۱۴۲۶/۱/۲۵ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم حاجی عابد زاده)

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی ……………………….. روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………………………… مرحوم حاجی عابد زاده  یکی از کسانی بود که من به او علاقه داشتم و او در ابتداء تحصیلاتم به من کمک خوبی کرد و شاید بتوانم بگویم  او بودکه خشت اول را در این ارتباط به کار گذاشت . از خصوصیات این مرد فعال و بزرگوار این بود که نسبت به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بخصوص حضرت ولی عصر علیه السلام علاقه زیادی داشت. در مشهد چهارده بنا به نام چهارده معصوم علیهم السلام ساخته بود که هر هفته یک روز مردم مشهد در آن بنا ها عزاداری می کردند و در بقیه ایام هفته محل تدریس علوم اسلامی بود. اول بنائی که آن مرحوم ساخته بود بنای مهدیه بود. که جنب باغ نادری مشهد محل اجتماعات بیشتری از سایر بناها بود ومن در اولین شروع به درس علوم دینی در مهدیه درس می خواندم. آقای حاجی عابد زاده از دهم ماه شعبان هر سال جشن مفصلی در مهدیه بر پا می کرد و هر شب از یک گروه برای شرکت در جشن دعوت می نمود. شب نیمه شعبان از علما و دانشمندان حوزه علمیه مشهد دعوت می کرد و در اکثر شبها مردم را اطعام می نمود در این مجالس یا خودش منبر می رفت و یا از وعاظ و مداحان اهل بیت علیهم السلام دعوت می نمود تا معارف حقه را برای شرکت کنندگان بیان کنند . خدا او را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید .

۱۴۲۶/۱/۲۲ قمری – درباره زندگی خودم (مدرسه نواب)

درباره زندگی خودم      

                                         

 

بسمه تعالی

 …………… روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………………

در دورانی که در مدرسه نواب بودم دوستان خوبی داشتم که بعضی از آنها به رحمت خدا رفتند و بعضی از آنها به نجف اشرف و به حوزه علمیه قم رفتند. مثلا مرحوم آقای حاج سید محمد جاجرمی از مشهد به نجف اشرف رفت و از نزدیکان و خواص مرحوم آیة الله العظمی شاهرودی رحمه الله مرجع تقلید شد و آقای سید عباس بختیاری در همین سن که در عکس دیده می شود با سکته قلبی از دار دنیا رفت و آقای حاج سید محمود مجتهدی برادر حضرت ایة الله سیستانی در مدتی که در مشهد بودم و یا در آنوقتی که در قم ایام تحصیل را می گذارندم در مشهد با ایشان بسیار مانوس بودیم و معظم له در مشهد مسجد ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در خیابان راهنمایی نماز می خواندند و مدتی وکیل مرحوم امام خمینی رحمة الله علیه بودند ولی بعد از انقلاب به دستگیری طلاب در اخلا قیات و تدریس به آنها در حوزه علمیه مشهد مشغول بودند و از شاگردان بسیار خوب مرحوم آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی بودند ولی چند سال قبل در اثر فشارهای  روحی با سکته قلبی از دار دنیا رفتند خدا ایشان را رحمت کند .

۱۴۲۶/۱/۲۱ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آیة الله یثربی)

درباره زندگی خودم            

 

بسمه تعالی …………………….. روزهای قبل درباره خودم می گفتم ………………………. در مدتی که در قم بودم بخاطر آنکه با مرحوم شیخ علی فریدة الاسلام کاشانی صمیمیتی داشتم وقتی که ایشان فوت کرد من و مرحوم شهید هاشمی نژاد به کاشان برای تسلیت پدر و مادرش رفته بودیم. سپس بخاطر آنکه مرحوم آیة الله یثربی حق استادی و پدری نسبت به آقای شیخ علی فریدة الاسلام کاشانی داشت خدمت ایشان هم برای تسلیت و استفاده از محضر شان رفتیم معظم له اوصافی درباره جنبه های علمی آقای شیخ علی فریدة الاسلام می فرمودند که ما را مبهوت کرد. آیة الله یثربی خودش از مراجع تقلید بود که بعضی ایشان را از مرحوم آیه الله بروجردی اعلم می دانستند معظم له تا وقتی در دنیا زنده بودند به ما لطف خاصی داشتند و از مطالب علمی ایشان استفاده می کردیم خدا ایشان را رحمت کند و با موالیانش محشور نماید . 

۱۴۲۶/۱/۲۰ قمری – درباره زندگی خودم (علائم ظهور صغرا )

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی ……………………. روزهای قبل درباره خودم می گفتم ………………….. من از روزی که وارد حوزه علمیه قم شدم بخاطر اعتقاداتم بسیار دوست داشتم به مسجد جمکران بروم و متوسل به حضرت بقیة الله روحی فداه باشم.  آن زمانها مسجد جمکران نه جاده ای داشت و نه جمعیتی برای اعمال به آنجا می رفتند و نه استفاده ای از آنجا می کردند. بسیار اتفاق می افتاد که در بیابانهای اطراف مسجد جمکران تنها رفت و آمد می نمودم.  حتی شب جمعه ای بود تنها در مسجد جمکران بیتوته کردم . خادم مسجد بنام آقای لسانی که خدا رحمتش کند کلید مسجد را به من داد و گفت : در را از داخل ببند که دزدی نیاید و فرش های مسجد را ببرد.  در آن اوقات مرد با اخلاصی بنام حاجی یاسین ( صاحب عکس فوق ) کوشش می کرد که از جاده کاشان که جدیدا آن را احداث کرده بودند یک جاده خاکی به طرف مسجد بکشد ولی در زمستان که او به هند وستان می رفت کشاورزان جاده را شخم می کردند و همه زحمات او را به باد می دادند. مسجد جمکران بسیار در آن زمان غریب بود و رفت و آمدی در آن نبود و این از علا ئم ظهور صغرا است که امروز ملیون ها جمعیت در دوره سال در این مسجد رفت و آمد می کنند و متوسل به امام عصر روحی فداه می شوند و این مسجد به این وسعت درست شده است . حاج یاسین در هندوستان مدیر مجلس عزاداری بود و می گفت که در ایام عزا من خودم خرمنی از آتش درست می کنم و مردم با گفتن یا حسین وارد آن آتش می شوند و نمی سوزند خدا او را تحت عنایات و رحمت خود قرار دهد و ما را هم در زمره محبین اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بگنجاند .

۱۴۲۶/۱/۱۹ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آیة الله سلطانی)

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی ……………………. روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………………. در حوزه علمیه قم وقتی به درس کفایة مرحوم آیة الله سلطانی (صاحب عکس فوق) می رفتم هم زمان به درس خارج مرحوم آیة الله العظمی بروجردی هم در کنار علمای بزرگ حوزه که حدودا هزار نفر جمع می شدند می رفتم و جزوات درس خارج ایشان را به عربی می نوشتم . از طرفی بخاطر اینکه با مرحوم حاج ملاآقاجان ارتباط داشتم و چون ایشان درباره توکل به خدا در زندگی با من خیلی حرف زده بودند فکر می کردم که اگر شهریه حوزه را بگیرم خلاف توکل عمل کرده ام.  یک روز مرحوم آیة الله سلطانی به من فرمودند که این فکر درست نیست امتحان بده و شهریه را بگیر و جزوات درس مرحوم آیة الله بروجردی را از من گرفتند و بسیار تعریف کردند و ظاهرا مرا به مرحوم آیة الله بروجردی معرفی فرموده بودند و شهریه مرا درست کردند. خدا ایشان را رحمت کند. مرحوم آیة الله سلطانی مرد با تقوی وبا معنویت وبا کمالات روحی بود و نسبت به من خیلی لطف داشتند و در مسائل علمی به من کمک زیادی می فرمودند .

۱۴۲۶/۱/۱۸ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آیه الله العظمی بروجردی)

درباره زندگی خودم         

   

 

بسمه تعالی ……………. روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………… در سال ۱۳۳۳ هجری شمسی به درس فقه مرحوم آیه الله العظمی بروجردی رفتم و دوره فقه را تا زمانی که ایشان در دنیا زنده بودند ادامه دادم و ضمنا درس اصول را از مرحوم امام خمینی و مرحوم آقای داماد رحمة الله علیهما استفاده کردم و از درس مرحوم آقای شریعتمدار بخصوص از خارج مکاسب ایشان استفاده نمودم و درس فلسفه و درس تفسیر را از علامه طباطبائی بهره بردم و ضمنا از درس تفسیر آقای حاج شیخ باقر ترکی استفاده کاملی نمودم. ایشان درس تفسیرشان بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام بود که با مذاق من کاملا سازش داشت و ما عده ای بودیم که در نظرات تفسیری مرحوم علا مه طباطبائی گفتگو می کردیم.  که یکی از آنها شهید آقای سید غلامرضای سعیدی بود و دیگری مرحوم آقای حقی بود که خدا آنها را رحمت کند اما مرحوم آقای حقی و آقای طیبی سخت با مرحوم علا مه طباطبائی بخاطر نظرات فلسفی آن مرحوم در افتاده بودند حتی آن دو نفر کتابی به نام « حول تفسیر المیزان » نوشتند که ما خیلی با این کارشان موافق نبودیم ولی زحمت زیادی متحمل شدند به هر حال از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۱ به شرحی که در گذشته و آینده عرض خواهم کرد از حوزه علمیه قم استفاده نمودم .

۱۴۲۶/۱/۱۷ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آقای کمیلی رحمة الله علیه)

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی …………….. روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………… در سال ۱۳۳۳ که نوزده سال از عمرم می گذشت و با مرحوم حاج ملاآقا جان به عتبات عالیات مشرف شده بودیم در سامراء برای زیارت حضرت امام هادی و حضرت امام عسکری سلام الله علیهما چند روزی ماندیم و در منزل مرحوم آقای کمیلی رحمة الله علیه اقامت نمودیم.  در آن شهر پر نور و در آن منزلی که صاحبش اهل معنی بود استفاده های زیادی از دو بعد اول از نورانیت زیارت آن دو امام علیهما السلام . دوم  از سخنان حکیمانه مرحوم حاج ملاآقاجان و آقای کمیلی می بردیم . در یکی از آن شبها تشرفی به محضر حضرت ولی عصر ارواحنا فداه برای بعضی دست داد که من آن را در کتاب پرواز روح نقل کرده ام . مرحوم آقای کمیلی ( صاحب عکس فوق ) مرد عالم و با معنویتی بود. با آنکه در آن زمان در شهر سامراء حدود سیصد نفر شیعه بیشتر زند گی نمی کرد آن بزرگوار بخاطر جوار آن دو امام علیهما السلام و غربت شیعه درآن شهر. آنجا را برای اقامت انتخاب کرده بود و تبلیغ مذهب تشیع و مباحثات و مناظراتی با اهل سنت در آن شهر داشت . خدای تعالی او را با موالیانش محشور کند .  

۱۴۲۶/۱/۱۶ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی)

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی ……………. روزهای قبل درباره خودم می گفتم …………… من در سن ۱۷ سالگی به بعد با مکتب مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی در مشهد آشنا شدم . مکتب و عقائد او مکتب جدیدی نبود بلکه مطالبشان همان هایی بود که مرحوم علامه مجلسی و علامه حلی و اکثر علماء امامیه بر آن بودند . آنچه آن بزرگوار می فرمود همان هایی بود که قرآن و روایات فرموده بودند. اسم مطالبش درآن روزگار ( مکتب تفکیک ) نبود. البته این نام گذاری بعد از التقاط فلسفه بشری با حقایق اسلام بوجود آمد که یکی از دانشمندان محترم برای آن این نام را انتخاب فرمود است . و من اگرچه در سن شش سالگی آن هم عبوری معظم له را در مشهد دیده بودم ولی بعدها فرمایشات ایشان را از شاگردان برجسته اش مثل مرحوم آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی و آیة الله حاج شیخ باقر ترکی و دیگران تحت مطالعه قرار دادم و آن مرحوم آنچه ریشه اش در آیات قرآن و احادیث بود با حکمتی که در قلبش از ناحیه حضرت بقیة الله روحی فداه با جمله « طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوی لانکارنا » ریخته شده بود. حقایق قرآن را باز می کرد و به علماء و طلاب زمان خود درس میداد و اعتقاداتش همان اعتقادات علمای بزرگ گذشته بود و از هرگونه فلسفه بافی ها و تصوف گرائیها دور بود خدا او را رحمت کند و اجر جزیل به او عنایت فرماید .

۱۴۲۶/۱/۱۵ قمری – درباره زندگی خودم (مرحوم آیة الله حاج شیخ علی نمازی)

درباره زندگی خودم            

 

 

بسمه تعالی …………… روزهای قبل درباره خودم می گفتم ………… من در مدتی که روی عقائدم در سنین جوانی کار می کردم و مایل بودم که عقائدم را اجتهادا بدست بیاورم  تحت تاثیر تحقیقات مرحوم علامه مجلسی که در بحار الانوار اظهار فرموده قرار گرفتم . این مرد بزرگ در ذیل روایاتی که نقل می کند حکمت از قلبش به قلمش جریان پیدا کرده و حقایقی که خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام منظور فرموده اند ارائه داده است.  مرحوم آیة الله حاج شیخ علی نمازی ( صاحب عکس فوق ) این تحقیقات را به احسن وجه در کتاب مستدرک بحار الانوار توضیح داده که من موفق بودم که وقتی به مشهد می رفتم با ایشان در مسائل اعتقادی صحبت می کردم و با تحقیق معتقد می شدیم که مرحوم علا مه مجلسی اعتقاداتش بهترین و برداشتهایش از آیات و روایات زیباترین و اجتهادش محققانه ترین بوده است.  لذا من به عقائد مرحوم علا مه مجلسی معتقدم و بهترین راه و روش در اصول اعتقادات مبنای آن مرحوم را انتخاب نموده ام و هرچه بعد از آن در کتابهایم آورده ام در ظل همین راه و روش صحیح بوده است و این تصمیم و حالت در سن نوزده سالگی برای من محقق شد و روز به روز این فکر و این اعتقادات محکمتر می شود. خدای تعالی مرحوم مجلسی و مرحوم نمازی را رحمت کند . 

۱۴۲۶/۴/‍۱۵ قمری – درباره زندگي خودم (حضرت آیة الله بجنوردی)

درباره زندگي خودم            

 

 

بسمه تعالی …………… اینجانب با حضرت آیة الله بجنوردی فرزند آیة الله بجنوردی که در نجف از مراجع بودند و قبلا یادی از پدرشان کردم که از محضردرسشان  در نجف استفاده می نمودم. از مسئولین نظام و مورد علاقه مقام رهبری هستند مطلبی که با ایشان در جلسه ای بحث شد این بود که همه احکام اسلام بر اصل محبت بنا شده و جز خوشبختی وسعادت بشر چیز دیگری از احکام و دستوراتش را منظور نفرموده و اگر می بینیم که دستور قصاص را داده و یا حکم اعدام را برای قاتل و یا برای زنای محصنه بیان فرموده است بازهم منظور ابراز محبت به مردم و جلوگیری از ناراحتی های مردم بوده است . زیرا انسانی که عمدا مومنی را می کشد و یا به حریم کسی با زنای محصنه تجاوز می کند و از این عملش توبه نمی کند و در بین مردم اگر بماند شرارت می کند راحتی دیگران و امنیت مسلمانان به اعدام او بستگی دارد لذا فرموده : « و لکم فی القصاص حیات یا الو الباب » یعنی حیات مردم بستگی به قصاص دارد و این حکم حیات بخش اسلام هم بر اساس محبت به جامعه و انسان ها دستور داده شده است . لذا می گوئیم خدای مهربان بندگانش را دوست دارد و می خواهد که بندگانش نسبت به یکدیگر محبت داشته باشند و از این راه الفت و محبت در بین آنها بوجود بیاید که رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمود : « المومن مالوف و لا خیر فیمن لایالف و لایؤلف » .