۱۹ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ شمسی – یاد خدا – جمعه ۱۴۳ تهران

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه والصلوة و السلام علي رسول‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقيةاللّه روحي و الارواح لتراب مقدمه الفداء و العنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوالَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِوَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَفَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(منافقون / ۹).

در آياتي كه تلاوت شد خداي تعالي روي سه موضوع تقريباً بحث زيادتري فرموده که بايد به آنها اشاره نمود.

يكي مسأله ي انفاق است و دوّم مسأله ي تقواست و سوّم هم چيزهايي كه انسان را از خدا نگه ميدارد.اين سه چيز از چيزهايي است كه براي سالك الي اللّه تذکرش بسیار مهم است.

 اين كلمه كه ما زياد هم در عرايضمان و در برداشتهايمان يادآوري ميكنيم اهميّت زيادي از باب تذكّر دارد كه متأسفانه بايد بگويم كمتر هم متذكّريم. سالك به معناي رونده به سوي خداست. سالك الي اللّه؛كسي كه راهي را براي خدا و براي رسيدن به خدا طي ميكند.كسي كه ميخواهد در كارهاي دنيوي هم حتّي به نزد بزرگي موفق و مشرّف شود طبعاً يك شرايطي از جهت لباس،از جهت عادات،از جهت وقت شناسي،از جهت اينكه وقتي آنجا وارد شد چه بگويد، چه بشنود خواهي نخواهي دارد. بزرگترين چيزهايي كه وصف نميشود خداست. در اللّه اكبر از امام صادق عليه الصلوةوالسلام سؤال ميكنند كه معني اللّه اكبر چيست؟ خدا بزرگتر از چه چيز است؟ امام عليه الصلوة و السلام ميفرمايد: من ان يوصف، از هر چه كه شما وصف كنيد خدا بزرگتر است. هر چه كه درباره ي خدا از توصيفات، از مسائل مختلف، از معارف درباره ي خدا بگوييد خدا باز از آن بزرگتر است. شما به كنه معرفت پروردگار نميرسيد. لذا در نزد بزرگترين از آنچه كه وصف ميشود ميخواهيد مشرف شويد. طبعاً هر چه ملاقات شونده بزرگتر باشد طبعاً شرايط تشرّف به محضرش زيادتر است. شما نميشود در مرحله ي اوّل با لباس كثيف پُر از كثافات مختلف از قبيل نجاست و غيره به نزد آن بزرگ براي ملاقات مشرّف شويد. در مرحله ي دوّم يك آداب عملي هست كه بايد همه ي اينها رعايت شود. در مرحله ي سوم بايد در قلب انسان نفاق و دورويي وجود نداشته باشد. مخصوصاً آن بزرگ آنقدر آگاه است كه قلب شما را با ظاهر شما هر دو با هم ميبيند و ميتواند مقايسه كند. همه اين مسائل در سير الي اللّه و در سالك الي اللّه بايد در مرحله اول وجود داشته باشد. والاّ هر چه اسمش را يك انسان سالك الي اللّه بگذارد فقط اسم است و لقلقه ي لسان، يعبد اللّه علي الحرف، عبادت با زبان، با حرف، لذا ما مقيّديم كه اين كلمه را زياد به گوش شما برسانيم. سالك الي اللّه ايد. يعني به سوي خدا ميرويد. به سوي خدا براي چه ميرويد؟ براي ملاقات با پروردگار ميرويد. ملاقات با پروردگار يعني چه؟ يعني يك روز، يا در همين دنيا و يا در آخرت و الي الابد به جايي ميرسيد كه هيچ چيز و هيچ كس و هيچ موجودي غير از خدا بدردتان نميخورد.

لذا خداي تعالي در همين اول آياتي كه اين هفته انتخاب شده بود ميفرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا؛ اي كساني كه ايمان داريدلَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ؛ شما را اموالتان، اولادتان ـ اينها را ديگر من از اينجا به بعد ميگويم ـ فوتبالتان، بازيتان، شغلتان، عيد نوروزتان، از ياد خدا باز ندارد. براي ديدن فوتبال چقدر نمازها قضا شد و ميشود. چقدر بايد انسان پست باشد كه براي اينگونه چيزها ـ خدا اولاد و اموال را ميفرمايد ـ ما ببينيد پستيمان به كجا منتهي شده كه زن و فرزندمان هم ما را باز كه ميدارد بماند بازي ديگران ما را از ياد خدا باز ميدارد. اولادتان، اموالتان شما را از ياد خدا باز ندارد. كسي كه اين كار را بكند يعني انسان از اولاد و اموال چيزي بهتر در دنيا از نظر ظاهر ندارد لذا خدا اين را فرموده، كسي كه اين كار را بكند وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ؛ اينها ضرر كردند. آمده در دنيا كه مَتجَر اولياء خداست، محل تجارت است؛يك پول زيادي يك شخصي از توي شهرش برداشته آمده تهران كه تجارت كند همه را بيجا خرج كرده، دست خالي ، برشكست، نه روي به وطن دارد نه ميتواند زندگيش را اداره كند و ادامه بدهد و مورد لعن و نفرين همه افراد هم واقع شده. أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ اينها ضرر كردند.

در اين آيات، اول چيزي كه بايد بحث بشود و تا حدّي برداشت هم شده تقوا است. در مرحله ي اول، تقوا داشته باشيد. تقوا يعني يك سالك الي اللّه بايد خودش را از انحرافات حفظ كند، از عقايد باطل حفظ كند، از كارهاي اشتباه حفظ كند، از كارهايي كه او را از ياد خدا باز ميدارد حفظ كند، از همه چيزهايي كه او را از رسيدن به لقاي پروردگار مانع ميشود حفظ كند. بايد خودش را نگه بدارد، تقوا به معناي نگه داشتن است، خودتان را نگه بداريد. از همه ي اينها فقط يك صراط مستقيم كه منتهي ميشود به خانه خدا، به محضر پروردگار، به آنچه كه خدا دوست دارد فقط آن راه را انتخاب كنيد. نه بچّه مانعتان بشود، نه اموالتان مانعتان باشد، نه هيچ چيز از چيزهاي دنيوي مانعتان نباشد. اگر ميخواهيد به خدا برسيد تقوا را نگهداري بكنيد،

 تقوا را بعضيها فكر كردند كه ما ميگوييم در كنار تزكيه نفس است، اساس تزكيه نفس است! اينجا گفتيم در كنار تزكيه نفس ولي مثل اين ميماند كه به شما بگويند كه اگر خواستيد به فلان شهر برويد ماشينتان را كاملاً حفظ كنيد كه خراب نشود و شما راه را متوجّه باشيد امّا مهمتر از راه ماشين است، مهمتر از راه نيروي بدني خود شماست، مهمتر از راه وجود شماست كه بايد اين راه را برود. ما اگر گفتيم تزكيه نفس راهي است به سوي خدا، تقوا اساس كار است. تقوا را از آن لحظه اي كه شما وارد مراحل تزكيه نفس ميشويد از آن لحظه اي كه يقظه به شما دست ميدهد، شما ببينيد در دفاترتان نوشته شده كه واجبات را انجام بدهيد، محرمات را ترك كنيد اين معناي تقواست. تقوا از اول هست منتها در كنار اين كاري است، اين راهي است كه داريد ميرويد، نه در كنار يعني در حاشيه، بود، بود، نبود نبود. معنايش اينست كه در وقتي که داريد راه را ميرويد، ماشينتان درست است، مرتب است توجه به انحرافات راه داشته باشيد، بايد شما محاسبه و مراقبه راه را داشته باشيد. ما لذا درباره ي راه صحبت ميكنيم مثل يك مأمور راهنمايي و رانندگي كه آنچه كه ميگويد دربارهي تعميرات ماشينتان نميگويد. درباره ي پيچ و خمهاي جاده و علائم راهنمائي با شما صحبت ميكند. ما اگر درباره ي سير و سلوك حرف ميزنيم، يقظه و توبه و استقامت و صراط مستقيم را برايتان شرح ميدهيم نه به خاطر اينست كه تقوا را كاري نداشته باشيد در حاشيه قرار بدهيد، نه! تقوا اساس كار است. در همه جاهايي كه خاندان عصمت و طهارت با مردم صحبت ميكرده اند يا دستور است كه امام جمعه درباره ي تقوا صحبت كند؛ اين بخاطر اينست كه ريشه و اساس همه چيز تقواست.

خداي تعالي در اين آيات درباره ي تقوا مطالب بسيار جالبي كه بايد هر سالك الي اللّه داشته باشد فرموده.

در يكي از اين آيات ميفرمايد: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (طلاق / ۲) كسي كه تقوا را داشته باشد خداي تعالي برايش فرجي ميرساند. شما تقوا داشته باشيد ـ مَخرَج يعني همان فرج ـ يكي از چيزهاي بسيار مهم يك سالك الي اللّه فرج است. فرج هم تنها فرج امام زمان عليه الصلاة و السلام نيست. آن اساس فرجهاست و فرج خود شما، از يك مشكلي بيرون بياييد، از يك كار ناراحت كننده اي، يك غفلتي از ياد خدا بيرون بياييد، از پيچيدگي در كارتان، از گرفتاريهاي دنيايي تان اگر ميخواهيد بيرون بياييد و مخرجي پيدا كنيد، محل بيرون آمدني داشته باشيد تقوا داشته باشيد. وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، محل خروج، شما در يك جايي قرار گرفتيد نميدانيد دَر خروجي كجاست. ميگرديد همه جا بسته است. آخر دَر خروجي كجاست اينجا؟ از يك نفر ميپرسيد، از خداي تعالي ميپرسيد كه ما در اين دنيا دار بالبلاء محفوفه، اين دنيا، اين خانه اي كه همه جايش بلا هست و اين خانه پيچيده شده است به بلا، ما از كجا بيرون برويم؟ از اين بلاها چطور فرار كنيم؟ تقوا داشته باشيد، تقوا يعني چي؟ يعني حواست جمع باشد، حواست جمع باشد دور و برت را نگاه كن، همان جور سر به هوا بخواهي بروي مي افتي در چاله، ميخوري به آن ديواري كه آنجا دَر نيست، سرت ميشكند، خيلي ساده است. خدايا دَر ورودي كجاست؟ تقوا، حواست را جمع كن، خودت پيدا ميكني، خودت را نگه دار از بدي، خودت پيدا ميكني. واللّه و باللّه ـ اين قسم را ميخورم براي اينكه براي شماها ديگر قسم بايد خورد، براي كفّار بايد استدلال كرد، براي شما ديگر معنا ندارد استدلال، رسيديد به حقيقت ـ واللّه و باللّه راهي براي نجات از گرفتاريهاي دنيا چه مادي و چه معنوي نيست مگر آنكه تقوا داشته باشيد. تقوا هم اين نيست که زياد دستتان را سر دستشويي بشوييد، وسواس پيدا كنيد، نمازها را ده مرتبه تكرار بكنيد، تقوا اينست كه انسان بدي نكند، بد را بشناسد و بدي نكند. بد را انتخاب نكند، چيزي را كه چه مردم بفهمند و چه خدا بفهمد و بد باشد آن را انتخاب نكند، تمام شد. همين، يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، اين يك، يك فايده اش.

دوّم چكار ميشود اگر من تقوا داشته باشم؟ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ، خدا روزي به او ميدهد كه خودش حساب نميكرده، مثلاً شما ميرويد دَر يك تجارتخانه اي مي نشينيد فرض كنيد حساب ميكنيد كه اين زمينها مثلاً اينقدر قيمت داشته حالا اينقدر قيمت پيدا كرده پس من امروز اگر اين زمينم را فروختم در اين بنگاهي، اين قدر پول من گيرم مي آيد، اين يحتسب، تحتسب، حساب كردي ديگر، حسابت هم درست حالا ان‌شاءاللّه خواهد بود ولي گاهي ميشود كه خدا رحمت كند استاد ما را، به من ميفرمود كه در مجموع حساب كن، حساب تك تك نكن، درآمد خيلي كم، خرج خيلي زياد، گفتم: خدايا من كه بيشتر از اين نميتوانم درآمدي داشته باشم، خرجم هم زياد است توكّل بر تو، آدم سر سالش ميرسد حساب ميكند ميبيند يك چيزهايي هم اضافه دارد، خوب هم خرج كرده، اضافه دارد، بايد خمس بدهد، از كجا آمد؟ من كه دزدي نكردم، من كه كلاه سر كسي نگذاشتم، حسابها هم كه اينطوري است، اين اضافه از كجاست؟ من صدها مورد حتي بخواهم الان به شما بگويم ميتوانم، اينجوري داريم و يكي ديگر هم هست كه تقوا ندارد. وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاًوَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي (طه / ۱۲۴) كسي كه از ياد خدا بماند، همه اش به فكر اين باشد كه من بروم يك مشتري چاق و چلّه اي بيايد، پولدار، بتوانم اين جنس بدم را به او قالب كنم. اين نشسته، آمد، پولدار هم هست، پول زيادي هم از او گرفت جنس بدش را هم به او فروخت، خوشحال، ولي سر سال حساب ميكند ميبيند چقدر عقب افتاده، آقا اين برشكستگي از كجا پيدا شد؟ من كه همه كارهايم درست بود، فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً، باز اين هم صدها مورد ـ خدا مهربان است اينجا كمتر ـ ولي صدها مورد پيدا شده، يك قدري خدا را هم شريك زندگيتان قرار بدهيد، به قول مرحوم شوشتري فرموده بود كه يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمدند گفتند موحّد بشويد، من ميگويم شما مشرك بشويد. سؤال كردند چيه معنايش؟ گفت: همه گفتند فقط خدا، من ميگويم خدا هم باشد در كارتان، يك ذرّه خدا!

يك سالك الي اللّه اگر يك دقيقه وقتش را بگذارد سر اينكه ببيند كه فوتبال چطور انجام شد اين ضرر كرده، از ياد خدا باز مانده، من به شماها ميتوانم اين حرف را بزنم، دنيا امروز اين مسائل برايش حتّي شايد هم بد باشد، اگر پخش بشود بد باشد ولي من از اين مسائل نميترسم. نكنيد اين كارها را، نماز را بعد ميخوانيم بگذار ببينيم كي موفق شد، وقتي موفق ميشوند خوشحاليشان به اندازه اي ميشود كه نميفهمند چكار ميكنند و وقتي موفق نميشوند بدحاليشان آنقدر ميشود، به تو چه اصلاً؟ اگر اين مملكت در اختيار پروردگار و امام زمان است كه ما مدّعي ايم حضرت بقيةاللّه اين مملكت را نگه ميدارد همين طوري كه انجام داده، سرافرازترين ممالك دنيا خواهد بود و اگر هم نخواسته باشد زشت ترين ممالك دنيا خواهد شد. الان از نظر آبرومندي دارند ميگويند و ادّعا ميكنند كه ايران يك مملكت سربلند و آمريكاي با آن قدرت زشت ترين و پست ترين وضع حكومتي را دارد . يعني چي شماها اينقدر به هر چيزي كه آنها دنبالش هستند شما هم حركت ميكنيد؟! آنها خدا ندارند. در مقابل كفّار زمان پيغمبراكرم مسلمانها شعارشان اين بود كه: اللّه مولانا و لا مولی لكم، آنها آخر ميگفتند كه: انّ لنا العزي، بُت عزّي را برداشته بوند روي دست بلند كرده بودند ميگفتند: انّ لنا العزي و لا عزّي لكم، ما بُت داريم شما بُت نداريد. مسلمانها كسر آورده بودند به صورت ظاهر، شكست خورده بودند، سربلند نبودند، افتخار نداشته به اصطلاح امروز ما، پيغمبراكرم فرمود: همه تان شعار بدهيد، داد بزنيد، حقيقت هم همين است كه اللّه مولانا و لا مولی لكم، كي ما ميخواهيم اين طوري بشويم؟ ما امام زمان مولاي ماست. اين افتخار ما بايد باشد، خداي مولاي ماست اين افتخار ماست، در دنيا منحصراً علي بن ابيطالب وليّ خداست و مولاي ماست كه در اذان و اقامه ميگوييم: أشهد انّ علي ولي اللّه و لا مولی للدنيا و اهل الدنيا،دنيا هيچ جايش يك همچنين شعار به اين خوبي كه أشهد انّ علي ولي اللّه ندارند، آنها ندارند و ما داريم، اينها افتخارتان است. افتخارتان تقوايتان باشد، چقدر ما بايد بيچارگي بكشيم با اين خلاف قرآن عمل كردني كه قرآن ميفرمايد كه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَي أَوْلِيَاءَ (مائده / ۵۱) اي كساني كه ايمان آورده ايد يهود و نصارا را اولياي خودتان قرار ندهيد، زباناً ممكن است بگوييم مرگ بر آمريكا ولي عملاً آنها را پيشواي خودمان قرار ميدهيم، هر كاري كه آنها بكنند ما نبايد بكنيم. هر كاري كه آنها ميكنند ولو به اسم به اصطلاح دنياي مترقّي، مگر ترقّي اصلاً در چي هست كه دنيايش، دنياي مترقي باشد؟ ترقّي انسان در ايمانش است، در تقوايش است، در داشتن مولايش است، در داشتن رهبر عظيم الشأني مثل حجة بن الحسن و علي بن ابيطالب است. نه اينكه در ايني كه دو تا جوان حالا تمام فكر و ذكرشان را گذاشتند براي اين كه توپ را بزنند به كجا، اين افتخاري براي ما باشد. خيلي خودتان را رعايت كنيد و حفظ كنيد، تقوا داشته باشيد. اوّل تقوا و باز خداي تعالي ميفرمايد: يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ، از جايي كه حساب نداريد در امور معنوي، در مادّي كه خيلي ديديم، من اگر بخواهم وضع شهريه ي حوزه ي علميه را براي شما بگويم اصلاً تعجّب ميكنيد كه مگر ميشود انسان با اين مقدار از پول زندگي بكند؟ آن هم با زن و بچّه و خداي تعالي به آنها داده، گاهي مينشينم فكر ميكنم فلاني از كجا روزي ميخورد، از كجا ميخورد. يك وقتي در مشهد ما بوديم يك كسي گفته بود، يك چيزي از اين قبيل گفته بود، گفته بودم اين آقا ميرود دزدي، گفت نه آقا، اين آقا دروغ هم نميگويد. گفتم پس لابد مثلاً جيب كسي را زده در حرم امام رضا، گفت: نه آقا، اهل اين حرفها اصلاً نيست، از اين كارها نميكند، گفتم: پس لابد مردم خيلي دوستش دارند پول به او ميدهند، گفت: اينقدر هم دوستش ندارند كه پول به او بدهند. آخر پول دادن جون دادن نيست كه آسان باشد، پول به او بدهند. گفتم: پس تقوا دارد خدا به او ميدهد، ديگر راه ديگري، جايي نماند. گفت: بله، گفتم: پس تو چرا حسادت ميكني؟ تو هم تقوا داشته باش تا به تو بدهند. بله، واقعاً اينطور است ها! اين از جهت مادّي كه بحثي نيست. يك خورده اي عميق بشويد ميفهميد از نظر معنوي، يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ؛ خدا كنار يك انساني شما را مي اندازد كه اين دائماً شما را متذّكر ميكند، سير نگهتان ميدارد، ميرويد پاي هر صحبتي، هر منبري، هر جلسه اي ميبينيد نه، اينجا گرسنه برگشتيد. چيزي گيرتان نيامد، چرا؟ البتّه من معتقدم خودم و عمل هم ميكنم كه گاهي ميشود انسان از پاي يك مجلسي چيزي گيرش نمي آيد ولي چند قطره اشكي ميريزد كه اين خيلي قيمت دارد. حالا اين فايده اش باشد خوب است باز هم امّا گاهي همين هم نيست. سير نميشود انسان يعني يك غذايي، يك صبحانه ي مختصري يك نون و پنيري هم به انسان نميدهند گاهي هم ميشود كه با يك نفر مأنوس ميشود ميبيند حسابي سير نگهش ميدارد. هر چي ميخواهد اين در چنته اش اين رفيق هست. ما با يك كسي آشنا شده بوديم يك توبره اي انداخته بود روي دوشش، هر چي ميگفتيم آن تو بود، شكلات ميخواستيم داشت، پنير ميخواستيم داشت، نون ميخواستيم داشت خوب البتّه من به او گفتم اين همه چيز را تو چطور جا دادي ما ببينيم. نشان نميداد به ما، بله، گاهي بعضيها اينجوريند. انسان مينشيند پهلويشان ميبيند دائماً دارند غذا در دهان انسان ميگذارند. بچّه هاي كوچك را ديديد؟ نشسته كنار پدر، مادر، اين به احتمال اينكه اين بچّه گرسنه بشود يك لقمه اي در مي آورد ميگذارد دهنش، اگر خورد معلوم است گرسنه بوده والاّ سير است. اينجوري، مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ؛ تو حسابش  را نميكردي كه اين قدّ و قواره اي كه توي راه تزكيه نفس وارد شده و در يكي از شهرها دورافتاده زندگي ميكرده اينقدر علم و حكمت در قلبش باشد، در اين چنته اش باشد، ميگويي آقا درباره ي خدا حرف بزن، كلّي حرف ميزند روشن ميشوي، سير ميشوي، سر حال ميشوي، درباره ي امام زمان صحبت كن، يك چيزهايي ميگويد نميتواني طاقت بياوري، محبّت به حضرت بقيةاللّه زياد ميشود. درباره ي آخرت با من صحبت كن، يك مطالب دسته كرده به تو ميدهد كه ميبيني كه كاملاً راه برايت روشن شد. ماها يكي از گرفتاريمان دوستان اينست كه عالم بعد از اين عالم را نميدانيم چي ميشود، به دست فراموشي گذاشته ايم آن را، اگر بدانيم تا مُرديم بعد چه خبر ميشود، اين خيلي مهمّ است. اين يك رزقي است كه بايد ما هر روز به فكرش باشيم وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (بقره / ۴) يك عدّه اي هستند كه به آخرت يقين دارند. لذا اين فايده ي دوّم تقواست.

وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ چرا بعد از وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ بعد وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِرا فرموده؟ براي اينكه كسي كه تقوا را به پايان برساند و از آن رزق من حيث لايحتسب استفاده بكند طبعاً تمام كارهايش را وا ميگذارد به خدا، حالا كه تو همه چيز توي چنته ات هست، حالا كه روزي معنوي و مادّي ما را ميدهي، حالا كه تو اينطوري هستي كه مخرج را يعني محل خروج را بلدي و واردي، پس من چرا حرف بزنم؟ توكّل بر تو، زمام اختيار من را بگير در دست، هر چي بگويي گوش ميكنيم، هر راهي را معرفي بكني ما انجام ميدهيم. وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ خدا نميگويد به تو كه نه، خودت راه را پيدا كن، نه، فَهُوَ حَسْبُهُ، يعني او كفايت ميكند برايش، بست است. خدا را داري همه چيز داري، در دعاي مناجات مريدين ما ميخوانيم كه: يا دنيايي و آخرتي يا نعيمي و جنتي، اي دنياي من، اي آخرت من، اي بهشت من، اي نعمت من، همه چيز تو هستي، خيلي راحت. من وجدك فماذا فقد، كسي كه تو را پيدا كرده چي را گم كرده؟ و كسي كه تو را گم كرده چي دارد؟ چي دارد؟! فَهُوَ حَسْبُهُ، در آيه باز همين جزوه هست كه درباره ي تقوا ميفرمايد: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً (طلاق / ۴) كسي كه تقوا داشته باشد خدا در كارهايش آساني برقرار ميكند، آخر يك وقت هست انسان راه را پيدا كرده ولي مشكلاتي دارد اين راه رفتن، خيلي مشكل است. نه، تو تقوا داشته باش يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً، در امورش، در كارش آساني قرار ميدهد. ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ (طلاق / ۵) اين هم اراده ي پروردگار است. خوب اينها مربوط به تقوا،

مربوط به انفاقي كه در اين آيات هست كه عرض كردم انفاق از نَفَقه است يعني جدا كردن، جدا كردن، آخر تو امروز اين همه پول گيرت آمده يك قدريش را جدا كن براي هم نوعت، براي كارهاي خير، براي كارهاي صحيح، اين معناي انفاق است. جدا كنيد، بعضي از بزرگان من ديده بودم از اولياي خدا بودند در همين تهران، در اين حدود آن وقتها ميگفتند ميدان ژاله و حالا ميگويند ميدان شهداء آن حدودها مغازه داشت، دم غروبي بود من رفتم آنجا پيشش ديدم دارد محاسبه ميكند. گفتم: حسابها را خود شما ميكنيد؟ چون حسابدار داشت. گفت: نه، من امروز به من گفتند اينقدر درآمدم بوده، اينقدر مال خرجم است، اينقدرش زيادي است جدا كردم براي ديگران، حالا براي كارهايي كه داشت، دوستاني كه داشت. خيلي عالي، ببينيد هم تقدير معيشت كرده، اين مال مخارجم است. مخارج امروزم، اين مال سرمايه حالا هر چي، و اين هم مال انفاق است. جدا بكنيد و به محلّ خودش، من مكرر گفته ام آنچه در اختيار شماست از پيراهنتان گرفته تا هر چه داريد شما مالك نيستيد اين را بدانيد، حتّي بدنتان را هم مالك نيستيد، توليتش را خدا به شما داده، شما ولايت داريد. توليت هم از همان ولايت مي آيد يعني ولايتش را شما داريد، اين خانه با اين سند ولايتش دست شماست، اين زمين با اين سند ولايتش دست شما، اين لباسهايي كه داري ولايتش در دست شما، اين بدني هم كه داري ولايتش در دست شما، اينجوري فكر بايد بكنيد اگر غير از اين فكر كنيد،كلمه ي بدي ميخواستم بگويم ولي نميگويم. غير از اين فكر بكنيد نادانيد، مگر از نادان كلمه ي بدتر هم هست؟ بله، اينكه خدا در قرآن  فرموده: سفيه، احمق، غير از اين فكر اگر كسي بكند اشتباه كرده، مال شما نیست، مال تو هست امشب سكته ميكني فردا صبح نگهش دار، ميشود؟! ميگويد يك ثلثش را كه ما مالك هستيم، باز هم مالك نيستي، ميگويند: جز انفاق است، جز همان جدا كردن است. بقيه اش هم اصلاً تو حقّ دخالت نداري، اگر هم وصيّت نكرده باشي كه هيچي اش را حق دخالت نداري. راحت، تو كه مالك نيستي، تو توليّتش در دست توست و بايد هم خوب حفظش كني، يك متولّي خوب آن كسي است كه موقوفه را دقيقاً حفظ ميكند، درآمدش را مواظب است خرج خودش ميكند، يك خورده هم به عنوان حقّ الزحمه بر ميدارد ميخورد و تمام، اينجوري بايد بود. انفاق معنايش اينست. شما در دنيا درآمد داريد انفاق بايد داشته باشيد اگر ميتوانيد اگر هم نميشود خوب نميشود. شما اول واجب النفقه؛ اين را بدانيد تقسيم شده تقدير معيشت، اوّل واجب النفقه تان كاملاً در رفاه و آسايش، مطابق شؤون خودتان و شؤون زن و بچّه تان از آنچه در آورده ايد استفاده كنيد. زياد هم هست، خوب زيادي اش را هم انفاق كنيد، انفاق هم يعني جدا كردن و يضعونه حيث امر اللّه، پول را ميگذارند همان جا كه خدا دوست دارد، امر كرده، تو هم چون مالك نيستي، خدا مالك است. ان لا يري العبد فيما خوله اللّه عليه ملكا، امام صادق فرمود تازه به يك سنّي فرمود به شماها كه توي طبع اوّليه فرموده اينكه انسان در اموال خودش مالكيتي نبيند و بعد ميفرمايد: يضعونه حيث امره اللّه اينقدر ارتباطش با خدا تنگاتنگ است كه خدا ميگويد اين پول را بده به او ميگويد چشم، ميگويد اين را نگه دار، چشم، آن فرش را فلان جا بينداز، چشم، اينجوري من حيث امره اللّه، پس انفاق هم معنايش اينست.

مسأله سومي كه عرض كردم كه در اين آيات هست و خيلي هم به آن توجّه دارد موانع راهتان را از جلوي پايتان برداريد. آقا انسان هم ممكن است راه را بلد باشد هم ماشينش درست باشد هم همه ي كارهايش مرتب باشد ولي هفت هشت ده تا سنگهاي بسيار بزرگ در جادّه افتاده، موانع است. موانع چيه؟ خدا در همين آيات فرموده: اول: مال، اموال، اي آقا اگر من اين كار را بكنم ضرر ميكنم، تو مگر مالي داشتي كه ضرر بكني يا نفع بكني؟ پولم از دستم رفت بيچاره شدم پول فلاني را ميخورم كه يك خورده اي وضعم بهتر بشود، همه ي اين حرفها، همه ي اين كارهايي كه ميبينيد در دنيا دارد انجام ميشود براي كم و زياد شدن مال، اين مال مانع از رفتنتان است به سوي خدا، نميگويم آن را بر داريد بريزيد بيرون. نه، فكر كنيد مال، مال شما نيست. همين يك كلمه، ما يك جايي رفته بوديم يك زميني بود ميخواستيم ببينيم چطوري است وضعش، گفت: آن گوشه اش صد مترش موقوفه است. خوب موقوفه چي ميشود؟ خوب موقوفه است يعني نه من ميتوانم بفروشمش، صاحبش كس ديگر است، خداست. گفتم: بقيّه اش چي؟ گفت: بقيّه اش نه، مال من است. البته آنجا من چيزي نگفتم ولي مال تو نيست. آن هم مثل همان موقوفه است منتها موقوفه وقف كردند كه يك كاري خاصّي درباره اش انجام بدهند بقيّه زمين تو را خداي تعالي داده گفته تو حالا هر كاري ميخواهي انجام بده، كارهاي حلال را با محدوديّت، مالتان مانعتان نشود. و جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ(انفال / ۷۲) فقط بگذاريد مالتان را در راه خدا، فقط . زن و بچّه تان چي؟ زن و بچّه كه واجب النفقه شما هستند. يعني اين پولي كه در آوردي آن قسمتي كه واجب است مثل نماز صبح و نماز شب، قسمتي كه واجب است آن نفقه را جدا ميكني مال زن و بچّه است. رفاه و آسايش كامل، به اندازهاي كه شئوناتشان هست. اين كار را ميكني بعد مثل نماز شب مستحبات را، اگر نماز شب را بخواني نماز صبح را قضا كني كه نميشود. زن و بچّه را به آنها فشار بياوري، شما يك وقت فكر نكنيد كه حضرت اميرالمومنين عليه الصلوة و السلام در آن جريان (هل اتي) به زور از زن و بچّه اش خوراكشان را گرفت داد به يتيم و اسير و مسكين، نه، آنها همه شان همان بودند كه علي بن ابي‌طالب بود. علي بن ابي‌طالب منتها خوب بزرگتر است، پيشگام است. علي داد آنها هم دادند، يعني فكري در مغز حضرت زهرا و حضرت امام حسن مجتبي و حضرت سيدالشهداء جز آنچه علي بن ابي‌طالب فكر ميكرد براي آنها فكري نبود. خودشان دادند، زن و بچّه تو هم اگر همين كار را كردند بكنند، چه بهتر، با تو هماهنگ باشند. امّا اگر تو گفتي نه، شما گرسنه امشب بخوابيد من ميخواهم به فقير و اسير و مسكين غذا بدهم كه اينها سير باشند اين كار درست نيست، انفاقتان بايد روي حساب باشد، مهمان اگر خانه ميبريد حساب كنيد كه خرجش را شما ميدهيد درست است، امّا زحمتش را كه زن و بچّه تان ميكشند يك كاري بكنيد زن و بچّه تان يك ايماني به داشتن مهمان، به انجام انفاق پيدا بكنند كه بگويند چطور تو پولش را بدهي ما زحمتش را نكشيم؟ ما هم زحمتش را ميكشيم. تو خرجش را بده ما كارش را ميكنيم؛ يك همچين زن و بچّه اي داشته باش خودشان خودكار انجام ميدهند. امّا اگر نه، زنت به شما ميگويد آقا باز مهمان آوردي و تو ميروي پهلوي مهمان مينشيني ما اينجا تنها، غذا اگر كم آمد ما بايد نخوريم و شما بايد غذا آنجا زياد بيايد، زيادي هم داشته باشي، اسراف هم بكني از اين حرفها اگر شد، نه، مهمان نبر. زنت را اول درست كن، اوّل او را روحيّه ي ايمان به او بده تا اينكه از مهمان استقبال كند. من ديده بودم يكي از اولياء خدا وقتي كه مهمان برده بود كه خود من بودم يكي از آن مهمانها، به قدري زنش خوشحال شده بود كه امروز من يك كار ثواب قابل توجّهي نكرده بودم خدا خيرت بدهد مهمان آوردي من امروز موفق شدم به يك كار خوبي. اينجوري باشد زنتان، اگر اينجوري شد، حالا من نميگويم همه بايد برويد امروز دعوا كنيد كه تو چرا اينجوري، نه اين يك ايمان باطني ميخواهد، يك برنامه ي پيش فرضي ميخواهد، يك برنامه ي دراز مدتي ميخواهد تا اينجوري بشوند والاّ زنت مريض است، ناراحت است به همه بگو آقا ببخشيد ما امروز نميتوانيم مهمان ببريم. خدا رحمت كند يكي از علما بود در لبنان، البته ما را پذيرايي كرد، من در كتاب شبهاي مكّه نوشتم ولي معروف بود كه اين وقتي مهمان ميرود در خانه اش يك پولي در مي آورد ميگويد اين هتل، اين بغل هست اين هم پولش، شما برو آنجا من مانع دارم در خانه كه بتوانم از شما پذيرايي كنم. واقعاً هم اينطوري بود، مرحوم حاج شيخ جواد مغنيه، البته ما را در لبنان پذيرايي كرد حالا طوعاً يا كرهاً به هرحال خيلي محبت كرد ولي اينجوري بود. ميشود، طرف هم نبايد بدش بيايد اگر بدش آمد منافق است. خوب تو مانع داري. حضرت صادق صلوات اللّه عليه با حضرت اسماعيل پسر ارشدشان داشتند ميرفتند يك نفر هم همراه شد، در راه سؤال ميكرد رسيدند دَر منزل حضرت صادق صلوات اللّه عليه، حضرت خداحافظ، خداحافظ، رفتند. حضرت اسماعيل عرض كرد به پدر، تعارف همچين ظاهري اقلاً ميكرديد، بد شد. حضرت فرمود: نه، بد نشد. ما كه ميداني در خانه مانع داريم من هم خلاف آنچه كه انجام بدهم نميخواهم بگويم لذا تعارف نكردم. حالا بعضيها البته اين هم ضمناً باشد بعضيها هم ميزبان، هم ميهمان ميدانند تعارف ميكنند، ولي اين خودش يك تحيّتي است اگر ميدانيد كه نبايد بيايد تو بالأخره تعارف را بد نيست باز هم بكنيد امّا اگر يك كسي بود رسماً هم اين دوست امام صادق صلوات اللّه عليه از آدمهاي باصفا بوده، زود مي آمده تو كه حضرت به او تعارف نكردند والاّ در بعضي از روايات دارد كه يك تعارف هايي تحيّت است خودش، مثل سلام است كه گاهي اين ديگر مقتضيات وضع را بايد طرف خودش بسنجد، والاّ ممكن است همين تعارف نكردن ظاهري هم گاهي به عداوت منجر بشود. خوب؛

 موانع راه را بايد برداشت، اين بود صحبت، زنتان را يك جوري بسازيد كه مانع راهتان نشود، بچّه هايتان را طوري بسازيد كه مانع راهتان نشوند، اموالتان را جوري محاسبه بكنيد كه مانع راهتان نباشد، چون انسان متولي بودن تا مالك بودن خيلي فرق ميكند، مالك مانع راهش است اگر اموالش زياد باشد مخصوصاً، ولي متولّي نه، چون يك طرفش صاحب ملك است، صاحب مِلك هم دخالت دارد او هم ناظر است مخصوصاً صاحب ملكي كه بالاي ملكش وايساده باشد، اينجا تا جايي كه شما قدرت داريد كار ميكنيد بقيّه اش هم انجام ميدهيد، يعني به او وا ميگذاري وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ،

از موانع غفلت است. خودتان را تا ميتوانيد متذكر به پروردگار كنيد. به ياد خدا باشيد، غافل از پروردگارتان نباشيد، كه اين كاري است كه البته بايد باز در درازمدت انجام بشود؛ انسان آنقدر خودش را پاك كند تا خدا بيايد در دلش و ياد خدا در دلش قرار بگيرد و هميشه متذكّر پروردگار باشد. يك موانع جزئي ديگري هست كه ان‌شاءاللّه اميدواريم خودتان بفهميد و خودتان ميفهميد و درك ميكنيد. موانع را از سر راهتان برداريد. اميدواريم اين عرايض كه آنچه كه در آيات قرآن هست بيشتر از اين گفته شده كه يك جمله همين الان باز در چشمم افتاد روي آيه قرآن، يك چيزي ديدم: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِعجيب است! وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً(طلاق /۵) كسي كه تقوا داشته باشد گناهانش را خدا جبران ميكند. يعني از حالا مثلاً تصميم ميگيرد تقوا داشته باشد، از حالا تصميم ميگيرد آدم خوبي باشد، توبه ميكند گناهان گذشته اش را خدا جبران ميكند. در بعضي از آيات دارد كه گناهان گذشته را تبديل به حسنات ميكند، وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً، اجرش را هم بزرگ ميكند، اجرش زياد ميشود. ما سابق نميدانستيم برنج وقتي مي پزند زياد ميشود. همان اندازه اي كه براي مهمانها برنج لازم بود فكر ميكرديم ريختيم در قابلمه، بعد ديديم سر قابلمه را برداشته برده بالا، من آنجا فهميدم كه برنج زياد ميشود. حالا اگر يك كار كوچكي شما كرديد كه بر اساس تقوا بود يك وقت نگاه ميكنيد ميبينيد يك كار از آن فكر شما بالاتر برده وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً، اجرتان را عظيم ميكند خداي تعالي و ان‌شاءاللّه اميدواريم كه همه تان موفق به اين كارهايي كه امروز گفته شد و كارهايي كه در هفته گذشته در آيات و برداشتها و ترجمه خوانديد خدا موفقتان بدارد و همه تان را ان‌شاءاللّه در صراط مستقيم قرار بدهد و از خدا بخواهيد كه خدا توفيقاتمان را در اين راه زياد بفرمايد.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه

خدايا به آبروي ولي عصر فرج آن حضرت را برسان،

ما را از بهترين ياران و اصحابش قرار بده،

توفيق عمل به دستوراتت را به ما مرحمت بفرما،

قلب مقدس امام زمانمان را از ما راضي بفرما،

پروردگارا گرفتاريهاي مسلمين برطرف بفرما،

موانع راهشان را برطرف بفرما،

تقواي كامل به ما مرحمت بفرما،

پروردگارا به آبروي ولي عصر ما را در ياد خودت دائم قرار بده،

پروردگارا به آبروي ولي عصر قسمت ميدهيم ما را در سير و سلوك و رسيدن به لقاي خودت از همه موفقتر بفرما،

مريضهاي اسلام، مريضهاي روحي و بدني را به آبروي ولي عصر برطرف بفرما،

مريض منظور، مريضه منظوره الساعه لباس عافيت بپوشان،

امواتمان غريق رحمت بفرما،

عاقبتمان ختم بخير بفرما،

و عجل في فرج مولانا. 

 

۱۲ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ شمسی – فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها) – جمعه ۱۴۲ تهران

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

 

الحمدللّه و الصلوة و السلام علي رسول ‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية اللّه روحي و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و العنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

 

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم،هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (جمعه / ۲)

 

اين دو ماه، ماه جمادي الاول و جمادي الثاني به يك صورتي تعلّق به ملكه ي عالم هستي حضرت فاطمه اطهر (سلام اللّه عليها) دارد.

ما اگر بخواهيم كتاب فضل آن حضرت را ورق بزنيم آب بحر كافي نيست كه تَر كنيم سر انگشت و صفحه بشماريم. هر كجا كه ديديد دشمن، دشمن اسلام روي يك چيزي بيشتر حسّاس است بدانيد كه آن چيز براي اسلام اهميّتش بيشتر است و دشمن مي خواهد اين ريشه حسّاس را بزند تا بتواند دين مقدّس اسلام را ضايع كند و يا از بين ببرد. از چيزهايي كه دشمنها حسّاسند ـ يك دشمني داخلي داريم كه اسماً مسلمانند و يك دشمن خارجي كه مسلمان نيستند ـ اينها هر دو با اسلام ناب با اسلام واقعي مخالفند، لذا چند چيز را در بررسي هايي كه داشتيم دشمنان روي آن حسّاسيّت فوق العاده اي دارند. يكي از آنها مسأله معرفت و مقام و عظمت فاطمه زهراست. شما اگر در كتابهاي خودمان و يا در كتابهاي اهل سنّت نگاه كنيد مي بينيد يك مطالبي را به آن حضرت نسبت داده اند كه بتوانند حضرت زهرا سلام اللّه عليها را يك خانم متعصّب حسّاس و زودرنج و كارهاي نامناسب در زندگي كردن نشان بدهند تا بگويند اينكه با ابي بكر حضرت در ميان مسجد با آن تندي سخن گفت و صدا زد يابن ابي قحافه، أترث اباك  و لا ترث ابي، اين چون يك خانم متعصب تندرويي بوده و اينگونه با شخص اوّل مملكت و اسلام بعد از پيغمبر صحبت كرده است. نسبتهاي ناروايي به حضرت داده اند بعضي هايش هم در كتابهاي ما متأسفانه وارد شده مثلاً نزاعي كه سر يك سوءظن ـ به اصطلاح آنها ـ با علي بن ابي‌طالب  پيدا مي كند و آنها نقل مي كنند كه پيغمبراكرم واسطه شد تا اين نزاع حل شد.

دلیلش آن است كه بگويند وقتي خانمي با علي بن ابي‌طالب عليه الصلوة و السلام درگير مي شود حتماً با يك فرد غريبه هم درگير خواهد شد و حال اينكه عصمت فاطمه زهرا طبق احاديث فراوان و آيات قرآن مسلّم است كه لااقل در مسأله آيه تطهير داخل است و عصمت علي بن ابي‌طالب عليه السلام هم مسلّم و محال است كه دو معصومي كه وابسته به پروردگارند با هم اختلاف داشته باشند. اين اصل مسلّمي است كه بايد هر مسلماني به آن معتقد باشد. اگر بين دو معصوم اختلاف اساسي واقع شد در يك زمان، در يك مسأله يقيناً بايد بگوييم كه يكي از اين دو نفر معصوم نيستند و لذا اين روايات را جعل كرده اند تا فاطمه اطهر سلام اللّه عليها با اينكه كوثر است، با اينكه ذوي القربي پيغمبر است، با اينكه آيه تطهير در شأنش نازل شده اين سه چيز را اهل مطالعه و اهل دقّت رويش كار كنند هر سه چيز كه عرض شد دليل بر عصمت از جهل حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) است، ايشان را از كار بيندازند، سخناني كه حضرت زهرا در مسجد در مقابل ابي بكر و اصحاب پيغمبراكرم فرمود آنقدر مستند است، آنقدر عالي است كه از غير معصوم بعيد است كه اينگونه تسلط، اينگونه فصاحت و بلاغت از كسي صادر بشود. بنابراين يكي از كارهايي كه دشمن كرده نه به خاطر اينكه يك خانمي را از كار بيندازد، نه! به خاطر اينكه اسلام را از كار بيندازد، به خاطر اينكه پيغمبري كه به همين دليل فاطمه زهرا ام ابيهاست، اگر ام ابيها را از كار انداخت و به عنوان كسي كه مردم آزار است ـ نستجيرباللّه ـ اهل مدينه را اذيّت ميكند، كارهاي خرافي انجام ميدهد، آنقدر متأسفانه در بين ما اين مطالب گفته شده كه من حتّي همين الان جرأت نميكنم تصريح كنم. يك كارهايي كه از يك زن معمولي انجام نميشود به صورت روايات وارد روايات ما كرده اند و فاطمه اطهري كه ـ تكرار ميكنم روي اين سه جمله دقّت كنيد ـ كوثر است، ذوي القربي پيغمبر است و در آيه تطهير در هر كجا كه اين آيه شريفه نازل شده چون مكررّ نازل گرديده است فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) وجود داشته، اين سه دليل مي رساند تمام فضائل فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) را، كه اگر ان‌شاءاللّه فرصت كنم ولو تكرار است در اين دو ماهه اين سه جمله را اگر باز هم فرصتي باشد، به اصطلاح زمينه اي باشد توضيح ميدهم كه چگونه به وسيله كوثر فاطمه اطهر معصوم از جهل است، چگونه با كلمه ذوي القربي حضرتش نزديكترين فرد به پيغمبر نه از نظر بدني، بلكه از نظر روحي و صفات حميده به پيغمبراكرم نزديك است. و اينكه هم قدم شده با رسول اكرم كه از نظر اعتقادي حضرتش معصوم از جهل است. با علي بن ابي‌طالب كه از نظر اعتقادي معصوم از جهل است چون خداي تعالي در قرآن فرموده: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ (يس / ۱۲) و حضرت امام حسن و امام حسين به خاطر اينكه كارهايشان تمام با صحّه گذاشتن رسول اكرم و معصوم از جهل بودنشان تصريح شده در روايات و سوره هل اتي به اين پنج نفر اشاره كرده كه من يك وقتي با يكي از علماي اهل سنت صحبت ميكردم، او دوازده دليل از اين سوره مباركه بر عصمت علي بن ابي‌طالب و فاطمه زهرا و حضرت مجتبي و حضرت سيدالشهداء براي من توضيح ميداد. آن وقت يك چنين خانمي را گاهي بگوييم سنشان كم بوده، گاهي براي اينكه ديگران را بگريانيم يك مطالبي را نسبت به آن حضرت بدهيم كه واقعاً شرم آور است كه حتّي براي يك زن معمولي گفته شود.

چند روز قبل يكي از اهل سنت در سايت ما نوشته بود كه شما ميگوييد پيغمبراكرم وقتي به فاطمه زهرا ميرسيد ميان سينه فاطمه زهرا را ميبوسيد و اين كار را شما براي پدرها جايز ميدانيد كه نسبت به دخترهايشان انجام بدهند. من ولو آنكه آن روزي كه جواب او را دادم روايات را بررسي نكرده بودم ولي نوشتم اين روايت ضعيف است اوّلاً و ثانياً پيغمبراكرم را تو با خودت مقايسه كردي كه تو به مجرّد اينكه ـ اينقدر بعضيها حالشان يك جور ديگر است كه تا چشمشان به زني مي افتد همه جنبه هاي شهواني در نظرشان مي آيند ـ بعد خدا حفظ كند يكي از دوستان که فاضلند، آمد گفت حاج آقا من بررسي كردم اين روايت را تنها عايشه نقل كرده. خوب دقّت كنيد چون من آن شب به دوستان نزديكم گفتم كي ديده كه پيغمبر اين كار را كرده؟ يا بايد خود فاطمه زهرا نقل كند يا علي بن ابي‌طالب بايد نقل كند و يا پيغمبراكرم، ديگر ديگران كه يا نامحرم بودند يا آنقدر نزديك بودند كه يك چنين مسأله اي را ببينند، بعد ايشان آمد گفت عايشه ديده، معلوم است كه جناب عايشه ايشان در زماني كه همسر پيغمبراكرم بود و بعدش هم ظاهر شد ـ من اين اندازه را به صراحت عرض ميكنم و تقيّه هم در كار نيست ـ كه هميشه نسبت به فاطمه زهرا و نسبت به علي بن ابي‌طالب اظهار بي محبّتي ميكرد، در زمان پيغمبر زياد جرأت نميكرد ظاهر كند، اگر چه بعضي از كتب اهل سنت نقل كرده اند كه او ظاهر هم مي كرد ولي بعد از پيغمبر قضيّه جنگ جمل را هيچ مورّخي به اصطلاح منكر نشده كه يك عدّه اي را عليه خليفه تمام مسلمين، اينجا ديگر سني و شيعه  نداشت، همه مسلمانهاي عالم دست بيعت به علي بن ابي‌طالب دادند و آن حضرت را خليفه پيغمبراكرم ثبت كردند. حالا از نظر معنا علي بن ابي‌طالب از عالم ارواح خليفه پيغمبر بود بماند، ولي ديگر اينجا در اين چهار سال بافهم و نافهم، مؤمن و غير مؤمن، منافق و غير منافق همه شان با علي بن ابي‌طالب طوعاً أو كرهاً بيعت كردند، جنگ جمل چه وقت انجام شد؟ براي چي انجام شد؟ و علي بن ابي‌طالب چقدر محبّت به جناب عايشه كرد كه حتّي وقتي كه او را دستگير كردند با يك عدّه حركتشان دادند به طرف مدينه، يك گله اي كرد كه علي من را با مردها فرستاده، همه از روي صورتشان پرده برداشتند ديدند همه اينها زن است، حتّي تا اين اندازه ملاحظه عايشه را كرد، آن وقت اين ناراحتي هميشه بود. هميشه تا وقتي كه معاويه زمينه قتل عايشه را به وجود آورد اين دشمني، اين چه عرض كنم عدم تزكيه نفس در اين خانم بوده، آن وقت يك چنين خانمي مي آيد اين قضيّه را نقل ميكند و اين چنين سنّي به شيعه نسبت ميدهد و بدتر از همه اينكه هر پدري بايد مثلاً سينه دخترش را ببوسد. ببينيد چقدر دشمني اظهار ميشود، ما هر چه بتوانيم به دستور خدا و دينمان و علي بن ابي‌طالب عليه الصلوة و السلام دست اخوّت و برادري را بين مسلمانها قطع نميكنيم امّا هر يك از اين كارها سبب تفرقه بين مردم مسلمان ميشود.

شيعه يك جمعيت كم و قليلي نيست كه اگر جدا شد از بظاهر مسلمانها، اين كسري نياورند. شيعه اگر بنای تفرقه را داشته باشد كه نخواهد داشت، بناي اين را داشته باشد كه خودش را جدا كند يك مسلمان روي كره زمين ميتواند نگذارد. همانطوري كه در جنگ نهروان علي بن ابيطالب فرمود و عمل كرد، شيعه اينقدر قدرتمند است به پشتيباني حضرت بقيةاللّه شما شيعه را دست كم نگيريد، جمعيت ممكن است كم باشد امّا يك قدرتِ فوق العاده اي پشت سر همين چند نفر شيعه هست كه اگر ما قدرش را بدانيم كه تمام مردم كره زمين را انشاءاللّه يك روز آدمشان خواهيم كرد، يك روز به رهبري آن بزرگوار، آن فرزند فاطمه اطهر (سلام اللّه عليها) آن نهري كه از اين كوثر در بين بشريّت جاري شده انشاءاللّه از بين مي بريم آنها را، يا بايد كشته شوند يا بايد شيعه علي بن ابيطالب باشند، منتها حالا آقايمان گفته من يك كناري هستم شما هم آرام باشيد والاّ اين قدرتمندان به اصطلاح كره زمين اينها چه ارزشي دارند كه بتوانند حتي با يك نفر شيعه درست و حسابي مبارزه كنند؟ من نميخواهم وارد سياست بشوم و نخواهم شد ولي همين اندازه عرض ميكنم تنها مملكتي كه پشتوانه اش امام زمان است صد درصد و تنها مملكتي كه وابسته به قدرتمندان امروز جهان نيست، همين مملكت است. و شما فكر نكنيد تمام كره زمين امروز دشمن شما هستند، هر كدام به يك نحوي، سنّي به يك نحو، مسيحي به يك نحو، يهودي به يك نحو و مثل مرد ـ نه مثل مرد ـ از يك جهت مثل مرد، چون اگر مرد نام علي بن ابيطالب باشد مثل مرد، در مقابل همه اينها ايستاده ايم و آرامشمان را داريم هيچ مسأله اي نه تحريم هايشان، نه مسائل مختلفشان در روحيّه اين مردم تأثير ندارد. به خدا قسم اگر مردم عراق هم اين يكپارچگي و مقام رهبري را حفظ ميكردند، افغانستان هم همين كار را ميكرد مثل ما از روز اوّل آرام بودند و در مقابل هر دشمني مي ايستادند ولو هشت سال جنگ طول بكشد. ما حيف كه زبانمان بسته است، دستمان بسته است آن هم نه با ريسمان خودمان يا دشمن، با اذن حضرت بقيةاللّه (ارواحنافداه)، او ما را اجازه نميدهد.

حضرت زهراي ما يك تنه در مقابل آن كسي كه ريسمان انداخته گردن علي بن ابيطالب و طرف مسجد ميكشد ايستاده، (خلوا ابن عمّي)، پسر عمويم را ول كنيد، (او لاكشف بالدعاء رأسي و اشكو بالاله شجوني) ، من پشت پرده در ميان زنها سرم را باز ميكنم و شكايت شما را به خدا ميكنم. راوي اگر غير از سلمان بود ما نمي پذيرفتيم، سلمان از نظر ما از اهلبيت است. ميگويد ديدم پايه هاي مسجد به لرزه افتاده، نزديك است سقف مسجد روي سر همه خراب بشود كه علي بن ابيطالب من را صدا زد گفت به فاطمه بگو صبر كند. كسي است كه در مقابل اين افراد ميگويد يابن ابي قحافه، اين كلمه خيلي تند است. اي پسر آن پيرمردي كه زنده است! تو به خاطر اينكه سنّت از همه بيشتر است ادّعاي خلافت ميكني، وقتي به پدرش گفتند كه ابي بكر خليفه شد، گفت: كه براي چي؟ گفتند: به خاطر اينكه سنّش زياد است. گفت: خوب من پدر او هستم چرا من را خليفه نكردند؟! حالا كار به اين بحث ها نداريم. نمي خواهم وارد اين بحث ها بشوم، يك مقدار حواستان جمع باشد.

اقل كاري كه بايد بكنيد اينست كه حرفهايي كه دشمن درست كرده در خصوص فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) در اين دو ماه نگوييد و گوش ندهيد و كمك به دشمن نكنيد. با اشاره عرض كردم.

فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) آنقدر عزيز است نزد خدا كه وقتي خدا او را به پيغمبراكرم عنايت كرد؛اوّلاً يك كار بزرگي را كه يك كسي ميكند ميگويد: اِنّا، ما، قرآن را كه نازل ميكند ميگويد: إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (قدر / ۱) بعد هم اگر چيز بزرگي باشد با كلمه عطا، آن هم از جانب خدا، آن هم به پيغمبراكرم داده ميشود. إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ (كوثر / ۱) سوم: كلمه كوثر، خير كثير كه خدا وقتي ميگويد خير كثير به تو دادم. اي پيغمبر به تو خير كثير دادم؛ متأسفانه مفسرين كوشش كرده اند كه اسم فاطمه زهرا را در اين جمله نبرند، حالا يا دستور دشمن بوده يا خودشان دشمن بودند ولي از سياق آيه و سوره استفاده ميشود كه خير كثير فقط فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) است. اگر قرآن هم هست در قلب فاطمه است، هر خيري كه هست در قلب فاطمه زهرا و صاحبش فاطمه زهراست. من در مجلسي صحبت ميكنم كه سالهاست شما پاي حرفها نشستيد و حقايق را تا حدّي ميدانيد. خير كثير ديگر در آن نمي شود كه ديگر مثلاً فرض كنيد يك بزرگي به شما يك گوني گندم پاك كرده مي گويد دادم به تو، در آن كلّي آشغال داشته باشد!

خدا خير كثير را به پيغمبر با آنكه ميگويد إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ، هيچ جهلي در فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) نبود و نيست. خير كثير،

جمله بعدي، تمام اين جملات سوره كوثر همه اش اهميّت فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) را مي رساند. فَصَّل، حالا كه من به تو اين عنايت را كردم نماز بخوان، شكر چند نوع است. يكي اينكه بگويد انسان شكراً للّه،يكي اينكه انسان سرش را بگذارد به سجده بگويد شكراً،شكرا، شكراً، شكرا، يكي اينكه نماز شكر بخواند. نماز شكر؛ اين بايد خيلي عطاي پروردگار بزرگ باشد كه همه زندگي پيغمبر را به اصطلاح شامل بشود تا بگويند فَصَّل، آن هم فَصَلِّ لِرَبِّكَ، آن خدايي كه تو را تربيت كرده، ساخته و تو را پيغمبر با اين همه عظمت قرارت داده. خوب نماز خوانديم براي پروردگارمان، براي مربّي مان، كافي است؟ نه! بالاترين قرباني ها را؛ در مني و عرفات هم كه برويد يك قرباني گوسفند است، يك قرباني گاو است، بالاترين قرباني ها كه شخصيّتهاي مهمّ براي قبول شدن باصطلاح حجّشان انجام ميدهند كشتن شتر است. شتر، وَ انْحَرْ، با وَاقتل، با اين جملات نمي گويد كه اشتباه بشود بين گوسفند و گاو و امثال اينها، نحر كن. نحر، يك شتر بكش، گوشتش زياد است به فقرا بده، جمله ي ديگر كه اين از همه مهمتر است و از معجزاتي است كه بخاطر فاطمه زهرا در اسلام واقع شد. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ، آخر انسان گاهي غيضش مي گيرد؛ يك چيزي ميگويد تند هم مي گويد؛ امّا خدا كه اينطور نيست، خدا به خاطر فاطمه زهرا بني اميّه را كه يك فاميل بزرگي بودند؛ من خودم باور نميكردم وقتي در تاريخ نگاه ميكردم؛ يعني سختش است كه باور كند كه روزي كه ابي عبداللّه الحسين در عاشورا شهيد شد ده هزار گهواره طلا و نقره كه تنها بچّه هاي شيرخوار را مي گذارند در آن، در ميان بني اميه در حركت بود. ببنييد به كجا رسيده بودند. اينها دشمنان فاطمه زهرا بودند. دشمني هايشان را هم به انـحاء مختلف انجام دادند. در جنگ جمل همه آنهايي كه اطراف به اصطلاح رهبرشان بودند اكثراً از بني اميّه بودند، كارهايشان را انجام دادند. ده هزار گهواره طلا و نقره در حركت بود، همه جاي اسلام را گرفته بودند، آنقدر مغرور شده بودند كه يزيد مي گويد:

لعبت هاشم بالملك فلا         خبر جاء ولا وحي نزل

خيلي غرور مي خواهد در ميان مسلمانها آدم بگويد كه نه وحي نازل شده و نه اين مسائل بوده، اسلامي در كار نبوده، اسلام آمده ما را شاه كند و ما هم كه حالا شاه شديم. تا اينجا رسيده بود. ـ اين نويسنده كتاب كه فكر مي كنم صاحب كتاب حالاـ يكي از كتب اهل سنت من يادم است شايد پيدايش كنم و فكر هم مي كنم در انوار زهراء (سلام اللّه عليها) نوشته باشم. اين شخص مي گويد كه الان بعد از پانصد سال، يك نفر پيدا نمي كنيد بگوييد من از بني اميّه هستم. ولي هشتاد ميليون، هشتاد ميليون ساداتي هستند كه نسب نامه دارند. اينها همه نشانه هاي فاطمه زهراست. و فاطمه زهرا چقدر مردم دنيا نسبت به او ارادت دارند؟ اقلّاً همه مسلمانها، حتّي مسلمانهاي ناصبي هم مي گويند نه! اين حرفها را شيعه درست كرده. هيچ وقت حضرت زهرا را دَر به پهلويش نمي زنند، هيچ وقت نميكشند، هيچ وقت اين كارها را انجام نمي دهند. كه ما برايشان ثابت مي كنيم كه نه، خودتان گفتيد. كتب خودتان نوشته، شماها اين حرفها را انجام داديد، اين كارها را انجام داديد، خوب؛ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ؛ اين دشمنت كوتاه است. للباطل جوله، باطل يك جولاني دارد. الان اين سردي اين كولر نسبت به هواي تابستان، اين جولاني دارد، تا وقتي روشن باشد، برق باشد، يك قدري خنك هست ما هم ميگوييم به به! ولي حقيقت اين نيست. حقيقت آني است كه باشد، از جانب خدا باشد. باطل يعني چيزي كه دوام ندارد، دنيا باطل است چون دوام ندارد. و امثال اينها، هر چيزي كه ديديد بود و خيلي هم خوب است، خيلي هم قشنگ است ولي نمي ماند اين را شما در رديف باطل ها، منتها بعضي از باطلهاست مفيد است، خدا خلق كرده براي راحتي ما بعضي هايش هم، نه باطل صد درصد است.إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ؛

پيغمبراكرم فرمود كه: كل حسب و نسب منقطع الاّ حسبي و نسبي، فاطمه زهرا فرمود در وصيتنامه اش: واقراء ولدي السلام الي يوم القيامة، ببينيد آن هم مي گويد الي يوم القيامه، اين هم الي يوم القيامه، اَلْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّإِلَّا الْمُتَّقِينَ(زخرف / ۶۷) اينها دوام دارند. افراد بي دوام مثل بني اميّه هستند. در زيارت عاشورا مي گوييد: اللّهم العن بني امية قاطبة، قاطبه بني اميّه را خدايا لعنشان كن، اين منظور اين نيست كه هر چه از نسل بني اميه باشد اين بد است چون جبر كه در كار نيست، ولي لازمه ي اين نسل ـ نسل را دارد مي گويد ـ يعني همانطوري كه ما اهلبيت پيغمبر را خطاب ميكنيم در زيارت جامعه، تمام فضايل را به آنها نسبت مي دهيم. چرا؟ به خاطر اينكه يك عده اي از آنها همه فضائل را داشتند، همين طور ما نسبت به بني اميّه به عكس، همه شان ملعونند، قاطبه شان، جمعيّتشان، اجتماعشان، همه شان از رحمت خدا دورند. حالا استثناء هم گاهي دارد. بعضي از خوبان هم بودند در بني اميّه و خيلي هم خدمت كردند و ارزش هم دارند ولي كلّي كار، اين خاندان اينطورند، اين خاندان با حضرت زهرا در افتادند، اين خاندان با ذريّه ي فاطمه زهرا در افتادند،إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ، دشمنت، اون، حتّي به صورت فرد آورده، همه ي دشمنان فاطمه زهرا را شانئ مي داند، دشمن ميداند، با هو هم گفته براي اينكه اينقدر بي لياقت و بي ارزش هستند كه به عنوان يك فرد هم نبايد معرّفي بشوند. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ، اينقدر اين سوره مباركه معنا دارد، اينقدر معجزه آساست. شما در تمام ممالك اسلامي برويد بگرديد اولاد بني اميّه وجود ندارد. هستش! هست ولي خودشان را معرفي نمي توانند بكنند. يك كسي ميگفت من از اولاد خالد بن وليدم، يكي هم آنجا بيكار بود زد توي سرش، خاك بر سرت كه يك چنين افتخاري ميكني. اولاد معاويه كه اصلاً نيست، اولاد عثمان و اينها كجا هستند؟ كجا رفتند؟ الحمدللّه در زماني واقع شديم كه اين سوره مباركه اعجازش كاملاً روشن شده،

به هرحال هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ، خداي تعالي اين پيغمبر را فرستاده كه آيات قرآن را تلاوت كند. من چون اين جزوه ممكن است برود ديگر من نتوانم اين مطالب را بگويم يك مختصري اشاره ميكنم.يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ، اين كاري كه شما انجام ميدهيد ما از همين جا اقتباس كرديم؛ براي اين جهت هم اصرار دارم كه بگويم. اوّل بايد آيات الهي را انسان بخواند، حالا خودش سواد ندارد چون اينها همه شان اميّين بودند. شما اگر در خانه مي بينيد مادرتان، پدرتان سواد ندارد همين جزوه را برايش بخوانيد. من ديدم در خانه ها مي نشينند يك كسي كه قرائتش صحيح است آيات جزوات را، اين بيست آيه است، چيزي نيست بخوانيد. يا خودتان بخوانيد، اينجا خداي تعالي مي فرمايد كه پيغمبر برايشان مي خواند چون سواد نداشتند، چون امّي بودند. امّي دو تا معنا دارد درباره ي پيغمبر، در اينجا به عنوان بي سوادها و اهل امّ القري، چون مكّه امّ القري است و مردم مكّه هم اميّين اند. يك معناي ظاهرترش كه بيشتر هم انصراف دارد همين است كه بي سواد بودند. اوّل قرآن خواندن، قرآنتان را بخوانيد آقايان، من متأسفم. روز قيامت مي بينيد دو تا شاكي داريد، قرآن جلو مي آيد ميگويد خدايا، اين مردم مرا مهجور كردند. جزوه را خريدند بردند خانه و نخواندند و من هم ميگويم خدايا من نوشتم، ترجمه اش هم كردم، به آنها هم دادم، پولي كه از آنها گرفته ميشود يك قِرانش صرف كاري كه خدا راضي نباشد نمي شود. البته يك مقدار خرج دارد، چون بعضيها همچين خشكه مي نشينند با ما محاسبه ميكنند. يك مقداريش شايد نصف از اين پول خرج دارد و نصف ديگرش خرج كارهاي پرمنفعتي كه ان‌شاءاللّه شماها همه تان راضي هستيد،    روز قيامت يوم تبلي السرائر ميفهميد كه زحمتش را ما كشيديم، ثوابش را شما برديد. اين را بخوانيد، نكند كه بخريد ببريد خانه بگذاريد، يك روزش هم كه نخوانديد باور كنيد روز قيامت جواب بايد بدهيد. هر روز، اين كاري ندارد. ميخواهيد ساعت بگذاريم ببينيم چقدر، الان آقا چقدر طول كشيد؟ يك ربع طول كشيد، ايشان با قرائت خواند و همه چيز، يك ربع آدم وقتش را صرف شنيدن كلام خدا نكند خيلي بد است و واقعاً هر كس نخواند من خودم روز قيامت از او شكايت ميكنم. قيامت هم خيلي نزديك است خيال نكنيد كه كو قيامت؟ نه! إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً ٭ وَ نَرَاهُ قَرِيباً (معارج /۶-۷) اين درباره ي قيامت كبري هم هست.

ويُزَكِّيهِمْ، تزكيه نفس همين هفت مرحله اي است كه دستور داده مي شود، يعني تزكيه نفس هم جور ديگري هم مي شود آن طوري ها من تا حالا نديدم انجام بشود. ولي اينطوري انجام مي شود،

وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ، ببينيد اول ميگويد: يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ، بعد ميفرمايد: وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ، بعد از تزكيه نفس تعليم كتاب و حكمت است. اگر كسي را ديديد تزكيه نفس نميكند بدانيد قرآن را نمي فهمد ولو فخر رازي باشد، معلّم كبير تفسير قرآن، نميفهمد. من دلائلي دارم كه قرآن را نمي فهمد. چرا؟ به جهت اينكه كسي كه علي بن ابي‌طالب را نفهمد كه خليفه اوّل است اين ديگر مي خواهد باقي قرآن را بفهمد؟!

حكمت آن حكمتي كه خداي تعالي در عالم ارواح به ما ياد داده آن را باز دو مرتبه پيغمبراكرم تعليم مي دهد، تذكر مي دهد كه البته منظور تذكر است. وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ، پس ان‌شاءاللّه كوشش كنيد اين مسائل را انجام بدهيد.

بعد خداي تعالي ميفرمايد كه ذَلِكَ ـ البته يك آيه انداختم ـ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (جمعه / ۴) طرف مقابلي كه همه قرآن را مي گيرند و مي برند مي خوانند يا نمي خوانند ولي عمل نمي كنند اين آيه ي بعد است: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ، مَثل كساني كه تورات را حمل مي كنند، يك خدمت شما عرض شود خاخامي يك توراتي گذاشته زير بغلش و هر روز هم مي رود كنيسه و بر مي گردد، ولي عملش عمل توراتي نيست. خدا مي بينيد با چه تندي، من الان خجالت ميكشم كه بگويم. كه ميفرمايد: ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا، يعني اين را عمل نميكنند. كَمَثَلِ الْحِمَارِ، مثل خرند! خوب اين كلمه بد است من بگويم، ولي اگر بد بود بايد گاهي آن جوري گفت كه به قلب طرف بخورد. تير را آن چنان بايد با فشار كشيد كه قلبش سوراخ بشود، يَحْمِلُ أَسْفاراً، در آن خورجين خره، يك مقدار كتاب بار كرديد؛ اين چه استفاده اي از اين كتابها مي كند؟ و خدا هم خودش ميگويد، ميگويد بد مثلي بود زديم ولي براي اينكه شماها بفهميد. مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِيَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ (جمعه / ۵) آيات خدا را اهميت نمي دهند، تكذيب ميكنند، به ثمن قليل ميفروشند وَ اللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ،

بعد ديگر قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ ؛ همه اش تكميل همان است كه شما مثل الاغي كه بارتان فقط كتاب است والاّ اگر راست ميگوييد، اگر وليّ خدا شديد ـ چون انسان كتاب ميخواند كه وليّ خدا بشود ـ كتابي كه خدا دوست دارد شما بخوانيد بايد وليّ خدا بشويد، مهندس شديد، شديد، نشديد، نشديد؛ دكتر شديد شديد، نشديد نشديد؛ آنها هيچ، اگر وليّ خدا شديد و قرآن يا كتاب تورات يا هر چيزي كه كتابتان را خوانديد بايد اينجوري بشويد. إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ(جمعه / ۶) تمنّاي مرگ بكنيد. البتّه حالا شما هم خيلي دستپاچه نشويد. نگوييد پس ما از آن بخش اوّل نيستيم، ميرسيد ان‌شاءاللّه، راه را شروع كرديد. آدم وقتي كه در ماشين نشست خواست برود مشهد، از همان لحظه اوّل مشهد نيست، صبر كنيد، داريم ميرويم. همان قدر دارد ميرود، مشهدي است. كجا رفت؟ هنوز مثلاً فرض كنيد اين شريف آباد تهران هستيد ميپرسند كجاست آقا؟ كجا رفت؟ ميگوييم رفت مشهد! رفتيم مشهد، و ان‌شاءاللّه شما رفتيد پيش خدا، راه افتاديد. هر جايي هم كه موفق نشديد، نه موفق كوتاهي كردن، يك وقت خداي نكرده مرگي، چيزي رسيد خدا مي آيد ميگيرد شما را ، مي برد شما را، دوست ما راه افتاده به طرف ما، محال است كه ما او را ولش كنيم در بيابانها، نه مي برند شما را.

 

اميدواريم كه همه ما در اين ايّام به خصوص، امشب شب شهادت حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) است. واقعاً مظلومه بود، واقعاً غريبه بود، حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) تنها كسي است كه خداي تعالي به پيغمبر فرمود: قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي(شوري / ۲۳) هر كي را بخواهند منكر بشوند كه ذوی القربي پيغمبر است، فاطمه زهرا را نميتوانند منكر بشوند. ذوي القربي يعني آن كسي كه يك نزديكي زيادي به يك شخص دارد. ميتوانند بگويند امام حسن و امام حسين چطور، حضرت اميرالمومنين چطور، ائمه اطهار چطور، نمي فهمند كه قرب و نزديكي، نزديكي معنوي است. فاطمه زهرا هم نزديكي معنوي دارد هم نزديكي ظاهري، بدني.

خوب من نميتوانم. خدا ميداند گاهي من نميتوانم روضه ي تندي بخوانم. اينها چه كردند، آتش آورده پشت دَر گذاشته. يكي از اين آدمهايي كه خوب ضعيف الايمان ولي بالاخره شناختي از اسلام داشت. گفت: فيها فاطمه، دَر هم دَر مسجد است، چون دَر خانه علي بن ابي‌طالب توي مسجد باز مي شد، يك دَر هم بيشتر نداشت. فيها فاطمه، گفت: باشد، باشه اش ميدانيد يعني چي؟ يعني ما هدفمان، هدفمان شكستن پهلوي اوست. هدفمان سقط جنين اوست، هدفمان اذيّت اوست. كه روزي كه فاطمه زهرا از دار دنيا ميرفت، اينها آمدند كنار فاطمه نشستند، فاطمه زهرا سؤال كرد شما آيا از پدرم شنيديد كه فرمود: فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني، كسي كه فاطمه را اذيت كند من را اذيت كرده؟ گفتند شنيديم. حضرت دست به دعا برداشت، گفت: خدايا شاهد باش اينها من را اذيّت كردند. آن يكي به رفيقش گفت: پا شو برويم، بگذار در دنيا يك زن هم از ما هم راضي نباشد و لعن خدا و پيغمبر كه: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ (احزاب / ۵۷) را براي خودش خريد.

خدايا آني و لحظه اي قلب ما را در دنيا و آخرت متوجّه اين دو نفر مفرما.

 

من يك وقتي با مرحوم حاج ملاآقاجان رفته بودم كوفه، زيارت قبر مسلم بن عقيل، آن پشت قبر مختار است. ايشان براي من توضيح مي داد، ميگفت اين مختار، براي خاطر اين كاري كه كرد قاتلين سيدالشهداء را كشت خدا مي برد او را به بهشت، ولي اوّل مي برند او را كنار جهنّم و يك ترس فوق العاده اي بر ميدارد. بعد حضرت سيدالشهداء مي آيند شفاعتش مي كنند. گفتم: چرا ميبرند او را كنار جهنّم؟ گفت: يك مختصري محبّت اينها را در دل داشت. خيلي حواستان جمع باشد، خيلي مواظب روحيّاتتان باشيد.

 

نسئلك اللّهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه

پروردگارا به آبروي ولي عصر فرج آن حضرت را برسان،

خدايا همه ي ما را از ياران خوب آن حضرت قرار بده،

پروردگارا ما را از محبّين حضرت فاطمه زهرا قرارمان بده،

 محبّت آن حضرت را در دلهاي ما زيادتر بفرما،   

خدایا جانمان مالمان، هر چي داريم قربان آن حضرت قرار بده،

 فداي آن حضرت قرار بده،

خدايا همان طوري كه در حديث كساء هست كه حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) آنقدر عظمت دارد كه وقتي جبرئيل سؤال ميكند اينها كي اند، كه اينقدر اهميت دارند زير كساء هستند، خدا ميفرمايد: هم فاطمة و ابوها، اين محبوبه ي خداست، اسم او را بيشتر از همه مي برد. هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها، خدايا به حق اين فاطمه، فرج امام زمان ما را برسان.

خدايا چشم فاطمه زهرا را، دل فاطمه زهرا را با ظهور امام زمان روشن بفرما،

پروردگارا اين دوستان فاطمه زهرا را به آبروي ولي عصر در پناه امام زمان حفظ بفرما،

خدايا اينها را موفق به كمالات روحي بفرما،

پروردگارا به آبروي حجة ابن الحسن، به آبروي امام زمان قسمت ميدهيم همه ي ما را به لقاي معنوي و حقيقي پروردگارمان موفق بفرما،

خدايا عامل به قرآنت همه ما را قرار بده،

خدايا به آبروي آقايمان حجة ابن الحسن، ما را شيعه واقعي علي بن ابي‌طالب قرارمان بده،

خدايا مريضهاي اسلام شفا مرحمت بفرما،

مريضه منظوره، مريض منظور الساعه لباس عافيت بپوشان،

 امواتمان غريق رحمت بفرما،

من يك مادري داشتم خيلي در تربيت ما كار ميكرد. حالا من درست تربيت نشده ام، ما هر سال مقيّديم كه براي ايشان يك طلب مغفرتي كنيم كه ايشان روز سيزده ماه جمادي الاول از دار دنيا رفت؛ لذا به خاطر اينكه به هرحال دلم مي خواهد آقايان همانطوري كه نشسته اند يك حمد و سه قل هو اللّه براي ايشان بخوانند.

 و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان

۴ جمادی الاول ۱۴۲۷ قمری – ۱۲ خرداد ۱۳۸۵ شمسی – توضیح آیات آخر سوره حشر – جمعه ۱۴۱ کلاردشت

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه و الصلوة و السلام علي رسول ‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية اللّه روحي و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و العنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم،يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ٭ وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (حشر / ۱۸-۱۹).

آيات بسيار تكان دهنده ي پر از حكمت و مطالب بسيار عالي، كه من گاهي فكر ميكنم كه اگر تمام حكماي عالم بخواهند مطالب بسيار خوبي از خودشان يا از تمام دانشمندان جمع كنند،اگر بيايند از قرآن مجيد استفاده كنند بهترينش و كاملترينش را پيدا مي كنند.

خداي تعالي در قرآن زياد به تقوا اشاره فرموده، تقوا يعني خود نگهداشتن،همان جمله اي كه درباره ي فقهائي كه مرجع تقليد مي شوند امام فرموده است: صائناً لنفسه، يعني خودنگهدار، اين مسأله ي خود نگهداري خيلي اهميّت دارد، انسان خودش را از گناه نگه بدارد، خودش را از آمال و آرزوهاي زياد نگه بدارد، خودش را از صفات رذيله نگه بدارد.

رواياتي هست كه ائمه اطهار عليهم الصلوة و السلام فرموده اند و در قرآن هم مكرر حتي در يكي دو هفته ي قبل به او اشاره اي فرموده ذات مقدّس پروردگار كه دنيا ارزش ندارد! شايد اين جمله براي مردم دنيا خيلي تعجّب آور باشد كه چطور دنيا ارزش ندارد؟ يكي در فقر و فلاكت زندگي كند و يكي در كمال راحتي و خوشي زندگي كند. معناي اين جمله اين است كه هر دو بايد فكر نكنند كه اهميّت دارد چه ثروتش و چه فقرش، اين قابل توجّه خيلي ها ممكن است واقع شود و تعجّب خيلي ها باشد. ولي براي كساني كه معتقد به قرآن هستند يعني قرآن را قبول دارند، اسلام را قبول دارند به اين مسأله قطعاً برخورد مي كنند. چون فراوان در قرآن مجيد اين مسأله ذكر شده كه انسان ابدي است. چه كافر باشد چه مسلمان، چه خوب باشد چه بد، انسان با مردن تمام نمي شود برنامه اش، هميشه خواهد بود و بي نهايت در مقابل محدود قابل مقايسه نيست. محدود صفر است و بي نهايت همه چيز، بنابراين اگر يك فرض كنيد حالا از باب مثل، يك فرد ثروتمند بسيار در رفاه و آسايش، برخورد ميكند به يك لحظه ناراحتي يا يك لحظه خوشي، اين را هيچ وقت اگر عاقل باشد به حساب نمي آورد. مثلاً فرض كنيد كه يك زنبوري آمد برخورد كرد به دست انسان و حتّي نزد، زهر نريخت ولي يك برخورد مختصري كرد و رفت، اگر ديديد اين شخص خيلي ناله و فرياد مي كند بدانيد خيلي انسان ابلهي است. اگر ما مسلمان باشيم و معتقد به قرآن و ذات مقدّس پروردگار باشيم، دنيا در مقابل آن زندگيي كه ما خواهيم داشت يك لحظه است. خيلي كم، نه خوشي اش قابل توجّه است و نه ناراحتي اش، چون هر چيزي كه گذرا بود بالأخره فراموش ميشود. ما عالم ذر به آن طولاني را فراموش كرديم، عالم ارواح را فراموش كرديم كه انبياء بايد بيايند به ما ياد بياورند و متذكّرمان كنند؛ آن وقت دنيايي كه نهايت اگر كسي زياد عمر كند، صد سال، صد و بيست سال، اين در مقابل بي نهايت چه ارزشي دارد؟ و يقيناً يك روزي خواهد رسيد كه ما دنيا را فراموش ميكنيم. نه اينكه يك فراموشي مثل فراموشي كه در دنيا نسبت به عوالم قبل داريم. فراموشي به خاطر جزئي بودنش، به خاطر كوچك بودنش، به خاطر قابل توجّه نبودنش، ما فراموشش ميكنيم. آن وقت در اين يك لحظه اي كه بر ما مي گذرد،افرادي باشند، اگر آمد و افرادي پيدا شدند كه اين يك لحظه را همه چيز بدانند، آخرت ابدي را اصلاً يا قبول نداشته باشند يا به آن توجّه نداشته باشند، اگر يك فردي در دنيا پيدا شد كه همه ي فكرش، ايني كه اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام مي فرمايد: ليس منّا من لم يحاسب نفسه في كلّ يوماً مرة، از ما نيست اگر كسي در شبانه روز يك مرتبه لااقل خودش را حساب نكند براي اين جهت است كه اگر انساني پيدا شد در شبانه روز به حساب خودش نرسيد، يعني فقط به فكر همين لحظه اي كه الان تويش هست بود، همين دنيا را خواست براي خودش روبراه كند، همان اندازه كه آخرت و زندگي انسان بينهايت است و پرارزش و دنيا بسيار كوچك، اين شخص هم همان اندازه پست و بسيار كوچك است. هيچ وقت اسباب بازي را به دست آدم بزرگ نمي دهند. شما اين را بدانيد اگر الان شخصي از مسافرت بيايد شما هم يك مثلاً يك آيت اللّه هستيد براي شما يك عروسكي مثلاً از فلان شهر خريده كه يك صدايي مي كند. آورد به شما داد، آقا اين را براي شما سوغات آورده ايم! شما علاوه كه به شما بر مي خورد و از او تشكّر نمي كنيد، بسيار اين مرد را بي عقل تصوّر ميكنيد، عجب آدم بي شعوري است، عجب آدم بي عقلي است. اينجوري است، حساب دو دو تا چهارتاست،

دنيا لعب است، لهو است و اسباب بازي است. آخرت لهي الحيوان، حيات دائمي، حالا شما هم يك فردي هستيد كه دائماً به فكر آخرتيد و حيات ابدي و اهل سير و سلوك و لقاء پروردگار، حالا يك نفر آمد گفت آقا از فردا تو رئيس جمهوري، تو وزير فلان قسمتي، تو مدير كلّي، باور كنيد اگر انسان، انسان بشود و عاقل باشد از آن عروسكي كه يك نفر از مسافرت كه مي آيد براي يك آيت ‌اللّهي، يك حكيمي، يك دانشمندي مي آورد مسخره تر است. اين را جدّي ميگويم، معتقد بايد باشيد. اگر كسي يك مثلاً فرض كنيد خانه اي به شما هديه داد، يك ماشيني به شما هديه داد، يك فردي بود كه يك ثروت زيادي را به شما هديه داد ،شما اگر متقي است بايد از او خوشتان بيايد براي تقوايش، والاّ با اين كارش حالا به اندازه ي فهمش كار كرده، من نميگويم بدتان بيايد از يك چنين شخصي، من نمي گويم كه تشكّر نكنيد از يك چنين شخصي، ولي بدانيد اين مثل آن مورچه اي است كه براي حضرت سليمان ران ملخ هديه مي برد. اگر شما سليمان باشيد، اگر شما انسان باشيد، اگر نه به آن چشم نگاه نكرديد، به آن چشمي كه حضرت سليمان به مورچه نگاه كرد و در عين حال از او تشكر كرد و گفتند: ان الهدايا علي المقدارمهديها ، اگر با اين چشم نگاه كرديد بسيار خوب، امّا اگر گفتيد بارك اللّه، تو زندگي من را نجات دادي، تو من را حيات بخشيدي، تو به من همه چيز دادي! اگر اين طوري شد خداي نكرده، به خدا هيچ وقت نمي رسيد، نمي توانيد سالك الي اللّه باشيد. اين يك مطلب بود كه در قرآن از همين آيات استفاده مي شد كه اگر انسان تقوا داشته باشد، خودش را نگه بدارد، از افكار پليد خودش را نگه بدارد شما فكر نكنيد كه افكار پليد فقط فكر دزدي و خيانت و زناست، افكار پليد كسي دارد كه دنيا را همه چيز بداند و آخرت را اهميّت ندهد، اين فكر پليد است، خبيث است، اگر يك شخصي را ديديد تمام فكرش روي درآمد است به دين كار ندارد، پا مي شود ميرود مسافرت هاي طولاني، در اين هواي گرم، با بي ديني ها روبرو مي شود كه يك مقداري پول بدست بياورد. آن هم اگر دزد نباشد تازه يك فكر پليدي دارد.

خداي تعالي فرموده است كه: وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ(هود / ۶) اين را بدانيد دابه يعني جاندار، از آن موجود يك سلولي گرفته تا فرض كنيد بزرگترين حيوانات و از نظر شخصيّت بزرگترين حيوانات انسان است، از نظر هيكل بزرگترين حيوانات شايد در زمان ما فيل باشد، همه را ميشناسد، همه را روزي مي دهد، إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا، بر عهده ي خداست كه روزي او را بدهد، اصلاً عهده گرفته، تعهّد كرده كه روزي انسان را بدهد، يك آدم نافهمي كه بیايد؛ نميدانم چون ميترسم شامل خيلي ها بشود، مي گويد: پس چرا ما وقتي دنبال كار نميرويم پول نداريم؟ زندگي نداريم؟ خدا از آن طرف فرموده: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً(طه / ۱۲۴) انسان بايد وظيفه اش را انجام بدهد، واجب است كه آنچه خدا امر كرده انجام بدهد،كار بكند، كوشش بكند، اگر ميتواند شب و روز كار بكند براي اينكه خداي تعالي دستور فرموده، نماز شب شما مي خوانيد پول ميگيريد؟ شما مثلاً نمازهاي يوميّه را ميخوانيد پول مي گيريد؟ نه! اين كارتان هم همين طور باشد. نمي گويم پول نگيريد و كار بكنيد، كار براي پول نباشد. روزي تان را خدا ميدهد، كارتان براي خدا باشد. اين يك فايده دارد.

من يك وقتي در يك مجلّه اي خيلي قديم است خواندم كه در مدارس فلان مملكت از اوّلي كه يك بچّه را مي گذارند در مدرسه، زير نظر هست تا وقتي كه مثلاً ليسانسش را مي گيرد، دكترايش را مي گيرد زير نظر است. هر كدام استعداد فوق العاده اي دارند، در بين جوانهاي ما هم زياد است، منتهي آن برنامه را ما عمل نمي كنيم و شايد هم نبايد بكنيم. او را زير نظر مي گيرند، مي بينند اين جوان، اين بچّه، اين مرد خيلي بااستعداد است. مي آيند به سراغش بعد از اينكه برايشان ثابت شد كه خيلي بااستعداد است؛ به او ميگويند كه زن به تو ميدهيم، خانه به تو ميدهيم، ماشين به تو ميدهيم، هر چي بخواهي به تو ميدهيم تو فقط توي مثلاً آزمايشگاه، توي اين محل كارت بنشين فكر كن، فكرت راحت باشد. من وقتي اين را خواندم در آن مجلّه، گفتم خداي تعالي و اسلام اين كار را براي همه كرده، حالا هر كدام استعدادشان بهتر بود خوب از اين كار استفاده مي كنند؛ هر كدام استعدادشان كمتر بود خودبخود ردّ ميشوند. خدا فرموده: روزيت با من، هر چي ميخواهي با من، حتّي هيچ وقت مريض نميشوي، در همين دنيا ـ اين را به شما عرض كنم ـ هر چه ميخواهيد خدا به شما ميدهد، تو هم هر چه خدا ميخواهد عمل كن. اگر شما؛ تجربه صحيح نيست امر پروردگار را، عمل بكنيد، صد درصد عمل بكنيد، نه اينكه نصفش براي خدا باشد نصفش براي پول، نصفش براي شهرت باشد، نصفش براي خدا، خداي تعالي ميگويد: من شريك خوبي هستم شما من را با هر چي شريك بكنيد من شريك خوبي هستم، من حصه ي  خودم را، قسمت خودم را به طرفم وا ميگذارم، تو نصف كار را براي من كردي، نصفش را براي پول، من همه اش را مي گذارم براي پول، همه را مي گذارم براي مردم، تو براي شهرت اين كار را كردي همه اش مال آنها، ما نمي خواهيم، ما از تو توقعي نداريم التماس دعا، امّا اگر صد درصد انسان براي خدا كار كرد و تقوا داشت و خدا را فراموش نكرد آن وقت شما يقين بدانيد اگر مسلمانيد كه بايد يقين بدانيد، تجربه هم نمي خواهد چون از آن طرف ميگويد: وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ، نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ(زخرف / ۳۲) معيشت مايه ي عيش است، هر چه كه مايه ي عيش و راحتي شماست. معيشتتان، ما تقسيم كرديم بينتان، كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ، همه اش در كتاب نوشته شده، قطعي شده، امضاء شده، ولي كي است كه ايمان داشته باشد؟ انسان دنبال وسيله بايد باشد همه ي كارهايي كه يك كارگر انجام مي دهد تو هم بايد انجام بدهي، منتهي فرقش اين است كه او براي پول و ثروت است تو براي خدا انجام ميدهي! اگر ميخواهيد به خدا برسيد بايد اين بخش دوّم را تعقيب كنيد،

خداي تعالي در همين آيات ميفرمايد كه: وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ (حشر / ۱۹) شما مثل كساني كه خدا را فراموش كرده اند نباشيد، اينها اگر خدا را فراموش كردند خودشان را هم فراموش مي كنند، شماها فكر مي كنيد مردم دنياپرست خودشان را فراموش نكرده اند؟ خدا انسان را خلق كرده براي اينكه ابدي باشد. اگر فراموش نكرده اند چرا مرگ را نهايت و پايان زندگي مي دانند؟ چرا آخرتِ بينهايت را به دنياي محدود مي فروشند؟ اگر اين طوري نيست خداي تعالي مي فرمايد كه: أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ، اينهايي كه خدا را فراموش كردند، ببينيد فراموشي هم كم و زياد دارد، يك وقت هست در شبانه روز خدا را فراموش كرده يك نفر، خدا هم يك كاري مي كند او هميشه خودش را فراموش مي كند،

خودتان را فراموش نكنيد، شما انسانيد، رحم اللّه امرءا عرف قدره، حدّ خودتان را بدانيد، بدانيد از كجا آمديد به كجا ميرويد و كجا هستيد، اينها را بدانيد، ما علماً ميدانيم ولي عملاً اكثرمان نميدانيم!

 اكثرمان اگر به ما بگويند خدا مرگت بدهد بدمان مي آيد، خودت را مرگ بده چرا من را؟ حتّي بعضي وقتها انسان ميگويد: به جان شما، ميگويد :چرا جان ما را مايه ميگذاري؟ مثل اينكه الان ما گفتيم به جان شما، اين جانش رفت توي عالم محو و فنا و از بين رفتن، خيلي هم غصّه مي خورد كه چرا به جان من گفته؟ اگر بگويند به انسان خدا مرگت بدهد اين دعاست. اگر وليّ خدا باشي اين دعاست براي تو، كه از اين زندان تو را نجات مي دهند، اگر به يك زنداني شما رفتيد به ديدنش از پشت آن ميله ها گفتيد: خدا تو را از زندان آزاد كند بدش مي آيد؟ اولياي خدا يتمنون الموت، تمنّاي مرگ مي كنند، منتهي خدا خواسته كه ما در اين دنيا امتحانمان تكميل بشود بعد برويم. خودتان را فراموش نكنيد كه اگر خودتان را فراموش كرديد فاسقيد، أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ، خدا مي گويد: لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ (حشر / ۲۰) ماها مساوي مي دانيم، يك فاسقي را وقتي ميبينيم؛ خوب اين از اقواممان است، از نزديكانمان است، فاسق است ولي خوب نميشود كه با او كنار نيامد!

حضرت صادق صلوات اللّه عليه يكي از اصحاب را ديدند كه با يك نفر دارد صحبت ميكند، حضرت عبور كردند، بعد كه ديدند او را فرمودند: اين شخص كي بود تو با او صحبت ميكردي؟ گفت: اين دايي من است. حضرت فرمودند: از اين به بعد يا با او حرف ميزني يا با ما!چرا آقا؟ چون او قائل به تقدير است يعني به جبر است. صوفي مسلك است بالاخره، يا با او يا با ما،دايي ات است كه باشد چون كم كم همين آقا دايي شما را به جهنّم ميبرد، آنقدر با شما حرف ميزند تا شما هم قائل به جبر ميشوي و بعد همه ي كارها را؛ كسي كه قائل به جبر است بي خود نماز ميخواند به نظر من، بي خود عبادت ميكند. يك وقتي با يكي از علما بحث بود ميگفت: جفّ القلم يعني نوشته شد هر چي كه سرنوشت ما بوده؛ خدا نوشته و مركّبش هم خشك شده، تمام شده، گذاشته كنار، خداي تعالي همه ي كارها را انجام داده.

 خدا خودش ميگويد اين جور نكنيد، اين جور نيست. ما ميگوييم نه، خدايا تو شكسته نفسي ميكني حتماً والاّ همين طور است. كوشش بكنيد كه تحت تأثير متصوفه، تحت تأثير وهابيّت كه بخصوص در زمان ما خيلي صورت ظاهرِ ِ(براي افراد احمق) خوبي دارد تحت تأثير اينها واقع نشويد. توسّلات خاندان عصمت عليهم الصلوة و السلام در آن حدّ است؛ من يك روايتي همين چند وقت قبل ديدم كه امام هادي عليه الصلوة و السلام كسالتي پيدا ميكنند. ميفرمايند كه من در سامرّاء تحت نظر هستم يك نفر برود كربلا، براي من دعا كند من خوب بشوم. اين شخص هم كه خدمتشان بود عرض كرد آقا من ميروم، آمد بيرون اين شخص، به يكي از اصحاب برخورد كرد با معرفت زيادي بود آن اصحاب، گفت: اين حرفها چيه؟ حضرت هادي خودش در مقام بالايي است كه بايد كربلا را تبرّك كند البته اسم حضرت سيدالشهداء در روايت نيست، كربلا را بايد تبرّك كند، يعني چي؟ ميگويد اينقدر حرف زد حرفهايش هم درست، من برگشتم با خود او، خدمت امام هادي عليه الصلوة و السلام، حضرت فرمود كه پيغمبر بالاتر است يا كعبه؟ علي بن ابي‌طالب بالاتر است يا كعبه؟ كعبه يك مشت سنگ است ولي همين پيغمبر دور خانه ي كعبه طواف ميكرد، علي بن ابي‌طالب دور خانه ي كعبه طواف ميكرد، ايني كه من ميگويم شما برويد كربلا دعا كنيد يك امكنه اي است في بيوت ـ اين تعبير من است در آن روايت نيست، ولي ترجمه اش و تفسيرش همان است ـ في بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيها اسمه، يك خانه هايي هست كه خدا اجازه داده آنجا دعا مستجاب بشود. حرم حضرت رضا صلوات اللّه عليه، حالا يك وليّ خدايي ما داشتيم، يكي از علما را مذاق تصوّف داشت از شهر دوري آوردند در شهر قم كه دفنش كنند. بعد معلوم شد كه ايشان را به حرم حضرت معصومه نبردند، من از يكي از نزديكان ايشان كه در تشييع جنازه او هم بود پرسيدم اين طوري شنيدم، راست است يا نه؟ گفت: بله! من نگذاشتم ببرند! گفتم: چرا؟! گفت: براي اينكه ايشان در مرحله ي دهم از ايمان بود حضرت معصومه در مرحله ي هشتم ايمان، حالا چطوري وزن كردند و اين مسائل، اينها حرفهاي بيهودهِ لغوِ خلاف اسلام است. بعضي از متصوفه اين طورند، آب دهان فلان مرشد، فلان مثلاً فرض كنيد قطب را ميرفتند چون خودش نميتوانست آب دهانش را جمع كند از دو طرف دهانش ميريخت، با پارچه جمع ميكردند تبرّكي ميبردند و آن وقت به حرم حضرت معصومه نميبرند كه ايشان در مرحله ي هشتم است حضرت معصومه بايد بيايد دور اين آقاي قطب بگردد. طوفوا حولي فمكّه بيت اللّه و أنا اللّه،

گفت يكي از اين اقطاب صوفيه كه بيايید دور من بگرديد من كه از حجرالاسود، كعبه كه كمتر نيستم!

روا باشد أنا الحق از درختي، ـ ملاي رومي ميفرمايد! ـ روا باشد أنا الحق از درختي    چرا نبْود روا از نيكبختي؟

چطور شد درخت گفت أنا الحق، أنا اللّه، من نميتوانم بگويم أنا اللّه؟ از اين حرفها زياد، آن شخص هم رفت كربلا در حرم حضرت سيدالشهداء و دعا كرد امام هادي از كسالتشان الحمدللّه نجات پيدا كردند و شايد هم همه ي اينها درس بوده براي ما.

توسلاتتان را زياد كنيد، من در مجله خورشيد مكّه همين شماره اي كه الان در دست هست خدا حفظ كند جناب آقاي نعمتي را، من سالها بود ميگفتم: حديث كساء از احاديث بسيار معتبر خوبي است. ايشان سندش را نقل كردند و من يك چند دقيقه اي كه وقت داريم درباره ي اهميّت حديث كساء ميخواهم عرض كنم امروز، چون ماه جمادي الاول و جمادي الثاني متعلّق به حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) است. ما نميگوييم كه پيغمبر كمتر از فاطمه زهرا بود لذا و بگوييم كه حضرت زهرا سلام اللّه عليها بايد ضعف پيغمبر اكرم را جبران كند؛ ولي همين روايتي كه برايتان خواندم مطلب را توضيح ميدهد.

فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) مركز استجابت دعاست. مركز شفاي بيماران است، مركز همه چيز انسان است، خداي تعالي او را معصوم از جهل قرارش داده حالا انبياء اگر معصومند براي اينكه حجّت براي مردم تمام بشود، ائمّه همين طور، امّا حضرت زهرا نه امام است نه پيغمبر است به صورت ظاهر ولي معصوم از جهل، همين امروز خود من بعد از اينكه مجلّه را يك قدري مطالعه كردم، حديث كساء را برداشتم نگاه كردم، خيلي قديم ميخوانديم حتّي حفظ بودم و ان‌شاءاللّه از اين به بعد هم حالا هر جوري كه صلاح ميدانيد در هفته يك جلسه اي داشته باشيد حديث كساء را بخوانيد. يكي از اولياي خدا در قم خدا رحمتش كند به نام آقاي رضوي، ايشان مجلسي داشت عصر جمعه و مرحوم استادمان آيت اللّه خندق آبادي مي آمد ميرفت منبر، روي عن فاطمة زهرا سلام اللّه عليها، شروع ميكرد از روي مفاتيح ميخواند و بعد هم حتّي روضه هم يادم نمي آید ميخواند. با اينكه ايشان آيت اللّهي بود، آقاي برجرودي رحمة اللّه عليه ايشان را مشاور نزديك خودشان قرار داده بودند در كارهاي حوزه، در عين حال اين حديث كساء را كه ميخواند بعد ميرفت مينشست. آن مجلس هم همين بود، چون در اين حديث پيغمبراكرم ميفرمايد: و الذي بعثني بالحق نبيا و اصطفاني بالرسالة نجيّا ما ذكر خبرُنا هذا في محفل من محافل اهل الارض و فيه جمع من شيعتنا و محبيّنا … الاّ وقضي اللّه حاجته، الا وكشف اللّه غمّه حالا ممكن است من عقب و جلو بگويم. ناراحتيهايش رفع ميشود، مرضهايش شفا پيدا ميكنند، حوائجش برآورده ميشود، خيلي عجيب است! اين حديث را چون خيلي مطلب دارد مخصوصاً در فضائل فاطمه زهرا سلام اللّه عليها، اين حديث را شيطان آمده به بعضي علماء حتّي، سندش معلوم نيست صحيح باشد. اين سندشان را ايشان نوشته از زمان ما تا زمان جابر بن عبداللّه انصاري، مطالعه كنيد، اين زحمات دوستانتان را قدر بدانيد تا زمان جابر بن عبداللّه انصاري كه ايشان خدمت حضرت زهرا رسيد و حضرت زهرا اين مطلب را فرمودند كه يك روزي پدرم بر من وارد شد و فرمود: أنّي اجد في بدني ضعفا، ببينيد به خدا قسم درهاي رحمت را به ما نشان داده اند ما نميفهميم، سؤال اينست كه آيا پيغمبر بالاتر است يا فاطمه زهرا؟ چرا پيغمبر آمد پناهنده به فاطمه زهرا شد، فاطمه زهرا هم بدون تعارف گفت كه من: اعيذك بالله يا ابتاه من الضُعف، من تو را پناه ميدهم به خدا، از خدا كمك ميگيرم براي رفع ضعف تو، اين چرا؟ اين روايت امام هادي خوب از آن استفاده ميشود كه فاطمه ي زهرا سلام اللّه عليها، اگر كسالتي داشتيد آقا سرت را بگذار به سجده، آدم نميشود به يك كسي خطاب بكند كسي ديگر منظورش باشد، سجده ميگويند مال خداست ولي اينجا استثناء دارد. سرت را بگذار به سجده، صد مرتبه بگو: يا مولاتي يا فاطمة اغيثيني، اگر حاجتي داريد، وهابي نشويد يك وقت كه بگوييد كه ما ميرويم دَر خانه خدا، اگر من جرأت ميكردم ميگفتم خداي تعالي به شما اعتنا نميكند اگر برايش واسطه نبريد! البته من اين حرف را نميزنم چون بالاخره ائمه اطهار اذن اللّه اند و دعايي هم كه ما ميخوانيم آنها هم ميشنوند و خدا هم محيط بر ماست. در يك چنين شرايطي، نه اينكه تنها پيغمبراكرم خوب يك قدري خوابيد و بعد چشمش باز شد و خستگي اش رفع شد، نه! ميگويد: و صرت انظر عليه، وقتي كه فرمود براي من كساء يماني بياور فغطّيني به تو روي من بينداز، من يك وقتي يك كسالتي داشتم پتو روي خودم ميكشيدم ميگفتم يا فاطمة اغيثيني، اين قدر مؤثر است كه حساب ندارد. نام فاطمه زهرا را ببريد و لحاف، پتو، ملافه، هر چي هست بكشيد روي خودتان، غطّيني به، بكش روي من و ميگويد تا كشيدم اين عبا را، عبا يك چيزي بوده كه خوب معمولاً در خانه ي كساني كه اهل عبا هستند، هست. همان عبا را بياور، يك عبايي يك خصوصيتي ميدانيد نداشته، دست فاطمه ي زهرا سلام اللّه عليها يك خصوصيّتي داشته، فغطّيني به و صرت انظر اليه و اذا وجهه، آدم خسته ميدانيد همچين يك خورده اي گرفته است صورتش، حتّي ممكن است رنگش هم فرق كرده باشد، ميگويد وقتي نگاهش كردم اعجاز فاطمه زهرا ميخواهد نشان داده بشود، تا نگاهش كردم ديدم كه وجهه يتلالؤ، تلالو ميكند، نور ميزند، از آن خستگي به كلّي پيغمبراكرم بيرون آمد، وجهه يتلالؤ كانّه البدر مثل ماه شب چهارده، صورتش دارد ميدرخشد. بعد هم يكي يكي، امام حسن آمد، امام حسين آمد، علي بن ابي‌طالب آمد، همه نشستند زير كساء، اين در ذهن انسان مي آيد كه خوابيدند، اين شايد درست نباشد چون در آخر همين روايت حضرت امير صلوات اللّه عليه از پيغمبراكرم سؤال ميكند كه ما لجلوسنا هذا تحت الكساء من الفضل ، اين نشست ما، نشستن ما، معلوم است كه ديگر پيغمبراكرم از اينكه استراحت بكند و دراز بكشد در آمد و نشست و عبا را دور خودشان گرفتند كه همه شان به هم چسبيده باشند با يك محبّت كامل، بعد همه آمدند. اين قدر مسأله مهم شد، نورافشاني شد، در همه عالم هستي كه جبرئيل به طمع افتاد كه خدايا اجازه ميدهي ما برويم بشويم ششمي اينها؟ حالا كه ميروي تو اين آيه را هم ببر، آيه تطهير: إِنَّمَايُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب / ۳۳) پيغمبراكرم ميفرمايد كه: به خدايي كه من را مبعوث به رسالت كرده و خدايي كه من را به اين مقام رسانده ما ذكر خبرنا، اين در رفقاي ما متأسفانه ـ حالا شايد مربوط به غفلت من بوده، مربوط به همين وسوسه هاي شياطين بوده ـ نيست. ان‌شاءاللّه خانمها به جاي اينكه ميخواهند جلسه ي نميدانم ختم چي، بعضي از سوره ها را از خودشان درست كردند، يك غذايي ميدهند و به اصطلاح ختم انعام و از اين حرفها، بنشينند همين روايت را بخوانند. اگر ميتوانند معنايش را هم بفهمند، اگر ميتوانند توضيحات هم بدهند، اگر ميتوانند توسّلي هم به حضرت زهرا سلام اللّه عليها پيدا كنند والاّ ميشود فقط و فقط همين حديث را خواند، حديث بسيار صحيح و بسيار عالي و روايتي است كه تمام بزرگان دين مثل مرحوم علامه حلّي، مرحوم مجلسي، نگاه كنيد ايشان نقل كردند اينها، اين حديث عظيم را نقل كردند. حالا نميدانم من نميخواهم جلسه اي خاصّي ترتيب بدهم، حالا اگر مثلاً شبهاي جمعه اوّل حديث كساء را بخوانيد يا يك جلساتي خانمها روزهايي كه به اصطلاح قبل از ظهرها كه كمتر كار دارند اينها جلسه اي تشكيل بدهند، اين حديث را بخوانند. اين حديث خواندنش، همين خواندنش؛ همين بيان كردنش، همين كه فاطمه زهرا را مطرح بكنيد؛ ميگويد: ما ذكرنا خبرنا هذا في محفل من محافل اهل الارض و فيه جمع من شيعتنا و محبيّنا، اگر شما در اين مراحل نبوديد، اهل تزكيه نفس نبوديد ميگفتم آدمهاي متديّني را جمع كنيد ولي شماها الحمدللّه حداقلش اين است كه واجبات را انجام ميدهيد و محرمات را ترك ميكنيد، شماها جمع بشويد، صداي من را هر كس ميشنود ان‌شاءاللّه يك فكري روي اين جهت بكند. نميخواهم محدودتان بكنم، هر جوري كه برايتان ممكن است حديث كساء را برايتان شعار باشد كه بخوانيد. ما ذكرنا خبرنا هذا في محفل من محافل اهل الارض و فيه جمع من شيعتنا و محبيّنا… الاّ و فرّج اللّه همّه و لا طالب حاجة الا و قضي اللّه حاجته، عجيب است! قسم ميخورد پيغمبر، دو دفعه هم حضرت امير اين مسأله را سؤال ميكند در همين حديث! پايان حديث دو دفعه حضرت علي بن ابي‌طالب سؤال ميكند كه: ما لجلوسنا هذا؟ اين نشست ما چه فايده اي دارد؟ چه اهميّتي دارد؟ چه قيمتي دارد كه پيغمبراكرم اينطوري جواب ميفرمايند و جبرئيل هم ميآيد آيه تطهير را نازل ميكند كه يكي از مواردي كه آيه تطهير در آنجا نازل شده همين مسأله ي كساء يماني است. خدا ان‌شاءاللّه همه ي ما را متوجّه مقام با عظمت فاطمه زهرا بكند، آن قدر عظمت دارد فاطمه اطهر سلام اللّه عليها، كه پيغمبراكرم صبح به صبح مي آمد: السلام عليكم يا اهل بيت النبوة، ميخواست برود مسجد، وقت نماز است و سلام ميكرد، اگر فاطمه زهرا مي آمد طبق معمول صداي پيغمبر را كه ميشنويد ميدويد دم دَر خانه، پيغمبر دست فاطمه زهرا را ميبوسيد، تمام وجود فاطمه زهرا پر ارزش بود، صورتش را ميبوسيد، حتّي بدنش، فاطمه بضعة منّي فاطمه پاره تن من است، من آذاها فقد آذاني، كسي كه او را اذيّت كند من را اذيّت كرده، ولي اين بزرگوار را خداي تعالي خيلي دوست داشت نخواست بيشتر از هيجده سال در اين مردم پست، توي اين زندان پرشكنجه، توي اين لهو و لعب او را بگذارد والاّ در اين ماه و ماه آينده، بايد ان‌شاءاللّه آماده باشيد براي عزاداري شهادت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها، آنقدر اذيّتش كردند كه فرمود: صبت علي مصائب لوانها صبت علي الايام صرن لياليا، خدا ان‌شاءاللّه همه شان را لعنت كند و به آبروي خاندان عصمت و طهارت لحظه به لحظه عذاب آنهايي را كه فاطمه اطهر را اذيّت كردند زياد بفرمايد.

نسئلك اللّهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه

خدايا به حقّ فاطمه زهرا، به آبروي فاطمه زهرا فرج فرزندش صاحب الزمان را برسان،

 همه ي ما را از بهترين اصحاب و ياورانش قرار بده،

 قلب ما را مملوّ از محبّت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها قرار بده،

 معرفت حضرت زهرا را به ما مرحمت بفرما،

 توفيق عزاداري در اين دو ماه براي شهادت فاطمه زهرا به ما عنايت بفرما،

 خدايا به آبروي فاطمه زهرا همه ي ما را از اهلبيت عصمت و طهارت قرارمان بده،

 خدايا همه ي ما را جزء شيعيان، محبيّن خاندان عصمت قرارمان بده،

 پروردگارا امام زمانمان را از ما راضي بفرما،

 خدايا به آبروي ولي عصر قسمت ميدهيم مريضهاي اسلام، مرضهاي روحي و جسميشان را برطرف بفرما،

مريض منظور، مريضه منظوره الساعه لباس عافيت بپوشان،

 امواتمان غريق رحمت بفرما،

 عاقبتمان ختم بخير بفرما، 

و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان .

 

 

۲۸ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۵ خرداد ۱۳۸۵ شمسی – فلاح و رستگاری – جمعه ۱۴۰ کلاردشت

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه والصلوة و السلام علي رسول‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقيةاللّه روحي و الارواح لتراب مقدمه الفداء و العنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِيُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُوَ لَوْ كَانُوا آبَاءَ‌هُمْ أَوْ أَبْنَاءَ‌هُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْأُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَوَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُوَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَارَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْوَ رَضُوا عَنْهُأُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِأَلَاإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(مجادله / ۲۱-۲۲)

يكي از چيزهايي كه همه افراد بشر بسيار علاقه دارند كه به آن برسند فلاح و رستگاري است. فلاح و رستگاري به چي؟ به آنچه كه خداي تعالي خواسته و انسان را مي سازد و ربوبيّت پروردگار تحت همين عنوان بايد انجام شود. نهايت يك مقدار جديّت بيشتري براي همه افراد لازم است تا جائي كه خداي تعالي به پيغمبراكرم دقيقاً ميفرمايد كه لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ؛ شما افرادي كه ادّعاي ايمان به خدا و روز قيامت دارند زياد ديده ايد، افرادي كه مؤمنند، مسلمانند ولي اظهار دوستي به دشمنان خدا ميكنند. حالا گاهي گروهي است و گاهي فردي است.

خداي تعالي يك چنين جديّتي از افراد بشر ميخواهد كه اگر پدر انسان، مادر انسان، فرزندان انسان، برادران انسان، عشيره انسان، اينها اگر دشمني با خدا كنند تو بدان كه اگر شما دوستي با آنها بكنيد نميتوانيد ادّعاي محبّت به خداي تعالي بنمائيد. ما در هر هفته دوست داريم ان‌شاءاللّه يك مطلبي كه يك مقدار جدي تر باشد از مطالب گذشته مان خدمت برادران و دوستان عزيزم عرض كنم. يك حركت جدّي تري ان‌شاءاللّه داشته باشيم.

يكي از چيزهايي كه خيلي نسبت به اون ما جدي نيستيم و خدا خيلي جدي است مسأله تعهّد است. تعهد داشتن در مقابل وعده ها، در مقابل قراردادها، در مقابل گفتارتان، در مقابل دينتان، در مقابل معاشرتهاي اخلاقي و اجتماعي تان. خداي تعالي درباره ي متعهدين آن چنان جديّت نشان داده و بشر را در اين ارتباط آن چنان در تنگنا گذاشته كه در آيات مختلف، در قرآن مجيد ميفرمايد: أَوْفُوا بِالْعَهْدِ (احزاب / ۳۴) اوّل كاري كه ميكنيد به عهدتان وفا كنيد. عهد شامل همه اينها ميشود. تعهد اگر كسي نداشته باشد مساوي با حيوانات است. يكي از امتيازات انسان بر حيوانات همين است كه انسان متعهد میباشد ولي حيوانات تعهد ندارند. شما اگر در بين حيوانات بگرديد كوچكترين تعهدي در بين آنها (كه با عقل توأم باشد) نمي بينيد، سر وعده بيايد، يا مثلاً فرض كنيد طعمه اي كه مال ديگري است نخورد و امثال اينها، تعهّد به هيچ وجه ندارد. هر چه در اين صفت انسان قويتر باشد انسانيّتش بهتر و قويتر است. اگر شما مثلاً با كسي وعده كرده ايد كه سر ساعتِ مثلاً نُه خودتان را در آن محل حاضر كنيد؛ اگر يك دقيقه گذشت يك مرتبه از انسانيّت فاصله گرفتيد، اگر بيشتر گذشت بيشتر، اين يكي از چيزهايي است كه عقلي است. يعني در عالم ارواح اين را به ما تعليم دادند كه انسان هست و تعهدش، بايد در مسائل مختلف كوشش بكند كه تعهّدش را رعايت كند. اگر وعده داديد كه يك كاري را بكنيد بعد وسط كار متوجّه شديد كه اين كار زياد فايده اي ندارد؛ البته در صورت ضرر را عرض نميكنم، ولي آن فايده اي كه فكر ميكرديد؛ آن  فايده را ندارد، در وسط كار هم هستيد. سست نشويد، ميگوييد آخه اين زياد فايده اي ندارد، جلوي ضرر را هر جا بگيرم نفع است، ضرر بله ولي اين را بدانيد اگر شما يك چنين كاري كرديد حالت تعهّدتان كه پيش خودتان قرار گذاشتيد از بين ميرود و اين ضرر بسيار زيادي است.

انسان يك كاري را شروع كرده ـ يك قدري بيشتر توضيح بدهم ـ با يك شوقي مشغول اين كار است، وسط كار مي بيند نه، آن اندازه اي كه شوق بايد داشته باشد نبايد شوق داشته باشد، طبعاً به همين جهت سست ميشود، كار عقب مي افتد. اينجا براي اينكه خودتان را تربيت كنيد ـ خوب دقّت كنيد! ـ خودتان را تربيت كنيد، خودتان را بسازيد، روحتان را متعهّد قرار بدهيد اين كار را با همان شوق ادامه بدهيد. البته عرض كردم استثناء دارد در صورتي كه ضرري داشته باشد و شما از اوّل متوجّه نبوديد و يا اصلاً كار لغوي بوده شما خيال ميكرديد كه نفعي دارد؛ باز با همان جديّت كه در مقابل كارهاي مضر بايد خودتان را نگه بداريد با همان جديت خودتان را نگه داريد. همان جا بگذاريد زمين، نگوييد مردم چي ميگويند، ديگران چه قضاوت ميكنند، نه؛ با همان قاطعيّت اين كار را بگذاريد زمين. اين درباره ي خودتان و تربيت خودتان، اگر كار را هم از اوّل همان نفعي كه منظور كرديد دارد كه بايد ادامه بدهيد و بالأخره تعهدتان را با خودتان جدّي بگيريد و خودتان را در نفس خودتان، متعهد بسازيد اين درباره ي خودش و تربيت خودش، اگر بخواهد خودش را تربيت بكند.

در مرحله دوم تعهدش با مردم، با هر كس هر تعهدي داريد؛ يك كاري به شما ميگويند، شما براي اينكه طرف مقابلتان را جلب كنيد يا نگهش بداريد يا هر چي كه ميخواهيد فكر كنيد؛ غير از تعهدي كه طرف را راضي كند نبايد داشته باشيد. مثلاً اگر يك فرشي را ميخواهيد ببافيد، به خريدار ميگوييد تا يك ماه ديگر اين فرش را به تو ميدهم ـ من اين را زياد به دوستان سفارش كردم ـ

اگر از اوّل ميدانيد كه نميتوانيد اين فرش را تا يك ماه ديگر به طرف تحويل بدهيد و گفتيد من تحويل ميدهم، دروغگو هستيد، دروغ گفتيد. يك آدم دروغگو و فريب دهنده ديگران، اگر فكر ميكرديد كه تا يك ماه ديگر ميتوانيد اين فرش را تحويل بدهيد ولي موانعي پيش آمد و نتوانستيد فرش را در يك ماه ديگر تحويل بدهيد، اينجا دروغ نگفتيد امّا مسامحه كرديد، احتياطاً ميگفتي يك ماه و نيم ديگر كه قطعاً و يقيناً اين كار را تحويل ميدادي و سرفراز بودي، طرف هم ميخواهد قبول بكند؛ حالا عجله دارد ممكن است قبول نكند، نكند! روزي تو را خدا ميدهد، تو از تعهّدت فاصله نگرفتي، يك شخص متعهدي هستي و فعلت را انجام دادي. هميشه انسان تعهدش را بايد جوري رديف كند كه سر وقت نسبت به آن شخصي كه با او تعهدي مي بندد عملي كند. يك ساعت ديگر مي آيم، در ترافيك گير كردي و نتوانستي بيايي، جاي اين اشكال هست كه تو كه توي شهر تهران ميديدي غالباً يا بعضي از اوقات ترافيك ميشود و گاهي يك ساعت توي ترافيك معطل ميشوي، بگو دو ساعت ديگر مي آيم، يك ساعت اگر زودتر رفتي كسي نميگويد چرا زودتر آمدي؟ اين هم تعهّدي كه انسان با مردم بايد داشته باشد،

یك قدري بالا مي آيد. ما تعهداتي با ذات مقدس پروردگار بسته ايم. خداي تعالي تنها با بشر، عالم ميثاق داشته، عالم تعهد داشته، وقتي كه آن علوم عجيب را كه ميشود گفت همه علوم قرآن هست در عالم ارواح ائمه اطهار و پيغمبراكرم به ما تعليم دادند، آنها را ياد گرفتيم كه هنوز هم ياد داريم و هنوز هم با تذكّر به يادمان مي آورند. وقتيكه اين كار شد در عالم ذر در همان اوّل عالم ذر، وقتي كه خداي تعالي حضرت آدم را خلق كرده، روح در بدنش دميده؛ در همان جا همه مان را جمع كرد. روايات زياد داريم، حتّي من يك وقتي حساب ميكردم شايد دو هزار روايت در اين ارتباط وجود دارد. آيه شريفه قرآن است كه: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي(اعراف / ۱۷۲) اوّل خدا يك سؤال ميكند كه آيا من ربّ شما نيستم؟ همه گفتيم كه چرا، تو خداي ما هستي، مربّي ما هستي، ما را به همه علوم آگاه كردي، ما تحت تعليمات تو قرار گرفتيم، تو ربّي، نمي گويدألست برحمانكم، ألست برحيمكم، ميفرمايد ألست بربكم، ربّ يعني مربّي، سازنده، تربيت كننده، همه مان گفتيم: بلي، بعد از اين بلي از ما خداي تعالي ميثاق گرفت، اسم عالم ذر، اسم اوّلش عالم ميثاق است. ميثاق گرفت،

اين ميثاق ها عبارت بودند از معرفت پيغمبراكرم، حالا معرفت خدا را كه داشتيم زياد هم احتياج به اينكه ميثاقي گرفته بشود نداشتيم، به خاطر اينكه خداي تعالي در قرآن ميفرمايد: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ…لَيَقُولُنَّ اَللَّهُ (عنكبوت / ۶۱) اصلاً در همه چيز ميگويند خدا، همه خدا را قبول دارند. ميثاقي به عنوان اينكه خدايي هست لازم نيست. به جهت اينكه حتّي بُت پرستها ميگويند خدايي هست. منتها در صفات خدا اشتباه ميكنند. لذا بعد از آنكه ما بلي را گفتيم، پيغمبراكرم را به ما خدا شناساند، اين همان كسي است كه در دو هزار سال روح شما را به علم من تربيت كرد، روح شما را با پيغمبراكرم آشنا كرد، بايد به نبوّتش تعهد بدهيد و همه شما متعهد بشويد كه اين پيغمبر فرستاده ي من است. لذا كلمه ي اسلام دو كلمه است. شهادت أن لا اله الاّ اللّه كه وجداني انسان است و شهادت أن محمّداً رسول اللّه (صلي اللّه عليه وآله و سلم) كه ميثاق دوّمي است كه ما با پروردگارمان بسته ايم. تعهد كرده ايم كه پيروِ اين شخص باشيم.

خداي تعالي در قرآن ميفرمايد: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء / ۵۹) در يك وقتي در حوزه وقتي كه من مشغول تحصيل بودم يكي از بزرگان بود، يك مطلبي را در مجلسي عنوان كرد و آن مطلب اين بود كه چرا در هر كجا كه اسم خدا و پيغمبر برده شده با واو عاطفه عطف داده شده است؟ مثلاً إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ (مائده / ۵۵) ولي در اينجا خداي تعالي ميفرمايد: أَطِيعُوا اللَّهَ، كلمه اطيعوا را تكرار ميكند. ميشد بفرمايد أطيعوا اللّه و رسول، ولي وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ، اين تكرار براي چيه؟ من آن وقت يك چيزي به ذهنم آمد و مورد پسند هم واقع شد و آن اين بود كه أَطِيعُوا اللَّهَ يك امر ارشادي است. امر ارشادي چيه؟ علما ميدانند ولي خوب براي شماها من توضيح ميدهم. يك وقت هست انسان به يك كسي امر ميكند كه آن شخص خودش ميداند كه بايد اين كار را بكند. مثلاً به شما ميگويند كه دروغ نگو، خودت هم ميدانستي كه دروغ نبايد بگويي، ارشاد به عقلت ميكنند كه دروغ گفتن بد است و اين امر، امر ارشادي است يعني راهنمايي به عقلت ميكنند. يك وقت هست نه، كاري به عقلتان ندارند؛ ميگويند كه أَطِيعُوا الرَّسُول، اطاعت خدا، خوب خدا خالق ما است بايد ما اطاعت كنيم امّا رسول را چرا؟ مولا امر فرموده چه بفهمي و چه نفهمي، چه به عقلت برسد چه نرسد! تو بايد صبح نماز بخواني چه بفهمي، چه نفهمي، تو بايد سر اين چهار راه توقف كني با اين چراغ قرمز، چه بفهمي كه چرا؛ چه نفهمي. اين را ميگويند امر مولوي، يعني مولا امر كرده. اگر از شما بپرسند كه چرا اين كار را ميكني؟ ميگويي دستور اين است. امّا اگر بگويند چرا دروغ نميگويي؟ دروغ بگو، ميگويي دروغ بد است، عقلم به من ميگويد كه دروغ نگو. ببينيد فرق امر ارشادي با امر مولوي اين است. ما آنجا وقتي اين را گفتيم مورد پسند واقع شد و تكرار اين جمله به اين جهت گفتند لازم است. بنابراين به ما خداي تعالي فرموده و همين ميثاق ماست كه أَطِيعُوا الرَّسُولَ، أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ، ولي اولي الامر مثل همان رسول است. اينجا وَ أُولِي الْأَمْرِ، و ائمه اطهار.

بنابراين اول ميثاقي كه از ما گرفتند اطاعت از پيغمبر بود. اين بودش كه ما بايد مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ(حشر / ۷) در همين آيات بود، هر چه كه پيغمبر برايتان آورده بگيريدش، حرفهايش حكمت آميز است. سخنانش صد درصد صحيح است، فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، هر چه كه نهيتان كرده از آن شما هم نهي بشويد، خودتان را نگه بداريد از انجامش، اين اول ميثاقي بود كه پروردگار متعال از ما گرفت و در مرحله اول انبياء لبيك گفتند و اجابت كردند و در مراحل بعد هم ارواح ما اين را پذيرفتند و قبول كردند.

دوّم يا سوّم ولايت علي بن ابي‌طالب و ائمه اطهار عليهم الصلوة و السلام بود كه از همه ي مردم خداي تعالي گرفته، حتّي كافرترين مردم، حتّي فرعون، حتي شمر و يزيد، همه اينها به ولايت علي بن ابي‌طالب آگاهند و عهد بستند. چطور عهد بستند؟ ما يك وقتي با يكي از علماي سنّي كه به نظر من ناصبي هم بود و ميخواست مقام علي بن ابي‌طالب را بياورد پايين و بگويد كه در عالم ذر با ما اين عهد را نبستند كه ما محبت علي بن ابي‌طالب را داشته باشيم. من به او گفتم كه آيا شما پيدا ميكنيد يك نفر را كه علم را دوست نداشته باشد؟ گفت: نه، شما هم در عالم يك نفر پيدا نميكنيد كه علم را دوست نداشته باشد. هر چه هم عالم علمش بيشتر باشد انسان بيشتر دوستش دارد. يك نفر پيدا ميكنيد كه عصمت و پاكي را دوست نداشته باشد؟ باز هم نه، همه پاكي را دوست دارند، همه صداقت را دوست دارند، همه درستي را دوست دارند.در شناخت اينكه اين پاكي در درجهي اعلا و اين علم در درجه اعلا به كي تعلق دارد در اين ما بحث داريم، شما ميگوييد كه به خليفه اوّل ابيبكر اين علم و عصمت مثلاً )كه معتقد هم نيستند(اين علم و عصمت متعلق است، ما ميگوييم در علي بن ابي‌طالب، پس اصل علم و عصمت كه روح ايمان است، روح خاندان عصمت و طهارت است اين را احدي نيست كه دوست نداشته باشد و اين تعهد را هم خداي تعالي از همه گرفته، در اسمگذاري و در بدن آن شخص بحث است. بعضيها اشتباه كردهاند. تو به تاريكي علي را ديدهاي؛ما به روشنايي علي را ديده ايم، ما علي را با همه ي صفات حميده اش ديده ايم، نه خودمان ديده باشيم؛

قرآن سيصد آيه درباره ي علم علي بن ابي‌طالب، عصمت علي بن ابي‌طالب، فضائل علي بن ابي‌طالب نازل فرموده. چطور مي شود كه يك چنين فردي را ما به اصطلاح دوست نداشته باشيم؟ يك شخصي كه شعراء درباره اش اشعاري گفتند كه اگر غلوّ نباشد لااقل بسيار عالي است. بعضي هايش را ما واقعاً نميفهميم. درباره ي حضرت اميرالمومنين پيغمبراكرم يك مطالبي فرموده كه بعضياش در همين كتب اهل سنت به صراحت هست كه ما متوجه همانها اگر بشويم،علي بن ابي‌طالب را از همه بيشتر دوست میداريم و چون دوستي ما به علي عليه الصلوة و السلام به خاطر علم و به خاطر عصمتش هست و به خصوص اگر گفتيم امام مبين علي بن ابي‌طالب است، اينجا ما به اصطلاح به حقيقت رسيده ايم، ما ولايت علي بن ابي‌طالب را درك كرده ايم.

ولايت علي بن ابي‌طالب معنايش همين است كه هم او را عالم بدانيم، هم او را معصوم بدانيم و هم او را مطيع باشيم و هم او را دوست داشته باشيم. ميبينيد با همين مقدمه اين تعهدي كه در عالم ارواح كرده ايم، يعني اوّل عالم ذر كرده ايم درست ميشود. همه مان بايد تابع علي بن ابي‌طالب باشيم، سنّي ها نميفهمند، دشمنان علي بن ابي‌طالب نميفهمند، بخواهند يا نخواهند تا وقتي عاقل باشند ولايت علي بن ابي‌طالب عليه الصلوة و السلام را طبق همين باصطلاح مطالبي كه عرض كردم معتقدند و دارند.

و بعد درباره ي آخرت از ما تعهد گرفتند كه تعهدمان اين بود كه:

 يك: شما همه تان الي الابد زنده هستيد، هميشه هستيد، هيچ وقت از بين نميرويد، مگر راه خدا را انتخاب نكنيد، آنجا هم بدنتان، روحتان صد درصد از بين نمي رود ولي اي كاش از بين ميرفت. چون كفّار ميگويند: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَاباً (نبأ / ۴۰) اي كاش ما خاك بوديم، خلق نمي شديم. اينطوري ميشود انسان، خدا انسان را نگه ميدارد تا عذاب را به او بچشاند، لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ (نساء / ۵۶) عذاب را به او بفهماند كه نتيجه ظلم و ستم و اذيّت مردم، مخصوصاً اولياء خدا اينست؛ لذا اين كار را پروردگار متعال ميكند و وَ يَبْقَي وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ (رحمن / ۲۷) همه مردم فاني ميشوند، يعني از اين دنيا نفي ميشوند، وقتي كه از اين دنيا نفي شدند، چي باقي ميماند؟ كي باقي ميماند؟ كسي كه وجه الهي داشته باشد، كسي كه صفات الهي داشته باشد، وَ يَبْقَي وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، اين تعهد را هم درباره ي عالم آخرت از ما گرفتند.

در دنيا هم تعهد گرفتند كه هر وقت وارد دنيايتان كرديم يك امتحاني بايد بدهيد، أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ (عنكبوت / ۲) دنيا دار امتحان است، بايد امتحان بدهيد.

مسائل مختلفي در عالم ارواح از ما خداي تعالي خودش مستقيماً تعهد گرفته و همه مان هم متعهد شديم، هر كس به اين تعهدات بهتر، كاملتر عمل بكند و انجام بدهد، قطعاً به خدا نزديكتر است. به طور كلّي مطلبي را كه امروز ميخواستم خدمت دوستان مخصوصاً با توجّه به آيات شريفه قرآن و آياتي كه همين امروز تلاوت شد به شما عرض كنم؛ اينقدر انسان بايد در تعهدش محكم باشد و قوي باشد كه اگر پدر، مادر، برادر، هر كسي كه تصوّر بفرماييد بخواهد جلوي تعهدات شما را بگيرد شما بايد از او دوري كنيد. اگر متعهد كامل باشيد شما را به حزب خدا دعوت ميكنند. شما فرض كنيد يك نفري يك حزبي تشكيل ميدهد؛ چه افرادي را در حزبش راه ميدهد؟ اسم نويسي ميكند؟ آن كساني كه متعهد باشند، پابرجا باشند، هميشه باشند، فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ (مائده /۵۶)  رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، شما درباره ي همين جمله كه باز در همين آيه هست دقّت كنيد. خداي تعالي ميفرمايد كه آنها هم از خدا راضي هستند خدا هم از آنها راضي است. اگر دوستي داشته باشيد به همه ي تعهداتش خوب عمل بكند، سر وقت كار بكند، سر وقت عمل بكند شما از او راضي ميشويد او هم به خاطر اينكه مزد خوبي به او ميدهيد او هم از شما راضي است. هر دو متعهّد، خدا كه متعهد است، خدا كه دائماً چه ما از او روزي بخواهيم چه نخواهيم، چه بفهميم، چه نفهميم يا من يعطي من سئله، يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحنّاً منه و رحمةً، به همه خداي تعالي روزي را ميدهد. رحمانيّتش شامل همه ميشود. شامل حال همه ميشود، چه بشناسندش، چه از او بخواهند چه نخواهند، چه بشناسند او را، چه نشناسند او را، چه دشنمش باشند چه دوستش باشند، رحمانيتش شامل همه ميشود. او خوب متعهد است ولي ما هم بايد متعهد باشيم تا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اين معنا تحقّق پيدا بكند.

در اين آيات مسائل اخلاقي ديگري هم گفته شد كه اينها هم زير سايه همان تعهدات هست، اگر توي مجلس وارد شديد، در مجلسي نشسته ايد، يك عده اي خيلي راحت طلب، چهارزانو نشسته اند. در روايت دارد كسي كه جاي تنگ چهارزانو بنشيند احمق است، اين روايت است ها! آخه تو جا باز كن، ديگران را جا بده، وسعت داشته باشد جايتان و اگر يك وقتي جا هست، گاهي ما در مجلسمان همين مسأله پيش مي آيد؛ جا هست همه يك جا جمع شدند، خيلي تنگ نشستند، اينها هم باز صحيح نيست. هر جا، جا هست بنشينيد، بالا پايين مجالس غالباً ندارد، فقط هر كس با تقواتر است احترامش بيشتر بايد كرد، هر كس داناتر است بيشتر احترامش بايد كرد. اين كه به كلّي حالا همه امتيازات از بين رفته باشد نيست در اسلام، يعني اسلام بلكه ميشود گفت امتيازات به وجود آورده، یرفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ (مجادله / ۱۰) إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات / ۱۳) درباره ي افرادي كه از جهت نسب يا از جهات ديگر يك ارتباطاتي دارند كه حقيقي نیست؛گاهي ميشود يك شخصي وارد مجلس ميشود، پدر يكي از اين شاه هاي فرض كنيد ظالم، حالا قاجاريه باشد، افشاريه باشد هر كي ميخواهد باشد وارد شده، مردم جلويش بلند ميشوند، احترامش ميكنند اين امتياز، امتياز بيهوده اي است. وابستگي به ظالم است. اين امتياز نيست ولي اگر پدر يك فرد مؤمن، صالح، عالم باصطلاح متّقي بود؛ من غالباً فرزندان مرحوم حاج ملاّآقاجان را خيلي احترام ميكنم، اگر يك همچنين فردي بود. اگر يك فرزندي بود كه به پيغمبراكرم انتساب پيدا ميكرد، مثلاً همين سادات، يا مثلاً خدمتتان عرض شود به يك فرد عالم معروفي انتساب پيدا ميكرد؛ اينجا به خاطر پدر، يعني گاهي ميشود ميگوييم خوب، از فضل پدر تو را چه حاصل و گيرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ هيچ حاصلي اين بچه از فضل پدر ندارد ولي گاهي ميشود احترام اين، احترام پدر است. ايني هم كه ميگويند به سادات احترام كنيد به خاطر احترام به پيغمبر است.

پيغمبراكرم فرمود: اكرموا اولادي صالحهم لله و طالحهم لی، صالحشان به خاطر اينكه تقوا دارند و خداي تعالي فرموده است كه: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ، براي اين جهت، طالحشان چطور؟ معصيتكارشان چطور؟ حضرت فرمود: به خاطر من، و طالحهم لي، به خاطر من احترامشان كنيد. اين نوع احترام، در حقيقت احترام به پيغمبر است نه احترام به شخص، خودش هم يك جوري بكنيد كه طرف بفهمد كه به خاطر اين گناهش نيست كه احترامش ميكنيد، به خاطر ظلمش نيست كه احترامش ميكنيد، به خاطر پيغمبر است. اگر الان در بين ما مثلاً فرض كنيد كه پسر يك عالمي، يك مجتهدي بيايد ما نشناسيم او را، خيال كنيم بچّه همسايه است آمده در اين اتاق، خوب شايد بيتفاوت باشيم؛تا فهميديم كه اين پسر مثلاً فلان عالم است، فلان دانشمند است، فلان شخصيّتِ باتقواست، با فضيلت است، ميگوييم آقا ببخشيد ما نشناختيم شما را، ببينيد خود همين عملِ فطري ما يك حقيقتي است كه بايد انجام بدهيم. احترامات را بايد رعايت كرد، ولي اگر همه مساويند، بالاخره همه اهل تقوايند، مثل اهل مجلس ما كه بحمداللّه همه اهل تزكيه نفسند، همه اهل تقوا هستند؛ اينجا مسأله اي نيست بالا و پايين ندارد. فَافْسَحُوايَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ (مجادله / ۱۱) دارد در قيامت خدا جايتان را باز ميكند.

من يك وقتي در عالم رؤيا ديدم كه قيامت است و اين عدّه اي كه اينجا هستند همه بهشتي اند ولي بايد حساب پس بدهند، بهشتيها در گذرنامه شان مينويسند كه چون شيعه علي بن ابي‌طالب هستي و معتقدي، بهشت را به تو داديم ولي اين موانع اخلاقي را تو داري، در اينجا بنشين، بمان، تا اين موانع اخلاقيت كه نميگذارد وارد بهشت بشوي اينها را رفع كني، يك همچين جايي بود؛ آن چنان چسبيده به هم بودند؛ در روايت دارد كه تا زانوي انسان عرق مردم ميريزد! تا زانو مي آيد اين عرق، من اين را نميفهميدم آخه چطور ميشود عرق اينقدر زياد بشود كه تا زانو بيايد؟ يك شب در حرم نجف، هوا گرم بود من رفته بودم براي زيارت، زير پايم ديدم آب است. گفتم اين آب چيه؟ گفتند كه اين عرق مردم است! من اول باور نكردم كه عرق آب راه افتاده باشد كف حرم، يك چند دقيقه اي خودم ايستاده بودم ديدم بله، درست است. چون اكثراً هم جوراب نداشتند آن وقتها، مخصوصاً عربها جوراب ندارند؛ واقعاً داشت عرق از من طوري ميريخت كه همين جوري ميشد، از همه كه بريزد اينطوري ميشود. يك همچين جايي، گرم، حرارت خورشيد فوق العاده شديد، قطره اي آب در قيامت پيدا نميشود و اگر مرگ را خدا از بين نبرده بود؛ همه ميمردند. از هواي كثيف روز قيامت و هواي داغ روز قيامت، حالا يك همچين جايي چسبيده ي به هم، هم همه هستند، من در آن رؤيا ميديدم كه حالا من جايي بودم كه از آنجا پرواز كردم آمدم پيش يكي از رفقايم، كه استاد من هم بود در شرح لعمه و اينها، هر چه فشار دادم پايم را كه وارد بشوم، پهلويش بايستم ديدم جا نميشوم. اينقدر چسبيده به هم بودند و يك همچين جايي خداي تعالي ميگويد: فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ، خدا جايتان را باز ميكند، خدا به شما جا ميدهد، خيلي اهميّت بدهيد. يك نفر وارد شده، جا ندارد.

خدا رحمت كند مرحوم آيت اللّه كوهستاني را ميگفت كه، البته ايشان در وقتي كه در زمان حياتشان به من يك دفعه گفتند كه اگر من مُردم همين توي اين خانه ي خودم من را دفن كنند. من اين را شنيده بودم از ايشان و وقتي كه ايشان از دنيا رفتند من مشهد بودم، به من اطّلاع دادند كه ايشان جنازه شان را دارند مي آورند طرف مشهد، كه ما تا قوچان هم استقبال رفتيم. بعد از دفن كه در حرم دفن شدند به آقاي شاهرودي از علماي بهشهر بود گفتم چطور شد، ايشان هميشه ميگفت من را همين جا دفن كنيد و اگر اينجا هم دفن ميكردند واقعاً از يك امامزاده هم بيشتر رفت و آمد بود، چطور شد ايشان گفتند كه من را ببريد مشهد؟ ايشان گفتند كه من شب قبلش خدمت ايشان رسيدم، ايشان به من گفتند كه يك خوابي ديدم، خواب ديدم كه وارد يك منزلي شدم چهارده معصوم عليهم الصلوة و السلام دور نشسته اند و هيچ جايي براي من نيست. يعني اگر بخواهم وسط بنشينم بالاخره پشتم به چند نفر از اينها ميشود، اگر بخواهم بروم مزاحمشان بشوم خوب به خودم، همان بيرون وايستادم؛ ديدم حضرت رضا صلوات اللّه عليه اشاره فرمودند بيا پهلوي من بنشين، جا باز كردند من رفتم خدمت ايشان نشستم و لذا به من ـ آقاي شاهرودي ميفرمودند كه ـ به من وصيت كردند كه من را ببريد مشهد، اگر جا بود من را دفن كنيد همان جا، اگر هم جا نبود من را برگردانيد همين جا و عجيب بود، آنجايش را ديگر من شاهد بودم. زمان طاغوتي ترين استاندارهاي مشهد بود، به مجرّدي كه به او گفتند كه فلاني از دنيا رفته، گفت من بايد با شاه تماس بگيرم، او هم تماس گرفته بود، شاه گفته بود بهترين جاهاي حرم را! حالا چطوري، يك مرد خبيثي آنطوري همچين خداي مقلب القلوب؛ و در بالا سر حضرت و يك قسمت خوبي كه مشخص است، نوشتند هم اخيراً؛ در آنجا دفن شده. يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ، خدا جا برايتان باز ميكند. روز قيامت وارد ميشويد آنقدر فشار است، مخصوصاً آنهايي كه تزكيه نفس نكردند آنقدر در فشارند كه حساب ندارد، هم روايت دارد، هم قاعدتاً بايد اينطور باشد. از زمان حضرت آدم تا قيامت هر كي ميميرد بايد بيايد روي كره زمين، البته به اصطلاح درياها خشك ميشود، كوهها خرد ميشود ميريزد در گودالهاي دريا و زمين را صافش ميكنند، باز هم زياد است جمعيّت! اينها همه بايد بيايند و در دنيا نفري نيست كه در دنيا باشد و بميرد و روز قيامت نيايد، اين را بدانيد يوم الجمع است، روزي است كه حتّي انبياء را هم مي آورند و انبياء مي آيند براي شفاعت، و شيعتك علي منابر من نور مبيضة وجوههم حولي في الجنه كه شيعيانند و فرزندان پيغمبرند كه اينها روز قيامت يك قدري در وسعتند و حالا بحث مفصّلی دارد. فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ، در دستورات اخلاقي اين آيات كه امروز خوانديد يكي هم اين بود كه ميفرمايد در سوره مجادله اين بودش كه هيچ وقت تظاهر به ايمان نكنيد به دروغ ؛مخصوصاً اگر بخواهيد سدّ عن سبيل اللّه باشيد، من تعجّب ميكنم از بعضي از دوستاني كه اهل تزكيه نفسند و خيلي هم پيشرفت كردند، هنوز حبّ جاه و رياست در دلشان هست، از همان لحظه ي اوّل يقظه بايد حبّ جاه و رياست از دلشان بيرون برود. اِتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (مجادله / ۱۶) اين خورده ايماني كه پيدا كردند از راه تزكيه نفس، اين را براي خودشان به اصطلاح سپري قرار ميدهند كه سدّ عن سبيل اللّه بشوند، فَلَهُمْ عَذَابٌ، عذاب سختي خداي تعالي برايشان قرار داده، بهرحال كوشش بكنيد ان‌شاءاللّه كه تا ميتوانيم به دستورات دين عمل كنيم.

 يكي از چيزهايي كه من را گاهي نگران ميكند اينست كه اين بيست آيه از قرآن را دوستان بعضيها نميخوانند و دقّت روي ترجمه و برداشتهايش ندارند و خودشان ضرر ميكنند. اين را هم ان‌شاءاللّه دقيق باشيد، مقيّد باشيد، اگر يك جزوه قرآن را پولش را داديد، خريديد، اهميّت داديد ولي گذاشتيد گوشه طاقچه، اين بيشتر از آن قرآني كه به اصطلاح بوده در خانه، بيشتر روز قيامت شكايت ميكند به پروردگار كه خدايا اِتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً(فرقان / ۳۰) اين مردم، اين قرآن را كنارگذاشته تصوّر كردند، اميدواريم موفق باشيد مثل اينكه وقتمان تمام شد و كساني كه در مرحله جهاد با نفسند ان‌شاءاللّه شب دوشنبه منتها از عصر دوشنبه، همانطوري كه در دعوتنامه هايشان نوشته شده، بيايند براي اينكه شبها كوتاه شده شايد بعضي از كارها را در عصر يكشنبه قرار بدهيم و اميدواريم خداي تعالي همه مان را در صراط مستقيم دين، در هدايت كامل اهل يقين قرارمان بدهد.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمحمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمة المعصومين من ولد الحسين بالحجة بالحجة بالحجة يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه

خدايا فرج امام زمان ما را برسان،

ما را از ياران خوب آن حضرت قرار بده،

قلب مقدّسش را از ما راضي بفرما،

دين و دنيا و آخرتمان در پناه امام زمانمان حفظ بفرما،

پروردگارا به آبروي ولي عصر گرفتاريهاي مسلمين، مؤمنين، شيعيان علي بن ابي‌طالب برطرف بفرما،

امراض روحيمان شفا عنايت بفرما،

امراض بدنيمان شفا مرحمت بفرما،

پروردگارا مريضه منظوره، مريض منظور الساعه لباس عافيت بپوشان،

امواتمان غريق رحمت بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخير بفرما، 

و عجل في فرج مولانا. 

 

۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی – اهمیت آیات قرآن در مقابل سخنان دانشمندان بشری – جمعه ۱۳۹ کلاردشت

روز جمعه ( هفته ۱۳۹ ) ۲۱ ربيع الثاني ۱۴۲۷, كلاردشت

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه رب العالمين والصلوة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين سيّدنا و حبيب قلوبنا ابوالقاسم محمّد و علي آله الطيبين الطاهرين لاسيما علي بقيةاللّه في العالمين روحي و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم، أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (حديد/۱۶)

يكي از مسائل بسيار مهمّي كه بايد اهل  تزكيه نفس رعايت آن را بكنند تدبّر در قرآن شريف است. من همين الان كه نشسته بودم و درباره ي اين بيست و دو برداشتي كه در آخرين قسمت جزوه مطرح مي شد فكر مي كردم كه من در وقتي كه اوائل جواني بود كتاب اتحاد و دوستي را مي نوشتم،شايد متجاوز از پنجاه جلد از كتب غربي ها را درباره ي اخلاق و مسائل اخلاقي مي ديدم. امروز فكر مي كردم كه چقدر كتاب خدا و سخنان پروردگار با مطالبي كه آنها به وسيله ي فلسفه آن هم فلسفه ي غرب، تفاوت دارد. آنها با اينكه ما به افكار نويني درباره شان معتقديم و بسيار جنس شان را گران مي فروشند كه حتّي يك كتابي به نام آيين دوست يابي چند ميليون از اين كتاب به چاپ رسيده بود؛من وقتي نگاه مي كردم به آيات قرآن ـ صرف نظر از روايات ـ مي ديدم مثل هِل پوچي است كه در مقابل صدها ميليون مرواريد قرار گرفته باشد، سخنان الهي اين طور است.

مردم مسلمان مثل گدايي هستند كه روي گنجينه هاي بسيار پرمحتوا خوابيده باشند و دست گدايي به طرف مردم بي چيز، فقير، بي پول دراز كرده باشند. ما هر چه را كه از خارج وارد بشود يا يك دانشمند آمريكايي ـ با همه ي فريادهايي كه مي زنيم و مي گوييم: مرگ بر آمريكا ـ اگر بيايد بسيار برايش ارزش قائليم امّا در همين جا، در همين جزوه مختصر، در همين بيست آيه حدوداً شايد بيست و هشت يا بيشتر پند، اندرز، كلمات بسيار عالي گفته مي شود؛ بعضي ممكن است كسل بشوند، بعضي ياد نگرفته باشند، به خدا قسم اگر روز قيامت همين قرآن از شما سالكين الي اللّه گله كند كه بيست و دو چيز در چند آيه، تمامش با آخرين نظرات فلاسفه كه سهل است، با آخرين نظرات حكمت و اهل حكمت تطبيق مي كند و بلكه بالاتر، و در آيات ديگر، چرا شماها گوش نداديد؟ چرا عمل نكرديد؟ يك هفته اين كلمات در اختيارتان بود حفظ نكرديد، عمل نكرديد، اين كارها يك خدمتي است كه ان شاءاللّه ما وظيفه مان را انجام داده ايم. روزها نشسته ام اينها را از توي آيات خلاصه كرده ام و در اختيارتان گذاشته ام، بعضي را مي بينم كه گاهي مقيّد نيستند كه هر روز بخوانند و گاهي اگر مي خوانند سر سري مي خوانند والاّ در هر هفته اگر انسان بيست و دو ـ لااقل ـ كلمه ي حكمت آميز آن هم از قرآن و تدبّر در قرآن، آن هم به زبان فارسي، آن هم با سهولت ياد نگيرد؛ من مي گويم به خودش بگويد: من انسان نيستم. حالا يك نفر ممكن است كارهايي در دستش نباشد، يا مثلاً گرفتاري هاي دنيوي داشته باشد، يا كسي كمكش نكند و در خواب غفلت باشد، ممكن است حالا با او با مسامحه برخورد شود امّا براي شما دوستان اهل تزكيه نفس كه مي دانيد قرآن بايد در آن تدبّر شود، أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (نساء / ۸۲) قرآن را چرا تدبّر نمي كنيد؟ خدا در قرآن مجيد اين جمله را فرموده، آيا قفل باز كردن را يا كليد باز كردن اين قفل را نداريد؟ بايد متوجّه اين حقايق باشيد.

 اوّل خوب ياد بگيريد. قرآن برايتان ترجمه شد، سالها ترجمه ي قرآن را خوانديد و بعد برداشتي كه لازمه ي كار خود شماست ما انجام داديم و تدبّري كه شما بايد بكنيد برايتان تدبّر كرديم و در اختيارتان گذاشتيم، ولي هيچ فرقي انسان نكند، نه تعهّد داشته باشد، نه پايبند به احكام دين باشد، نه اخلاق انساني داشته باشد، نه براي بزرگتر احترامي قائل باشد و نه براي قرآن ارزش قائل باشد و مشمول اين آيه ي شريفه گردد كه چرا آيات خدا را به ثمن قليلي مي فروشيد؟! من نمي دانم بعضي دوستان كي مي خواهند از خواب غفلت بيدار شوند؟! كي به اين وظايف عمل كنند؟! من نمي خواهم بگويم همه اين طورند ولي زياد از دوستان هستند كه اينها به اين مسائل توجّه ندارند، ارزشي براي قرآن قائل نيستند! و قرآن روز قيامت ـ نه فكر كنيد احترام قرآن ـ شما احترام قرآن را طوعاً و كرهاً انجام مي دهيد در لااقل جلسه، همه دو زانو مي نشينيد، ساكت مي شويد، حرف به هم نمي زنيد ولي در غير اين مجلس هم اين كار را مي كنيد؟ اگر نكنيد فرقي با آن افرادي كه در غير اين مجالس هستند نداريد، اين احترام ظاهري را من از شما بيشتر از اين تقاضا ندارم. ولي احترام واقعي كه اين همه كلماتِ حكمت آميز، از آيات قرآن، همين آيه اي كه تلاوت كردم: أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ، شما دقّت كنيد اين جمله خيلي جمله ي تكان دهنده ي عجيبي است. خداي غريب، خداي مظلوم به بندگانش مي گويد آيا وقت آن نرسيده كه دلهايتان با ياد خدا خاشع بشود؟! كي مي خواهيد؟ سنّي از شما گذاشته، تا كي مي خواهيد تا در غفلت باشيد؟ تا كي مايليد همه چيز را بر ذكر خدا، بر ياد خدا، بر كلام خدا، بر كلمات حكمت آميز خدا ترجيح بدهيد؟! قرآن است، سخن خداست. حتّي خداي تعالي نخواسته كه به دست بشر بيفتد كه او را ترجمه كند و ترجمه اش مطلب را نرساند، همان طوري كه نمي رساند و آنچه پروردگار فرموده تنظيم حروفش با خود خداست براي اينكه دست نخورد. إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حِجر / ۹) خودش حفظش كرده براي اينكه انسان نگويد كه بد ترجمه كرده اند. همه بايد زبان عربي را بلد باشند تا لطايف و حقايقي را كه انسان درك مي كند با نوشته انجام نمي شود با گفتار بيان نمي شود، آنها را بداند. أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ، در مقابل قرآن كه ذكر خداست، در مقابل ياد خدا وقتش نرسيده كه دل انسان خاشع شود؟! ما از اون دزدي كه نيمه شب حركت كرده و براي دزدي مي رود؛ اين آيه يك بنده ي خدا در نماز شبش مي خواند كه: أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ، اين دزد در حال دزدي اشكش جاري مي شود، صدا مي زند: چرا خدا وقتش شده، وقت آن شده كه دلم خاشع شود! اين دزد خواب بود، بيدار شد، نكند كه ما بيدار نشويم و نكند كه مرده اي باشيم كه هر چه روي سرمان فرياد مي زنند تكان نخوريم، همان برنامه هاي دوران قبل از توبه ي نصوح و بلكه قبل از يقظه را داشته باشيم، اين مطالب بسيار اهميّت دارد؛ بايد انسان تكان بخورد، خداست، كلام خداست، سخن خداست، تو هم مخلوق خدايي بايد يك تكاني بخوري، اين آيات را وقتي كه شنيد از دزدي دست كشيد، خودش را به مولايش امام صادق رساند و توبه كرد. هر چه از مردم در دستش بود برد به آنها برگرداند.

چند روز قبل يكي از دوستان از اصفهان به من تلفن مي كرد، مي گفت: مي شود قرض الحسنه به كسي امروز داد؟ قرض الحسنه مي دهم، با تقاضاي خود طرف پول به او مي دهم، پول را مي خورد، اصلاً مثل اينكه هيچ كاري انجام نداده، طوري شده امروز با كمال تأسّف يك افراد چه عرض كنم، نمي خواهم تند صحبت كنم زياد، يك افراد دور از خدا، دور از قيامت، افرادي كه مي خواهند تمام دوستان ما را با اين زحماتي كه كشيده اند ضايع كنند، مي دانند نمي توانند اداي دينشان كنند، با چك و سفته و همه ي چيزها كه مي دهند پول مردم را مي خورند و در بين ما هم وارد مي شوند، به خدا قسم! اگر از اين به بعد كسي را ببينم كه اين كارها را مي كند من در بين مردم معرفي اش مي كنم چون وظيفه است و وظيفه ام اين است كه ديگران به آنها اعتماد نكنند. در مجلس كه افراد مي آيند مردم فكر مي كنند اينها علاوه بر اينكه گناه نمي كنند، علاوه بر اينكه هيچ مكروهي نمي خواهند انجام بدهند، به آنها اعتماد مي كنند ولي قرض الحسنه كه به آنها مي دهند يا براي هر فكري، به اين اعتماد كرده پولي به دستش داده گفته من كار مي كنم، مضاربه انجام مي دهم، خود من تا به حال مكرّر به اين افراد برخورد كرده ام و خوشبختانه آنهايي كه با من مستقيماً اين برنامه را انجام دادند به هر حيله اي بوده از مجلس خارجشان كرده ام و اين كار را نسبت به ديگران را هم اگر يقيني برايم بشود انجام مي دهم. مي گفت: قرض الحسنه من بدهم يا قرض السيئه؟ قرض الحسنه اي كه خداي تعالي در قرآن مي بينيد در اين آيات مي فرمايد: مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً  (حديد / ۱۱) اين قرض الحسنه را نسبت به خودش مي دهد، كه به من مي دهد. من به دوستاني كه در مراحل بالا هستند گفتم اصلاً نبايد چك بي محل بكشيد ولو به عنوان اينكه سند باشد. ولي متأسفانه دارد اين كارها در بين دوستان انجام مي شود، يكي از دوستان ما كه من مثل نور چشمم دوستش دارم تقريباً هشتاد ميليون يكي دو نفر به عنوان قرض از او گرفته اند، او هم مال مردم را داده به او، الان وضع مالي اش خراب شده، بيچاره شده! بيچاره مي كنند يكديگر را، وقتي كه خداي تعالي در قرآن مي فرمايد: كه هر كِه مي خواهد ربا بگيرد، ربا چيه؟ ربا اينست كه پول سر جاي خودش، استفاده ي اين پول را چه تو كار رويش بكني چه نكني بايد به من بدهي، كه متأسفانه حالا در همه جا باب شده، كسي كه ربا بگيرد ـ پول سر جاي خودش است! ـ ربا بگيرد يا بدهد: فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ (بقره / ۲۷۹) خيلي عجيب است! نمي دانم كي جرأت مي كند اعلان جنگ به خدا بدهد؟ اعلان جنگ بدهيد به خدا، فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ، وقتي كه ربا كه فرع پول است اين طور باشد، خوردن اصل و فرع و همه اش يك آب هم بالايش خوردن، اين چه حالتي دارد؟ خدا با اينها چكار مي كند؟ من اگر قاطعيت مي داشتم ـ بعضي از دوستان معتقدند من قاطعيت ندارم ـ قاطعيّت ندارم به خاطر اينكه مي بينم بعضي از دوستان تازه وارد شده اند، تازه حركتي به طرف كمالات مي كنند، مي گويم شايد از پا در بيايند و مقصّر من باشم، امّا در مقابل گناه اينگونه نيستم، نبايد باش.قاطعيّت اگر بخواهيم داشته باشيم يك گناه ازيك نفر از اين دوستان اگر ديديد اين شخص خلاف تعهّدي كه امضاء كرده و روز اول در دفترش نوشته شده انجام داده و آدم غير متعهد مبارز با خداست و جنگ با خدا كرده، معنا ندارد در جلسه ي ما پيدايش بشود. يك دانه گناه، اگر بنشينم براي شما نقل كنم كه دهها نفر به خاطر يك گناه شايد صغيره من ديگر در جلسات خصوصي به آنها گفتم ديگر تشريف نياوريد، و ردّشان كردم و يا عملاً كاري كردم كه ديگر نيايند در جلسات ما، حالا شخصيّت هايي بودند از تجّار محترم بودند، از مسئولين محترم بودند ما به اينها كاري نداريم. نه پولش به درد ما مي خورد نه عنوانش و نه قدرتش و نه ارزش اجتماعي اش،

ما يك چند روزي مي خواهيم در اين دنيا همان طوري كه در اين آيات تلاوت كرديد: إنَّمَا اَلْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (حديد / ۲۰) دنيا بازي است، بازي بيهوده، اگر شما به خاطر اينكه يك بچّه اي كنار كوچه گِل بازي مي كند؛ من يك وقتي فكر مي كردم، مكاشفاتي بود كه آنهايي كه كاخ مي سازند براي اينكه راحت باشند، از حلال و حرام جمع مي كنند و ساختمان هاي مفصّل مي سازند و زندگي شان را زندگي الهي قرار نمي دهند و خودشان را همان طوري كه دوست عزيزمان ديشب فرمودند خودشان را متوّلي كار نمي دانند بلكه مالك مي دانند، اينها لعب است. مثل همان بچّه اي است كه كنار كوچه ـ اين مكاشفه اي بود من شايد نقل هم كرده باشم ـ خاكي جمع كرده بود و آب گيرش نيامده بود بول كرده بود، كه اين آبها گل بشود و با اين گِل يك لانه ي كوچكي ساخته بود، ما به خاطر اينكه اين آقا اين خانه را ساخته برايش يك احترام خاصّي قائل باشيم، مرد ثروتمندي است نمي شود براي يك ريش تراشيدن، براي يك سيگار كشيدن به اين آساني تركش كرد آخر احترامي دارد، ولي از نظر من و شما نبايد احترام داشته باشد. آن بولي كه كرده، آن بول همان پول حرامي است كه وارد اين ساختمان كرده و همان دلبستگي به اين ساختمان همان عمل بچّه گانه اي است كه او انجام داده. پس اگر يك چنين فردي را ديديد هيچ وقت در مقابلش تعظيم نكنيد، پول دارد براي خودش دارد، ثروت دارد براي خودش دارد، ثروتي كه از راه حرام به دست آمده باشد، مالي كه محبّتش در دلش جا گرفته باشد اين چه ارزشي دارد؟ به تو چه فايده اي دارد؟ إنَّمَا اَلْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ… وَ تَفَاخُرٌ

من يك همچين ساختماني دارم، من يك همچين خانه اي دارم، من يك چنين باغي دارم، من يك چنين ثروتي دارم اين تفاخر است، مردم را پست كردن، من آقا باشم چرا؟ براي اينكه پول دارم.

چقدر بايد انسان پست بشود كه خودش شخصيّتي نداشته باشد پولش به او شخصيّت بدهد، شما ده مَن طلا را به گردن يك الاغ بيندازيد و الاغ را احترام كنيد، الاغي كه هيچي نمي فهمد كالحمار، مثل الاغ كه يَحْمِلُ أَسْفاراً (جمعه / ۵) اين حتّي كتاب هم بارش بشود ـ طلا كه ارزشي ندارد ـ اين شخص را احترام كنيد، ابدا! سالك الي اللّه بايد با معروف از كسي احترام كند و با منكر همه را فسخ كند. صاحب منكر و فاسق و فاجر پيش خدا محبوب نيستند، قارون را خدا توصيف مي كند توي قرآن كه قارون به قدري پولدار بود كه گنج هايش را ـ آن وقتها بانك نبود ـ اينها را در خانه هايي طلاها را مي ريختند و قفلش مي كردند، كليد اين خانه هاي پُرطلا را يك عدّه بار مي بردند كه صاحب زور و بازو بودند، حالا يك همچين شخصي پولداري، تا آمد با دين يك خورده اي سر ناسازگاري بگذارد ـ شما سالك الي اللّه هستيد همين طور بايد باشيد ـ به نفرين حضرت موسي زمين او را گرفت و در دل زمين از همان زمان زنده معذّب است تا روز قيامت، اينها آيات قرآن است.

 مي آييد در مقابل قدرتمندان، قدرت دارد ما در همين دوران انقلاب، آنقدر افراد قدرتمندي كه حتي رئيس جمهور بودند هم با يك اشاره يك مرد روحاني آنقدر ذليل شدند كه الان بيست و شش سال در ذلّت زندگي مي كنند، تقوا و معنويّت اين طوري است، افراد داراي زور و بازو، چه كار مي توانيد بكنيد؟ هر چه تو زور و بازويت زياد باشد پنج برابر وزن خودت بيشتر نمي تواني بلند كني، امّا اين مورچه را ببينيد، اينها عبرت است، يك مورچه با دندان، آن هم كه تازه وزنه بر مي دارد با دستش، متدينين شان با يا ابوالفضل، غير متدينين شان با مسائل ديگر، تازه با دست بلند كرده اند، زور زده اند، اذيّت شده اند ولي مورچه با دندانش، با دندانش وزنه ها بر مي دارد كه گاهي بيست برابر وزن خودش است. بر مي دارد. اگر اينها مايه مزيّت مي بود كه به حيوانات خدا نمي داد! مورچه آنقدر در شش ماه تابستان آذوقه تأمين مي كند كه در زمستان نمي تواند همه اش را استفاده كند، مي بينيد اوّل بهار كه مي شود يك مشت چيزهايي را مي آورد مي ريزد بيرون، آفتاب مي دهد كه باز اگر اينها بدرد مي خورد كه وارد خانه اش كند. چه خبرتان است؟!

دنيا لعب است، لهو است، همه ي متعلّقاتش، لعب و لهو، بزرگترين دانشمندان دنيا اگر بيايند ـ دانشمندان غير ديني ـ پرفسورهايي كه هر روز متأسفانه يك شخص متجاهر به فسق در پشت تلويزيون مي آيد ما درباره ي فيزيك اين كار را كرديم، درباره ي شيمي آن كار را كرديم، حالا مردمي كه اصلاً فيزيك و شيمي نمي شناختند مگر نبودند در دنيا و زندگي نكردند؟ ما نمي گوييم اين علوم بد است، ولي اينقدر ارزش ندارد كه تو تقوايت را جلوي پاي او بريزي، آنقدر ارزش ندارد كه خدايت را فداي او بكني، آنقدر ارزش ندارد كه اسم امام زمان به خاطر اينكه او نمي پسندد نبري، آنقدر ارزش ندارد كه همه چيزت را فداي خاك پاي او بكني، ارزش ندارد.

پيغمبراكرم در مسجد ديدند يك نفر را دورش را مثل ماها كه دور اينها را مي گيريم، دورش را گرفته اند. خيلي دانشمند بزرگي بود، فكر نكنيد يك شخص كوچكي بود. از نظر زمان ما، ما هر روز يا هر چند روز یک دفعه به عنوان فرزانگان در تلويزيون مي بينم، اين آقا چكاره است؟ اشعار فردوسي را همه اش را حفظ است. بارك اللّه، اشعار سعدي و حافظ را همه اش را حفظ است، استاد دانشكده ي ادبيات است، خوب بسيار خوب، حالا چكارش كنيم؟! يك همچين آدمي پيدا شد، اشعار عرب را بلد بود، حفظ بود، مي خواند، انساب را بلد بود، مي خواند، مي گفت، حالا آنچه كه در حديث داريم همان را من عرض مي كنم، همين دوتا بس است. يعني شما اگر مي گفتيد پدرم كيه، او ديگر تا حضرت آدم برايت مي شمرد! خيلي عجيب است! يك چنين دانشمندي آمده در مسجد، حضرت مي فرمايد: چه خبر است؟ مردم گفتند: علامه! علاّمه صفت مبالغه ي علم است، يعني كسي كه خيلي علم دارد اين را مي گويند علاّمه، حضرت فرمود: و ما العلامه؟ ـ اين ما به معناي اينست كه هر كس كه از عقلاء نباشد ما به آن مي گويند، والاّ مَن بايد بگويند، ـ علامه چيه؟ چيه نه كيه، اين خودش فرق مي كند، فرمود: علامه چيه؟ گفتند: آقا انساب عرب را مي داند، اشعار زمان جاهليت را همه را مي داند، خيلي دانشمند است.

حضرت فرمود: انّما العلم ثلاثة، انّما مي گويد! علم سه تاست. حالا من علّت اين مطلب را مي گويم، يكي علم خداشناسي و اعتقادات، علم تزكيه نفس و علم احكام، حالا چرا حضرت، روي تعصب اين حرف را زد؟ روي احساسات اين حرف را زد؟ همين طور كه ما گاهي مي بينيم يك نفري را خيلي تعريفش مي كنند مي خواهيم خرابش كنيم يك چيزي مي گوييم، اين جوري بود؟! نه! ما براي اين دنيا خلق شديم يا براي ابد؟ شما بنشينيد فكر كنيد براي ابديّت چه چيزهايي لازم است، چه علمي لازم است، شما دانشمندترين مردم دنيا باشيد در علم دنيايي وقتي كه مُرديد تمام است، تمام مي شود، نه ديگر براي خودتان فايده  دارد نه براي مردم، حتّي اگر براي مردم هم فايده داشته باشد تو براي خدا كه انجام ندادي براي مردم بود، مزدت هم از مردم گرفتي، معنا ندارد من براي شما كار كرده باشم بروم مزدم را از اين آقا بگيرم. براي مردم كار كردي مزدت را يا داده اند يا نداده اند، داده اند امتيازاتي به تو دادند، پولهايي به تو دادند، كامل، اگر هم نداده اند آنها مقصّرند كه نداده اند، از خدا چه طلبي داري؟ اگر براي خدا البته اگر انجام داده باشد آنجا خدا مزد مناسبي به او خواهد داد. اين حرفي نيست، دو دو تا چهارتا، خيلي هم بحثي نداريم. لذا آن علمي كه، آن عملي كه براي هميشه ي ما بدرد مي خورد آن ارزش دارد، آن صحيح است، اينها كه فضل است. حالا فضل را بعضي از دانشمندان گفتند يعني فضيلت است بعضي ها هم مي گويند يعني زيادي است، حالا ما همان حرفي كه خيلي به دانشمندان فلاسفه ي بشري توهين نشود، چون هر چه كه در دنيا از علوم هست اينها همه اش باصطلاح فلسفه است. به فلاسفه توهين نشود مي گوييم فضل است يعني فضيلت است، اين سه تا كار را انجام بده بعد برو دنبال اين زيادي ها، مثل نماز صبح و نماز شب، خيلي مقام اينها را بخواهيم بالا ببريم و اگر براي خدا باشد نماز صبح را نخوان نماز شب بخوان، فايده اش چيه؟ نماز صبحت را بخوان، واجب است.

در روايات كه همه، سنّي و شيعه ـ من يك وقتي تحقيق مي كردم ـ سني و شيعه نقل كردند كه پيغمبراكرم (صلي اللّه عليه و آله و سلم) فرمود كه : طلب العلم فريضة كلّ مسلم و مسلمة، يك تحليلي بكنيد، آن علمي كه واجب است بر هر مسلمان، زن باشد يا مرد، واجب است! فريضه يعني واجب، همين علوم مادي است؟ اگر این باشد كه هيچ كس تا به حال به اين واجب عمل نكرده، آن علمي كه واجب است چون العلم دارد، طلب العلم ، العلم الف و لامش، الف و لام عهد است يعني طلب آن علمي كه ما گفتيم علم است و فضل نيست و به درد دنيا و آخرتتان مي خورد، اين واجب است بر هر مرد مسلمان و بر هر زن مسلمان، بنابراين در اين آيات خيلي تأمّل كنيد، اين آيات را سرمشق زندگي تان قرار بدهيد، من نمي توانم همه ي اين آيات را برايتان بيان كنم ولي كوشش كنيد كه تابع قدرت نباشيد، در مقابل قدرت تعظيم نكنيد، در مقابل ثروت تعظيم نكنيد، در مقابل هر چيزي مربوط به دنياست و تقواي شما را بالا نمي برد تعظيم نكنيد.

 آن كسي را معظّم بشماريد كه حقيقتاً و واقعاً ـ نه تظاهر به اين كار كرده باشد ـ كه اهل تقوا باشد، خداي تعالي مي فرمايد: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات / ۱۳) ما كي مي خواهيم خدايي بشويم؟ كي مي خواهيم آنچه خدا گفته ما هم همان را بگوييم؟ اكرمكم، گرامي ترين شما ثروتمندترين شماست؟! دزدترين شماست؟! چه عرض كنم، عجيب است بعضي ها خيال مي كنند زرنگي در اين است كه مال مردم را بخورند، من گاهي نفرين مي كنم و واقعاً هم شما هم نفرين كنيد كساني كه در اين رشته مي آيند، در اين برنامه مي آيند و چه قصد كرده باشند و چه قصد نكرده باشند؛ يك كارهايي مي كنند كه آبروي اهل تزكيه نفس را مي برند، ما شده اموال زيادي به دست افرادي از اهل تزكيه نفس سپرديم، با فقر كاملي كه داشتند يا با نيازمندي كاملي كه داشتند، حتّي برنداشتند مثلاً يك استفاده ي جزئي از آن بكنند كه هيچ، موقّتاً هم برنداشتند استفاده كنند.

نقل مي كنند در زمان پيغمبر يكي از نزديكان پيغمبر اكرم رفته بود از صاحب بيت المال يك چيزي را امانت گرفته بود، پيغمبر او را به قدري با او برخورد تندي كرد، موقّت! يك طلايي آنجا مانده در صندوق، من برداشتم دادم به خانمم كه استفاده ي چند روزي بكند، در مجلس عروسي برود و داراي طلا باشد، اصلاً مال تو نيست، حقّ تصرّف نداري، حق نداري كه كوچكترين اظهار علاقه اي به اين چيز بكني و فكر نكنيد كه اين تنها مال امانت است، نه! هر چي كه شما داريد حتّي، هر چه كه در زندگي در اختيار شماست، مِلك شما كه نيست، اين را بدانيد، خودتان هم، حتي بدنتان هم مِلك شما نيست، مِلك خداست. اگر به قصد استفاده ي نامشروع حتّي از بدنتان، حتّي از لباستان، حتّي از فكرتان بكنيد خيانت كرديد و اهل تزكيه نفس اهل خيانت نيستند.

اين آيات شريفه ي قرآن است، تفاخر نكنيد، حتّي با لباستان، من به خانمها گفتم كه اگر لباسي كه در عروسي ها مي پوشيد اگر يك نفر نداشته باشد در اين عروسي اين لباس را بپوشد، غصّه بخورد، اين غصّه واكنش دارد،سرگردان مي شويد، كه چرا ما؛ در جا دارم مي زنم؟ خيلي خانمها از من مي پرسند چرا ما در جا مي زنيم؟ پارسال تا امسالمان هيچ فرقي از نظر روحيّات نكرديم، من يك خورده اي تحقيق مي كنم مي بينم از همين كارها كردند، اينها همه اش تأثير دارد، ايني كه من مي گويم كه در بين مردم نرويد،به خانم ها مي گويم نروند و لباس تنگ نپوشند؛ چون بالاخره لباس تنگ، نتيجه اش اين است كه بعضي  از جوانها به شهوت مي افتند، گناه مي كنند، ممكن است گناه متوجّه او نشود ولي واكنشش متوجّه ي شخص سالك الي اللّه مي شود و خواهي نخواهي عقب مي افتد. اينها مسائل روحي است كه خيلي مهمّ است و شايد هر كسي هم متوجّه نباشد و عمده ي عقب افتادن ها مربوط به اين جهت باشد.

آيات بسيار عالي و فوق العاده تكان دهنده بود، همه ي آيات قرآن همين طور است، منتهي بعضي هايش براي بعضي بيشتر مفيد است، چرا؟ به خاطر اينكه در معرضند. من امروز اين را اعلام كردم و ان‌شاءاللّه خواهيد ديد عمل خواهم كرد كه اگر كسي از كسي پولي بگيرد و به وقت ندهد يا خداي نكرده ندهد، اين از بين ما مطرود است و ما ديگر با او كاري نداريم. اگر هم حالا اخلاقاً چون گفتند با كفّار و دشمنان دين برخوردتان مهربانانه باشد، ما اگر مهربانانه با آنها برخورد كرديم اين دليل بر اينكه او در راه هست و با ما هست نخواهد بود. اين مطلب مربوط به امروز بود كه قرض الحسنه به كلّي دارد از بين مي رود، ثواب هايي كه براي قرض الحسنه گفته اند از بين رفته، انفاق از بين رفته و هيچ كس به هيچ كس اعتمادي ندارد و ما اگر ان ‌شاءاللّه موفق به اين مسأله شديم و اين افراد را از بين خودمان بيرونشان كرديم، ان ‌شاءاللّه من به شما اطمينان مي دهم كه هر كس پول زيادي دارد به ديگري كه پول ندارد قرض بدهد و سر ساعت هم، سر دقيقه، يك نفر ديدم يك جا وايستاده، گفتم: چرا اينجا وايستادي؟ گفت: من گفتم اين ساعت مي آيم پولت را مي دهم و اين شخص نيست خانه، من اينجا وايستادم تا بيايد. چقدر اين ارزش دارد تا آن كسي كه ده دفعه مي روي در خانه اش آقا پول من را بده، من خودم نياز دارم.

عنان مال خودت را به دست غير مده / كه مال خود طلبيدن كم از گدايي نيست

اين جوري نباشد ان‌ شاءاللّه و آن طوري كه آن شخص را من ديدم، از همان جا يك احترام خاصّي پيش من دارد و من فوق العاده دوستش دارم. دوستي اين است و ان ‌شاءاللّه اميدواريم اينها عملي بشود و اين مطلب كه امروز گفته شد همه تان در گوش تان باشد ـ نمي گويم براي خودتان ـ الحمدللّه اكثرتان يا همه تان الاّ چند نفري بحمداللّه مقيّد به اين مسأله هستيد و مورد اعتماد، ولي اين چند نفر كافي است كه همه تان را خراب كنند و شماها هم بايد به من كمك كنيد، ان ‌شاءاللّه هر كس كه پولي به او داديد سر ساعتي كه قرار بوده به شما برگرداند نداد، من واجب مي دانم كه به من بگوييد، اين نمّامي نيست، غيبت نيست، به من بگوييد تا ما ان‌ شاءاللّه يك جمع مورد اعتمادي در نزد ذات مقدّس پروردگار ارائه بدهيم و داشته باشيم. اميدواريم موفق باشيد، همه تان با خدا، با امام زمان در اين خصوص بخصوص بيعت كنيد و مقيّد به اين مسأله باشيد.

نسئلك اللّهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه،

 پروردگارا به آبروي ولي عصر فرج آن حضرت را برسان،

همه ي ما را از بهترين ياران و اصحابش قرار بده،

قلب مقدسش را از ما راضي بفرما،

خدايا ما را افراد متعهّد، مسئول، مقيّد به وظايف ديني قرارمان بده،

خدايا ما را از هر گونه ناامني، بي تعهدي، نجات مرحمت بفرما،

پروردگارا به آبروي ولي عصر ما را اهل قرآن قرار بده،

اهل عمل به قرآن عمل بده،

ما را همه مان را از بهترين اصحاب و ياوران دين قرارمان بده،

 خدايا چشمان ما را به جمال امام زمانمان روشن بفرما،

مريض هاي اسلام، مريض منظور الساعه لباس عافيت بپوشان،

امواتمان غريق رحمت بفرما،

عاقبتمان ختم بخير بفرما،

و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان.

۱۴ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی – توضیح آیاتی از سوره واقعه-مبدا و معاد – جمعه ۱۳۸ کلاردشت

روز جمعه ( هفته ۱۳۸ ) ۱۴ ربيع الثاني ۱۴۲۷, كلاردشت

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه و الصلوة و السلام علي رسول ‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية اللّه روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَفَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (واقعه / ۷۵ ـ ۸۱)

در اين سوره هاي اواخر قرآن به خصوص سوره ي واقعه كه حضرت رسول اكرم فرمود: شيّبتني سورة هود و الواقعه، مطالب تكان دهنده اي در ارتباط با مبدأ و معاد وجود دارد كه بسيار افراد باهوش و با استعداد و داراي شرح صدر بايد به آن توجّه كنند.

درباره ي فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ كه در اين آيات آخر سوره ي واقعه هست بحث شد و دوستان صحبت كردند و توجّه به اينكه إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ (واقعه / ۷۶) مواقع نجوم از نظر ظاهر زياد اهميّت ندارد كه خداي عظيم تنها مواقع نجوم مُلكي را اينگونه با آن برخورد كند و قسم عظيمش بداند. و بعد هم معلوم است كه چيزي است كه به اين آساني انسان ياد نمي گيرد، چون با كلمه ي لو بيان كرده و مي فرمايد: لَوْ تَعْلَمُونَ  اگر بفهميد و شايد منظور اين باشد كه نمي فهميد! مثل لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ (انبياء / ۲۲) براي فرض محال است.

لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ، اگر بفهميد عظيم است و شايد بيشتر نظر پروردگار از نجوم، همان نجومي است كه در روايات آمده كه : مثل اهل بيتي كالنجوم، اهل بيت پيغمبر مانند نجوم و ستارگان آسمانند براي اهل زمين، همان طوري كه ـ در آن روايت مي فرمايد كه ـ نجوم امانند براي آسمانها، اهلبيت من امانند براي اهل زمين. و در تفاسير هم آمده كه منظور از مواقع نجوم، مواقع نجوم موقعيت هايي كه اهل بيت پيغمبر داشته و دارند. يازده نفر آنها در مواقع خاصّي واقع شدند و حضرت بقية اللّه ارواحنافداه در موقع خاصّي كه بسيار اهميّت دارد، هزار و صد و هفتاد و چند سال در پس پرده ي غيبت او را گذاشته و در عين حال امان است براي اهل  دنيا و بلكه براي جميع عالم هستي، ولي مقرّ و مسكن و توقف حضرت در روي كره زمين است و لذا اين موقعيّت خيلي اهميّت دارد براي ذات مقدّس پروردگار كه مي فرمايد: إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ، اين ضمير إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ خيلي مطلب دارد كه متأسفانه من نمي توانم مشروح در جلسات عرض كنم، امّا اجمالاً قرآن ناطق اهل بيت پيغمبراكرمند كه آن قرآن در كتابي است كه تكوين شده، نوشته شده، آماده شده، در دست مواقع نجوم است؛ يعني در دست حضرت بقية اللّه است كه خدا وحي كرده، پيغمبراكرم دريافت فرموده و به علي بن ابي‌ طالب عليه الصلوة و السلام بيان كرده و آن حضرت نوشته است، كتاب مكنون كه فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ (واقعه / ۷۸) با اين عنايت، قرآن كريمي است كه در كتاب مكنوني واقع شده و اين از خصوصيّاتش اين است كه لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه / ۷۹) مي بينيد خيلي روشن در اينجا خداي تعالي از كتاب علي بن ابي‌ طالب عليه الصلوة و السلام ـ نه نهج البلاغه ـ چون بعضي ممكن است متوجّه مطلب ما نباشند؛ ما امروز بدست خودمان علي بن ابي‌طالب عليه الصلوة و السلام را محدود به نهج البلاغه مي كنيم و حال آنكه علماي شيعه به عنوان مستدرك كلمات علي بن ابي ‌طالب يا مستدرك كتاب علي يا سخنان علي بن ابي ‌طالب عليه الصلوة و السلام آنقدر نوشته اند كه شايد ده برابر نهج البلاغه اگر بخواهد چاپ بشود كه بعضي هاش شده، كلمات علي بن ابي‌ طالب است. يك كتاب همين ديروز در دستم بود قبلاً هم ديده بودم، درباره ي خطبه تتنجيه، يك كتاب نوشته شده، كلمات علي بن ابي‌ طالب درباره ي آخرالزمان كه چه چيزهايي در اين دوره واقع مي شود؛ آن حضرت مطالب عجيبي فرموده، بعضي هاش جدّاً معجزه است، چون از پيشگوئي هايي است كه تكوينيات آن را بيان نمي كند. گاهي هست مثلاً فرض كنيد شما پشت فرمان ماشين مي نشينيد و با صد كيلومتر سرعت حركت مي كنيد. خوب مي توانيد پيش بيني كنيد كه سر يك ساعت در صد كيلومتري هستيد. اين مسأله اي نيست، همه مي توانند اين كار را بكنند. امّا اگر آمديد شما گفتيد كه سر ده كيلومتري يك مانعي پيش مي آيد و يك حادثه اي بوجود مي آيد و در عين حال من از آنجا عبور مي كنم، اين معلوم است كه شما از يك جاي ديگري اطّلاعي داريد روي برنامه ي طبيعي نيست. در خطبه تتنجيه يك چنين مسائلي براي افراد باهوش وجود دارد. يعني مثلاً فرض كنيد در سر كلمه ي عدل دو دسته از عجم اختلاف مي كنند و شيخ طبرسي كه شيخ فضل اللّه نوري منظور است ـ نور از طبرستان است، طبرستان مازندران فعلي است ـ اين: يصلب و يُقتل، خيلي عجيب است، اين ديگر از نظر طبيعي نمي شود حسابش را كرد و امثال اينها در خطبات علي بن ابي‌طالب كه در نهج البلاغه وجود ندارد زياد است.

مرحوم سيّد رضي نهج البلاغه را كه جمع كرد در زماني بود كه نظر مبارك ايشان اين بود خطبه هايي را، كلماتي را، رساله هايي را در يك كتاب جمع كند كه سنّي و شيعه بپذيرند و مسأله خاصّي نداشته باشد. همه ي باصطلاح ارواح منحرف و غير منحرف بتواند هضمش كند. در عين حال خطبه ي شقشقيه را فقط خلاف انتظار اهل سنت است والاّ بقيّه اش را همه قبول دارند و علي بن ابي‌طالب را بعد از قرآن كلماتش را مي پذيرند. از يك نفر از دانشمندان اهل سنت سؤال شد كه آيا كسي مي تواند مثل قرآن را بياورد؟ او در جواب گفت: در فصاحت و بلاغت يك شاگردي دارد قرآن كه اگر كسي بتواند كتاب آن شاگرد را بياورد، ممكن است ما احتمال بدهيم كه مثل قرآن را بياورد و آن كتاب نهج البلاغه است. خيلي مرحوم سيدرضي كوشش كرده كه هم فصيح باشد، هم بليغ باشد، هم قابل هضم براي شيعيان عوام باشد، هم قابل تحليل و استدلال و بيان براي دانشمندان باشد، همه  قبولش كنند، كتاب نهج البلاغه را تنظيم فرموده امّا نهج البلاغه تنها كتاب علي نيست. دهها كتاب در توان علماي شيعه هست كه مثل نهج البلاغه را بياورند و بهرحال باز هم آنها كتاب علي كه ما مي گوييم نيست.

بد نيست امروز يك مقداري در اين موضوع صحبت كنيم. كتاب علي بن ابي ‌طالب عليه الصلوة و السلام يك كتابي است، حالا چند متر؟ اگر اين كتابها را كنار هم بگذاريد كتاب مي شود تا هفتاد زراع گفته اند، روايت دارد. چقدر قطر هر يك از اين كتابها باشد؟ باز بيان كردند كه مثل ران شتر. شما اگر شتر را ديده باشيد خوابيده، يك كتاب بگذاريد كه مساوي با ران او باشد، اين اقلاً بايد ده هزار صفحه داشته باشد تا اين اندازه قطور باشد. اين كتاب در آن همه چيز هست. اين صريحِ شايد دهها روايت است، همه چيز دارد، احكام همه چيز، معارف در همه چيز، خدا را معرّفي كرده و اسمش هم هست: حكمت. چرا گفته اند كتاب علي؟ چون به خط علي بن ابي‌ طالب نوشته شده، يك حركت و يا يك «الف» يا يك «ب» يا يكي از حروف كم و زياد نشده، هر چه پيغمبراكرم فرموده علي بن ابي‌طالب عليه الصلوة و السلام نوشته، امام عليه الصلوة و السلام درباره ي اينكه اين چه كتابي است و چقدر مطلب دارد، يك جمله فرموده كه: حتي الارش الخدش، مثلاً شما فرض كنيد اگر شما دستتان و ناخنتان را عمداً روي دست كسي كشيديد، يك خطّي قرمز افتاد؛ اين آيا ديه دارد يا ندارد؟ در كتاب علي عليه الصلوة و السلام اين مطلب هست كه چقدر ديه اش هست، خيلي دقيق است! وقتي يك چنين چيزي باشد بقيّه ي احكام همه اش هست، حتي الارش الخدش، و اين كتاب را علي بن ابي‌ طالب نوشته است. چه فرقي با نهج البلاغه دارد؟ نهج البلاغه آنچه از رواياتش صحيحه باشد ـ چون گاهي مي شود به بعضي اسناد رواياتي كه در نهج البلاغه سيدرضي جمع كرده خدشه كرد ـ ولي با نهج البلاغه فرقش اين است كه اين يك حرفش، يك حركتش مورد اختلاف نيست، همه اش صحيح است به اين ترتيب كه پيغمبراكرم فرموده، پيغمبراكرم هم از جانب خودش نگفته، به او وحي شده، آيه ي وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَي (نجم / ۳-۵) اين آيه ناظر بر اين كتاب است، يعني هر چه در اين كتاب است از جانب خدا به وسيله ي جبرئيل نازل شده، جبرئيل امين وحي الهي است، يك حرف، يك حركت حتّي كم و زياد نكرده و خداي تعالي وحي كرده. از نظر معنا و حقيقت عين قرآن است. فقط يك اختلاف دارد و آن اين است كه كلماتِ آن كتاب لازم نيست معجزه باشد. آخر ما معتقديم كه قرآن معجزه است ولي آن لازم نيست معجزه باشد، به صورت روايت هم ائمه عليهم الصلوة و السلام آن را نقل كرده اند. مثلاً شخصي مي آمد خدمت امام صادق عليه الصلوة و السلام، يك سؤالي مي كرد كه آقا شما درباره ي فلان مطلب چه مي فرماييد؟ حضرت مي فرمود اينست حكمش، راوي سؤال مي كرد كه آقا آيا اين را از خودتان مي گوييد يا از پيغمبراكرم؟ البتّه مثل اكثر ما مردم، آن معرفتي كه بايد به امام داشته باشند نداشتند، آن معرفتي كه ما ان‌شاءاللّه الان داريم اكثراً ندارند، حضرت مي فرمود: من يك كلمه از خودم نقل نمي كنم و بيان نمي كنم، هر چه مي گويم از پيغمبراكرم است. حتّي گاهي ناگزير مي شدند در مقابل افراد مورد اعتماد كتاب علي بن ابي‌ طالب را، همان جلدي كه اين مطلب در آن بود برمي داشتند مي آوردند كه راوي مي گويد من كتابي ديدم به قطر ران شتر، حضرت باز كردند و مطلب را در آنجا به من نشان دادند. اينجا معلوم است كه كلام امام حتّي همين رواياتي كه الان در كتب ما هست، اگر به يكي دو مشكل برخورد نمي كرد اينها در حقيقت همان كتاب علي بود. اين رواياتي كه در صد و ده جلد در كتاب بحار نقل شده اينها تمامش اگر مشكلي كه حالا عرض مي كنم نمي داشت همه  از مطالب كتاب علي بن ابي‌ طالب عليه الصلوة و السلام بود. اين يكي دو تا مشكل هم طول زماني كه ما از ائمه (عليهم السلام) فاصله افتاده ايم، يعني امام صادق مثلاً به محمد بن مسلم گفته، محمد بن مسلم مورد اعتماد است امّا ما كه از محمد بن مسلم نشنيده ايم. او به يكي ديگر گفته، او به يك نفر ديگري گفته، آنقدر گفته ‌اند كه شايد حدوداً آن رواياتي كه در كتاب كافي و ساير كتب آن زمان نقل نشده و بلكه بعضي از روايات هست كه سينه به سينه نقل شده و يك عدّه همين الان به اصطلاح مي خواهند كه ما يا علماء اجازه ي روايي به آنها بدهند؛ معني اجازه ي روايي اين است كه من اجازه دارم يك روايتي كه شما از استادتان، استادتان از استادش، استادش از استادش تا زمان امام صادق نقل كرده آيا ما اجازه داريم از شما نقل كنيم؟ شما ببينيد اين جور ، حالا اگر يك نفر اين وسط افتاده باشد يعني ما بفهميم ـ در كتب رجال هست ـ اگر ما بفهميم كه اين آقا، اون آقا را نديده ولي روايت از او نقل مي كند، مي فهميم كه اين روايت باصطلاح مرسله است، اسمش مرسله و بايد درباره ي آن شخص واسطه، آن حلقه ي مفقوده ما ببينيم او چكاره بوده؟ شايد همان نفر يك آدم دروغگوي، روايت سازي باشد، لذا اين اندازه اهميّت دارد. ولي باز هم اعتبار دارد.

ما ـ در اين روزنامه ها هست ـ شما تا روزنامه را باز مي كنيد ملاحظه مي كنيد يك مطلبي را به صورت مختصر و مجمل و خلاصه نوشته ‌اند. بقيّه را مي نويسد در صفحه فلان، شما آن صفحه را باز مي كنيد مشروح مطلب را مي بينيد. بلاتشبيه ـ البته قرآن اين طور نيست ـ ولي براي نزديك شدن به ذهن شما عرض مي كنم، قرآن يك همچين چيزي است كه خدا به طور اجمال يك مطلبي را بيان فرموده ولو اينكه قرآن يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ (قمر / ۱۷) قرآن يك طوري است براي يادآوري و براي اينكه متذكّر بشويد اين را آسانش هم قرار داده، امّا نمي آيند هيچ وقت تمام مطالبِ امتحاني را به طور صريح به يك دانشجويي كه در جلسه ي امتحان نشسته، بگويند. خيلي محبّت كنند، خيلي طرف را بخواهند راهش بيندازند و برايش مطلب را بيان كنند يك اشاره اي مي بينيم روي يك كاغذي، همه ي كتابِ مثلاً يك كلاس را كه نمي آورند بنويسند به دستش بدهند، يك اشاره اي از تمام مطالب، كه مطالب طبعاً يادش بيايد. ديديد بعضي از شعراء  يا بعضي از كساني كه شعر حفظ كردند يا بعضي كه قرآن را حفظ كردند، مي گويند اوّلش را بگو تا آخرش را ما بگوييم، اين جوري مي شود. اوّلش را مي گويند، حتّي براي ائمه اطهار و اولياي خدا يك همچين مطلبي دارد؛ الم، كهعيص، اين مطلب را وقتي مي بيند يادش مي آيد از مطالبي كه در آن كلاس ها درس خوانده و شروع مي كند به جواب دادن. البته اين مطالبي كه در اوائل سُور واقع شده و مثل الم، حم، قاف و امثال اينها، اينها براي ما هم حتّي نيست. شايد براي مردم بعد از ظهور باشد و شايد هم براي ائمه اطهار و پيغمبراكرم باشد، ولي من معتقدم ـ چون مرحوم فيض كاشاني مي گويد كه مال ائمه اطهار و پيغمبراكرم است ـ كه اگر براي آنها بود، آنها اين جملات را براي خودشان نگه مي داشتند، ديگر در قرآن ما، در قرآني كه در اختيار ما هست قرارش نمي دادند. حالا اينجا بحث مفصّلي است كه خيلي هم مفيد نيست براي جلسات ما كه درباره اش بحث كنيم، ولي اعتقاد من اين است كه اين از همان بيست و شش حرفي است كه زمان ظهور حضرت بقية اللّه ارواحنافداه به آن اشاره خواهد شد و بازش خواهد كرد و ان شاءاللّه باز خواهد شد.

اين كتاب، اين قرآن در كتاب مكنون جلوه مي كند، آن كتاب يعني اين قرآن با آن كتاب، احدي از مردمِ دنيا كه بماند، جنّ و انس اگر پشت به پشت هم بدهند نمي توانند يك سوره ي كوچكي از آن  را مثل سوره كوثر را بياورند. آن كتاب را به دست ناپاكان نمي دهند، همان طوري كه در ـ شايد ـ برداشت باشد يا ترجمه باشد يادم مي آيد كه نوشته ايم، لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه / ۷۹) معنايش اين است كه بي وضو كسي نبايد آن را مسّ كند، دست بكشد، همين عملي كه ما انجام مي دهيم، قرآن و اسماء پروردگار را، قرآن و اسماء ائمه اطهار را دست بي وضو نمي زنيم، حالا اين شخص وضو دار هر چه هم خبيث و ظالم و بي بند و بار باشد مي تواند دست به صفحات قرآن بزند، ولي در آيه  مي گويد: لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ اهل علم مي فهمند كه اين شبيه به خبر است، يعني غير از مطّهر، غير از پاكها، اين را مسّش نمي كنند. اگر ظاهر قرآن باشد كه قرآن در دست همه ي كفّار هم هست. منظور ـ شايد ـ و در روايت هم دارد كه افرادِ مطّهر، يعني آنهايي كه در آيه ي شريفه به طهارت آنها خداي تعالي اشاره فرموده، إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب / ۳۳) اهل بيت پيغمبر مي توانند آن را مسّ بكنند، نگه بدارند، آن در اختيار همه كس طبعاً نبايد واقع بشود مگر همه سلمان منّا اهل البيت بشوند. مگر به مرحله اي برسند كه تزكيه نفس كرده باشند و صد در صد پاك باشند و خداي تعالي به پاكي آنها اقرار كرده باشد، لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ مس نمي كند ـ ببينيد نمي گويد مس نكند ـ مسّ نمي كند، احساسش نمي كند، نمي فهمد، نمي تواند نگهش بدارد مگر پاكان، پاكانند كه مي توانند آن را نگه دارند. مي بينيم كه وقتي پيغمبراكرم اين كتاب را به علي بن ابي‌ طالب فرمود، علي بن ابي‌طالب هم براي اينكه اتمام حجّت بشود و خلافت بلافصل علي بن ابي‌ طالب و حضرت مجتبي و بعد هم سيدالشهداء و بعد هم ائمه اطهار و خلاصه ما به اين گرفتاري امروز مبتلا نشويم و همه مان پاك و پاكيزه بشويم، علي بن ابي ‌طالب آورد در مسجد به مردم داد. گفت اين كتاب خداست، نشان هم داد. يك عدّه افراد غيرپاك نگاه كردند، ديدند با ناپاكي آنها اين كتاب سازش ندارد، به علي بن ابي ‌طالب دادند، گفتند كتابت مال خودت و بعد طلحه و زيبر آمدند خيلي اصرار كردند. حضرت فرمود: ديگر نخواهيد اين كتاب را ديد مگر به دست فرزندم حضرت بقية اللّه ارواحنافداه، اين كتاب ديگر در دست مطّهرون بود، آنها نگهش مي داشتند، مطّهروني مثل حضرت امام مجتبي، حضرت سيدالشهدا ء، حضرت علي بن الحسين تا حالا كه در زمان ظهور است و ان شاءاللّه ظهور صغري انجام شده، ظهور كبري هم به زودي انجام مي شود و اميدواريم ما هم جزء مطّهرون باشيم و اين را هم بدانيد كه اگر قبل از زمان ظهور كامل ـ نمي دانم اين كلمه را بگويم يا نگويم ـ اقلاً به طمع اينكه مي خواهم بگويم جدّي باشيد در تزكيه نفس كه اگر كسي در اين زمان هم قبل از ظهور، خوب خودش را پاك كند، واقعاً پاك باشد، واقعاً به مرحله ي كامل از پاكي برسد خودش را هم گول نزند مردم را هم گول نزند؛

گاهي بنشينيد با خودتان محاسبه و مراقبه داشته باشيد، دو نوع محاسبه و مراقبه داريم، يك نوع محاسبه دائمي كه يك سالك الي اللّه دائماً بايد محاسبه كند و دائماً در مراقبه باشد. مثل راننده اي كه پشت فرمان نشسته با يك سرعتي دارد حركت مي كند، هم محاسبه دارد هم مراقبه دارد، محاسبه دارد سر پيچ ها، سرعتش را مي آورد پايين، مراقبت هم مي كند كه در درّه نيفتد، اين محاسبه و مراقبه براي سالك الي اللّه دائمي است. يك محاسبه و مراقبه هم براي همين فرد در شبانه روز لااقل يك مرتبه هست كه علي بن ابيطالب مي فرمايد: ليس منّا، يعني در كاروان ما نيست، از ما نيست، شيعه ما نيست، در برنامه هاي ما نيست كسي كه در شبانه روز يك مرتبه محاسبه و مراقبت ندارد. اين محاسبه و مراقبه همين است كه عرض مي كنم. بشينيد حساب كنيد، ببينيد چقدر نفس تان موفّق بوده و چقدر ناموفق؟ به خودتان نمره بدهيد، هر جوري كه مي توانيد اين مساله را بنشينيد براي خودتان درست كنيد. محاسبه كنيد، بايد انسان محاسبه داشته باشد، خوب كه پاك شد حالا بر فرض يكي آمد به من گفت آقا من در اين مرحله كاملم، ما هم برداشتيم بله، زمانت هم خيلي زياد شده و يك مرحله ي ديگري برايش نوشتيم. چه اثري دارد؟ چه فايده اي دارد اگر واقعاً درست نشده باشد؟

اگر محاسبه كرديد و مراقبت شديدي داشتيد ولو در شبانه  روز يك مرتبه و خودتان را پاك كرديد، مطلبي كه مي خواهم بگويم اینست که از آن كتاب علي، از آن حكمتي كه در آن كتاب هست، از آنچه كه پيغمبر مأمور شده كه به شما تعليم بدهد ـ شما مي گوييد پيغمبر مأمور شده كه به ما حكمت تعليم بدهد چرا نداده؟ ـ مي گوييم شما يك كاغذ سفيدي بياوريد تا بنويسد، نه قلم مي دهيد، نه كاغذ مي دهيد، بلكه يك كاغذ كثيف سياهي به او داديد كه اصلاً قابل تصوّر نيست، قابل نگاه كردن نيست، چطور مي شود كه پيغمبراكرم به شما حكمت تعليم بدهد؟ نمونه هاي زيادي در زمان خود پيغمبر اكرم (صلي اللّه عليه و آله و سلم) بوده كه اينها در محضر پيغمبر بوده ‌اند ولي چون ناپاك بوده ‌اند، چون تزكيه نفس نكرده بودند، شما فكر مي كنيد ابوجهل يا ابولهب، يا بعضي از افراد اصحاب كه اسم لااله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه (صلي اللّه عليه و آله و سلم)  را مي بردند و اسلام را به ظاهر قبول كردند، اينها كلمات پيغمبر را نمي شنيدند؟ همين قرآن را مي شنيدند، بلكه بعضي هايشان حفظ بودند! در جنگ نهروان چند هزار حتي افرادي كه قرآن را حفظ بودند مبغوض علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام واقع شدند، مسّ نكرده بودند، حقيقت قرآن را درك نمي كنند، حالا شما يك قرآن و يك كتاب بسيار مزخرفي را در كتابخانه تان پهلوي هم گذاشتيد، از آن قرآن هيچ حكمتي توي اين كتاب و از اين كتاب هم هيچ مطلبي بيهوده توي آن كتاب وارد نمي شود.

خدا در قرآن مي فرمايد كه: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً (جمعه / ۵) آنهايي كه تورات را زير بغل شان مي گيرند هر روز مي روند در كتابخانه، يا مكتب و تورات مي خوانند، چون هر جا اسم پيغمبر است مي گويند اين را قبول نداريم و هر جايي كه اسم حقيقت است اين را قبول نداريم، مثل اصحاب انجيل، حالا در قرآن تورات مي گويد ولي انجيلش هم همين طور است كه كتاب انجيل را شايد دهها كتاب انجيل بعد از حضرت عيسي نوشتند و پنج تايش را ديگر نمي توانستند ردّش كنند. يكي انجيل لوقا بود، يكي انجيل يوحنا بود، يك انجيل متي بود، يكي انجيل مرقس يكي هم برنابا.

برنابا شخصيّت مهم از میان همه ي اينها، از مرقس و نمي دانم متي و اينها بالاتر بود، از مقرّبين حضرت عيسي بود اين را نتوانستند بپذيرند؛ ـ اين جور كتاب خواندن به درد خودشان مي خورد ـ چرا؟! به جهت اينكه چهل جا اسم پيغمبراكرم برده شده، علائم ظهور رسول اكرم در آن كتاب گفته شده، انجيل برنابا را بعضي از علماي فارسي زبان ترجمه هم كرده اند، خيلي هم معروف است، بگيريد مطالعه كنيد ببينيد چه چيزهايي نوشته، اين يكي را مسيحيت قبول نكردند. خوب اين جور كتاب خواندن فايده اي ندارد. هر آيه اي از قرآن كه به نفع شماست قبول كرديد، هر آيه اي هم كه به ضررتان است ردّش كرديد، با  فلسفه تان، با گفتار دانشمندتان تطبيق نكرد آن را توجيه اش كرديد، ردش كرديد، چرا اين كار را كرديد؟ براي اينكه پاك نيستي، يك هواي نفس خودت داري، يك چيزهايي در دلت مي گذرد كه اين آيه ي قرآن با آن تطبيق نمي كند. پس حالا نديده بگيريمش، يا مثل مسيحي ها به نظر من مسيحي ها بهتر است از اين افرادي كه در اسلام هستند، باشند. چون آنها رسماً گفتند ما اين كتاب را قبول نمي كنيم. ماها مي گوييم اين كتاب را قبول داريم، معجزه هم هست، كلام خداست ولي اينجا معنايش يك چيز ديگرست، به همين جهت هم هست كه: من فسّر القرآن برأيه فليتبوء مقعده علي النار، فهو كافر، اين جوري گفته اند. قرآن كه طبق سليقه ي تو نازل نشده، پاك بايد انسان باشد، افراد پاك صد درصد تسليم پروردگارند: وَ مَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ (تكوير / ۲۹) هر چه خدا بخواهد همان را مي خواهند، افراد پاك يك كلمه از خودشان حرف نمي زنند، افراد پاك مواظبند كه حتّي اشتباه نكنند، افراد پاك مواظبند سهو نكنند، ما اگر مواظبت نكرديم در واقع قرآن را خدا اجازه نمي دهد كه ما مسش كنيم، ما بفهميم آن را، دركش كنيم.

؛اگر دوران تزكيه نفس تان تمام شد ديديد كه در قلبتان حكمت ظاهر نشده، چون هست. حكمت بايد ظاهر بشود، ظاهر نشده، از قلبتان به زبانتان جاري نشده، چون نمي شود يك سدّ آبي پر از آب باشد از گوشه و كنارش يا از سرش سرريز نكند، حتماً سرريز مي كند. من اخلص للّه اربعين صباحاً جرت ينابيع الحكمة نمي گويد يجري، خود انسان آن را جاری می کند. در اينجا امام مي فرمايد: جرت ينابيع الحكمة، جرت درست نيست، بايد بگوييم أجري، فلاني جاريش مي كند! اما اختيار در دست او نيست. شما وقتي در يك مجلسي نشستيد با همسرتان نشستيد، با فرزندتان نشستيد، بايد تمام حرف هايتان حكمت آميز باشد، حكمت باشد، يك كلمه به ضرر كسي حرف نزنيد، چون آنچه به ضرر مردم مسلمان باشد حكمت نيست. همه اش حكمت، شناخت حقيقت، حقايق اشياء را بايد شما بيان كنيد، جرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه، بنابراين يك ارتباطي قلب شما – اگر تزكيه ي كامل بكنيد – به آن كتاب علي و كتاب علي به آن خداي عظيم كه نهايت ندارد وصل مي شود. شما راحت، آب علم، مَاءً غَدَقاً (جنّ / ۱۶) از خدا جاري، مي آيد در قلب پيغمبر اكرم كه آمده، اين دو برنامه اش انجام شده، از آنجا آمده در قلب علي بن ابي ‌طالب و ائمه اطهار و از آنجا براي اينكه در مُلك هم اثري از خودش نشان بدهد، در كتاب علي، فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ در كتاب تكوين شده ي علي بن ابي ‌طالب عليه الصلوة و السلام و از آنجا هم در قلب شما، قلبتان را بايد گوشه كنارش را به اصطلاح سدّ كنيد، بپوشانيد، نمي دانم هر كاري كه بنّاها مي كنند كه آب از اين سدّ ردّ نشود بكنيد، خوب تا يك مدّتي ردّ نمي شود. آنهايي كه مشغول تزكيه نفسند، چون آن طرف لوله هاي آبي كه از سدّ كشيده شده كثيف است، آنها را تميز كنند، كاري بكنند كه خرابي نكند، بعد ديگر بايد خودش جرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه بشود. ديگر چرا معطل است؟ و ان‌ شاءاللّه اميدوارم كه تمام دوستان به اين مسأله توجّه كنند، فكر نكنند  يك كار بيهوده اي مي كنيد. آخه اين لوله آب را، اين قلب خودمان را، خوب اگر حسود نباشيم كه پيشرفت نمي كنيم!  عجيب توجيهاتي بعضي ها دارند! سردي مردم هم براي تزكيه نفس با اين همه تأكيدي كه شده به خاطر همين است كه خوب چه فايده اي دارد؟ من اين لجن ها را از اين لوله ي آب كشيدم، اين كثافت ها را بيرون آوردم، كدام كثافت است در اين دنيا كه از همه بدتر باشد، آنقدر بد باشد كه اگر تو اين كثافت را داشته باشي از هفتاد سال ـ شايد سال نوري هم باشد ـ بوي بهشت استشمام مي شود، ولي تو استشمام نمي كني، اين كدام كثافت است؟ كِبر، كِبر! عُجب! هر يك از صفات رذيله، خوب چرا اينقدر معطلي؟ شب و روزمان اگر مشغول اين كار باشيم باز كم كرديم، خدا بايد كمكمان بكند والاّ به هيچ وجه ما نمي توانيم موفق بشويم. خداي تعالي هم كمك مي كند، شما فكر نكنيد كه خدا كمك نمي كند. مي گويد: وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (عنكبوت / ۶۹) كسي كه در راه ما جهاد بكند، جدّي باشد ما كمكش مي كنيم، هدايتش مي كنيم، همان طوري كه پيغمبراكرم را هدايت كرديم و علوم را به او عنايت كرديم.

مي فرمايد: فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ پس خوب فهميديد معناي مطّهرون كي ها هستند، تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (واقعه / ۸۰) اين تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ يعني اين كتاب مكنوني كه لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ اين از جانب خداي مرّبي عالم ها، يعني هر چه خدا خلق كرده مشمول رحمانيّت خداست و او ربّ العالمين است.

حالا شماها أ فَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ !، خيلي عجيب است اين كلمه! من دنبال اين مي گردم كه مدهنون را چه معنايي كردم؟ چون طبق لغت معنا كردم، آيا به اين حديث بي توجّهي مي كنيد؟ كوچك مي شمريد؟ آيا به اين حديث شما بي توجّهي مي كنيد؟ نگوييد با مردمند! يكي از مشكلات رفقاي ما اين است كه وقتي با آنها حرف مي زنيم، خيال مي كنند با مردم ديگر ما داريم صحبت مي كنيم، منتهي مورد خطاب شما هستيد. نه! هر كاري شما بكنيد، باز هم كوچك شمرده ايد. شب و روز اگر عرق بريزيد فقط و فقط براي تزكيه نفس كار كنيد ـ شما مي گوييد كارهاي ديگرمان چيه؟ همه ي كارهايتان را هم مي توانيد در اين راه واردش كنيد ـ براي تزكيه نفس كار كنيد باز كم كرديد، باز كوچك شمرده ايد. فكر هم نكنيد تزكيه نفس اين است كه برويد در يك اتاق بنشينيد و هي به خودتان تلقين تزكيه نفس كنيد، نه! كار مي كني درست كار كن، اين خودش شما را تزكيه نفس مي كند. حرف مي زني راست بگو، اين خودش شما را تزكيه نفس مي كند. همين ها وسايل تزكيه نفس است. شما فرض مي كنيد هر كاري، حالا هر كسي يك كاري دارد، هر كاري راكه مي كنيد در بعد از اين مراحل تزكيه نفس يا قبلش، انسان استقامت دارد درست كار بكن. ديروز يكي از رفقا آمد از جايي كه داشت كار مي كرد، به من گفت: چند تا سؤال دارم مي شود شما جواب بدهيد؟ گفتم: نه، گفت: چرا؟ گفتم: براي اينكه تو مشغول اين كار هستي، آن كار را ترك كردي آمدي! آن تو را تزكيه نفس مي كند. درستي، اگر يك اداره اي در اداره سر ساعت بيايد و ارباب رجوع را خوب جواب بدهد و ظهر هم كه مي رود خانه، اين خودش اين چند ساعتي كه آنجا كار كرده تزكيه نفس شده، اصلاً تزكيه نفس همين است، همه اش ذكر نيست. بعضي ها خيال مي كنند تزكيه نفس اين است روزي چند دفعه بگوييم مثلاً يا قوي، اينها باصطلاح چه مي گويند ـ نمي توانم به چيزي تشبيه كنم ـ اينها اصل نيست بالاخره، كار مي كنيد درست كار كن، مزد مي گيري اندازه ي مزدت كار كن، ديوار مي  چيني راست بچين، صحيح بچين كه فردا اگر يك نفر آمد ردّ شد نگويد عجب آدم بيخودي بوده اين ديوار براي چي كج كشيده؟

هر كاري كه مي كنيد، روحاني هستي، دَرسَت را دُرست بخوان، با صداقت كار كن. منبري هستي قبلاً مطالعه كن، اگر حكمت جاري نشده از قلبت به لسانت، آنكه حكمت جاري شده از قلبش به لسانش، روي زمين هم كه بنشيند حرف خودش را مي زند، آنچه وظيفه اش است. درسها را در عالم ارواح به ما ياد دادند، ما همه چيز را بلديم، همان وجدانيّات، فطريات را اگر انسان براي مردم بگويد همين ها حكمت است. هر كس در هر كاري كه مي كند، در مجلس نشستيد در اينجا؛ يك كسي مي گفت كه من يك اشتباهي يك منبري از نظر ادبي روي منبر كرد، من ديگر نفهميدم اين چي گفت تا آخر، گفتم: بگذار پياده بشود، ـ حالا باز هم آدم خوبي بوده وسط صحبت چيزي نگفته ـ بگذار از روي منبر بيايد پايين، من پدري از او در بياورم، اين سواد ندارد رفته روي منبر! سواد اصلاً لازم نيست، همچين من دارم در جمعيت شايد دو هزار نفري مي گويم. اصلاً لازم نيست، خوب است داشته باشد انسان، خوب است كه كلمات را ادبيانه بگويد، طبق فقاهت بگويد، خوب است اينها، امّا اگر خوب پاك شده باشد اصلا جرت ينابيع الحكمة من قلبه الي لسانه، اينجوري است.

متأسفانه ما در كارهايمان تزكيه نفس را قرار نمي دهيم، صبح كه مي رويم سر كار، اوّل بگوييم خدايا چون تو دوست داري من اين كار را مي كنم، اين چقدر انسان را مي دهد بالا، بعد هم وسط كار هم، همه ي كارهايش چون خدا دوست دارد اين كار را بكن. الان اين رفقاي ما كه بحمداللّه خيلي به اكثرشان اطمينان و اعتماد داريم براي همين فكر است. شماها همه تان الحمدللّه، همين فكرها را داريد براي خدا كار  كنم، براي محبّت كار كنم، براي امام زمان صلوات اللّه عليه كار كنم، يكي هم اگر يك وقتي لنگ زد همه تان مواظب باشيد كه كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته، همه تان مؤمنيد و مرآت براي يكديگر باشيد، تذكّر بدهيد. من ديروز يك جايي رفتم ديدم يك جواني ريشش را تراشيده، هنوز وارد آن محلّ نشدم گفتم: چرا ريشت را آقاجون تراشيدی؟ ريشت را نتراش، خيلي با چيز هم، قول هم داد كه ريشش را نتراشد. من بعد تحقيق كردم دوستان ما با اينكه همه شان از دوستان ما بودند، تا به حال به او نگفتند ريشت را نتراش! خيلي جاي تأسّف است. حالا كارگر آورديد كار مي كند، ريشش را هم تراشيده، خوب بگوييد آقا ريشت را نتراش. اين بالاخره آدمهاي حسابي، در همين فيلم هاي مزخرفي هم كه نشان داده مي شود آدم هاي متديّن را ريش دار مي گذارند، آدم هاي بي بند و بار و عوضي را بي ريش، ريش تراشيده مي گذارند. خوب اين ديگر يك چيزي است كه اين جوري شده، آقا يك آقايي گفته اينطور، گفتيم حالا آن آقا التماس دعا، اين حرفها را خيلي جدّي بگيريد.

وارد يك مجلسي شديد، زمينه همين قدر ديديد فوراً نهي از منكر كنيد، نهي از منكر يكي از واجبات اوليه است. امر به معروف، يك كارگري آورديد نماز نمي خواند شما نماز اوّل وقتت را بخوان، تا مي گويند: حي علي الصلاة همه تان دست از كار بكشيد، دوستاني كه اينجا كار مي كنند من از قول آقاي كاشاني هم مي گويم، نيابت نداده اند به من، ولي من مي گويم فوراً دست از كار بكشيد، بگذاريد دو ساعت كارتان عقب بيفتد، مشغول نماز بشويد. اين بركت دارد، چون لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ اميدواريم خداي تعالي اين مسائلي كه در اينجا عرض مي كنيم همه اش در شما تأثير عميقي داشته باشد.

من مكرر گفته ام كاغذ در مجلس به من ندهيد. در هفته گذشته ما يك چيزي را فراموش كرديم ولي اين هفته قضايش را بجا مي آوريم. مادر خانم جناب آقاي سيّدي مان در مشهد در هفته گذشته از دار دنيا رفته بودند و من نمي دانم چي شد، يك چيزي شد كه من فراموش كردم عرض كنم فاتحه بخوانيد، ولي در مجالس بعد گفتيم و خواندند دوستان. در شب تولّد حضرت امام حسن عسكري در منزل گفتم و حالا همين طوري كه شما نشستيد و همه تان در هر كجايي كه هستيد يك حمد و سه قل هو اللّه براي روح اين مرحومه بخوانيد.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا رحمن يا رحيم، يا غياث المستغيثين،

عجّل لوليك الفرج،

عجّل لمولانا الفرج،

خدايا فرج مولاي ما، آقاي ما، امام زمان را برسان،

خدايا همه ما را از بهترين اصحاب و ياورانش قرار بده،

قلب مقدّسش را از ما راضي بفرما،

خدايا دين و دنيا و آخرتمان زير سايه ي حجة ابن الحسن از خطرات محفوظ بدار،

پروردگارا آنهايي كه به ما حقّي دارند خودت جزاي آنها را كاملاً مرحمت بفرما،

پروردگارا به آبروي حجة ابن الحسن قسمت مي دهيم گرفتاري هاي مسلمين برطرف بفرما،

خدايا هر چه زودتر به آبروي امام زمان چشم مان به جمال امام زمان مان روشن بفرما،

خدايا قرض مقروضين ادا بفرما،

امراض روحي مان شفا مرحمت بفرما،

مريض هاي اسلام، مريض منظور، مريض منظور، مريضه منظوره الساعه لباس عافيت بپوشان،

خدايا به آبروي  خاندان عصمت و طهارت قسمت مي دهيم پروردگارا اين مملكت، كساني كه به اين مملكت صادقانه خدمت مي كنند در پناه امام زمان حفظ بفرما،

خدايا امواتمان غريق رحمت بفرما،

شهداءمان با شهداي كربلا محشور بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخير بفرما،

و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان.

۷ ربیع الثانی ۱۴۲۷ قمری – ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی – توضیح آیات ابتدای سوره رحمن – جمعه ۱۳۷ تهران

روز جمعه ( هفته ۱۳۷ ), ۷ ربيع الثاني ۱۴۲۷,تهران

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه و الصلوة و السلام علي رسول ‌اللّه و علي آله آل اللّه لاسيما علي بقية اللّه روحي و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم، بسم اللّه الرحمن الرحيم الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ (رحمن / ۱-۸)

سوره مباركه ي رحمن كه در هفته گذشته تلاوت كرده ايد به ما مي فهماند كه از اوّل خلقت ذات مقدس پروردگار به همه ي مخلوقش مهربان بوده و در روايات متعدده اي هست كه در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» كه رحمن به معناي مهرباني پروردگار است به عموم و رحيم مهرباني خداي تعالي است به مؤمنين خاصّه. مردم با ايمان از جانب پروردگار يك مهرباني خاصّي دريافت مي كنند كه سايرين ندارند. اين مهرباني، مهرباني مادّي نيست، يعني مثلاً افراد مومن در دنيا ثروتمندتر باشند، بدنشان سالم تر باشد و نعمت هاي ظاهري را بيشتر يا بهتر از ديگران داشته باشند.

در مرحله ي اوّل رحيم به معناي مهرباني خاصّ پروردگار است در هدايت، لذا فرموده است كساني كه در راه ما جهاد بكنند، زحمت بكشند، برخلاف نفس امّاره شان عمل بكنند ما آنها را هدايت خاصّي خواهيم كرد: وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (عنكبوت / ۶۹) از يك حقايقي آنها را بهره مند مي كنيم، يك حقايقي را به آنها عنايت مي كنيم تا آنها امام المتقين باشند، تا آنها بتوانند اهل تقوا را راهنمايي كنند.

در اين سوره ي مباركه كه از سوره هاي بسيار پرعظمت قرآن است پروردگار متعال به نزول دوّم قرآن در حقيقت اشاره فرموده و مي گويد: اَلرَّحْمنُ يعني آن كسي كه در همه جا و همه حال مؤثّر در عالم وجود است خداست، با اين خصوصيّت كه فرقي بين مطيع و غير مطيع، آدم بد و آدم خوب، چيزهايي كه در عالم از نظر ظاهر بد است و چيزهايي كه خوب است نمي گذارد. همه مورد مهرباني پروردگارند، يعني با مهرباني آنها را خلق كرده و با مهرباني آنها را روزي مي دهد. مهرباني با محبّت ـ شايد چندي قبل گفتم ـ فرق مي كند. ممكن است انسان يا حتّي ذات مقدس پروردگار به چيزي مهربان باشد ولي محبّت نداشته باشد. وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (آل عمران / ۵۷) و يا مثلاً لا يحبُّ الفاسقين، خدا فاسق، ظالم، افراد فاجر را دوست ندارد. صريحاً در قرآن فرموده ولي در عين حال به همان ها مهربان است. يعني به آنها روزي مي دهد، سلامتي مي دهد، نعمت هايش را مي دهد. از باب مثال اگر بگوييم مثلاً شما از خياباني، كوچه اي عبور مي كنيد، يك سگ بسيار كثيف پر از مرض در گوشه اي افتاده و اين گرسنه است، شما ممكن است طعمه اي براي او روي مهرباني بدهيد، اما به هيچ وجه او را دوست نداريد. اين فرق مهرباني و محبّت است.

خدا به همه مهربان است، حتّي يزيد در آن وقتي كه قصد كرده حسين بن علي را شهيد كند در آن موقع قطعاً خداي تعالي او را مورد غضب قرار مي دهد و به هيچ وجه به او محبّت ندارد. امّا در عين حال، در همان حال به او نفس داده، جان داده، نعمت داده و همان طوري كه در مثل عرض كردم به او مهرباني كرده، در عين آنكه از او بسيار متنفّر است. اَلرَّحْمنُ يعني به همه ي افراد ـ بد و خوب ـ خداي تعالي مهرباني مي كند و دأب پروردگار نيست كه مهرباني به مردم در كره زمين نكند و اين هم از مختصّات كره زمين است والاّ در قيامت به عذاب شديدي آنها را مبتلا مي كند. اَلرَّحْمنُ يك چنين خدايي داريم، يك چنين خداي مهرباني داريم.

عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛در ابتداي خلقت، در آن وقتي كه قرآن را خدا در مرحله ي اوّل نازل فرمود، به قلب مقدّس رسول اكرم نازل كرد و قرآن را تعليم داد. هنوز انسان را خلقت نكرده بود، هنوز هيچ چيز خلقت نفرموده بود، اوّل چيزي را كه خدا خلق كرد ـ اين طوري عرض كنم ـ  يك ظرف بسيار وسيعي كه علمش را در آن به نام قرآن بريزد كه روح مقدّس پيغمبراكرم بود خلق فرمود. بعد مي فرمايد: خَلَقَ الْإِنْسَانَ، يعني بعد از آنكه اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ؛ قرآن را تعليم داد، بعد از معرّفي رحمانيّت خودش قرآن را تعليم داده، قرآن را قبل از خلقت انسان تعليم داده، به پيغمبراكرم تعليم داده، آن نور مقدّسي كه ما مكرر گفته ايم يك قوّه ي درّاكه ي بسيار قوي كه علم الهي و مصلحت انديشي الهي را تا وقتي كه عالم خلقت وجود دارد، از اوّل خلقت تا آخر، چون مي خواهد پيغمبراكرم واسطه رحمانيّت پروردگار به خلق باشد بايد به او تعليم بدهد و همه ي علومي كه براي موجودات عالم هستي لازم است به نام قرآن، همين قرآني كه پنج مرتبه تنزّل كرده تا به ما رسيده، همين قرآني كه امروز در بين دفّتين يعني دو جلد، دو طرف آن جلد واقع شده همين قرآن در روز اول، در خلقت اول به پيغمبراكرم نازل شد. عَلَّمَ الْقُرْآنَ بعد خَلَقَ الْإِنْسَانَ؛ انسان را خلق كرد. انسان بعد از اينكه شايد بي نهايت، يعني ما از نظر رياضي نمي توانيم برايش وقتي تعيين كنيم، چون همزمان با خلقت روح مقدس پيغمبراكرم كه اول ما خلق اللّه است اين علم نازل شد، نه اينكه مدتها مثلاً روح مقدس رسول اكرم جاهل باشد، ضال باشد، گمراه باشد، چون در بعضي از روايات كه مربوط به خلقت نور مقدّس پيغمبراكرم است مي فرمايد كه: نوري، در آن روايت به جابر مي فرمايد: اول ما خلق اللّه نور نبيك يا جابر، نور بايد علاوه بر اينكه خودش روشن است، روشنگر چيزهاي ديگر هم باشد. بنابراين نور نمي شود علم نداشته باشد. نور معنوي حتماً علم دارد، لذا اول ما خلق اللّه روحي، اول ما خلق اللّه نوري، اگر اين جملات گفته مي شود در حقيقت معني اش اين است كه همزمان با خلقت روح پيغمبراكرم علم الهي هم بر آن توأم شد، نازل شد، نه اينكه فكر كنيد مثلاً اوّل روح پيغمبراكرم خلق شده بعد به او علم قرآن داده شده ـ بعد از مدتها ـ نه اين طور نيست. اگر هم قبلا روح را مي گويند بعد نور را مي گويند به خاطر اين است كه رتبتاً، يعني اوّل بايد ظرف باشد و بعد مظروف، اوّل بايد مثلاً شما اگر رفتيد بخواهيد شيري، چيزي بخريد از بازار، اوّل بايد ظرف را ببريد. بعد در ظرف آن چيز را بريزند، اين به خاطر رتبه است نه به خاطر زمان، يعني مدّتي ظرف بوده بدون نور و بعد نور در آن ايجاد شده، همزمان و به همين دليل هم گاهي مي فرمايد: اوّل ما خلق اللّه روحي، و اوّل ما خلق اللّه نور نبيك يا جابر، بنابراين همزمان، با ايجاد روح، نور هم ايجاد شده كه اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ.

قرآن را خدا تعليم داده، چرا تعليم داده؟ در مرحله ي اوّل براي اينكه همان جمله ي دعاي ندبه: و اودعته علم ما كان و ما يكون الي انقضاء خلقك، خدايا تو به وديعه، امانت گذاشتي علم ماكان و مايكون را تا انقضاء خلق، يعني تا خلقت وجود دارد در رسول اكرم و اين همان نوري است كه مي فرمايد: نور نبيك يا جابر.

بعد مي فرمايد: خَلَقَ الْإِنْسَانَ؛ بعد از آن انسان را خلق كرد. حالا اين انسان منظور انسانهاي اوّليه باشند، انسانهاي كرات ديگر باشند، هر چه مي خواهد باشد؛ الان خدا با ما صحبت مي كند، يعني در اين سوره ي مباركه كه به زبان عربي قرآن هست و نزول پنجم را هم گذرانده با ما مردم كره زمين صحبت مي كند و مي فرمايد: خَلَقَ الْإِنْسَانَ؛ انسان من و شما هستيم. انسان حسابي آن انساني است كه با حيوانات متمايز باشد، نمي شود تمام صفات يك حيوان را، يك انسان داشته باشد فقط به خاطر اينكه دوپا راه مي رود اين اسمش انسان باشد.

انسان نمونه اش وجود مقدس حضرت سيدالشهداء عليه الصلوة و السلام است كه در قرآن مي فرمايد كه خداي تعالي وقتي كه انسان را خلق كرد يا در سوره ي «هل اتي» مي فرمايد: هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ (دهر / ۱) يا در آن آيه ي مباركه اگر يادم بيايد مي فرمايد كه ما انسان را خلق كرديم در رحم، در شكم مادر وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً؛كه اين آخر آيه است كه حمل و فصالش يعني حامله بودن زن اين انسان را و دوران شيرخوارگي اش سي ماه طول مي كشد ثَلَاثُونَ شَهْراً؛ وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ ـ حالا اين آيه يادم آمد ـ وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً (احقاف / ۱۵) كه در اكثر تفاسير و بلكه تفاسير اهل سنت مي گويند منظور حضرت سيدالشهداء هستند به خاطر اينكه حضرت سيدالشهداء در شش ماهگي متولّد شد و بيست و چهار ماه هم دوران شيرخوارگي طول كشيد و مجموعاً شد سي ماه، اين آيه درباره ي حضرت سيدالشهداء است. منظورم اين است كه انسان يعني حسين بن علي، انسان در سوره ي هل أتي يعني علي بن ابي‌ طالب، يكي دو تا يا بلكه دوازده انسان نمونه به ما نشان داده اند كه انسان يعني چه؟ و انسان كيست؟

 اگر انسان هميشه به فكر خوردن و خوابيدن و لذّت بردن از مسائل دنيايي و اينها باشد و به فكر زندگي ابدي خود نباشد اين انسان نيست. انساني كه همه ي افكارش معصيت و زشتي و انحراف است انسان نيست. انسان آن كسي است كه اقتدا به رسول اكرم كرده باشد كه: لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب / ۲۱) بايد اقتدا به پيغمبر كند، اقتدا به دوازده امام كند، اقتدا به فاطمه ي زهرا كند، اين انسان است. اگر به شما يك نمونه اي بدهند، گفتند هر كجا يك چنين چيزي را پيدا كردي اسمش اين است، شما ديگر چيزهاي ديگر را اسمِ آن چيز را رويش نمي گذاريد، اين خواهي نخواهي است، هر چي هم شبيه باشد. حالا شما يك حيواني را پيدا كرديد يك خورده اي شبيه به انسان است نمي گوييدش انسان. انسان ارزشش، انسان اهميّتش، انسان انسانيّتش به روحش و صفات حميده اش مي باشد. بنابراين خداي تعالي انسان خلق كرد، حيوانات را كاري ندارد. براي سرگرمي انسان، شايد نعمت هايي باشند كه براي انسان: خلق لكم ما في السموات و الارض، خدا صريحاً در قرآن مي فرمايد كه خلق كرده هر چه كه در آسمانها و زمين است براي شما انسانها، كه شما انسان باشيد. شما آدم باشيد، شما خليفة اللّه روي زمين باشيد و شما داراي كرامات انساني باشيد.

بنابراين خلقت انسان بعد از اين بوده كه بر پيغمبراكرم قرآن نازل شده، خَلَقَ الْإِنْسَانَ؛ اگر انسان اقتدا كند به انسان كامل، به چهارده نور مقدّس كه الگوهاي ما هستند، اگر اقتدا كرد اينجا حكمتي كه در عالم ارواح به او تعليم داده شده بايد آن حكمت را اظهار كند، آن حكمت از قلبش بايد به زبانش جاري شود. من اخلص للّه اربعين صباحاً جرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه، حالا اگر مثلاً بيان را بلد نبود و خدا انسان را داراي لسان نكرده بود، حرف نمي توانست بزند. مثل ساير حيوانات كه نمي توانند حرف بزنند و يا اگر طوطي چند كلمه اي حرف مي زند خودش نمي فهمد كه اين حرفها معنايش چيه؟ بايد اوّل حكمت در قلبش پر بشود و بعد به زبانش جاري بشود. اگر خواست به زبانش جاري بشود بايد عَلَّمَهُ الْبَيَانَ؛بايد بيان كردن را ياد داشته باشد، لذا خدا در بين همه ي حيوانات به انساني كه داراي حكمت است بيان تعليم داده والاّ اگر حكمت را ياد نگرفته بود در عالم ارواح، بيان كردن بي فايده بود. بقيّه ي حرف زدن ها يا لغو است يا بيهوده است. اگر روي حكمت صحبت نكند؛در حالات متّقين، در حالات اولياء خدا، همه ي روايات و بزرگان فرموده اند كه اين حرفش لغو است. تمام كوشش انسان اين باشد كه حرف هاي دنيوي بزند، در مسجد حرف دنيا اگر زديد برايتان ضرر دارد. در موقع نماز، در موقع اذان اگر حرف دنيا زديد كه صريحاً روايت مي فرمايد: من تكلم بكلام الدنيا عند الاذان يتلجلج لسانه عند الموت، زبانش موقع مرگ بند مي آيد. اساساً دنيايي كه لهب است، لهو است به صريح قرآن كه: إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (محمد / ۳۶) اگر حكمتي در كار نباشد، اگر در عالم ارواح به ما حكمت تعليم نداده باشند، ما چه طور مي توانيم به لهويات و لغويّات نپردازيم و مجبوريم تنها حرف دنيا را بزنيم. خدا آيا به ما تعليم بيان مي كند كه حرف هاي بيهوده و لغو و لعب را بزنيم؟ ابدا! لذا مي فرمايد درباره ي مؤمنين: وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مؤمنون / ۳) اگر بنا باشد ـ اين يك نكته حسّاسي است كه بايد ان‌ شاءاللّه دوستان تعليم بگيرند ـ اگر بنا باشد كه ما در عالم ارواح هيچي ياد نگرفته باشيم و همان طوري كه اكثراً فكر مي كنند متأسفانه، بچّه بوديم، از مادر متولّد شديم و بعد هم پدر و مادر به ما حرف زدن ياد دادند، يك حرف دو حرف در زبانم تا آخر اين جوري ما حرف زدن را ياد گرفتيم؛ آقا چرا حرف زدن را ياد گرفته ايم؟! براي اينكه راجع به دنيا و لهو و لغو صحبت كنيم. اينجا كه مي فرمايد: وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ پس خدا كه بيان را به ما تعليم داده براي اين است كه هر كدام زودتر حكمت هايي را كه خداي تعالي در عالم ارواح به ما تعليم داده آنها را براي ديگران بيان كنيم. اين مطلب علمي است من بيشتر از اين نمي توانم بازش كنم، همين آيه ـ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ ـ همين آيه دلالت دارد كه ما چيزي بلد هستيم كه به ديگران بگوييم و لغويّات هم نبايد بگوييم، پس بنابراين حكمت و علوم و معارف را در عالم ارواح، عالم قبل از اين عالم به ما تعليم داده اند. اين مطلب جدّاً درباره ي كساني كه معتقدند كه انسان از بدن داراي رشدهاي معنوي مي شود به مبارزه ي آنها مي رود. عَلَّمَهُ الْبَيَانَ، تا اينجا درباره ي خلقت انسان و نزول اوّل قرآن و بعد هم نزول قرآن و تعليمات خاندان عصمت عليهم الصلوة والسلام به ما افراد بشر براي اينكه انسان را بسازند خداي تعالي بيان فرموده.

از اينجا اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ  وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ  تا اينجا اين چند آيه دلالت عجيبي دارد بر نزول دوم قرآن كه در شب قدر بوده كه برايتان اجمالاً گفته ام. قرآن در مرحله ي دوم نازل شد، يعني پايين آمد. از قلب پيغمبراكرم، از آن معلوماتي كه از جانب ذات مقدّس پروردگار خداي تعالي به پيغمبر تعليم داده و پيغمبر ياد گرفته، مي خواهد بيايد روي عالم خلقت پياده بشود. عالم خلقت بايد حساب داشته باشد. اگر بنا باشد كه حسبان نباشد، داراي حساب نباشد، نظم نداشته باشد؛فرض كنيد هر چه خورشيد و ماه و ستارگان هست بي حساب در فضا ريخته باشد، اينها حتماً با هم تصادف مي كنند، حتماً از بين مي روند، حتماً وضع نامنظم شان آنها را به نابساماني مي كشاند. ولي ذات مقدّس پروردگار از طريق رسول اكرم؛ ايني كه ما مي گوييم رسول اكرم و ائمه اطهار عليهم الصلوة والسلام واسطه ي فيض اند كه در بعضي دعاها هست مثلاً در همين دعاي ندبه: أين السبب المتصل بين الارض و السماء، بين سماء يعني بلندي و ارض يعني مادون بلندي، بين خدا كه در ارفع بلندي هاست و ربّ اعلاي ماست و بين مخلوق كه ما هستيم و از خاكيم، اين وجود مقدّس يعني پيغمبراكرم و ائمه ي اطهار واسطه فيضند و اين واسطه ي فيض هميشه بوده، يعني نظم عالم دنيا و بلكه جهان، با علم آنها كه خداي تعالي به آنها داده و خداي تعالي هم دستش بسته نيست، به وسيله ي بداء، اظهار قدرت مي كند، ولي واسطه ي فيض وجود مقدس پيغمبراكرم و ائمه اطهار عليهم الصلوة و السلامند، اينجاست كه اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ؛ شمس و قمر، تمام ستارگان و بالاخره تمام مخلوق هاي خداي تعالي اينها رويشان حساب شده، شب قدر آن شبي نيست كه ـ البته تنها ـ آن شبي نيست كه تقديرات ما تعيين مي شود، بلكه شب قدر اول پس از خلقت آسمانها و زمين همزمان كه شب تشكيل شد و روز تشكيل شد، خداي تعالي همه ي تقديرات موجوداتي كه در عالم هست همه ي آنها را تعيين كرده. خورشيد در چه مداري بچرخد، ماه در كجا باشد، كره ي زمين در چه مداري حركت كند و ساير كراتي كه هست كه بعضي هايش را تشخيص داده اند و ميلياردها از كره را تشخيص نداده اند، همه ي اينها را، خداي تعالي اسم شمس و قمر و نجوم را كه مي برد به خاطر ديد ماست، به خاطر اينكه ما بيشتر از اين نمي توانيم بفهميم و نمي توانيم ببينيم، لذا خورشيد را كه مي بينيد چقدر منظّم است، ماه را كه مي بينيد چقدر منظّم است، زمين را مي بينيد چقدر با آرامش حركت مي كند با آن سرعتي كه بالاخره در شبانه روز يك دفعه به دور خودش مي چرخد، حركت وضعي و انتقالي زمين را مي بينيد. اينها را كه مي بينيد ما برايتان مي گوييم آنهايي را هم كه نمي بينيد همين جور خودتان قياس كنيد.

 اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ؛ هي مي آيد پايين، از خورشيد شروع كرده، ماه، بعد مي آيد به ستاره، از نظر ديد ما دارد حرف مي زند ذات مقدّس پروردگار، براي اينكه مي خواهد به ما چيزي بفهماند، شب قدر را معرّفي كند. بعد مي رسد به درخت، حالا شما ماه و خورشيد و ستارگان را نمي فهميد باز هم، وَ الشَّجَرُ؛ اينها سجده مي كنند. شما كنار يك درختي بايستيد الان وقت خوبي است، بهار است، دو ماه قبل، اين درخت يك چوب خشكي به ظاهر بود، حتّي نمي دانستيد اين درخت خشك شده يا خشك نشده، امّا حالا نگاه كنيد، اين رنگهاي مختلف، اين برگهاي مختلف، اين آثار عجيبي كه همه از درون يك خاك بيرون آمده ، نه زير خاك رنگ آميزي بوده، يك كارخانه ي رنگ آميزي زير خاك گذاشته باشند در يك شاخه، چند تا برگ هر برگي يك رنگ و هر گُلي يك رنگ، اينها را بيرون آورده، اينها كه گوش به امر الهي و اراده ي الهي داده اند تكويناً، اينها در حقيقت سجده كردند خدا را، يَسْجُدَانِ؛ خيلي عجيب است! يعني ذهنتان را ببريد روي اين مخلوقات الهي.

گاهي انسان يك پيچك را مي بيند پنجاه متر رفته جلو، از همين ريشه آب مي خورد. در مقابل خورشيد، برگ اوّلش با برگ آخرش فرقي از نظر رطوبت نمي كند. آخر اين اولي بايد پر از آب باشد آن آخري كم آب باشد، امّا نه! هر پمپ قويي هم كه شما پاي يك ريشه ي درختي بگذاريد، مخصوصاً تويش هم خالي نباشد بخواهيد اين جور منظّمش كنيد،اين طور باشد كه برگ اوّلي با برگ آخري در پنجاه متر هيچ فرقي از نظر رطوبت و طراوت نداشته باشد، اين معلوم است كه يك كس ديگري را دارد سجده مي كند، دارد خدا را سجده مي كند، چون كار غير خدا محال است كه اين جوري باشد، دارد خدا را سجده مي كند. اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ، آن قدر اين شمس و قمر حساب دارد كه در علم نجوم هست كه اگر سيصد سال ديگر بخواهد ماه يا خورشيد بگيرد امروز مي فهمند. بايد اين چقدر روي حساب حركت بكند كه اينها حدس بزنند و بگويند علم است و درست هم واقع مي شود كه در فلان روز سيصد سال ديگر، خورشيد در سر دقيقه و ثانيه معيّن شروع به گرفتن مي كند و فلان لحظه خارج مي شود از گرفتگي- مي دانيد كه گرفتن ماه و خورشيد بخاطر حايل شدن خورشيد در مقابل ماه است يا ماه در مقابل خورشيد است، اين ديگر بحث هايش شده، خيلي بحث هاي پيش پا افتاده اي است كه من بخواهم حرفش را بزنم- اينها مي فهمند، حساب دارد، اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ؛ نجم را شما نمي فهميد كه چطور سجده مي كند، آنها از نظر علم نجوم معلوم است امّا عموماً اگر مي خواهيد بفهميد؛ شجر، درخت، بحسبان، يسجدان، بعد ديگر بر مي گردد وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ؛ (رحمن / ۷) آسمان را خدا بلند كرده. شما در اين آسماني كه روي سرتان هست شايد ميليونها كراتي كه بزرگتر از زمين است وجود داشته باشد، اينها همه اش ميزان دارد والاّ با هم تصادف مي كردند، فاجعه به وجود مي آمد. اين همه سنگ هاي آسماني كه به طرف زمين پرتاب مي شود، يكي اش به زمين نمي خورد همه را دفع مي كند ذات مقدّس پروردگار، اين همه ستاره كه هست به هم تصادف نمي كنند. تا حالا نشنيديم كه يك ستاره اي به ستاره ي ديگر تصادف كند، يك روز و دو روز هم نيست، ميلياردها سال است كه اين عمل دارد انجام مي شود، يَسْجُدَانِ وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ؛ همين ميزان بايد شما را معتقد به آن قادر متعالي كهالرحمن است و شما بايد طبق دستور او انسان باشيد. انسان باشيد، تزكيه نفس كنيد تا اينكه روحتان تميز بشود، حكمتي كه به شما تعليم داده شده به زبانتان جاري بشود.

من يك وقت مثال زدم گفتم كه اگر يك لوله ي آبي باشد، منبع آب هست، يك تشنه اي هم اين طرف ايستاده، يك لوله ي آبي است كه پر از ميكروب و كثافت اين لوله دارد، هيچ وقت سازمان آب هم در اين لوله آب جاري نمي كند. اگر انسان قلبش پر از ميكروب باشد، پر از صفات رذيله باشد، خداي تعالي كه حكيم است حمكت را در اين زبان، در اين شخص براي ديگران جاري نمي كند، حواستان جمع باشد. بايد خودتان را بسازيد، تميز كنيد، ايني كه خداي تعالي يازده قسم مي خورد كه: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (شمس / ۹) به تحقيق رستگاري مال كسي است كه تزكيه كند، اين عين اين است كه شما برويد به سازمان آب، در همان محلّه ي خودتان هر كجا هستيد بگوييد آقا يك انشعاب آب به ما بده. مي گويد برو آن لوله را تميزش كن، چشم! اصلاً آب براي تو است. تو مي گويي: نه، من حوصله تميز كردن لوله و مجراي آب را ندارم، خداي تعالي مي گويد اگر مي خواهي رستگار بشوي، موفق بشوي، به آب حيات برسي، آن آبي كه مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ (انبياء / ۳۰) حيات تو به آن است برسي، اين لوله را تميز كن، اين قلبت را پاك كن. إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء / ۸۹) دلت را سالم كن، از كينه توزي ها، حسادت ها، تكبّرها، صفات رذيله هاي مختلف پاك كن تا ما آب را جاري كنيم. لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً (جنّ / ۱۶) وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ، ببينيد خيلي صريح، اگر مردم استقامت داشته باشند، روي طريقه ي اسلام حركت كنند، در صراط مستقيم حركت كنند به جايي مي رسند كه: لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً؛ يك آب تَر تميز باصطلاح پاكِ بسيار خوب به آنها مي آشامانيم، بايد بياشاميم، اين آب را خدا براي اينها خلق كرده، حيات آنها را تظمين كرده، بنابراين: وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ؛ يكدفعه خدا مي آيد، ببينيد همين جور از بالا از رحمن گرفته مي آيد پايين، پايين، اين از فصاحت و بلاغت عظيم قرآن است كه: أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ (رحمن / ۸) شماها اختيار دست تان است، همه ي چيزها در اختيار خداست امّا خدا به خاطر كرامتي كه به انسان داده، اختيار را داده دست خودش.

أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ، در ميزان طغيان نكنيد، تجاوز نكنيد، در چه ميزاني؟ منظور ترازو است؟ نه تنها، ترازو نيست، منظور در وجود خودتان است. افراط و تفريط نداشته باشيد، در صراط مستقيم باشيد، از هر گونه افراط و تفريط دور باشيد، نه وسواسي باشيد نه بي بند و بار، أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ، البته بعدش مي فرمايد: أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ، اگر چه همين آيه را هم مي شود به همان ميزان اخلاقيّات و زندگي خودمان بر گردانيم، ولي خوب چون تفاسير دارد كه در ترازو كم فروشي نكنيد، چون اين نمونه ي بي حسابگري طرف است، أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ، با عدالت وزن را انجام دهيد، وَ لَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ، كم فروشي نكنيد. ببينيد پروردگار متعال همه چيز را روي حساب خودش بيان كرده، وَ الْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ، خدا زمين را براي مردم گذاشته، همه چيز هم در آن قرار داده: فِيهَا فَاكِهَةٌ؛ ميوه هاي مختلف، آخر خدا چقدر مهربان است. ميوه هاي مختلف، وَ النَّخْلُ، درخت خرما، وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحَانُ،

حالا به كدام يك از نعمت هاي خدا شما تكذيب مي كنيد؟ اگر نگوييم به همه اش، چه نعمتي؟ نعمت كجا داده؟ درخت را خودمان كاشتيم، اينجا باغ را خودمان به وجود آورديم. وارد شد در باغش، گفت كه من فكر نمي كنم آخرتي باشد؛ در سوره ي كهف اكثرتان خوانده ايد كه چه حرف ها زد و خداي تعالي يك آتشي فرستاد، فردا صبح جنگل هاي به اين بزرگي را طعمه ي آتش مي كند خداي تعالي، اين باغ تو را كه آن طرف يك باغ، اين طرف يك باغ وسطش هم كشاورزي مي كردي، اين را نمي تواند طعمه آتش كند؟ فردا صبح آمد ديد كه تمامش خاكستر شده بود. گفت كه من چه اشتباهي كردم، حتماً بايد با انسان خدا اين طوري رفتار كند تا به اشتباهش پي ببرد؟ اين درخت ها را تو كاشتي يا خدا كاشته؟! أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (واقعه / ۶۴) خوب تو چكار كردي؟ تو روي خاكي كه طبعش پوساندن است دانه را انداختي، بقيّه اش به دست خداست. دليلش اين است كه تو ده تا دانه مي كاري، يكي اش ممكن است درست بشود، اگر تو كاره اي هستي همه اش را بيرون بياور! مي رود زير خاك، ريشه برايش درست مي كند، تنه برايش درست مي كند، رنگ آميزي اش مي كند، همه كارش را خدا مي كند. واقعاً بدون هيچ باصطلاح تبليغي، خوب چكار كردي؟ شما گندم كاشتي چقدر كار كردي؟ مخصوصاً گندم هاي ديمه ي حدود مازندران كه آب هم نمي خواهد به آن بدهي، تو چكار كردي؟ گندم را پاشيدي فقط، بقيّه ي كارها را خدا كرده آن وقت تو زارعي، خدا هيچي؟ بيكاره؟! أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ، ميوه را تو شيرينش كردي؟ تو معطّرش كردي، تو رنگ آميزش كردي؟ كه انسان از نظر رنگش خوشش مي آيد از اين ميوه استفاده كند، از نظر مزه اش خوشش مي آيد از اين ميوه استفاده كند، از نظر بو خوشش مي آيد از اين ميوه استفاده كند، اينها را تو انجام دادي؟ اگر تو انجام دادي همه ي سيب ها را قرمز و قشنگ و خوشبو قرار بده، نه! خدا در كنار هر ميوه اي يك ميوه ي ـ به اصطلاح ـ ما مشهد مي گوييم انك، نمي دانم شماها چي مي گوييد. ميوه  باصطلاح غير از آن ميوه اصلي كه ما دوست داريم قرار داده كه بفهميم كه كار، كارِ تو نيست، كار خداست. ما پيوند مي زنيم، درستش مي كنيم، تو باز هم نمي تواني، خيلي پيوندها نمي گيرد، خيلي كارها انجام نمي شود و حال آنكه تو دلت مي خواهد همه ي كارها به نفع تو و صحيح انجام بشود. بنابراين خوب دقّت كنيد،

خدا را در هر حال در نظر بگيريد. بعد مي فرمايد: حالا تو خودت چي هستي؟ خَلَقَ الْإِنْسَانَ، بدن انسان را مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ (رحمن / ۱۴) از يك باصطلاح خاكِ شبيه به آجر خلق كرديم. تو چكار مي تواني بكني؟ وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ (رحمن / ۱۵) جنّ را هم از آتش خلقش كرده، حالا اينجا همه بحث هاي مفصّلي است. چون اسم جنّ و انسان را برده مي فرمايد: فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا، به كدام نعمت پروردگارتان شما دو نفر، شما دو موجود تُكَذِّبَانِ؛ اين كلمه را خيلي تكرار كرده. انسان گاهي دلش به قول يكي مي گفت به حال خدا مي سوزد كه بعضي وقت ها هي مي گويد مثلا: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ (قمر / ۱۷) ديديد در سوره ي قبل، كه مكرر مي فرمايد كه ما قرآن را آسان قرار داديم براي اينكه يادتان بيايد علوم عالم ارواحتان، اينجا هم هي مي فرمايد: فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؛ به كدام نعمت پروردگارتان تكذيب مي كنيد؟ ما بايد در جواب بگوييم به همه ي نعمت ها! به كدام نعمت، كدام نعمت را قبول كرديم به عنوان نعمت؟ به همه اش، چون: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا (ابراهيم / ۳۴) شما اگر بخواهيد نعمت هاي خدا را بشماريد نمي توانيد حساب بكنيد، فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.

اميدوارم خداي تعالي در اين شب مبارك و عزيز همه ي ما را انسان واقعي قرار بدهد و از سلامت قلب، ما همه مان برخوردار باشيم و توفيق تزكيه نفس خداي تعالي به همه مان عنايت بفرمايد و ميلاد مسعود حضرت امام عسكري (ارواحنافداه) بسيار موقعيت خوبي است براي استجابت دعاها، مخصوصاً اين امام غريب، پدر حضرت بقية اللّه كه واقعاً ما در زماني واقع شده ايم كه به امام هادي و امام عسكري توجّه نمي كنيم و يك علّت بدبختي ما هم همين است. اينها در زمان زندگي شان غريب بودند، در بعد وفاتشان هم غريب بودند و الان هم با اين وضعي كه خدا لعنت كند دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت را، اينها همان هايي هستند و همان هدفي را كه درباره ي قبرستان بقيع انجام دادند دوست دارند در اينجا هم انجام بدهند و ان ‌شاءاللّه اين آرزوي را به گور بگوييم كم شان است، به زمان ظهور منتهي مي كنند تا حضرت بقية اللّه( ارواحنافداه) جزاي اينها را بدهد و دوستان البتّه بحمداللّه خيلي كمك كردند، ما از همه شان متشكريم و ان‌ شاءاللّه وقتي كه شروع كردند براي ساختمان حرم مطّهر امام عسكري، ان ‌شاءاللّه پولهايي كه آقايان داده اند، خانمها طلاهايي كه داده اند ان ‌شاءاللّه در آنجا مصرف خواهد شد. منتهي با كمال احتياطي كه ان‌شاءاللّه ما خواهيم داشت.

نسئلك اللّهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا اللّه

خدايا به آبروي آقايمان حجة ابن الحسن فرج آن حضرت را برسان،

همه ما را از ياوران خوب آن حضرت قرار بده،

قلب مقدش را از ما راضي بفرما،

دين و دنيا و آخرتمان را در پناه آن حضرت از همه ي آفات محفوظ بدار،

پروردگارا به آبروي حجة ابن الحسن ما را از خدمتگزاران به دين مان قرارمان بده،

ما را در صراط مستقيم دينت قرارمان بده،

خدايا ما را انسان كامل قرارمان بده،

خدايا ما را در اقتداي به حضرت بقية اللّه قرارمان بده،

پروردگارا به آبروي حجة ابن الحسن گرفتاري هايمان برطرف بفرما،

مريض هاي اسلام شفا عنايت بفرما،

مريض منظور، مريضه منظوره، مريض منظور الساعه لباس عافيت بپوشان،

امواتمان، شهداءمان غريق رحمت بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخير بفرما،

و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان.

۹ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ شمسی – ریشه خرافات – بی اهمیت بودن نسبت به دین – جمعه ۱۲۹ تهران

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه و الصلوة و السلام علی رسول ‌اللّه و علی آله آل اللّه لاسیما علی بقیة اللّه روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً (فتح / ۴)

ایام ماه صفر كه در مرحله دوم ماه عزاداری و ماه مصیبت برای شیعیانی كه دارای دین و ایمان هستند میباشد. بشر امروز به خاطر همان علتی كه در هفته های گذشته عرض كردم كه از صراط مستقیم اكثراً یا منحرف شده اند یا آنها را رسومات و القائات دشمنان دین منحرف كرده، در وضع خاصّی به سر می برند. بنا بود كه راههایی كه دشمن از صراط مستقیم، از راه راست منحرف كرده و یا راه راست را قطع كرده كه بعضیها را باید تقیه كرد و بعضیها را باید انسان تحمّل كند و یا از آن طریقی كه آنها تعیین كرده اند نرود.

یكی از كارهایی كه عرض شد كه از زمانی كه سقیفه تشكیل شد تا به زمانی كه غیبت صغری و كبری شروع شد و از زمان غیبت كبری تا امروز دائماً دشمنان به فكر قطع راه راست بوده اند كه نامشان قطّاع الطریق و دزدان دین بوده است انجام داده اند این بوده كه خرافات را وارد دین كنند. شما در یك راهی كه انتخاب می كنید برای اینكه به یك مقصدی بروید اگر عدّه ای باشند دشمن شما و نخواسته باشند شما به آن مقصد برسید، تمهیداتی برای شما میكنند. یك عدّه می آیند راهها را میبرند. یك عدّه در كمین شما كارهایی انجام میدهند  و می نشینند و خلاصه نمیخواهند بگذارند شما به مقصد برسید. یك عدّه هم هستند كه در عین آنكه دشمنند، دشمن نادان هستند و كارهایی میكنند كه آبروی خودشان را میبرند.

ما در این زمانی كه قرار گرفته ایم هزار و تقریباً چهارصد سال است كه دشمن روی این راه شما فعالیت كرده كه شما از راه منحرف بشوید. حالا گاهی به صورت دوست گاهی به صورت دشمن و تنها چیزی كه ما را نگاه داشته و امروز میتوانیم دور یكدیگر جمع بشویم و به صراط مستقیممان ادامه بدهیم، قرآن و روایات اهلبیت عصمت و طهارت است. میبینید كه همه دشمنان متوجّه شده اند كه قرآن كهف است، پناهگاه است، میزان است، نور است و لذا اخیراً میبینیم كم كم به قرآن و اهلبیت جسارت میكنند كه این عظمت قرآن و اهلبیت را در نظر ما از بین ببرند. وقتی عظمت كاسته شد خواهی نخواهی از بین بردن آن چیز دیگر آسان برای آنها میشود. حالا نمیخواهم درباره جسارت هایی كه به قرآن و پیغمبر و ائمه اطهار علیهم الصلوة و السلام شده در بحثی وارد بشوم. چون خدای تعالی وعده فرموده است، پیغمبراكرم به ما فرموده اند كه دین پیغمبر مستمر الی یوم القیامه تا روز قیامت این دین باقی است. ممكن است گاهی یك مختصر ضعفی از نظر ما در آن پیدا بشود یا قوّتی، ولی به هیچ وجه از بین نخواهد رفت.

دین مقدّس اسلام دینی است علمی، دینی است بسیار عمیق، پاسخگوی تمام مشكلات بشر و قرآن آن قدر عظمت دارد كه اگر جنّ و انس جمع بشوند لَا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (اسراء / ۸۸) نمیتوانند مانندش را بیاورند و این قرآن كهف ماست، حامی ماست، و قرآن ناطق كه حضرت بقیة اللّه ارواحنافداه باشد همچنین. لن یفترقا این دو از هم جدا نمیشوند. قرآن هم اگر به آن توجّه بشود، امام زمان علیه الصلوة و السلام هم اگر به او توجّه بشود همیشه حامی ما خواهند بود آن چنان كه صدها مرتبه تجربه شده ـ كه تجربه كردن قرآن و امام زمان خودش بی ادبی است ـ و لذا دین اسلام، یك دین بسیار علمی، تحقیقی، متأسفانه ما این دین را كنار گذاشتیم، به یك مشت خرافات بستگی پیدا كردیم.

یكی از دانشمندان غربی است آنقدر دین را كوچك تصوّر كرده كه میگوید: دین بین خرافه و علم است! ما هم تبعیت كرده ایم. من در چند هفته قبل گفتم كه وقتی میگویند زبان، آقا چه كار میكنی؟ من تحصیل زبان میكنم و منظور هم اینست: اطلاق المطلق ینصرف الی فرد الاكمل، وقتی كه یك چیزی را مطلقا به زبان آوردند به آن چیز بالاتر و كاملتر اطلاق میشود. زبان انگلیسی امروز در بین مردم شیعه و مسلمان زبانِ مهمّ است ولی زبان عربی كه زبان خداست، زبان پیغمبر است، زبان نماز ماست، این در بین ما زبان رسمی حتّی مملكتی ما، حتی دینی ما نیست! این یك مطلب.

وقتی كه به كلمات بعضی از فلاسفه توجه میشود، چشمها درشت میشود! دهان باز میشود! سقراط این حرف را زده! افلاطون این جمله را گفته! و سایر فلاسفه، امّا اگر گفتیم قرآن این مطلب را به صراحت بیان كرده، زیاد باورمان نمی آید. دینمان امروز آنقدر از نظر ما پایین آمده كه بین خرافات و علم قرار گرفته. ما اگر گفتیم علم میگوید اینطور، ذهنمان میرود در علوم مادی كه همه اش فرضیات است، و هیچ وقت ذهنمان در كلام ائمه اطهار و سخنان قرآن نمیرود. اینها همه اش تأسف بار است، چرا؟ به جهت اینكه ما عمل نكردیم به قرآن، به قرآن توجّه نكردیم، به كلمات اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام دقّت نكردیم. شما بردارید روایات را ببینید، من یك وقتی شاید در اوائلی بود كه قلم به دست گرفتم و كتاب اتحاد و دوستی را نوشتم كه اولین كتاب من بود. در آن وقت شاید سنم حدوداً قبل از سی سالگی بود. كتابی بود بنام آئین دوست یابی، مال یك آمریكایی، او در مقدمه كتابش نوشته بود كه تا به امروز این كتاب متجاوز از پنج میلیون چاپ شده؛ این مسأله را گفته بود. مطالب این كتاب ـ مطالبی بود كه خود او نوشته بود كه ـ در هیچ كجا پیدا نمیشود. من آن وقت برداشتم ـ در همین مقدمه كتاب اتحاد و دوستی هست ـ او شش چیز برای جلب محبت نوشته بود، میخواهید شما محبوب بشوید این شش كار را بكنید محبوبیت پیدا میكنید. من در همان موقع برداشتم نوشتم كه سی و دو چیز در روایات ما هست كه این شش چیزی كه ایشان نوشته و با مثالهای بسیار زشتی عنوان كرده، ما در اسلام داریم سی و دو چیز كه اینها جلب محبت میكند. شش تایش همینهاست و بقیه اش هم از روایاتی كه ایشان به دستش نرسیده بود. مثالهایی هم كه میزد این بود که میخواهید محبّت دیگران را جلب كنید به آنها اظهار محبت كنید، آن وقت نوشته بود من یك سگی دارم این به من خیلی اظهار محبت میكند او را از همه بیشتر دوست دارم! اینها مثالش بود.

من در آنجا نوشتم كه مسلمانها مثل گدایی هستند كه در روی گنج خوابیده باشند و دستشان را به طرف مردم دراز كرده باشند و از آنها بخواهند صدقه بگیرند. باور كنید اینطوری هستیم. چرا؟! در اثر اعمالمان، نفهمی مان، من شما را نمیگویم. شما از بیست سال تا یكی دو سال گرفته مشغول تهذیب نفسید و تزكیه نفس. ولی بروید در كوچه و بازار ببینید این مردم چه كار میكنند؟ خرافات از این بالاتر میشود كه شب چهارشنبه سوری، حالا چهارشنبه، سورش، حالا اسمهایش را هم ما نمیفهمیم اصلاً یعنی چه؟ اینقدر مردم آزاری بشود، آنقدر كارهای زشت بشود، جوانهای ما نماز صبحشان قضا میشود، جوانهای ما مردم مسلمان اصلاً قرآن را شاید نتوانند بخوانند تا چه برسد هر روز صبح قرآن بخوانند، امّا بلدند چطور مردم آزاری كنند.

من خودم دیشب یك جایی بودم برداشتم به پلیس تلفن زدم آقا شما جلوی اینها را چرا نمیگیرید؟! همین دیشب، همین شب چهارشنبه سوری بود. آن وقت در چه موقعیتی؟ در موقعیتی كه ما به پیغمبرمان جسارت شده، در موقعیتی كه در بعضی از جاها قرآن را آتش زدند، در موقعیتی كه حرم مطهر امام هادی و امام عسكری را منفجر كردند، در ماه صفر كه متأسفانه یا خوشبختانه برای اهل دین كه انشاءالله امیدوارم این مسأله عید نوروز و سیزده بدر و چهارشنبه سوری ریشه كن بشود. در همین روز اوّل ماه فروردین مساوی است با روز اربعین، ایام سیزده هم كه خوب مساوی است و مصادف است با وفات پیغمبراكرم، امام مجتبی، حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت امام عسكری كه اوّل ماه ربیع الاول است. حق دارد آن خارجی بگوید كه دین اسلام یا هر دینی بین خرافه و علم است! باز هم منصف بوده كه نگفته كلاًّ خرافه است. شما بروید الان بازار مسلمانها را در این ایام ببینید چقدر هجوم آورده اند برای خرید عید، چه میكنند! من دیروز در ماشین نشسته بودم وضع را كه میدیدم با اینكه ما از جایی كه عبور میكردیم بازار نبود، میگفتم مردم ایران در دوره سال یك مدّتی دیوانه میشوند. واقعاً دیوانگی، همه هم ناراحتند. زن ناراحت كه چرا وسائلی كه ما برای عید میخواستیم تو نخریدی، مرد ناراحت است كه چه فشاری من باید بكشم. شخصیتهای اوّل فامیل باید فرار كنند كه این بچّه ها میریزند، عیدی میخواهند، با آن لباسهای مختلف، زن و مرد مخلوط. شما میخواهی متدین باشی؟ جوانها دیگر مثل اینكه از آسمان نازل شده بی بند و بار باش، مشغول بی بند و باری میشوند. خدا شاهد است اهل معنا و آنهایی كه اهل یك تهذیب نفس و تزكیه نفسی هستند مصیبت بارترین مدت برای آنها همین چند روز ایام فروردین است و از چهارشنبه قبل شروع میشود تا سیزده كه ای كاش این ایام نبود.

یك وقتی من در یكی از ممالك اسلامی بودم گفتند مردم ماست می آورند این دریاچه ای كه تقریباً یك قدری كوچكتر از دریاچه خزر بود این را دوغش میكنند! در یك روز معینی! ما خندیدیم. دیدم من بیخود میخندم. اوّل باید به خودم بخندم. شب چهارشنبه از آتش پریدن این چه كارتان میكند؟ جز اینكه اگر دامنتان یك وضع آتش زایی داشته باشد آتشتان بدهد، چه كاری میكند؟ خدا لعنت كند آن رژیمهای قبل، از دولتهایی كه قبل از انقلاب بودند، من یك شب دیدم هویدا نخست وزیر مملكت دارد از روی آتش میپرد میگوید زردی من از تو، سرخی تو از من! اتفاقاً همان سالهای اخیرش بود كه هم سرخیش از بین رفت هم زردیش! اینست. حالا هم دارند میگویند. هیچ به یاد اینكه اربعین سیدالشهداء در پیش است، شما اگر سرتان را بگذارید به سجده و خدا را شكر كنید كه از این مسائل نجات پیدا كردید به خاطر تهذیب نفس، جا دارد. ما الحمدللّه رفقا حتی روز اول فروردین كه به من میرسند تبریك هم نمیگویند. همه راحت شدید، همه آزاد شدید.

دین معنایش پیش ما عوض شده. من یك وقتی فكر میكردم كه باصطلاح بی توجّه ترین مسائلی كه در دبستان و دبیرستان و حتی دانشگاه مورد توجّه است مسائل دینی است، كلاس دینی است، معلم دینی است و بالاترینش هم خوب معلوم است دیگر، شما بهتر از من میدانید. تا می آید انسان میگوید اینطور نباش، دین اینطوری نمیگوید، میگوید آقا ما به دین كار نداریم. سیاستمان اینطوری دستور میدهد، فرهنگمان اینطوری دستور میدهد، فرهنگش و سیاستش و همه چیزش غیر از دین است، پس چرا اسمت را مسلمان گذاشتی؟ بروید خدا را شكر كنید، والاّ گرفتاری داشتید، سیزده به در یعنی چه؟ ما الان نمیدانیم برای هفته آینده چكار كنیم؟ مجلسمان، برنامه هایمان، سیزده بدر یعنی چه؟ نه جدّاً یكی برای من معنای موجّهی بكند تا من هم با شما بیایم سیزده بدر، یعنی چه؟ بدترین كار، كاری است كه انسان ندانسته بكند. نگذارید جوانهایتان حالا یك وقت همه دارند میروند ما هم داریم میرویم. تو اگر میخواهی اینطوری باشی بدان یك قدم در راه تزكیه نفس نمیتوانی برداری. نه، حضرت ابراهیم یك سیزده بدری شبیه این سیزده بدر برای مردم پیدا شد، همه رفتند، ایشان گفت: من؛ إِنِّی سَقِیمٌ (صافات / ۸۹). من حال ندارم. خوب تو باش. ماند، چكار كرد؟ یك تبری برداشت گفت حالا من میدانم با شما چكار كنم! وارد بتخانه شد، آقایان هیچ اشكالی ندارد كه شما قرص و محكم بایستید بگویید من میروم بیرون، دیروز هم كه دیدید من بیرون بودم، امروز نمیروم. إِنِّی سَقِیمٌ، انسان كسالت را به خودش نسبت بدهد اگر تنها بودید و الاّ اكثر شما پدر، مادر، همه فامیلتان، تقریباً با شما هماهنگ اند، میفهمند، چون یكی از امتیازات زمان غیبت مخصوصاً این اواخر اینست كه فهم مردم بالا رفته، همین حرفی كه من به شما زدم شما هم بگویید، اگر اصرارتان كردند بروید بیرون، بگویید یك توجیه عاقلانه ای برای ما بكن، یك فایده ای، جزئی هم ولو باشد. آن کسی كه سیگار میكشد میگوید یك قدری نئشه میشوم! خوب اندازه همین اقلاً، اصلاً برویم بیرون چكار كنیم؟ جز دعوا، جز گناه، جز اذیت و آزار مردم چیز دیگری دارد؟ چرا میرویم؟ اگر توجیه شدید كه بله، عقلائی است و با دینم و با مثلاً راهم منافات ندارد بروید.

هفت سین آقا یعنی چه؟ حالا هشت سین باشد بهتر است. ولید گفت كه نماز صبح را من شش ركعت میخوانم چون حالش را دارم! حالا اجازه بدهید بیشتر هم حاضرم بخوانم! چون امروز مشروب زیاد خوردم. آخر هفت تا سین، كدام سین منظور است؟ نه بخدا قسم خجالت ما باید بكشیم، از این ملتی كه ما داریم. نه از خودتان، كار شما الحمدللّه روبراه است. یعنی چه؟ در تلویزیون هم تعلیم میدهند، كه این هفت سین من كه الان یادم نمیتواند بیاید كه این هفت سین چیست؟! خوب هفت تا چیزی كه سین داشته باشد. خوب این چكار میكند؟ چه فعلی انجام میدهد؟ یكی از چیزهایی كه من گفتم كه یاری امام زمان است اینها را بگویید به مردم، تبلیغ كنید. بگویید آقا هفت سین یعنی چه؟ اگر خدا میخواهد خوشبختتان كند كه باید در قرآنش فرموده باشد كه موقع تحویل هفت تا سین جلوی چشمتان باشد تا خوشبخت بشوید! در قرآن كه نگفته، در روایات هم كه نیست. پس چه هست؟ آقا اینها رسومات باستانی است، خیلی چیزهاست كه شما كنار گذاشتید و باید میگذاشتید. من اگر بخواهم بشمارم برایتان كارهایی كه آنها میكردند، یعنی روز سیزده، پیغمبرشان را كشتند این هم رسم باید باشد دیگر! دوازده تا بُت بود، درخت بود، میپرستیدند به نام فروردین و اردیبهشت ـ در تفسیر برهان هست روایاتش ـ تا میرسند به فروردین، بعد در آنجا همه جمع میشدند پای آن بُت بزرگ كه اسمش فروردین بود و عبادت میكردند سیزده روز. روز سیزدهم در بیابان پخش میشدند. پیغمبرشان آمد گفت این كار را نكنید كشتند و او را در چاه انداختند. خوب این بقیه اش را هم یك كاری بكنید! بالاخره آدم باید هر كاری را كامل انجام بدهد. آخر انسان یك چیزی را مقدماتش را انجام بدهد ولی آخرش را انجام ندهد؟ كار را كِه كرد؟ آنكه تمام كرد. شما مایلید در صف پیغمبركش ها واقع بشوید؟ متأسفانه شدید. اصحاب رأس را شما بردارید نگاه كنید، همین مردمی بودند كه دور و بر رود ارس بودند.

ببینید عید نوروز را ائمه اطهار چطوری با آن برخورد میكنند، اگر یكی دو تا كلمه هم كه یك قدری بوی تأیید می آید به خاطر تقیه بوده. ما در دستورات دینیمان داریم كه هر جایی كه موافق با دشمن, امام چیزی فرموده بود تقیه است و هر چه كه ضدّ آن گفته بود درست است. خوب بروید ببینید، این روایاتش هست، هارون الرشید می آید در ایران، میبیند یك رسمی دارند مردم جمع میشوند. حالا هر رسمی كه انسان خوشش آمد كه نباید باقی باشد. ایشان هم تحت تأثیر واقع شد حضرت موسی بن جعفر را وادار كرد، مجبور كرد كه بروید روز عید نوروز بروید بنشینید، مردم بیایند تبریك بگویند! چون اینها غالباً از هدایا آوردن و تبریك گفتن و تعظیم كردن خوششان می آمد. اینها را كه گفته برای ما؟ ما نمیخواهیم درباره ی عید نوروز مسائلی كه هست بگوییم برایتان، همین قدر شما لااقل اهل تهذیب نفس هستید، اهل تزكیه نفس هستید اگر یك قدم كوتاه برای این رسومات بردارید، كه در روایات و آیات قرآن نباشد من شخصاً شما را قبول ندارم به عنوان تهذیب نفس و شما هم خودتان را قبول نداشته باشید و خدا و پیغمبر هم قبول ندارد! شما یك عنوان دیگری دارید.

شما همج رعاع نیستید كه به هر بادی بلغزید و هر چه زمان ایجاب كند شما هم به همان تن بدهید. نه؛ شما حضرت ابراهیم خلیل باید باشید. إِنِّی سَقِیمٌ، من حالش را ندارم. اقلاً این اندازه اش را در كار باشید. امیدوارم انشاءالله هر چه زودتر صاحب اصلی دین بیاید و ما را از این خرافات نجات بدهد. من تحقیق كردم این عمره مفرده را بنا بود زودتر ببرند، گفتند عربستان سعودی گفته یكی دو هفته عقب بیفتد. ایام نوروز شما را ما قبول نداریم. راست هم میگوید، من خودم در مسجدالحرام، كنار عالم بزرگ مكّه نشسته بودم، سال تحویل شد. من هم یادم نبود، یك عدّه ایرانی در گوشه مسجدالحرام مشغول كف زدن و سوت زدن شدند، از من این بنده خدا پرسید كه چه خبر است؟! چه بگویم؟ خدا میداند انسان خجالت میكشد. یك مقدمه ای از خودم درست كردم كه شما هم بلد نیستید. گفتم ایران یك مملكت سردسیری است, برف می آید، مقدماتی برایش گفتم و چون امروز اول بهار است این مردم از آن سرماها نجات پیدا كردند خوشحالند. گفت كه اینجا كه سرد نبود هوا! اینها اینجا چرا خوشحالند؟! گفتم دیگر عادت كرده اند، همه جا خوشحالند، اینجا هم خوشحالند. امّا سیزده بدر و شب چهارشنبه سوری را برایش نگفتم و این حرف هم درست نیست، چون یك نفر از اینهایی كه موقع سال تحصیل در صحن امام رضا اینقدر جمع میشوند كه یك عدّه كشته میشوند زیر دست و پا یا هر جای دیگر، یك نفرشان به فكر این نیست كه زمستانی بوده و حالا بهار شده و ما باید خوشحال باشیم! چون شما اهل همین ایران هستید دیگر، ما اینطوری این حرفها را  درست كردیم به او گفتیم! آن هم بخاطر حفظ آبروی اهل مملكتمان، و لذا راهشان نمیدهند. بد نیست؟ بد نیست یك عدّه مردمی كه آنقدر پستند، آنقدر چه بگویم، برخلاف عقل و فكر اعتقاد دارند، اینها ما را راه ندهند برای اینكه شما این كارها را میكنید؟ بد نیست؟! این سدّی نیست برای ظهور حضرت بقیة اللّه؟ خوب مردمی كه اینطوری فكر میكنند حضرت بیاید به اینها چه بگوید؟ نه جدّاً چه بگوید؟ اوّل چیزی كه بگوید، بگوید این عید نوروزتان را یك قدری تخفیف بدهید یا آنرا به هم بزنید، خوب این جمعیت مگر قبول میكنند؟

بروید اینها را درست كنید تا حضرت زودتر ظهور كنند. اللهم عجل لولیك الفرج، این تنها كاری را از وسط بر نمیدارد. ما یقین داریم روزی كه امام عسگری علیه الصلوة و السلام از دار دنیا رفتند روز بعدش مال حضرت بقیة اللّه بود، یعنی از همان روز باید ظاهر میشد. چه این را عقب انداخته؟ بدا، كارهای ما و مصلحت ندانستن خدا كه حضرت ظهور كند. خوب اینها را رفع كنید، من به شما این را عرض كردم، همه تان میتوانید. كلّکم راع و كلّکم مسئول عن رعیته، همه شما به اصطلاح سرپرست دیگران هستید، خوب بیایید به فامیلتان بگویید اقلاً بگویید ما عید نوروز نمیدانیم چه عیدی است؟ نفهمیدیم، چه شده مثلاً، خودتان را بزنید به نافمهی! اشكال ندارد. إِنِّی سَقِیمٌ، حضرت ابراهیم با آن عظمت خوب نرفت، دید اینها عذری هم نمی پذیرند. گفت من حال ندارم، واقعاً حال رفتن به بیرون و سیزده بدر را نداشت. ما نمیتوانیم، نمیفهمیم، این عید یعنی چه؟ اصلاً كسی تولد پیدا كرده؟ نه جدّاً ما و شما كه همه از خودیم، همه تان را من میشناسم. كسی متولّد شده؟ روز نیمه شعبان هم شما همینطور از چند ماه قبلش، از یك ماه قبلش به فكر لباس تازه، میوه خوب و شیرینی خوبید؟ ـ كه قحطی بشود؟! ـ تولّد كه نیست، خدا در قرآن گفته عید است مثل عید قربان و عید فطر و عید غدیر و امثال اینها؟ خوب روز عید غدیر خدا اَلْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا (مائده / ۳) خوب این همه بركات مال عید غدیر است، حالا روز اول فروردین چه خبر است؟ میگویند حضرت آدم توبه اش قبول شد. خوب سال اول، فروردین توبه حضرت آدم قبول شد، سال بعد ده روز رفته این طرف، میدانید دیگر، از نظر ما مسلمانها ماه قمری رسمیت دارد،  والاّ باید بگردیم ببینیم عاشورا چندم بهمن بوده. عاشورا را همان روز چندم بهمن بگیریم. هر چه مربوط به دین است روی ماههای قمری است. خیلی خوب، حضرت آدم روز عید نوروز به اصطلاح شما توبه اش قبول شد، كشتی نوح كجا قرار گرفته و همین حرفهایی كه هست. بعضی متأسفانه افراد كم سواد همینها را بادش میدهند. خوب باشد، این سال اوّل بود. شما پارسال عاشورا را چندم ماه بود، چندم برج بود كه گرفتید امسال ده روز بعدِ آن هست. این یقینی است. اگر حرفی دارید بگویید، ما اینجا این مطالب را به نظریه شما میگذاریم، هر چه از چیزها میگویند، خوبی ها میگویند مال سال اول بوده، سال بعدش ده روز آمده این طرف، سال بعدش ده روز آمده این طرف، هی ده روز ده روز گشته تا تمام شده.

در روز عید نوروز میگویند بگویید: یا مقلب القلوب الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول حول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال، بسیار دعای خوبیست. همیشه بگویید، چرا آن روز تنها می نشینید میگویید؟ چرا زن برادرتان، نامحرم هایی كه در فامیل محرم شدند اینها با آرایش بیایند دور هفت سین بنشینید آن وقت شما یا مقلب القلوب! آن مقلب القلوب میزند توی سرتان، با گناه میشود گفت یا مقلب القلوب و الابصار؟! تو معتقدی به مقلب القلوب و الابصار؟ بدبختیها هم از همین جا شروع میشود چون خدا به شما اعتنا نمیكند و حول حالنا الی احسن الحال، نمیشود. حالمان را به بهترین حال برگردان، میبینی به بدترین حال برگردانید. خدای تعالی اینطور، به هرحال امیدواریم كه این خرافات را بگذارید كنار، یاری كنیم امام زمانمان را، یاری امام زمان عرض كردم با شمشیر گرفتن و جلوی حضرت با دشمن جنگ كردن تنها نیست. قبل از ظهور شما یاری كنید حضرت تشریف بیاورند تا بعد از ظهور شما از یاران آن حضرت باشید. یك عدّه هستند اصلاً خرافی هستند، همه چیزها برایشان به اصطلاح بركت می آورد جز خدا و دین و قرآن، به اینها اهمیت نمیدهند و این خرافات در همه مذاهب هست منتها در مذهب اسلام و بالأخص در لُبّ اسلام، مغز اسلام، حقیقت اسلام كه پیروی از علی بن ابیطالب علیه الصلوة و السلام، امام معصوم، امامی كه معصوم از جهل است، معصوم از گناه است، معصوم از اشتباه است این حقیقت دین مقدس اسلام است، آن وقت شما و این همه خرافات؟! آخر در یك مدت كوتاهی، در مدّت شاید بیست روز، اینقدر خرافات كه هر كدامش شرم آور است، خجالت آور است و در دنیا بی سابقه است.

خوشحال میشوند بعضیها كه بله، فلان مملكت نمیدانم تاجیكستان و فلان اینها هم مثلاً عید نوروز را اهمیت میدهند! خوشحال باشید كه نیمه شعبان، عید غدیر را اهمیت بدهند. هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ؛ (فتح/۴) خدا آن كسی است كه آرامش را در دل مؤمنین قرار داد، سكینه به معنای آرامش است، با پیغمبراكرم در غار آن یك نفری بود كه سكینه یعنی آرامش نباید در دلش باشد، كنار پیغمبر آدم بترسد خوب معلوم است، لذا آنجا می بینید كه خدای تعالی میفرماید كه: ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیهِ (توبه / ۴۰) خدا سكینه را بر پیغمبر نازل كرد، اینجا هم همین است. فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ، آرامش نازل میشود، مؤمن باش تا دلت آرامش پیدا بكند كه در آخر آن سوره میفرماید كه: یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ(فجر / ۲۷) نفست مطمئنه بشود، آرامش داشته باشد، أَلَابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد / ۲۸) دلها با یاد خدا آرامش پیدا میكند. اینجا هم مومن باشد تا خدا آرامش كه بسیار مهمّ است در دلت وارد كند. لِیزْدَادُوا إِیمَاناً، این آرامش را برای چه به شما میدهد؟ برای اینكه ایمانتان را زیاد كنید، نه اینكه بروید تفریح، خوش باشید، الحمدللّه از این حالت دائم الحزن من نجات پیدا كردم، حالا خوش باشم! نه خوش باش با ایمان بیشتر، لِیزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ؛ و خدای تعالی جنودی دارد، جنود آسمانها و زمین، لشكریانی كه از آسمان و زمین می آیند و شما را كمك می كنند وَ كَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً.

من یك پیشنهادی داشتم برای دوستان كه اگر بشود چون بعد از این ایام تابستان و بهار است و روزهای جمعه یك قدری مشكل است برای من مخصوصاً آمدن، حالا آقای بختیاری و دوستان رویش فكر بكنند، ساعتها هم یك ساعت تغییر میكند طبعاً، اگر بشود این جلسه را مثل قدیم عصرهای دوشنبه باشد، بتوانند دوستان بیایند. حالا ما خودمان از خودتان رأی بگیریم، هر كس موافق است روز دوشنبه قبل از مغرب جلسه برقرار بشود، از اوّل به اصطلاح فروردین دستش را بلند كند.

البته ما دستهای آقایان شهرستانها را نمیبینیم، آنها هم به ما گزارش بدهند كه دستها را بلند كردند مردم یا نه، كه البته فایده ای هم ندارد به جهت آنكه ما آنچه را كه میبینیم به حقایق كه اطلاعی نمیتوانیم پیدا بكنیم ولی اكثراً چون قبلاً هم بوده، جلسه اینطوری بوده، روزهای جمعه چون در تابستانها من میروم طرف شمال، آمد و رفتم خیلی مشكل است. باید یك قدری جلوتر یك قدری دیرتر بیایم و بروم. و این دوشنبه خوبست، حالا ساعتش را هفته دیگر این طرف فروردین یا آن طرف فروردین، جمعه بعد انشاءالله قطعی اش را تعیین میكنیم انشاءالله. حتی همین جمعه بودنش و جمعه نبودنش ببینیم شهرستانی ها، آخر همه حال شما تهرانی ها را ندارند. چون تهرانی ها عصرها تقریباً تعطیلند دیگر و راهها هم دور است حركت میكنند می آیند، ولی شهرستانها گاهی همان سرشب میگویند سرچراغ، كارهایش مربوط به همان سرشب است. حالا به هرحال ما خودمان را تا بتوانیم با شما تطبیق میدهیم كه انشاءالله شما هم تا میتوانید خودتان را با خدا و دین و ائمه اطهار انشاءالله تطبیق بدهید.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه،

ای خدایی كه از رگ گردن به ما نزدیكتری، ای خدایی كه ما از تو غافلیم، ای خدایی كه همه چیز را میبینیم تو را نمیبینیم، ای خدا، خودت بیچارگی ما را میبینی، ای خدا تا كی بنشینیم دور یكدیگر بگوییم أین الحسن و این الحسین، أین ابناء الحسین، تا برسیم بگوییم أین بقیةاللّه، خدایا این امامها را برای ما نازلشان كرده ای در كره زمین، خلقته لنا عصمة و ملاذا، خدایا چرا ما باید اینقدر در زمان غیبت در دوری با امام زمانمان به سر ببریم؟

خدایا فرج امام زمان ما را برسان،

خدایا دستمان را از دامن اهلبیت عصمت و طهارت كوتاه مفرما،

محبتشان در دلهای ما زیادتر بفرما،

خدایا به آبروی ولی عصر معرفت خاندان عصمت را به ما مرحمت بفرما،

پروردگارا ما را از همه خرافات و همه ندانم كاریها و همه جهلها نجات مرحمت بفرما،

خدایا ما را بیدار در امور دینمان قرار بده،

پروردگارا به آبروی حجة بن الحسن گرفتاریها ی مسلمین برطرف بفرما،

امواتمان غر یق رحمت بفرما،

مرضها ی روحیمان شفا مرحمت بفرما،

مرضهای بدنیمان شفا مرحمت بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخیر بفرما.

و عجل فی فرج مولانا.

 

۲ صفر ۱۴۲۷ قمری – ۱۲ اسفند ۱۳۸۴ شمسی – امتحانات الهی – توضیح صبر در زمان غیبت

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه و الصلوة و السلام علی رسول‌اللّه و علی آله آل اللّه لاسیما علی بقیةاللّه روحی و الارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه و العنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

" وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكُمْ " (محمد/31).

جمعه‌ی اول ماه صفر است، ماهی كه در این ماه هم مصیبت و هم سرور توأم وجود دارد. فردا بنا به نقلی تولد حضرت امام باقر علیه السلام است و هفتم این ماه تولد حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام است. در این ماه اربعین واقع شده و شهادتِ حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام هست و شهادت حضرت رسول‌اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و امام‌مجتبی علیه‌السلام است. و از نظر باستانی و باصطلاح سنّتی، عید نوروز هم در این ماه واقع شده است. در این ماه انسان باید خودش را كاملاً آزمایش كند. امتحان كند، چون امتحانات الهی برای اینكه بر علم خدا در خصوص حالات شما، چیزی افزوده شود نیست. بلكه به خاطر اینست كه " لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً " (هود/7) خدا به شما بفهماند كه كدام یك از شما بهتر عمل كرده یا می كنید. حواستان در این ماه جمع باشد، هر چیزی را در جای خود قرار دهید. چون تولّد موسی بن جعفر علیه‌السلام تنها هفتم ماه صفر گفته شده بسیار باید در آن روز شاد بود، اگر چه بنی امیه و نسل بنی امیه – كه خدا لعنتشان كند – برای شیعیان و مسلمانان واقعی عیدی نگذاشتند. با خرابی حرم مطّهر حضرت امام‌هادی و امام‌عسكری و حضرت‌ نرجس خاتون و حضرت حكیمه سلام‌اللّه‌علیهم برای ما سروری نخواهد بود. ولی همه مسائل نسبی است. یعنی روز عاشورا با روز تولّد حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام باید فرقی داشته باشد و در باطن، همه‌ی شیعیان در این اوقات، در این ایام، محزونند. چون امامشان، مرجع و پناهشان حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه غائب است و اجازه ندارد از جانب خدا و خدای تعالی مصلحت نمی داند و مصالح را رعایت می كند و الاّ اگر ظاهر بود این مشكلات برای ما نبود و " غیبتُهُ مِنّا "، ناپدید شدن امام عصر ارواحنافداه از ناحیه ماست، در واقع ما ناپدیدیم. در هشت حدیث رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه را به خورشید تشبیه كرده اند. اگر یك جمعی در یك شهری یا در یك مملكتی پشت ابر واقع شدند می گویند خورشید پشت ابر است و حال اینكه خورشید پشت ابر نیست. منظومه شمسی را دارد نور می دهد، یك گوشه ی بسیار مختصر در مقابلِ آن منظومه‌ی با عظمت شاید به قدر سر سوزنی محسوب شود. " غیبتُهُ مِنّا "، یك شخصی اگر سرش را زیر پتو كرده باشد خیال بكند شب شده، این اشتباه كرده، حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه همه‌ی عوالم وجود، یعنی " إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ "، خدای تعالی چون " أَبَى اللَّهُ أَنْ یجْرِيَ الامور إِلَّا بِأَسْبَابِها "، اسباب خلقت را این چهارده معصوم علیهم‌السلام قرار داده و امروز وجود مقدّس حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه است. بنابراین كار امام زمان ارواحنافداه این نیست كه – یعنی تنها این نیست كه – تشریف بیاورد قرض شما را ادا كند، مرض شما را شفا دهد، بلكه آن وجود مقدّس اِرادةُ اللّه است. آن وجود مقدس عین اللّه است، اُذُن اللّه است، لسان اللّه است و بالاخره جَنب اللّه و نَفسُ اللّه است. روی این حساب ما در غیبت‌ایم. ما كَر و كوریم، ما در حجابیم نه آن وجود مقدّس، حالا ما شامل بر مردم كره‌ی زمین كه در مقابل كهكشانها و مخلوقات پروردگار به مقدار سر سوزنی حساب نمی شود، ما پشت پرده و حجابیم. اگر بخواهیم از این حجاب نجات پیدا كنیم باید توجّه به یك واژه ای كه خدای تعالی در قرآن بسیار بكار برده و از نظر ما زیاد اهمیت ندارد، ولی از نظر قرآن بسیار پراهمیت است، كه من حتّی همین امروز وقتی آیات را گوش می دادم با خودم گفتم ببینم یك آیه در این مسأله وجود دارد كه من همان را مطرح كنم، دیدم بله. در زیاد از آیات قرآن این جمله هست كه آن جمله كلمه صبر است. من در هفته گذشته خدمت دوستان عرض كردم كه چون واژه ها تحریف شده این واژه ها را تحقیق كنید من هم در كنار شما تحقیق می كنم، ببینیم بعضی از چیزها را خدا در قرآن خیلی اهمیت داده، امّا ما زیاد به آن توجّه نداریم. چرا؟ به خاطر اینكه معنای این جمله در ذهن ما چیز دیگری قرار گرفته. اگر یك نفر مثلاً منتظر كسی است، می گویند همین گوشه كوچه صبر كن تا بیاید. معنی صبر هم در اینجا اینست كه بیكار اینجا بایست! كاری نكن! جائی نرو! همین اندازه بیشتر از صبر در تمام كارها در ذهن ما رسوخ نكرده، در همین آیاتی كه این هفته تلاوت كرده اید این آیه ای كه تلاوت كردم " وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ "، " وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ " معنایش اینست كه شما را در یك آزمایش سختی قرارتان می دهیم، كه چه بشود؟ " حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ "؛ تا اینكه مجاهدین از شما و صابرین از شما مشخص شوند. خدای تعالی به خودش نسبت می دهد، ما از خارج می دانیم كه خدا نمی خواهد بداند، بلكه قائده‌ی كلّی ادب در كلام اینست – خوب دقّت كنید- كه اگر بخواهند یك نفری را تربیت كنند و اكرامش هم بكنند، كارِ باصطلاح سختی را، كار مشكلی را به او مستقیم نسبت نمی دهند. خدا می فرماید: " وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّی نَعْلَمَ "؛ تا ما بدانیم. من در ابتدای عرضم، اوّل كلامم گفتم كه خدا نمایندگانی دارد " أَبَى اللَّهُ أَنْ یجْرِيَ الامور إِلَّا بِأَسْبَابِها "، اسباب خلقت، اُذُن اللّه آن كسی كه باید بداند گاهی می شود كه امام زمانِ شماست. " نَعْلَمَ " با كلمه باصطلاح جمع و متكلم مع‌الغیر گفته شده، یعنی ما بدانیم، نه خدا بداند، از خارج ما میدانیم كه خدا می داند. ما بدانیم، اینجا یك بحث بسیار علمی مفصّلی است.

اگر خدای تعالی بخواهد چیزی را بداند و نمی دانسته طبعاً، یعنی شما وقتی می خواهید چیزی را بدانید كه قبلاً ندانید، اگر یك چنین چیزی را ما به خدا نسبت دادیم نستجیرباللّه، علم خدا كم و زیاد می شود، علم خدا هم عین ذات خداست- خیلی مختصر عرض میكنم- چون علم خدا عین ذات خداست یعنی ذات خدا كم و زیاد می شود، پس این كلمه " نَعْلَمَ " از خدا فاصله می گیرد، می آید در جمعی كه با خدا هستند، افرادی كه از معصومین علیهم‌السلام نفس اللّه اند، عین اللّه اند، اذن اللّه اند، شامل آنها می شود. شما ممكن است در جواب بگوئید آنها هم نمایندگان الهی هستند در همین دعای ندبه همین امروز درباره ی پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گفتیم كه: " وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ خَلْقِكَ " خدایا تو علم گذشته و علم آنچه بوده و آنچه خواهد بود به پیغمبر عنایت كردی. درست هم هست. پس چه را می خواهد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بداند؟ عرض می كنیم كه یك بخشی از علم را كه خدا به معصومین علیهم‌السلام داده ولی به خاطر اینكه علم غیب است و بداء شاملش می شود كه مكرر درباره ی بداء صحبت كرده ام، می توان گفت كه از اعمال ما، چون در اختیار ماست. اینها همه اش حرف دارد، بحث دارد ولی خیلی كم میبینم در جمعیتمان كه سابقه بحثهای ما را نداشته باشند. چون مربوط به آینده است و آینده غیب است و غیب در آینده گاهی وعده است گاهی وعید است، وعده ها حتماً انجام می شود، وعیدها احتمال دارد که انجام نشود و گاهی هم، نه وعده است نه وعید، خدا اختیار كار را در دست بشر داده، خدا دوست دارد همه شما مطیع پروردگار باشید. " وَ قَضَی رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً " (اسراء / 23) خدا گذرانده كه همه بنده خدا بشوند. بعضی از بزرگان متصوفه خیال كرده‌اند كه انسان هر كاری بكند بندگی خداست. نمی شود خدا این اراده را بكند و دیگران بندگی نكنند. پس همه كار بندگی خداست و حال اینكه این فكر، این كلام بر خلاف صریح قرآن است، اختیار كار را، اختیار بندگی را داده دست ما، ما ممكن است بكنیم، ممكن است نكنیم، خدا می داند که ما می كنیم یا نمی كنیم، در آنجا حرفی نیست، ولی پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یا سائر معصومین علیهم‌السلام اینها نمی دانند. از چیزهایی كه نمی دانند اینست، از چیزهایی كه نمی دانند چیزهایی است كه خدای تعالی برای آینده منظور كرده ولی خدا ممكن است عوضش كند. كه معنی بداء همین است. " وَ قَالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ " (64/مائده)، یهود گفتند كه – این در مكتب یهود الان هم هست – كه دست خدا بسته است، خوب دقّت كنید! اینها جنبه ی درسی دارد، آنهایی كه متفرقه آمده‌اند شاید هیچی یا نفهمند یا برایشان مشكل هم ایجاد كند. یهود گفتند دست خدا بسته است، چطور بسته است؟ برای اینكه خدا می داند كه شما آدم بدی خواهی شد، مثلاً و دیگر هم باید همینطور بشود. نه اینطور نیست، آن ولدالزنایی كه خبیث ترین وضع را دارد با اختیار خودش می تواند بهترین افراد باشد، اگر غیر از این باشد او دیگر تقصیری ندارد. اختیار عمل در دست ماست، حتّی ملای رومی میگوید:

اینكه گویی این كنم یا آن كنم                    خود دلیل اختیار است ای صنم

اینكه میگویی این كار را بكنم یا آن كار را، ولو اینكه ایشان حرفهای جبریها را در مثنویش زیاد گفته ولی این جمله اش را- چون جمله معترضه برای اینكه خیال نكنید حالا هر چه ملای رومی گفته ما قبول داریم- در همان اول مثنوی می گوید كه:

ما همه شیران ولی شیر علم                     حمله مان از باد باشد دم به دم

شیر علم را دیدید؟ این عَلمهایی كه در سینه زنی ها بر می دارند یك عكس شیر هم رویش هست، این مدام حمله می كند. مدام باد می آید این را وادار به حمله می كند حمله از خودش نیست. می گوید ما اعمالمان از این قبیل است كه بسیار حرف نادرستی است، مخالف وجدان و مخالف همین كلام خودش كه میگوید:

اینكه گویی این كنم یا آن كنم                    خود دلیل اختیار است ای صنم

به هر حال اختیار در دست ماست، " وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكُمْ "؛ خبرهای شما به پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می رسد. " وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ " (توبه/105) بنابراین می بینید كه تا اینجا یك بحثی بود درباره ی صبر نبود، امّا بحث بدا خیلی مفصّل است نمی توانم الان برایتان عرض كنم ولی این جمله را میخواستم عرض كنم: " نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِینَ "؛ مجاهدین و صابرین را خدا می خواهد به شما و به مربیان شما بفهماند. پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چه می‌داند؟! كه این آقا میرود در جنگ، بعد در جنگ احد فرار می كند كه علی بن ابیطالب علیه‌السلام حمله كرد، فرمود: اول باید شما افراد ضعیف را بكشم و بعد به كفّار حمله كنم كه مكرّر عمر بن خطاب می گفت من از آن چهره غضبناك علی علیه‌السلام كه عقب سر ما می دوید خیلی وحشت می كنم، هر وقت به یادم می آید بدنم می لرزد. مجاهدین از شما و صابرین، جمله‌ی صابرین مورد بحث من است. صبر آن معنایی كه در اذهان ما هست، نیست. شما به كتابهای لغت نگاه كنید صبر را فارسی اش می گویند شكیبایی، ایستادن در مقابل مشكلات، تحمّل مشكلات، مشكلات را تحمّل كردن تا به مقصد رسیدن، تحمل مشكلات در راه رسیدن به مقصد، شما از اینجا حركت می كنید می خواهید یك مسافرتی بروید، یك مشكلاتی در راهتان هست همه اینها را تحمل می كنید این را می گویند صبر. اگر یك نفر رفت در خانه خوابید و منتظر فرج، همین فرجی كه خیلی ما اصرار هم به آن داریم كه منتظرش باشید، ولی با درون خانه خوابیدن، منتظر فرج بودن و گاهی هم چرتش پاره می شود یك كلمه ای بگوید " اللهم عجل لولیك الفرج "، با این كارها صبر انجام نمی شود. صبر یك مسأله ای بسیار مهم تر از اینهاست. صبر یعنی حركت كن، طبعاً وقتی كه امر به معروف و نهی از منكر می كنی، جهاد می كنی، طبعاً وقتی كه در مقابل كفّار می ایستی اینها به تو فشار می آورند، اذیت می كنند، اینجا صبر كن، یعنی از پا ننشین، نیفت، فرار نكن، كوتاه نیا، این معنای صبر است. در دهخدا یك وقت نگاه می كردم، حدود شاید هفت هشت صفحه از این كتابهای معمولی ما در معنی صبر گفته است و همه اش همین است معنایش، همین جمله ای كه گفتم.

شما در زمان غیبت صبر كنید، خوب، صبر می كنیم، چه کاری داریم؟! یعنی حركت كنید، جادّه را برای ظهور صاف كنید، برای رسیدن به مقصد مردم را وادار به صبر كنید.

در سوره نصر خدای تعالی می فرماید: " إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ٭ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً " (نصر/1-2) این " إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ " كی خواهد شد؟ وقتی كه مردم حركت كردند، حركت كنند، آنهایی كه در خانه نشسته اند كه " فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً " (نساء/95) آنهایی كه در خانه نشسته‌اند شاید بگوییم آنها صبر كرده اند، قوم موسی به حضرت موسی علیه‌السلام گفتند كه تو برو ، با خدا، دو نفری، هر دویتان قدرتمندید، تو سیاستمدار، خدا هم قدرتمند، بروید مصر را فتح كنید " إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ " (مائده/24) ما اینجا نشستیم! منتظریم، صبر می كنیم! خدای تعالی چهل سال آنها را سرگردان كرد و به مصر راهشان نداد. باید با حضرت موسی علیه‌السلام می رفتند، جنگ می كردند، فتح می كردند تا مصر در اختیارشان قرار بگیرد. یك منتظر امام عصر ارواحنافداه در این زمان چكار باید بكند؟ در مرحله اول اعمال خودش را صالح كند، عمل خوب داشته باشد، تزكیه نفس كند، تزكیه نفس جزء اعمال خوب است یا بد؟ نمی دانیم. خدا یازده‌تا قسم خورده كه رستگاری منحصراً مال تزكیه نفس است. اهمیت نمی دهیم، خیلی خوب، حالا ان‌شاءالله هر وقت فرصت شد، بازنشست شدیم كارهای مشكلی داریم اینها حلّ شد، بعد ببینیم حالا. یكی كه می گفت تزكیه نفس مال صوفی هاست! صوفی ها اگر تزكیه نفس می كردند صوفی نمی شدند، درویش اگر تزكیه نفس می كرد درویش نمی شد. در یك راه راستی قرار می گرفت. تزكیه نفس مال عرفاء است، عرفاء كه هستند؟ عرفای اصطلاحی كه متأسفانه یك سر سوزن تزكیه نفس نكرده اند، خودنمایی ها، حتّی در لباس گاهی طوری حركت می كنند كه مردم بگویند این زاهد است، این عابد است. تزكیه نفس یعنی تمام صفات رذیله را دور ریختن و كم كم صفات الهی را در خود ایجاد كردن است. دقت كردید؟ تزكیه نفس مال انسان است، مكرر در مكرر در قرآن خدای تعالی می فرماید كه یا حیوان باشید یا تزكیه نفس كنید، چون صفاتی كه انسان دارد، این صفات، یا حیوانی است یا شیطانی است یا الهی، بعضی از صفات حیوانی را باید كنترل كرد، مثل شهوت و غضب، همه صفات شیطانی را باید از بین برد و صفات الهی در خودش انسان به وجود بیاورد. غیر از این نمی تواند باشد. ما را خدا انسان خلق كرده تا نه حیوان باشیم كه " كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ " (محمد/12)، در همین آیات بود، همانطوری كه حیوانات كار می كنند و می خورند و بچّه می زایند و مسائل این سنخی دارند، یك عدّه مردم هم همینطورند. من یك وقتی مثال زدم گفتم كه انسان صالح که هست؟ انسان صالح كه خدای تعالی در قرآن می فرماید كه یك عدّه از كسانی كه با انبیاء و شهداء محشورند و وارد بهشت می شوند صالحین هستند، صالح كیست؟ شایسته، یك انسان شایسته، حالا یك مثال می زنم تا بفهمید شایسته با غیرشایسته چه هست. اگر یك اسبی داشته باشید شما، این نمی دود، در طویله می خوابد، ولی خوب شیر می دهد! این اسب صالحی است؟! شیر زیاد می دهد، نُه مَن شیر می دهد. یك گاوی هم دارید این شیر نمی دهد ولی خوب می دود! هیچ كدامشان صالح نیستند، امّا اگر یك گاوی داشته باشید خیلی شیر می دهد می گویید عجب گاو خوبی است، صالحی است، صالح یعنی خوب، مناسب، یك اسب هم دارید خوب می دود این هم صالح است. انسان را برای چه خلق كردند؟ اسب را ما می دانیم برای چه خلق كردند، گاو را هم می دانیم برای چه خلقش كردند، انسان را برای چه خلقش كردند؟ برای پریدن به آسمان؟ برای چه؟ من نمی خواهم حالا خصوصیات را بگویم. خدای تعالی می گوید كه: " إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً "(بقره/30) " وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ " (ذاریات/56) پس معلوم است ما را برای چه خلق كرده، هر انسانی كه غیر از این باشد مثل همان گاوی می ماند كه كارهای دیگر را خوب می كند. آقا نمی دانی چه مهندسی است!! ببخشید مهندس ها بدشان نیاید، مهندسانی كه خدا را قبول ندارند یا خدا را نمی شناسند و مهندسی شان در راه خدا نیست، نمی دانی چه هست! اینقدر دقیق، مواظب، خوب مثل همان اسبی است كه نُه من شیر می دهد، ده من شیر می دهد ما كه بخیل نیستیم، صد من شیر می دهد، مهم نیست. هر چه می خواهد شیر بدهد. اسبی شیر می دهد، خوب شیرهایش اسباب دردسر است، به خدا قسم اگر چشم دلمان را باز كنیم، كه چشم دل یعنی فهم، فهمیدن، اگر بازش كنیم خیلی از كارهای بزرگِ دنیا كه الان دارد انجام می شود چون محدود است، آخر دارد، پایان دارد و دنیا خودش پایان دارد همین طوری است. " مَا عِنْدَكُمْ ینْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ " (نحل/96) انسان در راه رسیدن به تزكیه نفس باید صبر كند، صبر كند یعنی چه؟ یعنی فحشش دادند هیچ نگوید. یعنی اگر ظالمی آمد به او ظلم كرد ساكت بنشیند؟ این جریان سامراء هفته گذشته واقعاً خیلی مشكل بود، دیدید كه هم شما خیلی گریه كردید و هم ما و هم دنیای تشیع واقعاً تحت تأثیر این مصیبت عظمی واقع شد. و من در هفته‌ی گذشته گفتم ان‌شاءالله باید به خاطر این چهار نفری كه در یك ضریح دفن اند و خانه حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه آنجا بوده، یك شب حضرت ولی عصر ارواحنافداه تشریف آوردند در جمكران، شما ببینید چه تشكیلاتی برایشان ساخته‌اید. تا پنج سالگی مسلّم مسلم است محل تولد حضرت ولی عصر ارواحنافداه در همین محل سامراء بودند، در همین حرم مطهر، در همین خانه، در همان سرداب مطهر علاوه بر اینكه امام عسگری علیه‌السلام آنجا زندگی می كرده، امام هادی علیه‌السلام آنجا تبعید شده، یك همچنین جایی بوده، در دنیا مثلش را نداریم، باور كنید. در دنیا شما می گویید مدینه چطور؟ مدینه محلّ تولد معصومی نیست، یعنی پیغمبراكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله یا فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها لااقل جائی كه مثلاً حضرت امام مجتبی علیه‌السلام كه یا امام سجاد علیه‌السلام حالا بگوییم متولد شدند آنجایی نیست كه دفن شدند، بقیع است، بقیع محلّ زندگی اینها نبوده. امّا این مقدار از زمین محلّ تولّد حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه است، خیلی باید اهمیت بدهید، شما سابقه من را دارید من هیچ وقت گدایی لااقل از شما نكرده‌ام، ولی امروز دارم عرض می كنم چون یك عده ای پول ریخته‌اند در حسابهای متفرق، ما گفتیم جمع بشود این را اگر كسی قلم و كاغذ دارد و می خواهد كمك به اینها بكند این شماره حساب را یادداشت كند. من هم بیشتر به شما آقایانی كه اینجا نشسته اید نمی گویم، خیلی از جاها هست كه دارند صدای من را می شنوند. البته ما می خواستیم به نام شخص معینی نباشد، ولی چون فرصت نبود این دوست عزیزمان من از چشمم بیشتر به ایشان اعتماد دارم، جناب آقای حاج آقا رضای بختیاری، حساب ایشان است. ان‌شاءالله دوستان بریزند، یك مقدار هم به حساب من و بعضی از دوستان دیگر ریخته‌اند آنها را هم منتقل می كنیم به همان‌جا تا ان‌شاءالله زودتر این ساختمان عظیمی كه ان‌شاءالله شیعیان می سازند ما هم یك هل پوچی در آن انداخته باشیم. حالا این هل پوچ نمی دانم اصطلاح شما هم هست یا نه؟ مشهد وقتی آبگوشت درست می كنند یك هل پوچی یكی می آید می اندازد می گوید ما هم شریك بشویم، یك عطری پیدا كند. به هرحال ان‌شاءالله امیدواریم این بنای عظیم كه همیشه غریب بودند، همیشه غریب بودند، خدا لعنت كند متوكل عباسی را كه این امام ها را در آنجا قرار داد ولو اینكه حتّی در زمان بعضی از خلفای عباسی یك شخصی گفت قبور اجداد شما كه خلیفه بودند در سامراء خرابه است ولی قبور دشمنان شما خیلی آباد است.

آن خلیفه عباسی از آن خلفای آخر بود- من الان اسمش را یادم رفته- سر به آسمان بلند كرد گفت كه: " هذا امر سماوی "! این مربوط به خداست. ما برای قبور اجدادمان- ان‌شاءالله رفتید سامراء، در كنار سامراء قبور اینها هست، حالا كه اصلاً اثری از آن نیست- ما قبور اجدادمان را مدام می رویم می سازیم، فرش می بریم، می آیند فرش های اینجا را می دزند می برند در حرم سامراء می اندازند! البته این تعبیر او بود.

مردم جانشان را می دهند، من به یك عالم وهابی در مكّه گفتم وقتی كه داشتم توضیح حرم حضرت رضا علیه‌السلام را می دادم گفتم گنبد طلاست، گفت كه این همه فقیر شما در ایران دارید چرا- در زمان قبل از انقلاب بود- چرا این طلاها را نمی دهید به آن فقراء؟ گفتم: یك چیزی را شما بدان و آن اینست كه اگر روح انسان به اندازه سر سوزنی می شد و بنا بود این روحها را بگذارند روی هم، یك گنبد درست كنند. مردم شیعه می دادند و گنبد را درست می كردند. اینکه دیگر طلاست، در بازار زیاد است. جدّاً محبّت این كار را می كند. محبّت به سیدالشهداء علیه‌السلام من گفتم اگر راه باز بشود، آزاد بشود كربلا، نیمی از مردم ایران در عراقند، ما اینها را ارزان گیر نیاورده ایم، ما ائمه مان را، اعتقاداتمان را ارزان بدست نیاورده‌ایم، اینقدر كشته داده‌ایم، آنقدر شهید داده‌ایم، آنقدر از اموالمان را دادیم كه حساب ندارد. همین الانش رنجهایی كه شیعه می كشد، در كنار قبر ابی عبدالله‌الحسین علیه‌السلام هر لحظه باید آماده شهادت باشیم، این ارزان دستمان نرسیده، جانها را فدایشان می كنیم. در تمام زیارتها هست: " بابی انت و امّی و نفسی "، پدر و مادر و جانمان به قربانت، این دروغ نیست. ما نمی گوییم این حرفها را، امام سجّاد علیه‌السلام، ائمه اطهار علیهم‌السلام می آیند در مقابلِ انصار سیدالشهداء علیه‌السلام می ایستند: " بابی انتم و امّی "، پدر امام سجّاد علیه‌السلام كی هست؟ در زیارت جامعه پنج مورد می گوییم: " بابی انتم و امّی و نفسی و مالی و اسرتی "، البته در هر پنج تا " اسرتی " ندارد. ما هر چه داریم مال آنهاست. چرا؟ حضرت سجّاد علیه‌السلام می فرماید كه اگر مردم عرب ما را روی دوششان سوار كنند و نگذارند ما پیاده راه برویم جایش است به جهت اینكه خدا در قرآن می فرماید: " وَ كُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا " (آل عمران/103) شما لبِ گودی آتش بودید، اگر یك شخصی لب پشت بام ایستاده باشد، یك پایش هم آن طرف افتاده، دارد می افتد یكی بگیرد او را، بیاوردش این طرف، این جانش را مدیون این شخص است. جانش را مدیون است، ما هر چه داریم از آنهاست. به خدا قسم بروید بگردید در دنیا، ببینید آنهایی كه به خاندان عصمت علاقه ای ندارند، نمی شناسند ببینید چه زندگی های بدی در همین دنیا دارند. آخرت كه اصلاً كه همیشگی است آن هیچ، هیچ چیز ندارند. مردن همانا و عذاب قبر همان و جهنّم هم پشت سرش، این نمی ارزد كه انسان جانش را فدای اینها بكند؟ جانش را فدای خاك پای اینها بكند، ما در وقتی كه می خواهیم عرض ادبی به حضرت بقیةاللّه ارواحنافداه بكنیم می گوئیم: " روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه "، شعار نیست. تمام مردم اگر جانشان را فدای خاك پای امام زمان ارواحنافداه بكنند كاری نكرده‌اند. همه چیز همان جاست، همه‌ی حیات در همان جاست. امیدواریم ان‌شاءالله با همّت عالی دوستان- فكر هم نكنید كه من كه چیزی ندارم، كم است، نه، گاهی می شود همان كم بیشتر از آن زیاد ارزش دارد- جریان شطیطه را لابد شنیده‌اید دیگر، معروف است. و ان‌شاءالله آنهایی كه مرحله شان یقظه است شب تولّد حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام البته دعوت می شوند، بدون دعوت و كارت دعوت تشریف نمی آورند و دفترهایشان را هم بیاورند آنهایی كه یكسال بیشتر در این مرحله بودند تا ببینیم چرا در این مرحله بیشتر از یك سال مانده‌اند.

" السلام علیك یا اباعبدالله، السلام علیك یابن رسول اللّه، بابی انتم و امی و اهلی و مالی و اسرتی " قربانتان بشویم، فدایتان بشویم، ابی عبداللّه الحسین در گودی قتلگاه به فكر هدایت شماست، به فكر اینست كه مبادا شما از صراط مستقیم، لااقل از صراط مستقیم انسانیت خارج بشوید. می فرماید: " ان لم یكن لکم دین "، اگر دین ندارید، این جمله را می دانید كجا میگوید؟ آن وقتی كه به دستهای مباركش تكیه زده و میبیند لشكر به طرف خیام حرم می روند، اگر دین ندارید " فكونوا احرارا فی دنیاكم "، اقلاً در دنیا آزاده باشید، آزادمرد باشید، انسان باشید، من با شما جنگ می كنم، شما با من جنگ می كنید، این زنها كه گناهی ندارند. " لاحول و لاقوة الا باللّه العلی العظیم ". همه با توجّه:

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب‌الزمان یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه و یا اللّه خدایا دستمان را از دامن امام زمانمان كوتاه نفرما؛ فرج آن حضرت را برسان، چشممان به جمالش روشن بفرما، خدایا همه ما را از اصحاب و یاوران خوب آن حضرت قرار بده، پروردگارا ما را در خدمت به اسلام موفق بفرما، خدایا همه ما را از خوابهای غفلتی كه دور و بر ما قرار گرفته بیدار بفرما، پروردگارا ما را به كمالات روحی موفق بفرما، خدایا به آبروی خاندان عصمت و طهارت محبت این خاندان را لحظه به لحظه در دلهای ما زیادتر بفرما، معرفتشان را به ما عنایت بفرما، پروردگارا مرضهای روحیمان شفا مرحمت بفرما، مریضهای بدنی را خدایا الساعه شفا مرحمت بفرما،امواتمان غریق رحمت بفرما، شهدای اسلام، شهدایی كه در آن جنگ شهید شدند، شهدایی كه الان شهید می شوند در راه اسلام، خدایا آنها را با شهدای كربلا محشور بفرما، پروردگارا اساتید ما، بزرگانی كه به ما معرفت خودت، معرفت خاندان عصمت را تعلیم دادند غریق رحمتت بفرما، امام راحلمان غریق رحمت بفرما، عاقبت امرمان ختم بخیر بفرما. و عجل فی فرج مولانا.

جهت دانلود و یا پخش آنلاین کلیک کنید

۲۵ محرم ۱۴۲۷ قمری – ۵ اسفند ۱۳۸۴ شمسی – تخریب حرمین عسکریین (علیهما السلام) – راه یاری امام زمان – جمعه ۱۲۷ تهران

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه والصلوة و السلام علی رسول ‌اللّه و علی آله آل اللّه لاسیما علی بقیةاللّه روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، بسم اللّه الرحمن الرحیم

وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ (شعراء / ۲۲۷) مصیبت عظمای اهانت به مقام مقدس اهلبیت عصمت و طهارت و خراب شدن حرم مطهر امام هادی و امام عسکری را به پیشگاه  صاحب آن خانه حضرت بقیه اللّه تسلیت عرض میکنم.

امیدوارم جواب دشمنان خاندان عصمت و طهارت را هر چه زودتر صاحب خانه؛ هر چه زودتر ولی مسلمانها بدهد.

شنیدن این جریان قلوب مسلمین، قلوب شیعیان علی بن ابیطالب را به درد آورده، خدا وعده فرموده که جواب این افراد را هر چه زودتر بدهد و میگذارد آنها خودشان را نشان بدهند تا شیعیان دوستانشان را از دشمنانشان تشخیص دهند. لِیمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ(انفال / ۳۷)، صفها جدا شود، مسلمانها به هم همبستگی پیدا کنند و در مقابل دشمنان مشترکشان بایستند. یک روز اهانت به رسول اکرم کردند، دیدند مردم مسلمان وابستگیشان به یكدیگر بیشتر شد. شیعه و سنی همه قیام کردند، همه از جا برخاستند، متوجه شدند که از این راه نمیتوانند مسلمانان را از پا در آورند. گفتند که باید تفرقه انداخت و آن وقت حکومت کرد؛ لذا مدتهاست شاید روی مسئله فکر کردند. اگر قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین را صدمه بزنند باز علی علیه السلام هم خلیفه اهل سنت است و هم خلیفه شیعیان و هر دو دسته به او اعتقاد دارند. حرم حضرت سید الشهداء را اگر صدمه بزنند آنها هم، اهل سنت هم بالاخره امام حسین را فرزند پیغمبر میدانند و قبور چهار امام را در بقیع خراب کردند، از آن هم صرف نظر کردند. قبر حضرت رضا علیه الصلوة و السلام که عاشقان اهلبیت پروانه وار دور حرم مطهرش میچرخند آن جا هم که دسترسی ندارند. مطالعه شد، فکر شد دیدند قبر مطهر امام هادی و امام عسکری که متأسفانه یک مقدار تقصیر خود شیعه است که وقتی به عراق میروند همه جا گاهی ده روز گاهی بیشتر گاهی کمتر میمانند، ولی وقتی كه به امام عسكری و امام هادی میرسند ـ که ظلم اول را ما خودمان میکردیم ـ یک ماشین مرجعی میگیرند، میروند یك زیارتی میکنند و با همان ماشین بر میگردند. یك عده اهل سنت هم که آنجا جمعند.

من از همین مجلس اعلام میکنم که دوستانمان، اهل تزکیه نفس اگر موفق شدند به عتبات عالیات بروند، اگر در کربلا دو روز میمانند، باید به حساب خودش در سامرا لااقل شش روز بمانند! چرا؟ بخاطر اینکه در یک ضریح  مرقد مطهر حضرت امام هادی که از نظر ما شیعه امام هادی با امیرالمؤمنین هیچ فرقی در علم و عصمت ندارد. امام عسکری که همچنین هیچ فرقی با سایر ائمه ندارند. ای خاک بر سر من که باید در بین شماها من مقام مقدس امام هادی و امام عسکری را عرض کنم و از اصول مسلّمه اسلام برایتان توضیح بدهم. ولی عملمان خواسته یا ناخواسته همین طور بوده که فرق میگذاشتیم. در همان ضریح مطهر که امروز سقفش بر آن ضریح خراب شده، قبر مطهر حضرت حکیمه و قبر مطهر مادر امام زمانمان حضرت نرجس قرار دارد. علاوه بر همه اینها هیچ یک از مشاهد مشرفه اینگونه نیست که سالهای زیاد خانه امام باشد. یعنی این حرم مطهر امام هادی و امام عسکری و سرداب مطهر سالها امام هادی در آن زندگی میکردند، تمام عمر امام عسكری در آنجا بوده و در آخر آقای شما، امام زمان شما، تا وقتی كه امام عسکری از دنیا میرود لااقل، آن جا زندگی میکردند.

شما مسجد جمکران را بخاطر اینکه یک شب حضرت بقیة اللّه آنجا تشریف داشتند این همه عظمت میدهید، خانه امام زمانتان، جائی که امام زمان متولد شده، جایی كه مدتها در آن زندگی کرده، آنجا را من میدانم همه مردم شیعه از کارشان معلوم میشود برای یک شب که امام زمان در یک جا بودند این همه ساختمان و گنبد و تشکیلات ساختند، برای جائی که پنج سال لااقل، سالها دو امام معصوم، امام عسكری و امام هادی زندگی میکرده اند، یقیناً آنجا را از همه مشاهد مشرفه ـ حتی باید این چنین بشود و انشاء الله خواهد شد ـ از مشهد مقدس هم باید وضعش، ساختمانش، توجه مردم به آنجا برای اینکه قربی به امام زمان پیدا کنند انجام خواهند داد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

وقتی دزد وارد خانه شود و صاحبخانه بیدار است، دیگر تا صبح خوابش نمیبرد. حالا باید شیعیان حجة بن الحسن خوابشان نبرد. سامراء باید انشاءالله مرکز شیعه باشد، سامراء باید پایتخت شیعه باشد، سامراء باید انشاء الله از لوث وجود دشمنان اسلام پاک شود و انشاء الله إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (محمد/ ۷) اگر خدا را یاری کردید، اگر خانه امام عصر علیه السلام را ساختید و مهیا کردید خدا یاریتان میکند و بدانید بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِینَ(هود / ۸۶) اگر مؤمن باشیم، هر چه که از جانب خدا برای ما باقی مانده، از چهارده معصوم و یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر یک امام زمان برای ما باقی مانده، این بقیةالله است که خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِینَ،فقط باید ایمان داشت، مؤمن بود.

من الان نشسته بودم اینجا، این آیات را كه تلاوت می کردند گفتم ای کاش دوستان با حوادثی كه این اخیر اتفاق افتاد، مخصوصاً هفته گذشته این آیات را تطبیق میکردند. چه آیاتی! آیات عجیبی است! شاید در سراسر قرآن آیاتی مناسب تر از این آیات با توجّه به این حوادث نبوده اَلَّذِینَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ (محمد/ ۱) آیه اوّل، کسانی که راه خدا را می بندند، راه خدا که بود؟ در دعای ندبه همین امروز چند دقیقه ی قبل خواندید قل لا اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلاً (فرقان/۵۷)، من اجر و مزدی كه از شما تقاضا کردم برای کسانی است که راهی بسوی خدا میخواهند پیدا کنند. حرم مطهر حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام  را خراب میکنند که سدّ عن سبیل الله بشوند. راه را گم کرده اند، اشتباه کرده ‌اند، این کار که انجام نمیشود؛ بهتر میشود.

من شاید هیچ وقت این تقاضا را از دوستانم در تهران و شهرستانها نکرده بودم كه وقتی میروید سامراء، زیاد بمانید. من در جوانی خودم یک وقت مشرف شده بودم به عتبات عالیات، ماه رمضانی را در سامراء ماندم بخاطر این که میدیدم شیعیان می آیند یك سلامی عرض میکنند، آن هم بخاطر اینکه وقتی به ایران برگشتند بگویند ما سامراء هم رفتیم، ولی الان دارم عرض میکنم؛ از این به بعد هر كس میرود، من خودم همین الان كه اینجا خدمتتان نشسته ام، خانواده ام، فرزندم اینها رفته اند کربلا، به همه شان گفتم چون سامراء نمیشود رفت من نمی آیم. خانه امام زمان ماست. اعتصاب اگر میکردند مردم ایران که سامراء را یا باید امنیتش را تأمین کنید یا ما قدم به عراق نمیگذاریم، باور کنید آنها به خاطر درآمدشان كه بود امنیت آن راه را تأمین میکردند. چهار امام را زیارت نکنیم، خانه امام زمانمان که مأوای ماست، در و دیوار آن خانه را باید بوسید، آقا آنجا پنج سال زندگی میکرده، آنجا را نبینیم و بیاییم برویم!

ما حضرت سیدالشهداء که جانمان بقربانش که زیارت سید الشهداء هزار حج و هزار عمره است و حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین که باز جانمان بفدایش، تنها آنها را زیارت کنیم. چرا؟ پس انشاءاللّه با خودتان قرار بگذارید راه که باز شد من هم انشاء اللّه خدمتگزارتان خواهم بود، انشاء الله کفشهایتان را جفت خواهم کرد، خاک پایتان را خواهم بوسید، فدای همه تان میشوم برویم سامراء مدتی بمانیم، شرطش اینست که انشاء اللّه جاناً مالاً همّت کنیم. ما شیعیان، تمام عتبات را اگر بروید می بینید ساخته اند حتی شیعیان ایران ساخته اند و آنجا که یک مکان مشخصی بیشتر نیست.

و این بشارت را هم به شما بدهم، خیلی میدانم قلبهایتان محزون و مجروح است، چون قلب امام زمان محزون است، قلب عالم امکان محزون است. من خوب یادم است قبل انقلاب به مکه مشرف شده بودم یک نفر پهلوی من نشسته بود از من پرسید تو چه مذهب داری؟ چون مذاهب اهل سنت بعضی حنفی است، بعضی حنبلی است، بعضی شافعی است، بعضیها هم مالکی هستند. دید من دست باز نماز میخوانم از من پرسید تو چه مذهبی داری؟ گفتم من شیعه هستم. خدا  میداند نشناخت، هی توضیح دادم چون مقید بودم بگویم شیعه هستم. تا فهمید گفت شما جعفری شاید هستید؟ گفتم بله همین طور است. شیعه هستم، گفت در شهر ما خارطوم یك عده ای آنجا هستند پنج وعده نماز را سه وعده میخوانند و روحانیون ما گفته اند به اینها نزدیک نشوید لذا ما هم  اطلاعی از وضع شما نداریم، مقداری صحبت کردم. بعد انقلاب اسلامی ایران بر پا شد. یك مدتی گذشت من باز مشرف به مکه شدم. در عمره بودم میدیدم همه سؤال از وجود مقدس امام زمان میکنند، کتابخانه های مکه و مدینه را دیدم که پرفروش ترین کتابها کتابی است که مربوط به امام زمان باشد. خوب دقت کنید! حتی آن موقع من کتاب مصلح غیبی و كتاب مصلح آخرالزمان را فکر میکنم نوشته بودم. كتاب فروش های آنجا گفتند اگر به عربی است خیلی ما طالبیم چون اینجا كتابهایی كه در این ارتباط باشد خیلی میخرند.

همه جا نام امام زمان بود. نه تنها نام تشیع و مذهب شیعه، نام امام زمان بود. من در این فکر فرو رفتم که این انقلاب بخصوص جنگ تحمیلی که پشت سرش بود، اخبار را در دنیا پخش کرد.پسر من آن موقع رئیس کل صدای ایران بود. میگفت ۴۵ درصد اخبار دنیا مربوط به ایران و جنگ بین ایران و عراق است! خبردار شدند تمام مردم که یک عالم، یك فقیه، یک روحانی که بالاترین منصبش این است که نائب امام زمان باشد قیام کرده و آن چنان اظهار قدرت کرده است که شاه و تمام رژیم سلطنتی را سرنگون کرده و خودش ولی امر مسلمین شده است. این امام زمان کیست که نایبش اینکاره است؟! به فکر تحقیق افتادند. آقایان مردم دنیا اكثراً مثل ماها نیستند که هر چه پیش آید خوش آید. نه! تحقیق میکنند این کیست؟ این شخصیت آیا وجود دارد یا ندارد؟ نایبش وقتی كه این قدرت را داشته باشد پس خودش چکاره است؟! لذا در فکر تحقیق از مذهب تشیع و امام زمان شدند.

مسئله ای که مهم بود از نظر شخص من آن موقع ظهور صغری بود که یک ظهور بسیار پرفروغی از حضرت بقیة اللّه در عالم بوجود آمد. مردم تمام دنیا حتی بیسوادهای دنیا در ظرف هشت سال که این دفاع مقدس برگزار شد فهمیدند که یك امام زمانی هست. شما الان می بینید سنی، شیعه، مسیحی، زرتشتی تمام مذاهب دارند درباره حضرت بقیة الله تحقیق میکنند و مردم شیعه سیل آسا بطرف هر جایی که حضرت بقیة اللّه قدمی گذاشته میروند. مسجد جمکران را شما بروید نگاه کنید. همین پریشب بود جا برای اینكه آنجا اتراق كنند نبود. پس صدام جنگ را بر ما تحمیل کرد، شهدایی ما داشتیم، عده ای شهید شدند اما یك قدم بسیار بلندی به طرف ظهور برداشته شد که این مشهود همه هست، هر کس اهل مطالعه باشد خوب این معنا را درک میکند و این هفته، این هفته من معتقدم قدم بسیار بلندی باز برداشته شد به طرف ظهور، آقاجان! آیا میشود این آخرین قدم باشد؟ بسیار بلند! امام هادی و امام عسکری را ما با سایر ائمه فرقی نمی گذاشتیم ولی دیگران فرق می گذاشتند. خدایا طاقت نداریم؛ درست است فرموده ای وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ (بقره / ۱۵۵) اما خیلی طاقتمان کم است، ما بدنمان عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها طاقت ندارد. خدایا لطفی کن، عنایتی کن که این آخرین قدم باشد. یک مرتبه ببینیم خورشید وجود مقدس امام زمانمان ظاهر شد. به خانه پدر من، خانه پدر بزرگ من، به خانه مادر من، به خانه عمه من، به خانه من جسارت میکنید؟! دیگر آمدم. ای خدا این قدم آخر مراحل ظهور باشد.

امروز دنیا حتی ممالک اروپایی تظاهرات میکنند. امروز در همین تهران خودمان که امیدوارم دوستان هر چه زودتر خودشان را برسانند، من اگر اطلاع قبلی می بود میگفتم همه بروند. امروز تظاهرات میکنند. ما امام هادی مان را دوست داریم، امام عسکری مان را دوست داریم، امام زمانمان را دوست داریم، جزء اینهایی باشید که آیه بعدی این جزوه می گوید الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كسانی كه ایمان آورده اند و عمل صالح کرده اند و ایمان به آنچه بر حضرت رسول اکرم که حق است وَ آمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّد وَ هُوَ الْحَقُّ؛ یک عده خیال میکنند كه حضرت رسول اکرم حق نیست. خدای تعالی فرموده است که جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً (اسراء / ۸۱) این وعده را داشته باشید، دیروز دیدم كه آن کسی که به حضرت رسول اکرم، اول کسی که این جسارت را کرده آمده در جلوی مردم عذرخواهی میکند. من نمیدانستم این قدر مسلمانها  با هم متحدند، نمیدانستم كه تمام چیزهایی که مربوط به آن مملکت است مردم تحریم میکنند، این شکست، این شكست اقتصادی بر این مملکت وارد میشود.

مرحبا به مردم مسلمان، بارک الله به این اتحاد، انشاء الله در مرحله دوم هم وحدتشان را حفظ کنند، آمدند امام هادی و امام عسکری را پیدا کردند که اینها مخصوص شیعیانند. ما اگر اینجا را خراب کردیم شیعه و سنی به جان یكدیگر می افتند، اختلاف بیانداز و حکومت کن! این كار را كردند. امیداورم خود حضرت بقیة اللّه کمک بکند آنچه آنها میخواهند نشود. همانطور که در این آیات خدای تعالی تذکر داده هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ(محمد / ۳) شما بدانید امروز اگر برای حضرت امام هادی و امام عسکری اظهار محبت کردید مالاً، جاناً خدا گناهان شما را همه اش را می آمرزد. كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ؛ كارهایتان را اصلاح میکند، همه کارهایتان را، ذَلِكَ بِأَنَّ اَلَّذِینَ كَفَرُوا اِتَّبَعُوا الْبَاطِلَ؛ این بخاطر این است که آنهایی که کافرند، دشمن اسلامند بر باطلند، وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ، البته اینجا وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ از آیه دیگرست. و باطل از بین می رود، همیشه این را بدانید. وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ کسانی که به پیامبر اکرم ایمان دارند اینها طرفدار حق اند. جَاءَ الْحَقُّ؛ شما طرفدار حقید. كَذَلِكَ یضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ؛ (محمد/ ۴) مثلهای مردم را اینطوری خدای تعالی میزند.

ببینید چقدر تطبیق میکند! همیشه هم تطبیق میکرده. بقیه آیات هم در اوّل سوره رسول اكرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شما اگر برداشتی داشته باشید، بنشینید نگاه كنید همه اش مربوط به همین مسائل روز است. نه اینكه برای امروز نازل شده نه! برای همیشه است. امیدوارم خدای تعالی این اظهار تأسف ما را هم مثل آن کلافی كه آن پیرزن برای خریداری یوسف آورده بود قبول بفرماید.

من امروز میخواستم درباره صبر صحبت كنم و انشاء اللّه كوشش میكنم از این هفته به بعد هر هفته در هر كجا هستم این ساعت را صحبت كنم. فُرجه ای پیدا شد این وسط، یك امتحانی برای شماها بود كه الحمدلله امتحانتان را خوب دادید و یك مقدارای هم شاید ما كوتاهی كردیم كه از شما عذر میخواهیم.

انشاءاللّه هر هفته این جلسه حالا اگر در تهران بودم از تهران پخش میشود و اگر در شهرستانهای دیگر بودم از همان جا پخش میشود و انشاءاللّه درباره ی واژه های تحریف شده، چون یك جمله ای برایتان بگویم.

در هفته ی قبل بود، این هفته ای كه گذشت نه، هفته قبل بود. یك مكاشفه علمی شد برای من كه یاری امام زمان در چیست؟ ـ ما هِی میگوییم خدایا ما را موفق به یاری امام زمان بكن. همان طوری كه در ذهن شما می آید و در ذهن من هم می آمد ـ این بود كه یاری امام زمان اینست كه وقتی آقا تشریف آوردند یك شمشیر بگیریم و جلوی حضرت ولی عصر با دشمنان جنگ كنیم، یك چندتایی را هم بكشیم؟ طبعاً بیشتر در ذهنها اینست. خوب این طبعاً فقط در وقت ظهور خواهد شد و آن هم چند سالی كه دنیا تحت فرمان حضرت قرار نگرفته، قبلش یاری امام زمان چیست؟ بعد از این چند سال یاری حضرت چیست؟ دیگر یاری تمام میشود یا باز هم هست؟ چیزی كه برای من یعنی یكدفعه هجوم آورد و شاید هم وظیفه ام باشد به همه بگویم، یاری حضرت ولی ‌عصر صلوات اللّه علیه چیزی است كه كمك به آن حضرت باشد. حضرت بقیةاللّه (ارواحنافداه) وقتی تشریف می آورند البته یك موانعی است سر راهشان از افراد، به نظر من خیلی هم جزئی است چون ما بزرگش كردیم بزرگ به نظرمان می آید. خیلی جزئی است. با سلاح هایی كه حضرت دارند و مسائلی كه حضرت دارند، در روایات هست این مسأله زود تمام میشود.

مسأله ای كه مشكل است و از همین الان ما میتوانیم انشاءاللّه شروع كنیم و بار سنگینش هم روی دوش شیعیان است و بعد سنگین ترش باید عرض كنم روی دوش شما اهل تزكیه نفس است، اینست كه از زمانی كه علی بن ابیطالب علیه الصلوة و السلام را خانه نشین كردند تا امروز ـ تا همین امروز ـ دائماً دشمنان دانا و دوستان نادان این صراط مستقیم را خراب كرده اند. گاهی برایتان مثال زده ام كه یك جادّه ی اتوبان مستقیم به مقصد خدای تعالی باز كرده، آمدند وسطهایش را حفره هایی درست كردند كه انسان بعضی هایش را مجبور است كه از كنار گذر ردّ بشود و بعضیها را با دست انداز و آهسته حركت كردن و با احتیاط حركت كردن عبور میكند. خیلی چیزهاست. حتّی بعضی هایش را ما دست انداز هم تصور نمیكنیم و حال اینكه گاهی مهلك است. خیلی چیزها، شماها لااقل آنهایی كه بیشتر پای عرایض من بودند مقدار زیادی از این انحرافات و دست اندازهای جادّه را متوجه شده اند و اگر امروز نبود شاید من اوّل این حرف را نمیزدم. این دست اندازها را باید امام زمان از بین ببرد تا همه به سوی خدا با سرعت بروند، یاری حضرت ولی ‌عصر اینجا خیلی خودش را نشان میدهد كه شماها باید كوشش كنید راههای انحرافی كه به مقصد افراد را نمی رساند اینها را یا ببندید یا به مردم اطلاع بدهید كه اینها راه نیست.

یك وقتی سوار یك ماشینی بودیم، راننده از یكی از این كنارگذرها در حدود بجنورد بود رفت راه را گم كرد. باور كنید راه گم میشود، چون دیگر نفهمید از كجا باید وارد جادّه اصلی بشود. تابلو و چیزی هم نبود، مدت زیادی در بیابانها خاكی رفتیم، بعد گفت مثل اینكه ما باید برگردیم. كلّی وقتمان را گرفت، این مثال را چرا گفتم؟ برای اینكه اگر گاهی هست و شاید نود درصد این راههای انحرافی كه دشمنان در مذهب و در دین قرار داده‌اند اینطوری باشد كه اگر انسان رفت بیرون، خوب رفته بیرون، از آن طرف سر صد متری بر می گردد در جاده، یك قدری وقتش گرفته می شود؛ امّا اگر منحرف شد و دائماً هم منحرف شد، یا خوابش برد، رفته خسته شده حالا میگوید بخوابم، از راه باقی میماند.

پس آنچه كه من میخواهم عرض كنم اینست كه وظیفه شما اگر میخواهید اسمتان در زمره یاران حجة بن الحسنعلیه الصلوة و السلام قرار بگیرد اینست كه این راههای انحرافی را یا ببندید ـ كه غالباً نمیتوانید ببندید چون اكثریت مردم طرفدار این راههای انحرافی و این كجرویها هستند ـ و یا لااقل تذكر بدهید كه آقا این راه نیست. این ره كه تو میروی به جهنم است نه به بهشت. این راه نیست.

انشاء اللّه به یاری پروردگار برنامه سخن من در هفته های آینده تذكّر این راههای انحرافی است كه برای مردم پیدا شده، منتها جسته و گریخته عرض میكنم نه روی ترتیب، به خاطر اینكه یك عدّه هستند مكتبشان همین راههای انحرافی است به آنها بر نخورد و دشمنی با ما نكنند. هر چه گفتم شما بدانید همان را باید انشاء اللّه شماها انجام بدهید و همان طور فكر كنید و همان كار را بكنید.

امروز میخواستم درباره ی صبر با شما صحبت كنم كه وقت گذشت. انشاء اللّه هفته آینده، صبر یعنی چه و چگونه ما جزء صابرین باشیم و مردم چگونه خودشان را صابر میدانند. امیدواریم در ماه محرم این ماه عزا، این ماه عزاداری كه همه مشكلات ما در این ماه با شهادت حضرت سیدالشهداء به وجود آمد و برطرف شد.

به وجود آمد كه ما باید روز جمعه بنشینیم، روز عید غدیر بنشینیم، روز عید فطر و عید قربان بنشینیم بگوییم أین الحسن و أین الحسین، امام حسن كجاست؟ چرا در بین ما نیست؟ امام حسین كجاست؟ و بعد هم گریه كنیم  فعلی الاطایب من اهلبیت محمد و علی صلوات اللّه علیهما و آلهما، فلیبك الباكون بر پاكان از اهلبیت پیغمبر و علی بن ابیطالب گریه كنند گریه كنندگان، و یضج الضاجون و یعجّ العاجون، أین الحسن و أین الحسین، أین ابناء الحسین خدایا ما را تنها در این دنیای پر محنت و پربلا قرار دادی، رهبر ما، عزیزترین فرد عالم وجود حضرت حجة بن الحسن را در پس پرده غیبت ما را قرار دادی، غایب از آن حضرتیم، آن حضرت را نمیبینیم. خدایا به خاطر خاندان عصمت و طهارت، به خاطر امام زمانمان بر این بی سامانی ما، بر این بی كسی ما، بر این بلای عظیمی كه الهی عظم البلاء  پایان مرحمت بفرما.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا حجة بن الحسن یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا اللّه

خدایا به آبروی ولی ‌عصر فرج آن حضرت را برسان.

همه ما را از بهترین اصحاب و یارانش قرار بده.

قلب مقدسش را تشفّی عنایت بفرما.

خدایا همّت شیعیان آن حضرت را آنقدر زیاد كن تا در اسرع وقت به بهترین وجه مرقد امام هادی و امام عسكری را بازسازی كنند،

مردم آنجا بروند زیارت كنند و از معنویات آن مقام مقدس بهره مند شوند.

پروردگارا گرفتاریهای شیعه را برطرف بفرما،

خدایا این قدمهایی كه به طرف ظهور برداشته می شود پروردگارا هر چه زودتر پایان مرحمت بفرما.

پروردگارا به آبروی حجة بن الحسن قسمت میدهیم مرضهای روحی مان شفا مرحمت بفرما،

مریض های بدنی را شفا مرحمت بفرما،

خدایا مریضهای منظور، مریضه منظوره شفا مرحمت بفرما،

امواتمان غریق رحمت بفرما،

شهداءمان با شهداء كربلا محشور بفرما،

عاقبت امرمان ختم بخیر بفرما.

ضمناً آقایان در این جلسه روز جمعه كارت لازم نیست به متصدیان جلسات عرض میكنیم كه هر كس ـ البته شرایط جلسه را داشته باشد ـ اجازه دارد وارد جلسه بشود و كارت برای جلسات خصوصی مرحله ای است كه آنجا باید كارتشان را حتماً بیاورند و دفترهایشان را بیاورند و انشاء اللّه زودتر بتوانیم خودمان را بسازیم.

آقایان دارد دیر میشود، دارد نزدیك میشود ظهور آقا انشاء اللّه. و به هرحال دیر دارد میشود. این را اجمالاً عرض بكنم به هم بگردید زودتر خودتان را درست كنید، زودتر صفات رذیله تان را از بین ببرید و انشاء اللّه حالا چون انسان به ظهور برخورد بكند به هرحال باید خودش را درست بكند و امیدواریم همه تان به نحو احسن خودتان و خانواده تان و تمام متعلقین و متعلقاتتان را در راه دین و حقیقت دین و لُبّ دین قرار بدهید. 

و عجل اللّهم فی فرج مولانا صاحب الزمان.