تقوا، انفاق، موانع راه – جمعه ۱۴۳ تهران – ۱۹ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، “یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَ لَا أَوْلَادُکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذَلِک فَأُولَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ “(منافقون/۹)
در آیاتی که تلاوت شد، تقریباً روی سه موضوع که خدای‌تعالی به آنها اشاره فرموده بحث زیادتری باید نمود. یکی مسأله ی انفاق است. دوّم مسأله ی تقواست، سوّم هم چیزهایی که انسان را از خدا نگه می دارد این . این سه چیز از چیزهایی است که برای سالک‌الی‌اللّه {لازم است} و این کلمه {سالک الی الله}که ما زیاد هم در عرایضمان و در برداشت هایمان یادآوری می کنیم اهمیت زیادی از باب تذکر دارد، که متأسفانه باید بگویم کمتر هم متذکریم. سالک به معنای رونده به سوی خداست، سالک‌الی‌اللّه یعنی کسی که راهی را برای خدا و برای رسیدن به خدا طی می کند. کسی که می خواهد در کارهای دنیوی هم حتّی به نزد بزرگی موفق و مشرّف شود طبعاً یک شرایطی از جهت لباس، از جهت آداب، از جهت وقت شناسی، از جهت این‌که وقتی آن‌جا وارد شد چه بگوید، چه بشنود خواهی‌نخواهی دارد. بزرگترین چیزهایی که وصف نمی شود خداست. درباره “اللّه‌اکبر” از امام صادق علیه‌الصلوةوالسلام سؤال می کنند که معنی اللّه‌اکبر چیست؟ خدا بزرگتر از چه چیز است؟ امام علیه‌الصلوةوالسلام می فرماید: “مِن اَن یوصَف” (الكافی/ج‏۱ ،ص ۱۱۷) ، از هر چه که شما وصف کنید خدا بزرگتر است. هر چه که درباره ی خدا از توصیفات، از مسائل مختلف، از معارف درباره ی خدا بگویید خدا باز از آن بزرگتر است. شما به کُنه معرفت پروردگار نمی رسید. لذا در نزد بزرگترین از آن‌چه که وصف می شود می خواهید مشرف شوید. طبعاً هر چه ملاقات شونده بزرگتر باشد طبعاً شرایط تشرّف به محضرش زیادتر است. شما نمی شود در مرحله ی اوّل با لباس کثیف پُر از کثافات مختلف از قبیل نجاست و … به نزد آن بزرگ برای ملاقات مشرّف شوید. در مرحله ی دوّم یک آداب عملی هست که باید همه ی اینها رعایت شود. در مرحله ی سوم باید در قلب انسان نفاق و دورویی وجود نداشته باشد. مخصوصاً {وقتی که} آن بزرگ آن‌قدر آگاه است که قلب شما را با ظاهر شما هر دو با هم می بیند و می تواند مقایسه کند. همه این مسائل در سیرالی‌اللّه و در سالک‌الی‌اللّه باید در مرحله اول وجود داشته باشد. وا لاّ هر چه اسمش را یک انسان سالک‌الی‌اللّه بگذارد {بدون عمل} فقط اسم است و لقلقه ی لسان، “یَعبُدُ اللّه علی الحرف”(حج/۱۱)، عبادت با زبان، با حرف، لذا ما مقیدیم که این کلمه را زیاد به گوش شما برسانیم. سالک‌الی‌اللّه اید! یعنی به سوی خدا می روید، به سوی خدا برای چه می روید؟ برای ملاقات با پروردگار می روید. ملاقات با پروردگار یعنی چه؟ یعنی یک روز، یا در همین دنیا و یا در آخرت و الی الابد به جایی می رسید که هیچ‌چیز و هیچ‌کس و هیچ‌موجودی غیر از خدا به دردتان نمی خورد. لذا خدای‌تعالی در همین اول آیاتی که این هفته انتخاب شده بود می فرماید: “یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا”؛ ای کسانی که ایمان دارید،” لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَ لَا أَوْلَادُکمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ”(منافقون/۹)؛ شما را اموالتان، اولادتان ـ اینها را دیگر من از اینجا به بعد می گویم ـ فوتبال تان، بازی تان، شغل تان، عیدنوروزتان، از یاد خدا باز ندارد. برای دیدن فوتبال چقدر نمازها قضا شد و می شود! چقدر باید انسان پست باشد که برای این‌گونه چیزها ـ خدا اولاد و اموال را می فرماید ـ {با این حال}ببینید پستیِ ما به کجا منتهی شده که زن و فرزندمان هم که ما را باز می دارند بماند، بازی دیگران هم ما را از یاد خدا باز می دارد. اولادتان، اموالتان شما را از یاد خدا باز ندارد. کسی که این کار را بکند، -یعنی انسان از اولاد و اموال چیزی بهتر در دنیا از نظر ظاهر ندارد لذا خدا این را فرموده-، کسی که این کار را بکند “وَ مَنْ یفْعَلْ ذَلِک”؛ اینها ضرر کردند. {برای مثال فرض کنید شخصی را که}آمده در دنیا که متجر اولیاء خداست، محل تجارت است، یک شخصی یک پول زیادی از شهر خودش برداشته آمده تهران که تجارت کند همه را بی جا خرج کرده، دست‌خالی، برشکست شده، نه روی برگشتن به وطن دارد، نه می تواند زندگی اش را اداره کند و ادامه بدهد و مورد لعن و نفرین همه افراد هم واقع شده است. “أُولَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ”؛ اینها ضرر کردند. در این آیات، اول چیزی که باید بحث بشود و تا حدّی برداشت هم شده در مرحله ی اول تقوا است، تقوا داشته باشید. تقوا یعنی یک سالک‌الی‌اللّه باید خودش را از انحرافات حفظ کند، از عقاید باطل حفظ کند، از کارهای اشتباه حفظ کند، از کارهایی که او را از یاد خدا باز می دارد حفظ کند، از همه چیزهایی که او را از رسیدن به لقای پروردگار مانع می شود حفظ کند. باید خودش را نگه بدارد، تقوا به معنای نگه‌داشتن است، خودتان را نگه بدارید. از همه ی این راه ها فقط یک صراط‌مستقیم که منتهی می شود به خانه‌ی خدا، به محضر پروردگار، به آن‌چه که خدا دوست دارد فقط آن راه را انتخاب کنید. نه بچّه مانع‌تان بشود، نه اموالتان مانع تان باشد، نه هیچ‌چیز از چیزهای دنیوی مانع‌تان نباشد اگر می خواهید به خدا برسید! تقوا را نگهداری بکنید، بعضی ها فکر کردند که ما می گوییم تقوا در کنار تزکیه‌نفس است، {بلکه تقوا}اساس تزکیه‌نفس است! اینجا گفتیم در کنار تزکیه‌نفس ولی مثل این می ماند که به شما بگویند که اگر خواستید به فلان شهر بروید ماشین تان را کاملاً حفظ کنید. که خراب نشود و شما راه را متوجّه باشید امّا مهمتر از راه ماشین است، مهمتر از راه، نیروی بدنی خود شماست، مهمتر از راه وجود شماست که باید این راه را برود. ما اگر گفتیم تزکیه‌نفس راهی است به سوی خدا، تقوا اساس کار است. تقوا را از آن لحظه ای که شما وارد مراحل تزکیه‌نفس می شوید، از آن لحظه ای که یقظه به شما دست می دهد {باید داشته باشید}. شما ببینید در دفاترتان نوشته شده که واجبات را انجام بدهید، محرمات را ترک کنید این معنای تقواست. تقوا از اول {در برنامه}هست منتها در کنار این کاری است، این راهی است که دارید می روید، نه در کنار یعنی در حاشیه، بود بود، نبود نبود{اینطور نیست}. معنایش این‌است که در وقتی دارید راه را می روید، ماشین تان درست است، مرتب است توجه به انحرافات راه داشته باشید، باید شما محاسبه و مراقبه راه را داشته باشید. لذا ما درباره ی راه صحبت می کنیم مثل یک مأمور راهنمایی و رانندگی که آن‌چه که می گوید درباره ی تعمیرات ماشین تان نمی گوید، درباره ی پیچ و خم های جاده و علائم راهنمائی با شما صحبت می کند. ما اگر درباره ی سیر و سلوک حرف می زنیم، اگر یقظه و توبه و استقامت و صراط‌مستقیم را برایتان شرح می دهیم نه به خاطر این‌است که تقوا را کاری نداشته باشید و در حاشیه قرارش بدهید، نه! تقوا اساس کار است. در همه ی جاهایی که خاندان عصمت و طهارت با مردم صحبت می کرده اند یا دستور است که امام‌جمعه درباره ی تقوا صحبت کند این به خاطر این‌است که ریشه و اساس همه چیز تقواست. خدای‌تعالی در این آیات درباره ی تقوا مطالب بسیار جالبی که باید هر سالک‌الی‌اللّه داشته باشد فرموده است. در یکی از این آیات می فرماید: “وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً “(طلاق/۲) کسی که تقوا را داشته باشد خدای‌تعالی برایش فرجی می رساند. شما تقوا داشته باشید ـ مخرج یعنی همان فرج ـ یکی از چیزهای بسیار مهم یک سالک‌الی‌اللّه فرج است. فرج هم تنها فرج امام‌زمان علیه‌الصلاةوالسلام نیست. آن اساس فرج ها است و فرج خود شما، {این است که}از یک مشکلی بیرون بیایید، از یک کار ناراحت کننده ای، یک غفلتی از یاد خدا بیرون بیایید، از پیچیدگی در کارتان، از گرفتاری های دنیایی تان اگر می خواهید بیرون بیایید و مخرجی پیدا کنید، محل بیرون آمدنی داشته باشید تقوا داشته باشید. “وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً”، -محل خروج-، {مثلا}شما در یک جایی قرار گرفتید نمی دانید دَر خروجی کجاست. می گردید {می بینید} همه جا بسته است. آخر اینجا دَر خروجی کجاست ؟ از خدای‌تعالی می پرسید که ما در این دنیا “دار بالبلاء محفوفه”(نهج البلاغه/خطبه۲۲۶)، این دنیا، این خانه ای که همه جای آن بلا هست و این خانه پیچیده شده است به بلا، ما از کجا بیرون برویم، از این بلاها چطور فرار کنیم؟! تقوا داشته باشید!، تقوا یعنی چی؟ یعنی حواست جمع باشد، حواست جمع باشد دور و برت را نگاه کن، همان جور سر به هوا بخواهی بروی در چاله می اُفتی ، به آن دیواری که آن‌جا دَر نیست می خوری ، سرت می شکند، خیلی ساده است. خدایا دَر خروجی کجاست؟ تقوا، حواست را جمع کن، خودت پیدا می کنی، خودت را نگه دار از بدی، خودت پیدا می کنی. واللّه و باللّه ـ این قسم را می خورم برای این‌که برای شما دیگر قسم باید خورد، برای کفّار باید استدلال کرد، برای شما دیگر استدلال معنا ندارد ، به حقیقت رسیدید ـ واللّه و باللّه راهی برای نجات از گرفتاری های دنیا چه مادی و چه معنوی نیست مگر آن‌که تقوا داشته باشید. تقوا هم این نیست که زیاد دستتان را سر دستشویی بشویید، وسواس پیدا کنید، نمازها را ده مرتبه تکرار بکنید، تقوا این‌است که انسان بدی نکند، بد را بشناسد و بدی نکند. بد را انتخاب نکند، چیزی را که چه مردم بفهمند و چه خدا بفهمد و بد باشد آن را انتخاب نکند، تمام شد. همین، “یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً”، این یک، یک فایده اش، دوّم چه کار می شود اگر من تقوا داشته باشم؟ “وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ”، خدا روزی ای به او می دهد که خودش حساب نمی کرده است. مثلاً شما می روید {دم} دَر یک تجارتخانه ای می نشینید. فرض کنید حساب می کنید که این زمینها مثلاً این‌قدر قیمت داشته حالا این‌قدر قیمت پیدا کرده پس من امروز اگر این زمینم را در بنگاهی فروختم ، این قدر پول به دستم می آید، این “یَحتَسِب”، “تَحتَسِب”، حساب کردی دیگر، حالا حسابت هم ان‌شاءاللّه درست خواهد بود ولی گاهی می شود که …خدا رحمت کند استاد ما را، به من می فرمود که در مجموع {سال}حساب کن {که چقدر دستت آمده}، حساب تک تک نکن{جزئی نشو}؛ درآمد خیلی کم، خرج خیلی زیاداست، گفتم: خدایا من که بیشتر از این نمی توانم درآمدی داشته باشم، خرجم هم زیاد است توکل بر تو، آدم سر سالش می رسد {وقتی}حساب می کند می بیند یک چیزهایی هم اضافه دارد، {در این مدت} هم خوب خرج کرده، {تازه}اضافه {هم}دارد، باید خمس بدهد، از کجا آمد؟ من که دزدی نکردم، من که سر کسی کلاه نگذاشتم، حسابها هم که این‌طوری است، این اضافه از کجاست؟ من صدها مورد این‌جوری {سراغ}دارم حتی الان بخواهم به شما بگویم می توانم؛ و یکی دیگر هم هست که تقوا ندارد. “وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَی” (طه/۱۲۴) کسی که از یاد خدا بماند، همه اش به فکر این باشد که من بروم {مغزه}یک مشتری چاق و چلّه ای {مایه داری}بیاید، پولدار، بتوانم این جنس بَدم را به او غالب کنم. این نشسته{در مغازه}، {مشتری}آمده، پولدار هم هست، پول زیادی هم از او گرفت جنس بدش را هم به او فروخت، خوشحال است از این بابت، ولی سر سال {وقتی}حساب می کند می بیند چقدر عقب افتاده! آقا این برشکستگی از کجا پیدا شد، من که همه کارهایم درست بود؟ “فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً”، باز این هم صدها مورد ـ اینجا کمتر {است البته چون}خدا مهربان است ـ ولی صدها مورد پیدا شده است.یک قدری خدا را هم شریک زندگی تان قرار بدهید، به قول مرحوم شوشتری فرموده بود که یکصدوبیست‌وچهار هزار پیغمبر آمدند گفتند موحّد بشوید، من می گویم شما مشرک بشوید! سؤال کردند معنایش چیست ؟ گفت: همه گفتند فقط خدا، من می گویم خدا هم در کارتان باشد ، یک ذرّه خدا! یک سالک‌الی‌اللّه اگر یک دقیقه وقتش را بگذارد سر این‌که ببیند که فوتبال چطور انجام شد این ضرر کرده، از یاد خدا باز مانده است، من این حرف را به شما می توانم بزنم {اما گفتن} این مسائل در دنیای امروز شاید حتّی بد هم باشد، اگر {حرفهای من}پخش بشود بد باشد ولی من از این مسائل نمی ترسم! نکنید این کارها را! {می گویند}نماز را بعد می خوانیم بگذار ببینیم چه کسی موفق شد، وقتی موفق می شوند خوشحالی شان به اندازه ای می شود که نمی فهمند چه کار می کنند و وقتی موفق نمی شوند بدحالی شان آن‌قدر می شود که …، به تو چه اصلاً، اگر این مملکت در اختیار پروردگار و امام‌زمان است که ما مدّعی ایم حضرت بقیةاللّه این مملکت را نگه می دارد همین‌طوری که انجام داده، سرافرازترین ممالک دنیا خواهد بود و اگر هم نخواسته باشد زشت ترین ممالک دنیا خواهد شد. الان از نظر آبرومندی دارند می گویند و ادّعا می کنند که ایران یک مملکت سربلند و آمریکای با آن قدرت زشت ترین و پست ترین وضع حکومتی را دارد، یعنی چه که شمااین‌قدر به {دنبال} هر چیزی که آنها دنبالش هستند شما هم حرکت می کنید؟! آنها خدا ندارند. زمان پیغمبراکرم مسلمانها شعارشان در مقابل کفّار این بود که: “اللّه مولانا و لا مولا لکم”( کامل/ابن اثیر، ج۲، ص۱۶۰)، آخر آنها می گفتند که: “انّ لنا العزی”، بُت عزّی را برداشته بودند روی دست بلند کرده بودند می گفتند: “انّ لنا العزی و لا عزّی لکم”( سبل الهدی/ ج‌۴، ص‌۳۶ )، ما بُت داریم شما بُت ندارید. مسلمانها به صورت ظاهر کسر آورده بودند ، شکست خورده بودند، سربلند نبودند، به اصطلاح امروز ما افتخار نداشتند ، پیغمبراکرم فرمود: همه تان شعار بدهید، داد بزنید، -حقیقت هم همین است- که “اللّه مولانا و لا مولا لکم”، چه موقع ما می خواهیم این‌طوری بشویم؟ امام‌زمان مولای ماست. این افتخار ما باید باشد، خدا مولای ماست این افتخار ماست، در دنیا منحصراً علی‌بن‌ابیطالب ولی خداست و مولای ماست که در اذان و اقامه می گوییم: “أشهد انّ علی‌ولی‌اللّه” و لا مولا للدنیا و اهل الدنیا ، هیچ جای دنیا یک چنین شعار به این خوبی که “أشهد انّ علی‌ولی‌اللّه” ندارند، آنها ندارند و ما داریم، اینها افتخارتان است. افتخارتان تقوای تان باشد، چقدر ما باید بیچارگی بکشیم با این خلاف قرآن عمل کردنی که قرآن می فرماید: “یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَ النَّصَارَی أَوْلِیاءَ” (مائده/۵۱) ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصارا را اولیای خودتان قرار ندهید، زباناً ممکن است بگوییم مرگ بر آمریکا ولی عملاً آنها را پیشوای خودمان قرار می دهیم، هر کاری که آنها بکنند ما نباید بکنیم. هر کاری که آنها می کنند ولو به اصطلاح به اسم دنیای مترقّی، مگر ترقّی اصلاً در چه هست که دنیایش، دنیای مترقی باشد. ترقّی انسان در ایمانش است، در تقوایش است، در داشتن مولایش است، در داشتن رهبر عظیم الشأنی مثل حجة‌بن‌الحسن و علی‌بن‌ابیطالب است. نه در این‌که حالا دو تا جوان تمام فکر و ذکرشان را گذاشتند برای این که توپ را به کجا بزنند ، و این افتخاری برای ما باشد. خیلی خودتان را رعایت کنید و حفظ کنید، تقوا داشته باشید، اوّل تقوا و باز خدای‌تعالی می فرماید: “یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ”، از جایی که حساب ندارید. در امور معنوی…، در امور مادّی که خیلی دیدیم، من اگر بخواهم وضع شهریه ی حوزه ی علمیه را برای شما بگویم اصلاً تعجّب می کنید که مگر می شود انسان با این مقدار از پول زندگی بکند آن هم با زن و بچّه! و خدای‌تعالی به آنها داده {و تامینشان کرده}، گاهی می نشینم فکر می کنم فلانی از کجا روزی می خورد، از کجا می خورد. ما یک وقتی در مشهد بودیم یک کسی چیزی از این قبیل {پیش ما}گفته بود، گفته بودم این آقا می رود دزدی، گفت نه آقا، این آقا دروغ هم نمی گوید. گفتم پس لابد مثلاً جیب کسی را زده در حرم امام‌رضا، گفت: نه آقا، اهل این حرفها اصلاً نیست، از این کارها نمی کند، گفتم: پس لابد مردم خیلی دوستش دارند پول به او می دهند، گفت: این‌قدر هم دوستش ندارند که پول به او بدهند. آخر پول دادن مثل جان دادن نیست که آسان باشد، و پول به او بدهند. گفتم: پس تقوا دارد خدا به او می دهد، دیگر راه دیگری، جایی نماند. گفت: بله، گفتم: پس تو چرا حسادت می کنی؟ تو هم تقوا داشته باش تا به تو بدهند. بله، واقعاً این‌طور است! این از جهت مادّی که بحثی نیست. یک خورده ای عمیق بشوید می فهمید. از نظر معنوی، “یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ”؛ خدا شما را کنار یک انسانی می گذارد که این شخص دائماً شما را متذّکر می کند، {روحتان را}سیر نگه تان می دارد؛ {در غیر این حالت}پای هر صحبتی می روید ، هر منبری، هر جلسه ای، می بینید نه، از آنجا گرسنه برگشتید. چیزی گیرتان نیامد، چرا؟ -البتّه من خودم معتقدم و عمل هم می کنم که گاهی می شود انسان از یک مجلسی چیزی گیرش نمی آید ولی چند قطره اشکی می ریزد که این خیلی قیمت دارد. حالا باز هم این فایده اش باشد خوب است امّا گاهی همین هم نیست.- انسان سیر نمی شود یعنی یک غذایی، یک صبحانه ی مختصری یک نان و پنیری هم به انسان نمی دهند. گاهی هم می شود که با یک نفر مأنوس می شود می بیند حسابی سیر نگه اش می دارد. هر چه می خواهد در چنته ی این رفیق هست. ما با یک کسی آشنا شده بودیم یک توبره ای روی دوشش انداخته بود ، هر چه را می گفتیم در آن بود، شکلات می خواستیم داشت، پنیر می خواستیم داشت، نان می خواستیم داشت خوب البتّه من به او گفتم این همه چیز را تو چطور جا دادی {بگذار}ما ببینیم. نشان نمی داد به ما، بله، گاهی بعضی ها این‌جوری هستند. انسان پهلوی شان می نشیند می بیند دائماً دارند غذا در دهان انسان می گذارند. بچّه های کوچک را دیده اید؟ نشسته کنار پدر، مادر، این به احتمال این‌که بچّه گرسنه بشود یک لقمه ای در می آورد به دهانش می گذارد ، اگر خورد معلوم است گرسنه بوده و الاّ سیر است. این‌جوری، “مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ”؛ تو حسابش نمی کردی که این قدّ و قواره ای که در راه تزکیه‌نفس وارد شده و در یکی از شهرهای دور اُفتاده زندگی می کرده این‌قدر علم و حکمت در قلبش باشد، در این چنته اش باشد، می گویی آقا درباره ی خدا حرف بزن، کلّی حرف می زند روشن می شوی، سیر می شوی، سر حال می شوی، {می گویی}درباره ی امام‌زمان صحبت کن، یک چیزهایی می گوید نمی توانی طاقت بیاوری، محبّتت به حضرت بقیةاللّه زیاد می شود. درباره ی آخرت با من صحبت کن، یک مطالب دسته کرده به تو می دهد که می بینی که کاملاً راه برایت روشن شد. دوستان یکی از گرفتاری هایمان این‌است که نمی دانیم عالَم بعد از این عالَم چه می شود، آن را به دست فراموشی گذاشته ایم ، اگر بدانیم تا مُردیم بعد چه خبر می شود، این خیلی مهمّ است. این یک رزقی است که باید ما هر روز به فکرش باشیم “وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ” (بقره/۴) یک عدّه ای هستند که به آخرت یقین دارند. لذا این فایده ی دوّم تقواست. “وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ “چرا بعد از “وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ بعد وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ” را فرموده؟ برای این‌که کسی که تقوا را به پایان برساند و از آن رزق “من حَیثُ لایَحتَسِب” استفاده بکند طبعاً تمام کارهایش را به خدا وا می گذارد ، حالا که تو همه چیز در چنته ات هست، حالا که روزی معنوی و مادّی ما را می دهی، حالا که تو این‌طوری هستی که مخرج را یعنی محل خروج را بلدی و وارد هستی، پس من چرا حرف بزنم؟ توکل بر تو، زمام اختیار من را در دست بگیر ، هر چه بگویی گوش می کنیم، هر راهی را معرفی بکنی ما انجام می دهیم. “وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ”؛ خدا به تو نمی گوید که نه، خودت راه را پیدا کن، نه، “فَهُوَ حَسْبُهُ”، یعنی او برایش کفایت می کند ، بس است. خدا را داری همه چیز داری، در دعای مناجات مریدین ما می خوانیم که: “یا دنیایی و آخرتی یا نعیمی و جنتی”، ای دنیای من، ای آخرت من، ای بهشت من، ای نعمت من، همه چیز تو هستی، خیلی راحت. “مَن وَجَدکَ فَماذا فَقَد”، کسی که تو را پیدا کرده چه را گم کرده؟ و کسی که تو را گم کرده چه دارد؟ چه دارد؟! “فَهُوَ حَسْبُهُ”، در آیه همین جزوه باز هست که درباره ی تقوا می فرماید: “وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراً” (طلاق/۴) کسی که تقوا داشته باشد خدا در کارهایش آسانی برقرار می کند، آخر یک وقت هست انسان راه را پیدا کرده ولی {به سوی} این راه رفتن مشکلاتی دارد ، خیلی مشکل است. نه، تو تقوا داشته باش “یجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراً”، در امورش، در کارش آسانی قرار می دهد. “ذَلِک أَمْرُ اللَّهِ “(طلاق/۴) این هم اراده ی پروردگار است. خوب اینها مربوط به تقوا، مربوط به انفاقی که در این آیات هست که عرض کردم، انفاق از نَفَقه است یعنی جدا کردن، آخر تو امروز این همه پول به دستت آمده یک قدری از آن را برای همنوعت جدا کن ، برای کارهای خیر، برای کارهای صحیح، این معنای انفاق است. جدا کنید، من دیده بودم بعضی از بزرگان، از اولیای خدا بودند در همین تهران، در آن وقتها به آن حدود می گفتند میدان ژاله و حالا می گویند میدان شهداء آن حدودها مغازه داشت، دم غروبی بود من آن‌جا پیش او رفتم دیدم دارد محاسبه می کند. گفتم: حسابها را خود شما می کنید؟ چون حسابدار داشت. گفت: نه، امروز به من گفتند این‌قدر درآمدم بوده، این‌قدر مال خرجم است، این‌قدرش زیادی است جدا کردم برای دیگران، حالا برای کارهایی که داشت، دوستانی که داشت. خیلی عالی، ببینید هم تقدیر معیشت کرده، {حساب کرده که}این {مقدار}مال مخارجم است، مخارج امروزم، این مال سرمایه حالا هر چه، و این هم مال انفاق است. جدا بکنید و به محلّ خودش، من مکرر گفته ام آن‌چه در اختیار شماست از پیراهنتان گرفته تا هر چه دارید شما مالک نیستید این را بدانید، حتّی بدنتان را هم مالک نیستید، تولیتش را خدا به شما داده، شما ولایت دارید. تولیت هم از همان ولایت می آید یعنی ولایتش را شما دارید، این خانه با این سند ولایتش دست شماست، این زمین با این سند ولایتش دست شما، این لباسهایی که داری ولایتش در دست شما، این بدنی هم که داری ولایتش در دست شماست، باید این‌جوری فکر بکنید اگر غیر از این فکر بکنید نادانید، مگر از نادان کلمه ی بدتر هم هست؟ بله، این‌که قرآن در قرآن فرموده: سفیه، احمق، غیر از این فکر اگر کسی بکند اشتباه کرده، مال شما نیست.{اگر} مال تو هست امشب سکته می کنی {اموالت را }فردا صبح نگه ‌دار! می شود؟! می گویی یک ثلثش را که ما مالک هستیم، باز هم مالک نیستی، می گویند: جزء انفاق است، جزء همان جدا کردن است. بقیه اش هم اصلاً تو حقّ دخالت نداری، اگر هم وصیت نکرده باشی که هیچ کجایش را حق دخالت نداری. راحت! تو که مالک نیستی، تولیتش در دست توست و باید هم خوب حفظش کنی، یک متولّی خوب آن کسی است که موقوفه را دقیقاً حفظ می کند درآمدش را مواظب است خرج خودش می کند یک خورده هم به عنوان حقّ‌الزحمه بر می دارد می خورد و تمام، این‌جوری باید بود. انفاق معنایش این‌است. شما در دنیا درآمد دارید انفاق {هم}باید داشته باشید اگر می توانید! اگر هم نمی شود خوب نمی شود. شما این را بدانید تقدیر معیشت تقسیم شده ، اوّل واجب‌النفقه تان کاملاً در رفاه و آسایش، مطابق شؤون خودتان و شؤون زن و بچّه تان از آن‌چه در آورده اید استفاده کنید. {می گویید}زیاد هم هست، خوب زیادی اش را هم انفاق کنید، انفاق هم یعنی جدا کردن ” یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُ اللهُ “( بحارالانوار/ ج۱، ص۲۲۴)، پول را می گذارند همان جا که خدا دوست دارد، امر کرده، تو هم چون مالک نیستی، خدا مالک است{موظفی به این کار}. ” أَنْ لاَ یَرَی‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا “، امام صادق فرمود: تازه به یک سنّی فرمود: -به شما که در طبع اوّلیه فرموده- این‌که انسان در اموال خودش مالکیتی نبیند و بعد می فرماید: “یضعونه حیث امره اللّه” {در اثر رعایت این مساله}این‌قدر ارتباطش با خدا تنگاتنگ است که خدا می گوید این پول را بده به او می گوید چشم، می گوید این را نگه‌دار، چشم، آن فرش را فلان جا بینداز، چشم، این‌جوری “مِن حَیث امره اللّه”، پس انفاق هم معنایش این‌است. مسأله سومی که عرض کردم که در این آیات هست و خیلی هم به آن توجّه دارد موانع راهتان را از جلوی پایتان بردارید. آقا انسان هم ممکن است راه را بلد باشد هم ماشینش درست باشد هم همه ی کارهایش مرتب باشد ولی هفت هشت ده تا سنگ های بسیار بزرگ در جادّه افتاده، موانع است. موانع چیست؟ خدا در همین آیات فرموده: اول: مال است، اموال! {می گوید}ای آقا اگر من این کار را بکنم ضرر می کنم، تو مگر {از ابتدا}مالی داشتی که ضرر بکنی یا نفع بکنی؟ {می گوید}پولم از دستم رفت بیچاره شدم پول فلانی را می خورم که یک خورده ای وضعم بهتر بشود، همه ی این حرفها، همه ی این کارهایی که می بینید برای کم و زیاد شدن مال در دنیا دارد انجام می شود ، این مال مانع از رفتنتان به سوی خدا است ، نمی گویم آن را بردارید {منظورم این باشد که یعنی}بریزید بیرون، نه، فکر کنید مال، مال شما نیست، همین یک کلمه.ما یک جایی رفته بودیم یک زمینی بود می خواستیم ببینیم وضعش چطوری است ، گفت: آن گوشه صدمترش موقوفه است. خوب موقوفه چه می شود؟ موقوفه است دیگریعنی من نمی توانم بفروشمش، صاحبش کس دیگر است، خداست. گفتم: بقیه اش چه؟ گفت: بقیه اش نه، مال من است. البته آن‌جا من چیزی نگفتم ولی {در حقیقت}مال تو نیست. آن هم مثل همان موقوفه است منتها موقوفه وقف کردند که یک کاری خاصّی درباره اش انجام بدهند بقیه زمین تو را خدای‌تعالی داده گفته تو حالا هر کاری می خواهی انجام بده، کارهای حلال را با محدودیت، مالتان مانع تان نشود.” وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ” (انفال/۷۲) مالتان را فقط بگذارید در راه خدا، فقط! زن و بچّه تان چه؟ زن و بچّه که واجب النفقه شما هستند. یعنی این پولی که در آوردی آن قسمتی که واجب است مثل نماز صبح و نماز شب، قسمتی که واجب است آن نفقه را جدا می کنی مال زن و بچّه است. رفاه و آسایش کامل، به اندازه ای که شئوناتشان هست. این کار را می کنی بعد مثل نماز شب، اگر نماز شب را بخوانی نماز صبح را قضا کنی که نمی شود. زن و بچّه را به آنها فشار بیاوری… شما یک وقت فکر نکنید که حضرت امیرالمومنین علیه‌الصلوةوالسلام در آن جریان “هَل اَتی” به زور از زن و بچّه اش خوراکشان را گرفت داد به یتیم و اسیر و مسکین، نه! آنها همه شان همان بودند که علی‌بن‌ابیطالب بود. علی‌بن‌ابیطالب منتها خوب بزرگتر است، پیشگام است. علی داد آنها هم دادند، یعنی فکری در مغز حضرت زهرا و حضرت امام حسن‌مجتبی و حضرت سیدالشهداء جز آن‌چه علی‌بن‌ابیطالب فکر می کرد برای آنها فکری نبود. خودشان دادند، زن و بچّه ی تو هم اگر همین کار را کردند بکنند، چه بهتر، با تو هماهنگ باشند. امّا اگر تو گفتی نه، شما امشب گرسنه بخوابید من می خواهم به فقیر و اسیر و مسکین غذا بدهم که اینها سیر باشند این کار درست نیست، انفاق تان باید روی حساب باشد، اگر مهمان به خانه می برید حساب کنید که خرجش را شما می دهید درست است، امّا زحمتش را که زن و بچّه تان می کشند یک کاری بکنید زن و بچّه تان یک ایمانی به داشتن مهمان، به انجام انفاق پیدا بکنند که بگویند چطور تو پولش را بدهی ما زحمتش را نکشیم؟ ما هم زحمتش را می کشیم. تو خرجش را بده ما کارش را می کنیم یک چنین زن و بچّه ای داشته باش خودشان خودکار انجام می دهند. امّا اگر نه، زنت به شما می گوید آقا باز مهمان آوردی و تو می روی پهلوی مهمان می نشینی ما اینجا تنها، غذا اگر کم آمد ما باید نخوریم و شما باید غذا آن‌جا زیاد بیاید، زیادی هم داشته باشی، اسراف هم بکنی از این حرفها اگر شد، نه، مهمان نبر. زنت را اول درست کن، اوّل روحیه ی ایمان به او بده تا این‌که از مهمان استقبال کند. من دیده بودم یکی از اولیاء خدا وقتی که مهمان برده بود که یکی از آن مهمانها خود من بودم ، به قدری زنش خوشحال شده بود که امروز من یک کار ثواب قابل توجّهی نکرده بودم خدا خیرت بدهد مهمان آوردی من امروز به یک کار خوبی موفق شدم. این‌جوری باشد زنتان، اگر این‌جوری شد، حالا من نمی گویم همه باید بروید امروز دعوا کنید که تو چرا این‌جور هستی، نه این یک ایمان باطنی می خواهد، یک برنامه ی پیش فرضی می خواهد، یک برنامه ی دراز مدتی می خواهد تا این‌جوری بشوند والاّ زنت مریض است، ناراحت است به همه بگو آقا ببخشید ما امروز نمی توانیم مهمان ببریم. خدا رحمت کند یکی از علما بود در لبنان، البته ما را پذیرایی کرد، من در کتاب شبهای مکه نوشتم ولی معروف بود که این وقتی مهمان می رود به در خانه اش یک پولی در می آورد می گوید این هتل، این بغل هست این هم پولش، شما برو آن‌جا من در خانه مانع دارم که بتوانم از شما پذیرایی کنم. واقعاً هم این‌طوری بود، مرحوم حاج شیخ‌جوادمغنیه، البته حالا طوعاً یا کرهاً ما را در لبنان پذیرایی کرد به هرحال خیلی محبت کرد ولی این‌جوری بود. می شود، طرف هم نباید بدش بیاید اگر بدش آمد منافق است، خوب تو مانع داری. حضرت صادق صلوات‌اللّه‌علیه با حضرت اسماعیل پسر ارشدشان داشتند می رفتند یک نفر هم همراه شد، در راه سؤال می کرد رسیدند به دَرب منزل حضرت صادق صلوات‌اللّه‌علیه، حضرت خداحافظی کردند، {از هم جدا شدند و}رفتند. حضرت اسماعیل به پدر عرض کرد: اقلاً تعارف ظاهری می کردید، بد شد. حضرت فرمود: نه، بد نشد، می دانی که ما در خانه مانع داریم من هم خلاف آن‌چه که {میتوانم}انجام بدهم نمی خواهم بگویم لذا تعارف نکردم. حالا البته این هم ضمناً باشد که بعضی ها هم میزبان، هم میهمان می دانند دارند تعارف می کنند، ولی این خودش یک تحیتی است اگر می داند که نباید {داخل}بیاید بالأخره بد نیست باز هم تعارف را بکنید امّا اگر یک کسی بود {مثل}این دوست امام صادق صلوات‌اللّه‌علیه از آن آدمهای باصفا بوده، {اگر حضرت به او تعارف می کردند}زود می آمده داخل که حضرت به او تعارف نکردند و الاّ در بعضی از روایات دارد: یک تعارف هایی خودش تحیت است ، مثل سلام است که گاهی این دیگر مقتضیات وضع را باید طرف خودش بسنجد، والاّ ممکن است همین تعارف نکردن ظاهری هم گاهی به عداوت منجر بشود. خوب موانع راه را باید برداشت، صحبت این بود ، زنتان را یک جوری بسازید که مانع راهتان نشود، بچّه هایتان را طوری بسازید که مانع راهتان نشوند، اموالتان را جوری محاسبه بکنید که مانع راهتان نباشد، چون انسان متولی بودن تا مالک بودن خیلی فرق می کند، مالک مانع راهش است اگر اموالش زیاد باشد مخصوصاً، ولی متولّی نه، چون یک طرفش صاحب ملک است، صاحب مِلک هم دخالت دارد او هم ناظر است مخصوصاً صاحب ملکی که بالای ملکش وایستاده باشد، اینجا تا جایی که شما قدرت دارید کار می کنید بقیه اش هم انجام می دهید، یعنی به او وا می گذاری وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ، از موانع غفلت است. خودتان را تا می توانید متذکر به پروردگار کنید. به یاد خدا باشید، غافل از پروردگارتان نباشید، که این کاری است که البته باید باز در درازمدت انجام بشود انسان آن‌قدر خودش را پاک کند تا خدا بیاید در دلش و یاد خدا در دلش قرار بگیرد و همیشه متذکر پروردگار باشد. یک موانع جزئی دیگری هست که ان‌شاءاللّه امیدواریم خودتان بفهمید و خودتان می فهمید و درک می کنید. موانع را از سر راهتان بردارید. امیدواریم این عرایض که جز آن‌چه که در آیات قرآن هست بیشتر از این گفته شده که یک جمله همین الان باز در چشمم افتاد روی آیه قرآن، یک چیزی دیدم: وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیئَاتِهِ عجیب است! وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (طلاق/۵) کسی که تقوا داشته باشد گناهانش را خدا جبران می کند. یعنی از حالا مثلاً تصمیم می گیرد تقوا داشته باشد، از حالا تصمیم می گیرد آدم خوبی باشد، توبه می کند گناهان گذشته اش را خدا جبران می کند. در بعضی از آیات دارد که گناهان گذشته را تبدیل به حسنات می کند، وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیئَاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً، اجرش هم بزرگ می کند، اجرش زیاد می شود. ما سابق نمی دانستیم برنج وقتی می پزند زیاد می شود. همان اندازه ای که برای مهمانها برنج لازم بود فکر می کردیم ریختیم در قابلمه، بعد دیدیم سر قابلمه را برداشته برده بالا، من آن‌جا فهمیدم که برنج زیاد می شود. حالا اگر یک کار کوچکی شما کردید که بر اساس تقوا بود یک وقت نگاه می کنید می بینید یک کار از آن فکر شما بالاتر برده وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً، اجرتان را عظیم می کند خدای‌تعالی و ان‌شاءاللّه امیدواریم که همه تان موفق به این کارهایی که امروز گفته شد و کارهایی که در هفته گذشته در آیات و برداشت ها و ترجمه خواندید خدا موفقتان بدارد و همه تان را ان‌شاءاللّه در صراط‌مستقیم قرار بدهد و از خدا بخواهید که خدا توفیقاتمان را در این راه زیاد بفرماید.
نسئلک اللهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا صاحب الزمان یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه خدایا به آبروی ولی‌عصر فرج آن حضرت را برسان، ما را از بهترین یاران و اصحابش قرار بده، توفیق عمل به دستوراتت را به ما مرحمت بفرما، قلب مقدس امام‌زمانمان را از ما راضی بفرما، پروردگارا گرفتاری های مسلمین برطرف بفرما، موانع راهشان را برطرف بفرما، تقوای کامل به ما مرحمت بفرما، پروردگارا به آبروی ولی عصر ما را در یاد خودت دائم قرار بده، پروردگارا به آبروی ولی عصر قسمت می دهیم ما را در سیر و سلوک و رسیدن به لقای خودت از همه موفق تر بفرما، مریض های اسلام، مریض های روحی و بدنی را به آبروی ولی عصر برطرف بفرما، مریض منظور، مریضه منظوره الساعه لباس عافیت بپوشان، امواتمان غریق رحمت بفرما، عاقبتمان ختم بخیر بفرما، و عجل فی فرج مولانا.

 

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها) – جمعه ۱۴۲ تهران – ۱۲ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، “هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ” (جمعه/۲)
این دو ماه، ماه جمادی الاول و جمادی الثانی به یک صورتی تعلّق به ملکه ی عالَم‌هستی حضرت فاطمه‌اطهر سلام‌اللّه‌علیها دارد. ما اگر بخواهیم کتاب فضل آن حضرت را ورق بزنیم آب بحر کافی نیست که تَر کنیم سر انگشت و صفحه بشماریم. هر کجا که دیدید دشمن، دشمن اسلام روی یک چیزی بیشتر حسّاس است بدانید که آن چیز برای اسلام اهمیتش بیشتر است و دشمن می خواهد این ریشه ی حسّاس را بزند تا بتواند دین مقدّس اسلام را ضایع کند و یا از بین ببرد. از چیزهایی که دشمنها حسّاسند ـ یک دشمنی داخلی داریم که اسماً مسلمان هستند و یک دشمن خارجی که مسلمان نیستند ـ اینها هر دو با اسلام ناب با اسلام واقعی مخالف هستند، لذا چند چیز را در بررسی هایی که داشتیم {متوجه شدیم} دشمنان روی آن حسّاسیت فوق العاده ای دارند. یکی از آنها مسأله ی معرفت و مقام و عظمت فاطمه‌زهراست. شما اگر در کتابهای خودمان و یا در کتابهای اهل سنّت نگاه کنید می بینید یک مطالبی را به آن حضرت نسبت داده اند که بتوانند حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها را یک خانم متعصّب حسّاس و زودرنج و کارهای نامناسب در زندگی کرده نشان بدهند تا بگویند این‌که حضرت با ابی بکر در میان مسجد با آن تندی سخن گفت و صدا زد: “یابن ابی قحافه، أترث اباک و لا أرث ابی”(بلاغات النساء /جلد ۱،صفحه ۲۳)، این چون یک خانم متعصب تندرویی بوده و این‌گونه با شخص اوّل مملکت و اسلام بعد از پیغمبر صحبت کرده است، نسبت های ناروایی به حضرت داده اند، بعضی هایش هم در کتابهای ما متأسفانه وارد شده است. مثلاً نزاعی که سر یک سوءظن ـ به اصطلاح آنها ـ با علی‌بن‌ابیطالب پیدا می کند و آنها نقل می کنند که پیغمبراکرم واسطه شد تا این نزاع حل شد یکی از آنهاست که بگویند وقتی خانمی با علی‌بن‌ابیطالب علیه‌الصلوةوالسلام درگیر می شود حتماً با یک فرد غریبه هم درگیر خواهد شد. حال این‌که عصمت فاطمه‌زهرا طبق احادیث فراوان و آیات قرآن مسلّم است که لااقل در مسأله آیه تطهیر داخل است و عصمت علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام هم مسلّم و محال است که دو معصومی که وابسته به پروردگار هستند با هم اختلاف داشته باشند. این اصل مسلّمی است که باید هر مسلمانی به آن معتقد باشد. اگر بین دو معصوم در یک زمان، در یک مسأل، اختلاف اساسی واقع شد یقیناً باید بگوییم که یکی از این دو نفر معصوم نیستند و لذا این روایات را جعل کرده اند، تا فاطمه‌اطهر سلام‌اللّه‌علیها با این‌که کوثر است، با این‌که ذوی القربی پیغمبر است، با این‌که آیه‌ی تطهیر در شأنش نازل شده -این سه چیز را اهل‌مطالعه و اهل‌دقّت روی آن کار کنند هر سه چیز که عرض شد دلیل بر عصمت از جهل حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها است-، ایشان را از کار بیندازند. سخنانی که حضرت زهرا در مسجد در مقابل ابی بکر و اصحاب پیغمبراکرم فرمود آن‌قدر مستند است، آن‌قدر عالی است که از غیر معصوم بعید است که این‌گونه تسلط، این‌گونه فصاحت و بلاغت از کسی صادر بشود. بنابراین یکی از کارهایی که دشمن کرده نه به خاطر این‌که یک خانمی را از کار بیندازد، نه! به خاطر این‌که اسلام را از کار بیندازد، به خاطر این‌که پیغمبری که به همین دلیل فاطمه‌زهرا ام ابیهاست، اگر ام ابیها را از کار انداخت و به عنوان کسی که مردم آزار است ـ نستجیرباللّه ـ اهل‌مدینه را اذیت می کند، کارهای خرافی انجام می دهد، آن‌قدر متأسفانه در بین ما این مطالب گفته شده که من حتّی همین الان جرأت نمی کنم تصریح کنم. یک کارهایی که از یک زن معمولی انجام نمی شود به صورت روایات وارد روایات ما کرده اند و فاطمه‌اطهری که‌ـ تکرار می کنم روی این سه جمله دقّت کنیدـ کوثر است، ذوی القربی پیغمبر است و در آیه‌ی تطهیر در هر کجا که این آیه شریفه نازل شده -چون مکررّ نازل گردیده است- فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها وجود داشته، این سه دلیل تمام فضائل فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها را می رساند ، که اگر ان‌شاءاللّه فرصت کنم ولو تکرار است در این دو ماهه این سه جمله را اگر باز هم فرصتی باشد، به اصطلاح زمینه ای باشد توضیح می دهم که چگونه به وسیله کوثر، فاطمه‌اطهر، معصوم از جهل است، چگونه با کلمه ذوی القربی حضرتش نزدیکترین فرد به پیغمبر نه از نظر بدنی، بلکه از نظر روحی و صفات حمیده به پیغمبراکرم نزدیک است. و این‌که هم قدم شده با رسول‌اکرم که از نظر اعتقادی حضرتش معصوم از جهل است. با علی‌بن‌ابیطالب که از نظر اعتقادی {هم قدم شده}معصوم از جهل است. چون خدای‌تعالی در قرآن فرموده:” وَ کلّ شَی‏ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ” (یس / ۱۲). و حضرت امام‌حسن و امام‌حسین به خاطر این‌که تمام کارهایشان با صحّه گذاشتن رسول‌اکرم و معصوم از جهل بودنشان تصریح شده در روایات و سوره هل اتی به این پنج نفر اشاره کرده که من یک وقتی با یکی از علمای اهل سنت صحبت می کردم او دوازده دلیل از این سوره‌ی مبارکه بر عصمت علی‌بن‌ابیطالب و فاطمه‌زهرا و حضرت مجتبی ، حضرت سیدالشهداء برای من توضیح می داد؛ آن‌وقت یک چنین خانمی را گاهی بگوییم سنشان کم بوده، گاهی برای این‌که دیگران را بگریانیم یک مطالبی را نسبت به آن حضرت بدهیم! واقعاً شرم آور است که حتّی برای یک زن معمولی گفته شود. چند روز قبل یکی از اهل سنت در سایت ما نوشته بود که شما می گویید پیغمبراکرم وقتی به فاطمه‌زهرا می رسید میان سینه فاطمه‌زهرا را می بوسید و این کار را شما برای پدرها جایز می دانید که نسبت به دخترهایشان انجام بدهند. من ولو آنکه آن روزی که جواب او را دادم روایات را بررسی نکرده بودم ولی نوشتم اوّلاً این روایت ضعیف است و ثانیاً تو پیغمبراکرم را با خودت مقایسه کردی ؟! که تو به مجرّد این‌که‌ـ این‌قدر بعضی ها حالشان یک جور دیگر است که تا چشم شان به زنی می افتد همه‌ی جنبه های شهوانی در نظرشان می آیدـ بعد خدا حفظ کند یکی از دوستان فاضل هستند آمد گفت حاج آقا من بررسی کردم این روایت را تنها عایشه نقل کرده. -خوب دقّت کنید- چون من آن شب به دوستان نزدیکم گفتم چه کسی دیده {در روایات}که پیغمبر این کار را کرده؟ یا باید خود فاطمه‌زهرا نقل کند، یا علی‌بن‌ابیطالب باید نقل کند و یا پیغمبراکرم، دیگران که یا نامحرم بودند یا آن‌قدر نزدیک نبودند که یک چنین مسأله ای را ببینند، بعد ایشان آمد گفت عایشه دیده، معلوم است که جناب عایشه، ایشان در زمانی که همسر پیغمبراکرم بود و بعدش هم {بی محبتی اش}ظاهر شدـ من این اندازه را به صراحت عرض می کنم و تقیه هم در کار نیست ـ که همیشه نسبت به فاطمه‌زهرا و نسبت به علی‌بن‌ابیطالب اظهار بی محبّتی می کرد، در زمان پیغمبر زیاد جرأت نمی کرد ظاهر کند، اگر چه بعضی از کتب اهل سنت نقل کرده اند؛ که او ظاهر هم می کرد ولی بعد از پیغمبر قضیه جنگ جمل را هیچ مورّخی به اصطلاح منکر نشده که یک عدّه ای را علیه خلیفه تمام مسلمین، -این‌جا دیگر سنی و شیعه نداشت – ، همه مسلمانهای عالَم دست بیعت به علی‌بن‌ابیطالب دادند و آن حضرت را خلیفه پیغمبراکرم ثبت کردند. حالا از نظر معنا از عالَم‌ارواح علی‌بن‌ابیطالب خلیفه پیغمبر بود بماند، ولی دیگر این‌جا در این چهار سال تمام مردم بافهم و نافهم، مؤمن و غیر مؤمن، منافق و غیر منافق همه شان با علی‌بن‌ابیطالب طوعاً أو کرهاً بیعت کردند، جنگ جمل چه وقت انجام شد؟ برای چه انجام شد؟ و علی‌بن‌ابیطالب چقدر محبّت به جناب عایشه کرد که حتّی وقتی که او را دستگیر کردند با یک عدّه حرکتشان دادند به طرف مدینه، یک گله ای کرد که علی من را با مردها فرستاده، همه از روی صورتشان پرده برداشتند دیدند همه اینها زن است، حتّی تا این اندازه ملاحظه عایشه را کرد، آن‌وقت این ناراحتی همیشه بود. همیشه تا وقتی که معاویه زمینه قتل عایشه را به وجود آورد این دشمنی، این چه عرض کنم عدم تزکیه‌نفس در این خانم بوده، آن‌وقت یک چنین خانمی می آید این قضیه را نقل می کند و این چنین سنّی به شیعه نسبت می دهد و بدتر از همه این‌که هر پدری باید مثلاً سینه دخترش را ببوسد! ببینید چقدر دشمنی اظهار می شود، ما به دستور خدا و دینمان و علی‌بن‌ابیطالب علیه‌الصلوةوالسلام هر چه بتوانیم دست اخوّت و برادری را بین مسلمانها قطع نمی کنیم امّا هر یک از این کارها سبب تفرقه بین مردم مسلمان می شود. شیعه یک جمعیت کم و قلیلی نیست که اگر جدا شد از بظاهر مسلمانها، این کسری نیاورند. شیعه اگر بنای تفرقه را داشته باشد که نخواهد داشت، بنای این را داشته باشد که خودش را جدا کند یک مسلمان روی کره زمین می تواند نگذارد. همان‌طوری که در جنگ نهروان علی‌بن‌ابیطالب فرمود و عمل کرد، شیعه این‌قدر قدرتمند است به پشتیبانی حضرت بقیةاللّه، شما شیعه را دست‌کم نگیرید، جمعیت ممکن است کم باشد امّا یک قدرتِ فوق العاده ای پشت سر همین چند نفر شیعه هست که اگر ما قدرش را بدانیم، که تمام مردم کره زمین را ان‌شاءاللّه یک روز آدمشان خواهیم کرد، یک روز به رهبری آن بزرگوار، آن فرزند فاطمه‌اطهر سلام‌اللّه‌علیها، آن نهری که از این کوثر در بین بشریت جاری شده ان‌شاءاللّه آنها را از بین می بریم، یا باید کشته شوند یا باید شیعه علی‌بن‌ابیطالب باشند، منتها حالا آقایمان گفته من یک کناری هستم شما هم آرام باشید و الاّ این قدرتمندان کره زمین چه ارزشی دارند که بتوانند حتی با یک نفر شیعه درست و حسابی مبارزه کنند؟ من نمی خواهم وارد سیاست بشوم و نخواهم شد ولی همین اندازه عرض می کنم تنها مملکتی که صددرصد پشتوانه اش امام‌زمان است و تنها مملکتی که وابسته به قدرتمندان امروز جهان نیست، همین مملکت است.- و شما فکر نکنید- تمام کره زمین امروز دشمن شما هستند، هر کدام به یک نحوی، سنّی به یک نحو، مسیحی به یک نحو، یهودی به یک نحو و مثل مَرد ـ نه مثل مَرد ـ از یک جهت مثل مرد، چون اگر مرد نام علی‌بن‌ابیطالب باشد مثل مرد، در مقابل همه اینها ایستاده ایم و آرامش مان را داریم، هیچ مسأله ای نه تحریم هایشان، نه مسائل مختلف شان در روحیه این مردم تأثیر ندارد. به خدا قسم اگر مردم عراق هم این یکپارچگی و مقام رهبری را حفظ می کردند، افغانستان هم همین کار را می کردند مثل ما از روز اوّل آرام بودند و در مقابل هر دشمنی می ایستادند ولو هشت‌سال جنگ طول بکشد. ما حیف که زبانمان بسته است، دست مان بسته است آن هم نه با ریسمان خودمان یا دشمن، با اذن حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه ، او ما را اجازه نمی دهد، حضرت زهرای ما یک تنه در مقابل آن کسی که ریسمان انداخته گردن علی‌بن‌ابیطالب و به طرف مسجد می کشد ایستاده، “خَلُو ابن عَمّی”( تفسیر العیاشی/ج۲ ،ص۶۶ ،ح ۷۶ )، پسر عمویم را رها کنید، “او لاکشف بالدعاء رأسی و اشکوه للاله شجونی”، من پشت پرده در میان زنها سرم را باز می کنم و شکایت شما را به خدا می کنم. اگر راوی غیر از سلمان بود ما نمی پذیرفتیم، سلمان از نظر ما از اهل بیت است، می گوید دیدم پایه های مسجد به لرزه افتاده، نزدیک است سقف مسجد روی سر همه خراب بشود که علی‌بن‌ابیطالب من را صدا زد گفت به فاطمه بگو صبر کند. {فاطمه ی زهرا}کسی است که در مقابل این افراد می گوید: یابن ابی قحافه، این کلمه خیلی تند است! ای پسر آن پیرمردی که زنده است {اما}تو به خاطر این‌که سنّت از همه بیشتر است ادّعای خلافت می کنی؛ وقتی به پدرش گفتند که ابی بکر خلیفه شد، گفت که: برای چه؟ گفتند: به خاطر این‌که سنّش زیاد است. گفت: خوب من پدر او هستم چرا من را خلیفه نکردند. حالا کار به این بحث ها نداریم. نمی خواهم وارد این بحث ها بشوم، یک مقدار حواستان جمع باشد اقل کاری که باید بکنید این‌است که حرفهایی که دشمن در خصوص فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها درست کرده در این دو ماه نگویید و گوش ندهید و کمک به دشمن نکنید. با اشاره عرض کردم. فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها آن‌قدر عزیز است نزد خدا که وقتی خدا او را به پیغمبراکرم عنایت کرد، اوّلاً یک کار بزرگی را که یک کسی می کند می گوید: “اِنّا”، ما، قرآن را که نازل می کند می گوید: “إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ” (قدر / ۱) بعد هم اگر چیز بزرگی باشد با کلمه عطا، آن هم از جانب خدا، آن هم به پیغمبراکرم داده می شود. “إِنَّا أَعْطَینَاک” (کوثر / ۱) سوم: کلمه کوثر، خیر کثیر که خدا وقتی می گوید ای پیغمبر به تو خیر کثیر دادم، متأسفانه مفسرین کوشش کرده اند که اسم فاطمه‌زهرا را در این جمله نبرند، حالا یا دستور دشمن بوده یا خودشان دشمن بودند. ولی از سیاق آیه و سوره استفاده می شود که خیر کثیر فقط فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها است. اگر {منظور}قرآن هم هست در قلب فاطمه است، هر خیری که هست در قلب فاطمه‌زهرا و صاحبش فاطمه‌زهراست. من در مجلسی صحبت می کنم که سالهاست شما پای حرفها نشستید و حقایق را تا حدّی می دانید. دیگر خیر کثیر در آن نمی شود که مثلاً فرض کنید یک بزرگی به شما بگوید یک گونی گندم پاک کرده دادم به تو، {تازه}در آن کلّی آشغال {هم}داشته باشد. {در چنین شرایطی که }خدا خیر کثیر را به پیغمبر با آنکه می گوید “إِنَّا أَعْطَینَاک”، {در نتیجه}هیچ جهلی در فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها نبوده و نیست. خیر کثیر، -جمله بعدی-، تمام این جملات سوره کوثر همه اش اهمیت فاطمه‌زهرا سلام‌اللّه‌علیها را می رساند. “فَصَّل”، حالا که من به تو این عنایت را کردم نماز بخوان، شکر چند نوع است: یکی این‌که بگوید انسان شکراً للّه، یکی این‌که انسان سرش را بگذارد به سجده بگوید شکراً،شکرا، شکراً، شکرا، یکی این‌که نماز شکر بخواند. نماز شکر باید خیلی عطای پروردگار بزرگ باشد که همه زندگی پیغمبر را شامل بشود تا بگویند “فَصَّل”، آن هم “فَصَلِّ لِرَبِّک”، آن خدایی که تو را تربیت کرده، ساخته و تو را پیغمبر با این همه عظمت قرار داده. خوب نماز خواندیم برای پروردگارمان، برای مربّی مان، کافی است؟ نه! بالاترین قربانی ها را -در منی و عرفات هم که بروید یک قربانی گوسفند است، یک قربانی گاو است-، بالاترین قربانی ها که شخصیت های مهمّ برای قبول شدن حجّ شان انجام می دهند کشتن شتر است. شتر، “وَ انْحَرْ”، با وَاقتل، با این جملات نمی گوید که اشتباه بشود بین گوسفند و گاو و امثال اینها، نحر کن، یک شتر بکش، گوشتش زیاد است به فقرا بده، جملهی دیگر که از همه مهمتر است و از معجزاتی است که به خاطر فاطمه‌زهرا در اسلام واقع شد. “إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ “(کوثر / ۳) آخر انسان گاهی غیضش می گیرد یک چیزی می گوید تند هم می گوید امّا خدا که این‌طور نیست، خدا به خاطر فاطمه‌زهرا بنی امیه را که یک فامیل بزرگی بودند،- من خودم باور نمی کردم وقتی در تاریخ نگاه می کردم یعنی {انسان} سختش است که باور کند روزی که ابی عبداللّه الحسین در عاشورا شهید شد ده هزار گهواره طلا و نقره که تنها بچّه های شیرخوار را می گذارند در آن، در میان بنی امیه در حرکت بود، ببنیید به کجا رسیده بودند.- اینها دشمنان فاطمه‌زهرا بودند. دشمنی هایشان را هم به انـحا ء مختلف انجام دادند. در جنگ جمل همه آنهایی که اطراف رهبرشان بودند اکثراً از بنی امیه بودند، کارهایشان را انجام دادند. ده هزار گهواره طلا و نقره در حرکت بود، همه جای اسلام را گرفته بودند، آن‌قدر مغرور شده بودند که یزید می گوید:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحی نظر
خیلی غرور می خواهد در میان مسلمانها آدم بگوید که نه وحی نازل شده و نه این مسائل بوده، اسلامی در کار نبوده، اسلام آمده ما را شاه کند و ما هم که حالا شاه شدیم. تا این‌جا رسیده بود. ـ این نویسنده کتاب که فکر می کنم صاحب کتاب حالاـ یکی از کتب اهل سنت و فکر هم می کنم در انوارزهراء سلام‌اللّه‌علیها نوشته باشم، این شخص می گوید که الان بعد از پانصدسال، یک نفر پیدا نمی کنید بگوید من از بنی امیه هستم. ولی هشتاد میلیون، هشتاد میلیون ساداتی هستند که نسب نامه دارند. اینها همه نشانه های فاطمه‌زهراست. فاطمه‌زهرا چقدر مردم دنیا نسبت به او ارادت دارند؟ اقلاًّ همه مسلمانها، حتّی مسلمانهای ناصبی هم {درباره آتش زدن در}می گویند نه! این حرفها را شیعه درست کرده. هیچ وقت حضرت زهرا را دَر به پهلویش نمی زنند، هیچ وقت نمی کشند، هیچ وقت این کارها را انجام نمی دهند. که ما برایشان ثابت می کنیم که نه، خودتان گفتید. کتب خودتان نوشته، شما این کارها را انجام دادید، خوب؛ “إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ”؛ این دشمنت کوتاه است. للباطل جوله، باطل یک جولانی دارد. الان این سردی این کولر نسبت به هوای تابستان، این جولانی دارد، تا وقتی روشن باشد، برق باشد، یک قدری خنک هست ما هم می گوییم به به! ولی حقیقت این نیست. حقیقت آنی است که باشد، از جانب خدا باشد. باطل یعنی چیزی که دوام ندارد، دنیا باطل است چون دوام ندارد. و امثال اینها، هر چیزی که دیدید بود و خیلی هم خوب است، خیلی هم قشنگ است ولی نمی ماند. این را شما در ردیف باطل ها، منتها بعضی از باطلهاست مفید است، خدا خلق کرده برای راحتی ما بعضی هایش هم، نه باطل صددرصد است. “إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ”؛ پیغمبراکرم فرمود: “کُل حَسب و نَسب مُنقطع الاّ حسبی و نسبی”( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام /جلد ۶، صفحه ۳۱۹ )، فاطمه‌زهرا در وصیتنامه اش فرمود: “وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ السَّلَامَ إِلَى يَوْمِ القیامة”( بحارالانوار/ ج۴٣، ص١٨۵) ، ببینید آن هم می گوید الی یوم القیامه، این هم الی یوم القیامه، “اَلْأَخِلَّاءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ” (زخرف / ۶۷) اینها دوام دارند. افراد بی دوام مثل بنی امیه هستند. در زیارت عاشورا می گویید: “اللّهم العن بنی امیة قاطبة، خدایا قاطبه بنی امیه را لعن شان کن، این منظور این نیست که هر چه از نسل بنی امیه باشد بد است چون جبر که در کار نیست، ولی لازمه ی این نسل ـ نسل را دارد می گوید ـ یعنی همان‌طوری که ما اهل بیت پیغمبر را در زیارت جامعه خطاب می کنیم ، تمام فضایل را به آنها نسبت می دهیم، چرا؟ به خاطر این‌که یک عده ای از آنها همه فضائل را داشتند، همین‌طور ما نسبت به بنی امیه به عکس {این مسئله را می بینیم}، همه شان ملعون هستند، قاطبه شان، جمعیتشان، اجتماعشان، همه شان از رحمت خدا دور هستند، حالا گاهی استثناء هم دارد بعضی از خوبان هم بودند در بنی امیه و خیلی هم خدمت کردند و ارزش هم دارند ولی {از نظر}کلّی کار، این خاندان این‌طور هستند، این خاندان با حضرت زهرا در افتادند، این خاندان با ذریه ی فاطمه‌زهرا در افتادند، “إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ”، دشمنت، آن {شخص}، حتّی به صورت فرد آورده، همه ی دشمنان فاطمه‌زهرا را “شانئ” می داند، دشمن می داند، با هُوَ هم گفته برای این‌که این‌قدر بی لیاقت و بی ارزش هستند که به عنوان یک فرد هم نباید معرّفی بشوند.” إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ”، این‌قدر این سوره مبارکه معنا دارد، این‌قدر معجزه آساست، شما در تمام ممالک اسلامی بروید بگردید اولاد بنی امیه وجود ندارد. هستش! هست ولی نمی توانند خودشان را معرفی بکنند. یک کسی می گفت من از اولاد خالدبن‌ولیدم، یکی هم آن‌جا بیکار بود بر سرش زد ، {گفت}خاک بر سرت که یک چنین افتخاری می کنی. اولاد معاویه که اصلاً نیست، اولاد عثمان و اینها {بقیه}کجا هستند؟ کجا رفتند؟ الحمدللّه در زمانی واقع شدیم که این سوره‌ی مبارکه اعجازش کاملاً روشن شده، به هرحال “هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ”(جمعه/۲)، خدای‌تعالی این پیغمبر را فرستاده که آیات قرآن را تلاوت کند. من چون ممکن است –این جزوه تمام شود- و دیگر من نتوانم این مطالب را بگویم یک مختصری اشاره می کنم. “یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ”، این کاری که شما انجام می دهید، ما از همین جا اقتباس کردیم برای این جهت هم اصرار دارم که بگویم. انسان اوّل باید آیات الهی را بخواند، حالا خودش سواد ندارد چون اینها {مردم مکه} همه شان اُمیین بودند. شما اگر در خانه می بینید مادرتان، پدرتان سواد ندارد همین جزوه را برایشان بخوانید. من دیدم {افراد}در خانه ها می نشینند یک کسی که قرائتش صحیح است آیات جزوات را، -این بیست آیه است، چیزی نیست- بخوانید. یا خودتان {به تنهایی}بخوانید، این‌جا خدای‌تعالی می فرماید: پیغمبر برایشان می خواند چون سواد نداشتند، چون اُمّی بودند. اُمّی دو تا معنا دارد درباره ی پیغمبر، در این‌جا به عنوان بی سوادها و اهل اُم القری {است}، چون مکه اُم القری است و مردم مکه هم اُمیین هستند. یک معنای ظاهری تر آن که بیشتر هم انصراف دارد همین است که بی سواد بودند. اوّل قرآن خواندن، آقایان قرآن تان را بخوانید ، -من متأسفم- روز قیامت می بینید دو تا شاکی دارید، قرآن جلو می آید می گوید خدایا، این مردم مرا مهجور کردند. جزوه را خریدند به خانه بردند و نخواندند و من هم می گویم خدایا من نوشتم، ترجمه اش هم کردم، به آنها هم دادم، پولی که از آنها گرفته می شود، یک قِرانش صرف کاری که خدا راضی نباشد نمی شود. البته یک مقدار خرج دارد، چون بعضی ها می نشینند خشکه با ما محاسبه می کنند. یک مقداری از آن شاید نصف از این پول خرج دارد و نصف دیگرش خرج کارهای پرمنفعتی که ان‌شاءاللّه همه شما راضی هستید {می شود}، روز قیامت “یوم تُبلی السَرائر”(طارق/۹) می فهمید که زحمتش را ما کشیدیم، ثوابش را شما بردید. این را بخوانید، نکند که بخرید ببرید در خانه بگذارید، {حتی}یک روزش هم که نخواندید باور کنید روز قیامت باید جواب بدهید. هر روز، {خواندن}این کاری ندارد. می خواهید ساعت بگذاریم ببینیم چقدر{طول می کشد}، الان آقا چقدر طول کشید؟ یک ربع طول کشید، ایشان با قرائت خواند و همه چیز، یک ربع آدم وقتش را صرف شنیدن کلام خدا نکند خیلی بد است. واقعاً هر کس نخواند من خودم روز قیامت از او شکایت می کنم. قیامت هم خیلی نزدیک است خیال نکنید که {دور است و بگویید}کجاست قیامت؟ نه! “إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیداً ٭ وَ نَرَاهُ قَرِیباً” (معارج / ۶-۷) این درباره ی قیامت کبری هم هست. “وَ یُزَکیهِمْ”، تزکیه‌نفس همین هفت مرحله ای است که دستور داده می شود، یعنی تزکیه‌نفس هم جور دیگری هم می شود ولی این‌طوری {با این مراحل}انجام می شود{عملی است}، آن طوری ها {به روش های دیگر}من تا حالا ندیدم انجام بشود. “وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ”، ببینید اول می گوید: “یَتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ”، بعد می فرماید: “وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ”، بعد از تزکیه‌نفس تعلیم کتاب و حکمت است. اگر کسی را دیدید که تزکیه‌نفس نمی کند بدانید قرآن را نمی فهمد ولو فخر رازی باشد، -معلّم کبیر تفسیر قرآن،- نمی فهمد، من دلائلی دارم که قرآن را نمی فهمد. چرا؟ به جهت این‌که کسی که علی‌بن‌ابیطالب را نفهمد که خلیفه اوّل است این شخص دیگر می خواهد باقی قرآن را بفهمد؟! حکمت، آن حکمتی که خدای‌تعالی در عالم‌ارواح به ما یاد داده آن را باز دو مرتبه پیغمبراکرم تعلیم می دهد، تذکر می دهد که البته منظور تذکر است. “وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ”(جمعه/۲)، پس ان‌شاءاللّه کوشش کنید این مسائل را انجام بدهید بعد خدای‌تعالی می فرماید: “ذَلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ” (جمعه / ۴) طرف مقابلی که همه قرآن را می گیرند و می برند می خوانند یا نمی خوانند ولی عمل نمی کنند این آیه ی بعد است: “مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ”(جمعه/۵)، مَثل کسانی که تورات را حمل می کنند، {فرض کنید مثل} یک خاخامی {است که}یک توراتی زیر بغلش گذاشته و هر روز هم می رود کنیسه و بر می گردد، ولی عملش عمل توراتی نیست. خدا می بینید با چه تندی، من الان خجالت می کشم که بگویم. که می فرماید: “ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا”، یعنی این را عمل نمی کنند. “کمَثَلِ الْحِمَارِ”، مثل خر هستند، خوب این کلمه بد است من بگویم، ولی اگر بد بود باید گاهی آن‌جوری گفت که به قلب طرف بخورد. تیر را آن چنان باید با فشار کشید که قلبش سوراخ بشود، “یحْمِلُ أَسْفاراً”، در آن خورجین خر یک مقدار کتاب بار کردید این چه استفاده ای از این کتابها می کند؟ و خدا هم خودش می گوید بد مثلی بود زدیم ولی برای این‌که شماها بفهمید. “مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا کمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ” (جمعه / ۵) آیات خدا را اهمیت نمی دهند، تکذیب می کنند، به ثمن قلیل می فروشند. “وَ اللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ”، بعد دیگر” قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ” (جمعه / ۶) همه اش تکمیل همان {مطلب} است که شما مثل الاغی که بارتان فقط کتاب است {می باشید} و الاّ اگر راست می گویید، اگر ولی خدا شدید ـ چون انسان کتاب می خواند که ولی خدا بشود ـ کتابی که خدا دوست دارد اگر شما بخوانید باید ولی خدا بشوید، مهندس شدید، شدید، نشدید، نشدید، دکتر شدید شدید، نشدید نشدید، آنها هیچ{مهم نیست} ، اگر ولی خدا شدید و قرآن یا کتاب تورات یا کتابی را خواندید باید این‌جوری بشوید: “إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ” (جمعه / ۶) تمنّای مرگ بکنید. البتّه حالا شما هم خیلی دستپاچه نشوید. نگویید پس ما از آن بخش اوّل نیستیم! ان‌شاءاللّه می رسید {به آن مرحله}، راه را شروع کردید، آدم وقتی که در ماشین نشست خواست به مشهد برود ، از همان لحظه اوّل مشهد نیست، صبر کنید، {کم کم}داریم می رویم. همین قدر که انسان دارد می رود { و در راه است}، مشهدی است. { می پرسند}کجا رفت؟ هنوز مثلاً فرض کنید این شریف آباد تهران هستید می پرسند کجاست آقا؟ کجا رفت؟ می گوییم رفت مشهد، رفتیم مشهد، و ان‌شاءاللّه شما رفتید پیش خدا، راه افتادید. هر جایی هم که موفق نشدید، -نه ناموفق به خاطر کوتاهی کردن-، یک وقت خدای نکرده مرگی، چیزی رسید خدا شما را می گیرد ، می برد ، {می گوید}دوست ما به طرف ما راه افتاده ، محال است که او را در بیابانها رهایش کنیم ، نه! شما را می برند.
امشب شب شهادت حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها است. واقعاً مظلومه بود، واقعاً غریبه بود، حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها تنها کسی است که {صددرصدمشمول این آیه می شود که }خدای‌تعالی به پیغمبر فرمود: “قُلْ لَا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی” (شوری / ۲۳) هر کسی را بخواهند منکر بشوند که ذوبی القربی پیغمبر است، فاطمه‌زهرا را نمی توانند منکر بشوند. ذوبی القربی یعنی آن کسی که یک نزدیکی زیادی به یک شخص دارد، {اشکال گیرندگان}می توانند بگویند امام‌حسن و امام‌حسین چطور، حضرت امیرالمومنین چطور، ائمه‌اطهار چطور، نمی فهمند که قرب و نزدیکی {حقیقی}، نزدیکی معنوی است. فاطمه‌زهرا هم نزدیکی معنوی دارد هم نزدیکی ظاهری، بدنی. خدا می داند گاهی من نمی توانم روضه ی تندی بخوانم. اینها چه کردند، آتش آورده پشت دَر گذاشته، یکی از این آدمهایی که ضعیف الایمان ولی بالاخره شناختی از اسلام داشت. گفت: فیها فاطمه، دَر هم دَر مسجد است، چون دَر خانه علی‌بن‌ابیطالب داخل مسجد باز می شد، یک دَر هم بیشتر نداشت. “فیها فاطمه”، {دومی}گفت: باشد! باشه اش می دانید یعنی چه؟ یعنی ما هدفمان شکستن پهلوی اوست، هدفمان سقط‌جنین اوست، هدفمان اذیت اوست. روزی که فاطمه‌زهرا از دار دنیا می رفت، اینها آمدند کنار فاطمه نشستند، فاطمه‌زهرا سؤال کرد شما آیا از پدرم شنیدید که فرمود: “فاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی”، کسی که فاطمه را اذیت کند من را اذیت کرده، گفتند شنیدیم. حضرت دست به دعا برداشت، گفت: خدایا شاهد باش اینها من را اذیت کردند. آن یکی به رفیقش گفت: بلند شو برویم، بگذار در دنیا یک زن هم از ما هم راضی نباشد و لعن خدا و پیغمبر که: “إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ” (احزاب / ۵۷) را برای خودش خرید. خدایا آنی و لحظه ای قلب ما را در دنیا و آخرت متوجّه این دو نفر مفرما.
من یک وقتی با مرحوم حاج ملاآقاجان به کوفه رفته بودم ، زیارت قبر مسلم‌بن‌عقیل، آن {قبر}پشت قبر مختار است. ایشان برای من توضیح می داد، می گفت مختار، برای خاطر این کاری که کرد- قاتلین سیدالشهداء را کشت- خدا او را به بهشت می برد ، ولی اوّل او را کنار جهنّم می برند و یک ترس فوق العاده ای بر می دارد. بعد حضرت سیدالشهداء می آیند شفاعتش می کنند. گفتم: چرا او را کنار جهنّم می برند ؟ گفت: یک مختصری محبّت اینها را {اولی و دومی}در دل داشت. خیلی حواستان جمع باشد، خیلی مواظب روحیاتتان باشید.
نسئلک اللّهم و ندعوک باعظم اسمائک و بمولانا صاحب الزمان یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه، یا اللّه پروردگارا به آبروی ولی عصر فرج آن حضرت را برسان، خدایا همه ی ما را از یاران خوب آن حضرت قرار بده، پروردگارا ما را از محبّین حضرت فاطمه‌زهرا قرارمان بده، محبّت آن حضرت را در دلهای ما زیادتر بفرما، خدایا جان مان، مالمان، هر چه داریم قربان آن حضرت قرار بده، فدای آن حضرت قرار بده، خدایا همان‌طوری که در حدیث کساء هست که حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها آن‌قدر عظمت دارد که وقتی جبرئیل سؤال می کند اینها چه کسانی اند، که این‌قدر اهمیت دارند زیر کساء هستند، خدا می فرماید: “هم فاطمة و ابوها”، این محبوبه ی خداست، اسم او را بیشتر از همه می برد. “هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها”، خدایا به حق این فاطمه، فرج امام زمان ما را برسان. خدایا چشم فاطمه‌زهرا را، دل فاطمه‌زهرا را با ظهور امام زمان روشن بفرما، پروردگارا این دوستان فاطمه‌زهرا را به آبروی ولی عصر در پناه امام زمان حفظ بفرما، خدایا اینها را موفق به کمالات روحی بفرما، پروردگارا به آبروی حجةبن‌الحسن، به آبروی امام زمان قسمت می دهیم همه ی ما را به لقای معنوی و حقیقی پروردگارمان موفق بفرما، خدایا عامل به قرآنت همه ما را قرار بده، خدایا به آبروی آقایمان حجةبن‌الحسن، ما را شیعه واقعی علی‌بن‌ابیطالب قرارمان بده، خدایا مریض های اسلام شفا مرحمت بفرما، مریضه منظوره، مریض منظور الساعه لباس عافیت بپوشان، امواتمان غریق رحمت بفرما، من یک مادری داشتم خیلی در تربیت ما کار می کرد حالا من درست تربیت نشده ام، ما هر سال مقیدیم که برای ایشان یک طلب مغفرتی کنیم که ایشان روز سیزده ماه جمادی الاول از دار دنیا رفت. لذا به خاطر این‌که {هدیه ای باشد}به هرحال دلم می خواهد آقایان همان‌طوری که نشسته اند یک حمد و سه قل هو اللّه برای ایشان بخوانند. و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید

 

 

توضیح آیات آخر سوره حشر (و ما من دابة فی الارض) ، حدیث کساء – کلاردشت – ۵ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۲ خرداد ۱۳۸۵ شمسی

أَعُوذُ ‌بِاللّهِ‌ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم

بِسمِ‌اللّهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

 أَلحَمدُلِلّه وَالصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ ‌اللّه وَ عَلی آلِهِ آلِ اللّه لاسِیمَا عَلی بَقیةَ اللّه روحی وَ أَلارواحُ العَالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفَداء وَاللَّعنَةُ الدّائِمَةُ عَلی أَعدَائِهِم أَجمَعین مِنَ الآنِ إلی قِیامِ یومِ الدّین.

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم،
” یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ٭ وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ” (حشر/۱۸ـ ۱۹).
آیاتِ بسیار تكان دهنده ی پُر از حكمت و مطالب بسیار عالی، كه من گاهی فكر می كنم كه اگر تمام حكمای عالم بخواهند مطالب بسیار خوبی از خودشان یا از تمام دانشمندان جمع كنند، اگر بیایند از قرآن مجید استفاده كنند، بهترینش و كاملترینش را پیدا می كنند. خدای تعالی در قرآن زیاد به تقوا اشاره فرموده، تقوا یعنی خودنگهداشتن، همان جمله ای كه درباره ی فقهائی كه مرجع تقلید می شوند، امام فرموده است: ” صائناً لنفسه”( وسائل الشیعه/ ج ۲۷، ص ۱۳۱)، یعنی خودنگهدار، این مسأله‌ی خودنگهداری خیلی اهمیت دارد، انسان خودش را از گناه نگه بدارد، خودش را از آمال و آرزوهای زیاد نگه بدارد، خودش را از صفات رذیله نگه بدارد، روایاتی هست كه ائمه‌اطهار علیهم‌السلام فرموده اند و در قرآن هم مكرر، -حتی در یكی دو هفته‌ی قبل {در آیاتی که خواندیم} به آن اشاره ای فرموده- ذات مقدّس پروردگار- كه دنیا ارزش ندارد. شاید این جمله برای مردم دنیا خیلی تعجّب آور باشد كه چطور دنیا ارزش ندارد؟ یكی در فقر و فلاكت زندگی كند و یكی در كمال راحتی و خوشی زندگی كند؛ معنای این جمله این است كه هر دو باید فكر نكنند كه اهمیت دارد، چه ثروتش و چه فقرش، این قابل توجّه و تعجّب خیلی ها ممكن است واقع شود. ولی برای كسانی كه معتقد به قرآن هستند یعنی قرآن را قبول دارند، اسلام را قبول دارند به این مسأله قطعاً برخورد می كنند، چون این مسأله در قرآن مجید فراوان ذكر شده كه انسان ابدی است. چه كافر باشد چه مسلمان، چه خوب باشد چه بد، انسان با مردن برنامه اش تمام نمی شود ، همیشه خواهد بود و بی نهایت در مقابل محدود قابل مقایسه نیست. محدود صفر و بی نهایت همه چیز است. بنابراین حالا فرض كنید اگر از باب مثل ، یك فرد ثروتمند بسیار در رفاه و آسایش، به یك لحظه ناراحتی یا یك لحظه خوشی برخورد می كند ، اگر عاقل باشد این را هیچ وقت به حساب نمی آورد. مثلاً فرض كنید كه یك زنبوری آمد برخورد كرد به دست انسان و حتّی نزد، زهر نریخت، ولی یك برخورد مختصری كرد و رفت، اگر دیدید این شخص خیلی ناله و فریاد می كند، بدانید خیلی انسان ابلهی است. اگر ما مسلمان باشیم و معتقد به قرآن و ذات مقدّس پروردگار باشیم، دنیا در مقابل آن زندگی‌ای كه ما خواهیم داشت، یك لحظه است. خیلی كم! نه خوشی اش قابل توجّه است و نه ناراحتی اش، چون هر چیزی كه گذرا بود بالأخره فراموش می شود. ما عالم ذر به آن طولانی را فراموش كردیم، عالم ارواح را فراموش كردیم كه انبیاء باید بیایند به یاد ما بیاورند و متذكّرمان كنند آن وقت دنیایی كه نهایت اگر كسی زیاد عمر كند، صد سال، صد و بیست سال، این در مقابل بی نهایت چه ارزشی دارد؟ و یقیناً یك روزی خواهد رسید كه ما دنیا را فراموش می كنیم. نه اینكه یك فراموشی مثل فراموشی كه در دنیا نسبت به عوالم قبل داریم، فراموشی به خاطر جزئی بودنش، به خاطر كوچك بودنش، به خاطر قابل توجّه نبودنش، ما فراموشش می كنیم. آن وقت در این یك لحظه ای كه بر ما می گذرد، اگر آمد و افرادی پیدا شدند كه این یك لحظه را همه چیز بدانند، آخرت ابدی را اصلاً یا قبول نداشته باشند یا به آن توجّه نداشته باشند، اگر یك فردی در دنیا پیدا شد كه همه ی فكرش، این كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرماید: ” لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ فَاِن مرة “( کافی/ ج۲، ص ۴۵۳ )، از ما نیست اگر كسی در شبانه روز یك مرتبه لااقل خودش را حساب نكند، برای این جهت است كه اگر انسانی پیدا شد که در شبانه روز به حساب خودش نرسید، یعنی فقط به فكر همین لحظه ای كه الان در آن هست بود، همین دنیا را برای خودش خواست روبراه كند، همان اندازه كه آخرت و زندگی انسان بی نهایت است و پرارزش و دنیا بسیار كوچك، این شخص هم همان اندازه پست و بسیار كوچك است. هیچ وقت اسباب بازی را به دست آدم بزرگ نمی دهند. شما این را بدانید اگر الان شخصی از مسافرت بیاید شما هم مثلاً یك آیت اللّه هستید برای شما یك عروسكی مثلاً از فلان شهر خریده كه یك صدایی می كند، آورد به شما داد، {گفت} آقا این را برای شما سوغات آورده ایم، علاوه كه به شما بر می خورد و از او تشكّر نمی كنید، بسیار این مرد را بی عقل تصوّر می كنید، {پیش خودتان می گویید} عجب آدم بی شعوری است، عجب آدم بی عقلی است. اینجوری است، حساب دو دو تا چهارتاست، دنیا لعب است، لهو است و اسباب بازی است. آخرت “لَهِیَ الْحَيَوانُ ” (عنکبوت/۶۴)، حیات دائمی؛ حالا شما هم یك فردی هستید كه دائماً به فكر آخرتید و آن حیات ابدی و اهل سیر و سلوك و لقاء پروردگار، حالا یك نفر آمد گفت آقا از فردا تو رئیس جمهوری، تو وزیر فلان قسمتی، تو مدیر كلّی، باور كنید اگر انسان، انسان بشود و عاقل باشد از آن عروسكی كه یك نفر از مسافرت كه می آید برای یك آیت‌اللّهی، یك حكیمی، یك دانشمندی می آورد مسخره تر است. این را جدّی می گویم، باید معتقد باشید. اگر كسی یك- مثلاً فرض كنید- خانه ای به شما هدیه داد، یك ماشینی به شما هدیه داد، یك فردی بود كه یك ثروت زیادی را به شما هدیه داد شما اگر متقی است، باید از او خوشتان بیاید برای تقوایش، و الاّ با این كارش -حالا به اندازه ی فهمش كار كرده-، من نمی گویم از یك چنین شخصی بدتان بیاید ، من نمی گویم كه از یك چنین شخصی تشكّر نكنید ، ولی بدانید این مثل آن مورچه ای است كه برای حضرت سلیمان ران ملخ هدیه می برد. اگر شما سلیمان باشید، اگر شما انسان باشید، اگر نه، به آن چشم نگاه نكردید، به آن چشمی كه حضرت سلیمان به مورچه نگاه كرد و در عین حال از او تشكر كرد و گفتند: “ان الهدایا علی المقدارمهدیها “، اگر با این چشم نگاه كردید بسیار خوب، امّا اگر گفتید بارك اللّه، تو زندگی من را نجات دادی، تو من را حیات بخشیدی، تو به من همه چیز دادی، اگر این طوری شد- خدای نكرده- هیچ وقت به خدا نمی رسید، نمی توانید سالك الی اللّه باشید. این یك مطلب بود كه در قرآن از همین آیات استفاده می شد، كه اگر انسان تقوا داشته باشد، خودش را نگه بدارد، از افكار پلید خودش را نگه بدارد- شما فكر نكنید كه افكار پلید فقط فكر دزدی و خیانت و زناست- كسی افكار پلید دارد كه دنیا را همه چیز بداند و آخرت را اهمیت ندهد، این فكر پلید است، خبیث است، اگر یك شخصی را دیدید که تمام فكرش روی درآمد است، به دین كار ندارد، بلند می شود به مسافرت های طولانی می رود، در این هوای گرم، با بی دینی ها روبرو می شود كه یك مقداری پول بدست بیاورد. آن هم اگر دزد نباشد، تازه یك فكر پلیدی دارد. خدای تعالی فرموده است كه: ” وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ ” (هود/۶) این را بدانید “دابه” یعنی جاندار، از آن موجود یك سلولی گرفته تا فرض كنید بزرگترین حیوانات و از نظر شخصیت بزرگترین حیوانات انسان است، از نظر هیكل بزرگترین حیوانات شاید در زمان ما فیل باشد، همه را می شناسد، همه را روزی می دهد، ” إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا “، بر عهده ی خداست كه روزی او را بدهد، اصلاً عهده گرفته، تعهّد كرده كه روزی انسان را بدهد، یك آدم نافهمی- نمی دانم، چون می ترسم شامل خیلی ها بشود- می گوید: پس چرا ما وقتی دنبال كار نمی رویم پول نداریم؟ زندگی نداریم؟ خدا از آن طرف فرموده: ” وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً ” (طه/۱۲۴) انسان باید وظیفه اش را انجام بدهد، واجب است كه آنچه خدا امر كرده انجام بدهد، كار بكند، كوشش بكند، اگر می تواند شب و روز كار بكند برای اینكه خدای تعالی دستور فرموده، شما نماز شب می خوانید پول می گیرید؟ شما مثلاً نمازهای یومیه را می خوانید پول می گیرید؟ نه! این كارتان هم همین طور باشد. نمی گویم پول نگیرید و كار بكنید، كار کردنتان برای پول نباشد. روزی تان را خدا می دهد، كارتان برای خدا باشد، این یك فایده دارد. من یك وقتی در یك مجلّه ای خیلی قدیم خواندم كه در مدارس فلان مملكت از اوّلی كه یك بچّه را در مدرسه می گذارند ، زیر نظر هست تا وقتی كه مثلاً لیسانسش می گیرد، دكترایش را می گیرد زیر نظر است. هر كدام استعداد فوق العاده ای دارند، در بین جوانهای ما هم زیاد است، منتهی آن برنامه را ما عمل نمی كنیم و شاید هم نباید بكنیم. او را زیر نظر می گیرند، می بینند این جوان، این بچّه، این مرد خیلی بااستعداد است. بعد از اینكه برایشان ثابت شد كه خیلی بااستعداد است به سراغش می آیند، به او می گویند كه به تو زن می دهیم، به تو خانه می دهیم، به تو ماشین می دهیم، هر چه بخواهی به تو می دهیم، تو فقط مثلاً در آزمایشگاه، در این محل كارت بنشین فكر كن، فكرت راحت باشد. من وقتی این را در آن مجلّه خواندم ، گفتم خدای تعالی و اسلام این كار را برای همه كرده، حالا هر كدام استعدادشان بهتر بود، خوب از این كار استفاده می كنند هر كدام استعدادشان كمتر بود خودبخود ردّ می شوند. خدا فرموده: روزی ات با من، هر چی می خواهی با من، حتّی هیچ وقت مریض نمی شوی، در همین دنیا- این را به شما عرض كنم- هر چه می خواهید خدا به شما می دهد، تو هم هر چه خدا می خواهد عمل كن. اگر شما – امر پروردگار را تجربه {کردن}صحیح نیست -، عمل بكنید، صد درصد عمل بكنید، نه اینكه نصفش برای خدا باشد نصفش برای پول، نصفش برای شهرت باشد، نصفش برای خدا، {در این صورت} خدای تعالی می گوید: من شریك خوبی هستم شما من را با هر چه شریك بكنید من حصه‌ی خودم را، قسمت خودم را به طرفم وا می گذارم، تو نصف كار را برای من كردی، نصفش را برای پول، من همه اش را می گذارم برای پول، همه را می گذارم برای مردم، تو برای شهرت این كار را كردی همه اش مال آنها، ما نمی خواهیم، ما از تو توقعی نداریم، التماس دعا. امّا اگر انسان صد درصد برای خدا كار كرد و تقوا داشت و خدا را فراموش نكرد، آن وقت شما یقین بدانید -اگر مسلمانید كه باید یقین بدانید، تجربه هم نمی خواهد چون- از آن طرف می گوید: ” وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ، نَحْنُ قَسَمْنَا بَینَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ ” (زخرف/۳۲) معیشت مایه ی عیش است، هر چه كه مایه ی عیش و راحتی شماست، ما بین شما معیشت تان را تقسیم كردیم ، ” كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ “(هود/۶)، همه اش در كتاب نوشته شده، قطعی شده، امضاء شده، ولی كیست كه ایمان داشته باشد؟ انسان باید دنبال وسیله باشد، همه‌ی كارهایی كه یك كارگر انجام می دهد، تو هم باید انجام بدهی، منتهی فرقش این است كه او برای پول و ثروت است تو برای خدا انجام می دهی، اگر می خواهید به خدا برسید باید این بخش دوّم را تعقیب كنید، خدای تعالی در همین آیات می فرماید كه: ” وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ ” (حشر/۱۹) شما مثل كسانی كه خدا را فراموش كرده اند نباشید، اینها اگر خدا را فراموش كردند خودشان را هم فراموش می كنند، شما فكر می كنید مردم دنیاپرست خودشان را فراموش نكرده اند؟ خدا انسان را خلق كرده برای اینكه ابدی باشد. اگر فراموش نكرده اند چرا مرگ را نهایت و پایان زندگی می دانند، چرا آخرتِ بی نهایت را به دنیای محدود می فروشند؟ اگر این طوری نیست خدای تعالی می فرماید كه: ” أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ “(حشر/۱۹)، اینهایی كه خدا را فراموش كردند، ببینید فراموشی هم كم و زیاد دارد، یك وقت هست یك نفر در شبانه روز {به طور کلی}خدا را فراموش كرده ، خدا هم یك كاری می كند او همیشه خودش را فراموش می كند، خودتان را فراموش نكنید، شما انسانید، ” رحم اللّه امرء عرف قدره “(مناقب/۳۷۵)، حدّ خودتان را بدانید، بدانید از كجا آمدید به كجا می روید و كجا هستید، اینها را بدانید، ما علماً می دانیم ولی عملاً اكثرمان نمی دانیم، اكثرمان اگر به ما بگویند، خدا مرگت بدهد بدمان می آید، خودت را مرگ بده چرا من را؟ حتّی بعضی وقتها انسان می گوید به جان شما، می گوید چرا جان ما را مایه می گذاری؟ انگار که ما الان گفتیم به جان شما، جانش رفت درعالم محو و فنا و از بین رفتن، خیلی هم غصّه می‌خورد كه چرا گفته به جان من ؟ اگر به انسان بگویند خدا مرگت بدهد، این دعاست!! اگر ولی خدا باشی این دعاست برای تو، كه از این زندان تو را نجات می دهند، اگر به یك زندانی- شما رفتید به دیدنش- از پشت آن میله ها گفتید: خدا تو را از زندان آزاد كند بدش می آید؟ اولیای خدا ” یتمنون الموت “، تمنّای مرگ می كنند، منتهی خدا خواسته كه ما در این دنیا امتحانمان تكمیل بشود بعد بمیریم. خودتان را فراموش نكنید كه اگر خودتان را فراموش كردید فاسقید، ” أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ “(حشر/۱۹)، خدا می گوید: ” لَا یسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ” (حشر/۲۰) ما مساوی می دانیم، وقتی یك فاسقی را می بینیم {می گوییم} خوب این از اقوام مان است، از نزدیكان مان است، فاسق است ولی خوب نمی شود كه با او كنار نیامد! حضرت صادق علیه‌السلام یكی از اصحاب را دیدند كه با یك نفر دارد صحبت می كند، حضرت عبور كردند، بعد كه او را دیدند فرمودند این شخص كه بود تو با او صحبت می كردی؟ گفت: این دایی من است. حضرت فرمودند: از این به بعد یا با او حرف می زنی یا با ما، چرا آقا؟ چون او قائل به تقدیر است، یعنی به جبر است. صوفی مسلك است بالاخره، یا با او یا با ما، دایی‌ات هست كه باشد چون كم كم همین آقادایی شما را به جهنّم می برد، آنقدر با شما حرف می زند تا شما هم قائل به جبر می شوی و بعد كسی كه قائل به جبر است، همه‌ی كارها را {اینطور می گوید که} به نظر من بیخود نماز می خوانید ، بیخود عبادت می كنید. یك وقتی با یكی از علما بحث بود می گفت: ” جف القلم “، یعنی نوشته شد، هر چه كه سرنوشت ما بوده خدا نوشته و مركّبش هم خشك شده، تمام شده، گذاشته كنار، خدای تعالی همه‌ی كارها را انجام داده، خدا خودش می گوید این جور نكنید، این جور نیست. ما می گوییم نه! خدایا تو حتماً شكسته نفسی می كنی و الاّ همین طور است. كوشش بكنید كه تحت تأثیر متصوفه، تحت تأثیر وهابیت كه به خصوص در زمان ما برای افراد احمق خیلی صورت ظاهرِ خوبی دارد، تحت تأثیر اینها واقع نشوید. توسّلات خاندان عصمت علیهم‌السلام در آن حدّ است، من یك روایتی همین چند وقت قبل دیدم كه امام هادی علیه‌السلام كسالتی پیدا می كنند می فرمایند كه من در سامرّاء تحت نظر هستم یك نفر به كربلا برود ، برای من دعا كند تا خوب بشوم. این شخص هم كه خدمتشان بود عرض كرد آقا من می روم، این شخص آمد بیرون ، به یكی از اصحاب برخورد كرد آن صحابه با معرفت زیادی بود ، گفت: این حرفها چیست؟ حضرت هادی علیه‌السلام خودش در مقام بالایی است كه باید كربلا را تبرّك كند- البته اسم حضرت سیدالشهداء در روایت نیست- كربلا را باید تبرّك كند، یعنی چه؟ می گوید اینقدر حرف زد حرفهایش هم درست، من با خود او برگشتم خدمت امام هادی علیه‌السلام، حضرت فرمود كه پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌و‌آله بالاتر است یا كعبه؟ علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بالاتر است یا كعبه؟ كعبه یك مشت سنگ است. ولی همین پیغمبر صلی‌الله‌وعلیه‌و‌آله دور خانه ی كعبه طواف می كرد، علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام دور خانه ی كعبه طواف می كرد. این كه من می گویم شما بروید كربلا دعا كنید یك امكنه ای است “فی بیوتٍ”- این تعبیر من است در آن روایت نیست، ولی ترجمه اش و تفسیرش همان است- ” فی بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذكر فیها اسمه “(نور/۳۶)، یك خانه هایی هست كه خدا اجازه داده آنجا دعا مستجاب بشود. {مثل}حرم حضرت رضا علیه‌السلام. یكی از علما که مذاق تصوّف داشت را از شهر دوری آوردند در شهر قم كه دفنش كنند. بعد معلوم شد كه ایشان را به حرم حضرت معصومه علیها‌السلام نبردند، من از یكی از نزدیكان ایشان كه در تشییع جنازه او هم بود پرسیدم این طوری شنیدم، راست است یا نه؟ گفت: بله! من نگذاشتم ببرند! گفتم: چرا؟! گفت: برای اینكه ایشان در مرحله‌ی دهم از ایمان بود حضرت معصومه علیها‌السلام در مرحله ی هشتم ایمان، حالا چطوری وزن كردند و این مسائل، اینها حرفهای بیهوده‌ی لغوِ خلاف اسلام است. بعضی از متصوفه این طورند، آب دهان فلان مرشد، فلان مثلاً فرض كنید قطب را می رفتند چون خودش نمی توانست آب دهانش را جمع كند از دو طرف دهانش می ریخت، با پارچه جمع می كردند تبرّكی می بردند و آن وقت به حرم حضرت معصومه علیها‌السلام نمی برند كه ایشان در مرحله ی هشتم است، حضرت معصومه علیها‌السلام باید بیاید دور این آقای قطب بگردد. ” طوفوا حولی فمكّه بیت اللّه و أنا اللّه “( الأنوار النعمانیه/ ج ۲، ص ۱۹۳ ۱۹ )، یكی از این اقطاب صوفیه گفت: كه بیایید دور من بگردید؛ من كه از كعبه كه كمتر نیستم. ملای رومی می فرماید: روا باشد أنا الحق از درختی، چرا نبود روا از نیكبختی؟ چطور شد درخت گفت ” أنا الحق، أنا اللّه “، من نمی توانم بگویم ” أنا اللّه “، از این حرفها زیاد است، آن شخص هم رفت كربلا در حرم حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام و دعا كرد امام هادی علیه‌السلام از كسالتشان الحمدللّه نجات پیدا كردند و شاید هم، همه ی اینها برای ما درس بوده ، توسلاتتان را زیاد كنید. من در مجله خورشید مكّه همین شماره ای كه الان در دست هست، خدا جناب آقای نعمتی را حفظ كند ، من سالها بود می گفتم: حدیث كساء از احادیث بسیار معتبر خوبی است. ایشان سندش را نقل كردند و من یك چند دقیقه ای كه وقت داریم درباره ی اهمیت حدیث كساء امروز می خواهم عرض كنم ، چون ماه جمادی الاول و جمادی الثانی متعلّق به حضرت فاطمه زهرا ‌علیهاالسلام است. ما نمی گوییم كه پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله كمتر از فاطمه زهرا ‌علیهاالسلام بود یا بگوییم كه حضرت زهرا علیهاالسلام باید ضعف پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را جبران كند. ولی همین روایتی كه برایتان خواندم مطلب را توضیح می دهد. فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام مركز استجابت دعاست. مركز شفای بیماران است، مركز همه چیز انسان است، خدای تعالی او را معصوم از جهل قرارش داده، حالا انبیاء اگر معصومند برای اینكه حجّت برای مردم تمام بشود، ائمّه همین طور، امّا حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نه امام است نه پیغمبر است به صورت ظاهر ولی معصوم از جهل {است}، همین امروز خود من بعد از اینكه مجلّه را یك قدری مطالعه كردم، حدیث كسا ء را برداشتم نگاه كردم، {ما از }خیلی قدیم می خواندیم، حتّی حفظ بودم و ان‌شاءاللّه از این به بعد هم حالا هر جوری كه صلاح می دانید، در هفته یك جلسه ای داشته باشید حدیث كساء را بخوانید. یكی از اولیای خدا در قم- خدا رحمتش كند- به نام آقای رضوی، ایشان عصر جمعه مجلسی داشت و مرحوم استادمان آیت اللّه خندق آبادی می آمد و منبر می رفت ، {شروع می کرد از روی مفاتیح می خواند ” روی عن فاطمة زهرا علیهاالسلام… “، و بعد حتّی روضه هم یادم نمی آید که می خواند {یا نه}. با اینكه ایشان آیت اللّه‌ی بود، آقای برجرودی رحمةاللّه علیه ایشان را مشاور نزدیك خودشان قرار داده بودند در كارهای حوزه، در عین حال این حدیث كساء را كه می خواند بعد می رفت می نشست. آن مجلس هم همین بود، چون در این حدیث پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می فرماید: ” و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرسالة نجیا ما ذكر خبرُنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا … و فیهم مهموم إلّا و فرّج اللّه همّه، و لا مغموم إلّا و کشف اللّه غمّه، و لا طالب حاجة إلّا و قضی اللّه حاجته ” (مستدرک عوالم العلوم(من فاطمة الزهراء ع إلی الإمام الجواد ع)/ج‌۱۱،قسم ۲ فاطمةس)، ناراحتی هایش رفع می شود، مرض هایش شفا پیدا می كنند، حوائجش برآورده می شود، خیلی عجیب است! این حدیث را چون خیلی مطلب دارد مخصوصاً در فضائل فاطمه زهرا علیهاالسلام، این حدیث را شیطان آمده به {سراغ} بعضی علماء حتّی، {که} سندش معلوم نیست صحیح باشد. این سندشان را ایشان نوشته از زمان ما تا زمان جابر بن عبداللّه انصاری، مطالعه كنید، این زحمات دوستانتان را قدر بدانید، تا زمان جابر بن عبداللّه انصاری كه ایشان خدمت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها رسید و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این مطلب را فرمودند: كه یك روزی پدرم بر من وارد شد و فرمود: ” أنّی اجد فی بدنی ضُعفا “، ببینید به خدا قسم درهای رحمت را به ما نشان داده‌اند، ما نمی فهمیم. سؤال اینست كه آیا پیغمبر بالاتر است یا فاطمه زهرا؟ چرا پیغمبر آمد پناهنده به فاطمه زهرا شد، فاطمه زهرا هم بدون تعارف گفت كه من: ” اُعیذُكَ بالله یا ابتاه من الضُعف “، من تو را پناه می دهم به خدا، از خدا كمك می گیرم برای رفع ضعف تو، این چرا {اینطوریست}؟ این روایت امام هادی علیه‌السلام خوب از آن استفاده می شود، كه فاطمه ی زهرا علیهاالسلام، اگر كسالتی داشتید آقا سرت را بگذار به سجده، آدم نمی شود به یك كسی خطاب بكند و كسی دیگر منظورش باشد، سجده می گویند مال خداست ولی اینجا استثناء دارد. سرت را بگذار به سجده، صد مرتبه بگو: ” یا مولاتی یا فاطمةُ اغیثینی “، اگر حاجتی دارید، یك وقت وهابی نشوید ، كه بگویید كه ما دَر خانه خدا می رویم ، اگر من جرأت می كردم می گفتم خدای تعالی به شما اعتنا نمی كند اگر برایش واسطه نبرید! البته من این حرف را نمی زنم چون بالاخره ائمه اطهار علیهم‌السلام اُذُن اللّه اند و دعایی هم كه ما می خوانیم آنها هم می شنوند و خدا هم محیط بر ماست. در یك چنین شرایطی، نه اینكه پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها یك قدری خوب خوابید و بعد چشمش باز شد و خستگی اش رفع شد، نه! می گوید: ” وصِرتُ اَنظرُ علَیه “، وقتی كه فرمود برای من كساء یمانی بیاور ” فغطّینی به ” تو روی من بینداز، -من یك وقتی یك كسالتی داشتم پتو روی خودم می كشیدم می گفتم ” یا فاطمة اغیثینی “، این قدر مؤثر است كه حساب ندارد. نام فاطمه زهرا علیهاالسلام را ببرید و لحاف، پتو، ملافه، هر چه هست روی خودتان بكشید ، ” غطّینی به “، بكش روی من- و می گوید تا كشیدم این عبا را، عبا یك چیزی بوده كه خوب معمولاً در خانه‌ی كسانی كه اهل عبا هستند، هست. همان عبا را بیاور، یك عبایی یك خصوصیتی می دانید نداشته{معمولی بوده}، دست فاطمه ی زهرا علیهاالسلام یك خصوصیتی داشته، ” فغطّینی به و صرت انظر الیه و اذا وجهه “، می دانید که آدم خسته ، یك خورده ای صورتش گرفته است ، حتّی ممكن است رنگش هم فرق كرده باشد، می گوید وقتی نگاهش كردم -اعجاز فاطمه زهرا علیهاالسلام می خواهد نشان داده بشود-، تا نگاهش كردم دیدم كه “وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ”( الکافی/ ج۲، ص۸ )، تلالو می كند، نور می زند، پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن خستگی به كلّی بیرون آمد، ” وجهه یتلالؤ كانّه البدر ” مثل ماه شب چهارده، صورتش دارد می درخشد. بعد هم یكی یكی، امام حسن علیه‌السلام آمد، امام حسین علیه‌السلام آمد، علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام آمد، همه نشستند زیر كساء، این در ذهن انسان می آید كه خوابیدند، این شاید درست نباشد چون در آخر همین روایت حضرت امیر علیه‌السلام از پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سؤال می كند كه ” ما لجلوسنا هذا تحت الكساء من الفضل “، این نشست ما، نشستن ما، معلوم است كه دیگر پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از اینكه استراحت بكند و دراز بكشد در آمد و نشست و عبا را دور خودشان گرفتند كه همه شان به هم چسبیده باشند، با یك محبّت كامل، بعد همه آمدند. این قدر مسأله مهم شد، نورافشانی شد، در همه‌ی عالم هستی {تا جایی }كه جبرئیل به طمع افتاد كه خدایا اجازه می دهی ما برویم بشویم ششمی اینها؟ {فرمود باشد} حالا كه تو می روی این آیه را هم ببر، آیه تطهیر: ” إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً “(احزاب/۳۳) پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می فرماید: به خدایی كه من را مبعوث به رسالت كرده و خدایی كه من را به این مقام رسانده ” ما ذكر خبرنا “، این متأسفانه در رفقای ما – حالا شاید مربوط به غفلت من بوده، مربوط به همین وسوسه های شیاطین بوده- نیست. ان‌شاءاللّه خانمها به جای اینكه می خواهند جلسه‌ی ختم چه می دانم ، -بعضی از سوره ها را از خودشان درست كردند- یك غذایی می دهند و ختم انعام و از این حرفها، بنشینند همین روایت را بخوانند. اگر می توانند معنایش را هم بفهمند، اگر می توانند توضیحات هم بدهند، اگر می توانند توسّلی هم به حضرت زهرا علیهاالسلام پیدا كنند و الاّ می شود فقط و فقط همین حدیث را خواند، حدیث بسیار صحیح و بسیار عالی و روایتی است كه تمام بزرگان دین مثل مرحوم علامه‌ی حلّی، مرحوم مجلسی، نگاه كنید اینها این حدیث عظیم را نقل كردند. حالا نمی دانم من نمی خواهم جلسه‌ی خاصّی ترتیب بدهم، حالا اگر مثلاً شبهای جمعه، اوّل حدیث كساء را بخوانید یا یك جلساتی خانم ها روزهایی كه به اصطلاح قبل از ظهرها كه كمتر كار دارند اینها جلسه ای تشكیل بدهند، این حدیث را بخوانند. این حدیث، خواندنش، همین خواندنش، همین بیان كردنش، همین كه فاطمه زهرا علیها‌السلام را مطرح بكنید، می گوید: ” ما ذكرنا خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا “، اگر شما در این مراحل نبودید، اهل تزكیه نفس نبودید می گفتم آدم های متدینی را جمع كنید ولی شما الحمدللّه حداقلش این است كه واجبات را انجام می دهید و محرمات را ترك می كنید، شماها جمع بشوید، صدای من را هر كس می شنود ان‌شاءاللّه یك فكری روی این جهت بكند نمی خواهم محدودتان بكنم، هر جوری كه برایتان ممكن است برایتان شعار باشد كه حدیث كساء را بخوانید. ” ما ذكرنا خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا… الاّ و فرّج اللّه همّه و لا طالب حاجة الا و قضی اللّه حاجته “، عجیب است! پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قسم می خورد ، دو دفعه هم حضرت امیر علیه‌السلام این مسأله را در همین حدیث سؤال می كند! پایان حدیث دو دفعه حضرت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام سؤال می كند كه: ” ما لجلوسنا هذا؟ ” این نشست ما چه فایده‌ای دارد؟ چه اهمیتی دارد؟ چه قیمتی دارد كه پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اینطوری جواب می فرمایند و جبرئیل هم می آید آیه تطهیر را نازل می كند كه یكی از مواردی كه آیه تطهیر در آنجا نازل شده، همین مسأله‌ی كساء یمانی است. خدا ان‌شاءاللّه همه‌ی ما را متوجّه مقام با عظمت فاطمه‌زهرا علیها‌السلام بكند، آن قدر عظمت دارد فاطمه‌اطهر سلام اللّه علیها، كه پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله صبح به صبح می آمد{و عرض می کرد}: ” السلام علیكم یا اهل بیت النبوة “، می خواست به مسجد برود ، وقت نماز است و سلام می كرد، اگر فاطمه‌زهرا علیها‌السلام می آمد طبق معمول صدای پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را كه می شنوید می دوید دم دَر خانه، پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دست فاطمه‌زهرا علیها‌السلام را می بوسید، تمام وجود فاطمه‌زهرا علیها‌السلام پُر ارزش بود، صورتش را می بوسید، حتّی بدنش، ” فاطمه بضعة منّی ” (طبری/ دلائل الامامة، ص۱۳۴) فاطمه پاره ی تن من است، ” من آذاها فقد آذانی “، كسی كه او را اذیت كند، من را اذیت كرده. ولی خدای تعالی این بزرگوار را خیلی دوست داشت نخواست بیشتر از هیجده سال در بین این مردم پست، در این زندان پُرشكنجه، در این {مکان}لهو و لعب او را بگذارد و الاّ در این ماه و ماه آینده، باید ان‌شاءاللّه آماده باشید برای عزاداری شهادت فاطمه‌زهرا علیها‌السلام، آنقدر اذیتش كردند كه فرمود: ” صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا “(روضة الواعظین و بصیرة المتعظین/ج۱، ص ۷۵ )، خدا ان‌شاءاللّه همه شان را لعنت كند و به آبروی خاندان عصمت و طهارت لحظه به لحظه عذاب آنهایی را كه فاطمه‌اطهر را اذیت كردند زیاد بفرماید.
نسئلك اللّهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه خدایا به حقّ فاطمه‌زهرا، به آبروی فاطمه‌زهرا فرج فرزندش صاحب الزمان را برسان، همه‌ی ما را از بهترین اصحاب و یاورانش قرار بده، قلب ما را مملوّ از محبّت فاطمه زهرا علیهاالسلام قرار بده، معرفت حضرت زهرا را به ما مرحمت بفرما، توفیق عزاداری در این دو ماه برای شهادت فاطمه‌زهرا به ما عنایت بفرما، خدایا به آبروی فاطمه‌زهرا همه‌ی ما را از اهل بیت عصمت و طهارت قرارمان بده، خدایا همه‌ی ما را جزء شیعیان، محبین خاندان عصمت قرارمان بده، پروردگارا امام زمانمان را از ما راضی بفرما، خدایا به آبروی ولی عصر قسمت می دهیم مریض های اسلام، مر ض های روحی و جسمی شان را برطرف بفرما، مریض منظور، مریضه منظوره الساعه لباس عافیت بپوشان، امواتمان غریق رحمت بفرما، عاقبت مان ختم بخیر بفرما، و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان .

 

لینک دانلود : 

کلیک راست و ذخیره

 

 

 

جهت دانلود صوت و یا پخش آنلاین کلیک کنید