توضيح آيات اول سوره شمس، خصوصیات فقیه – بابلسر، خصوصي – ۲۳ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 قال (علیه السّلام): “وَ اَمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه حافِظاً لِدِینِه مُخالِفاً لِهَواء مُطِیعاً لِاَمرِ مُولاه فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدُوه”.( وسائل الشیعه/ج ۲۷، ص ۱۳۱)
من از همه ی محبتهای دوستان متشکرم، ماههاست که علاقه داشتم که در این حدود بیایم به ساری بروم و به خانواده ی مرحوم آقای ایمانی تسلیت عرض کنم و عیادتی از دوستان {بکنم}، که بحمدلله امروز دیدم صحیح و سالمند و فاتحه ای سر قبر مرحوم آقای ایمانی بخوانیم و البته آمدن من به بابلسر برای دیدن دوستان، خیلی لازم بود و بنا نبود من امشب صحبت بکنم ولی این بالا که نشستم شماها را بهتر می بینم! این چهره های نورانی، خدائی، که اگر انشالله قدر خودتان را بدانید امیرمومنان علیه السلام فرمود: “رَحِمَ اللهُ امرَءً عَرَفَ قَدرَه” (غرر الحكم /ص۲۳۳ ، حديث ۴۶۶۶ )، خدا رحمت کند آن شخصی را که قدر خودش را بداند. شما شاید تا وقتی که در این دنیا باشید یا به ملکوت اشیاء برسید – و تا نرسیده اید از حقیقت زیاد اطلاعی پیدا نکنید- ولی وقتی که به ملکوت هر چیزی توجه پیدا کردید یا از دنیا انسان برود به یک حقایقی می رسد که متأسف می شود که چرا یک لحظه را به غفلت گذراندم! در شهر بابلسر من زیاد آمده بودم قبلها، نه برای جلسات و جمعیت و اینها؛ شاید این جمع، این مقدار از افرادِ با سیر الی الله، سالک الی الله اگر وجود داشت ما نمی شناختیم و یا وجود نداشت. شما ببینید یک سرباز حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بعد از اینکه می بیند اینجا سرباز می شود گرفت و می شود مهیای برای ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بود، از مشهد حرکت می کند می آید اینجا و خُب وقت صرف می کنند من جداً به سهم خودم تقدیر می کنم از جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای گنجی و بعد هم سرور عزیز جناب آقای خواجه کلایی که اینها زحمت می کشند هدفشان این است که در این مؤسسه بتوانند جوانهای عزیز را، جوان و پیر هم ندارد تکیه کلام هر کسی اگر جوانها هست ولی من روی آن حساب اسم جوانها را نمی برم چون پیرها نیازشان بیشتر است. جوانها نیازشان زیادتر است همه به این مسئله احتیاج دارند مسئله ی بسیار مهمی که شما دارید قدم در راهش برمی دارید شاید نماز، زکات، حج، هیچ چیزی به این اهمیت نباشد که خدای تعالی در قرآن یازده تا قسم می خورد! یازده تا قسم! “وَالشَّمسِ وَ ضُحَاهَا”(الشمس/۱) تا می رسد به اینکه “وَنَفسٍ وَ ما سَوَّاها” (الشمس/۷) قسم به نفس و آن خدایی که این نفس را خلقش کرد. چطور خلقش کرد؟ انشاالله این مطالب را در ذهنتان بسپارید و من زیاد اینها را گفته ام ولی باز هم توجه داشته باشید. -شاید یادگاری باشد این مجلس برای همه ی ما- که خدای تعالی یازده قسم یاد کرده، اهل ادب می دانند که با کلمه ی “قد” که تأکید است، تحقیق است فرموده که “قَد اَفلَحَ”؛ همه ی ما در تمام دوران زندگی یک آرزو داریم و آن یک آرزو این است که رستگار بشویم. در هر کاری، در راهی، در هر چیزی رستگاری نصیبمان بشود. رستگاری یعنی موفقیت، رستگاری یعنی پیشرفت، رستگاری یعنی سر افرازی، رستگاری یعنی همة خوبیها را انسان یک جا دریافت کند این رستگاری است. “قَد اَفلَحَ المُومِنُون” (المؤمنون/۱) مؤمنین رستگارند. آنقدر خدا درباره ی رستگارها مطلب فرموده و عقل انسان هم برای رستگاری خیلی اهمیت قائل شده و تمام خوبان عالم دنبال رستگاری هستند. خدا در این سوره ی مبارکه یازده تا قسم می خورد که رستگاری تنها بعد از تزکیه نفس است که “قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها”(الشمس/۹).
حالا هر کسی به اندازه ی فهمش، درکش، همتش، ارزش وجودی اش؛ چون مردم هر کسی دارای یک ارزشی هست یکی دائما دنبال رستگاری است، یکی گاهی به فکر رستگاری می افتد! امّا آنکه دائماً به فکر رستگاری است باید اول تزکیه نفس کند. تزکیه نفس هم خیلی روشن، نه اینکه فکر کنید یک کار فوق العاده ای است که ما کردیم! نه، مردم خودشان را کنار کشیده اند نه اینکه شما غیر مردم باشید! زمان ما یک زمانی است که متاسفانه” ظَهَرَ الفِساد فِی البَحرِ وَ البَر بِما کَسَبَت اَیدِی النّاس”(روم/۴۱) فساد در دریا و خشکی، در بیابان و در شهر فساد ظاهر شده! “یَملَاُ الاَرض قِسطاً وَ عَدلا بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً” (بحارالانوار/ج ۵۱، ص ۷۱ )، الان “مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً “بزرگترها به کوچکترها، افراد دارای هوای نفس نسبت به دیگران اینها دارند ظلم می کنند؛ “یَملَاُ الاَرض قِسطاً وَ عَدلاً” حضرت بقیه الله ارواحنا فداه که تشریف می آورند دنیا را پر از قسط و عدل، فلاح و رستگاری می کنند “بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَورا”. این روایت را که انتخاب کردم و خواندم که “مَن کَانَ مِنَ الفُقَهاء”، فقیه یعنی فهیم، هر کسی می فهمد. شما فکر نکنید فقیهی که در کلمات خاندان عصمت و طهارت گفته شده حتماً مراجع تقلید منظورند! آنها شاهفردش هستند، آنها بزرگترین فردش هستند ولی شماها فهمیدید فقیهید. چی را فهمیدید؟ فهمیدید راه دین، انتخاب دین، انتخاب ترک گناه و انجام واجبات چیز خوبی است! فهمیدید که رستگاری در تزکیه نفس است می بینیم این را فقیه می گویند؛ در دنیا هم فقیه است در آخرت هم فقیه است در روایات هم دارد. اگر توانست صائن نفسش باشد یعنی یک استقامتی داشته باشد که بتواند خودش را نگه بدارد، در کجا خودش را نگه بدارد؟ یک پول زیادی بهش دادند گفتند ریشت را بتراش! بگوید نه! یک پول زیادی بهش دادند گفتند یک گناه کوچک بکن! می گوید نه! من با خدا تعهد بستم قرار داد بستم که گناه نکنم! از این مهمتر نمی شود! “اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یَا بَنِی ادَم اَن لا تَعبُدِ الشَّیطان اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُبِین” (یس/۶۰) “وَ اَنِ اعبُدُونی” (یس/۶۱) همه تان بندگی من را بکنید! یک استقامتی در بندگی خدا باید داشته باشید” هَذا صِرَاطٌ مُستَقِیم” (یس/۶۱) شما استقامت داشته باشید، خودتان را در صراط مستقیم بیندازید که بحمدلله ما هر دو هفته یک مرتبه یک مرحله ای که دعوت می کنیم در تهران، خب اکثرتان دیده اید که انبوهی از دوستان جمع می شوند “هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیم”. بعد می فرماید که “صَائِناً لِنَفسِه، حَافِظاً لِدِینِه” انسان باید حافظ دینش باشد! دینش را حفظ کند. راه و روشش را حفظ کند. دین یعنی راه و روش، دین اسلام یعنی راه و روش اسلام، “حَافِظاً لِدِینِه” ارزش برای دینتان، برای خودتان قائل باشید. یک کلمه انحرافی حرف نزنید! یک کلمه خلاف وظیفه تان انجام ندهید. در پرانتز عرض کنم همین امشب در موقع نماز، اذان که می گویند اگر می توانید نمازتان را بخوانید، نمی توانید یک جا ساکت باشید، خانمها امشب حرف می زدند من خیلی ازشان متأسف شدم در موقع نماز، نماز نمی توانی بخوانی بعضی از خانمها ممکن است نخواسته باشند نماز بخوانند یک جا ساکت بنشینند! سکوت از دستورات اولیه صراط مستقیم است. صمت در روایات آنقدر آمده که انسان تعجب می کند. علتش هم این است که زبان دروغ می گوید، غیبت می کند، زبان ممکن است زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! فکر نکنید که سر آدم را می آیند می برند! نه! سر ایمانش بریده می شود! یک کلمه غیبت می کند؛ یک جمله ایی بهتان عرض کنم انشالله حتما رعایت کنید و آن هم این است که غالبا آدمهای پر حرف زیاد مبتلا به غیبت، به دروغ می شوند چون حرف حساب آنقدر زیاد نیست که انسان یک سره حرف بزند، حرف حساب یک کلمه، دو کلمه بلکه فرمودند “اَلعِلمُ نُقطَهٌ کَثَّرُهَا الجَاهِلُون” (عوالی اللئالی/ج۴،ص۱۲۹) علم یک نقطه است، یک کلمه است جهال زیادش کرده اند. حالا این بحث ان قلت و قلت دارد. حرف حساب که این اندازه نمی شود! آن وقت غیبت می کنند، دروغ می گویند، با یک غیبت می بینند که کلی معنویاتشان از دستشان رفت! خودش هم نمی فهمد. به من زیاد مراجعه می کنند حتماً به جناب آقای گنجی هم مراجعه می کنند به سایرین هم مراجعه می کنند که ما چرا پیشرفت نمی کنیم؟! فکر نمی کنند یک غیبت، یک محزون کردن یک فرد این انسان را سالها عقب می اندازد! چون خدای تعالی می فرماید که “وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِينَ”‌ (مرسلات/۱۵‏) دروغگو وای بر او! “ویل”، خدای تعالی می فرماید که “وَلا یَغتَب بَعضُکُم بَعضا اَن یُحِبُّ اَحَدُکُم اَن یَاکُلَ لَحمَ اَخِیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوه” (حجرات/۱۲) دوست دارید گوشت مرده ی برادر مؤمنتان را بجوید؟! این کار را نمی کنید! غیبت این طوری است. من غالباً، -شما هم این جوری باشید حتماً! که- وقتی یک کسی می آید به من می گوید که فلانی پشت سر شما بد گفت. قاعده اش چیست؟ بگویم عجب آدم بدی بود! من این را نمی گویم! من می گویم تو آدم بدی هستی! اِ محبّت کرده آمده گفته فلانی بد گفته پشت سرت! {آن طور می گویم} چون یا دروغ می گوئی یا راست می گویی؛ اگر راست می گویی نمامی! دو بهم زن به اصطلاح فارسی، اگر راست می گویی! اگر دروغ می گویی هم نمامی و هم دروغ گو! خانمها شما هم همین طور باشید. اِ فلانی پشت سر من حرف زده! می گوید بله. دیگر از اینجا دشمنی در دلش پیدا می شود و دعوا و ناراحتیها و حسادتها! عجیب است. شیطان هم کارش همین است، از همین الان تصمیم بگیرید که اگر یک نفر آمد گفت آقای فلانی پشت سر تو بد می گوید، تو چه کار کردی؟ تو آدم به این خوبی؛ تعریفت هم می کند آدم به این خوبی تو چه کردی که فلانی دارد پشت سرت حرف می زند! عکس العملتان همین باشد که من عرض کردم؛ بگویید تو فاسق {هستی} چون یا نمامی یا دروغگو و نمامی! و او را من ازش بدی ندیدم.
من یک وقتی خدمت مرحوم آیت الله میلانی نشسته بودم یک شخصی آمد گفت آقا فلانی، عین همین، من این درس را شاید از همانجا یاد گرفتم، فلانی نسبت به شما جسارت می کند، چه می کند، روی منبر حرف می زند! ایشان فرمودند او را من تا حالا عادل می دانستم الان هم عادلش می دانم تو هم با این حرفت فاسقی! هیچ وقت حرف فاسق را بر علیه یک عادل من قبول نمی کنم. آدم باید این جوری باشد اگر آمد در جلویتان بد گفت “وَاِذَا خاطَبَهُمُ الجاهِلُون قالُوا سَلامَا” (فرقان/۶۳) باید با محبّت با او برخورد کنید. شماها غیر از دیگرانید، نه اینکه مثلاً شماها حالا پری باز کردید و آسمانی را گردش کردید، نه! شما اوّل به اصطلاح تعهّدتان با ما لااقل، این است که واجباتتان را انجام بدهید محرماتتان را ترک کنید؛ اینجور نیست! هر کدامتان توی دفترتان این کلمه نوشته نیست این دفتر را بیاورید ما اصلاحش کنیم. این تعهّد است و روی این حساب شما این امتیاز را به خاطر اینکه همه گنهکارند و شما طبق وظیفه تان عمل می کنید این امتیاز را دارید. بسیار خب پس انشاءالله کوشش کنید حواشی اش را درست کنید، مکروهات. حرف زدن زیاد نداشته باشید، سکوت کنید! در موقع نماز همه تان نمازخوان باشید، در موقع عبادت همه تان عبادت بکنید. دستوراتی که به شما داده می شود در هر کدام از این مراحل، این مراحل اقتباس از روایت است همین روایت که معروف است “مَن کانَ مِنَ الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه” استقامت است، “حَافِظاً لِدِینِه” صراط مستقیم است، “مُخالِفاً لِهَوی” جهاد با نفس است، “مُطِیعاً لِاَمرِ مَولاه” عبودیت است.
مرحله ی محبّت را چرا اینجا نگفته اند؟ چون خیلی ها اهل محبّت نیستند ولی این راه را با همین مراحل می توانند جلو بیایند، محبت هم باید باشد چون اگر با محبت انسان جلو برود خیلی کارش زودتر پیشرفت می کند ولی خب همه اهل محبت نیستند. انشاءالله اگر این طوری شدید یعنی این مراحل را طی کردید خودتان را رساندید به مرحله ی عبودیت و خودتان فهمیدید که بنده ی رسمی خدا هستید، آخر گاهی در ادارات هم هست که بعضی ها کارمند قراردادی اند بعضی ها کارمند رسمی هستند. یک چند سالی که کار می کنند خیلی هم خودشان را خوب نشان می دهند خیلی آدمهای خوبی هستند اینها می شوند کارمند رسمی، رسمی شان می کنند. کارمند رسمی دیگر در این اداره و آن اداره، این یکی آن یکی سر نمی زند! رسماً تا وقتی هم که بازنشست هم می شود در همین اداره هست. دیگر مثلاً کارمند شهرداری نمی رود یک روز هم برای فرمانداری کار بکند! می گوید اینجا من کار می کنم. حالا برای شیطان کار کردن اصلاً از این مثال هم دور است شهرداری و فرمانداری بالاخره مال یک مملکت است، مال یک دولت است. آن وقتها که جنگ بود من می گفتم اگر یک سرباز ایران برود برای صدام کار بکند یک روز! {وقتی} برگردد او را اعدامش می کنند. اگر خدای نکرده ما برای شیطان “اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌ مُبِین”(البقره/۱۶۸و۲۰۸- الانعام/۱۴۲- یس/۶۰- الزخرف/۶۲) هم دشمن خداست وهم دشمن خودتان. شما یک دفعه هم کار بکنید، این مراحل را که انشالله طی کردید در مرحله بندگی، برگردید وقتی رفتید طرف شیطان برگردید خدا مهربان است ولی حق دارد که ما را اعدام کند! همین طوری که می بینید حتّی به اصطلاح حکومت اسلامی هم همین جور است، تو یک روز رفتی آن طرف چه کار کنی؟! چرا گوش به حرف صدام دادی؟! -می گویند دیگر!- تو اهل این مملکتی! تو سالک الی الله ای! تو بنده ی خدائی! تو پیرو خاندان عصمتی! باشیطان چه کار داشتی؟! چرا رفتی؟! می شود. منتها خدا مهربان است، بیشتر {عذاب} بشر را گذاشته برای آخرت، آن عذابهایی که در قرآن وعده فرموده آنها هست.
اگر خوب کار کردید که انشاالله امیدوارم و از حضرت بقیة الله می خواهم همین امشب هم می خواهم که همه ی شما به اینجایی که می گویم برسید. اینجا کجاست؟ اینکه انشاالله از خدا بخواهید که “وَجعَلنا لِلمُتَّقِینَ اِماما”(فرقان/۷۴)؛ به به همه تان استاد متقین باشید! “وَعِبادُ الرَّحمن الَّذِینَ یَمشُونَ عَلَی الاَرضِ هَونا” (فرقان/۶۳) تا می رسد به آنجا که اینها تقاضا می کنند که خدایا ما را برای این آدمهای خوب،- متقین همین کسانی هستند که واجباتشان را انجام می دهند محرماتشان را ترک می کنند- ما را رهبر و راهنما قرار بده! ما اینها را به طرف تو دعوتشان بکنیم “وَمَن اَحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعی اِلَی الله” (فصلت/۳۳) چه کسی بهتر است در سخن، از کسی که مردم را به سوی خدا دعوت می کند! پیغمبر اکرم نشسته علی بن ابیطالب در مقابل، می دانید دو تا بزرگ حرف بزرگ با هم می زنند! دو تا مرجع تقلید نمی آیند راجع به مثلاً فرض کنید که حالا در مملکت چه کسی وزنه را بهتر برداشت بلند کرد، این حرفها را که دو تا مرجع تقلید با هم نمی زنند، تا چه برسد به پیغمبر و علی بن ابیطالب حرف بزرگ را از این بزرگان باید شنید. فرمود: “یا علی لَأَنْ یَهْدیَ اللهُ بِکَ رَجُلاً ” ( کافی/ ۵،ص۲۸، ح ۴ )یک نفر به وسیله ی تو هدایت بشود بهتر است برای تو از دنیا و آنچه در دنیا هست که از طلا و نقره باشد که در راه خدا انفاق کنی! نه اینکه حضرت امیر که طلا و نقره ی دنیا را نمی خواهد، فرمود: “یا دنیا طَلَّقتُکَ ثَلاثاً”( نهج البلاغه/ حکمت ۷۷) اصلا رها کرده دنیا را، “غرِّ غَیرِی” از دنیایی که در راه خدا هم داده بشود ارزشش کمتر است تا اینکه یک نفر را هدایت کنی! شماها افتخار نمی کنید که اولا انشاء الله به آن مرحله و به آن مقام برسید و باید هم انجام بدهید، همه ی جاه طلبیها، همه ی حسادتها، همه ی تفرقه ها را کنار بگذارید و خودتان را بسازید، بنده ی واقعی خدا بشوید، آن وقت حجه بن الحسن ارواحنا فداه فرمود: “فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدوه” اگر کسی تزکیه نفس بکند و بفهمد، -البته ظاهرش مال مرجع تقلید است در احکام ولی در مسئله ی تزکیه نفس هم هست- مردم باید بیایند از شما پیروی کنند؛ اگر پیروی کردند نجات پیدا می کنند، اگر پیروی نکردند نجات پیدا نمی کنند. انشاءالله همه ی شما موفق باشید. من هم دعایتان می کنم و هم انتظار این را دارم که یک یکتان، کوچک و بزرگ انشاالله به جایی برسید که دست دیگران را بگیرید و از مهلکه نجات بدهید من دوستانی دارم که خودشان، خانواده شان و هر که به دستشان آمده و حرفشان را گوش کرده، چون مردم بر سه قسم تقسیم می شوند یک عده همین الان مرده اند بوی تعفنشان هم بلند شده، واقعاً ها! مرده ایی که وسط افتاده بو می دهد افرادی هستند که از خواب غفلت که بیدار نمی شوند هیچ! مرده هستند؛ گوش به حرف قرآن، خاندان عصمت نمی دهند، اصلاً نمی فهمند. خدا در قرآن می فرماید که “اِنَّکَ لا تُسمِعُ المَوتَی” (نمل/۸۰- الروم/۵۲) تو به مرده که نمی توانی چیزی را بشنوانی! خب یک عده مرده هستند بوی تعفن هم می دهند؛ تعفنشان هم همان حسادتشان است، همان جاه طلبیشان است، همان مسائل مختلفی است که مردم آزاری می کنند به وسیله ی آن تعفن. یک عده هم خوب خوابند، در خواب غفلتند.
علامت مرده و خواب این است که خواب را یک خورده تکانش که می دهی یک خورده که داد بالای سرش بزنی بیدار می شود ولی مرده بیدار نمی شود این علامتش است. اگر یک کسی را نصیحتش کردی گفت برو، بدانید این مرده است رهایش کنید. اینها را از خواب غفلت بیدار کنید خوابها را! این وظیفه ی همه شماست و علاوه بر این وقتی بیدار شد از خطراتی که او را تهدید می کند نجاتش بدهید. برادر مسلمان شماست “اِنَّمَا المُومِنُونَ اِخوَه” (حجرات/۱۰) راهنمائی اش کنید نجاتش بدهید که الحمدلله حالا چون در زمان انشاءالله ظهور صغری یا اصغر زندگی می کنیم عده ی زیادی از خواب غفلت بیدار شده اند مثل شماها که بحمدالله موفقید. امیدواریم که خدای تعالی به همه ی شما کمک کند و همه ی شما را یاری کند و همه ی شما را به کمالات روحی برساند و از حضرت بقیه الله ارواحنا فداه می خواهیم که تمام زحمات شما را، خدای تعالی و حضرت بقیه الله اجر عنایت کند و موفقیتتان روز به روز بیشتر بشود. (خلاصه ما هر چه هم صحبت کردیم ببخشید وقتتان را گرفتیم) انشالله کوشش کنید که در مراحل تزکیه نفس جدی باشید.
نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا صاحب الزمان یا الله یا الله یا الله یا رحمن و یا رحیم یا غیاث المستغیثین عجّل لولیّک الفرج. عجّل لمولانا الفرج. خدایا همه ی ما را از یاران و اصحاب خوب امام زمان قرار بده. پروردگارا این جمع را هر چه زودتر به کمالات روحی موفق بفرما. توفیق تزکیه ی نفس کامل به همه ی ما مرحمت بفرما. خدایا مریضهای اسلام شفا مرحمت بفرما. مریضهای منظور شفای کامل مرحمت بفرما. امواتمان غریق رحمت بفرما. مرحوم آقای ایمانی را غریق رحمت بفرما. خدایا شهدایمان با شهدای کربلا محشور بفرما. امام راحلمان غریق رحمت بفرما. عاقبتمان ختم بخیر بفرما.وعجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

جلسه خصوصی استادیاران – تهران – ۳ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 ما حدود بیست سال است که با جمعی از شما آشنا هستیم {با } بعضی‌ها کمتر، حتی ممکن است مراحل بعضی‌ها آن اندازه نباشد ولی علت این جمع‌آوری و این جلسه که خیلی از نظر من مهم است این است که یک عده‌ای خواهی نخواهی به شما {برای راهنمایی} مراجعه کردند و ما هم تأیید کردیم و لازم هم هست ولی نکاتی باید تذکر داده بشود، – فقط تذکر است- که إن‌شاءالله دوستان باید دقیقاً به این نکات توجه کنند.
نکتۀ اول اینکه قدر خودتان را بدانید، چون خدای تعالی در قرآن می‌فرماید “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” (فصلت/۳۳). چه کسی بهتر از آن فردی است که از نظر کلام، از نظر گفتار – چون گفتار در انسان مهم‌تر از هر چیزی است، گاهی می‌شود تحصیل علم {در اولویت است} و بعد از آن گفتار است، حکمت {هم} بعدش {گفتار است که} “جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ” (عيون أخبار الرضا عليه السلام/ ج ‏۲، ص ۶۹) هر چیزی را که شما تصور کنید…، همین آیاتی که این هفته بخوانیم، خدای تعالی می‌فرماید: “الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ”( الرحمن/ ۱ تا ۳) اول نعمتی که خدا به انسان تذکر می‌دهد “عَلَّمَهُ الْبَيانَ” (الرحمن/ ۴) بهترین فرد از نظر سخن و بیان کسی است که به سوی خدا مردم را دعوت می‌کند. هر کدام از شماها را من می‌شناسم، حالا اگر نگویم همۀ تان ولی اکثرتان فاضل، دانشمند، نویسنده، اهل تقوا و اهل تزکیۀ نفس {هستید} که قدم اول آن عدالت بوده که در شماها بحمدالله به وجود آمده است و جمعی هم در شهرهای مختلف به شماها مراجعه می‌کنند و از شما انتظار دارند که هم سخن خوب برای آن‌ها بگویید و هم از أعمالتان استفاده بکنند، چون سخن خوب را خدای تعالی در قرآن امر فرموده است که می‌فرماید: “وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً” (بقره/ ۸۳) برای مردم خوب حرف بزنید، نیکو حرف بزنید، این خیلی اهمیت دارد. بیشتر از گفتار خوب، عمل خوب {است که}اهمیت دارد که فرمود: مردم را با عملتان به سوی خدا دعوت کنید، مردم را با غیر “أَلْسِنَتُكُمُ” (نحل/ ۱۱۶) به سوی خدا دعوت کنید. سابق بر این قبل از اینکه مراحل تزکیۀ نفس را ما به اصطلاح کلاسیک کنیم {راهش} فقط همین یکی بود که ما مثلاً خدمت مرحوم حاج ملاآقاجان یا خدمت مرحوم آقای کوهستانی می‌رفتیم، می‌نشستیم ببینیم ایشان چطوری زندگی می‌کنند ما هم همانطور زندگی کنیم، چه اخلاقی از خود نشان می‌دهد ما هم همانطوری باشیم. {قضیه} خیلی کور بود، یعنی ما نمی‌فهمیدیم که چطور شده است که او چنین اخلاق خوبی پیدا کرده است، این را نمی‌فهمیدیم، چطور شده است که أعمال این شخص این‌قدر خوب است، سر وقت نماز خود را می‌خواند، با توجه است، ما این‌ها را نمی‌فهمیدیم ولی تا حدی مؤثر بود، خودمان را کنترل می‌کردیم که ما هم مثل او باشیم، خیلی این‌طوری اتفاق می‌افتاد و تنها کسانی هم که شاگردان بعضی از این بزرگان بودند غالباً عمل او را برای ما تعریف می‌کنند. الآن کتاب‌های زیادی در حالات اولیاء خدا نوشته شده است شما همۀ آن‌ها را مطالعه بکنید از گفتار آن‌ها چیزی بیان نشده است یا کم بیان شده است یا برنامه‌ای به انسان‌ها و کسانی که اطراف آن‌ها بودند ندادند اما هم شاگردان آن‌ها و هم آن کسانی که با آن‌ها برخورد کردند از أعمال این‌ها می‌گویند، فلان کس فلان عمل را کرد، فلان کس فلان اخلاق را نشان داد، فلان کس فلان گفتاری که باز هم مربوط به أعمال آن‌ها بوده است گفته است، مربوط به اینکه ما چه کار بکنیم دارای این صفات و خصوصیات باشیم، البته من که ندیدم، ولی کمتر بیان شده است. منتها شماها إن‌شاءالله هم با عمل خود و هم با گفتار خود {مردم را جذب کنید} چون خدای تعالی می‌فرماید: “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” نه اینکه مثلاً با عمل خود، البته عمل را زیاد اهمیت دادند ولی قول هم هست. در قرآن زیاد گفته شده است که “إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” (بقره/ ۲۷۷) یا مثلاً “وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” (عصر/۱ تا ۳) زیاد گفته شده است، چون اهمیت عمل زیاد است ولی شاگرد را صددرصد راهنمایی نمی‌کند، آن قول است که راهنمایی می‌کند، عمل خیلی مؤثر است. إن‌شاءالله دوستان در هرکجا که هستند باید این دو چیز خیلی در نظر آن‌ها قوی باشد: یکی أعمال آن‌ها و یکی گفتار آن‌ها، این‌ها راهنما باشد. این نکتۀ اول که اهمیت کار خود را بدانید که هر کجایی از قرآن از اولیاء خدا صحبت شده است آن‌هایی که دعوت به خدا می‌کنند، آن‌هایی که با عمل مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند ارزش این‌ها خیلی بیشتر از سایرین است، حتی در تفسیر آیۀ شریفۀ “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيماً” (نساء/ ۹۵) این مجاهدین کسانی هستند که یا با عمل خود مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند یا با قول خود و آن‌هایی که با عمل خود موانع را رفع می‌کنند – چون کفار و منافقینی که در جنگ‌ها کشته می‌شدند این‌ها مانع رفتن به سوی خدا بودند، “صدّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ” (بقره/ ۲۱۷) می‌کردند، می‌بینیم که خدای تعالی می‌فرماید “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ” جهاد تنها جنگ کردن {نیست} “مُقاتلین” که نفرموده است “مُجاهِدينَ” فرموده است “فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ” آن‌هایی که در خانه نشستند و شب‌ها تا صبح بیدار هستند و روزها هم تا شب روزه بگیرند و مشغول خود هستند، این‌ها را جزو قاعدین می دانند وإلّا اگر آن قاعدینی باشند که از {ترس} جنگ در خانه نشستند یا اصلاً کاری نمی‌کنند یا اصلاً دینی ندارند این‌ها که فضیلتی ندارند که آن‌ها أفضل از این‌ها باشند، همین کسانی که در خانه نشستند “فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ” (الكافي/ج ‏۱، ص ۳۴) یا مثلاً “عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ” (الكافي/ج ‏۱، ص ۳۳) می‌بینیم می‌گویند “أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِدٍ” ارزش او از هفتاد هزار عابد بیشتر است. در مرحلۀ اول و نکتۀ اول به آنچه که خدا به شما تفضل کرده است خیلی باید اهمیت بدهید، حالا گاهی مثل آقای موسوی است که در ماکو مثلاً… البته دیر آمده است ولی مردم مراجعه می‌کنند، این‌ها را که عرض می‌کنم حتماً باید توجه داشته باشند، بعضی‌ها هم مثل آقای رفیعی و آقای گنجی و دوستان این‌طوری هستند که خیلی قدیمی هستند، با جناب آقای نعمتی که از بچگی با هم بزرگ شدیم، البته سن ما بیشتر از ایشان است. بعضی‌ها دیر آمدند و بعضی‌ها زود آمدند ولی الآن افرادی که این‌جا جمع شدند خدای تعالی به آن‌ها تفضلی کرده است و مردم به آن‌ها مراجعه می‌کنند. بدانید اصل کار شما خیلی پُرارزش است، بیشتر از این هم من برای شماها نباید صحبت کنم، خود شما می‌دانید، خیلی پُرارزش و خیلی پُرقیمت است. حالا که این‌طور است باید به نکات بعدی توجه داشته باشید، بعضی از افراد هستند که عالم هستند، دانشمند هستند، خیلی بزرگوار هستند، جداً من گاهی به بزرگواری آن‌ها اقرار کردم ولی مربی نیستند، حالا یا بلد نیستند تربیت بکنند یا حوصلۀ آن را ندارند یا اینکه بالأخره این صفت در آن‌ها نیست، مربی نیستند. حالا من نمی‌خواستم تقسیم به سه قِسم بکنم وإلّا این دانشمندان، بزرگان سه قِسم هستند و همۀ اصول اسلامی را هم صحیح طبق روایات و آیات قبول دارند و بلکه خود آن‌ها معتقد هستند ولی نه تنها مربی نیستند گاهی می‌شود که برای تربیت افراد مُضرّ هم هستند، یعنی کسی با آن‌ها تماس نگیرد بهتر است، بلد نیستند که افراد را تربیت کنند. یک عده یا حال آن را ندارند یا نمی‌خواهند یا اهمیت نمی‌دهند، این‌ها هم مربی نیستند. یک عده هستند که مربی هستند و من روی این نکته می‌خواهم بیشتر صحبت کنم، این افرادی که مربی هستند و تربیت اشخاص را بلد باشند، این‌ها باز از یک اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند، اولاً خدا رب العالمین است، یکی از صفات پروردگار را در خود به وجود آوردند، یکی از صفات بسیار مهم خدا است، می‌بینید در عالم ذر اول چیزی را که خدای تعالی از ما افراد بشر می‌پرسد می‌فرماید: “أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ” (أعراف/آیه ۱۷۲) خیلی اهمیت دارد که این را می‌گوید وإلّا مثلاً می‌فرمود “أَ لَسْتُ رحمن” آیا من رحمان نبودم؟ به همۀ شما مهربانی نکردم؟ یا می‌فرمود “أَ لَسْتُ بِرازِقِکُم” یا همین صفاتی که هست. مسئلۀ ربوبیت خیلی مهم است، ربوبیت یعنی انسان اول خود را خوب تربیت کند، بعد نزدیکان خود را و بعد عموم مردم را. هرچه دایرۀ ربوبیت او توسعه پیدا کند ارزش او پیش خدا بیشتر است. علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام امام است، گاهی ممکن است امامی امام باشد ولی ربّ نباشد، مثلاً شما با یک نفر داخل کوچه حرکت می‌کنید و می‌خواهید این را به یک جایی برسانید، امام هستید اما در راه یک مُشت ناسزا به او می‌گویید، یک مُشت بدوبیراه به او می‌گویید، یک حرکاتی انجام می‌دهید که او تربیت نمی‌شود بلکه برعکس می‌شود. امام یک صفت دیگر هم باید داشته باشد و آن این است که ربّ هم باشد، لذا دربارۀ علی بن ابیطالب می‌فرمایند “رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ” (بحار الأنوار/ج ‏۷، ص ۳۲۶) ربّ هستند “وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً” (إنسان/ ۲۱) روز قیامت… حتماً منظور علی بن ابیطالب است که از تفاسیر هم استفاده می‌شود و در دعای ندبه هم می‌گوییم که “وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ ص بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً هَنِيئاً سَائِغاً لَا ظَمَأَ بَعْدَهُ” (بحار الأنوار/ج ‏۹۹، ص ۱۱۰) ببینید آب را از حوض کوثر باید از دست حضرت ولیعصر گرفت و “سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً” این‌جا ربّ حالا یا به علی بن ابیطالب و یا به امام زمان {می‌رسد} چون هر امامی به مأموم خود از آب کوثر عنایت می‌کند. به ما از دست امام زمان می‌رسد، به آن‌هایی که در زمان علی بن ابیطالب بودند از دست علی بن ابیطالب و همین‌طور {در مورد امامان دیگر هم همین‌طوری است} که این‌ را روایات دیگر هم دارد. مسئلۀ ربوبیت خیلی اهمیت دارد، اگر می‌خواهید بزرگترین کاری که هم برای قیامت شما و هم دنیای شما مفید است انجام بدهید این است که این شرایط ربوبیت را در خود ایجاد کنید، یعنی واقعاً اگر یک نفر پیش شما آمد خوب بتوانید او را بسازید، خوب بتوانید ربّ او باشید، او را تربیت کنید، نگذارید به خاطر یک چیز جزئی از دست شما خارج بشود. اگر گاهی می‌بینید ما بی‌اعتنایی {می‌کنیم، می گوییم} می‌خواهی بیا، می‌خواهی نیا، اگر دو دفعه جلسۀ تخصصی را نیامد دیگر او را راه ندهید یا او را دعوت نکنید این‌ها باید برخلاف میل یک مربی باید باشد، بلکه این‌ها به خاطر این است که آن‌ها را محکم کنیم، زیر بار تربیت تَن بدهند وإلّا یک نفر از این دوستان که خوب باشد…، البته بعضی‌ها از اول متقلبانه آمدند و هرچه زودتر بروند بهتر است ولی بعضی‌ها واقعاً جدی آمدند، درست آمدند، انسان باید برای آن‌ها جانفشانی بکند تا اینکه باشند، چون خیلی اهمیت دارد، حضرت أمیر در مقابل پیغمبر اکرم نشسته است، رسول اکرم به حضرت أمیرالمؤمنین می‌فرماید ” لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا ” اگر یک نفر، یک مرد، یک زن، چون این‌جا “رَجُلًا” منظور تنها مردها نیستند، منظور مرد و زن است، در لسان عرب گاهی “رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ” (نور/ ۳۷) می‌آید که یک نفر اگر به وسیلۀ تو هدایت بشود “خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ ” (منية المريد/ ص ۱۰۱) برای تو بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است که از طلا و نقره باشد. پس اهمیت دارد، ما اگر یک نفر را از دست دادیم یا شماها اگر یک نفر را از دست دادید فکر نکنید مهم نیست، می‌خواهد بیاید یا می‌خواهد نیاید، حتی گاهی می‌بینیم در قرآن هم خدا به پیغمبر اکرم دستور می‌فرماید زیاد خود را به زحمت نینداز ولی پیغمبر اکرم چون حقیقت را می‌داند آنقدر جلو می‌رفت که خدا او را کنترل می‌کرد که “طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى” (طه/ ۱ و ۲) این‌طوری با… ولی خوب اهمیت دارد که یک نفر هدایت بشود. خدای من شاهد است گاهی فکر می‌کنم اگر به خاطر اینکه بعضی‌ها من را دوست ندارند به تزکیۀ نفس و مسائل تزکیۀ نفس بی‌اهمیت شدند، اگر خدا به خاطر این جهت من را داخل جهنم بیندازد جا دارد، خیلی اهمیت بدهید، یک نفر نباید از دست شما خارج بشود، یک نفر نباید از تربیت شما خارج بشود، یک نفر از کسانی که واقعاً توبه کردند، واقعاً یقظه دارند را نباید {از دست بدهید} شما بگویید آمدند که آمدند نیامدند هم نیامدند، به من که پول نمی‌خواهند بدهند، مقیاس پول نباشد، مقیاس احترام شما نباشد، حتی اگر می‌آید توهین هم می‌کند ولی امیدوار هستید یک وقتی خوب بشود بگذارید توهین بکند، ارزش دارد در مقابل آنچه که خدا به شما خواهد داد. مربی باشید، همۀ حرف‌ ما این است که در این جلسه این‌ها را تذکر بدهیم که هیچ کس به خاطر عمل شما یا به خاطر گفتار شما از دست شما فرار نکند. لذا ربوبیت را از هر چیزی بیشتر اهمیت بدهید، هم ثواب دنیا دارد و هم ثواب آخرت دارد. ثواب دنیای آن این است که حضرت ولیعصر از شما راضی می‌شود و برکت در زندگی شما، در مال شما، در اموال شما {می‌آید} و همه چیز به شما می‌دهد، من این را تجربه کردم، نه برای خود، در مورد بسیاری از افراد این را تجربه کردم و بسیار غلط است که دستور خدا و گفتار خدا را انسان تجربه بکند ولی تجربه ثابت کرده است علاوه بر اینکه روایات و آیات این معنا را خیلی اهمیت داده است. ربّ باشید، ربوبیت پیدا کنید. حالا نمی‌توانید «رب العالمین» باشید، ربّ الجاهلین هم نمی‌توانید بشوید!؟، این‌ خیلی سخت است که انسان جاهلین را ربوبیت کند «امام المتقین و ربّ المتقین» باشید. یک کسی که پیش شما آمده می‌گوید آقا من چه کار کنم به کمالات برسم، این باتقوا است، این شخص می‌خواهد راه تقوا را بپیماید. اگر شما دیدید او را دوست ندارید در عین حال باید به او محبت کنید. به یکی از دوستان گفتم چرا به فلانی بی‌توجهی می‌کنی؟ گفت این هر وقت پیش من می‌آید من قیافۀ او را مثل وزغ می‌بینم، یک جوری است. گفتم: بیخود می‌کنی، این از شیطان است. اگر بنا به این بود که با سیرت با افراد در هدایت عمل بشود پیغمبر اکرم می‌خواست غیر از سه نفری که بعد ماندند همه را طرد کند. اگر عُمر هم {پیغمبر اکرم را} می‌پذیرفت، بالأخره احتمال ضعیفی هم داشت {که بپذیرد} باز خوب بود. اصلاً روایت دارد که اگر کسی بگوید این دو نفر یک لحظه‌ ایمان به خدا و پیغمبر آوردند در نطفۀ این شخص حرف است، این‌طوری بودند ولی در عین حال اینقدر به این‌ها رو داده بود، اینقدر سفرۀ هدایت را برای این‌ها پهن کرده بود که این‌ها آنقدر طماع شدند که می‌خواستند جانشین پیغمبر بشوند که مردم احمق هم پذیرفتند. ببینید این معنای هدایت است، اگر کُرۀ زمین و آنچه در زمین هست همه طلا و نقره بشود و از دست شما بخواهد برود شما ناراحت نمی‌شوید؟ مخصوصاً اگر بتوانید این‌ها را در راه خدا قرار بدهید و به درد عالم آخرت شما بخورد “الدنیا و ما فیها من الذهب و الفضه” اگر این به درد آخرت شما بخورد که باید صددرصد ناراحت بشوید. یک طوری برنامۀ تربیت خود را بریزید که امروز یک نفر است، فردا دو نفر ‌بشود، پس‌فردا صد نفر بشوند و همه را شما تحت تربیت خود قرار بدهید، این مسئله خیلی مهم است. پس یک “وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ” دوم، ربوبیت و تربیت اشخاص. حالا چه کار کنیم که خوب تربیت بشوند و چه کار کنیم که اصلاً بتوانیم مربی باشیم؟ این افرادی که مربی شدند، شاید این روایت نداشته باشد ولی عملاً این‌طوری هست و دیده شده است که این‌هایی که در این دنیا مربی یک عده‌ای بودند در عالم برزخ هم مربی هستند، روح معین هستند. الآن شما فرض کنید از حاج ملاآقاجان افرادی عالم‌تر، باسوادتر، مراجع تقلیدی بودند که این‌ها از دنیا رفتند، حاج ملا آقاجان هم رفته است، امسال پنجاهمین سال فوت ایشان است، الآن مثل این است که هنوز زنده است، حالا یا به وسیلۀ گفتار او که به ما گفته است و ما می‌گوییم یا خود او می‌آید و کارهایی می‌کند، حالا هر کس در خارج نداند ولی شماها می‌دانید که ایشان واقعاً فعال است، ما بگوییم او اول عالم بوده است، اول ولیّ خدا بوده است مبالغه است! یک انسانی بود که در دنیا مربی بود و این سِمت را خدا در آن عالم از او نگرفته است و ثواب روی ثواب برای او می‌ریزند. یک وقتی ایشان به من می‌گفتند من در روز دویست نفر را إطعام می‌کنم و حال اینکه من را به زور إطعام می‌کرد، نان و ماست می‌داد ما می‌خوردیم، با تعجب به ایشان گفتم آن‌ها کجا هستند؟ گفت: منظور من طعام مَرکب آن‌ها نیست، البته افراد خیلی کم داشت ولی به من می‌گفتند پیش {شاگردانش}آقای مصطفوی ده نفر هستند، پیش آقای مظفری ده نفر هستند، پیش آقای خاموشی ده نفر هستند، همین‌طور شمرد دیدم بله دویست نفر هستند، نشسته و حساب کرده که من به آن‌ها گفتم و آن‌ها به کسان دیگر دارند می‌گویند، فرقی نمی‌کند حالا یک کسی به یک کس دیگر غذا داده باشد و او هم برود پیش کس دیگر بگذارد، بالأخره آن اولی غذا را داده است، تغذیه کرده است، این‌ها را برای ما می‌گفت. همان چند نفری که شاید مستقیم پنج یا شش نفر بیشتر نبودند، همان چند نفری را که ایشان تغذیه می‌کرد همان سبب شده است که الآن ایشان شاید صدها، هزارها نفر را دارد تغذیه می‌کند، به آن‌ها می‌رسد. ایشان را سر قبر خودش دیدند، آقای دُرّه گرایی برای من یک عکسی آوردند گفتند این آقا این‌جا نبود، در عکس هم نبود، ما هم ایشان را نمی‌شناسیم، شکل و قیافۀ مرحوم حاج ملاآقاجان را هم داشت، این‌جا داخل عکس دیده می‌شود، سر قبر ایشان بعضی رفقا ایشان را دیدند، حتی با چشم ظاهر هم دیدند. حالا نمی‌خواهم دربارۀ ایشان صحبت کنم، می‌خواهم بگویم این امتیاز لازم {است} یعنی اگر خدای مهربان شما را ربّ ناس قرار داد، مربی افراد قرار داد، این سِمت را دیگر بعد از مُردن از شما نمی‌گیرد، اگر آن را تشدید نکند أقلاً این را از شما نمی‌گیرد، مثل یک افسری است که از او راضی هستند، فرض کنید مثلاً در رژیم قبل این افسر خوبی بوده است و از او راضی بودند، خوبان راضی بودند، انقلابی‌ها راضی بودند، خدا راضی بوده است، سِمت این را دیگر بعد از انقلاب از این نگرفتند، ما زیاد داشتیم و از این‌ها نگرفتند. آن‌وقت خدای مهربانی که تو را ولیّ خود قرار داده است می‌آید با یک مُردن سِمت تو را از تو بگیرد؟ نه. حالا بعضی‌ها می‌گویند انسان از بهشت برزخی بلند شود و به دنیا بیاید، باز به همین آب و هوای تهران و این‌ها گرفتار بشود؟ چرا؟ اگر بداند با هدایت یک نفر چه اجری به او می‌دهند می‌گوید اگر در جهنم هم شده است ببرند و ما آن‌جا افراد را هدایت کنیم، همانطوری که ائمۀ اطهار (علیهم الصلاة و السلام) که “خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ” (بحار الأنوار/ ج‏ ۹۹، ص ۱۳۰) آن‌ها را وادار کرد در همین کُرۀ زمین بیایند و با ما سروکله بزنند، ما هم چنین آدم‌هایی باشیم که همۀ آن‌ها را بکُشیم، آن‌ها را اذیت بکنیم، آن‌ها خوشحال هم باشند که آمدند و این کار را می‌کنند. آن‌ها چرا این کار را کردند؟ به خاطر اینکه ثوابی که خدا در رابطه با این‌ها در نظر گرفته است این‌ها می‌دانستند ولی ما نمی‌دانیم، ما الآن نمی‌دانیم که یک جوانی مثلاً در یک روستایی بلند شد و پیش یکی از این دوستان آمد و این تربیت شد، نمازشب‌خوان شد، نماز خود را اول‌ وقت‌ خواند، گناهان خود را ترک کرد، واجبات خود را انجام داد، این چه ارزشی دارد، چون نمی‌دانیم اهمیت نمی‌دهیم. اگر می‌دانستیم {این‌طور سرد برخورد نمی‌کردیم} که البته باید بدانیم، یعنی اگر شماها ندانید «علی الإسلام و السلام» دیگر باید همۀ کاسه کوزه‌ها را جمع کرد، شما باید بدانید، این چیزهایی را هم که من عرض می‌کنم تذکر است. الآن در بین شماها شاید ضروری‌ترین فرد برای استراحت من باشم ولی واقعاً خدای من شاهد است آنقدر خوشحال هستم که آمدم با شما صحبت می‌کنیم که حساب ندارد. مسئلۀ ربوبیت را اهمیت بدهید، این هنوز نکتۀ دوم است، فکر می‌کنم بیشتر از این هم صحبت نکنیم، نکتۀ دوم خیلی مهم است و برعکس آن خدای تعالی این همه در قرآن فرموده است “الَّذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ” (أعراف/ ۴۵) کسی که یا به عمل یا به گفتار “صدّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ” بشود، یک نفر بیزار بشود، بگوید اگر تزکیۀ نفس این است ما نخواستیم، همین را بگوید، همان اندازه که آن ثواب دارد این گناه دارد، خیلی حواس شما جمع باشد. کارهایی که مردم را از شما منزجر می‌کند و از تزکیۀ نفس که شعار شما است، این کارها انسان را فلج می‌کند، یعنی در همین دنیا مورد قهر پروردگار واقع می‌شود. خیلی کوشش بکنید که برخلاف ربوبیت هیچ وقت کاری نکنید. إن‌شاءالله کوشش بکنید که کاری از شما سر نزد که یک وقتی خدایی نکرده یک نفر بگوید ما که نخواستیم، حالا ممکن است از روی جهل او باشد ولی بهانه دست جاهل ندهید، این را مواظب باشید که این البته زیاد حرف دارد و چون در شماها کمتر است یا نیست من زیاد دربارۀ آن صحبت نمی‌کنم.
یکی از نکات دیگری که سومین نکته برای این مسئله می‌شود که از شرایط مربی بودن است و از شرایط دعوت به سوی خدا است این است که با مردم با محبت رفتار کنید، هیچ وقت خود را آقای بر دیگران قرار ندهید. همیشه “وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ‏” (شعراء/ ۲۱۵) شعار شما باشد، حالا من استاد هستم تو چرا حرف می‌زنی؟ نه، بگذار حرف‌های خود را بزند. خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: “فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ” (آل عمران/ ۱۵۹) این رحمتی است که از جانب خدا به تو عنایت شده است که با مردم با نرمی برخورد می‌کنی “لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ” اگر تو فظّ غلیظ القلبی بودی، تندخو بودی، مردم {از تو دور می‌شدند، چون مردم} احتیاج مادّی که به تو ندارند، احتیاج قدرتی هم که { ندارند} از نظر ظاهری کاری نمی‌توانی بکنی، با اخلاق خود باید مردم را دعوت کنی، خیلی باید خوش‌اخلاق باشید، حتی اگر به شما ناسزا گفتند شما “وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً” (فرقان/ ۶۳) این‌ها همه شرایط یک بندۀ خدا است “وَ عِبادُ الرَّحْمنِ” ببینید همین‌طور “عِبادُ الرَّحْمنِ” را خدای تعالی توضیح می‌دهد تا می‌رسد به آن‌جا که می‌توانند بگویند “وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً” (فرقان/ ۷۴) خدایا ما را برای متقین امام قرار بده. تازه عرض کردم بعد از امامت ربوبیت است، شما می‌خواهید ربّ باشید، به آن کمال و به آن مقام برسید، بنابراین اگر هرچه گفتند {اهمیت ندهید} دیگر من گاهی واقعاً به گریه می‌افتم که در قرآن می‌بینم در جلوی روی پیغمبر گفتند “إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ”(حجر/ ۶ ) تا به حال به هیچ کدام از ماها، از من گرفته تا همۀ شما هیچ کس با این صراحت جلوی روی انسان نگفته است تو دیوانه هستی “[إِنَّكَ]ساحِرٌ” (ذاریات/ ۳۹) تو ساحر هستی، تو دیوانه هستی، تو مجنون هستی، اما می‌بینید این جسارت‌ها را به پیغمبر اکرم کردند، پیغمبر اکرم در عین حال “رَحْمَةً لِلْعالَمينَ” (أنبیاء/ ۱۰۷)‏ است “لِلْعالَمينَ” رحمت است، نه “للمؤمنین”! یا در آن آیۀ دیگر می‌فرماید “لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ” (توبه/ ۱۲۸) از عمق دل واقعاً افراد را دوست داشته باشید که اگر مشکلی پیش آمد… (خوب دقت کنید به این مسائل) می‌فرماید: “رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ” تا این‌جا مربوط به همۀ مردم است، حتی کفار را “عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ” از این‌جا به بعد راجع به مؤمنین است “بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ” یک مهربانی خاصی دارد، رحیم است. یک شخصی که می‌خواهد مربی باشد باید‏ خیی مهربان باشد، کوچکترین کاری که خلاف مهربانی او باشد نکند. دو نفر دعوا می‌کنند و پیش شما می‌آیند، به هر دوی آن‌ها مهربانی بکنید، کسی به شما اذیت می‌کند مهربانی بکنید، من نمی‌خواهم فضایلی را گاهی روی منبر هم می‌گویم از خود نقل کنم، من فضایلی ندارم، خاک پای همۀ شما هستم ولی گاهی یک مسائلی پیش می‌آید، آقای نعمتی و آقای رفیعی و بعضی از دوستان شاهد هستند که یک عده افرادی حالا به هر دلیلی که خود آن‌ها داشتند با من خیلی بد رفتار کردند که هنوز هم می‌کنند، خدای من شاهد است هر وقت با آن‌ها برخورد می‌کنم با کمال مهربانی، با کمال محبت است، به جهت اینکه می‌گویم آن مقداری که من بد هستم هنوز این نمی‌داند اگر بداند خیلی بدتر از این با من باید رفتار بکند، این که چیزی نیست، کاری نکرده است. باید کوشش کرد که لاأقل “رُحَماءُ بَيْنَهُمْ” (فتح/ ۲۹) باشیم، حالا با بدها که “الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً” (فرقان/۶۳) آن‌طوری نباشیم با خودی دیگر {خوب باشیم} یک نفر پیش شما آمده است و از شما تقاضا می‌کند به من مرحله بدهید، به من اجازه بدهید شاگرد شما باشم، الآن چندتا نامه در کیف من هست که همین دیشب و امروز رسیده که اظهار محبت‌های شدیدی می‌کنند، انسان‌هایی که شخصیتی دارند و ما هم باید {با آن‌ها با محبت رفتار کنیم} (وقتی که جواب سلام واجب است و این تحیت را در قرآن می‌فرماید که “فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها” (نساء/ ۸۶) در مرحلۀ اول باید بهتر جواب بدهید، نیکوتر جواب بدهید،) اگر او آمد به شما گفت قربان شما بروم، شما بگویید من ده مرتبه قربان شما بروم، گاهی من دچار مشکل می‌شوم بعضی‌ها در تماس تلفنی این‌قدر اظهار محبت می‌کنند که من {می‌مانم} چه کار کنم؟ البته به او هم می‌گویم، می‌گویم تو این‌قدر اظهار محبت می‌کنی جواب آن این است که هرچه تو گفتی من هم می‌گویم، قبول دارم، به خود شما برمی‌گردانم. یک حالت مهربانی داشته باشید که اطراف شما جمع بشوند، نه اطراف شما جمع بشوند برای اینکه شما رئیس باشید و آن‌ها مرئوس باشند، نه! برای اینکه آن‌ها رئیس باشند و شما مرئوس باشید، برای اینکه ثواب شما در هدایت مردم بهتر انجام بشود، برای اینکه اگر ده نفر را هدایت کردید بدانید که خدا ده تا کُرۀ زمین که طلا و نقره باشد و در راه خدا استفاده بشود برای شما در نظر می‌گیرد، چنین حالتی {پیش می‌آید} کوشش بکنید همۀ شما با هم مهربان باشید، البته جمع کم بود وإلّا الآن هم باید همین‌طوری باشد. یک وقتی در یک باغی با یکی از دوستان بودیم و حاج ملا آقاجان هم بود، ایشان دستور می‌دادند که همه با همدیگر معانقه بکنید، محبت بکنید، همدیگر را بشناسید، از جفا است اینکه انسان با یک کسی برخورد بکند از اسم او و از لقب او و از خصوصیات او سؤال نکند، می‌خواهیم با هم زندگی بکنیم. البته گاهی محذوراتی دارد که شاید خدا هم راضی نباشد که… ما با یک نفر در اتوبوس نشسته بودیم طبق این دستور، چون خود من هم در کتاب اتحاد و دوستی نوشتم، گفتم: آقا اسم شما چیست؟ گفت: شما فضول هستید؟ گفتم: ببخشید، جواب نداد، نمی‌دانم از کجا اوقات او هم تلخ بود، البته تا مشهد با او رفیق شدیم، الآن هم با ما رفیق است ولی در برخورد اول این‌طوری بود، می‌شود دیگر. تجسس نهی شده است “وَ لا تَجَسَّسُوا” (حجرات/ ۱۲) خیال می‌کنند این‌ها تجسس است، نه آقا، ما اسم و فامیل تو را می‌پرسیم که اگر یک چیزی از تو در ماشین ماند و تو رفتی بتوانیم تو را پیدا بکنیم و به تو برسانیم، همین. حالا آن‌ها هیچ، ما به آن‌ها کاری نداریم، ما به دوستان اتوبوسی و قطاری و هواپیمایی کاری نداریم ولی به دوستانی که سال‌ها با هم بودیم کار داریم. الآن ما در این مجلس دوستی که دوستیِ او کمتر از ده سال باشد نداریم، همه باید با هم صمیمی‌تر، رفیق‌تر، فداکارتر باشیم، این در مرحلۀ اول است، لذا خدای تعالی به پیغمبر اکرم می‌فرماید: “وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ” (شعراء/ ۲۱۴) اول با قوم و خویشان و دوستان خود… چون بعضی‌ها مثل قوم و خویش هستند. روایت دارد که “ماسّة من قطعها قطعه اللّه” (التشريف بالمنن في التعريف بالفتن/ ص ۳۹۱) دوستی یک سال مثل رَحِم است، مثل این است که همۀ ماها با هم رَحِم هستیم، می‌فرماید رَحِم، نمی‌فرماید «کَرَحِم» مودت و محبت و دوستیِ یک سال رَحِم است و مؤاخذه هم می‌شود «من قطعها قطعه اللّه» این در مرحلۀ اول. در مرحلۀ دوم کسانی که به شما مراجعه می‌کنند و می‌خواهند تحت تربیت شما قرار بگیرند آن‌ها هم باید از همین موهبت استفاده کنند و بعد هم ماها باید برویم دنبال افراد که بیایند اهل تزکیۀ نفس بشوند، یک وقت فکر نکنید حالا هر کسی آمد بگوییم چشم، نه، اگر زمینه هست شما دنبال او بروید یا زمینه‌سازی بکنید او بیاید، حالا به هر سیاستی که خود شما می‌دانید. این‌ها یک مطالبی است که من فکر می‌کردم زودتر بتوانم در همین مجلس همه را بگویم ولی مثل اینکه باید یک جلسۀ دیگر هم داشته باشیم. شما باید دنبال آن‌ها بروید، این روایت را سنّی و شیعه در مورد پیغمبر اکرم نقل کردند که “طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ” (نهج البلاغة /للصبحي صالح/ ص ۱۵۶) یک طبیبی بود که دُور می‌زد، درِ خانۀ این و آن می‌رفت، بیا ما تو را معالجه کنیم، روح تو را معالجه بکنیم. لاأقل باید کسانی که به شما مراجعه می‌کنند را با مهربانی بپذیرید، با رأفت بپذیرید، وجود شما و گفتار شما، حرکات شما هیچ وقت مایۀ تفرقه نشود، خدا می‌داند بعضی وقت‌ها آن‌قدری که از رفقا ترویج می‌کنم از کار خودم هیچ وقت حرفش را هم حتی نمی‌خواهم بزنم یا حتی در دلم شاید یقیناً دوست ندارم که از من زیاد تعریف بشود و از آقای رفیعی یا آقایانی که در این جمع هستند تعریف نشود یا خیال بشود که من بر این‌ها یک مزیتی دارم، نه، این‌ها تذکراتی است که داریم عرض می‌کنیم. باور کنید گاهی می‌شود اگر شماها برای من صحبت کنید ارزش و اهمیت آن پیش من بیشتر است. پس با کمال مهربانی با مردم برخورد کنید، با دوستان خود در مرحلۀ اول و با غریبه‌ها، آن کسانی که می‌آیند و می‌خواهند تزکیۀ نفس بکنند در مرحلۀ دوم، حتی با مردم کوچه و بازار هم مهربان باشید که بعداً نگویند این آقا اهل تزکیۀ نفس است ولی ببین چه اخلاق بدی دارد، چقدر چهرۀ عبوسی دارد، در سر او چه می‌گذرد؟ حبّ جاه و ریاست او را بیچاره کرده است، طوری رفتار کنید که لاأقل مردم از این‌ حرف‌ها به شما نزنند، إن‌شاءالله جلسۀ بعد بقیۀ آن را عرض می‌کنم. إن‌شاءالله این عرائضی که گفتیم پیاده بشود، اول انسان خوب بفهمد که دعوت به سوی خدا چقدر ثواب دارد، چقدر خوب است، این‌ها همه آیۀ قرآن است و ما از خود چیزی نمی‌گوییم، بعد هم ربوبیت چقدر مهم است، حالا شرایط ربوبیت هفت هشت ده تایی هست که إن‌شاءالله یک جلسۀ دیگر تشکیل می‌دهیم و باز عرض می‌کنیم، چون همین‌طور فهرست‌وار بخواهم بگویم شاید روی بعضی‌ها زیاد تأثیر نگذارد.
(آقای موسوی صبح یا دیشب از ماهشهر آمدند، آقای تقی‌زاده از اردبیل آمدند، آن آقای موسوی از ماکو آمدند که ماکو مرز ترکیه است. آقای گنجی از مشهد آمدند، آقای تفاخ از شوش دانیال آمدند. آقایان همدیگر را می‌شناسند با هم رفیق هستند، با هم صمیمی هستند، شما ببینید یک جمع این‌طوری که ریشه‌های شجرۀ طیبه هستند، این‌ها ریشه هستند.)
س:کسانی که رفتند از راه خارج شدند و بعد دوباره برگشتند با اینها چه کار کنیم؟
ج: شماها بگویید بیایند، ما را برای آخر بگذارید، اگر دیدیم که به درد نمی‌خورد شماها رد نکنید ما رد می‌کنیم. نه، آن کسانی که می‌روند معلوم است که از اول هم نیامدند، من کم کسی را دیدم که از مرحلۀ توبه بگذرد و دوباره برگردد. از اول هم نبودند، یعنی انسان‌هایی بودند که… حالا یا در ذهن من این می‌آمد، اگر توبه و یقظه را جداً عمل کرده باشند محال است که دیگر برگردند. بعضی‌ها هستند که از اول هم {به قصد تزکیۀ نفس نیامدند} یکی می‌گفت در چهل روز توبه، خود من ده تا گناه کبیره کردم، گفتم: دست شما درد نکند، اینکه دیگر به درد توبه هم نمی‌خورد. از اول درست نیامدند وإلّا… من دیشب بود که فکر می‌کردم الآن نزدیک بیست سال است من و همین آقای گنجی و همین آقای رفیعی با هم هستیم، کوچکترین لغزشی هم از آن‌ها دیده نشده است، آقای نعمتی و آقای کاشانی که بهتر بودند. اگر بخواهم یک یک آقایان را بگویم باید از یک کناری شروع کنیم، آقای حسنلو که سرور ما است، البته صورت بازار ایشان خیلی چیز نیست. ایشان در تبریز دانشجو بودند، البته قبل از آن هم بودند تا الآن که استاد هستند الحمدلله. حرف‌هایی که ما زدیم همه را خود آقایان می‌دانند، فکر نکنید ما می‌خواستیم چیزی به آن‌ها یاد بدهیم. شاید آقای رفیعی و آقای نعمتی ده مرتبه این حرف‌ها را در کتاب‌های خود نوشتند، آقای گنجی، آقای معلم….

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

محرم ۱۴۱۴- تذكرات‌ اخلاقی و تربیتی اخلاق‌ ۵۳

اعوذ بالله‌ من‌ الشیطان‌ الرجیم‌. بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌.

 الحمدلله‌ رب‌ العالمین‌ و الصلاة‌ و السلام‌ علی‌ اشرف‌ المرسلین‌ سیدنا و نبینا ابوالقاسم‌ محمد آله‌ الطیبین‌ الطاهرین‌ لا سیما مولانا حجت‌ ابن‌ الحسن‌ روحی‌ و ارواح‌ العالمین‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفداء و اللعنة‌ الدائمة‌ علی‌ اعدائهم‌ اجمعین‌ من‌ الآن‌ الی‌ قیام‌ یوم‌ الدین‌.

 

تذکراتی‌ قبل‌ از جلسه‌ باید داده‌ بشود‌.

اول:‌ اینکه‌ در این‌ جلسه‌ کسانی‌ که‌ در مراحل‌ نیستند و به آنها‌ دستوراتی‌ داده‌ نشده‌ نباید بیایند. ضمنا بدانید این‌که‌ می‌گویم‌ نباید بیایند چون‌ این‌ فرش‌ها ملک‌ شخص‌ خود من است‌، من‌ راضی‌ نیستم‌ که‌ با این‌ شرایطی‌ که‌ می‌گویم کسی‌ پایش‌ را روی‌ این‌ فرش‌ها بگذارد‌.

حالا بگویند که‌ مثلا کسی نمی‌فهمد، حالا چه‌ فرقی‌ می‌کند، اینها نیست‌؛ حرام است‌، هر لحظه‌ای‌ هم‌ که‌ بنشینید حرام است. فقط‌ کسانی‌ در این‌ جلسه‌ بیایند که‌ مراحل‌ تزکیه‌ی نفس‌ را جدی‌ مشغول‌ کار باشند.

دوم‌: کسی‌ که‌ دو هفته‌ پشت‌ سر هم‌ نیاید دیگر‌ نیاید، راضی‌ نیستم‌ بیاید. چون‌ ما خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. آقایان‌ را من‌ خودم‌ کنترل‌ می‌کنم‌. حتی‌ حاضر غایب‌ می‌کنم‌. اما دوهفته‌، روی‌ هر علتی‌ نتوانست‌ بیاید دیگر‌ آمدنش ‌حرام‌ است. نمی‌خواهم‌ بگویم‌ آمدن‌ و وارد شدن‌ این‌جا حرام‌ شرعی است‌، ولی‌ این‌ اندازه‌ هست‌، من‌ راضی‌ نباشم‌ شرعا آمدن‌شان‌ حرام‌ میشود‌. و خانم‌هایی‌ که‌ می‌خواهند روزها در روزهای‌ شنبه‌ و یکشنبه‌ و سه‌ شنبه‌ ملاقاتی‌ داشته‌ باشند، چهل‌ روز یک‌ دفعه باشد‌، حق‌ دیگران‌ را ضایع‌ نکنند و وقت‌ نگیرند. چون‌ آقایان‌ را ما کنترل‌ کردیم‌ ولی‌ خانم‌ها را نمی‌توانیم‌ کنترل‌ کنیم‌. کسی‌ نیست‌ که‌ درست‌ کنترل‌ کند‌. وقت‌ را زیاد ضایع‌ نکنند. چهل‌ روز یک‌دفعه‌ حق‌ دارند که‌ وقت‌ بگیرند و تشریف‌ بیاورند. خود من‌ بلکه‌ اصرار دارم‌ که‌ ببینم‌. بعضی‌ها هستند که‌ فقط‌ اکتفاء کرده‌اند از همه‌ی مسائل‌ به‌ این‌ آمدن‌ جلسه‌ی‌ روز دوشنبه‌ که‌ هیچ‌ هم‌ به‌ دردشان‌ نمی‌خورد‌. نه‌. بیایند. هر چهل‌ روز یک‌دفعه‌ نوبت‌شان‌ می‌شود‌. اگر خودشان‌ تنظیم‌ بکنند و بیایند تا بررسی‌ وضع‌ روحی‌شان‌ بشود، اما زیادتر نه‌ و کمتر هم‌ نه‌.

سوم: تذکر دیگر اینکه‌ کوشش‌ بکنید که‌ شما صَد عن‌ سبیل‌‌الله‌ نشوید، یعنی‌ راه‌ خدا را به‌ هر نحوی‌ که‌ ممکن است‌، به‌ هر نحوی‌ که‌ احتمال‌ می‌دهید به‌ روی‌ دیگران‌ نبندید. معنای‌ این‌ جمله‌ این است‌: یک‌ اخلاقی‌ از خودتان‌ نشان‌ ندهید که‌ آن‌هایی‌ که‌ اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ نیستند، بگویند اگر راه‌ خدا این است ما نمی‌رویم‌. اینجا شما مانع‌ راه‌ خدا شدید. اگر راه‌ خدا این‌ است‌ که‌ بنشینند پشت‌ سر یکدیگر حرف‌ بزنند ما نمی‌کنیم‌. غیبت‌ اگر کردید، صد عن‌ سبیل‌‌الله هستید. یعنی‌ شما تکلیف‌تان‌ با دیگران‌ فرق‌ می‌کند‌. یک‌ تکلیف‌ این‌ است‌ که‌ غیبت‌ نکنید همانطوری‌ که‌ همه‌ی‌ مردم‌ نباید غیبت‌ بکنند.

چهارم: یک‌ تکلیف‌ دیگر این‌ است‌ که‌ اگر شما که‌ بعنوان‌ یک‌ خانم‌ دارای‌ کمالات‌ معرفی‌ شده‌اید و شاگرد مکتب‌ امام‌ صادق‌ علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ معرفی‌ شده‌اید و اهل‌ تزکیه‌ی‌ نفس‌ معرفی‌ شده‌اید، تکلیف‌تان‌ این‌ است‌ که‌ طوری‌ با مردم‌ برخورد بکنید که‌ مردم‌ نگویند راه‌ خدا راه‌ درستی‌ نیست‌. نگویند تزکیه‌ی‌ نفس‌ چه‌ معنا دارد. کاری‌ نکنید که‌ مردم‌ متنفر از خدا و دین‌ و حقایق‌ بشوند. حالا یک‌ عده‌ مردم‌ هستند که‌ اینها حیوان‌ سیرت‌اند. شما اگر پای‌ فیلم‌ ویدئویی‌ آنها ننشینید می‌گویند دین‌ را ما قبول‌ نداریم‌. آنها این‌ کلامی‌ که‌ از دهان‌شان‌ بیرون‌ می‌آید که‌ شما را می‌خواهند وادار به‌ گناه‌ بکنند، از واق‌واق‌ سگ‌ بدتر است‌. این‌ تعبیر قرآن‌ و روایات است‌. یعنی‌ آن‌ شوهری‌ که‌ به‌ شما بگوید‌ چرا نمی‌آیی‌ گناه‌ بکنی‌ و من‌ دینی‌ را که‌ این‌ گناهان‌ را گناه‌ بداند‌ قبول‌ ندارم‌، او‌ را بهتر است‌ اسمش‌ را کلب‌ بگذارند و حیوان‌ نجس‌ بد و حتی‌ انسان‌ به او‌ نگویند. به‌ جهت‌ اینکه‌ شخصی‌ که‌ با خدا درگیر می‌شود‌ از حیوانات‌ بدتر است‌. آنها را نمی‌گویم‌. اما یک‌ وقت‌ هست‌ ممکن است‌ واقعا شما یک‌ کار خلاف‌ بکنید. دو تا نهی‌ آمده‌. یکی‌ اینکه‌ این‌ خلاف‌ را نکنید؛ مثل‌ غیبت‌ کردن‌، مثل‌ دروغ‌ گفتن‌، مثل‌ بی‌وفائی‌ کردن‌، مثل‌ تخلف‌ از عهد، مثل‌ پرحرفی و حرف‌ لغو گفتن‌، مثل‌ اینکه‌ زن‌ بنشیند پیش‌ خواهر ولو هم‌ مسلکش‌، بدی‌های‌ شوهرش‌ را بگوید. چون‌ خدا تو را لباس‌ او قرار داده‌. لباس‌ باید حافظ‌ بدی‌های‌ او و زشتی‌های‌ او باشد. این‌ گناه است‌ که‌ یک‌ زن‌ بنشیند‌ بخواهد درد دل‌ بکند‌. چه‌ درد دلی‌؟ شوهرش‌ را مذمت‌ بکند‌. حالا گاهی‌ استثناء هست‌. پیش‌ اساتیدتان‌، استادهایتان‌، بخواهید راه‌ علاجی‌ پیدا بکنید؛ آن‌ مورد استثناء است‌. اما بی‌‌جهت‌، این‌ جزء محرمات است‌. اینطور کارها را شماها اگر انجام‌ دادید دو برابر عذاب‌ می‌کشید. دو برابر خدا شما را عذاب‌ می‌کند‌. یکی‌ عذاب‌ غیبت‌ کردن‌ که‌ بدتر از زنا کردن است‌. و دوم‌ که‌ باز گناه‌ عظیم‌تر از گناه‌ غیبت‌ کردن است‌، این‌ است‌ که‌ شما با عمل‌تان‌ مردم‌ را از خدا و راه‌ خدا باز داشتید. پس‌ کوشش‌ بکنید که‌ اخلاقتان‌، رفتارتان‌، اعمالتان‌، حتی‌ عقائدتان‌، تمام‌ این‌ها تحت‌ یک‌ برنامه‌ی‌ صحیحی‌ باشد و در صراط‌ مستقیم‌ حرکت‌ کنید و گناه‌ نکنید. اخلاق‌ بد از خودتان‌ نشان‌ ندهید. چقدر من‌ خوشحال‌ می‌شوم‌ وقتی‌ که‌ شوهری‌ می‌آید به‌ من‌ می‌گوید که‌ از وقتی‌ همسر من‌ به‌ مجالس‌ شما آمده‌، ما زندگی‌مان‌ روبراه‌ شده‌. از شما متشکریم‌. و یا اینکه‌ حتی‌ خودش‌ می‌آید و می‌خواهد در مراحل‌ کمالات‌ مثل‌ خانمش‌ قرار بگیرد‌. ولی‌ سرافکندگی‌ برای‌ من‌ آن‌ وقتی‌ است‌ که‌ بیاید بگوید‌ که‌ از وقتی‌ که‌ همسر من‌، خانم‌ من‌ آمده‌ در جلسات‌ شما، دیگر‌ زندگی‌ را ول‌ کرده‌. هیچ‌وقت‌ در خانه‌ نیست‌. همیشه‌ با جلسات‌ سر و کار دارد. من‌ فقط‌ چیزی‌ که‌ از شماها می‌خواهم‌ آمدن‌ توی‌ این‌ جلسه‌ است‌ و اگر شب‌های‌ جمعه‌ و روزهای‌ جمعه‌ هم‌ توانستید، بنحو مستحب‌ بیائید. چون‌ عقائدی‌ را بیان‌ می‌کنیم‌ برای‌ تکمیل‌ عقائدتان‌ خوب است‌. و الاّ جلسات‌ دیگر‌ را من‌ تأیید نمی‌کنم‌ مگر برای‌ کسانی‌ که‌ این‌ موانع‌ را ندارند. از وقتی‌ که‌ زن‌ من‌ آمده‌ در مجالس‌ شما، اخلاقش‌ خراب‌ شده‌. از وقتی‌ که‌ آمده‌ در آن‌ مجلس‌، دیگر‌ حالت‌ اجتماعی‌ ندارد‌. با بچه‌ها گرم‌ نیست‌. اخلاق‌ ندارد‌، تند صحبت‌ می‌کند‌. اینها مایه‌ی‌ سرافکندگی‌ ماست‌ و واقعا من‌ شرمنده‌ می‌شوم‌. باید کاری‌ بکنید که‌ حتی‌ شوهر معصیت‌کار تارک‌ الصلاةتان‌ را که‌ الحمدلله‌ ندارید، ولی‌ اگر داشتید، وارد بندگی‌ خدا بکنید. اینها مطالبی‌ است‌ که‌ من‌ از شماها می‌خواهم‌. و ان‌شاء الله‌ عمل‌ خواهید کرد و این‌ تذکرات‌ را متوجه‌ باشید.

تا می‌توانید اسرار زندگی‌تان‌ را اصرار نداشته‌ باشید که‌ به‌ مردم‌ بگوئید. شرح‌ صدر داشته‌ باشید. نگذارید که‌ همسایه‌ها، فامیل‌، دوستان‌تان‌، ناراحتی‌هایی‌ که‌ در خانه‌ با شوهرتان‌ دارید، این‌ها را بفهمند. به‌ جهت‌ اینکه‌ اقل‌ ضرری‌ که‌ برای‌ شماها دارد‌ این‌ است‌ که‌ شما شرح‌ صدر ندارید. نمی‌توانید ناراحتی‌ها را در خودتان‌ هضم‌ کنید. نمی‌توانید زبان‌تان‌ را ببندید و دل‌تان‌ را محکم‌ نگهدارید و اسرار زندگی‌تان‌ را در خودتان‌ حفظ‌ کنید. انتم‌ لباس‌ لهن‌. بلکه‌ باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. هن‌ لباس‌ لکم‌. زن‌ برای‌ شوهر لباس است‌. لباس‌ مایه‌ی‌ زینت است‌. هر لباسی‌ که‌ بهتر انسان‌ را زینت‌ بدهد آن‌ لباس‌ فاخرتر، پر قیمت‌تر، ارزشمندتر است‌. شما اگر می‌خواهید یک‌ خانم‌ پرارزشی‌ باشید، یک‌ خانم‌ قیمتی‌ باشید، محبوب‌ خدا و فاطمه‌ی‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیها باشید، بیشتر باید شوهرتان‌ را زینت‌ بدهید. علاوه‌ی‌ بر اینکه‌ عیوبش‌ را به‌ کسی‌ نمی‌گویید، اظهار نمی‌کنید؛ علاوه‌ بر این‌ فضائلی‌ را هم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهید. بلکه‌ طوری‌ شما پرارزش‌ هستید که‌ او را ارزش‌ خواهید داد. اینطور ان‌شاء الله‌ باشید.

این‌ها تذکراتی‌ است‌ که‌ ضرورت‌ دارد به شما‌ بگویم‌ و البته‌ باز همه‌ی‌ اینها استثناء دارد‌. بعضی‌ شوهرها هستند که‌ خوبی‌ و بدی‌ سرشان‌ نمی‌شود‌. بعضی‌ هستند که‌ از عبادت‌ و بندگی‌ خدا بدشون‌ می‌آید. اینها را که‌ من‌ فکر می‌کنم‌ اگر واقعا خدای‌ نکرده‌ زبان‌ به‌ ناسزا گفتن‌ به‌ دین‌ و اسلام‌ و نماز و اینها باز کنند و شما رعایت‌ کامل‌ را کرده‌ باشید، به‌ هر نحوی‌ که‌ برایتان‌ ممکنه‌ از این‌ مرد حیوان‌ سیرت‌ باید دوری‌ کنید و اگر به‌ زبان‌ و دل‌ گفت‌ که‌ در رساله‌ نوشتیم‌، بخدای‌ تعالی‌، به‌ پیغمبر اکرم‌، به‌ ائمة‌ اطهار علیهم‌ الصلاة‌ و السلام‌ اگر جسارت‌ کرد، بدون‌ طلاق‌ شما نامحرمید. از همان‌ لحظه‌ نامحرم‌ میشید با این‌ مرد. اگر یکی‌ از آیات‌ قرآن‌ را منکر شد. گفت‌ من‌ مثلا حجاب‌ را قبول‌ ندارم‌. اگر گفت‌ من‌ مثلا قمار را قبول‌ ندارم‌ که‌ حرام‌ باشه‌. اگر مثلا گفت‌ من‌ قبول‌ ندارم‌ که‌ شراب‌ حرام‌ باشه‌، اگر گفت‌ من‌ نماز را قبول‌ ندارم‌، امثال‌ اینها؛ اگر اینها را قبول‌ نداشت‌ که‌ از ضروریات‌ دینه‌، اینهم‌ باز کافر میشه‌، نجسه‌، و بدون‌ طلاق‌ زن‌ بر شوهرش‌ حرام‌ و تا وقتی‌ که‌ اینطوری‌ هست‌، هیچ‌ زن‌ مسلمانی‌ نمیتوانه‌ با او ازدواج‌ کند‌. اینها حیواناتی‌ هستند. اینها را من‌ استثناء می‌کنم‌. اما نه‌. شما افراط‌ کردید. شما در عبادت‌ زیاده‌روی‌ کردید. شما در معاشرتتان‌ کوتاهی‌ کردید و خودتان‌ و وجدانتان‌ شاهد بر این‌ جهت‌ بود. ما در دستوراتی‌ که‌ به‌ شماها میدیم‌ آنقدر مختصره‌ که‌ شاید در مدت‌ نیم‌ ساعت‌ تمام‌ برنامه‌هایی‌ که‌ ما میدیم‌ تمام‌ میشه‌، نهایت‌ الی‌ یکساعت‌. این‌ یک‌ ساعت‌ را در شبانه‌روز انسان‌ می‌توانه‌ طوری‌ تنظیم‌ کند‌ که‌ مزاحمتی‌ با معاشرت‌ با شوهر و فرزندانش‌ نداشته‌ باشه‌. مزاحمت‌ نداشته‌ باشه‌. و گاهی‌ بعضی‌ از خانمها نشسته‌اند با این‌ و آن‌ حرف‌ زدن‌. برنامه‌هایشون‌ را انجام‌ دادند، برنامه‌ها را گذاشتند برای‌ آخر شب‌، موقع‌ خواب‌. چراغ‌ را روشن‌ کردن‌ و کتاب‌ و قرآن‌ خواندن‌. و او بیچاره‌ هم‌ که‌ از راه‌ آمده‌ خسته‌ و می‌خواد استراحت‌ کند‌ و توی‌ این‌ مراحل‌ هم‌ مخصوصا نیست‌. خوب‌ اینجا به‌ تنگ‌ می‌آید و اینطور اگر کردید، شما تقصیر دارید. همین‌ برنامه‌ها را. کوشش‌ بکنید که‌ مزاحمتی‌ با زندگیتان‌، بندگی‌ خدا نداشته‌ باشه‌. کوشش‌ بکنید که‌ اعمال‌ عبادیتان‌ با بندگی‌ خدا منافات‌ نداشته‌ باشه‌.

– مسئلة‌ دیگری‌ که‌ ممکن‌ است‌ برای‌ بعضی‌ از شماها ضرورت‌ داشته‌ باشه‌ این‌ است‌ که‌ تا می‌توانید، تا می‌توانید خودتان‌ را عادت‌ به‌ خلوت‌ و تنهایی‌ بدهید. نه‌ این‌ که‌ دوری‌ از مردم‌ بکنید و خودتان‌ را منزوی‌ کنید و رهبان‌ باشید این‌ در اسلام‌ حرامه‌. اما اگر یک‌ روز یا یک‌ شب‌ مثلا یک‌ جایی‌ تنها بودید. گاهی‌ می‌شه‌ بعضی‌ افراد یک‌ طوری‌، یک‌ حالی‌ دارند یک‌ ساعت‌ اگر تنها باشند ناراحت‌ می‌شن‌. بعضی‌ها هم‌ هستند که‌ اگر یک‌ ساعت‌ با کسی‌ بنشینند ناراحت‌ می‌شن‌. یک‌ شرح‌ صدری‌ پیدا بکنید که‌ وقتی‌ که‌ تنها هستید با خدا باشید و وقتی‌ هم‌ که‌ با مردم‌ معاشرت‌ می‌کنید باز هم‌ با خدا باشید. و خدا هم‌ همه‌ جا هست‌. اگر شد کوشش‌ بکنید که‌ تنها با خدا باشید. خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ فراغت‌ بال‌ دارند. فراغتی‌ دارند یک‌ گوشه‌ای‌ می‌تانند بنشینند و با خدا راز و نیاز کنند. راز و نیاز با پروردگار خیلی‌ لذت‌ بخشه‌. اگر نمی‌تانید دعا بخونید. از زبان‌ ائمه‌ اطهار علیه‌ الصلاة‌ و السلام‌ راز و نیاز کنید یا ممکنه‌ معناش‌ را متوجه‌ نباشید به‌ زبان‌ خودتان‌، عادت‌ بدید خودتان‌ را که‌ با زبان‌ خودتان‌ خیلی‌ معمولی‌ خدا مأنوس‌ با شماست‌. خدا خالق‌ شماست‌. خدا شما را دوست‌ داره‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌ نسبت‌ به‌ شما.

 من‌ یکی‌ از اولیاء خدا را دیدم‌. باهاش‌ معاشر بودم‌ شب‌ و روز با او بودم‌. گاهی‌ که‌ من‌ می‌رفتم‌ از اطاق‌ بیرون‌ برای‌ کارهای‌ ضروری‌ خودم‌ و خیلی‌ سریع‌ هم‌ برمی‌گشتم‌ در همان‌ لحظه‌ وقتی‌ برمی‌ گشتم‌ از قیافه‌ و از طرز نشستن‌ پیدا بود که‌ یک‌ چند لحظه‌ای‌ که‌ من‌ نبودم‌ با خدا خلوت‌ کرده‌. چشمهاش‌ اشک‌ آلود بود. گاهی‌ یک‌ نگاهی‌ در سیماش‌ پیدا بود گاهی‌ می‌دیدم‌ هنوز که‌ دو زانو رو به‌ قبله‌ که‌ نشسته‌ خودش‌ را به‌ حال‌ عادی‌ برنگردانده است‌.

از این‌ علائم‌ من‌ احساس‌ می‌کردم‌ که‌ از آن‌ لحظه‌ای‌ که‌ من‌ از اطاق‌ خارج‌ شدم‌ تا اون‌ لحظه‌ که‌ وارد شدم‌ یکسره‌ با خدا حرف‌ می‌زده‌. خوشا آنانکه‌ دائم‌ در نمازند.

خوشا آنانکه‌ الله‌ یارشان‌ بی‌                                 بهشت‌ جاودان‌ بازارشون‌ بی.

خدای‌ تعالی‌ هم‌ در قرآن‌ می‌فرماید الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ دائم‌ در نمازند. حالا نه‌ این‌ که‌ همش‌ یک‌ سره‌ نماز می‌خونند. نه‌ نماز یعنی‌ ارتباط‌ با خدا. با خدا در ارتباطند.

خوشا به‌ حال‌ اونهایی‌ که‌ یک‌ شبهای‌ خلوتی‌ دارند مزاحمتی‌ با کسی‌ نداره‌، گاهی‌ می‌شه‌ انسان‌ دلش‌ داره‌ برای‌ یک‌ لحظه‌ مناجات‌ با خدا پر می‌زنه‌. دلش‌ برای‌ نماز اصرار داره‌ بخوانه‌ اما اونقدر از نظر اخلاق‌ تربیت‌ شده‌ که‌ یک‌ عده‌ اطرافش‌ خوابیده‌اند اگر بیدار بشود‌ یکی‌ دو نفر ممکنه‌ بیدار بشن‌ اون‌ وقت‌ همان‌ سبب‌ ناراحتیهای‌ اونها بشود‌. باور کنید گاهی‌ شده‌ که‌ بعضی‌ از اولیاء خدا شب‌ تا صبح‌ روی‌ متکا سرشون‌ هست‌ و با خدا توی‌ دل‌ حرف‌ می‌زنند و لحظه‌ای‌ نمی‌خوابند ولی‌ برای‌ این‌ که‌ افرادی‌ که‌ نزدیک‌ اونها هستند اینها از خواب‌ بیدار نشن‌ مزاحمتی‌ پیدا نشه‌ از توی‌ رختخوابشون‌ بیرون‌ نمی‌یان‌. خیلی‌ باید ملاحظه‌ کنید. حتی‌ بر شما واجب‌ نیست‌ که‌ همسرتان‌ را، شوهرتان‌ را برای‌ نماز صبح‌ بیدار کنید. شخص‌ خواب‌، شخصی‌ که‌ خوابه‌ تکلیف‌ نداره‌. یعنی‌ اگر کسی‌ از اول‌ اذان‌ صبح‌ خوابیده‌ باشه‌ تا اول‌ آفتاب‌ نه‌ خدا بهش‌ گفته‌ پاشو نماز بخوان‌ نه‌ پیغمبر نه‌ هیچ‌ کس‌، بعد غذای‌ نمازش‌ را هم‌ می‌خوانه‌ و هیچ‌ گناهی‌ هم‌ برش‌ متوجه‌ نیست‌. مگر این‌ که‌ عمدا بخوابه‌. مگر عمدا نمازش‌ را قضا کند‌. لذا فرموده‌اند من‌ ترک‌ الصلاة‌ عامدا. کسی‌ که‌ عمدا نماز را ترک‌ بکند‌ کافره‌. عمدا اما اگر نه‌ یادش‌ نبود یا این‌ که‌ خواب‌ بود،یا این‌ که‌ بیهوش‌ بود. این‌ نمازش‌ را ترک‌ کرد. یعنی‌ ترک‌ شد. اینجا کافر نیست‌. بلکه‌ اگر غصه‌ خورد برای‌ این‌ که‌ چرا من‌ نمازم‌ را در اول‌ وقت‌ نخواندم‌ خدای‌ تعالی‌ به‌ ملائکه‌ مباهات‌ می کند چقدر من‌ بندة‌ خوبی‌ دارم‌ که‌ این‌ با این‌ که‌ خوابش‌ برده‌، با این‌ که‌ تکلیف‌ نداشته‌ در عین‌ حال‌ غصه‌ می‌خوره‌ که‌ چرا من‌ دستور خدا را در وقت‌ خودش‌ عمل‌ نکردم‌.

 کوشش‌ بکنید که‌ بالاخره‌ طوری‌ حرکت‌ بکنید، طوری‌ زندگیتان‌ را ترتیب‌ بدید که‌ صد در صد مرضی‌ خاندان‌  و طهارته‌. یک‌ وقت‌ اگر خواستید مثلا فرض‌ کنید با شوهرتان‌ تند صحبت‌ کنید حساب‌ کنید اگر فاطمة‌ زهرا بود همین‌ طور با شوهرش‌ صحبت‌ می‌کرد. نگید این‌ آدم‌ بدی‌ است‌. علی‌ بن‌ ابیطالب‌ آدم‌ خوبی‌ بود. اتفاقا اگر انسان‌ توانست‌ با آدم‌ بد خوشرفتاری‌ بکند‌ و انسانیت‌ خودش‌ را حفظ‌ بکند‌ اون‌ ارزشش‌ بیشتره‌. اگر یک‌ نفر رفت‌ در باغ‌ وحش‌ و ادای‌ حیوانات‌ را در نیاورد این‌ انسانه‌. اما اگر نه‌ این‌ هم‌ اونجا که‌ رفت‌ مثل‌ حیوانات‌ شد. خوب‌ انسان‌ نیست‌. منتهی‌ فرق‌ این‌ انسان‌ با اونها، این‌ حیوان‌ با اونها اینه‌ که‌ این‌ دو پا راه‌ می‌ره‌، اونها چهار پا راه‌ می‌رن‌. خیال‌ نکنید تنها حضرت‌ زهرابود. حضرت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. با این‌ که‌ بنا به‌ یک‌ فکر و یک‌ استدلال‌ علمی‌ حضرت‌ زینب‌ تقریبا معصومه‌ است‌. طالی‌ به‌ فاطمة‌ زهرا سلام‌ الله‌ علیهاست‌. اما شوهری‌ داره‌ به‌ نام‌ عبد الله‌ ابن‌ جعفر. شوهرش‌ مرد خوبی‌ است‌ اما به‌ کمالات‌ حضرت‌ زینب‌ نیست‌. در عین‌ حال‌ یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ زینب‌ با شوهرش‌ نزاع‌ کرده‌ باشه‌. اخلاق‌ بدی‌ از خودش‌ نشون‌ داده‌ باشه‌. از این‌ بالاتر آسیه‌ زن‌ فرعون‌. دیگر‌ فرعون‌ است‌ و شاید از صدام‌ بدتر. اما یک‌ مورد نداره‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ مثلا در مسائل‌ زندگی‌ و خانه‌ داری‌ با فرعون‌ دعوا کرده‌ باشه‌. حتی‌ وقتی‌ که‌ اون‌ جعبه‌ را آورند، آمد کنار رود نیل‌ فرعون‌ و زنش‌ نشسته‌ بودند داشتند به‌ این‌ دریا و آب‌ و منظره‌ نگاه‌ می‌کردند زمانی‌ است‌ که‌ فرعون‌ دستور داده‌، همة‌ اطفال‌ پسر را بکشند که‌ مبادا موسی‌ متولد بش‌ و اگر متولد شد بمانه‌. یضبحون‌ ابنائهم‌ و سعیون‌ نسائهم‌ و فی‌ ذالکم‌ بلاء فی‌ رب‌ عظیم‌. در عین‌ حال‌ یک‌ جعبه‌ داره‌ روی‌ آب‌ می‌یاد. یک‌ جعبه‌ای‌ درست‌ کرد. بچة‌ شیر خوارش‌ را گذاشت‌ توی‌ او درش‌ را بست‌ طوری‌ هم‌ مهر و مومش‌ کرد که‌ آب‌ داخل‌ جعبه‌ نشه‌ انداختش‌ توی‌ رود نیل‌. فرعون‌ دستور داد اون‌ جعبه‌ را بگیرند. اول‌ به‌ خیال‌ این‌ که‌ شاید توش‌ یک‌ چیز قیمتی‌ باشه‌. بعد که‌ آوردند در جعبه‌ را باز کردند دیدند یک‌ شازده‌ پسری‌ خیلی‌  زیبا قنداق‌ کرده‌ اون‌ بچه‌ توی‌ این‌ جعبه‌ هست‌. طبعا اینجا جای‌ نزاعه‌. حضرت‌ آسیه‌ نباید بگذاره‌ که‌ این‌ بچه‌ را فرعون‌ بکشه‌ و فرعون‌ هم‌ که‌ بنا داره‌ همة‌ بچه‌ها را بکشه‌. ولی‌ با استدلال‌، با اخلاق‌ این‌ مسئله‌ را حل‌ کردند. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ ما که‌ بچه‌ نداریم‌ این‌ بچه‌ هم‌ بعیده‌ که‌ جزء اون‌ بچه‌ها باشه‌. شما مأمور دارید روی‌ سر هر زن‌ حامله‌ای‌ یک‌ مأمور گذاشتی‌. کجا کسی‌ از بنی‌ اسرائیل‌ می‌توانه‌ دارای‌ فرزند بشود‌ و مأمورین‌ تو اطلاع‌ پیدا نکنند. و بعد هم‌ اگر متولد شدند فورا می‌کشند. جرأت‌ نمی‌کنند مأمورین‌ تخلف‌ کنند. فرعون‌ گفت‌ شاید یکی‌ از مأمورین‌ رشوه‌ای‌ گرفته‌ باشه‌ و از این‌ بچه‌ صرف‌ نظر کرده‌ باشه‌. حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ که‌ نه‌ اینها جرأت‌ این‌ جهت‌ را نمی‌کنند. چون‌ فرعون‌ خیلی‌ تند بود.

 اون‌ عده‌ از سائرانی‌ را که‌ ایمان‌ آوردند به‌ حضرت‌ موسی‌ همة‌ اینها را اینطوری‌ کشت‌ که‌ یک‌ دست‌ راستشون‌ را قطع‌ می‌کرد و یک‌ پای‌ چپشون‌ را هم‌ قطع‌ می‌کرد این‌ جور به‌ دار می‌زدشون‌. خون‌ از بدن‌ اینها می‌ریخت‌.و یک‌ همیچین‌ مرد جلادی‌ بود. راست‌ می‌گفت‌ آسیه‌ که‌ مأمورین‌ جرأت‌ نمی‌کنند که‌ تخلف‌ کنند. حالا این‌ فرزند چطور متولد شد این‌ خودش‌ یک‌ مسئلة‌ مهمی‌ داره‌. چون‌ مادر حضرت‌ موسی‌ آثار حمل‌ اصلا درش‌ نبود. چون‌ زنها را اولا شوهرش‌ باهاش‌ نبود. شوهر ایشان‌ عمران‌ در اطاق‌ فرعون‌ مستخدم‌ بود. خدمتگزار بود. و شبانه‌ روزی‌ هم‌ بود. یک‌ شب‌ فرعون‌ نبود و مادر حضرت‌ موسی‌ آمد فرعون‌ تخت‌ بزرگی‌ داشت‌ و در همانجا نطفة‌ حضرت‌ موسی‌ بسته‌ شد بدون‌ این‌ که‌ هیچ‌ کس‌ مطلع‌ بشود‌. بعد هم‌ زنهایی‌ که‌ متخصص‌ مسائل‌ زنانه‌ بودند و متخصص‌ امراض‌ زنها بودند اینها را قرار می‌داد که‌ به‌ مجردی‌ که‌ زنی‌ حامله‌ شد این‌ را تحت‌ کنترل‌ بگیرید و هر چه‌ توجه‌ کردند هیچ‌ آثار حمل‌، تا حتی‌ روز آخری‌ که‌ حضرت‌ موسی‌ متولد شد در مادر موسی‌ نبود. یعنی‌ طبق‌ معمول‌ همانطوری‌ که‌ زنهای‌ غیر حامله‌ عادت‌ می‌شن‌ او هم‌ عادت‌ می‌شد و همة‌ این‌ مسائل‌ معمولی‌ بود و لذا احتمال‌ این‌ که‌ این‌ زن‌ حامله‌ باشه‌ نبود. لذا آزاد گذاشته‌ بودنش‌. این‌ هم‌ یک‌ لحظه‌ وضع‌ حمل‌ داشت‌. رفت‌ در اطاقی‌ و وضع‌ حمل‌ کرد و چون‌ خودش‌ می‌دونست‌ که‌ دارای‌ فرزنده‌. حضرت‌ موسی‌ با او حرف‌ می‌زد و خدای‌ تعالی‌ فورا باهاش‌ ارتباط‌ برقرار کرد و اوحینا الی‌ ام‌ موسی‌ ما به‌ مادر موسی‌ وحی‌ کردیم‌ که‌ شیرش‌ بده‌. هیچ‌ اعتنا به‌ هیچی‌ نکن‌. اگر یک‌ وقت‌ ترسیدی‌ عن‌ ارضه‌ و اذا خفت‌ علیه‌ فالقیح‌ فالیم‌. اگر بر او ترسیدی‌ که‌ بیان‌ ازت‌ بگیرنش‌ بیاندازش‌ توی‌ دریا و لا تخافی‌. هیچ‌ غصه‌ات‌ نباشه‌. هیچ‌ نترس‌ انا رادوه‌ علیک‌. ما این‌ بچه‌ را زنده‌ و سالم‌ بهت‌ برمی‌ گردونیم‌. و جائلوهم‌ من‌ المرسلین‌. ما او را از پیغمبران‌ می‌خواهیم‌ قرارش‌ بدیم‌. خدا می‌خواد قدرت‌ نمایی‌ کند‌. به‌ خدا قسم‌ خانمها کوشش‌ بکنید که‌ با خدا ارتباطتان‌ برقرار باشه‌ همة‌ کارهاتان‌ حل‌ می‌شه‌.

 حضرت‌ موسی‌ به‌ این‌ نحوه‌ به‌ دست‌ فرعون‌ رسید. خوب‌ بچه‌ است‌ اون‌ وقتها شیر خشک‌ و این‌ حرفها هم‌ که‌ نبود باید حتما یک‌ دایه‌ پیدا کنند. تمام‌ این‌ خانمها را که‌ بچه‌ هاشون‌ را جلوی‌ چشمشون‌ کشته‌ بودند شیر داشتند. وقتی‌ که‌ حضرت‌ آسیه‌ با استدلال‌ فرعون‌ را، با استدلال‌ نه‌ با دعوا نه‌ با عصانیت‌، نه‌ با قهر کردن‌، نه‌ با خونه‌ را ترک‌ کردن‌ و رفتن‌ توی‌ حرم‌ که‌ یک‌ چیزی‌ را اینجا این‌ وسط‌ به‌ شما بگم‌ بعضی‌ از خانمهای‌ خشکه‌ مقدس‌ این‌ طورند که‌ وقتی‌ با شوهرشون‌ دعواشون‌ می‌شه‌ حالا به‌ هر دلیل‌ یا به‌ هر تقصیری‌ که‌ شوهر داشته‌ باشه‌ خونه‌ را ترک‌ می‌کنند. که‌ از اون‌ لحظه‌ای‌ که‌ پاشون‌ را می‌گذارند بیرون‌ مخصوصا در این‌ بعد هر سنگ‌ ریزه‌ای‌ اگر زبان‌ داشته‌ باشه‌ که‌ داره‌ و مشغول‌ تسبیح‌ خداست‌ برمی‌گرده‌ به‌ این‌ خانم‌ لعنت‌ می کند تا وقتی‌ که‌ وارد حرم‌ می‌شه‌ و حضرت‌ رضا او را لعنت‌ می کند. یک‌ خانمی‌ آمده‌ پیش‌ من‌ می‌گه‌ که‌ من‌ با شوهرم‌ قهر کردم‌ رفتم‌ حرم‌، گفتم‌ می‌خواست‌ بری‌ یک‌ جای‌ دیگر‌، سینما می‌رفتی‌ گفت‌ چرا؟ گفتم‌ برای‌ این‌ که‌ حضرت‌ رضا اینطوری‌ تو را نبینه‌. لعنتش‌ می‌کنند تمام‌ ملائکه‌ای‌ که‌ حافین‌ به‌ قبر حضرت‌ رضا هستند لعنتش‌ می‌کنند تا برگرده‌ به‌ خونه‌. این‌ قدر ضعیف‌ نباشید. خودتان‌ را محکم‌ نگه‌ بدارید در مقابل‌ مشکلات‌. و با زبان‌ خوش‌، با استلال‌. اگر شوهری‌ هست‌ که‌ هیچ‌ سرش‌ نمی‌شه‌. خوب‌ ولش‌ کنید. این‌ یک‌ جا انسان‌ اینجور حیوانی‌ است‌ که‌ نه‌ خدا و نه‌ دین‌ سرش‌ می‌شه‌ این‌ را یک‌ جا انسان‌ ول‌ می کند چرا؟ اینطوری‌ می کند. هی‌ می‌گفت‌، خود این‌ خانم‌ می‌گفت‌ که‌ چشمم‌ به‌ در حرم‌ بود که‌ ببینم‌ این‌ کی‌ می‌یاد به‌ دنبال‌ من‌. تو این‌ جوریی‌ هستی‌ چرا اومدی‌. چرا این‌ قدر ضعف‌ از خودت‌ نشون‌ می‌دی‌ هم‌ پیش‌ خدا خودت‌ را ضعیف‌ معرفی‌ می‌کنی‌ هم‌ پیش‌ همه‌ کس‌. توی‌ خونه‌ ات‌ بنشین‌ استقلال‌ داشته‌ باشه‌.دلیل‌ داشته‌ باش‌ اگر حرف‌ حقی‌ را می‌خوای‌ بزنی‌ که‌ با زبان‌ خوش‌ انسان‌ می‌تواند کوهی‌ را به‌ مویی‌ بکشه‌. اگر چیزی‌ تأثیر داشته‌ باشه‌ زبان‌ گرم‌ و نرم‌ و ملایمه‌. بالاخره‌ حضرت‌ آسیه‌ وقتی‌ قانع‌ کرد فرعون‌ را. فرعون‌ گفت‌ خوب‌ حالا شیرش‌ را چکار می‌کنی‌. تو که‌ شیر نداری‌، تو که‌ از من‌ فرزند دار نشدی‌. چون‌ حضرت‌ آسیه‌ از فرعون‌ فرزند دار نشد. گفت‌ که‌ خوب‌ این‌ همه‌ زنها هستند اینها شیر دارند. از اینها دعوت‌ می‌کنیم‌ بیان‌ خوب‌ بهترین‌ کس‌ کیه‌؟ دختر عمران‌ که‌ خواهر موسی‌ باشه‌ اونجا بود. چون‌ خدمتگزار دربار فرعون‌ پدر و خانواده‌ بودند. فقط‌ مادر را نمی‌گذاشتند بیاد اینجاها برای‌ این‌ که‌ مبادا حامله‌ بشود‌. گفت‌ هل‌ عدلکم‌ علی‌ اهل‌ بیت‌ یکفنونه‌. رفتند عده‌ای‌ از زنهای‌ شیر ده‌ را آوردند. حضرت‌ موسی‌ اصلا پستان‌ هیچ‌ کدام‌ را نگرفت‌. خواهر موسی‌ گفت‌ که‌ من‌ دلالتتان‌ بکنم‌، راهنماییتان‌ بکنم‌ به‌ یک‌ خانواده‌ای‌ که‌ کاملا از او پذیرایی‌ بکنند. حتی‌ در حدیث‌ داره‌ که‌ خواهر موسی‌ نمی‌دونست‌ که‌ این‌ برادرشه‌. رفت‌ مادرش‌ را خبر کرد. خدا وعده‌ کرده‌. خدای‌ تعالی‌ مهربانه‌، خدا را دوست‌ داشته‌ باشید. چون‌ در همان‌ آیه‌ فرموده‌ بود به‌ مادر موسی‌ که‌ انارادوه‌ علیک‌. ما بچه‌ را به‌ تو برش‌ می‌گردونیم‌. مادر موسی‌ آمد نگاه‌ کرد دید بچه‌اش‌ توی‌ دامن‌ فرعون‌ تقاضا داره‌ که‌ ماهیانه‌ هم‌ بهت‌ می‌دم‌ شیر بده‌.

 محبتی‌ هم‌ خدای‌ تعالی‌ داده‌ که‌ نمی‌توانه‌ این‌ بچه‌ را زمین‌ بگذاره‌. مادر موسی‌ قبول‌ کرد. تا گذاشت‌ زیر پستانش‌ این‌ بچه‌ شیر خورد، شیر هم‌ جاری‌ شد از دو طرف‌ دهنش‌ داره‌ شیر می‌ریزه‌ خوشحال‌. انا رادوه‌ علیک‌. تا حضرت‌ موسی‌ به‌ سنی‌ رسید که‌ دیگر‌ باید رسالتش‌ را انجام‌ بده‌ حضرت‌ آسیه‌ گفت‌ خدایا دیگر‌ حالا از اینجا فرعون‌ به‌ من‌ رحم‌ نمی کند. خوب‌ خدای‌ این‌ رب‌ لی‌ خدایا بنا کن‌، داره‌ با خدا اینجور حرف‌ می‌زنه‌ یک‌ ساختمان‌ خوبی‌ برای‌ من‌ بساز توی‌ بهشت‌ که‌ من‌ می‌خوام‌ بیام‌. به‌ به‌. یک‌ زن‌ خوب‌ چقدر می‌توانه‌، خوب‌ باشه‌. انشاء الله‌ همة‌ شماها اینطور هستید. ولی‌ یک‌ مقدار اخلاق‌ پیدا کنید در خانه‌ و زندگی‌. نگید یک‌ خرده‌ بی‌ اعتنایی‌ کنم‌ شاید بهتر بشود‌. یک‌ خرده‌ای‌ بهش‌ دعوا کنم‌ شاید اخلاقش‌ برگرده‌. هیچ‌ کس‌ با دعوا اگر چه‌ او تنبه‌ هم‌ بشود‌ ولی‌ محبت‌ شما از دلش‌ کم‌ می‌شه‌. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌ انسان‌ هستید یک‌ درنده‌ نیستید. خودتان‌ را نشان‌ بدید که‌ یک‌، یکی‌ از زنهای‌ شریف‌ و خوب‌ عالم‌ هستید. حضرت‌ حوا هست‌ و حضرت‌ مریم‌ هست‌ و حضرت‌ خدیجة‌ کبری‌ هست‌ این‌ چهار زن‌ و یکی‌ هم‌ آسیه‌ زن‌ فرعونه‌. که‌ می‌یان‌ در خدمت‌ حضرت‌ زهرا هستند. اگر می‌خوایید خدمتگزار فاطمة‌ زهرا باشید. باید مثل‌ اینها عمل‌ کنید. من‌ نمی‌خوام‌ وقتتان‌ را، وقت‌ گذشت‌، وقتتان‌ را به‌ شرح‌ حالات‌ اینها اختصاص‌ بدم‌ ولی‌ بدانید که‌ هر چه‌ هست‌ زیر سایة‌ اخلاق‌ و تهذیب‌ نفس‌ و تزکیة‌ نفسه‌. به‌ هر حال‌ اینها تذکراتی‌ بود امروز دادم‌. و کوشش‌ بکنید که‌ اگر خواستید هم‌ مجالس‌ عزاداری‌ برید یا با شوهرتان‌ برید یا با اجازة‌ او بروید و هیچ‌ گونه‌ فشاری‌ به‌ او نیاد و حق‌ او ضایع‌ نشه‌. زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها اگر می‌خواست‌ یک‌ زن‌ معمولی‌ مثل‌ زنهای‌ کوچه‌ و بازار نستجیب‌ بالله‌ باشه‌ و تزکیة‌ نفس‌ نکرده‌ باشه‌ نمی‌توانست‌ این‌ همه‌ مصائب‌ را تحمل‌ کند‌. ام‌ المصائب‌ اسمش‌ را گذاشته‌اند. اونقدری‌ که‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها تحمل‌ مصائب‌ کرد شاید خود حضرت‌ سید الشهدا این‌ قدر مصیبت‌ نداشت‌. تمام‌ مصیبتهای‌ حسین‌ ابن‌ علی‌ را داشت‌ به‌ اضافة‌ مصیبت‌ خود سید الشهدا و مصائب‌ اسارت‌ و فشارهایی‌ که‌ از طرف‌ دشمنان‌ به‌ اون‌ حضرت‌ می‌رسید. شما حساب‌ کنید یک‌ شهری‌ که‌ تمام‌ مردمش‌ آرزو می‌کشیدند تمام‌ خانمهای‌ اون‌ شهر آرزو می‌کشیدند که‌ یک‌ لحظه‌ زینب‌ را ببینند. زینب‌ کبری‌ اون‌ ملکة‌ عالم‌ اسلام‌ وقتی‌ توی‌ مجلسی‌ ظاهر می‌شد می‌رفتند زنها به‌ یکدیگر می‌گفتند ما دختر امیر المؤمنین‌ را دیدیم‌ ایشان‌ به‌ ما یک‌ تبسمی‌ کرد، سلام‌ ما را جواب‌ گفت‌. وقتی‌ که‌ امیرالمومنین‌ در این‌ شهر خلیفة‌ مسلمینه‌. خانم‌ زینب‌ تو مجلس‌ ما آمد یک‌ روز هم‌ واردش‌ کنند مردم‌ نگاه‌ به‌ اونها بکنند. تصمیم‌ داشتند حجاب‌ کاملی‌، ولو زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها و همة‌ اهل‌ عصمت‌ حجابشون‌ را حفظ‌ کردند در عین‌ حال‌ هر طوری‌ بود. اما اونها بی‌ اعتنای‌ به‌ وسایل‌ و چادر و حجابهای‌ اونها بودند و واردشون‌ کردند توی‌ هر محملی‌ یک‌ بچه‌ پهلوی‌ یک‌ خانم‌ نشسته‌. برای‌ این‌ که‌ بچه‌ها را نمی‌شد تنهایی‌ روی‌ شترها و کجاوه‌ها بگذارند. ممکن‌ بود بچه‌ است‌ تشنه‌ است‌، گرسنه‌ است‌، غش‌ کند‌ بیافته‌. پهلوی‌ هر زنی‌ یک‌ بچة‌ کوچک‌ گذاشتند در کنار زینب‌ کبری‌ هم‌ فاطمة‌ صغیره‌ دختر کوچک‌ ابی‌ عبد الله‌ الحسین‌ را گذاشته‌اند. مردم‌ کوفه‌ مردمان‌ مهربانی‌ بودند نسبت‌ به‌ مردم‌ شام‌. مردم‌ شام‌ مشغول‌ رقصیدن‌ و جشن‌ گرفتن‌ و خوشحالی‌ بودند. اما مردم‌ کوفه‌ وقتی‌ که‌ سرهای‌ مقدسة‌ خاندان‌ عصمت‌ را دیدند با این‌ که‌ نمی‌شناختند گریه‌ می‌کردند. زنها می‌رفتند توی‌ خانه‌ نان‌ و خرمایی‌ تهیه‌ می‌کردند. ما بودیم‌ به‌ این‌ بچه‌ها، شوهر ما برادر ما پسر ما رفته‌ است‌ شاید کربلا شاید به‌ سلامت‌ برگردد. به‌ رسم‌ تصدق‌ می‌آوردند به‌ این‌ بچه‌ها می‌دادند.

 زینب‌ کبری‌ می‌گرفت‌ از دست‌ اونها رد می‌کرد می‌گفت‌ اینها صدقه‌ برشون‌ حرامه‌. شما ببینید چقدر زینب‌ تحمل‌ دارد چقدر صبر دارد. یک‌ خانمی‌ از زینب‌ سؤال‌ کرد مگر شما کی‌ هستید؟ تنها به‌ اهل‌ بیت‌ پیغمبر صدقه‌ حرامه‌. از کجا می‌آیید. وقتی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ در کوفه‌ بود من‌ خدمتگزار یک‌ خانمی‌ بودم‌ دختر امیرالمؤمنین‌ زینب‌ کبری‌ او را می‌شناسی‌؟ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها ساکت‌ ماند. بگوید اون‌ منم‌، این‌ زن‌ ممکن‌ است‌ از دست‌ برود بگوید که‌ نمی‌شناسم‌ که‌ دروغ‌ گفته‌. لذا ساکت‌ ماند. آمد در همان‌ محلی‌ که‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ پدرش‌ اخوت‌ می‌کرد. دید ابن‌ زیاد نشسته‌، سرش‌  را پایین‌ انداخت‌ زینب‌ سلام‌ الله‌ علیها. وارد شد ابن‌ زیاد گفت‌: من‌ هذه‌ المتکبره‌. یعنی‌ این‌ زنی‌ که‌ به‌ من‌ سلام‌ نکرد که‌ بود؟ تا اینجا زینب‌ را نمی‌شناخت‌. گفتند هذه‌ زینب‌. این‌ زینب‌ دختر امیرالمؤمنینه‌ وقتی‌ که‌ شناخت‌ زینب‌ را اون‌ قدر جسارت‌ کرد. اون‌ قدر سرزنش‌ کرد. گفت‌ دیدی‌ خدا با شما چه‌ کرد. دیدی‌ خدا شما را مفتضح‌ کرد. دیدی‌ خدا دروغ‌های‌ شما را ظاهر کرد. زینب‌ ایستاد با کمال‌ شهامت‌ و قدرت‌ و استقامت‌ که‌ امیدواریم‌ همة‌ شما راه‌ این‌ خاتون‌ دو عالم‌ را پیش‌ بگیرید. فرمود ما رأیت‌ من‌ الله‌ الا جمیلا. من‌ از خدا یک‌ جز خوبی‌ ندیدم‌، من‌ از خدا گله‌ای‌ ندارم‌. خدا به‌ ما مهربانی‌ کرده‌، محبت‌ کرده‌. اما تو و اون‌ یزید ابن‌ معاویه‌ و اونها بودید که‌ ظلم‌ کردید و ما را اذیت‌ و آزار نمودید. امیدوارم‌ که‌ همتان‌ در همان‌ راه‌ حرکت‌ کنید و پیرو راه‌ زینب‌ کبری‌ سلام‌ الله‌ علیها باشید.

۳ ربیع الاول ۱۴۲۳ – صراط مستقیم

” أعوذ بالله من الشیطان الرجیم “

کنترل خواسته ها و رفع موانع برای رسیدن به مقصد

در راه‌های فکری و عقیدتی و اعتقادات انسانی، خیلی از مسائل هست که باید به آن توجه بشود. یکی از آن مسائل که بسیار اهمیت دارد، مسئله‌ی کنترل خواسته‌ها و نفسانیت‌ها و چیزهایی است که طبیعتاً یا جامعه بر ما تحمیل می‌کند یا هوای نفس ما بر ما تحمیل می‌کند یا شیطان بر ما تحمیل می‌کند و یا بی‌عقلی و بی‌فکری آن را بر ما تحمیل می‌کند. فرض کنید، یک جاده‌ای است و ما می‌خواهیم در آن جاده حرکت کنیم، موانع مختلفی در این جاده هست و دشمنانی در این راه قرار دارند که یک فردی که بخواهد به مقصد برسد، باید حتماً مواظب این موانع، مواظب این خطرات، مواظب این چیزها باشد. اینکه شما می‌بینید، خدای تعالی این‌قدر تأکید به بندگی مطلق خود فرموده است، به همین دلیل است که موانع را رفع کنیم. در سوره‌ی حمد می‌بینیم خدای تعالی می‌فرماید: ” إِیاكَ نَعْبُدُ “( فاتحه/۵) منحصراً تو را عبادت می‌کنیم و حتی در یک آیه‌ای خدای تعالی می‌فرماید: ” وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ “(ذاریات/۵۶) نفی این جهت را می‌کند که جن و انس را من خلق نکردم، مگر برای عبادت. و حال اینکه ما می‌دانیم عبادت وسیله است، وسیله یعنی چه؟ یعنی مقصد و هدف عبادت نیست، عبادت وسیله است برای رسیدن به یک مقصدی. ولی در این‌جا می‌فرماید: من جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت، این مگر برای عبادت یعنی اگر عبادت بکنند به آن مقصد می‌رسند. عرض کردم یک جاده‌ای را تصور کنید، در این جاده موانعی هست، فقط یک چیز انسان را از آن موانع نجات می‌دهد و از آن همه مسائل رهایی می‌دهد و آن بندگی خدا است. مثل این است که بگویند این جاده‌ی چالوس خیلی پُرپیچ و خم است و علاوه دشمنانی هم در راه هستند که می‌خواهند شما را پرت کنند، فقط در صورتی نجات پیدا می‌کنید که از راهنمایی آن شخصی که از همه چیز آگاه است استفاده کنید. اگر از راهنمایی او استفاده نکردید، دچار همه‌ی این خطرات می‌شوید و به علاوه به مقصد هم نمی‌رسید.

 

خطر شیطان در راه رسیدن به لقاء پروردگار

خطراتی که در راه رسیدن به لقاء پروردگار هست، ظاهراً در هفته‌های گذشته بود، گفتم. که اول شیطان است، شیطان گفته است به عزت و جلالت تو قسم من همه را إغوا می‌کنم، خیلی مهم است، مثلاً فرض کنید، سر جاده یکی ایستاده باشد و قسم خورده باشد که همه را در دره پرت می‌کنم، چنین حالتی، خطر بسیار بزرگی است و یک فردی هم هست که شما نمی‌دانید، کجای جاده ایستاده است، مخفی است، یک فردی هم هست که بسیار قوی است، قدرتمند است، او چنین قسمی خورده باشد، آن هم در مقابل یک فردی که مثلاً بزرگترین افراد است، یعنی بزرگِ بزرگان است، یک قسم این‌طوری خورده باشد و او هم با این مبارزه نکرده باشد، بگوید ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ “(حجر،۳۷) تو از مهلت‌داده‌ها هستی که هر کاری می‌خواهی بکنی، بکنی. ” فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ‏ * إِلى‏ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ ” که وقت معلوم هم نرسیده است. اگر شما در چنین جاده‌ای، آن هم مخصوصاً در شب تاریک، بدون چراغ، بدون راهنما بخواهید حرکت بکنید، چقدر حواس خود را جمع می‌کنید؟ آیا ما در مقابل شیطان که همه‌ی این مسائل هست در راهی که می‌خواهیم برویم این خطر را جدی گرفته‌ایم؟ خطر شیطان را ما اصلاً قبول داریم؟ یک راهی که مسلّماً در زمان ما مخصوصاً در این تاریکی زمان غیبت این راه بسیار پُرپیچ و خم است، بسیار پُل‌هایی بوده است که این‌ها همه را خراب کردند و اصلاً در شاهراه و آن راه اصلی به خاطر خیلی از بریدگی‌های راه باید از کنارگذر عبور کرد، این راهی است که حتی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام از کنارگذر عبور کردند، یعنی معنای تقیه همین از کنارگذر عبور کردن است. یک راهی است که همه جای آن را طاغوت‌های گذشته، افراد مسلط بر جامعه، افرادی که شایعه‌ساز هستند، افرادی که بدعت‌گذار هستند، افرادی که راه حقیقی را قطع کردند و راه غیر حقیقی برای انسان باز کردند، جاده‌ی پُرپیچ و خم این‌طوری که کلی هم در این جاده بریدگی دارد، می‌گویم دیگر الآن طوری است که انسان اگر بخواهد یک نفری را صددرصد وادار بکند به اینکه از صراط مستقیم حرکت کند، کلی با مشکل روبه‌رو می‌شود، صراط مستقیم دین چیست؟ صراط مستقیم دین همان چیزی است که قرآن و روایات می‌گوید- دقت کنید- قرآن و روایات می‌گوید. الآن خیلی از چیزها هست که ما عادت کردیم، یعنی جامعه‌ی ما، دنیای ما، عادت کرده است به اینکه برخلاف آن حرکت کردند، حتی بعضی چیزها معروف بوده است و منکر شده است و بعضی از منکرات معروف شده است. خیلی از چیزها ما داریم که این در اسلام معروف است، ولی از نظر ما منکر است. من نمی‌خواهم مثال بزنم، مثال زیاد داریم، خیلی از منکرات هست که معروف شده است، یعنی جاده‌ی اصلی از بین رفته است، صراط مستقیم از بین رفته است و راه‌های انحرافی درست شده است، به آن هم عادت کردیم، از آن هم نمی‌توانیم فرار بکنیم. بنابراین ما چنین جاده‌ی خطرناکی را در پیش داریم، شیطان هم قسم خورده است که شما را درون درّه بیندازد، چون کلمه‌ی ” لَأُغْوِینَّهُمْ ” (حجر/۳۹) إغوا، یعنی او را گول می‌زنم، می‌گویم جاده این است، او می‌رود و می‌افتد، می‌رود پرت می‌شود، قسم هم خورده است، این یک.

 

داشتن نور برای نجات از خطر شیطان

” وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ “(نور/۴۰) کسی که خدا برای او نور قرار نداده باشد، نوری هم ندارد. نور یعنی چه؟ یعنی عقل، نور یعنی چه؟ یعنی راهنمایی‌های ائمه علیهم‌السلام، نور یعنی چه؟ یعنی قرآن. نه به قرآن کار دارد، نه به عقل خود توجه دارد، نه به روایات و کلمات خاندان عصمت‌و‌طهارت علیهم‌السلام توجه دارد، آن‌وقت دارد حرکت می‌کند، این یک خطر، شیطان است.

 

 خطر نفس اماره بالسوء و فرق آن با شیطان

خطر دوم نفس اماره است، نفس اماره، دل من می‌خواهد. من مکرر گفتم هر جایی که گفتید دل من می‌خواهد، بدانید این انحراف است. باید یا بگویید هم دل من می‌خواهد و هم خدا می‌خواهد یا باید بگویید فقط خدا می‌خواهد، یعنی دل شما نمی‌خواهد و خدا می‌خواهد. یا گاهی می‌شود آنچه را که دل شما می‌خواهد، خدا هم می‌خواهد. می‌دانید نفس اماره چه کار می‌کند، که شیطان نمی‌کند؟ چون خطر شیطان از نفس اماره جدا است، شیطان می‌گوید برو، سریع هم برو ولی از این طرف برو، با سرعت انسان را داخل دره می‌اندازد. منتها نفس اماره می‌گوید نرو، نفس اماره می‌گوید اصلاً چرا می‌خواهی بروی؟ این هم خطر است، چون اگر ما آن‌جایی که قرار داریم بمانیم، همه‌ی خطرات متوجه ما می‌شود. او می‌گوید بمان، راحت باش، چون هوا دارد، هوا یعنی خواسته‌های راحت‌طلبانه. این هم یک مشکل که به سراغ ما می‌آید، سر راه ما قرار دارد.

 

افکار منحرف جامعه یکی دیگر از موانع سیرالی الله

مشکل دیگر مردم هستند، جوّ است، جامعه است، نمی‌پسندند است. جامعه‌ی ما این‌طور مسائل را نمی‌پسندد، جامعه می‌گوید این‌طور باش، جامعه می‌گوید دیگر حالا وقت پوشیه زدن زن نیست، جامعه می‌گوید صورت زنی که همه‌ی وجاهت او در صورت او است آن باز باشد، جامعه‌ی ما می‌گوید، وإلّا خدا نگفته است. همین امروز مخصوصاً یک آیه‌ای را- دیدم- که در ترجمه‌ی آن بررسی می‌کردم- این‌طور آمده است که- خدای تعالی در قرآن می‌فرماید جز معنای چادری که ما برای زن‌ها قائل هستیم و عبایی که زن‌های عرب به سر خود می‌اندازند- که به نظر من آن کامل نیست- ” عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ “(احزاب/۵۹) این آیه که در تمام ترجمه‌ها و تفاسیر گفتند یک چیزی که سر را بپوشاند و تا پا بلند باشد و حجم بدن زن را بپوشاند، می‌توانید مراجعه بکنید. جامعه نمی‌پسندد، حالا زن پوشیه‌دار اصلاً نمی‌توانند ببینند، زن چادری با زن مانتویی فرقی نمی‌کند، هر دوی آن‌ها را در نقاشی و در تابلو می‌زنند و سر راه‌ها می‌گذارند و حجاب را این‌طوری معرفی می‌کنند و حال این که می‌گویم صریح قرآن است. جامعه‌ی ما نمی‌پسندد که یک نفر صددرصد مسلمان باشد، یک نفر پابند به دین اسلام باشد، یک نفر پابند به احکام اسلام باشد، یک نفر مقید باشد که هر روز قرآن بخواند، هر نماز پنج وقت خود را یا خلاصه‌ی آن سه وقت خود را برود در مسجد نماز بخواند، با جماعت بخواند، این‌ها را جامعه نمی‌پسندد، بابا تو مگر بیکار هستی؟ این‌طوری هستیم، این جوّ است. جوّ عید نوروز را بیشتر از عید غدیر اهمیت می‌دهد، جوّ جامعه‌ی ما، حالا عید نوروز در محرّم هم که بیفتد، خیلی هم خوشحال هستند که امسال خوب رفتار شد، نه، خیلی هم بد رفتار شد، شما متوجه کلیات هستید، آن رفت و آمدها و دید و بازدیدهایی که با آرایش‌های مختلف و با تزیینات مختلف زن‌ها و مردها داشتند، در همین محرّم گذشته، در همین ایام عاشورا، این‌ها را که نمی‌بینند، فقط می‌بینند چند تا سیاهی به در و دیوار زدند، قلب آن‌ها سیاه است و سیاهی هم به در و دیوار می‌زنند خیال می‌کنند تمام شد. اصلاً چه معنا دارد، جامعه‌ی ما، عیدی را در بین ما بیاورد؟ ما در مشهد بودیم، شب چهارشنبه سوری اصلاً وضع طوری بود که اگر یک عده وحشی را در بیابان رها می‌کردند- این‌طور رفتار نمی‌کردند- ما می‌خواستیم تا طرقبه برویم شاید یک ساعتی در راه بودیم، وحشی وحشی، واقعاً وحشی، حالا چهارشنبه چه هست که سور آن باشد و سور آن چیست که وحشی‌گری این‌ها را موجب بشود، این‌ها هم یک مانع برای راه رسیدن به خدا است.

 

خطر غفلت ها و سرگرمی‌ها

راه‌هایی که انسان را از خدا باز می‌دارد خیلی چیزها هست حالا من نمی‌خواهم زیاد درباره‌ی آن بحث بکنم، غفلت‌هایی است که ما داریم، سرگرمی‌هایی است که ما داریم، چیزهایی است که ما معمولاً در زندگی خود عمل می‌کنیم، خواسته‌هایی است که هیچ با مصالح واقعی اسلام تطبیق نمی‌کند و ما داریم، خُب نتیجه‌ی آن همین می‌شود که به مقصد نرسیم و راه را بدون چراغ حرکت کردیم.

 

داشتن چراغ و فهمیدن معنای عقل

چراغ چیست؟ چراغ را گفتم قرآن است، کلمات اهل‌بیت‌ عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام است، عقل انسان است، چون همه‌ی این‌ها هم یک چیز می‌گویند، عقل و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام و قرآن و مجتهدین و مراجع و انبیاء و این‌ها همه یک چیز می‌گویند. شما نگویید عقل من، آن عقل نیست که برخلاف قرآن حرف می‌زند، آن فکر است. آدم یک فرقی بین عقل و فکر باید بگذارد، عقل آن چیزی است واقعیت را به انسان نشان می‌دهد، حقیقت را به انسان نشان می‌دهد، عقل حجت خدا است، حجت نمی‌شود اشتباه بکند. همه‌ی عقلای دنیا جمع بشوند سر یک مطلب همه‌ی آن‌ها یک چیز می‌گویند، مثل اینکه ۱۲۴ هزار پیغمبر اگر جمع بشوند، همه‌ی آن‌ها یک حرف می‌زنند، مثل اینکه ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام همه یک حرف می‌زنند، اگر امام حسن علیه‌السلام جای امام حسین علیه‌السلام بود و امام حسین علیه‌السلام جای امام حسن علیه‌السلام بودند همان کاری که آن یکی می‌کرد، این هم در همان زمان همان را می‌کرد، نمی‌شود معصومین با هم اختلاف داشته باشند. انبیاء نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند. واِلّا یکی از آن‌ها معصوم نیست و عقلا هم نمی‌شود با هم اختلاف داشته باشند، این را شما بدانید، منتها مسئله‌ای که هست ما نمی‌فهمیم عقل چیست و فکر چیست، عقل را با فکر خود قاطی می‌کنیم. الآن من فکر می‌کنم که مثلاً از در یک کسی وارد شد و حال اینکه وارد نشده است، این‌طور فکر می‌کنم، این عقل نیست. فکر می‌کنم فلان کار را اگر بکنم، خوب است و حال اینکه خوب نیست و خلاف قرآن و روایات است، این عقل نیست بلکه فکر است. عقل آن چیزی است که هیچ با کلمات خاندان عصمت‌وطهارت علیهم‌السلام منافات نداشته باشد، حجت است ” إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ ” (الكافی/ج‏۱-ص۱۶) خدا برای مردم دوتا حجت دارد: یکی انبیاء و رسل و ائمه علیهم‌السلام هستند و یکی هم عقل است. عقل خطا ندارد، عقل من و شما با هم هیچ خطایی ندارند، هیچ اختلافی ندارند، نمی‌توانند اختلاف داشته باشند. امام حسن‌مجتبی علیه‌السلام و معاویه، این‌ها با هم اختلاف داشتند. حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید: آن چیزی که در معاویه بود نُکراء و شیطنت بود، عقل نبود، او عقل نداشت. حضرت مجتبی علیه‌السلام مرکز عقل است. اگر عقل را در یک جایی پیدا کردید، همه چیز را می‌توانید با او مقایسه بکنید و هرچه خلاف آن بود آن عقل نیست، این به طور کلی. همانطوری که معاویه عقل نداشت یزید باز بی‌عقل‌تر از معاویه بود، همانطوری که یزید عقل نداشت، سایر خلفای اموی و عباسی همه بی‌عقل بودند، می‌گویید چطور؟ می‌گوییم ما که نمی‌توانیم بگوییم عقل معصومین کم است، چون این‌ها با هم اختلاف داشتند، یقیناً یزید و امام حسین علیه‌السلام با هم اختلاف داشتند، حالا یا در همه چیز و یا در بعضی از چیزها، در این اختلاف یکی باید طبق عقل عمل بکند و یکی باید طبق خلاف عقل و طبق جهل عمل بکند، این لازمه‌ی کار است و ما معصوم را که نمی‌توانیم بگوییم عاقل نبوده است، پس طرف مخالف آن عاقل نیست، در خصوص معاویه نیست ولی از نظر ما عقل یک چیز دیگر است، هر کسی شیطان‌تر باشد، هر کسی سیاست‌مدارتر باشد، هر کسی بتواند بیشتر مردم را گول بزند، هر کسی بتواند بیشتر پول حلال و حرام جمع بکند، هر کسی بتواند یک فعالیت‌های غیر شرعی داشته باشد ما می‌گوییم، این عَجب انسان عاقلی است. یک نفری خدمت امام صادق علیه‌السلام آمد و به حضرت عرض کرد: فلانی خیلی مرد عاقلی است، تعریف او را کرد، ولکن وسواس دارد، در نجاست و طهارت وسواس دارد، حضرت فرمود: ” وَ أَی عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یطِیعُ الشَّیطَانَ “(الكافی/ج‏۱-ص۱۲) این چطور عاقلی است که از شیطان پیروی می‌کند؟ اگر یک کار کردید که از شیطان پیروی کردید در واقع عقل ندارید، چون نمی شود، ببینید حساب دو دو تا چهار تا است، نمی‌شود که انسان هم بنده‌ی خدا باشد و هم شیطان، هم عاقل باشد و هم جاهل، مثلاً این‌طوری است یک دشمنی در پیش هست، ما آن‌وقت‌ها به صدام و مملکت اسلامی مثال می‌زدیم، یک سرباز اگر گاهی برود برای صدام کار کند و گاهی هم برای جمهوری اسلامی کار کند، هیچ کدام او را قبول ندارند.

 

شیطان روی افراد موثرتر در فساد سرمایه گذاری می‌کند

فکر هم نکنید هر کسی به طرف شیطان برود فوراً او را قبول می‌کنند، شیطان روز قیامت می‌گوید من اصلاً تو را در دنیا هم قبول نداشتم، تو به درد کاری نمی‌خوری، اگر یک وقتی هم خیلی فعالیت می‌کند که بعضی از شخصیت‌ها را گول بزند، آن به خاطر خود آن‌ها نیست، به خاطر آن‌هایی است که پشت سر او می‌آیند. درباره‌ی شیخ انصاری دارد که یک نفر شیطان را خواب دید، به شیطان گفت: این ریسمان‌ها چیست روی دوش تو؟ گفت: این‌ها را وقتی می‌خواهم کسی را گول بزنم و به طرف دره بکشم این‌ها را گردن آن‌ها می‌اندازم و می‌کشم و آن‌ها می‌افتند، این ریسمان بزرگ را هم که می‌بینی برای شیخ انصاری است. دیشب یک ریسمان باریک‌تر برده بودیم پاره کرد، امشب می‌خواهیم یک مقدار بیشتر با او سر و کله بزنیم. گفت: پس ریسمان من کجا است؟ گفت: تو ریسمان نمی‌خواهی، خود تو عقب سر ما می‌دَوی و من اعتنا به تو نمی‌کنم. شیخ انصاری را چرا ریسمان می‌اندازد و با آن فشار با او می‌خواهد کار بکند؟ برای اینکه اگر او را که مرجع تقلید است طرف درّه کشاند، یک عده‌ی زیادی طرف درّه می‌روند و می‌افتند و از بین می‌روند. شما این را بدانید که شیطان خیلی قوی است، ولی در عین حال هر کسی را قبول ندارد، این به درد نمی‌خورد، حالا مثلاً ما این را گول زدیم، چه فایده‌ای دارد؟ نه ایمان این برای خدا ارزشی دارد، نه اعتقادات او، نه عبادت او، برای ما هم چه ارزشی دارد؟ حالا من این را گولش بزنم و داخل درّه بیندازم، مثل این است که یک چرخی یا یک گاری را انسان داخل درّه انداخته باشد، برای تماشا بد نیست ولی برای اینکه کاری انسان انجام داده باشد ارزشی ندارد. اما بعضی هستند که نه، روی آن‌ها شیطان سرمایه‌گذاری می‌کند و کار می‌کند و فعالیت می‌کند. یک کلمه حرف بزنند، یک عمل ناشایست انجام بدهند، کلی در عالم مؤثر است ” اذا فسد العالِم، فسد العالَم “(منهاج‌البراعة/ج‏۶-ص۱۸۶) وقتی یک عالِمی فاسد شد و یک فتوایی داد، عالَم فاسد می‌شود، این‌طوری است.

 

چراغ برای راه رسیدن به خدا

بنابراین این راهی را که می‌خواهید حرکت کنید، با عقل که نور خدا است ” الْعَقْلُ نُورٌ ” (إرشاد‌القلوب‌إلى‌الصواب‌دیلمی/‌ج‏۱-ص۱۹۸) یا ” الْعِلْمُ نُورٌ “(مصباح الشریعة/ص۱۶) این‌ها در روایات هست، عقل نور است، چراغی است که در دست شما هست، علم نور است، آن هم علمی که ” یقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یشَاءُ ” در دل هر کسی که خدا بخواهد. علم هم این علوم ظاهری نیست، همان چراغ باید باشد برای راه رسیدن به خدا، این سه جمله را به یاد داشته باشید، این علم ارزش دارد، چراغ برای راه رسیدن به خدا، این معنای آن است. حالا از چراغ این تحصیل می‌شود یکی اینکه شما قرآن را خوب بلد باشید، حقیقت قرآن را درک کنید، دوم روایات معصومین که ” إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی… لَنْ یفْتَرِقَا “(كتاب سلیم بن قیس الهلالی/ج‏۲-ص۶۴۷) این‌ها هیچ وقت از هم جدا نمی‌شوند، خود قرآن به تنهایی برای انسان مفید نیست، به جهتی که آیات متشابه در آن هست، آیات مجمل در آن هست، همان آیات محکمِ خیلی روشن هم باز آن‌طوری که فکر می‌کنیم روشن نیست. حقیقت قرآن را درک کنیم، از چه طریق؟ از طریق روایات، روایات خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام که این‌ها مفسر قرآن هستند ” لَنْ یفْتَرِقَا ” این‌ها هرگز از هم جدا نمی‌شوند و بعد هم اگر می‌خواهیم نور داشته باشیم عقل و قرآن و روایات این‌ها توأم باشد و حرکت کنیم، یعنی پشت سر این فهم و درک و عقل با آن چراغ، مثل کسی که چراغ در دست او است، ماشین او چراغ نورانی دارد، خطرات راه را می‌بیند و حرکت می‌کند، این‌جا احتمال دارد که به رستگاری برسد، چون خدای تعالی در خیلی از جاها می‌فرماید: ” عَسى‏ أَنْ یبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً “(إسراء/۷۹) عصا یعنی امید است ” لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ “(بقره/ ۱۸۲) شاید رستگار بشوید.

 

مخلصون هم در خطر عظیم هستند

در روایت دارد که ” الناس کلهم هالکون “همه‌ی مردم هلاک می‌شوند ” إلّا العالمون ” مگر آن‌هایی که دانشی داشته باشند،چراغی داشته باشند، نوری داشته باشند ” و العالمون کلهم هالکون إلّا العاملون ” همه‌ی علما هم هلاک می‌شوند، حالا چراغ تنها در دست انسان همین‌طور ایستاده باشد، چه فایده دارد؟ این‌ها هم هلاک می‌شوند مگر کسی که حرکت بکند، عمل بکند، بلند شود و راه را برود ” و العاملون کلهم هالکون إلّا المخلصون ” آن‌هایی که با اخلاص کار می‌کنند، حالا در جاده حرکت کردی و داری می‌روی از راه صحیح آن برو، درست برو، دست خود را به دست خدا و ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام بده و برو، مخلِص باش، مخلَص باش ” و المخلصون فی خطر عظیم ” گاهی می‌شود دست انسان در دست پدر او است، حرکت هم کرده است، همه‌ی چیزها درست است، یک کسی را من دیدم که پسر خود را کتک می‌زد، گفتم وقتی می‌خواهی جایی بروی دست او را بگیر، نگذار این‌طرف و آن طرف برود، می‌گفت: من دست او را گرفتم، با این دست دیگر خود نمی‌دانم، چوب پیدا می‌کند و داخل پاتیل شیر این شیرفروش‌های سر راه می‌کند، من می‌بینم شیرفروش دنبال ما می‌دَود و داد و فریاد می‌کند که چرا این کار را می‌کنی دست در دست خدا و ائمه علیهم‌السلام، چراغ هم در دست او، این هم درست، پس چراغ دارد، حرکت هم کرده است، دست او هم در دست خدا داده است، اما با این دست دیگر خود کارهای شیطانی می‌کند، می‌شود و لذا “‌ والمخلصون فی خطر عظیم ” خطر بزرگی هستند، پس انسان باید خیلی حواس خود را جمع بکند. فکر نکنید که هر کاری کردید، عبادت کردید، کارهای خوب و صحیحی انجام دادید دیگر تمام شد، ما الحمدلله تزکیه‌ی نفس کردیم، استاد هم به ما مرحله داده است، دیگر ما رسیدیم به مقام چه و این‌ حرف‌ها، اگر یک وقتی چنین افکاری در مغز شما آمد، همین روایت را در نظر بگیرید که مخلَصون، آن‌هایی که پاک شدند، دست آن‌ها حتی در دست معصومین علیهم‌السلام است، نگویید آن‌ها مواظب ما هستند، بنا ندارند خیلی دیگر، دست آن‌ها در دست شما است، معنی دست شما در دست آن‌ها است این است که طبق روایات عمل می‌کنید، با نیت پاک هم عمل می‌کنید و قرآن هم کاملاً در مدنظر شما است، ولی در عین حال بدانید در خطر عظیم هستید، فکر شما راحت نباشد و نگویید خود خدا درست می‌کند، خدا آمد و نخواست درست بکند، خدای تعالی مجبور نیست که همه‌ی کارهای شما را او عهده‌دار بشود، نه نمی‌خواهد درست کند، می‌گوید همه‌ی کارها را خود شما بکنید، خیلی وقت‌ها هست که بعضی افراد را هدایت می‌‌کند و خیلی هم به آن‌ها می‌رسد و بعضی‌ها را نه، هدایت نمی‌کند به خاطر اینکه این بد عادت نشود. افرادی هستند که وقتی خدای تعالی به آن‌ها کمک می‌کند، این افراد شاکر هستند، نعمت خدا را شکر می‌کنند، خیلی از ذات مقدس پروردگار ممنون هستند، خیلی تشکر می‌کنند و بعضی افراد هستند که نه، تنبل می‌شوند، لوس می‌شوند و به فکر خودشان نمی‌افتند. یک وقتی یکی از نزدیکان ما بود، که پدر من زیاد به او رسیدگی می‌کرد و خرج او را می‌داد و خوراک او را می‌داد، این صبح تا غروب در خانه می‌نشست و تنبلِ تنبل شده بود، بعد هم به پدر من اعتراض می‌کرد، می‌گفت اگر شما روز اول من را زده بودی و از خانه بیرون کرده بودی من دنبال کسبی کاری می‌رفتم، حالا در این سن دیگر نمی‌توانم دنبال کسب و کار بروم.

 

فقرو ثروت و محیط در روحیات شما تاثیر نکند

بعضی فشارها انسان را می‌سازد، خیال نکنید چرا خدای تعالی به من یک مقدار ثروت زیادی نداده است؟ که ما بخوریم و بخوابیم، برای اینکه روایت دارد، بعضی از افراد هستند که ثروت این‌ها را خراب می‌کند، بعضی از افراد هستند که فقر آن‌ها را خراب می‌کند، خدای تعالی مربی است، ربّ است، تو تصمیم بگیر که ثروت تو را خراب نکند خدا حتماً به تو ثروت می‌دهد. تو تصمیم بگیر که فقر تو را خراب نکند، یک طوری باش که فقر و ثروت تأثیری در روحیات تو نگذارد خدای تعالی به تو کمک می‌کند در همه جهت اما اگر فقر، ثروت، مرض، دوستان، بعضی‌ها هستند که همه‌ی این‌ چیزها در آن‌ها تأثیر می‌کند، حتی مکان، تا وقتی در مشهد هست، هر روز زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌رود و انسان خوبی است، تا پای خود را از مشهد بیرون گذاشت، دیگر چون زیارت نمی‌رود انسان بدی می‌شود، این که هِمَجُ رِعاع است، همان موجودی است که در جوّ قرار گرفته است و باد او را این طرف و آن طرف می‌کند. یک باد آمده است و او را حرم امام رضا علیه‌السلام برده است و یک باد هم از آن‌جا او را بیرون می‌آورد و درون یک مرکز فساد می‌اندازد. خود او یک ارزش وجودی ندارد، آن کسی ارزش دارد که در مرکز فساد باشد و خوب بماند، در فاسدترین جاها باشد و سالم بماند، در حرم حضرت رضا علیه‌السلام به مناسبت حرم مقدس حضرت رضا علیه‌السلام توجه به امام رضا علیه‌السلام ، توجه به آثار حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام می‌کند و در قلبِ فساد هم باز همان توجه را دارد، خدا و امام رضا و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام همه جا هستند، مثلاً می‌شود شما بگویید در مسجدالحرام خدا بیشتر هست و مثلاً در کلیسا و بتکده خدا کمتر هست، اگر این را گفتیم ما کافر هستیم، همه جا اراده‌ی خدا، قدرت او، علم او مساوی است و اگر کسی اهل معرفت باشد، همه جا خدا را می‌بیند. حضرت امیر علیه‌السلام که می‌فرماید: ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” منظور ایشان از شیء کعبه که نبود، هر چیزی ” شَیئاً ” یعنی هر چیزی که من می‌بینم، خدا را قبل آن می‌بینم، بعد آن می‌بینم، در آن می‌بینم، کنار آن می‌بینم، همه جا اول خدا را می‌بینم. دیگر حالا بگوییم، حتماً منظور حضرت امیر از ” مَا رَأَیتُ شَیئاً ” کعبه بوده است، ضریح امام رضا علیه‌‌السلام بوده است، نمی‌دانم از این‌ قبیل چیزهای مقدس و پاک بوده است، ولی اگر در کلیسا یا در بتکده حضرت علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌رفت دیگر آن‌جا خدا را نمی‌دید و بت را می‌دید، این که بد است، این حرف بسیار غلط است.

روحیات مخلصین با مکان و زمان و عبادت تغییر نمی کند

پس بنابراین انسان باید خود را آن‌چنان محکم نگاه بدارد، آن‌چنان در عقل خود، در مقابل قرآن و احادیث و این‌ها محکم باشد که در هر کجا که هست، در هر مکانی که هست، در هر زمانی که هست، در هر موقعیتی که هست همان خدایی باشد، همان متوجه خدا باشد، به لقاء پروردگار فکر بکند، همین باشد. حتی مخلَصین، ما دیدیم دیگر، افرادی هستند که خیلی هم خوب کار کردند، پیشرفت کردند، موفق بودند، خیلی افراد این‌طوری بودند. ولی با برخورد با جمعی خراب شدند، با بودن در مکانی فرق کردند، حالا فرق آن‌ها گاهی این بوده است که اگر با کسی بودند که آن فرد بد بوده است این‌ها هم بد شدند و اگر آن فرد خوب بوده است این‌ها هم خوب شدند. در یک جوّی واقع شدند، بد شدند، در یک جوّ خوبی واقع شدند، خوب شدند. این را شما بدانید، با قاطعیت عرض می‌کنم، چنین انسانی چه خوب بشود و چه بد بشود، چه حال پیدا بکند و چه حال او خراب بشود، یک انسان بسیار ضعیف و بی‌ارزشی است، این را بدانید. چطور می‌شود ما داخل مسجد با داخل نمی‌دانم جایی دیگر، بله، برای تو نباید فرق بکند، اگر مخلَص هستی. این خطر عظیمی که برای مخلَصین هست، همین است که ضعیف هستند، در مسجد الحرام بیشتر متوجه خدا هستند تا در خانه‌ی آن‌ها، حتی در بتخانه بیشتر متوجه خدا هستند، آن‌جا در کعبه نمی‌شود، بله، تو ضعیف هستی، باید برای تو فرق نکند، همه جا متوجه خدا باشی، اگر مخلَص هستی. مخلَص یعنی پاک شده‌ی از همه‌ی این ضعف‌ها و یکی از ضعف‌ها همین است که انسان در تغییر، یعنی مکان به این ضعیفی، مکان اصلاً قدرتی ندارد، این اتاق چه قدرتی دارد؟ مکان نمی‌تواند قدرت داشته باشد، اگر قدرت مستقلی به او دادیم مشرک هستیم. مکان من را عوض کرد، زمان من را عوض کرد، شب‌های جمعه من حال توجه خوبی به خدا دارم، اما شب شنبه نه، دیگر حالا خیلی چیزها هست که انسان مَثَل بزند، نباید این‌طوری باشیم، همان خطر عظیمی که برای مخلَصین هست همین‌جا است، یعنی همان ضعف می‌آید شروع می‌کند وارد می‌شود و یک وقت هم حالا شما را بیندازد در یک جایی که هیچ خبری از خدا و پیغمبر و هیچ چیزی نباشد. ما زیاد داشتیم دوستانی که رفتند در ممالکی که اسمی از خدا و پیغمبر و این‌ چیزها نبوده است و این‌ها هم دین و خدا و پیغمبر را فراموش کردند، خیلی ضعیف بودند. خیلی از افراد هم بودند که باز به عکس با افراد صالح و جاهای خوب و این‌ها نشست و برخاست کردند و خوب شدند، نه آن خوب شدن ارزش واقعی دارد و نه آن بد شدن، چرا؟ به جهتی که این روحیه ضعیف است، مثل یک نهالی است که هنوز باریک است و در وسط باغی کاشته شده است، باد اگر از آن طرف بیاید، این طرف خم می‌شود و اگر از این طرف بیاید آن طرف خم می‌شود، هر دو طرف حاضر است خم بشود. لذا کوشش بکنید که اگر می‌خواهید به هدف برسید، این راه را بخواهید خوب طی کنید، تحت تأثیر هیچ چیز جز خدا و چراغی که در دست شما است و هدایت پروردگار واقع نشوید. نه زمان در شما مؤثر باشد، نه مکان، نه افراد، نه عبادت، حتی عبادت نباید در شما آن‌چنان مؤثر باشد،

 

عبادت دارو برای علاج امراض روحی یا وسیله انس با خداست

عبادت دارو است برای علاج امراض شما. وقتی که امراض روحی انسان معالجه شد و انسان سالم شد دیگر دعا و عبادت، حالت اُنس با پروردگار را باید به خود بگیرد. یک وقت هست که مثلاً شما نماز می‌خوانید برای اینکه فلان مرض روحی شما از بین برود، این امراض روحی محدود، معدود، شمرده شده، معلوم، این‌ها خوب شد و شما سالم شدید، حالا یک فرد سالمی شدید، من درباره‌ی همان ” و المخلصن فی خطر عظیم ” دارم حرف می‌زنم، حالا یک فرد سالمی شدید، حالا نماز بخوانید یا دیگر نخوانید؟ شما تا به حال قرص تجویزشده‌ی از طرف طبیب را می‌خوردید برای اینکه مزاج شما سالم بشود، چشم شما پُرنور بشود و امراض شما رفع بشود، اما حالا همه‌ی امراض رفع شده است، پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که مرضی نداشت، ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام که مرضی نداشتند، این‌ها نماز بخوانند یا نه؟ وضع نماز برای آن افراد عوض بشود، برای ماها نماز برای این است که امراض روحی ما رفع بشود، ولی برای آن‌ها اُنس با خدا است. لذا از امام سجاد علیهم‌السلام می‌پرسند شما چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ دیدید دیگر در روایت هست، اگر جریان آن شخص درست باشد که به نظر من دروغ است، آمد گفت شما فرزند پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله هستید، خدای تعالی بهشت را برای شما خلق کرده است و از این حرف‌ها، حضرت سجاد علیه‌السلام در آن جریان می‌فرماید: خدا بهشت را برای کسی که کار خوب بکند خلق کرده است و جهنم را هم برای معصیتکار خلق کرده است، البته اصل قضیه گفت که- من نگاه می کردم ببینم، چون دلایلی داریم- آن قضیه دروغ است. ولی به حضرت سجاد علیه‌السلام گفتند: شما ولی خدا، امام معصوم، قلب عالم امکان هستید، بهشت را خدا برای دوستان شما خلق کرده است و جهنم را برای دشمنان شما خلق کرده است، چرا این‌قدر عبادت می‌کنید؟ حضرت می‌گوید: آیا من بنده‌ی شکور خدا نباشم؟ ببینید یعنی برای شکر خدا است، یعنی این دیگر برای رفع مرض نیست، برای این است که من اُنس با خدا داشته باشم، تشکر از پروردگار بکنم، خدا من را خلق کرده است که من شکور باشم، برای این است یا اُنس با خدا، نماز می‌خوانم برای اُنس با خدا، قرآن می‌خواند برای اینکه خدا با او حرف بزند، نماز می‌خواند برای اینکه او با خدا حرف بزند

 

معنای انس با خدا

و کسی که کسی را دوست داشته باشد خیلی دوست دارد با او هم‌صحبت باشد، گاهی می‌بینید دو تا دوست که به هم می‌رسند ده دقیقه هم تلفنی با همدیگر صحبت کردند، همه‌ی خصوصیات همدیگر را می‌دانند، ولی تا به هم می‌رسند باز می‌گویند حال شما چطور است؟ إن‌شاءالله خوب هستید؟ بچه‌ها چطور هستند؟ می‌بینید که در صحبت مدام طول می‌دهد. درباره‌ی حضرت موسی علیه‌السلام دارد وقتی که خدا فرمود: ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى‏ “(طه/۱۷) ای موسی در دست تو چیست؟ حضرت موسی می‌خواست بگوید ” هِی عَصای “(طه/۱۸) این عصای من است. اولاً این چه سؤالی است؟ خدا نمی‌داند دست او چیست؟ هر کسی که با حضرت موسی علیه‌السلام برخورد بکند، می‌داند آن چیزی که دست او است عصا است، معلوم است خدا هم یک چیزیش می‌شود که از حضرت موسی علیه‌السلام سؤال کرد ” وَ ما تِلْكَ بِیمینِكَ یا مُوسى ” می‌خواست او را به حرف دربیاورد، حضرت می‌فرماید: ” هِی عَصای أَتَوَكَّؤُا عَلَیها ” به آن تکیه می‌کنم ” وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمی‏ ” برای گوسفندان خود برگ درخت را می‌تکانم، دیگر خود او خجالت کشید که بیشتر از این حرف بزند گفت ” وَ لِی فیها مَآرِبُ أُخْرى‏‏ ” کارهای دیگر هم با آن می‌کنم. محبت ایجاب می‌کند که انسان با خدا حرف می‌زند. من یک وقتی به دوستان اعلام کردم گفتم اگر پنج دقیقه شما توانستید بدون اینکه حواس شما پرت بشود با خدا حرف بزنید کامل هستید، من امضاء می‌کنم که مراحل شما به کمال رسیده است، پنج دقیقه، ولی ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام، شما حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام را در روز عرفه ببینید چقدر، ما هم حالا دعا می‌خوانیم، ما هم به همان اندازه می‌خوانیم دیگر، ولی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام داشت با خدا حرف می‌زد. فرق است بین دعا خواندن و صحبت کردن، الآن شما به همین ضبط صوت بگویید همه حرف‌های من را بگوید، در ظرف یک ساعت می‌گوید، اما یک وقت هست من دارم با شماها حرف می‌زنم، همه‌ی چیزها را باید ملاحظه بکنم، اُنس با شما پیدا کردم، اُنس است، صحبت می‌کنم، آن همه امام سجاد علیه‌السلام مناجات دارد، چه تعبیراتی، چه مسائلی، با خدا نیمه‌های شب حرف می‌زند، این اُنس با خدا است، یعنی خلاصه‌ی معنا این می‌شود که نماز و عبادت و این‌ها، زیاد یا کم، هرچه می‌خواهد باشد، در مرحله‌ی اول برای معالجه‌ی روح است و بعد هم برای اُنس با خدا است، همان برای اُنس با خدا است، دو چهره‌ای است و اُنس با خدا یعنی روی محبت صحبت کردن و جواب شنیدن. شب‌های جمعه دعای کمیل می‌خوانیم دیگر، نُه مرتبه می‌گوییم ” یا رب، یا رب، یا رب ” و بعضی‌ها هم آن‌قدر ” یا رب یا رب یا رب ” می‌گویند که زیادتر از آن اندازه‌ای که حضرت امیر علیه‌السلام فرموده است می‌شود، جواب می‌شنوید؟ نه، توقع جواب هم نداریم. زیارت ائمه علیهم‌السلام می‌روید سلام می‌کنید جواب می‌شنوید؟ نه، دلیل بر اینکه توقع هم نداریم این است که تند تند می‌گوییم ” السلام علیک یا بن رسول الله، السلام علیک یابن امیرالمؤمنین ” آقا صبر کن ببین جواب می‌دهند، بعد دومی را بگو. شما وارد یک اتاقی بشوید و یک نفر آن‌جا باشد مدام بگوید سلام علیکم، سلام علیکم، یک دفعه سلام کردی بگذار ببینیم جواب تو را می‌دهند، بعد دو مرتبه سلام کن، چرا؟ برای اینکه توقع نداریم جواب سلام ما را بدهند، چه کسی توقع دارد وقتی که در یک اتاق تنهایی ایستاده است بعد از نماز بگوید ” السلام علیک یا ابا عبدالله ” و بعد ببیند جواب او را دادند ” علیک السلام ” یک نفر را جواب دادند به نام ابراهیم مُجاب، آن هم فرزند موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام بود و آن هم در رواق حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دفن شده است وإلّا کسی را جواب نمی‌دهند. البته اگر جواب هم نمی‌دهند توقع آن هم نیست، چرا؟ برای اینکه ما اهل آن نیستیم، ما سنخیت نداریم، ما سنخیت روحی با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام نداریم وإلّا یک نفر می‌گفت من زیارت آل یاسین می‌خواندم گفتم ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ “(بحار الأنوار/ج‏۵۳-ص۱۷۱) حضرت فرمودند: ” و علیک السلام یا دعی الله و ربانی آیاته ” که از من می‌پرسیدند می‌شود؟ گفتم: بله، چون انسان به جایی می‌رسد که ” دَاعِی اللَّهِ ” می‌شود و ” رَبَّانِی آیاتِهِ ” می‌شود. انسان به جایی می‌رسد که همه‌ی صفات امام زمان ارواحنافداه را در خود می‌تواند پیاده کند که حتی تا آخر هم به آن ولی خدایی که خدا او را رحمت کند، جواب می‌دادند ” یا حجة الله ” بله، مثلاً ” السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللَّهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ ” مثلاً ” السلام علیک یا نور الله ” همه‌ی این‌ها می‌شود، جواب هم داده می‌شود، منتها وقتی ما سنخیت نداریم، راهی که آن‌ها رفتند ما نرفتیم، از دور که خود ما توقع نداریم صدای ما به آن‌ها برسد، سلامی می‌کنیم، خُب جواب هم نمی‌شنویم. حالا حتماً لازم نیست جواب را با این گوش بشنوید، این‌قدر قلب شما باید نورانی باشد که جواب به قلب شما بیاید، آن مهم‌تر از جواب به گوش است. گوش هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد و دل هرچه ارزش دارد همان اندازه جواب شنیدن آن ارزش دارد، یعنی جوابی که به دل انسان وارد بشود، ارزش آن به اندازه‌ای است که روح نسبت به بدن ارزش دارد، این را بدانید. پس ما خیال بکنیم، آن خیال تو است، خیال بکنیم که آقا فرمودند ” و علیک السلام ” پس حالا با خود این‌طوری فکر کنیم، نه، آن خیال تو است، پس چیست؟ آن‌ دیگر دست خود آن‌ها است، دست خود آن‌ها است ولی هست، ولی باور کنید که هست. بنابراین إن‌شاءالله کوشش کنیم که راه خود را از همه‌ی خطرات به سوی خدا باز کنیم، خطرات را کنار بزنیم و از عبادات خود فعلاً برای رفع امراض خود استفاده بکنیم و بعد هم إن‌شاءالله کوشش بکنید که اُنس با پروردگار بگیریم، اُنس با ائمه‌ی‌اطهار علیهم‌السلام داشته باشیم و هیچ چیز در ما تأثیر مثبت یا منفی نگذارد به طوری که حقیقی نباشد، تأثیرات گاهی حقیقی نیست، آنی است، لحظه‌ای است، زمانی است، مکانی است، این تأثیرات زیاد خبر خوشی به ما نمی‌دهد، تأثیرات باید زمان و مکان و محیط و این‌طور چیزها در آن تأثیر نکند، در امامزاده حال تو بهتر نباشد تا در جای دیگر. إن‌شاءالله کوشش بکنیم این‌ها را انجام بدهیم و إن‌شاءالله امیدوار هستیم که خدای تعالی هم به ما کمک کند که ” وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا “(عنکبوت/۶۹).

” صلی الله علی سیدنا محمد و آله أجمعین “

دریافت فایل صوتی

سوغات کربلا قم- ۱۷ محرم ۱۴۲۳

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 آلوده بودن اکثر افراد به غیبت و علت آن

 قدر خودتان را بدانید. ما از دوستان اگر یک گناه بکنند بی‌توقعیمان می‌شود، ولی شاید اکثریت متدینین حداقل در مجالس با آنها برخورد می‌کند اگر گناه نکنند بی‌توقعی است. در مجالسی انسان برخورد می‌کند، همه دارند غیبت می‌کنند اگر انسان شرکت نکند می‌گویند این با من قهر کرده، این با ما نیست، چرا سکوت کرده؟ چرا اخمهایش را در هم کشیده؟ هیچ وقت فکر نمی‌کنند که غیبت حرام است. و وای بر آن وقتی که انسان بگوید که آقا غیبت نکن. اینکه دیگه اصلاً بدشان می‌آید. حالا می‌بینید تفاوت شما دوستان با آنها چیه. ما با اینکه خُب، همه می‌شناسند اهل این حرفها نیستم، عده‌ای از علماء سوریه و اینها آمده بودند دیدن من، واقعاً وقتی، یعنی حرف دیگری نداشتند جز مطرح کردن این و آن، آن چطوره این چطوره. خُب طبعاً وقتی انسان حرف مردم را می‌زند بالاخره در ده تا کلمه، یک غیبت هم می‌شود، خواهی نخواهی است. یا غیبت‌های بدتر، اشارات، مثلاً فلانی چطور آدمی است؟ چه عرض کنم. این چه عرض کنم گاهی بدتر از غیبت است. یا می‌گویند که آقا حرف مردم را نزنید می‌خواهید صحبت درباره ایشان بکنید به غیبت می‌افتیم. یعنی آن گنهکار است اگر بخواهم حرفش را بزنم مجبورم غیبت بکنم. با اینکه دارد نهی از غیبت می‌کند، در عین حال غیبت می‌کند. حتی با کلمه چه عرض کنم، خدا ما را بیامرزد. می‌گوئیم آقای فلانی چطور آدمی است؟ بر‌می‌گردد می‌گوید حرف ایشان را نزنید غیبت می‌شود. دارد نهی از منکر می‌کند ولی غیبت می‌کند. یا مثلاً خدمت شما عرض شود که، بله خدا همه را ببخشد و بیامرزد. واقعاً مشکل است در این اوضاع چطور بودن. یک چیزهائی می‌گوید این آدم مریض، آدم مریض اینطوری است‌ ها، یک چیزهائی می‌گوید که، بالاخره غیبتش را کرده باشد طرف را خراب کرده باشد و خدمت شما عرض شود که صورت خشک ومقدس بازیش را هم در آورده باشد. حالا اینها را نمی‌شود اصلاً گفت، که غیبت نکنید فلان نکنید. علاوه بر این اگر انسان وارد بحثشان نشود ساکت نشسته. می‌گویند آقا چرا ساکتی؟ تو که بهتر از ما او را می‌شناسی، تو چرا چیزی علیه‌اش نمی‌گوئی؟

قدر دان و شاکر نعمت پاکی و تزکیه نفس

الحمدلله قدر خودتان را لااقل بدانید. چون انسان از قدر ندانستن به ناشکری می‌افتد و از ناشکری کردن از کف‌اش بیرون می‌شود. شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند. من برای این جهت دارم عرض می‌کنم. شما قدر خودتان را بدانید خدا را شکر کنید که یک عقلی دارید،

فرق فکر با عقل و نهایت فایده کارهایی که با فکر انجام می شود و برای خدا نیست

عقل فکر نکنید به معنای اصطلاحیش است. در معنای اصطلاحیش، ما معاویه را هم عاقل می‌دانیم. ولی طبق نظر خاندان عصمت معاویه عاقل نیست. معاویه نه اینکه حالا شخص معاویه فقط عاقل نبوده و یک دیوانه‌ای با انسان سروکار داره نه. هر کس که مثل معاویه باشد، یعنی به همین چهار روزه دنیا فکر کند به همین محدوده، این بی‌عقل است. چرا؟ به خاطر اینکه هیچ وقت خدای‌تعالی این فکر و این مغز را برای همین چند روزه خلق نکرده، نمی‌شود.

فکری که مسائل مشکل و غامض معنوی را حل و فصل می‌کند، فکری که حقایق را درک می‌کند، فکری که به اصطلاح می‌تواند از نظر مادی، ملکی، حالا ملکوت که خیلی مشکل‌تر است ولی ملکی حتی بتواند سفینه فضانورد بسازد و به کرات بالا بفرستد. این افکار خدمتتان عرض شود که این فکر را دارد. حالا آن کسی که مثلاً سفینه ساخته، آن کسی که هواپیما ساخته، آن کسی که تلویزیون ساخته، آن کسی که رادار ساخته این کس نفعش باید در مرحله اول به خودش برسد. غالباً عمری ندارند که بخواهند به خودشان برسند. عمرشان کوتاه است. شما مثلاً فرض کنید که بروید کلی بازار یک چیزی را می‌خرید، می‌خواهید بگذارید جلوی خودتان استفاده بکنید، دستتان را یک کسی می‌گیرد می‌برد، نمی‌گذارد استفاده کنید. این فایده‌اش چیه؟ حالا ولو بقیه بیایند استفاده ‌کنند ولی برای شما فایده نداشت. اینهائی که همه اختراعات را کردند همه الان مُردند. اگر همین دنیای تنها باشد هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد، دقت کردید. هیچ فایده‌ای برای خود آنها ندارد. یعنی الان ادیسون مثلاً شاید آن روزهائی که او زنده بود هنوز برق به جائی نرسیده بود که بشود از آن استفاده کرد. کی دیگران استفاده کردند؟ اگر فقط همین دنیا باشد و آخرت نباشد، هیچ فایده‌ای برای خودش نداشته. کی دیگران استفاده کردند؟ وقتی که او مُرده. پس برای خود او هیچ استفاده‌ای نداشته. اگر این را برای خدا انجام داده باشد خدا در آخرت به او مزد می‌دهد. اما اگر معتقد به آخرت نباشد و برای خدا هم انجام نداده باشد، مزدش را برود برای همان کسی که کار کرده برود بگیرد. مزدش را از او بگیرد. من نمی‌شود برای شما کار بکنم بروم مزدم را از یکی دیگه بگیرم. اگر برای خدا کار نکرده باشد نمی‌تواند مزدش را که از خدا بگیرد. این مسلّم است. پس بنابراین این فکر را که خدا در مغز انسان گذاشته، در روح انسان گذاشته، اگر فقط برای همین دنیا بود، خیلی اشتباه انسان می‌کند که، یعنی حتی خدای‌تعالی، موریس‌مترلینگ صریحاً در کتابش می‌گوید که خدا افراط کرده در فکر و عقلی که به انسان داده. افراط کرده، می‌خواهد این را در دنیا چکار کند. اگر اینقدر فکر نداشت اینقدر هم ناراحتی هم نداشت. شما الان کلی از ناراحتیهایتان برای این است که آینده چه می‌شود؟ فردا چه می‌شود؟ فلان کس پشت سر من حرف زد، چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ فلان کس نمی‌دانم فلان دروغ را به من گفت چه عکس‌العملی خواهد داشت؟ خدمت شما عرض شود فلان کس پول من دستش است فردا پول من را خورد چه عکس‌العملی دارد. این الاغه هیچ همچین ناراحتیها را ندارد. یک الاغ است. هیچ ناراحت نمی‌شود که چکم دست فلانی است. اموالم دست فلانی است. فردا ظهر من چی باید بخورم. درآمدم از کجا باید باشد. اینها نیست. اینها فقط مربوط به عقل انسان است. مربوط به فکر انسان است. اگر خدا ما را هم کم فکر مثل الاغه خلق می‌کرد، هر وقت شکممان سیر بود راحت بودیم هر وقت گرسنه‌مان می‌شد باز دومرتبه راه می‌افتادیم می‌رفتیم دنبال غذا. هیچ ناراحتی نداشت. غذا هم مخصوصاً ایام بهار است فراوان است علف فراوان است. هیچ مشکل اصلاً ندارد. زیادی هم هست.

بنابراین این فکری که خدا به انسان داده اگر برای همین دنیا بود، حرف من این است اگر برای همین دنیا بود همین که ما فکر می‌کنیم، اگر این بود هم خدا نستجیربالله به ما ظلم کرده بود که اینجور ناراحتمان بکند، هم خودمان زیادی داشتیم و هیچ فایده‌ای هم نداشت. برای ما فایده‌ای نداشت. اگر ما هم اختراعی بکنیم برای خودمان که اثری ندارد برای بقیه اثر دارد. بعدی ها هم که آخرتی نیست، خبری نیست، فایده‌ای ندارد. همین دلیل بر این است که معادی هست. خدای‌تعالی این عقلی که به شماها داده، عقل از عقال است، پابند است. همین که شما در محدوده خاصی کار می‌کنید. مثل شماها مثل آن کسی است که روی ریلی افتاده که آن ریل این قطار را از مرز می‌برد رد می‌کند وارد مملکت دیگری می‌کند از آنجا وارد مملکت دیگری می‌کند و وارد بهشتتان می‌کند. چون خط معلوم است. امّا یک کسی که یک تکه آهنی را برداشته گذاشته جلوی خودش و قطارش را روی آن قرار داده خُب این معلوم است آنجا می‌رود می‌افتد پایین، می‌افتد در درّه.

حرکت در محدوده عقل و نداشتن خوف و حزن

در این محدوده عقل وقتی که انسان حرکت بکند، درست است از جوانب و اطراف محروم ممکن است بشود، یعنی نمی‌تواند آنطرفی برود یا اینطرفی برود. ولی یک راهی را می‌رود که آخرش به همه چیز می‌رسد. هم دنیا دارد و هم آخرت. دنیایش فکرش راحت است ” أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ” (یونس/۶۲). اولیاء خدا نه خوفی دارند، چرا خوف ندارند؟ ما همینجور نمی‌خواهیم بگوئیم که چون قرآن گفته قبول است، باید البته متعبد باشیم ولی فکر هم می‌توانیم رویش بکنیم. اولیاء خدا نه خوفی دارند، یعنی چه نه خوفی دارند؟ یعنی دلهره ندارند. شما در قطار مورد اعتمادی یا سفینه نجاتی نشسته باشید دلهره ندارید دارید می‌روید، تضمین هم شده که این سقوط نکند، در دره نیافتد، غرق نشود، همه اینها تضمین شده. ” مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ ” (عیون اخبار الرضا/ ج۲ص۲۷). از داخل کشتی بیرون بروید غرق می‌شوید. کسی هم در این کشتی باشد حتماً نجات پیدا می‌کند. چرا بترسد؟ از چی می‌خواهد بترسد؟ ” لا خوف ” اصلاً نفی خوف دارد. و حزن هم مال خوف است. هر وقت شما محزون شدید این را بدانید، یک حزنهای مقدّسی است که انسان هر چه ولیّ خدا بیشتر باشد آن حزنش بیشتر است. درباره مصائب اهلبیت‌عصمت علیهم‌‌السّلام، ولی خوف شخصی در اینجا منظور است. شما چرا از چی می‌خواهید بترسید؟

اگر توی کشتی نجات هستید اگر توی قطاری که ریلش متصل به بهشت برین، ” وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الآخِرَةِ ” (بحارالأنوار/ج۸،ص۶۶) که همان یکی است و سرش هم چسبیده به هم است اگر در آنجا هستید از چی می‌خواهی بترسی؟ بیمه هم هستید. بیمه‌های دنیائی می‌گویند- خدمت شما عرض شود- اگر کشته شدی بعد ما به زن و بچه‌ات پول می‌دهیم، این آخرش است. ولی اینجا کشته شدن ندارد همه‌اش حیات است، همه‌اش زندگی است.

توکل واقعی به خدا

از چی می‌خواهی محزون بشوی؟ نه جداً. آخه آدم باید هر کاری را رویش فکر کند. چیزی نداریم که ما محزون بشویم. خُب آخه ما فردا ناهار چی بخوریم؟ پول از کجا بیاوریم؟ تو کی هستی؟ تو کسی هستی که خدای‌تعالی فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا “(هود/۶). اگر مشکلی بوجود می‌آوری خودت بوجود می‌آوری. همین نفهمی‌های انسان است که مشکل برای انسان بوجود می‌آورد. همینی که توکّل به خدا ندارد مشکل بوجود می‌آورد. شما به اندازه‌ای که به یک وکیل دادگستری توکّل می‌کنی در مشکلاتت به خدا توکل بکن، ببین اگر مشکلی برایت پیدا شد. خدا می‌داند ما توکّلمان چه جوری است. الان ماها شاید همه اهل توکّل باشیم اما به اندازه‌ای توکل می‌کنیم به خدا که به یک هروئینی بی‌حال افتاده کنار خیابان اینقدر توکل می‌کردیم به او بر می‌خورد.

الان اگر شما وکالت بدهید به یک هروئینی بیکار تنبل که نمی‌تواند حرکت بکند، بگوئید آقا در این کار تو وکیل من باش، تو انجام بده. در عین حال مواظبش هستید، می‌کند، نمی‌کند، آیا می‌شود، نمی‌شود، هی چشمتان دنبالش باشد، یعنی در واقع بی‌عرضه‌اش بدانید، می‌گوئید آقا تو اگر به من واگذاشتی من کارم را می‌کنم تمامش می‌کنم. ماها به خدا از این هم بدتر رفتار می‌کنیم. وکالت به خدا نمی‌دهیم. کجا به خدا وکالت دادیم؟ می‌نشینیم کارهایمان را ردیف می‌کنیم، البته کار ردیف کردن با اذن پروردگار لازم است‌ ها، یک وقت فکر نکنید باید همه کارها را ول کرد و رفت در خانه خوابید، نه. ما بعد از اینکه وکیلمان را خدا قرار دادیم بنده‌ی او هم هستیم باید بنده او باشیم و او هم گفته کارها را انجام بده. اصلاً ما شما را در دنیا خلق کردیم که ” هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا “(هود/۶۱) زمین را عمران و آباد کنید، حتی خانه‌ی ساخته نخرید، زمین بخرید خانه را خودتان بسازید. این صد برابر بهتر است از اینکه آدم برود یک خانه ساخته بخرد. چون خانه ساخته وقتی که خرید تنبل می‌شود، خانه را ساخته‌اند دیگه، خودش که کار نمی‌کند. نمی‌دانم خدمت شما عرض شود مطابق میلش نیست. آنجوری که برای خدا کره زمین را آباد کند، اینجوری نیست. امّا اگر انسان زمینی خرید و خانه‌ای ساخت و رفت داخلش نشست الان برای خودش مفید است بعد هم برای دیگران، برای خدا هم انجام داده. می‌خواهم عرض کنم که حتّی این اندازه هم شما نباید بی فعالیت باشید. اما از آنطرف، برای اینکه خدای‌تعالی پشتیبانتان باشد وکیل خودتان قرارش بدهید.

اگر شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید به شما می دهد

من یک وقتی در یک مجله‌ای خیلی سابق بود، در یک مجله‌ای خواندم چون جزئیاتش یادم رفته عرض نمی‌کنم که کدام مجله بود و چه بود خصوصیاتش را یادم رفته، ولی اصل موضوعش یادم است. نوشته بود که در فلان مملکت، یک مملکت را اسم برده بود، من الان یادم نیست، اینها بچه را که مدرسه می‌گذارند، از همان کلاس اوّل مواظب بچه‌ها هستند. یک مأموریت خاصی برای بعضی از معلّمین هست که مواظب باشند. یک مأموریت خاصی دارند، که اینها ببینند کدام بچه با‌ استعداد است این را انتخابش می‌کنند، اصلاً از بقیه بچه‌ها جدایش کنند. همینطور که می‌آید بالا زیر نظر دارندش کمکش می‌کنند تا وقتی که خُب یک مهندسی بشود. وقتی که مهندسی شد و مدرکش را گرفت و استعدادش هم که آنطور خیلی سرشار است، بعد می‌روند به او می‌گویند که آقا ما زن برایت می‌گیریم، هر چی پول بخواهی در اختیارت می‌گذاریم، خانه در اختیارت می‌گذاریم، ماشین و همه وسایل را در اختیارت می‌گذاریم، فقط روزی چند ساعت بنشین در یک آزمایشگاهی فکر کن و کار کن، همین. ما همین را از تو می‌خواهیم. حالا چرا این کارها را می‌کنند؟ برای اینکه فکرش را از چیزهای دیگر راحت کنند. فکر این را نکند که من ماشین ندارم، چه کنم؟ خانه ندارم، چه کنم؟ خدمت شما عرض شود که زن ندارم چه کنم؟ همه چیز در اختیارت، هر چی بخواهی ما فوری انجام می‌دهیم. فقط تو بنشین کار کن فکر کن. آن هم می‌نشیند فکر می‌کند با خیال راحت و اختراعات و اکتشافات و اینها را انجام می‌دهد. من وقتی این را در آن مجله خواندم گفتم عجیبه! اگر ما ایمان به خدا داشته باشیم، فقط یک چیز مختصر می‌خواهد و آن ایمان ما است. خدا نسبت به همه ما این کار را کرده. حالا خوش استعداداش تا اندازه‌ای، آخه آن کار آنها یک اشتباهی دارد که محدود می‌توانند خوب پذیرائی بکنند و الّا سایر بچه‌ها هم، الان شاید استعدادش را نشان ندهد فردا استعدادش را بهتر نشان بدهد. همه را اگر همینجوری بتوانند همه چیز در اختیارشان بگذارند و بگویند بنشین فکر کن باز بهتر است. اما خدای‌تعالی این کار را کرده. فرموده: ” وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ ” (هود/۶) روزیت همه‌اش با خداست. هیچ تو نمی‌خواهد تلاش بکنی. هیچ کار نمی‌خواهد بکنی. هر چه بخواهد، بنده خدا اینطوری است که هر وقت به اینجا رسیدید که هر چی خواستید خدای‌تعالی به شما داد و شما چیزی جز آنکه خدا می‌خواهد نخواسته باشید، آخه ما گاهی یک چیزهائی می‌خواهیم، که نه خدا راضی است نه خودمان، اگر خودمان بنشینیم فکر کنیم می‌بینیم صحیح نیست صلاحمان نیست، هر چه که تو بخواهی در اختیارت خدای‌تعالی گذاشته. تو بنشین بندگی کن. تو بنشین درباره کمالاتت فکر کن. تو بنشین درباره اینکه خودت را به مقام اولیاء خدا برسانی فکر کن. تو بنشین خودت را یک انسانی بساز.

چون برای حقایق و کمالات ارزش قائل نیستیم آنرا از دست می‌دهیم

به جای اینکه می‌خواهی بدانی که حقوقت چقدر اضافه شده، اگر مثلاً همین امسال به کارمندهای دولت بگویند آقا مثلاً در ماه صد هزار تومان بر حقوقت افزوده شد چقدر خوشحال می‌شوند. با اینکه ممکن است همان سال یک مرضی به این آقا بخورد که ده برابر آنچه که اضافه شده باید خرج بکند. چقدر خوشحال می‌شود!

اما اگر بگویند آقا امسال تو یک قدم به خدا نزدیک شدی دو قدم به خدا نزدیک شدی، می‌گوئی از کجا معلوم ما، ” الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ “(بقره/۲۶۸) از کجا معلوم؟ ما از کجا معلوم که، اصلاً برایش ارزشی قائل نیست. یا اصلاً خودش می‌بیند که امسال الحمدلله گناه کمتر کرده تا پارسال. الان روحیاتش خیلی بهتر است از پارسال. برایش اهمیت قائل نمی‌شود. چون اهمیت قائل نمی‌شود از دست هم می‌دهد. چون آرامشِ تو الان بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد این هم از دست می‌دهد. توکّلت بهتر از پارسال است. چون اهمیت نمی‌دهد از دست می‌دهد. ما اصلاً برای حقایق، کمالات ارزش قائل نیستیم و لذا از دست می‌دهیم و به فکر حقایق نیستیم.

معنای جدی گرفتن امام زمان ارواحنافداه

من در همین سفر کربلا به ائمه علیهم‌السّلام خیلی اصرار می‌کردم یک چیزی به من الهام بشود که عمل کنم یا لااقل به دوستان بگویم. چیزی که هی تو ذهنم می‌آمد این بود دین را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، امام‌زمان ارواحنافداه را جدّی بگیرید. که این هم واقعاً پیامی است که دارم عرض می‌کنم چون در ذهنم می‌آمد و به مردم نگاه می‌کردم می‌دیدم هیچکس، هیچکس‌ ها اینکه می‌گویم هیچکس بخاطر اینکه اعمالشان نشان می‌دهد. نه دین را نه امام‌زمان ارواحنافداه را، آمده در مقابل قبر مطهر حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام روز عاشورا ایستاده، همان را جدّی نمی‌گیرد. همان را واقعی قرار نمی‌دهد. گریه هم می‌کند ولی واقعی قرار نداده. در ضمن اینکه دارد گریه می‌کند دلش می‌خواهد صدایش را به مردم برساند، مردم بفهمند این خوش صداست. بیشتر ذهنش روی چیزی است که مربوط به این دنیا است و مربوط به امام‌حسین علیه‌السلام نیست. بیشتر ذهنش این است که اطرافیانی که همراهش آمدند به این بگویند چقدر خوب گریه می‌کند، چقدر اهل علاقه است به حضرت‌سیّدالشّهداء علیه‌السلام. آخر اینها حالا اگر تنها این باشد ریاء است اما ضمنش هست. چرا؟ برای اینکه ما جدی نگرفتیم، امام‌حسین علیه‌السلام را جدّی نگرفتیم. دین را جدّی نگرفتیم. جدّی یعنی چی؟ الان ما اینجا نشستیم باید آنقدر- آخر اگر بگوئیم نیست که کافریم- بگوئیم خدا ما را نمی‌بیند الان، خدا اینجا نیست. ائمه‌اطهار علیهم‌السلام اینجا نیستند. امام‌زمان ارواحنافداه الان ما را نمی‌بیند. این را اگر بگوئیم کافریم اصلاً، مخصوصاً درباره‌ خدا. اگر که غیر از این است زندگی ما که اینجوری نیست که. کو؟ الان خدا در جلسه ما هست؟ امام‌زمان ارواحنافداه در جلسه ما هست؟ الان بدن مقدّسش اگر وارد بشود که روح مقدس امام‌زمان ارواحنافداه خیلی بالاتر از بدنشان است. بدنشان وارد بشود ما همین جوری هستیم؟ البته یک قدری غفلتش شاید از طرف خدا نعمت باشد برای اینکه ما بتوانیم زندگی این دنیایمان را بکنیم. چون ظرفیت نداریم. به اندازه ظرفمان برایمان قائل می‌شوند. اما اگر واقعاً حضرت‌ولیعصر علیه‌السلام دارد صدای ما را می‌شنود، ببینید ما اگر نمی‌شنود امام‌زمان ارواحنافداه صدای ما را چرا سلام می‌کنیم در هر کجا که هستیم؟ السلام علیک یا داعی الله. اگر می‌شنود پس هست و اگر هست، چرا ما از او حیا نمی‌کنیم؟ چرا احترامی برایش قائل نیستیم؟ خُب بیائید، نمی‌خواهد برویم توی فُساق و فُجار و نمی‌دانم اهل دنیا، همین جا.

 هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید

هر چه می‌توانید خدا را جدّی بگیرید. این کلمه را، نگوئید، اِ ! نمی شود. من اگر می‌گفتم به شما تو خدا را جدّی نگرفتی، یعنی معنایش این است که خدا را قبول نداری وگرنه هر چه را انسان قبول داشته باشد باید جدّی بگیرد. به شما حتماً بر می‌خورد، ولی من نمی‌گویم خدای نکرده شما خدا را جدّی نمی‌گیرید اما اعمالتان را مقایسه بکنید. به قول یکی از علماء می‌گوید، از یک بچه ممیّز شما بیشتر خجالت می‌کشید در بعضی از اعمالتان تا خدائی که محیط برشماست. یک بچه ممیّزی باشد ببیند یک کار بدی را که او تشخیص می‌دهید که این بد است جلوی او نمی‌کنید، ولی در مقابل پروردگار اعتنا نمی‌کنید. عقلتان را بکار بیاندازید.

محدودیت هایی که از طرف عقل است خوب است

عقل از عقال می‌آید یعنی شما را محدود می‌کند در یک راه حرکت بکنید. شما نگوئید محدودیت بد است نه هر محدودیتی بد نیست. شما اگر در هواپیما نشستید و از شهری به شهری دارید می‌روید، می‌گوئید این چه جور هواپیمائی است؟ نه پنجره‌هایش باز می‌شود نه می‌گذارند ما برویم از این قهوه‌خانه پائین استفاده بکنیم، نه می‌گذارند از آب و هوای بیرون استفاده بکنیم، این محدودیت است بد است. این را نمی‌گویند محدودیتِ بد. هر محدودیتی بد نیست. محدودیتهائی که انسان را از کمالات باز می‌دارد بد است. محدودیت به اوامر نفس بد است. محدودیت به اوامر شیطان بد است. نه محدودیت به اوامر خدا که انسان را مثل هواپیمای جت به مقصد می‌رساند. محدودیت مریض، محدودیت اینکه فلان غذا را نخور، فلان غذا را بخور، فلان دوا را سر ساعت بخور، این محدودیت بد نیست. مطلقا هر کس بگوید محدودیت بد است، این دیوانه است. اصلاً عقل انسان را محدود می‌کند، از عقال می‌آید. اگر یک کسی گفت من می‌خواهم محدود نباشم، دلم می‌خواهد در خیابان بی‌شلوار و بی‌لباس و اینها راه بروم، دلم می‌خواهد هر که رد شد بهش سیلی بزنم، این را می‌گیرند به دیوانه خانه می‌برند، دقت کردید. محدودیتی بد است که انسان را دستبند بزنند، ببرند زندان بعد هم اعدامش کنند. این محدودیت بد است نه محدودیتی که خدا برای انسان قرار داده، نه محدودیتی که طبیب برای انسان قرار می‌دهد، نه محدودیتی که علما برای انسان، یک جائی ما یک مسافرتی می‌خواستیم برویم، گفتند فلانی نباشد، (من را گفتند) آن یکی پرسید چرا؟ برای اینکه او هی به ما می‌گوید این کار را بکنید، این کار را نکنید، محدودمان می‌کند. خُب محدودیتهائی بد است که انسان را از، ایّام نوروز است و همه می‌خواهند آزاد باشند شما بروید اگر یکی از این آزادیهائی که در سیزده‌بدر، یکی از این آزادیها را اگر توانستید، مثلاً بگوئید نفسانی نیست و شیطانی نیست، اگر دیدید توی آن، این آزادی که اینها می‌خواهند، آزادی که یک عده می‌خواهند، این آزادی که انسان را به جهنم می‌برد، این آزادی که وقتی که ولش می‌کنند تو آتش، مثل بچه کوچکی که سرش نمی‌شود، که اینجا چاله است، آنجا چاه است، آنجا آتش است، همه را می‌رود اقدام می‌کند، این‌ را آزادش کنند اینجوری می‌شود، این دستش را پدر محکم در دستش می‌گیرد، محدودش می‌کند.

محدودیتها که، الان شما اگر بخواهید بنشینید حساب بکنید، بیشتر محدودیتها از نظر عقل خوب است. من یک وقتی یک کسی که معمم می‌خواست بشود، درسش هم خوب بود، ولی می‌گفتند خیلی شرارت دارد، یک کسی به من گفت، گفتم خُب لباس محدودش می‌کند. دیگر آن جست و خیزی که قبل از اینکه لباس داشته باشد، به اصطلاح آن جست و خیز را دیگر بعد از لباس نمی‌تواند داشته باشد. نمی‌تواند با عبا و عمامه مثلاً، حالا ولو اینکه باز هم ممکن است انجام بدهند، بپرد این طرف و آن طرف و اذیت کند و چه. ولی حالا می‌گوید من معمم که نیستم بعدها هم که معمم شدیم ان‌شاء‌الله این کارها را ترک می‌کنیم. هر محدودیتی خلاصه، شما در فامیلتان یک خورده‌ای مؤدبید، مواظبید، اِ ! پس این فامیل بد هستند که محدودتان می‌کنند. اجتماع بد است که محدودتان می‌کند، باید حتماً لباس بیرون از خانه را بپوشید. هر محدودیتی منظورم این است که بد نیست، بلکه بیشتر محدودیتهائی که عقل تحمیل به انسان می‌کند، یا خدای‌تعالی تحمیل می‌کند، اینها خوب است. و بله محدودیتی که انسان را دست بند بزنند، بکنند در ماشین که پنجره ندارد و بعد هم ببرند زندان و بعد هم پس فرداش اعدامش کنند، این بد است، این خوب نیست. محدودیتی که شیطان انسان را خوب از راه بیرون کند و هر لحظه انسان اگر احتمال هم بدهد که قیامتی هست دلهره داشته باشد، بگوید من الان مُردم چه می‌شود؟ محدودیتی که آزادی که انسان را به همه کارهای فحشا و منکرات بکشاند، اصلاً انسان از خدا جدا بشود، این آزادی بد است. خیلی از آزادیها هم بد است. شما بچه‌تان را چرا زیر نظر می‌گیرید اینجور محدودش می‌کنید. شب فلان ساعت بیرون نباش، مخصوصاً دخترانتان را. چرا این کار را می‌کنید؟ برای اینکه می‌گوئید این محدودیت خوب است. چرا به مدرسه می‌فرستید، از صبح تا ظهر باید پای کلاس بنشیند، حرف معلّم را گوش بدهد، رویش کار بکند، چیزی یاد بگیرد، خُب این محدودیت است. این محدودیت نباید بگوئیم خوب است دیگه. اگر انسان آزاد خلق شده، دنیا اینجوراست ‌ها،

در بهشت چون خواست انسان خدایی شده هرجورخواستی باش

والّا آخرت هر جوری می‌خواهی باش ” فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ ” (زخرف/۷۱). در بهشت هر چه که شما چشمتان بخواهد ببیند می‌بیند. هر چه را که دلتان بخواهد انجامش می‌دهد، چون آن دلی که آنجا هست دل خدائی است دیگه، دلی که در بهشت است. ” مَآ تَشَآءُونَ إِلآ أَن یَشَآءَ اللهُ “(انسان/۳۰). چیزی نمی‌خواهد جز آنچه خدا می‌خواهد و خدا هم چیزی نمی‌خواهد جز آن چیزی که شما می‌خواهید. با خدا یکی می‌شوید، از نظر خواسته. آنجا هر کاری می‌خواهی بکن.

از یکی پرسید، یک کسی خیلی قلیانی بود می‌گفت در بهشت قلیان هم هست؟ اگر قلیان نباشد فلان و اینها، آن آقا به او جواب داده بود که اگر تو در آنجا قلیان میل کردی، هست. آنجا میل نمی‌کنی. سیگار و قلیان و تریاک و اینها حالا یک خورده‌ای بخواهیم به عمقش برویم مثل این است که انسان بخواهد یک نجاستی را بخورد. میل پیدا نمی‌کنی. الان عقلت نمی‌رسد آنجا عقلت می‌رسد. میل پیدا نمی‌کنی. چرا میل پیدا نمی‌کنی؟ بخاطر اینکه خواست تو خواست خدائی است و خواست خدائی هم خواست توست. خواست تو خواست امام‌زمان ارواحنافداه است و خواست امام‌زمان ارواحنافداه هم خواست توست. خواست تو خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام است خواست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام هم خواست توست. از این جهت آدم چیزی را که میل پیدا نمی‌کند خُب نیست. نمی‌خواهند آنجا انسان را زجر بدهند. مثل دنیا نیست که، یک مجلسی آنقدر سیگار کشیده بودند که دیده بودیم، جداً ما هم داریم استنشاق دود می‌کنیم، مجبور هم هستیم در اتاق بنشینیم. اینها دیگه تحمیل ندارد، این حرفها آنجا نیست.

زندان بودن زندگی های مردان و زنان، خارج صراط مستقیم

بنابراین خیلی ان‌شاء‌الله، من نمی‌خواستم اینقدر حرف بزنم هم خودم خسته‌ام، قدر خودتان را بدانید. راهتان، صراطتان محدودیت نیست برای شما. در این جوامع عجیبی که واقعاً انسان وقتی که حرکت می‌کند در مردم همان جمله‌ای که خدای‌تعالی می‌فرماید: ” يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ “(یس/۳۰) واقعاً مردم به انسان حسرت می‌خورند. زن شما با پوشیه یا لااقل صورتش را سخت می‌گیرد می‌آید بیرون ولی سایر مردم، اصلاً سایر که می‌گویم، حتی بعضی از آدمهای معمولی هم زمان ما اینجوری شده. نمی‌دانم نتیجه این انقلاب است نتیجه چه چیزی است که دیگر پوشیه‌دار پیدا نمی‌شود. یکی که پوشیه دارد می‌گوید آقا این از شاگردهای شماست؟ به من می‌گفت این از شاگردهای شماست؟ کنار خیابان ایستاده. گفتم واقعاً جای تعجب است. سابق خیلی به هر حال هم بی‌حجاب محض هم با حجاب کامل. و مسخره می‌کنند، توهین می‌کنند. حالا ازآن بگذریم. می‌آیند سر مسائل دیگرش. مسائل فحشا و منکرات. آدم نمی‌داند مثلاً، من یک وقتی به یک کسی گفتم در هواپیما، گفتم این زنها چرا در خانه‌شان نمی‌نشینند؟ از مهمانداری بود پرسیدم، مهماندار مردی بود پرسیدم که شما برنامه‌تان چیه؟ گفت ما این هواپیما می‌نشیند نیم ساعت هست باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر باز بلند می‌شود می‌رود جای دیگر، شبانه روزی است. منتهی شیفتی کار می‌کنیم. چون شب بود من گفتم خُب زن بیچاره، بدبخت برای خدا که این کار را نمی‌کند، یقینی است، مهماندار شده برای خدا نیست. برای خدا احتمالش هم شما بدهید نه. پس برای حقوقی است که بگیرد. آخه تو بیچاره زن، تمام مخارجت را خدا بر عهده شوهرت گذاشته، پدری که جدّی نگرفته دین را. اول بچه‌اش را به مدرسه می‌فرستد، به چه نیت آقا می‌فرستی مدرسه؟ بنشین در خانه درس بخوان، من الآن شاید ده‌تا دختر را سراغ دارم در خانه درس خواندند، خیلی باسوادتر از اجتماعی است که رفتند بیرون درس خواندند، برای اینکه مادر، پدر اهتمام می‌کنند، یک بچه دارند اهتمام می‌کنند و معلم هم هستند مدیرند، من مدیر و معلم سراغ دارم اینها بچه‌هایشان را درس می‌دهند. خُب درس بدهید بیایید بالا. به بچه‌ات برس. برای اینکه برود دیپلم بگیرد، لیسانس بگیرد، بعد چه بشود؟ بعد یک کارمندی چیزی بشود ببینید اصلاً مسیر مسیرِ دستبند زدن است. این از نوع دستبند زدنش است. بعد می‌رود در زندان کارمندی که نه به شوهر می‌رسد، نه به بچه‌هایش می‌رسد، نه به هیچی. این زندان کارمندی است.

بخدا قسم اگر یک کسی فکر کند که این زندان، زندانِ تک سلولی است، زندان مثلاً اِوین، این بدتر از این زندانی است که صبح ساعت هشت خانم باید بدود درِ مدرسه، یا درِ اداره‌اش و تا ظهر آنجا باشد، بعد بیاید خانه بچه‌هایش غذا نداشته باشند، غذای مانده تو یخچال را بخورند، بعد شوهرش با او درگیر بشود دعوا بکند، بعد شب تا صبح ناراحت، خُب از این زندگی، توی زندان تک سلولی اِوین دعوا دیگه نیست، جوش غذا ندارد آنجا بهتر است و بعدش هم جهنم. من نمی‌دانم واقعاً چرا ما اینقدر دیوانه‌ایم، جدّی نمی‌گیریم کارها را. شما یک وقتی، الحمدلله من همه را می‌بینم که اهل این حرفها نیستید و إلا. شما یک وقت از این دیونگی‌ها حالا جوان هستید، بزرگ شدید نکنید. دیوانه است انسان. حالا مرد مجبور است به خاطر اینکه آن زندان را تحمل کند، آن دستبند را تحمل کند، برای اینکه روزی زن و بچه‌اش را تأمین کند. تازه همان هم اشتباه می‌کند حالا نمی‌خواهم درباره مردها بحث کنم.

دینتان را جدّی بگیرید خدا را جدّی بگیرید خودتان را جدّی بگیرید

 شماها کوشش بکنید که دینتان را جدّی بگیرید، خدا را جدّی بگیرید، خودتان را جدّی بگیرید. ماها که هستیم؟ یک آدمی که تحت تأثیر جوّ واقع می‌شویم، جوّ. آقا الآن نمی‌پسندند من بروم این حرفها را بزنم! به من می‌گویند ها. الآن آقا این حرفها چیه شما می‌زنید. دختر لیسانس نگرفته بیاید در خانه بنشیند! اگر این حرف من بد باشد، قرآن هم نستجیربالله، ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” (احزاب/۳۳) خیلی صریح یعنی ” وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ” بنشینید در خانه‌هایتان، به زنها می‌گوید. شما وظائف مهمتری دارید. تو که بچه تربیت نمی‌کنی که می‌روی سرکار، معلم زن بچه تربیت می‌کند! زمان شاه به من یک پسری می‌گفت، که آقا من آرایش کردن را در مدرسه خوب بلد شدم. این معلم ما همچین نزدیکای آخر کلاس که می‌شود، ما را ول می‌کند می‌رود اینجا یک آیینه است ما از تو آیینه می‌بینیمش آرایش می‌کند، می‌خواهد برود توی دفتر که مردها هم هستند، آنجا یک خورده‌ای وضعش خوب باشد. می‌گفت این آرایش کردن را من بلدم. البته خُب حالا الحمدلله شاید اینطور نباشد و به برکت انقلاب شاید ما یک خورده‌ای مشکلاتمان تا یک حدی حل شده باشد، ولی در عین حال فکر نکنید، صددرصد مشکل حل شده و راحت باشیم که دیگر مدرسه بچه‌هایمان را تربیت می‌کند خودمان لازم نیست تربیت بکنیم.

جدی بگیریم دینمان را، واقعیت بدهیم به دینمان، حقیقت بدهیم به دینمان، خدا را حاضر و ناظر بدانیم، امام زمان ارواحنافداه را حاضر و ناظر بدانیم. این آخرین حرفی است که به اصطلاح ما سوغاتی که از این سفر کربلایمان آوردیم، خدا می‌داند اگر الآن به من بگویند یکی یک میلیون به آقایان بدهیم، برایم آسانتر است دادنش، تا اینکه این حرفها را بزنم و تأثیری نداشته باشد در شما. و ان‌شاءالله تأثیر دارد، ان‌شاءالله مواظب باشید در این زمان دینتان را حفظ کنید. خیلی مهمتر از حتّی کنار پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله دینش را انسان حفظ کند. پیغمبراکرم صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فرمود: ” واشوقا إلی إخوانی ” چقدر من شوق دارم که برادرهایم را ببینم! سلمان گفت: مگر ما برادران شما نیستیم؟ چون برادر، پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌وآله فقط به یک نفر اطلاق کرده بود به علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام. فرمود: شما از اصحاب من هستید برادران من آنهایی هستند که یک وقتی می‌آیند- حالا اینها توضیحش را من می‌دهم- دینشان را جدی می‌گیرند، فقط از روی یک کاغذ و مرکب که قرآن باشد، چون ما حقیقت قرآن را که نمی‌توانیم درک کنیم. من در دانشگاه سوریه، همین مسئله نزول قرآن را که برای اساتید آنجا شرح دادم، خدا می‌داند مبهوت شده بودند درباره عظمت قرآن.

قرآن را جدی بگیرید

که این قرآن از اول خلقت تا الآن که باصطلاح، کوچکِ کوچکِ کوچک به صورت ظاهر شده و آمده در این دو جلد دوتا مقوا قرار گرفته و روی یک کاغذ و مرکب انجام می‌شود، از آنجا آمده، از خدا آمده، علم پروردگار آمده تنزّل پیدا کرده، نزول پیدا کرده، این را شرح دادم، آنها واقعاً بهتشان برده بود و علاقه عجیبی به قرآن پیدا کردند، با اینکه حتی میان آنها ارمنی هم بود، مسیحی هم بود و این قرآن است این قرآن ماست. این را جدی بگیرید. ده مورد بیشتر- در هم‌آنجا ده مورد- به عنوان تفعل، چون تفعل با قرآن خیلی، تفعل زدیم به قرآن این کار را اینجا نمی‌خواهم رسمیش بکنم. تفعل زدیم به قرآن تمامش دقیق به اسم همان، مثلاً درباره این آقا چه می‌گوید؟ همان که او بود می‌پرید به آسمان که همچین شد. این قرآن است مثل اینکه تمام خصوصیات او را بگوید. شما خیال می‌کنید، محمدحسین که اینجور قرآن را دقیق حفظ کرده این معجزه قرآن است، نهج‌البلاغه را نمی‌شود اینجوری حفظ کرد. ممکن است ذوق قرآن اینکار را بکند. این همه حافظ قرآن هستند، اصلاً این تنزّل است. یک نحوه تنزل است.

ظرف دلت را پاک و بزرگ کن و رو به خدا کن تا به تو عنایت کند

خدا از این قرآن همه چیز در همه جا می‌ریزد. یعنی ظرفها دیگه حالا، یکی هست ظرفش را اینجوری گرفته هیچی توش جا نمی‌شه، یکی رفته پاتیل آورده- نمی‌دانم حالا پاتیل مشهدیه آقای مقدم شما توضیح بدهید پاتیل را، ظرفهای بزرگی که شیر می‌کنند- این را آورده خُب به اندازه آن براش می‌ریزند. هر ظرفی باشد پُرش می‌کنند، لبریزش می‌کنند، منتها تو که ظرفت را چپه گرفتی، کاسه را اینجوری چپه بگیرید، یک قطره هم بریزند بالاش، از اطرافش می‌ریزد پایین، هیچی توش نمی‌ریزد. تو کاسه‌ات را چپه نگیر. چپه چه جوریه؟

یعنی روی کاسه به دنیا، پشت کاسه به خدا. این چپه گرفتن است. روی کاسه به دنیا، توکّل به حقوقت، توکّل به درآمدت، توکل به هرچیزی رو به دنیاست، توکّل به خدا رو به خداست. این ظرفت را اینجوری بگیر، ببین چه خبر می‌شود. آنقدر می‌ریزند، البته ظرفها باز فرق می‌کند. ” فخیرها اوعاها ” علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام می‌فرماید که بهترین ظرف، آن ظرفی است که بزرگتر باشد. خدا بخیل نیست بگوید ظرف به این بزرگی آوردی چکار کنی. شما بخوای شله بخری، این ایام عاشورا شله می‌دهند، پاتیل ببری می‌گویند آقا چه خبر است برو یک کاسه بیاور. اما خدا این جوری نیست. تو دریای خزر را بردار ببر می‌ریزد توی آن. مثل اینکه برای پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ریخت، برای علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام اقیانوس بی‌نهایت را پر کرد. تو ظرفت را، هرچه ببری خدا پُر می‌کند.

خُب تو خودت تنگ نظری ظرف کوچک برداشتی، شیطان هم می‌آید در گوش‌ات می‌گوید که تو آن قدر ارزش نداری، آخه یکی از چیزهایی که شیطان خیلی به ما فشار می‌آورد، این است که بی‌ارزشی ما را برای ما ثابت می‌کند. ” الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقر”(بقره/۲۶۸) تو چیزی نیستی، تو با این همه گناه می‌خواهی آدم بشوی؟ نمی‌شود. حتی این را می‌گوید. آدم هم خودش فکر می‌کند، می‌بیند راست می‌گوید، خیلی گناه کردم من دیگه آدم نمی‌شوم.

شدت مهربانی خدا به بندگانش

می‌خواهم عرض کنم ببینید چقدر خدا مهربان است. حمیدبن قحطبه شصت نفر سیّد را در یک شب سر برید ریخت در چاه بعد دیگه گفت خدا دیگه من را نمی‌بخشد و روزه‌اش هم می‌خورد و دیگه عبادت و اینها هم نمی‌کرد. حضرت رضا علیه‌السلام فرمودند: این یأسش از رحمت خدا، گناهش بیشتر از آن شصت تا سیّد را کشتن است. خیلی عجیب است‌ ها! آدم فکر اگر بکند می‌فهمد خدا چقدر مهربان است! فرعون آن همه بچه را کشت، در عین حال خدا به حضرت موسی و هارون علیهما‌السلام می‌گوید ” فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى “(طه/۴۴) شاید او هم بیاید. اگر بیاید بی‌فایده باشد، که خدمت شما عرض شود خدای تعالی نمی‌گوید که ” لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ” آن وقت شیطان می‌آید در گوش‌ات می‌گوید آقا تو! تو نه درسی خواندی نه سوادی داری، این همه هم گناه کردی، به زن و بچه‌ات برس. حرفم تقریباً امروز حساب است، این حرف خیلی خوبه، همش فکر کردی رفتی عبادت، غلط هم هست ول کردن و رفتن عبادت. امّا کارت را عبادت قرار بده، کارت را چون برای خدا انجام می‌دهی عبادت می‌شود. تا همان را حساب بکنند به عبادت، به جای نماز شبت. متوجه هستید؟ مشغول بندگی خدا باشید، کاسه‌مان را به طرف خدا بگیریم، ظرفمان را زیاد کنیم، شرح صدر داشته باشیم. حضرت موسی علیه‌السلام اولین جمله‌ای که از خدا وقتی می‌خواهد برود طرف فرعون می‌گوید ” رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی “(طه/۲۵) یعنی خدایا این ظرف من را بزرگش کن. ظرف بزرگ باشد ” وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی “(طه/۲۶-۲۸) رفت.

یکی ازمعجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام

نحسی را مردم ایجاد می‌کنند خدا نحسی را خلق نکرده. از معجزات حضرت اباالفضل علیه‌السلام، این سفر ما که آنجا بودیم با یک دلایل خیلی مشکل و پیچیده‌ای حالا بالاخره به ما اجازه دادند ما سرداب مطهر حضرت اباالفضل علیه‌السلام برویم. قبر مطهر بالاست، زیرِ ضریح است، ولی آن زیر یک جای بازی هست. قبر مطهر در وسط واقع شده، دورش آب بود، خیلی عجیب بود! تقریباً شاید قبر اگر اینقدر ارتفاعش هست، یک وجبش زیر آب است و من خیال می‌کردم جایی ما باید بایستیم که ببینیم فقط، آخه با همین لباس رفتیم داخل دیدیم، نه باید برویم تو آب تا به قبر برسیم که تقریباً تا اینجا توی آب بودیم، شب هم بود، شب عاشورا بود، تا زیر سینه توی آب رفتیم، کم‌کم تا رسیدیم به قبر مطهر، قبر مطهر وسط آب، این ساختمان گنبد وتشکیلات و اینها این زیرش آب در عین حال تکان نمی‌خورد. عجیب است! من شنیده بودم ولی اینجوری ندیده بودم. که آنجا یک حال عجیبی پیدا کردیم که حضرت ابالفضل علیه‌السلام چون سقّای کربلا است، خدا همانش هم و این آب را چند دفعه ما رفتیم این سرداب با آن موتورهای خیلی قوی موتورهای بزرگ خالی می‌کرد، فوراً جایش پر می‌شد چشمه است و آب می‌آید تا تقریباً یک متر به زیر ساختمان آنجا توقف می‌کند تقریباً یک متر آب است، بعضی جاها کمتر بود ولی دور قبر یک متر آب بود. ما با عبا و عمامه بودیم بیرون هم که آمدیم، مردم ریختند آبهای بدنم هم گرفتند، که کم می‌شود آنجا، ظاهراً اصلاً ممنوع است، اجازه از خود آن… خیلی عجیب است، من واقعاً معجزه عجیبی دیدم، آب زلال تمیز حالا کسی هم نمی‌رود آنجا. بعضی‌ها وسیله برداشته بودند آب برداشتند، البته ما پنج شش نفر بیشتر نبودیم.

انسان این را تعجب می‌کند، می‌گویند این آب همیشه هم بوده و این هیچ خرابی، شکستی نداشته خیلی عجیب است. آخه آب دائمی باشد، ولو پایه‌ها از آهن هم باشد، خُب آهن را از بین می‌برد. خیلی حالت فوق العاده‌ای داشت، بس که آنجا حالم منقلب شده بود، فکر می‌کردم دیگه از آنجا بیرون نیایم.

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

استقامت – ۱۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
“إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ” (احقاف/۱۳-۱۴)
از اينكه دوستان اين شهرك را زيارت می‌كنم خيلی خوشحال هستم و از اينكه از ميان جوان‌هايی كه در اين سامان هستند انتخاب شده‌ايد و زير نظر جناب حجة الإسلام آقای موسوی تحت تربيت كامل دين واقع شده‌ايد خوشحالم. آيه‌ای كه در اين هفته خوانده‌ايد و ما هم زياد اين آيه را مخصوصاً در مرحله استقامت برای دوستان گفته‌ايم آيه مناسبی است. مهمترين چيزها برای بشر در هر كار، استقامت و پشتكار داشتن است. اگر انسان نتوانست پشتكار خود را داشته باشد به تعبير علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام “هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏” (نهج البلاغه/ص۴۹۶) است. “أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ”( نهج‌البلاغه/ قصار ،ش۱۴۷)‏ دنبال هر صدايی حركت می‌كند، با هر بادی می‌لغزد كه الحمدلله و المِنة در برنامه‌هايی كه خواهيد داشت و داريد اين مسئله كاملاً روشن است و إن‌شاءالله اگر به دستورات عمل بكنيد استقامت كاملی خواهيد داشت. در اين آيه می‌فرمايد: قطعاً كسانی كه می‌گويند «رَبُّنَا اللَّهُ»… ببينيد ربّ انسان ممكن است خدا باشد، ممكن است پدر و مادر باشد، ممكن است يك استاد و يك معلم باشد، ممكن هم هست شيطان يا شيطان‌سيرت‌ها باشند. خود شما اين‌ها را تشخيص می‌دهيد و می فهميد كه پدر و مادر و استاد اگر از ناحيه پروردگار با شما كار بكنند همان ربّ تان خدا است ولی اگر پدر و مادر و استادی داشته باشيد كه شما را به طرف كارهای شيطانی ببرند، به شما دستورات شيطانی بدهند طبعاً رب شما باز شيطان می‌شود، پس مربی برمی ‌گردد به خدا و شيطان. تا می‌توانيد از پدر و مادری تبعيت كنيد كه حرف خدايی با شما بزند. در قرآن مجيد است كه اگر پدر و مادر به شما فشار آوردند كه معصيت كنيد يا راه انحرافی برويد “وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما”(لقمان/۱۵) اين‌جا آن‌ها را اطاعت نمی ‌كنيد ولی اگر شما را راهنمايی كردند كه به سوی خدا حركت كنيد ولو اينكه خيلی جدی نگفته باشند شما جدی حركت كنيد. استاد هم همين‌طور است گاهی می‌شود كه انسان يك استاد موسيقی دارد، يك استاد معاصی مختلف…، چون در هر معصيتی هم استادی هست، اين‌جا اگر انسان می‌خواهد ربّ او خدا باشد بايد از او اطاعت نكند و او را به عنوان يك استاد انتخاب نكند، حتی ما در روايات داريم كه اگر مدرسه رفتيد، مدرسه شما در هر موضوعی، در هر ياد گرفتن سواد، ياد گرفتن علوم مختلف، حتی علم قرآن می‌بينيد كه استاد شما عامل به دستورات قرآن نيست يا خدايی نكرده معصيت‌كار است، معلمی داريد سر كلاس كه گناهكار است، علناً گناه می‌كند، از اين استاد استفاده نكنيد، استادی برای خود انتخاب كنيد كه شما را با عمل خود هم به سوی خدا دعوت كند. در حديث هست كه فرمود: “كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ” (بحارالانوار/ج۵،ص۱۹۸) مردم را با عمل خود به سوی خدا دعوت كنيد. اگر توانستيد كاری بكنيد كه بتوانيد بگوييد “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” شما اگر يك مدرسه‌ای را می‌رويد، يك كسی شما را خوب تربيت كرده است، از شما می‌پرسند كه مربی شما كيست؟ همان استاد خود را معرفی می‌كنيد، پدر و مادر خوب خود را معرفی می‌كنيد، اگر خواستيد بگوييد “رَبُّنَا اللَّهُ” ديگر نبايد شيطان در شما هيچ دخالتی داشته باشد، كسانی كه می‌گويند “رَبُّنَا اللَّهُ” مربی ما خدا است يا در دعای كميل نُه مرتبه می‌گويد “يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ”، “يا رَبِّ” يعنی ای مربی من، ای كسی كه من را تربيت كردی، ای كسی كه من را ساختی. خدا به حضرت موسی فرمود: ” وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي”(طه/۴۱) من تو را ساختم براي خودم. اين موسی می‌تواند بگويد “رَبُّنَا اللَّهُ” … خوب دقت كنيد چون من خيلی فرصت ندارم، إن‌شاءالله می‌خواهم با يك كلمه مختصری كه.. مخصوصاً اين جزوه را باز كردم ديدم اين آيه آمد، يك مطلبی به شما بگويم كه هميشه إن‌شاءالله حركت كنيد و به سوی خدا برويد و وارد بهشت بشويد طبق همين آيه شريفه. اگر گفتيد “رَبُّنَا اللَّهُ”… يك طوری باشيد كه بتوانيد بگوييد “رَبُّنَا اللَّهُ” اين خيلی مهم است. در دعای كميل هم می‌گويد: “يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ”. در دعای ابو حمزه ثمالی هم اگر به ياد داشته باشيد اول آن می‌گويند آنقدر بگوييد “يا رَبّ” تا نفس شما ديگر تمام بشود؛ “يا رَبِّ” يعنی ای مربی من. مربی شما بايد خدا باشد، دائماً فكر كنيد، {حواستان جمع باشد}خدايی نكرده اگر خواستيد يك قدم انحرافی برداريد اين ربّ من شيطان می‌شود،-خیلی دقت کنید- اين را از من به يادگار داشته باشيد. تا يك گناهی پيش آمد، يك دروغی، يك غيبتی فوراً بگوييد ربّ من شيطان می‌شود، من از تحت تربيت خدا خارج می‌شوم. كسانی كه می‌گويند “رَبُّنَا اللَّهُ” اين‌هايی كه يقظه دارند اين‌ها گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ” اصلاً معنای مرحله يقظه همين است. اگر به مرحله توبه رسيديد ديگر “رَبُّنَا اللَّهُ” را تثبيت كرديد، چون در مرحله توبه همه شما تعهد می‌دهيد كه واجبات خود را انجام بدهيد، محرّمات را ترك كنيد، اين تثبيت می‌شود “رَبُّنَا اللَّهُ” ديگر مربی شما خدا می‌شود. مَربوب خدا می‌شويد، ديديد چطور رُب درست می‌كنند؟ يك نفر گوجه فرنگی را در ديگ می‌ريزد، هرطور كه دوست دارد آن‌ها را به هم می‌زند، خوب می‌جوشاند و رُب گوجه فرنگی درست می‌كند. رُب هم از همان رَب و ربوبيت و اين‌ها است. يك كسی يك انگشت از اين رُب گوجه فرنگی می‌خورد، می‌گويد: عجب انسان باسليقه‌ای بوده است، شما بايد إن‌شاءالله طوری باشيد كه هر كسی شما را می‌بيند بگويد چه مربی خوبی داشته است، آبروی خدا، آبروی ائمه اطهار، آبروی استاد خود را، همه را حفظ كنيد “عِبادُ الرَّحْمنِ” (فرقان/۶۳) باشيد “ثُمَّ اسْتَقامُوا” بعد استقامت كنيد، اگر يك روز خوب باشيد و يك روز بد، مثلاً يك گوشه مربا تلخ باشد و يك گوشه آن شيرين، به همين قسمت شيرين آن هم كسی توجهی نمی‌كند. به جهتی كه می‌گويند اين مخلوط است. من يك وقتی در زمان جنگ گفتم: اگر يك سرباز ايرانی برود يك روز برای صدام كار كند بيايد{ایران} او را اعدام می‌كنند، يك روز، اگر شما يك روز، يك ساعت، يك كار برای شيطان انجام بدهيد از آن اعتبار يك مسلمان واقعی بودن می‌افتيد. ببينيد اين آيه شريفه می‌فرمايد: “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ” تا اين‌جا را خوب فهميديد “ثُمَّ اسْتَقامُوا” پايدار باشيد، استقامت يعنی پايداری. مقاوم باشيد، يك وقت هست يك ميخی را به ديوار می‌كوبند، دو تا چكش به آن می‌زنند مدام می‌افتد، اما يك وقت آن‌قدر چكش بر سر آن می‌زنند كه اگر شما ده كيلو بار هم به آن آويز كنيد می‌بينيد تكان نمی‌خورد. در مقابل سختی‌ها، سنگينی‌ها، مشكلات دنيا بايد استقامت داشته باشيد. شما را سرزنشتان می‌كنند، {می گویند}اين چه وضعی است كه تو داری، جوان ها مدام در پارك‌ها و فلان و اين‌ها {پی لغویات هستند و تو نیستی}… بگوييد: ربّ من خدا است، خيلی راحت، هيچ تقيه هم نكنيد. رب انسان خدا باشد سرافكندگی ندارد، سرفرازی دارد، چنين فردی “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ” (بقره/۳۸) هيچ خوفی نداشته باشيد، خوف برای كسی است كه كار بد بكند. شما اگر در اين شهرك، در اين شهر –نمی‌دانم اسم آن چيست چون درست بلد نيستم- اگر در اين شهر شما هيچ كار بد نكرديد شرمندگی نداريد، هر كسی می‌رسد می‌گويد: آقا تو چه كار می‌كنی؟ {پاسخ می دهی}مربی من خدا است “رَبُّنَا اللَّهُ” در مقابل هر كس –كس كه نمی‌شود اسم آن‌ها را گذاشت- هر ناكسی كه به شما اعتراض می‌كند خيلی سرافراز باشيد، خيلی بايد سر خود را بالا بگيريد، در سن جوانی، در هر سنی انسان خود را به خدا سپرده است و خدا دارد او را تربيت می كند. اگر يك عده پيدا شدند كه طبعاً زمان ما زياد هستند و شما را به طرف كارهای شيطانی كشيدند و خواستند رَب شما شيطان باشد اين‌جا سرافكندگی دارد، خود شيطان چيست، چه ارزشی دارد كه مربای آن باشد. خود او دشمن خدا است، خود او با خدا مبارزه می‌كند، حالا چه ارزشی دارد كه شما خدايی نكرده بگوييد رَب من شيطان است يا شيطان‌سيرتان است، يا فرض بفرماييد كسانی هستند، چه پدر باشد، چه مادر باشد، چه استاد باشد، چه مربی انسان باشد، چه معلم مدرسه باشد، چه معلم دبيرستان باشد، چه معلم دانشگاه باشد، هر چه می‌خواهد باشد اگر يك كار شيطانی يا خود او كرد و يا به شما گفت بكنيد اين شخص شما را تحت تربيت شيطان كشانده است، پس استقامت كنيد، اگر استقامت كرديد… ببينيد من برای شما روايت نمی‌خوانم كه بگوييد شايد اين روايت درست نباشد، برای شما از قول خود حرف نمی‌زنم كه شما بگوييد حالا يك چيزی ايشان گفته است، خدا دارد می‌گويد، خدا! همين هفته هم – من نمی‌دانم اين جزوه برای همين هفته است يا… نود و هشتم- شما هر روز داريد اين را می‌خوانيد “إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ” هيچ ترسی نبايد داشته باشيد، اصلاً معنا ندارد ترس داشته باشيد، اگر شخصيت اول مملكت مثل مقام معظم رهبری هر روز روزی چند دفعه با شما تلفنی صحبت بکنند بگويند: هر كاری داشته باشيد من انجام می‌دهم، تو هيچ غصه نخور، در هر اداره‌ای كار شما گير كرد، در هر جايی به من بگو، چقدر آرامش پيدا می‌كنيد! حساب كرديد روزی چند دفعه خدای تعالی به شما می‌گويد بگويید “إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينَ” (فاتحه/۵) تنها تو را عبادت می‌كنم، يعنی من تنها حرف تو را گوش می‌دهم و تنها تو يار من هستی، خدا دارد می‌گويد! نه اينكه شما بگوييد؛ شما بعد بايد بگوييد، خدا به شما ياد می‌دهد كه اين‌طوری با من صحبت كنيد، چون قرآن می‌خوانيد. بنابراين هيچ ترسی نبايد داشته باشيد. آقا چه كار می‌كنيد؟ دارم تزكيه نفس می‌كنم، تزكيه نفس هم كاری شد؟ مگر خدا مردم ديگر را جهنم می‌برد كه شما را نمی‌خواهد ببرد. احتمال دارد مردم ديگر را جهنم ببرد ولی من نمی‌خواهم بروم. چرا؟ چون خدای تعالی همين جا میگويد: “أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ” همين‌ كسانی كه گفتند “رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا” اولاً “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ” بعد می‌فرمايد: “أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها” هميشه هم در بهشت هستند. او استقامت كرد، تحت تربيت ما قرار گرفت و ما هم او را دائماً در بهشت قرار می‌دهيم، چرا؟ چرا خدا إن‌شاءالله ما و شما را در بهشت ابدی قرار می‌دهد؟ براي اينكه “بِما كانُوا يَعْمَلُونَ” به خاطر آن چيزی كه شما عمل كرديد، خيلی راحت! ببينيد دو دو تا چهارتا، خيلی از اين صريح‌تر، برای اينكه انسان خود را تحت تربيت خدا قرار بدهد و يقظه و توبه را داشته باشد و بعد هم استقامت داشته باشد، ديگر از اين صريح‌تر نمی‌شود “فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ”. چند تا سفارش هم من به شما دوستان عزيز می‌كنم إن‌شاءالله شما عمل می‌كنيد، خيلی در برنامه‌های خود جدی باشيد، خيلی كارهای خود را جدی بگيريد، من يك سالی مشرف شده بودم عراق، می‌دانيد اعتاب مقدسه به هر يك از ائمه اطهار عليهم الصلاة و السلام كه زيارت می‌كردم دوست داشتم يك دعايی برای دوستان اهل تزكيه نفس در شهرهای مختلف هستند بكنم، وظيفه من هم هست، هر وقت زمان دعا شد شما هم برای آن‌ها دعا كنيد. يك امامزاده‌ای رفتيد، يك جايی كه محل استجابت دعا بود رفتيد اين كار را بكنيد، من در هر جايی كه رفتم، عجيب بود آن سفر، بعد آن چندتا سفر ديگر رفتم اين‌طوری نبود، همه جا در دل من إلقاء می‌شد، نه اينكه حالا يك كسی بيايد با من صحبت كند، ما اهل اين حرف‌ها نيستيم كه بگوييم آمدند به ما گفتند، نه! در دل من إلقاء شد، – مثل اينكه به دل شما هم گاهی يك چيزهايی می افتد، إلقاء می‌شود- كه در همه آن‌ها جدی با‌شيد، چون جديت خيلي مهم است، پشتكار داشتن. يك حديث داريم كه امام عليه الصلاة و السلام می‌فرمايد: “الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ” (نهج البلاغه/ص ۴۸۱) حكمت گمشده مؤمن است، يك صدای بلندگو می‌آيد، يك مسجدی دارد صحبت می كند، برويم ببينيم شايد اين‌جا يك كلمه حكمت‌آميزی باشد، چون انسان گمشده خود را همه جا…. شما يك جواهری گم كرده باشيد، زير اين فرش را می‌گرديد، زير آن فرش را می‌گرديد، در بوفه را می‌گرديد، اين طرف، آن طرف، بعضی جاها را مثلاً شايد ده مرتبه برويد نگاه كنيد، چون بيشتر احتمال آن هست، هر جايی بيشتر احتمال آن هست كه شما آن جواهر خود را پيدا بكنيد بيشتر می‌گرديد. مثلاً‌ خانم شما به شما بگويد: اين‌جا را كه گشتی، می‌گوييد باز هم يك نگاه ديگر بكنم. هرجايی كه صحبت از حكمت بشود…، ما به دوستان خود –خدا إن‌شاءالله همه آن‌ها را حفظ كند- بسيار دوستان خوبی در شهرها داريم، لابد يك عده شما در تهران آمديد و ديديد ديگر، مثلاً مرحله استقامت…، نمی‌دانم تا چه مرحله‌ای اين‌جاها هست؟
– مرحله استقامت را داريم
– ديديد چقدر… از همه جا می‌آيند فقط در يك مرحله، يا مثلاً مرحله يقظه، اين‌ها خيلی خوب هستند، عجيب است، از اين راه دور… من ديروز به دوستان می‌گفتم اين آقای موسوی ما را تا اين‌جا آورده است برای اينكه به ما بفهماند كه وقتی تو می‌گويی بياييد، ما چه راهی را می‌آييم! راه دوری است، تعارف ندارد، مخصوصاً وقت‌هايی كه هوای آن طرف‌ها سرد است و شما هم كه به سرما عادت نداريد ولی پشت كار داشتن، جدی بودن، الآن من قيافه‌های شما را نگاه می‌كنم باور نمی‌كردم در جراحی اين‌قدر جوان خوبِ متدينِ دارای تمام خصوصيات كه من واقعاً دوست دارم و إن‌شاءالله علاقه من هم به خاطر خدا است، باور نمی‌كردم اين‌قدر باشيد، هر يك نفر از شما حجت هستيد، حجت می‌دانيد يعنی چه؟ يعنی روز قيامت خدای تعالی به جوان‌های فاسد می‌گويد: چرا فساد كرديد؟ چرا فاسد بوديد؟ چرا راه كج رفتيد؟ می‌گويد: من مثلاً جوان بودم، پدر و مادر من اين‌طور… وسايل معصيت اين‌طور در اختيار من بود، يكی از شما كه همه آن شرايط را داريد ولی نكرديد می‌آورند و می‌گويند اين هم مثل تو، می‌شود حجت، شما حجت می شويد، حجت خدا، يعنی دليل خدا، نمی‌خواهيد اين‌طور باشد؟ دير يا زود بالأخره همه ما با خدا روبه‌رو می‌شويم و ائمه اطهار وقتی كه ما را می‌بينند… در همين روز جمعه در دعای ندبه می ‌خوانيم: “وَ شِيعَتُكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِي فِي الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِيرَانِي” (بحارالانوار/ج۹۹ ، ص۱۰۶)تا در صحرای قيامت يكی از شما را علی بن ابيطالب يا پيغمبر اكرم می‌بيند از دور اشاره می‌كند بيا پيش من “حَوْلِي” يعنی اطراف من “فِي الْجَنَّةِ” اكثر شما عربی بلد هستيد ديگر «وَ هُمْ جِيرَانِي» يا علی بن ابيطالب… بر منبرهايی از نور، روی بلندی، اختصاص دادند برای شيعيان، آن‌جا همه نور است، همه واقعيت است، همه حقيقت است، كوشش بكنيد إن‌شاءالله جدی باشيد و تا می‌توانيد به قرآن و حقايق قرآن توجه كنيد و من إن‌شاءالله از آقای موسوی هم تقاضا میكنم كه دوستان ايشان قرآن را با تدبر بخوانند و برداشت‌هايی هم داشته باشند، برداشت‌های شما را ما خلاصه می‌كنيم، إن‌شاءالله در يك كتابی به نام خود شما چاپ می‌كنيم و برای ما إن‌شاءالله می‌فرستيد.
روز جمعه است، روزی است كه متعلق به حضرت بقيةالله أرواحنا فداء هست و إن‌شاءالله هدف غايی و نهايی ما اين است كه همه ما از ياران حضرت بقيةالله باشيم. من مكرر به دوستان گفتم از همه جا استفاده بشود كه ظهور نزديك است، حتی بعضی از بزرگان، بعضی از علما گفتند ما در ظهور صغری هستيم، بايد هم همين‌طور باشد، چون تدريجاً ظهور انجام می شود، يك دفعه انجام نمی‌شود كه بعضی از مشكلات را به وجود بياورد. يك مراحلی از ظهور هم انجام شده است و خود را آماده بكنيد. من مكرر به دوستان گفتم كه دو چيز يقينی است و يك چيز احتمالی-خوب دقت كنيد اگر خواستيد بگوييد همين چيزی را كه من می‌گويم بگوييد- يكی اينكه امام زمانی هست اين يقينی است، يقينیِ دوم اينكه حتماً می‌آيد، اين هم يقينی است. احتمال آن است كه زمان ما إن‌شاءالله انجام بشود. اين سه چيز ما را وادار می‌كند كه ما خود را آماده برای سرباز و اصحاب و يار حجة بن الحسن أرواحنا فداء بودن قرار بدهيم. اميدواريم إن‌شاءالله در محضر آقای معلم و جناب آقای كاشانی كه از اساتيد هستند و بسيار از وجود ايشان استفاده می‌كنند و ما هم استفاده می‌كنيم معذرت می‌خواهم، چون ما قول داده بوديم كه كم صحبت بكنيم كه زياد مزاحم آقايان نشويم ولی مثل اينكه باز هم زياد شد. اين زياد شدن از يك طرف آقای موسوی به خاطر اين بود كه واقعاً من علاقه شديدی به دوستانی كه الآن در مقابل من هستند پيدا كردم. از همه شما التماس دعا دارم، خدای تعالی توفيق داد، واقعاً كار خدايی بود كه من امروز اين‌جا باشم وإلّا امروز بنا بود من تهران باشم، يعنی اين دست ما نبود. خود اين برای سعادت من… و إن‌شاءالله اگر به اين تذكری كه عرض كردم و همين مطالبی كه عرض كردم شماها عمل كنيد، چون آيه قرآن است مايه سعادت شما خواهد بود، مايه موفقيت شما خواهد بود و إن‌شاءالله اميدوارم هر چه زودتر دست شما به دست حضرت بقيةالله برسد و با ايشان مصافحه و بيعت كنيد و تحت فرمان اين آقای عزيز، اين بزرگ مردی كه در عالم هستی بعد از ذات مقدس پروردگار شخصی به اين ارزش، يعنی بعد از پيغمبر اين‌ها همه “كلهم نور واحد”(بحارالانوار/ ج ۲۵، ص ۱)، وجود ندارد. إن‌شاءالله دست شما به دست ايشان برسد. حالا چندتا دعا می‌كنم شماها با توجه آمين بگوييد.
“اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم” خدايا فرج امام زمان ما را برسان. ما را از ياران خوب آن حضرت قرار بده. خدايا جديّت، پشتكار، استقامت به اين دوستان عزيز ما مرحمت بفرما. خدايا قدر راهی كه می‌روند را به اين‌ها نشان بده. پروردگارا همه ما را همان‌گونه كه خود در اين آيه شريفه فرموده‌ای قرار بده. پروردگارا امام زمان ما را از ما راضی بفرما. پروردگارا همه ما را از ياران بسيار خوب حجة بن الحسن قرار بده. خدايا بزرگان دين، مراجع تقليد، رهبر عزيز در پناه امام زمان حفظ بفرما. پروردگارا به آبروی وليّ عصر تو را قسم می‌دهيم چشم ما به جمال مقدس ايشان روشن بفرما. ما را تحت تربيت آقاي خود حجة بن الحسن قرار بده. پروردگارا به آبروی وليّ عصر كسانی كه در راه تزكيه نفس خدمت می‌كنند، زحمت می‌كشند، مخصوصاً جناب آقای موسوی در اين محل، در پناه امام زمان حفظ بفرما. اجر جزيل به ايشان مرحمت بفرما.
«و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين»

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

شب تاسوعا – ۸ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم اللّه الرحمن الرحیم
” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” (عصر/۱-۳)
شبِ تاسوعاست، تعلّق كاملی از جهات مختلف به حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام دارد، امشب و فردا در مجالس عزاداری كه بروید اكثراً روضه حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام را می خوانند و به عزاداری در مورد آن حضرت می پردازند. كمتر توجه به این معنا می شود كه چه امتیازاتی حضرت عباس، قمر بنی هاشم علیه‌السلام داشته كه در همه جا در كنار سیدالشهداء علیه‌السلام قرار گرفته است. {اگر}كربلا مشرف بشوید می بینید قبر مطّهر آن حضرت در كنار حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، در زیارت ها همه جا بعد از زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام، زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام هست، در تولّد آن حضرت ولو اینكه فاصله زیادی از نظر زمانی بین تولد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام و حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بوده ولی طبیعت تاریخ برای ما جوری تنظیم كرده كه تولّد حضرت پشت سر تولّد حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام است در سوم و چهارم شعبان. با اینكه ایشان پسر فاطمه زهرا سلام‌اللّه‌علیها نیست، مقام عصمتی كه ما برای چهارده معصوم علیهم‌السلام عرض كرده ایم، آن مقام را ندارد و با آنكه از اصحاب كساء نیست، در عین حال آن چنان به رشد روحی اش در زیر سایه ی یك كلمه پرداخته كه به اینجا رسیده كه حسین و اباالفضل علیهما‌السلام ، در روایت دارد كه هر چه روز عاشورا بلا بر حسین بن علی علیه‌السلام بیشتر فشار می آورد رنگ سیدالشهداء علیه‌السلام برافروخته تر و خوشحال تر می شد ولی وقتی كه حضرت اباالفضل علیه‌السلام شهید شدند، ” بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین “(مقتل ابی مخنف/۸۱-۸۳)، همه متوجه شدند كه شكستگی در صورت سیدالشهداء علیه‌السلام پیدا شد و خودش هم وقتی از بالین حضرت اباالفضل علیه‌السلام بلند شد دست ها را به كمر گرفت در مقابل دشمن صدا زد، ” الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی “( مفاتیح الجنان/ص۴۳۵)، الان كمرم شكست، این برای چه بود؟ این عظمت كه در چشم سیدالشهداء علیه‌السلام و در چشم همه اصحاب در خصوص حضرت اباالفضل علیه‌السلام بود برای چه بود؟ یك مقدار امشب روی این مسأله فكر كنیم. چون عاشورا و عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام یك دانشگاهی است یا بگوییم یك مدرسه ای است، یك حوزه ای است كه باید از این دانشگاه و این مدرسه و این حوزه درس زندگی گرفت. نمی شود انسان با همین مقدار عزاداری، روضه خوانی، چند شعر خواندن و اشك گرفتن- كه بهترین كار است و بسیار خوب است- بگذرد و از خودش سؤال نكند كه چرا اباالفضل علیه‌السلام این مقام را پیدا كرد؟ فرزندان علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام باز هم {به غیر از ایشان}بودند، به غیر از اباالفضل علیه‌السلام چهار پسر دیگر هم بود و لذا به حضرت ام البنین، ام البنین گفته‌اند، یعنی مادر پسرها، ولی آنها این عظمت را نداشتند، شاید در كربلا سه امام وجود داشت حضرت باقر، حضرت سجاد و حضرت ابی عبدالله‌الحسین علیهم‌السلام ولی سرپرست همه ی این جمعیتی كه در كربلا بود حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام بود. چرا باید ما این مقدار در مقابل حضرت اباالفضل علیه‌السلام كرنش كنیم و آن قدر خدای تعالی بخواهد حضرت اباالفضل علیه‌السلام را آقا كند كه اگر یك ارمنی، یك مسیحی در سر كوه اللّه اكبر درِگز -وقتی ما مشهد بودیم معروف شد این جریان-، آنجا می گوید یا اباالفضل علیه‌السلام، معجزه وار ماشینش سر گردنه متوقف بشود و مردم تعجب كنند كه چرا این در دره نیفتاد. چرا باید حضرت اباالفضل علیه‌السلام باب الحوائج باشد؟ باب الحوائج می دانید یعنی چه؟ یعنی هر كس هر حاجتی دارد، در خانه ی حضرت ابالفضل علیه‌السلام باید برود و بعضی از بزرگان معتقد بودند كه اگر انسان وارد كربلا شد اول برود زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام و از ایشان حوائجش را بخواهد تا ایشان به حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام عرضه كند و حاجتش برآورده شود. چرا؟ این چراهایی هست كه باید انشاءالله بتوانیم امشب حلّش كنیم. بفهمیم كه چرا؟ بدانیم كه چرا با اینكه پسر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها نیست، با اینكه جزء معصومینِ معصوم از جهل نیست، با اینكه در كربلا افرادی بوده اند مثل حضرت علی اكبر علیه‌السلام كه هم فرزند امام حسین علیه‌السلام بوده و هم فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بوده و هم اولاد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بوده اما بحث است كه مقام حضرت اباالفضل علیه‌السلام بالاتر است یا مقام علی اكبر علیه‌السلام ؟ البته یك وقتی از من سؤال كردند من گفتم به ما این بحث ها نرسیده كه ما كدامیك را فضیلت بدهیم بر دیگری، ولی همین كه این سؤال پیش می آید با آنچه كه حضرت علی اكبر علیه‌السلام دارد و حضرت اباالفضل علیه‌السلام ندارد، اینقدر مقامش بالا آمده كه مورد بحث واقع شده است. بنابراین باید این چرا را ما امشب حلّش كنیم، گریه كردید چه بهتر، گریه نكردید… مهم اینست كه این مسأله را باید حلش كنیم- من تقاضایم این است كه دوستان موبایل شان را خاموش كنند وقتی وارد این مجلس می شوند- این باید حل بشود، شما می گویید چطور باید حلش كنیم؟ این سوره ای كه تلاوت كردم مسأله را حل می كند، ” وَ الْعَصْرِ “(عصر/۱)؛ قسم به تمام فشارهایی كه مؤمنین در دوران زندگی شان می كشند! عصر به معنای فشار است. ما الان در زمان غیبت آن چنان در فشاریم كه می گوییم و ” ضاقت الارض و منعت السماء …عظم البلاء “، این فشار زیادی است، در وقتی كه پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ظهور كرد، بعثتش انجام شد، مسلمانها خیلی در فشار بودند و اوائل ظهور هم باز مسلمانها خیلی در فشارند، به این فشارها قسم… چون تفسیر شده كه ” عصر ” یا اول ظهور اسلام منظور است یا زمان غیبت منظور است یا اول ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه منظور است، قسم به این فشارهایی كه مردم مسلمان، دنیا برایشان تنگ می شود، مورد هجوم دشمنان واقع می شوند. خدا قسم خورده، من و شما كه {قسم هایمان خیلی در معرض است و نباید اینطور باشد}،خدا می فرماید: ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ ” (بقره/۲۲۴) تا می توانید قسم تان در معرض داد و ستدتان قرار نگیرد ، {که بی جهت}مدام قسم بخورید، به خدا قسم بخورید،{آخر} برای ما چیزی كه خیلی ارزش دارد خداست، ” وَ لَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیمَانِكُمْ “، برای ایمانتان، خدا را در معرض قسم هایتان قرار ندهید. خدای تعالی قسم خورده، ” وَ الْعَصْرِ “، كه چه؟ همه افراد بشر كه در كره زمین زندگی می كنند در ضررند، همه دارند ضرر می كنند. چون اگر غیر از آنی باشد كه خدای تعالی در سوره عصر فرموده یا روز بعدش بدتر از روز قبلش است یا مساوی است كه در هر دوی آنها انسان سرمایه اش را از دست داده و ضرر كرده، ” وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ “، این الف و لام “الانسان” به معنای كلّ انسانها است. در زیانند، پس چه شد؟ ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا “، اول چیزی كه انسان را از ضررها نجات می دهد ایمان است، ایمانتان را تقویت كنید. خدا در قرآن شریف فرموده است كه: ” یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّه ” (نساء/۱۳۶) ای كسانی كه ایمان آورده اید ایمان بیاورید، آخر اگر ایمان آورده ایم دیگر{این تاکید بر چیست}!، ایمان درجاتی دارد از درجه ی اول شروع می شود تا درجه دهم، محدود هم هست. یعنی به یك جایی می رسید كه دیگر بیشتر از این نمی شود ایمانتان را تقویت كنید. مثلاً شما الان ایمان دارید كه شب است، خوب بیشتر از این چیست؟ چه كار می خواهید بكنید؟ این یك چیزی است كه می توانید یك مسیری را حركت كنید و به انتهایش برسید. ده درجه دارد ایمان، حضرت سلمان ایمانش در درجه‌ی دهم بود، كوچكترین شك، تردید در دلش پیدا نمی شد، در كنار حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام ایستاده می بیند كه دشمنان، فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها را آنقدر اذیت می كنند، هیچ تكان نمی خورد، بعضی از اصحاب تكان خوردند، اینكه ” ارتد الناس بعد النبی الاّ الثلاث “(اختصاص/ص۱۰ )، گفتند چرا آقا امیرالمومنین علیه‌السلام یك كاری نمی كند؟! حمل بر خیلی چیزها ممكن است بود بكنند و كردند و یك معنای ارتداد هم همین است یعنی ردّ كردن، ارتداد آن معنای اعلایش خیلی بد است و الاّ در دلش انسان بگوید چرا اینطوری شد؟ همینی كه شما گفتید چرا اینطوری شد و تسلیم محض نبودید و ایمانتان آن قدر قوی نبود كه بگویید- یا می فهمید كه چرا اینطوری شد یا نمی فهمید، اگر نمی فهمید- بگویید یك معصوم، یك امامی كه معصوم از جهل است او تن داده به این معنا، من چه حرفی می توانم داشته باشم؟ اگر هم می فهمید كه باز بهتر؛ ایمانتان را تكمیل كنید. از دستوراتی كه باید امشب انشاءالله عمل به آن بكنید این است كه ایمانتان را كامل كنید. از هر طریقی كه ممكن است، خیلی طُرق مختلفی برای تكمیل ایمان هست، تفكر در آیات الهی، تفكّر در زندگی خودتان، در مسائل مختلفی كه هست، انسان یك مقداری فكر كند روی ساختمان بدن خودش، حالا از روح اطلاعی ندارید {اما}ساختمان بدنی تان را كه می بینید. یك كسی از بزرگان می گفت كه من در نقش سرانگشتانم ایمانم كامل شد، نقش سر انگشتان! این انگشتان شما اگر بزنید در یك جوهری، بزنید روی كاغذ، هفت میلیارد جمعیتی كه روی كره ی زمین هستند با هیچ كدامشان تطبیق نمی كند، نه تنها این هفت میلیارد، میلیاردها مردمی كه مُردند، میلیاردها مردمی كه بعداً متولد می شوند تطبیق نمی كند، این آیا ایمان شما را تكمیل نمی كند؟ ساختمان بدنی تان، چقدر امراض هست كه الان خدا از شما دفع می كند، چقدر گرفتاری ها هست كه خدای تعالی از شما رفع می كند. اینها اگر فكر انسان داشته باشد یك خورده ای بنشینید روزی چند دقیقه ای، چند ساعتی، اگر شب و روز هم فكر بكنید باز جا دارد ایمانتان را كامل كنید. خدا و آخرت، این دو چیز خیلی مهم است. بقیه اش خودش درست می شود، خدا و آخرت. ” اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ” (بقره/۳) این دوتا غیب است. آخرت از نظر ملكی غیب است، خدا هم از نظر ملكوتی غیب است ایمان به این دو تا پیدا كنید. ” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ النَّصَارَی وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْاخِرِ ” (بقره/۶۲)؛كسی كه ایمان به خدا و روز آخر داشته باشد، روز آخرت داشته باشد ” لَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لَا هُمْ یحْزَنُونَ ” (بقره/۶۲) هیچ خوفی ندارد. آرامش دارد، ” أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ” (رعد/۲۸) همه تان بدانید به یاد خدا دل آرام می گیرد ” امنوا “. دوم ” عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، عمل صالح چیست؟ دلم می خواست یكی بلند شود رأی بگیرد، ببینیم عمل صالح از نظر شما چیست؟ و چه عمل صالحی مهم تر از همه است؟ نماز عمل صالح است؟ بله، روزه؟ بله، خیلی چیزها هست. ” بُنیَ الاسلام علی الخَمسه “( وسائل‌الشيعه/ ج۱، ص۱۰ )، اسلام بر پنج پایه بنا شده، ” الصلاة، والزكاة، و الحج، و الجهاد، و الولایة ” این چهارتایی كه قبل از ولایت هست این چهار چیز مختلف است، زكات و صلاة و الحج و جهاد و چیزهای دیگری هم گفتند. به جای جهاد مثلاً گفته شده که امر به معروف و نهی از منكر و فروع مختلفی كه هست، فروع دین. اما در تمام روایات ولایت هست، ولایت را هم برایتان مكرر در سخن هایی كه قبلاً گفته‌ام معنا كرده‌ام و بهترین معناست، شما در كتابهای لغت مراجعه كنید شاید اینطور معنا برایتان نكنند، می گویند ولایت چند تا معنا دارد و خلاصه سردرگم می شوید، من یك وقتی دنبال تحقیق از معنای ولایت بودم، یك كتابی هست كه خدا رحمت كند مرحوم آیت اللّه بروجردی وقتی كه به درس ایشان موفق بودیم {که شرکت کنیم}ایشان راهنمایی فرموده بودند و به آن استناد می كردند و در درسشان می فرموند. یك كتابی هست به نام «مفردات راغب» این {محتوایش }لغت است. من در آنجا پیدا كردم معنای ولایت را، در كتاب «مفردات راغب» اهل علم هم می دانند بسیار كتابِ لغتِ معتبری است. در این كتاب می گوید كه انسان محبت داشته باشد و به خاطر محبتش اطاعت هم بكند. خیلی ها هستند كه اطاعت می كنند ولی از ترس یا به خاطر مزد است. ولی یكی هست روی محبت گوش به حرف انسان می دهد، این شخص كه گوش داده ولیّ است و این شخص هم كه دستور داده با محبت.. آخر مگر می شود دستور با محبت باشد؟ بله، وقتی كه من هر چه به شما گفتم به نفع خود شما بود و هیچ نفعی من برای خودم منظور نكرده باشم معلوم است كه به شما محبت دارم. و الاّ دلیلی ندارد كه انسان محبت به طرف نداشته باشد، ولی دستور بدهد به نفع او، خدای تعالی این طور است. هیچ دستوری به شما نداده جز آنكه به نفع خود شماست و اگر تمام مردم كافر بشوند، بر دامن كبریایش ننشیند گرد، پس ولیّ ما خداست، خداست كه به هر چه دستور داده، روی محبت به ما دستور داده، ما هم در مقابل باید هر چه كه او دستور داده ولو فایده ای برای خدا ندارد و به نفع ماست ما هم باید روی محبت كار بكنیم. ببینید خیلی روشن است، در زیارت حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه می گوییم: ” يَا مَوْلاَيَ أَنَا مَوْلاَكَ “(مفاتیح الجنان/زیارت امام زمان علیه السلام در روز جمعه)، ای مولای من، ای فرمانده با محبت من، من فرمانبردار بامحبت تو هستم. ولایت، اسم مجموعش ولایت است. حضرت صادق علیه‌السلام فرمود در همه‌ی این روایاتی كه هست كه ” بُنی الاسلام علی الخمسه “، اسلام بنا شده است بر پنج چیز، در همه روایاتش، شاید متجاوز از ده پانزده تا روایت من یادم است كه {این عنوان}هست، در تمام اینها امام می فرماید: ” فَما نودیَ بِالشئٍ كَما نودیَ بِالوِلایه “(أصول الکافی/ج۲،ص۱۸)، به هیچ چیزی مردم را نخواندند، نخواستند، آن طوری كه به ولایت خواستند مردم را. بعد امام علیه‌السلام توضیح می دهند، می فرمایند نماز در مسافرت كم می شود، چهارركعتی می شود دو ركعت، {به}زنها در ایام حیض می گویند نماز نخوانید. حج، مستطیع باید حج برود، زكات، كسی كه مالش به حد نصاب می رسد زكات دارد. -ببینید همه استثناء دارد- روزه، مسافر روزه نگیرد یا اگر مریض است روزه نگیرد. اما ولایت را نمی شود بگوییم یكی داشته باشد، یكی نداشته باشد، یك زمان داشته باشید یك زمان نداشته باشید. تمامِ دوران عمرمان كه شاید دوازده هزار سالش را حدوداً گذرانده ایم و بی نهایتش هم باقی مانده، -اینجوری باید بگوییم- در تمام اینها تحت ولایت خاندان عصمت باید باشیم، یك لحظه ولایت را ترك كنیم كافریم، یك لحظه ها! در مسافرت باید داشته باشیم، در حال مریضی باید باشد، در سلامت باید باشد، در تمام اوقات باید ولایت باشد. ” فما نودی بالشی كما نودی بالولایه “، خوب، عمل صالح؛پس بهترین عمل صالح داشتن ولایت است- طبق همین روایت- خوب ولایت چه كار می كند؟ قلب ما را سالم می كند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام ” إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “(صافات/۸۴) وقتی كه با قلب سالم درِ خانه خدا رفت ملكوت آسمانها را دید. ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” (شعراء/۸۹) روز قیامت، ” یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ” (عبس/۳۴) آن قدر انسان گرفتاری دارد، {انسان}می بیند برادرش دارد می آید از آن گوشه فرار می كند!چرا فرار می كنی؟ برای اینكه، این ممكن است مشكلی داشته باشد، من خودم مشكل دارم{وبال گردنم نشود}. در مناجات حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هست-البته اقتباس از آیات قرآن است -كه روز قیامت روزی است كه هر كسی مشغول خودش است، ” لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ ” (عبس/۳۷)، یك كاری دارد كه همان بسش است دیگر، دیگر نمی خواهد روی بارش، باری بگذاریم. یك روز بسیار سختی است، همه فرار می كنند، اینجا می فرماید: ” مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ” اگر یك دل سالمی باشد این فرار كه نمی كند، دست همه را هم می گیرد، شفاعت می كند – انشاءالله اگر فرصتی شد فرداشب شاید درباره ی شفاعت و حقیقت شفاعت برایتان یك مقداری صحبت كنم- شفاعت می كند. شما همه تان اگر در دنیا قلب تان را بسازید ، از امراض روحی خودتان را نجات بدهید باید شفاعت كنید، شفعید. منتها یكی شفاعت كبری به عهده اش است كه حتّی انبیاء هم محتاج به او هستند، مثل حضرت رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و یا هر یك از معصومین علیهم‌السلام و یك عده هم شفاعت های جزئی می كنند، تا چهل نفر از اقوام، خویشاوندان، پدر، مادر، فرزندان، برادرانش اینها را شفاعت می كند. قلب سلیم فقط می خواهد. شرطش قلب سلیم است. قلب سلیم هم یعنی بگذارید روی میز تشریح، خوب به او برسید ببینید هیچ مرضی ندارد؛ گاهی انسان یك امراضی دارد كه خودش هم گاهی متوجه نیست، عمل صالح در مرتبه اول این را بدانید آقایان ولایت است و ولایت به خاطر اینست كه انسان قلب سالمی پیدا كند. دستورات خاندان عصمت و طهارت را عمل باید كرد، ” إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوَا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “، حالا كه این دو تا كار را كردید، ایمان دارید، ایمانتان قوی، عمل صالح تان هم درست. شما می شوید امام متّقین كه اگر یادتان باشد در جلسات قبل در خصوص “وعباد الرحمن” گفتم.
” وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ ” یك اهل تقوی آمده خدمت شما، می گوید می خواهم تقوایم تقویت بشود، شما وصیتش می كنید به حق، همیشه طرفدار حق باش. با حق باش. -ببینید برگشتید در مردم- خودتان را ساختید، سالم شدید یك چیزهایی به دستتان آمد در راه سلامت روح مردم، حالا برگشتید بین مردم، ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ” یك وقتی یك زرتشتی می گفت ما بهترین شعار را داریم كه گفتار نیك، پندار نیك، كردار نیك، گفتم در دو سه جمله قرآن این را گفته، درست است پندار نیك همیشه انسان به نیكی پنداری داشته باشد، همیشه كردارش نیك باشد، گفتارش هم باید همیشه نیك باشد. ببینید در این مختصر آیه‌ی شریفه پندار نیك، ایمان و عمل صالح، قلب سالم، گفتار نیك ” تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ “، كردار نیك هم همان عمل صالح، می بینید هر سه آن با یك جمله كوتاه خدای تعالی بیان كرده، گفتارمان خوب باشد، وصیّت به حق… وصیت كه می گوییم به معنای این نیست كه موقع مردن ادم یك چیزی بنویسد وصیت بكند، نه! وصیت به معنای همین توصیه كردن است، توصیه هم از همان وصیت می آید، وصیت از توصیه می آید، من به شما توصیه می كنم كار بد نكنید، توصیه می كنم تزكیه نفس كنید، همین وصیت به حق است. وصیت به صبر است، اگر گفتیم كه مرحله استقامت تان را خیلی تقویت كنید كه یكی از اركان استقامت صبر است، خوب توصیه‌ی به صبر كردیم. این مراحل تزكیه نفس را باید چه کسانی و چه افرادی باید بگویند و چه افرادی باید بشنوند و عمل كنند؟ چه کسانی؟ كسی كه بخواهد قلبش سالم باشد، ” إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ “، و آن كسی كه جزء “عبادُالرحمن” است. من خیلی امیدوارم انشاءالله بتوانیم در این شبها با توسل مان به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه‌السلام و امشب با توسل به حضرت ابالفضل‌العباس علیه‌السلام خودمان را به كمالات برسانیم. خودمان را امام المتقین قرار بدهیم. خدا در قرآن رسماً و جداً در خصوص عبادالرحمن فرموده كه اینها در دعا می گویند ” وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً “(فرقان/۷۴) یك عده با شما باشند، شما راهنمائی شان كنید گناه نكنند و واجباتشان را انجام بدهند و صفات رذیله شان را بخواهند به وسیله شما رفع كنند و قلب سالمی داشته باشند، این معنای امامُ المتقین است. درست است در رأس امامُ‌المتقین- آخر هر چیزی یك صفی دارد- آن {کسی} كه در جلوی صف واقع شده او شخصیتش خیلی بالاتر است، آن {کسی} كه آخر صف واقع شده آن هم در همان صف است، در همان راه است. انشاءالله كوشش كنید كه امامُ‌المُتقین بشوید، راهنمای اهل تقوی باشید…امر به معروف و نهی از منكر كه كار همه مسلمانهاست ” وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ” (توبه/۷۱) اما یك افرادی را بخواهید شما بسازید، از صفات رذیله نجاتشان بدهید، {زیادند افرادی که}واجباتشان را انجام می دهند، محرمات را ترك می كنند. ما خیلی داریم كه واجباتشان را انجام می دهند، محرمات را هم ترك می كنند، هیچ گناهی نمی كنند حتّی بعضی از مكروهات را هم ترك می كنند، حتی مستحبات هم انجام می دهند اما یكپارچه مریض‌اند، حسادت دارند، كبر دارند، عُجب دارند، خیلی چیزها دارند، خیلی امراضی هست در وجودشان، این جور افراد متقی هستند ولی قلب سلیم ندارند. باید شما ان‌شاءالله كوشش كنید، دوستان ما الحمدلله ما الان هر چه نگاه می كنیم غریبه ای در بینمان نیست، ان‌شاءالله كوشش بكنید كه همه تان امام‌المتقین باشید. پشت سر علی بن ابیطالب علیه‌السلام، همه تان معلّم دیگران باشید، نمی شود كه معلم خودش مریض باشد ولی بخواهد دیگران را از مرض نجات بدهد. ” طَبیبٌ یُداوی الناس و هو عَلیل “، یك طبیبی كه مردم را مداوا می كند ولی خودش مریض باشد، این {که طبیب}نمی شود. ان‌شاءالله این را امشب از حضرت اباالفضل علیه‌السلام بگیرید. ببینید در زیارت حضرت اباالفضل علیه‌السلام می گوییم ” السلام علیك ایها العبد الصالح “، ببینید ” عبدالصالح “، ” وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ “؛ ” المطیع للّه ” روی ایمانش، -این خصوصیتی است كه دارد حضرت اباالفضل علیه‌السلام-” المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و لالحسن و الحسین “، ببینید اطاعت، ولایت، یقیناً حضرت اباالفضل علیه‌السلام روی محبت شدیدی كه به خدا و امیرالمومنین و پیغمبراكرم و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام داشت اطاعتشان را می كرد. بعضی ها می گویند تربیت شده دست حضرت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام است، بله! ولی هر كسی این جور تربیت نمی شود، خیلی ها بودند همین طوری بودند، در خدمت ائمه اطهار بودند ولی تربیت نشدند. یك دلِ ظرفیت داری می خواهد، حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود این قلوب “‌ اوعیه ” است، ظرف است، ” خیرها اوعاها “، بهترینش آن است كه ظرفیتش بیشتر باشد. حضرت اباالفضل علیه‌السلام ظرفیتش خوب بود. ظرفیت شما هم باید خوب باشد، خوب چطوری ظرفیتمان خوب بشود؟ می بینید پهلوی یك نفر نشستید یك نفر اصلاً حرفهای شما را گوش نمی دهد، یك نفر تمام حرفهایتان را گوش می دهد. این ظرفش جا دارد كه همه‌ی حرفها را بپذیرد ولی آن یكی ظرفش را اصلاً چپه گرفته، هر چه هم شما آب بریزید از اطرافش می ریزد بیرون، یا اگر هم دارد یك ظرف بسیار كوچكی دارد، ” فَخَیرُها اوعاها “، ان‌شاءالله امیدواریم امشب ما هم در این ایامی كه واقعاً ایام فوق العاده ای است… شما ببینید مردم اصلا مثل اینكه خودجوش، هیچ تبلیغاتی نیست، همه می گویند: یا حسین، همه امشب می گویند: یا اباالفضل، امشب به نام حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام است. آن قضیه مرحوم حاج محمدعلی فشندی اگر درست باشد كه درست است، حضرت فرمودند كه من فردا كه روز عرفه است یا پس فردا شب هشتم بوده، روز عرفه من به خیمه شما سری می زنم. علّتش هم اینست كه آنجا نامی از اباالفضل علیه‌السلام عمویم برده می شود. می گوید من چیزی نگفتم به {هم}كاروانی ها، ولی دیدم روحانی كاروان مان نام حضرت اباالفضل علیه‌السلام را برد حتماً هم مطالبی گفته، تنها روضه نخوانده. می گوید من هی نگاه كردم ببینم پس چرا آقا نیامدند، حوصله ام سر آمد، از داخل مجلس بلند شدم آمدم بیرون، ببینم آقا اگر می آید من استقبالش كنم، وعده كرده؛ می گوید آمدم بیرون، دیدم آقا سرشان را گذاشتند به دیوار خیمه ی ما، دارند گوش می دهند و اشك می ریزند. حضرت اشاره فرمودند چیزی نگو، صدایت را بلند نكن. حضرت اباالفضل علیه‌السلام را مظلومانه شهید كردند. در تاریخ و در مقتل دارد كه وقتی كه همه اصحاب از دار دنیا رفتند و شهید شدند فقط مانده حضرت اباالفضل علیه‌السلام و سیدالشهداء علیهم‌السلام ، این دو برادر با هم حركت كردند. هم حرف می زنند برای مردم، هم عمل شان نشانگر اینست كه باید حقیقت و هدایت برایشان ثابت بشود. یكی از طرف چپ حركت كرد، یكی از طرف راست حركت كرد و قرار هم این بود كه با تكبیر گفتن سلامتی یكدیگر را بهم برسانند. اباالفضل علیه‌السلام از این طرف صدا می زد اللّه اكبر، سیدالشهداء علیه‌السلام هم از آن طرف صدا می زد اللّه اكبر، و جنگ می كردند و جلو می رفتند و حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك كار دیگر هم داشت و آن اینكه طرف شریعه برود مشك را پر از آب بكند. حضرت اباالفضل علیه‌السلام وارد شریعه شدند و مشك را پر از آب كردند و بیرون آمدند صدای برادر را دارد می شنود كه اللّه اكبرش بلند است و مشغول است. خیلی حضرت اباالفضل علیه‌السلام نیرو گرفت، حركت كرد. اگر كمین نمی كردند، اگر در پشت یك نخلی مخفی نمی شدند مگر كسی می توانست به حضرت اباالفضل علیه‌السلام صدمه ای بزند؟ آن شخص در پشت درختی مخفی شد حضرت اباالفضل علیه‌السلام خواست عبور كند، با شمشیر به بازوی راست حضرت اباالفضل علیه‌السلام زد. فوراً به هیچ وجه متوجه بازوی قطع شده اش نشد. بند مشك را انداخت به طرف چپ و باز حركت كرد به طرف خیمه ها، دست چپ حضرت را شما اگر كربلا رفتید باشید جاهایش مشخص است، با یك فاصله قابل توجهی تقریباً، كه یك مدتی معلوم است حضرت اباالفضل علیه‌السلام با قطع دست داشته می رفته طرف خیمه ها، دست چپ حضرت را هم قطع كردند. فوراً بند مشك را به دندان می گیرد، در عین حال برای اطمینان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام اللّه اكبر را می گوید حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام هم مشغولند، یك وقت امام حسین علیه‌السلام متوجه شد صدای حضرت اباالفضل علیه‌السلام یك نحوه ی دیگر دارد می آید، صدا می زند برادر، برادرت را دریاب! حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام دست از جنگ كشید، به طرف صدا حركت كرد، وقتی رسید كه اباالفضل علیه‌السلام روی زمین افتاده، فرقش با عمود آهنین شكافته شده، اگر شب تاسوعا نبود نمی گفتم، تیر به چشم نازنینش وارد شده، نشست سر اباالفضل علیه السلام را به دامن گرفت، تیرها را از بدن حضرت خارج می كرد. در روایت دارد كه آنقدر تیر به طرف حضرت اباالفضل علیه‌السلام دشمن پرتاب كرده بود ” كالقنفذ “، مانند خارپشت تمام بدنش تیرباران شده بود، حضرت سیدالشهداء علیه السلام این تیرها را یكی یكی خارج كرد، حضرت اباالفضل علیه السلام چشم ها را باز كرد دید آقایش، مولایش، صورت به صورت او گذاشته، دست محبت به سر و صورتش می كشد، عرض كرد برادر، من را همین جا بگذار به خیمه ها نبر، چون من به بچه ها وعده‌ی آوردن آب را دادم، ” علی لعنة اللّه علی القوم الكافرین “. ” و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلوبون “(شعراء/۲۲۷).

 

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 
 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید