هم مرد و مردانه وسط ایستادید، همه دنیا می‌گویند آقا این کار را نکن، شما می‌گویید نه می‌کنیم، باید هم بکنیم، حق ما مسلّم ما است و تمام شد. چه کسی به شما این‌ قدرت را داده است؟ شب شهادت علی‌بن‌موسی‌الرضا است، شما فکر می‌کنید آن‌هایی که حرم‌مطهر حضرت امام هادی و امام عسکری را آن‌طور خراب کردند آن‌ها نیستند، یک نشانی در یک عاشورایی در اوایل به ما نشان دادند که آمد یک بمب در حرم‌مطهر حضرت رضا (علیه‌الصلاهوالسلام) منفجر کرد، هستند، منتها چه کسی تودهنی می‌زند؟ به خودِ امام زمان خود حضرت دست در کار است، من نمی‌خواهم وارد مسائل سیاسی بشوم وإلْا یک چیزهایی من می‌دانم، یک چیزهایی دیدم که همه شما دیدید منتها شاید اکثراً متوجه نباشند. این معنی امام است، امام مبین است. حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا را امام مبین بدانید، امام زمان خود را امام مبین بدانید وإلّا چه معنا دارد اگر حضرت بقیهالله یک انسان معمولی بود و امام مبینی که «کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ‏» نبود ۱۱۷۰ سال عمر بکند، چطور می‌شود؟ بعضی‌ها که امام را نمی‌شناسند، معتقد نیستند و آن‌هایی که می‌شناسند می‌گویند اگر صدها هزار سال دیگر هم حضرت زنده باشد باز مسئله مهمی نیست، فرق شناخت امام با نشناختن همین است. این امام مبین را… واقعاً چقدر انسان پست است، این‌جا است که از هر حیوانی پست‌تر است. این امام را… نه یک نفر آن‌ها را، نه دو نفر آن‌ها را «مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ» هیچ یک از ما نبودیم جز آن‌که یا ما را مسموم کردند یا کشتند. ای کاش به همین اندازه اکتفاء می‌کردند، در همین دعای ندبه هست که یک عده را اسیر کردند، امام سجاد را شما چطور می‌خواهید… من که جرأت نمی‌کنم، به زبان من نمی‌آید که بگویم چطور -از کربلا به کوفه و از کوفه به شام راه زیادی است آقایان- این امام را روی شتر بی‌جهاز بنشانند که در بازار شام یک آشنا که پیدا می‌کند می‌گوید: این زنجیرها رگ‌های گردن من را قطع کرده است، همه این‌ها برای این است که ما حد خود را بفهمیم وإلّا اگر حضرت سیدالشهداء در همان روز عاشورا اراده می‌کرد همه آن‌ها از بین می‌رفتند و خود حضرت همه کارها را به عهده می‌گرفت، نه ما حد خود را بفهمیم، اندازه خود را بفهمیم، امتحان چطور می‌دهیم، این را بفهمیم، دنیا دار امتحان است. حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا، کسی که با آن همه درخواست و خواهش و تمنا از مدینه تا توس و بلکه تا مرو حضرت را با همان وسایل آن روز آوردند، او را احترام کردند، خود او مخصوصاً وقتی که ولیعهدی را قبول کرد به شرط این‌که من دخالت در امور شما و سیاست نکنم، به من مراجعه نکنند، من فقط حرف می‌زنم، مردم را روشن می‌کنم، در نیشابورِ ما… که إن‌شاءالله امیدواریم ما حضرت بقیهالله را این‌طوری ببینیم، مردم نیشابور جمع شدند آقا یک روایتی از جدّ خود برای ما بخوانید، به‌به، مردم دو خواهش داشتند، یکی این بود، یکی هم این‌که آقا سر خود را از داخل محمل بیرون بیاورید ما آن جمال زیبای شما را ببینیم که وقتی حضرت نقاب را برداشتند، خود را نشان دادند جمع زیادی از حال رفتند. یا بقیهالله، یا صاحب زمان، آقا همین حدیث سلسلهالذهب را برای مردم خواندند، چند هزار قلمدان مُرَّصع حاضر بود و حدیث را نوشتند «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی» جمله بعدی چه بود؟ جمله بعدی همان است که ما زیاد برای شما گفتیم، توضیح دادیم، خداشناسی از راه ائمه‌اطهار، نه از راه دانشمندان بزرگی که چه در قبل از اسلام بودند و چه بعد از اسلام و هر دوی آن‌ها با فرمایشات خاندان عصمت تفاوت دارد، فقط این «بِشَرطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» توحید شرط دارد، به خدا رسیدن… باید انسان بفهمد که چطور به خدا برسد و از چه راهی به خدا برسد. حضرت این را فرمودند، آمدند در مرو به صورت ظاهر پذیرایی شدند، مردم محبت کردند، من شنیدم فردا زن‌های نوقان می‌خواهند بیایند به طرف حضرت رضا و صحن حضرت رضا، شاید شماها هم شنیده باشید، این سابقه تاریخی دارد، حضرت رضا (علیه‌الصلاهوالسلام) آن‌چنان محبوب مردم واقع شد، مأمون شاید از اول این قصد را نداشت، اگرچه بعضی از روایات غیر از این را می‌فرمایند ولی به این شدت نبود، آخر چطور می‌تواند تحمل کند که ولیعهد او آن‌قدر محبوبیت داشته باشد که یک سرسوزن آن را خودِ خلیفه نداشته باشد، لذا در اتاق خلوت حضرت رضا را خواست. حضرت طبعاً با همراه خود… چون إطلاق غلام و نوکر برای ائمه به هر شخصی که در خدمت ایشان باشد خوب نیست، همراهی داشتند، با او بود، مأنوس بود، اباصلت که ظاهراً بسیار مرد شریفی بود، به او فرمودند: من می‌روم، حضرت عالِم به همه چیز هست. اگر دیدی وقتی که بیرون می‌آیم عبا را به سر خود کشیدم با من صحبت نکن. اباصلت می‌گوید: من ایستاده بودم دیدم حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا بیرون آمدند، عبا را به سر خود کشیدند، می‌گوید: من حرف نزدم، علت این‌که حضرت رضا فرمود: با من حرف نزن یا درها را ببند کسی به دیدن من نیاید، غربت حضرت نبود، اگر آزاد می‌گذاشت همه می‌آمدند، طبعاً از حال حضرت سؤال می‌کردند، امام هم که نمی‌تواند دروغ بگوید، پس بنابراین می‌خواست مأمون را رسوا کند، نه نیایند، هیچ کس نیاید. می‌گوید: من دیدم آقا «یتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ» مثل مارگزیده به خود می‌پیچد «تَقَطَّعَتْ» تمام آنچه که در وجود مقدس حضرت بود همه قطعه قطعه شده است، حال بسیار بدی پیدا کرده است… که البته من این‌طور روضه‌ها را نمی‌خوانم اما می‌خواهم به آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا عرض کنم: آقا من از اول عمر در محضر شما بودم و هرچه که دارم و هست مربوط به الطاف شما است و توسلاتی که پدر من به شما داشته است و درخواست‌هایی که داشتیم. آقا شب شهادت شما است، این مردم هم اکثراً کسانی هستند که برای رسیدن به معرفت شما، حقیقت و خدای‌تعالی دارند زحمت می‌کشند، می‌گوید: همین‌طوری که در خانه ایستاده بودم یک وقت دیدم یک جوانی که أشبه الناس به علی‌بن‌موسی‌الرضا می‌باشد وارد شد، گفتم: آقا از کجا تشریف آوردید؟ فرمود: آن کسی که من را به یک چشم بر هم زدن از مدینه به توس رسانده است، از در بسته هم می‌تواند وارد کند. وارد حجره شد، دیدم آقا حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا از جا بلند شدند، فرزند خود را در بغل گرفتند، اشک می‌ریزند تا آنکه امام از دار دنیا رحلت فرمودند و شهید شدند، امام جواد ایشان را غسل داد و تمام مراسمی که باید امامی برای امامی داشته باشد انجام داد و برگشت «السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوفِ الَّذِی هَیجَ أَحْزَانَ یوْمِ الطُّفُوفِ» سلام ما بر آن آقایی که وقتی از دار دنیا رفت احزان روز عاشورا را تهییج کرد. همه آمدند برای این‌که تشیع جنازه حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا را بکنند، از توس می‌خواهند امام را به این‌جا بیاورند. همه آمدند، مردم آن وقت نوقان و سناباد همه رفتند، زن‌های نوقان از شوهران خود تقاضا می‌کردند که ما هم بیاییم، شاید آن‌ها اجازه نمی‌دادند، عفت آن‌ها، پاکی آن‌ها اجازه نمی‌داد که زن‌های آن‌ها بیایند برای تشیع جنازه، در تاریخ دارد که مهریه‌های خود را بخشیدند، گفتند: به ما اجازه بدهید تا ما برای تشیع جنازه علی‌بن‌موسی‌الرضا برویم و بسیار کار خوبی است که فردا زن‌های نوقان انجام می‌دهند. این شَبِه‌ها را، این تعزیه‌ها را باید ما ادامه بدهیم تا این‌که فراموش نشود محبت مردم خراسان به حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا. اما در کربلا بعد از سه شبانه روز که بدن بی‌سر حضرت سیدالشهداء به روی زمین افتاده است، امام سجاد آمده است، بنی‌اسد می‌ترسند، بالأخره بدن پاره‌پاره حسین‌بن‌علی را دفن کردند. «السَّلَامُ عَلَیک یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک وَ عَلَیک مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ» خدایا این زیارت را آخرین زیارت ما قرار نده. اگر ما همین امشب هم مُردیم زیارت بعدی ما در عالم برزخ و بهشت برزخی باشد «السَّلَامُ عَلَى الْحُسَینِ وَ عَلَى عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَینِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَینِ… الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلَامُ»

«نسئلک اللهم و ندعوک بأعظم أسمائک و بإسمک الأعظم الأعظم الأعظم الحجه‌بن‌الحسن یا الله یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا الله یا الله» خدایا امشب وسیله‌های زیادی داریم، پیغمبراکرم، امام مجتبی، حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا و در کنار قبر ایشان هم هستیم. خدایا به ما رحم کن. خدایا به ما رحم کن و ما را از این تاریکی غیبت حضرت بقیهالله نجات عنایت بفرما. پروردگارا هرچه زودتر فرج امام زمان ما را برسان. خدایا این جمع را، کسانی که اهل تزکیه‌نفس هستند همه را از یاران خوب امام عصر قرار بده. همه شیعیان علی‌بن‌ابیطالب را موفق به زمان ظهور آن حضرت بفرما. پروردگارا به آبروی حجه‌بن‌الحسن گرفتاری‌های مسلمین، شیعیان علی‌بن‌ابیطالب برطرف بفرما. خدایا به آبروی آقای ما حجه‌بن‌الحسن معرفت امام زمان را به ما مرحمت بفرما. محبت آن حضرت را در دل‌های ما زیادتر بفرما. خدایا گرفتاری‌های ما، امراض روحی ما را برطرف بفرما. خدایا مریض‌های بدنی اسلام را، کسالت‌های آن‌ها و امراض آن‌ها را برطرف بفرما. مریض‌هایی که منظور نظر این جمع هستند الساعه لباس عافیت بپوشان. اموات ما را غریق رحمت بفرما. خدایا آن‌هایی که به این مملکت شیعه‌نشین خدمت می‌کنند بالأخص آن‌هایی که روی إخلاص خدمت می‌کنند همه را در پناه امام زمان حفظ بفرما. رهبر عزیز ما را در پناه امام زمان محفوظ بدار. خدایا گذشتگان ما، علما، دانشمندانی که ربانی بودند و اساتید ما را غریق رحمت بفرما. خدا امام راحل ما، شهدای ما غریق رحمت بفرما. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. و عجل فی فرجه.

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

۲۷ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۸ فروردین ۱۳۸۵ شمسی – مشهد – شب وفات پیامبر صلی الله علیه وآله -رحمت (عام -خاص -تبعیت -محبت)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و الصلاه و السلام علی رسول‌الله و علی آله آل الله لا سیما علی بقیه‌ الله روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنه الدائمه علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

” إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً * إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً ” (احزاب/۵۶-۵۷)

شب شهادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام مجتبی علیه السلام، شب حزن مسلمانان جهان است و قطعاً طبق روایات، حضرت بقیه‌الله ارواحنا فداه هم امشب محزون هستند. شما هم که در کنار قبر مطهر حضرت علی بن موسی‌ الرضا علیه السلام واقع شده‌اید و در شب‌های آینده باید برای آن حضرت عزاداری کنید و مردم شیعه و شیعیان خالص که مسلمان حقیقی هستند باید در عزای حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بسیار محزون باشند، چون در احادیث هست کسی به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و امامت ایشان اعتقاد داشته باشد از خواص شیعه هست. باید بسیار این ایام را اهمیت بدهیم و کوشش کنیم به هیچ وجه خود را از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام جدا نکنیم و بکوشیم که به حزن آن‌ها محزون باشیم، اگر می‌خواهید از شیعیان واقعی آن حضرت و از پیروان واقعی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام مجتبی علیه السلام باشید.

 لذا کوشش کنید- حالا هر کاری در این چند روز عید نوروز یا ایام اول فروردین انجام دادید- خوشحالی‌ها را کنار بگذارید، محزون به حزن خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باشید. البته خوشحال هستیم که دوستان اهل تزکیه نفس از اول فروردین خیلی معمولی با این رسومات خرافیِ عقلی- که عقلا همه این‌ها را خرافات می‌دانند- همه چیز نوروز را، همه چیز این ایام را، حتی کلمه سال نو را وقتی باید بگوییم که یا زرتشتی باشیم یا دین قَیّمی که خدای تعالی درباره­ی ماه قمری فرموده است که ” ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ “(بینه/۵) از آن دور باشیم و یا باید به هیچ وجه برای هدفی که دوست عزیز من- خدا می‌داند آن‌جا نشسته بودم فرمایشات ایشان را گوش می‌دادم- جناب آقای معلم بسیار نکته پُرارزشی را گفتند، ما به خاطر هوس‌های نفسانی خود از هدفی که همه انبیاء و همه ائمه برای آن زحمت کشید‌ه‌اند صرف نظر کنیم و خود را دست مذهب زرتشت بدهیم.

 در همین دو سه روز قبل بود دیدم علمای زرتشتی را در تلویزیون آورده بودند و این‌ها اظهار می‌کردند این عید برای ما است و مردم ایران هم به خاطر باستانی بودن ایران و سابقه­ی ایران که خدا لعنت کند آن ملعون را که می‌خواست تاریخ ایران را عوض کند، ۲۵۰۰ ساله، چند سالی هم بود و وقتی که دید مردم نمی‌پسندند تغییر داد. ما باید کوشش کنیم خدایی نکرده همان برنامه‌ها را تعقیب نکنیم که شماها بحمدلله مطمئن هستم آن‌هایی که حتی یکی دو قدم در راه تزکیه نفس برداشته‌اند، موفق شده‌اند که بی‌اعتنا باشند، هم به چهارشنبه سوری و هم به تحویل سال و هم إن‌شاءالله به سیزده‌بدر و امثال این خرافاتی که دامنگیر ما شده است. بنابراین این دو سه روز را بیشتر محزون باشید، بیشتر اهمیت بدهید، مخصوصاً امسال که به خاطر توهین‌هایی که دشمنان به رسول اکرم صلی الله علیه و آله کرده‌اند، به خاطر جسارت‌ها و به خاطر اهانت‌هایی که به فرزندان پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام در سامرا نموده‌اند، به خاطر همه­ی مشکلاتی که برای شیعه پیدا شده است و امتحان سختی است که قبل از ظهور حضرت بقیهالله باید این امتحانات پیش بیاید و انسانِ تزکیه شده­ی قابل توجه حضرت بقیهالله از بین مردم مشخص بشود.

 بنابراین دیگر فردا و پس‌فردا و روز جمعه باید دوستان ما کوشش کنند در هر کجا که صدای من را می‌شنوند محزون‌تر از هر وفاتی، از هر مصیبتی باشند و یک وقت خدایی نکرده همان راهی که در این روزها داشته‌اند، در ایام فروردین داشته‌اند، ادامه ندهند. این یک مطلبی بود که می‌خواستم تذکر بدهم و إن‌شاءالله همه شما متذکر هستید، حالا بعضی از دوستان تازه وارد شدند و مرحله یقظه هستند، برای آن‌ها من مقیّد هستم تذکراتی هر چند وقت یک‌بار عرض کنم.

در این آیاتی که تلاوت شد، خدای تعالی پیشگام و ملائکه او پیشقدم، فرموده‌اند: ” إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ “(احزاب/۵۶) خدا و پیغمبر و همه انبیاء; البته ممکن است بگویید در این آیه نیست ولی وقتی که خدای تعالی یک کاری را می‌کند همه انبیای معصوم هم این کار را می‌کنند و ملائکه­ی خدا هم که رابط بین خدا و خلق هستند، آن‌ها هم انجام می‌دهند، ” یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ” (احزاب/۵۶) این‌ها بر پیغمبر صلوات می‌فرستند. صلوات در این‌جا; از امام سؤال می‌شود که خدا چطور بر پیغمبر صلوات می‌فرستد؟ او هم می‌گوید ” اللهم صل علی محمد و آل محمد “؟ اینکه معنا ندارد، امام علیه السلام می‌فرماید: رحمت خاص الخاص خدا برای پیغمبر صلوات است. اگر یاد شما باشد که اکثر شما بودید و به یاد دارید که رحمت پروردگار و مهربانی خدا را در یک جلسه به سه بخش تقسیم کردم، رحمت عام، مهربانی عام. مهربانی غیر از محبت است، خدا ظالم را دوست ندارد اما به او مهربان است. مثل اینکه شما مثلاً فرض کنید: یک حیوان نجس‌العینی را شما دوست ندارید، حتی اصلاً حاضر نیستید به آن نگاه کنید اما ممکن است به او مهربانی بکنید. گرسنه هست، یک غذایی می‌آورید جلوی او می‌گذارید، آبی برای او می‌آورید، به این مهربانی کردید اما او را دوست ندارید، به او محبت ندارید. خدای تعالی بر همه مخلوقات خود مهربان است، حتی می‌بینیم بدترین خلق خدا را روزی می‌دهد، نفس می‌دهد، جان می‌دهد، سلامتی می‌دهد تا وقتی زنده هستند، این معنای رحمانیت پروردگار است طبق آیات قرآن و روایات. یک مهربانی خاصی دارد به کسانی که هدفی که همه انبیاء داشتند، من دوست دارم همان فرمایش ایشان را که بسیار حرف جالبی بود; همان هدفی که برای آن هدف در حدود شاید ده هزار سال انبیاء، اولیاء، ائمه اطهار کار کردند، این نکته‌ای بود که فرمودند، خیلی عالی بود. انسان زحمت کشیده است تا به یک هدفی برسد و باید اجر زحمات او را به او بدهند، حتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که می‌فرماید: من از شما اجر و مزدی نمی‌خواهم مگر موّدت به ذی‌القربی هستند، در آیه دیگر می‌فرماید: بگو ای پیغمبر ” ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ” (سباء/۴۷)  آنچه که من از شما اجری سؤال کردم برای خودِ شما و به نفع خودِ شما است و در آیه دیگر می‌فرماید: ” قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً ” (فرقان/۵۷) ای سالکین إلی الله اگر می‌خواهید راهی به سوی خدا پیدا کنید باید اجر رسالت پیغمبر را بدهید، اجر رسالت تبعیت از خاندان عصمت و طهارت است، محبت به آن‌ها است. این‌هایی که این کار را کردند و برای این هدف اهمیتی قائل شدند و من می‌شناسم افرادی که سال‌ها است زحمت کشیدند خود را از رذایل اخلاقی پاک کردند، این‌ها مورد رحمت خاص‌الخاص خدای تعالی واقع می‌شوند. یعنی یک چیزهایی به این‌ها داده می‌شود، یک علم و حکمتی به این‌ها داده می‌شود، یک زندگی راحتی به این‌ها داده می‌شود که ” لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ ” (بقره/۶۲) نه خوفی دارند، نه افسردگی دارند، شاد، بسیار عالی و در آخرت هم محزون نمی‌شوند، هر چه می‌خواهند خدا به آن‌ها می‌دهد، این رحمت خاص پروردگار است که با کلمه رحیم خدا در اول هر سوره بیان کرده است. ” بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ” یک رحمت خاص‌الخاص است، رحمت خاص‌الخاص پروردگار صلوات است، صلوات مخصوص پیغمبر اکرم نیست، برای پیغمبر هست، مخصوص آل پیغمبر نیست، ولی برای همه آن‌ها هست، برای یک عده‌ای که این هدف را اجر نهاده‌اند، ارزش قائل شده‌اند،‌ این هدفی که ۱۲۴ هزار پیغمبر و ۲۳ سال رسول اکرم و تا به حال، تا همین لحظه‌ای که من در خدمت شما هستم ائمه اطهار علیهم السلام که آخرین آن‌ها حضرت بقیهالله است که خدا می‌داند اگر فکری داشته باشیم باید بنشینیم بر غربت امام زمان خود اشک بریزیم. شما یک فرزندی داشته باشید که این فرزند هیچ اعتنایی به شما نکند، هیچ ارزشی برای شما قائل نباشد، شما هم به اصطلاح معدن علم و حکمت باشید می‌بینید چقدر به این پدر سخت می‌گذرد. هفت میلیارد جمعیت روی کره زمین، یک عده حتی اصلاً اعتقاد به خدا ندارند، یک عده اعتنایی به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که نمی‌کنند بماند، توهین هم می‌کنند. یک عده به علی بن ابیطالب علیه السلام توجه ندارند، یک عده هم که شیعه هستند و علی را مولای خود می‌دانند، به هیچ وجه در راهی که علی برای آن‌ها تعیین کرده است، یعنی صراط مستقیم; چهل جای قرآن کلمه صراط مستقیم داریم و در تمام این‌ها روایت داریم منظور علی بن ابیطالب علیه السلام است، به این هم اعتنا نکردند، منحرف، راه‌های انحرافی که می‌بینید یک ایام نوروز پیش می‌آید همه آن‌ها عوض می‌شوند. من نمی‌دانم چطور می‌شود اسم یک مسلمان را مسلمان گذاشت، حضرت صادق فرمود: ” کُونُوا لَنَا زَیْناً “[۱] ای مردم شیعه برای ما زینت باشید، در یک سایتی دیدم نوشته بود: اینکه این‌ها شب چهارشنبه آخر سال از روی آتش می‌پرند، اگر اسم آن زرتشتی بودن نیست، آتش‌پرستی نیست، اسم آن چیست؟ چرا ما آبروی اسلام را باید از بین ببریم، اگر شما اسم سیزده‌بدر را نمی‌دانید من عرض کنم اصحاب رس که در قرآن هم آمده است که همین کنار رود ارس بوده است، این‌ها روز سیزده پخش می‌شدند در بیابان و پیغمبر خود را هم کشتند، خیلی مردمان بدی بودند که خدا در قرآن آن‌ها را مذمت کرده است، اگر اسم این پیروی از آن‌ها نیست، پس اسم این چیست؟ اگر شما پیرو خاندان عصمت هستید، یک روایت بیاورید که مثلاً امام صادق یا یکی از ائمه روز سیزده‌بدر از داخل خانه بیرون رفته است تا نحسیِ سیزده را بیرون کند و تا روز چهارده بشود، این حرف‌ها چیست؟ ما باید پیرو پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله باشیم. آن‌هایی که این‌ها را کنار می‌زنند، تزکیه نفس می‌کنند، جهاد با نفس می‌کنند; ” وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا “(عنکبوت/۶۹) آن‌هایی که جهاد با نفس می‌کنند ما آن‌ها را هدایت می‌کنیم، دست آن‌ها را می‌گیریم، آن‌ها را به طرف خود هدایت می‌کنیم ” سُبُلَنا ” خدا می‌گوید. این‌ها چه رحمتی را از خدا ممکن است دریافت کنند؟ صلوات; می‌بینید خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: ” هُوَ الَّذی “(احزاب/۴۳) همانطوری که درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: ” هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ “(احزاب/۴۳) خدا همان کسی است که صلوات بر شما می‌فرستد ای اهل تزکیه نفس ” وَ مَلائِکَتُهُ ” مثل همان کلامی است که ” إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ ” مثل همان است ” هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ” شما را از ظلمت خارج می‌کنیم. انسان به افرادی می‌گوید: آقا چرا این گناه را می‌کنی؟ می‌گوید: حالا چه فرقی می‌کند، آن‌قدر تاریک است که گناه با ثواب برای او فرقی نمی‌کند، در یک تاریکی عجیبی واقع شده است. یک تلاشی بکن، یک تزکیه نفسی بکن، خیلی جمله­ی جالبی فرمودند که خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: پیغمبر را خدا مبعوث کرد در بین شما ” وَ یُزَکِّیهِمْ “(بقره/۱۲۹) عجیب است، این ملت بزرگی که الحمدلله تشَیُع دارد، این‌ها به فکر تزکیه نفس نیستند، آقا خود را پاک کن، هدف تزکیه نفس است، پاک شدن است، در این دنیا آمدی یک مدتی در سنین بچگی آلودگی پیدا کردی، مثل پدر مهربان، مثل مادر مهربان، می‌گوید بیا برو حمام این کثافت‌ها را از خود پاک کن. پاک کنی خدا بر تو صلوات می‌فرستد، ملائکه خدا هم صلوات می‌فرستند. دیگر تو از تاریکی خارج می‌شوی و در نور می‌آیی، در روشنایی می‌آیی. وقتی در روشنایی واقع شدی- ما این را برای عده‌ای که مراحل تزکیه نفس را گذرانده­اند عرض می‌کنم- اگر دیدید که خوب روشن هستید، همه چیز را می‌فهمید، بعضی از اوقات یک حکمتی در قلب انسان وارد می‌شود که لغات، انحرافات، تمام خصوصیات دینی، چه مربوط به دنیا و چه مربوط به آخرت، همه را خود او می‌فهمد. این‌قدر نور در قلب او وارد می‌شود، این نور در قیامت هم برای او مفید است، در روز قیامت وقتی که حرکت می‌کنند در آن ظلمات عجیب، هر کسی مثل آن‌هایی که در- لابد دیدید حالا از باب تشبیه عرض می‌کنم- معدن کار می‌کنند یک نوری در پیشانی خود دارند که جلوی پای خود را می‌بینند، آن‌هایی که تزکیه نفس نکردند، می‌گویند آقا صورت خود را برگردان ما هم جلوی پای خود را ببینیم ” قیلَ ارْجِعُوا وَراءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً “(حدید/۱۳) باید برگردید در دنیا، آن‌جا نور تقسیم می‌کنند، آن‌جا نور می‌دهند، آن‌جا چراغ قوه به اصطلاح معدنچی‌ها می‌دهند، این‌جا که هر کسی یک نوری برای خود دارد. در عین حال همه خواب هستیم ” فَالْتَمِسُوا نُوراً ” یک نوری برای خود تهیه کنید، شما عالم برزخ دارید، حالا قیامت که بماند، فاصله دارد، عالم برزخ دارید ” فَالْتَمِسُوا نُوراً ” آن نور کدام است؟ همین ” هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ” بیایید این‌جا نور تقسیم می‌کنند، شما از ظلمات بیرون بیا تا به تو نور بدهیم. نه همین خوب است، ما با مردم هستیم. همه به این خرافات گرفتار هستند، نمی‌شود که ما از همه جدا بشویم، خوب بمانید، هیچ مشکلی نیست، نه خدا، نه پیغمبر، نه مبلغین، نه اولیاء خدا، هیچ کس دعوتنامه نمی‌فرستد، ولو اینکه پیغمبر اکرم آن‌قدر حریص بود که خدا او را تا حدی نهی می‌کند، یعنی می‌گوید خود را به زحمت نینداز ” حَریصٌ عَلَیْکُمْ “(توبه/۱۲۸) بر شماها حرص می‌زند که مبادا شماها در ظلمت بمانید، در قیامت هم در ظلمت باشید، در جهنم هم در ظلمت باشید، بیایید خدا بر شما صلوات بفرستد. خدا بر چه کسانی صلوات می‌فرستد؟ خود خدای تعالی در آن آیه دیگر می‌فرماید: ” وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ “(بقره/۱۵۵) خدا شما را امتحان می‌کند و شما را مبتلا می‌کند ” وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ‏ ” صابرین، آن‌هایی که خوب امتحان دادند، یک بچه‌ای را در جلسه امتحان آوردند این به در و دیوار، به آن کسی که کنار او نشسته است و می‌خواهد امتحان بگیرد، هر کسی هست نگاه نمی­کند. صندلی او هم شکسته است، صندلی‌های دیگر خوب است ولی برای این شکسته است، باشد من زود امتحان می‌دهم، می‌نشیند مؤدب، هر چه از او سؤال کردند امتحان می‌دهد. می‌بینند از همه هم زودتر کار او تمام شد، جدی‌تر شد، امتحان سخت را داد، می‌گویند جلسه بعدی را بگذران، فرض کنید مثلاً در حوزه می‌گویند پایه اول و پایه دوم و پایه سوم و پایه چهارم، همه را امتحان داد رفت جلو، در دانشگاه هم که اکثر شماها بیشتر از همه می‌دانید که سال اول و سال دوم، همین‌طور امتحان داده است و جلو رفته است، همه امتحان‌های او خوب است، این‌جا خدا می‌فرماید: ” بَشِّرِ الصَّابِرینَ‏ ” آن‌هایی که صابر هستند، یعنی آرامش دارند، بردبار هستند، مشکلات را حل می‌کنند، اهمیتی به مشکلات نمی‌دهند. تا انسان بچه است و جوان است پدر و مادر و این‌ها می‌گویند: بچه جان یک کاری بکن، هرطور هست، با گرفتاری، هر طوری هست خود را به یک شغلی برسان، البته مِنهای خدا، شغل ممکن است منهای خدا نباشد و خوب باشد که خود آن عبادت است. بعد هم زن بگیر، زندگی بکن، چه بکن، چه بکن، تا وقتی که از دنیا می‌رود، امتحان این خوب نبوده است ” هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ ” منظور همین ظلمات است، همین‌ها، در این آیه هم می‌فرماید: ” وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ‏ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ ” هر مصیبتی که بر این‌ها وارد می‌شود; می‌گفت: یک نفر در جلسه امتحان بود، یکی آمد به او گفت مادر تو فوت شده است، گفت: بگذار امتحان خود را بدهم بعد به این مسئله رسیدگی می‌کنیم. وسط امتحان حواس شما پرت نشود، جدی باشید ” قالُوا إِنَّا لِلَّهِ “(بقره/۱۵۶) می‌گویند ما مال خدا هستیم، همین‌قدر، واقعاً این جمله را درست بگویید، برای شیطان نباشید، بگویید ” إِنَّا لِلَّهِ ” یعنی ما برای خدا هستیم، یک کارگر یا کارمند یک اداره‌ای، آن اداره می‌گوید این مال ما است، اگر یک اداره دیگر به او فرمان بدهد او هم می‌گوید مال ما است، نمی‌شود یک نفر در دوتا اداره دائماً کار بکند، نمی‌شود. یک کاری بکنید که خدا بگوید و شما هم بتوانید ” إِنَّا لِلَّهِ ” بگویید. این ” إِنَّا لِلَّهِ ” مصیبت نیست ” إِنَّا لِلَّهِ ” یعنی ما مال خدا هستیم و داریم راه خدا را هم می‌پیمایم ” وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ” ‏َخود شما بدانید که در راه خدا حرکت می‌کنید ” أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ “(بقره/۱۵۷) پس خدا بر این‌ها باز هم صلوات می‌فرستد، این‌جا خوب توضیح داده است. رحمت هم هست، نگویید صلوات همش مثلا فرض کنید که وارد نور شدن و چه و اینطور چیزها; پس ناهار و شام ما چه می‌شود؟ خرج زندگی ما چه می‌شود؟ خدا می‌گوید ” وَ رَحْمَهٌ ” رحمت هم هست، دنیا هم هست، آخرت هم هست، همه چیز به تو می‌دهند ” وَ ما تَشاؤُنَ “(انسان/۳۰) هرچه بخواهید به شما می‌دهیم ” فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ “(زخرف/۷۱) هر چیزی که نفس تو بخواهد، هر چیزی که چشم تو از آن لذت ببرد به تو می‌دهند. چه می‌خواهی؟ یک کاری بکنیم إن‌شاءالله که در این ایام از این مجالس، از محافل­مان- بدبختی این است که بعضی وقت‌ها عزاداری‌های خود را هم می‌کشانیم به مسائل خودساخته، خارج از آنکه ائمه اطهار علیهم السلام فرموده‌اند- یک طوری باشد که واقعاً رعایت همه چیزها را بکنیم. من از دوستان خیلی متشکر هستم که واقعاً‌ رعایت همه آداب را می‌کنند و در مقابل قرآن، در مقابل این ایام، در مقابل آنچه که لازم است احترام بکنند موفق هستند، ولی یک خواهش دارم که خود را قاطی با مردمی که این‌ها اهل تزکیه نفس نیستند، نکنید ” وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ “(بقره/۱۷۰) در آن آیه شریفه می‌فرماید: شما نمی‌توانید یک کسی را پیدا بکنید که خدا و پیغمبر را دوست نداشته باشد و دوست شما باشد ” وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ “(مجادله/۲۲) پدر شما باشد، مادر شما باشد، فرزند شما باشد، اقوام شما باشند، خانه شما آمده­اند، به عنوان عید هم آمده­اند، به عنوان تحویل سال هم آمده­آند، آن‌ها را پذیرایی کنید، و یک تذکراتی به آن‌ها بدهید که إن‌شاءالله بهتر عمل کنند. اگر شما یک مهمانی داشته باشید و این یک کار منکری را بکند بر شما واجب است که او را نهی از منکر بکنید. آخر مهمان است، مهمان باشد، مهمان که بیشتر باید عزیز باشد. شما عزیز خود را نهی از منکر می‌کنید، شما هیچ‌وقت دشمن خود را به طرف راه صحیح راهنمایی نمی‌کنید، دشمن است ولی دوست خود را راهنمایی کنید.

إن‌شاءالله کوشش کنید که پیرو پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله باشید، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مثل فردایی در میان بستر افتاده است و اطراف او نزدیکان او نشسته‌اند. روایت دارد و صحیح هم هست. جبرئیل خدمت حضرت آمد، حضرت فرمودند: چه بشارتی برای من آوردی؟ عرض کرد: تمام بهشت را آذین‌بندی کردیم، چه کردیم، چه کردیم، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: یک چیزی بگو که من بتوانم از این‌جا- به اصطلاح ما- کَنده بشوم، درباره امت من چه کار کردید؟ آخر می‌دانی که این امت خام، این امت غافل، این امت گرفتار به هوای نفس، این‌ها چه می‌کنند. جبرئیل گفت: این سوره را هم آورده‌ام ” وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى “(ضحی/۵) گفت حالا راضی شدم، حالا دیگر حضرت عزرائیل بیاید. به زودی خدا آن‌قدر به تو می‌دهد تا تو را راضی کند. امام سجاد می‌فرماید: به خدا قسم تا همه امت او، معتقدین به علی بن ابیطالب علیه السلام- به نظر من این‌طور باشد- تا همه این‌ها را شفاعت نکند پیغمبر راضی نمی‌شود، سر خود را به سجده می‌گذارد، می‌فرماید: ” ربِّ أُمَتـی ” این‌ها فردا انجام می‌شود، این‌ بُعد معنوی آن، بُعد ظاهری آن چیست؟ اطراف بدن حضرت را گرفته‌اند، در همه تواریخ دارد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اینکه یک مقداری به صورت خوابیده نباشد به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: بیا پشت سر من، من به تو تکیه بدهم، سر مقدس او روی سینه علی بن ابیطالب علیه السلام بود‌‌‌. حضرت هم نشسته است ” فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى “[۲] حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از همین‌جا شروع شد، ظلم به این اول مظلوم از همین جا شروع شد. حضرت با همان حال ضعف فرمود: ” ائْتُونِی بِدَوَاهٍ وَ بَیَاضٍ “[۳] برای من یک قلم و کاغذ بیاورید، من خودم می‌خواهم بنویسم ” لَأَکْتُبَ ” کاغذ و قلم بیاورید، من یک چیزی می‌خواهم بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. گفتم، شنیدید، شنیده‌اید و از ابن عباس سؤال شد: بزرگترین مصیبت چه بود؟ گفت: آن ساعتی که پیغمبر اکرم فرمود: برای من کاغذ و قلم بیاورید، علاوه بر اینکه نیاورند، جسارت هم به پیغمبر اکرم کردند. این مردمی که امروز جسارت به رسول اکرم می‌کنند پیرو همان کسی هستند که گفت: ” إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ “[۴] این مرد ” قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ ” درد بر او فشار آورده است، هذیان می‌گوید، لا إله ‌إلّا الله، به خدا قسم این مصیبت از مصیبت کربلا اگر شدیدتر نباشد کمتر نیست. آن‌قدر با هم کنار بدن پیغمبر دعوا کردند که پیغمبر با همان حال ضعف فرمود: از منزل بیرون بروید، سزاوار نیست که کنار بدن من این‌ همه با هم دعوا و زد و خورد کنید. آن‌ها را بیرون کرد و همه رفتند یک جایی جمع شدند برای پیغمبر خلیفه تعیین کردند. هم‌چنین فردا شهادت امام مجتبی است، شما می‌دانید که امام مجتبی علیه السلام چگونه از دار دنیا رفت، آن شخص-جناده- می‌گوید: من رفتم خدمت امام مجتبی علیه السلام گفتم: آقا شما حال ندارید، مریض هستید، به من یک نصیحتی کنید، یک حرفی برای من بزنید. امام علیه السلام فرمود: یا جناده ” اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ “[۵] این را برای جناده تنها نفرموده است، به همه ماها فرموده است، که آماده برای مسافرت به عالم آخرت باشید ” وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ ” زاد و توشه خود را بردار قبل از اینکه مسافرت تو شروع بشود. می‌گوید: در همین حال دیدم حضرت تقاضای تشتی کرد، زینب کبری علیها السلام آن تشت را آورد، در مقابل امام مجتبی علیه السلام گذاشت. حضرت سر خود را خم کردند در میان تشت، دیدم از حلقوم مبارک ایشان خون می‌ریزد. عرض کردم: آقا چرا خود را معالجه نمی‌کنید؟ فرمود: ” ما هو الموت الذی یجب علاجه؟ ” مرگ را با چه چیز می‌شود معالجه کرد؟ ” لا حول و لا قوّه إلّا بالله العلی العظیم “.

همه با توجه ” نسئلک اللهم و ندعوک بإسمک الأعظم الأعظم الأعظم الحجه بن الحسن یا الله، یا الله، یا الله، یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا الله، یا الله، یا الله یا الله، یا رحمن و یا رحیم، یا غیاث المستغیثین، یا ربّاه، یا سیداه، عجل لولیّک الفرج. عجل لمولانا العظیم الفرج. عجل لسیدنا العزیز الفرج. ” خدایا همه ما را از یاران خوب آن حضرت قرار بده. پروردگارا مشکلات مسلمان‌ها بالأخص شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام را با فرج او برطرف بفرما. پروردگارا به آبروی حجه بن الحسن قَسَمَت می‌دهیم شناخت و معرفت کامل آن حضرت را به ما مرحمت بفرما. خدایا به آبروی آن حضرت، ایشان را از ما راضی بفرما. پروردگارا همه ما را اهل تزکیه نفس قرار بده. خدایا ما را قدردان زحمات پیغمبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار بده. خدایا امراض روحی ما را برطرف بفرما. مریض‌های اسلام شفاء عنایت بفرما. خدایا مریض‌های جسمی منظور الساعه لباس عافیت بپوشان. اموات ما را غریق رحمت بفرما.

 


[۱]. بحارالانوار، ج ۶۵ ص۱۵۱٫

[۲]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص ۴۸٫

[۳]. المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص ۴۸۰٫

[۴]. بحار الأنوار، ج ‏۳۰، ص ۵۳۵٫

[۵]. بحار الأنوار ، ج ‏۴۴، ص ۱۳۹٫

 

 

 

 

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 
 

۶ جمادی الثانی ۱۴۱۵ قمری – اهميت‌ عدالت‌ و ولايت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم .الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین .

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . اعدلوا هو اقرب للتقوی . (سوره مائده آیه ۸)

 یکی از شرایطی که باید کاملا در زندگی، مخصوصا در زندگی کسانی که در رأس امور اجتماع هستند رعایت بشود، عدالت است . عدالت برای هر کاری لازم است . مثلا شما بنا شد شهادت بدهید. باید عادل باشید. شما بنا شد نماز بخوانید، باید عادل باشید. مخصوصا امام جماعت باشید. در اینجا یک پرانتزی باز کنم که مردم مسلمان ، غیر شیعه ، اینها عدالت را شرط نمی دانند. راحت هر کجا می رسند با هم نماز جماعت می خوانند. اصل نماز به جماعت وارد شده ، این را شما بدانید. یعنی پیغمبر اکرم که نماز را آورد، با جماعت وارد کرد. نماز واجب باید با جماعت خوانده بشود . اگر جماعتی پیدا نشد، انسان میتواند تنها نماز بخواند . هر آدمی که ترجیح بدهد فرادا خواندن را بر جماعت ، اگر سه روز این برنامه را ادامه بدهد ، فرمود رسول اکرم که به یهود و نصاری سلام بکنید، به یهود امت من سلام نکنید. گفتند یهود امت شما که است؟ گفت کسی که سه روز بر او بگذرد و نماز جماعت نخواند . در شیعه رعایت این جهت شده که چون آن کسی که جلو می ایستد و انسان به او اقتدا میکند ، از نظر روانی اثرات روحی بر روی این مقتدی از طرف مقتدا یعنی از طرف امام جماعت روی مأموم گذاشته میشود . لذا او باید عادل باشد . شما میگویید خوب ما عادل نیستیم . بیخود می کنید عادل نیستید. چرا؟ چرا شماها عادل نباشید؟ عادل یعنی آن کسی که واجباتش را انجام بدهد محرمات را هم ترک بکند . همه تان باید عادل باشید و همین کاری که اهل سنت با القاء عدالت می کنند، شما با داشتن عدالت بکنید. دو نفر یک جا هستید یک نفر جلو یک نفر عقب ، البته اگر دو نفری هستید باید پهلوی هم بایستید. طرف راست هم بایستید و اقتدا کنید به همدیگر . این بگوید من آخوند نیستم ، این حرفها نباشد، یکی از چیزهایی که در بین شیعه از بین رفته و قطعا و یقینا مبغوض پیغمبر اکرم و اسلام و دین و امام زمان است ، همین ترک نماز جماعت است . دو نفر هستید، یکی تان جلو بایستید یکی تان هم اقتدا بکنید. شما میگویید من عادل نیستم . بیخود می کنید عادل نیستید. خیلی صریح . یعنی می خواهی اقرار بکنی به اینکه معصیتکاری ؟ می خواهی اقرار بکنی که ترک واجب میکنی ؟ یک وقت میگوید که من حمد و سوره ام درست نیست . این خیلی بدتر است از آن کسی که میگوید من عادل نیستم. چون اگر انسان بداند حمد و سوره اش درست نیست و نماز بخواند ، مساویست با کسی که نماز نمی خواند . و میگوید که من فرصت نکردم. شما اگر حمد و سوره تان غلط داشته باشد که نمازتان باطل باشد ؛ اگر نهار می خواهید بخورید تا غروب مثلا وقت دارید برای نماز ظهر و عصر. نماز ظهر و عصرتان را بیندازید نزدیک غروب ، نهار هم نخورید، تمام این مدت مشغول حمد و سوره درست کردن باشید. الان امشب شما حمد و سوره تان درست نیست ، امشب تا اذان صبح بیدار باشید. واجب است این که من میگویم، فکر نکنید مستحب است و خوب کاریست که کردیم کردیم، نکردیم نه . واجب است تا اذان صبح هم اگر طول میکشد ، نخوابید، برای نماز صبحتان حمد و سوره تان و نمازتان را صحیح بخوانید. حمد و سوره تنها هم نیست . تمام نماز است . مثلا اگر سبحان ربی العظیم و بحمده را غلط می خونید. میگویید سبحان ربی مثلا یک چیز دیگر . حالا من غلطش را خیلی چیزها می توانم بگویم، هر چیزی غیر از آنی که وارد شده بخوانید، غلط خواندید. این را در پرانتز عرض کنم که این مطلب قطعی است ، جدی است . شما نگویید من مسلمانم . مسلمان تارک الصلاة ، این مسلمان نیست . من ترک الصلاة عامدا متعمدا فقد کفر و لو برکعة . یک رکعت نمازت را ترک بکنی ، کافری و کسی که حمد و سوره اش غلط دارد ، البته غلط باشد. ضمنا این را هم به شما عرض کنم که حالا دستورات تجویدی را انجام ندادید، این یک مسئله جدایی است . غلط منظور من است. من یک وقتی در حرم امیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام ، خدا قسمتتان کند همه مشرف بشوید، یک پیرمردی آمد پهلوی من نشست گفت آقا حمد و سوره ام را من می خوانم شما گوش بده . تا آنجا رفته زیارت و بیکار است حالا، بعله خیلی هم اینجوری هستند. پیرمردی بود تقریبا بین شصت الی هفتاد سال . گفتم بخوان . این از اولی که سوره حمد را خواند یک قدری غلط داشت بعد نشست ، دیدم سوره قل هو الله را میگوید قلف و الله احد! بعله . گفتم آقا نمازت باطل است . گفت که یعنی من از اول تکلیف تا حالا نماز خوانده ام همه اش باطل است ؟ من ترسیدم بگویم بعله . گفتم که این طوری فتوا می دهند. گفت یعنی من تا حالا هیچ نماز نخوانده ام ؟ گفتم بله . زد توی سر خودش ، گریه کرد. خوب یک چند دقیقه ما نشستیم به او یاد دادیم ، همه حمد و سوره اش را با خودش تکرار میکرد. آن سال من رفتم ، یعنی آمدم ایران . سال بعد مشرف شدم دیدم بله ایشان توی حرم یک گوشه ای مشغول نماز است. رفتم احوالش را پرسیدم . من را نشناخت . گفتم تو  از پارسال تا حالا اینجا هستی ؟ تصادفا ما با هم آمدیم . گفت از آن وقتی که شما گفتید حمد و سوره ات غلط است ، تا حالا، بیست سال نمازم را همینجا توی همین حرم خونده ام . حالا چرا انسان اینقدر تأخیر بیندازد . و من در آن سال یادم است در همانجا ماندم جایش همانجا بود، و دائما مشغول نماز بود. نماز را مهم بشمارید. کار آسان ، حمد و سوره یک نماز را بلد شدن که چیزی نیست . حالا انسان ، یک مسلمان ، چه بگوید آدم ؟، یک آدم با اراده، این نه عادل باشد نه حمد و سوره اش درست باشد . خاک بر سر من بکنند با این مسلمانی . چه بگوید انسان ؟ حمد و سوره هایتان را درست کنید. عدالت هم داشته باشید. معصیت نکنید. این ، دو جمله ، خیلی هم مشکل نیست . خیال نکنید که مشکل است . خیلی آسان است. یعنی گناه کردن مشکل است آقایان . شما الان تجربه کنید. هیچ چیز نگویید آسان تر است یا دروغ بگویید؟ غیبت بکنید آسان تر است یا هیچ چیز نگویید؟ برسید دعوا بکنید آسان تر است یا خدمت شما عرض شود، با زبان خوش با مردم صحبت بکنید؟ با مردم حقه بازی و کلک و این کارها را نکنید بهتر است؟ شما جلوی پایتان را نگاه نکنید که الان یک کلاهی سر این بگذارم، یک مقداری استفاده بکنم . تو الان کل استفاده های آینده ات را از بین بردی . چون این طبعا روشن می شود ، می فهمد تو آدم حقه بازی هستی، هیچ کس به تو مراجعه نمی کند . به تو دیگر کار نمی دهند. به تو دیگر اعتماد نمی کنند. چون انسان توی دنیا، این را بدانید آقایان ، این تجربه است ، من خیلی تجربه دارم، دیگر از اکثر شماها شاید من سنم بیشتر باشد ، تجربه دارم که انسان با پول ، با ثروت کارش پیش نمی رود . با اعتبار کارش پیش میرود ، با اعتبار داشتن، آدم درست باشد.

 پس انشاء الله کوشش بکنید از همین الان، خیر الخیر ما کان عاجله، بهترین بهترینها آنی است که فوری باشد . همین الان تصمیم بگیرید هم حمد و سوره تان را درست کنید هم عادل باشید. و هم یهود امت پیغمبر نباشید. یعنی هر جا دو نفری بودید، میگویید ما دو نفری کم هستیم، نخیر. شما با خانواده ات، ما الان دوستانی داریم که همه شان اینطور هستند، این خصوصیت را دارند که زن و بچه شان پشت سرشان نماز می خوانند. هیچ اشکالی هم ندارد ، زنتان بایستد پشت سرتان نماز بخواند ، بچه تان بایستد پشت سرتان نماز بخواند . شما هم که اگر توانستید در خانه عدالت را خوب پیاده بکنید ، واقعا عادلید . من یک وقتی یکی را دیدم که زنش پشت سرش نماز خواند، من هم بدون معطلی بدون تحقیق پشت سرش نماز خواندم . چون در خانه، انسان خیلی باید عادل باشد تا عادلش بدانند. خوب این کار را بکنید.

از اینجا دیگر می خواهم درباره عدالت صحبت بکنم . شرایط عدالت چه هست ؟ عدالت که خدای تعالی می فرماید اعدلوا هو اقرب للتقوی ، عدالت بعضی ها ترجمه کرده اند که ترک محرمات است ، گناهان کبیره را انسان ترک بکند و اصراری هم روی صغیره نداشته باشد . یک گناهان کوچکی هست گاهی انسان میکند گاهی هم نمیکند . انسان وقتی یک گناهی را دائمی کرد این دیگر در واقع تابلوی مخالفت با خدا را در همان گناه زده است. حالا یک وقت هست مثلا یک جریانی پیش آمده ، یک گناهی از دستش در رفته ، این به عدالتش صدمه نمی زند . اما اگر نه ، دائما انسان یک گناهی را میکند . دائما به زنهای نامحرم نگاه میکند . هر زنی را که می بیند دقیقا نگاهش میکند . روی جنبه های شهوانی حالا بوده یا هر چی . یا مثلا زن حجابش را رعایت نمی کند . که یک گناه، کبیره میشود وقتی که اصرار بر آن شود، اصرار هم با سه دفعه یا چهار دفعه پشت سر هم انجام دادن ، این اصرار بر صغیره است . یعنی شما سه دفعه پشت سر هم انجام دهی، یک موقع هست شما سه دفعه این گناه را انجام دادید. یکی امسال ، یکی سال دیگر ، یکی هم سال بعد. یا یکی امسال یکی پارسال یکی پیارسال . این را نمی شود گفت اصرار دارد بر یک گناه صغیره . اما نه . امروز انجام دادی ، فردا هم انجام دادی ، پس فردا هم انجام دادی پشت سرهم . این می شود اصرار بر صغیره . پس ان شاء الله یاد بگیرید هر چه گناهان کبیره هست ترک کنید و اصرار بر صغیره هم نداشته باشید، اینقدر باشه که بتوانید یک روزی ، ولو آنکه خدا می داند، از حقیقت امر اطلاع دارد ، یک وقتی بگویید خدایا از دستم در رفت . این یعنی اصرار بر صغیره نداشتن، اینطوری می شود که خدایا از دستم در رفت . حالا خدا که می داند از دستت در نرفته . اقلا بتوانی به مردم بگویی . چون یک خورده خدای تعالی اینطوری است که اگر مردم گفتند که این اشتباه کرده ، خدا هم می گوید بله، باشد، اشتباه کرده . در روایت دارد که اگر چهل نفر بعد از مرگ انسان بگویند خدا فلانی را رحمت کند آدم خوبی بود، خدای تعالی هم میگوید بله ، ما حرف شما را گوش می دهیم . یک کاری بکنید که اقلا چهل نفر، البته چهل نفری که یکی تهران باشد، یکی اروپا باشد ، یکی کجا باشد نباشد. چهل نفری که دور و بر شما هستند. یعنی همین چهل نفری که دور و بر شما هستند همه بگویند خدا رحمتش کند این آدم خوبی بود. این معلوم است اجمالا آدم خوبی هست . یا لااقل معصیتهای بدت را، گناهان کبیره ات را در خفا انجام داده ای ، اینها هم نفهمیده اند. خدا هم ستار العیوب است . خدای تعالی را نه شماها، نه من ، نه هیچ کس نشناخته ، علی علیه الصلاة و السلام فقط شناخته و پیغمبر و ائمه اطهار. در عین حال همین اندازه ای که از قرآن و روایات استفاده می شود ما خدا را نشناختیم . خدا خیلی مهربان است . خدای تعالی پرده پوشی می کند معصیتها را.

 علی ابن ابیطالب نشسته بود. یک نفر آوردند بعنوان دزد. حضرت فرمود که تو چند دفعه دزدی کردی . گفت دفعه اول است . حضرت یک خورده ای صبر کرد. بعد فرمود ببرید دستش را قطع کنید. گفت حالا که می خواهید دستم را قطع کنید من هفتاد مرتبه بیشتر دزدی کرده ام . حضرت فرمود من هم سرم را انداختم پائین توی همین فکر بودم که چطور شد خدا دفعه اول دزدیت تو را لو داد. من هم توی همین فکر بودم . خوب شد گفتی . خدا ستار العیوب است . خیلی مهربان است . یک بار جستی ، دو بار جستی ، سه بار جستی ، مواظب باش که یک دفعه خدای تعالی پرده دری می کند که دیگر آنجا نمی توانی جبران کنی . خدا این قدر ستار العیوب است که در دعای کمیل همین شبهای جمعه می خوانیم که و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته . می دانید یعنی چه ؟ یعنی چقدر تعریفهای خوب ، چقدر مدح خوب ، چقدر تجلیل از من ، چقدر آبرویی که من اصلا اهلش نبودم ، من خودم آبروریزی کردم ولی خدا مواظبت کرده . من اهل نماز شب نبودم ولی خدا من را معرفی کرده که این هر شب نماز شب می خواند . من قرآن نمی خوانم ولی خیال می کنند مردم که من هر روز صبح می نشینم یک جزء قرآن می خوانم . من آدم درستی نیستم آن باطنم خیلی خراب است . ولی مردم می گویند فلانی آدم خوبی است . کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته . بخدا قسم اگر خدای تعالی آبروی ماها را ببرد ، همانطوری که در دعای بعد از زیارت حضرت رضا علیه الصلاة و السلام می گوئیم که الهی لو علمت الارض بذنوبی لساخطی . اگر زمین گناهان مرا بداند مرا فرو می برد . او الجبال هدتنی او السماوات لاختفتنی . آسمان بر روی سرم فرود می آید، کوهها مرا از بین می برند. خدای مهربان ، فکر نمی کنم که همین جایی که الان نشسته ایم یک خورده ای فکر کنیم چقدر خدا مهربانی کرده به ما. یک نفر توی این مجلس پیدا بشود که بگوید خدا به من مهربانی نکرده . و در مقابل چقدر ما بی حیایی کردیم نسبت به خدا. من مکرر گفته ام . ما نسبت به ذات مقدس پروردگار یک رفتاری کرده ایم که گاهی اگر انسان بنشیند فکر بکند به مظلومیت خدا ، انسان اشکش می ریزد . گاهی به همین آیه شریفه که ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله ، آیا وقت آن نرسیده ، نوبت آن نرسیده آنهایی که مؤمنند در مقابل خدا هم یک کرنشی بکنند؟ فورا این مثال یادم می آید. توی صف نانوایی ایستاده اید. صف آمده جلو آمده جلو رسیده نوبت به شما. می گوید برو عقب . می گویید چشم . میرید عقب . باز می آئید جلو نوبتتان می شود برو عقب . چشم . از آخر هم که نوبت را حالا می خواهند به تو بدهند یک مشت نان سوخته روی تخت را جمع بکند بدهد به شما. خیلی به شما توهین کرده . توهین کرده . هیچ گناهی این نانوا بالاتر از این نسبت به شما انجام داده ؟ نسبت به کسی انجام داده ؟ به خدا قسم ماها اینطوریم . بنشینید فکر کنید. سر ظهر، همین برای یک نماز، سر ظهر که می شود نوبت خدا شده دیگر . خدا آمده از توی صف جلو. صبح بلند شدی کارهایت را کرده ای. حالا می گوید که حی علی الصلاة . نوبت خداست . حالا گرسنه مان است . نهار بخوریم . برو عقب . نهار می خوریم . خوب آدم که غذا می خورد کسل می شود ، یک چرت بخوابیم . برو عقب شما. میرود عقب . چشم . از خواب بلند می شویم ، کسلیم ، یک چایی بخوریم . برو شما عقب . می رود عقب . از آخر هم که نوبت می شود دم غروب ، بخدا اگر ماها عقل داشته باشیم ، فهم داشته باشیم ، خدا را قبول داشته باشیم باید منفجر بشویم از خجالت که آن آخر روز که می رسد این نمازی هست که ما می خوانیم .

 یک نفر بود این مسئله را از من گاهی سؤال می کرد، چند وقت یک دفعه که آقا اگر نمازمان به آخر وقت افتاد من وقت وضو گرفتن ندارم ، تیمم بکنم ؟ بعله تیمم بکن . سوره هم واجب است بخوانم ؟ من می گفتم این چرا این قدر این را سؤال می کند ؟ یک دفعه دیدم . دیدم بعله ، همینجوری است . باید برود تیمم بکند ، ببینید نان سوخته ها! تیمم بکند ، بعد قل هو الله را نخواند ،دعای دست را نخواند سریع بخواند که دارد قضا می شود . دکان را میخواهد ببندد ، آن نانهای خرده را جمع می کند میدهد به این ، برو آقا در بسته شد. ببینید فکر کنید اگر غیر از این است بگویید آقا غیر از این است ، نه ، این درست نیست ، این مثالت درست نیست . آنوقت این شخص اسمش را می تواند بگذارد مسلمان ؟!

 لذا روز قیامت ، این را به شما بگویم ، روز قیامت امام صادق فرمود شفاعت ما به همه می رسد مگر کسی که مستخف بالصلاة باشد . اقوامش را جمع کرد، سادات را جمع کرد. به سادات یک لطف دیگری بخاطر فاطمه زهرا دارند. اینها را جمع کرد. یعنی وقتی من به اینها می گویم، دیگران حساب خودشان را بکنند، اینها اقوامش را جمع کرد، چشمش را باز کرد. امام صادق فرمود که لا تنال شفاعتنا مستخفا بالصلاة . شفاعت ما به کسی که مستخف به نماز باشد نمی رسد ، مستخف همین است ، یعنی بگذاریمش دست آخر. یعنی حالا باشد. بابا اذان می گویند پاشو. اوایل انقلاب توی ادارات نماز می خواندند. من یک روز این ۱۱۸ تلفن بود. گرفتم . نماز را مسخره می کردند. گرفتم . گفتم آقا فلان شماره را می خواهم . گفت آقا موقع نماز است . گفتم تو که نماز نمیخوانی . تو اگر توی نماز هستی ما با تو حرفی نداریم . تو که نماز نمی خوانی . نخیر گوشی را گذاشت ، موقع نماز است . یا ما می دیدیم اداره ها را تعطیل می کردند نیم ساعت برای نماز، نشسته بودند داشتند سیگار می کشیدند، حرف می زدند. مراجعه می کردیم آقا موقع نماز است. مجبور شد دولت به اینها بگوید که آقا نه ، نمی خواهد، حالا هر کاری که خودتان می خواهید بکنید. حالا که آزادید آقا اول ظهر پاشو برو نماز و بعد هم برگرد یک ربعی هم که رفتی نماز خواندی برگشتی ، توی راه هم معطل نشو، وقت مردم را هم نگیر، بخدا قسم همه مسلمانها اگر بدانند تو از زیر کار در نمی روی ، همه مسلمانها راضی هستند تو یک ربع بروی توی مسجد پهلوی بانکت ، پهلوی اداره ات ، پهلوی مغازه ات نماز بخوانی برگردی . حاضرند بایستند. اما به شرط اینکه تو واقعا نماز بخوانی . برو. همه هم راضیند. دولت هم راضی است ، یقینا راضی است . و الاّ نه ، حالا پشت کاریم . خیلی خوب . بعد هم که می رود خانه خوب حق هم دارد ، خسته است . یعنی حق دارد که خدا آنقدر برایش ارزش ندارد . این شخص خدا را نشناخته . خدای تعالی را نشناخته . ماها واجباتمان را انجام بدهیم ، محرمات را ترک کنیم . همین موضوع در روح انسان تأثیر می گذارد . من نمی گویم تنها ترک محرمات و انجام واجبات ، تزکیه نفس است، مثل بعضی ها که این اعتقاد را دارند. ولی پنجاه درصد کمک می کند به تزکیه نفس . پنجاه درصد را قبول دارم که کمک می کند به اینکه شما موفق به تزکیه نفس بشوید. این معنای عدالت است . این عدالت همه جا به درد می خورد . یعنی اگر شما خواستید بفهمید عادل هستید، فکر نکنید عادل همان امام جماعت توی کوچه تان هست . نه . شما همینقدر واجباتتان را انجام دادید محرمات را هم ترک کنید، می شوید عادل . مستحبات ، نه لازم نیست . نماز شب ، نه لازم نیست . قرآن روزی یک جزء، لازم نیست . این ها جزء عدالت نیست . این یک معنایی است برای عدالت گفته اند که خدای تعالی می فرماید اعدلوا، همه تان عادل بشوید. از واجبات است عادل شدن . شما نگویید من عادل نیستم . اگر گفتید من عادل نیستم یعنی واجب را ترک کردم . باید عادل باشید. این اقل چیزی است که یک انسان ، یک مسلمان باید داشته باشد . اگر عادل شدید بعد به شما اجازه می دهند که پا توی مرحله توبه و توی مراحل دیگر بگذارید. اما تا معصیت می کنید، تا تابع شیطانید، نمی توانید یک قدم به طرف خدا بردارید. چون چطور می شود اسبی که زیر پای شیطان است بنده خاص خدا بشود ! می شود مگر ؟! نمی شود محال است . شما این کار را بکنید بعد حرکت می کنید به سوی خدا و بنده خدا می شوید. و عدالت ، این را بدنید، واجبات . واجب چه هست آقا؟ واجب ، الان من بگویم واجبات ، شما چه می گویید؟ الان می توانم از یک نفرتان سؤال کنم واجبات چیست ؟ ایشان میگوید نماز، روزه ، دیگر چه ؟ حج ، خمس . خوب همه هم که خمس بهشان تعلق نمی گیرد . واجبات تربیت فرزند است ، خوب تربیت کردن فرزند. یکی دیگر از واجبات این است که انسان حقوق زن و فرزندش را مراعات کند . واجبات این است که انسان به تمام شرائط آنچه که خدا فرموده عمل کند . یکی از واجبات این است که با مردم بداخلاقی نکند . یکی از واجبات این است که شما نسبت به همسایه اذیت نکنی . همسایه ات را اذیت نکنی . حالا اگر بخواهم من واجبات و محرمات را شرح بدهم و برایتان بگویم خیلی زیاد می شود . خودتان هم می دانید، همه تان هم می دانید که واجبات غیر از نماز و روزه و خمس و زکات و حج و اینها، چیز دیگر هم هست . و بالاترین واجب ، که در روایات متعدده ای حتی سنی ها دیده ام نقل کرده اند که بالاترین واجب ، حتی از نماز هم واجب تر، ولایت است. شما می گویید ولایت چه هست؟ ولایت یعنی تحت فرمان بودن و روی محبت فرمان خدا و خاندان عصمت و طهارت را برداشتن .

 دیشب این روایت را باز مجددا داشتم روی یک حسابی به کتاب بحار الانوار و شرح زندگی حضرت عبد العظیم حسنی سلام الله علیه فکر می کردم و مطالعه می کردم به این روایت برخورد کردم . حضرت عبد العظیم حسنی ، اصلا جزء لقبش است ، هر جا حضرت عبد العظیم می گویند حسنی می گویند یعنی از اولاد امام حسن مجتبی است . در زمان امام هادی هست . یعنی فاصله سه پشت با امام مجتبی دارد . شما رفتید شهر ری . دیدید که ایشان یک احترام خاصی دارد. گنبدش ، خوب دو تا امامزاده دیگر هم کنارشان هستند. حضرت حمزة ابن موسی ابن جعفر بدون واسطه پسر موسی ابن جعفر است ، ولی در حاشیه واقع شده . حضرت امامزاده طاهر که از امامزاده های معتبر است که در این طرف صحن واقع شده ، ایشان از فرزندان امام سجاد است . امامزاده عبدالله هم هست که البته در پائین تر است ، فاصله دارد ، ولی او هم از امامزاده های معتبر است . خوب . چرا حضرت عبد العظیم را اینقدر احترام کردند؟ و روایت دارد که شخصی آمد خدمت حضرت عسکری علیه الصلاة و السلام . بعد از وفات حضرت عبد العظیم بوده . آمد خدمت حضرت عسکری و عرض کرد من اهل شهر ری هستم . حضرت به او گفت کجا بودی ؟ گفت زیارت حضرت سید الشهداء علیه الصلاة و السلام بودم . حضرت فرمود اگر حضرت عبد العظیم را درهمان شهر ری زیارت می کردی ، ثواب زیارت حضرت سید الشهداء را داشت برایت . من زار عبد العظیم بری کمن زار الحسین بکربلا. خوب ، حالا چطور شده که این امامزاده اینطور شده ؟ من خودم یک شب در حرم حضرت عبد العظیم ، آنوقتها بچه بودم ، حدودا شاید شانزده سال هفده سال داشتم . آن موقع بین حضرت عبدالعظیم یعنی شهر ری و تهران یک فاصله ای از بیابان بود. و ما با جمعی از دوستان ، همه از شاگردان مرحوم حاج ملا آقاجان، گفتیم همینطور آرام آرام شب جمعه برویم . از میدان شوش تا آنجا پیاده رفتیم . توی راه صحبت کنیم با هم حرف بزنیم . و رفتیم تا رسیدیم به حرم حضرت عبد العظیم . و البته خیلی توی راه روحانیتی برایمان داشت و خیلی به حال آمده بودیم و سرحال بودیم . من کنار حرم حضرت عبد العظیم نشسته بودم .به فکر همین معنا بودم که ایشان اولاد امام حسن مجتبی است . چرا زیارتش ثواب زیارت حضرت سید الشهدا را داشته باشد؟ باید بگویند ثواب زیارت حضرت مجتبی را دارد . یک چیزی به شما بگویم ، زیارت هر یک از امامزاده ها، این روایت دارد ، هر یک از امامزاده ها ثواب زیارت حضرت سید الشهداء علیه الصلاة و السلام را دارد . شما یک امامزاده مثلا رفتید زیارت امامزاده شهر کهنه قوچان. حضرت ابراهیم پسر موسی ابن جعفر. اینجا ثواب زیارت حضرت سید الشهداء را بردید. روایت دارد . اما اینجا در خصوص حضرت عبد العظیم به اسمشان خاص این روایت وارد شده . مخصوصا در این روایت که عرض کردم حضرت عسکری علیه الصلاة و السلام به آن شخص می فرمایند که تو اگر همانجا زیارت حضرت عبد العظیم را می کردی ثواب زیارت سید الشهداء را به تو می دادند. آخر چرا؟ بعد آن شب ما حالی داشتیم ، به هر حال یک خوابی دیدم که یک آقایی حالا شماها باشید می گویید امام زمان بودند ، حالا من نمیدانم ، یک آقایی بود خیلی بزرگوار، به من فرمود که حضرت عبد العظیم در مجالس عزای سید الشهداء از همه بیشتر گریه می کرد. از این نظر زیارتش ثواب زیارت سید الشهداء را دارد . حالا خواب است ، به هرحال ، خواب هیچ طورش اعتبار به نظر من ندارد . یک علت دیگری دارد این عظمتی که خدا به حضرت عبد العظیم داده و این ثوابهایی که خدای تعالی برای زیارت حضرت عبد العظیم عنایت کرده . و آن این بوده که حضرت عبد العظیم خیلی دقیق بوده که در صراط مستقیم باشد . در صراط مستقیم . شما هر روز توی نمازهایتان می گویید اهدنا الصراط المستقیم . آقایان این مسئله بسیار اهمیت دارد که انسان خودش را توی صراط مستقیم بیندازد . هیچ انحرافی نداشته باشد . پشت فرمان ماشین نشستید. فرمان را گرفته اید توی دستتان ، یک خورده ای ناشی هم باشید، یک نفر استاد کنارتان نشسته. میگویید خوب همینجور رانندگی می کنم خوب است ؟ یک ذره انحراف پیدا بکنید می افتید توی دره . اگر هم بلد نباشید از بغل دستیتان می پرسید که آقا همینطور من رانندگی می کنم دست فرمانم خوب است باصطلاح یا نه ؟ حضرت عبد العظیم علیه الصلاة و السلام در عقائد، در اعمال ، در افکار، دقیقا می خواسته خودش را با امام زمانش تطبیق بدهد . ای کاش همین یک درس را ما امشب یاد بگیریم . دقیقا افکارتان ، اعمالتان ، عقائدتان با امام زمانتان تطبیق بکند .

 حضرت عبد العظیم آمده خدمت امام هادی علیه الصلاة و السلام . حضرت امام هادی برایش احترام قائلند. سلام عرض می کند . حضرت می فرمایند و علیک السلام یا اباالقاسم . اگر شخصی را با کنیه در عرب رسم است نام ببرند، معلوم است خیلی برایش احترام قائل شده اند. یا اباالقاسم . کنیه حضرت عبدالعظیم اباالقاسم است . عرض میکند آقا می دانید من برای چه آمده ام خدمت شما؟ برای این آمده ام که من عقائدم را، دینم را به شما عرضه کنم . اگر درست است بگویید درست است که من روز قیامت بگویم که درست است . شب اول قبر بگویم درست است . و ثابت بمانم بر همین عقائد. ولی اگر درست نبود، هر جا که درست نبود بفرمایید که درست نیست . حضرت فرمود بگو. گفت من معتقدم ، شروع کرد… خیلی اجمالا می خواهم عرض کنم . گفت من معتقدم که خدا یکیست ، شریکی ندارد . خوب اینجایش ما هم معتقدیم . و از چیزی گرفته نشده و چیزی از او گرفته نشده . لیس کمثله شی ء مثل چیزی نیست . مَثَلی ، مثلی ندارد ، همتایی ندارد . هیچکس را، هیچ چیز را من در ردیف او قرار نمی دهم . جسم ندارد ، محدود نیست ، یک مشت از همین مطالبی که مربوط به شناخت پروردگار است که ان شاء الله ما به برکت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة و السلام اگر شیاطین مختلفی که در گوشه و کنار هستند و راجع به خدا بعضی از مسائل انحرافی که مربوط به بعضی از کسانی که ماقبل از اسلام بوده اند به خوردمان ندهند و فکر ما را مغشوش نکنند، ما معتقد به همانچه که حضرت عبد العظیم خدمت حضرت هادی عرض کرد، هستیم . یعنی دقیقا، عرض کردم این روایت را دیشب می خواندم . نه برای این مجلس، داشتم یک چیزی می نوشتم این روایت را مراجعه کردم باز دو مرتبه . بعد عرض کرد که باز اعتقاد دارم که آقاجان ، پیغمبر اسلام ، حضرت محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خدا و رسول خداست و خاتم انبیاء است . اینها را قید کرد. و بعد از او پیغمبری نخواهد آمد و پاک و معصوم از هر خطا و اشتباهیست و بعد از ایشان علی ابن ابیطالب امام و جانشین آن حضرت است و بعد از ایشان حضرت مجتبی . البته ایشان اسم می برد ، من با لقب می گویم . ترجمه آزاد معنایش همین است . و بعد از او حضرت سید الشهداء و بعد از او امام سجاد، و بعد از او امام باقر، و بعد امام صادق ، و بعد حضرت موسی ابن جعفر، و بعد حضرت علی ابن موسی الرضا، و بعد حضرت جواد الائمه علیهم السلام و بعد شمائید حجت و امام من و در زمان من . تا اینجا رساند دیگر . حضرت فرمود این یک تکه را هم باید معتقد باشی . بعد از من پسرم حسن و بعد از او، چه حالی مردم دارند نسبت به امام آخری ! عرض کرد چه هست مگر ؟ او در آن زمان واقع شده نمی داند ما چه بدبختی کشیدیم ، چه بدبختیها می کشیم . حضرت فرمود مردم چکار می کنند؟ گفت کسی که شخصش را نمی شناسند. با امامشان که شخصش را نمی شناسند. حتی اسمش را حق ندارند ببرند. و مردم بدون اینکه از او آدرسی داشته باشند بتوانند حرکت کنند بروند به محضرش ، اقلا یک جا سراغش را بگیرند، ندارند. یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا. البته این تکه را چون نمی دانست ، یعنی می دانست، ندیده بود، نگذشته بود برایش ، این تکه را برایش تکمیل کردند. بعد گفت آقا هر چه شما بگویید من قبول دارم . ای قربان این مسلمان. آخر بعضی ها مسلمانند اسما. ما هر چه خدا و پیغمبر بگویند قبول داریم ، درست است . ولی خودمان هم باید نظری داشته باشیم ! می گوید آقا هر چه بگویید من قبول دارم . همینجا حضرت عبد العظیم سلام الله علیه می گوید هر چه شما بگویید من قبول دارم . بعله . خیلی خوب . بعدش امام حسن است و بعدش هم همان کسی است که اسمش را نمی شود برد. چون اسم خاص حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را حرام است بردنش . نباید برد مگر در جاهایی که خودشان استثناء کرده اند از قبیل همین زیارت آل یاسین که اینجا استثنائا خودشان فرمودند و طبعا زیارت آل یاسین را خواص می خوانند. از روایات استفاده می شود که خواص که صددرصد خواص باشند و ان شاء الله از یاران حضرت باشند، عیبی ندارد اسم حضرت را ببرند بین خودشان . ولی در مجالس عمومی ، در بین مردم نباید اسم برده شود . این معنایش این نیست که اصلا اسم حضرت را هیچ جا نبریم. اصلا یک یا صاحب الزمان توی اطاقمان نزنیم ، اصلا حرفش را نزنیم . بعضی ها اینجوری استفاده کرده اند. تا میگوییم یا صاحب الزمان ، نه ، تو حق نداری . به خود من آقایان ، دهها مرتبه ، دهها مرتبه می گویم برای اینکه مبالغه نشود ، و الا میگفتم صدها مرتبه ، چون عددش را نمیدانم . دهها مرتبه گفته اند آقا شما چرا اینقدر اسم امام زمان را می بری ؟ یکی به من می گوید آقا مگر شما یک امامی هستید؟ گفتم من یک امام زمان دارم . امام زمان آقا چند تا دارید؟ یک دانه . ما یک امامی نیستیم . ما کلام امام صادق را، کلمات آنها را همه را می پذیریم . ولی امام زمان ما یک نفر است . همانطوری که در زمان حضرت صادق امام زمان مردم زمان حضرت صادق یک نفر بوده است. حضرت صادق بودند. در عین اینکه می بینید حضرت هادی علیه الصلاة و السلام به حضرت عبد العظیم می فرماید که این دو تا را هم قبول داشته باش ولو اینکه هنوز امام تو نشده اند. یعنی امام یک زمانی نشده اند ولی در عین حال باید جزء عقائدمان باشد . و این عقیده را شما فکر نکنید که ما حالا داریم . نه . روایات زیادی از پیغمبر اکرم در کتب اهل سنت فراوان آمده که پیغمبر اکرم از همان اول فرمود خلفائی من بعدی اثنی عشر، خلفای من بعد از من دوازده نفرند، کلهم من قریش ، کلهم من بنی هاشم ، اولهم علی ابن ابیطالب ، اینهایی که من می گویم در روایات متعددی که مجموع است خلاصه اش اینهاست . اولهم علی ابن ابیطالب ، ثم الحسن ، ثم الحسین ، ثم علی ابن الحسین … همینجور یکی یکی اسم برده تا امام زمان صلواة الله علیه و خصوصیاتی از حضرت ولی عصر صلواة الله علیه اسم بردند. که اگر بخواهید مجموعه این روایاتی که سنی و شیعه نقل کرده اند توی کتاب منتخب الاثر یکی از علمای محترم قم جمع آوری کرده مطالعه کنید. این روایت گفته شده . آنوقت ما می بینیم بعضی از اوقات ، حتی بعضی از شیعه ها این حرفها را می زنند. حرفهایی که دشمنان برای یک روایتی ، نخوانم مثل اینکه بهتر باشد ، اقلا شما که نشنیده اید القاء نشود به شما، که حضرت مجتبی زنهای زیادی به این جهت می گرفت که شنیده بود از پیغمبر که یک زنی هست از نسل او ائمه هستند. گیر امام حسین نیفتد، گیر امام حسن بیفتد و ائمه از نسل ایشان بشود ! یک حرفهایی ، همین افکار خودشان را که دنبال زن خاصی می گردند و این طرف و آن طرف و آخرش هم شکست می خورند توی زندگیشان ، همینطور درباره ائمه فکر می کنند. اینها تعیین شده بودند، خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی من علینا بکم . اینها را خدای تعالی قبل از اینکه ما خلق بشویم ، اینها را حضرت رسول اکرم پیغمبر بود، علی ابن ابیطالب ولی آن زمان بود، ولی همه چیز بود. روایات متعدد داریم . حتی اهل سنت نقل کردند که کنت نبیا و الآدم بین الماء و الطین و کنت یا علی ولیا و الآدم بین الماء و الطین . هنوز آدم بین آب و خاک بود، پیغمبر اکرم حسابش معلوم بود. ائمه اطهار حسابشان معلوم بوده . چیزی نیستش که حالا ما ببینیم آیا امام زین العابدین از اولاد امام حسن می شود یا از اولاد امام حسین ؟ که اگر از اولاد امام حسن شد، حضرت سید الشهداء را حذف بکنیم این وسط ، ما بشویم یازده امام . ما دارای یازده امام بشویم ! حرفهایی که دشمنان القاء کردند و شاید هم توی روایات ما انداخته باشند. ولی ما باید حساب دستمان باشد . یک اصولی داریم . اصول ما داریم . ما اصول داریم بعنوان اینکه حضرت امیر المؤمنین و حضرت فاطمه زهرا معصوم از هرگونه خطا و اشتباه و لغزش و همه چیز هستند. یا حالا اگر روایت داشتیم که این دو تا با هم دعوا کردند. پیغمبر آمد اصلاحشان کرد، پیغمبر آمد اصلاحشان داد. خوب اینجا ما داریم روایت را عرضه می داریم به اصول اعتقادیمان ، می گوییم نه این روایت را دشمنان القاء کردند که حضرت زهرا را اینجوری متهمش کنند. بگوییم اینکه با حضرت علی به این خوبی نتوانست بسازد ، با ابابکر و عمر میتواند بسازد ؟! ببینید چقدر قشنگ می توانند استدلال کنند. یک خانم احساساتی بوده ، تند بوده . خوب با خلیفه زمان هم درگیر شده دیگر ، درگیری داشته . نه . فاطمه اطهر، در هفته گذشته در این شبها عرض کردم . او کوثر است ، او کسی است که با پیغمبر در مقام نزول آیه تطهیر همگام است . معصوم است . پاک است . آنوقت ما نمی توانیم بگوییم که با علی ابن ابیطالبی که معصوم و پاک است دعوایشان شده . آن هم سر چیزهای جزئی. نوشته حضرت زهرا شنیده بود که حضرت علی ابن ابیطالب رفته زن گرفته . اوقاتش تلخ … ببینید چقدر احساساتی معرفیش کردند. بعد پیغمبر فرمود نه این درست نیست ، زن نگرفته حضرت علی ابن ابیطالب . یک چیزی دشمنان می سازند از فاطمه زهرا و به زبان ما می دهند، به دست ما می دهند ما توی کتابهایمان بنویسیم و فاطمه زهرا را اینطوری بشناسیم . به دست خودمان . ما اصولی داریم ، اصول عقائدی باید داشته باشیم.

 همانطوری که حضرت عبد العظیم در مقابل امام هادی می گوید آقا هر چه که شما بگویید درست است . بعد عرض کرد که و معتقدم که مرگ حق است . سؤال نکیر و منکر حق است. میزان حق است ، قیامت حق است ، بهشت و جهنم حق است. اینها همه را اظهار عقائدش را کرد. همین عقائدی که ما داریم . الحمد لله ما به برکت خاندان عصمت ، حالا شما می گویید چطور حضرت عبد العظیم یک چیزهای سطحی … نه . این ها سطحی شده حالا برای ما. هزار و چهارصد سال خاندان عصمت ، علمای بزرگ ، دانشمندانی که اهل تحقیق و باصطلاح تفحص بوده اند، اینها را خلاصه کرده اند و رسیده به دست ما. و الاّ آن زمان اینطور نبود. حضرت عبد العظیم تنهایی اینها را، همه این مطالب را استنباط کرده بود و کشف کرده بود و اعتقاد خودش قرار داده بود. حضرت می دانید چه گفتند؟ ای کاش به ما هم امام زمانمان همینطور بگوید . فرمود یا اباالقاسم همه اینهایی که تو گفتی حق است ، این راه و روش تو صحیح است . خدا تو را ثابت بر این دین قرار بدهد ، همین تأیید حضرت تمام عظمت را به او عنایت فرموده و بیائیم همین امشب ، شب جمعه است، در خانه امام زمان علیه الصلاة و السلام ، همین آقا، ما هم عین همین عقائد را شما توی این زیارت آل یاسینی که بعد از این مجلس هر شب جمعه می خوانید، همین همان عقائدی است که خودشان گفتند. و اشهدک یا مولای ، ببینید، می گوییم آقاجان تو را شاهد می گیریم . اول می گوییم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله لا حبیب الا هو و اهله . این دو تا معلوم . این را همه مسلمانها می گویند. و اشهدک یا مولای ان علیا امیر المؤمنین حجته . و الحسن حجته ، و الحسین حجته ، و علی ابن الحسین حجته . تا می رسید، ببینید عین این مطالبی است که ما می گوییم، منتهی درستش کرده اند مرتبش کرده اند به دست ما دادند. حالا امشب با توجه بگویید. تا می رسیم به نام مقدس حضرت ولی عصر و اشهد انک حجة الله . شهادت می دهیم که تو حجت خدائی . و اشهد انک حجت الله انتم الاول و الآخر. اول و آخر هر چی هست شما هستید. و ان رجعتکم حق ، رجعت شما حق است. و ان رجعتکم حق لا ریب فیها یوم لا ینفع نفس ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا و ان الموت حق ، و ان ناکرا و نکیرا حق ، و اشهد ان النشر حق ، و البعث حق ، و ان الصراط حق ، و المرصاد حق ، و المیزان حق و الحشر حق ، و الحساب حق ، و الجنة و النار حق ، و الوعد و الوعید بهما حق . تا اینجا. خوب ببینید همین عقائد است . و بعد وقتی که کلمات حضرت عبد العظیم به آخر رسید ، این جمله را هم گفت . من بیشتر می خواستم روی این جمله تکیه بکنم . که من معتقدم آقا که واجباتی که شما گفتید همه اش درست است . ولایت اینجا می گوید ، ولایت واجب ترین چیزهاست که ما باید به آن عمل بکنیم . حتی از نماز، از روزه .

 شخصی می آید خدمت امام صادق عرض می کند آقا واجبات چه چیزهایی هستند؟ حضرت می فرماید که بُنی الاسلام علی خمسه . اسلام بر پنج پایه بنا شده . نماز و روزه و حج و زکات و الولایة . یکی هم ولایت . ما نودی بشی ء، امام می فرماید، کما نودی بالولایة . به چیزی بالاتر از ولایت مردم را صدا نزدند. بعد خود حضرت استدلال می کند . می فرماید نماز در مسافرت دو رکعتش کم می شود نمازهای چهار رکعتی . زن وقتی که عادت زنانه است ، نماز می گویند نخوان . اما ولایت را نمی شود بگوییم که توی مسافرت کم می شود ، زن وقتی آن حالت را دارد ولایت نداشته باشد، نه . باید تحت فرمان ، روی محبت باشد . روزه اگر انسان مریض شد می گویند وقت دیگری بگیرد . اگر مرضش دائمی بود که اصلا نگیرد . خوب . ولی ولایت را نمی شود بگوییم آدم مریض نداشته باشد . زکات را خیلی مردم شهری اصلا زکات شامل حالشان نمی شود . حضرت می فرماید که ولایت، شهری و دهاتی و خدمت شما عرض شود اینطرف و آنطرف ندارد . حج آدم مستطیع باید بشود تا حج برود .خیلی ها هستند مستطیع نمی شوند تا آخر عمرشان، حج هم نمی روند، کسی هم به آنها اعتراضی ندارد . اما ولایت را نمی شود ترک کرد. ولایت یعنی چی ؟ یعنی من با عشق و علاقه تحت فرمان امام زمانم . این معنی ولایت است . ولایت تنها اطاعت نیست . تنها محبت هم نیست . چون اگر محبت بود، می گفتند محبت . اگر که اطاعت می بود می گفتند اطاعت . که گفتند. ولایت یک معجونی است از محبت و اطاعت . یعنی وقتی که شما هم محبت داشتی هم روی محبت اطاعت کردی ، فرمانبرداری کردی ، میشوی ولی .

 خوب الحمد لله که ما یک مقداری متوجه بعضی از مسائل شدیم و ان شاء الله همین امشب تصمیم بگیریم که عادل باشیم . اعدلوا هو اقرب للتقوی . پنجاه درصد تزکیه نفس با عدالت ، همین ظواهر را حفظ کردن ، بوجود می آید. عادت بدهید خودتان را به ترک گناه و انجام واجبات . در عین اینکه ایام تعلق به فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد، نمیدانم توی ذهنم آمد امشب متوسل به حضرت اباالفضل العباس ، باب الحوائج ، بشویم . شاید ان شاء الله حضرت بقیة الله روحی فداه در مجلسمان شرکت کنند. چون به حاج محمد علی فشندی در آن جریان فرمودند که ما روز عرفه در خیمه شما می آئیم چون روضه عمویم ابوالفضل را می خوانند. البته احاطه روحی حضرت در همه جا هست ، همیشه از حالات ما اطلاع دارند. اما چه بهتر که اگر نظر لطفی بکنند، بنده نوازی بکنند، در مجالس عزای ما حاضر بشوند، اظهار لطف بکنند، ما خیلی از ایشان ممنونیم . البته آقا فرمودند که من همیشه به یاد شما هستم ، شماها هستید که از من غفلت می کنید. انا غیر مهملین ، ما حتی اهمال نمی کنیم ، سستی در مراعات شما ، در رعایت به شما، توجه به شما نمی کنیم. سستی ، مهملین یعنی سستی نمی کنیم . جدی مواظب شما هستیم . در دعای ندبه هم می گوییم که خلقته لنا عصمة و ملاذا. ما پناهگاهی جز امام زمان نداریم . این السبب المتصل بین الارض و السماء. السلام علیک یا اباالفضل العباس ابن امیر المؤمنین . السلام علیک ایها عبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین . ان شاء الله حال توجهی پیدا بکنیم .

دریافت فایل صوتی این سخنرانی

۲۵ ذی القعده ۱۴۲۱ قمری ـ اول اسفند ۱۳۷۹ شمسی ـ لزوم رعایت تقوا ، تحمیل نکردن ایمان، راه رسیدن به حکمت (مشهد مقدس)

۲۵ ذی القعده ۱۴۲۱ قمری ـ تقوا

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

«أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ * وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا»[1]

من بنا نداشتم وقت‌تان را بگیرم. و الا نوبت سخن گفتن و حرف زدن، مربوط به آقایان دوستان است که الحمدلله، وجودشان برای همۀ ما، مفید است و خدا را شکر می‌کنیم که، دائماً از آن رزقی که، باید به شما برسد در اثر تقوای‌تان، رزق معنوی، «مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» به شما می‌رسد و دوستان‌‌مان  که اینجا هستند، الحمدلله سفره‌هایشان پهن و شما هم، همۀ شما از وجود این‌ها استفاده می‌کنید.

من خدا را شکر می‌کنم که این آیۀ شریفه، در خصوص دوستان یا لااقل اکثر دوستان، مصداق پیدا کرده. علتش هم، تقوایی است که بحمدلله، رعایت کرده‌اید. این آیه می‌فرماید: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ» کسی که تقوای خدا را پیشه کند. تقوا حداقل، أقلش این است که انسان خودش را از گناه نگه بدارد و واجباتش را انجام دهد. تقوا مراحل زیادی دارد. که حالا قدر مسلم آن، این است که، إن‌شاءالله شما عزیزان، چون تقوا را رعایت کرده‌اید، مخرجی، یعنی همان طوری که، در روایت دارد «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ‏ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»[2] دل‌های یک عده از دوستان، منبع حکمت شده و خلوصی پیدا کرده‌اند و از قلب‌شان به زبان‌شان جاری می‌شود و شما هم که مؤمن هستید و اهل تقوا هستید، آن مخرج، آن باصطلاح شریعه، نمی‌دانم اسم آن را چه بگذارم، از قلب‌شان برای شما، به لسان‌شان جاری می‌شود و شما استفاده می‌کنید. امیدواریم همۀ شما همین گونه باشید.

 جمعی از دوستان در مجلس هم هستند، این‌ها مراحل کمالات را پیموده‌اند، نهایتاً در این مسیر، قرار نگرفته‌اند که برای شما صحبت کنند، ولی اطلاع دارم خصوصی افرادی را، راهنمایی می‌کنند و از قلب‌شان حکمت به زبان‌شان، جاری می‌شود و منظور از حکمت هم، همان وحی‌ای است که پروردگار، به پیغمبر اکرم فرموده که قرآن، همۀ آن حکمت است و کتابی است که مملو از حکمت و حقایق است و حکمت، همان طوری که در بعضی از نوشته‌هایم نوشته‌ام، شناخت حقایق اشیاء و موجودات، از ذات مقدس پروردگار گرفته، تا ادنا چیز، حقیقتش را انسان بشناسد، حقایق آن‌ها را درک کند و که در دعا هم عرض می‌کنیم که «اللهم ارنا الأشیاء کما هی» خدایا اشیاء را همان طوری که هست، به من بشناسان و این مطلب و این موضوع در قرآن کریم، خدای تعالی قرار داده و لذا قرآن را، حکیم معرفی کرده، در آیات مختلفه این و پیغمبر اکرم را، برای اینکه به ما تعلیم حکمت بدهد، مبعوث فرموده که می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»[3] حکمت به دست آوردن، دو راه و دو شرط دارد.

یکی اینکه انسان کتاب را یاد بگیرد، قرآن را تعلیم بگیرد، که إن‌شاءالله با همین برنامۀ سی آیه از قرآن، در هر روز که تلاوت می‌کنید و در جلسات مختلف شنیده‌ام دوستان برای شما، توضیح می‌دهند و ترجمه‌اش را هم با یک قلم بسیار ساده نوشته شده، إن‌شاءالله «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ» تا اینجا انجام می‌شود، تزکیۀ نفس هم، که برنامۀ اصلی شماست که قدم به قدم، به سوی کمالات بر می‌دارید که «وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ» این برنامۀ پیغمبر اکرم است.

اول تزکیۀ نفس یا شروع به تزکیۀ نفس، دوم تعلیم کتاب، قرآن را بتوانید بخوانید و معنای آن را بلد شوید، این دو تا کار که انجام شد، بعد و حکمت، «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» حکمت که شناخت خداست، شناختن ذات مقدس پروردگار است، شناختن صفات الهی است، شناختن ائمۀ معصومین و پیغمبر اکرم و فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) است، این را هم بدانید، حالا بقیۀ اشیاء، شناخته شد یا نشد، غیر از مسئلۀ قیامت هم که یکی از همان مسائل است، یعنی خدا، پیغمبر، ائمۀ اطهار و قیامت، یعنی از روزی که چشم می‌بندیم، از این دنیا و این لباسی که برمان، به نام بدن هست، این لباس را می‌کنیم، از آن لحظه تا وقتی که «مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ»[4] تا زمانی که بالایی‌ها و پایینی‌ها وجود دارد شما خواهید بود، شناخت این قسمت را هم، آخرت می‌گویند. شناخت این چند چیز خیلی اهمیت دارد، خدا، پیغمبر اکرم، ائمۀ اطهار و بالأخص امام عصر‌مان و شناخت آخرت. این‌ها خیلی مهم است. بقیۀ آن، آنقدرها اهمیت ندارد. تا یک حدی آن‌ها را گذاشتند به فکر بشر ولی قرآن و ائمۀ اطهار، فکر بشر را خواستند راهنمایی کنند، چون فکر بشر به تنهایی خیلی خطا می‌کند.

راهنمایی‌های خاندان عصمت در شناخت حقایق سایر اشیاء، که از نظر بشری، اسمش را فلسفه می‌گذارند و از نظر الهی، حکمت می‌گویند. این‌ها را هم واگذار به مردم کرده‌اند، هر کس، هر مقدار، هر اندازه مایل است از این مسائل از قبیل طب و ریاضیات و مسائل مختلفی که، امروز در دانشگاه‌ها غالباً مطرح است، این را به اندازۀ لزوم یاد بگیرند و الا آن سه علمی که باید حتماً، تحقیقاً مسلماً یاد بگیرند و پیغمبر اکرم، برای همین معنا مبعوث شده، سه علم است. «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ» تعلیم کتاب، قرآن، استنباط احکام از قرآن، استنباط احکام قرآن از روایات و سخنان پیغمبر اکرم و ائمۀ اطهار، این یک واجب است.

واجب دوم، تزکیۀ نفس است، تزکیۀ نفس برای زندگی دنیا و ورود در بهشت، بسیار اهمیت دارد، اگر کسی در دنیا تزکیۀ نفس نکرد، همیشه گرفتار خیانت، گرفتار دعوا و نزاع و زندگی‌های تلخ و زندگی‌های بسیار خطرناک می‌شود و اگر کسی تزکیۀ نفس نکرد، قطعاً در بهشت او را راه نخواهند داد، زیرا در روایات متعددی هست، در خصوص کبر اگر چه گفته شده است، ولی در خصوص طمع و حرص و خیانت و مسائل دیگر هم هست که اگر به قدر سر سوزنی، از کبر، چون مضمون یک روایت را می‌خواهم آنچه که یادم هست، را عرض کنم. به قدر سر سوزنی از کبر، در دل کسی باشد، بوی بهشت را استشمام نمی‌کند، پس اگر طمع هم داشته باشد، همینطور است، اگر خیانت هم داشته باشد همینطور، اگر کسی باشد که بخواهد به دیگران ظلم کند، تجاوز کند، همینطور. چرا؟ به علت اینکه، بهشت جای زندگی آرام بی دغدغۀ، بی دردسر است و اگر یک نفر که خودخواه است و ظالم و متکبر است و ریاست طلب بخواهد وارد بهشت شود، همان بساطی که در دنیا امروز هست، پهن می‌کند و باید حکومت بهشت، یک دادگاهی را، یک نیروهای انتظامی و زندان و حبس و امثال این‌ها هم داشته باشد و این دیگر بهشت نشد. در همین دنیا، خدای متعال یک عمر بیشتری به ما بدهد، همین جا هستیم.

بهشت باید تزکیۀ نفس برای بهشت رفتن انجام شود و اصول اعتقادات، که همان شناخت حقایق اشیاء و حکمت است. که اگر انسان خدا را نشناسد، به خصوص صفات ذات مقدس پروردگار را نداند، این شخص مشرک خواهد بود و جای مشرک، در جهنم است. اگر کسی پیغمبر اکرم را نشناسد و یا اگر فرزند مسلمانی است قبول نداشته باشد، کافر است، مرتد است و حتی در همین دنیا، دست تر به بدنش نمی‌شود زد و هم چنین ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و اگر کسی حضرت بقیة الله را نشناسد، «مات میتة الجاهلیة» به زمان جاهلیت، مردم زمان جاهلیت چه خصوصیاتی داشتند؟ این‌ها کافر بودند، مشرک بودند، اساساً انسان نبودند، چون نمی‌شود انسان، انسان شود و حال اینکه الگو نداشته باشد. انسان انسان باشد و حال اینکه، یک امامی، یک مقتدایی، یک الگویی، برای خودش منظور نکرده باشد. خدای تعالی برای ما، الگویی هم چون حضرت بقیة الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) خلق فرموده که «خَلَقْتَهُ‏ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلَاذا»[5] امام عصر را خدایا تو برای ما، مایۀ نگهداری از خطاها، اشتباهات، گناهان و انحراف‌ها قرار دادی و پناهگاه ما قرار دادی که، از خطرات محفوظ بمانیم و اگر کسی امامش را نشناسد، مثل اینکه شما بخواهید فرض کنید یک پیراهنی، یک خیاطی بخواهد پیراهنی بدوزد، ولی الگو نداشته باشد این یقیناً به اندازۀ لازم نمی‌تواند، این پیراهن را بدوزد یا گشادتر می‌دوزد، یا تنگ‌تر می‌دوزد. یا مثلاً فرض کنید دری را برای، یا پنجرۀ نامعلومی را شما می‌خواهید درست کنید، اگر این در را نجار باشید، درست کردید، مسلماً به هیچ پنجره‌ای نمی‌خورد یا باید بنا باشد کنارش را یک مقدار دیوار کند یا باید دیوار را بشکافد، تا این پنجره جا شود.

همۀ کارها الگو می‌خواهد، خداشناسی الگو می‌خواهد، پیغمبر شناسی حتی الگو می‌خواهد و مخصوصاً کارهایی که شما امروز دارید، شما می‌خواهید کسب و کار کنید، باید الگو داشته باشید ببینید امام‌تان چه رفتاری می‌کرد؟ اخلاقیات اجتماعی می‌خواهید داشته باشید باید الگو داشته باشید، ببینید امام‌تان چه عملی انجام می‌دهد؟ تا امام را نشناسید، جاهل هستید ولو اعلم علماء و دانشمندترین دانشمندان باشید. خیاط خوبی است اما اندازه، به اندازه هیچ وقت، لباس کسی را نمی‌دوزد، می‌گوییم: خیاط بسیار بدی است.

شما اگر می‌خواهید خیاط خوبی باشید و لباس تقوای خوبی در بر کرده باشید و یا لباس تقوایی برای دیگران دوخته باشید، حتماً باید اندازه باشد، حتماً باید به اندازۀ طرف باشد، حتی در سخنان‌تان، اگر با یک نفر نشستید یک فردی است استعدادش ضعیف است، ایمانش ضعیف است، حرف‌های بالا بالا زدید گفتید: مثلاً فرض کنید ملائکه چطور رفت و آمد می‌کنند؟ ارواح چطور حرکت می‌کنند؟ این را یک مقدار که با او صحبت کردید، این از پا در بیاید، این شخص زمینه این اندازه ندارد. ظرفیت ندارد، حتی پیغمبر اکرم و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) فرموده‌اند، که آن کسی که دارای درجۀ دهم از ایمان است، ایمانش را نخواسته باشد به آن که در درجۀ نهم از ایمان است تحمیل کند. «لو علم سلمان ما فی قلب أبی ذر لکفره» اگر سلمان آن چه در قلب ابی ذر بود می‌دانست، شاید تکفیرش می‌کرد این چه عقیده‌ای است که تو داری؟

یک روز قنبر، بر فضه وارد شد، هر دو خدمتگزار علی ابن ابیطالب و فاطمۀ زهرا هستند. ولی فضه هم تحت تربیت فاطمۀ زهرا است و هم علی ابن ابیطالب، اما قنبر تازه وارد شده، حالا هر چه بوده. از فضه سؤال کرد علی ابن ابیطالب کجاست؟ فضه فرمود: به آسمان‌ها رفت ، مشکلاتی در آنجاها، در کرات بالا بود حل کند و برگردد. قنبر گفت: ای کافره، چرا انقدر مثلاً به تعبیر من، دربارۀ علی ابن ابیطالب غلو می‌کنی؟ اینطوری است. این گونه سخن را، مثلاً حتی به سلمان هم فرمودند: که در مقابل ابی ذر هر حرفی را نزن. به فضه هم فرمودند: که در مقابل قنبر، هر حرفی را نزن. هر کسی، هر استعدادی که باید یک انسان داشته باشد که ندارد. امام عصر را الآن در بین مردم، درست نمی‌شناسند تو رفتی از ملاقات با او، حضور با او، صمیمیت با او، حرف می‌زنی؟ کوشش می‌کنید که همیشه سخن‌تان، حرکات ‌تان، گفتار‌تان و تمام کردار‌تان، به نوعی باشد که به اندازه باشد. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» در همین آیه‌ای که تلاوت کردم، خدای تعالی می‌فرماید: خدا برای هر چیزی اندازه‌ای خلق کرده، قرار داده. هر چیزی اندازه‌ای دارد.

انسان باید کوشش کند که حرفی نزند که مردم تکفیرش کنند. لیاقت افراد را بسنجد، سخن در جایی که مطرح می‌شود باید طوری مطرح شود که به درد همه بخورد، یک طبیب مثلاً فرض کنید، در یک جمعی مثل این جمع شما آمده، می‌خواهد همه را طبابت کند. باید حتماً این جمع، همه همان مرضی را که او دارد، دارو برایش نسخه می‌کند داشته باشند و الا نشستن شما اینجا بیهوده و سخنان او هم بیهوده است. اگر مثلاً الآن من فرض کنید طبیب باشم، داروی سرطان را برای شما بخواهم دستور بدهم، شما می‌گویید: آقا این حرف‌ها به درد ما نمی‌خورد، هیچ کدام از ما سرطانی نیستیم.

می‌گویند: یک روحانی، منبری رفته بود، تازه منبری بود. مبنر رفته بود در یک مجلسی که همۀ علماء بودند، همه اهل علم بودند، در باب مضرات مشروبات الکلی سخن می‌گفت، یکی از علما بلند شد گفت که اگر من را می‌گویی؟ من عادت کردم نمی‌توانم ترک کنم، این‌ها هیچ کدام هم مشروب نمی‌خورند. سخن گفتن باید روی حساب باشد، من باید این جا که می‌آیم صحبت می‌کنم باید یک چیزی بگویم که همۀ شما، برایتان مفید باشد. این از اوایل من می‌خواستم رعایت کنم که بعضی اوقات، بعضی از دوستان می‌آیند می‌گویند که شما این حرف‌ها را دربارۀ ما می‌گفتید؟ خانم چیزی به شما گفته؟ باید اینطوری باشد.

تقوا! تقوا برای همۀ شماست. هر کدام ندارید داشته باشید، هر کدام دارید بیشتر داشته باشید، هر کدام کامل دارید تقوای درجۀ یک را، تقوای درجۀ دوم پا بگذارید، هر کدام تقوای درجۀ دوم هستید، تقوای درجۀ سوم را قدم بگذارید و نمی‌شود در مجلس ما، کسی باشد که تقوا را، لازم نداشته باشد. لذا پروردگار متعال می‌فرماید: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ» کسی که تقوای الهی را رعایت کند. حالا إن‌شاءالله شما تقوای درجه یک، درجه دو، درجۀ سه، تقوای عام، تقوای خاص، تقوای خاص الخاص، هر کدام‌تان به نوبۀ خودتان، إن‌شاءالله دارید.

«يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» علامت دارد. برای او خدای تعالی، یک مخرجی، یعنی یک زمینه‌ای. یک شب جمعه‌ای، یک سخنانی آقایانی که مراحلی را گذراندند و این‌جا می‌آیند برای شما صحبت می‌کنند. خدا قرار می‌دهد. بله «يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» اگر دیدید اشتیاق زیادی دارید به این سخنانی که، دوست عزیزمان، دوستان دیگر برای شما بیان می‌کنند دیدید عشق دارید که دارید.

یکی از آقایان اینجا خدمت‌شان بودیم که می‌گفت جلسه‌ای است و برنامه‌ای است، گفت: آخر روز دوشنبه، وسط هفته اکثریت شما کار و کاسبی دارید، جمع شدید اینجا، این معنایش این است که، دنبال حکمت می‌گردید، «الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ»[6] حکمت، گمشدۀ مؤمن است. یک چیزی را گم کرده باشید حتی می‌آیید زیر این فرش، آن فرش، یک دفعه نه ده دفعه می‌گردید شاید پیدایش کنید. می‌آیید پای صحبت‌های من می‌نشینید می‌گویید: شاید این حکمت را بگوید، می‌بینید خبری نشد، می‌روید پای صحبت آن یکی، پای صحبت آن یکی، بالأخره دنبالش می‌گردید، پیدایش خواهید کرد پیدایش می‌کنید.

«خُذُوا الْعِلْمَ‏ مِنْ‏ أَفْوَاهِ‏ الرِّجَال‏»[7] کسانی که یک مرحله از شما جلوتر هستند از او استفاده کنید، نگویید: این استاد من نیست، این حرف‌ها چه است؟ «خُذُوا الْعِلْمَ» علم را بگیرید، از زبان آن‌هایی که چیز بلد هستند رجال در اینجا، منظور مرد نیست، خیلی از مردها هستند که از زن‌ها هم بی‌سوادتر هستند، خیلی از زن‌ها هستند که از مردها باسوادتر هستند. این رجالی که اینجا خدای تعالی روایت می‌فرماید، همان رجالی است که خدا در قرآن بیان فرموده که «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ»[8] یک مردانی هستند، وقتی که از امام سؤال می‌شود که این‌ها مردها نمی‌شود برایشان گفت، حضرت می‌فرمایند: علی ابن ابیطالب، فاطمۀ زهرا، امام حسن و امام حسین. هر جا هست بروید یاد بگیرید.

به یکی از بزرگان، ظاهراً بوعلی سینا است نمی‌دانم یا یکی از همین دانشمندان معروف است. از او پرسیدند که از کجا به این مقام علمی رسیدید؟ گفت: «من لسان سئول» زبانی داشتم که زیاد سؤال می‌کردم. تا می‌رسیدم به یک نفری که می‌فهمیدم، که یک مقدار از من بیشتر می‌فهمد، سؤالاتم را مطرح می‌کردم که به حمدلله باز هم، در بین شما، دوستان اینطوری زیاد هستند و امیدوار هستیم که قدر مجالس‌تان را بدانید. من بعد از چند سال، اولین مجلسی است که اینجا با شما صحبت می‌کنم و هیچ مانعی هم برایم نبوده است، که فکر کنید مثلاً کسی به من گفته باشد اینجا حرف نزن، نه دوستان‌مان خودشان را نشان دهند و بحمدلله، خودشان را نشان دادند، قدرشان را بدانید و از این مجالس استفاده کنید ما هم به نوبۀ خود در جاهای دیگر، إن‌شاءالله مشغول خدمت به شما عزیزان و افرادی مثل شما عزیزان هستیم.

 در قم شاید بله هر شب جمعه بیشتر از این جمعیت، از طلاب و فضلا و دوستان و این‌ها جمع می‌شوند، یک چند کلمه‌ای برایشان صحبت می‌کنیم و صحبت کردن زیاد هم لازم نیست از عمل کار برآید به سخنرانی نیست. یک کلمه حرف که به شما گفته می‌شود بروید آن را کاملاً عمل کنید، دو مرتبه بیایید کلمۀ دیگر را یاد بگیرید. معنای حکمت این است، معنای فهم و درک و انسانیت این است و الا نشستیم و گفتیم و برخواستیم و عمل نکردیم فایده‌ای ندارد. همۀ شما می‌دانید که، تقوا باید داشته باشید، «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» اگر دست‌تان به استادی نرسید، دست‌تان به عالمی، حکیمی نرسید، خدا من حیث لا یحتسب، برایتان فراهم می‌کند.

«مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» یعنی چه؟ من این را، مکرر با آن برخورد کردم، یک مشکلی مثلاً در زندگی داشتم، توسل می‌کردم به یک نمونۀ آن را یادم است خوب الآن در ذهنم آمد، مثلاً من یادم است در تهران یک مشکلی داشتم و به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) رفتم و توسل کردم از همان جا خانۀ یکی از علماء تهران آمدم، ایشان هم بدون مقدمه، چون من با ایشان زیاد مأنوس بودم. هیچ وقت چنین کاری را نمی‌کرد، گفت: می‌خواهی برایت قرآن بخوانم؟ من خیال کردم صدایش خوب است می‌خواهد صدایش را به ما نشان دهد، گفتم: بفرمایید. دقیقاً آن آیاتی که، مشکل من را حل می‌کرد، مشکل ، مشکل علمی و معنوی بود، حل می‌کرد در تمام قرآن بگردید، غیر از همان آیات، آیات دیگری نیست این «مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» با اینکه شاید تقوایی هم نداشتیم، در عین حال خدای تعالی علی الحساب، چون بعضی از کارگران را، خدا می‌داند که آینده‌ای ممکن است اهل تقوا باشند، می‌خواهند تشویقش کنند، یک چیزی پیش قسط به آن‌ها می‌دهند. بله حل شد یک قدری به آن معتقد شوم که شاید این از باطن من اطلاع دارد، دیدم نه، چون یک آزمایش‌هایی کردم و یک برخوردهایی کردم دیدم نه، در این حرف‌ها نیست حالا امروز دنگش گرفته، دنگش هم نگرفته، خدا به او «یا مقلب القلوب» ای کسی که قلب‌ها را می‌گردانی، قلوب همه دست خداست.

عنوان بصری در خانۀ امام صادق آمد، شاگرد مالک ابن انس سنی بود. در خانۀ امام صادق، حضرت صادق راهش نداد. چه کار کرد؟ رفت در حرم پیغمبر، دو رکعت نماز خواند، متوسل به رسول اکرم شد، گفت: «یا الله یا الله یا الله إعطف قلب جعفر ابن محمد علی» ای خدا ای خدا قلب امام صادق را به من مهربان کن. باز آمد، این دفعه حضرت راهش داد. به او فرمود: یا اباعبدالله، یعنی از او سؤال کردند که کنیه‌ات چه است؟ گفت: اباعبدالله، حضرت فرمود: خدا بر این کنیه، تو را ثابت نگه دارد. به خودش گفت: اگر هیچ فایده‌ای این آمدن نداشت، جز همین دعایی که امام صادق برای من کرد، کافی بود. بعد هم مطالبی در آن روایت، امام صادق (علیه السلام) آن هم در مرحلۀ عبودیت، برای عنوان بصری تازه وارد بیان می‌کند که شاید بهترین روایات، در این بخش و در این موضوع باشد.

این گونه باشید. دست‌تان به کسی نرسید، راه کمالات را می‌خواهید بپیمایید، پیشرفت کنید، خب در حرم حضرت رضا را که به روی شما نبستند، آنجا برو بگو «یا الله یا الله إعطف قلب علی ابن موسی الرضا علی» و بعد هم از ایشان بخواه به تو خواهند داد، این راهش است «مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» یا مثل آن مثال قبلی و قضیۀ قبلی، «مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» هیچ احتمال نمی‌دادم این آقایی که من خانه‌اش می‌روم، از این حرف‌ها بزند، ولی قرآن را باز کرد از زبان قرآن و خدا، برای من آن حرف‌ها را زد.

«وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» کسی که توکل به خدا بکند یعنی وکیل خودش را، خدا قرار دهد بگوید: خدایا! من کارهایی که در توانم هست، من خودم در صراط مستقیم انجام می‌دهم، کاری که در توان من نیست را انجام بده، همین این معنای توکل است، یک وقت فکر نکنید که توکل معنایش این است کاری که، در توان‌تان هست و در توان‌تان نیست، همه را خدا انجام دهد و تنبل شوید، نه آن چه در توان‌تان است شما، آنچه در توان‌تان نیست، برو و وا بگذار. «فَهُوَ حَسْبُهُ» او برای شما کافی می‌شود.

چه خدای مهربانی است، هیچ وکیلی را دیدید، وکیل توانایی باشد، شما مشکل داخل دادگستری داشته باشید، یکی خودش بگوید مجانی من حاضر هستم، وکیل شما شوم و شما برایش ناز کنید، بگویید که حالا ببینیم، «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» همین سه موضوع را شما عمل کنید، تقوا «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» دلتان آرام شود به اینکه خدا برای شما کافیست. «حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ حَسْبِيَ‏ الْخَالِقُ‏ مِنَ‏ الْمَخْلُوقِينَ»[9] خدا پروردگار، برای من کافیست، از این مرباهایی که درست شده است، «حَسْبِيَ‏ الْخَالِقُ‏ مِنَ‏ الْمَخْلُوقِينَ» خالق را برای من کافیست من به مخلوق چه کار دارم؟ به مخلوق چه اعتنایی دارم؟

«حَسْبِيَ‏ اللَّهُ‏ رَبُ‏ الْعَالَمِينَ‏ حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي» کافی است آن کسی که همیشه برای من کافی بوده است. تو که به این سن رسیدی، چه کسی در زندگی تو مؤثر بود؟ چه کسی جز خدا؟ «حَسْبِيَ‏ اللَّهُ‏ رَبُ‏ الْعَالَمِينَ‏ حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي‏ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ» تا آخر دعا. من هر روز این دعا را می‌خوانم یک وقتی فکر نکنید من خیلی بلد نیستم و این‌ها، نه من بلد هستم منتهی اینجا چشمم به شما افتاده، یک مقدار حافظه‌مان را فراموش کردیم.

بله «حَسْبِيَ‏ اللَّهُ‏» جداً همین الآن از مجلس‌مان همین اندازه استفاده بکنیم، که یکی تقوا داشته باشیم. یکی خدا را برای خودمان کافی بدانیم، یکی دیگر اینکه، وکیل خودمان را، خدا بدانیم و همۀ کارهایمان را، اینجا الآن من نشستم و دارم حرف می‌زنم. اگر خدا بخواهد این زبان من باز می‌شود، خدا بخواهد این مطالب مفیدی برای شما، به زبان من جاری می‌شود، خدا هم نخواهد نه. انسان اینطوری تصور داشته باشد، خدایی که «أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[10] خدا می‌داند آدم می‌خواهد منفجر شود، خدا از رگ گردن، به ما نزدیک‌تر است با آن همه قدرت و توانایی و محبت و مهربانی. آن وقت تو همینطور نشستی و اعتنایی به خدا نمی‌کنی؟ این خدای مهربان!

امام زمان‌تان هم همین‌طور، به شما نزدیک است، ائمۀ اطهار هم به شما نزدیک هستند، آرام بگیرید دل‌هایتان آرام شود، «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[11] به یاد خدا، قلب‌ها آرام می‌شود، یاد خدا و ذکر خدا هم امام زمان شماست، «نَحْنُ‏ ذِكْرُ اللَّهِ»[12] ما ذکر خدا هستیم. تو امام زمانت در کنارت است با همۀ قدرت، با آن همه عظمت، از چیزی می‌ترسی؟ به چیزی اعتماد می‌کنی؟ به پولت اعتماد می‌کنی؟ به قدرتت اعتماد می‌کنی؟ به چه چیزی اعتماد می‌کنی؟ هیچ نادانی شده که محکم‌ترین چیزها در کنارش باشد بردارد به سست‌ترین چیزها، مثل مثلاً حالا شما می‌خواهید یک جایی بروید، بگویید که این تار عنکبوت را من می‌گیرم بالا می‌روم، که خدا در قرآن مثل دنیادارها را به عنکبوت می‌زند. «إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ»[13] سست‌ترین خانه‌ها، خانۀ عنکبوت است، شما دستت را اینطوری می‌کنید، نمی‌فهمید که اصلاً چیزی را از جا کندی یا نکندی، خانۀ عنکبوت اینطوری کنده می‌شود، به خدا قسم، کسی که معتقد به خدا باشد و معتقد به امام عصر (ارواحنا فداه) باشد، تکیۀ به قدرتمندترین مردم کرۀ زمین، مثل این است که به خانۀ عنکبوت، تکیه کرده باشد و قدرت‌ها را ندیده گرفته باشد. هر چه می‌خواهی بشوی، از خدا و امام زمان (علیه السلام) بخواه، که خواهی رسید و اگر نرسیدی بدان از ضعف تو است.

در یک جنگی، خدای تعالی می‌فرماید: اگر شما صد نفر باشید، بر هزار نفر غلبه می‌کنید. مسلمان‌ها صد نفر، آن‌ها هزار نفر، غلبه می‌کنند. یک دفعه خدای تعالی می‌فرماید: «الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ»[14]همین الآن به خاطر اینکه شما، باورتان نمی‌آید. شما قبول نمی‌کنید، شما این معنا را درک نمی‌کنید. خدا تخفیف داد حالا چون مسلمان هستید و ظاهر اسلامی دارید، اگر شما صد نفر باشید بر دویست نفر غلبه می‌کنید. شما اعتقادتان را زیاد کنید، ایمان‌تان را زیاد کنید، خدا را ببینید، خدا را بشناسید، قلب‌تان را از آلودگی‌ها پاک کنید. دلی که پر از کثافت است، هر چه در مغازۀ شیر فروش ببرید آن ظرف کثیف را، شیر برایتان نمی‌ریزد، تا چه برسد خدای تعالی در این ظرفی که، یک گوشه‌اش ریاست، یک گوشۀ آن خیانت، یک گوشۀ آن حسادت، یک گوشۀ آن حسادت، یک گوشۀ آن مردم آزاری، همه نوع مثل انگل، که هر یک از این‌ها، از هر نجاستی نجس‌تر است. می‌آید حکمت الهی را در این دل بریزد؟ ابدا! ابدا!

پس دل‌تان را پاک کنید، قلب‌تان را پاک کنید، از رذائل خودتان را دور نگه دارید، حسادت نکنید، حسادت نکنید، ریاست طلب نباشید، چرا من وارد مجلس که شدم، مردم به من احترام نکردند؟ این حرف‌ها را کنار بگذارید، شما با همۀ مردم مساوی هستید و هیچ فرقی هم با دیگران ندارید. پولی هم که در بانک دارید مال خودت، آن امتیازی به شما نمی‌دهد. خدای تعالی افراد دنیاپرست را، به حمار و الاغ مثل می‌زند، چه عالمش که «يَحْمِلُ أَسْفَارًا»[15] اگر عالم باشد مثل الاغی که، بارش کتاب کرده باشند، پروردگار مثال می‌زند و آن‌هایی هم که پولدار هستند به الاغی که مثلاً قلادۀ طلا به گردنش کردند، این الاغ است چه می‌فهمد؟ فرقی ندارد. الا اینکه طمع دزدها، به او بیشتر شود.

پس خدا را در نظر بگیرید، صفات حیوانی و شهوانی و شیطانی را از خودتان دور کنید، تا خدای تعالی حکمتش را در دل‌تان بریزد، که «من عمل بما علم، علّمه الله علم ما لا یعلم» من مطلب دیگری ندارم به شما بگویم، که به درد همۀ شما بخورد و إن‌شاءالله امیدوار هستیم که همینطوری که در این مجلس سال‌هاست حاضر می‌شوید، مجلس‌تان را گرم نگه بدارید و تحصیل علم و حکمت می‌کنید و توسل به خاندان عصمت می‌کنید، إن‌شاءالله موفق به کمالات عالیه بشوید و خدای تعالی به شما، کمک کند. همان طوری که فرمودند: این ماه، تعلق به حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) دارد. امام رئوف، امام مهربان.

یکی از الگوهایی که ما باید از حضرت علی ابن موسی الرضا تعلیم بگیریم، مهربانی است. محبت است، که به دوست و دشمن، حضرت علی ابن موسی الرضا، محبت می‌کرد، دوست و دشمن از او راضی بودند کسی نمی‌گفت که با من دشمنی کرد، من از آن حضرت راضی نیستم، ظلمی به من کرد، هیچ کس! اگر هم گاهی در روایات دارد که مثلاً به زید النار، برادرشان است، زید النار کسی است که خانه‌های اهل بصره و مدینه را، اهل بصره و کوفه را، خانه‌های بنی العباس و بنی امیه را آتش می‌زد، گاهی با اهلش. خدمت حضرت رضا آمد، حضرت رضا به او تندی کردند و مأمون هم به او تندی کرد و فرمود: من زیر یک سقف با این برادرم نمی‌نشینم، این برای این بود که او را متنبهش کند، شاید او هم به راه بیاید. حضرت یوسف، وقتی برادرانش خدمتش آمدند، به برادرانش گفت که شما یادتان هست به یوسف چه کردید؟ گفتند: اشتباه کردیم. گفت: «لاَ تَثْرَيبَ» ، نگذاشتند که معطل شوند گفت: هیچ باکی به شما نیست، «لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ»[16] من که شما را بخشیدم، خدا که مهربان‌ترین مهربانان است او هم، «يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ»[17] خدا هم شما را می‌بخشد.

حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه)، وقتی که جعفر کذاب را خدمتش آوردند، خدمت حضرت آمد گفت: «لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ» چیزی نیست با اینکه حضرت بقیة الله و امام عسکری را، خیلی اذیت کرد. مهربانی را از این‌ها یاد بگیرید. البته سبب نباید شود که مهربانی و محبت، او گستاخ شود و همان طوری که حضرت رضا عمل کردند و او در کارهای زشتش، بیشتر جری شود. علی ابن موسی الرضا، امام رئوف است السلام علیک ایها الإمام الرئوف، خوشا به حال‌تان و خوشا به حال‌مان و خوشا به حال مجاورین و اهل مشهد و زائرین خوب علی ابن موسی الرضا، که این ایام، امروز روز دحو الأرض، روزی که افضل اعمالش در مفاتیح نوشته، افضل اعمالش، زیارت علی ابن موسی الرضا است. یک کسی می‌پرسید حالا که ضریح نیست، ما باید چه کار کنیم؟ گفتم: ما ضریح زیارت نمی‌خواهیم بکنیم، آمدیم امام رضا زیارت کنیم.

حضرت رضا را تا جایی که می‌شود باید آمد، من یک وقتی، راه عراق، قبل از انقلاب بسته بود. خانواده و بچه‌ها را برداشتم سوار ماشین کردم، گفتم: کربلا برویم. رفیتم تا داخل مرز هم وارد شدیم، به بعضی از رفقا، جریان را گفتم. مأمورین مرز آمدند گفتند: کجا؟ داریم می‌رویم کربلا زیارت کنیم. گفت: گذرنامه دارید؟ گفتم: نه ندادند، تهران گذرنامه نمی‌دهند، خیال کرد ما خل شدیم آمدیم، گفت: نمی‌شود بروید. نمی‌شود نمی‌رویم، همین جا، امام حسین، ما از اینجا که بایستیم مثل این است که در حرم مطهرش ایستادیم، اشکالی ندارد. ما تا اینجا می‌توانستیم بیاییم، امام حسین اینجا هم بیشتر است. پیاده شدیم، با اهل بیت مان پیاده شدیم مشغول زیارت شدیم. اول از علی ابن ابیطالب شروع کردیم و بعد حضرت ابی عبدالله الحسین و بعد کاظمین و بعد سامرا و دیدیم مأمورین گمرک هم آمدند، کنار ما آمدند زیارت خواندند.

بله شما کارهایی دارید، گرفتاری‌هایی دارید که نمی‌توانید کربلا بروید، همین جا در خانه‌ات، کربلای تو همین جاست. بگو: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى‏ الْأَرْوَاحِ‏ الَّتِي‏ حَلَّتْ بِفِنَائِك‏»[18] به خدا قسم، کسی غیر از این اعتقاد را داشته باشد، اعتقادش صحیح نیست. زیارت علی ابن موسی الرضا همینطور، تا جایی که می‌شود می‌رویم. جایی که نمی‌شود، خب نمی‌شود دیگر چه کار کنیم؟ دوست‌شان داریم، همه چیز آن‌ها را دوست داریم.

 

لذا امروز به زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا مشرف شوید بگویید: «السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوفِ الَّذِي‏ هَيَّجَ‏ أَحْزَانَ يَوْمِ الطُّفُوفِ»[19] آن امام رئوفی که، قضیۀ روز عاشوراء را زنده کرد. یعنی آنقدر مصیبت بر این قبر مطهر وارد شده، که هر روزش کربلاست و هر روزش عاشوراست، «السلام علیک یا مولای یا ابالحسن یا علی ابن موسی الرضا، السلام علیک و رحمة الله و برکاته».

نسئلک اللهم و ندعوک بأعظم اسمائک و بمولانا حجة ابن الحسن،

یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلوبنا علی دینک،

اللهم عجل لولیک الفرج،

و العافیة و النصر

و  مد فی عمره الشریف،

و زین الأرض بطول بقائه،

خدایا به آبروی حجت ابن الحسن، فرج آن حضرت را برسان.

همۀ ما را از بهترین یاران و اصحابش قرار بده.

قلب مقدسش را از ما راضی بفرما.

خدایا مشکلات‌مان را، زیر سایۀ امام زمان برطرف بفرما.

خدایا ما را به کمال تقوا، موفق بفرما.

پروردگارا همۀ ما را در راه تزکیۀ نفس، موفق بفرما

. خدایا به آبروی حجت ابن الحسن قسمت می‌دهیم، امروز زیارت ما را قبول بفرما.

ما را از رضویون قرارمان بده.

پروردگارا به آبروی حجت ابن الحسن، خدمتگزاران به دین، خدمتگزاران به این مملکت، خدمتگزاران صدیق این مملکت را در پناه امام زمان، حفظ بفرما.

اموات‌مان، شهدایمان، امام راحل‌مان غریق رحمت بفرما.

عاقبت امرمان را هم ختم به خیر بفرما.

و عجل فی فرج مولانا

 

 


[1]. طلاق، آیات 2 و 3.

[2]. جامع الأخبار، ص 94.

[3]. جمعه، آیه 2.

[4]. هود، آیه 107.

[5]. بحار الأنوار، ج 99، ص 109.

[6]. کافی، ج 15، ص 399.

[7]. بحار الأنوار، ج 2، ص 105.

[8]. نور، آیه 37.

[9]. الکافی، ج 2، ص 548.

[10]. ق، آیه 16.

[11]. رعد، آیه 28.

[12]. الکافی، ج 2، ص 598.

[13]. عنکبوت، آیه 41.

[14]. انفال، آیه 66.

[15]. جمعه، آیه 5.

[16]. یوسف، آیه 92.

[17]. یوسف، آیه 92.

[18]. زاد المعاد ـ مفتاح الجنان، ص 236.

[19]. بحار الأنوار، ج 99، ص 55.

۲۴ رمضان ۱۴۱۳ قمری – اهمیت جهاد با نفس

اهمیت جهاد با نفس/۲۴ رمضان ۱۴۱۳

 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ‏ عَلَى أَشْرَفِ الأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِین سَيِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی ‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ لَا سِیَّمَا عَلَی سَيِّدِنَا وَ مَولانا حُجَّةِ بْنِ الْحَسَن روحِی وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِینَ لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاء وَ اللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ ‏عَلَی أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّین».

«أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم عَمَّ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ».[1]

شب‌های ماه مبارک رمضان، کم‌کم رو به پایان است و باید گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ‏ تَكُنْ‏ غَفَرْتَ‏ لَنَا فِيمَا مَضَى مِنْ رمضان فَاغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْه‏»[2] روایت دارد که اگر بر کسی ماه رمضان بگذرد و این شخص، باصطلاح ما درست نشده باشد، تکانی نخورده باشد. یک وضع صحیحی به خود نگرفته باشد، توبه نکرده باشد و مورد مغفرت پروردگار واقع نشده باشد، این شخص دیگر باید از رحمت خدا، مأیوس باشد، مگر عرفه را درک کند.

این شب‌ها کوشش کنید إن‌شاءالله، که یک تغییر حالی به خودتان دهید. یک آدم خواب، یک کسی که در خواب است گاهی می‌شود بعضی از خواب‌ها هست که با مختصر سر و صدایی، انسان از خواب بیدار می‌شود. من دیده بودم شخصی را که با ورق زدن کتاب، هر چه هم خوابش عمیق بود بیدار می‌شد، شاید زیاد هم باشند. بعضی از افراد خواب‌هایشان سنگین است با سر و صداهای بسیار زیاد هم بیدار نمی‌شوند. اما بالأخره اگر یک موشک به خانه‌اش بزنند و سقف خانه خراب شود، بالأخره بیدار می‌شود. یک نفر می‌گفت: آقا من ساعت را کوک می‌کنم برای نماز شب بیدار شوم، صبح می‌بینم ساعت داخل حیاط است و نماز صبحم هم دارد قضا می‌شود. نمی‌دانستم چرا این ساعت داخل حیاط افتاده، یک شب کس بالای سر من بود، گفت: تو صدای زنگ ساعت را که شنیدی، ساعت را برداشتی داخل حیاط انداختی و خوابیدی.

عیناً ما در مسائل روحی، همین گونه هستیم. بعضی زود بیدار می‌شوند بعضی هستند که هر کاری آدم کند از خواب غفلت بیدار نمی‌شوند. این مجالس شب‌های احیایی که برای ما گذشت، باور کنید مثل موشکی بود که به خانۀ آدم خواب بخورد، کسی که در این شب‌ها بیدار نشود و باز هم بخواهد گناه کند این مثل در حقیقت شاید مرده باشد و الا خواب که انقدر سنگین نمی‌شود. خواب که انقدر عمیق نمی‌شود. انسان تا چقدر می‌خواهد در خواب غفلت باشد؟ همین دیشب در این مجلس، شاید متجاوز از ده نفر، برای من نقل کردند که ما خدمت آقا ولی عصر رسیدیم. یک نفر به من می‌گفت: آقا آمدند، صورت مرا بوسیدند، پیشانی مرا بوسیدند و مورد لطف اکثراً واقع شدند. حالا در این مجلس، اگر یک کسی از خواب غفلت بیدار نشود این انصافاً مرده است یا شب بیست و یکم، یا سراسر ماه مبارک رمضان، انقدر انسان غافل! انقدر حیوان! انقدر انسان سرگرم آخور! که اگر هم دعا می‌کند، باز می‌خواهد زرق و برق آخورش، بهتر شود. هیچ به فکر این نیست که یک روحی دارد، یک کمالات روحی دارد، امراض روحی هست باید معالجه شود به فکر این‌ها نیست. تازه شب بیست و سوم می‌بینیم مجلس خیلی خوبی شده، می‌گوید: خدایا روزی مرا زیاد کن، خدایا قرض‌هایم را ادا کن، خانه برای من برسان، اگر مجرد است خدایا به من زن خوبی، اگر دختر است می‌گوید: خدایا شوهر خوبی و امثال این‌ها. هنوز از همان مرحلۀ حیوانیت بیرون نیامده.

چند نفر در همان بحبوحۀ توجه شما به امام عصر ارواحنا فداه، که من دیشب خودم، از لحظه‌ای که منبر بودم نمی‌توانستم سرم را بلند کنم با خودم فکر می‌کردم آقا در مجلس‌اند و من بی‌ادبی است که اینجا نشسته‌ام و دارم حرف می‌زنم و جداً یک چنین حالی داشتم و همه هم متوجه این معنا بودند و لذا تشرفات زیادی هم در مجلس واقع شد و در عین حال، من در همان چند دقیقه‌ای که بیرون رفتم و برگشتم، یک چند نفر که به من التماس دعا می‌گفتند، برای همین مسائل آخروی، مسائل دنیایی، مسائل مادی، التماس دعا می‌گفتند. خیلی به خدا قسم ما غافل هستیم. غفلت خیلی ما را گرفته. اگر یک مقدار جیب ما خالی شود مصیبت عظمایی، متوجه ما می‌شود، اما حالا از نظر معنوی و روحی و محبت به امام زمان و ذات اقدس پروردگار و مجاهدت نفس، هر چه دست‌مان خالی باشد، به هیچ وجه برای ما اهمیت ندارد. آجیل ما کوک باشد، سفرمان رنگین باشد، جیب‌مان پر پول باشد، حالا هر چه می‌خواهد باشد.

اجتماع ما هم همینطور است، اگر یک ثروتمندی را انسان ببیند، خیال می‌کند تمام شخصیت انسانی را دیده که روایت دارد اگر به یک ثروتمند، انسان برای ثروتش سلام کند، بعضی روایات دارد ثلث و بعضی روایات دارد نصف دینش از بین رفته و همینطور است در مقابل قدرتمندان. قدرتمندانی که این‌ها را به قدرت، انسان احترام کند، قسمتی از دینش از دستش رفته. باید انسان فقط و فقط در مقابل یک فرد! یک شخص! از افراد بشر احترام کند و آن کسی است که دارای تقوا باشد. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» شخص عالم هم، به این جهت که باتقواست ارزش دارد. یکی از واجباتی که انسان باید حتماً به آن عمل کند، تحصیل علم و دانش الهی است.

شخصی که علم و دانش الهی دارد مورد احترام است که «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»[3] «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»[4] آیا کسی که می‌داند با کسی که نمی‌داند مساوی است؟ نه. خدای تعالی برای علما و دانشمندان یک رأفت و مقامی قائل است، این هم در حقیقت یک شعبه‌ای از تقوا است و الا یک نفر مورد احترام باید واقع باشد و آن هم متقی است. حتی اگر به سادات احترام می‌کنید به خاطر تقوا است، شما می‌گویید: ساداتی را که تقوا ندارند چطور؟ می‌گوییم: به خاطر تقوای جدشان، رسول الله است. در باب محبت، این را آقایان بدانند که محبت به ذات طرف، غالباً امکان پذیر نیست. شما اگر وارد حرم حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) شوید اظهار محبت به خود حضرت کردن، میسر برای شما نیست. اگر شما خواستید خودتان را یک نفر محب شدید الحب، نشان دهید چه می‌کنید؟ در صحن را می‌بوسید، در حرم را می‌بوسید، ضریح را می‌بوسید، قبر مطهر را می‌بوسید، خاک حرم را می‌بوسید. هیچ یک از این‌ها امام رضا نیست. این‌ها متعلقات حضرت موسی الرضا است، وابستۀ به حضرت رضا است.

همینطور اگر انسان، پیغمبر اکرم که اول باتقوای، عالم خلقت است اگر بخواهد به این باتقواترین عالم خلقت اظهار محبت کند، طبعاً باید نسبت به فرزندانش، که «كُلُ‏ حَسَبٍ‏ وَ نَسَبٍ‏ مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَة مَا خَلَا حَسَبِي وَ نَسَبِي»[5] هر حسب و نسبی، بالأخره تا روز قیامت قطع می‌شود. چه بسا هر یک از شما، یکی از اجدادتان، از اجداد دورتان، یک نفر عالم، یا یک باتقوا، یک فرد مورد احترام بوده. بعضی از افراد هم هستند یک پشت، دو پشت، فرزندان این‌ها به خاطر پدرشان، مورد احترام واقع می‌شوند. بعضی‌ها هستند ده پشت، بیست پشت، مثلاً هنوز که هست بنی‌اسد در کربلا، به خاطر عمل خوبی که اجدادشان کرده‌اند که بدن مطهر حضرت سیدالشهداء را به خاک سپردند، در خدمت امام سجاد، هنوز بنی‌اسد، مورد احترام هستند با اینکه شاید سی پشت فاصله شده، اما بالأخره یک وقتی در این دنیا، این نسب قطع می‌شود.

فرزند یک مرجع تقلید، بعد از دو سه پشت یا سه چهار پشت، بالأخره قطع می‌شود. دیگر یک فرد عادی می‌شود. فرزندان شاهان جهان همینطور هستند. الآن فرزندان قاجاریه هستند ولیکن کسی دیگر به آن‌ها اعتنایی نمی‌کند قطع شده، این حسب و نسب است. هر چه شخص، شخصیتش بالاتر باشد، حسب و نسبش، دیرتر قطع می‌شود، هر چه ارزش وجودی او بیشتر بود، حسب و نسبش، دیرتر قطع می‌شود تا می‌رسد به رسول اکرم و علی ابن ابیطالب و فاطمۀ زهرا. چون این‌ها شخصیت‌شان از همه بیشتر است این حسب و نسب، همینطور تا آخر دنیا باید ادامه داشته باشد. از دنیا هم رد می‌شود چون حسب و نسب خیلی با عظمت است، به عالم برزخ می‌رود، از عالم برزخ هم رد می‌شود به قیامت می‌رود، از قیامت هم رد می‌شود به بهشت می‌رود.

در روز قیامت، از خصوصیات روز قیامت این است که هیچ حسب و نسبی دیگر در آنجا نمانده، چون هر چه بود قطع شده. روز قیامت که می‌شود «لا أنساب بینکم» هیچ حسبی نیست. من از اولاد قاجار بودم باید بروم روی آن تخت بنشینم، نه آنجا بودی یکی دو نسل به تو احترام کردند بس است. من فرزند آیت الله مثلاً کی بودم، در دنیا احترامت کردند مقلدین آن مرجع تقلید تو را احترام کردند که دیگر اینجا قطع شده. تنها حسب و نسبی که، آن هم به خاطر اینکه، عظمت تقوای رسول اکرم است! یعنی اگر ده تا، هزار تا حتی عالم واسطه می‌شد، این حسب و نسب همینطور رد می‌شد تا آخر می‌رفت. به جهت اینکه هر چه یک مرجع تقلید چقدر در مقابل امام و پیغمبر ارزش دارد؟ هیچی. حسب و نسبش هم، همینطور است.

حضرت موسی در مناجات‌هایش با پروردگار عرض کرد: که خدایا هیچ اصحابی، هیچ امتی را بهتر از امت من قرار دادی؟ که من السلوی برای آن‌ها نازل کرده‌ای و دریا را برای آن‌ها شکافته‌ای و آن همه محبت به آن‌ها کردی که خدا در قرآن می‌فرماید: به بنی اسرائیل «فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ»[6] بر تمام عوالم وجود زمان خودشان، این‌ها را خدای تعالی فضیلت داده. خدای تعالی فرمود: مگر نمی‌دانی که امت پیغمبر، افضل از امت تو هستند. آیا هیچ فرزندانی را بهتر از فرزندان من قرار دادی؟ مگر نمی‌دانی فرزندان پیغمبر، برتر از فرزندان تو هستند. هیچ پیغمبری را بهتر از من قرار دادی؟ همان مقداری که بین تو و رسول اکرم فاصله هست، خلاصۀ روایت این را می‌گوید: همان مقدار بین امت تو و امت پیغمبر اکرم فاصله هست، بین فرزندان تو و فرزدان پیغمبر فاصله هست. این را بدان! به جهت اینکه پیغمبر خودش که معلوم است چقدر برتر از حضرت موسی است، حضرت موسی کلیم، درست است پیغمبر اولوالعزم است ولی یک قطرۀ کوچکی از اقیانوس عظمت رسول اکرم و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) است.

بنابراین امت پیغمبر اکرم هم، هر چه حالا بنی اسرائیل فضیلت داشته باشد، آن‌ها یک قطره در مقابل اقیانوس اهمیت، پیغمبر اکرم هستند و همینطور فرزندانش. بنابراین این معنای «كُلُ‏ حَسَبٍ‏ وَ نَسَبٍ‏ مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَة مَا خَلَا حَسَبِي وَ نَسَبِي» الآن فرزندان حضرت موسی دیگر معلوم نیست قطع شده. فرزندان حضرت ابراهیم اگر پیغمبر اکرم و علی ابن ابیطالب، در میان آن‌ها نبود قطع شده بود و همینطور علما، بزرگان، انبیاء بزرگ، اوصیاء انبیاء همینطور هستند. بنابراین اگر گفته می‌شود که به سادات احترام کنید، تازه به خاطر تقوا است، تقوای چه کسی؟ تقوای پدرشان.

من بعضی از اساتیدم را، فرزندانشان را هم، ممکن است بیسوادتر از من باشند و هم از نظر تقوا و هم از همه جهات. ولی الآن به خاطر اینکه، این شخص پدر این، استاد من بوده، من احترام‌شان می‌کنم، به خاطر انتسابش. پس تنها یک چیز در این عالم، احترام دارد یک فرد احترام دارد و آن کسی است که تقوا داشته باشد. کسی است که بندۀ خدا باشد. در راه حق قرار گرفته باشد. در صراط مستقیم باشد، با نفسش جهاد کرده باشد و نفسش را رام کرده باشد. نفس ما غالباً رام نیست یک اسب سرکشی است. شما اسب سوارها را دیدید، یا خودتان هم شاید اسب سواری کرده باشید. یک وقت شخصی سوار اسب می‌شود اسب او را بر می‌دارد می‌برد، هیچ اختیاری از خودش ندارد و گاهی اسب اصلاً نمی‌گذارد سوارش شود. اسب وحشی، یک جفتک می‌زند شما را از اسب آن طرف می‌پراند، شما را می‌کشد، همان جلسۀ اول، مهمان مرحلۀ اول. اگر هم یک وقت اسبی که سوارش شده را بالأخره شیطان یک مدتی سوارش شده، رفقا سوارش شدند، حالا شما هم می‌خواهید سوار شوید بر می‌دارید سوار می‌شوید و شما ضعیف هستید و شما را بر می‌دارد می‌برد.

یک اسبی در دهات مشهد بود به ما دادند که ما سوار شویم، ما هم سوار شدیم می‌خواستیم برویم اینجا، از اینطرف می‌رفت. هر کاری کردیم او راه خودش را گرفت و رفت، معلوم شد که طرف آخورش می‌رود. رفت طرف آخور و ما را از رفقا دور انداخت. گاهی می‌شود این نفس امارۀ انسان، انسان را بر می‌دارد طرف آخور خودش می‌برد. می‌فهمید چه می‌گویم؟ اسب حسابی نیست، تو سوار کار نیستی، تو بالایی او پایین است و آن کسی که پایین است اختیار تو را دارد نه تو اختیار او را داشته باشی و الا آدم چرا؟ مگر مریض است هیچ کاری که خوشمزگی هم ندارد و هیچ لذتی هم ندارد، گناه هم هست آدم کند؟ خیلی از گناهان هست که اصلاً اصرار کن.

یک نفر در آن زمان که مشروبات الکلی که در ایران زیاد بود، می‌گفت: من جوان بودم مشروبات را ترک کردم علتش هم این شد: ما یک مقداری مشروبات مختلف برداشته بودیم، اسمش را نمی‌دانم، اسم عرق را شنیدم. خدمت‌تان عرض شود برداشتیم خارج از شهر بردیم یک مقدار کباب و این‌ها بردیم و زغالی درست کردیم و کبابی راه انداختیم، بوی کباب که بلند شد، یک نفر از این کوه پایین آمد، چوپانی چیزی بود، ایستاد دید بوی کباب خیلی نگهش داشت، ما هم یک سیخ کباب به او دادیم خورد و باز هم ایستاده بود، گفتم: چرا ایستادی؟ گفت: راستش این است که یک گوشۀ دل ما را بیشتر این کباب نگرفت، یک مقدار بیشتر بده. هر کسی از این کباب می‌خورد باید از این مشروبات هم باید بخورد، این‌ها با هم هستند این مزۀ آن است. گفت: باشد. اگر باید حتماً خورد ما هم می‌خوریم.

گفت: یک گیلاس برای او مشروب ریختیم و دادیم این خورد و خیلی ناراحت شد. گفت: شما را به خدا، خدا گفته باید با این کباب‌های به این خوشمزگی، این‌ها را باید بخورید؟ ما هم نستجیر بالله گفتیم: خدا گفته. می‌گفت: شروع کرد با خدا به مناجات کردن. گفت: خدایا قربان کریمی‌ات شوم، به همان لهجۀ دهاتی گفت: قربان کریمی‌ات شوم که از جایی که دوست نداری لقمۀ خوشی از گلوی بندگانت پایین رود، با این‌ها، این را هم گفتی بخور و الا هیچ… تعبیر بدی دارد من آن را نمی‌گویم چون روی منبر هستم. مثلاً هیچ کسی چنین چیزی را نمی‌خورد. گفت: ما تکان خوردیم، گفت: واقعاً عجیب دیوانگی! گفت: چی خوردن و چی شدن و دیوانه شدن واقعاً انسان این چه چیزی است می‌خورد؟ چیز خوشمزه‌ای باشد. این برای این است که این اسب، رام نیست. شیطان هم سیخش می‌کند یک باز حالا امشب نمی‌‌دانم اینطوری آمده.

یک وقتی ما را به این دهات اطراف می‌بردند، یک پسری بود این چاروادار بود. من نمی‌دانم چه کار می‌کرد این حیوان جفت می‌زد و ما فهمیدیم که سیخگاهی دارد که ما را چند دفعه نزدیک بود از روی اسب یا همان الاغ پایین بیاندازد. یک دفعه سرمان به درخت گیر کرد و پایین افتادیم. شیطان هم همینطور است یعنی چاروادارهای این نفس امارۀ ما یک الاغ است. آن‌ها هم سیخگاهش را بلد است می‌آیند پشت این الاغ، یک جایی است در اثر پالان زخم می‌شود و چوب هم آنجا بزنند خیلی ناراحت می‌شود. سیخگاهش را بلد است آنچنان می‌تازاند به طرف بدبختی و بیچارگی و خود انسان را از روی مرکب پایین می‌اندازد که حساب ندارد. به خدا قسم! اگر اینطور است اصلاً سوار الاغ نشوید.

ما در همان سفر داشتیم می‌رفتیم، آن زمان در همین طرقبه، ماشین نبود، من هم کوچک بودم. اصلاً ترجیح دادم پیاده بروم سوار چنین الاغی، آدم نمی‌شود این بابا سیخ می‌کند آن الاغ هم که اختیارش دست خودش نیست، این وضع که نشد، حالا آقایان به خدا قسم عیناً همین است. سیخگاه آدم را، شیطان پیدا کرده، تا آدم می‌آید یک مقدار کوتاهی کند در کار حرامش، کوتاهی کند سیخ می‌زند. انسان را چنان طرف کارهای زشت، بد می‌دواند، حلال همان چیز، در اختیارش است اصلاً خوشش نمی‌آید و از حرامش خوشش می‌آید. ما از این آدم‌ها زیاد داریم که اینطور مریض هستند.

در ممالک اروپایی، در آنجایی که تمدن باصطلاح خیلی رشد کرده، می‌دانید چه کثافت کاری‌هایی در بین آن‌ها رسم است که آن مرض معلوم، در بین آن‌ها زیاد شده که امروز واقعاً اجتماع‌شان را فلج کرده. انسان اگر می‌خواهد راحت باشد، شما بحمدلله در تلویزیون زیاد می‌بینید، بیشتر برنامه‌های آن ورزشی است. دیدید یکی از برنامه‌های ورزشی، اسب‌سواری است. چقدر من کیف می‌کنم وقتی این برنامه را می‌بینم می‌گویم: ای کاش اسب ما همینطور بود، مطیع! فرمانبردار! محکم! دارای جست و خیز! جست و خیز خوب! فرمانبردار! هیچ حرفی از خودش ندارد، به خدا همین را اگر درس بگیرید چون هر چیزی را مؤمن با عبرت نگاه می‌کند.

آقا این اسب، اسب که می‌دانید دیگر اسم دارد، اسبی است که در شاید یک مملکت معروف باشد، این اسب چه است؟ اسمش را هم می‌گویند. این اسب بسیار خوبی است! این سوار شده، قد و قامت بسیار عالی! گردن کشیده! پشت تخت! پاها چه! حالا خصوصیات اسب را من زیاد بلد نیستم، ولی تمام صفات یک اسب خوب را دارد. انقدر هم این حیوان مطیع است، در عین اینکه، این همه پر قدرت است و این همه جست‌وخیزش خوب است، که آمده اینجا، یک دیوار کوتاه دو سه متری جلویش کشیدند، این طرفش هم باز است آن طرفش هم باز است، این می‌خواهد از اینجا بپرد و آنطرف می‌پرد، هیچ وقت هم به صاحبش اعتراض نمی‌کند که راه صاف اینطرف هست چرا من باید از این بالا بپرم؟ هیچ وقت دیدید اعتراض کند؟ نه. از آن طرف من بروم؟ نه. نمی‌فهمد که حتی چرا می‌گوید از این طرف بپر، او که نمی‌فهمد ولی مطیع است.

ما در مقابل صاحب‌مان، روح‌مان یک چنین اطاعتی داشته باشیم تا لااقل نام‌مان را در زمرۀ اولیاء خدا بنویسند. شما ببینید یک اسب‌سوار را چه زمانی به او جایزه می‌دهند؟ آن وقتی که تمام موانع را، اسبش رد کند، هیچ جایی هم پایش گیر نکند. حالا اگر چنین اسبی داشتیم، نفس امارۀ بالسوءتان را، اینگونه رامش کردید، تحت فرمان عقل‌تان بود، آقا چرا این کار را می‌کنی؟ عقل می‌گوید: بکن، چشم! از این دیوار چرا می‌پری؟ عقل می‌گوید. این حیوان حتی من یکدفعه دیدم، نمی‌دانم حالا در این برنامه‌ها هست یا نه؟ این حیوان پایش گیر کرد به یکی از این چوب‌هایی و موانعی که رد می‌شد، مثل این که خودش هم ناراحت شد چرا پایش گیر کرده؟ و حال اینکه جایزه را نمی‌گیرد، جایزه را آن اسب سوار می‌‌گیرد، آن بالا راحت نشسته. فقط به خاطر اینکه این اسبش، تحت فرمانش است.

بیاوریم همین معنا را در خودمان پیاده کنیم. عقل‌تان هر چه می‌گوید، دیگر نمی‌خواهد بپرسید که چرا ما باید از اینجا برویم؟ جایزه می‌گیریم. می‌گوید: روزه بگیر! می‌گوید: شب احیاء را تا صبح بیدار باش. چرا من شب را نخوابم؟ روز را بخوابم؟ همۀ مردم دنیا شب را می‌خوابند، ما چرا در شب احیاء نخوابیم؟ می‌خواهند به تو جایزه دهند، می‌خواهند قهرمانت کنند. چرا ماه رمضان را روزه بگیرم؟ می‌خواهند قهرمانت کنند. غیر از این است؟ می‌خواهند تو در کار خودت قهرمان باشی. چرا ندارد! چرا ندارد! ای کاش ما به اندازۀ آن حیوان، واقعاً رام عقل‌مان می‌بودیم، عقل سواره‌کار بود. ما الآن می‌دانید با عقل‌مان چه کاری کردیم؟ سوار شده. طبعاً هر کسی عقل دارد، سوار شده. این اولاً تحت اختیار، عقل نیستیم. آقا چرا این کار را کردی؟ دلم خواست. شیطان مرا برد، از آن طرف، خودمان تحت فرمان عقل نیستیم، از آن طرف هم، شیطان هم سیخگاه را پیدا کرده و سیخ می‌زند، راه باطل را هم جلویمان گذاشته، یک مشت علف هم آنجا ریخته، یکی دو سه دفعه هم به ما علف داده. خدا قسمت‌تان نکند که سوار الاغ یا اسبی شوید که اختیار دست خودش باشد. شما را می‌برد داخل گودال‌ها می‌اندازد.

همۀ همت انبیاء و اولیاء آقایان! به خدا قسم این بود که این نفس امارۀ بالسوء ما را، رامش کنند. طرز رام کردن هم این است که یک دفعه شما بپرید بالای آن، بگیرید. شما یک اسب وحشی را بپرید روی آن، او زورش بیشتر از شماست. شما را روی زمین می‌اندازد و چند لگد هم روی سرتان می‌زند. راهش این است که یک ریسمان، هر طوری هست گردنش بیاندازید، کار مشکلش هم، همینجاست. شما خودت هم نمی‌‌توانی، یک نفر باید استاد باشد این ریسمان را گردنش بیاندازد. ریسمان هم باید خیلی بلند باشد! به جهت اینکه اگر نزدیک باشد باز لگد را می‌زند. یک ریسمان بسیار بلند باشد در آن سر مثلاً فرض کنید که چهل پنجاه متری، همینطور دور می‌زند، اینکه وحشی است و می‌خواهد فرار کند، ولی دایره روی این دور دور می‌کند، دائماً ریسمان را کمش کنیم، کوتاهش کنیم دائماً کم‌کم نزدیک می‌شود، می‌بیند نه انسان! انسان بدی نیست، دائماً نزدیک می‌آید، کم‌کم مهارش را دستت می‌گیری، یک مقدار هم دست به سر و کله‌اش می‌کشی آهسته سوارش می‌شوی. خیلی ملایم! این‌هایی که می‌بینید اسب‌شان لگد می‌زند و بالأخره در کار می‌گذارد و این مقدس‌هایی که زود خسته می‌شوند و نمی‌توانند کار را به پایان برسانند، این برای این است که اسب‌شان وحشی است روی اسب می‌پرند، سوارش می‌شوند و او هم به زمین می‌زند، فشار هم روی او می‌آورند. طبعاً وقتی او وحشی است انسان باید هم پایش را قرص، به دو پهلوی اسب فشار دهد و هم مهار را قرص بگیرد، رویش فشار می‌آید و او هم فشار را تحمل نمی‌کند.

ما زیاد دیدیم در دوران عمر خود، من زیاد دیدم. شاید شما هم دیده باشید، چون بحمدلله، البته حمدی ندارد، انقدر فراوان هستند هر کس می‌خواهد خوب شود اول خشکه مقدس می‌شود. داخل حرم می‌رود تا صبح مشغول است، در مجالس تا صبح مشغول است، آن وقت فرزندان‌شان هم، همین گونه می‌خواهند. ما یک وقتی با جناب حاج آقای نعمتی، حرم رفتیم. ایشان میگویم تعجب می‌کنند انقدر زود بیرون می‌آیم. حرم رفتن، انقدر تا صبح نشستن و مفاتیح را دوره کردن و بیتوته کردن و این‌ها، البته هر کسی بالأخره یک حدی دارد، خسته نباید شوید. «زر فانصرف» وقتی که وارد حرم شدید زیارت کن و بیا بیرون. نهایت یک زیارت جامعۀ کبیره بخوانید، مفصلش این است یک زیارت جامعۀ کبیره می‌خوانید یک ربع طول می‌کشد. بعد می‌آیید بالای سر دو رکعت نماز می‌خوانید این هم، دو دقیقه طول می‌کشد، بعد هم دو سه دقیقه دعا می‌خوانید، مجموع حرمت بیست دقیقه می‌شود دیگر سه چهار ساعت داخل حرم چه فایده دارد؟

اگر امام رضا خیال می‌کنی در همان محدوده هست که خودت را خیلی به امام رضا نشان دهی، این را بدان که امام رضا را کوچک کردی که گفتی در همان محدوده است، در همین جا هم شما را می‌بیند. البته یک عده هستند زوار هستند، از دیدن ضریح، از دیدن حرم، از همه چیز لذت می‌برند، ما به آن‌ها نمی‌گوییم، ما به آن‌ها که وقت‌شان را، کارشان را، شغل‌شان را، می‌گذارند آنجا و منتظر هم هستند که به کمالات روحی برسند. نه این لا خسته کننده است. عبادت زیاد خسته کننده است. هر چیزی به حد خودش باشد، آرام آرام باید این نفس اماره را رام کرد.

اول کاری ندارد یک توبه است، خیلی آسان به نفست تحمیل می‌کنی، می‌گوید: چشم، توبه می‌کنم. دیگر گناه نمی‌کنیم با توبه آدم کسی گناه نمی‌کند. نمی‌شود فرض کنید این اتاق را شما خانه‌ تکانی کردید تمیزش کردید زحمت کشیدید، چند روز معطل شدید همان روز اول یا در همان بین، این را کثیف کنید. این صحیح نیست. طبعاً انسان، گناه هم که نکرد یک چند متری این ریسمان را کشیده، بعد مراحل بعد همینطور، مراحل کمالات را جلو می‌روید وقتی به مرحلۀ جهاد با نفس می‌رسید باید طوری باشید که، بله باید پایتان را روی رکاب بگذارید و رویش بگذارید. دیگر حالا یک مقدار هم اوقاتش تلخ می‌شود، این مهم نیست یک چند روزی باید خدمتشان عرض شود که مدارا می‌کنید، یک مقداری هم دستی به سر و کله‌اش بکشید، خیلی هم سوارش نشوید. روز اول آدم نباید ده کیلومتر، بیست کیلومتر برود، حالا یک کیلومتری در خانه و این‌ها بیاورد و باز علوفه به او دهد و زندگی‌اش را مرتب کند و باز تشویقش کند و باز بارک الله به او بگوید. می‌بینیم یک اسبی می‌شود مثل اسب‌هایی که خدمت‌تان عرض شود که حالا در مسابقات شرکت می‌دهند و صاحب اسب، قهرمان سوارکاری می‌شود، این‌ها از اول که اینگونه نبودند، از اول بر فرض هم اسب نجیبی پدر و مادرش می‌دهد ولی خودش چیزی بلد نبود. کم‌کم تربیتش کردند. ما هم اگر خواستیم نفس امارۀ بالسوءمان را تربیت کنیم خیلی با مدارا، آرام جلو رویم نگویید که یک دفعه باید همۀ کارهای خوب را من انجام دهم و همۀ کارهای بد را ترک کنم، تمام صفات رذیله را از بین ببرم، تمام صفات حسنه را در خودم به وجود بیاورم و من نمونۀ مولا امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب شوم. این خوب نمی‌شود، کم‌کم و با مدارا جلو رویم.

و لذا در روایت دارد که بزرگترین پیغمبرها، آن پیغمبری بود که مدارایش با مردم بیشتر بود. یعنی مواظبت می‌کرد که مبادا این‌ها فرار کنند و پیغمبران اولولعزم هم، از همه مدارایشان بیشتر بوده و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مدارایش باز از همه بیشتر بوده، آنقدر با مردم مدارا می‌کرد که کم‌کم دیگر خدا به او فرمود: «طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»[7] طه، یعنی ای پیغمبر! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به مشقّت بیاندازی، انقدر خودت را به زحمت نیانداز. «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ»[8] تو یک تذکردهنده هستی، انقدر اصرار نداشته باش. «حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ»[9] یکی از صفات پیغمبر این است که حرص داشت که شما همه هدایت شوید. انقدر با مردم مدارا می‌کرد! آن هم مرد زمان پیغمبر، از نظر مکانی و از نظر زمانی! حالا در زمان پیغمبر بودند، یک مردمی که حالا این‌ها از نظر تمدن بهتر بودند، ایرانی‌ها مثلاً، رومی‌ها، این‌ها تمدن‌شان بهتر بود اما از نظر مکان، بدترین مردم، مردم جزیرة العرب بودند.

منبر افتاده بود و پیغمبرهایی که جانشین حضرت عیسی بودند مورد توجه مردم نبودند، لذا جاهلیت، کاملاً بر مردم سیطره پیدا کرده بود که آنچنان که نقل می‌شود که این‌ها اصلاً هیچ آدابی، هیچ رسومی، هیچ انسانیتی، هیچ چیزی نداشتند. اینکه می‌بینید در قرآن شریف می‌گوید: فرزندان خودشان را زیر خاک می‌کردند، دخترکشی می‌کردند این به خاطر این است که می‌خواهد نمونۀ کارهایشان را بگویند. کسی که دختر خودش را می‌کشد. چون دختر از پسر، ولو اینکه موقع تولد، ممکن است فکر جهازیه را می‌کنند و فکر گرفتاری‌های آن را می‌کنند، یک مقدار اوقات پدر و مادر تلخ شود که چرا دختر است؟ ولی وقتی متولد می‌شود و بعد از چند روزی، شیرین‌تر از پسر است. در عین حال، انقدر این‌ها پست بودند که دخترهای خودشان را زیر خاک می‌کردند. ـ صحبت‌های متفرقه ـ این معنایش این است که انقدر این‌ها بی‌عاطفه بودند و انسان نبودند که دخترش را کسی، زیر خاک می‌کند؟ آیه عجیب است! چون آیه در همان زمان، نازل شده و مردم آن زمان منکرش نیستند، نشدند، بهترین تاریخ است! یعنی در تواریخ دیگر، ممکن است بگوییم مورخ یک چیزی نوشته، دروغ نوشته، ولی این به عنوان آیۀ قرآن در میان خود آن‌ها گفته شده که اگر غیر از این بود یقین بدانید پیغمبر اکرم را به خاطر همین کلام خلاف واقع گفتنش، آن هم با آن تعصبی که آن‌ها داشتند می‌کوبیدند.

«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى»[10] وقتی به یکی از این‌ها گفته می‌شد که دختر داری «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا» خیلی باید انسان اوقاتش تلخ شود تا صورتش سیاه شود، این خون از داخل قلبش بیاید داخل صورتش و کبود شود. «وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ»[11] از میان مردم متواری می‌شد «مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ» از بدی این خبری که به او دادند. خیلی عجیب است! ببینید چقدر این مردم پست بودند! چقدر پیغمبر باید مدارا کند تا بتواند این‌ها را درست کند، این‌ها را به مقام سلمان و ابیذر و این‌ها برساند، خیلی زحمت دارد. یک چنین اسب‌های وحشی که این گونه از وحشی‌گری رفتند درنده شدند. «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ».

حتی پسرهایشان را هم می‌کشتند خیال نکنید فقط دخترها را زیر خاک می‌کردند. نه! «وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ»[12] می‌گفتند: این بچه را آمده حالا انقدر حقوق‌مان است و حساب می‌کردند که این برای دو نفر است، چرا سه نفر شده؟ سه نفر را خرجش را اداره نمی‌کند هیچ، خدا ابدا! در ما هم این حرف‌ها هست، خدای نکرده. حساب می‌کنیم که این درآمد، با این زندگی درست در نمی‌آید این بچه‌ها را باید یک کاری کرد. بعد می‌رفتند فرزندانشان را می‌کشتند. که خدا فرمود: «لاَ تَقْتُلُواْ» ببینید خیلی صریح است نکشید! «أَوْلادَكُمْ» فرزندان‌تان را به خاطر ترس از فقر! «خَشْيَةَ إِمْلاقٍ» ما روزی آن‌ها را می‌دهیم. آن وقت با یک چنین مردمی، پیغمبر اکرم، طوری رفتار کرد، طوری مدارا کرد! با یک چنین وحشی‌هایی مدارا می‌خواهد.

شما حتماً دیدید بعضی داخل باغ وحش می‌روند این حیوانات وحشی و درنده‌ها، با آن‌ها رام هستند. این، با آن مدارا کرده. شما بروید شیر داخل قفس، شما را می‌درد. اما آن شیربان که می‌رود نه کاری به او ندارد. یا داخل سیرک‌ها دیدید، ببر، پلنگ، شیر، این‌ها را، این‌ها به خاطر همان مدارایی است که با آن‌ها کرده، مدارا کرده. یعنی به موقع به او غذا داده، به موقع به او محبت کرده، به موقع دست به سرش کشیده و گاهی هم به موقع یک چوب به سرش زده، این هم بوده منتهی اول سیرش کرده، اول کاملاً به او مهربانی کرده، یک جا خواسته مثلاً فرض کنید یک گازی از ساقش بگیرد، یک چوبی به سرش زده که نه تو شکمت سیر است این دیگه شرارت است. تربیتش کرده و ما هم باید همین برنامه را نسبت به مردم و نسبت نفس امارۀ خودمان داشته باشیم.

ما اصلاً نفس‌مان را رها کرده ایم. نفس اماره را اصلاً رها کرده ایم. هم باید تشویق کنیم و هم باید با او مدارا کنید و هم گاهی یک چوبی به سرش بزنید، یک تنبیهی کنید. بعضی از بزرگان بودند، آخر روی محاسبه‌ای که ما هیچ به حساب نمی‌آوریم، این محاسبه خیلی در راه تزکیۀ نفس عنوان دارد. یک چوب آنجا می‌گذاشتند، می‌نشستند حساب می‌کردند از صبح که تو بلند شدی، نماز صبحت را خواندی بارک الله! بعد تعقیبات خواندی، بارک الله! بعد آنجا سر صبحانه رفتی، شروع به غیبت کردی، چوب را بر می‌داشتند یک چند تا سر خودشان می‌زدند. بفهمند! دستشان را حتی می‌سوزاندند، قضیۀ مرحوم میرداماد را شنیدید که دختر شاه عباس می‌گویند، ناصرالدین شاه! شاه عباس بوده؟ این شب داخل خیابان‌ها می‌رود و بعد می‌ترسد خانه برود بعد می‌گوید: بهترین جاها همین خانۀ همین طلبه‌ها است که حالا حداقل برای حفظ آبرویشان هم که شده، کاری انجام نمی‌دهند، بالأخره داخل اتاقی می‌رود. می‌گوید: اجازه دهید من امشب تا صبح باشم، صبح بروم. خودش می‌نشیند کتاب را می‌گذارد. آن زمان لامپ نبوده چراغ نفتی بود، به مطالعه کردن می‌نشیند و آن خانم هم آن عقب نشسته بود. او از ترس این، خوابش نمی‌برد و این هم به خاطر بودن او خوابش نمی‌برد، مطالعه می‌کرد. صبح که نزد شاه می‌رود به هر حال، هر شاهی که بوده، اصلاً قصه است معلوم نیست واقعیت داشته باشد. می‌گوید: دیشب کجا بودی؟ جای فلانی. چه شد؟ اول از یک دختر می‌پرسند تو آنجا رفتی چه شد؟ می‌گوید: این آقا داشت مطالعه می‌کرد هر چند دقیقه یک بار، یکی از انگشتانش را روی چراغ می‌گرفت می‌سوخت و عقب می‌کشید و این تمام دست‌هایش را تا صبح باندپیچی کرد. شاه آن طلبه را می‌خواهد سیدی بود. می‌گوید: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: چون دختر شما اینجا بود. باید حتماً بگویی. می‌گوید: من همینطور که مطالعه می‌کرد شیطان می‌آمد وسوسه می‌کرد، انگشتم را روی چراغ می‌گرفتم می‌گفتم: حرارت آتش را بچش! یک مدتی سوزش همین، من یک پارچه‌ای را می‌بستم، مرا منصرف می‌کرد، باز دو مرتبه شیطان می‌آمد. باید انسان خودش را گاهی تنبیه کند. باز شیطان می‌آمد باز همین کار را می‌کردم، خلاصه همینطور تا صبح خودمان را کنترل کردیم که می‌گویند: همان جا دخترش را به میرداماد می‌دهد و می‌شود داماد، طلبه داماد می‌شود. میر داماد از آنجا اسمش گذاشته می‌شود.

حضرت امیر (علیه السلام) برادرش عقیل را، آتش را برد. روایت دارد یک مقداری هم دستش سوخت. دست عقیل سوخت. انسان باید خودش را تنبیه کند یک مقدار این نفسش را تنبیه کند، وقتی محاسبه می‌کند، بله حالا دیگر شد! نه! چه حالا شد؟ محاسبه خیلی اهمیت دارد بنشین. من زیاد از اولیاء خدا را دیدم خیلی‌ها، همه نوع آن را هم دیدم. زنجیر کنارشان گذاشتند زدند، خودشان را شلاق زدند تو چرا امروز غیبت کردی؟ کف پایت را بگیر چند تا شلاق بخوری، خودش چند تا شلاق می‌زد. چرا امروز فحش دادی؟ چرا امروز نمی‌دانم به زن نامحرم نگاه کردی؟ و خلاصه تمام کارهای بد را، یک مقدار خودت را تنبیه کن، حسابی هم تنبیه کن تا فردا دیگر نکنی. ما رها کردیم، خدا می‌داند ما خوب‌هایمان را، بد‌هایمان را، همه را رها کردیم. شیطان هم دیگر همینطور دارد باصطلاح چهارپاداری می‌کند و همۀ ما را پیش کرده و دارد جهنم می‌برد. روز قیامت هم که می‌شود می‌گوید: خدایا این‌ها خودشان پشت سر من آمدند، من نگفتم بیا! نه من پیغمبری داشتم، نه کتابی داشتم روی هیچ منبری از من تبلیغ نکردند، همه مرا ملعون و بد می‌دانستند چرا این پشت سر من راه افتاد؟ پشت سر دستورات تو، که هم کتاب داشتی و هم یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر داشتی و همه جا هم تعریف از تو می‌کردند، مدح تو را می‌کردند، چرا پشت سر تو راه نیافتادند؟ این معلوم است خودش، در ذاتش خرده شیشه دارد.

خدایا به آبروی خاندان عصمت و طهارت، ما را از این خواب غفلت بیرون بیاور. خیلی غافل هستیم! خیلی غافل هستیم! خدایا به آبروی خاندان عصمت و طهارت، ما را از شیطان نجات مرحمت فرما. از اذیت‌های شیطان ما را نجات مرحمت فرما. خدایا نفس امارۀ بالسوء ما را، نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه قرار بده.

 



[1]. نبأ، آیات 1 و2.

[2]. اقبال الإعمال (ط ـ القدیمة)، ج 1، ص 9.

[3]. زمر، آیه 9.

[4]. مجادله، آیه 11.

[5]. بحارالأنوار، ج 42، آیه 97.

[6]. بقره، آیه 122.

[7]. طه، آیات 1 و 2.

[8]. غاشیه، آیات 21 و 22.

[9]. توبه، آیه 128.

[10]. نحل، آیه 58.

[11]. نحل، آیه 59.

[12]. اسراء، آیه 31.

۱۰ رمضان ۱۴۱۴ قمری – اهمیت دعاء ندبه و مناجات

اهمیت دعای ندبه و مناجات/ ۱۰ رمضان ۱۴۱۴

 

«أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلاة و السلام علي رسول‌الله و علي آله آلِ الله لا سيما علي بقية‌الله رُوحي و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الآن إلي قيام يوم الدين»

شب جمعه است، شب دعا است، شب ارتباط با خدا است. يك مطلبي را درباره دعا عرض كنم كه در اين ماه دعاهاي زيادي وارد است، به خصوص شب و روز جمعه، در ضمنِ روايات به دعا خيلي اهميت داده شده است. در قرآن هم خداي تعالي يك مقدار، يك تعدادي دعا به ما تعليم داده است و ما را زياد تشويق به دعا كرده است. آن مطلبي كه درباره دعا بايد عرض كنم اين است كه دعاها به طور كلي علاوه بر آنكه ارتباط ما را با ذات مقدس پروردگار برقرار مي‌كند و بالأخره دوتا دوست وقتي مي‌خواهند با يكديگر اظهار دوستي بكنند بايد با هم حرفي بزنند، ولو حرفي نداشته باشند، علاوه بر اين كلي از معارف اسلام را خاندان عصمت و طهارت به وسيله دعا به ما تعليم دادند. خداشناسي آن‌طوري كه از مضامين دعاها به دست مي‌آيد، شايد از هيچ كتاب علمي و فلسفي و حتي كتب بسيار پرارزشي كه دانشمندان مثل علامه حلّي نوشته است، آن‌طور معارف و خداشناسي به دست نيايد. يكي از دانشمندان غير مسلمان درباره صحيفه سجاديه مي‌گويد: اگر فقط همين صحيفه سجاديه در بين مردم مسلمان پياده بشود، تمام معارف پياده شده است و حقايق را مردم درك كردند. از باب نمونه مثال به يك جريان مي‌زند، مي‌گويد: امام سجاد در ضمن دعا و يا نفرين به كفار و آن‌هايي كه مي‌خواهند به اسلام و دين اسلام و مملكت اسلامي خيانت كنند مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ وَ امْزُجْ مِيَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ»[1] خدايا ممزوج كن، مخلوط كن آب اين‌ها را به وبا. اين دانشمند توضيح مي‌دهد، از نظر لغت عرب ممزوج كردن با مخلوط كردن فرق دارد. وقتي چيزي با چيزي ممزوج مي‌شود، نمي‌شود آن را از هم جدا كرد. مثلاً فرض كنيد اگر شما شير را با شيره قاطي كرديد نمي‌توانيد آن‌ها را جدا كنيد،‌ اين را ممزوج مي‌گويند. اما اگر نخود و لوبيا را با هم قاطي كرديد اين مخلوط مي‌شود. ماها اين الفاظ را غلط استعمال مي‌كنيم ولي عرب نه، دقيق است. اگر نخود و لوبيا با هم قاطي شد مخلوط مي‌شود اما اگر مثلاً شير و ماست، شير و شيره با هم قاطي شد اين را ممزوج مي‌گويند،‌ آن‌ها نمي‌شود را از هم جدا كرد. در اين‌جا امام (عليه الصلاة‌ و السلام ) اولاً فرموده است: «وَ امْزُجْ مِيَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ» ممزوج كن، يعني قابل جدا كردن نباشد. آبي كه آلوده به وبا شد ديگر نمي‌شود اين را تصفيه كرد. نمي‌شود ميكروب وبا را از آب گرفت، اين آب قابل استفاده نيست، اما چرا، اگر آب با گِل قاطي شد اين را مي‌شود از هم جدا كرد. ما در سفري از نجف اشرف پياده به كربلا مي‌رفتيم –آن وقتي كه نجف بوديم- يك كاري براي طلاب نجف بود كه شب‌هاي زيارتي مي‌رفتند كربلا براي زيارت آن هم پياده. راه پياده كربلا از كنار شط فرات بود، شط فرات هم در بهار و در زمستان آن‌چنان گِل‌آلود مي‌شود كه حتي كف دست را انسان نمي‌بيند، برخلاف اسم آن، آب فرات يعني آب زلال، آب بدون آلودگي، ولي اين آب آن‌چنان نافرات كه چه عرض كنم. ما هم راهي نداشتيم جز اينكه از همين آب استفاده كنيم. به ياد دارم دوستان زمه تهيه كرده بودند…، زمه مي‌دانيد چيست؟ بعضي‌ها مي‌دانند، بعضي‌ها نمي‌دانند -آن‌هايي كه مي‌دانند به آن‌هايي كه نمي‌دانند بگويند -زمه را روي آب مي‌ماليديم، فوراً گِل‌ها تَه مي‌نشست، آب زلال باقي مي‌ماند- اين هم يك كاري فني كه ياد شما دادم- اين‌جا مي‌بينيد كه گِل و لاي به اصطلاح، با آب مخلوط شده است، مي‌شود آن را از هم جدا كرد، اما شما همين زمه را در آبي كه به وبا آلوده شده است بگذاريد، نمي‌توانيد آن‌ها را جدا كنيد «اللَّهُمَّ وَ امْزُجْ مِيَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ» ممزوج كن، كه غير قابل جدا شدن باشد. بعد اين دانشمند مي‌گويد: اگر امام سجاد مي‌گفت: خدايا طاعون را با آب اين‌ها مخلوط كن، ما مي‌گفتيم امام سجاد از ميكروب و ميكروب‌شناسي و توسعه ميكروب و شيوع ميكروب و راه به اصطلاح شيوع ميكروب چيزي وارد نبوده است، چون طاعون به وسيله -البته يك وسيله آن اين است- موش‌ها انتقال پيدا مي‌كند، اما مهمترين و بيشترين چيزي كه وبا را پخش مي‌كند و سرايت مي‌دهد آب است و امام سجاد در عين اينكه دارد دعا مي‌كند، متوجه ميكروب وبا بوده است، كيفيت سرايت آن را متوجه بوده است و در عين حال دارد با خدا هم صحبت مي‌كند. ببينيد اين دانشمند مي‌گويد: اگر هيچ چيز بر حقانيت اسلام دليل نبود جز همين توجه ائمه و پيشوايان دين بر حقايقي كه آن روز كشف نشده بود. شايد مدت زماني كه اساساً ميكروب كشف شده است حدوداً ۱۰۰ سال، ۱۲۰ سال بيشتر نمي‌گذرد، اما امام سجاد در ۱۳۰۰ سال قبل اين جمله را فرموده است. علاوه بر اينكه دعاها معارف حقه را به انسان تعليم مي‌دهد حتي به اين گونه از نكات هم اشاره فرموده است. اين مطلب را كه عرض مي‌كنم إن‌شاءالله براي اين است كه بيشتر دقت در اين دعاها بكنيد. همين دعاي افتتاحي كه شب‌هاي ماه رمضان خوانده مي‌شود، كلي از معارف معنوي و معارف واقعي و حقيقي را براي ما بيان مي‌كند. زيارت‌ها همين‌طور است، زيارت‌هاي ائمه (عليهم الصلاة و السلام) ما را امام‌شناس و خداشناس و پيغمبرشناس مي‌كند.

يك وقتي براي شما ـ شايد تازگي نبوده است – شرح دادم كه ترتيبي كه براي زيارت حضرت اميرالمؤمنين (عليه الصلاة و السلام) هست انسان را به يك حقايقي مي‌رساند كه كمتر انسان به غير از اين به آن حقايق مي‌رسد. زيارت اميرالمؤمنين آدابي دارد كه حتي زيارت پيغمبر اين آداب را ندارد، چرا؟ به خاطر اينكه اثبات علي بن ابيطالب، تثبيت او، اهميت او در اسلام بيشتر از اثبات و تثبيت خود پيغمبر اكرم دارد. مردم با علي بن ابيطالب و با مقام باعظمت آن حضرت بيشتر مُعاندت مي‌كردند تا با خود پيغمبر. لذا وقتي كسي مي‌خواهد وارد نجف بشود، در كنار خندق كوفه كه در حقيقت به اصطلاح قديم سور و ديوار دور شهر نجف اشرف بوده است، آن‌جا دعا وارد شده است، دعايي بايد انسان بخواند كه يك حال و توجهي به پروردگار پيدا بكند، وارد شهر نجف بشود. شما در مشهد هستيد، براي زيارت علي بن موسي الرضا اطراف دروازه‌هاي مشهد، ولو اينكه حالا اگر هم مي‌بود…، متأسفانه مشهد ما آنقدر حال ندارد كه زوّار را متوجه مقام مقدس علي بن موسي الرضا بكند اين كارها نمي‌دانم دست كيست، شهردار، دست استاندار، دست هر كسي هست، متوجه مي‌شدند كه درهاي ورودي به مشهد را يك طاق نصرت دائمي مي‌زدند، آن بالا مي نوشتند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا» يك علامتي از ورود به مشهد،‌كه خود اين‌ها تأثير فوق‌العاده‌اي در روحيه زوّار دارد، شماها به ياد نداريد -آثار آن الآن هم هست- ولي ما خوب به ياد داريم و شايد وسيله مسافرت هم فقط اتوبوس بود، از طرف نيشابور هم يك راه بيشتر به طرف مشهد نبود، آن طرف جاده قوچان آن وقت‌ها باز نشده بود. مي‌رسيدند به تپه سلام، يك بلندي‌اي بود، اولين دفعه‌اي كه شهر مشهد ديده مي‌شد. آقا يك حالي پيدا مي‌كردند، اولاً راه زيادي آمده بودند، خسته شده بودند، انتظار كشيده بودند، جاده‌هاي قديم بدون آسفالت را آمده بودند،‌ ماشين‌هاي درهم شكسته قديم را سوار شده بودند. اين‌جا راننده آن‌ها را پياده مي‌كرد، اين‌جا نگاه كنيد گنبد مطهر علي بن موسي الرضا، آقا مردم اشك مي‌ريختند. من مكرر ديده بودم كه در همان‌جا بعضي‌ها از بس كه گريه مي‌كردند غش مي‌كردند و راننده هم از اين موقعيت استفاده مي‌كرد و مي‌گفت: بايد گنبدنما بدهيد، اسم آن هم گنبدنما بود، مردم هم پول مي‌دادند و با يك معنويت و يك روحانيتي وارد مشهد مي‌شدند. حالا انسان سوار هواپيما شده است، كسي كه اولين دفعه مشهد او است، از داخل پنجره هواپيما آن گنبد است، آن گنبد است؟ خيلي خوب آن گنبد است. ما كه اين بالا هستيم و امام رضا هم كه آن پايين است، بسيار خوب، عجب شهر مشهد آن زيبايي…، اگر شب باشد چراغ‌هاي مشهد بيشتر از گنبد علي بن موسي الرضا…، اثرات معنوي هم اگر كسي در راه داشته است، نه خسته شده است، نه انتظاري كشيده است، هيچ، مي‌آيد وارد مشهد مي‌شود. بعد هم اول مي‌رود يك جايي پيدا مي‌كند، در يك هتلي، آرامشي، راحتي، هيچ، هتل در مشهد با مثلاً هتل در رامسر براي او فرقي ندارد، بعد هم حالا مشهد آمده است، مي‌رود حرم، دست‌ها را به كمر مي‌زند اول آن بالاها را نگاه مي‌كند، كدام پادشاه به اين‌جا شمشير هديه داده است، كدام شخص اين ضريح را ساخته است و از اين حرف‌ها مي‌زند. اگر لااقل راه ورودي فرودگاه، راه ورودي قطار، راه ورودي اتوبوس را يك چيزي بگذارند، بارك‌الله به اين نيشابوري‌ها، وقت ورود به نيشابور، آن بالا آن‌جا نوشتند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا» يك اشاره‌اي به اين ‌كردند و فكر نكنيد اين كارها لازم نيست، خير لازم است، خداي تعالي براي خانه خود اين كارها را كرده است، مي‌خواهم بگويم نمونه دارد. خانه كعبه و مسجدالحرام اگر هر چه ارزش داشته باشد تازه به خاطر اين است كه دو سه روزي علي بن ابيطالب در آن‌جا مهمان بوده است و اين‌جا مرقد مطهر علي بن موسي الرضا است. مي‌دانيد خدا چه كار كرده است؟ از چهار طرف يك حريمي براي مكه قائل شده است. هنوز وارد مكه نشديد يك تابلو مي‌بينيد در درِ دروازه مكه با فاصله‌اي كه هر چقدر هم شهر مكه بزرگ بشود به آن‌جاها نمي‌رسد، اين تابلو خورده است كه مشركين نجس هستند، نزديك مسجدالحرام نشويد، اين يك اعلام است. اعلاميه دوم اينكه اين مسجد بيت‌الحرام است، كسي بدون ‌احرام وارد نشود، خيلي عجيب است، يعني لباس خود را بايد بكَني، همه چيز را بايد بكَني. هر دفعه كه شما وارد مكه مي‌شويد بايد مُحرِم وارد بشويد، مگر كساني كه به اصطلاح خانه‌ آن‌ها در مكه است و رفت و آمد معمولي دارند، وإلّا از راه دور بايد هر دفعه‌اي كه انسان وارد مي‌شود ولو در سال صد مرتبه هم وارد بشود بايد اِحرام ببندد، با اِحرام وارد خانه خدا و مكه بشود. آن‌وقت در شهر مكه مگر اجازه مي‌دهند «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ»[2] حتي گياه خانه‌رو، گياه مكه را نبايد بكَنيد. حيواني آن‌جا نكشيد، همه در امن هستند، اين تشريفات را خدا براي خانه انتسابي خود كه به خاطر توحيد بنا گذاشته شده است انجام داده است، آن‌وقت به خاطر حقيقت كعبه، حقيقت ولايت، حقيقت توحيد اين‌جا ما هيچ چيز قائل نيستيم و واقعاً علي بن موسي الرضا در…، شما وارد هر شهري از اين شهرهاي ايران بشويد همين طور است كه اين‌جا وارد مي‌شويد. از اين طرف قوچان شما وارد بشويد، چه موقع مي‌فهميد وارد مشهد شديد؟ تابلوي مشهد…، حتي يك كلمه مشهد مقدس هم ننوشته‌اند، مشهد، وارد قوچان هم بشويد نوشته است قوچان، وارد بجنورد هم بشويد نوشته است بجنورد، و اين جاي تأسف است و إن‌شاءالله اميدواريم كه يك توجهي به اين جهت بشود و خود مشهد يك مركز بسيار مهمي است. رواياتي كه درباره اين سرزمين از خاندان عصمت و طهارت رسيده است شايد براي خود مسجدالحرام و خود مكه نرسيده باشد. «بَيْن