۲۵ شوال ۱۴۲۳ قمری – ۹ دی ۱۳۸۱ شمسی – شهادت امام صادق (علیه السلام)

۲۵ شوال ۱۴۲۳ قمری – شهادت امام صادق (علیه السلام)

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم‌الله الرحمن الرحيم

 الحمدلله و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله آل الله لاسيّما علي بقيةالله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين.

 

شب شهادت حضرت امام صادق عليه ‌الصلاة والسلام است به پيشگاه مقدّس حضرت بقيةالله ارواحنا فداه تسليت عرض مي‌‌كنيم و اميدواريم همه ما زير سايه‌ي حضرت ولي‌عصر ارواحنافداه از صراط مستقيم دين منحرف نشويم.

بنا نبود كه امشب من صحبت كنم به خصوص كه شبها در اين مجلس هر شب غير از شبهايي كه در مسافرتم صحبت مي‌‌كنم. ولي اخلاص جناب آقاي نعمتي، و اظهار محبّتشان و يك مسأله‌اي امشب، من فكر مي‌‌كردم، بعد از نماز، كه مي‌‌خواستم به دوستان عرض كنم و تشكّر كنم. از يك طرف بار من سنگين شد و از يك طرف شما مرا خوشحال كرديد. و با خودم عرض مي‌‌كردم، با خداي خودم عرض مي‌‌كردم كه چقدر ما مسئوليم، چقدر ما در وظائفمان كوتاهي مي‌‌كنيم. وقتي كه ديدم در ركعت سوم و چهارم به جناب آقاي نعمتي اقتدا‌ء كرديد به خاطر حرف چند شب قبل من، يك احساس مسئوليتي در خودم كردم كه اين دوستان به اين خوبي كه غالباً در شبها اگر متذكّر باشم از خداي تعالي به خاطر اين لطف و عنايتي كه فكر نمي‌كنم به خيلي از مردم اين عنايت شده باشد كه دوستان خوبي در همه جا داشته باشيم آن هم دوستاني اهل تزكيه‌ي نفس، و لااقل از آنچه كه از شماها من سراغ دارم همان مرحله‌ي بالايي است كه بسياري از علما تزكيه‌ي نفس را آن مي‌‌دانند، ولي من آن را لااقل از حالات شما مي‌‌شناسم و آن ترك گناه و انجام واجبات است. اين دوستان به اين خوبي خدا عنايت كرده و تا به حال شما نشان داده‌ايد كه اكثر مطالبي را كه من عرض كرده‌ام فوراً انجام داده‌ايد هم تشكّر مي‌‌كنم و هم مي‌‌ترسم روز قيامت خداي تعالي به من بفرمايد كه اينها كه گوش مي‌‌دادند چرا بيشتر باهاشان حوصله نكردي، كار نكردي. و آنها را بيشتر باهاشان مأنوس نبودي. خدايا براي اين تقصير و قصور، چون يك بخشش قصور است جدّاً، ما را در اين شب شهادت امام‌صادق ببخش، و سايه‌ي اين دوستان را بر سر ما مستدام بدار، و سايه‌ي امام عصر را بر سر همه‌مان؛ كه اينها هر چه دارند خدايا به خاطر محبّتشان به امام زمان است. چه روحانيّني كه با همه‌ي مسائل به من لطف دارند و چه غير روحانيّين كه من معتقدم همه‌تان از بهترين روحانيين هستيد كه با خدمتتان به درگاه امام عصر ارواحنافداه و اظهار محبّتتان به آن حضرت روحتان را تربيت كرده‌ايد و مجالسينتان را تربيت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد و جوري هستيد كه حضرت عيسي به آن شخص فرمود كه سؤال كرد من نجالس؟ با كه بنشينيم؟ فرمود: من يذكركم الله رؤيته، كسي كه وقتي او را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد به ياد خدا بيفتيد، و الحمدلله اكثر شما، و بلكه همه‌ي شماها كساني هستيد كه عملتان مردم را به ياد خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازد، افكارتان مردم را به ياد خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازد، و انشا‌ءالله اعتقاداتان بايد مردم را به ياد خدا بياندازد و امشب كه شب شهادت امام صادق عليه الصلوة و السلام است، اميدواريم در عالم برزخ قبل از قيامت، در بهشت، برزخي قبل از قيامت، انشاءالله با صادقين باشيد، با ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام باشيد، كه فرمود: و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيّين و الصّدّيقين و الشّهداء و الصالحين و حسن أولئك رفيقا،  كسي كه اطاعت خدا و رسولش را بكند يعني واجباتش را انجام بدهد، محرمات را ترك كند، اينها با كساني هستند كه اينها يا شهيدند، يا پيامبران هستند، يا صالحين هستند و يا صدّيقين، آنچه كه ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيم خودمان را بهش برسانيم تا با اين جمع باشيم صالحين و صدّيقين است. چون شهيد شدن كاريست كه به دست پيشامد است و انشاءالله اميدواريم در ركاب مقدّس حضرت بقيةالله ارواحنافداه شهيد شويم. از انبياء هم كه محال است باشيم يا بشويم پس باقي مي‌‌ماند صالحين و صدّيقين و صالحين هم فرع بر صديقينند. آنچه كه ما بايد درباره‌اش كوشش كنيم مقام مقدّس صديقين و صادقين است. چون اگر كسي صادق بود با خدا، با خلق خدا اگر صداقت داشت، صادق بود عمل صالح هم مي‌‌كند. صداقت زمينه‌ساز اعمال صالحه است. انسان بايد كوشش كند كه اوّل به خدا راست بگويد. قلبش با خدا راست باشد و بعد با خودش؛ غالباً افراد به خودشان راست نمي‌گويند و همين راست نگفتن انسان به خودش سبب عُجب، سبب تكبّر، سبب بسياري از صفات رذيله مي‌‌‌شود.

 

اگر انسان صادق بود با خودش هيچ وقت به عُجب و تكبّر و ريا و امثال اينها نمي‌افتد. با مردم صادق باشد كه اگر با مردم صداقت داشت هيچ گاه به ريا و نفاق و صفاتي از اين گونه از رذائل مبتلا نمي‌شود و اگر انسان با ائمه‌ي اطهار صداقت داشت طبعاً با صادقين واقع مي‌‌شود كه در زيارت جامعه عرض مي‌‌كنيم: معكم معكم، اينجا هم در اين آيه‌ي شريفه خدا مي‌‌فرمايد: و كونوا مع الصادقين،

شرط اوّل صداقت، تقوا است كه زمينه‌ساز صداقت است. لذا مي‌‌فرمايد يا ايها الذين امنوا اتقوا الله، همه تقوا داشته باشيد، تقواي مرحله‌ي اوّل كه همان ترك محرّمات و انجام واجبات است و تقواي خاص، و تقواي خاص‌الخاصّ كه انسان به جايي مي‌‌رسد كه يك طرف اين تقوايش اعتصام است و يك طرفش خودنگهداري از محرّمات است. بنابراين اوّل تقوا، هر كس كه به سنّ تكليف رسيد بايد قدم اوّل تقوا را بردارد و همان‌طوري كه فرمودند هر چه تعلّق به او دارد، ايشان فقط ماشين را فرمودند ولي من يك خورده توسعه مي‌‌دهم، منظور ايشان هم هميني است كه عرض مي‌‌كنم كه تقوا در تمام جاهايي كه تعلّق به اين انسان دارد بايد ساري و جاري باشد، اگر در خانه‌ي شما، در زندگي شما، تقوا رعايت نشود زندگیتان به انحراف كشيده مي‌‌شود و علاوه بر اين كه از صادقين نخواهيد شد، اين را بدانيد كه از مكذّبين، از رياكاران، از منافقين و از مشركين خواهيد شد.

اين بيدارباش عجيبي است اتقوا الله، تمام ائمّه‌ي اطهار در بيشتر از جملاتشان و كلماتشان مسئله‌ي تقوا را مطرح كردند. در همين خطبه‌ي همّام كه آن شخص به نام همّام است، مي‌‌آيد خدمت حضرت اميرالمؤمنين، مي‌‌بينند ظرفيّت اين كه برايش مسائلي در ارتباط با تقوا بيان كنند ندارد. حضرت به او فرمودند: اتق الله، تقوا داشته باش و رعايت تقوا را؛ خيلي ساده و با يك جمله بسيار كوتاه مطلب را بهش فرمودند. اصرار كرد در آن خطبه من شمرده‌ام هشتاد حالت و هشتاد خصوصيّت متّقيني كه حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلوة والسلام در آن خطبه توضيح مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و حالاتشان را بيان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند وجود دارد. هشتاد حالت، و تازه آن متّقيني كه بايد به آن كمال برسند حضرت آن را براي اين بيان نمي‌كند. به جهت اينكه اگر يك جمله‌اش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: ولولا الاجال لهم كتب الله لهم، اگر اجلهايي كه خدا براي آنها نوشته است نبود، لماتوا شوقاً الي الثواب، اينها به شوق ثواب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مردند. و ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم اصحاب حضرت ولي‌عصر عليه السلام و عليهم السلام، اينها دوست دارند شوقاً الي حجةبن الحسن، شوقاً الي لقاء الله، در اين راستا باشند. اينجا لماتوا ندارد، روحشان فدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، جانشان فدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، هستي شان فدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، هر چه دارند پودر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و به آسمان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود، بابي انتم و امّي و نفسي، زيارت جامعه مي‌‌‌‌‌‌‌خوانيد؟ پدرم، مادرم، جانم، در يك فقره‌اش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: و اسرتي، هر چه دارم فداي شما، شوقاً الي الثواب كه هست بماند، بالاتر از اين، آن محبّت كامل. اهل تقوايي كه هشتاد صفت، اميرالمؤمنين براي همام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد اين تازه مال كسي است كه شوقاً الي الثواب است. من عَبَدَ الله، كسي كه عبادت كند خدا را براي ثواب، اين عبادت تجّار است. حضرت امير مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد كه: بل وجدتك اهلاً للعباده، از شما انشاءالله اگر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد از ياران حجة بن الحسن باشيد. وقتي كه حضرت ظهور فرمودند شما برويد در كنارشان بايستيد آقا ما دو روز توي اين جبهه شركت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم چقدر پول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهي؟ اگر اين جوري باشيد شوقاً الي الثواب است. امّا اگر گفتي آقا جانمان به قربانت، عزيز عَليَّ ان اري الخلق و لاتري، جانم به قربانت، هر چه دارم به فدايت، يابقيةالله، اينجا يك معناي ديگري دارد.

به خدا قسم آقايان اگر يك مرتبه، چون ما اهل ظاهريم، ما هر چه كه با چشممان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيم همان را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسيم. به همين اساس، روي همين اساس اگر يك مرتبه چشمتان به جمال آقاتون با توجّه بيفتد يقيناً طاقت نداريد. هر كسي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند فكرش را بكند. يك وقتي من خودم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ديدم هيچ طاقت ندارم، يك لحظه آن اِشراقي كه به انبياء شد يكي از آنها به من بشود از بين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روم. وقتي كه حضرت موسي با يك تجلي پروردگار يك تجلّي خيلي ضعيف در مقابل قدرت پروردگار كه ولمّا تجلّي ربّه لِلْجَبل جعله دكّاً، كوه خورد ‌شد، موسي چه شد؟ خيلي يك وقتي توي تاريكي نشستيد، توي حجابهاي ظلماني و نوراني نشستيد، نگوييد ما اگر خدا را ببينيم اين طوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود با ما حرف بزند آن طوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تجلي ربّه لِلْجَبل فجعله دكّا و خرّ موسي صِعِقاً، موسي افتاد، اصحابش مردند، هفتاد نفر بودند كه اينها را جمع كرده بود اينها مردند. كجاييد؟ يك نفر به من تلفن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرد امروز، يا ديروز بود كه صحبت‌هاي روز جمعه شما درباره‌ي خداشناسي خيلي ما را به خدا نزديك كرده. مثلاً. گفتم: متأسفانه آنچه كه ائمّه‌ي اطهار درباره‌ي شناختن پروردگار فرموده‌اند براي آن خصیصينشان ما نمي‌توانيم براي همه عرض كنيم. چرا براي افراد معمولي كه حتّي ابن‌كواء و امثال اينها پاي منبر علي بن ابيطالب نشسته بودند. حضرت فرمود: و كمال التوحيد نفي الصفات عنه، كه ما هنوز نمي‌فهميم يعني چه؟ آنها را براي آنها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفتند. و الاّ به كميل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: اطفأ السراج فقد طلع الصبح، و كميل از حال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود، تحت تأثير آن چنان قرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد كه امروز كه نجف مشرف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويد من بيشتر از اين نمي‌توانم درباره‌ي عظمت كميل بعد از آن جمله اميرالمؤمنين عرض كنم كه وقتي به نجف مشرّف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويد قبر اميرالمؤمنين را زيارت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد و قبر كميل بن زياد را زيارت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد. بايد انسان چراغها را خاموش كند. آخر تو كوري كه چراغ را روشن كردي در روز روشن؟ خورشيد در آمده، اگر شما يك نفر را ديديد توي اتاق نشسته، آفتاب هم توي اتاق تابيده، اين هم يك چراغ جلويش روشن كرده گذاشته، شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد حتماً اين كور است نور را نمي‌بيند. اين جا است كه بايد دستي اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام به چشمش بكشد با آن كلمات دُرربارش مطالبي برايش بفرمايد و بعد بفرمايد حالا كه به اينجا به اين حقايق رسيدي چراغ را خاموش كن، خورشيد در آمده، طلع الصبح، شماها هم انشاءالله كوشش بكنيد خودتان را در معرض لطف حضرت بقيةالله قرار بدهيد تا دستي به چشم همه‌مان بكشد تا بفهميم كه توسّل به اين طرف و آن طرف اين چراغهايي كه هست، همان چراغها، همانچه كه شما فكر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد و سرور عزيزم فرمودند شمع، اينها را خاموش كنيد، از اينها ردّ بشويد،

همه‌ي همّت من و دوستان اين است كه شماها از اين شمع‌ها و از اين چراغ‌ها و از اين فانوس‌ها، و از اينها عبور كنيد كه فقد طلع الصبح،

چند شماره است و حتّي به ديگران سرايت كرده‌ است و نوشته‌اند ايشان در مجله‌ي خورشيد مكّه سخن از ظهور صغري مي‌‌‌كنند. يك عدّه در گوشه و كنار هم هستند منتظرند يك مسأله‌ايي پيش بيايد تا اعتراض كنند ولي مثل اينكه قابل اعتراض نيست بحمدالله. آقايان طلع الصبح، فقد طلع الصبح، تحقيقاً، حتماً، به جايي رسيده كه چهل و هشت سال قبل، خدا رحمت كند مرحوم حاج ملاآقاجان فرمود، كه من همان جا ترسيدم حرف را بشنوم، و بعدها ترسيدم كه بگويم و وقتي كه هم گفتم محدود در همان كتاب مصلح غيبي بود، حالا اين معناي طلع الصبح است، حالا به جايي رسيده كه همه مي‌‌گويند، همه مي‌‌خواهند بگويند، و همه مي‌‌خواهند چشمهايشان باز بشود، چون حتّي كورها هم؛ اين را بدانيد اگر يك ديدي تو آن ته چشمشان باشد، وقتي كه چراغ جلويشان را روشن كنيد يك نوري را احساس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، حتّي آنها هم دارند اين نور را احساس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، شماها چشماتان را انشاءالله باز كنيد، امام زمان را همان‌طوري كه فرمودند در بدن ظاهري نبينيد. حضرت بقيةالله ارواحنافداه همه جا هستند و اگر نيستند چرا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد السلام عليك يا داعي الله و ربّاني آياته، اگر نيستند چطور شاهدشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريد و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد: اشهدك يا مولای انّي اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له، اينها چه معنا دارد؟ گتره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد؟ بعضي‌ها بعيد نيست همه چون زيارت آل ياسين را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند ما هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيم، همه چون اين كار را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند ما هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم، اين هم يكي. منتهي چون در جناح متدينّين افتاده‌ايم و، ولايتي‌ها افتاده‌ايم ما هم زيارت مي‌‌خوانيم، امّا اين را بدانيد من كسي را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسم، يك عدّه‌ي زيادي از دوستانمان هستند، شما هم باشيد، شما هم انشاءالله باشيد، كه شب كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند بخوابند عرض مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند السلام عليك يا مولای، آقاجان ببخشيد من پايم را دراز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم، آقاجان، همين جملات فارسي خودتان، آقاجان بي‌ادبي من را عفو كنيد، ناچارم بخوابم، حواستان را جمع كنيد، و من در كنار اين چنين افراد بودم، ديدم تا از خواب بيدار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند يعني از صداي خورخورشان من مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهميدم خوابند، تا بلند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند السلام عليك يا بقيةالله، آقاجان عفوم بفرماييد ما پايمان را دراز كرده بوديم خوابيده بوديم. انشاءالله، ولو بازيش را در بياوريد اوّلش آدم بايد اين كارها را يك خورده تمرين كند، كم‌كم درست مي‌‌شود، حضرت بر ما احاطه دارند، در كنار ما هستند، با ما هستند، ما چرا مي‌گوييم معكم معكم لامع غيركم، با شما باشيم، با شما باشيم، و انشاءالله حالا كه من، خدا يك جوري من را قرار داده كه بدي‌هايم را شما نمي‌بينيد، خيال مي‌‌كنيد كه حالا حرف من را بايد عمل كنيد اين جمله را به شما مي‌‌گويم اين كار را بكنيد چه اشكال دارد، يك زيارت قبل از؛ نمي‌گويم زيارت‌نامه‌ي مفصّل زيارت آل‌ياسين، تا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد بخوابيد آقاجان قربانت برويم السلام عليك و رحمةالله. پدرتان اگر ايستاده باشد بالاي سرتان بخواهيد بخوابيد چكار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، آقا ببخشيد، البته بچه‌هاي دور از اسلام، بي‌ادب زمان خودمان را عرض نمي‌كنم، آنها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوابند، پدرشان نشسته با او صحبت مي‌‌‌‌‌‌‌كنند به آنها كار نداريم، ولي تو كه اين طور نيستي؛ آقاجان ببخشيد، همين يك كلمه به خدا قسم از همه‌ي دعاها و زيارت‌ها انسان را به خدا و امام زمان نزديك مي‌‌‌كند.

 

السلام عليك يا جعفر بن محمّد الصادق، دوست نداريد برويم كنار قبرستان بقيع، آثار اينها هم اين قبرهاست، فانظروا بعدنا الي الآثار، بعد از ما به آثارمان نگاه كنيد، آثار علي بن موسي الرضا قبر مطهّرش است، امّا اگر انسان برود كنار قبرستان بقيع، من اوّلين دفعه‌اي كه مشرّف شدم واقعاً نتوانستم خودم را كنترل كنم، افتاده بودم روي زمين، يكي از اين شرطه‌ها آمد خيلي با محبّت، با اينكه وهّابي بود به من گفت برخيز، اظهار محبّت مي‌‌كرد، مي‌‌گفتم: آقا، اي امام صادق، چرا بايد آثار شما اين طور مخروبه باشد؟ جنازه امام صادق را فردايي، مثل فردايي، مردم مدينه تشييع كردند، آوردند قبرستان بقيع، مردم مسلمان هيچ گاه حاضر نبودند كه بدن ائمّه را كنار قبرستان بقيع دفن كنند، چون قبرستان عمومي است نبايد هم در يك چنين محلّي بدن امام دفن شود اگر چه انبياء زيادي آنجا دفن شده‌اند امّا امام بايد كنار قبر پيغمبر باشد، آن زن آمد وقتي كه جنازه امام مجتبي را به طرف حرم مطهّر پيغمبر مي‌‌‌‌‌‌بردند مانع شد و دستور تيراندازي داد و به بدن امام مجتبي اصابت كرد و حضرت مجتبي هم سفارش فرموده بودند دوست ندارم پاي جنازه‌ام خوني ريخته شود ناگزير بردند در قبرستان بقيع دفن كردند بعد هم امام سجّاد را كنار امام مجتبي، امام باقر را كنار امام سجّاد، و بعد هم امام صادق را بردند آنجا دفن كردند. خدايا قسمتمان بفرما به همين زودي برويم در قبرستان بقيع قبر مطهّر اين چهار امام عزيز را زيارت كنيم و بعد هم برويم توي حرم پيغمبراكرم قبر مطهّر حضرت زهرا ام‌الائمّه را زيارت كنيم.

 

خدايا ما را با امام زمانمان آشنا بفرما،

همه با توجّه رو به قبله نشسته‌ايد: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، اللهم كن لوليّك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كلّ الساعة وليّاً و حافظاً و ناصراً  و قاعداً و دليلا و عينا حتّي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.

 

نسئلك اللهم و ندعوك باسمك الاعظم الاعظم الاعظم الحجة ابن الحسن، ياالله، ياالله، ياالله، ياالله، ياالله، ياالله، ياالله،

خدايا به آبروي آقايمان حجّة‌بن الحسن فَرَجش را برسان،

همه‌ي ما را از بهترين اصحاب و يارانش قرار بده،

قلب مقدّسش را از ما راضي بفرما،

خدايا به آبروي آقايمان حجةبن‌الحسن هر چه زودتر ما را به محبّت آن حضرت و معرفت آن حضرت برسان،

دلهاي ما را مملوّ از معارف خاندان عصمت و طهارت قرار بده،

خدايا ما را به همه‌ي حقايق نائل بفرما،

خدايا علم و حكمت به همه‌مان عنايت بفرما،

پروردگارا به آبروي آقايمان حجة‌بن الحسن قَسمت مي‌ دهيم مشكلات همه‌مان با ظهور امام زمان برطرف بفرما،

حوائج اين جمع را برآور،

خدايا ايمان كامل به همه‌مان مرحمت بفرما،

پروردگارا مرض‌هاي روحيمان شفا عنايت بفرما،

قلب سليم به همه‌مان عنايت بفرما،

پروردگارا مريض‌هاي اسلام، مريض منظور الساعة لباس عافيت بپوشان،

امواتمان غريق رحمت بفرما،

شهدایمان با شهداي كربلا محشور بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخير بفرما،

و عجل في فرج مولانا.

 

 

 

 

 

۲۱ شوال ۱۴۲۳ قمری – ۵ دی ۱۳۸۱ شمسی – نماز

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدلله والصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية الله في العالمين روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

يك روايتي از امام صادق عليه الصلوة و السلام هست كه بعضي‌هاي آن روايت سندهايش اينطوري است كه با يك مقدمه‌اي اين جمله را فرموده‌اند و در بعضي از احاديث فقط همين جمله را گفتند و از ائمّه‌ي ديگر هم نقل شده كه فرمود لا تنال شفاعتنا مستخفاً بالصلاة، يامستخفاً بالصلوة، آني كه با مقدمه‌اي اين مطلب را فرموده‌اند اين بود كه در موقعِ رحلتشان قبل از آنكه از دار دنيا بروند، چون انسان موقعي كه مي‌‌خواهد از دنيا برود خواهي نخواهي مطالب مهمي را براي اقوام و خويشاوندانش نقل مي‌‌كند. فرمود: اقوام و خويشاوندان را جمع كنيد، طبعاً اقوام و خويشاوندان امام صادق اكثراً از اهل‌‌بيت بودند، سادات بودند، شايد منظور از اين اقوام و خويشاوندان جمع شدنشان و ساير روات چون، امام صادق عليه الصلوة و السلام شاگردان زيادي داشتند، بعضي‌ نوشته‌اند چهارهزار شاگرد بودند مي‌‌آمدند در درس امام صادق عليه الصلوة و السلام روايت نقل مي‌‌كردند و مي‌‌شد اگر مي‌‌خواست تنها به مردم برسد و طبق احاديث كه رسيده اين هم انجام بشود طبعاً مي‌‌فرمود محدثين، روات احاديث را جمع كنيد، ولي اينجا فرمود: اهل‌بيتم را جمع كنيد، اهميّت موضوع را مي‌‌رساند، اينها كه جمع شدند حضرت فرمود: شفاعت ما را نائل نمي‌شود كسي كه نماز را سبك بشمارد. ماها هر چه كه دقّت كنيم باز نماز را سبك شمرديم، گاهي يك فردي است، يك بزرگي را هيچ نمي‌شناسد. اين مي‌‌آيد يك ساعتي هم توي مجلسش مي‌‌نشيند و مي‌‌رود و هيچ اهميّتي نمي‌دهد. يا مثلاً يك نفري را برايش ارزش قائل نيست، مي‌‌گويد هر وقت شد مي‌‌بينيمش، گاهي براي شخصي كه انسان مي‌‌خواهد او را ببيند اهميّت انسان قائل است، مشكلي در دستش حل مي‌‌شود، مثلاً رئيس يك اراده است يك وقتي ممكن است به آن اداره كارش گير بكند، شهردار يك منطقه است كارش گير بكند، خوب علي‌الحساب احترامش بكند، اگر بناي بيداري ازش باشد خيلي سر وقت مي‌‌رود، براي ملاقات او هم مي‌‌كو‌‌شد، همينطور انسان برود بالا هر چه طرف قدرتش بيشتر باشد، كار بيشتر در دستش باشد، براي ملاقات با او، براي حرف زدن با او، براي تمام مسائلي كه مربوط به اوست اهميّت بيشتري قائل است، عرض كردم از شهردار شما شروع مي‌‌كنيد تا رئيس‌جمهور بعد بالاتر و پايين‌تر خلاصه وقتي كه انسان با يك بزرگي مي‌‌خواهد ملاقات كند، يك معاهده‌اي دارد، به بزرگي او، به قدرت او، به شخصيّت او اهميّت ملاقات با او را بيشتر قائل مي‌‌شود.

يكي از علما نقل مي‌‌كرد مي‌‌گفت در كربلا من ساكن بودم يك حاجي از تجّار كربلا من را دعوت كرد، گفت: فردا شب بياييد منزل ما،  با يكي از دو رفقا رفتيم منزلش، دَر زديم گفتند: آقا خانه نيست. خوب برگشتيم. فرداش كه ديديمش گفت آقا ببخشيد من يادم رفت كه شما را دعوت كرده بودم. ايشان مي‌‌گويد من بهش گفتم كه اگر استاندار كربلا را دعوت مي‌‌كردي يادت مي‌‌رفت؟ آدم با انصافي بود گفت: نه. گفتم: پس ترك تحفّظ كردي، براي من اهميّت قائل نبودي، اگر اهميّت براي من قائل بودي همينطوري كه او را فراموش نمي‌كردي مرا هم فراموش نمي‌كردي، گاهي انسان، فراموشش كردنش، به موقع نرسيدنش، خدمت شما عرض شود حواس پرت‌بودنش، اينها به خاطر اين است كه به طرف اهميّت نمي‌دهد، به طرفي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد با او روبرو بشود اهميّت نمي‌دهد، اِ من نماز يادم رفت، نماز صرف نظر از آنكه نماز غذاي روح است، چطور نهار خوردنت يادت نرفت، نماز را يادت رفت؟ اين نماز غذاي روح انسان است، معلوم است روح تو مرده است گرسنگي و تشنگي و سيري اينها سرش نمي‌شود والاّ يادت نمي‌رفت. حالا صرف‌نظر از اين حرفها براي طرف اهميّت قائل باشيد، براي خداي عظيم، قدرت پروردگار مافوق قدرتهاست، تو اهل محبّت نيستي، وقتي كه براي طرف انسان اهميّت قائل نباشد اينطوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تو نهايتاً اين است كه خدمتتان عرض شود كه خدا را نمي‌شناسي، دوستش هم نداري، امّا نياز كه بهش داري، مي‌‌‌‌‌‌‌شود آدم  به خدا نياز نداشته باشي، تو اگر بخواهي تقسيم بكني نيازمنديهايت را آنقدر كه نسبت به فرض كنيد يك رئيس جمهور هست با خدا بخواهي مقايسه‌اش كني، به اندازه‌ي يك قطره است در مقابل اقيانوس، حالا مي‌‌‌‌نشينيم حساب مي‌‌‌‌كنيم خيلي ساده، يك رئيس جمهور با تو يك رفيق جون‌جوني باشد، تنگاتنگ، اين اوّلاً احتمال دارد تا فردا رفاقتش را بهم زند، ثانياً ممكن است تا فردا خلع بشود از رياست جمهور، ثالثاً ممكن است كه فراموش كند، رابعاً ممكن است آن وقتي كه تو بهش كار داري خواب باشد، خواب و استراحتش كه نبايد بهم بزني، خوب و خيلي چيزهاي ديگر تازه آن يك محدوده‌اي مي‌‌تواند كار بكند، مي‌‌گويد قانون به من اجازه نمي‌دهد يك، دوّم مصلحت مملكت نيست دو، سوّم حالا چون ما با تو خيلي رفيقيم اگر همه‌ي وضعمان را در اختيار تو بگذاريم مردم مي‌‌گويند مثلاً دوست‌پرست است، رفيق‌پرست است، خوب مي‌‌بينيد ديگر، يا بنيشيند يك قدري بنشيند اينها را حساب كنيد، به خدا قسم علم همين‌هاست نه خدمت شما عرض شود بعضي از علومي كه داريم، بنشينيد فكر كنيد، يك مقايسه‌اي بين رئيس جمهور با خدا بكنيد، اگر قرار بگذارنند رئيس جمهور فلان ساعت با شما ملاقات داشته باشيد، از دو روز قلبتان تب تب مي‌‌كند خدمت شما عرض شود تا آن روز، چطوري شب خوابتان نمي‌برد، چطوري ما پذيرائيش بكنيم، هم شماها را مي‌‌گويم ها! حالا نمي‌دانم معاون اول و دوم و سوم و چهارم اينها ممكن است چون زياد رفت و آمد دارند برايشان عادي باشد خدمت شما عرض شود حالا ما و شما، حالا نقداً صحبت من و شماست، بعد هم كه وقت ملاقات شد چه تشريفاتي برايش قائل مي‌‌شويد وقتي هم بهش مي‌‌گوييد فلان حاجت را به من بده، مي‌گويد حالا ببينيم قانون بهم اجازه مي‌‌دهد، پشت گردنش را مي‌‌خارند و مي‌‌رود، همين؟ باور كنيد ها! امّا خدا، اوّلاً لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ، بقرة/255، ثانياً او از شما تقاضا كرده بياييد از من چيز بخواهيد و غرور بعضي از شخصيّت‌ها و قدرتمندان ايجاب نمي‌كند حتي به نزديكترين افرادشان بگويند بيا از ما چيزي بخواه، ولي خدا مي‌‌‌‌گويد: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ، دعا كنيد تا من اجابت كنم، خداي تعالي به بندگانش مي‌‌‌‌گويد گناهانتان زياد مطرح نكنيد،يَا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، شما از رحمت خدا مأيوس نشويد، آنهايي كه حتي اسراف كردند، عَلَى أَنْفُسِهِمْ، بر ضرر خودشان، لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، بياييد، همه جا مي‌‌گويد بياييد، دعا كنيد تا من اجابت كنم، شما بگرديد توي دنيا ضعيف‌ترين ممالك اگر رئيس جمهوري يك جا به امّتش، به ملّتش گفت بياييد از من چيزي بخواهيد تا من بهتان بدهم ولي اينجا خداست كه دارد مي‌‌گويد، خداي تعالي هيچوقت معزول نمي‌شود، يعني يكي بيايد بگويد ديگر از حالا تو خدا نباش، يعني ما ديديم بني‌صدر را چطور معزولش كردند كه فرار كرد، حتي رفقايش هم اسباب دردسر شد برايشان، خداي تعالي هيچوقت يادش نمي‌رود شما باهش رفيق بوديد، يا او با شما رفيق بوده، فراموش نمي‌كند، خداي تعالي هر روز يك جوري نيستش كه امروز با تو خوب باشد فردا بد باشد، تو كار خوب بكن خوب است، خداي تعالي قدرتش محدود نيست كه بگويد حالا اين كار را ببينيم مي‌‌شود يا نمي‌شود، در توان من باشد در توان من نباشد. هيچ قانوني جلويش را نمي‌گيرد مگر مصلحت نباشد، ببينيد، بيايد بنشينيد واقعاً يا راست و حسابي بگوييم خدا را نستجير باللّه قبول نداريم يا اگر قبول داريم درست قبول داشته باشيم، درست قبول داشته باشيم، وعده‌ي ملاقات داريد، خدا به شما مي‌‌گويد، چون اذان از جانب خداست، خدا به شما مي‌‌گويد حيّ، بشتاب، شما حالا تا لباستان را بپوشيد، عبايتان را بينيدازيد روي دوشتان، نمي‌دانم چه بكنيد، چه بكنيد تا خودتان را به سر نماز برسانيد.

ما يك وقتي در يك شهري بوديم ديديم ساعت، تقريباً يك ساعت و نيم از مغرب گذشته بود ديدم دارند اذان مي‌‌گويند. گفتم: اينجا سنّي هم دارد؟ گفتند: نه سنّي ندارد. گفتم: اين اذان چي هست؟ گفتند: اينجا هر وقت امام جماعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد همان موقع اذان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند. آخر حيّ علي الصلاة، حيّ علي الفلاح، من نمي‌دانم از طرف خداست يا از طرف امام جماعت است. اينجا ظاهراً از طرف امام جماعت بود حيّ علي الصلوة، سر وقت بايد انسان جلوتر برود سر نماز بنشيند، نگوييد من بيكار هستم، چطور وقتي كه با رفيق‌هايت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشيني لات و الات مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي بيكاري، حالا، آنجا بيكار نيستي، حالا بيكاري؟ هر لحظه‌اي كه انسان قبل از نماز خودش را برساند در جايگاه نماز خداي‌ تعالي چقدر بهش اجر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، چقدر بهش ثواب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. ما در بعضي از جلسات كه خوب حالا يك خورده‌اي خودماني‌تر هستيم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم هر كس از اول اذان ديرتر بيايد نيايد، يك خورده به فكر باش، يك خورده زودتر، قبل از غروب به فكر باش، وضوت را بگير، كارهايت را بكن، آماده‌ بشوي، آمده وضو ندارد، آمده لباسش اشكال دارد، اين اذان و اقامه اينها براي همين است كه خودت را جمع‌جور بكني، نماز اوّل وقت اهميّت بدهيد، اينجوري كه من دارم مقدمات را عرض مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم براي اين است كه شما خداي‌نكرده مستخف بالصلوة نباشيد، چون همه‌ي اينها مستخف بالصلوة است. من يك وقت تشبيه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفتم كه: يك نانوا مثلاً تصور كنيد، اين نان مثلاً مي‌‌‌‌‌‌‌خواهد بدهد، افرادي مي‌‌‌‌‌آيند توي صف واي مي‌‌‌‌‌ايستند، اين همينجور صف مي‌‌‌‌‌آيد جلو تا مي‌‌‌‌‌رسد به آن نفري كه مثلاً حالا، هست، اين را بهش مي‌‌گويند حالا تو برو باز عقب صف وابايست، نوبت بعد مي‌‌شود. باز مي‌‌رود عقب صف واي مي‌ايستد، باز مي‌‌آيد جلو، باز عقب صف وا مي‌‌ايستد، باز مي‌‌آيد جلو، از آخر يك مشت نان سوخته‌ي روي همان تشكيلاتش ريخته، اينها را جمع مي‌‌كنيم مي‌‌دهيم بهش. شما ببينيد با خدا غير از اين رفتار مي‌‌كنيم؟ اوّل ظهر كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود خانه، خانم بهت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد نهار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوري يا نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواني؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد كه نه دلم غش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود، گرسنه‌ام، حالا نماز نمي‌خوانيم، نهار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوريم. خوب خدا را انداختي عقب سر، نوبتش شده ديگر، اللّه اكبر اذان كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند نوبت خداست، نهار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي سنگين شدم يك چرتي بزنيم، باز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازيش عقب سر، از خواب پا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوي يك يا دو تا چايي بخوريم، يك خورده به حال بياييم، باز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازيش عقب سر، آن آخر هم حالا ديگر نمي‌تواني رودرواسي داري، براي چي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواني نماز را؟ عادت كردي، و الاّ براي خدا يقيناً نمي‌خواني، چون آدمي كه براي خدا نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند همان اوّل وقت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند، عادت كردي، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند تارك ‌الصلوة بهت، يك چيزي خلاصه غير از خدا در تو ممكن است باشد، و الاّ آن موقع موقعي نماز خواندن نيست، آنجا يك نماز سر و دست پا شكسته كه آن نان سوخته قابل به اصطلاح استفاده است ولي اين نماز تو قابل استفاده نيست. يك نماز با سرعت، چرا آقا اينقدر تند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواني؟ دارد قضا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود آخر، كسي كه با خدا قرار ملاقات دارد نماز ظهر و عصر كه سهل است، نماز مغرب و عشا كه سهل است، نماز صبحش را قبل از اذان صبح بلند مي‌‌‌‌‌شود، كارهايش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشيند و منتظر اذان است و نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند، اين شخص براي خدا نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند، كوشش بكنيد نمازتان براي خدا باشد، اقلاً خودتان را قانع بكنيد كه من براي خدا نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانم، من اهميّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهم. دو حال براي يك نفر مسلمان هست، يكي مستخف بالصلوة، يكي هم كسي كه اهميّت به نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. با همين حرفهايي كه من زدم شما بيبنيد كدام يكي هستيد؟ در كدام دسته هستيد؟ من نمي‌خواهم بگويم كه همه اينجوريند. گاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود يك مشكلاتي كه خدا راضي نيست شما نمازت را اوّل وقت بخواني، آن حرف ديگر است. كنار دريا ايستادي، يا كنار حوض خانه ‌ايستاده‌اي بچّه افتاده توي آب، دارد دست و پا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند، موقع اذان هم هست، يك ساعت هم طول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشد اين بچه را تر و خشك بكنم، درستش بكنم، درش بياورم، اينجا عيبي ندارد، يعني واجب هم است، نماز بخواني نمازت باطل است. بايد آن غريق را نجات بدهي، پس اوّل وقت نماز خواندن، من كه اگر كار بالاتر مثل همين انباز غريق نباشد و روي بي‌حالي و تنبلي اينها انسان را نمازش را عقب بياندازد اين را جز مستخف‌بالصلوة مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانم، و فرمود شفاعت ما نمي‌رسد، يعني روز قيامت شما را نمي‌آورند با بهشت جفتت كنند، هر جا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهي بروي برو، مستخف بالصلوة، نماز صبح كه مهم است خيلي ماها اگر نماز شب نخوانيم، نماز صبح اوّل وقت نمي‌توانيم بخواني، زودتر بلند شو شبهاي به اين بلندي، اِ اين فيلم نمي‌دانم چي بود سرشب من نگاه كردم، نمي‌شود اين فيلم، سريال است، پشت سر هم است. خاك بر سر همه‌مان، چكار كنيم ديگر آدم، اين را ديديم، صبح براي نماز شب پا نشديم، خوب بله، تا ساعت دوازده يا يك انسان بنشيند تا اذان صبح چقدر است؟ الان بيست دقيقه به شش اذان صبح را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، خوب، آدم تا يك نشسته باشد خدمت شما عرض شود كه تا پنج مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود چهار ساعت، حالا چهار ساعت و نيم تقريباً، ديگر بيدار نمي‌شود، حالا نمي‌شود آقا، خواهش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم صرف نظر كن از شبهاي آخر شب، نه فيلم‌هاي خوبي آنجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، بچّه‌ها چون خوابيده‌اند، از آن فيلم‌هاي مهيّج و ترسناك، كه شب از ترس خودت، از بچّه هم بدتري، چون آدم‌هاي بي‌استقامت اهل تزكيه‌ي نفس نباشند شب خوابش نمي‌برد از ترس، چكار كنيم؟ باز اذان صبح را تأخير مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود نزديك آفتاب خوانده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد من اهل‌تزكيه‌ي نفسم، بله، خوب تو گفتي، خدا هم قبول كرد، شيطان خوب قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد بله، شما اهل‌تزكيه‌ي نفسيد بگير بخواب، شما طلبه هستي بگير بخواب درس لازم‌‌تر است، آنجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوي طلبه، ولي سر شب يا ساعت يازده و دوازده فيلم نگاه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كني، آنجا طلبه نيستي، يك خورده تفريح داشته باشد، استراحت داشته باشد، اينقدر بلد كه همه‌ي ما را گول بزند كه چي، هر كسي را از راه خودش، صراط مستقيم يكي است، يك چيز است، اين حرفها را بگذاريد كنار كه بگوييد كه ما طلبه‌ هستيم نماز شب لازم نيست بخوانيم، نخير لازم نيست فيلم نگاه كني، ما طلبه هستيم خدمت شما عرض شود كه همه‌اش بايد كار درسي نمي‌دانم بكنيم، كار درسي‌ات را بكن، كارهاي بهتر از آن را هم بكن.

 حالا، يكي مسأله‌ي اوّل وقت نماز خواندن علامت اين است كه به نماز اهميّت داديد، علامت اين است كه به خدا اهميّت داديد، علامت اين است كه به ملاقات پروردگار موفّق مي‌‌‌‌شويد، يكي ديگر اينكه نماز را بايد با جماعت خواند، يعني نماز، اصل نماز با جماعت خواندن است، فرادي خواندن فرع بر نماز واجب است كه در جماعت بايد خوانده بشود، جماعت هم خدمتتان عرض شود كه آنقدر خدا برايش ثواب تعيين كرده كه كسي كه نماز جماعت را نمي‌خواند يا اگر كنارش نماز جماعتي است مي‌‌رود فرداي مي‌‌خواند يا مسلمان نيست و يا اينكه عقلش كم است، سوّمي من بعيد دارم، حالا مي‌‌نشينيم حساب مي‌‌كنيم سوّمي هم دارد يا ندارد؟ اگر ده نفر شدند در نماز جماعت، اگر تمام درياها، اين روايات متعدّد دارد و يا حتّي فتوا دادند، يعني وقتي روايات مسلّم است از نظر مراجع تقليد فتوي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، اين را فتوي دادند، كه اگر درياها مركّب بشود، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهميد چي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم؟ مبالغه نيست، چون ائمّه مبالغه ندارند، اگر درياها مركّب بشود، تمام درختها قلم بشوند، تمام جنّ و انس نويسنده بشوند، نمي‌تواند ثواب يك ركعتش را بنويسند، ما كه اهل ثواب نيستيم، حالا بعضي‌ها، خيلي بعضي‌ها نافهمند، ما كه براي خدا كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم اهل ثواب نيستيم، مثل يك دوستي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند كه دوستش بهش گفته فلان كار را من دوست دارم تو بكني، خيلي هم مزد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهم، آقا ما كه اهل مزد نيستيم، خوب مزد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد كه بكني، پس بكن، نه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، نه هم مزد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد، دروغ هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد مزد، حالا روز قيامت كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود همه‌مان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهميم كه ما اهل مزديم، حالا معلوم نمي‌شود، حالا ما باور نمي‌كنيم كه مزدي در كار باشد، اصلاً باور نمي‌كنيم، حالا ما، الان اين نماز جماعتي كه شما خوانديد ثواب برديد يا نه؟ باور كنيد باطن‌مان آن ثواب كه گفته‌اند ما باورمان نمي‌آيد، اگر هم باورمان بيايد چرا يك ركعت ديرتر آمدي، اگر راست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي. اگر به شما گفتند فلان كار را بكن، هر ركعتش، هر مثلاً جزئي‌اش ده ميليون پول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ريزند به حسابت شما ممكن است كه مثلاً سرت را گرم صحبت با رفيقت بكني، با رفيقت توي حياط صحبت بكني، ديرتر برسي آن ده ميليون توي حسابت نريزند، ده ميليون دوّم را توي حسابت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بريزند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ آنجا مي‌‌‌‌‌گويي آقا من كار دارم. چكار داري؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم بروم يك ركعت اين نمازي كه بيشتر از ده نفر شده‌اند، خيلي عجيب است، يك ركعتش، ده ميليون مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارزد؟ بيشتر، ده ميليارد تومان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارزد؟ بيشتر، صدها، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند اصلاً تمام حسابگرها، جنّ و انس‌ بيايند با دفترهايشان، با ماشين‌هاي ‌حسابشان با همه چيزشان بخواهند حساب بكنند نمي‌توانند، تو مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي ده ميليون، صد ميليون، ده ميليارد، اينها كه حسابش خيلي ساده است، در ظرف دو دقيقه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود حسابش كرد، يك نفر هم بس است براي حساب كردن، باورمان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد؟ جدّاً باور مي‌‌‌‌‌‌كنيم؟ من كه بعيد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانم ما باورمان بيايد اين اوّلا، ثانياً نمي‌فهميم. مثل يك بچّه كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند كه آقا ده ميليارد تومان بهت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم چكار كنم؟ نمي‌فهمد اين بزرگ مي‌‌‌شود فردا اينها را بريزد توي حسابش، بانك هم بخواهد يك چيزي بهش بدهد، زندگي خودش، همه‌ي زندگي يك عدّه‌ي زيادي را تأمين مي‌‌‌كند، نمي‌فهمد، بچّه است، بچّه‌ي دو ساله است، ببينيد عقل‌مان كم است، يا اعتقادمان كم است. نمي‌شود بگوييم ما هم عقل داريم و هم اعتقاد و در عين حال نماز جماعت را نمي‌خوانيم، نماز فرداي مي‌‌‌خوانيم در همان موقع، شما توي شيعه زياد است اين جريان متأسفانه شيطان سنّي‌ها را ولشان كرده، ما را گرفته، توي شيعه شما توي يكي از اين مساجد برويد، مي‌‌‌‌بينيد يك عدّه‌ نماز فرداي آن عقب ايستادند دارند مي‌‌‌‌خوانند، حالا علاوه اينكه نمازشان از نظر من باطل است آن حالا هيچ، ولي اين آدمي كه اينجا نماز فرادي را مي‌‌‌‌خواند يا مي‌‌‌‌گويد با زبان حال مي‌‌‌‌گويد اين پيشنماز عادل نيست، يا عقلش كم است كه اين همه ثواب را نمي‌پذيرد و يا اينكه دين ندارد، همينجور عادت كرده نماز بخواند، شما بگوييد چهارمي چيه؟ چهارمي چي هست؟ نه راستي چون من هر چه فكر كردم چهارمي ندارد، شايد مثلاً يكي بگويد چهارمي‌اش خريّت است، او ديگر عقلش كم است والاّ بنده‌ي خدا، نماز جماعت را دارند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. من گاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم به آقاي رفيعي اگر نمازشان كامل باشد اين ساده است شما تا من در دو ركعت دوّم، اولاً آدمي كه نمازش شكسته است، نبايد ما امام آنهايي كه نمازشان كامل است بشود، در نمازهاي ظهر و عصر و عشاء، حالا ديگر به تعارف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذرد، ما يك وقتي در مشهد استادي داشتيم، خدا رحمتش كند، آيت‌اللّه نظري بود، خيلي مرد خوبي بود، در پرواز روح يك مختصري از شرح حالش نوشته‌ام، ايشان به من پيشنهاد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرد برو فلان مسجد نماز جماعت بخوان بشو، ما مثل همه كه تعارف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند فلان و اينها، گفت كه اگر نروي بي‌عرضه هستي، گفتم: چطور؟ گفت: اگر اهل دنيا باشي امام جماعت تو مسجد مشهد خيلي خوب است، اهل دنيا باشي و اهل دنيا هستي ولي بي‌عرضه، و اگر اهل آخرت باشي، همه‌ي ثوابت را به اين جمعيّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند يك جا، به تو مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، به امام جماعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. خوب دو ركعت نماز عشاء شما چرا بايد از دست بدهيد؟ يا بيايند واقعاً نماز عشا را جلو واي ايستند ما بهشان اقتدا بكنيم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانم تعارف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و اينها، خوب يك كاري ديگري كه خيلي ساده است اگر بتوانيد خوب انجام بدهيد اين كه مثلاً آقاي رفيعي پهلوي من باشد من كه سلام مي‌‌‌‌‌‌‌دهم شما نمازتان را پشت‌سر ايشان بايشان بخوانيد، خيلي ساده، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود ها! پنج‌تا امام جماعت توي يك نماز عوض كرد، خوب اين كار را بكنيد، اين ثواب دارد، اين، ماها، من، من با اينكه يك قدري سوءظنّ به بعضي‌ از شماها دارم، سوءظن هم نيست، دلم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بهتر از اينها باشيد، پشت سر فرد فردتان، حالا اگر گوشه و كناري كسي باشد نشناسمش آن بحث ديگري است، ولي اگر همان هم جلو بايستد من نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانم، پشت سر همه‌تان نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانم، مگر عدالت چي هست؟ آن عدالتي كه براي امام جماعت گفتند، خدمت شما عرض شود ترك محرّمات و انجام واجبات، اين شرط اوّل تزكيه‌ي نفس است، شرط اوّل مرحله است، شماها قبول كرديد، من هم بيشتر از اين وظيفه ندارم دنبال شما تحقيق بكنم ببينم بيشتر از اين داريد يا نه، توي خانه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويد زنتان با شما نماز بخوانند، بچّه‌هايتان با شما نماز بخوانند، اكثراً هم همينطوري هستيد الحمدللّه، همان شبي كه با زنتان دعوا كردي، او هم با شما دعوا كرده، زنت اهلِ تزكيه‌ي نفس همان شب؛ آن عدالت با اين چيزها بهم نمي‌خورد، همان شب آن زنِ بايد پشت سر شما اقتدا بكند، حالا قهر است، حرف هم نمي‌زند، كاري ندارد به شما ، قهر هم باشد، كار گناهي كه نكردي، حالا اوقاتش را تلخ كرديد صبح بهتان گفته مثلاً گوجه‌فرنگي بخر، شب يادت رفته، او هم اوقاتش تلخ است، آخر من غذاي بي‌گوجه فرنگي فلان است، حالا شبي هم شما نمي‌توانيد، يك دعواي اينجوري، والاّ دعوايي كه مربوط به گناه و معصيت پروردگار كه باشد كه شماها نداريد، نماز جماعت را بخوانيد كه اصل نماز با جماعت است و فرعش اگر نشد آن وقت مي‌‌‌‌‌‌‌توانيد فرادي بخوانيد، اگر نشد، پس اين كار هم مربوط به نماز بود، عرض شد و مطالب ديگر هم هست خيلي مطلب هست راجع به نماز كه من مي‌‌‌خواستم امشب ديگر مهمّ‌هايش را عرض كنم برايتان و انشاءاللّه مستخف به نماز نباشيد، من مكرّر بهتان گفتم بعد از امام بايد شما هم اذكارتان، هم ركوع و سجودتان باشد بعضي از مستخفين به نماز، ما بعضي‌ها اسم آنهايي كه دير بيايند براي نماز بدون عذر البته، وسط نماز حرفهاي متفرقه مي‌‌زنند و زودتر به ركوع و سجود بروند اسمشان را مي‌‌گذاريم چي؟ مستخف به نماز، و آن روز قيامت اگر همان اسمتان بماند مورد شفاعت معصومين عليهم الصلوة و السلام واقع نمي‌شويد، لذا يك كاري بكنيد كه اين اسم از رويتان برداشته بشود يا ملائكه كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند لااقل، حالا مردم بگويند، يكي از شما خجالت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشد نمي‌گويد به شما كه دير آمدي، مستخف بالصلوة هستي، ولي ملائكه كه از شما خجالت نمي‌كشند، آدم اين همه خدمت شما عرض شود كه ثواب، يك مطلبي را من اينجا اشاره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم براي شما و آن خيلي مهم است، اگر يك بچّه‌اي خيلي سر به راه هست، خيلي پسر‌ خوبي هست، پول هم نشناسد، حالا ولو نشناسد، و براي پول هم كاري نمي‌كند ولي  پسر خوبي است، پدر پولدار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود مرتّب مي‌‌‌‌رود توي حساب اين پول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ريزد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند كه يك وقتي به دردش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد، اين خداي خوب، اين خداي مهربان، شما بفهميد كه ثواب آنقدر بهتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد كه تمام ملائكه خدمت شما عرض شود نويسنده بشوند، جنّ و انس نويسنده بشوند، نمي‌تواند ثوابش را بنويسند، شما مي‌‌گويد يعني چه؟ اصلاً معنا ندارد اين حرفها كه مكرّر هست، خدا كار خودش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ريزد توي حساب شما اگر مرتّب باشيد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيد كجا بدردتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد؟ در بهشت، بهشت را خدا رايگان داده؟ نخير همچنين رايگاني نيست، هر درختي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند كاشته مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود يك كاري بايد تو بكني. آنجا رايگان نيست، نه از حساب خودت بردار، چرا هميشه صدقه سر ديگران؟ بعضي‌ها هستند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند درِ جايي كه سور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند از زير عباي يك كسي ما برويم تو، توي راهرو مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرنش، برو بيرون، باز از آن ور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود، بالاخره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود متوسّل به يك آدم آبرومند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود آقا شما كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويد خدمت شما عرض شود توي اين مهماني ما را هم ببريد، خوب اين هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌بردش، صاحبخانه به خاطر احترام اين شخص هيچي نمي‌گويد، ولي يك نگاهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌كند فلان فلان شده تو بيخود آمده، توي مجلس هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويند آنجا بنشين، تا آخر مجلس با او با همان چشم بي‌دعوتي برخورد مي‌‌‌‌‌‌‌كنند، يك كاري بكنيد اصلاً خودت شفاعت بكني، خودت وليّ‌خدايي باشي كه دعوتنامه در دستت باشد، نامه‌ي اعمالت در دست راست باشد، آخر چرا اينطوري؟ روز قيامت ما را شفاعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، خيلي خوب، شفاعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، اوّلاً معلوم نيست، ديگر امام صادق تا اين حدّ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد كسي كه مستخف به نماز باشد ما شفاعتش نمي‌كنيم، بعد هم اينجوري وارد بهشت بشوي جايي كه هميشه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهي بماني، ملائكه برسند بگويند تو ديگر چرا آمدي؟ چقدر سخت است. حضرت سلمان برسد بگويد تو ديگر اينجا جايت نبود؟ حالا خدا خيلي مهربان است، سخت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذرد به انسان، آن هم دائماً به آدم بگويند، يك كاري بكنيد، من آني كه واقعاً دلم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد همه‌ي انشاءاللّه موفق بشويد هر كدامتان عدّه‌اي را شفاعت بكنيد، اينقدر آبرومند، شما كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد وارد بهشت بشويد يك عدّه ريختند دور و برتان، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد اين قوم و خويش است، اين پسر است، آن دختر است، آن بابا است، اون نه‌نه است، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد بيا، بيا، در روايت داريم مؤمن تا چهل نفر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند شفاعت بكند، مؤمن‌هاي خيلي پايين، شفاعت كنيد، آنقدر شخصيّت داشته باشيد كه شما را، خودتان را كه با سلوم و سلام، سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ يس/58 سلام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند از قول خدا به شما، يك عدّه‌اي هم ببريد به آنها هم سلام بكنند و راحت توي بهشت زندگي كنيد، چرا در چند روز اين دنيا، چي هست كه شما اينقدر، يعني هم خودِ من مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم، اينها را بيشتر براي موعظه خودم مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويم، كلمه‌ي شما به عنوان خطاب صحبت مي‌‌كنم، چي هست دنيا كه انسان براي لذائذ خيلي كثيف دنيا، مي‌‌گويند يك نفري، يك شيري بهش حمله كرد اين فرار كرد رفت افتاد توي چاه، آن كمن چاه دو تا ريشه‌ي درخت بود، دستش را گرفت به اينجا نگاه كرد ديد پايين يك اژدهايي دهن باز كرده، بيفتد مي‌‌افتد توي دهان او، بالا هم آن شيرِ ايستاده، يك همچنين واقعيّت سختي، آن وسط يك خورده‌ي عسل يك زنبوري آمده بود آن وسط روي خاكها ماليده بود خيلي بدمزه، اينقدر اين آدم احمق بود كه سرش گرم خوردن آن عسل شد هم از شيرِ يادش رفت هم از آن اژدها، يك همچنين آدمي ديوانه است اصلاً، ماها در دنيا الان اين وضع را داريم، از طرفي خطر بي‌تقوايي، خطر فراموشي ياد خدا به ما از طرف شيطان حمله‌ور شده، جهنّم هم اينطور دهن باز كرده منتظر است، هَلْ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍق/30، آن وقت اين وسط ما داريم اصلاً آدم يك خورده‌اي داغ باشد دهنش مي‌‌سوزد، يك خورده‌اي سرد باشد دندانش مي‌‌شكنند، نمي‌دانم، يك خورده بيشتر بخورد دلدرد مي‌‌شود، كمتر بخورد دلش ضعف مي‌‌شود، فشار خون، فشار قند، اينقدر داريم كه اصلاً شمردنش مشكل است آن وقت دلمان اينجا با خدا نباشد، تكيه به خدا نزني، با خدا حرف نزني، با پروردگارمان انس نگيري كه همه‌ي اين بلاها را از ما رفع كند، اين خيلي حماقت است، خيلي بد است، خيلي بدبختي است. خدا انشاءاللّه همه‌ي ما را از خواب غفلت نجات بدهد و همه‌مان را به همه‌ي حقايق برساند و قلبمان را به كارهاي خوب آرامش عنايت بفرمايد. و صلي علي سيّدنا محمّد و آله اجمعين. 

۲۰ شوال ۱۴۲۳ قمری – ۴ دی ۱۳۸۱ شمسی – نماز

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم‌ الله الرحمن الرحيم

 الحمدلله والصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله آل اللّه لاسيّما علي بقيةالله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي أعدائهم أجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

دو سه نكته درباره‌ي نماز در مضامين و اذكار نماز باقي مانده است آنها را انشاءاللّه امشب و فرداشب عرض كنيم و اگر بخواهيم درباره‌ي كلمات و فلسفه‌ي نماز و حكمت نماز مطالبي عرض كنيم كه خيلي طول مي‌‌كشد ولي خوب شماها الحمدللّه اكثراً اهل علم و اهل تزكيه و اينها هستيد و انشاءاللّه خودتان تعمّق كنيد و مطالب را بيشتر توجّه داشته باشيد. يك مطلبي كه زياد انسان بهش شايد متوجّه نباشد و بايد توجّه داشته باشد اين كلمه‌ي رحمان و رحيم است كه توي سوره‌ي حمد تكرار مي‌‌شود. توي سوره‌ي حمد دو مرتبه كلمه‌ي رحمان و رحيم يكي در بسم‌اللّه كه اكثراً بلكه متّفق‌عليه باشد كه بسم‌اللّه جز‌ء سوره است به خاطر اينكه خداي تبارك و تعالي در قرآن وقتي كه اسم سوره‌ي حمد را مي‌‌برد، سبع المثاني مي‌‌فرمايد و سبع‌المثاني نمي‌شود معنا داشته باشد جزء اينكه بسم‌اللّه را جزء سوره‌ي حمد بدانيم و روايات هم دارد. و در هر ركعت دو مرتبه و در دو ركعت كه نمازها معمولاً دو ركعتي است چهار مرتبه اين دوتا كلمه ذكر مي‌‌شود. اين دوتا كلمه هر دوي آن يك معنا از نظر لغوي دارد. چون هر دو صفت مشبهه هست و به معناي رحم است . رحمان به معناي راحم است و رحيم هم به معناي راحم است. ولي چون در قرآن آمده است خداي تعالي تكرار بي‌جهت هيچ وقت در آيات قرآن نمي‌كند و اين دو تا كلمه‌ مخصوصاً در بسم‌اللّه پشت سر هم آورده، با يك عنايت خاصي هست، با يك معناي خاصي است كه عرض مي‌‌كنم. البتّه من عرض نمي‌‌كنم روايات زيادي هست در تفسير همين بسم‌اللّه الرحمن الرحيم در اوايل كتابها هست كه خداي تعالي الرحمن، خدا رحمان است براي همه‌ي موجوداتي كه خلق كرده يا براي همه‌ي مردم، و رحيم است للمؤمنين خاصّه، مهرباني اينجا دو تا عنايت به آن شده، يكي براي همه‌ي مردم خدا مهربان است، هيچ فرقي نمي‌گذارد بين بد و خوب، زن و مرد و يك مهرباني خاصّي هم نسبت به مؤمنين دارد. مهرباني خدا نسبت به عموم همين كه خلقشان كرده، همين كه بعد از گناه و معصيت و حتّي كفر و شرك و زندقه و همه‌ي اينها مي‌‌بينيم خدا به او نفس مي‌‌دهد، جان مي‌‌دهد، سلامتي‌اش را تضمين كرده، روزي به او مي‌‌دهد، شايد خيلي از نعمتهايي كه به همه داده به آنها هم داده، حالا هر كس مي‌‌خواهد باشد از بدترين خلق خدا از اشقي‌اشقياء گرفته تا ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام، مي‌‌بينيم همه را خداي تعالي مساوي جان داده به آنها، نفس داده، سلامتي داده، روزي داده، مي‌‌بينيم به همه داده است. اين معناي رحمانيّت خدا است، خداي  تعالي رحمان است، مهربانيِ خدا در سطح عموم، همه‌ي مردم به گناهكار و غير گناهكار هيچ مسئله‌اي ندارد كه بگويد چون تو گناهكاري من ديگر به تو روزي نمي‌دهم، و چون تو به اصطلاح مؤمني به تو روزي مي‌‌دهم نه همه، وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىالنجم/39، هر كسي كه سعي بكند، فعاليّتي بكند خدا به او روزي مي‌‌دهد و اين معناي مهرباني است. اشقي‌اشقياءاي كه در عالَم باشد حتي فرعون، مي‌‌بينيد به او سلامتي داده است. مي‌‌گويند چهارصد سال فرعون زنده بود توي دنيا و خدا حتّي يك سردرد به او نداد حالا البته در روايت دارد كه نگويد يا اللّه، پس به او سر درد هم نداده، هيچ ناراحتي براي او بوجود نيامده است با اينكه بالاترين و شقي‌ترين مردم شايد مي‌‌شود گفت كه در زمان خودش فرعون بود ولي مهرباني به او كرده است. شما وقتي كه كلمه‌ي رحمان را مي‌‌گوئيد ذهنتان متوجّه اين معنا باشد كه به همه خداي تعالي دارد روزي مي‌‌دهد. ماها معمولاً اينجوري هستيم يك خورده با ما بد بشود ديگر مي‌‌گوييم نه، ما به او كاري نداريم، دعوتش نمي‌كنيم، خانه نيايد، از اين قبيل. حضرت ابراهيم دارد كه يك گبري، بت پرستي آمد پيش او و مهمان بود، به وضعش يك ايرادي گرفت حضرت ابراهيم، اين قهر كرد رفت، خداي تعالي فرمود كه ما يك عمر داريم به او روزي مي‌‌دهيم هيچ به او اعتراضي نكرديم كه چرا ما را نمي‌پرستي و ما را اصلاً قبول نداري، تو يك روز آمد مهمانت شد؛ فرق بين خدا و بنده‌ي خدا و مخلوق خدا ولو اينكه حضرت ابراهيم باشد اين است. خدا اصلاً به روي كسي نمي‌آورد كه تو گناهكاري، تو معصيتكاري، چرا در همان مقام رحيمّيت اگر قرار بگيرد ممكن است روزي‌اش را كم بكند، وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا طه، 124، كسي كه از ياد خدا اعراض بكند معيشتش تنگ مي‌‌‌‌‌‌‌شود وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (2)وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ(3) الطلاق، كسي كه تقوا داشته باشد روزي‌ او را از جايي كه گمان ندارد خدا مي‌‌‌‌‌‌‌رساند، اينها همه‌اش در همان مرحله‌ي رحيميّت است، ولي رحمانيّت خدا مي‌‌‌‌‌‌‌بينيم همه‌ آنها را روزي مي‌‌‌‌دهد. دروغگو را روزي مي‌‌‌‌دهد، راستگو را روزي مي‌‌‌‌دهد، صالح را روزي مي‌‌دهد، غير صالح را روزي مي‌‌دهد، همه را روزي مي‌‌دهد تا مي‌‌رسد به حيوانات مي‌‌بيني حتي يك حيواني كه در دل خاك است در عين حال به او روزي مي‌‌دهد و مشمول رحمانيّت خدا همه هستند همه و هيچ هم نمي‌شود بگوئيم چرا؟ و چرا هم ندارد، اين معناي رحمانيّت است. وقتي انسان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد بسم اللّه الرحمن، تا اين كلمه را گفت توي ذهنش بيايد تمام موجودات چه در كره‌ي زمين چه در غير كره‌ي زمين همه را خداي تعالي با يك مهرباني خاصّي به همه‌ي آنها محبّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، مهرباني مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، و همه را هم مساوي به آنها عنايات دارد. اين معناي رحمان است.

معناي رحيم اين است كه با يك شرايطي آن مهرباني خاصّ را به آنها دارد، من در ضمن عرايض شبهاي گذشته گفتم، گفتم: مهرباني و رحمت؛ يك رحمت عامي داريم كه همين رحمانيّت به آن اشاره دارد، يك مهرباني خاصّي خداي تعالي دارد كه رحيميّت به آن اشاره است. يعني رحيميّت معناي رحيميّت آن مهرباني است. مهرباني خاص چي هست؟ كه اگر انشاءاللّه به اين مهرباني خاصّ برسيد خيلي پيشرفتتان، كارتان، وضعتان بهتر است. كساني هستند كه معصيت نمي‌كنند، مؤمنند، بالمؤمن هستند، ايمان دارند، آرامش دارند، به خدا تكيه كردند، توكّل به پروردگار نموده‌اند، كوشش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند كه مثلاً در خانه‌ي غير خدا نروند، توكّل به پروردگارشان صحيح باشد، تسليم باشند در مقابل خدا، خودشان را با جمله‌ي بعد از اين رحماني و رحيمي كه در سوره‌ي حمد هست كه ايّاك نعبد و ايّاك نستعين تطبيق بدهند. هم بندگي واقعي بكنند و هم كمك فقط از خدا بخواهند به هر چيزي تكيه نكنند. اصلاً معني نستعين، نستعين يعني فقط خدايا ما به تو و از تو اعانت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم و كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم، ما از كس ديگري كمك نمي‌خواهيم. اينطوري باشند، چون بعد از بسم اللّه الرحمن الرحيم كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد بعد الحمدللّه رب العالمين، الرحمن الرحيم، مالك يوم الدين، كه اينمالك يوم الدين هم بعد از الرّحمن و الرحيم است وصل به هم است خيلي ارزش دارد، خيلي مهم است. مالك روز جزا چه كسي هست؟ الرحمن و الرحيم، آن خدايي كه به همه مهربان است، خيلي ارزش دارد. انسان توي يك دادگاهي بخواهند او را، بگويند رئيس دادگاه چه كسي هست؟ قاضي چه كسي هست؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند آن آقا است، يك نفري را مي‌‌گويند، عجب! خيلي آدم مهرباني است، خيلي آدم خوبي است، خيالت را يك خورده راحت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، او به من هميشه كمك كرده است حالا بعيد است كه ما را خيلي مؤاخذه‌ي زيادي بكند، اگر هم بكند روي عدالت لااقل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، ببينيد بعد از كلمه‌ي الرحمن الرحيم، مالك اليوم الدين خيلي اين به انسان اميد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، خيلي انسان را اميدوار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، مالك روز جزا كه همه‌ي اختيارات در دست اوست چه كسي هست؟ الرحمن الرحيم، آن خداي مهربان است. بعد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد ايّاك نعبد، سر جريان كه واقع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، ايّاك نعبد و ايّاك نستعين. شرط شامل شدن كلمه‌ي رحيم بر انسان، آن مهرباني خاص اين است كه انسان هم از خدا كمك بخواهد در تمام كارهايش و هم بنده‌ي واقعي خدا باشد. خودش را پاك كرده باشد، وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا عنكبوت/69، اوّل چيزي كه از معناي رحيم به دست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد اين است كه خدا در همين دنيا به راهي كه راضي است و او اذن داده، خدا هدايتش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. يعني شما اگر تزكيه‌ي نفس كرده‌ايد، ما غالباً اين طور هست كه اگر مراحل تزكيه‌ي نفس را بگذرانيد كه ديگر بعد اگر ببينيم پايش باز هم توي لجن گير كرده و نمي‌تواند خودش را نجات بدهد اين را مي‌‌‌‌‌گوئيم ديگر اين بسش است. و الاّ خودش بايد راه را براي خودش باز كند، وقتي انسان پاك شد قلبش، حكمت در آن وارد شد خودش مي‌‌‌‌‌داند چكار بكند، مراحل كمالات را نمي‌تواند نگذارد، كسي كه جهاد با نفس در راه خدا مي‌‌‌‌‌كند لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا، ما راه خودمان را به او نشان مي‌‌‌‌‌دهيم، پس يكي از فوايد رحيميّت پروردگار اين است كه انسان هدايت مي‌‌شود، راهنمايي مي‌‌شود، از باطن خودش مي‌‌تواند حقايق را درك بكند، اگر روايتي را جلويش را گذاشتند حقيقتش را مي‌‌فمهد، اگر آيه‌ي قرآني را جلويش گذاشتند حقيقت آيه را درك مي‌‌كند، دوّمي اينكه روزي او زياد مي‌‌شود، شما نگوييد كه ما خيلي اهل تقوا و اهل كمالات ديديم رزويشان كم است. روزي اين كه شما فكر مي‌‌كنيد نيست. شما چقدر مگر در شبانه‌روز مي‌‌خواهيد بخوريد؟ چقدر لباس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد بپوشيد؟ چقدر خدمت شما عرض شود كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد داشته باشيد؟ آن اندازه كه خدا به شما داده است، حواشي و اطراف و آمال و آرزوها هست كه يك خورده انسان كسر مي‌‌‌آورد و علاوه بر اين، اين  نيست روزي كه لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا، باصطلاح مي‌‌‌گوئيم وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (2)وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ، اصلاً انسان يك بركتي در زندگي‌اش مي‌‌بيند، به هر كس از مردم ايران اگر بگوييم كه طلبه با زن و بچّه و اجاره خانه شصت و هفتاد تومان ديگر حداكثرش حقوقش است اصلاً باورش نمي‌آيد، مگر مي‌‌شود؟ ولي حالا شده است. حالا همين جورها هست.حالا من زياد از شهريه‌ها اطلاع ندارنم ولي آن وقت‌هايي كه ما طلبه بوديم اينجا ماهي سي‌تومان، سي تا يك توماني نه، سي‌هزار تومان نه، سي‌تومان، سي تا يك توماني، صد تومان نه، سي تا يك توماني حقوق من و دوستمان خدا رحمتش كند آقاي هاشمي‌نژاد بود شصت تومان ماهي اجاره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داديم، حالا از كجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورديم، غذايمان چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد؟ آنها ديگر خود من هم يادم نيست چطور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد؟ اينجوري، الان شما همه‌تان همين‌طوري هستيد، الان بياييد بنشينيم بررسي كنيم، همينجوري‌هاست، اين يك بركتي است، اين معناي رحيّميت خدا است، اين كه الحمدللّه همه سالم هستيد اين معناي رحيّميت است، درباره‌ي مخلصين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ، الصافات/41، خداي رزق اينها را معلوم كرده است، اصلاً دانسته شده كه چه رزق است. حالا در آخرت باشد، فرقي هم نمي‌كند، شما بدانيد توي بهشت همان رزقي دارد كه توي دنيا دارد، توي عالم برزخ دارد، همان وضعي را دارد كه توي دنيا دارد، همه جا مساوي است. خوش و خرّم، سر حال كه اگر شكر بكنيد لَأَزِيدَنَّكُمْ،  لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ إبراهيم/7، اگر خودتان را در ماديّات روايت دارد كه هميشه با مادونتان مقايسه بكنيد، من پول ندارم او كمتر از من پول دارد، خوشحال باشيد و شكر بكنيد، در معنويّات به مافوقتان نگاه بكنيد فلاني چقدر با كمال است، نشسته همه دارند غيبت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند ايشان به خودش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پيچد و كم‌كم هم از مجلس بيرون مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد، چقدر باتقواست. ما يك دوستي داشتيم، يك نفر آمد گفت او غيبت شما را كرده، گفتم نه او اهل غيبت نيست. همين قدر معرّفي مي‌‌شويد كه اهل غيبت نيستيد، ديگر كسي باورش نمي‌كند كه شما غيبت او را كرديد، رزق انسان زياد مي‌‌شود، وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ  (اين خدا گفته ديگر) وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (2)وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ، واقعاً از جايي كه انسان گمان ندارد رزقش مي‌‌رسد، حالا قضايايي اينجا هست يك مقداري مي‌‌ترسم كه شماها حواستان پرت بشود چون هر كس يك وضعي دارد، يك شأني دارد، چون ما يك وقتي مطالبي راجع به بعضي از چيزهايي كه خدا مي‌‌رساند به بعضي‌ گفته بودم آنها هم رفته بودند؛ ادا در آوردن  غير از آن است كه واقعيّت يعني مناسب خود انسان باشد. مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند كه يك وقتي بهلول داشت كنار كوچه چون ديگر به عنوان ديوانه خودش را معرّفي كرده بود، داشت كنار كوچه گِل بازي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرد، زن هارون‌الرشيد آمد گفت چكار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كني؟ گفت: دارم خانه‌ي آخرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازم، گفت يكي‌اش را به ما بفروش، گفت: خوب آن خانه‌اي كه آنجا هست (چهار تا آجر روي هم گذاشته بود) اين خانه مال تو هست. چقدر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود پولش؟ اينقدر، او هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست كمكي به او بكند، پولي به او داد. شب هارون‌الرشيد خواب ديد كه زنش توي قصري است از او پرسيد تو اين قصر را از كجا آرودي با اين اعمالت؟ گفت: اين را ديروز از بهلول خريدم. صبح بيدار شد به او گفت: همچنين خوابي ديدم. زبيده گفت (زن هارون الرشيد) گفت: جريان اين است، ما همچنين كاري كرديم. فردا هارون‌الرشيد رفت ديد باز هم دارد ايشان باصطلاح گِل‌بازي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، گفت: يكي از اين خانه‌ها براي من بده، هر چي هم هم بخواهي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهم. گفت: او نديده خريد تو ديدي مي‌‌‌خواهي بخري. حالا اين طوري است. من يك وقتي‌ها واقعاً يك جرياناتي پيش آمده بود كه اينها را خيلي هم دلم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست نقل بكنم و نقل هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردم، ديدم بعضي‌ها همان ديده و روي آن تجربه‌اي كه مثلاً يكي داشته رفتند اداي آن را در آوردند، اينها نه، بايد يك چيزهاي طبيعي باشد. شما كار خودتان را بكنيد، بندگي خودتان را بكنيد، خدا را رحمان بدانيد، خدا را رحيم بدانيد، يعني آيات قرآن را باور كنيد، ماها خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند آن جوري كه به خدا توكّل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم اگر به يك آدم بي‌‌حالِ هروئيني گوشه‌ي كوچه افتاده است اينجوري توكّل بكنيم، همينجوري كه به خدا توكّل مي‌‌‌‌‌‌كنيم به اين هروئيني توكّل بكنيم اين بر مي‌‌‌‌‌‌خورد به او، تو مي‌‌‌‌‌گوئي: تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ  هود/56، من به خدا توكّل مي‌‌‌كنم، هي پشت سرش نگاه مي‌‌كند خدا انجام مي‌‌دهد يا نمي‌دهد، خدا هم مي‌‌گويد نه، انجام نمي‌دهم. تجربه هم مي‌‌كنيم مي‌‌بينيم نه انجام نداد، مي‌‌گوييم مثلاً به خدا توكّل كن، ابتداً، مي‌‌گويد درست است خدا، ولي انسان خودش هم از تو حركت از خدا بركت، باور بكنيد، به اون از خدا بركتش اعتقاد نداريم، يعني اگر هم اعتقاد داشته باشد خيلي لقلقه‌ي لسان است، و الاّ خداي تعالي صريحاً در كنار الرّحمن، الرحيّم در همه جا، مهرباني خاصّي دارد به مؤمن، كسي كه توكّل بكند به خدا، خداي تعالي به او خيلي عنايت مي‌‌كند، تو توكّل واقعي بكن، تو توكّل رسمي و واقعي بكن، ببين به تو عنايت مي‌‌كند يا نمي‌كند، به تو لطف دارد يا نه، اين معناي رحيّميت است. معناي رحيميّت خدا اين است كه افرادي هستند در ميان جامعه كه اينها متكّي بر خدا هستند، خداي تعالي واقعاً از جايي كه وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ، براي آنها مي‌‌رساند، خودش هم گمان ندارد همچنين پولي به دست او بيايد، همچنين مالي به دست او بيايد، همچنين زندگي به دست او بيايد، همچنين محبوبيّتي دست او بيايد، همچنين سلامتي به دست او بيايد، اصلاً فكر نمي‌كند. توي جامعه است با همه دارد زندگي مي‌‌كند، يعني تمام نعمت‌ها را خداي تعالي به او داده، حالا نمي‌توانم زياد توضيح بدهم درباره‌ي اين مسئله چون اين ميزان نباشد برايتان كه ببينيد هر كس گرفتار است پس معلوم است كه تو مشمول رحيّميت پروردگار نيست. اين گرفتاري را من و شما نمي‌فهميم چي هست؟ گرفتاري مهم، گرفتاري اُخروي است، گرفتاري شب اوّل قبر است، گرفتاري عالم برزخ است، گرفتاري جهنم است، اينها چيزي نيست، اصلاً شما اينجور تصوّر بكنيد، نه اينجوري تصور تنها بكنيد حقيقتي است كه شما توي جلسه‌ي امتحان صندلي‌تان يك خورده رنگش خراب است يا گرسنه‌تان شده دلتان همچنين دل و وله مي‌‌‌‌‌رود به قول معروف يا مثلاً فرض كنيد تشنه‌تان هست، هيچ اصلاً حرفش را هم نزن، تو امتحانت را بده و برو، دنيا اين است. ماها بيشتر فكرمان، البتّه شما اينجوري نيستيد انشاءاللّه، بيشتر فكرمان روي باصطلاح تأمين غذاي مركبمان است كه اين گرسنه نماند، مركب زن و بچه‌مان گرسنه نماند، حالا روحشان مرده باشد مسأله‌اي نيست، بو بكند، متعفن بشود روحشان، مسئله‌اي نيست. نمي‌دانم روحشان اصلاً خواب محض باشد مسئله‌اي نيست، خوب چكارش كنيم، آنجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: چكارش كنيم؟ امّا شب بچّه‌هايش وقتي گرسنه‌اند او را نمي‌گويد چكارش بكنيم، آن را هم بگو چكارش بكنيم، حالا اين جوري شده ديگر. يك آدم چطور شد تو حتّي ما بدن را به حيوان و مركب زير پا سختمان است مثال بزنيم، حالا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنيم، چطور شد وقتي الاغت توي آخور جو و گندم ندارد ناراحت هستي، امّا خودت از گرسنگي مُردي هيچ ناراحت نيستي. چرا بايد اينجوري باشيم؟ اينجوري هستيم كه خدا رحيّميتش شامل حالمان نمي‌شود، رحيّميت خدا آن چنان حسّاس و آن چنان تحت برنامه است كه اگر يك كسي حتّي خدا به او مهرباني آن طوري بكند بعد اين كبر بگيرد او را، غرور بگيرد او را، عُجب بگيرد او را، از آن سوءاستفاده بخواهد بكند، خدا اصلاً به او نمي‌دهد تا اين كه بخواهد بده و بگيرد، نه از اوّل خدا عالم است، تو لياقت اين كه من به تو مهرباني خاصّي را داشته باشم تو نداري، همين، ماها نمي‌دانيم بعد متوجّه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويم بيخود به اين مهرباني كرديم خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند از اوّل مهرباني نمي‌كند، سوءاستفاده‌هايي كه ماها ممكن است بكنيم از مهرباني‌هاي خدا، اصلاً خدا ما را توي مهرباني خودش راه نمي‌دهد. من يكي از علماء بود خدا رحمتش بكند در عين حال، خيلي خوب بود واقعاً از نظر من خيلي آدم خوبي بود، مي‌‌رفتم خدمتش كه از او استفاده‌اي بكنم، ديدم يك حرفهاي بي‌خود مي‌‌‌‌زند، اصلاً اين حرفهايش، حتي من آن موقع بچّه‌ بودم با آنچه كه من مي‌‌فهمم اصلاً منافات دارد، مي‌‌خواست من را جذب بكند، واقعاً مي‌‌خواست. بعدها متوجّه شدم آن اخلاصي كه مي‌‌خواست آن لحظه داشته باشد نداشت، يك چيزهايي مي‌‌گفت من اصلاً بُهتم مي‌‌زد كه اين اصلاً با هيچ روايتي، با هيچ آيه‌اي، خيلي راه دور نمي‌خواهد برويد، برويد پيش همين متصوفه‌اي كه خيلي ادّعاي كمالات دارند، برويد پيش اينها، يك چيزهايي به شما مي‌‌گويند، يكي از همان چيزها اين است غذاي حرام، غذايي كه ولو نمي‌داني تو حرام است اين را نخور، شايد حرام باشد و تو را از خدا دور بكند، ديگر الحمدللّه همه‌ي دوستان ما اين را فهميدند ولو اينكه بعضي‌ها علماء بسيار بزرگ اينها را نمي‌دانند نه اينكه نمي‌دانند دنبالش نرفتند و امثال اينها، اين رحيميّت پروردگار است. بتوانيد خودتان را توي دريا رحيّميت خدا بياندازيد ديگر گفت كه به اصطلاح همه چيز داريد،  همه چيز، يعني نمي‌شود خداي تعالي رحيّميتش در بعضي‌ها جاها شاملتان بكند، در بعضي‌ها جاها شاملتان نكند، نه! ديگر آنجا مثل يك دريايي است كه انسان خودش را مي‌‌اندازد توي آن دريا، ديگر مي‌‌خواهد فرو، و غمرتني ايادي، غمره به معناي فرو رفتن توي نعمتهاي الهي است. و بتوانيد خودتان را بكشانيد توي رحيّميت خدا، لذا اگر رسيديد به آنجا زياد هم بگوييد يا رحيم، مي‌‌بينيد خداي تعالي همه چيز را به شما داد، همه چيز را، از هر چيزي كه دلتان بخواهد به شما مي‌‌دهد. اين يك موضوع بود. خداي تعالي هم خيلي دوست دارد كه شما وارد هر دو مهرباني خدا بشويد. دليلش هم همين است كه بسم‌اللّه را مي‌‌گويد توي آن الرحمن الرحيم، توي سوره‌ي حمد هم مي‌‌گويدالرحمن الرحيم، و نماز بدون فاتحة‌الكتاب نماز نيست بايد حتماً توي نماز سوره‌ي حمد را بخوانيد حالا سوره‌هاي ديگر را هر چه مي‌‌خواهيد بخوانيد بخوانيد. ولي سوره‌ي حمد را بايد بخوانيد در نماز.

مسأله بعدي كه مي‌‌خواستم تذكّر بدهم مسأله‌ي قنوت است. قنوت همين دعاي دست، فارسي آن دعاي دست است، كه البتّه مستحب است، مستحبي است كه تقريباً نيم مؤكّد است. در قنوت اين را شما بدانيد كه هر قومي، هر قبيله‌اي يك نوع تواضعي در مقابل پروردگارشان، در مقابل بزرگترشان دارند. مثلاً هندي‌ها، پاكستاني‌ها كف‌هاي دستشان را روي هم مي‌‌گذارند، جلوي صورتشان را مي‌‌گيرند، اين نحوه‌ي تواضعشان است يك قدري هم خم مي‌‌شوند. عربها دستهايشان را پهلوي هم مي‌‌گذارند مثل قنوت و اين جوري اظهار كوچكي مي‌‌كنند. ايراني‌ها و عجم دستهايشان را روي هم مي‌‌گذارند، كف دست معمولاً چپ را مي‌‌گذارند روي پشت دست راست، اين مسلّم است. حالا ما در نماز چكار كنيم؟ چون نماز از ناحيه‌ي خدايي كه قرآنش به لسان عربي است نازل شده و پيغمبر هم عربي است، عرب است همان رسومات عربها را خداي تعالي امضاء كرده كه شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيد اين را در نماز داشته باشيد. امّا نماز اين را بدانيد آقايان، نماز يك عبادت توقيفي است. توقيفي يعني محدود كردن به آنچه كه خداي تعالي دستور فرموده است و آنچه كه پيغمبر انجام داده، حالا شما نمي‌توانيد بگوييد خدمت شما عرض شود ما نماز صبح را سه ركعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيم، يا مثلاً دو تا حمد توي اين سوره‌اي كه اين همه رحمان و رحيم دارد دوتا حمد در يك ركعت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيم، نمي‌توانيم. توقيفي معنايش اين است كه موقوف بر اين است كه خدا چگونه فرموده باشد، پيغمبر اكرم فرمود:          همينطور كه من نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانم شما نماز بخوانيد، پيغمبراكرم هم همينطور كه ما انشاءاللّه نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيم همين طوري ظاهراً نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند، حالا اگر ما يك چيزي‌هايي از خودمان در آورديم در نماز، يك كارهاي يا كارها يا الفاظ در آورديم توي نماز، ضمناً در بسم‌اللّه الرحمن الرحيم اين را هم به شما عرض كنم از بدبختي‌ها اهل‌سنت اين است كه بسم‌اللّه الرحمن الرحيم را نمي‌گويند! هميني كه حساس‌ترين مطلب است، چرا به جهت اينكه        گفت نگوييد. و علامت مؤمن هم اين است كه بسم‌اللّه الرحمن الرحيم را بلند مي‌‌گويد، حتي در نمازهاي مستحبي، در نمازهاي اخفاتيّه بسم‌اللّه‌ي آن را مستحب است كه بلند بگويد. از خودشان اگر كسي چيزي در آورد و گذاشت توي نماز، نماز را هم باطل مي‌‌كند اين را بدانيد. وقتي اسراي ايراني را مي‌‌بردند در جلوي عمر رژه مي‌‌دادند، مي‌‌بردندشان، عبور مي‌‌دادند، اينها به رسم ايران دستها را گذاشته بودند روي هم، دست به سينه به حساب، تعظيم، اين جوري حركت مي‌‌كردند. عمر گفت چرا اينها اين كار را كردند؟ مثل اينكه شما الان يك پاكستاني ببينيد همچنين كرده، دستهايش را اين جوري كرده نديده باشيد، حالا ديديد خوب همه‌تان، مي‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد اين چرا اينجوري كردند؟ گفتند: اينها در مقابل شما رسمشان است كه تواضع كنند. ايشان هم كه در بدعت‌گذاشتن و كارهاي جديد انجام دادن و اين حرفها يدطولايي داشت. همين نماز ترويه را خودشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، يعني توي همه‌ي كتابهايشان نوشته‌ است كه عمر درست كرد و بعد هم آمد ديد همه دارند با هم نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند گفت: نعمة بدعة، بدعت خوبي گذاشتم، بدعت است، همه‌شان هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند، هيچ حرفي هم در آن نيست كه بدعت است. بعد ايشان گفت خوب ما توي نماز بايد اين تواضع را داشته باشيم، از آنجا رسم شده است، من با بزرگترين عالم مكّه يك شخصي بود بحث مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردم راجع به همين دست بسته نماز خواندن، گفتم: از زمان پيغمبر نبود، زمان ابي‌بكر نبود. گفت: چرا يك روايتي دارد كه ابوهريره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد من ديدم پيغمبر دست چپش را براي يك لحظه گذاشت روي دست راستش، گفتم: آنجا حتماً يك پشه‌اي پشت دست حضرت بوده و الاّ خوب اگر اين كار جزء نماز بود در زمان پيغمبر و بوسيله‌ي پيغمبر، اين ابوهريره من ديدم فلان روز پيغمبر همچنين كاري كرد اين اصلاً غلط است. بايد همه ديده باشند، اصلاً سيره باشد بر دين، نه اينكه آن زمانها نباشد و از آن زماني كه اسراي ايراني آمده‌اند و اين كار نماز را باطل مي‌‌كند، چرا؟ اين اجتهاداً اينطوري هست. حالا ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم دستمان را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم بگذاريم روي دستمان چه اشكالي دارد؟ اگر به نيّت اين باشد كه اين كار خوبي است در نماز چون البتّه اهل‌سنّت هم واجب نمي‌دانند همه‌ي آنها، يك عدّه‌ي آنها هستند كه دست باز هم نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند اگر كسي اين را جزء نماز بداند ولو مستحّب است نمازش باطل است. چيزي كه به عنوان جزء مستحب نماز است قنوت است. يعني شما اينجوري دستهايتان را نگه بداريد، جلوي صورتتان

همينطوري كه پيغمبراكرم انجام مي‌‌داد، همين طوري كه ائمّه‌ي اطهار انجام مي‌‌دادند و نماز مي‌‌خواندند. اين كار حالا ولو ما ايراني هستيم ولو كار غير پيغمبر و ائمّه‌ي اطهار را نبايد توي نماز انجام بدهيم. و قنوت تواضع خاصّي است كه در قرآن خداي تعالي راجع به قانتين و قنوت‌كننده‌ها و اين كه اينها آدم‌هاي خوبي هستند، مخبتين، اينها را خيلي به آنها اظهار محبّت فرموده حالا درباره‌ي آن آيه‌ي شريفه نمي‌‌خواهم صحبت كنم. اين هم يك مسأله.

اين را بدانيد كه در نماز بايد قنوت داشته باشيد نه تكفير، تكفير است البتّه اين را دست بسته نماز خواندن و اين جوري. ديگر انشاءاللّه مسائلي ديگري هست كه توي نماز كه من انشاءاللّه بقيه‌اش را فردا شب مي‌‌گويم خدمت شما و اميدواريم كه خداي تعالي آن نماز واقعي كه از ما خواسته است صحيح و كامل انجام بدهيم و همه‌ي ما را جزء نمازگزاران خداي تعالي قرار بدهد و رحمانيّت و رحيّميت خدا شامل حالمان بشود در هر حال و ما هم متوكّل به پروردگار و مستعين از ذات مقدّس پروردگار انشاءاللّه باشيم و صلي اللّه سيدنا محمّد و آله اجمعين.

 

 

 

۱۹ شوال ۱۴۲۳ قمری – نماز

 

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله والصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية الله روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اين يكي دو شبي كه در اين هفته داريم درباره‌ي همين نماز صحبت كنيم اگر انشاءاللّه خداي تعالي توفيق داد، انشاءاللّه از هفته‌هاي بعد درباره‌ يك سلسله‌ بحثهاي علمي و يا اعتقادي و يا مسايل اخلاقي انشاءاللّه صحبت مي‌‌كنيم. در نماز بيشترين جمله‌اي كه تكرار شده يكي اللّه‌اكبر است و يكي هم تسبيح است، سبحان‌اللّه، البته هر كجا كه تسبيح هست حمد هم هست، تسبيح به معناي منزّه كردن يك چيزي است، ما مثلاً مي‌‌گوييم اين ساختمان دارد تسبيح سازنده‌اش را مي‌‌كند، تكويناً، شما الان به اين ساختمان كه نگاه كنيد مي‌‌بينيد با زبان حال مي‌‌گويد كه سازنده‌ي من كور نبوده، از نقص كوري او را پاكش مي‌‌كند، سازنده‌ي من قدرتِ بدني داشته، سازنده‌ي من عقل و فكري داشته، اينها تسبيح است ديگر تسبيح همين است دارا او را منزه‌اش مي‌‌كند از اينكه، شما اگر بگوييد سازنده اين ساختمان كور بوده خود ساختمان مي‌‌گويد نه كور نبوده، سازنده اين ساختمان شما بگوييد اصلاً فلج بوده، خيلي كم مردم باور مي‌‌كنند، مي‌‌گويند نه فلج نبوده، خود ساختمان دارد مي‌‌گويد سازنده‌ام فلج نبوده است. سازنده‌ي اين ساختمان فكر و عقل نداشته، ديوانه‌اي بوده است، نه! خود ساختمان مي‌‌گويد سازنده‌ي من عقل داشته، فكر داشته، حساب‌گر بوده، حساب داشته رياضياتش خوب بوده، تا مي‌‌رسد به يك مهندس. شما اگر خوب به خلق خدا نگاه كنيد مي‌‌بينيد كه همين‌طور تكويناً همه چيز دارد خدا را تسبيح مي‌‌كند، يك تسبيح عجيبي، ماها خوب به عمق اشيائي كه دور و برمان هست توجّه نمي‌كنيم، مثلاً من يك وقتي خودم توي يك باغي نشسته بودم، يك پيچكي از زمين رفته بود بالا، زياد هم شماها مي‌‌بينيد من فكر كردم، روي محاسبه همينطور سرانگشتي ديدم حدوداً پنجاه متر تا آن سر آن برگ آخري فاصله دارد از ريشه تا آنجا، خوب ما همين را فكر بكنيم، ببينيد تويش اگر قوي‌ترين پُمپ را گذاشته باشند پاي ريشه‌اش و از توي چشمه‌ هم آب بگيرد نه از رطوبت زمين و با سرعت هم برود توي اين، در تابستان بود هم اتفاقاً كه شايد در ظرف يك دقيقه يك قطره آب خشك مي‌‌شد توي آن آفتاب، طبعاً فرقي نمي‌گذارد توي گياه باشد يا توي زمين باشد، آفتاب كار خودش را مي‌‌كند حالا اين چكار كرده، چه جوري شده، بنشينيد واقعاً فكر كنيد كه اين برگ آخري سر آن پنجاه متر با آن برگ اوّلي، نه اين برگ اوّلي خيلي پر آب است نه آن برگ آخري كم‌آب است، خيلي عجيب است، تنظيم اين مسأله از مهم‌ترين چيزهاست، حالا آب را ، بعد هم تويش خالي نيست كه پُمپ بزنند آب برود بالا، تويش چوب است، يك رگ‌هاي ريزي دارد كه چه عرض كنم، جداً فكر كنيد. شعور حيواني كه در حيوانات هست، هزار تا كندوي عسل را كنار هم گذاشتند، صبح تمام زنبورها مي‌‌زنند بيرون، كندوها همه‌اش شبيه به هم هست، دو ساعت سه ساعت، شب مي‌‌خواهند اين زنبورها برگردند توي اين كندو، يكي‌ دانه‌شان اشتباهي نمي‌رود توي يك كندو ديگر، همه‌شان مي‌‌روند توي كندوهاي خودشان ، انسان اينجوري نيست ها! انسان اينقدر نمي‌تواند آدرس را حفظ كند، او رفته، حالا رفتن كه تا چهار كيلومتر زنبور عسل مي‌‌رود راه را گم نمي‌كند، بر مي‌‌گردد توي كندوي خودش، اين كه خودش واقعاً از مهم‌ترين چيزهاست، بعد توي كندوي خودش هم وارد مي‌‌شود، در داخل كندو هم توي آن لانه شش ضلعي خودش وارد مي‌‌شود، هيچ بحثي هم ندارد، راهنما هم نمي‌خواهد، اينها خدا را تسبيح نمي‌كند؟  و لكن لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ  الإسراء/44 شما نمي‌فهميد تسبيح اينها را، به هر چيزي كه نگاه كنيد همين‌طور است، رگهاي بدن خودتان، آقا لوله آهني را زير خاك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، آب هم از تويش رد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود ده سال بعد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد سوراخ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود يك اشكالي پيدا مي‌‌‌‌‌‌كند ديگر، شصت سال، هفتاد سال، صد سال اين رگهاي بدن، رگهاي ريز آن هم خون از تويش عبور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، اينها هيچ طور نمي‌شود، پيرمردهاي صد چند ساله ديديم كه اينها چشمشان سالم است مثلاً، حالا گوشه و كنار بدنشان ممكن است ولي بعضي از رگ‌هايشان هيچ دست نخورده، اينها دارند خدا را تسبيح مي‌‌‌كنند.

شما دور و برتان را نگاه كنيد وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، تسبيح مي‌‌كنند، همه چيز را، هر چيزي كه در عالم هست. شما نمي‌خواهد برويد كتاب زياد بخوانيد، يك خورده عقل داشته باشيد يك خورده فكر داشته باشيد، كنار يك باغچه بنشينيد هر ورقش دفتري است معرفت كردگار

 برگ درختان سبز در نظر هوشيار        هر ورقش دفتر است معرفت كردگار

همين نازهايي كه اين جا توي باغچه‌هاي قم در مي‌‌آيد من توي تابستانِ گرم بود، كه آب مي‌‌ريختي بخار مي‌‌شد، فوراً تبخير مي‌‌شد، اينها هم ريشه‌هايش تقريباً نهايتاً چهار انگشت زير زمين است يا يك وجب اين يك وجب هم خشك است گاهي اصلاً آب داده نمي‌شود يك برگش را بكَنيد فشارش بدهيد من گرفتم براي بعضي از دوستان فشار دادم قطرات زيادي آب ريخت پايين اين آب از كجا آمد، هوا كه مرطوب نيست، خشك! هواي قم است، زمين هم كه چيزي ندارد عجيب اهست ها! حالا آن طرفهاي مازندران و آنجاها باشد مي‌‌گوييم خوب هوا هم مرطوب است زمين هم مرطوب است، اتفاقاً اينها آنجاها به عمل نمي‌آيد درست پيشرفت نمي‌كند و كلّ كاكتوسها همينطورند، كاكتوس در جاهاي خشك در جاهاي بي‌آب اينها درخت حتّي مي‌‌شوند، تويش پر از آب است يك نفر مي‌‌گفت شش ماه آب را در خودش نگه مي‌‌دارد. آفتاب كار خودش را مي‌‌كند. شما نگوييد كه، اگر بگوييد آفتاب را خدا جلويش را گرفته، خوب اين بيشتر تسبيح خداست. اگر بگوييد آفتاب كار خودش را مي‌‌كند خوب آب توي اين گياه ماندنش تسبيح خداست.

بنيشينيد اينها كار است ها! خدمت شما عرض شود كه اينها مطالعه‌ي همه چيز است. يك وقت فكر نكنيد كه يك وقت بايد يك كتابي باشد و يك كامپيوتري باشد و شما همش بخوانيد بخوانيد، نه! اينجوري بخوانيد. اين تفكر است كه تفكر ساعة خير من عبادةِ سَبْعَ سَنَة، هفت سال عبادت، بعضي‌ها گفته‌اند هفتاد سال عبادت، چون اين ما بنشينيم هي بگوييم سبحان اللّهِ سبحان اللّهِ سبحان اللّهِ، ولي متوجّه اين حقايق نباشيم تسبيحِ لفظ است، تسبيحِ واقعي نيست.

هر چيزي كه نگاه كنيد همينطور است. هر چيز! اگر يك دقّتي بكنيد از توي اين طبيعتِ ظاهريتان بيرون بيايد و به حقيقت توجّه كنيد مي‌‌بينيد كه همه‌ي چيزها دارند مي‌‌گويند: خدا! همينطور كه اين ساختمان دارد، يكي دو تا سه تا از صفاتِ كه نبايد در بنّايش باشد دارد مي‌‌گويد كه بنّايِ من، سازنده‌ي من، اين خصوصيّاتي كه شما مي‌‌گوييد كه كور بوده، ديوانه بوده، نمي‌دانم اينها را نداشته و ندارد، همينطور همه‌ي اشياء دارند مي‌‌گويند: خدا قادرِ مطلق است و عالمِ مطلق است، همين دو تا كافي است. علم و قدرت. عالمِ مطلق و قادر مطلق. چون هيچ چيز نيست كه از خدمت شما عرض شود كه از قدرت پروردگار خارج باشد، هيچ چيز نيست كه از علم پروردگار خارج باشد. حيوانات چه فكري دراند؟ از كي ياد گرفته‌اند؟ يك جوجه‌ايي، اين تخم‌مرغ را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاريد زير مرغ يا توي ماشين جوجه‌كشي، جوجه در مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد همه‌ي كارهايي كه مادرش يعني صاحب تخم بلد بوده همه را اين هم بلد است از كجا ياد گرفته كي بهش تعليم داده؟

يا بايد بگوييم كه خودش به خودش تعليم داده كه

ذاتِ نايافته از هستي بخش        كي تواند كه شود هستي بخش

يا بايد بگوييم كه مادر، پدر يا يك معلّمي داده كه اين جوجه از توي ماشين جوجه‌كشي آمده اينجا و هيچ برخوردي نداشته با يك موجودي كه بگويد كه بهش مثلاً بگويد اگر بيست روز روي تخم خوابيدي و بعد ديدي تخم باز نشد پا شو برو ديگر، باز نمي‌شود. خوب مي‌‌خوابد تا وقتي كه به اصطلاح بايد بخوابد يعني تا ابد ممكن است بخوابد. سرِ بيست روز كه شما وقتي مي‌‌بينيد مرغ بلند شد مي‌‌گوييد بيست روز شده، يعني او به شما حساب را تحويل مي‌‌دهد نه شما به او، خيلي عجيب است!

مسأله‌ي شعور حيواني واقعاً از عجايب است، كه بشر راه افتاده عقب سرِ حيوانات از آنها چيز ياد بگيرد. توي يك كتابي، يك مجله سابق به نام مجله‌ي شكار و طبيعت در آنجا نوشته بود كه اين گچ‌گيري، گچ‌بندي كه وقتي پا مي‌‌شكند را از مرغِ ماهي‌خوار بشر ياد گرفته. پاي مرغ ماهي‌خواري شكسته بود دنبالش راه افتادند ببينند اين چكار مي‌‌كند، حالا از كجا گچ پيدا كرد آن هم گچ پخته، به پايش بست يك مدّتي پايش را راست نگه داشت تا اين جوش كرد بعد راه افتاد خيلي عجيب است خيلي از اين چيزها هست. ماها غافليم.

اين كه مي‌‌گوئيد خوابيد، غافليد، خوابيد، غافليد همين است معنايش، بنيشينيد فكر كنيد. هر چيزي را كه مي‌‌بينيد درباره‌اش يك خورده تحليل كنيد، فكر كنيد، مي‌‌بينيد كه اينها، مي‌‌بينيد همه‌شان زبانشان باز مي‌‌شود به سوي تو مي‌‌گويند سبحان اللّه، سبحان اللّه.

خدا اين مگس را چرا خلق كرده مزاحم است؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد همين مگسه مي‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: سبحان اللّه، آن پشه را چرا خلق كرده كه مزاحم است؟ همان پشه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد «سبحان اللّه»، يعني بيهوده خلق نكرده. مي‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد همان مي‌‌‌‌‌گويد سبحان اللّه، يعني بيهوده خلق نكرده، تو نمي‌فهمي. وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ،  اسراء 44 وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ اسراء/44

هيچ چيز نيست مگر اينكه خدا را تسبيح مي‌‌كند، شما برويد توي، خيلي ساده است، نمي‌خواهد علم حيوان‌شناسي، همين ظواهرش همانچه كه همه مي‌‌فهمند، هماني كه هر كفتر بازي حتّي مي‌‌فهمد، كبوترش را مي‌‌برد سر چند فرسخي، چشمهاي بسته ولش مي‌‌كند، شما چشمهايتان را مي‌‌بينند يك وقتي مي‌‌خواهند مثلاً ببرند دادگاهي، توي آن وقتها ساواك چيزي، چشمت را مي‌‌بندند، بعد بر‌مي‌‌گردي ببيني كجا هستي. ولي اين را مي‌‌كنند توي كيسه كبوترها، كفتربازها، به اندازه‌ي كفتربازها اقلاً ماها حواسمان به تسبيح پروردگار جمع باشد، مي‌‌برند سر چهار فرسخي، پنج فرسخي، من اين كه مي‌‌گويم ديدم، ولش مي‌‌كنند، مستقيم مي‌‌آيد توي خانه‌اي كه جوجه گذاشته، تخم گذاشته و همه‌ي حيوانات همينجور. اين معناي تسبيح است، اينها را نگاه كنيد، همه‌اش مي‌‌بينيد وجودتان دارد مي‌‌گويد سبحان‌اللّه، رگ‌هاي بدنتان مي‌‌گويد سبحان‌اللّه، موهاي سرتان سبحان‌اللّه، چشمتان مي‌‌گويد سبحان‌الله، گوشتان مي‌‌گويد سبحان‌اللّه، حالا زبان كه در اختيار شماست با اين الفاظ نگويد ولي همه‌ي وجودتان دارد مي‌‌گويد سبحان‌اللّه، و بعد از سبحان‌اللّه لازمه‌ي سبحان‌اللّه الحمدللّه است اين را بدانيد. حمد با شكر فرق مي‌‌كند، حمد به معناي كُرنش كردن، كوچكي كردن، خضوع كردن، كُرنش كردن، الحمدللّه يعني تمام خضوع و تمام كُرنش‌ها مال خداست. غير از شكر، شكر در مقابل نعمت است، مخلوق را مي‌‌شود شكر كرد، ولي مخلوق را نمي‌شود حمد كرد، يعني نمي‌شود انسان به يك مخلوق بگويد: الحمدلك، چون نمي‌شود تمام خضوع در مقابل خداي بايد باشد، هر چيزي كه تسبيح بكند خدا را، حتّي همين ساختمان كه دارد بنّايش را سازنده‌اش را تسبيح مي‌‌كند خضوع هم در مقابلش دارد، يعني خضوع طبيعي و تكويني  وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِك، يسبح بحمدك، ب اينجا به معناي مع است، سبحان ربي الاعلي وبحمده، يعني مع، به معناي مع است، يعني با حمد خدا، حمد خدا هم شما مي‌‌گوييد، هماني كه وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ، هيچ چيز نيست مگر اينكه تسبيح مي‌‌كند همان را داريد شما انجام مي‌‌دهيد، منتها شما بي‌توجّه انجام مي‌‌دهيد لقلقه زبان انجام مي‌‌دهيد ولي همه‌ي موجودات با حقيقتشان، با وجودشان، با تكوينشان دارند تسبيح و حمد الهي را مي‌‌گويند. و اگر شما زبانتان با حقيقت باز نشود، فقط لقلقه زبان باشد، اين زبان شما، اين تشريع شما با تكوين كل عالم هماهنگ نيست همه‌ي عالَم بنده‌ي خدا هستند، تسبيح خدا را مي‌‌گويند، حمد خدا را مي‌‌گويند شما اگر توانستيد با همه‌ي عالم خودتان را هماهنگ بكنيد، از همه‌ي عالم هستيد، با همه‌ي عالم هستيد و همه‌ي عالم با شماست. خيلي عجيب است، همه‌ي عالم با شماست. يعني چه همه‌ي عالم با شماست؟ يعني با هم رفيقيد، بده و بستون داريد، او به ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد ما هم به او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، هر چه از او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم از عالم تكوين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم بهمان در اختيارمان قرار داده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و هر چي كه عالم تكوين از ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد ما در اختيارش قرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم. حالا اينجا يك بحث خيلي طولاني مفصلي است كه من نمي‌خواهم حالا عرض كنم به خاطر اينكه طول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشد كه نتيجه چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ كه اگر ما مثل همه‌ي موجودات بنده‌ي خدا شديم، ما مثل همه‌ي موجودات تسبيح گفتيم، ما مثل همه‌ي موجودات حمد پروردگار را گفتيم، يعني زبانمان هم با بدنمان و خلقت هماهنگ شد، قلبمان هم با همه‌ي خلقت هماهنگ شد، هم بنده‌ي خدا شد، هم تسبيح خدا را گفت، هم حمد خدا را گفت. يكي شديم با تمام عالم خلقت، يك مثال مي‌‌‌‌‌زنم تا خوب مطلب دستتان بيايد. ببينيد اگر يك پيچي در يك كارخانه‌اي بسيار معظمي، آن پيچ خوب باشد، سالم باشد، هماهنگ باشد، هر چه همه‌ي كارخانه دارد مال اين است ، هر چه اين دارد مال كارخانه است. يكي است. اگر يك به اصطلاح پارچه‌بافي پارچه‌اي تحويل بدهد اين پيچ هم مؤثر بوده است. اگر خدمت شما عرض شود كه مثلاً فرض كنيد يك چيز ديگر بسازد، هر چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بسازد اين كارخانه اين هم شريك است، دقّت كرديد. اگر عالم خلقت بنده‌ي خدا هستند، تو هم شريك هستي در بندگي، تو هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوي بنده خدا مخصوصاً بشر كه گُل سرسبد خلقت است، خداي‌ تعالي خلق كرده بني‌آدم را به اصطلاح، وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِالإسراء/70 مي‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد كه كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ، خدا گرامي داشته بني‌آدم را، وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا الإسراء/70،

فضيلت داده بشر را بر بيشتر خلقت خودش، خوب، اين اگر از كار افتاد، هماهنگ نبود، تسبيح واقعي نكرد، بندگي واقعي نكرد مثل پيچِ، حالا پيچ كه نبايد، تشبيه به پيچ، مثل يك توربينِ يك كارخانه مي‌‌شود بشر، مثل توربين خلقت است كه اگر آن كار نكند همه‌ي كارخانه از كار مي‌‌افتد و اگر كار بكند فايده‌اي ندارد، ببينيد چقدر صدمه به خودمان و به خلقت حتي مي‌‌زنيم، اين معناي تسبيح و حمد است. دقّت كرديد؟ حالا اگر شما توي ركوع گفتيد:سبحان ربي العظيم و بحمده، سبحان ربي، در سجده گفتي:سبحان ربي الاعلي و بحمده، ببينيد شما هماهنگ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تسبيحهم  الإسراء/44 بياييم بفهميم تسبيح همه‌ي موجودات را و تسبيح خودمان.

چيز دومي كه زياد تكرار مي‌‌شود اللّه اكبر  است، از اول اذان شروع مي‌‌شود تا آخر نماز، اين اللّه اكبر يعني چه؟ خدا بزرگتر است، خدا از چي بزرگتر است؟ امام فرمود: قربان ائمه بشويم واقعاً اينها هستند كه ما را راهنمايي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. اگر اين جمله را امام نفرمود اصلاً نمي‌فهميديم خدا بزرگتر از چيه؟ از كوهها، از آسمان، از زمين ، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيم هر چه بگوييم خيلي حرف بدي است، خدا را اصلاً نمي‌شود با اشياء ديگر مقايسه كرد تا بگوييم اين بزرگتر از آن است، و هر بزرگتري كوچكتري دارد، هر چيزي كه گفتيم بزرگتر است كوچكتري هم دارد. معناي اللّه اكبر چيست؟ امام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: من اَنْ يوصف، خدا بزرگتر از آن چيزي است كه شما وصفش ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، از آن چيه كه وصف بشود، يعني بنشينند تمام جن و انس يك صفت از صفات الهي را صد درصد بخواهند وصف كنند، حتّي صفت خدمت شما عرض شود فعلش را ها، نگوييد صفت فعل را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيم، نه نمي‌توانيد. مثلي بزنم برايتان تا بفهميد كه صفت فعل را هم هيچكس نمي‌تواند وصفش كند، مثلاً از باب مثال يك مهندسي هست، اين قدر قدرت فكري دارد كه يكجا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشيند، خودش يك سفينه‌ي فضانورد درست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرستد به فضا، افراد را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد كره‌ي ماه و بر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرداند. يك همچنين قدرتي دارد، ما آن را نديديم، آن قدرتش را نديديم. ولي يك روز رفتيم خانه‌اش ديديم يك بادباكي براي بچه‌اش درست كرده كه سرگرم بشود، بچه‌اش سرگرم باشد، ما بخواهيم وصفش كنيم، بيشتر از اين نمي‌توانيم وصفش كنيم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم اين آقاي مهندس همان آقايي است كه بادبادك درست كرده، اين اصلاً توهين است بهش. مي‌‌گويند يكي از مراجع يك منبري رفت يكي از مراجع را مي‌‌خواست تعريف كند بهش گفته بود كه اين آقا خط خوبي دارد، خيلي بدش آمده بود حالا همه‌ي فضايل من را ناديده گرفتي، خط خوبي دارد؟ تازه خطش هم خوب نبود بله! ما هم خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند اين مثال باز اصلاً با حقيقت موافق نيست. اگر ما گفتيم خدا آن كسي است كه آسمانها و زمين را خلق كرده در مقابل قدرت خدا، و در مقابل علم خدا از اين هم كمتر است كه ما بگوييم اين مهندسِ بادبادك درست كرده. چرا؟ به جهت اينكه؟ آن سفينه‌ي فضانوردي كه درست كرده آن محدود است، اين بادباك هم محدود است. امّا علم پروردگار، قدرت پروردگار نامحدود است، هر چه خلق كند، آسمانها و زمين كه سهل است، صد برابر اين آسمانها و زمين را خلق كند باز هم يك محدوده‌اي را خلق‌ كرده و علم و قدرت پروردگار نامحدود است. ببينيد اين معناي اللّه اكبر است، حالا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيم خدا از چي بزرگتر است؟ از هر چيزي كه تو بگويي، از هر چيزي كه حتّي ائمّه‌ي اطهار و خاندان عصمت براي ما گفته‌اند درباره‌ي خدا، البته مگر اينجوري بگوييم، اوّل خوب ثابت كنيم كه همانطوري كه ائمه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام انجام دادند، خوب ثابت كنيم كه خدا علمش بي‌نهايت، قدرتش بي‌نهايت است، اينها را بحث كنيم بعد بگوييم اين آسمان و زمين را هم خدا ساخته، اينجوري مثل هماني كه اول وصف كنيم آن مهندس را كه اين، اين همه قدرت فكري دارد، اين بادبادك را هم او ساخته، لذا توصيف پروردگار را احدي نمي‌تواند بكند، حتّي اگر خدا خودش، خودش وصف نكرده بود، معصومين هم نمي‌توانستند وصف كنند، خدا را منتهي آنها از زبان خود خدا ياد گرفتند و براي ما خدا را توصيف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (159) إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (160) الصافات/159-160، بندگان مخلَص خدا آنها درست وصف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند نه اينكه آنها نهايت وصف را هم بتوانند بكنند يا كرده باشند. نهايت وصف نيست، چون نمي‌شود نهايت ندارد، اصلاً وصف الهي نهايت ندارد، مثلاً ما مي‌‌‌‌‌‌خواهيم بگوييم قدرت خدا چقدر است؟ قدر ندارد، اندازه ندارد، محدود نيست كه ما بگوييم چقدر است. دقّت كرديد، پس بنابراين اللّه اكبر هم كه تكرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود با همين توجّه، اللّه‌اكبر امام فرمود: من ان يوصف، خدا بزرگتر است از آنچه كه وصف بشود، هر كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بيايد وصفش كند، ممكن است در صراط باشد، درست باشد، صحيح باشد، امّا باز بالاتر از اين وصف است، اين هر كسي به اندازه‌ي مغزش، فكرش، عقلش، چرا؟ كلمات خاندان عصمت در صراط مستقيم است و در راه راست است و درست است امّا باز هم اين را بدانيد خودشان هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: اللّه اكبر، تكبير بگوييد، يعني به اصطلاح ببينيد وقتي كه نماز را شروع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد اوّلش اللّه‌اكبر است، در هر فصلي يك اللّه‌اكبر يا مستحب است در تكبيرة‌الاحرام هم كه واجب است، البتّه تكبيرات، سه تا تكبير بعد از نماز، بعد از نماز انسان آنها به عنوان تعقيب نماز است ها! بعضي‌ها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيم نماز مستحبي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند بعد هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند اللّه‌اكبر، اللّه‌اكبر اللّه‌اكبر اين تعقيب ندارد حالا انشاءاللّه به قصد ورود نگويند، و الاّ اگر به قصد ورود گفتند شايد بدعت باشد. تكبير به طور كلّي گفتنش خوب است، امّا بعد از هر نماز واجب آن همه همانطوري كه مثلاً خدمت شما عرض شود لاحول  ولاقوة الاّ باللّه مي‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد، تسبيحات حضرت زهرا مي‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد، اين سه تا تسبيح هم به عنوان تعقيب نماز است، نماز واجب، نمازهاي مستحبي ندارد، عادت هم نكنيد به هر كاري كه همراه با عادت انجام مي‌‌شود، نماز مستحبي خوانده، سه مرتبه مي‌گويد اللّه‌اكبر، يا مي‌‌خواهد نماز مستحبي بخواند اذان مي‌‌گويند، حتي نماز آيات اذان ندارد، الصلاة

مي‌‌گويند، يا نماز عيد، همينطور باز هم خوبِ رسمي است، خوب عادتي هم هست كه اين تعقيب را انسان را بگويد و بعد از اين سه تا تكبير بهترين تعقيبات، تسبيح حضرت زهراست، تسبيح حضرت زهرا را غافل نباشيد ازش، چيزي است كه پيغمبر به فاطمه‌ي زهرا تعليم داده و هيچوقت پيغمبراكرم به فاطمه‌ي زهرا يك چيز كوچكي را تعليم نمي‌دهد، يك چيزي بسيار بزرگي را تعليم مي‌‌دهد و حالا حتي در بعد از نمازهاي مستحبي هم وارد شده، نه مطلقا، نمازهايي هستش كه مي‌‌گويند بعدش تسبيح حضرت زهرا بگوييد، و تسبيح حضرت زهرا به طور كلّي در اكثر جاها چون براي كسب توان است، كسب قدرت است، كسب خدمت شما عرض شود موفقيّت‌هاي معنوي  و بدني است، بنابراين تسبيح حضرت زهرا خيلي پُر ارزش است، اميدواريم خداي تعالي همه‌ي‌مان را  توفيق تسبيح كردن خدا را، توفيق تكبير گفتن، توفيق حمد و ستايش پروردگار و كُرنش كردن در مقابل خدا را به همه‌ ما مرحمت بفرمايد و همه‌ي ما را از ياران خوب حضرت بقية‌اللّه قرار دهد، و صل اللّه علي سيّدنا محمّد و آل اجمعين.

۱۸ شوال ۱۴۲۳ قمری – نماز

 

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله والصلاة و السلام علي رسول الله و آله اجمعين لاسيما علي بقية الله روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

در مسئله‌ي نماز همانطوري كه در شبهاي گذشته يك مقداري بهش اشاره شد مسأله‌ي مهمي كه در نماز هست، خضوع و خشوع مقابل پروردگار است. خداي تعالي مي‌‌فرمايد كه: كساني كه خاشعند نماز برايشان خيلي بزرگ و سنگين است. افرادي هستند كه اينها خضوع و خشوع عادتشان شده، فهميدند كه خدايي هست و بر همه‌ي كارها ناظرست و او را از رگ گردن نزديك‌تر مي‌‌بينند و هيچ چيز را نمي‌بينند جز اينكه خدا را قبلش، بعدش، با او مي‌‌بينند. بلكه مشاهده مي‌‌كنند و لذا ما مي‌‌گوييم:اشهد ان لا اله الاّ اللّه، وقتي كه وحدانيّت خدا را انسان ببيند طبعاً خود خدا را بهتر احساس مي‌‌كند، و بهتر مشاهده مي‌‌كند و ما در اذان و اقامه اشهد ان لا اله الاّ اللّه،در تشهد مي‌‌گوييم: اشهد ان لا اله الاّ اللّه، و اگر اين معنا خوب در وجودمان، در روحمان جا بيفتد و اين شهادت را واقعي عرض كنيم به پروردگار، طبعاً خدا را در هر حال مي‌‌بينيم و خاضع و خاشع هم هستيم. وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ بقره/45، نماز و روزه، از اين دو چيز استعانت كنيد ولي نماز براي غير خاشعين بزرگ است، سنگين است، مشكل است، ما زياد ديديم كه روزه را بهتر مردم مقيّدند تا نماز. خيلي‌ها هستند كه نماز را مشكل‌تر انجام مي‌‌دهند تا روزه، لذا خداي تعالي مي‌‌فرمايد: إِنَّهَا، ضمير إِنَّهَا بيشتر مفسرين گفتند كه به صلاة بر مي‌‌گردد، صلاة با تمام شرايطش و حقايقش براي غير خاشعين خيلي سنگين است، مشكل است. من يك وقتي گفتم شايد پنجاه درصد مردم، مخصوصاً تابستان نماز صبح نمي‌خوانند، قضا مي‌كنند و اين با حسن‌ظن است ها! و الاّ بيشتر، و پنجاه درصد شايد بيست و پنج درصد لااقل از مردم مسلمان شيعه نماز نمي‌خوانند، زياد ديديم. حالا شما توي حوزه‌ي علميّه‌ي قم هستيد و با طلبه‌ها محشوريد، مي‌‌بينيد نماز مي‌‌خوانند. ولي نه اينجور نيست اصلاً. نماز، را شيعه هست كه خانوادگي نماز را اصلاً بلد نيستند و سخت است برايشان، سنگين است برايشان، صبح مخصوصاً. لذا خداي تعالي فرموده: حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى بقره/238، بعضي‌ها مي‌‌گويند وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى نماز عصر است كه بعيد هم نيست كه همين باشد ولي بعضي‌ها گفتند كه نماز صبح است و صلاة را بايد محافظت كرد. لقمان به پسرش گفت: اذ كنت في الصلاة فاحفظ قلبك؛ وقتي توي نماز هستي، قلبت را حفظ كن، حواست به خدا باشد. خيلي از مردم هستند كه توي نماز حواسشان به خدا جمع نيست و پرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، شايد هم اكثر ماها بگوييم چكار كنيم كه حواسمان پرت نشود. در مرحله‌ي اوّل بايد به نكات و حقايقي كه توي كلمات نماز هست توجّه كرد. يعني وقتي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد: بسم‌اللّه الرحمن الرحيم، يا بلكه از تكبيرة‌الاحرام، اصلاًتكبيرة‌الاحرام يعني چه؟ يعني اللّه‌اكبرِ، اللّه‌اكبري كه همه چيز بر انسان حرام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود جز نماز خواندن و توجه به خدا. ديگر نمي‌توانيد حرف بزنيد، نمي‌توانيد رويتان را از قبله برگردانيد نمي‌توانيد غذا بخوريد، نمي‌توانيد آب بخوريد، نمي‌توانيد كارهايي كه منافات با نماز دارد انجام بدهيد. اين معنايتكبيرة‌الاحرام است، همه چيز را بايد پشت سر بيندازيد و بگوييد اللّه‌اكبر، و وقتي هم كه وارد نماز شديد، حالا ظاهرتان را، مُلكتان را خداي تعالي دستور فرموده، ائمه‌ي اطهار دستور فرمودند، مراجع تقليد حكم كردند كه ظاهرتان را حفظ كنيد. ايستاده باشيد، رو به قبله باشيد، غذا نخوريد، خدمت شما عرض شود كه آن كارهايي كه به ظاهر در اختيار شماست كه اكثر ماها هم اين كارها را نمي‌كنيم، از آن طرف هم فرمودند كه دلتان را حفظ كنيد. اين ديگر دست ما نيست. يك وقت نماز را شروع كرديم، مي‌‌‌خواستيم هم قلبمان را حفظ كنيم ولي تا آخر نماز يك فكرهايي توي ذهنمان آمده، يك مطالبي توي ذهنمان آمده، يك سوءظن‌هايي توي ذهنمان بوده، همه را، گفت: يك كسي مي‌‌‌گفت: هر وقت خواستي يك چيزي را گم بودي خواستي پيدايش كني نماز بخوان، چون انسان خوب، طبعاً هم راست مي‌‌گويد، حواس انسان جمع مي‌‌شود بايد يك جايي فكر كند، به خدا كه فكر نمي‌كند، به نعمت و آثار پروردگار فكر نمي‌‌كند به آن مشكلي كه دارد فكر مي‌‌كند و آن مشكلش اين است كه چيزي گُم كرده و پيدا مي‌‌كند، حواسش جمع مي‌‌شود. اين جور نماز خواندن خوب مشكل است، إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ، كسي كه به اصطلاح نماز را مي‌‌خواند و به معراج مي‌‌رود، همانطوري كه ديشب عرض كردم، قدم به قدم بر مي‌‌دارد و هم سير عرضي مي‌‌كند و هم سير صعودي مي‌‌كند و مي‌‌رود بالا تا جايي مي‌‌رسد كه لياقت اين معنا را پيدا مي‌‌كند كه از خدا تقاضاي صلوات و درود را بر پيغمبر و آل پيغمبر بكند. مي‌‌گويد كه خدايا صلواتت را بر پيغمبر نازل كن. آخر تو كِي هستي كه از خدا تقاضاي رحمت مي‌‌كني براي پيغمبر با آن عظمت؟ من آن كسي هستم كه خدا را تمجيد كردم، خدا را حمد كردم، خودم را خالص كردم براي اينكه بنده خدا باشم، خودم را خالص كردم براي اينكه از هيچ كس كمك نگيرم جز خدا، ايّاك نعبد و ايّاك نستعين، و در صراط مستقيم باشم و كوچكترين انحرافي نداشته باشد، نه فكرم انحراف داشته باشد، نه عملم انحراف داشته باشد. و بعد هم اگر يك سوره‌اي خوانده باشم كه بيشتر و مستحب است كه سوره‌ي توحيد يا سوره‌ي قدر، سوره‌ي قدر را من گاهي فكر مي‌‌‌كردم كه چرا اينقدر گفته‌اند در نمازها بخوانيد؟ حتّي در شب بيست و سوّم ماه رمضان هزار مرتبه سوره‌ي قدر را اگر كسي بخواند يقينش كامل مي‌‌‌‌‌شود، البتّه سوره‌ي قدر خواندن تنها نيست، بايد با توجّه به حقيقت سوره‌ي قدر انسان هزار مرتبه را بخواند. اگر شما يك چكشي را برداشتيد و يك ميخي هم بود، اين چكش را روي ميخ نزديد، هزارتا چكش بزنيد به بغل ميخ، آن طرف ميخ يا كج بزنيد، آن ميخ فرو نمي‌ورد بايد متوجّه سوره‌ي قدر بشويد من در بعضي از عرايضم عرض كردم كه سوره‌ي قدر و نزول قرآن در شب قدر چيزي است كه تمام ماسوي ‌اللّه را قرآن تحت نظام مي‌‌‌‌آورد، قانون‌‌نامه‌اي است؛ در شب قدر قرآن كه نازل شده يك قانون‌نامه‌اي نازل شده كه همه‌ي موجودات حتّي از اتم و سلول تا كهكشانها و همه‌ي عوالم اينها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد تحت نظام، يعني آن وقتي كه خدا قرآن را نازل كرد و شب قدر بود، آسمان و زمين را بوجود آورد يعني بعد از آنكه خداي تعاليفي سِتّةِ ايّام ثُمَّ اسْتَوَى بقره/29، آسمان، آسمانها را خلق كرد و زمين را خلق كرد، بعد از اينكه خلق كرد خوب يك نظامي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد داشته باشد، يك قانون‌نامه‌اي بايد داشته باشد، اين قانون‌نامه‌اي را بدهند به دست يك مجري مقتدري مثل پيغمبراكرم و علي‌بن ابيطالب و ائمّه‌ي اطهار، كه آنها اجرا كنند در كلّ عالَم. كل عالمي كه ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم نه فقط ستاره‌ها و اينها. حتّي اتم را؛ همان كه الكترون‌ها دور هسته دارند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چرخند با آن سرعت، تمام اينها خدمتتان عرض شود كه با قرآن تنظيم شده، با آن علم پروردگار، با معلومات رسول اكرم، با مجريي كه مثل پيغمبراكرم كه قرآن را خدا در اوّل خلقت بر قلبش نازل كرده و حالا وقتي كه آسمانها و زمين را خلق كرده به وسيله او اجرا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، ماسوي‌اللّه را و احكام ماسوي‌اللّه را، شما فكر نكنيد همين جور آسمان و زمين دارند حركت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، ستاره‌ها دارند حركت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، ماه و خورشيد دارند حركت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، همه‌ي اينها به قدر است. يعني با يك حسابي است، با يك تقديري است كه خداي تعالي در شب قدر در نزول دوّم كه اوّل نزولش، نزول قرآن بر قلب پيغمبر بوده، بعد هم بر تمام ماسوي‌اللّه بوده. خوب حالا چرا ما بايد توي نمازمان سوره‌ي قدر بخوانيم، براي اينكه متوجّه اين حقيقت بشويم كه قرآن دارد حاكم بر تمام ماسوي اللّه است. نزول چهارم، براي من و شماست كه ما ازش استفاده كنيم. چون كره‌ي زمين، چقدر همه‌اش قدر و قوّاره‌اش هست؟ و ما چقدر قدر و قوّاره‌مان هست؟ بايد خيلي پايين بيايد قرآن نازل بشود تا نوبت به ما برسد. يعني آن وقتي كه آسمانها و زمين بوجود آمد و خدا قرآن را بر آسمانها و زمين نازل كرد، بهشت را خلق كرد، جهنّم را خلق كرد، هر چيزي كه در عالم لازم بود كه وجود داشته باشد خلق فرموده و قانون‌نامه‌اشان همه‌اش را، همين قرآن است. يك همچنين اعتقادي بايد داشته باشيم. براي كسي كه از دار دنيا رفته، اين را بدانيد فاتحه من روايت نديدم كه فاتحه بخوانيد. البتّه خيلي سيره‌اي شده، همه‌ي مسلمانها حتّي سني‌ها فاتحه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند. امّا روايت در خصوص سوره‌ي قدر دارد كه وقتي رفتيد سر قبر يك مسلماني سوره‌ي قدر را بخوانيد. در مجالستان در وقتي كه بياد يك كسي كه از دنيا رفته سوره‌ي قدر را بخوانيد. قدر يعني اين وضعي كه الان پيش آمده است اين روي يك حسابي، وقتي سوره‌ي قدر را مي‌‌‌‌خوانيد يعني روي يك حسابي است كه اين شخص مرده، روي يك حسابي است كه اين شخص الان دفن شده و من اين سوره را برايش مي‌‌خوانم هم او بفهمد كه حساب دارد كار دنيا هم من باز متوجّه باشم. توي نماز سوره‌ي قدر را بخوانيد هم من بفهمم، هم مأمومين بفهمند كه همه‌ كارها روي حساب است، همه‌ي چيزها روي تقديرات الهي است. تقديرات يعني اينجور، باز جبري نشود كه خيال كنيد كه همه‌ي كارها تقدير الهي و انجام شدني، كسي هم نمي‌تواند دخالت كند، نه! تمام كارهايي كه انجام مي‌‌شود خدا انجام مي‌‌دهد، حتّي تصادفات ممكن است واقعاً خدا انجام بدهد امّا يك بخش از كارهايي كه انجام مي‌‌شود، يك بخشش، مربوط به اعمال ماست و مزد و جزاي اعمال ماست، مثل يك دزدي كه دزدي مي‌‌كند، مي‌‌برندش توي محكمه آنجا صدتا شلاق بهش مي‌‌گويند بزنيد، يا مثلاً دستش را بُبريد. خوب، اين دستش را وقتي كه مي‌‌برند، اين دست را در واقع خودش بريده و در يك معنا قاضي دستور داده كه بُبرند. ما الان هر مصيبتي كه بهمان مي‌‌رسد، طبق آيه‌ي شريفه قرآن است، در يك جا مي‌‌فرمايد: قُل كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ  النساء/78همه‌اش از جانب خداست، در يك جاي ديگر مي‌‌گويد هر چه كه بدي به شما مي‌‌رسد از ناحيه خودتان است. هر دوي آنها درست است. به دزد مي‌‌توانيم بگوييم كه قاضي دستور داده كه دستت او را ببرند و مي‌توانيم بگوييم كه خودت كاري كردي كه دستت بريده شود. ببيند، هر دوي آنها درست است، يك بخش از كارهايي كه انجام مي‌‌شود اين مربوط به ماست و خدا انجام مي‌‌دهد، باز هم خدا انجام مي‌‌دهد. يك بخشي ديگري كه از كارها انجام مي‌‌شود كه خوب است، اينها همه‌اش مربوط به خداست، ما اصلاً لياقت نداريم كه كاري بكنيم كه برايمان خداي تعالي يك كار خوبي بكند. خوب اينها را دقّت كنيد، مثلاً چطور؟ ما حالا نمازمان چقدر ارزش دارد كه خدا به خاطر اين نمازمان بهمان روزي بدهد؟ اين نماز ما چقدر با اين كيفيتي كه دارد چقدر ارزش دارد كه اين اعمال، اين عبادات، ميزان خوبي و بدي انسان باشد؟

ميزان خوبي و بدي نماز خواندن تنها نيست. خوارج بودند كه اينها خدمت شما عرض شود شب و روز نماز مي‌‌‌‌‌خواندند، عبادت مي‌‌‌‌‌كردند، رفته بودند تو بيانانها، ولي ولايت را قبول نكرده بودند. ولايت يعني چه؟ يعني آنچه كه خدمت شما عرض شود كه مولايشان، اميرالمؤمنين، فرمانده‌شان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد اينها عمل بكنند. اين را قبول نكرده بودند ولايت نداشتند، نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند. ركوع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند، سجود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند، نمي‌دانم خودشان را مثل خاشعين قرار داده بودند، همه‌ي كارها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردند امّا چون باطنشان را درست نكرده بودند با اندك چيزي به سوءظن‌هايي كه شامل اميرالمؤمنين عليه‌الصلوة و السلام هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد مبتلا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدند، آنقدر افراد را كشتند به خاطر همين مسائل سوءظني كه داشتند، يكي از امراض خيلي خطرناك براي يك انسان داشتن سوءظن است. البتّه سوءظن ما گفتيم نداريم، اين را بدانيد آني كه در اسلام، هيچوقت، هيچ جا گفته نشده سوءظن، اين ظنّ انحرافي، ظنّي كه انسان آنطوري كه گفته‌اند گمان نداشته باشد و برخلاف، از صراط مستقيم خلاصه خارج شدن اين جور بگويم. افرادي بودند همين‌ها كساني بودند كه حي علي خير العمل را درست نگفته بودند،حي علي خير العمل يعني چه؟ يعني به بهترين اعمال شتاب كنيد كه در روايت دارد، ديشب هم جناب آقاي رفيعي روايتش را خواندند ظاهراً و روايت دارد كه ديشب من فراموش كردم اين تكّه را بگوييم كه اين حي علي خير العمل منظور ولايت علي‌بن ابيطالب است، ولايت خاندان اطهار عصمت و طهارت است و ولايت خاندان و عصمت و طهارت توي نماز هيچ جا ظاهر نيست، جز در صلوات؛ صلوات است كه مخ عبادت است، صلوات است كه همه‌ي نماز پوست است و، ديشب اين را توضيح دادم، پوست است نماز و حقيقتش و مغزش صلوات است. صلوات چه فايده‌اي دارد؟ چه معنايي دارد؟ اوّلاً ارتباط با به خداست، ثانياً اظهار محبّت به پيغمبراكرم و آل اوست، و ولايت است و ثالثاً انسان را به جايي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشاند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در معراجي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود به جايي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند كه آنقدر پُر قيمت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، آنقدر پُر عظمت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود كه از خدا براي بهترين خلق خدا طلب رحمت خاصّ‌الخاص مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. پس بنابراين نماز يك باطني دارد، يك ملكوتي دارد كه ملكوتش ايّاك نعبد و ايّاك نستعين، اهدنا الصراط المستقيم تا آخر سوره و سوره‌ي قدر را كه گفته‌اند در ركعت اوّل يعني مستحب است در نماز ركعت اولي و دوّم خيلي چيز نيست بعضي‌ها در ركعت دوّم سوره‌ي قدر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند، سوره‌ي توحيد را در ركعت اوّل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند. خدا رحمت كند يك وقتي مرحوم آيت‌اللّه نجفي مرعشي ديدم كه سوره‌اي كه ايشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند بخوانند در ركعت دوّم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند، حالا! يا در ركعت اوّل يا در ركعت دوّم سوره‌ي قدر كه خوانده مي‌‌شود، اگر درست خوانده بشود با توجّه خوانده بشود با آن عرايضي كه من در شب قدر عرض كردم، شب بيست و سوم عرض كردم با آن توجّه خوانده بشود يك دفعه براي انسان خضوع و خشوع ايجاد مي‌‌كند. خدايي كه همه‌ي عوالم را خلق كرده و نظم داده و با احكامي كه در قرآن نازل شده همه چيز را منظم كرده اين خدا در مقابلش تو ايستادي و تو مي‌‌گويي بهش ايّاك نعبد و ايّاك نستعين، تو بهش داري حرف مي‌‌زني، صحبت مي‌‌كني، سوره‌ي قل هو اللّه كه در نمازها اكثراً بايد خوانده بشود و در نماز اميرالمؤمنين عليه‌الصلوة و السلام دويست تا قل هو اللّه دارد كه اگر كسي با اين توجّه مختصري كه، من وقتم خيلي زياد نيست كه عرض كنم، خيلي مختصر عرض مي‌‌كنم با اين توجّه بخواند، واقعاً انسان را از اين رو به آن رو مي‌‌كند، اين نماز اميرالمؤمنين خيلي عجيب است. خدا رحمت كند مرحوم حاج ملا آقاجان مي‌‌گفت كه من در صبح سيزده ماه رجب نماز اميرالمؤمنين را خواندم، در قنوت نماز؛ ببينيد انسان را اينجور بالا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد در قنوت نماز يك دفعه، حالا خواب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ديده، بعيد است كه ايشان تو قنوت نماز آن هم ايستاده را خوابش ببرد، مكاشفه مي‌‌‌‌‌‌‌كرده، باز هم نيمه خواب است. يا مثلاً واقعاً مشاهده مي‌‌‌‌‌كرده، حالا هر چيزي، من اين را در نوشته‌هايشان ديدم علي‌بن ابيطالب را در مقابل خودش مي‌‌‌‌بيند، حضرت مي‌‌‌‌فرمايند دوازده‌تا عيدي بهت داديم بعد از نماز چون خوب توي نماز حواسش پرت مي‌‌‌‌شود طبعاً يعني حواس هم پرت نمي‌شود، من يك معنايي از كلمه‌ي علي يك وقتي به يكي از دوستان عرض مي‌‌‌‌كردم كه اگر انسان علي بگويد هم متوجّه خداست، هم متوجّه علي‌بن ابيطالب، با مثال خيلي چيزي كه همه بفهمند چون مجلسمان بهرحال همه جور ظروف تويش هست ولي اجمالاً عرض مي‌‌‌‌كنم اگر من دارم با شما صحبت مي‌‌‌‌كنم، روح شما يا بدن شما مورد خطاب است. مي‌‌‌‌گوييد اصلاً بدن بي‌روح را ما اصلاً با او حرف نمي‌زديم. روح بدون بدن را هم نمي‌بينيم كه بايش حرف بزنيم، يك همچنين حالتي يا علي گفتن دارد و خدمتتان عرض شود و همين طور چيزهاي ديگر، كار نداريم. ما بعضي مطالب را سربسته بگوييم، بعدش هيِ از ما سؤال مي‌‌كنند. امروز خيلي يك عدّه مي‌‌خواستند بدانند كه آن راه، آن راهي كه خداي تعالي و پيغمبر اكرم و ائمّه‌ي اطهار بر ما صلوات بفرستند غير از انفاق، غير از صدقه دادن، خوب دقّت كنيد من چي مي‌‌گويم كه بعضي‌ها بد جور سؤال مي‌‌كردند، معلوم بود كه مطلب را متوجّه نشده بودند. آخر من گفتم كه آيه‌ي شريفه مي‌‌فرمايد: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ  سَكَن لَهُم التوبة/103 صلوات پيغمبر بر آنها بفرست كه صلوات تو آرامش به آنها مي‌‌دهد، گفتيم كه يك راه آسانتر از صدقه دادن، چون پول دادن جان كه نيست آدم راحت بدهد پول دادن خيلي مشكل است. خدمت شما عرض شود پول دادن مشكل است، امّا يك راهي كه شايد يك خورده سريعتر از اين هم باشد و كه امشب مي‌‌گويم ديگر، مي‌‌گويم ولي شرطش اين است كه سهل نشماريدش، بگوييد اِِ اين كه ما خودمان مي‌‌دانستيم، خوب خيلي چيزهاست كه آدم مي‌‌داند ولي بهش توجّه ندارد. خدمت شما عرض شود آن راه آسانتر و سهل‌تر و انشاءاللّه بهتر براي مخصوصاً بي‌پولها، براي آنهايي كه نمي‌توانند صدقه بدهند اين است كه صلوات بفرستيد. صلوات، خود صلوات روايت دارد كه هر كس بر پيغمبر و آل پيغمبر صلوات بفرست خداي تعالي و ائمّه‌ي اطهار ده مرتبه بهش صلوات مي‌‌فرستند. مي‌‌خواهيد پيغمبر بهتان صلوات بفرست، برايتان طلب رحمت كند، شما براي پيغمبر طلب رحمت خاص‌الخاص بكنيد تا او هم، روايت زيادي هم دارد ها! نه اينكه فكر كنيد مثلاً من مي‌‌گويم يك دانه روايت دارد. شما همين الان بگوييد اللهم صل علي محمّد و آل محمّد، خدا و پيغمبر و ائمه‌ي اطهار و ملائكه ده مرتبه بر شما صلوات مي‌‌فرستند. خيلي راه آساني است ديگر، هر چه مي‌‌توانيد صلوات بفرستيد. در شب و روز جمعه هزار مرتبه صلوات وارد شده، در شب و روز جمعه ملائكه‌اي مخصوص اين هستند كه بيايند روي زمين، ببينيد هر كس صلوات مي‌‌فرستد بهش نمره بدهند، محبّت بكنند، صلوات‌هايش را بردارند ببرند آسمان، حالا اين معنايش را ما خودمان بايد بفهميم بعد بگوييم. بالاخره ملائكه‌ي مخصوصي اين جهت هستند كه بهش كمك كنند. يا لااقل ده مرتبه بهش صلوات بفرستند. صلوات، خود صلوات، صلوات ايجاد مي‌‌كند. شما صلوات بفرستيد، چون: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا انعام/160، شما يك كار خوبي كه كرده‌ايد كه همين صلوات است ده مرتبه  عَشْرُ أَمْثَالِهَا ديگر ده مرتبه خدا برايتان صلوات مي‌‌فرستد، پيغمبراكرم هم برايتان صلوات مي‌‌فرستد، ائمّه‌ي اطهار هم صلوات مي‌‌فرستند، يعني خداي تعالي اگر صلوات بفرستد حتماً آنهاي ديگر صلوات مي‌‌فرستند، اين معماي ديشب، معما هم بعيد مي‌‌دانم، همه‌تان شايد مي‌‌دانستيد حالا يعني مي‌‌دانيد. خدمت شما عرض شود كه و يك چيزي هم مي‌‌گفتم، چي بود؟ كه از اينجا رفتم به يك جا، بله خيلي از چيزها هست مثل يا علي، يا محمّد، يا حسن، اينها چون ما ائمّه‌ي اطهار را اگر اينجور تعبير كنيم اشكالي ندارد، ائمّه‌ي اطهارعليهم الصلوة و السلام را مخلوقي كه مثل اعلاي پروردگارند در عالَم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسيم. اينها مثل اعلاي پروردگارند،  وَلِلَّهِ الْمَثَلُ عُليا النحل/60، مثل اعلا يعني خدا مثلاً ها، نمي‌شود توي ماها بيايد، جسم نيست، مركّب نيست، مرئي نيست، صفات سلبيه خدا را كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيد، اينجوري نيستش خداي تعالي، خوب ما چطور با خدايي كه وجودش با وجود ما دوتاست، هيچ ارتباطي ما لِتّراب و رب الارباب، چكار كنيم، چه جور بتوانيم با خدا ارتباط داشته باشيم؟ خداي تعالي يك موجودي خلق كرده كه از يك بُعد خداست و از يك بُعد بشر. قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ  الكهف/110تا اينجاش بَشَرٌ مِثْلنا، ولي يُوحَى إِلَيَّ ارتباط آن طرفيش است، بلاتشبيه شما آب و آتش را نمي‌توانيد جمعش كنيد، يك ديگي را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوريد وسط مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاريد، از يك طرف حرارت را به خودش جذب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند از يك طرف به آب حرارت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. يك همچنين وساططي، البته باز هم خاك بر فرق من و تمثيل من، اين تمثيل غلط است يعني نمي‌شود اصلاً با آنچه كه هست، ولي خوب براي اينكه ذهنتان تقريبي پيدا بكند، نزديك بشود اينطوري است كه اگر يك چيزي نتوانست با يك چيزي مستقيم تماس داشته باشد، واسطه‌اي كه از يك جهت با او و از يك جهت  اين ارتباط برقرار بكند آنها را وسط مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند كه نه آتش خاموش بشود و آب از بين برود. يك همچنين كاري مي‌‌‌كنند، خداي تعالي به وسيله پيغمبر تمام شريعت را براي ما نازل كرده، هيچ كس لياقت نداشته كه مستقيم شريعت را از پروردگار بگيرد، توي ماها هستند، توي شيعه هستند، توي اهل معنا، توي اهل معرفت هستند كه به اصطلاح مي‌‌گويند نه ما به جايي مي‌‌رسيم كه مستقيم از خداي تعالي فيض مي‌‌گيريم. من توي پرواز روح نوشته‌ام اشاره به يك عدّه‌ي خاصي بود كه خوب حالا الحمدللّه زياد شدند، و معلوم است كه مي‌‌خواهد ظهور بشود. دقّت كرديد؟ يك عدّه هستند كه اينها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند ما از خدا مستقيم استفاده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم، حتّي به يكي از مشايخشان من گفتم كه من ديدم شما نماز را همينجور كه ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيم شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيد و روزه هم همينطور، بله تأييد شده، گفتند: همان كاري كه پيغمبراكرم فرموده ما دو مرتبه تأييد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم شما هم اينكار را بكنيد، تا اين حدّ، يك عدّه همين‌جوريند، ولي خدا رحمت كند استاد اعتقاداتمان، باز همين حاج ملاآقاجان، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت كه تا توي بهشت، تا وقتي كه ما ديگر هيچ وقت ما خدا نمي‌شويم، پيغمبر هم نمي‌شويم، امام هم نمي‌شويم، هيچوقت، هميشه آنها فيض بر ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، از خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرند به ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند در طول قرار گرفتيم نه در عرض آنها، در طول يعني خدا، ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام و بعد هم ما، ما بايد هميشه جيره‌خوار خاندان عصمت و طهارت باشيم، هميشه بايد ما دستممان به در خانه‌ي امام زمان دراز باشد، وقتي كه دم در بهشت كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسيم، وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا انسان/21، خوب خودمان حالا نمي‌شود ما برويم از همان حوض هر چه دلمان مي‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد آب بخوريم، حالا آن حوض منظور آب كوثر باشد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد علم و حكمت باشد، هر چه مي‌‌‌‌‌‌خواهد، نمي‌شود؟ نه! آني كه تو مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوري آن وقت لجن است، آني كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهي با دست خودت بخوري لجن است، تو نمي‌شناسي آب كوثر چي هست. تو نمي‌شناسي علم و حكمت چي هست و مثلاً علوم بشري چي هست، تو اينها را فرق نمي‌گذاري، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويي عجب مسأله‌ي خوب و خوشمزه‌اي، انسان مخصوصاً خودش دست و پا كرده باشد، يك حكمتي، كه اسمش حكمت نيست همان فلسفه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود در ذهنش به وجود آورده باشد خيلي به نظرش خوشمزه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد، همه جا هم نقل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند مخصوصاً با الفاظ و اصطلاحات خاص اينها را بيان مي‌‌‌‌‌كند، خيلي هم لذّت مي‌‌‌‌‌برد خودش، امّا چون ذائقه نداري، چون مريضي، چون تو ارتباطي با سلام و صلوات و سلام نداري بنابراين خوب لجن است اينها، هر چه باشد لجن است. آب كوثر، يك چيز ديگر است، آب كوثر آن آبي است كه هم انسان لذّت مي‌‌برد، هم از به اصطلاح زير سايه‌ي قرآن و روايات است، هم از آن نهر خاصّ كه نهر كوثر مي‌‌گويندش، از آن حكمت خاص سرازير مي‌‌شود، خوب البتّه هر كسي ممكن است ادّعايي داشته باشد، ولي شما اگر خواستيد بشناسيد كه حكمت، آنچه كه واقعيت دارد از حوض كوثر سرچشمه گرفته است چي هست؟ برويد مراجعه كنيد به آيات و روايات، ببيند اگر اينها را تأييد كرد خوب معلوم است كه اين از حوض كوثر است، اگر تأييد نكرد و اگر خودتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد برسانيد بايد به همين وسيله برسانيد، يعني برويد اوّل قرآن و روايات را همه چيز را خوب مطالعه كنيد و كوشش كنيد از آن دايره خارج نشويد در صحبت‌هايتان، و خلوصي هم داشته باشيد، اخلاصي هم داشته باشيد، كه  من اخلص للّه اربعين صباحاً جَرَتْ ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه، اميدواريم انشاءاللّه حال امشب متشتتاتي گفتيم ولي اميدواريم كه اين مسايل در ذهنهايتان باقي بماند و خودتان را از همه‌ي كينه‌ها، از همه‌ي حسادتها، از همه‌ي حقدها، از همه‌ي امراض روحي‌ها حفظ كنيد تا اين آب زلال حكمت انشاءاللّه در قلبتان جاري بشود و چون مال شماها آب قليل است، يعني مال همه‌مان آب قليل است اگر كه سر سوزني نجاست تويش بخورد نجسش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، اصلاً بايد بريزيد دور‌، انشاءاللّه ظرفتان آنقدر بزرگ باشد كه لااقل يك كُر از آب حكمت در قلبتان جاري بشود كه اگر يك وقتي هم دست نجسي خورد دست آن طرف پاك بشود، اگر ظرف نجسي هم تويش خورد ظرف او پاك بشود، اگر يك نفري با شما رفيق شد خواست دست نجسش را توي قلب شما وارد كند، دستش را پاك كنيد و الاّ تا وقتي كه قلبتان، آن ظرفتان به اندازه‌ي كُر حكمت نگيرد با افراد ناباب، افراد نجس، افرادي كه مريضند، نزديك نشويد يا كم نزديك بشويد. نگذاريد دستشان بخورد چون نجس مي‌‌كنند، وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنْ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي  الفرقان/27-28 – 29

ابابكر، در روايت درباره‌ي ابابكر است اين آيه، ابابكر با عمر نزديك شد، اگر، البتّه قلب خودش بدتر از قلب او بود، هر دويشان مثل هم بودند، اگر يك وقتي هم آب مضاف داشته، آب لجني داشته، بالاخره آن نجسش هم كرده، آب مضاف زود نجس مي‌‌شود حالا يك كُر هم باشد، ده كُر هم باشد بعضي وقتها اينطوري است، كوشش كنيد كه انشا‌ءاللّه با افرادي كه نجسند تماس نداشته باشيد، و الاّ ماها غالباً آن ظرف دلمان به كُر نرسيده است هنوز، خيلي مواظب قلبتان باشيد و خيلي هم كوشش بكنيد كه انشاءاللّه قلبتان را توسعه بدهيد، شرح صدر پيدا كنيد كه حضرت فرمود: و خيرها أوْعاها، بهترينش آن است كه ظرف بزرگ باشد، اقلاً اندازه‌ي يك كُر باشد، اگر يك دست نجسي آن وقت برويد طرف كساني كه نجسند، دلشان ناپاكند، وقتي رفتيد طرف آنها، آنها پاك مي‌‌شوند نه شما نجس بشويد، كه اگر ظرفيت دلتان زياد شد، آنها پاك مي‌‌شوند نه شما، شما پاك‌كننده هستيد و انشاءاللّه اميدواريم همه‌تان به همين حقيقت برسيد و كوشش ‌‌كنيد كه شيطان را از خودتان دور كنيد چون شيطان ظرفتان را اصلاً چپه مي‌‌كند، اين را بدانيد يعني يك ظرفي كه انسان دارد يك وقتي مي‌‌آيد كثيفش مي‌‌كند كه آن هم فرقي نمي‌كند يا چپه‌اش مي‌‌كند. اگر حكمت هم، چون فرمود، بله، الناس كلّهم هالكون، ان عالمون و عالمون كلّهم هالكون انّما عاملون و عاملون كلّهم هالكون انّما الا المخلصون و المخلصون في خطر العظيم، تازه هنوز خيال نكنيد كه مُخلص شديد، مگر حالا عرض كردم قلبي پيدا كنيد مثل قلب ائمه‌اطهار، نه مثل، يك خورده‌اي نمونه‌ي قلب ائمّه‌اطهار عليهم‌الصلاة و السلام كه اگر هر چه ظرف نجس، هر چه بزنند تويش پاك كننده باشد و نجس نشود.  وصلي الله سيدنا محمد و آله اجمعين.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۷ شوال ۱۴۲۳ قمری – نماز

 

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله والصلاة و السلام علي رسول الله و علي آل اللّه لاسيما علي بقية الله روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

يك مقداري باز هم درباره نماز و اهميّت نماز، امشب توي همين فكر بودم كه وقتي كه اقامه گفته مي‌‌شود اين حي‌ّ علي الصلاة، اگر همه اوّل اقامه بايستند و تَحَيُّ براي نماز داشته باشند اين كلمه‌هاي حيّ فقط منتقل به روح انسان مي‌‌شود كه روح انسان آماده براي نماز مي‌‌شود. امّا اگر تأخير انداختيد نماز را، يكي مشغول وضو بود، يكي مشغول حرف زدن بود اين حي‌ّ‌هايي كه شش مرتبه در اقامه گفته مي‌‌شود بي‌جا واقع مي‌‌شود. چون حّي علي ‌الصلاة، حي علي الفلاح، حّي علي الخير العملي كه تكرار مي‌‌شود در اذان و يا اذان نماز آنها مال تَحَيُّ بدني است، وقتي است، حركت به سوي محلّ نمازست. امّا حيّ‌هايي كه در اقامه گفته مي‌‌شود بايد فقط و فقط تَحَيُّ روح باشد براي نماز، يعني انسان وقتي آمادگي پيدا مي‌‌كند، آمادگي روحي كه از كارهاي ديگر فارغ شده باشد. اگر شما مشغول كارهاي ديگر باشيد، تَحَيُّ براي اقامه‌ي نماز پيدا نكرديد امّا وقتي كه همه‌ي كارهايتان را كرديد، سجده‌ي شكرتان را هم كرديد كه خدايا ما متشكريم كه تو به ما توفيق ملاقات مجدّد خودت را به ما دادي و توفيق اينكه باز هم با تو روبرو بشويم، باز هم با تو حرف بزنيم، عنايت فرمودي، لذا در اقامه يك خورده هم مختصرش كردند، تكبيره‌هاي چهارگانه اوّل نماز را دوتايش كردند، تكبير آخر را يكي كردند كه ديگر آمادگي كامل پيدا كنيد، حيّ علي الصلاه كه گفته مي‌‌شود ديگر از نظر بدني هيچ نگراني نداشته باشيد، فقط به قلبتان وارد بشود و به دلتان قرار بگيرد، حيّ علي الفلاح، به فكر فهميدن اينكه معناي فلاح چي هست؟ كه قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ المؤمنون/1، با همين فلاح يكي است. يا حيّ علي خير العمل كه گفته مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، بشتابيد به سوي بهترين اعمال كه رويش انسان وقتي همه كارها را كرده باشد فكر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند كه اين چطور بهترين اعمال است. يك مطلبي كه امشب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستم عرض كنم و انشاءاللّه بهش توجّه داشته باشيد و چرا توفيق را خدا از سنّي‌ها گرفته در اذان و اقامه دو چيز را نمي‌گويند. يكي شهادت به ولايت علي‌بن ابيطالب آنها هم خليفه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند علي‌بن ابيطالب را، ما هم خليفه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيم، آنها هم ولي‌خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند، ما هم ولي‌ خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيم. اين ترديدي نيست يعني هيچ مسلماني نيست كه علي‌بن ابيطالب را ولي‌ خدا نداند، خليفه‌ي پيغمبر هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌دانند، منتها آنها مي‌‌‌‌‌‌گويند چهارمي است، ما مي‌‌‌‌‌‌گوييم اوّلي، اين اوّل و چهارمش خيلي مسأله‌اي نيست. چرا آنها شهادت به ولايت را نمي‌دهند؟ و چرا ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم؟ يك مسأله مهم اينجاست در اذان و اقامه، يكي هم مسأله‌ي خير العمل است، حيّ علي خير العمل، آنها چرا نمي‌گويند و ما چرا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم؟ يك مسائل تاريخي دارد كه مي‌گوييد عمر گفته خير العمل جهاد است و نماز نيست. ما هم يك حرفي داريم اينجا، ما به حرف آنها كار نداريم، جهاد، در جاي خودش محفوظ و اگر ايّاك نعبد و ايّاك نستعين نباشد كه شرحش را دادم جهادي واقع نمي‌شود. يعني در نماز پايه‌ريزي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود براي جهاد، اگر كسي بنده‌ي خدا نباشد كه جهاد نمي‌كند، اگر كسي از خدا ياري نجويد كه جهاد نمي‌كند. حالا به آن بحث‌هاي مختلف كار نداريم چون نمي‌خواهم بحث‌هاي علمي را زياد اينجا عرض كنم. بحثي كه هست اين است كه در روايات دارد كه خير  العمل ولايت خاندان عصمت و طهارت است. آنها هم شايد متوجّه به اين معنا شدند كه خير العمل را حذف كردند. حالا چرا نماز بهترين اعمال است؟ و چرا ما نماز را آنقدر برايش اهميّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم و ستون دين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيمش،ان قبلت قبل ما سواها، اگر نماز قبول شد بقيّه‌ي عبادات، بقيّه‌ي كارهاي خير هم قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شودو ان ردّت رد ما سواها، و اگر ردّ شد ماسواي نماز هم هر چه عبادت باشد ردّ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. ببينيد يك مثالي برايتان بزنم تا خوب متوجّه بشويد. نماز به منزله‌ي يك برنامه‌ايي است كه خدا به دست انسان مي‌‌‌دهد، نماز به منزله‌ي يك پروگرام، نمي‌دانم حالا هر اسمي كه مي‌‌‌خواهيد رويش بگذاريد، همان برنامه مي‌‌‌نويسند به دست كارمند مي‌‌‌دهند كه طبق اين عمل كند. طبق اين دستور عمل كن، اين شخص اگر اين كاغذ را پاره كرد و ريخت دور و فراموش هم كرد و هيِ به خودش يادآوري نكرد كه من چكار بايد بكنم، اينجا كم‌كم برنامه را فراموش مي‌‌‌كند، يادش مي‌‌‌رود و همه كارهايش روي بي‌نظمي و بي‌معنا انجام مي‌‌‌شود. ببينيد اگر آن به اصطلاح برنامه در دستتان بود، آن اساس‌نامه در دستتان بود، شما طبق او هر روز پنج مرتبه بهش نگاه مي‌‌‌كرديد و عمل مي‌‌‌كرديد ديگر به اصطلاح كارهايتان صحيح انجام شد. امّا وقتي كه اين را پاره كرديد ريختيد دور، اين را نداشتيد، كارهاتون هم كم‌كم معلوم نيست، دستورات هم معلوم نيست چه بشود ديگر شما نمي‌توانيد صحيح برنامه‌ها را انجام دهيد.

پس نماز، حالا اين بحث مفصلي دارد كه چطور نماز برنامه‌ي زندگي انسان است، برنامه‌ي سعادت انسان است، برنامه‌ي فلاح و رستگاري انسان است، حالا يك بحثي دارد حالا اگر توفيقي پيدا شد شايد برايتان عرض كنم. و امّا در نماز يك مطلب هست كه اين را كمتر بهش توجّه دارند و آن اين است كه ما گفتيم نماز عبادت است و مغز عبادت دعاست، الدعاء مخ العباده، نماز عبادت، مغز عبادت دعاست، ما در نماز يك دعاي واجبي كه، ببينيد اين خصوصيات را خوب توجّه كنيد، يك دعاي واجبي كه به قصد انشاء، به قصد دعايي ما انجام بدهيم توي نماز نيست جز صلوات. شما هيچ دعاي واجب،دو سه تا شرط دارد يكي دعا باشد، يكي واجب باشد كه در نماز انجام بشود و چون دعاهاي مستحب زياد داريم، به قصد دعايي هم ما بگوييم توي نماز جز صلوات هيچي ديگر نيست. دعاهايي كه در قنوت انجام مي‌‌دهيم: رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ بقره/201، اين واجب نيست، حتّي خود قنوتش هم واجب نيست، شما مي‌‌توانيد نمازتان را بدون قنوت بخوانيد، البتّه مستحب مؤكد است ولي واجب نيست.اهدنا الصراط المستقيم هم دعاست ولي به قصد قرآني بايد بخوانيم، پريشب، شب پنج‌شنبه عرض كردم، درست! دعاي ديگري هم نداريم توي نماز، يعني از اول نماز تا آخر نماز دعايي كه واجب باشد كه به قول شافعي، محمد بن ادريس شافعي مي‌‌گويد:

كفاكم من عظيم الشأن انّكم.

اي اهل‌بيت پيغمبر اگر كسي به شما صلاة، صلوات نفرست نماز ندارد، نمازش باطل است، حالا شما اگر صلوات تشهّد را نفرستيد اين نمازتان باطل است، سنّي‌ها هم همين را مي‌‌گويند و تمام سنّي و شيعه صلوات را دارند در تشهد نماز، آنها منتها شايد كامل‌تر هم بگويند: اللّهم صل علي محمّد و آل محمد كما صليّت علي ابراهيم و آل ابراهيم انّك حميد مجيد، يك صلوات كامل است. اين را آنها در تشهّد مي‌‌گويند. ما صلوات خلاصه‌اش را مي‌‌گوييم، همين جوري كه بهمان دستور دادند، البتّه اشكالي هم ندارد: اللّهم صل علي محمّد و آل محمد كما صليّت علي ابراهيم و آل ابراهيم، يعني نماز باطل نمي‌شود و شايد هم از بعضي از روايات استفاده مي‌‌شود كه اين اضافه را اگر بگوييد مستحب باشد، حالا بالاخره همه صلوات مي‌‌فرستند.

مغز نماز صلوات است، چون الدعاء مخ العباده، عبادت، نماز عبادت است و صلوات هم مغزش هست. و تمام مقدمات نماز را ما انجام مي‌‌دهيم چون ببينيد همه‌ي مطالب نماز، يا زبانمان زبان خدا مي‌‌شود و سوره‌ي حمد و قل‌هو اللّه يا سوره‌هاي ديگر را مي‌‌خوانيم يا هم اينكه تسبيح و تقديس پروردگار مي‌‌كنيم غائبانه، يعني وقتي مي‌‌گوييم سبحان‌اللّه، خطاب نيست به خدا، وقتي مي‌‌گوييم الحمدللّه خطاب نيست به خدا، وقتي كه مي‌‌گوييم اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لاشريك له، خطاب به خدا نيست، چه فرقي مي‌‌كند چه طرف حاضر باشد و ما بهش خطاب بكنيم، يا حتّي حضوراً او را ببينم كه چه كه غايب باشد و نباشد. ما وقتي مي‌‌گوييم اشهد ان لا اله الاّ الله اين خطاب به حضرت ذات مقدّس پروردگار نيستش. هيچ جا نداريم.

شما از اوّل نماز اللّه‌اكبر، بعد سوره‌، حمد و سوره به عنوان زبان خدا كه ما زبان خدا شديم و داريم الان حمد و سوره را از زبان خدا مي‌‌خوانيم بعدش هم ركوع و سجود و تشهّد و بعد تسبيحات اربعه و همين، هيچ جا نداريم تا مي‌‌رسيم به صلوات. صلوات معنايش اين است كه اين قدر انسان در نماز رُشد كرده، يك نمونه‌اي كامل از معراج است، خوب دقّت كنيد، اينقدر بالا رفته، تا حالا اجازه نداشت، تا حالا توي نماز نبود كه شما خطاب به خدا بكنيد، خطاب بكنيد، با او حرف بزنيد، به آنچنان قربي برسيد كه از خدا چيز بخواهيد، تقاضايي داشته باشيد. ببينيد يك ماكت به اصطلاح معراج است نماز، از اوّل شروع مي‌‌كنيد، خدا با شما حرف مي‌‌زند ولي شما هنوز لياقت براي اينكه با خدا حرف بزنيد نداريد، ركوع مي‌‌كنيد، سجده مي‌‌كنيد، تشهّد مي‌‌خوانيد، همه‌ي كارها را مي‌‌كنيد هنوز اجازه‌تان ندادند، فقط وقتي به شما اجازه سخن با خدا را پيدا مي‌‌كنيد كه به مقام قرب برسيد، عين بلا تشبيه رسول اكرم. پيغمبراكرم يك سير زميني داشت كه: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى اسراء/1؛ شايد بشود تشبيه كرد اذان و اقامه را به اين سير زميني، كه شما تا صداي اذان  مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنويد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آييد و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسانيد خودتان را به محلّ نماز جماعت و به محل نماز. از آنجا شروع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، خدا دعوتتان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند؛ چون، حمد و سوره دعوت خداست، خدا به انسان برنامه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، با دعوت پروردگار حركت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويد بالا؛ ركوع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، تعظيم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، سجده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، تعظيم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد خدمت شما عرض شود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسيد به جايي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد حالا شهادت بدهيد، اَشهدُ به معناي اين است كه من مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيم، شهيد به معناي شاهد و شاهد به معناي كسي كه دقيقاً مطلب را ديده، كِي شهادت مي‌‌تواند براي مثلاً يك ظلمي بدهد، يك عدلي بدهد، يك مسأئلي بدهد، آن كسي كه دقيقاً ديده، خيلي هم بايد دقيق ديده باشد، خيلي هم بايد احاطه داشته باشد. شهود معنايش اين است، شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد من شهود دارم، من شاهدم، من مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينم، دقيق هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينم كه جز خدا، خدايي نيست، خدا يكي است. وحدانيّت خدا را شما شهادت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيد و در مرحله‌ي دوم شهادت به رسالت رسول اكرم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيد. ببينيد به اينجا رسيديد. يعني از نظر عروج و رشد روحي و رفتن به سوي خدا و تقرّب به جايي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسيد كه خدمت شما عرض شود شهادت مسأله هستيد، شهادت مي‌‌‌‌‌‌دهيد، اشهد ان لا اله الاّ اللّه مي‌‌‌‌‌‌گوييد و شهادت به رسالت رسول‌اكرم مي‌‌‌‌دهيد، ببينيد خيلي مسأله روشن است. اينجا جايي است كه بعد از اينكه اين را ديديد، خدا را ديديد، از ديدن ظاهري هم بالاتر، به حقيقتش به تمام صفات فعل و صفات مختلف فعلش رسيديد و آنها را مشاهده كرديد، آن وقت چي مي‌‌شود؟ اينجا اجازه داريد با خدا حرف بزنيد، از خدا چيزي بخواهيد. چيزي كه اينجا از خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيد خيلي مهمّ است، خيلي مهم است. يك قدري روي همين صلوات، اولاً صلوات را خدا فرموده، اين دعا را خدا فرموده كه بكنيد، إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا الأحزاب/56، اين را خدا دستور داده، يعني اگر اجازه نمي‌داد اينجا ما نمي‌توانستيم با خدا اين تقاضا را داشته باشيم، دوّم اينكه ما در مقامي قرار گرفتيم، آن چنان مقام قرب عظيمي است صلوات كه براي محبوب‌ترين و باعظمت‌ترين مخلوق خدا كه پيغمبراكرم باشد ما از خدا طلب رحمت مي‌كنيم. خوب روي اين مسأله توجّه كنيد، طلب رحمت، شما با اين ضعف‌تان، با اين كوچكي‌تان، با اين كه يا خدا شما را دوست دارد، يا خدا از شما راضي نيست، بالاخره در اين مقامها هستيم، آن چنان عظمت انسان پيدا مي‌‌‌‌كند با دو ركعت نماز خواندن كه از خدا براي محبوب‌ترين و با عظمت‌ترين مخلوقش طلب رحمت مي‌‌‌كند. نمي‌دانم اين را خوب برايتان جا مي‌‌‌افتد كه به كجا رسيديد؟ به چه مقامي رسيديد؟ براي آنها و براي ذريّه‌ي او طلب رحمت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد. مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوئيد چي؟اللّهم صلّ علي محمد و آل محمّد، خدايا رحمتت را بر پيغمبر و اولاد پيغمبر و بر ذريّه‌ي پيغمبر و اهل پيغمبر نازل بفرما. اين صلوات را اگر واقعاً اين را بهتان عرض كنم، يعني ذاتاً انسان وقتي فكر مي‌‌‌‌كند مي‌‌‌‌گويد من كيم كه براي آنها طلب رحمت كنم. همينطوري اگر خدا تعالي نفرموده بود و به توي مؤمن و مسلمان عظمت نداده بود و لياقت اين جهت را خدا تثيبت نكرده بود و  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا را نفرموده بود ما خودمان بوديم، عظمت پيغمبر را نگاه مي‌كرديم، حقارت خودمان را نگاه مي‌كرديم، او يك پارچه پاكي، ما يك پارچه معصيت، او يك پارچه اطاعت، عبده ديگر، ما يك پارچه تخلّف، بياييم ما براي او طلب رحمت بكنيم. اين خيلي به اصطلاح بي‌حيائي مي‌شود اگر ما از ناحيه خودمان ‌بود. 

۱۴ شوال ۱۴۲۳ قمری – نماز

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله والصلاة و السلام علي رسول الله و آله اجمعين لاسيما علي بقية الله روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

ديشب دربارهي استعانت از پروردگار متعال و اينكه ما چگونه ميتوانيم كلمهي ايّاك نستعين را بگوييم عرايضي عرض شد، ايّاك نعبد، حالا يك مقداري زود است كه دربارهاش عميقاً صحبت كنيم، بقيّهي سورهي حمد مطلب عوض ميشود به طور كلّي آقايان توجّه داشته باشند كه سورهي حمد و قل هو اللّه بين فرق اكثر علماء و مورد تأييد خود من هم همينطور است كه بايد به نيّت قرآني خواند، يعني بايد مثل نامهاي از طرف دوست انسان به انسان ميرسد در آن نامه نوشته مثلاً آنچه كه او نوشته دارد ميخواند. در قرآن هم هر وقت شما قرآن ميخوانيد در حقيقت خدا با شما حرف ميزند، درست است كه عبدالباسط ميخواند و درست است كه فلان قاري ديگر ميخواند امّا در حقيقت كلام، كلام خداست، نامهي الهي را شماها قرائت ميكنيد. يعني الان در همين لحظه خدا دارد با شما صحبت ميكند، منتها در خصوص قرآن مثل نامه هم نيست بلكه از اين هم يك مقدار بهتر، هر لحظه كه شما قرآن ميخوانيد در حقيقت خدا دارد با شما حرف ميزند، سورهي حمد و قل هو اللّه را يا حمد و سورههاي ديگر را همينطور بايد بخوانيد، يعني با توجّه اينكه خدا دارد با شما صحبت ميكند، اگر خودتان به نيّت اينكه داريد دعا ميكنيد، از نظر اين عدّهاي كه سورهي حمد و قل هو اللّه يا حمد و سوره را بايد به نيّت قرآني خواند، اگر به نيّت خودتان، انشاء خودتان بخوانيد نمازتان باطل است، به اين جهت اينكه: لا صلاة الاّ بالفاتحةالكتاب، نماز بايد با فاتحةالكتاب باشد و شما در حقيقت فاتحهالكتاب را نخوانيد يك چيزي از طرف خودتان خوانديد. اين يك مطلب، اين يك بحث فقهي، از همين جاست يك اشتباهي سنّيها دارند كه وقتي ميگويند اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين، آنها ميگويند آمين، آمين وقتي صحيح است كه يك كسي دعا كرده باشد، يعني مثلاً امام جماعت دعا ميكند از زبان خودش، اين شخص هم ميگويد آمين و لذا در روايات هستش كه اين كسي كه ميگويد در نماز آمين، نمازش باطل است. خوب؛ چرا؟ به جهت اينكه دعا نكرده، خدا دارد دستور ميدهد كه شما اينجوري بگوييد، در قنوت يا بعد از نماز بگويد: اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين، آنجا حالا ميخواهد به نيّت دعا بگويد. البتّه بهترين دعاها، اين را ضمناً بدانيد، بهترين دعاها در هر موردي، در نماز در غير نماز آن دعايي است كه خدا به ما تلقين كرده، خدا فرموده بگوييد: قُلْ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ آل عمران/ آيه 26، يا مثلاً رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِبقره/201، چون ديگر دعاهايي است كه خود خدا به ما گفته اينجوري بگو، اگر گفتيم حرفي درش نيست كه اين دعا، دعا خداست يا امر كرده باشد دعا كنيد. مثل: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا احزاب/56، اين صَلُّوا عَلَيْهِ، يعني دعاي بگوييد اللّهم صل علي محمّد و آل محمّد، حالا و عجل الفرجهم را ضمينهاش كرديد چه بهتر و ضمناً در اوّل هر اخبار اخيراً ميگويند كه با صلوات خيلي خوب است، خيلي عالي است، انشاءاللّه كه اين عادت بشود و بماند و بهترين دعاها همان دعايي است كه خود خدا گفته بگوييد اينجوري:          وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الأعراف/180، رحمان و اللّه را خدا خودش گفته با اين اسم خدا را بخوانيد. رحمان از اسامي است كه شامل همهي مردم ميشود، حتّي شامل بدترين خلق خدا در زماني كه در دنيا زنده بوده مثلاً ميشود. چون خدا دارد بهش روزي ميدهد، جان ميدهد، حيات داده و همين الان مشمول رحمانيّت خدا هست.

وقتي كه شما ميگويد: اهدنا الصراط المستقيم، اينجا در حقيقت شما نميگوييد اهدنا الصراط المستقيم، خدايا ما را به راه راست هدايت كن، توي نماز خدا دارد به شما ميگويد، خوب اگر بگوييم معنايش كنيم خدمت شما، درست نميشود يعني خدا از ما تقاضا كن كه خدا ما را به راه راست هدايت كنيم كه غلط است. يادمان ميدهد كه اينجور دعا كنيد، مثل همان، قل اللهم مُلك است، بگوييد: اهدنا الصراط المستقيم، خدايا ما را به راه راست هدايت كن، نه الان بگوييد بعد از نماز بگوييد، در قنوتتان بگوييد، يكي از اولياء خدا بود ميگفت كه: بهترين دعا در قنوت اهدنا الصراط المستقيم است تا آخر   ، چون آنجا كه ما دعا نكرديم دستور دعا را گرفتيم و در قنوت اين كه عمل كنيم به دستور خدايتعالي كه در همين نماز به ما گفته است و از همين جهت است كه خدمتتان عرض شود بعد از اين كه گفتيم: اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين، اينجا چي ايجاب ميكند كه خداي يك همچين برنامهاي به ما گفته، خودش فرموده كه بگوييد اهدنا الصراط المستقيم، اين جوري دعا كنيد. چيزي كه ايجاب ميكند بگوييد الحمدللّه رب العالمين، يعني خدا را شكر، تمام سپاسها مال خداست كه خدا به ما اين اجازه داده كه ما اينجوري دعا كنيم. دقّت كرديد نميدانيم يك خورده       ، اينجوري دعا كنيد كه اگر من به شما مثلاً راهنمايي كردم، گفتم كه فلان چيز را از فلان كس بخواهيد، از من تشكّر ميكنيد كه راهنماييتان كردم كه فلان چيز را از فلان كس، كه فلان حاجت را از خدا بخواهيد؛ خود خدا ميگويد اينجوري از من حاجت بخواهيد: اهدنا الصراط المستقيم، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم والضالين، بهترين دعاها بعد از صلوات همين اهدنا الصراط المستقيم است و لذا بعد از سورهي حمد شيعه ميگويد، اين از، اين مال اين است كه  شيعه فهمش بهتر از اهلسنت است. البته يك عدهشان، بعضي از علماء هستند كه ميگويند حمد و سوره با قصد قرآني نبايد خواند و به قصد انشاء خواند بسيار اشتباه است. معنا ندارد نامهي كسي را انسان به قصد خودش بخواند و اگر ما به عنوان قرآن خوانديم، خدايتعالي به ما ياد ميدهد كه بگوييد: اهدنا الصراط المستقيم، اينجا ايجاب ميكند كه انسان بعد از حمد بگويد: الحمدللّه رب العالمين، و لذا ولو آهسته، البتّه آهستهاش معلوم است بعد از پايان قرائت حمد مخصوصاً مأمومين در نماز جماعت بگويند الحمدللّه رب العالمين، ساكت نباشيد، الحمدللّه رب العالمين. خوب اين دعاي اهدنا الصراط المستقيم، چي هست كه اينقدر اهميّت دارد و خدا در قرآن، آن هم در فاتحةالكتاب، آن هم در به اصطلاح     ، سورهي حمد مثل بلاتشبيه مثل اين روزنامهها كه همهي مطالب روزنامه را در اوّل صحفه درشت خلاصهاش را مينويسند تمام قرآن تو سورهي حمد است. يعني قرآن بالاخره همهاش را خلاصه كنيم از وصف الهي و حمد الهي هيچ بخشيش خارج نيست. از اظهار عبوديّت و كمك گرفتن از پروردگار در تمام كارها از قرآن همين است و بالاتر از همه كه شامل اعتقادات انسان ميشود، شامل اعمال انسان ميشود، شامل حتّي افكار انسان ميشود، شامل همهي چيز انسان ميشود، همين صراط مستقيم است. يعني انسان فكرش توي صراط مستقيم بود، مؤدب به آداب اسلام است. اگر اعتقادش در صراط مستقيم بود، اين شخص انحرافي در عقايد ندارد، معارف حقّه را نصيبش ميكند، اگر اعمالش در صراط مستقيم بود، گناه نميكند، انحرافات افراط و تفريط ديگر ندارد، نه وسواس دارد نه خدمت شما عرض شود بيبند و باري دارد، صراط مستقيم معناش آن حد وسط، آن راه صحيح است. و اگر زندگيش در صراط مستقيم بود، خودش، اهلش، اهلبيتش، همهي اينها كنترلشدند، صراط مستقيم يعني كنترل، صراط مستقيم گاهي ميشود كه به انحاي مختلف ممكن است تفسير بشود، بالاخره آني هم كه به جهنّم مستقيم ميرود يك راهي است و مستقيم هم هست. راست ميرود توي جهنم، خوب؛ اين صراط مستقيم ممكن است باشد. يك كسي بگويد صراط مستقيم اين است، يك كسي يك جادّهاي ببيند كه مستقيم كشيدهاند به يك جايي ولي آخرش يك پرتگاهي است، خوب اين هم صراط مستقيم است، نه به اين اكتفا نفرموده است ذات مقدّس پروردگار، توضيحي داده كه حواسمان جمع بشود،صراط الذين انعمت عليهم، راه كساني كه به آنها نعمت دادي، هر صراط مستقيمي ما نميخواهيم، الان شايد جمعيّتهاي زيادي از دانشمندان باشند كه در معارف بگويند صراط مستقيم مثلاً تصوّف و فلسفه است.   دانشمندان اكثريّت اين را ميگويند، حالا ببينيم اگر صراط مستقيم تصوّف و فلسفه و افكار بشري است طبعاً بايد ائمّهي اطهار تابع افكار بشر باشند و اين غلط است. لذا ميگويد صراط كساني كه به آنها نعمت دادي، نعمت چي دادي؟ نعمت اينجا، اينجا بايد نعمت را معنا كرد خيلي هم مهم است. نعمت بايد توي آيات ديگر قرآن هم ميشود نعمت را پيدا كرد، توي روايات هم خوب خيلي توضيح دادند و خيلي واضح است كه نعمت چي هست. در آيات قرآن نعمت را در آن آيهي شريفه مثلاً ميفرمايد: وَمَنْ يُطِعْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ النساء/69، اينهايي كه اطاعت ميكنند خدا و پيغمبر را كساني هستند كه خدا بهشان نعمت داده، خوب توضيح ميدهد نعمتشدهها چه اسمي دارند؟ نبيّين نعمت داده شده هستند، باز دست بياوريم كه نعمت چي هست. به نبيّين چه نعمتي داده شده؟ نعمت نبوّت و ارتباط با خدا و شهداء، به شهداء نعمت چي داده شده؟ چه نعمتي به شهداء دادهاند،          شهداء را يك دفعه پاكشان كردند، يعني تا شهيد شد يك شخصي و جانش در راه خدا داد، در هر وضعي كه باشد چون هر چه داشته در راه خدا داده خداي تعالي تزكيهاش ميكند. اصلاً هيچ معنايي شهيد

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۳ شوال ۱۴۲۳ قمری – نماز

 

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله والصلاة و السلام علي رسول الله و آله اجمعين لاسيما علي بقية الله في العالمين روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ بقره/45، ديشب يك مقداري درباره نماز صحبت كردمي در همين سوره‌ي مباركه‌ي فاتحه، ما عرض مي‌‌كنيم:ايّاك نستعين، يعني خدايا تنها از تو كمك مي‌‌خواهيم. و حال اينكه خداي‌ تعالي در اين آيه‌ي شريفه مي‌‌فرمايد از نماز كمك بخواهيد، وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ، از صبر و از نماز؛ حالا صبر تفسير شده به روزه و معناي ظاهريش همان صبر باشد، كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند به انسان، انسان را تعانت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. اگر انسان بتواند استقامت داشته باشد و كه يك بخش مهمّ استقامت صبر است خيلي انسان در مشكلات دنيايي‌اش بهش كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، حالا منظور من مرحله‌ي استقامت و داشتن استقامت اينها نيست. منظورم اين است كه خداي‌ تعالي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ، و حال اينكه در سوره‌ي حمد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: ايّاك نستعين، معناي اين چيه؟ همين طور ما در روايات داريم، زياد هست كه به يكديگر كمك كنيد، در روايات زيادي هست، آيات قرآن هم هست،  وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى سوره مائده / آيه 2؛ تعانت كنيد به يكديگر در برّ و تقوا، وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ؛ كمك به يكديگر نكنيد در گناه و دشمني، اگر كمكها از هر ناحيه‌ايي كه باشد جواب خلاصه‌اي است كه عرض مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم، از هر ناحيه‌ايي كه كمك باشد در راه خدا باشد، براي خدا باشد، به خاطر خدا باشد همان كمك پروردگار است. يك عدّه از وهابّي‌ها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند از غير خدا انسان نبايد كمك بگيرد و حال اينكه خودشان از همه چيز كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند، مثلاً از كارخانه براي پارچه، از نانوا براي تهيّه نون، از؛ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد كه يك بالاخره يك انسان بخواهد راحت زندگي كند،  بايد از صدها هزار نفر كمك بخواهد، بخواهد يا نخواهد كمكش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. ما كمك را از هر كسي كه توانايي آن كمك را داشته باشد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم منتها دو جور، يك وقت است بهش استقلال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، شخصيّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، فقط او را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسيم، بالاتر از او را نمي‌شناسيم، اين كمك شرك است، اين همان نهي پروردگار است كه فقط از خدا كمك بخواهيد و از غير خدا كمك نخواهيد. لذا امام عليه‌الصلوة و السلام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: اگر فقط و فقط از دكتر براي رفع مرضت كمك بخواهي شرك است، اگر از يك ثروتمند براي رفع فقرت كمك بخواهي شرك است، امّا اگر همين تو، از همين شخص كمك بخواهي كمكت اينطوري باشد كه او را يداللّه بداني، او را واسطه‌ي خدا بداني، كمك او را با حول و قوّه‌ي پروردگار ببيني، قلب او را با ذات مقدّس پروردگار كه او قلب او را بگرداند و آن طوري كه مصلحت است با تو معامله مي‌‌‌‌‌‌‌كند اين طوري بدانيم اين توحيد است. پس ما از همه چيز كمك مي‌‌‌‌‌‌خواهيم ولي ريشه‌ي همه‌ي كمكها بايد از جانب خدا باشد، يعني همان لحظه‌اي كه از طبيب كمك مي‌‌‌خواهيم كه ما را در معالجه‌ي مرضمان كمكمان كند، همان لحظه حول و قوه‌ي فكر اين مريض را از خدا ببينيم، اين حول و قوّه‌ي كه در او هست مال خداست يعني اينرا بايد واقعاً منظور كنيم ها و نه اينكه بله درست است ولي عمل نباشد. شما كه مي‌‌رويد نزد طبيب براي معالجه‌ي مرضتان، بگوييد توي دلتان، توي فكرتان، توي نيّتتان اينجوري باشيد كه اين حول و قوّه‌اش از خداست. حول و قوّه از خدا هست امّا آيا فكرش هم در اختيار خدا هم هست يا نه؟ بگوييد: كه اگر او خودش را به خدا نسپرده باشد، چون بعضي از اطبا‌ء هستند خودشان را به خدا سپرده‌اند و براي خدا كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند، آنها هيچ اگر فكرش را به خدا نسپرده باشد خداي تعالي فكر او را، تشخيص او را، يك جوري قرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد كه به نفع تو باشد، چون تو به خدا متصلي، تو گفته‌ايايّاك نستعين، و همينطور چيزهاي ديگر، هر چيزي؛ انسان يك چيزي را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد از زمين بردارد ، خودش زورش نمي‌رسد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: بيا كمك كن، اين استعانت است ديگه، اين استعانت را با آنچه كه در نماز گفته كه ايّاك نستعين منافات ندارد، و منافات دارد، اگر فقط استقلال ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بود گفتي كه بله خوب زورش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به من كمك كند و اصلاً به ياد خدا نبودي اين با ايّاك نستعين منافات دارد، امّا اگر نه گفتي اين حول و قوه‌ايي كه اين دارد‌ را خدا بهش داده، خداي تعالي الان همين يك لحظه قبل از اين كه بيايد اين چيزي كه سنگين است من نمي‌توانم بلندش كنم يك لحظه‌ قبلش خدمت شما عرض شود تمام حول و قوّه‌ي او را بگيرد، ناتوانش كند، مي‌‌شود، پس الان كه آمده  به من كمك مي‌‌كند، اين بنّا اين كارگر، اين حمّال، هر چيزي كه هست در دنيا و به شما به هر نحوي كمك مي‌‌كند با حول و قوّه‌ي پروردگار است و با خواست خداست. اينجا منافاتي با ايّاك نستعين ندارد، يكي از چيزهايي، كه منتها عرض كردم هر به اصطلاح استعانتي به مناسبت قدرت آن طرف است، به مناسبت توان آن طرف است. شما مي‌‌توانيد به من كمك كنيد سر اين فرش را بگيريد از اينجا به آن طرف بكشيم، آن يكي زورش بيشتر است يك چيز قوّي‌تر مي‌‌تواند به من كمك كند تا اين طرف و اون طرفش كنيم. يكي قوي‌تر است از نظر فكري، از نظر زور و بازو، ممكن است يك ماشيني درست كند، بگذارد در اخيتار من، به من كمك كند تا من از شهري به شهري بروم. در تمام اينها دو جنبه دارد يكي خدا، و حول و قوّه‌ متعلق به خدا، مال خدا، اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ التوبة/116 يكي اين كه نه، استقلال بهش بدهيم، ولو استقلال ندارد امّا ما آنقدر نافهم باشيم كه به خود اون انسان استقلال بدهيم. تا اينكه همين طور مي‌‌رويم بالا، مي‌‌رويم بالا، تا جايي مي‌‌رسد كه يكي در توانش اين است كه تخت بلقيس را با يك  چشم بهم زدن به خدمت سليمان برساند، خوب اين هم توان او هست، حالا توان ما نيست. به حضرت سليمان آصف‌بن برخيا كمك كرد تا تخت بلقيس را در حضورش با سرعت آماده كرد، اين هم توان آصف‌بن برخيا، حضرت سلميان شايد توانش بيشتر از اين بوده چون مقامش بالاتر بوده البتّه اين توانها مربوط به مقام قرب نيست زياد، از يك علمي استفاده كرده، من اين را عرض مي‌‌كنم به همين ترتيب مي‌آيم جلو، براي اينكه يك مشتي به دهان آنهايي كه وهابي‌مسلكند يا وهابي هستند بزنم.

در توان آصف بن برخيا اين بود كه تخت بلقيس را با يك چشم بهم‌زدن بياورد و به سليمان كمك كند و سليمان هم در عين حال مي‌‌گفت: ايّاك نستعين، و ما هم دائماً مي‌‌گوييم: ايّاك نستعين، يعني تنها كمك ما تو هستي و تنها ما از تو كمك مي‌‌خواهيم. مي‌‌رسيم به ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلام، ما نسبت به ائمّه‌ي اطهار اين اعتقاد را داريم اين را بدانيد كه آصف بن برخيا وزير سليماني بوده كه سليمان اگر مي‌‌خواستيم برنامه‌اش را رديف كند مي‌‌شد نهايتاً وزير پيغمبر اولوالعزم، كه پيغمبران اولوالعزم خدمت شما عرض شود در، ما با بررسي كامل توي آيات و روايات اين حرفها را مي‌‌زنيم. همينطور روي احساسات نمي‌خواهم عرض كنم، توي آيات و روايات مي‌‌نشينيم بررسي مي‌‌كنيم ببينيم حضرت سليمان بالاتر است يا حضرت موسي، حضرت موسي بالاتر است يا حضرت علي‌بن ابيطالب، اين توي آيات، فقط آيات، به روايات هم كار ندارم، فقط آيات، بررسي مي‌‌كنيم. بررسي كه براي آصف بن برخيا هست و علي‌بن ابيطالب توي هم خود قرآن مي‌‌بينيم كه دو تا آيه را پهلوي هم مي‌‌گذاريم كاملاً روشن شود: درباره‌ي آصف بن برخيا خداي تعالي مي‌‌فرمايد: قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنْ الْكِتَابِ؛ سوره نمل، آيه 40، آن كسي كه در نزد او علم بعضي از كتاب هست، يعني علم بعضي از كتاب، يا بعضي از علم كتاب است، بعضي از علم كتاب بالاخره بعض هميشه از پنجاه درصد كمتر بايد باشد تا بهش بگويند بعض، ببينيد اگر گفتيم: اين بعضي از اين است. معنايش اين است كه اين مشتي از اين خروار است، نه، اقلاً بايد زير پنجاه باشد تا بگوييم بعض، و الاّ او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود بعضي. خوب متوجّه هستيد يا نه؟ و الاّ او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود بعض اين خوب، تا اين بعض او نه يعني بخشي از آن است، يعني اين كوچكتر است اون بزرگتر، درست است يا نه؟ اگر گفتيم كسي كه بعضي از علم كتاب در نزدش هست يعني از چهل درصد پايين‌تر، حالا از يك دانه، يا از يك دهم يك دانه شروع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد به پنجاه، پنجاه كه شد اين هم بعضي از اين است او هم بعضي از اين است، از پنجاه درصد بالاتر شد شصت درصد شد، اون مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود بعضي از اين، نه اين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود بعضي از آن. مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رويم حالا مي‌‌‌‌‌‌‌رويم سر اين مطلب: قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنْ الْكِتَابِ؛ يقيناً آصف‌بن برخيا بعضي از علم كتاب را داشت، بعضي از علم كتاب معلوم نيست كه چقدر كمتر بوده از آن طرف، از همه‌ي علم كتاب، اينجا البتّه به روايت ما مراجعه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم. روايت آنچه كه دارد، حالا همه‌اش را براتون به طور اجمال عرض مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم، آني كه در روايات هست يك از هفتاد و دو، اين يك روايت، يعني اسم اعظم اينجوري حالا من مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم نمي‌خواهم بيندازمتان توي گردونه اسم اعظم، معناي اسم اعظم و اينها چون آن گردونه‌اي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و سرتان گيج مي‌‌زند، هفتاد و دو فرض كنيد چيزي، يكي‌اش، مال آصف بن برخياست. اين از روايات يك دسته است، بعضي از روايات مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد به اندازه‌ي بال مگسي كه روي دريا بخورد چقدر آب بر مي‌‌دارد، اين اندازه آصف بن برخيا داشته، حالا شايد اين روايت ما را خيلي نتوانيم بفهميم چون طبعاً خدمتتان عرض شود كه آن آبي كه به بال پشه خورده يا به بال مگس خورده، بعضي از دريا نمي‌گويند. اينكه خورده سختمان است قبول كنيم ولو آقاي رفيعي شايد اينجا به ما اعتراض كنند، ولي خوشبختانه جلسه‌ي بحث نيست، و الاّ ايشان حتماً اعتراض مي‌‌‌كردند كه چرا؟ ولي حالا، ولي روايات چيز قوي‌تر است، همان يك از هفتاد و دو، چون هفتاد و دوتا كلمه هست، حرف هست، يك از هفتاد و دو، حالا همين هم باشد خيلي بازم خوب است، كه آصف بن برخيا يك از هفتاد و دو قدرت كه از كتاب استفاده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود او داشت و كسي ديگر هم به غير از انبياء اولوالعزم، حتي حضرت سلميان نمي‌توانيم بگوييم اينها نداشتند. ايشان داشت. يك قدرتي از خودش نشان داد كه آن عفريط از جنّ، آن شخصيّت جني، آن عالِم بزرگ اجنّه، شايد شخص اوّل اجنّه هم بوده ايشان نداشت، قدرتش هم همين كه خدا در قرآن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: به يك بچشم به هم زدن تخت بلقيس را برداشت آورد، اينجا چكار كرد حضرت سليمان؟ حضرت سليمان از آصف بن برخيا استعانت كرد كه تخت بلقيس را بياورد، استعانت كرد ديگه، آيا او نمي‌فهميد كهايّاك نستعين؟ چرا. پيغمبر بوده، پس اين معناي استعانت چي هست در اينجا؟ من يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ نمل/38، كي هست كه عرشش، تختش را بردارد براي من بياورد؟ معناي استعانت غير از اين نيست. اين استعانت با توجّه به حول و قوّه‌اي كه خدا به آصف‌بن برخيا داده، اين همان استعانت از خداست، حقيقتش استعانت از خداست، اين وسيله است، اسباب است، دست خداست، دقّت كرديد؟ ما اگر استعانت كرديم در هر كاري از امام زمانمان، هر كاري، اگر مصلحت باشد، البتّه دو چيز منظور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود طبعاً، چون ماها مثل يك بچّه‌ي، چي بگويم؟ شيرخوار هم كمتريم. در مقابل امام زمان صلوات‌اللّه عليه، از نظر فهم، درك، همه چيز، مسايل را هيچ سرمان نمي‌شود، واقعاً درك نمي‌كنيم. حالا اگر مصلحت باشد، يك، دوم اينكه خوب اسرافي نباشد توي كار، شما اگر بگوييد كه خداي همين كره‌ي زمين را بگذار، يعني به امام زمان هم بگويند، هيچ هم لازم نيست، يعني بعضي‌ها آخر خيلي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند وهابي نشوند، خوب هم هست، براي بعضي‌ها شايد لازم باشد كه به حضرت رضا يا به امام زمان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند: از خدا بخواهيد كه خدا اين كار را بكند، اگر مصلحت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانيد، اينها لازم نيست، چون وقتي انسان خودش را ساخت انشاءاللّه شما هم خودتان را ساخته باشيد كه هميشه توي ذكرتان اين باشد كه همه‌ي كارها دست خداست، لاحول و لا قوة الاّ باللّه العلي العظيم، اين كه زياد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويم بگوئيد لا حول و لا قوة الاّ باللّه العلي العظيم براي همين است. اين كه در سوره‌ي قدر مي‌‌‌گوييم كه: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ قدر/1 شب قدر تمام مقدّرات عالَم، تخت يك برنامه و نظام عجيبي تقدير شد و خدا تنظيم فرمود اين تقدير شده، تنظيم شده، خدا قدرتش هميشه در كار است، هميشه، يك لحظه اگر نازي كند، درهم فرو ريزد قالبها، اگر شما يك كاسه در دستتان گرفته‌ايد اينجا معلّق است، تا ول كنيد افتاده شكسته، تا اراده‌ي الهي عالم را ول كند همه نابود شده، با اين توجّه اگر كسي خودش را اينطور ساخته باشد، ديگر لازم نيست بگويد: يا صاحب‌الزمان، خدمت شما عرض شود اگر خدا مصلحت مي‌‌داند، اگر به اذن پروردگار، از خدا بخواه اين حاجت من برآورده بشود، اينها، حتّي لازم نيست. اين بايد در ذُكر انسان باشد و همانطوري كه من همانطور كه به شما مي‌‌گويم اين ليوان آب را به من بده، در توان شما هست ليوان آب دادن، و اين حرفها را نمي‌زنم شما مي‌‌دهيد و من از شما استعانت گرفته‌ام و مشرك هم نشدم هيچ مسأله‌اي پيش نيامده، همينطور شما اگر به امام زمان عرض كرديد: تمام تقديرات دوران سال‌مان را يا بقيّةاللّه سعادتمندانه قرار بده، هيچ هم نگفتيد از خدا بخواه، چه و فلان اينها، اشكال ندارد اگر در ذُكرتان باشد، اگر مي‌‌خواهيد خودتان ياد بدهيد، تعليم بدهيد، مي‌‌خواهيد خودتان را ملزم به اين معنا بكنيد، غافليد، چرا بگوييد. امّا اگر نگفتيد مسأله‌اي نيست، توي حرم حضرت رضا آقا اينقدر پول به من بدهيد، به حضرت رضا اظهار ارادت مي‌‌كند، خيلي خوب، مسأله‌اي مي‌‌خواهم بگويم نيست، حالا علاوه كه اگر وهابّي عقل مي‌‌داشت، مي‌‌گفتيم: بهش كه همان ليوان آب را بهم مي‌‌گويي بده مثلاً از سر ديوار مي‌‌گويي بده به من، خودت بلند نمي‌شوي و ازش كمك مي‌‌گيري اين هم شرك است، همان‌طور، اگر ما اين را بهش نگوييم، همه‌ي كارها همينطور، همين الان شما اينجا نشسته‌ايد از دهها نفر استعانت شبانه روز مي‌‌گيريد، استعانت شاخ و دم ندارد، ديگه شما از نانوا استعانت مي‌‌گيريد، خودت كه نان نمي‌پزي، زن و بچّه‌ات غذا برايت درست مي‌‌كنند از آنها استعانت مي‌‌گيري، از خيّاط استعانت مي‌‌گيري، از سلماني استعانت مي‌‌گيري، نمي‌دانم دهها نفر بهت كمك مي‌‌كنند تا تو بتواني راحت زندگي بكني، همه‌ي اينها شرك است، همه را خدا ما تصور كرديم، نه، ما مي‌‌نشينيم يك جا، خيلي هم زحمت ندارد، يك جا آدم مي‌‌نشيند خودش را درست مي‌‌كند كه همه‌ي قدرتها، همه‌ي قوه‌ها، همه‌ي قدرت پيغمبراكرم گرفته تا آن مورچه‌ي ضعيف، همه قدرتها مال خداست. اين اگر خوب به خودتان فهمانديد، اگر انسان به خودش نتواند چيزي بفهماند به ديگري مي‌‌تواند چيزي بفهماند؟ اين آخر خوب اگر به خودتان فهمانديد ديگر راحت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويد. به هر كه بگوييد آقا يك كمك به من بكن، در حقيقت به خدا گفتي به من كمك كن، اگر به، خدمت شما عرض شود هر كس كه به شما كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند در حقيقت خدا بهتان كمك كرده. چرا؟ به جهت اينكه ما وحدت وجود نيستيم كه بگوييم خدا دارد به ما كمك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، خوب معنايي كه خدمت شما عرض شود حلاّج مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت، حلاج مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت: هم اين دار خداست، هم آن چوب كه من را دارند به دار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشند خداست، هم آن كسي كه مرا مي‌‌‌كشد خداست. خوب اين يك معنايي است كه ما اصلاً نمي‌فهميم يا نمي‌خواهيم بفهميم يا خدمت شما عرض شود حقيقت ندارد ولي اين طوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيم بگوييم الان خيلي ساده، خيلي روشن، الان اين حول و قوه مال من هست نگهش دار، دو ساعت ديگر نگه دار، مطمئني كه حول و قوّه‌ا‌ي كه الان داري تا دو ساعت ديگر قطعاً نگهش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داري؟ نه. هيچ اختيارش دست من نيست، تا يك لحظه ديگر هم اختيارش دست من نيست، چطوري عرض كنم ديگر خوب همه‌تان اين مسأله روشن است، اين حول و قوه مال خداست، حالا شما اگر مغرور شدي مال من است، من به تو كمك كردم بيخود گفتي، چون اختيارش در دست توست ولي تو نكردي، اختيار تو اين كار را كرده، آن ظلم را اختيار تو كرده، امّا وقتي كه ظلم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كني، سيلي به صورت بچّه يتيم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زني، اون اختيارش مال توست، نه حول و قوه‌اش، حول و قوه‌اش هم مال خداست، منتها خدا گفته اين كار را نكن تو كردي، پس ببينيد منظورم اين است وقتي كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد: ايّاك نستعين، وقتي كه اين كلمه را توي نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد اين دروغ نيست، به شرط اينكه چكار كرده باشيد؟لا حول و لاقوة الاّ باللّه العلي العظيم را خوب فهميده باشيد، لا اله الاّ اللّه، لا مؤثر في‌الوجوده الاّ اللّه را خوب فهميده باشيد، معناي اين كه هر كسي يك تواني دارد كمك به من، اين را خوب فهميده باشيد، هر كسي يك تواني دارد، يكي يك ليوان آب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند بدهد به دست شما، يكي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند تخت بلقيس را از شش ماه راه براي شما حاضر كند، يكي ديگر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند چي بگويم كره‌ي ماه را در اختيار تو بگذارد، يكي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند تمام عالم هستي، تا اينجا، تمام عالم هستي، يك دفعه ديگر براي تو خلق كند، هيچ ماها استعانتهاي ظاهري كه مكّرر ديديم كه بهمان شده اين را مي‌‌‌‌‌‌‌‌فهميم، امّا استعانت‌هايي كه به خاطر مصالحي بهمان كمك نشده، يا فوراً كمك نشده، آنها را نمي‌فهميم، مثلاً من الان به شما بگويم كه من مي‌‌‌توانم از امام زمان صلوات‌اللّه عليه بخواهم كه صدها ملياردها تومان اينجا همين الان جلوي من بريزد، شما اين را مي‌‌‌گوييد نمي‌شود، يا نمي‌شود يا اگر يك وقتي يك قرانش هم از آسمان بيفتد، شماها تعجّب مي‌‌كنيد، وا ويلا، براي چي، اين براي چي هست؟ حالا صد ميليارد تومان را نمي‌گويم كه حواستان پرت بشود ولي يك قرآن كه حواستان پرت نمي‌شود، الان من بگويم خداي يك قِران برسان يك وقت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد يك يك قراني كف دست من است، اين چرا اين را بالاتر از اين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينيد كه دست من دارد تكان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد؟ خودتان هم ديديد برايتان زياد تكرار شده عادي شده، آن زياد نديديد عادي نشده، همين است فقط، و الاّ از قدرت خدا كه دور نيست. من يك وقتي به مرحوم آيت‌اللّه كوهستاني گفتم من شنيدم شما طيّ‌الارض مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، چون من شنيده بودم بايشان هم روي باز بود، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفتم كه عباتان مثلاً هست و خودتان نيست، از اين حرفها، گفت از حول و قوّه‌ي خداست مي‌‌‌‌‌‌‌‌خواست مرا بسازد، گفت از حول و قوّه‌ي خدا بعيد نيست، ولي يك همچنين چيزهايي براي ما اتّفاق نيافتاده و لازم هم نبوده اتفاق بيفتد، خوب بازي كه نيست، آصف بن برخيا فكر نكنيد هميشه كارش اين بوده كه تختها را اين‌ بر و ور بكند و الاّ يك بنگاه حمل و نقل باز مي‌‌‌كرد، يك دفعه آن هم به خاطر اينكه خدا را ناتوان يا بندگان خدا اولياء خدا را آنقدر ناتوان ندانيم آن كار انجام شد. يا علي بن ابيطالب هر روز مثلاً اين در خبير را اين بر و بر مي‌‌برد با دستش، يا به عنوان قهرمان تو دنيا هر جايي ورزشي، بازي چيزي درست مي‌‌شد ايشان به عنوان قهرمان درجه يك، مي‌‌رفت شركت مي‌‌كرد، اين حرفها مال همين بازي‌هاست، اسمش هم بازي است، اين گاهي مصالح آنچنان تنظيم مي‌‌شود كه آن ديگر خيلي مهم نيست، اگر خداي تعالي مصلحت بداند به دست ناتوانترين افراد همين جمع ممكن است همه‌ي كارهاي مهم را انجام بدهد اينطوري، اينكه مي‌‌بينيد نمي‌شود، خوب ما اينقدر تهذيب نفس كرديم، چه كرديم، چرا نمي‌شود؟ مي‌‌‌‌‌‌گوييم فلان جامان درد مي‌‌‌‌‌‌كند خوب بشود. تو ازش سوءاستفاده مي‌‌‌‌‌‌كني. همچين بي‌تعارف. سوءاستفاده انسان مي‌‌‌‌‌كند، اگر دعاتان، هر دعايي كه كردي مستجاب شد و شما هم شديد مستجاب‌الدعوه، هيچ وقت مثل علي‌بن ابيطالب نخواهي بود كه حضرت ببيند همسرش فاطمه‌ي زهرا را دارند كتك مي‌‌‌‌‌زنند و هيچ، حتّي حضرت زهرا بخواهد نفرين كند، به سلمان بفرمايد كه برود بگويد نكن، اختيار دعاي شما دست خودتان بيفتد نمي‌توانيد خودتان را كنترل كنيد، بندگي نداريد، من هميشه يك مثالي مي‌‌‌‌‌زنم، مي‌‌‌‌‌گويم: يك سرباز بهش اسلحه مي‌‌‌‌‌دهند مي‌‌‌‌‌گويند اينجا وايستا، نگهباني بده، قدرت دستش است، در انبار مهمات هم وايستاده، بكشنش هم حاضر نيست يك تير از اين مثلاً مسلمسلش يا هفت تيرش خارج كند. چرا؟ اين بنده است، دستور مي‌‌‌‌‌‌‌دهند مي‌‌‌‌‌‌‌‌زند، مي‌‌‌‌‌‌گويند همينجوري توي تاريكي يك تيري دَر كن، افسرش، فرمانده‌اش بگويد مي‌‌‌‌‌‌كند، امّا دشمن خودش كه ديشب كلّي با هم كتك كاري كرده و حالا آمده اسلحه دستش نمي‌كند نمي‌زند. چرا؟ بنده است، بنده‌ي فرمانده‌اش است، علي بن ابيطالب بنده‌ي فرمانده‌اش كه خدا باشد هست، آن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد در خيبر را بكن، رو دست بلند كن لشكر از اين ور به اون ور برود، به آصف بن برخيا مي‌‌‌‌‌‌‌گويد تخت بلقيس را منتقل كن، امّا دست به تركيب ابابكر و عمر و عثمان و دشمنان و اينها اصلاً نزن، بگذار باشند، كار داريم مصلحت اين است، پس ايّاك نعبد، اوّل بايد گفت، بعد ايّاك نستعين، اوّل بگوييد ايّاك نعبد، مي‌‌‌‌‌گوييم، ولي بگوييد قاطعاً بگوييد، حقيقتاً بگوييد اياك نعبد، من بنده‌ي تو هستم و بعد هم وقتي بندگي ثابت شد، درست شد، همه چيز انسان درست شد و همه‌ي كارها را مربوط به خدا دانست و همه‌ي كارهاي خودش هم مربوط به خدا دانست، بنده‌ي واقعي خدا شد آن وقت ايّاك نستعين، درست مي‌‌‌گويد و راحت مي‌‌‌گويد هيچ منافاتي با اين ندارد كه : وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ، استعانت بكنيد به صبر و صلات، اينجاست كه:وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ ، خاشعين چه كساني هستند، آنهايي كه نشستند خودشان را درست كردند، كاملاً حول و قوّه را به خدا مربوط دانستند، همه‌ي حول و قوّه‌ها مال خداست، اين خاشعين، يعني خدا را شناختند، در مقابل پروردگار خاشعند، اين برايش سنگين نيست، ديگر بگويد ايّاك نستعين، يانماز مي‌‌خواند، و صلي‌ اللّه سيدنا و آله اجمعين، خدايا به آبروي حضرت ولي‌عصر همه‌ي ما را از بندگان خوب خودت قرار بده، خدايا ما را از متوسليّن به خاندان عصمت و طهارت قرار بده، همه‌ي حوائج اين جمع را با دست با كفايت حجة‌بن الحسن قرار بده.و صلّي اللّه علي سيدنا .

27 شوال ۱۴۲۳ قمری – اهمیت علوم ثلاثه

 

 

 

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين والصلاة و السلام علي رسول الله و آله اجمعين لاسيما علي بقية الله روحي وارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا‌‌‌ء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

ديشب يك بحثي را مطرح كردم كه ناقص ماند و منظور هم از همه‌ي بحث‌هايي كه ديشب شد اين بود كه آنچه از علوم كه خداي‌ تعالي در عالم ارواح به ما تعليم داده به وسيله‌ي ائمّه‌ي اطهار عليهم السلام آنهايي است كه مفيد براي ما در دنيا و آخرت است، يك مقداري درباره‌ي اينكه دنيا چيست و چقدر ارزش دارد مي‌‌خواستم عرض كنم يك مقدمه‌اي برايش گذاشتيم كه درباره‌ي عالم ذر و عالم ارواح اين مقدمه‌اي براي اين بود كه با اين سابقه طولاني حيات بشر اين مدّتي كه انسان در دنيا مي‌‌آيد كه همه‌ي توجّه ما را همين دنياي كوتاه مدّت جلب كرده، اين آنقدرها اهميّت ندارد كه همه‌ي فكر و عقل و هوشمان را متوجّه آن بكنيم. عرض كردم كه وقتي ما از عالم ذر گذشتيم در اين دنيا وارد مي‌شويم، دنيا يك جلسه امتحاني است و براي همين امتحان هم آمده‌ايم توي اين دنيا، الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا،الملك/2، در آيه ديگر مي‌‌فرمايد: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ عنكبوت/2، و اگر يك دقّتي توي آيات قرآن بشود اكثرش به همين، براي امتحان است، براي اينكه آنجا كه به ما تعليم داده، ببينند ما يادمان مي‌‌آيد بالاخره يا نه، يا آنقدر حواسمان پرت است كه حتّي سر جلسه‌ي امتحان هم يادمان نمي‌آيد. براي يك محصل، يك طلبه، يك دانشجو، يك جلسه امتحان مي‌‌گذارند ببينند آنچه كه بهش ياد دادند يادش مانده يا نه؟ و الاّ براي كسي كه درس نخوانده، تحصيلاتي نداشته كه جلسه‌ي امتحان نمي‌گذارند. بعضي از اين، اين را هم ضمناً بدانيد چون يكي از دوستان چيزي سؤال كرد كه احساس كردم كه همه‌ شايد متوجّه نشده باشند. اين را هم بدانيد كه خدا ما را در وضعي قرار داده كه ما معلومات عالم ارواحمان را فراموش كنيم و اين فراموشي به خاطر همين است كه ما امتحان بايد بشويم و لازمه‌ي امتحان اين است كه يك زمينه‌اي فراهم بشود كه،‌‌‌‌ ببينند فطرتمان، وجدانمان، تحركي دارد، اظهار وجودي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند يا نمي‌كند و امتحانمان بكند. همه‌ي مردم، البتّه غير از معلمين ما، خود پيشوايان ما، ائمّه‌ي اطهار عليهم الصلوة و السلامو الاّ حتي انبياء اولوالعزم هم امتحاناتي داشتند، يعني امتحان بوده براي‌شان مي‌‌‌گوئيم، ان و شرطت عليهم الزّهد في درجات هذه الدنيا الدنية و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم اينها يك عدّه‌اي بودند كه به عهدشان وفا مي‌‌‌‌‌‌‌كردند، به تعهداتشان وفا كردند، بهر حال من از اينجا مي‌‌‌‌‌‌خواهم ردّ بشوم، انشاءاللّه يك سلسله بحث‌هاي لازم براي دوستان كه در پرانتز عرض كنم كه من شما دوستان را باور كنيد از هر چيزي بيشتر دوست دارم و اين را هم بدانيد كه دوستان بايد نسبت به هم محبّت داشته باشند. يك وقت يك طلبه‌ي فاضل حتّي تحصيلات جديد مهندس، تحصيلات قديم فاضل، اهل تزكيه‌ي نفس، اين اگر يك وقت  آمد تواضع كرد، براي شما يك كاري كرد، شما خيال نكنيد كه اين يك كارگر زير نظر شماست، مخصوصاً فردي مثل من يك همچنين فكري بكنم، يك همچنين مسأله‌اي را عملي خداي نكرده باهايش برخورد بكنم، نه، من اين را بهتان عرض كنم، به همه‌ي دوستان، حتّي همانهايي كه در مراحل كمالات هستند اين را بهشان عرض مي‌‌كنم كه خداي تعالي چند چيز را در چند چيز مخفي كرده، يكي شب قدر را در شبها، يكي اولياءاش را در ميان مردم، حالا اگر واقعاً در بين همه‌ي مردم مخفي باشد، ما يقين داريم در بين اين دوستاني كه من مي‌‌شناسمشان بيشتر از همه‌تان كه در روز مثل همه، مثل همه‌ي طلبه‌ها، مثل همه‌ي مردم حركت مي‌‌كنند، چه راز و نيازهاي با پروردگار شبها دارند، چه توجّه‌اي به خدا دارند، چه محبّتي به خدا و اولياءاش دارند، اينها اگر ما گفتيم كه اولياء خدا در بين مردم مخفي هستند، ولي ما يقين داريم در بين همين جمع، اوليائي از اولياء الهي هستند حالا در بين اين جمع مخفي شدنشان خيلي مسأله‌ي چيزي نيست. همه‌تان بايد نسبت به همه‌ مخصوصاً اينهايي كه در راه تزكيه‌ي نفس هستند خيلي با محبّت، با احترام، با صميميّت، كه من عمده‌ي اينكه اين مسأله از پريشب تا حالا شروع كردم، از ديشب تا حالا شروع كردم مي‌‌خواهم وظايفتان را از نظر اخلاقي بهتان تذكّر بدهم، گاهي انسان خيال مي‌‌كند كه حالا رفيق شديم، صميمي شديم، ديگر، مطلبي هم معروف شده كه بين احباب تسقط الاداب، ادب نداشته باشيم نسبت به همديگر، تو بگوييم، برو، بيا، فرمان بدهيم خداي نكرده، نه اينجوري نبايد باشيم و كوشش بكنيد انشاءاللّه كه همه‌تان نسبت به هم با كمال ادب و احترام رفتار كنيد. يك وقتي خدا رحمت كند مرحوم حاج ملاآقاجان به من مي‌‌گفت كه اينهايي كه مي‌‌گويند انسان وقتي با هم خيلي صميمي شد، ديگر ادب لازم نيست. از اينها بايد پرسيد كه ادب چيزي خوبي است يا ادب چيز بدي است، اگر چيزي خوبي است انسان چيز خوبي كه دارد بايد براي دوستش داشته باشد، نه براي غريبه‌ها، آن ادبي كه در مقابل غريبه داري، آن ادب روي ترس ممكن است باشد، كه غالبش يا بيشترش روي ترسش است، نگويند، اقل ترستان اين است كه نگويند فلاني چرا به ما احترام نكرد، چرا اينجوري شد، چرا آنجوري شد. آن ادبي ارزش دارد كه وقتي شما ادب كرديد يك هديه‌‌اي به دوستتان اهداء كرده باشيد و با كمال محبّت و احترام بايد با دوستانتان انشاءاللّه برخورد كنيد. شما چه مي‌‌دانيد همين آدمي كه حتّي سوادي ندارد، همين شخصي كه خدمت شما عرض شود، از نظر ماديّات عقب است، همين شخصي كه، از نظر، و خلاصه تواضع زيادي براي شما دارد، همين شخص يك رابطه‌ي قويي با خداي تعالي داشته باشد، كه اين را من مطمئنم و يقين دارم كه بعضي‌ها اينطوريند كه، حالا شما مي‌‌گوييد پس چرا من اينقدر اذيّتش كردم، هيچ، آنها وقتي كه، آن آدمهاي حسابي وقتي كه شما اذيّتشان مي‌‌كنيد مي‌‌روند در خانه‌ي خدا، و از خدا مي‌‌خواهند كه خدايا اين بنده‌ات را آزارش نده ما ازش راضي شديم. گاهي مي‌‌شود خود خداي تعالي براي اينكه ربّ است، مربّي است، شمايي كه اذيّت كرديد يك وليّ‌اش را، شما را ادب مي‌‌كند، گفت كه چوبي مي‌‌زند كه صدا ندارد، هر كس هم كه بخورد دوا ندارد، من أهان لي وليّاً، كه كسي كه اهانت كند به وليي از اولياء من، خدمت شما عرض شود كه، مثل اينكه با من جنگ كرده، خيلي بايد مواظبت بكنيد و اين مسائلي را كه من مي‌‌خواهم انشاءاللّه شبها حالا، مي‌‌خواهيم بنشينيم بيكار، دور هم صحبت‌هاي مختلف بكنيم از اين صحبتهاي خوبي كه خاندان عصمت و طهارت به ما تعليم دادند و شماها هم مي‌‌دانيد از باب تذكّر بهتان عرض كنم.

افرادي كه توي اين دنيا مي‌‌آيند، يك مدّتي هم حتّي در همين دنيا برايشان برنامه‌اي گذاشته خداي تعالي كه حتماً، همه چيز را فراموش ‌‌كنند و بلكه همانطوري كه مكرّر گفتم در مدّت طفوليّت، صفات رذيله را هم كسب كنند، يعني اين دو كار تا حتماً انجام مي‌‌شود، شما چه بخواهيد چه نخواهيد، بگوئيد من بچّه‌ام را خيلي مواظبم صفات رذيله را كسب نكنم. يك دو تا چيز در بچّه هست كه خواهي و نخواهي كسب مي‌‌كند، يكي اينكه ايمان به خدا ندارد، به معنويّات، به كمالات كه تقوا را رعايت كند. بچّه است تقوايش چي مي‌‌شود؟ و از طرفي يك حالت نيازمندي به همين وسايل ظاهري بيشتر از بزرگها، در خودش احساس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. آدم بزرگ هر كاريش بكنند، نمي‌ورد به مادر پناهنده بشود بگوييد نه‌نه جان چكار كنم مثلاً، يا شيرم بده، يا مثلاً غذايم بده، آدم بزرگ است. ولي بچّه اين حالت را دارد، علامت وابستگي شديدش است به مادر، به طور كلّي، هر ضعيفي كه خودش را ضعيف بداند وابسته است به قوي، يعني مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود زير سايه‌ي قوي‌تر، آنهايي كه مؤمنند و اهل تقوا هستند و اهل كمالاتند، تازه همانها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند زير يك سايه‌ي قوي، منتها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند اينها قوي نيستند و خداي تعالي قوي است و به سوي او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند. خوب دقّت كرديد؟ اين دو حالت كه در بچّه هست و بچّه نمي‌تواند تزكيه‌ي نفس بكند و نمي‌تواند صفات رذيله را در خودش به وجود نياورد، محبّت دنيا كه رأس كلّ خطيئه، است بچّه اصلاً دارد، و يك كسي هم بگويد، به يك بچّه‌ي دو سال آقا تو محبّت به دنيا نداشته باش، به آن كسي كه دارد او را نصيحت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خندند. نمي‌تواند نداشته باشد، اين صفات رذيله را هم در خودش جذب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، در همان قوه‌ي درّاكه‌اش و لذا از اوّل تكليف، از اوّل تكليف اين سه علم بر او واجب است كه ياد داشته باشد حتّي، يا لااقل ياد بگيرد. يا لااقل بايد ياد بگيرد. يكي علم به احكامي است كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد عمل كند، ماها خيلي مسامحه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم در تربيت فرزندانمان، بچّه‌اي كه مكلّف شده چطور نماز بخواند، احكام نمازش را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود ياد نداشته باشد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييد بابايش هم ياد ندارد، بابايش هم مثل بچّه‌اش، بچّه هم مثل باباش. احكام را بايد بلد باشد، چون تكليف دارد، تكليف يك بچّه‌ي پانزده ساله، با يك پيرمرد هشتاد نود ساله فرقي نمي‌كند، تكليف دارد و بايد همه‌ي احكام را بلد باشد، شما مي‌‌گوييد نمي‌شود، چطور از هفت سالگي شد ببريش مدرسه و آن مسائل مدرسه را ياد بگيرد، چطور شد بچّه‌ي سه ساله قرآن را حفظ مي‌‌كند احكام كه از آن آسانتر است. احكام را بايد بلد باشد، قبل از اينكه به تكليف برسد، عقائدش بايد درست باشد، خداشناسي، پيغمبرشناسي، به خصوص آخرت را بايد بشناسد، بفهمد، مبدأ و معاد را خوب بلد باشد و از همان لحظه‌اي كه به تكليف رسيد بايد شروع كند به تزكيه‌ي نفس و اخلاقيّات، از همان لحظه، يعني ببينيد الان ما مثلمان، مثل آن كسي است كه بهش ملاقات داده يك، فرض كنيد رئيس جمهوري يك، شاهي، يك شخصيّت والايي، يك كسي كه احترامش لازم است. حالا نمي‌گوييم خدا، به خاطر اينكه ما نمي‌دانيم اصلاً خدا چگونه بايد احترامش كرد، ولو اينكه ائمّه‌ي اطهار به ما فرمودند. اين شخص كه مي‌‌خواهد به محضر يك چنين بزرگي به لقاي او برود، او با او صحبت كند و اين هم با او صحبت كند اين بايد اوّل معتقد باشد كه اين شخصيّت خيلي بزرگ است. بشناسدش، اگر نشناسدش، خوب يك اعمالي انجام مي‌‌دهد كه مناسب نيست. وقتي كه شناخت، و اعتقاداتش درست شد، احكامي دارد ملاقات او، مثل خانه‌ي عمّه‌اش نيست كه همين‌جور برود توي خانه و برود، اين ور را بريزد و آن ور را بپاشد، نه يك آدابي دارد، يك حسابي دارد، اينها را بايد بلد باشي. يك حالتي بايد در وقتي كه، در محضر او قرار مي‌‌گيرد بايد داشته باشد، يك اخلاقيّاتي، مثلاً جلويش ايستاده، هي ور و آن ور را نگاه كند، يا مثلاً بخندد، يا مثلاً مسخره كند يا امثال اينها، خوب خيلي بد است، بايد يك اخلاقيّاتي هم بلد باشد. همين مسأله را ما بزرگش مي‌‌كنيم، به بزرگي ذات مقدّس پروردگار، خوب مي‌‌فهميد چي مي‌‌گويم؟ يعني هر چه طرف بزرگتر باشد، اين سه موضوعي كه گفتم كه در وقتي كه با خدا روبرو مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويم علم اعتقادات مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، علم احكام مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، علم اخلاق مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. اين خيلي قوي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، يعني آن چنان قوي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود كه ما بايد در دلمان، خطور صفت رذيله نكند، در عباداتمان بايد خطور نخورد كه ما غير از خدا هم توي ذهنمان بيايد و به ياد بياوريم، ببينيد وقتي شما جلوي يك بزرگي معمولي وايستاده‌ايد، خيلي كم حواستان پرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، صدها، بي‌نهايت حتّي بايد مواظب باشيد كه حواستان، وقتي با خدا داريد حرف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنيد پرت نشود، از همه مهم‌تر، آني كه ما زياد مي‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم رويش صحبت كنيم، هم از نظر اخلاقيات اجتماعي، هم از نظر ارتباطمان با پروردگار، مسائل اخلاقي است. در آنجا اگر شما يك حركت، من يك وقتي پيش بزرگي بودم، يكي از علما‌ء بود، يكي آمد خدمتش و بعد رفت به من گفت اين آدم، خيلي آدم بي‌ادبي است. من چيزي هم ازش نديدم، من نديده بودم. گفتم: چطور؟ گفت: اين وقتي من ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم با او صحبت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كردم داشت كتابهاي من را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمرد، ببينيد حواس پرتي حتّي بد است. من يك وقتي گفتم، كه: يك وقتي مرحوم ابوي ما با من داشت صحبت مي‌‌كرد، من بچّه بودم شايد چهار يا پنج ساله بودم، من حواسم رفت يك گنجشكي رفت توي سوراخ آنطرف، وسط حرفهاي ايشان گفتم يك گنجشك رفت آنجا، خيلي ايشان ناراحت شد، حالا ببنيد ما چقدر فكرمان با خدا داريم حرف مي‌‌زنيم، در وقتهاي ديگري كه با خدا داريم صحبت مي‌‌كنيم، در همه‌ي حال كه خدا احاطه به ما دارد چقدر حواسمان پرت گنجشكي كه رفته توي سوراخ آنجا لانه كرده، دقّت مي‌‌كنيد. يك اخلاقيّاتي، يعني علومي كه ديشب عرض كردم، همه‌ي علومي كه هست در عالم، همه‌ي علوم از علم فرض كنيد تسخير فضا گرفته، فرض كنيد يك نفري پيدا شد تمام ستاره‌ها را مسخر خودش كرد، از آنجا گرفته تا؛ فرض كنيد مثلاً چي بگويم؟ يك شغلي، بقّالي، يك شغل خيلي ساده‌ي معمولي، همه‌ي اين علوم مال دنياست. شما يك علمي پيدا بكنيد كه براي آخرتتان مفيد باشد، چرا با واسطه ممكن است انسان خدمت به خلق خدا بكند و خدا بهش اجر بدهد، اين با واسطه است. ولي علم به درد آخرت نمي‌خورد، ولي چون خدمت به خلق كرده، ديشب گفتم: بعضي‌هايش حتّي واجب كفايي است، خدمت به خلق كرده ممكن است خداي تعالي يك پاداشي بهش بدهد، ولي اجر علم و كارش نيست. يك پاداشي است كه، مثل اين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند فرض كنيد شما يك لقمه‌ي ناني به يك بچّه‌اي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيد كه اين بچّه‌ محبوب است پيش شخصيّت بزرگي كه او نان كه هيچي، ميلياردها، ميلياردها چيز دارد، چون اين محبّت را به او كردي، شما محبوب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوي پيش آن شخص. و الاّ خود نفس علم، شما علمي پيدا نمي‌كنيد كه نفسِ علم بدرد آخرتتان بخورد، همه‌اش به درد دنيا مي‌‌‌خورد، همه‌اش براي زندگي دنيايمان مفيد است، تمام علوم رياضي، تمام علوم خدمت شما عرض شود هر چيزي، اكتشافي، اختراعي، هر چه باشد از كامپيوتر، چه، همه چيز، همه‌اش، همه‌اش مال اين دنياست. علم پزشكي، علم مهندسي، همه‌اش مال دنياست، يعني از موقعِ تولّد تا شب اوّل قبر، همين قدر كه مُرد تمام علم پزشكي براي اين آقا بي‌فايده است، همين قدر مُرد تمام اختراعات براي اين آقا بي‌فايده است، ديگر خيلي ساده است. فقط سه علم است كه به درد آن ور دنياتان هم مي‌‌خورد، به درد بهشتتان هم مي‌‌خورد، اين سه علم يكي علم اعتقادات است، اعتقادش انسان درست باشد، اعتقادات قلبي‌اش درست باشد، شب اوّل قبر مي‌‌آيند سؤال مي‌‌كنند، من ربّك، از اعتقاد سؤال مي‌‌كنند، در بهشت به اين شرط وارد بهشت مي‌‌شويد كه اعتقاداتان درست باشد، خدمت شما عرض شود كه مي‌‌بينيد اعتقادات، حتّي توي بهشت، اگر مثلاً ممكن باشد توي بهشت، كسي خدمتتان عرض شود كه اعتقاداتش خراب بشود، كافر بشود،  خوب بيرونش مي‌‌كنند. يك سر سوزني، آن هم بهشت آخرت، آن هم بهشت خلد نبوده آن بهشتي كه حضرت آدم تويش بود، يك مختصري در روايت دارد در قلبش گفت چرا بچّه‌هاي من اين قدر بهتر از منند؟ خدا امتحاني گذاشت برايش، كه براي چي آنها بهتر از تواند؟ علي‌بن ابيطالب تمام مدّت عمرش با يك ملاحظه‌ي اخلاقي آن طوري كه از روايت استفاده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، براي يك ملاحظه‌ي اخلاقي گندم نخورد، آقاي آدم توي بهشت، هيچي بي‌جهت رفت گندم خورد، حالا، اين مقايسه ظاهري است ديگر، خود حضرت علي هم اين مقايسه را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. وقتي كه صعصعه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرسد شما بهتريد يا حضرت آدم، ايشان اين جواب را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد ما هم همين را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوييم خوب ببينيد بهشت جاي كافر شدن، اعتقاد نداشتن، اعتقادات درست نداشتن نيست. پس اعتقادات اوّل، دوّم، در قيامت، در آخرت، در به اصطلاح بهشت، چي ضرورت دارد، صفات حميده، و نداشتن صفات رذيله، اين هم معلوم است، مكرّر من خودم گفتم برايتان و توي آيات شريفه قرآن هم هست، خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمايد: ولا يزّكيهم، اينها را خدا تزكيه‌شان نمي‌كند يعني چون تزكيه‌شان نمي‌كند، چون اجازه‌ي تزكيه‌نفس به آنها نمي‌دهد، اينها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند توي جهنم، حتمي هم هست. دقّت كرديد؟ تزكيه‌نفس اين در مرحله‌ي دّوم بسيار مهم است. در مرحله‌ي ضعيف و سوّم اعمال عبادي است. به جهت اينكه اعمال عبادي، براي اين است كه نتيجه‌اش تزكيه‌ي نفس بشود، نتيجه‌اش اعتقادات صحيح باشد، الان شما نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانيد براي اينكه صفات حميده‌تان را تحكيم كنيد، محكم كنيد و صفات رذيله را از خودتان دور كنيد، روزه مي‌‌‌‌‌‌‌گيريد براي همين است. و چه بسا اين عبادات، به اين صورت توي بهشت نباشد، اين عبادت به اين صورت در عالم قيامت و عالم برزخ نباشد. دقّت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد؟ شايد هم باشد، يك وقتي از قول من نقل نكنيد كه آنجا نيست. چه بسا گفتم، ممكن است نباشد، ولي آن دو علم بايد باشد، نمي‌شود نباشد. لذا در دنيا آن چيزي كه خيلي مهم است و ما بايد حتماً به يادمان بياد و به ياد بياوريم، اعتقادات و تزكيه‌ي نفس و چون عبادت اگر نكرديم، عبادت صحيح اگر نكرديم، و واجباتمان را نشناختيم و عمل نكرديم و اگر محرّمات را انجام داديم و گناهان را ترك نكرديم چون ممكن است با اينها مبغوض پروردگار واقع بشويم چون ممكن است صفات رذيله‌مان را نتوانيم از بين ببريم، چون ممكن است خدمتتان عرض شود مطيع خدا نباشيم، چون ممكن است كه بنده‌ي خدا نباشيم از اين نظر اين هم خيلي مهم است شما از اين سه علم بگذريد ديگر چيزي كه بدرد آن دنيايمان بخورد نداريم، هيچي نداريم، خوب پس اين سه موضوع واجب است اگر گفتند «طلب العلم فريضة علي كل مسلمٍ و مسلمه» عقل به ما مي‌‌گويد، فكر به ما مي‌‌گويد كه هيچ علمي جز اين سه علم نيست به جهت اينكه «علي كل مسلم و مسلمه» بر هر مرد مسلمان و زن مسلمان طلب علم واجب است حالا بر هر زن مسلمان و مرد مسلمان علم پزشكي واجب است يا نه. اگر باشد كه ما همه‌مان كه اينجا نشسته‌ايم به جز يكي دو تا از آقايوني كه گاهي رفته‌اند ياد گرفته‌اند هستند، امّا اكثر ما و همه ما يك واجبي را ترك كرديم، علم هندسه، علم رياضيات، علم نمي‌دانم شيمي علم فيزيك همين‌هايي كه هست كل علومي كه هست در عالم اينها اگر واجب بود همه ما كه الان اينجا نشسته‌ايم ترك واجب كرده‌ايم و گناهكاريم مسلم است لذا پيغمبراكرم در مسجد فرمود: «انّما العلم ثلاثه آية محكمه، فريضة عادله، سنة قائمة» خوب بنابراين پس اول اعتقادات، اعتقادات شيعه، ايني كه ما زياد روي اعتقادات، البّته انشاءاللّه روزهاي جمعه، معتقدم روي مسائل اعتقادي پيش برويم، ايني كه ما در اعتقادات تقريباً پنجاه درصدش شايد شماها هشتاد درصدش الحمدللّه داريد شيعه اصلاً ساخته شده با اعتقادات صحيح تعصّب هم نيست نه فكر كنيد تعصب باشد الان سني‌ها قائل به تجسم خدا هستند در عرش و شيعه نيست و اگر به آنها بگوييم خدا را شما جسم مي‌‌دانيد؟ مي‌‌‌گويند: نه، همين كه مي‌‌‌گويند: نه معنايش اينست كه كار بدي، فكر بدي، اعتقاد بدي و همين طور، خوب بيايم مقايسه بكنيم، آنچه كه ما درباره‌ي پيغمبراكرم مي‌‌‌گوييم و آنچه كه آنها درباره‌ي پيغمبراكرم مي‌‌‌گوييم. آنچه كه ما درباره‌ي خليفه پيغمبر مي‌‌‌گوييم، كار نداريم به اسم علي‌بن ابيطالب و ابابكر و عمر، نه آنچه كه ما معتقديم كه كسي كه داراي اين صفات است جانشين پيغمبر است و آنچه كه آنها مي‌‌‌گويند. درباره‌ي آخرت هم همينطور است، يعني بياييم بنشينيم، مقايسه كنيم، گفتارشان هست، صحبت‌هايشان هست، من خودم اوائل زندگي‌ام، خيلي به ذهنم آمده بود كه نبايد آنچه را كه پدر و مادر گفتند از نظر اعتقادات به خصوص من همان را معتقد باشم. شايد براي شما تعجّب‌آور باشد كه من اكثر مذاهب را يك تحقيقِ، بعضي‌هايش خوب اصلاً ارزش تحقيق ندارد، وقت گذراندن است، امّا خيلي از مذاهب را يك تحقيقات كاملي كردم، خوب، مسيحيت شما برداريد نگاه كنيد، پنجاه صفحه كتاب انجيل بيشتر نيست، آن كتاب قطوري كه مي‌‌بينيد آن كتاب انجيل نيست. پنجاه صفحه‌اش انجيل است، نه قانوني دارد، نه احكامي دارد، و نه هم يك مسأله‌اي كه فرق بين اسلام و مسيحيّت هست اين است كه ما مي‌‌گوييم قرآن اصلش عربي است، توي اين عربي بودن خيلي مطالب هست، حالا ولو اينكه ادّعا باشد ولي هست مي‌‌شود گفت، امّا آنها (اينجا يك نكته‌اي است) آنها مي‌‌گويند اصل انجيل هر زباني كه مي‌‌خواهيد بگوييد هست، لذا انجيل به چه زباني نازل شده؟ معلوم نيست. هم عبريش انجيل است، هم عربيش انجيل است، هم فارسي‌اش انجيل است، همه را انجيل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند. خوب پس معلوم است توي عمق‌اش چيزي نيست، چون هر چيزي كه اين جوري بود، عمق ندارد، شما مثلاً شعرهاي حافظ را برداريد ترجمه كنيد، چي از وقتي ترجمه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد از شعر حافظ برايتان باقي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، آن معاني و لطايفي كه در شعر گنجانده، و الاّ شعريتش از بين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود. مثلاً اگر يك غزل را كه من نمونه‌اش را ديدم، شما شايد هم ديده باشيد، كه مثلاً حروف اوّل هر فردي از شعر را جمع بكنيم يك شعر ديگري بشود، اين كتاب اگر عربي باشد، خوب ترجمه‌اش كنند به فارسي، ديگر آن خصوصيّات را ندارد ديگر، متوجه‌ايد؟ امّا وقتي گفتند در كادر عربي اين كتاب، كتاب است اين معنايش اين است كه در آن عربيّتش، در آن زباني كه به كار رفته يك رموزي را گذاشتند كه اگر ترجمه‌اش كردند آن رموز ديگر نيست. و لذا از نظر ما ترجمه‌ي قرآن، قرآن نيست. حالا چه زيادتر بنويسند چه كمتر بنويسند. دست بي‌وضو هم مي‌‌‌‌شود بهش زد، دقت كرديد؟

بنابراين بررسي اگر بكنيم، همين‌جور بررسي‌هايي بكنيد اديان را، كاملاً مثل آفتاب برايتان روشن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود كه بهترين مذهب، مذهب تشيّع است، وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ، آل عمران/85، كسي كه غير از اسلام ديني را براي خودش اتخاذ بكند، قبول نمي‌شود. از او خوب، اعتقادتتان، اين را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستم بگويم اعتقاداتتان، هشتاد درصد از پنجاه درصد شروع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا هشتاد درصد، خوب است. آن بيست درصد يا آن پنجاه درصدي كه مال افراد ضعيف و بي‌بند و بار، كم اعتقاد، پنجاه درصد، مال افراد نه مقيّد، يك خورده ترس از خدا دارند، يك خورده به اعمال و حقايق بيشتر توجّه دارند، هشتاد درصد، آن بيست درصد بالاخره يا آن پنجاه درصد درست مي‌‌‌‌‌‌‌‌شود. امّا آن چيزي كه ما بايد رويش خيلي كار كنيم، خيلي رويش بايد كار كنيم و مشكل هم هست و زحمت هم دارد، جنبه‌ي اخلاقيّات، سلامت نفس، تزكيه‌ي نفس و امثال اينهاست. لذا انشاءاللّه، حالا تا وقتي كه ما در خدمتتان در اينجا باشيم يا در هر جا باشيم، من كوشش مي‌‌‌كنم، دوستاني هم حتّي با ما بودند در كلاردشت، اين را مي‌‌‌دانند من در شبانه‌روز يك ساعتي را بالاخره براي گفتن اين مسايل گذاشتم، انشاءاللّه اين مسئله را برايتان بگويم و خيلي هم اهميّت دارد، متأسفانه، متأسفانه، اكثر مردم و حتي يك عدّه‌اي كه ديگر قدم برداشتند در راه تزكيه‌ي نفس، من اينجا را مي‌‌گويم بيست درصد خوبند تا پنجاه درصد، يعني اين طرفش يك خورده‌اي ضعيف است، يعني مثل اعتقاداتتان نيست. الان، من نمونه‌هاي بگويم، اگر يك كسي به شما بگويد شما علي بن ابيطالب را دوست نداريد، قبول نداريد، خيلي ناراحت مي‌‌شويد.  امّا اگر بگويند تو آدم عصباني، غضبناكي هستي، اين هم صفت بدي است ديگر، در اين علم، اين يكي خوب بدترين است، بله‌ من متأسفانه زود عصباني مي‌‌شوم، زود از كوره در مي‌‌روم، حتي اين هم را گاهي ما مي‌‌گوييم براي اينكه طرفش را بترسانيمش كه مواظب باشد زياد با ما سر به سر نگذارد، ببينيد اينجا معلوم مي‌‌شود كه در اعتقاداتمان قوي‌تريم تا در تزكيه‌ي نفس و يا هر صفتي از صفات رذيله را بهمان نسبت بدهند، آنچنان كه ما اعتقادتمان را زير سؤال ببرند ناراحت نمي‌شويم. مثلاً من در يك كوپه‌ي قطاري داشتيم مي‌‌رفتيم، يك جوانكي آنجا نشسته بود، خيلي قيافه‌اش هم نمي‌خورد كه خيلي سنّي باشد، ولي رفيقي داشتيم ازش پرسيد، تو خدمت شما عرض شود كي هستي؟ معلوم شد مال تركمن صحراست و گفت: سني هستي؟ گفت: بله، اين هم بدون مقدّمه گفت: بر عمر لعنت، اين يك خورده ناراحت شد، فقط ناراحتي‌اش اين بود يك جسارتي به علي‌بن ابيطالب كرد، اين جوان رفيق ما بلند شد، واقعاً اگر من نبودم اين را كشته بودش، آخر ببينيد به او هم همين حرف گفته شده بود بلكه مقدمتاً، او در ازاي حرف او، چون اعتقاد، چون محبّت به علي‌بن ابيطالب زياد است، اينجور برآشفتگي پيدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، امّا در خصوص مسايل اخلاقي نه، ممكن است يك خورده آدم بگويند تو آدم متكبّري هستي، مي‌‌‌‌گويد: بله، حالا، نه من متكبّر نيستم، اوّل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد، بله، حالا، من متكبّر نيستم، يك خورده اصرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند انسان، قبول مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، خيلي هم ككش نمي‌گزد كه من متكبّرم و حال اينكه همانطوري كه آدم بي‌اعتقاد را توي بهشت راه نمي‌دهند، توي بهشت كسي كه سرسوزني كبر درش باشد راهش نمي‌دهند، بلكه بوي بهشت را استشمام نمي‌كند، اين را زياد ناراحت نمي‌شود، چرا؟ به جهت اينكه چون زياد رويش كار نكرده، امّا اگر به اولياء خدا يك چنين نسبتي بدهند، خيلي ناراحت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، خيلي متأثر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، هر چه كه شما به خدا نزديكتر بشويد بايد صفات خدايي را در خودتان بيشتر ايجاد بكنيد، بايد صفات حميده‌ي الهي را در خودتان زيادتر كنيد و اگر يك كسي شما را گفت فلان صفت بد را داري، معنايش اين است كه چند قدم از خدا دوري هست، دقّت كرديد، اگر به شما يك كسي گفت كه شما مثلاً فرض كنيد يك صفت رذيله‌اي، همين بداخلاقيد، همين غضب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، غضب بي‌جا البتّه منظور است، بايد شما خيلي ناراحت بشويد و لذا من چون فكر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم دوستان شايد كمتر اهميّت بدهند، انشاءاللّه من يك خورده بررسي هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم و در اين علمي كه در دنيا، در آخرت، در برزخ، در قيامت، در بهشت، لازم داريد اين را انشاءاللّه توضيح بدهم، بتوانيم انشاءاللّه در خدمت دوستان باشيم،و صل اللّه سيدنا محمّد و آله اجمعين.

 

۱۱ شوال ۱۴۲۳ قمری – ۲۴ آذر ۱۳۸۱ شمسی – حضرت استاد

 

@ متن سخنراني شب 11 شوال 1423 مصادف با 24 آذر 1381 و 15 دسامبر 2002

 

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمْدُ للهِ وَ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَي رَسُولِ اللهِ وَ عَلَي آلِهِ آلِ اللهِ لَا سِيَّمَا عَلَي بَقِيَّةِ اللهِ رُوحِي وَاَرْوَاحُ الْعَالَمِينَ لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفَدَاءُ وَ اللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَي اَعْدَائِهِمْ اَجْمَعِينَ مِنَ الْآنِ اِلَي قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

از مطالبي كه بسيار لازم است براي دوستان به خصوص شماهايي كه تصميم داريد يار حضرت بقية‌اللّهباشيد و مايليد خدمتگزار حضرت ولي‌عصر باشيد و انتظار داريد كه وقتي كه آن حضرت فرمود: هل من ينصرني، يا در گذشته حضرت سيدالشهداء فرمودند هل من ناصر ينصرني يارشان باشيد و مي‌‌خواهيد ان‌شاءاللّه كوشش كنيد كه مبلّغ مردم براي رسيدن به اهداف اسلام باشيد خيلي ضرورت دارد براي شما، اينست كه راه اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام را در هدايت مردم بدانيد چون مهمّ‌ترين چيزي كه بشر به طور ناقص و ذات مقدّس پروردگار به طور كامل عهده‌دار آن بايد باشند هدايت است. خداي تعالي در قرآن مي‌‌فرمايد: «إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى»([1])، هدايت به عهده‌ي ماست حتي به پيغمبراكرم مي‌‌فرمايد: تو هرگز نمي‌تواني هر كسي كه دوست داري هدايتش كني، بلكه هدايت به عهده خداست. وقتي كه هدايت به عهده‌ي خدا شد و يك چيزهايي را به شما محوّل كردند و شما هم به اذن پروردگار ديگران را هدايت كرديد، شما مي‌‌شويد لسان‌اللّه، يعني زبانتان زبان خدا مي‌‌شود. اگر توانستيد كسي را به حقيقت برسانيد و به حقيقت آشنايش كنيد و خدا هم راضي بود كه آن حقيقت را شما به آن‌ها تعليم بدهيد اذن پروردگار بود، همانطوري كه در يك شبي حالا نمي‌دانم شماها بوديد نبوديد شنيديد، نشنيديد درباره‌ي شفاعت چيزي عرض مي‌‌كردم كه شفاعت يعني جفت و جور كردن چيزي را با چيزي؛ انساني كه اهل بهشت نيست، اهل تقوي نيست، اهل محبّت و معرفت و رحمت نيست، آن را با خدايي كه اهل تقوا است، با بهشتي كه اهل تقوا واردش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، با خدايي كه اهل رحمت و رأفت است. شما در همين دعاي نماز عيدفطر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانديد: اهل التقوي و اهل المغفره، خدا اهل مغفرت است، اهل جود است، اهل كرم است، اگر شما بخواهيد، اگر توانستيد مردم را اهل تقوي كنيد، اهل جودشان كنيد، اهل مغفرتشان كنيد، اهل بهشتشان كنيد، اين مردم را با خدا جور كرديد، چون خدا هم همينطور است و شفاعتشان كرديد و واسطه‌اي بين خدا كه هادي مطلق است و مردم در هدايت شديد. پس لسان اللّه‌ايد، خيلي ارزش دارد انسان به مقامي برسد كه زبانش زبان خدا باشد، لسان‌اللّه باشد. زبان انسان گاهي آنقدر پُرارزش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اين دهان انسان آنقدر پر ارزش مي‌‌‌شود باشد كه از نظر مُلكي پُر ميكروبترين جاهاي بدن انسان دهن انسان است. خيلي هم سفارش شده كه دهان را بشوريد، مضمضه كنيد، موقع هر وضو سه دفعه آب توي دهانتان بگردانيد، مضمضه كنيد، از نظر پزشكي هم همينطور است، از نظر ديني هم همينطور است، دهان خوب محل عبور و مرور غذاهاست، تنفّس است، همين دهن در اثر گفتن كلام حقّ، در اثر گفتن ذكر خدا، در اثر اين‌كه زبانتان لسان‌اللّه شده آن چنان ارزش پيدا مي‌‌‌‌‌كند كه سُئور مؤمن شفاست، سُئور مؤمن مي‌‌دانيد يعني چه؟ يعني يك چيزي كه مؤمن خورده، آب دهانش بهش خورده، اين شفاست. همين دهن، آب اين دهن به چشم بعضي‌ها كه خيلي مقامشان بالاست، حالا آن‌ها خيلي بالا هستند كه مي‌‌‌مالند به چشم كور و بينا مي‌‌‌شود.

علي‌بن ابيطالب چشمشان درد مي‌‌كرد خوب روي يك مصلحتي، پيغمبراكرم آب دهن ماليدند و اين را براي مردم نشان دادند يك وقت مي‌‌برندشان مي‌‌برشان توي اتاق خصوصي و اين كار را مي‌‌كردند مي‌‌گفتيم پيغمبراكرم است، علي بن ابيطالب، نه؛ دهان مبارك پيغمبراكرم ميكروب دارد نه دهان علي بن ابيطالب، ولي يك وقتي جلوي مردم اين كار را كردند و گفتند كه سُوْرِ     مؤمن شفاست و گفتند كه آب دهن مؤمن ممكن است كه مرض‌هايي را شفا بده، اين معنايش اين است غير از پيغمبر و علي‌بن ابيطالب هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند يك همچنين كاري بكنند و معنايش اين است كه همين عبور لا اله الاّ اللّه، سخن خدا، وقتي زبان خدا زبان خدا شد، لسان انسان، لسان پروردگار شد، اين شفابخش است. شايد؛ من يك وقتي در مشهد گفتم كه اگر جايي را بخواهيد از نظر ظاهر پُر ميكروبتر، جايي را بخواهيد تصوّر كنيد، ضريح علي‌بن موسي الرضاست، به جهت اين‌كه همه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بوسند، مريض، مخصوصاً مريض‌ها، بعضي از مريض‌ها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند به اصطلاح آن ضريح را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مكيدند، هيچ كس از توي حرم علي‌بن موسي الرضا مريض نشد، مخصوصاً مرض‌هاي واگير يك وقتي بود، شايع هم شده بود هيچكس از آنجا مريض نشد، بلكه شفا گرفتند، بلكه همان مريضي كه طبعاً بايد وضعش بدتر بشود از نظر ظاهر او شفا گرفت. اين‌ها مربوط به يك جنبه‌هاي ايماني است، ما هر چه با خدا رابطه‌مان بيشتر بشود وجودمان؛ اگر كسي چشمش جز خدا، جز حقيقت نبيند، اين چشم او، ديگران را هدايت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، گوشش اگر غير از خدا، غير از حقيقت، غير از سخن خدا، نشود، اين گوش هميشه ظرف براي شنيدن حقايق مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. يعني عبرت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد، يك چيزي شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنويد، ديگري هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنود، امّا شما كلّي از آن استفاده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، آن هيچي استفاده نمي‌كند. شما آيات قرآن را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنويد، يك كسي برايتان قرآن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند، او هم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنود و منتها شما يك برداشت ديگري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيد، كه او آن برداشت را نمي‌كند. «وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا»([2])، اين جوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. شما ممكن است كه يك كاري بكنيد كار شما راهنما ديگري باشد، كونوا دعاة الناس بغير السنتكم، با غير زبان مردم را به خدا دعوت كنيد. انسان گاهي طوري است حركاتش، سكناتش، زندگيش، زندگي با زن و بچّه‌اش، زندگي با دوستانش، جوري است كه در عين اين‌كه خيلي مهربان است، در عين حال مربّي است. يعني اين دو چيز را غالباً با هم تضادي بينشان احساس مي‌‌كنيم، كه انسان وقتي مربّي شد، مهرباني نداشته باشد. خداي تعالي مربّي است ولي مهربان است. شما هم اين صفت را داشته باشيد، مهربان باشيد، مربّي هم باشيد، ربّ غفور، ربّ رحيم، در آيات قرآن هست. خداي بخشنده، بخشندگي با ربوبيّت يك خرده‌اي ما منافات مي‌‌دانيم، گاهي انسان مي‌‌گويد: اين را بايد يك ‌ها‌ايي بهش خشنوت كرد تا تربيت بشود. گاهي اينجوري است، امّا خداي‌ تعالي رَبّ غفور است، ما گاهي مي‌‌گوييم يك مقداري اين را مورد غضب قرارش بدهيم، يك مدّتي بايد توي ناراحتي باشد و بعد تربيت بشود، قهر بكنيم بايش تا تربيت بشود. امّا خداي‌ تعالي غفور است و ربّ، ربّ‌الغفور، رَبّ الرحيم، اين فرد بايد بندگان خدا هم همينجور باشند. ربّ رحيم باشند، مربّي باشند و مهربان، مربّي باشند و غفور، بخشنده باشند، ببخشند. گناه كرده، بدي كرده، همه كارها را كرده، ببخشندش و تربيتش هم بكنند. اين كار مشكلي است فكر نكنيد كه كار آساني است، اين خاصّ ذات مقدّس پروردگار و كساني كه خدايي هستند. كساني كه با خدا در ارتباطند، كساني كه متصّف به صفات الهي شدند، پس بنابراين وجود شما ممكن است همه‌ي وجودتان، زبانتان، چشمتان، گوشتان، همه خدايي باشد. وقتي همه خدايي شد و متصّف به صفات الهي شديد، هادي هستيد، هدايتي كه به عهده‌ي پروردگار است نه به عهده‌ي شما؛ كه علي‌بن ابيطالب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد خدمت پيغمبراكرم عليه آلاف التحية و السلام و علي آله نشسته بودند يك جرياني پيش آمده بود، مفصّل است امّا؛ حضرت فرمودند: يا علي لواهدي بك رجلاً، يك انسان، به وسيله‌ي تو اگر هدايت بشود، براي تو بهتر است از آنچه كه در دنياست و خود دنيا كه از طلا و نقره باشد بهت بدهيم، هدايت يك نفر، راهنمايي يك نفر، انسان همينطوري كه نمي‌شود هادي مردم بشود، همينجوري كه روي هواي نفس رشد كرده باشد، ترقّي كرده باشد هر چه كه دلش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد عمل بكند، هر چه دلش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد بگويد، اين كه نمي‌تواند هادي باشد. هادي به سوي نار است، «أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»([3]) امام‌هايي كه به سوي آتش مردم را دعوت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و روز قيامت هم كه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود يك عدّه‌اي بلند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند مريدهايشان، اصحابشان، دوستانشان كه اين‌ها را راهنمايي كردند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برندشان به سوي جهنّم، آن كسي ارزش دارد به ارزش خدا، ارزش پيدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، به عظمت خدا، عظمت پيدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند آن كسي است كه زبانش، زبان خدا باشد. گوشش، گوش خدا باشد، چشمش چشم خدا باشد، همه‌ي اعمالش حتّي خدايي باشد، از هر گونه افراط و تفريطي دور باشد، گاهي مي‌‌شود كه ما تفريط مي‌‌كنيم، يعني آمديم به اصطلاح خيلي آدم خيلي خوبي باشيم، شديم يك وسوساي آمديم كار خدايي كنيم مي‌‌بينييم شيطان بيشتر زمام فكر ما را در دست گرفته، دست و زبان و گوش و چشم ما را بهتر كنترل مي‌‌كند تا خدا اين جوري آدمي ديگر زبانش زبان شيطان است، گوشش گوش شيطان است، چشمش چشم شيطان است، هم وجودش وجود شيطان است، حالا چه فرقي مي‌‌كند از افراط باشد يا از تفريط، يا بي‌بند و بار باشد يا وسواس هيچكدام فرقي نمي‌كند، شما وسط جاده كه داريد مي‌‌رويد چه طرف چپ بيفتيد توي دره، بگوييد حالا ما چون از طرف راست افتاديم توي درّه خوب است نه يك آدم وسواسي به هيچ وجه بهتر از يك انسان معصيت‌كار، زناكار، شرابخواري نمي‌تواند باشد او هم منحرف است اين هم نحرف است، صراط مستقيم راه راست اين‌كه پيغمبران مي‌‌گفتند يكي از پيغمبران مي‌‌گفت كه ان ربّي علي صراط مستقيم، ببينيد هم ربّ گفته هم صراط، صراط مستقيم گفته در صورتي تربيت انجام مي‌‌شود كه در صراط مستقيم باشد و الا تربيت نيست حتي شما فرزندانتان را اگر اين دو جمله را برايش منظور نكنيد تربيت درستي نكرديد كه هم ربوبيت داشته باشيد هم در صراط مستقيم باشيد هم در راه راست باشد هم تربيتش كرده باشيد يا مثلاً درباره‌ي پيامبراكرم مي‌‌گوئيم: «إِنَّكَ لَمِنْ الْمُرْسَلِينَ، عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»([4])، درباره‌ي ائمه هم مكرر در حمد مي‌‌خوانيم كه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ»([5]) كساني كه به آن‌ها نعمت دادي پس ان‌شاءاللّه كوشش كنيد بايد هم خودمان را بسيازيم كه حالا كه ما در كسوت اهل علم و روحانيّت حالا چه لباس داشته باشيم چه لباس نداشته ابشيم اين‌ها يك مسئله عارضي است براي انسان را بيشتر وادار مي‌‌كند كه در صراط مستقيم باشد بهر حال حالا كه شماها الحمدللّه در كسوت روحانيّت، در راه موفقيّت، در راه هدايت قدم برداشتيد خوب روي وجود خودتان دقت كنيد، محاسبه كنيد، مراقبت داشته باشيد، در وجود خودتان كوچكترين انحرافي كه شايسته مقام هدايت مردم نيست در شما وجود نداشته باشد شايستگي آدم خودش ملاحظه مي‌‌كند از ابب مثال: گاهي انسان مي‌‌گويد حالا من همين لباس‌ها برم كه هست مقداري توي خيابان بدوم، يك مسخره‌بازي در آورم، مي‌‌گويد اين‌ها شايسته شما نيست. كما اين‌كه مردم دارند مي‌‌بينيند مي‌‌گويند عجب روحاني است خوب مردم مهمتريند يا خدا؟ مردم مهمترند يا ملائكه خدا، مردم مهمترند يا مؤمنيني كه شما را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بينند؟ كدام يكي؟ اگر همين را بتوانيم حل كنيم من اسمم مسلمان است، من اسمم شيعه است، من اسمم روحاني است، من اسمم هادي مردم است، لباس هدايت مردم را پوشيدم همين‌ها را اگر انسان حساب كرد با خودش چي صلاحيت دارد چه چيزي صلاحيّت دارد كه انجام بدهد، مؤمن صالح كيست؟ صالح يعني شايسته، چه كاري اين از اعمال چه افكاري شايسته است اين روحاني داشته باشد، چه تحصيلاتي شايسته است يك روحاني داشته باشد چه برخوردي با مردم شايسته است كه يك روحاني داشته باشد خيلي رويش همه اين‌ها را خودتان جوابشان را بلديد و خلاصه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود در اين‌كه آنچه كه ائمّه‌ي اطهار فرمودند و انجام دادند همان شايسته روحانيت است همان شايسته يك مسلمان است، همان شايسته يك شيعه است، آنچه كه آن‌ها انجام دادند حالات آن‌ها را نگاه كنيد اعمال آن‌ها را مطالعه كنيد مطالعه هم كه مي‌‌‌كنيد از زبان اين منبري اعمال را مطالعه‌اي هم كه مي‌‌كنيد از زبان اين منبري، از زبان آن مدّاح، از زبان آن خدمتتان عرض شود نمي‌دانم شاعر نباشد. از منابع اصلي، يا خودتان تحقيق كنيد و تفحّص كنيد كه آن‌ها چگونه بودند، چون يك چيزهايي نسبت به ائمّه‌ي اطهار عليهم‌الصلوة و السلام دادند و مي‌‌دهند كه اصلاً مسخره است، آن‌ها دشمن اين كار را كرده كه ما آن‌ها را كوچك تصوّر كنيم، آن‌ها را بد بشناسيم، هر چه عقلتان درباره‌ي آن‌ها مي‌‌گويد و هر چه عقلتان و اصولي كه در اعتقاداتان هست بايد ما از آن‌ها استفاده كنيم و نسبت به ائمّه‌ي عصمت و طهارت بدهيم. آن‌ها هيچوقت دنبال اين جهت نبودند كه مثلاً اگر كسي دعوتشان كرد آن‌ها رفتند، مي‌‌روند آنجا غذا مي‌‌خورند، تجسّس نمي‌كنند كه اين صاحبخانه اين غذا را از راه حلال بدست آورده، از راه حرام بدست آورده، علم امامتشان هم ازش استفاده نمي‌كنند و عادي برخورد مي‌‌كنند با مردم. مقدّسين ما اينجوري هستند، اوّل تحقيق مي‌‌كنند كه آقا اين غذا را از كجا آوردي؟ اگر شب خواب بد ببيند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويند حتماً غذاي حرام فلاني به ما داده و آن قدري كه تأثير در غذا و براي غذا و براي هيچ، موجودي كه اصلاً نه روح دارد، نه جان دارد، نه اثر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد، نه بر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارد، آنقدر براي او قدرت قائلند كه براي خدا قدرت قائل نيستند. مشركِ محض، غذاي فلاني را من خوردم، شب از نماز شب باز ماندم، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست كمتر بخوري. غذاي فلاني را خوردم، تاريك شدم، غذاي فلاني را خوردم، نمي‌دانم داراي صفات رذيله شدم، اين حرف‌ها را اصلاً يك آدم عاقل نبايد بگويد چه برسد كه به اولياء خدا، البتّه متصوفه شاگرد داشتند و يك عدّه را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند تربيت كنند، اين‌ها هم از راه و روش غلطي كه آن‌ها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند تربيت نمي‌شدند مجبور بودند گناه را بياندازند گردن يك چيزي ديگري، تو ديشب كجا غذا خوردي؟ هر كجا غذا خورده باشد، احتمال حرام بودن، نجس بودن لااقل، يك كسي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت: من تحقيق كردم ديدم غذايش حلال، خمس داده، گفت: حتماً تو آن غذا را نجس كرده، بعد هم معلوم شد زنش دستاش مثلاً نجس بوده زده به غذا، يا فلاني؛ اين‌ها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم از دلتان بيرون بياورم تا بتوانم يك حقيقتي، جا باز بشود حقايق را براي شما بتوانم بگويم. اين خانمش با خدمت شما عرض شود در حال حيض غذا درست كرده، اين آقا از توفيق افتاده، زن حائض هيچ كس نگفته كه بد است. حتّي روايت دارد كه هر روز آن مطابق عبادت يكسال ديگران است، اينقدر خدا بهش اجر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، حالا چطور شد؟ يا مثلاً فلاني را مادرش بي‌وضو بهش شير نداده، خوب حالا بي‌وضو شير بدهد، شير كه فرق نمي‌كند، ايشان حالا شده مرجع تقليد، آيت‌اللّه العظمي، نمي‌دانم چي؟ خوب هر كسي بي‌وضو بچّه‌اش را  شير نداد همينجور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ چه ارتباطي اين‌ها به هم دارد؟ همه‌ي كارها دست خداست، «قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»([6])، خوب اين كار را حقّش بود مادر جعفر كذّاب هم مي‌‌‌‌‌كرد بچّه‌اش اينجوري نمي‌شد، زير نظر امام هادي صلوات‌اللّه عليه، اين‌ها مال متصوفّه هست، مال دراويش است، اين‌ها نتوانستند افراد را خوب تربيت كنند، خوب بايد به گردن كسي بار كنند اين كَسرشان را، به غذاي او، كه يكي از علماء مي‌‌نويسد در كتابش كه، خدمتتان عرض ‌شود هيهات در آن زمان، هيهات كه انسان بتواند غذاي حلال تهيّه كند مگر اين‌كه برود آب بيابان و گياه، گياه بيابان آب باران بخورد. خوب آب هم كه در زمان ما متأسفانه همين گياه بيابان حرام شده و آن باران هم آنچنان در فضا آلوده مي‌‌شود كه اصلاً مضاف مي‌‌شود نمي‌شود خوردش. اين حرف‌ها را بريزيد دور، بجايش به حقايقي توجّه بكنيد كه معصومين عليهم‌الصلوة و السلام فرمودند. شما هر جا برويد غذا احتمال دارد كه يا نجس باشد يا حرام باشد يا بالاخره بلايي توي راه به سرش آمده، آن نانوايي كه نان مي‌‌پزد، ممكن است توي خميرش نجاست افتاده باشد، ممكن است بعد كه نون شده باشد نجاست افتاده باشد، بعد ممكن است حرام باشد، هزار جور احتمالات اين حرف‌ها هست، اين‌ها همه‌اش مال اين است كه ما خودمان را تبرئه كنيم، يك وقتي، گفتم من: هميشه اخلاق انسان اين بوده كه گناه خودش را بياندازد گردن ديگري، آقا چرا تو آدم خوبي نيستي؟ آقا توفيق ندارم، خدا توفيق نداد. انداخت گردن خدا، آقا چرا تو مثلاً زيارت امام رضا نرفتي؟ حضرت رضا نطلبيده، حالا ممكن كي را طلبيده كه مرا  نطلبيده؟ حضرت رضا نطلبيده. نمي‌دانم خيلي آدم خوبي باشد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد شيطان نگذاشت ما همچنين كاري بكنيم، رفيق بد، ديگر مكرّر اين‌ها را من گفتم، آن رفيق بد كي هست؟ نمي‌دانم. هيچوقت انسان فكر نمي‌كند كه خودم من چرا به خود نمي‌آيم، بيدار از خواب غفلت نمي‌شوم، مرحله‌ي اوّل كه يقظه است بايد انسان از همه‌ي اين‌ها بيدار بشود، آقا من خودم كوتاهي و سستي مي‌‌‌‌‌‌‌كنم، تنبلي مي‌‌‌‌‌‌‌كنم، به فكر روحم نيستم، به فكر كمالاتم نيستم، اين است و بعضي از اساتيدِ، البتّه اسم استاد نبايد رويشان گذاشت، اسم مراد هم نبايد گذاشت، اسم مرشد هم، هيچي تا چه برسد به اين‌كه قطب باشند، تا چه برسد به اين‌كه رهبر مسلكي باشند، اين‌ها، اين‌ها را ياد مي‌‌دهند اين مسائل را در دل‌هاي همه‌ي متديّن، مقدسيّن اين‌ها انداختند.

يكي از مراجع فعلي يك وقتي به من خيلي دوست بودند، الان هم محبّت دارند اين‌ها، كتاب مرا گرفته بودند درباره‌ي غذاي حلال و حرام اين‌ها به اينجا رسيده كه بودند، آخر همه‌ي علماء اشتباه مي‌‌كنند، همه‌ي، حالا شما استدلال بفرماييد بگوييد به من كه چطور ممكن است غذاي حرام كه من نمي‌دانم حرام است و خدا گفته مانعي ندارد تو بخوري اين غذاي حرام توفيقات من را سلب كند؟ غذاي حرامي كه من نمي‌دانم، حرام اگر من بدانم، چرا توفيقات انسان تجرّي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، معصيت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، امّا غذاي حرام كه من نمي‌دانم حرام است و خدا هم گفته بخور و من هم خوردم اين چطوري مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود توفيقات من را، يا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم بگوييم اين غذا خودش قدرتي دارد كه در مقابل خدا ايستاده، خدا به تو گفته بخور و اين خورده ولي من نمي‌گذارم اين توفيقات را داشته باشم، يا در مقابل خدا ايستاده كه اين مشرك مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود يا اين‌كه بايد بگوييم غذاي حرام خودش يك قدرتي دارد كه خدا هم عذاب گذاشته، يا بايد بگوييم خداي‌ تعالي براي، ما را طرد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، توفيقات ما را سلب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند كه خدا خودش گفته بخور، عيبي ندارد بخورد، بعد هم آمده سر وقتمان،     خدمتتان عرض شود كه از توفيقات سلب كرده. آن روايتي كه، اين روايت را هميشه توي ذهنتان داشته باشيد: «من عَبَد الاسم دون المعني فقد كفر»، كسي كه اسم را عبادت كند، اسم چي هست؟ همين كه، همين ماديّات، همين دنيا، هر چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد اسم خدا، اسماء اللّه آيات الهي، اگر كسي بگويد اين اتاق، اين خانه، اين محل بدون ارتباطي با دين اين‌ها داشته باشد و با خدا داشته باشد بگويد اين توفقيات آدم را كم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند، من توي اين اتاق هر وقت خوابيدم نماز شبم قضا شده، يك همچنين چيزهايي، حالا ماها هم شايد بگوييم. اين اسم دون المعنا، خدا را عبادت نكرده، اين خانه را مؤثّر دانسته و «من عبد المعني و الاسم، من عَبَد اسم و المعنا فقد الشركّ»، كسي كه بگويد هر دو مؤثرند هم خدا، هم اين انگشتري كه من دستم كردم كه مايه‌ي سعادت و خوشبختي من است، اين مشرك است، «و من عَبَد المعنا دون الاسم»، كسي كه عبادت كند معنا را بدون اسم، اين‌ها كنيد؟ اين‌ها چي هستند؟ اگر اثري هم گذاشته خدا گذاشته، انگشتر عقيق اين همه فضيلت دارد، انگشتر نمي‌دانم چه؟ حضر امام جواد، خود امام جواد و پيغمبراكرم، قرآن، هر چه كه هست خدا رويش اثر گذاشته، اوّل خدا بعد اين‌ها، اين شخص خوب موّحد است. ببينيد خيلي حساب شده است واقعاً؛ ان‌شاءاللّه اميدواريم كه خداي تعالي ان‌شاءاللّه توفيق همه‌ي حقايق را و درك همه‌ي حقايق را عنايت كند و از خدا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهيم ان‌شاءاللّه كه در صراط مستقيم، در راه راست، همه‌مان را قرار بده تا از هر گونه انحرافي فكري و اعتقادي و عملي خدا ما را دور نگه دارد. و صلّ اللّه سيدنا محمّد و آله الطاهرين.



[1]ليل/12

[2]اعراف/179

[3]قصص/41

[4]يس/3-4

[5]حمد/1-7

[6]نساء/78